انجمن های گفتگوی بهبودی

Please login or register.

لطفا برای ورود نام کاربری و رمز عبورتان را وارد نمایید
جستجوی پیشرفته  

اخبار:

بي وقفه آزاد بوده ام تا هرگز نتواني از من جزميتي بنا نهي. اگر بخواهي چنين کني، فقط خود را ديوانه کرده اي! ارثيه واقعا وحشتناکي براي محققان بجا گذاشته ام! از حرفهاي من چيزي نخواهند فهميد!! همين خوب است که کسي نميتواند آئين يا کيش خاصي از من بسازد. نه! اين ناممکن است... واژه هايم تو را مي سوزانند، ولي نميتواني هيچ گونه الهيات يا جزميتي از آنها بسازي. ميتواني راهي براي زندگي بيابي ولي نه جزميتي تا با تکيه به آنها موعظه کني. ميتواني شراب شورش را از اين جام بنوشي ولي نميتواني درونمايه اي انقلابي را با تار و پود آنها ببافي. واژه هايم تنها آتش بپا نمي کنند! اينجا و آنجا باروت را نيز چاشني آنها کرده ام تا براي قرنها انفجار ايجاد کنند! بيش از آن که لازم است باروت ريخته ام تا انفجار محتوم باشد! آنکس که ميخواهد از من کيش خاصي بيافريند، کمابيش با هر جمله اي به دردسر خواهد افتاد!



ایام ، پیامهای روز و خبرهای مهم تالار

یادمان باشد :
اگر خطای گذشته را نمی توان جبران کرد ،دست کم اثر آن را با مهربانی در حق کسی دیگر می توان کمرنگ و کمرنگتر نمود . زیرا امروز ما فهمیده ایم که : کردارمان است که چرخه تقدیرمان را به حرکت در می آورد .

.
به خاطر دارم زمانی که در اوج نا امیدی به سر می بردم خداوند مرا با یکی از برنامه های دوازده قدمی آشنا کرد و در این راه مسیر زندگی ام تغییر کرد.
بدون شک یکی از دلایلی که باعث پایبندی من در این داستان شد ،  نبود هیچگونه انگیزه انتفاعی در افراد قدیمی تر بود . در ابتدا با بدبینی، اندکی بعد با شک و تردید و تعجب و در انتها با درک اینکه اینجا با تمام دنیا متفاوت است با این مسئله روبرو شدم. برنامه به من روشی ساده اما نه چندان آسان را پیشنهاد کرد و در گام پایانی مرا موظف به رعایت مسائل مطرح شده در یازده گام قبلی نمود و متعهد به رساندن این پیام به آنانیکه درد می کشند و در انتظار راهی برای درمانند. پس از چندی با یکی از روشهایی که برای رساندن این پیام توسط تعدادی از همدردانم در محیط های مجازی راه اندازی شده بود آشنا شدم. مهمترین مسله ای که در روزهای اول با آن روبرو بودم احساس عدم امنیت در این مکانها بود چرا که رعایت ستنها در این محیط بسیار مشکل و عملا غیر ممکن به نظر می رسید پس از چندی دریافتم حضور خداوند در این مکان مثل بقیه جاها پر رنگ است و او به گونه ممکن هدایتگر ماست. افرادی که به این مکان می آیند مثل افرادی که به جلسات می ایند رنج کشیده اند و مورد عنایت خداوند، خدمتگزاران نیز وظایف سنگینی به عهده دارند و در مورد خدمتگزارن این تالار تا آنجا که بنده مطلعم یهترین تلاش را برای حفظ امنیت تالار می نمایند.

باستحضار کاربران عزیز می رساند گزارشهائی در مورد ارسال پیغامهای خصوصی غیر مرتبط از سوی بعضی از کابران به خدمتگزاران تالار رسیده است... امنیت تالار و کم کردن هزینه خسارات احتمالی به کابران مهمترین دغدغه خدمتگزارن تالار می باشد و در صورت تکرار این موضوع حساب کاربری، کاربر متخلف حذف می گردد.

