انجمن های گفتگوی بهبودی

Please login or register.

لطفا برای ورود نام کاربری و رمز عبورتان را وارد نمایید
جستجوی پیشرفته  

اخبار:

هر قدر نمایشات و تظاهرات بیرونی بیشتر باشد ، فقر درونی بیشتر است .
کریشنا مورتی .



ایام ، پیامهای روز و خبرهای مهم تالار

یادمان باشد :
اگر خطای گذشته را نمی توان جبران کرد ،دست کم اثر آن را با مهربانی در حق کسی دیگر می توان کمرنگ و کمرنگتر نمود . زیرا امروز ما فهمیده ایم که : کردارمان است که چرخه تقدیرمان را به حرکت در می آورد .

.
به خاطر دارم زمانی که در اوج نا امیدی به سر می بردم خداوند مرا با یکی از برنامه های دوازده قدمی آشنا کرد و در این راه مسیر زندگی ام تغییر کرد.
بدون شک یکی از دلایلی که باعث پایبندی من در این داستان شد ،  نبود هیچگونه انگیزه انتفاعی در افراد قدیمی تر بود . در ابتدا با بدبینی، اندکی بعد با شک و تردید و تعجب و در انتها با درک اینکه اینجا با تمام دنیا متفاوت است با این مسئله روبرو شدم. برنامه به من روشی ساده اما نه چندان آسان را پیشنهاد کرد و در گام پایانی مرا موظف به رعایت مسائل مطرح شده در یازده گام قبلی نمود و متعهد به رساندن این پیام به آنانیکه درد می کشند و در انتظار راهی برای درمانند. پس از چندی با یکی از روشهایی که برای رساندن این پیام توسط تعدادی از همدردانم در محیط های مجازی راه اندازی شده بود آشنا شدم. مهمترین مسله ای که در روزهای اول با آن روبرو بودم احساس عدم امنیت در این مکانها بود چرا که رعایت ستنها در این محیط بسیار مشکل و عملا غیر ممکن به نظر می رسید پس از چندی دریافتم حضور خداوند در این مکان مثل بقیه جاها پر رنگ است و او به گونه ممکن هدایتگر ماست. افرادی که به این مکان می آیند مثل افرادی که به جلسات می ایند رنج کشیده اند و مورد عنایت خداوند، خدمتگزاران نیز وظایف سنگینی به عهده دارند و در مورد خدمتگزارن این تالار تا آنجا که بنده مطلعم یهترین تلاش را برای حفظ امنیت تالار می نمایند.

باستحضار کاربران عزیز می رساند گزارشهائی در مورد ارسال پیغامهای خصوصی غیر مرتبط از سوی بعضی از کابران به خدمتگزاران تالار رسیده است... امنیت تالار و کم کردن هزینه خسارات احتمالی به کابران مهمترین دغدغه خدمتگزارن تالار می باشد و در صورت تکرار این موضوع حساب کاربری، کاربر متخلف حذف می گردد.

