انجمن های گفتگوی بهبودی

Please login or register.

لطفا برای ورود نام کاربری و رمز عبورتان را وارد نمایید
جستجوی پیشرفته  

اخبار:

حقیقت تنها به نافرمانان رخ مینماید، و شورشی محکوم به زندگی سراسر خطر است



ایام ، پیامهای روز و خبرهای مهم تالار

یادمان باشد :
اگر خطای گذشته را نمی توان جبران کرد ،دست کم اثر آن را با مهربانی در حق کسی دیگر می توان کمرنگ و کمرنگتر نمود . زیرا امروز ما فهمیده ایم که : کردارمان است که چرخه تقدیرمان را به حرکت در می آورد .

.
به خاطر دارم زمانی که در اوج نا امیدی به سر می بردم خداوند مرا با یکی از برنامه های دوازده قدمی آشنا کرد و در این راه مسیر زندگی ام تغییر کرد.
بدون شک یکی از دلایلی که باعث پایبندی من در این داستان شد ،  نبود هیچگونه انگیزه انتفاعی در افراد قدیمی تر بود . در ابتدا با بدبینی، اندکی بعد با شک و تردید و تعجب و در انتها با درک اینکه اینجا با تمام دنیا متفاوت است با این مسئله روبرو شدم. برنامه به من روشی ساده اما نه چندان آسان را پیشنهاد کرد و در گام پایانی مرا موظف به رعایت مسائل مطرح شده در یازده گام قبلی نمود و متعهد به رساندن این پیام به آنانیکه درد می کشند و در انتظار راهی برای درمانند. پس از چندی با یکی از روشهایی که برای رساندن این پیام توسط تعدادی از همدردانم در محیط های مجازی راه اندازی شده بود آشنا شدم. مهمترین مسله ای که در روزهای اول با آن روبرو بودم احساس عدم امنیت در این مکانها بود چرا که رعایت ستنها در این محیط بسیار مشکل و عملا غیر ممکن به نظر می رسید پس از چندی دریافتم حضور خداوند در این مکان مثل بقیه جاها پر رنگ است و او به گونه ممکن هدایتگر ماست. افرادی که به این مکان می آیند مثل افرادی که به جلسات می ایند رنج کشیده اند و مورد عنایت خداوند، خدمتگزاران نیز وظایف سنگینی به عهده دارند و در مورد خدمتگزارن این تالار تا آنجا که بنده مطلعم یهترین تلاش را برای حفظ امنیت تالار می نمایند.

باستحضار کاربران عزیز می رساند گزارشهائی در مورد ارسال پیغامهای خصوصی غیر مرتبط از سوی بعضی از کابران به خدمتگزاران تالار رسیده است... امنیت تالار و کم کردن هزینه خسارات احتمالی به کابران مهمترین دغدغه خدمتگزارن تالار می باشد و در صورت تکرار این موضوع حساب کاربری، کاربر متخلف حذف می گردد.

اما در پایان و خطاب به همه عزیزان، اعتماد یکی از اصول زیربنائی بهبودی است اما ما باید بدانیم که در زمان و مکان مناسب به افرادی که احساس می کنیم زیربنای روحانی محکمی در زندگیشان دارند اعتماد کنیم.
.
اوایل فکر می کردم به همه افرادی که 12 قدم رو کار کردند چه زن و چه مرد می تونم اعتماد کنم. فکر می کردم کسی که مُهر 12 قدمی رو خورده یعنی انتهای اعتماد ولی :
بعدها فهمیدم که اینطور نیست. درسته که 12 قدم اصول روحانی هست که به هر انسانی کمک می کنه تا روحانیت رو توی خودش پرورش بده، اما واقعیتش این هست که باید این اصول رو زندگی کرد نه اینکه فقط آنها رو آموزش دید.
فهمیدم که بیماری ما انسانها به شکلهای مختلف خودش رو نشون می ده و انکار و توجیه یکی از قوی ترین قسمتهای اون هست. متوجه شدم که این من هستم که به دیگران اجازه می دم که از من سوء استفاده کنند و احساسات من رو به بازی بگیرند.
فهمیدم که من هم باید اصولی رو رعایت کنم و حواسم به دورو برم باشه، چشمهام رو باز کنم و مسئولیت اعتماد رو به گردن دیگران نندازم، حماقت و بی ملاحظه گی به خرج ندم و بعد اسمش رو اعتماد بزارم و در انتها توقع داشته باشم کسی از این نوع اعتماد (بی مسئولیتی) من سوء استفاده نکنه.
ضمن اینکه متوجه شدم :
اعتماد یکی از اصول زیربنایی برای زندگی می باشد. در صورتی که هیچ گونه اعتمادی در بین انسانها وجود نداشته باشد هیچ انسانی نمی تواند از انسان دیگر برای دریافت کمک یاری بگیرد.
در انجمنهای 12 قدمی انسانهای درد کشیده ای وجود دارند که عجز آنها در مقابل نقصهایشان آنها را به اینجا کشیده است. 12 قدم به انسانها کمک می کند تا اصول روحانی را دریافت کرده و در جهت کاهش نقصهای خود گام بردارند. هنگامی که ما در قدم 4 شروع به نوشتن ترازنامه می کنیم بعد از مدتی متوجه می شویم که این خود ما بوده ایم که وسایلی فراهم کرده ایم تا دیگران از اعتماد ما سوء استفاده کنند.
در بسیاری از زمانها ما می خواستیم که مسئولیت کارهای خود را به عهده نگیریم و این اشتباهات رو به گردن دیگران بیاندازیم. ما می خواستیم به همان گونه که راحت تر هستیم (بدون تلاش و تفکری) کاری رو انجام بدهیم و در انتها اگر نتیجه متناسب با خواسته ما نبود، دیگران را محکوم می کردیم و می گفتیم آنها از اعتماد ما سوء استفاده کردند، آنها رفتار صادقانه ما را ندیدند و... . اما یادمان رفته بود که این خود ما بودیم که برای فرار از کوچکترین تنش همه چیز را به دیگران واگذار کرده بودیم، ما سعی نمی کردیم خودمان رو به زحمت انداخته، احساساتمان رو کنترل کنیم، دعا کنیم تا راه درست را دریابیم، ما فقط می خواستیم راحت باشیم.
و در انتها باید توجه بشود قرار گرفتن برچسب 12 قدمی بر روی یک فرد به معنی این نیست که آن فرد خالی از نقص شده و ما احساس کنیم که می توانیم بدون در نظر گرفتن بسیاری از اصول به آن فرد اعتماد کنیم. این اعتماد چیزی جزء حماقت نیست و دوباره ما را در چرخه ای از رنجش می اندازد، رنجشی که ما مسئولیت رفتار اشتباه خودمان را به گردن 12 قدم انداخته ایم.
.
اینها تجربه هایی بود که من بدست آوردم
.
خدمتگزاران انجمنهای گفتگوی بهبودی

نویسنده موضوع: داستانهای از عجز و مواد در جامعه امروز ...  (دفعات بازدید: 10760 بار)

رضا - بیل

  • رضا - اینترنت
  • نمایندگان انجمن ها
  • کاندیدای خدمت در تالار
  • ******
  • امتیاز: +374/-13
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 3,690
  • <:::: ردپاهایم راپاک می کنم،تا کسی نفهمدکه...::::>
    • الکلی ها و معتادان گمنام

خواسته شرم آور پدر معتاد از دختر خود
1389/06/14
-.-.-.
 
 
 
   
خواسته شرم آور پدر معتاد از دختر خود
به گزارش روزنامه "وطن امروز"، دختر 15 ساله که با پدرش گدایی می‌کرد پس از ازدواج با یک فروشنده ضایعات و خورده‌نان به خاطر مزاحمت پدر خود به دایره اجتماعی کلانتری شهید نواب صفوی مشهد مراجعه و از پدر خود شکایت کرد...
             این دختر شکایت خود را چنین شروع کرد:«یونس دست‌بردار نبود و عاقبت او و مادرش مرا در حالی که همراه پدرم مشغول گدایی بودیم در کنار خیابان خواستگاری کردند و پدرم با خوشحالی جواب بله را گفت و همان شب نیز من و یونس با هم نامزد شدیم».

وی که در حال حاضر در خانه شوهر با با سه برادر و دو خواهر همسرش زندگی می کند ادامه داد:«پدرم اجازه نمی‌دهد آب خوش از گلویم پایین برود و هر روز برای‌مان ایجاد مزاحمت می‌کند. او چند سال پیش به دام موادمخدر افتاد و مادرم را نیز به دلیل تزریق موادمخدر جان خودش را از دست داد و پدرم که با این مصیبت خودش را شکست‌خورده می‌دید کارش را رها کرد و در کمتر از 10 سال تمام دار و ندارمان را فروخت و دود کرد و به هوا داد».
 
شاکی با اعلام اینکه پدرش هر روز به جلوی خانه پدرشوهرش می‌آید و با ایجاد مزاحمت، مقداری پول می‌گیرد گفت:«چند روز پیش با اصرار از من خواست به خانه یکی از دوستانش بروم و من هم قبول کرده همراه او رفتم؛ در آنجا وقتی متوجه شدم در ازای تحویل مقداری موادمخدر و برای مقاصد غیراخلاقی من بیچاره را به آنجا کشانده است، اشکم درآمد و فرار کردم».

بنا بر این گزارش با تلاش مسئولان کلانتری اقدامات قانونی لازم در این باره به‌عمل آمده است.
« آخرين ويرايش: 06 سپتامبر 2010، 08:48:10 am توسط رضا - بیل »
خارج شده است
ثمره کوشش های عاشقانه ، در محصول آن است که موسم آن همیشه به وقت خود فرا می رسد ...
کتاب پایه "آبی" معتادان گمنام - پیش گفتار
.
.
آدرس وبلاگ :
.
http://www.behboodi.org

رضا - بیل

  • رضا - اینترنت
  • نمایندگان انجمن ها
  • کاندیدای خدمت در تالار
  • ******
  • امتیاز: +374/-13
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 3,690
  • <:::: ردپاهایم راپاک می کنم،تا کسی نفهمدکه...::::>
    • الکلی ها و معتادان گمنام
پاسخ : داستانهای از عجز و مواد در جامعه امروز ...
« پاسخ #1 : 09 سپتامبر 2010، 11:51:41 am »

سارا 44 ساله مادر پسرهای دوقلوی 19 ساله از زندگی خود سخن می گوید:
- بالاخره بعد از 20 سال زندگی به مهران گفتم که می خواهم از او جدا شوم و دیگر بیشتر از این نمی توانم با مردی که سر هر موضوعی سریع عصبانی می شود ، زندگی کنم.

با گذر زمان رفتار مهران روز به روز بدتر شده بود ، مثلاّ اگر من تصمیم بگیرم با دوستانم بیرون بروم یا وقتی مریض است به اندازه کافی به او توجه نکنم ، او عصبانی و بد اخلاق می شود و از من انتقاد می کند . یا اگر یک شب به رستوران برویم و گوشت کبابی آن زیاد سرخ شده باشد او گارسون را سرزنش میکند دعوا راه می اندازد و شبمان را خراب می کند.

مهران وقتی زیاد مشروب می خورد با ما بدرفتاری می کند و دائم طعنه و کنایه می زند. البته به من یا بچه ها صدمه نمی زند . او در هنگام عصبانیت به وسایل خانه و اتاق کارش لگد می زند و آنها را به اینطرف و آنطرف پرتاب می کند.

این روزها او قول داده که تغییر می کندو دوباره می خواهد مشروب را ترک کند او می گوید ما را دوست دارد و به خاطر بدرفتاری هایش پشیمان است. البته من این حرفها را قبلاّ بارها شنیده ام.

پسرهایم نمی توانند درک کنند که چرا من اینهمه سال او را تحمل کرده ام، ؟ جوابش آسان است : من او را دوست دارم. قبل ها مهران بسیار خوب و مهربان بود.

من درکرج بزرگ شده ام ، پدرم همیشه رئیس خانه بود ، ما بسیار از او می ترسیدیم ، البته او هیچ وقت ما را کتک نمی زد وقتی خشمگین می شد به ما ناسزا می گفت ، فحش می داد و داد و بیداد راه می انداخت. مادرم خانه دار بود و از پدرم بسیار حسلب می برد. موقع برگشتن پدر به خانه به من میگفت : خانه را جمع و جور کن پدرت الان از راه می رسد و عصبانی می شود.

من دانش آموز خوبی بودم ، ولی هیچکس برای رفتن به دانشگاه تشویقم نکرد. پس از دیپلم در شرکتی به عنوان متصدی مشغول کار شدم همین جایی که الان سرپرست بخش منابع انسانی آن هستم. مهران و من برای اولین بار در همین شرکت همدیگر را دیدیم . یک روز که مهران برای تعمیر دستگاهی به شرکت آمده بود ، با هم آشنا شدیم. ما با هم بسیار شاد و خوشحال بودیم البته یک خویشاوندی دور هم داشتیم ما تقریباّ شرایط اجتماعی یکسانی داشتیم و آدم های یکسانی را می شناختیم.

بعد از یکسال آشنایی با هم نامزد شدیم ولی من درباره ازدواج بسیار محتاط بودم. در این دوران بود که متوجه شدم مهران خیلی زود عصبانی می شود . مثلاّ یک روز صبح که داشت صبحانه درست می کرد ، تخم مرغها به ماهیتابه چسبیدند و سوختند او در پشتی خانه را باز کرد و کفگیر و ماهیتابه را به حیاط پرت کرد.

رفتارهای او یک جوری برای من هشدار و زنگ خطر بود ولی من همیشه آنها را توجیه می کردم. همه اتفاقات خیلی زود و پشت سر هم افتاد . ازدواج و بعد از مدت کوتاهی من باردار شدم که برایم شوک بزرگی بود وقتی فهمیدیم که من دوقلو باردار هستم بسیار هیجان زده شدیم. پس از فهمیدن بارداری من آن هم دوقلو مهران هر شب با دوستانش بیرون می رفت و مشروب می خورد.