اما در پایان و خطاب به همه عزیزان، اعتماد یکی از اصول زیربنائی بهبودی است اما ما باید بدانیم که در زمان و مکان مناسب به افرادی که احساس می کنیم زیربنای روحانی محکمی در زندگیشان دارند اعتماد کنیم.
.
اوایل فکر می کردم به همه افرادی که 12 قدم رو کار کردند چه زن و چه مرد می تونم اعتماد کنم. فکر می کردم کسی که مُهر 12 قدمی رو خورده یعنی انتهای اعتماد ولی :
بعدها فهمیدم که اینطور نیست. درسته که 12 قدم اصول روحانی هست که به هر انسانی کمک می کنه تا روحانیت رو توی خودش پرورش بده، اما واقعیتش این هست که باید این اصول رو زندگی کرد نه اینکه فقط آنها رو آموزش دید.
فهمیدم که بیماری ما انسانها به شکلهای مختلف خودش رو نشون می ده و انکار و توجیه یکی از قوی ترین قسمتهای اون هست. متوجه شدم که این من هستم که به دیگران اجازه می دم که از من سوء استفاده کنند و احساسات من رو به بازی بگیرند.
فهمیدم که من هم باید اصولی رو رعایت کنم و حواسم به دورو برم باشه، چشمهام رو باز کنم و مسئولیت اعتماد رو به گردن دیگران نندازم، حماقت و بی ملاحظه گی به خرج ندم و بعد اسمش رو اعتماد بزارم و در انتها توقع داشته باشم کسی از این نوع اعتماد (بی مسئولیتی) من سوء استفاده نکنه.
ضمن اینکه متوجه شدم :
اعتماد یکی از اصول زیربنایی برای زندگی می باشد. در صورتی که هیچ گونه اعتمادی در بین انسانها وجود نداشته باشد هیچ انسانی نمی تواند از انسان دیگر برای دریافت کمک یاری بگیرد.
در انجمنهای 12 قدمی انسانهای درد کشیده ای وجود دارند که عجز آنها در مقابل نقصهایشان آنها را به اینجا کشیده است. 12 قدم به انسانها کمک می کند تا اصول روحانی را دریافت کرده و در جهت کاهش نقصهای خود گام بردارند. هنگامی که ما در قدم 4 شروع به نوشتن ترازنامه می کنیم بعد از مدتی متوجه می شویم که این خود ما بوده ایم که وسایلی فراهم کرده ایم تا دیگران از اعتماد ما سوء استفاده کنند.
در بسیاری از زمانها ما می خواستیم که مسئولیت کارهای خود را به عهده نگیریم و این اشتباهات رو به گردن دیگران بیاندازیم. ما می خواستیم به همان گونه که راحت تر هستیم (بدون تلاش و تفکری) کاری رو انجام بدهیم و در انتها اگر نتیجه متناسب با خواسته ما نبود، دیگران را محکوم می کردیم و می گفتیم آنها از اعتماد ما سوء استفاده کردند، آنها رفتار صادقانه ما را ندیدند و... . اما یادمان رفته بود که این خود ما بودیم که برای فرار از کوچکترین تنش همه چیز را به دیگران واگذار کرده بودیم، ما سعی نمی کردیم خودمان رو به زحمت انداخته، احساساتمان رو کنترل کنیم، دعا کنیم تا راه درست را دریابیم، ما فقط می خواستیم راحت باشیم.
و در انتها باید توجه بشود قرار گرفتن برچسب 12 قدمی بر روی یک فرد به معنی این نیست که آن فرد خالی از نقص شده و ما احساس کنیم که می توانیم بدون در نظر گرفتن بسیاری از اصول به آن فرد اعتماد کنیم. این اعتماد چیزی جزء حماقت نیست و دوباره ما را در چرخه ای از رنجش می اندازد، رنجشی که ما مسئولیت رفتار اشتباه خودمان را به گردن 12 قدم انداخته ایم.
.
اینها تجربه هایی بود که من بدست آوردم
.
خدمتگزاران انجمنهای گفتگوی بهبودی

نویسنده موضوع: روند تفکر در اسکیزوفرنی پدیده تفکر غیرطبیعی در اعتیاد  (دفعات بازدید: 1422 بار)

رضا - بیل

  • رضا - اینترنت
  • نمایندگان انجمن ها
  • کاندیدای خدمت در تالار
  • ******
  • امتیاز: +374/-13
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 3,690
  • <:::: ردپاهایم راپاک می کنم،تا کسی نفهمدکه...::::>
    • الکلی ها و معتادان گمنام

  •      
   
روند  تفکر در اسکیزوفرنیپدیده  تفکر غیرطبیعی در اعتیاد ابتدا در انجمن الکلی های گمنام شناخته شد که در آن اصطلاح کله خرابی را ابداع کرده  اند.اعضای قدیمی این انجمن این  اصطلاح را در وصف الکلی خشک به کار می برند الکلی ای که از نوشیدن الکل پرهیز می کند ولی در  بسیاری از زمینه های دیگر رفتارش سخت شبیه الکلی ای است که مشروب می نوشد.
  روان  درمان گران آگاه از وضعیت بیمارانی که دچار توهم خودبزرگ پنداری هستند می دانند که تلاش برای متقاعد کردن بیمار به این  که مسیح یا قربانی یک توطئه جهانی  نیست چه قدر بی فایده است.روان درمان گر و بیمار از نظر فکری در دو دنیای کاملا مجزا سیر می  کنند که هر یک قواعد کاملا متفاوتی اارد.طرز فکر طبیعی در نظر این بیمالرن همان قدر نامعمول است که طرز فکر او در نظر  فرد سالم.
 