اما در پایان و خطاب به همه عزیزان، اعتماد یکی از اصول زیربنائی بهبودی است اما ما باید بدانیم که در زمان و مکان مناسب به افرادی که احساس می کنیم زیربنای روحانی محکمی در زندگیشان دارند اعتماد کنیم.
.
اوایل فکر می کردم به همه افرادی که 12 قدم رو کار کردند چه زن و چه مرد می تونم اعتماد کنم. فکر می کردم کسی که مُهر 12 قدمی رو خورده یعنی انتهای اعتماد ولی :
بعدها فهمیدم که اینطور نیست. درسته که 12 قدم اصول روحانی هست که به هر انسانی کمک می کنه تا روحانیت رو توی خودش پرورش بده، اما واقعیتش این هست که باید این اصول رو زندگی کرد نه اینکه فقط آنها رو آموزش دید.
فهمیدم که بیماری ما انسانها به شکلهای مختلف خودش رو نشون می ده و انکار و توجیه یکی از قوی ترین قسمتهای اون هست. متوجه شدم که این من هستم که به دیگران اجازه می دم که از من سوء استفاده کنند و احساسات من رو به بازی بگیرند.
فهمیدم که من هم باید اصولی رو رعایت کنم و حواسم به دورو برم باشه، چشمهام رو باز کنم و مسئولیت اعتماد رو به گردن دیگران نندازم، حماقت و بی ملاحظه گی به خرج ندم و بعد اسمش رو اعتماد بزارم و در انتها توقع داشته باشم کسی از این نوع اعتماد (بی مسئولیتی) من سوء استفاده نکنه.
ضمن اینکه متوجه شدم :
اعتماد یکی از اصول زیربنایی برای زندگی می باشد. در صورتی که هیچ گونه اعتمادی در بین انسانها وجود نداشته باشد هیچ انسانی نمی تواند از انسان دیگر برای دریافت کمک یاری بگیرد.
در انجمنهای 12 قدمی انسانهای درد کشیده ای وجود دارند که عجز آنها در مقابل نقصهایشان آنها را به اینجا کشیده است. 12 قدم به انسانها کمک می کند تا اصول روحانی را دریافت کرده و در جهت کاهش نقصهای خود گام بردارند. هنگامی که ما در قدم 4 شروع به نوشتن ترازنامه می کنیم بعد از مدتی متوجه می شویم که این خود ما بوده ایم که وسایلی فراهم کرده ایم تا دیگران از اعتماد ما سوء استفاده کنند.
در بسیاری از زمانها ما می خواستیم که مسئولیت کارهای خود را به عهده نگیریم و این اشتباهات رو به گردن دیگران بیاندازیم. ما می خواستیم به همان گونه که راحت تر هستیم (بدون تلاش و تفکری) کاری رو انجام بدهیم و در انتها اگر نتیجه متناسب با خواسته ما نبود، دیگران را محکوم می کردیم و می گفتیم آنها از اعتماد ما سوء استفاده کردند، آنها رفتار صادقانه ما را ندیدند و... . اما یادمان رفته بود که این خود ما بودیم که برای فرار از کوچکترین تنش همه چیز را به دیگران واگذار کرده بودیم، ما سعی نمی کردیم خودمان رو به زحمت انداخته، احساساتمان رو کنترل کنیم، دعا کنیم تا راه درست را دریابیم، ما فقط می خواستیم راحت باشیم.
و در انتها باید توجه بشود قرار گرفتن برچسب 12 قدمی بر روی یک فرد به معنی این نیست که آن فرد خالی از نقص شده و ما احساس کنیم که می توانیم بدون در نظر گرفتن بسیاری از اصول به آن فرد اعتماد کنیم. این اعتماد چیزی جزء حماقت نیست و دوباره ما را در چرخه ای از رنجش می اندازد، رنجشی که ما مسئولیت رفتار اشتباه خودمان را به گردن 12 قدم انداخته ایم.
.
اینها تجربه هایی بود که من بدست آوردم
.
خدمتگزاران انجمنهای گفتگوی بهبودی

نویسنده موضوع: مفهوم کنترل  (دفعات بازدید: 5617 بار)

John Doe

  • گمنام(John Doe)
  • بابا حرفه ای
  • ****
  • امتیاز: +337/-0
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 827
  • We don't need no thought control
    • الکلی ها/معتادان گمنام
مفهوم کنترل
« : 27 نوامبر 2013، 09:38:11 am »