من امیدوار بودم بعد از بدنیا آمدن بچه ها اوضاع بهتر شود ، برای مدتی هم همینطور بود . مهران احساس مسئولیت میکرد ، کهنه ی بچه ها را عوض می کرد ، در دادن شیشه شیر بچه ها همکاری می کرد، و وقتی بزرگتر شدند در حیاط پشتی با آنها فوتبال بازی می کرد. ولی رفتار عصبی و غیر منطقی او نیز همچنان ادامه داشت و گاهی بروز می کرد.

من همواره در زندگی می کوشیدم بفهمم چه کارهایی است که اگر انجام دهم او عصبانی می شود تا آنها را تکرار نکنم ولی زیاد موفق نمی شدم.

پسرها نیز از اخلاق بنسخت اذیت می شدند و از فریادهای دائمی او متنفر بودند: ( صدای موزیک را کم کنید ) ، ( وسایل ورزشی تان را جمع کنید ) و .........

بعضی روزها وقتی از سر کار به خانه می آمدم بچه ها با وحشت و چشمانی که انگار از خدقه درآمده بود نزد من می آمدند و می گفتند بهتر است به پدر نزدیک نشوی ، از او دوری کن او بسیار عصبانی است ، کار دستت می دهد.

می دانید من ازدواج نکرده ام که بدبخت شوم ، من ازدواج نکرده ام که طلاق بگیرم و جدا شوم. ولی مثل اینکه چاره ای ندارم.

مهران 44 ساله غمگین و افسرده از زندگی خود سخن می گوید:
من آدم سبک مغزی بودم. من پسرهایم را بسیار دوست داشتم و نمی خواستم آنها را از دست بدهم. خیلی ناراحتم که باسارااینقدر بد و ناشایست رفتار کردم.می خواهم ثابت کنم که می توانم تغییر کنم و عصبانیتم را برای همیشه کنار بگذارم. من قبلاّ مشروب خوردنم را ترک کرده ام ولی فکر نمی کنم فقط مشروب خوردن دلیل مشکلاتمان باشد. من می دانم که خیلی سریع عصبانی می شوم، توهین میکنم.خیلی زود جوش می آورم هر چیز کوچکی در یک چشم به هم زدن مرا از جا به در می کند ، مثلاّ وقتی تلویزیون مسلبقه قهرمانی والیبال را نشان نمی دهد یا پسرم کلیدها را در اتومبیل جا می گذارد ، طوری رفتار می کنم که انگار دنیا به آخر رسیده است.

پدر من یک مشروب خور عصبی بود . او بیشتر عمر خود را یا در خواب بود یا فریاد می زد. مادرم همیشه به من و خواهر کوچکترم سفارش می کرد که ساکت باشیم و مزاحم او نشویم تا ناراحت نشود. ما هیچوقت در خانه صحبت نمی کردیم ، نمی خندیدیم،هیچ کاری را به عنوان خانواده انجام نمی دادیم. من حتی یک خاطره خوشایند از دوران کودکی ام ندارم. وقتی دبیرستانی بودم پدرم به یک افسردگی جدی مبتلا شد، وبه مدت چند سال گاهی در خانه و گاهی در آسایشگاه به سر می برد. وقتی که 20 ساله بودم پدرم می خواست خودکشی کند که این واقعاّ برای من وحشتناک بودو اثر بسیار بدی روی من گذاشت. تنها نقطه ی مثبتی که پدرم داشت و من از او به ارث برده بودم توانایی فنی بود . زمانی که با سارا آشنا شدم او این مسئله را تشخیص داد که من به خوبی از پس کارهای فنی برمی آیم.سارا اولین زنی بود که مرا به طور جدی پذیرفت و باور کرد . کسی که به احساس من اهمیت داد. من خیلی سریع عاشق او شدم.

وقتی ساراحامله شد من هنوز آمادگی پدر شدن را نداشتم و وقتی فهمیدم که یک دوقلو در راه داریم واقعاّ گیج شدم و دچار نابسامانی فکری شدم. من حتی برای یک بچه هم نگران بودم چه برسد به دوتا !!!

ما پولدار نبودیم ولی زندگی آبرومندی داشتیم،ولی با این اتفاق دیگر زمانی نبود که من نگران پول نباشم. قبل از ازدواج من راحت می توانستم باسارا ارتباط برقرار کنم و حرف بزنم ولی پس از ازدواج حرف زدن با او خیلی سخت شده بود. او بیشتر سکوت می کرد. من احساس می کردم که او کمترین اولویت را برای عشق و دوست داشتن من قائل است، و چیزهای دیگر مثل پسرهایمان ، دوستانش ، شغلش و ...... را به من ترجیح می دهد .

وقتی بچه ها کوچک بودند من تلاش می کردم پدر خوبی باشم ولی ساراهمیشه از کمکهای من ایراد می گرفت . پوشک بچه را عوض می کردم ،سارا آنها را باز می کرد و دوباره خودش می بست ، و دائم مرا سرزنش می کرد که چرا کارها را درست انجام نمی دهم. من خیلی از این موضوع ناراحت و عصبانی می شدم ، زندگی ما به همین شکل ادامه داشته است تا اینکه سارا برای اولین بار تقاضای طلاق کرد و من نیز فکر می کردم طلاق بهترین چیزی بود که می توانست اتفاق بیفتد.

بر حسب تصادف یک روز در یک کتابخانه به کتابی به نام ازدواج برخوردم ، کتاب را برداشتم و فصل ( کمک به خود ) آنرا باز کردم ، نشستم و صفحه به صفحه آن را خواندم. این کتب به من این آگاهی و بینش را داد که پس از 20 سال زندگی من واقعاّ هنوز به آن تعهد دارم و نمی توانم به این راحتی آن را خراب کنم یا خود را از آن خلاص کنم.


سخنان مشاور:
با وجود شک و تردید سارا در مورد نجات ازدواجشان من یقیناّ احساس می کنم که جای امیدواری هست. درست است که مهران قبلاّ یکبار مشروب را ترک کرده بود و دوباره شروع کرده بود ، ولی الان احساس پشیمانی می کرد و به این نتیجه رسیده بود که چقدر برایش ضرر دارد. و آمادگی هر قدم مثبتی را داشت.

سارا و مهران مشکلات مشابهی داشتند ، نظیر : ناتوانی در بیان احساسات ، افکار ، نیازهایشان ، به عهده گرفتن اشتباهات همدیگر و تصمیم گیری بر اساس پیش فرض ها و گمان های خودشان.

سارا تلاش می کرد به خواسته های مهران توجه کند در حالیکه خودش و خواسته هایش نادیده گرفته می شد. او باید روی این موضوع کار کند که نه فقط بیشتر به خودش اهمیت بدهد بلکه خواسته هایش را بشناسد و آنها را طلب کند. این یک توصیه مهم است به تمام کسانی که در خانه ای بزرگ شده اند که توجه زیادی به آنها نمی شده و مادر همیشه از یک شوهر سرسخت و بداخلاق فرمانبرداری کرده و به بچه ها توجه زیادی نمی کرده است.

مهران نیز شرایط بهتری نداشت. پدر و مادرش الگوی بدی برای او بوده اند. رفتار مهران عمیقاّ متأثر از نحوه تربیتش در دوران کودکی بود. خودکشی پدرش در دوران نوجوانی وی ضربه روحی سختی به او زده بود، و با توجه به این فشارهای روحی او به توجه و عشق نیاز بسیار داشت. وقتی سارایه جای توجه به او به چیزهای دیگر می رسید مهران احساس می کرد که سارااو را طرد کرده است ، و مانند دوران کودکی اش برای کسی اهمیت ندارد.

من اعتقاد دارم که مهران مانند پدرش از افسردگی رنج می برد ، این بیماری در مردها اغلب خود را به صورت عصبانیت و زودرنجی نشان می دهد. من به او توصیه می کنم که حتماّ به یک روانپزشک مراجعه کرده و تحت درمان دارویی قرار گیرد تا شرایط روانی و خلقی اش تنظیم شود.

من یک برنامه ی درمانی تهیه کردم ، برای اینکه ساراو مهران بهتر خود را بشناسند ، با احساسات واقعی خود بیشتر آشنا شوند و این توانایی را داشته باشند که برای خود ارزش و احترام بیشتری قائل شوند.

هر کدام از آنها باید یک دفترچه یادداشت تهیه کند و تمام موضوعات ، بحث ها و مسائلی را که برایش اتفاق می افتد در آن یادداشت کند، احساسات و حالات و تغییرو تحولات جسمانی را که برایش لتفاق می افتد دقیق در آن بنویسد و با دقت آنها رابررسی کند و به آنهافکر کند.

آنها این برنامه را پذیرفتند و قول دادند که با دقت آن را انجام دهند.
یک روز سارا دچار معده درد شد ،آن را یادداشت کرد و با دقت به بررسی آن پرداخت و وقتی که دلیلش را فهمید آن را با ملایمت با مهران در میان گذاشت و به او گفت : من دوست ندارم تو عصبانیتت را به دیگران منتقل کنی ، این مرا هراسان ، ناامید و ناراحت می کند. لطفاّ اشتباهاتت را قبول کن و دست از تحقیر کردن من بردار. مهران با توجه به تمریناتی که انجام می داد و همچنین درمان دارویی ، خود را آماده کرده بود که هشدارها را بپذیرد. او نفسی کشید و به خود گفت : من این کار را انجام می دهم ، آری من تغییر می کنم. او پذیرفته بود که نوشیدن الکل به تفکراتش لطمه وارد کرده و قبول کرد که اشتباه کرده است و برای سارا و پسرانش دوران سختی را به وجود آورده است.

آنها هردو فهمیدند که وقتی اختلافی به وجود می آید باید کمی تاّمل کنند ، خود را آرام کرده و بیشتر فکر کنند تا عکس العمل نادرستی از آنها سر نزند. این استراتژی به طور شگفت انگیزی جواب داد.
سارا توانا شد که نیازهایش را به شوهرش بگوید ، مهران به اشتباهاتش پی برد و با توجه به درمان دارویی ، افسردگی اش روز به روز کاهش پیدا کرد. و با تلاش هر دوی آنها رابطه شان روز به روز به شرایط متعادل نزدیکتر می شد . مهران می گفت ما حالا مصالحه و مهربانی را یاد گرفته ایم. و هردو می گفتند : ما پشت و پناه هم هستیم نه رودررو و مقابل هم.

تهیه و تدوین :گروه سبک زندگی سیمرغ - مترجم گلمهر جعفر نادری
خارج شده است
ثمره کوشش های عاشقانه ، در محصول آن است که موسم آن همیشه به وقت خود فرا می رسد ...
کتاب پایه "آبی" معتادان گمنام - پیش گفتار
.
.
آدرس وبلاگ :
.
http://www.behboodi.org

رضا - اینترنت

  • کاندیدای خدمت در تالار
  • *******
  • امتیاز: +233/-5
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 1,864
  • آی فلانی ، رسم همه خوبان این است ؟..
    • وبلاگ الکلی ها و معتادان گمنام
پاسخ : داستانهای از عجز و مواد در جامعه امروز ...
« پاسخ #2 : 18 نوامبر 2010، 08:44:06 am »

            کدخدامنشی.، شوهرم را از من گرفت!                                                                                 هنوز يک ماه از اين ماجرا نگذشته بود که يک روز شوهر   دختر عمه ام تماس گرفت و گفت: من مهناز را به دليل فساد اخلاقي رها کرده ام   و مي خواهم طلاقش بدهم. شما چطور به او اطمينان پيدا کرده ايد تا در کنار   شوهرتان مشغول کار شود؟
  خراسان: فکر نمي کردم همسرم به اين راحتي تعهدات زناشويي را زير پا بگذارد و   اسير هوي و هوس بشود. او مرد سر به راه و خوبي بود اما از روزي که حس   دلسوزي ما براي دختر يکي از اقوام گل کرد و تصميم گرفتيم کدخدا بازي   دربياوريم سرمان کلاه رفت و زندگي مان نابود شد.
 
  زن جوان در دايره اجتماعي کلانتري شهيد نواب صفوي مشهد افزود: ۸ سال قبل با   پسر يکي از اقوام ازدواج کردم و با تولد ۲ فرزندمان زندگي بسيار شيريني   داشتيم اما حدود يک سال قبل، عمه ام به خانه ما آمد و گفت: دخترش با دامادش   اختلاف پيدا کرده و مدتي است با هم قهر هستند.
 
  او از شوهرم خواست تا مهناز را در فروشگاهش استخدام کند و ما هم با احساس مسئوليتي که در اين رابطه داشتيم قبول کرديم.
 
  هنوز يک ماه از اين ماجرا نگذشته بود که يک روز شوهر دختر عمه ام تماس گرفت   و گفت: من مهناز را به دليل فساد اخلاقي رها کرده ام و مي خواهم طلاقش   بدهم. شما چطور به او اطمينان پيدا کرده ايد تا در کنار شوهرتان مشغول کار   شود؟
 
  متاسفانه آن روز بدون هيچ گونه تاملي و فقط از سر غرور، شوهر مهناز را به   باد فحش و ناسزا گرفتم و گوشي را قطع کردم.دختر عمه ام و شوهرش چند هفته   بعد از يکديگر جدا شدند و اين مسئله حس دلسوزي مرا نسبت به او تشديد کرد   اما غافل از آن بودم که او براي زندگي ام چه نقشه پليدي کشيده است.
 
  زن جوان آهي کشيد و افزود: مدتي گذشت و من متوجه حرکات و رفتار مشکوک همسرم   شدم. افسوس، وقتي چشمانم را باز کردم که ديدم کار از کار گذشته است و   همسرم با مهناز رابطه مخفيانه برقرار کرده است.
 
  با روشن شدن اين حقيقت تلخ موضوع را خيلي منطقي و خودماني با شوهرم مطرح   کردم و جليل صادقانه اعتراف کرد که با دختر عمه ام به طور موقت محرم شده   است و قصد دارد شوهر مناسبي برايش پيدا کند.
 