  شباهت  های انواع اعتیاد و اسکیزوفرنیمعتادان  را گاهی به غلط اسکیزوفرنیک  تشخیص می دهند.بعضی عوارض ممکن است در معتادان و این افراد مشترک باشد از جملهتوهم(توهم  ادراکی)
  هذیان(توهم  حسی)
  حالات نامعقولرفتارهای  بسیار ناهنجارتمام  این عارضه ها البته ممکن است علائم آثار سمی مواد اعتیادآور بر مغز هم باشد.چنین اشخاصی اصطلاحاً دچار  روان پریشی ناشی از مواد  اعتیاداور هستند حالتی که ممکن است شبیه به اسکیزوفرنی باشد ولی اسکیزوفرنی نیست.این علائم معمولا پس  از سم زدائی از بین می رود و فعالیت شیمیایی مغز به حالت طبیعی باز می گردد.
  ممکن  است شخص اسکیزوفرنیک به مصرف الکل یا سایر مواد اعتیادآور هم معتاد باشد.در چنین مواردی درمان بسیار مشکل می  شود.بیمار اسکیزوفرنیک اغلب باید تا  مدت ها داروهای قوی ضد روان پریشی مصرف کند.علاوه بر این چنین فردی شاید نتواند تکنیک های  رویارویی عموماً موثر در درمان معتادان را تحمل کند.معتادان می توانند یاد بگیرند از واقع گریزی دست بردارند و مهارت  هایشان را به طرز موثری برای کنار  آمدن با واقعیت ها به کارگیرند اما از بیمار اسکیزوفرنیک که توانائی کنار امدن با واقعیت را ندارد  نمی توان چنین توقعی داشت.
  به  یک تعبیر معتاد و بیمار اسکیزوفرنیک  هر دو مانند قطارهایی هستند که از خط خارج شده اند.با قدری تلاش می توان معتاد را به خط  برگرداند.اما بیمار اسکیزوفرنیک را نمی شود به همان خط برگرداند.بهترین راهی که می تواند برای این بیمار نتیجه بخش  باشد این است که او را به خط دیگری  که به همان مقصد می رسد هدایت کنیم.این خط دوم خطی سر راست نیست تقاطع ها و فرعی های بیشماری  دارد و در هر جای آن بیمار ممکن است به جهتی غیر از جهت مورد نظر برود.برای دوری از این خط های فرعی هشیاری و هدایت دائمی  ضروری است و شاید لازم باشد برای  ماندن در خط با استفاده از دارو از سرعت قطار بکاهیم.
  سر  و کله زدن با افکار این  الکلی یا هر معتاد دیگر اغلب همان قدر دلسرد کننده است که رویارویی با ذهنیات بیمار  اسکیزوفرنیک.درست مثل یک بیمار اسکیزوفرنیک که اعتقاد راسخش به مسیح بودن تغییرناپذیر است یک  الکلی یه معتاد را هم نمی توان سرسوزنی از یان باور منصرف کرد که یک مشروب خورد عادی مجلسی است یا فقط محض تفریح کوکایین  یا ماری جوانا مصرف می کند.
  برای  مثال نزدیکان یک الکلی دائم الخمر(یا هر معتاد دیگری)به وضوح می تواندد فردی را ببینند که  بر اثر از بین رفتن تدریجی سلامت جسمانی نابودی زندگی خانوادگی و به مخاطره افتادن شغلش زندگی اش در حال فروپاشی  است.همه این مشکلات به وضوح ناشی از  مصرف الکل یا مواد مخدر است با این حال خود معتاد انگار این را تشخیص نمی دهتد.او احتمالاً  اعتقاد راسخ ارد که مصرف مواد اعتیادآور هیچ ربطی به هیچ کدام از مشکلات ندارد و انگار  در برابر استدلال های منطقی در این مورد ناشنواست.
  تفاوت  چشمگیر بین طرز تفکر معتاد و بیمار مبتلا به اسکیزوفرنی از این قرار است:
  1-   افکار بیمار اسکیزوفرنیک آشکارا بی معنی است.
  2-   افکار معتاد منطقی  سطحی دارد که ممکن است بسیار غلط انداز و گمره کننده باشد.
  معتاد ممکن است همیشه ان طور که  ما فکر می کنیم عمداً مکار نباشد.او لزوماً آگاهانه و عامدانه دیگران را فریب نمی دهد هر چند که بعضی اوقات این  اتفاق می افتد.معتادان اغلب فریفته  افکار خودساخته شان می شوند و عملا خود را فریب می دهند.به ویژه در مراحله اولیه تعبیر و  تفسیر معتاد از وقایع ممکن است به ظاهر معقول بنماید و چنان که گفتیم استدلال هایی از این دست طبیعتا بسیاری را فریب می  دهد.از این رو خانواده معتاد ممکن  است برای مدتی مدید همه چیز را از منظر طرز فکر معتاد وار ببینند ممکن است رفتار معتاد در نظر  دوستان کشیشفکارفرما،پزشک یا حتی روان درمانگر قانع کننده به نظر برسد هر گفته او و حتی توجیه های دور و دراز او در باب  وقایع ممکن است معتبر جلوه کند.
وسواس  فکر ی و اجبار در اعتیاد و هم وابستگیگمراه  کنندگی تفکر خودفریبانه می تواند بر اعضای خانواده هم و ابسته نیز چون معتاد اثر بگذارد.هم وابسته کیست؟تعاریف و  توصیفات مختلفی از هم وابستگی وجود  دارد ولی جامع ترین شان تعریف ملودی بیتی است:
  « هم وابسته کسی است  که  اجازه می دهد رفتار شخص دیگری برا او تاثیر بگذارد و دچار وسواس فکری برای کنترل رفتار آن شخص است
  بخش  مهم این تعریف کلمات وسواس فکری و کنترل است.این افکار وسواسی افکار دیگر را تحت فشار قرار می دهند و انرژی ذهنی را  تحلیل می برند.این افکار شاید در  هر زمانی به هجوم اورند و شگفت این که هر کوششی برای خلاصی از شرشان بر شدت شان بیفزاید.
  سعی  در کنار زدن این افکار مانند ان است که سعی کنیم یک فنر حلقوی را با فشردن دست از سر راه کنا ر بزنیمم.هر چه فشار  بیشتری به فنر بیاوریم سخت تر و سریع  تر به جایش بر می گردد.
  با  پذیرفتن خطر ساده سازی بیش از اندازه این موضوع باید یگوییم که شخص معتاد مبتلا به اجبار در مصرف  مواد اعتیادآور است و شخص هم وابسته  دچار وسواس فکری در مورد مصرف توسط معتاد و نیاز به کنترا اوست.
  وسواس  فکری و اجبار شدیداً با هم مربوطند.اصطلاح روان رنجوری وسواس فکریعملی سال هاست در روان پزشکی به کار می  رود.هر دو خصوصیت وسواس فکری و اجبار از ویژگی های افرادی است که مجذوب یا حتی مسخر چیزی نامعقول  اند.در روان رنجوری وسواسی فرد دچار یک  فکر نامعقول است و در روان رنجوری اجباری دچار عملی نامعقول.علت به هم پیوسته بودن این دو در  روان پزشکی ان است که تقریبا در هر نمونه ای شخص دچار یک فکر وسواسی است،رفتار اجباری هم وجود دارد.عملا در هر رفتار اجباری  افکار وسواسی نیز وجود دارند.
 