با عرض ادب و ارادت خدمت دوستان هموابسته
.
یکی از موارد بسیار مهم در کنترل کردن اینه که من برای هر اتفاقی پیش بینی میکنم
خیلی وقت ها هست که من دوست دارم کارهای منو بکنه و یا خواسته های منو انجام بده ولی اینها خواسته است ، در حقیقت کنترل کردن شاخه اصلی اش از اونجا شروع می شه که من برای هر موردی مثل برخورد با کسی ، یا چیزی که ممکنه جنس مخالف هم باشه و یا یک وسیله شخصی ، در روئیا فرو می رم و شروع به ساخت ایده های دلخواه و توهمی انجام می دم .خوب تا اینجا مشکلی نداره
و مشکل اصلی من از اونجا شروع می شه که من شروع می کنم بر اساس تجربه هایی که داشتم و اتفاقاتی که برام افتاده و ذهنیاتم اونها رو پرورش دادن و بر اساس اونها تصمیم گیری کردن و فرو رفتن در اعماق رویا اجازه ندادن به تجربه های شخص ثانی و ...
و این یعنی کنترل کردن که در حقیقت جلو رشد فردی ، و اجتماعی را می گیرد و به نوعی دخالت در کار خداوند است
نکته دیگری هم وجود دارد اینکه ....
..
.
.
دوستان عزیزی که تجربه ای در این مورد و یا نکته ای را می خواهند به آن اضافه کنند در این قسمت قرار دهند تا مطلب کنترل برای همگان واضح شود .
.
.
.
از لطف همگی ممنونم
خارج شده است
Traditions Twelve:
Anonymity is the spiritual foundation of all our traditions, ever reminding us to place principles before personalities
.

ایلیاEiliya

  • بابا حرفه ای
  • ****
  • امتیاز: +137/-5
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 785
  • من چنینم که نمودم ، دگر ایشان دانند...
پاسخ : مفهوم کنترل
« پاسخ #1 : 02 دسامبر 2013، 08:25:36 am »

با عرض ادب و ارادت خدمت دوستان هموابسته
.
یکی از موارد بسیار مهم در کنترل کردن اینه که من برای هر اتفاقی پیش بینی میکنم
خیلی وقت ها هست که من دوست دارم کارهای منو بکنه و یا خواسته های منو انجام بده ولی اینها خواسته است ، در حقیقت کنترل کردن شاخه اصلی اش از اونجا شروع می شه که من برای هر موردی مثل برخورد با کسی ، یا چیزی که ممکنه جنس مخالف هم باشه و یا یک وسیله شخصی ، در روئیا فرو می رم و شروع به ساخت ایده های دلخواه و توهمی انجام می دم .خوب تا اینجا مشکلی نداره
و مشکل اصلی من از اونجا شروع می شه که من شروع می کنم بر اساس تجربه هایی که داشتم و اتفاقاتی که برام افتاده و ذهنیاتم اونها رو پرورش دادن و بر اساس اونها تصمیم گیری کردن و فرو رفتن در اعماق رویا اجازه ندادن به تجربه های شخص ثانی و ...
و این یعنی کنترل کردن که در حقیقت جلو رشد فردی ، و اجتماعی را می گیرد و به نوعی دخالت در کار خداوند است
نکته دیگری هم وجود دارد اینکه ....
