سوال دوازدهم - قدم اول - هموابستگان - Coda

انجمن های گفتگوی بهبودی

Please login or register.

لطفا برای ورود نام کاربری و رمز عبورتان را وارد نمایید
جستجوی پیشرفته  

اخبار:

قصد من تنها آن است که تو را باز به خود برگردانم. تو دزدیده شده ای! بر توحجابی افکنده اند و به هر طریق ممکن شرطی ات کرده اند تمام درهای منتهی به خودت را بسته اند. تمامی کار من آن است که در تو درها و پنجره ها بگشایم و اگر بتوانم تمامی دیوارها را فرو بریزیم و در زیر آسمان رهایت کنم؛ آن گاه در خواهی یافت که مذهب چیست...



ایام ، پیامهای روز و خبرهای مهم تالار

یادمان باشد :
اگر خطای گذشته را نمی توان جبران کرد ،دست کم اثر آن را با مهربانی در حق کسی دیگر می توان کمرنگ و کمرنگتر نمود . زیرا امروز ما فهمیده ایم که : کردارمان است که چرخه تقدیرمان را به حرکت در می آورد .

.
به خاطر دارم زمانی که در اوج نا امیدی به سر می بردم خداوند مرا با یکی از برنامه های دوازده قدمی آشنا کرد و در این راه مسیر زندگی ام تغییر کرد.
بدون شک یکی از دلایلی که باعث پایبندی من در این داستان شد ،  نبود هیچگونه انگیزه انتفاعی در افراد قدیمی تر بود . در ابتدا با بدبینی، اندکی بعد با شک و تردید و تعجب و در انتها با درک اینکه اینجا با تمام دنیا متفاوت است با این مسئله روبرو شدم. برنامه به من روشی ساده اما نه چندان آسان را پیشنهاد کرد و در گام پایانی مرا موظف به رعایت مسائل مطرح شده در یازده گام قبلی نمود و متعهد به رساندن این پیام به آنانیکه درد می کشند و در انتظار راهی برای درمانند. پس از چندی با یکی از روشهایی که برای رساندن این پیام توسط تعدادی از همدردانم در محیط های مجازی راه اندازی شده بود آشنا شدم. مهمترین مسله ای که در روزهای اول با آن روبرو بودم احساس عدم امنیت در این مکانها بود چرا که رعایت ستنها در این محیط بسیار مشکل و عملا غیر ممکن به نظر می رسید پس از چندی دریافتم حضور خداوند در این مکان مثل بقیه جاها پر رنگ است و او به گونه ممکن هدایتگر ماست. افرادی که به این مکان می آیند مثل افرادی که به جلسات می ایند رنج کشیده اند و مورد عنایت خداوند، خدمتگزاران نیز وظایف سنگینی به عهده دارند و در مورد خدمتگزارن این تالار تا آنجا که بنده مطلعم یهترین تلاش را برای حفظ امنیت تالار می نمایند.

باستحضار کاربران عزیز می رساند گزارشهائی در مورد ارسال پیغامهای خصوصی غیر مرتبط از سوی بعضی از کابران به خدمتگزاران تالار رسیده است... امنیت تالار و کم کردن هزینه خسارات احتمالی به کابران مهمترین دغدغه خدمتگزارن تالار می باشد و در صورت تکرار این موضوع حساب کاربری، کاربر متخلف حذف می گردد.