  از لحظه اي که اين حرف ها را از زبان شريک زندگي ام شنيدم دلم شکست و تنها   براي ۲ فرزندم و حفظ آبروي خانواده ام، سکوت کردم و به جليل گفتم بايد هر   چه زودتر به اين رابطه مخفيانه خاتمه بدهي.
 
  روزهاي بسيار سختي را پشت سرگذاشتم و خودم را نفرين مي کردم که چرا دختر   عمه ام را به حريم زندگي ام راه دادم. منتظر بودم تا جليل به قولي که داده   بود عمل کند اما از يک هفته قبل متوجه شدم او از طريق مهناز با زن ديگري   نيز ارتباط مخفيانه برقرار کرده است و حتي سيگار مي کشد.
 
  تصور مي کنم به دام مواد مخدر نيز افتاده باشد.با نگراني به سراغ مهناز   رفتم تا از او بخواهم پاي خودش را از زندگي ام بيرون بکشد اما دختر عمه ام   به من دهن کجي کرد و شوهرم نيز مي گويد اگر نمي تواني با اين شرايط کنار   بيايي مهريه ات را بگير و به خانه پدرت برگرد.
خارج شده است
مامیآموزیم که درزندگی تضادها،جزئی اززندگی هستندویادمی گیریم که به جای فرار،آن هاراحل کنیم.آن هاقسمتی ازدنیای واقعی ماهستند.مامی آموزیم که بامشکلات احساسی برخوردنکنیم
مابامسائلی که پیش میآیندروبرومی شویم وسعی نمیکنیم که آنهارابه زورحل کنیم.ماآموخته ایم هرراه حلی که عملی نیست روحانی هم نیست

رضا - بیل

  • رضا - اینترنت
  • نمایندگان انجمن ها
  • کاندیدای خدمت در تالار
  • ******
  • امتیاز: +374/-13
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 3,690
  • <:::: ردپاهایم راپاک می کنم،تا کسی نفهمدکه...::::>
    • الکلی ها و معتادان گمنام
پاسخ : داستانهای از عجز و مواد در جامعه امروز ...
« پاسخ #3 : 23 نوامبر 2010، 10:44:47 am »

 
پلمپ تمام کمپ های ترک اعتیاد غیرمجاز در تهران
 
 
   
پلمپ تمام کمپ‌های ترک اعتیاد غیرمجاز در تهران
وی گفت: در حال حاضر تنها 20 درصد از کمپ‌های ترک اعتیاد مجوز ندارند که پلیس به آنان اعلام کرده تا یک ماه آینده اقدام به دریافت مجوز کنند در غیر این صورت از فعالیت آنان جلوگیری...
                         

 رئیس پلیس پایتخت با اعلام اینکه تا پایان امسال به هیچ عنوان به هیچ کمپ ترک اعتیاد بدون مجوز اجازه فعالیت نمی دهیم گفت: تعداد معتادان پرخطر تهران زیر 500 نفر و تعداد معتادان بی خانمان نزدیک به سه هزار نفر است.

به گزارش مهر، سردار حسین ساجدی نیا ظهر دوشنبه در حاشیه دیدار از کمپهای ترک اعتیاد گفت: در طول چند ماه گذشته طبق اطلاعات به دست آمده مشخص شد که تعدادی از کمپ های ترک اعتیاد در تهران بدون رعایت استانداردهای لازم به جذب معتادین برای درمان می پردازند.

وی ادامه داد: نزدیک به 400 کمپ در تهران شناسایی شد که برخی از آنها دارای مجوز بوده و برخی نیز مجوز نداشتند اما در مجموع تمامی آنان از سوی پلیس فراخوان شدند تا آموزشهای لازم را سپری کنند.

دبیر و معاون شورای هماهنگی مبارزه با مواد مخدر استان تهران گفت: نظارتهای لازم بر نحوه فعالیت کمپهای ترک اعتیاد کافی نبود بر همین اساس بعضا در مواردی شاهد عملکرد نامناسب این کمپها در درمان معتادان بودیم.

ساجدی نیا گفت: از امروز ارائه آموزشهای لازم به دارندگان این کمپ ها آغاز شد تا روش صحیح و استانداردهای لازم را فراگرفته و سپس به فعالیت خود ادامه دهند.

وی گفت: با ارائه این آموزشها پلیس به تمام کمپهای کم کیفیت اتمام حجت کرده تا از این پس استانداردهای لازم را رعایت کنند در غیر این صورت در پی بازدیدهایی که مرتبا انجام می شود در صورت مشاهده تخلف با آنان برخورد جدی شده و کمپ پلمب می شود.

وی گفت: این اقدام به منظور ایجاد محیطی مناسب برای ترک اعتیاد معتادان بوده در حالی که این جزء وظایف پلیس نیست بلکه پلیس در یک اقدام انسان دوستانه اقدام به انجام این کار کرده است.

ساجدی نیا افزود: سازمانها و نهادهایی که وظیفه نگهداری و درمان معتادان را دارند باید از این پس به صورت جدی تر وارد شوند.

وی گفت: در حال حاضر تنها 20 درصد از کمپ های ترک اعتیاد مجوز ندارند که پلیس به آنان اعلام کرده تا یکماه آینده اقدام به دریافت مجوز کنند در غیر این صورت از فعالیت آنان جلوگیری می شود.

رئیس پلیس پایتخت گفت: با اقدامات صورت گرفته تا پایان سال جاری دیگر اجازه فعالیت غیر مجاز و بدون مجوز را به هیچ کمپ ترک اعتیادی نمی دهیم.

ساجدی نیا عنوان کرد: تعداد معتادان پرخطر تهران زیر 500 نفر بوده و تعداد معتادان بی خانمان نیز بنا بر آمار پلیس نزدیک به سه هزار نفر است. بر همین اساس طبق هماهنگی های صورت گرفته با شهرداری مکانی برای این افراد راه اندازی می شود تا آنان را به صورت دائم در آنجا نگهداری کنیم.

وی گفت: شهرداری نیز آمادگی خود را در خصوص راه اندازی محل های دائم برای معتادان بی خانمان اعلام کرده است.

وی با اشاره به فعالیت کمپ ترک اعتیاد زنان گفت: این کمپ با ظرفیت 150 نفر در خاوران فعال شده و معتادان زن پس از دستگیری به آنجا انتقال می یابند.

ساجدی نیا با اشاره به کتک درمانی در برخی از کمپ های ترک اعتیاد گفت: این موضوع بعضا در گذشته در برخی از کمپ های ترک اعتیاد مشاهده می شد اما اکنون با آموزش های ارائه شده دیگر شاهد چنین مواردی نیستیم.          منبع: asriran.com
خارج شده است
ثمره کوشش های عاشقانه ، در محصول آن است که موسم آن همیشه به وقت خود فرا می رسد ...
کتاب پایه "آبی" معتادان گمنام - پیش گفتار
.
.
آدرس وبلاگ :
.
http://www.behboodi.org

رضا - بیل

  • رضا - اینترنت
  • نمایندگان انجمن ها
  • کاندیدای خدمت در تالار
  • ******
  • امتیاز: +374/-13
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 3,690
  • <:::: ردپاهایم راپاک می کنم،تا کسی نفهمدکه...::::>
    • الکلی ها و معتادان گمنام
پاسخ : داستانهای از عجز و مواد در جامعه امروز ...
« پاسخ #4 : 23 نوامبر 2010، 10:48:47 am »

بلوتوث، جان 2 نفر را گرفت
 
 
   
بلوتوث، جان 2 نفر را گرفت
با شنیدن این حرف‌ها مصمم شده و نام 11 مرد و چند زن را که گمان می‌برم عاملان حادثه آن فیلم شوم هستند، شناسایی کرده و درصدد انتقام از آنها بودم که فقط 2 نفرشان را کشتم اگر دستگیر نمی‌شدم، همه آنها را به قتل می‌رساندم...
                           مردی که با شلیک گلوله 2 نفر را در شهر قدس شهریار به قتل رسانده و تحت تعقیب پلیس بود، دستگیر شد. عامل جنایت پس از مشاهده یک فیلم غیراخلاقی به گمان این که تصویر متعلق به همسرش است، قصد مجازات عاملان حادثه را داشت که 2 نفر را کشت و در قتل 11 مرد و چند زن دیگر که در لیست سیاه وی بودند، ناکام ماند.

به گزارش «جام‌جم»، ساعت 8/40 روز یکشنبه گذشته مردی با مرکز فوریت‌های پلیسی 110 شهر قدس شهریار تماس گرفت و از کشف جسد مردی جوان در کوچه‌ای بن‌بست نبش خیابان استقلال خبر داد.

کارآگاهان جنایی آگاهی شهر قدس با اطلاع از موضوع به محل حادثه اعزام و با جسد مردی که با گلوله کشته شده بود، مواجه شدند. ماموران پس از کشف جسد ماجرا را به قاضی ولیعهدی کشیک ویژه قتل حوزه شهر قدس اطلاع دادند و با انتقال جسد به پزشکی قانونی، تحقیقات آغاز شد. تحقیق از ساکنان محل حادثه مشخص کرد مقتول مهدی نام دارد که در زمینه خرید و فروش مواد مخدر فعالیت می‌کند.
دومین حادثه

جستجوهای پلیسی ادامه داشت تا این که 2 روز بعد از حادثه فوق، یکی از اهالی 30 متری شورا با مرکز فوریت‌های پلیسی 110 شهر قدس تماس گرفت و از درگیری مسلحانه در خیابان خبر داد.

با حضور ماموران در این محل مرد زخمی به نام محمدعلی به بیمارستان منتقل شد و در میانه راه به ماموران گفت مردی مسلح که اکبر نام دارد و از اراذل و اوباش سابقه‌دار است به سویش شلیک کرده است. مرد زخمی چند ساعت پس از انتقال به بیمارستان تسلیم مرگ شد. در پی این 2 جنایت با دستور قاضی کریم‌نژاد، رئیس حوزه قضایی شهرقدس، قاضی ولیعهدی تحقیقات در رابطه با این دو پرونده را آغاز کرد.
دستگیری در آخرین مخفیگاه

تحقیقات کارآگاهان جنایی برای دستگیری عامل تیراندازی‌های مرگبار ادامه یافت تا این که معلوم شد، متهم فراری با زور و تهدید وارد خانه یک زن در یکی از محله‌های جنوبی شهر قدس شده است. بنابراین با هماهنگی قضایی آن خانه را محاصره و نیمه‌شب شنبه 29 آبان وارد خانه شدند و متهم فراری مسلح را دستگیر و یک قبضه سلاح از وی کشف کردند.
اعتراف به 2 جنایت

با انتقال این مرد به پلیس آگاهی شهرقدس وی در بازجویی به جرم خود اعتراف و عنوان کرد پس از مشاهده یک فیلم غیراخلاقی که تصور می‌کرده مربوط به همسرش است، تصمیم گرفته عاملان حادثه را مجازات کند.

با اعتراف این مرد، محل‌هایی که وی پیش از دستگیری در آنجا حضور یافته بود، شناسایی و معلوم شد، محل‌ها پاتوق موادفروشان و خانه‌های فساد بوده که در این رابطه 11 زن و مرد دستگیر شدند. روز گذشته عامل جنایت و دیگر افراد بازداشت شده برای ادامه تحقیقات به شعبه 103 دادگاه حوزه قضایی شهرقدس اعزام و از سوی قاضی ولیعهدی بازجویی شدند.
اعتراف به تهیه لیست سیاه

اکبر ـ متهم به قتل ـ در اظهاراتش به قاضی ولیعهدی گفت: 3 ماه پیش در پی اختلاف با همسرم از او جدا شدم ولی با میانجیگری خانواده‌ام و به خاطر آینده 3 فرزندم به ادامه زندگی با همسرم رضایت داده و او نزد من و فرزندان بازگشت. تا اینکه 2 هفته پیش در یکی از پاتوق‌هایم فردی فیلم ضبط شده در گوشی تلفنش را به من نشان داد.

وی افزود: با دیدن فیلم و تصویر زنی که مورد آزار و اذیت قرار گرفته بود بشدت شوکه شدم، چون آن تصویر به همسرم شباهت داشت و من به گمان این که تصویر متعلق به همسرم است، ماجرا را برایش بازگو کردم، اما او منکر این فیلم شد و از ترسش همراه بچه‌ها شبانه فرار کرد.

عامل جنایت ادامه داد: چندین بار فیلم را بررسی کرده و پی بردم نشانه‌ای که روی دست آن زن وجود دارد، با مشخصات دست همسرم مطابقت دارد. بنابراین تصمیم گرفتم هویت عاملان این فیلم غیراخلاقی را شناسایی و همه را مجازات کنم.

عامل جنایت در رابطه با تهیه لیست سیاه گفت: برای پیدا کردن آنها به خانه یک زن آشنا به نام زهرا رفتم که وی مدعی شد تصویر متعلق به همسر من است و از من خواست از عاملان حادثه انتقام بگیرم.

متهم افزود: بعد از آن ماجرا را با رمالی آشنا درمیان گذاشتم که وی هم ادعا کرد به او الهام شده که باید چنین افرادی از بین بروند. با شنیدن این حرف‌ها مصمم شده و نام 11 مرد و چند زن را که گمان می‌برم عاملان حادثه آن فیلم شوم هستند، شناسایی کرده و درصدد انتقام از آنها بودم که فقط 2 نفرشان را کشتم اگر دستگیر نمی‌شدم، همه آنها را به قتل می‌رساندم.

با اعتراف این مرد، زهرا و مرد رمال در تحقیقات مدعی شدند، عامل جنایت را تحریک به کشتن 2 مرد جوان نکرده‌اند و از فیلم سیاه اطلاعی نداشته‌اند.