..
.
.
دوستان عزیزی که تجربه ای در این مورد و یا نکته ای را می خواهند به آن اضافه کنند در این قسمت قرار دهند تا مطلب کنترل برای همگان واضح شود .
.
.
.
از لطف همگی ممنونم
.
.
کنترل کردن شاخه های مختلفی داره
و نشانه های زیادی که هر کدوم از اونها در صورتی کنترل نامیده می شه که من اونا رو تاکید و تکرار و تکرار کنم و این عمل باعث بشه از حالت طبیعی خارج بشه
یک موضوع مهم اینه که کنترل کردن رو با اصرار کردن نباید اشتباه گرفت
اصرار کردن اینه که من می دونم رهجوم کنده و یا می دونم دارم از حقم دفاع می کنم و یا می دونم که باید با تکرار و تکرار و تکرار موضوعی رو برای خودم و یا طرف مقابلم روشن کنم و نتیجه اون هیچ ارتباطی به من نداره و من در اون دخالت نمی کنم
ولی در کنترل کردن موضوع کامل فرق می کنه
من زمانی که شروع به کنترل کردن می کنم ، دوست دارم که موضع همونجوری که من دوست دارم پیش بره و در این مورد تجربه ها و احتمالات خودم رو در اون تفکر و دراون موضع قرار می دم و تمام اینها باعث می شه که من به محض اینکه طرفم از چهار چوب من خارج بشه احساس حال خرابی داشته باشم
احساس کنم که به من بی احترامی شده
احساس کنم که غرور من مورد هتکحرمت قرار گرفته
و شروع کنم به تغییر دادن ماجرا و ...
حالا من تجربه هایی دارم دراین رابطه
مثلا
من برای کمک به رهجوم که زندگی آشفته ای رو برای خودش درست کرده بود ، همیشه می خواستم که ایشون کتابی رو بخونند ، از نظر من نیاز بود که در اون کتاب نقش زندگی توهمی خودش رو در بیاره و بتونه خودشو ببینه و من بعد از سه ، چهار روز که مرتب بهش متذکر شدم ، خیلی راحت از کنار اون گذشتم و حتی بارها در اون مورد وارد بحث شد( منظورم در مورد مشکلی که نیاز بود اون کتاب رو بخره و بخونه تا خودش بفهمه داره چه اشتباهی م یکنه و آگاهی پیدا کنه تا اینکه وارد چرخه خروج از هموابستگی اون قرار بگیره ) ... بهر حال من هم مجبورم ، مرتب و مرتب بهش مجبور شد بی محلی و کم محلی کنم تا متوجه بشه که در اون زمینه خودش تمایل به تغییر نداره و اگر تمایل داشت مطمئنا اقدامی رو در اون رابطه انجام می داد، تا اینکه با درد مجبور شد اون کتاب رو بخره ولی از اونجایی که اون کتاب در زمان خودش خریده نشده بود ، دیگه مثل اطلاعات سوخته بود و زندگی خودش رو متلاشی کرد و من هم کاری از دستم بر نیامد بجز اینکه در کنارش باشم تا اینکه بلایی بدتر سر خودش نیاره
و از این دسته تجربه ها که نیاز به دقت و عملکرد شما داره و طرف مقابل گاهی این احساس رو به درستی درک نمیکنه که واقعا چه کاری دارید براش انجام می دید...
.
.
.
ممنونم و منتظر تجربیات دیگر دوستان هستم

