سوال چهاردهم - قدم اول - هموابستگان - Coda

انجمن های گفتگوی بهبودی

Please login or register.

لطفا برای ورود نام کاربری و رمز عبورتان را وارد نمایید
جستجوی پیشرفته  

اخبار:

بگذارید خشمتان فروکش کند .
.
کسی که مرا ناراحت می کند ،
در آن لحظه بر من قدرت دارد و مرا کنترل می کند .
"راه حل "
من خودم زندگیم را انتخاب می کننم
و زندگیم را در دست هیچ نادانی نمی سپارم
تا مرا عصبانی کند.


قانون #62



ایام ، پیامهای روز و خبرهای مهم تالار

یادمان باشد :
اگر خطای گذشته را نمی توان جبران کرد ،دست کم اثر آن را با مهربانی در حق کسی دیگر می توان کمرنگ و کمرنگتر نمود . زیرا امروز ما فهمیده ایم که : کردارمان است که چرخه تقدیرمان را به حرکت در می آورد .

.
به خاطر دارم زمانی که در اوج نا امیدی به سر می بردم خداوند مرا با یکی از برنامه های دوازده قدمی آشنا کرد و در این راه مسیر زندگی ام تغییر کرد.
بدون شک یکی از دلایلی که باعث پایبندی من در این داستان شد ،  نبود هیچگونه انگیزه انتفاعی در افراد قدیمی تر بود . در ابتدا با بدبینی، اندکی بعد با شک و تردید و تعجب و در انتها با درک اینکه اینجا با تمام دنیا متفاوت است با این مسئله روبرو شدم. برنامه به من روشی ساده اما نه چندان آسان را پیشنهاد کرد و در گام پایانی مرا موظف به رعایت مسائل مطرح شده در یازده گام قبلی نمود و متعهد به رساندن این پیام به آنانیکه درد می کشند و در انتظار راهی برای درمانند. پس از چندی با یکی از روشهایی که برای رساندن این پیام توسط تعدادی از همدردانم در محیط های مجازی راه اندازی شده بود آشنا شدم. مهمترین مسله ای که در روزهای اول با آن روبرو بودم احساس عدم امنیت در این مکانها بود چرا که رعایت ستنها در این محیط بسیار مشکل و عملا غیر ممکن به نظر می رسید پس از چندی دریافتم حضور خداوند در این مکان مثل بقیه جاها پر رنگ است و او به گونه ممکن هدایتگر ماست. افرادی که به این مکان می آیند مثل افرادی که به جلسات می ایند رنج کشیده اند و مورد عنایت خداوند، خدمتگزاران نیز وظایف سنگینی به عهده دارند و در مورد خدمتگزارن این تالار تا آنجا که بنده مطلعم یهترین تلاش را برای حفظ امنیت تالار می نمایند.

باستحضار کاربران عزیز می رساند گزارشهائی در مورد ارسال پیغامهای خصوصی غیر مرتبط از سوی بعضی از کابران به خدمتگزاران تالار رسیده است... امنیت تالار و کم کردن هزینه خسارات احتمالی به کابران مهمترین دغدغه خدمتگزارن تالار می باشد و در صورت تکرار این موضوع حساب کاربری، کاربر متخلف حذف می گردد.

