انجمن های گفتگوی بهبودی

Please login or register.

لطفا برای ورود نام کاربری و رمز عبورتان را وارد نمایید
جستجوی پیشرفته  

اخبار:

آنان که پاره های روح خویش راب رای التیام به دیگران میبخشند ، از همه به خدا شبیه ترند



ایام ، پیامهای روز و خبرهای مهم تالار

یادمان باشد :
اگر خطای گذشته را نمی توان جبران کرد ،دست کم اثر آن را با مهربانی در حق کسی دیگر می توان کمرنگ و کمرنگتر نمود . زیرا امروز ما فهمیده ایم که : کردارمان است که چرخه تقدیرمان را به حرکت در می آورد .

.
به خاطر دارم زمانی که در اوج نا امیدی به سر می بردم خداوند مرا با یکی از برنامه های دوازده قدمی آشنا کرد و در این راه مسیر زندگی ام تغییر کرد.
بدون شک یکی از دلایلی که باعث پایبندی من در این داستان شد ،  نبود هیچگونه انگیزه انتفاعی در افراد قدیمی تر بود . در ابتدا با بدبینی، اندکی بعد با شک و تردید و تعجب و در انتها با درک اینکه اینجا با تمام دنیا متفاوت است با این مسئله روبرو شدم. برنامه به من روشی ساده اما نه چندان آسان را پیشنهاد کرد و در گام پایانی مرا موظف به رعایت مسائل مطرح شده در یازده گام قبلی نمود و متعهد به رساندن این پیام به آنانیکه درد می کشند و در انتظار راهی برای درمانند. پس از چندی با یکی از روشهایی که برای رساندن این پیام توسط تعدادی از همدردانم در محیط های مجازی راه اندازی شده بود آشنا شدم. مهمترین مسله ای که در روزهای اول با آن روبرو بودم احساس عدم امنیت در این مکانها بود چرا که رعایت ستنها در این محیط بسیار مشکل و عملا غیر ممکن به نظر می رسید پس از چندی دریافتم حضور خداوند در این مکان مثل بقیه جاها پر رنگ است و او به گونه ممکن هدایتگر ماست. افرادی که به این مکان می آیند مثل افرادی که به جلسات می ایند رنج کشیده اند و مورد عنایت خداوند، خدمتگزاران نیز وظایف سنگینی به عهده دارند و در مورد خدمتگزارن این تالار تا آنجا که بنده مطلعم یهترین تلاش را برای حفظ امنیت تالار می نمایند.

باستحضار کاربران عزیز می رساند گزارشهائی در مورد ارسال پیغامهای خصوصی غیر مرتبط از سوی بعضی از کابران به خدمتگزاران تالار رسیده است... امنیت تالار و کم کردن هزینه خسارات احتمالی به کابران مهمترین دغدغه خدمتگزارن تالار می باشد و در صورت تکرار این موضوع حساب کاربری، کاربر متخلف حذف می گردد.