دیگر زنان و مردان بازداشت شده نیز بازجویی شدند که معلوم شد یکی از زن‌ها فیلم را در اختیار عامل جنایت قرار داده و از محتوای آن بی‌خبر بوده و یکی از متهمان مرد نیز جزو لیست سیاه متهم برای قتل قرار داشته است. این فرد پس از دستگیری در پاتوق معتادان، هنگام انتقال به بازداشتگاه از سوی عامل جنایت در بستر خواب مورد سوءقصد قرار گرفته که با هوشیاری ماموران نجات یافته است.

بنابراین گزارش، برای عامل جنایت قرار بازداشت موقت و برای دیگر متهمان قرار قانونی صادر شد.     منبع: asriran.com   
خارج شده است
ثمره کوشش های عاشقانه ، در محصول آن است که موسم آن همیشه به وقت خود فرا می رسد ...
کتاب پایه "آبی" معتادان گمنام - پیش گفتار
.
.
آدرس وبلاگ :
.
http://www.behboodi.org

رضا - بیل

  • رضا - اینترنت
  • نمایندگان انجمن ها
  • کاندیدای خدمت در تالار
  • ******
  • امتیاز: +374/-13
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 3,690
  • <:::: ردپاهایم راپاک می کنم،تا کسی نفهمدکه...::::>
    • الکلی ها و معتادان گمنام
پاسخ : داستانهای از عجز و مواد در جامعه امروز ...
« پاسخ #5 : 23 نوامبر 2010، 11:16:14 am »

مرد هوسباز، همسرش را غافلگیر کرد !
1389/09/01
 
 
 
   
مرد هوسباز، همسرش را غافلگیر کرد !
با ديدن دختر غريبه اعصابم خط خطی شد و به طعنه گفتم: چرا زودتر خبر ندادی تا غذای درست و حسابی برای ميهمان مان آماده کنم....
         خورشت قیمه بادمجان درست کرده بودم و می خواستم در شب تولد همسرم او را با پختن غذای مورد علاقه اش غافلگیر کنم اما سرشب بود که شوهرم همراه دختری جوان به خانه آمد و گفت: این خانم، خواهر یکی از دوستانم است و می خواهد تا فردا این جا بماند.

زن جوان در دایره اجتماعی کلانتری شهید نواب صفوی مشهد افزود: با دیدن دختر غریبه اعصابم خط خطی شد و به طعنه گفتم: چرا زودتر خبر ندادی تا غذای درست و حسابی برای میهمان مان آماده کنم.

محسن در حالی که به چشمانم زل زده بود، جواب داد: تو دهانت را ببند و حرف نزن، پذیرایی و غذای خوب توی سرت بخورد. او مرا به داخل اتاق برد و آهسته گفت: این دختر، فراری است و ۲۰ هزار تومان از او گرفته ام تا ۲ شب در خانه مان مخفی شود بعد هم می رود و گور خودش را گم می کند.

شنیدن این حرف برایم غیرقابل تحمل بود. تصمیم خودم را گرفتم و آماده شدم تا به خانه پدرم بروم اما شوهرم با تهدید چاقو قصد داشت جلوی مرا بگیرد. او وقتی دید مقاومت می کنم تیزی چاقو را روی بازوی دستم کشید و زخمی ام کرد.

با سر و صدایی که راه انداختم همسایه ها به کمکم آمدند و موضوع را به پلیس ۱۱۰ اطلاع دادند.

زن جوان در ادامه داستان تلخ زندگی اش گفت: ۴ سال قبل به اصرار پدرم با پسرخاله ام نامزد شدم اما او به کریستال اعتیاد داشت و ما در دوران عقد از همدیگر جدا شدیم. این شکست روحی برای من و خانواده ام خیلی گران تمام شد و پدرم که خودش را مقصر می دانست آرزو داشت هرچه زودتر مرا عروس کند.من که از ناراحتی پدرم عذاب می کشیدم دعا می کردم هر چه زودتر ازدواج کنم.

حدود ۷ ماه قبل برادر یکی از دوستانم به خواستگاری ام آمد و ما با هم نامزد شدیم. شاهرخ ۲ تجربه تلخ شکست در زندگی اش داشت و ادعا می کرد که ۲ نامزد قبلی اش را به دلیل فساد اخلاقی طلاق داده است.

متاسفانه من و خانواده ام فریب چرب زبانی های او را خوردیم و فقط برای این که در بین اقوام و فامیل خودی نشان بدهیم بدون انجام تحقیقات درست و حسابی جواب مثبت دادیم.

من و شاهرخ در مراسمی بسیار ساده با هم نامزد شدیم و تازه ۳ ماه است که زندگی مشترک خود را آغاز کرده ایم اما با تاسف باید بگویم همسرم نه تنها اعتیاد دارد بلکه مردی هوس باز و بیکار است و هیچ تعهدی نسبت به زندگی مان ندارد. از او می ترسم و نمی دانم چرا من با وجود آن که یک بار چوب ازدواج ناآگاهانه را خورده بودم، دوباره به چنین سرنوشتی دچار شدم؟

کاش پس از تجربه تلخ قبلی به جای آن که تنها به فکر غرور پدرم باشم کمی در مورد آینده و سرنوشتم فکر می کردم چون با این وضعیت و ۲ بار شکست تلخ انگشت نمای اقوام و آشنایان خواهم شد.       منبع: asriran.com   
خارج شده است
ثمره کوشش های عاشقانه ، در محصول آن است که موسم آن همیشه به وقت خود فرا می رسد ...
کتاب پایه "آبی" معتادان گمنام - پیش گفتار
.
.
آدرس وبلاگ :
.
http://www.behboodi.org

رضا - بیل

  • رضا - اینترنت
  • نمایندگان انجمن ها
  • کاندیدای خدمت در تالار
  • ******
  • امتیاز: +374/-13
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 3,690
  • <:::: ردپاهایم راپاک می کنم،تا کسی نفهمدکه...::::>
    • الکلی ها و معتادان گمنام
پاسخ : داستانهای از عجز و مواد در جامعه امروز ...
« پاسخ #6 : 23 نوامبر 2010، 11:45:49 am »

تصاویری از خودکشی یک جوان در خیابان سعدی
1389/09/01
   
 
 
   
تصاویری از خودکشی یک جوان در خیابان سعدی
بدون شرح....
 
 
   
     

 



















 
 
 
منبع: fararu.com
[/t][/t]
خارج شده است
ثمره کوشش های عاشقانه ، در محصول آن است که موسم آن همیشه به وقت خود فرا می رسد ...
کتاب پایه "آبی" معتادان گمنام - پیش گفتار
.
.
آدرس وبلاگ :
.
http://www.behboodi.org

رضا - بیل

  • رضا - اینترنت
  • نمایندگان انجمن ها
  • کاندیدای خدمت در تالار
  • ******
  • امتیاز: +374/-13
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 3,690
  • <:::: ردپاهایم راپاک می کنم،تا کسی نفهمدکه...::::>
    • الکلی ها و معتادان گمنام
پاسخ : داستانهای از عجز و مواد در جامعه امروز ...
« پاسخ #7 : 29 نوامبر 2010، 12:19:35 pm »

مبارزه با اعتیاد    به نام خداوند جان و خرد

روزی که کاملا مطمئن شدم که دخترانم معتاد شده اند، لحظات سخت و طاقت فرسایی را گذراندم. وطبق معمول اولین کارم حرص خوردن و سروصدا بود. آن ها حتی یک لحظه هم حاضر نبودند که از چیزی که آنها را چنین وابسته به خود ساخته بود چشم بپوشند. تمام اوقات فراغتشان با این همنشین اعتیادآور سپری می شد. ونگرانی های من روز به روز بیشتر.فکر کردم که می توانم با خرید کتاب های علمی و یا داستان های بامزه و یا وسایل کاردستی و مجله هایی که از کانون پرورشی خریداری نمودم توجه آنها را به چیزی غیر از آن موجود لعنتی جلب کنم اما بی فایده بود. حتی یک بار تصمیم گرفتم که آتش این عامل اعتیاد را برای همیشه خاموش نمایم اما روزهای بلند تابستان و بی برنامگی و از همه مهم تر بلورهای اشک آنها هربار من را از این کار منصرف می گردانید. تا اینکه یک روز کاسه صبرم لبریز شد و بدون توجه به التماس ها و گریه هایشان آن لعنتی را جمع و جور نمودم و فقط روزانه به مدت دوساعت اجازه دادم که از آن استفاده کنند.
واین چنین شد که از روزی که صدای تلویزیون در خانه ما خاموش شدخللاقیت بچه ها روشن گردید. در این مدت آن ها با اشیای دور ریز کاردستی های جالبی درست کرده اند.به طور مثال با یک جعبه خالی پنیر و مقداری کاغذ یک گاو وبا یک بطری کوچک ومقداری گواش و کاغذ رنگی یک طاوس زیبا ساخته اند. بهار در این مدت چند کتاب علمی را به طور کامل خوانده و هربار دانسته هایش را با اشتیاق با ما در میان گذاشته است. ومن امروز بیش از هر زمان دیگر به دخترانم می بالم.
خارج شده است
ثمره کوشش های عاشقانه ، در محصول آن است که موسم آن همیشه به وقت خود فرا می رسد ...
کتاب پایه "آبی" معتادان گمنام - پیش گفتار
.
.
آدرس وبلاگ :
.
http://www.behboodi.org

رضا - اینترنت

  • کاندیدای خدمت در تالار
  • *******
  • امتیاز: +233/-5
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 1,864
  • آی فلانی ، رسم همه خوبان این است ؟..
    • وبلاگ الکلی ها و معتادان گمنام
پاسخ : داستانهای از عجز و مواد در جامعه امروز ...
« پاسخ #8 : 29 نوامبر 2010، 12:20:39 pm »

مــعـتـادان گـمـنـام (NA)     
پیرو دعوتنامه فرمانداری دشتی حوالی ساعت 30/21 مورخ 6/4/1387 در معیت دو تن از دوستان در جلسه باز "انجمن معتادان گمنام" که در سالن ارشاد شهر خورموج برگزار می شد شرکت کردیم.
اولین باری بود که در چنین محفلی حضور می یافتم ،سالن نیمه پر بود، در یک سمت معتادان در حال بهبودی حضور داشتند و در طرف دیگر خانواده های آنها و علی رغم دعوت گسترده از مسئولین شهرستان بجز تنی چند، از دیگران خبری نبود.
من و محمد جواد و غلام در ردیف اوّل نشستیم ، جو حاکم صمیمی و دوست داشتنی بود ، بدون هرگونه تشریفات و چاپلوسی های مرسوم و معمول در سیستم اداری ، از ابتدای جلسه به ما سفارش شد که از گرفتن عکس یا فیلم و ضبط صدا جداً خودداری شود و من برای تهیه همین گزارش نیز از مسئولین برگزاری جلسه که اتفاقاً همگی از خود مجموعه بودند کسب اجازه نمودم و آنها مجوز لازم را دادند البته به شرطی که فقط به موارد عمومی اکتفا نمایم.
در طرفین سن(SEN) دو پلاکارد عمودی به ارتفاع سالن نصب شده بود، روی پارچه نوشته سمت راست "قدمهای دوازده گانه" و در طرف چپ "سنتهای دوازده گانه معتادان گمنام" نوشته شده بود که بسیار دقیق و اساسی سیاست های لازمه را تبین می نمود.
لحظه ای که ما وارد شدیم برنامه امتداد داشت و مجری، منشی، خزانه دار و تمامی دست اندرکاران برگزاری جلسه که روی سن(SEN) در برابر ما نشسته بودند جملگی از جمع معتادان در حال بهبودی محسوب می شدند که با نظم و ترتیب خاص برنامه را دنبال می کردند.
گزارشی از اقدامات انجام گرفته ارائه شد، موجودی صندوق قرائت گردید و در ادامه نام افرادی خوانده شد تا پشت تریبون حاضر شوند و با دوستانشان صحبت کنند به هر نفر بین 5 تا 10 دقیقه وقت داده می شد تا خودش را معرفی کند و از وضعیت گذشته و حال خویش بگویند.
انصافاً من از آنهمه نظم و انظباط و رعایت اصول و سنتهای انجمن توسط کسانیکه همواره در افکار عمومی به عنوان مجرم و متهم شناخته شده اند در شگفت بودم و هستم؟!!
هر کس که پشت تریبون قرار می گرفت در ابتدا خودش را معرفی می کرد:
اسم من احمد است و  یک معتاد در حال بهبودی هستم ، و جماعت حاضر در سالن یکصدا می گفتند: سلام احمد، احمد هم بلافاصله جواب می داد: سلام دوستان و بعد شروع می کرد به ایراد سخن.
آنها آنقدر راحت و مسلط صحبت می کردند که انگار سالها پشت میز خطابه بوده اند ، بی پروا مسائل و مشکلاتشان را بیان می داشتند، از گذشته دردناک خویش می گفتند و از اینکه مجدداً سلامتی خود را باز یافته اند ابراز رضایت و افتخار می نمودند.
مسئولان انجمن از مهمانان هیچ توقعی بجز حمایت معنوی نداشتند و حاضر نشدند سبدی که در آن کمک جمع آوری می شود را به ردیف ما نزدیک کنند و حتی مجری برنامه اعلام کرد که انجمن NA هیچ کمکی را از مهمانان نمی پذیرد لذا از پرداخت وجه در سبد توسط مهمانان جداً خودداری شود.
من در پایان جلسه به مجری مراجعه نمودم و خودم را معرفی کردم و آمادگی شهرداری جهت همکاری را اعلام داشتم امّا او گفت : ما نیازمند حمایت های معنوی مسئولانیم نه مادی!!
براستی باید به مجریان و گردانندگان انجمن NA آفرین گفت که توانسته اند از جماعتی گوشه گیر و منزوی که مطرود اجتماع محسوب می شدند افرادی بسازند که امروز می توانند حرف دلشان را در جمع بازگو کنند و در سرنوشت خود و جامعه موثر باشند.
در ادامه رضا خودش را معرفی کرد و دوستانش به او سلام دادند ، او نیز پاسخ گفت و بیان داشت که : ما عمری با ترس و هراس زندگی کرده ایم ، من در حالیکه بچه ام در تب می سوخت و هیچ چیزی در منزل نداشتم فقط و فقط بفکر تهیه مواد بودم و بس، اگر مواد گیر نمی آمد تمام شیشه های درب و پنچره ها را می شکستم اما بیماری زن و فرزندم برایم مهم نبود ، رضا از اینکه اکنون سلامت خودش را بازیافته و حتی سیگار هم نمی کشد بسیار خوشحال و خرسند بود.
نفر بعدی عباس بود که طبق معمول خودش را معرفی کرد، به او هم درود گفتند و عباس با اعتماد بنفس دوچندان سفره دلش را گشود، عباس گفت : انجمن برای ما همچون نوری است در تاریکی ، ما همواره دیوار انکارمان بلند بود و علی رغم اعتیاد شدید منکر قضیه بودیم.
عباس بیان داشت که : "من فکرش را نمی کردم 24 ساعت بتوانم بدون مواد دوام بیاورم ولی الان بیش از یک سال است که رنگ و بوی مواد مخدر را احساس نکرده ام و دیگر سیگار هم بر لب نمی گذارم، من در برابر برنامه های انجمن NA تسلیم شدم و این تسلیم را برای خود پیروزی می دانم چون تا تسلیم نشوی رشد نمی کنی ، عباس گفت که برای ترک اعتیاد سختی های فراوانی را متحمل شده است. او گفت که در ظهر تابستان آن زمانیکه اکثر مردم زیر کولر استراحت می کردند من بخود می لرزیدم و مجبور می شدم زیر آفتاب بنشینم و در این میان تنها مشوق من همسرم بود، او در کنارم زیر اشعه مستقیم خورشید می ماند و عرق می ریخت تا همدردم باشد و مرا به ادامه راهم امیدوار کند، من سختی کشیدم اما خواستم و خداوند کمکم کرد، همان خدایی که ابتدا فکر می کردم ظالم است و می خواهد مرا عذاب بدهد، عباس گفت من اینک پاک پاک هستم و احساس ارزش می کنم..."
سخنان عباس و دوستانش در من انقلابی بپا کرد و بشدت متأثر شدم بنحوی که اشک در چشمانم حلقه زد و دلم می خواست بلند بلند گریه کنم.
آن شب خیلی ها صحبت کردن و اعتراف نمودند، آنها صادقانه حرف زدند بدون آنکه چیزی را کتمان کنند، آنها از بازداشتشان ، از کتک هایی که خورده اند و از تحقیرهایی که شده بودند سخن راندند امّا همگی خوشحال بودند که امروز پاک هستند و به زندگی برگشته اند.
آنها خوشحال بودند و خانواده هایشان خوشحال تر و ما هم با شادی آن جمع شاد شدیم و شادی ما زمانی بیشتر شد که افراد حاضر در سالن یکی یکی برخاستند ، دستها را در دست همدیگر زنجیر نموده و یک صدا دعا کردند:
" خداوندا ، دانشی عطا فرما تا بتوانیم کلمات را مطابق با احکام الهیت به رشته تحریر در آوریم. غریزه فهم عزم عزیزت را در ما بکار، ما را به خدمت اراده خود در آورده و سند از خودگذشتگی مان را صادر کن، تا این کلمات در حقیقت از آن تو باشد نه از آن ما. شاید بدین وسیله دیگر لازم نشود که هیچ معتادی در هیچ جا از درد اعتیاد هلاک شود."
ما نیز با جمع بلند شدیم ، دست در دست هم دعای مخصوص را زمزمه کردیم و آرام آرام سالن را ترک نمودیم در حالیکه من مرتباً این جمله را تکرار می کردم که " خواستن توانستن است "
خارج شده است
مامیآموزیم که درزندگی تضادها،جزئی اززندگی هستندویادمی گیریم که به جای فرار،آن هاراحل کنیم.آن هاقسمتی ازدنیای واقعی ماهستند.مامی آموزیم که بامشکلات احساسی برخوردنکنیم
مابامسائلی که پیش میآیندروبرومی شویم وسعی نمیکنیم که آنهارابه زورحل کنیم.ماآموخته ایم هرراه حلی که عملی نیست روحانی هم نیست