اما در پایان و خطاب به همه عزیزان، اعتماد یکی از اصول زیربنائی بهبودی است اما ما باید بدانیم که در زمان و مکان مناسب به افرادی که احساس می کنیم زیربنای روحانی محکمی در زندگیشان دارند اعتماد کنیم.
.
اوایل فکر می کردم به همه افرادی که 12 قدم رو کار کردند چه زن و چه مرد می تونم اعتماد کنم. فکر می کردم کسی که مُهر 12 قدمی رو خورده یعنی انتهای اعتماد ولی :
بعدها فهمیدم که اینطور نیست. درسته که 12 قدم اصول روحانی هست که به هر انسانی کمک می کنه تا روحانیت رو توی خودش پرورش بده، اما واقعیتش این هست که باید این اصول رو زندگی کرد نه اینکه فقط آنها رو آموزش دید.
فهمیدم که بیماری ما انسانها به شکلهای مختلف خودش رو نشون می ده و انکار و توجیه یکی از قوی ترین قسمتهای اون هست. متوجه شدم که این من هستم که به دیگران اجازه می دم که از من سوء استفاده کنند و احساسات من رو به بازی بگیرند.
فهمیدم که من هم باید اصولی رو رعایت کنم و حواسم به دورو برم باشه، چشمهام رو باز کنم و مسئولیت اعتماد رو به گردن دیگران نندازم، حماقت و بی ملاحظه گی به خرج ندم و بعد اسمش رو اعتماد بزارم و در انتها توقع داشته باشم کسی از این نوع اعتماد (بی مسئولیتی) من سوء استفاده نکنه.
ضمن اینکه متوجه شدم :
اعتماد یکی از اصول زیربنایی برای زندگی می باشد. در صورتی که هیچ گونه اعتمادی در بین انسانها وجود نداشته باشد هیچ انسانی نمی تواند از انسان دیگر برای دریافت کمک یاری بگیرد.
در انجمنهای 12 قدمی انسانهای درد کشیده ای وجود دارند که عجز آنها در مقابل نقصهایشان آنها را به اینجا کشیده است. 12 قدم به انسانها کمک می کند تا اصول روحانی را دریافت کرده و در جهت کاهش نقصهای خود گام بردارند. هنگامی که ما در قدم 4 شروع به نوشتن ترازنامه می کنیم بعد از مدتی متوجه می شویم که این خود ما بوده ایم که وسایلی فراهم کرده ایم تا دیگران از اعتماد ما سوء استفاده کنند.
در بسیاری از زمانها ما می خواستیم که مسئولیت کارهای خود را به عهده نگیریم و این اشتباهات رو به گردن دیگران بیاندازیم. ما می خواستیم به همان گونه که راحت تر هستیم (بدون تلاش و تفکری) کاری رو انجام بدهیم و در انتها اگر نتیجه متناسب با خواسته ما نبود، دیگران را محکوم می کردیم و می گفتیم آنها از اعتماد ما سوء استفاده کردند، آنها رفتار صادقانه ما را ندیدند و... . اما یادمان رفته بود که این خود ما بودیم که برای فرار از کوچکترین تنش همه چیز را به دیگران واگذار کرده بودیم، ما سعی نمی کردیم خودمان رو به زحمت انداخته، احساساتمان رو کنترل کنیم، دعا کنیم تا راه درست را دریابیم، ما فقط می خواستیم راحت باشیم.
و در انتها باید توجه بشود قرار گرفتن برچسب 12 قدمی بر روی یک فرد به معنی این نیست که آن فرد خالی از نقص شده و ما احساس کنیم که می توانیم بدون در نظر گرفتن بسیاری از اصول به آن فرد اعتماد کنیم. این اعتماد چیزی جزء حماقت نیست و دوباره ما را در چرخه ای از رنجش می اندازد، رنجشی که ما مسئولیت رفتار اشتباه خودمان را به گردن 12 قدم انداخته ایم.
.
اینها تجربه هایی بود که من بدست آوردم
.
خدمتگزاران انجمنهای گفتگوی بهبودی

نویسنده موضوع: سوال چهاردهم - قدم اول - هموابستگان - Coda  (دفعات بازدید: 2851 بار)

sara

  • مدیر انجمن
  • بابا حرفه ای
  • *****
  • امتیاز: +168/-3
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 783
  • من چنینم که نمودم ، دگر ایشان دانند...

14- آيا در برابر رفتار وابسته ام عاجزم؟
خارج شده است
براي بدست آوردن چيزي كه تاكنون بدست نياورده اي ، بايد كسي شوي كه تاكنون نبوده اي.
"گابريل گارسيا ماركز"

ممكن است كسي را اشتباه زنداني كنند ولي اشتباهي ازاد نمي كنند.به راستي كه حكمتي در ازادي ما بوده است و چه زيباست اين حس مقدس...

شمین

  • تازه وارد
  • *
  • امتیاز: +17/-0
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 49
  • من چنینم که نمودم ، دگر ایشان دانند...