اما در پایان و خطاب به همه عزیزان، اعتماد یکی از اصول زیربنائی بهبودی است اما ما باید بدانیم که در زمان و مکان مناسب به افرادی که احساس می کنیم زیربنای روحانی محکمی در زندگیشان دارند اعتماد کنیم.
.
اوایل فکر می کردم به همه افرادی که 12 قدم رو کار کردند چه زن و چه مرد می تونم اعتماد کنم. فکر می کردم کسی که مُهر 12 قدمی رو خورده یعنی انتهای اعتماد ولی :
بعدها فهمیدم که اینطور نیست. درسته که 12 قدم اصول روحانی هست که به هر انسانی کمک می کنه تا روحانیت رو توی خودش پرورش بده، اما واقعیتش این هست که باید این اصول رو زندگی کرد نه اینکه فقط آنها رو آموزش دید.
فهمیدم که بیماری ما انسانها به شکلهای مختلف خودش رو نشون می ده و انکار و توجیه یکی از قوی ترین قسمتهای اون هست. متوجه شدم که این من هستم که به دیگران اجازه می دم که از من سوء استفاده کنند و احساسات من رو به بازی بگیرند.
فهمیدم که من هم باید اصولی رو رعایت کنم و حواسم به دورو برم باشه، چشمهام رو باز کنم و مسئولیت اعتماد رو به گردن دیگران نندازم، حماقت و بی ملاحظه گی به خرج ندم و بعد اسمش رو اعتماد بزارم و در انتها توقع داشته باشم کسی از این نوع اعتماد (بی مسئولیتی) من سوء استفاده نکنه.
ضمن اینکه متوجه شدم :
اعتماد یکی از اصول زیربنایی برای زندگی می باشد. در صورتی که هیچ گونه اعتمادی در بین انسانها وجود نداشته باشد هیچ انسانی نمی تواند از انسان دیگر برای دریافت کمک یاری بگیرد.
در انجمنهای 12 قدمی انسانهای درد کشیده ای وجود دارند که عجز آنها در مقابل نقصهایشان آنها را به اینجا کشیده است. 12 قدم به انسانها کمک می کند تا اصول روحانی را دریافت کرده و در جهت کاهش نقصهای خود گام بردارند. هنگامی که ما در قدم 4 شروع به نوشتن ترازنامه می کنیم بعد از مدتی متوجه می شویم که این خود ما بوده ایم که وسایلی فراهم کرده ایم تا دیگران از اعتماد ما سوء استفاده کنند.
در بسیاری از زمانها ما می خواستیم که مسئولیت کارهای خود را به عهده نگیریم و این اشتباهات رو به گردن دیگران بیاندازیم. ما می خواستیم به همان گونه که راحت تر هستیم (بدون تلاش و تفکری) کاری رو انجام بدهیم و در انتها اگر نتیجه متناسب با خواسته ما نبود، دیگران را محکوم می کردیم و می گفتیم آنها از اعتماد ما سوء استفاده کردند، آنها رفتار صادقانه ما را ندیدند و... . اما یادمان رفته بود که این خود ما بودیم که برای فرار از کوچکترین تنش همه چیز را به دیگران واگذار کرده بودیم، ما سعی نمی کردیم خودمان رو به زحمت انداخته، احساساتمان رو کنترل کنیم، دعا کنیم تا راه درست را دریابیم، ما فقط می خواستیم راحت باشیم.
و در انتها باید توجه بشود قرار گرفتن برچسب 12 قدمی بر روی یک فرد به معنی این نیست که آن فرد خالی از نقص شده و ما احساس کنیم که می توانیم بدون در نظر گرفتن بسیاری از اصول به آن فرد اعتماد کنیم. این اعتماد چیزی جزء حماقت نیست و دوباره ما را در چرخه ای از رنجش می اندازد، رنجشی که ما مسئولیت رفتار اشتباه خودمان را به گردن 12 قدم انداخته ایم.
.
اینها تجربه هایی بود که من بدست آوردم
.
خدمتگزاران انجمنهای گفتگوی بهبودی

نویسنده موضوع: سوال دوم - قدم اول - هموابستگان - Coda  (دفعات بازدید: 4285 بار)

sara

  • مدیر انجمن
  • بابا حرفه ای
  • *****
  • امتیاز: +168/-3
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 783
  • من چنینم که نمودم ، دگر ایشان دانند...
سوال دوم - قدم اول - هموابستگان - Coda
« : 16 مارس 2013، 10:10:53 am »

2- تفاوت توانايي و عجز چيست؟
خارج شده است
براي بدست آوردن چيزي كه تاكنون بدست نياورده اي ، بايد كسي شوي كه تاكنون نبوده اي.
"گابريل گارسيا ماركز"

ممكن است كسي را اشتباه زنداني كنند ولي اشتباهي ازاد نمي كنند.به راستي كه حكمتي در ازادي ما بوده است و چه زيباست اين حس مقدس...