  شباهت  های اعتیاد و هم وابستگی شباهت  های رفتار معتادان و هم وابسته ها چشمگیر است.معتادان اغلب در جست و جوی راه های جدیدی برا  یادامه مصرف شان هستند و در عین حال سعی می کنند از پیامدهای ویران گر آن هم اجتناب کنند.
  (آدم  باید فقط تعطیلات آخر هفته مشروب  بخورد  و کوکائین مصرف کند این قدر که از مستی یا نئشگی لذت ببرد نه ان قدر که کارش به مسمویت بکشد.)وقتی  تلاش ها در کنترل مصرف شکست می خورد معتاد نتیجه نمی گیرد که نمی توانم مصرفم را کنترل کنم بلکه به خودش میگوید آن راه درست  نبود باید راه دیگری پیدا کنم.
  به  همان ترتیب هم وابسته هم وقتی می بیند که تلاش ها در بازداشتن معتاد از مصرف بی ثمر است  نتیجه نمی گیرد که راهی برای کنترل معتاد نیست بلکه دنبال راه های جدید و موثرتر می گردد.
علت  و معلولآیا  کج اندیشی یک معتاد معلول  اعتیاد است یا اعتیاد معلول آن؟پرسش دشواری است و علت و معلول را نمی توان مشخص کرد.زمانی که معتادی برنامه درمانی را  شروع می کند معمولا چندین چرخه از  علت و معلول روی داداه است و کسی که بکوشد تا دریابد کدام علت دیگری است گرفتار گرهی کور  خواهد شد.در واقع این روند تفکر فرد در اعتیادش موثر است یا این که طرز فکر معتادوار عارضه اعتیاد اوست چندان اهمیتی  ندارد.مهم این است که درمان و  بهبودی باید از نقطه ای آغاز شود.چون اعتیاد فعال مانع از موفقیت در درمان است باید از پرهیز آغاز  کرد.بعد از پرهیز طولانی زمانی که فعالیت مغز دوباره طبیعی تر شد معتادان می توانند روی طرز فکر اعتیادآورشان تمرکز کنند.
 