14-آیا در برابر رفتاروابسته م عاجزم؟
بله
من با باورهای غلط وعادتهای نادرست بزرگ شدم واین باورها به من چسبیدن واقعا در برابرشون عاجزم ،این عادتها یک شبه عادت نشدن بلکه سالهای زیادی هست که با منن والان قدم یک رو کار میکنم اعتراف میکنم در برابر رفتارهای وابسته م عاجزم،و این اعتراف کردنم باعث شده نقش خودمو پیدا کنم.واعتراف میکنم بیمارم.
خارج شده است

فرزانه

  • فرزانه
  • منشی(مدیر)انجمن
  • کاربر نیمه فعال
  • *****
  • امتیاز: +70/-1
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 327
پاسخ : سوال چهاردهم - قدم اول - هموابستگان - Coda
« پاسخ #2 : 15 ژوئیه 2013، 10:11:16 am »

14- آيا در برابر رفتار وابسته ام عاجزم؟
آره- خيلي تلاش كردم عادتهاي وابسته مو كنار بذارم اما  هميشه موفق نبودم.
شايد 40 درصد از رفتارهاي وابسته م رو كنار گذاشتم ولي 60درصد هنوز هست و اگر هم از بين بره يه رفتار ديگه ميشه عادت و اين منو خيلي عذاب ميده
خارج شده است

shadi92

  • بازوی CODA
  • کاربر نیمه فعال
  • ***
  • امتیاز: +62/-0
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 376
  • من چنینم که نمودم ، دگر ایشان دانند...

انگار قسمت اعظم شكستهايم مربوط به همين وابستگي هست وابستگي كه تبديل به عادت شده و در گوشت پوست خون ذهنم رسوخ كرده عمر 33 ساله وابسته بودم انساني غير قابل انعطاف و وابسته
خارج شده است
خدایا ، مرا تلاوت کن

sara

  • مدیر انجمن
  • بابا حرفه ای
  • *****
  • امتیاز: +168/-3
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 783
  • من چنینم که نمودم ، دگر ایشان دانند...
پاسخ : سوال چهاردهم - قدم اول - هموابستگان - Coda
« پاسخ #4 : 06 اكتبر 2013، 12:26:10 am »

بله....سارا هستم یک هم وابسته ...من بدون کمک نیروی برترم مشورت و مشارکت انجام سهم خودم  و در راه بهبودی بودن واقعا در برابرشون عاجز ناتوان و ضعیفم و زندگیم از کنترل خارج هست
خارج شده است
براي بدست آوردن چيزي كه تاكنون بدست نياورده اي ، بايد كسي شوي كه تاكنون نبوده اي.
"گابريل گارسيا ماركز"

ممكن است كسي را اشتباه زنداني كنند ولي اشتباهي ازاد نمي كنند.به راستي كه حكمتي در ازادي ما بوده است و چه زيباست اين حس مقدس...

مجتبا

  • بازوی CODA
  • کاربر نیمه فعال
  • ***
  • امتیاز: +44/-1
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 329
  • در تکاپوی رهایی از هم وابستگی
    • TARAZNAME2.PERSIANBLOG.COM
پاسخ : سوال چهاردهم - قدم اول - هموابستگان - Coda
« پاسخ #5 : 06 اكتبر 2013، 02:49:01 pm »

14- آيا در برابر رفتار وابسته ام عاجزم؟
بله
هنوز هم در قدم 3 عاجزم
و وابستگیم کم شده اما نه آنقدر که عذاب نکشم
با وجود رنجشی که از راهنما دارم و افکاری که از ذهنم می گذرد مبنی بر اینکه رابطه ام با راهنما یک رابطه ناسالم است وباید تموم بشه
احساس میکنم زندگی به سبک برنامه هم داره واسم کمرنگ میشم
وعذاب میکشم چون نمیدونم این فکرها بیمارین یا نه
وعذاب می کشم چون نمی دونم اراده خدا در این لحظه چیه که انجامش بدم
همین الان دعای آرامش رو خوندم و تقاضای آگاهی از اراده ی خدا رو کردم امیدوارم راه رو نشونم بده
خارج شده است

shadi92

  • بازوی CODA
  • کاربر نیمه فعال
  • ***
  • امتیاز: +62/-0
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 376
  • من چنینم که نمودم ، دگر ایشان دانند...
پاسخ : سوال چهاردهم - قدم اول - هموابستگان - Coda
« پاسخ #6 : 14 اكتبر 2013، 09:05:03 am »