فرزانه

  • فرزانه
  • منشی(مدیر)انجمن
  • کاربر نیمه فعال
  • *****
  • امتیاز: +70/-1
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 327
پاسخ : سوال دوم - قدم اول - هموابستگان - Coda
« پاسخ #1 : 08 مه 2013، 09:24:14 am »

2- تفاوت توانايي و عجز چيست؟
معني لغويش توانايي يعني كارايي و توان انجام كار و وظيفه هاي كه بعهده كسي ميذارن ميگن اون شخص توانايي انجام اين كار و داره
عجز:يعني نا تواني در مقابل همون چيزاي بالا.
تفاوتشون: وقتي ميگم ميتونم يعني توانايي انجامش رو دارم. مثلا من تواناييم از يك زن معمولي بيشتره-چون زحمت و كار و برنامه ريزيم از يك زن عادي بيشتر ه چون مسئوليتام  زيادتره و پركارتره و توانايي يك زن رو دارم. پس در مقابل انجام كاراهاي زنانه توان دارم و گاهي كه بهتر بگم بيشتر وقتا كار مردا رو هم انجام ميدم.
در مقابل تواناييهايي كه زيادي تو وجودم عاجزم. مثل اينكه من وظيفه ام نيست وقتي پسر و همسرم تو خونه اند نونشونو من خريد كنم .اونا اصلا اين كار رو انجام نميدن اين اشكال منه نه اونا-من بد توانايي رو نشون دادم و باعث سوء استفاده خانواده ام شدم. اينجا تمام مناطق شهري گاز كشي نشده و بارها شده كه سيلندر تموم شده و اونا حاضر به تعويض سيلندر نشدن البته بگم و غرغر كنم انجام ميدن اما حوصله سرو كله زدن و .. ندارم پس خودم انجام ميدم و درمقابل اين همه مرد بودن عاجزم
« آخرين ويرايش: 08 مه 2013، 03:58:03 pm توسط فرزانه »
خارج شده است

رضا - بیل

  • رضا - اینترنت
  • نمایندگان انجمن ها
  • کاندیدای خدمت در تالار
  • ******
  • امتیاز: +374/-13
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 3,690
  • <:::: ردپاهایم راپاک می کنم،تا کسی نفهمدکه...::::>
    • الکلی ها و معتادان گمنام
پاسخ : سوال دوم - قدم اول - هموابستگان - Coda
« پاسخ #2 : 09 مه 2013، 08:43:12 am »

2- تفاوت توانايي و عجز چيست؟
.
توانایی در حقیقت بر اساس فهم دقیق بنده از احساسات و حرکات جسمی و کنترلی بنده است که می توانم در زندگی روزانه خود انجام بدهم
مثلا من توانایی اینکه صبح زود بیدار بشوم را دارم ولی توانایی این که شب زود بخوابم رو ندارم
توانایی این که حرف زیاد بزنم رو دارم ولی توانایی اینکه به حرف دیگران هم به همان اندازه گوش بدم رو ندارم
توانایی اینکه خودم رو خوب جلوه بدم دارم ولی توانایی اینکه من خوب شده باشم رو ندارم
حالا هر جایی که توانایی بنده از دستم خارج شده و تبدیل به یک معذل برای زندگی من شده باشه ، رو بهش می گن عجز
من در مقابل اینکه دیگران راجع به من چه فکری می کنند عاجزم
من در مقابل خواسته های دیگران که مخالف خواسته های من باشه عاجزم
من در مقابل خستگی ، گرسنگی ، عصبانیت ، تنبلی ، دوست همبازی ، مکان بازی ، عاجزم
اینها تماما عجز های منو می سازه که باعث تغییر در الگوهای رفتاری من به عنوان یک هموابسته می شه
خارج شده است
ثمره کوشش های عاشقانه ، در محصول آن است که موسم آن همیشه به وقت خود فرا می رسد ...
کتاب پایه "آبی" معتادان گمنام - پیش گفتار
.
.
آدرس وبلاگ :
.
http://www.behboodi.org