  خودفریبی  و طرز فکر معتادواردر  اهمیت درک این مسئله که  معتادان فریب کج اندیشی خودشان را می خورند و قربانی این طرز تفکر هستند هر قدر هم تاکید کنم  نابسنده است.اگر این نکته را نفهمیم ممکن است هنگام سر و کله پیدا کردن با معتادان دچار خشم و دلسردی شویم.
  اغلب  وقتی داستان معتادان یا الکلی های  سابق در حال بهبودی را می شنویم به خنده می افتیم چون بی معنایی طرز فکر و رفتار معتادان شاید  مضحک باشد.زیرا معتاد در دوران اعتیاد فعالش رنج زیادی کشیده است و بسیاری نیز هنوز در رنج هستند.طرز فکر معتادوار هیچ  شباهتی با شیوه تفکر منطقی که در  آن نتیجه گیری بر اساس شواهد و حقایق حاصل می شود ندارد بلکه درست عکس این روند را طی می کند!  معتاد بنا را بر این می گذارد که من باید مشروب یا هر ماده مخدری مصرف کنم و بعد توجیهی برای این نتیجه گیری می تراشد  خواه منطقی باشد یا نباشد و خواه  واقعیت داشته باشد یا نداشته باشد.
 
  چرا  والدین مشروب می نوشند،چرا فرزندان موادمخدر مصرف می کننددرک  طرز فکر معتادوار کمک می کند تا علت شکست برخی از کوشش ها برای جلوگیری از الکلیسم و سوء  مصرف مواد اعتیاداور را توضیح دهیم.تاکتیک های ترساندن اغلب بی اثر است.
  یکی  از آگاهی های مهم در همین زمینه از جنبش موسوم به فقط بگو نه برای تشویق جوانان به پرهیز از مواد حاصل شده است.وقتی از  نوجوانان پرسیده شد که در مورد این  پیام چه نظری دارند،شماری از آن ها پاسخ دادند چرا نه ؟چه کاری بهتری می شود کرد؟برخی  از جوان ها که فکر می کنند دروازه رویای آمریکایی به روی شان بسته است به مواد مخدر روی می اورند چه تصور می کنندجز این  راهی برای شادبودن ندارند.برخی  فرصت برای موفقیت دارند اما به توانایی هایشان برای موفقیت اطمینان ندارند و برخی دیگر کسانی  هستند که نمی توانند بفهمند چرا باید خودشان را از این لذت محروم کنند.
  هنگامی  که کسب لذت یا تسکین ناراحتی ها هدف نهایی زندگی باشد بسیاری از افراد مخصوصا جوانان برای رسیدن به این اهداف به  مواد اعتیادآور روی می اورند.نمی  توان انکار کرد که مواد روان روانگردان می توانند حس و حال خوشایندی در انسان به وجود بیاورند و  ما برای جلوگیری از طلب این سرخوشی باید بتوانیم جوانان را متقاعد کنیم که چنین لذتی را فدا کنند.از آن جائی که انها  خودشان را مصون از اثرات خطرناک مواد  اعتیادآور می پندارند هشدار هولناک بازدارنده نیستند.وقتی جوان ها را نصیحت می کنیم که از  استفاده از مواد اعتیادآور خودداری کنند تا بتوانند سالم و بانشاط بار بیایند و در اینده انسان هایی شوند که زندگی پرباری  دارند و می توانند از زندگی  پرباری دارند و می توانند از زندگی لذت ببرند اغلب با این استدلال گفته و ناگفته مواجه می شویم:چرا  صبر کنم،من که همین حالا هم دارم از زندگی مشروب خوردن لذت می برم.
  مشکل  دیگر این است که فرهنگ ما با تکیه بر تکنولوژی ای رشد کرده است که صبر را حذف می کند.ما  مشتریان پر و پا قرص ماکروویو دستگاه فکس تلفن همراه و غذاهای فوری هستیم.حتی اگر کسی هم بتواند تصور کند که پس از  مدتی در زندگی به سعادت می رسد حاکم  بودن فکر خشنودی فوری صبر طولانی مدت را تحمل ناپذیر می سازد.
  برای ان که به نحو موثری از  مصرف مواد مخدر در بین جوانان جلوگیری کنیم باید دو چیز را ذهن شان جا بیندازیم:1)هدف نهایی زندگی چیزی است غیر از ارضای  حواس  و 2)بردباری در برابر تاخیر  فرهنگ ما اساساً به این تغییرات ایمان ندا رد.در عوض به طرز فکر معتادوار ایمان دارد.
  ممکن  است کسی حتی قبل از روی اوردن به مصرف مواد اعتیادآور طرز فکر معتادوار داشته باشد.طرز فکری که جلوی درک واقعیت های  مشخصی را می گیرد.مثلا  جوانانی که به فکر مصرف کوکائین می افتند مسحور وعده سرخوشی و نشئگی می شوند و به تاوان های  وحشتناک بالقوه اش توجهی نمی کنند.بنابراین تاثیر مواد شیمیایی بر مغز نمی تواند کاملا  مسئول این نحوه تفکر باشد.
  شگفت  آنکه ویژگی دیگر طرز فکر معتادوار ان  است که به رغم تصورات نادرسیتی که در ذهن معتاد در مورد خودش ایجاد می کند.ممکن است بر طرز فکر  او نسبت به دیگران تاثیری نداشته باشد.بنابراین والدین الکلی که به افراط مشروب می نوشند ممکن است از این که دختر یا  پسرشان نمی تواندد اثرات مخرب  مواد اعتیادآور را درک کند سرخورده شوند.
  این  نکته را باید به خاطر سپرد چون سخت  اهمیت دارد:تشخیص طرز فکر معتادوار  کاری است که کسی غیر از خود  معتاد باید آن را انجام دهد.