14- آيا در برابر رفتار وابسته ام عاجزم؟
همين الان اومدم دوباره عجز خود را از اين رفتار وحالتم الان كنم كه ديدم هم وابسته قبل از من دقيقن حرف من رو نوشته پس فهميدم در اين مورد تنها نيستم..
من نميدونم چرا هر مشكلي اينچنيني باشه فقط مربوط به خودم ميدونم و فكر نميكنم كه حتما كسي ديگه هم با اين مشكلات دست و پنجه نرم ميكنه..من الان در قدم سه هستم..چند روزي امكان ورود به انجمن رو نداشتم حس ميكردم وميكنم كه حتي به انجمن هم وابسته ام به خودم ميگفتم انجمن دواي درد من هست پس وابستگي ام درسته ..و اينكه نيروي برترم از اين ابزار داره خودش رو به من نشون ميده وراهكار بهم ميده اما درست و غلط بودنش رو نميدونستم..
دوباره فكر ميكنم اينكه نكنه من وابسته ام به راهنمام واگر روزي نباشه من هم حالم ميره روي دور تند وپله اول اول..خب اين هم وابستگي هست..
پس چكار كنم ؟
اصلا تا كي زندگي با برنامه هاي انجمن رو قبول ميكنم آيا به پررنگي روزهاي اول هست يا خير؟ آيا اين راهشه؟
خارج شده است
خدایا ، مرا تلاوت کن

milena

  • بازوی CODA
  • کاربر نیمه فعال
  • ***
  • امتیاز: +37/-1
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 288
  • من چنینم که نمودم ، دگر ایشان دانند...
پاسخ : سوال چهاردهم - قدم اول - هموابستگان - Coda
« پاسخ #7 : 26 دسامبر 2013، 10:31:46 pm »

بله هنوز وابستگی در وجودم کم نشده که احساس میکنم بیشتر شده                                                                                            اگه عاجز نبودم که میتونستم تشخیص بدم چی درست چی غلط ولی اونقدر عاجزم که نمیتونم وحالم بد میشه الان میدونم که باید مشورت کنم کار کنم روی خودم چون احساسات تاثیر میذاره روم من احساسم قبولش میکنم ولی رفتار در برابر احساسم انتخاب میکنم الان میدونم که با احساس راه نرم چون اشتباه من خیلی جاها عاجزم باید مشورت بگیرم تماس بگیرم وبخودم یاداوری کنم که عاجزم عقلانی تصمیم بگیرم
خارج شده است

مجتبا

  • بازوی CODA
  • کاربر نیمه فعال
  • ***
  • امتیاز: +44/-1
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 329
  • در تکاپوی رهایی از هم وابستگی
    • TARAZNAME2.PERSIANBLOG.COM
پاسخ : سوال چهاردهم - قدم اول - هموابستگان - Coda
« پاسخ #8 : 12 اكتبر 2014، 06:18:22 am »

مفهوم عجز در قدم اول
درک من اینه که ما با 3تا عجز وارد برنامه میشیم
که یکیش طبیعیه و به معنای ضعیف نیست و کاری که ما قراره در مورد اون بکنیم اینه که در اون زمینه  دیگه زورآزمایی نکنیم
چون در اون زمینه قدرتی نداریم و نیازی هم نداریم قدرتی داشته باشیم و اگر در اون زمینه نیرومون رو استفاده کنیم با پیامدهای منفی روبرو میشیم
منظور از این عجز ،عجز از کنترل کردن دیگرانه
یعنی ما از کنترل کردن دیگران عاجزیم چون این کار یک نقصه و پیامدهای منفی برای ما داره
اولین پیامد منفیش اینه که چون یک نقصه  به روح ما و رابطه ما باخدا لطمه وارد میکنه و قدرت و آرامش ما کم میشه
دومین پیامد منفیش اینه که باعث خصومت و رنجش و جدال و غیر قابل اداره شدن روابط و زندگی ما میشه
عجز دوم به معنای ضعیفه
و درواقع اشاره داره به عجز و ناتوانی ما از برقراری روابط سالم و اداره کردن زندگیمون
علت این عجز و ناتوانی هم نواقص ماست  که به صورت بیماری دراومده
و ما قراره با کارکرد قدمهای 12 گانه عجز اول رو بپذیریم و دیگه اقدام به کنترل کردن دیگران نکنیم
و از طرفی و باز با کارکرد قدمهای 12 گانه بر عجز دوم غلبه کنیم و نواقصمون رو کمرنگ کنیم و بیماریهامون رو مهار کنیم و  قادر به برقراری روابط سالم و اداره زندگیمون بشیم