کویر

  • بازوی N.A
  • کاربر نیمه فعال
  • ***
  • امتیاز: +14/-1
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 365
پاسخ : سوال دوم - قدم اول - هموابستگان - Coda
« پاسخ #3 : 09 مه 2013، 01:52:39 pm »

توانایی از نظر من اینه که وقتی نقطه منفی در خودم یا در محیط اطرافم ببینم که اون چیز منفی میتونه  روی من تاثیر بذاره و منو بهم بریزه حالا به هر نحوی منو از برنامه خودم خارج کنه و منو به اون علامتهای خطر برسونه(عصبانیت.ناراحتی.ناامیدی.خشم .کینه.حساسیت و زودرنجی و...) اگر من تونستم براون غلبه کنم و کنترل احساس و رفتارمو بدست بگیرم و با وجود شرایط بد خودمو از علامتهای خطر حفظ کنم این برای من تواناییه
و اگر توی این شرایط نتونستم و به اون علامتهای خطر رسیدم عجزه و خیلی وقتها پیش میاد.
در کل توانایی برای من مدیریت روی تمام رفتارهای خودم در هر شرایطیه و عجز انجام کارهای نادرستیه که همون لحظه میدونم اشتباهه و انجامش میدم
خارج شده است

sara

  • مدیر انجمن
  • بابا حرفه ای
  • *****
  • امتیاز: +168/-3
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 783
  • من چنینم که نمودم ، دگر ایشان دانند...
پاسخ : سوال دوم - قدم اول - هموابستگان - Coda
« پاسخ #4 : 09 مه 2013، 09:38:17 pm »

به نظر من عجز میتونه دو نوع باشه 1- عجزهایی که عدم توانایی من در یک مهارت باورهای نادرست من الگوهای رفتاری غلط من تجربه هایی که روم اثر سوء داشته و باعث یادگیری های غلط من شده اون دسته ای از عجزها که از غرور من و نقصهای دیگم میاد .... این دسته از عجزها به نظر من دسته ای هستش که من خیلی روش جای مانور دارم و میتونم خودم رو ازشون رها کنم ....نه به این معنی که دیگه در برابرشون عاجز نیستم و مجوز دارم که در شرایط و محیط و کنار یک سری از افراد قرار بگیرم و براساس لذت جویی از روشون عمل کنم و بگم نه من میتونم خودم رو کنترل کنم چون من نسبت به انجام دادن یک سری از عجزهام واقعا ویار دارم و یک بار انجام دادن همان و دفعات دیگه تکرار شدنش همون....من از این نظر جای مانور دارم که اینها اخلاق ها و نگرش هایی درون من هستش و اگر غرور و انکارم رو کنار بذارم و آموذش پذیر باشم با کارکرد قدم ها با یک راهنما آگاه و مشورت و مشارکت با اون و افراد باتجربه برنامه و ایمان به نیروی برترم میتونم شروع کنم به کار کردن روی اونها که خب قدم 6و7 قدم هایی هستش که بیشتر روی این مورد تاکید میشه و شروع کنم به یادگیری و اصلاح اونها و به دنبالش مسلما بهتر شدن کیفیت زندگیم.....
2- عجزهایی که در ارتباط با محیطهای مختلف و افراد مختلف و قوانین طبیعت و اینجور چیزهاست....مثل اینکه من عاجزم از اینکه فکر دیگران رو بخونم و یا تغییر بدم ....من عاجزم در برابر اینکه دیگران چه فکری راجع به من مبکنند ... من عاجزم در برابر نظرات مخالف خودم....من عاجزم نسبت به یک حادثه طبیعی مثل سیل و زلزله ... یا مثلا عجز در به دنیا اومدن تویه یک خانواده نامساعد.....در برابر این عجزها من باید یک چیز رو یادم بمونه درسته من عاجزم ولی من یک وظیفه ای دارم به نام مراقبت از خود من مثلا من باید اگر روی گسل زندگی میکنم محل زندگیم رو عوض کنم نمیشه دست روی دست بذارم بگم شدم دیگه...من اگر نظری مخالف من هست که روی شرایط من تاثیر داره و من نمیتونم تجزیه و تحلیلش کنم یا حس میکنم داره بهم ظلم میشه باید با یک فرد آگاه مثل راهنما یا کی که در اون حرفه آگاهه مشورت کنم تا بفهمم درست ترین کاری که میتونم انجام بدم چی هستش و یک دیدگاه کلی از یک فرد اگاه در مورد نظر خودم و نظر مخالف خودم بگیرم.....بعد از این بحث مراقبت از خود که باید حواسم باشه من باید یاد بگیرم پذیرش داشتن رو در این موارد...اینکه ایده های افراد مختلف قابل احترام هست و ممکنه 100 برابر از نظر من قوی تر باشه من باید گوش کردن رو یاد بگیرم عدم قضاوت رو یاد بگیرم سعی کنم حکمت های خداوند رو تویه این مسئله پیدا کنم توانایی هایی که به خاظر این عجزها امروز دارم رو ببینم....
توانایی یعنی اینکه من راه درست و برخورد درست رو یاد بگیرم برنامه ریزی کنم تلاش کنم روی خودم کار کنم مسئولیت هام رو انجام بدم و همیشه هم یادم بمونه که قدرت برتری هست که همه چیز در گرو اراده و خواست اون هستش و برام بهترین ها رو در نظر داره....
خارج شده است
براي بدست آوردن چيزي كه تاكنون بدست نياورده اي ، بايد كسي شوي كه تاكنون نبوده اي.
"گابريل گارسيا ماركز"