خودفریبی  در طرز فکر معتادوارطرز  فکر معتادوار هر کسی را گول می زند ولی کسی که بیش از همه تحت تاثیر قرار می گیرد همان کسی است که این فکرهای فریبنده را  در سر دارد یعنی شخص معتاد یا هم  وابسته .
  خودفریبی  و شرکت کردن در گروه های  دوازده قدمیشرکت  در یک برنامه دوازده قدمی برای بهبودی فوق العاده مهم است هر چند به دلیل تاکید برنامه های دوازده قدمی  بر پرهیز کامل خیلی ها نسبت به چنین  برنامه هایی احساس دافعه دارند.البته خیلی از معتادان و الکلی ها این را انکار می کنند و بهانه  می اورند که دلایل معتبر دیگری برای حضور نیافتن در جلسات  AA, NA دارند.
  یک  الکلی می گفت:من نمی توانم به جلسات AA  بروم  چون محل تشکیل جلسه خیلی  نزدیک جایی است که قبلا زندگی می کردم.او خیلی ساده نمی خواست قبول کند که هر هفته در بیش از صد  و چهل جای مختلف در منطقه شان جلسه هست.
  تغییر  کردنچه  گونه ممکن است کسی آشکارا دچار  تناقض  باشد ولی خودش تشخیص ندهد حتی وقتی این را به او گوشزد می کنند؟پاسخ در یک کلمه نهفته است:انکار.بخش  عمده انکار نهفته در کج اندیشی معتادوار ناشی از مقاومت شدید در برابر تغییر است.تا زمانی که کسی می تواند واقعیت را  انکار کند می تواند به همان رفتارهای  پیشین ادامه دهد.پذیرفتن واقعیت ممکن است او را درگیر روند بسیار دشوار تغییر بکند.
  غالبا  مردم با تغییر تا زمانی که مربوط به دیگران باشد مشکلی ندارند.فرد الکلی وقتی می گوید اگر همسرم با ملاحظه تر بود  مجبو نبودم این طور ی الکل مصرف  کنم،در واقع منظورش این است که من نباید تغییر کنم.کاری کنید همسرم تغییر کندوآن وقت اوضاع درست می  شود.
  برای  مثال شاید هم وابسته ها مشتاقانه در صدد کمک گرفتن باشند با این تصور که متخصصان می توانند به ان ها بگویند  چه کنند تا یک معتاد دست از مصرف  مواد بکشد.آن وقتی می فهمندهیچ کاری برای تغییر رفتار معتاد از ان ها ساخته نیست و به کلی در  این زمینه ناتوانند دلسرد می شوند.وقتی متخصصان پیشنهاد می کنند که به رفتار خودشان توجه کنند و تغییر را از خودشان آغاز  کنند احتمالا یا پا پس می کشند.به  خصوص وقتی می شنوند که در ال – انان می گویند ما این جا نیامده ایم تا شریک زندگی مان را  تغییر بدهیم.بلکه آمده ایم تا خودمان را تغییر بدهیم ، به سرعت توی ذوق شان می خورد.
  خودم  را تغییر بدهم؟چرا باید خودم را تغییر بدهم؟من که مشروب نمی خورم!عکس العمل چنین ادم هایی چیزی شبیه این است.
كج خياليبسياري  از ويژگيهاي طرز تفكر معتادوار  در  هم وابسته‌ها هم ديده مي‌شود چون سرچشمه يكساني دارند: كمبود عزت نفس .
  بسياري  از مشكلات عاطفي كه منشأ جسماني ندارند به طريقي ناشي از كمبود عزت نفس است. منظور از كمبود عزت  نفس، احساس هايي منفي است كه انسانها نسبت به خودشان دارند ووجود آنها هيچ دليل واقعي و موجهي هم ندارد به عبارت ديگر  همانطور كه كج خيالي بعضي آدمها  در مورد خودشان منجر به توهمات خود بزرگ بينانه مي‌شود كمبود عزت نفس در بعضي ديگر توهم بي  لياقتي بي ارزشي و احساس حقارت به وجود مي‌آورد شگفت آن كه اين احساسات خود كم بينانه  معمولا در افرادي شديد است كه از با استعدادترين آدمها هستند  .
  هر  قدر تصور ما از خودمان نادرست باشد به همان نسبت در زندگي مستعد ناسازگاري هستيم ما تنها در صورتي  مي‌توانيم خود را با واقعيت  وفق دهيم كه درك درستي از آن داشته باشيم بخش عمده‌اي  از واقعيت را ما خود خلق مي‌كنيم و اگر ديدي غير واقع بينانه داشته باشيم واقعيت را تحريف كرده‌ايم .من تا به حال  به هيچ الكلي يا معتادي برنخوردم كه  پيش از روي آوردن به مصرف مواد اعتياد آور احساس حقارت نداشته باشد آ ن ها گاهي در همه ابعاد  زندگيشان احساس بي قابليتي و بي ارزشي مي‌كنند وگاهي ممكن است در حوزه تخصصي خودشان  بسيار احساس شايستگي كنند ولي به عنوان انسان، همسر شريك يا پدر يا مادر احساس بي صلاحيتي و بي ارزشي داشته باشند.
  واكنش  برخي مردم در برابر كمبود عزت  نفس امكان پناه بردن به مواد اعتياد آور براي گريز از تنشها و مشكلات زندگي است و برخي ديگر  با هشيار ماندن و كنترل كردن معتاد يا تحمل رنجي كه از مصرف كردن او مي‌برند احساس قابليت و با ارزش بودن مي‌كنند
ابراز  وجودچند  سال قبل استادی براي جمعي از  دانشجويانش  در دانشكده روان ‌شناسي با موضوع "ابراز وجود" صحبت نمود.
 