خارج شده است
هي فلاني مي داني ؟ مي گويند رسم زندگي چنين است...

مي آيند.... مي مانند.... عادت مي دهند.... ومي روند.

وتو در خود مي ماني و تو تنها مي ماني

راستي نگفتي رسم تونيز چنين است؟.... مثل همه فلاني ها....؟

ایلیاEiliya

  • بابا حرفه ای
  • ****
  • امتیاز: +137/-5
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 785
  • من چنینم که نمودم ، دگر ایشان دانند...
پاسخ : مفهوم کنترل
« پاسخ #2 : 07 دسامبر 2013، 01:30:15 pm »

.
.
کنترل کردن شاخه های مختلفی داره
و نشانه های زیادی که هر کدوم از اونها در صورتی کنترل نامیده می شه که من اونا رو تاکید و تکرار و تکرار کنم و این عمل باعث بشه از حالت طبیعی خارج بشه
یک موضوع مهم اینه که کنترل کردن رو با اصرار کردن نباید اشتباه گرفت
اصرار کردن اینه که من می دونم رهجوم کنده و یا می دونم دارم از حقم دفاع می کنم و یا می دونم که باید با تکرار و تکرار و تکرار موضوعی رو برای خودم و یا طرف مقابلم روشن کنم و نتیجه اون هیچ ارتباطی به من نداره و من در اون دخالت نمی کنم
ولی در کنترل کردن موضوع کامل فرق می کنه
من زمانی که شروع به کنترل کردن می کنم ، دوست دارم که موضع همونجوری که من دوست دارم پیش بره و در این مورد تجربه ها و احتمالات خودم رو در اون تفکر و دراون موضع قرار می دم و تمام اینها باعث می شه که من به محض اینکه طرفم از چهار چوب من خارج بشه احساس حال خرابی داشته باشم
احساس کنم که به من بی احترامی شده
احساس کنم که غرور من مورد هتکحرمت قرار گرفته
و شروع کنم به تغییر دادن ماجرا و ...
حالا من تجربه هایی دارم دراین رابطه
مثلا
من برای کمک به رهجوم که زندگی آشفته ای رو برای خودش درست کرده بود ، همیشه می خواستم که ایشون کتابی رو بخونند ، از نظر من نیاز بود که در اون کتاب نقش زندگی توهمی خودش رو در بیاره و بتونه خودشو ببینه و من بعد از سه ، چهار روز که مرتب بهش متذکر شدم ، خیلی راحت از کنار اون گذشتم و حتی بارها در اون مورد وارد بحث شد( منظورم در مورد مشکلی که نیاز بود اون کتاب رو بخره و بخونه تا خودش بفهمه داره چه اشتباهی م یکنه و آگاهی پیدا کنه تا اینکه وارد چرخه خروج از هموابستگی اون قرار بگیره ) ... بهر حال من هم مجبورم ، مرتب و مرتب بهش مجبور شد بی محلی و کم محلی کنم تا متوجه بشه که در اون زمینه خودش تمایل به تغییر نداره و اگر تمایل داشت مطمئنا اقدامی رو در اون رابطه انجام می داد، تا اینکه با درد مجبور شد اون کتاب رو بخره ولی از اونجایی که اون کتاب در زمان خودش خریده نشده بود ، دیگه مثل اطلاعات سوخته بود و زندگی خودش رو متلاشی کرد و من هم کاری از دستم بر نیامد بجز اینکه در کنارش باشم تا اینکه بلایی بدتر سر خودش نیاره
و از این دسته تجربه ها که نیاز به دقت و عملکرد شما داره و طرف مقابل گاهی این احساس رو به درستی درک نمیکنه که واقعا چه کاری دارید براش انجام می دید...
.
.
.
ممنونم و منتظر تجربیات دیگر دوستان هستم
.
.
درود
می خواستم بگم همواره با من نقصی وجود داره که منو از سایر اعضای اجتماع که زندگی خودشونو دارن انجام می دن جدا می کنه
اون نقص من زمانه
برای من به عنوان یک بیمار انجمن دوازده قدمی ، همیشه مهمه که هر چیزی با سرعت و با کیفیت مطلوب که من برای خودم تعریف کردم اتفاق بیافته
برای همین منظور تمام سعی و تلاش خودم رو می کنم که بر این ترس که ممکنه اون چیزی که در درون من اتفاق بیافته غلبه کنم و شروع می کنم به کنترل کردن اوضاع و احوال
از از همه طبق روال عادی شروع به سرکشی و دقت می کنم که آیا این اتفاق از نظر من چگونه می تونه باشه
بعدش شروع به تحلیل اونها می کنم که کدوم اونها مطابق برداشتهای منه و کدوم اونها مطابق برداشتها و در خواستها و حتی نیاز من نیس
بازهم تا اینجا من فقط از درون تحت تاثیر قرار گرفتم
ولی روزگاری که من از طرف متنفر باشم و قصد من تخریب طرف باشه
و یا
از طرف خوشم بیاد و دوستداشته باشم که برای بهتر شدن روند زندگیش ، مطابق خواسته من کاری رو انجام بده ، نه بر اساس اونچه که واقعیت منظوره
اون اتفاق زیبای کنترل می افته
یعنی تنها را ه اون اینه که ما همیشه باید در حالت تعادل با استفاده از ابزارهای برنامه باشیم در غیر این صورت ....
و کنترل در این دو حالت انجام شده حساب کنید و از اون بدتر ...
بعله
.
.
.
منتظر تجربیات دیگر دوستان هم هستیم
خارج شده است
هي فلاني مي داني ؟ مي گويند رسم زندگي چنين است...

مي آيند.... مي مانند.... عادت مي دهند.... ومي روند.