رضا - اینترنت

  • کاندیدای خدمت در تالار
  • *******
  • امتیاز: +233/-5
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 1,864
  • آی فلانی ، رسم همه خوبان این است ؟..
    • وبلاگ الکلی ها و معتادان گمنام
پاسخ : داستانهای از عجز و مواد در جامعه امروز ...
« پاسخ #9 : 29 نوامبر 2010، 12:21:13 pm »

جمعيت معتادان گمنام (NA= Narcotics Anonymous) كه خود برخاسته از جمعيت الكلي هاي گمنام (اواخر دهه 1940) است، در سالهايي آغازين دهه 1950 نخست با نشستهايي در لوس آنجلس در ايالت كاليفرنياي آمريكا شروع به كار كرد. برنامه معتادان گمنام، كه نخست جنبشي كوچك در آمريكا محسوب مي شد به يكي از قديمي ترين و بزرگترين سازمانهايي از اين دست تبديل شده است.
سالها، جمعيت معتادان گمنام، رشدي بسيار كند داشت. از لوس آنجلس به ديگر شهرهاي آمريكاي شمالي گسترش يافت و در آغاز دهه 1970 وارد استراليا شد. در سال 1983، جمعيت معتادان گمنان، نخستين كتابچه درسي خود را انتشار داد كه به رشد و گسترش بسيارش، كمك كرد. در خلال چند سال، گروه هايي در برزيل، كلمبيا، آلمان، هند، جمهوري ايرلند، ‍‍ژاپن،نيوزلند، و انگلستان تشكيل شد.
امروزه، جمعيت معتادان گمنام، در قاره آمريكا، اروپاي شرقي، استراليا، و نيوزلند به نهادي تثبيت شده بدل شده است. گروه هاي تازه تشكيل شده و جوامع NA اكنون در شبه قاره هند، آفريقا، آسياي شرقي، خاور ميانه و اروپاي شرقي پراكنده شده اند. كتابها و كتابچه هاي اطلاعات جمعيت معتادان گمنام، در حل حاضر به 34 زبان موجود است و به 16 زبان ديگر در حال ترجمه است.
جمعيت معتادان گمنام سازماني غير انتفاعي است كه بر اصل همياري معتادان مبتني شده است. معتادان در آن به انتقال تجربه پرداخته و در سايه خط مشي اصول دوازده گانه اشان، بتدريج بر اعتياد فائق آمده و زندگي بدون مواد مخدر را شروع مي كنند.
برخي از اصول دوازده گانه عبارتند از: اعتراف به وجود مشكل، طلب كمك، با اعتماد نفس از سوابق معتادي خود سخن گفتن، در پي جبران زيانهاي وارد آمده بودن، و كمك به ديگر معتاداني كه خواهان بهبودي هستند.
خارج شده است
مامیآموزیم که درزندگی تضادها،جزئی اززندگی هستندویادمی گیریم که به جای فرار،آن هاراحل کنیم.آن هاقسمتی ازدنیای واقعی ماهستند.مامی آموزیم که بامشکلات احساسی برخوردنکنیم
مابامسائلی که پیش میآیندروبرومی شویم وسعی نمیکنیم که آنهارابه زورحل کنیم.ماآموخته ایم هرراه حلی که عملی نیست روحانی هم نیست

رضا - بیل

  • رضا - اینترنت
  • نمایندگان انجمن ها
  • کاندیدای خدمت در تالار
  • ******
  • امتیاز: +374/-13
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 3,690
  • <:::: ردپاهایم راپاک می کنم،تا کسی نفهمدکه...::::>
    • الکلی ها و معتادان گمنام
پاسخ : داستانهای از عجز و مواد در جامعه امروز ...
« پاسخ #10 : 29 نوامبر 2010، 12:27:52 pm »

او که بخشنده است و مهربان
آرزو دارم که در گمنامی خدمتگزار خود و خدای خویشتن باشم . 50 سال پیش در بدو توّلد خواندنی را در گوشم خواندند و من تا امروز بدنبال آن که مرا بسوی خویش خواند سرگردانم . به من گفتند که "شهادت میدهم که  نيست صنمی جز او " " شهادت میدهم که محمّد فرستاده اوست " " شهادت می دهم که علی خليفه اوست " " بر خيز برای رستگاری" " بر خيز برای خواندن" " بر حيز برای زیبا ترین عمل " " به تحقيق ایستادم برای خواندن "
" شهادت می دهم که نیست خدائی جز او " " خدا بزرگ است " چهل سالم بود . نه نماز و نه روزه و نه خدا و نه پیامبر و نه ائمه و نه قرآن که انيس همه لحظات تنهائ ام بود ، به من کمکی نکرده بودند و من هر روز می دیدم که احساسات و تمنّاهای زشت ، درونم را می آزارد و کم کم موهای سر و صورتم سفید می شود و به همان شکلی می شوم که نفرت داشتم . در بعد از پیروزی انقلاب و قبل از آن من نسبت به انسان های چهل ساله نظر خوبی نداشتم چرا که خداوند این سنّ را موعود توبه قرار داده بود و در انسان ها اثری از تمایل برای توبه نمی دیدم و دائم می شنیدم که مردم خود را تأئید می کنند و خود را نيازمند توبه نمی بينند . همه عمر آرزوی توبه داشتم حتّی در سنين کودکی و ميرفت که سنّ من از مرز چهل بگذرد و خود را اسير تمنّاهای ذهن می ديدم و این که هر چه زشت را زيبا و زيبا را زشت می ديدم . تا يادم می آید کتاب مونس روح و روانم بود و هيچ چيز نمی توانست بين من و کتاب جدائی بیندازد . هر جا اسم و اثری از خداوند نوشته شده بود ، خواندم ، غافل که نوشته محفوظ خداوند ، نزد من است و من کورم ، ناآشنا به الف بای لوح محفوظ ، لوحی که از غارت و تبديل ، تحريف و تجاوز مصون است و خداوند مصونیّت آن را تضمين کرده و فرموده " در هر عصر و زمان و جا و مکان ، کتاب را به خواهان کتاب برساند . و این همان کتابی است که در عالم ذزَّ با ذرّات وجود عجين گشت و محفوظ ماند تا هر که بخواهد ، به آن دست رسی داشته باشد الا غير . می خواهم سنّت ها را بشکنم و از عرفان راهی را پیشنهاد کنم تا بشر را به سر منزل تعادل برساند و امّت وسط گردد . هر راهی در ابتدإ سفر پیدایش را مطرح می کند و مسير بشريّت را از ازل تا ابد بنمایش میگذارد . که کامل ترين نمونه آن را در پائین صفحه از حلّاج پسر منصور می آورم . « سردبير»
.
.
.
     