ممكن است كسي را اشتباه زنداني كنند ولي اشتباهي ازاد نمي كنند.به راستي كه حكمتي در ازادي ما بوده است و چه زيباست اين حس مقدس...

shadi45

  • تازه وارد
  • *
  • امتیاز: +8/-0
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 37
  • من چنینم که نمودم ، دگر ایشان دانند...
پاسخ : سوال دوم - قدم اول - هموابستگان - Coda
« پاسخ #5 : 14 مه 2013، 12:45:59 pm »

2- تفاوت توانايي و عجز چيست؟
توانایی و عجز:تعریفش از نظرمن خب کارایی و توانا بودن در مقابلش نداشتن این کارایی و توانا بودن به هر دلیلی عجز محسوب میشه
من(دارم فکر میکنم چه تواناهایی دارم اما انگار هیچی ندارم یه ادم ضعیف درمانده میتونه از توانایی پوشالی و خیالی خودم صحبت کنم...
یه لیسانس از دانشگاه ازاد یه کار معمولی یه عمر 33 ساله با هزار تا مشکل و ناراحتی وافسردگی
خارج شده است

شمین

  • تازه وارد
  • *
  • امتیاز: +17/-0
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 49
  • من چنینم که نمودم ، دگر ایشان دانند...
پاسخ : سوال دوم - قدم اول - هموابستگان - Coda
« پاسخ #6 : 23 مه 2013، 10:59:32 am »

تفاوت توانایی وعجز چیست؟
از دیدگاه من:ازلحاظ لغوی تفاوتشون ساده س ،توانا و ناتوان.
دنباله تسلیم عجزوعجز به دنبالش پذیرش و توانایی(عملکرد) میاره .وهمینطور
توانایی های هم هست که   به دنبالش عجزمیاره، توانایی نیست بلکه خودخواهی و خود محوریهام(من میتونم کاری کنم که دیگری تو کارش ضرر نکنه (البته این فکر منه )ولی جلوی رشد یه انسان خلاق رو میگیرم ،واینجا عجز برام مفهوم داره،میتونم فقط پیشنهاد بدم)
تواناییهای من توی تغییر دادن خودم هست به این صورت که توی زندگی روزانه م از اراده قوی وافکار درست برای کنترل افکارم استفاده کنم.برام سخت هست اما هر روز می توننم یه قسمت کوچکی ازش انجام بدم و به انجام دادنش ادامه بدم تا تبدیل به یک عادت طبیعی شه.
من توانایی و قابلیت فعال بودن تو زندگیمو دارم ولی در برابر ادامه دادنش عاجزم .
عجز.....
در برابر اینکه به درون خودم نیگاه کنم...
در برار اینکه متعادل باشم...
دربرابر باورها و عادتهای غلطی که منو رشد دادن ...    عاجزم
باورهای غلط باعث شده که کیفیت روشن بینی وتوانایی نگاه کردن به خودم کم کمتر شه و این ساختار محکمی توی ذهن من ایجاد کرده و ناخوداگاه این ساختار داره منو هدایت میکنه .اگه این ساختار رو ازبین نبرم و ارتباط بین این ساختار و خودمو قطع نکنم منو بهسمت نامتعادلی میکشونه.وقتی بتونم به درونم مراجعه کنم این ساختار خواهد مرد.
خارج شده است