  او سوالی مطرح کرده و از  دانشجويان پرسيد : آيا به خود حق زندگي كردن مي‌دهند؟ همه دست‌هايشان را به علامت تأييد بلند كردند. بعد خواست كسي  داوطلبانه او را در نشان دادن موضوع  مورد بحث كمك كند، مرد جواني به جلو كلاس آمد. به او گفت : لطفاً رو به روي كلاس بايست، چند بار  اين جمله را با صداي بلند بگو "من حق  زندگي كردن دارم". بعد اين عبارت را با  صداي آهسته بيان كن. ببين چه احساسي پيدا مي‌كني؟ در حالي كه تو اين كار را مي‌كني ساير دانشجويان كلاس بايد قضاوت كنند كه  آيا حرفت را باور مي‌كنند يا  نه.
 
  مرد  جوان دست‌هايش را به كمر زد و به طرزي خصمانه گفت : من حق زندگي كردن دارم. طوري گفت كه انگار خودش را براي مبارزه‌اي  آماده مي‌كرد. با هر تكرار حالت   خشمگينانه‌تري به خود مي‌گرفت. استادش به او گفت : كسي با تو سر نزاع و يا مخالفت ندارد. مي‌تواني  جمله‌ات را به شكل غير تدافعي بيان كني؟ امّا نمي‌توانست، صدايش نشان مي‌داد كه حمله‌اي را پيش‌بيني مي‌كند  . كسي حرفش را باور نكرد.
 