یه عجز سومی هم هست
عجزمرضی
یه مثالی همیشه راهنمام میزنه
میگه کسی که مرض قند داره نمی تونه مثل بقیه آدمها قند بخوره
چون اگر اینکار رو بکنه قند خونش پایین نمیاد و با تبعات بعدیش روبرو میشه
این بیمرا به خاطر مرض قندش از قند خوردن عاجزه
من هم در مورد برخی  نواقص یا ویژگیهای انسانیم به این شکل بیمار شدم و به  شدت از دنبال  کردن اون نواقص عاجزم
و اگر اقدام به رفتار از روی اون نواقص کنم به سرعت غیر قابل اداره میشم
مثلا نقص قضاوت کردن
من اگر تو جلسه  بشینم سایر اعضا رو قضاوت کنم انچنان  قضاوت میکنم که به شدت خودم ترس از قضاوت پیدا می کنم و دیگه نمی تونم مشارکت کنم و به این شکل غیر قابل اداره میشم
یا نقص رنجش
همکارم سر صبح میاد به من سلام نمیکنه  اما هروقت کاری داشته باشه میاد ارتباط برقرار میکنه و کارش رو انجام میده
اما من اگر بخوام رنجش بگیرم و سلام نکنم همچین میشه که دیگه ارتباطم با طرف قطع میشه و حتی در موارد ضروری هم نمی تونم ارتباط برقرار کنم
یا مثلا نقص ایده آل گرایی
بارها شده خواستم مطلبی رو توی سایت یا تو جلسه مشارکت کنم در مورد موضوعی اما چون تو ذهنم اومده که الان آمادگی ندارم  همه ی اون چیزی رو که در مورد موضوع بلدم با آرامش و به طور کامل  مشارکت کنم پس باشه در یک فرصت مناسب تر و بی خیال مشارکت شدم
یا مثلا می خواستم یک جزوه ای بنویسم اما ایده آل گرایی میگفت باید یه وقتی شروع کنی که قشنگ یه هفته مرخصی داشته باشی و یک سره بشینی پاش و به کامل ترین شکل ممکن مطلب رو توضیح بدی
و چون هیچ وقت یک همچین شرایطی پیش نیومد نوشتن جزوه یکسال و نیم به تاخیر افتاد
تازمانی که وارد برنامه شدم و راهنما گفت کارهات رو خورد کن و هرروز یه مقداری انجام بده
منم تصمیم گرفتم روزی یک پاراگراف بنویسم و درسته که به این شکل دوماه طول کشید تا جزوه  تموم بشه اما بالاخره تموم شد
یا مثلا  کنترل کردن
من اگر کنترل کنم پشت بندش قضاوت هم میکنم و پشت بندش واکنش هم نشون میدم
یا مثلا  تایید طلبی یا جلب توجه
من به عنوان یک هم وابسته با  تایید گرفتن یا توجه دیدن از دیگران نشئه میشم
دیشب تو جلسه خانگی چندبار مزه پروندم و بهم خندیدن و مورد توجه قرار گرفتم و راهنما گفت دمت گرم و با تایید راهنمادیگه من حسابی نشئه شدم 
 و به دنبال این تایید طلبی  از دیشب تا حالا آرامش ندارم و رابطم با خودم و خدا مختل شده
 چون یکسره هی تو ذهنم فیلم دیشب رو مرور میکنم که یکی از بچه ها داشت مشارکت احساس میکرد و رفته بود تو حس  و من یه دفه  با صدای  بابا پنجعلی تو سریال پایتخت برگشتم گفتم الکی میگه
که همه زدن زیر خنده و راهنما هم خندید و گفت دمت گرم
بعد به اینجای فیلم که میرسم که راهنما با این حرفش تاییدم میکنه  آندورفین تو مغزم ترشح میشه و نشئه میشم
وباز بعد چند دقیقه که آندورفین مغزم میاد پایین و خمار میشم دوباره ماجرای دیشب رو مرور میکنم  و باز نشئه میشم و این اتفاق شاید از دیشب تا حالا 50 بار افتاده باشه