 
گل سر سبد عشاق عالم می گوید :
حق سبحانه در ازل خویش به نفس خویش واحد بود . هیچ چیز با وی نبود .بعد از آن اشخاص و صور و ارواح را پد ید آورد . پس علم و معر فت پیدا کرد . پس خطاب بر ملک و ما لک و مملوک نهاد . فعل و فا عل و مفعول را بشناخت . آنگه به خود نگاه کرد در ازل خویش به نفس خویش در همگی که ظاهر نبود . جمله بشنا خت از علم و قدرت و محبت و عشق و حکمت و عظمت و جمال و جلا ل ، و آنچه بدان مو صوف است از رافت و رحمت و قدس . و ارواح و سایر صفات صور در ذات او بود ، از کمال با آنچه در آن بود از صفت عشق ، و آن صفت صورت بود در ذات که آن ذات بود . بنگرست – و آن چنان بود به مثل که تو چیزی نیکو از وجود خود بینی و بدان خرم شوی – مدتی مدید که به حساب مقدار ِ آن بدانند ، ندا نند و عا جز آیند ، زیرا که اوقات ازلیت جز ازل ندادند . حساب حدث در آن ثا بت نشود ،و اگر صد هزار آدم ذریت جمع شوند تا به ابد ، آن را در حساب آرند نتوانند .
پس اقبال کرد به معنی عشق به جمیع معا نی .با نفس خویش خطاب کرد به جمیع خطاب ، و حدیث کرد به جمیع محا دیث . آنگه تحیت کرد به جمیع کمال تحیت . آنگه بدان مکر کرد به جمیع مکر .دیگر بار آن حرب کردبه جمیع حرب . دیگر بر آن تلطف کرد به جمیع تلطف . همچنین از مقا مات که در وصف در آن دراز بشود ، که اگر همه درخت روی زمین قلم گردد ، و آب دریا مداد شود ، وصف آن به آخر نتوان پیوست ، که چون نجوی گفت و خطاب کرد جمله ازذات او به ذات او ذات اورا .
آنگه از معنیی از جمله معا نیها او نظر کرد ، و آن معنی از محبت به انفراد ،تا چندانی که شرح دادیم ، در طول مدت بگذشت از محا دثت و خطاب .  آنگه از صفتی در صفتی نگاه کرد . آنگه از چهار صفت در چهار صفت نگاه کرد ، تا به کمال رسا نید . آنگه در او نظر کرد از صفت عشق به کلیت صفت عشق ، زیرا که عشق در ذات او اورا صفات بود به جمیع معا نی . آنگه از صفت عشق در صفتی از صفات نگاه کرد . باز آن خطاب و محا دثت کرد ، تا هم چندانی بگذشت که فصل اول . آنگه از صفات عشق در صفات عشق نگاه کرد ، تا هم چندانی بگذشت و زیا دت . آنگه در هر صفتی خود نگاه کرد از صفات خود ، تا هم بدین نسق در آن بگذشت ، تا در همه ی صفات نگاه کرد ، و از صفتی به صفتی نگاه می کرد ، تا به کمال در جمیع صفات کرد ، تا هم بدان نسق در طول مدت در آن بگذشت ، تا در آنچه وصف نشاید کرد به از لیت او و کمال او و انفراد او و مشیت او . آنگه خود را مدح کرد به نفس خویش . آنگه به صفت خویش صفات خویش را ثنا گفت . آنگه به اسم خویش اسماء خویش را ثنا گفت ، و به همه صفتی ذات خویش را و ثنای خویش را ثنا گفت .
آنگه خواست حق تعا لی که بنماید این صفا تها از عشق  به انفراد ، تا در آن نظر کند ، و باز آن خطاب کند . نظر در ازل کرد . صورتی پیدا کرد ، که آن صورت صورت او و ذات او بود ، و هو تعا لی چون در چیزی نگاه کند ، پیدا کند در آن از خود صورتی ، تا به ابد آن صورت بود ، و در آن صورت تا به ابد علم و قدرت و حرکت و ارادت و جمیع صفات بود . چون تجلی کند ابدا به شخصی، هو هو شود . در آن نظر دهری از دهر او . آنگه بر او سلا م کرد دهر از دهر او . دیگر بر او تحیت کرد دهری از دهر او . آنگه با او خطاب کرد ، و تهنیت کردت . دیگر او را نشر کرد ، هم چنین تا بیا مد بدا نچه شناخت و نشناخت پیشتر از آن مدت . آنگه او را مدح کرد ، و بر و ثنا کرد ، و او را بر گزید به مثل این صفتها از فعل خود به صفتها که مبدا کرد از معنی ظهور در آن شخص که به صورت خود با دی کرده بود ، هم چندان جواهر و عجا یب پیدا کرد . چون درو نگاه کرد ، او را در ملک آورد ، در او تجلی کرد ، و از او تجلی کرد . علم من نظر در آن بر شد ، و فهم من دقیق شد نزد بشر . من منم ، و نعت نیست . من منم ، و وصف نیست . نعوتم نا سو تی ست . نا سوتم محو او صا ف رو حا نی ست . حکم من آنست که من پیش نفس من محجوبم . حجاب من پیش کشف است . چون وقت کشف نزدیک رسید ، نعوت وصف محو شد ، من از نفس من منزه ام . چون من نفس نیستم ، و نفس نیست ، من تجا وزم ، نه تجا نس . ظهورم نه حلولم ، در هیکل جسمانی با دیم . ازلیت را تعوّد نیست  . غیب از احساس است ، خار ج از قیاس است . جنّه وناس شنا سد ، نه معر فتی به حقیقت وصف ، لیکن به قدر طا قت از معا رف آن « قد علم کل ّ اُناس مشر بهم » . آن یکی مزاج خورد ، و آن یکی صرف . آن یکی شخص بیند ، و آن یکی را واحدی ملا حظه ی او به وصف محتجب . و آن یکی متحیر در اودیه ی طلب . آن یکی در بحار تفکر غرق . همه از حقیقت خا رجند ، همه قصد کردند و گمراه شدند . خواص برو راه یا فتند ،    بر سیدند ، و محو شدند . ثا بتشان کرد ، متلا شی شدند . هستشان کرد ، ذلیل شدند . را هشان نمود ، طلب گمرا هی کر دند . گم شان کر دند ، ایشان را ببست به شواهد خود . مشتاق شدند ، ایشان را به او صاف خود از نعمت ایشان بربود . عجب از ایشان : وا صلا نند ، گو یی که منقطعا نند ؛ شا هدا نند ، گو یی که غا یبا نند . اشکال ایشان بر ایشان ظا هر شد ، و احوال ایشان بر ایشان پنهان .
                                                 *
منا ظلت با ابلیس و فر عون کردم ، در باب فتوت .
ابلیس گفت : « اگر سجود کردمی آدم را ، اسم فتوت از من بیفتادی .» فر عون گفت : « اگر ایمان به رسول او بیا وردمی ، اسم فتوت از من بیفتادی .» من گفتم که « اگر دعوی خویش رجوع کر دمی ، از بساطفتوت بیفتادمی » .
ابلیس گفت که « من بهترم » - در آن وقت که غیر خویش غیر ندید . فرعون گفت « ما علمت لکم من آلهٍ غیری » - چون نشناخت در قوم خویش ممیزی میان حق و میان خلق . من گفتم : « اگر او را نمی شنا سند ، اثرش بشنا سند . من آن اثرم .»
أنا لحق : پیوسته به حق ، حق بودم . صا حب من و استاد من ابلیس و فرعون است . به آتشش بتر سا نیدند ابلیس را ، از دعوی باز نگشت .
فرعون را به دریا غرق کردند ، و از پی دعوی باز نگشت . و به وسا یط مقر نشد ، لیکن گفت : « آمنتُ انّه لا الَه ا لا الذی  آمنت به بنو اسرا ئیل .» و نبینی که الله – سبحانه و تعا لی – معا رضه با جبر ئیل کرد د شأن او ؟ گفت : « چرا دها نش پر رمل کردی ؟»
و مرا اگر بکشند ، یا بر آویزند ، یا دست و پای ببرند ، از دعوی خویش باز نگردم .
                                            *
موسی – صلوات الله علیه – با ابلیس در عقبه ی طور به هم رسیدند .
موسی گفت : « چه منع کرد تو را از سجود ؟»
گفت : « دعوی من به معبود واحد ، و اگر سجود کر دمی آدم را ، مثل تو بودمی ، زیرا که تو را ندا کر دند یکبار ، گفتند « اُنظر الی الجبل » ، بنگریدی . و مرا ندا کردند هزار بار ، که « اسجد و الآدم » ، سجود نکردم .دعوی من معنی مرا .»
گفت : « امر بگذا شتی ؟»  گفت « آن ابتلا بود نه امر. »
موسی گفت : « لا جرم صورتت بگر دید »
گفت : « ای موسی ! آن تلبیس بود ، و این ابلیس است . حال را معول بر آن نیست زیرا که بگر دد ، لیکن معرفت صحیح است چنان که بود ؛ نگر دید ، و اگر چه شخص بگر دی«اکنون یاد کنی او را ؟» 
گفت : « ای موسی ! یاد ، یاد نکند ، من مذکورم و او مذکور ست :
                  ذکرهُذکری و ذکری ذکره
                  هل یکونا الذکرانِ ا لا معا ؟
خدمت من اکنون صا فی ترست ، وقت من اکنون خو شترست ، ذکر من اکنون جلیتر ست ، زیرا که من او را خدمت کردم در قدم حظ ِ مرا ، و اکنون خدمت می کنم او را حظ ِ او را .  طمع از میا نه بر داشتم ، منع و دفع و ضّر و نفع بر خا ست . تنها گردانید مرا ، چون براند مرا تا با دیگران نیا میزم . منع کرد مرا از اغیار ، غیرت ِ مرا . متغیر کرد مرا حیرت ِ مرا . حیران کرد مرا  غربت ِ مرا .غر یب گردانید مرا خد مت مرا . حرام کرد مرا صحبت مرا . زشت گردانید مرا مدح مرا . دور کرد مرا هجرت مرا . مهجور کرد مرا مکا شفت مرا . کشف کرد مرا وصلت مرا . رسا نید مرا قطع مرا . منقطع کرد مرا منع ِ منّیت مرا . در حق او خطا در تد بیر نکردم ، تد بیر رد نکردم ، مبا لات به تغییر صورت نکردم . اگر ابد الاباد  به آتش مرا عذاب کند ، دون او سجود نکنم ، و شخصی را ذلیل نشوم  . ضد او نشناسم . دعوی من دعوی صا دقا نست ، و من از محبان
صا دقم .»
خارج شده است
ثمره کوشش های عاشقانه ، در محصول آن است که موسم آن همیشه به وقت خود فرا می رسد ...
کتاب پایه "آبی" معتادان گمنام - پیش گفتار
.
.
آدرس وبلاگ :
.
http://www.behboodi.org

رضا - بیل

  • رضا - اینترنت
  • نمایندگان انجمن ها
  • کاندیدای خدمت در تالار
  • ******
  • امتیاز: +374/-13
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 3,690
  • <:::: ردپاهایم راپاک می کنم،تا کسی نفهمدکه...::::>
    • الکلی ها و معتادان گمنام
پاسخ : داستانهای از عجز و مواد در جامعه امروز ...
« پاسخ #11 : 29 نوامبر 2010، 12:28:19 pm »

ب


همه درعوالم نگاه کردند و اثبات کردند . من در خود نگریستم ، و از خود بیرون رفتم ، و باز خود نیا مدم .

موجود من مرا از وجد غایب کرد ، و معروف من مرا منزه کرد از تعرف به عرفان ، و از استدلال به عیان ، و از فرق و بین . من حا ضر شدم ،و دیگران غا یب . نزدیک شدم ، و نزدیک برداشتم . عالی شد ، و عّلوبگذا شتم . بی نر دبان بر شدم ، بی اذن در شدم . من محوم در محو أینیّت ، محو بی اثبات ، و اثبات بی محو .


اول قدم اندر توحید فنای تفر یدست .


من متفرق بودم ، واحد شدم : قسمت مرا یکی کرد ، و تو حید مرا رد کرد .

جمله ی حجات ببریدم ، تا جز حجاب عظمت نماند . آنگه گفت که روح را بدل کن . گفتم نمی کنم . مرا رد کرد به خلق ، و مرا بدیشان فر ستاد .


روح من با روح تو بیا میخت : در دوری و نز دیکی ، من توام ،عجب دارم از توو از من : فنا کردی مرا از خویشتن به تو ، نزدیک کردی مرا به خود ، تا ظن بردم که من توام و تو من .


منم یا تو یی ؟ حا شا از اثبات دو یی ! هویت تو در در لا ئیت ما ست . کّلی به کّلی ملتبس است از وجهین . ذات تو از ذات ما کجاست چون تو. را بینم ؟ ذات من منفر د شد جا یی که من نیستم . کجا طلب کنم آنچه پنهان کردم ؟ در نا ظر قلب یا در نا ظر عین ؟ میان ما اُنیت منا زعت می کند ؟ به اُنیّت ِ خویش که اُنیّت ما بردار !


عارف در اوایل احوال نگاه کند ، داند که ایمان نیارد ا لا بعد از آن که [ که ] کا فر شود .

جوانمرد ی دو کس را مسلم بود : احمد را و ابلیس را .

هر که آزادی خواهد ، بگو عبودیت پیوسته گردان .

چون بنده مقام عبودیت به جای آرد به تمامی ، آزاد گردد از تعب عبودیت ، نشان بندگی در وی بی عنان و تکلف ، و این مقام انبیا و صدیقان بود ، محمول بود هیچ رنج فرا دلش نر یسد و اگر چه حکم شرع برو بود .

هر که حق را به نور ایمان طلب کند ، همچنان است که آفتاب را شناسی نیست آن را که دم از شنا سا یی او زند . سپا سی نیست آن را که پا یدار بندگی او شود . پر هیز از پیکار با او دیوانگی ست ، و دل به آشتی او دل داشتن نا فرزا نگی .


به دینها اندیشیدم و سختکو شانه در آن همه کا ویدم ، و آن همه را شا خه شاخه ی اصلی دیگانه یا فتم . پس بر کسی مخواه دینی را ، که وا می گراید داز آن داصل استوار ؛ و خود آن اصل است که می باید تا او را در یابد ، و چنین است که او سرشار می شود از بلند پا یگی ها و معا نی ، و فهم می کند .


دنیا می فریبد انگاری آشنا نیم به حال او . خدا بنکو هیده حرام او ، و من کرانه کرده ام از حلا ل او . دست راست فرا من یا زید : وا پس زدم و دست چپش را نیز ؛ و دیدمش سرا پای نیاز ، پس اورا باز او بخشیدم به تما می .و کی شناختم وصال او که بیمم بُود از ملال او ؟

همه را به اسم محجوب کردند ، تا بزیستند . و اگر علوم قدرت بر ایشان ظا هر شدی ، بپریدندی . و اگر از حقیقت به ایشان کشف شدی ، همه بمر دندی .


امم ما ضی و قرون خالی مردند ، و پندا شتند که یا فتند ؛ از غیب به معرفت در ضمن نکره مخفی ست ، و نکره در ضمن معرفت مخفی ست .

ای محجوبان به نفس ! اگر بنگرید ای محجوبان به نظر ! اگر بدانید ، ای محجوبان به علم ! اگر بشنا سید ، ای محجو بان به معرفت ! اگر برسید ، ای محجو بان به رسیدگی ! اگر به رسیدگی بر سید ، شما تا ابد محجو بید د، تا ابد بما نید .


به حق اشا رت به حق کردم .


جفای خلق اندر تو اثر نکند پس از آن که حق بشنا ختی .

بلا اوست و نعمت از وست .

و الله که من سر آشکارا نکردم ! و حقا که میان بلا و نعمت او فرق نکردم !

و مر ابکشند ، و مرا بیا ویزند ، و مرا بسو زا نند ، و مرا بر گیرند .صا فیات من ذاریات شود . آنگه در لجه ی جا ریات اندازند . هر ذره یی که از آن بیرون آید ، عظیمتر با شد از را سیات .                حسین منصور حلّاج سلطان العارفین و سالار شهیدان زمین
خارج شده است
ثمره کوشش های عاشقانه ، در محصول آن است که موسم آن همیشه به وقت خود فرا می رسد ...
کتاب پایه "آبی" معتادان گمنام - پیش گفتار
.
.
آدرس وبلاگ :
.
http://www.behboodi.org

رضا - بیل

  • رضا - اینترنت
  • نمایندگان انجمن ها
  • کاندیدای خدمت در تالار
  • ******
  • امتیاز: +374/-13
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 3,690
  • <:::: ردپاهایم راپاک می کنم،تا کسی نفهمدکه...::::>
    • الکلی ها و معتادان گمنام
پاسخ : داستانهای از عجز و مواد در جامعه امروز ...
« پاسخ #12 : 29 نوامبر 2010، 12:28:58 pm »

بنام او که داده هایش رحمت است و نداده هایش حکمت .
 