اما در پایان و خطاب به همه عزیزان، اعتماد یکی از اصول زیربنائی بهبودی است اما ما باید بدانیم که در زمان و مکان مناسب به افرادی که احساس می کنیم زیربنای روحانی محکمی در زندگیشان دارند اعتماد کنیم.
.
اوایل فکر می کردم به همه افرادی که 12 قدم رو کار کردند چه زن و چه مرد می تونم اعتماد کنم. فکر می کردم کسی که مُهر 12 قدمی رو خورده یعنی انتهای اعتماد ولی :
بعدها فهمیدم که اینطور نیست. درسته که 12 قدم اصول روحانی هست که به هر انسانی کمک می کنه تا روحانیت رو توی خودش پرورش بده، اما واقعیتش این هست که باید این اصول رو زندگی کرد نه اینکه فقط آنها رو آموزش دید.
فهمیدم که بیماری ما انسانها به شکلهای مختلف خودش رو نشون می ده و انکار و توجیه یکی از قوی ترین قسمتهای اون هست. متوجه شدم که این من هستم که به دیگران اجازه می دم که از من سوء استفاده کنند و احساسات من رو به بازی بگیرند.
فهمیدم که من هم باید اصولی رو رعایت کنم و حواسم به دورو برم باشه، چشمهام رو باز کنم و مسئولیت اعتماد رو به گردن دیگران نندازم، حماقت و بی ملاحظه گی به خرج ندم و بعد اسمش رو اعتماد بزارم و در انتها توقع داشته باشم کسی از این نوع اعتماد (بی مسئولیتی) من سوء استفاده نکنه.
ضمن اینکه متوجه شدم :
اعتماد یکی از اصول زیربنایی برای زندگی می باشد. در صورتی که هیچ گونه اعتمادی در بین انسانها وجود نداشته باشد هیچ انسانی نمی تواند از انسان دیگر برای دریافت کمک یاری بگیرد.
در انجمنهای 12 قدمی انسانهای درد کشیده ای وجود دارند که عجز آنها در مقابل نقصهایشان آنها را به اینجا کشیده است. 12 قدم به انسانها کمک می کند تا اصول روحانی را دریافت کرده و در جهت کاهش نقصهای خود گام بردارند. هنگامی که ما در قدم 4 شروع به نوشتن ترازنامه می کنیم بعد از مدتی متوجه می شویم که این خود ما بوده ایم که وسایلی فراهم کرده ایم تا دیگران از اعتماد ما سوء استفاده کنند.
در بسیاری از زمانها ما می خواستیم که مسئولیت کارهای خود را به عهده نگیریم و این اشتباهات رو به گردن دیگران بیاندازیم. ما می خواستیم به همان گونه که راحت تر هستیم (بدون تلاش و تفکری) کاری رو انجام بدهیم و در انتها اگر نتیجه متناسب با خواسته ما نبود، دیگران را محکوم می کردیم و می گفتیم آنها از اعتماد ما سوء استفاده کردند، آنها رفتار صادقانه ما را ندیدند و... . اما یادمان رفته بود که این خود ما بودیم که برای فرار از کوچکترین تنش همه چیز را به دیگران واگذار کرده بودیم، ما سعی نمی کردیم خودمان رو به زحمت انداخته، احساساتمان رو کنترل کنیم، دعا کنیم تا راه درست را دریابیم، ما فقط می خواستیم راحت باشیم.
و در انتها باید توجه بشود قرار گرفتن برچسب 12 قدمی بر روی یک فرد به معنی این نیست که آن فرد خالی از نقص شده و ما احساس کنیم که می توانیم بدون در نظر گرفتن بسیاری از اصول به آن فرد اعتماد کنیم. این اعتماد چیزی جزء حماقت نیست و دوباره ما را در چرخه ای از رنجش می اندازد، رنجشی که ما مسئولیت رفتار اشتباه خودمان را به گردن 12 قدم انداخته ایم.
.
اینها تجربه هایی بود که من بدست آوردم
.
خدمتگزاران انجمنهای گفتگوی بهبودی

نویسنده موضوع: سوال دوازدهم - قدم اول - هموابستگان - Coda  (دفعات بازدید: 2019 بار)

sara

  • مدیر انجمن
  • بابا حرفه ای
  • *****
  • امتیاز: +168/-3
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 783
  • من چنینم که نمودم ، دگر ایشان دانند...

:) 12- چرا من ميخواهم كنترل كنم؟
خارج شده است
براي بدست آوردن چيزي كه تاكنون بدست نياورده اي ، بايد كسي شوي كه تاكنون نبوده اي.
"گابريل گارسيا ماركز"

ممكن است كسي را اشتباه زنداني كنند ولي اشتباهي ازاد نمي كنند.به راستي كه حكمتي در ازادي ما بوده است و چه زيباست اين حس مقدس...

شمین

  • تازه وارد
  • *
  • امتیاز: +17/-0
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 49
  • من چنینم که نمودم ، دگر ایشان دانند...

12-چرا من میخواهم کنترل کنم؟
به خاطر ترس ،ترس من ناشی از آگاهی های ک ندارم،بعضی از ترسهام الکیه
کنترل ممیکنم که همچی رو بدونم سر از همه چی در بیارم،اصلا میخامم کنترل کنم سر از کارا دیگران در بیارم که مغزم میترکه بعضی وقتا
خارج شده است

فرزانه

  • فرزانه
  • منشی(مدیر)انجمن
  • کاربر نیمه فعال
  • *****
  • امتیاز: +70/-1
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 327


 12- چرا من ميخواهم كنترل كنم؟
چون با كنترل خيلي مسائلي كه ازشون سر در نمياوردم سر درميارم و متوجه مسائل پشت پرده ميشم. و فضولي آدمك گل ميكنه .
الان با توجه به شناختي كه از كنترل پيدا كردم و حال خرابياي دائمي كه داشتم به اين نتيجه رسيدم كه حالا ديگه اينقدر اينكار حالمو خراب ميكنه كه الان اگه بدونم كسي داره راجع به موضوعي حرف ميزنه كه  مربوط به كسيه از اونجا ميام بيرون. دور هم كه نشستيم اونا كه برنامه اي نيستن و نقل حرفاشون دوربين انداختن رو زندگي  ديگرانه. وقتي تو جعمشونم به شوخي ميگم ول مردم كنين حرف خودمونو بزنين. البته  بيشتر وقتا اثر ميكنه
خارج شده است