shadi92

  • بازوی CODA
  • کاربر نیمه فعال
  • ***
  • امتیاز: +62/-0
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 376
  • من چنینم که نمودم ، دگر ایشان دانند...
پاسخ : سوال دوم - قدم اول - هموابستگان - Coda
« پاسخ #7 : 17 ژوئن 2013، 12:05:13 pm »

توانا و ناتوان
عاچزم از بي ارداگي ام سستي و معلق بودن عاجز و ناتوانم از متلكهاي ديگران ..عاجزم از سياستهاي ديگران
توانا و قادر از خريد كردن آشپزي و كار كردن در محل كار در مواقعي كه لازمه
خارج شده است
خدایا ، مرا تلاوت کن

Taregh

  • تازه وارد
  • *
  • امتیاز: +2/-0
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 14
  • من چنینم که نمودم ، دگر ایشان دانند...
پاسخ : سوال دوم - قدم اول - هموابستگان - Coda
« پاسخ #8 : 29 ژوئیه 2013، 05:27:02 am »

تواننایی: احساسی که همیشه بامن بودو میگفت تو قدرت اینرا داری که هرکاری بکنی وباعث میشد کنترل کنم تاشرایط راتغییر دهم ووقتی نتتیجه منفی میگرفتم درد میکشیدم
عجز: یعنی ناتوانی درمقابل رفتار، واکنش، فکروایده هایی که برای افراد عادی راهگشااست
حال بدیهاو اشفتگیهای زندگیم که براساس کارهاورفتارها وکنترل کردنم بوجود می اید چون نادرست بودند ونتایجی که پیامدانها بود عجزمن هستند
تفکرات  من دردرون احساس توانایی  بوجود می اورد واین تصورات باطل است امروز دربرنامه باید سعی کنیم که بدنبال منیت خودم نباشم روی ان منیت خط بکشم
من بخاطر پی بردن به عجزخود نجات پیداکرده ام
امروز پی بردم که فراموش کردن عجزخودم به منزله مرگ معنوی من است
باپذیرش عجزخود شروع به تغییرمیکنم
خارج شده است

shadi92

  • بازوی CODA
  • کاربر نیمه فعال
  • ***
  • امتیاز: +62/-0
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 376
  • من چنینم که نمودم ، دگر ایشان دانند...
پاسخ : سوال دوم - قدم اول - هموابستگان - Coda
« پاسخ #9 : 21 دسامبر 2013، 10:36:38 am »