اینکه در ازل و در الست ، چه اتفّاقی افتاده ، از نظر ما نمی تواند مانع راه باشد . چشم باز می کنیم و گوش جان می سپاريم و می گوئيم ، اناالحقّ . چگونه می توان اناالحقّ گفت ؟ وقتی در شیطان و حیوان به وحدت رسیدی و هیولای درون و تمنیّات و هوس های او را لمس کردی و در اوج حضيض و ذلّت پی بردی که به بیشه و کُنامی تبديل شده ای که منشإ بروز تمناهای مشهور حيوانات مختلف شده ای و اگر در پی کشف خود برآمدی ، از اين راه بيا .مابه اين نتيجه رسيديم که ، جسم  اتومبیلی است با سه سرنشين و یک صندلی راننده . اين سه سرنشين صرفنظر از بيان اديان که به " پدر ، پسر و روح القُدُس " سه اقنوم و ....... ناميده شده اند را ما به " خدا سرنشين صندلی عقب و آدم سرنشین  صندلی شاگرد و ابليس رانندهِ اين اتومبيل تشبيه کرده ایم . چرا ابليس راننده ؟ اگر نيک بیاندیشی ، خواهی ديد که آدم در بهشت درون خويش به امن و راحت بود و پس از خلقت حوّا و فريب شيطان به رنج در افتاده ، بزمين ساکن هبوط کرد . و همين سفر از عالم ذَرَ تا زمين را هر کس به هر نوع می پندارد ، تو اين گونه به بين : آدم در بهشت در وحدانیّت خويش واحد بود . به حوّا در آميخت بی اذن او و سوراخ هايش باز شد .ابليس بدرون او رفته و وی را به مقصد خود ، زمين که غايت مقصود  شيطان و مرکز فرماندهی آن ذهن و احساس انسانی است ؛ آورد . گفته اند که او گفته است : "گنجی بودم ناشناخته ، خواستم تا بشناسندم ؛ پس خلق کردم . " و اين از يک تجلّی بود که او بر خويشتن نمود . و همين تجلّی بود که آتش به همه عالم زد . پس اوّل مخلوق الهی آتش بود و آتش نماد شیطان است . و آب و باد و خاک از آتش است که  دشمنان نيازمند آتش اند . پس آدم را از باد و خاک و آب ساختند و به آتش پختند و به شيطان فريفتند . يک نوزاد در بدو تولّد همان انسان است که از آدميّت بدر آمده و در جلد انسانی فرو رفته ، مغموم و حسرت زده . آدم و شیطان و خدا در جسمی به بند کشيده شده اند تا کدام يک بروز و ظهور يابد . اوّل راننده اين اتومبيل ابليس است که به پستان مادر چنگ می اندازد و شيره آن را می مکد ، در حالی که آدم هنوز مبهوت است که چه شد که چنين شد . خداوند به فرزند مشترک " خدا و شيطان و آدم " "انسان "، اجازه داده که تا پانزده سال در اين سه سرگردان باشد . پانزده سالگی سنّ تکليف است و تکليف " اراده و اختيار" است ؛ تا به آن هر کدام را که می پسندی بر عرشه هدايت جسم بنشانی تا ، او راهنمای تو و خدای تو باشد . او برای مهار ابليس ، نماز را به تو هديه کرد و نماز ارتباطی است با او ، برای رهائی از شيطان و نماز دام است و شيطان عنقإ " عنقإ شکار کس نشود دام باز گير کآنجا که عنقإ را لانه است ، باد بدست است دام را . " محراب جايگاهی است بر تارک آسمان هفتم و خارج از عالم ماده . تا در نمازت اثری از اين هفت آسمان و آن چه در آن است باشد ؛ نماز تو ابزار ابليس است و چنين نمازی عُلمای قوم يهود را تداعی می کند که " عيسی " را بر صليب کشيدند و چنين نمازی انديشمندانی را خلق می کند که حکم بر به صليب کشيدن حسين منصور حلّاج و مُثله کردن و بر دار کشيدنش را صادر کردند . ايشان همان علمای راه ابليسند و پيروان " اله " در ذهنیّت های ذهن پليد که از " اللِّه " هيچ نمی دانند . " توت فرنگی زمانی بدنيا می آید که از انگور هیچ نمی داند ." تا غوره نشوی مويز خواهی شد ؟ محال است . نماز گفتن با او است و ديدن اوست و شنيدن کلمه و لمس عشق که مشام را عِطرآگين کند . او در عالم مجرّد است و جائی که او هست از غير اثری نيست . پس تا وقتی که نمازتو آثاری از اين عالم و يا غیر را در ذهن تو تداعی می کند ؛ بايد بکوشی تا خويشتن خالص گردانی و ميسّر نيست الا به مرگ ذهن و احساس ذهنی و اسارت ابليس " قهرمان کسی است که بر نفس خويش غلبه کند . نفس = ذهن = ابليس = احساسات ذهنی که آدم را " احساس " از عقل سرچشمه می گيرد و عشق از او . وقتی به جسمی مادی دل می بندی و گمان می کنی که عاشق شده ای ؛ اين ابليس است که عاشق شده است و وقتی خارج از عالم ماده عاشق شدی ؛ اين خدا است که در وجود تو عاشق شده است و خداوند عاشق کسی و چيزی نمی شود الا " تو " به شرط خروج از خود ؛ و خروج از عوالم مادی ؛ میسّر نيست الا بدوام و مراقبت و راهنما . " بی پیر مرو خرابات ، گرچه سکندر زمانی " در رهجويان گمنام "پير" خرد جمعی جمعیّت ما خواهد بود
خارج شده است
ثمره کوشش های عاشقانه ، در محصول آن است که موسم آن همیشه به وقت خود فرا می رسد ...
کتاب پایه "آبی" معتادان گمنام - پیش گفتار
.
.
آدرس وبلاگ :
.
http://www.behboodi.org

رضا - بیل

  • رضا - اینترنت
  • نمایندگان انجمن ها
  • کاندیدای خدمت در تالار
  • ******
  • امتیاز: +374/-13
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 3,690
  • <:::: ردپاهایم راپاک می کنم،تا کسی نفهمدکه...::::>
    • الکلی ها و معتادان گمنام
پاسخ : داستانهای از عجز و مواد در جامعه امروز ...
« پاسخ #13 : 29 نوامبر 2010، 12:29:20 pm »

دم غنیمت است
دم را دریاب که دم ، نفس است و موهبت آسمانی . همهِ تلخی و شيرينی های زندگی ما در دم خلاصه می شود . در دم بدنيا می آئیم و در دم از دنيا می رويم . پس دم را دریاب که در دم ، موهبت رشد ، شکوهِ جُنبِش ، جلال و زيبائی نهفته است و همه خاطرات ما را ، لحظه ها بارور می کنند . در اين زایش ، آن چه که بدنیا می آيد می تواند بيانگر رُشد ، جنبش و زيبائی باشد . همه ما سعی می کنيم که در همه لحظات عمر از حضور بر درگاه خویش غائب نشويم و سر بر آستان عشق بسائیم و درون را از غير بزدائیم . بهتر است افسانه باشيم تا يک افسانه سرا. بهتر است  ديگران ، از ما ، قصّه های حقيقی بگويند . پس به خودت بگو : در پيشگاه خود حاضرم ، با هو نَفَس می کشم و از نفس دست می کشم . تا دم را دريابم و کتاب ذهن را سياه ننويسم.( آمين)
خارج شده است
ثمره کوشش های عاشقانه ، در محصول آن است که موسم آن همیشه به وقت خود فرا می رسد ...
کتاب پایه "آبی" معتادان گمنام - پیش گفتار
.
.
آدرس وبلاگ :
.
http://www.behboodi.org

رضا - بیل

  • رضا - اینترنت
  • نمایندگان انجمن ها
  • کاندیدای خدمت در تالار
  • ******
  • امتیاز: +374/-13
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 3,690
  • <:::: ردپاهایم راپاک می کنم،تا کسی نفهمدکه...::::>
    • الکلی ها و معتادان گمنام
پاسخ : داستانهای از عجز و مواد در جامعه امروز ...
« پاسخ #14 : 29 نوامبر 2010، 12:32:32 pm »