وتو در خود مي ماني و تو تنها مي ماني

راستي نگفتي رسم تونيز چنين است؟.... مثل همه فلاني ها....؟

mira

  • میرا
  • بازوی نارانان | آلانان
  • بابا حرفه ای
  • ***
  • امتیاز: +174/-3
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 950
  • من چنینم که نمودم ، دگر ایشان دانند...
پاسخ : مفهوم کنترل
« پاسخ #3 : 07 دسامبر 2013، 09:05:26 pm »

وقتی به گذشته ام رجوع میکنم ..
گذشته:
به عنوان فرزند بچه خوبی برای پدرومادرم نبودم و جدا آزارشون دادم
به عنوان خواهر...اون همه فداکاری که ازش نامبرده میشه نتیجه اش فقط تخریب بوده
به عنوان همسر...فقط جلوه زیبایی از یک همسر فداکار در نزد دیگران ولی خودم که میدونم چی بودم
به عنوان یک مادر...یک درد و رنج عمیق از آسیب هایی که رسوندم و عوارضش رو در تک تک رفتارها ی بچه هام دارم میبینم
عجب استمرار و پشتکاری دارم من...با همه این ترازهایی که از خودم گرفتم و میدونم که حضورم، وجودم ، کمکهام و راهنماییهام جز صدمه و تخریب حاصل دیگه ای نداشته ولی باز هم ادامه میدم..هنوز هم وقتی عزیزانم از چهارچوب من خارج میشند مضطرب و وحشتزده میشم ..هنوز هم فکر میکنم دنیا رو من باید نجات بدم...چقدر این بیماری در من ریشه داره چه پیوند عمیقی با جسم و روحم داره ...
سالها قبل داستانی رو خونده بودم از یک کوهنورد که در دل تاریکی شب سقوط میکنه و از طناب حایلش آویزان میمونه ، تلاش میکنه دوباره بالا بره و موفق نمی شه در نهایت استیصال و با همه وجود یاری می طلبه...ندایی در سکوت شب میگه: طناب رو پاره کن ...ولی کوهنورد که طناب رو تنها حامی خودش میدونه این کار رو نمیکنه و صبح بعد جسدش رو در حالی که فقط یک متر با زمین فاصله داشت پیدا می کنند....این دقیقا حس و حال من در رها کردن و کنترل نکردن و سپردنه... وحشت بریدن طناب و سقوط ، تصور من و رویای من و ایده توهمی منه..همون تجربه شخصی و اجازه ندادن به تجربه های شخص ثانی
....چقدر من بیمارم...و چقدر خودمحوری هایم زیاده...و اینکه هنوز متکی به اراده خودم هستم...با تمام این چیزهایی که در مورد خودم میدونم و با تمام دعاهایی که در طول روز دارم ..ولی اولین قدرت و مرجعی که در بحران به سراغش میرم خودم و اراده ام هست و کنترل اولین کاریه که میکنم...
خارج شده است

sedighe

  • منشی(مدیر)انجمن
  • کاندیدای خدمت در تالار
  • *****
  • امتیاز: +349/-1
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 2,690
  • پروردگارا ..بمن بردباري، فروتني و تسليم عنايت فرما
پاسخ : مفهوم کنترل
« پاسخ #4 : 08 دسامبر 2013، 08:39:50 pm »

   من از قدم يك متوجه نقص كنترل شدم ..زمانيكه حود محوري هايم و عدم سلامت عقلم با كمك راهنما مشخص شد .. در قدم 10 كه ليست احساسات را كار كردم متوجه شدم  كه كنترل يك غريضه خدادادي به اندازه مراقيت بوده ولي من با بيماريم آنرا به افراط كشاندم ..تا جايي كه گاهي حق انتخاب به كسي نمي دادم تيديل به سلطه جويي شد ...و بعدش همين كنترل ها بود  كه زندگيم را آشفته كرد و يكروز ديدم اختيار زندگي از دستم خارج شده ..ديگه آن مراقبت سالم نبود ..آزار دهنده بود ..و روي روابطم با اطرافيانم  تاثير منفي گذاشت .. ديگه بطور خودكار و اتوماتيك عادت كرده بودم كنترل كنم و بلاافاصله نواقص بيشماري به همراه كنترل پيدا ميشد ..
  كنترل كه ميتوانست براي من يك ابزار مفيد باشه ، به شكل مخرب در آمده بود و نميدانستم كي و كجا و چه ااندازه و چه شكلي كنترل كنم و كي و كجاها بمن ربطي نداره ..و باعث خسارت ميشه ..
  زير بناي كنترل ايم را كه نگاه ميكردم  : ترس ..وابستگي و ضعف ايمان و خودمحوري بود ..اين نواقص گردن كلفت باعث كنترل من ميشدند ..به اضافه اراده شخصي و ميل به كارگرداني و اداره زندگي كه من هرچه بيشتر مسلط باشم .. به احساسم كه نگاه كنم مي بينم اين كنترل ه در مواقع ترس و خودمحوري بمن احساس امنيت كاذب ميداد ..و اين را به حساب مسئوليت و عشق به ديگران ميگذاشتم نميدانم اين باور از كجا امده بود ..من بايد برميگشتم به گذشته و خودمحوري هايم ..وابستگي ..ترسها و باور و اعتقاداتم را شناسايي ميكردم ..با باور جديد ايمانم را تقويت مي كردم تا بتوانم از اراده شخصي ام درست استفاده كنم و قدم يازده بمن كمك ميكند كه آرام آرام تمايل به اجراي اراده خداوند را در خودم تقويت و تمرين كنم و اين نياز به فروتني داشت  ..من مقداري اين فروتني را در خدمت به تازه واردين در جلسات كسب كردم .. در : دعا  و مراقبه ، در : مفهوم دعاي ارامش پيدا كردم و شعار زندگي كن و بگذار زندگي كنند بمن كمك كرد ،  تا كنترل و خودمحوريم كمتر بشود ....
 