  بعد  زن جواني آمد و با صداي ملايم و در حاليكه لبخندي مي‌زد، ابتدا از ساير دانشجويان عذرخواهي  كرد و گفت: "من حق زندگي كردن دارم". كسي حرف او را هم باور نكرد.
 
  كس  ديگري آمد. به نظر متكبر و خود‌خواه مي‌رسيد، حالت بازيگري را داشت كه مي‌خواهد نقشي  ايفا كند.
 
  دانشجويي  در مقام اعتراض گفت: آزمون منصفانه‌اي  نيست. اين دانشجويان خجالتي هستند، عادت ندارند جلو بقيه حرف بزنند. استاد او را صدا زد و از او خواست به جلو  كلاس بيايد و خيلي ساده بگويد: "دو به علاوه دو مي‌شود چهار". دانشجو اين جمله را به راحتي و  با اطمينان ايراد كرد. سپس استاد رو به  او کرده، گفت : "حالا بگو من حق دارم كه زندگي كنم". لحن صدايش تغيير كرد به نظر نامطمئن مي‌رسيد.
 
  دانشجويان  جملگي خنديدند. دانستند گفتن "دو به علاوه دو مي‌شود چهار" ساده است، امّا ابراز وجود كردن و  از حق زندگي كردن حرف زدن آنقدرها هم  کار ساده‌اي نيست.
 
  استاد  پرسيد: "جمله من حق زندگي كردن دارم" چه مطلبي را به شما القا مي‌كند؟ یک دانشجو گفت :اين عبارت بيشتر  حالت رواني دارد، امّا چه  معنايي دارد؟ معنايش اين است كه زندگي من متعلق به من است. دانشجوي ديگري گفت: منظور اين است كه  حق دارم كارهاي مربوط به خودم را شخصاً انجام دهم و درباره آن‌ها تصميم بگيرم. دانشجوي ديگري اضافه كرد: منظور اين است  كه پدر و مادرم درباره طرز زندگي من  تصميم‌گيري نكنند. دانشجوي ديگري گفت : منظور اين است كه هروقت بخواهم مي‌توانم جواب  "نه" بدهم. دانشجوي بعدي گفت: منظور اين است كه بايد به منافعم احترام بگذارم. منظور  اين است كه آنچه را مي‌خواهم مهم است. منظور اين است كه مي‌توانم هر چه را به نظرم درست مي‌رسد بگويم و انجام دهم.  منظور اين است كه مي‌توانم به  ميل خود رفتار كنم.
  اين‌ها  بخشي از معاني خصوصي بودند كه  دانشجويان  براي عبارت "من حق دارم زندگي كنم" در نظر گرفتند. با اين حال نمي‌توانستند اين عبارت  را محكم و با قاطعيت در حضور ساير دانشجويان ابراز كننداين‌گونه  بود كه استاد باب سخنانش با آنها را آغاز كرد.
  ابراز  وجود يعني چه؟ابراز  وجود كردن يعني احترام  گذاشتن به خواسته‌ها، نيازها و ارزش‌هاي خود.
 
  ابراز  وجود كردن به معناي روي پاي خود ايستادن، حرف خود را زدن و خود بودن است، بدين معناست كه به خود در همه زمينه‌هاي  انساني احترام بگذاريم.ابراز  وجود كردن سالم مستلزم "نه" گفتن در وقت مناسب خود است، امّا بايد به كيفيت اين نه گفتن توجّه داشت.

 
« آخرين ويرايش: 09 اكتبر 2010، 01:12:36 pm توسط رضا - بیل »
خارج شده است
ثمره کوشش های عاشقانه ، در محصول آن است که موسم آن همیشه به وقت خود فرا می رسد ...
کتاب پایه "آبی" معتادان گمنام - پیش گفتار
.
.
آدرس وبلاگ :
.
http://www.behboodi.org

visize

  • کاندیدای خدمت در تالار
  • *******
  • امتیاز: +0/-0
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 2,469
  • من چنینم که نمودم ، دگر ایشان دانند...
خارج شده است

visize

  • کاندیدای خدمت در تالار
  • *******
  • امتیاز: +0/-0
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 2,469
  • من چنینم که نمودم ، دگر ایشان دانند...

инфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфо
инфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфо
инфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфо
инфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинйоинфоинфоинфоинфоинфо
инфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфо
инфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфо
инфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфо
инфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфо
инфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфо
инфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфоинфо
خارج شده است
 

این صفحه در 0.179 ثانیه 26 نمایش داده شد.