Taregh

  • تازه وارد
  • *
  • امتیاز: +2/-0
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 14
  • من چنینم که نمودم ، دگر ایشان دانند...
پاسخ : سوال دوازدهم - قدم اول - هموابستگان - Coda
« پاسخ #3 : 31 ژوئیه 2013، 03:26:24 am »

12-چرامن میخواهم کنترل کنم؟ بخاطر خودکم بینی، بی ارزشی، نپذیرفتن خودو شرایط وترس دیگران را کنترل میکنم
برای الگوبرداری ازانها واینکه باخواسته های انهاو میل انها حرکت کنم که مورد تایید وحمایت انها باشم کنترل کردن دیگران من را ایمن میکرد
بخاطراینکه من موردتوجه وحمایت قرارگیرم  به اینکار ادامه میدادم تادیگران متوجه ضعیف بودن، ترس، اشوب واشفتگی درونم نشوند
بخاطراینکه فکر میکنم زیرسلطه داشته باشم راحت تر هستم برای همین کنترل میکنم
بیماری من روحی واحساسی است
خارج شده است

shadi92

  • بازوی CODA
  • کاربر نیمه فعال
  • ***
  • امتیاز: +62/-0
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 376
  • من چنینم که نمودم ، دگر ایشان دانند...

ترس و ناامني كه دارم و خود كم بيني و بي ارزش بودن و عدم اعتماد به نفس
و اينكه ديگران از من جلوه زيبايي و قدرت بزرگي در ذهن و چشم داشته باشن
من را به عنوان يك خانم تحصيلكرده خوشبخت عاقل و نجيب ببينن
نبايد جامعه اطرافم متوجه درون توخالي و حشتزده وتنها وسست و بي اراده ام بشن..]
خارج شده است
خدایا ، مرا تلاوت کن

sara

  • مدیر انجمن
  • بابا حرفه ای
  • *****
  • امتیاز: +168/-3
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 783
  • من چنینم که نمودم ، دگر ایشان دانند...
پاسخ : سوال دوازدهم - قدم اول - هموابستگان - Coda
« پاسخ #5 : 06 اكتبر 2013، 12:17:37 am »

من اونطوری که خودم رو شناختم بیشتر بی توجه و بی تفاوتم نسبت به بقیه تا کنترلگر....اینم جنبه اونور بیماری من هست همیشه خانواده و یک سری از دوستام به این خاطر از من شاکی بودند و هستند....
ولی در ارتباط با وابستگی های عاطفی که داشتم آره کنترل احساس و فکرشون در مورد خودم خیلی واسم مهم بود....
در عوض به شدت خودم رو کنترل و مواخذه میکنم و همچنین شرایط رو هم خیلی وقتا دوست دارم کنترل کنم که دلیل این کنترل ها اول ترس از آسیب خوردن ترس از اینکه شخصیتم بره زیر سوال و آدم محبوب و دوست داشتنی نباشم  و باورهای غلطم هست...
خارج شده است
براي بدست آوردن چيزي كه تاكنون بدست نياورده اي ، بايد كسي شوي كه تاكنون نبوده اي.
"گابريل گارسيا ماركز"

ممكن است كسي را اشتباه زنداني كنند ولي اشتباهي ازاد نمي كنند.به راستي كه حكمتي در ازادي ما بوده است و چه زيباست اين حس مقدس...

milena

  • بازوی CODA
  • کاربر نیمه فعال
  • ***
  • امتیاز: +37/-1
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 288
  • من چنینم که نمودم ، دگر ایشان دانند...
پاسخ : سوال دوازدهم - قدم اول - هموابستگان - Coda
« پاسخ #6 : 26 دسامبر 2013، 10:25:34 pm »

بیشترین عامل اینه که فکرمیکنم من میتونم وبلدم وصلاح بهتر میدونم خودمو عاقل میدونم پس کنترل میکنم  که شرایط جوری باشه که من میخوام همه باید اون کاری بکنن که من میگم .                                                                                                                                 ترس از دست دادن که شرایط اونی نباشه پس سعی میکنم کنترل کنم که اتفاق باب میل من باشه یا خودمو اونقدر حقیر وکوچک میدونم که تنها علت ارزشمند بودنم کنترل کردن میدونم .                                                                                                                             بخاطر نگرانیها وتنهای وحشتی که توی وجودم هست ومیخوام این خلا یکجوری پر کنم دست به کنترل میزنم .
خارج شده است
 

این صفحه در 0.083 ثانیه 28 نمایش داده شد.