« آخرين ويرايش: 08 دسامبر 2013، 09:14:25 pm توسط narges »
خارج شده است
مگر ميشود زندگي مرا به هم ريخته آفريده باشد ؟  خداي  دانه هاي  انار !!!!!

رضا - بیل

  • رضا - اینترنت
  • نمایندگان انجمن ها
  • کاندیدای خدمت در تالار
  • ******
  • امتیاز: +374/-13
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 3,690
  • <:::: ردپاهایم راپاک می کنم،تا کسی نفهمدکه...::::>
    • الکلی ها و معتادان گمنام
پاسخ : مفهوم کنترل
« پاسخ #5 : 09 دسامبر 2013، 11:10:00 am »

درود دوستان
من که اصلاکنترل کردن بلد نیستم
باورتون نمیشه؟
خوب کاری نداره ، می تونید از عیال محترمه و یا از پسر مکرمه ام بپرسید...
باور کنید عین واقعیته
من همه رو سپردم
اصلا ترس برام مفهومی نداره
من نم یدونم چرا خودم خنده ام می گیره وقت این حرفها رو می زنم
می دونی تازه من متوجه یک مطلبی در کتاب شدم که بارها و بارها برای رهجوم تکرار می کنم و فایده ای نداره
-در ما میل عجیبی به شکست وجود داره
الان برای من این مطلب اهمیت داره
فکرمو درگیر می کنه
وگرنه ترس؟
وگرنه کنترل؟
البته نباید این واقعیت رو هم در نظر گرفت که من صبحها که از خواب بیدار می شم به دلیل کمبود قند خون ، چون شام مناسب و درست نمی خورم دچار کمبود قند می شم و سریعا بهم می ریزم و عصبی می شم
راهنمام مدتیه که می گه این عصبانیت دلیلش کنترل و قضاوت و ترسه ، ولی اون نم یدونه که در دون من چی می گذره!
فکر می کنه همه مثل خودش ترسو هستن و کنترل کننده
من کمی قند خونم مشکل داره
البته اینم من متوجه شدم که من سپردنم به نیروی برتر هم مشکل شده
اینم بگم دلیل اصلیش اینه که من امروز چیز هایی می فهمم که نیروی برترم اصلا براش اهمیت نداره
نیروی برترم برای من آزمون و امتحان نمیزاره چون مهربونه ولی چرا سپردنمو توجه نمی کنه
و یا چرا تو کارهام افراد دورو برم همه ترسو و بزدل و ناتوان در می آن ، و یا پر از نقص های شخصیتی و ... خوب احتمالا می خواد بهم کمک کنه ولی راهشو نمی دونه
الان به نظر شما من می ترسم ؟
الان به نظر شما من کنترل کننده ام؟
باور کنید اصلا اینجور نیست
گاهی که حالم بد می شه به دلیل اینه که بقیه نمی فهمند که من چقدر می فهمم
بقیه نم یتونن خودشونو اونجوری که من توانایی هاشونو می بینم نشون بدن
آیا راهنمایی کردن من برای اینکه بتونن این مسیر رو درست طی کنند ، کنترل کردنه
من که نه از چیزی می ترسم و نه کسی رو کنترل می کنم
ولی خب ، از خدا که پنهون نیست ، از شما چه پنهون  ، دوست دارم که اونها هم مثل من به راه راست هدایت بشن...
همین و همین..
.
.
قضاوتش با شما
خارج شده است
ثمره کوشش های عاشقانه ، در محصول آن است که موسم آن همیشه به وقت خود فرا می رسد ...
کتاب پایه "آبی" معتادان گمنام - پیش گفتار
.
.
آدرس وبلاگ :
.
http://www.behboodi.org