  روزنامه ايران  سايه خميده پدر را می ديدم، هر روز که جنازه خسته اش را به خانه می آورد، می دانی درباره چه کسی با تو حرف می زنم!؟ درباره يک جنازه حرف می زنم که ما او را پدر می خوانديم، جسم متحرک و بدون روحی که گاهی جوراب هايش را هم اشتباهی به پا می کرد، زنانه و مردانه اش مهم نبود، در آن حالت نشئگی، کفش های لنگه به لنگه اش را هم نمی توانست درست در پا نگه دارد، لباسهای نامرتب، موهای ژوليده، سرو رويی به هم ريخته... و چشمان کودکانه ما که با تعجب او را می نگريست!
او که هميشه خاکستر سيگارش، فرش، پتو و ملحفه ها را می سوزاند، در آن حالت نشئگی نمی توانست حتی چايش را بنوشد، قاشق غذا را هزار بار به سروصورتش می زد، موقع غذا خوردن روی سفره تا کمر خم می شد طوری که هر لحظه ممکن بود با صورت وسط سفره بيفتد.
شايد آن روزها تنها دلخوشی من و خواهرم تصوير زندگی گذشته پدر بود، تصوير مردی با چشمانی سالم و هوشيار و اندامی محکم و کشيده و نه سست و لرزان که با تلنگری نقش زمين شود! تصويری از زندگی گذشته او در آلبوم قديمی خانواده، در رخت و لباس ورزشی يا با کت و شلوار دامادی!
اين عکس ها اما هيچ شباهتی به سايه خميده پدر نداشت، سايه ای که خيلی شب ها به خانه نمی آمد و وقتی هم که می آمد از بوی تعفن مواد بايد بينی ات را می گرفتی! سايه ای که هيچ چيز در دنيا برايش مهم نبود حتی گوشواره های طلای خواهر کوچکم و چرخ خياطی کهنه و قديمی مادرم که تنها منبع درآمدمان بود، برايش هيچ فرقی نداشت همه را می توانست شب هنگام پنهانی از خانه بيرون ببرد و آنها را به چند نخ سيگار يا بسته کوچک گردی بفروشد.
می دانی درباره چه کسی با تو حرف می زنم؟ سايه شومی که بودنش درد بود، نبودنش دلواپسی و بازآمدنش مصيبت!
به ياد می آورم هر چند ماه يکبار صحنه تکراری را که همراه مادر و خواهرم جلوی در مراکز بازپروری معتادان، منتظر چهره دگرگونی بوديم که به ظاهر ترک کرده بود، سرحال و قبراق و کمی شبيه به همان تصوير آلبوم خانوادگی اما طولی نمی کشيد دوباره همه چيز به حالت اول برمی گشت و آن گرد لعنتی دوباره زندگی مان را سياه می کرد.
چشمهايم به مادر که می افتد، غم دنيا در دلم جمع می شود، اگر او را ببينی نمی شناسی اش، پيرو فرتوت با هزار درد و بيماری، رنج و مصيبتی که در اين سالها کشيده او را بيست سال از سن واقعی اش بزرگتر نشان می دهد.
اما حالا که پس از گذشت سالها وقتی به آن سالهای سياه فکر می کنم، می بينم من و خواهرم باز هم خوشبخت بوديم چون لااقل سايه مادر را بالای سرمان داشتيم، صبور، شکيبا و اميدوار... اما حالا...
***
ايران به لحاظ جغرافيايی همسايه بزرگترين کشور توليد کننده خشخاش و مخدرهای طبيعی است که به طور متوسط سالانه حدود سه هزار تن مواد مخدر توليد می کند و در سال جاری نيزبنا بر اطلاعات دريافتی با کمک و همکاری بيشتر کشورهای مستقر در افغانستان کشاورزان خشخاش کار توانستند اين ميزان را به پنج هزار تن برسانند، لذا با توجه به فرهنگ اعتقادی اسلامی ايرانيان و ناهنجار شناختن مصرف مواد مخدر، جامعه ايران در بعد مبارزه با عرضه و تقاضا هر ساله هزينه های هنگفتی صرف می کند به طوری که طی اين سالها سهم ايران از اين مبادلات به شهادت رسيدن ۳ هزار و ۴۸۶ نفر از بهترين جوانان ايرانی در راه مبارزه با باند های قاچاق مواد مخدر، وجود دو ميليون معتاد رسمی و تفننی، ۳۰۰ هزار معتاد تزريقی، ارتباط مستقيم ۶۰ درصد طلاق های کشور با اعتياد، وارد آمدن سالانه بين ۴ تا ۵ هزار ميليارد تومان خسارت مالی از اين طريق به کشور و مرگ روزانه ۱۰ تا ۱۲ معتاد و صدها معضل و مشکل ديگر است.
قائم مقام سازمان بهزيستی کشور از وجود ۱۸۵ ميليون معتاد و ۱۰ ميليون قاچاقچی در جهان بر اساس آمارهای رسمی خبرداده و می گويد: در حالی که اعتياد عامل ۴۰ درصد سرقت ها۵۵، درصد طلاق ها، ۶۵ درصد کودک آزاری و همسر آزاری ها و بيش از ۷۰ درصد ابتلا به ايدز در کشور است، روزانه ۴ تن مواد مخدر در کشور مصرف می شود.
دکتر محمد خباز با بيان اين مطلب به وجود بيش از ۲ ميليون معتاد در کشور و ضرورت اقدامات پيشگيرانه و علمی برای مقابله با آن اشاره و اظهار می دارد: روزانه ۴ تن مواد مخدر در کشور مصرف می شود و هر فرد معتاد قادر است ۱۰ نفر ديگر را نيز به اعتياد آلوده کند.
وی همجواری ايران با کشور افغانستان را تهديد بزرگی در زمينه مصرف مواد مخدر دانست و افزود: سالانه بيش از ۴ هزار تن مواد مخدردر افغانستان توليد می شود که کشور ما بهترين راه توزيع و يا عبور مواد مخدر به ديگر کشورهای مصرف کننده است.
وی با بيان اينکه در طول ۲۵ سالی که از پيروزی انقلاب اسلامی می گذرد، تاکنون ۴۶ هزار تن ترياک در افغانستان توليد شده که اين رقم در۲۵ سال گذشته آن ۲۶۵ تن بوده است، اظهار می دارد: مواد مخدر امروزه به عنوان اولين و مهمترين منبع درآمد اقتصادی جهان است، به طوری که سالانه ۱۶۰۰ ميليارد دلار درآمد مالی از اين بخش تأمين می شود.
وی می افزايد: اگرچه امروز آمريکا بر افغانستان حاکم است اما نه تنها مانع توليد مواد مخدر در اين کشور نمی شود بلکه کشاورزان آنها را نيز به کشت مواد مخدر تشويق می کند که همين لزوم هوشياری مسؤولين و متوليان امر را نسبت به اين خطر بزرگ که تهديد جدی برای نسل های آينده اين کشور به شمار می رود، هر روز بيش از روز گذشته آشکارتر می سازد.
هر دقيقه يک معتاد می ميرد
يکی از مسؤولان ستاد مبارزه با مواد مخدر کشور در اين باره می گويد: در ايران هر دقيقه يک معتاد می ميرد و طی چند سال اخير نيز حدود دو ميليون و ۷۰۰ هزار معتاد دستگير شده اند که سن آنها بين ۱۰ تا ۱۰۰ سال بوده است.
درحالی که اين مسؤول از مصرف روزانه دو تن مواد مخدر به ارزش ۴۵ هزار ميليارد ريال در کشور خبر می دهد برخی کارشناسان و دستگاهها معتقدند که روزانه بين دو تا شش تن مواد مخدر توسط معتادان ايرانی مصرف می شود و ۱۲ ميليون نفر نيز به نوعی درگير با مشکل مواد مخدر هستند و به طور متوسط هر فرد معتاد در طول زندگی خود حدود ۱۰ نفر را به کام اعتياد می کشاند که البته با توجه به ادامه روند رشد ۱۳‎/۲۰ درصدی بيکاری در سال می توان حدس زد که اغلب آنها جوانان بيکار يا فاقد هر گونه مهارت اجتماعی هستند.
در اين ميان سردار مهدی ابويی نيز در تشريح برخی از اقدامات و هزينه های صرف شده در امر مقابله با عرضه مواد مخدر در کشور به کشف ۲۰۱ تن و ۵۰۰ کيلو گرم مواد مخدر در سال گذشته اشاره می کند و می افزايد: اين ميزان کشفيات با انجام يک هزار و ۱۸۵ فقره عمليات با گروههای مسلح قاچاق مواد مخدر و با به شهادت رسيدن ۲۵ تن از مأموران نيروی انتظامی صورت گرفته است.وی همچنين به گوشه ای از تبعات شيوع مصرف مواد مخدر در کشور اشاره می کند و می گويد: بنابر آمار رسمی پزشکی قانونی در سال ۸۱ سه هزار و ۵۰۰ نفر و در سال گذشته چهار هزار و ۵۰۰ معتاد جان خود را از دست دادند که اغلب آنها در تهران فوت کرده اند.
سردار ابويی با بيان اينکه در ۸ ماهه اول امسال نسبت به ۸ ماهه سال گذشته مقدار کشفيات اداره مبارزه با مواد مخدر ناجا ۵۶ درصد افزايش داشته است، اظهار می دارد: اين در حالی است که بر اساس برآوردهای صورت گرفته در همين زمان ورود مواد مخدر به کشور فقط بين ۲۰ تا ۳۰ درصد افزايش داشته است.
وی با اشاره به کاهش ۵۰۰ درصدی قيمت ترياک در افغانستان در ۶ ماهه اول امسال نسبت به سال گذشته می افزايد: درحالی که متوسط قيمت ترياک در داخل کشور در سال جاری نسبت به افغانستان ۵۰ درصد و در برخی استانهای کشور اصلاً تغييری نکرده است. درصورتی که هميشه اين امر کاملاً بر عکس بوده يعنی اگر قيمت مواد مخدر در افغانستان ۵۰ هزار تومان بود، در سيستان و بلوچستان ويا در ساير شهرهای شرقی کشور بالاتر بوده است.
سردار ابويی با اشاره به افزايش توليد مواد مخدر در سال جاری در افغانستان اظهار می دارد: در سه ماهه اول امسال ۴ هزارو ۲۰۰ تن مواد مخدردر افغانستان توليد شده که اين رقم در سه ماهه اول سال گذشته ۳ هزار و ۶۰۰ تن بوده است.
۴۷ درصد معتادان کشور بين ۲۵ تا ۴۰ سال دارند
وی با بيان اينکه ۴۷ درصد معتادان کشور در سنين ۲۵ تا ۴۰ سال هستند، اظهار می دارد: بر اساس آمار سازمان ملل ۳۰ درصد از معتادان دنيا را جوانان ۱۵ تا ۲۰ سال تشکيل می دهند که در کشور ما نيز فقط ۳۰ درصد از معتادان رسمی کشور معادل ۱ ميليون و ۲۰۰ هزار نفر را جوانان زير ۲۰ سال تشکيل می دهند.
سردار ابويی به راهکارهای مبارزه و کنترل ورود، توزيع و مصرف مواد مخدر در کشور اشاره کردو معتقد است: متوازن ساختن همه فعاليتهايی که در راستای مبارزه با مواد مخدر صورت می گيرد بخصوص در بعد فعاليت کاهش عرضه و تقاضا، جمع آوری معتادان خيابانی ازسطح شهر و ايجاد مرکز بازتوانی و نگهداری معتادانی که اقدام به ترک نمی کنند و مجازات قاطع و بموقع با عناصر اصلی قاچاق مواد مخدر که در تمام اين موارد نيازمند برنامه ريزی های کارشناسانه در دوره زمانی ۵ تا ۱۰ ساله در امر پيشگيری و درمان اعتياد هستيم.
وی با بيان اينکه نمی توان آمار دقيقی از ميزان مصرف مواد مخدر در کشور ارائه داد، اظهار می دارد: خوشبختانه در حال حاضر ميزان گرايش به مصرف مواد مخدری همچون هروئين کمتر شده و ما بيشترين کاهش در گرايش به مصرف مواد را در هروئين شاهد بوده ايم درحالی که ميزان مصرف حشيش به دليل افزايش کشفيات مواد مخدری همچون ترياک و هروئين و افزايش ناخالصی اين مواد افزايش يافته است.
بنابر اعلام رسمی برخی از کارشناسان و مسؤولان سازمان بهزيستی کشور، اعتياد به مواد مخدر در بروز بسياری از بزه ها از جمله ۵۰ درصد طلاق ها و از هم پاشيدگی کانون خانواده، ۴۰ درصد اعمال خشونت عليه کود کان، ۶۷ درصد انتقال ويروس ايدز و درصد قابل توجهی از خودکشی، ديگرکشی، خشونت و فحشا مؤثر است و همچنين ۶۵ درصد بزهکاری کودکان و ۳۰ درصد کودک آزاری نيز بنابر تحقيقات صورت گرفته در خانواده هايی روی می دهد که طلاق به علت اعتياد يکی از والدين در آن به وقوع پيوست.
شايان ذکر است که اغلب داد خواست های ارائه شده برای طلاق از سوی زنان نيز به خاطر اعتياد همسرانشان است و همچنين اعتياد علت العلل اکثر خودکشی ها است.
بيش از ۹۰ درصد معتادان ايرانی متأهلند
نتايج بررسی مشترک دفتر کنترل مواد مخدر سازمان ملل و سازمان بهزيستی بين سالهای ۷۷-۷۸ بيانگر اين امر است که ۹۳‎/۴ درصد از معتادان ايرانی را مردان متأهل بين ۲۳ تا ۴۴ سال سن تشکيل می دهند که اين افراد می توانند به نوعی بر روی ساير اعضای خانواده نيز تأثير منفی برجای بگذارند
عضو هیأت علمی دانشگاه علوم بهزيستی و توانبخشی با بيان اين مطلب اظهار می دارد: چنانچه تعداد کل معتادان ايرانی را دو ميليون نفر محاسبه کنيم که تنها ۷۰ درصد آنها متأهل باشند و فقط ۸۵ درصد آنها بيش از دو فرزند نداشته باشند، بر اين اساس حدود ۲ ميليون و ۵۰۰ هزار کودک پدر معتاد در کشور شرايط سخت و دشواری را در محيط خانواده تجربه می کنند.
وی با بيان اينکه نوعی نگرانی و اضطراب دائمی برفضای خانواده پدر معتاد سايه افکنده، اظهار می دارد: اعضای خانواده همواره دچار بيم دستگيری پدر خانواده هستند، فرزندان هنگام مراجعه پدر به خانه به جای اينکه او را با دست پر ببينند، معمولاً هنگام رفتن از منزل نظاره گرند که با دست پر از منزل خارج می شود تا وسيله ای را به پول تبديل کند.
اين جامعه شناس حمايت از مادران برای سرپرستی فرزندان، حمايت قانونی از زنان دارای شوهر معتاد و واکسيناسيون اجتماعی کودکان در برابر اعتياد را از جمله راهکارهای پيشگيرانه دانست و معتقد است: بسياری از مهارتهای فردی و اجتماعی نظير تصميم گيری بموقع و بجا، جلوگيری از بروز کم رويی در کودکان و پرورش اعتماد به نفس آنها از موارد محتوايی اين واکسيناسيون اجتماعی به شمار می آيد.
آقابخشی تصريح می کند: در نتيجه اين واکسيناسيون اجتماعی نوجوانی که اکنون ديگر خجالتی بار نيامده، از اعتماد به نفس بالايی برخوردار شده و جسارت نه گفتن به پيشنهادهای خلاف را می آموزد لذا چنانچه در شرايط آسيب زا قرار بگيرد از جمله دعوت شدن به کشيدن سيگار و يا مصرف مواد مخدر براحتی می تواند مناسب ترين تصميم را بگيرد.
درمان اعتياد در ايران بيش از پيشگيری اهميت دارد
اما در اين ميان برخی از مسؤولين امر نيز يکی از دلايل افزايش آمار تعداد معتادان جامعه و به تبع آن کاهش سن اعتياد و گرايش جوانان و حتی نوجوانان به سوی مصرف مواد مخدر را کمرنگ شدن نقش اقدامات پيشگيرانه و بها ندادن به آن عنوان می کنند، بطوری که معتقدند در ايران به درمان بيش از پيشگيری اهميت داده می شود.
اشرف بروجردی در اين زمينه معتقد است: بالا رفتن آمار اعتياد درايران به دلايل مختلفی مانند اعتياد حمل کنندگان مواد، پرداختن به بحث پيشگيری بيش ازدرمان وعدم آموزش واطلاع رسانی کافی افراد جامعه درمبارزه با اعتياد وهمچنين افزايش مراکز ترک اعتياد وداروهای جايگزين صورت گرفته است.
وی می افزايد: درزمينه مبارزه با اعتياد گامهای کندی تا به امروز انجام شده، بايد آموزشها را از طريق آموزش چهره به چهره و همچنين برگزاری کلاسهای آموزشی درسطح مدارس، دبيرستان، دانشگاه ومهدهای کودک وتمامی آموزشگاهها برای افراد خانواده ها فراگيرکنيم.
معاون امور اجتماعی وزارت کشور خاطرنشان می کند: اگر به بحث آموزش اعتياد نگاه وبرنامه ريزی درستی شود، درسالهای آينده با مشکل ومعضل بزرگ اعتياد روبرو نخواهيم شد.
بروجردی معتقد است: يک ستاد نهادی مانند ستاد مبارزه با مواد مخدر نمی تواند به تنهايی اين معضل را حل کند ونياز به همکاری وهماهنگی تمام نهاد های مرتبط مانند صدا وسيما، آموزش وپرورش، وزارت بهداشت و... وجود دارد.
وی تصريح می کند: برای کاهش اعتياد، بايد مکانيزمهای قويتری بر روی کنترل توزيع مواد درکشور صورت گيرد و همچنين زندانيان معتاد نيز از ساير زندانيان جدا شوند.
در ايران زمانی که معتادين مواد مخدر محدود به تعداد اندکی از جمعيت بزرگسال بود به عنوان يک مسأله اجتماعی و پايه آسيب های اجتماعی تلقی نمی شد ولی با توجه به ساختار جمعيت فعلی کشور و فراهم بودن بسترهای لازم برای شيوع مصرف اين ماده در بين جوانان از قبيل افزايش نرخ بيکاری، اقتصاد بيمار، بالا رفتن سن ازدواج و... حدود ۴۴ ميليون نفر از جمعيت جوان کشور در معرض اين آسيب و خطر جدی قرار دارند و بالطبع بايد راهکار مناسبی جهت مصون سازی جوانان و نوجوانان کشور در برابر اين ديو پليد تباهی پيدا کرد و به نوعی اقدامات پيشگيرانه را تقويت کرد.
بنابر اعلام ستاد مبارزه با مواد مخدر کشور از بودجه ۳۰ ميليارد تومانی مبارزه با مواد مخدر در سال گذشته فقط ۱۰۰ ميليون آن به امر پيشگيری از سوء مصرف مواد مخدر در خانواده ها اختصاص يافته بود، يعنی سرانه هر جوان ۵۵ ريال بوده است و سهم اقدامات پيشگيرانه از بودجه ۶۰ ميليارد تومانی امسال نيز چندان قابل توجه نمی باشد. اين در حالی است که مافيای قاچاق مواد مخدر هر روز سرمايه گذاری های خود در امر توليد، توزيع و تشويق جوانان به مصرف را افزايش می دهد.
   

 
 
انجمن معتادان ايران در مورد مسائل اجتماعي هيچ نظري ندارد
خارج شده است
ثمره کوشش های عاشقانه ، در محصول آن است که موسم آن همیشه به وقت خود فرا می رسد ...
کتاب پایه "آبی" معتادان گمنام - پیش گفتار
.
.
آدرس وبلاگ :
.
http://www.behboodi.org
 

این صفحه در 0.17 ثانیه 25 نمایش داده شد.