یا اینکه مثلا سعی میکنم خودم رو بزارم جای کسایی که مشارکتهام رو تو سایت میخونم  و افکار اونها رو تصور میکنم وقتی که مشارکتهام رو میخونن وتایید میکنن و میگن چقدر خوب افکارو احساسات و درونیاتش رو میشناسه و بیان میکنه و چقدر مرکز توجه درونیش تقویت شده و  لحظه به لحظه با خودش در ارتباطه
و با تصور تایید اونها باز نشئه میشیم
و از این فرصت هم استفاده کردم تا این نقص رو اقرار کنم  بلکم  به امید خدا ازش رها بشم چون تمام دانشهای ما به اندازه یک اقرار ساده در بهبودی موثر نیست
و ضرره این نشئگی اینه که وقتی یکسره دارم تایید دیگران رو تو ذهنم مرور میکنم و نشئه میشم به جای ارتباط با خودم و خدای  درونم یکسره با نفسم و افکارم در ارتباطم و لحظاتم در بی خبری و بی حاصلی و تقویت وابستگی به تایید دیگران سپری میشه و انرژی روحانیم  از دست میره و منبع انرژیم به جای خداوند میشه تایید دیگران
و میرسم سر خونه اول یعنی یک فردی که وابستگی طبیعیش برای کسب انرژی و آرامش از تایید خداوند منحرف شده به تایید دیگران
و وابستگی ناسالم پیدا کرده به تایید دیگران
و جایی که تاییدش نکنن انرژیش تخلیه میشه
یادش به خیر اوائلی که استخدام شده بودم به شدت کار میکردم تا تایید رئیسم رو بگیرم ووقتی با بی اعتنایی با کار من برخورد میکرد شونه هام آویزون میشد و دیگه حتی انرژی برای راه رفتن نداشتم
بگذریم
یک آدم سالم رنجش میگیره و مثلا میمیک چهرش اخمو میشه و یه چیزی میگه و میبخشه و باز به رابطش ادامه میده
کنترل میکنه چند لحظه که مثلا همکارش داره چکار میکنه و بعد چند لحظه رها میکنه و فکر و ذهنش برمیگرده روی کار خودش و حال و احساسات خودش
تایید که میشه خوشش میاد اما باز بعد چند لحظه فکر و ذهنش متمرکز میشه روی انجام مسئولیتهاش
   اما من یه عمر جای خالی تایید و عشق خودم و خدا رو با تایید و توجه دیگران پر کردم ودر نتیجه امروز با تایید شدن فکر و ذهنم از مسیر عادی خودش و دنبال کردن مسئولیتهاش خارج میشه و میره تو مسیری که بهش عادت کرده یعنی نشئگی با تایید و توجه دیگران
اینه عجز غیر طبیعی من در برابر یکسری از نواقصم که به شکل بیماری دراومدن
و همونطور که یک بیمار دیابتی باید از مصرف قند پرهیز کنه منم باید از مصرف نواقصی که  به شکل بیماری دراومدن پرهیز کنم  تا ارتباطم با خودم و خدای خودم ازبین نره و رشد روحانیم حفظ بشه
و همونطور که یک بیمار دیابتی وقتی قند میخوره باید انسولین بزنه تا دوباره به حالت نرمال برگرده
منم وقتی از روی نواقصی که بیماری شدن و سریع ارتباطم با خودم و خدام رو قطع میکنن رفتار میکنم باید سریعا اقرار کنم تا باز به حالت نرمال و به مسیر بهبودی برگردم
 

خدایا سپاسگذارم به خاطر هدایتی که بهم میرسونی  و مسیر مبهم بهبودی از هم وابستگی  رو واسم شفاف میکنی
« آخرين ويرايش: 13 اكتبر 2014، 09:27:46 am توسط مجتبا »
خارج شده است
 

این صفحه در 0.117 ثانیه 28 نمایش داده شد.