faranak_so

  • کاربر نیمه فعال
  • **
  • امتیاز: +110/-0
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 372
  • برای آغازی دوباره هرگز دیر نیست...!
پاسخ : مفهوم کنترل
« پاسخ #6 : 19 دسامبر 2013، 12:15:02 am »

اگر منظور کنترل نواقصم باشه این خود بزرگترین نقصه.اگر منظوراز کنترل تغییر دیگران باشه تجربه قربانی شدن چندین سال از زندگیم و به در بسته خوردن و در نهایت  رها کردن بیمارم به من میگوید که کنترل کردن کاری بس بیهوده است .قانون تغییر به من میگوید برای زندگی و پیشبرد اهدافو حرکت باید برنا مه ای داشته باشم و سعی کنم به بهترین شکل ممکن برنامه خود را اجرا کنم به عنوان مثال هرگاه سهم خود را در مورد فرزندم اجرا کردم توقع ام کمتر شده و نتیجه اش قابل قبول تر بوده و هرگاه از مسئو لیت خود گریزان بودم سعی کردهام با کنترل کردن آن را پر کنم و نتیجه اش خوب نبوده....
خارج شده است
یادمان باشد....هیچکس دلیل خوشبختی ما نیست مگر خود ما.....

milena

  • بازوی CODA
  • کاربر نیمه فعال
  • ***
  • امتیاز: +37/-1
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 288
  • من چنینم که نمودم ، دگر ایشان دانند...
پاسخ : مفهوم کنترل
« پاسخ #7 : 20 دسامبر 2013، 12:49:33 am »

کنترل یعنی انجام کارهای که درحیطه من نیست ولی من میخوام انجام بدم و بدست بیارم یا خودمو اینقدر عاقل میدونم که بخودم اجازه میدم دیگران وکارهاشون کنترل کنم واینجوری میخوام نقهای خودمو پنهون کنم که دیده نشن هرکاری میکنم من از دست کنترل خسته شدم چرا منو رها نمیکه همیشه در همه حال میخوام اونی باشه که من میخوام ادمها کارهای بکنن که من میگم چون فکرمیکنم درسته . این کنترل کردن روی روابطم بادیگران تاثیر گذاشت روی اینده خودم واقعا یک نقص بزرگی هست که هر کاری میکنم ازیکجای دیگه ویکجور دیگه خودش نشون میده
خارج شده است

visize

  • کاندیدای خدمت در تالار
  • *******
  • امتیاز: +0/-0
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 2,469
  • من چنینم که نمودم ، دگر ایشان دانند...
خارج شده است

visize

  • کاندیدای خدمت در تالار
  • *******
  • امتیاز: +0/-0
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 2,469
  • من چنینم که نمودم ، دگر ایشان دانند...
پاسخ : مفهوم کنترل
« پاسخ #9 : 29 سپتامبر 2019، 10:02:31 pm »

инфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфо
инфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфо
инфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфо
инфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинйоинфоинфоинфоинфоинфо
инфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфо
инфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфо
инфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфо
инфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфо
инфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфо
инфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфо
خارج شده است
 

این صفحه در 0.158 ثانیه 26 نمایش داده شد.