2- تفاوت توانايي و عجز چيست؟
توانايي و در مقابل كنترل خداگونه و در اراده خدا بودن........ در مقابل عجزدر برابر رفتار واحساسات بيمارگونه
من يك بار ديگه اومدم در پيشگاه حق عاجز بودن خودم رو اعلام كنم عاجزم از خودم از اينكه با عقل ناقصم شرايطي براي خودم مهيا كنم كه از عواقبش گريزانم از اينكه براساس خدا قرار دادن ديگران تصميمي بگيرم كه بعد در نتيجه اين تصميم جا بزنم در نتيجه بعد از اين نياز دارم چيزي خارج از من (كه گاهن اين زمانها خيلي زياده) بياد و اين شرايط رو تغيير بده عاجزم از اين روندم عاجزم از خلاءدروني ام. اين دورن خالي ام  .اين خلاء ام ،احساساتي را شامل حال من ميشه كه براي رفع اين احساسات دست وپا ميزنم.عاجزم از خودم از قضاوتهام عاجزم از برداشتهاي شخصي ام عاجزم از تميز دادن خوب و بد چون بيمارم چون نااميد شدم چون خدايي براي خودم درست كردم كه بيراهه هست.از مرتب كردن وبه نظم كشيدن آدمها عاجزم اين كار رو كاملن مخفيانه ودر سكوت انجام ميدم مثل يك خانم ناظم خط كش بدست وبه همه در خلوت م وترافيك ذهني ام از جلو نظام ميدم وبايد صفهاي ايستادنشون رودرست كنن من يك خانم ناظم خيلي قدري درون خودم درست كردم اين خانم ناظم با زجر وكتك به خودم خط كش ميزنه عاجزم از رفتار كنترلي ام از احساسات گسيخته ومعلقم .در مقابل وابستگي عاجزم
در مقابل خودم"""خود..خودم.."""كه خداي ظالمي براي خودم ميشم وفرمان قتل خودم روصادر ميكنم..
-به افكار منفي ومخرب وابسته امبه نگراني واسترسهام وابسته ام انگار اگر نباشن همه چي ميلنگه.به نقصهام چسبيدم ورهاشون نميكنم.
-بيماري وابستگي ام قويتر از اراده شخصي ام هست و به يك ارامش روحاني وخداي برتري احتياج هست تا در برابر بيماري ام مبارزه كنم بايد اين درون خالي ام وپر شده از انواع نقصهام رو با ارامشي روحاني پركنم و چقدر عاجز اين جايگيزيني بزرگ هستم.
عاجزم از وابستگي ام در مقابل دريافت مهر تائيديه از ديگران.-من در مقابل يك سري نقاط ضعف دارم در مقابل كنترل احساسم كه اين احساس دقيقن ميدونه چطور افسار احساسم رو بدست بگيره و منو باخودش به هر ناكجاآبادي خواست ببره ومن عاجز كنترل انواين روند منو به سرحد بيقراري ميرسونه و اين روند از اراده شخصي ام خارجه.
ودر نتيجه باعث ميشه احساس خمودگي ناراحتي حسادت و سوق دادن به سمت گذشته وسير كردن در گذشته،كلنجار رفتن و به سمت بيراهه رفتن.
-در مقابل بيان احساسات واقعي ام عاجزم
-در مقابل مقايسه كردن زندگي خودم با ديگران و حسرت خوردن عاجزم.
-در مقابل خودم كه مراقبت از ديگران رو به عهده گرفتم عاجزم.
-در مقابل رفتار نسيجنده انجام دادن اطرافيانم و طرد شدن عاجزم.
-من در مقابل عدم ثبات در تصميم گيري در كنترل احساسات در پياده كردن يك تصميم گرفته شده واستارت خورده شده عاجزم.
« آخرين ويرايش: 22 دسامبر 2013، 03:09:12 pm توسط shadi92 »
خارج شده است
خدایا ، مرا تلاوت کن

milena

  • بازوی CODA
  • کاربر نیمه فعال
  • ***
  • امتیاز: +37/-1
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 288
  • من چنینم که نمودم ، دگر ایشان دانند...
پاسخ : سوال دوم - قدم اول - هموابستگان - Coda
« پاسخ #10 : 25 دسامبر 2013، 10:50:04 pm »

عاجز بودن اینه که من اقرار کنم من ناتوانم در برابر خیلی چیزها نمیتونم احساساتم کنترل کنم نمیتونم دیگران تغییر بدم درمورد اینکه بارها گفتم درمورد مسله ای که من در برابرش عجز دارم چیزی بهم نگن ولی باز کارخودشون میکنن پس من عاجزم نمیتونم تغییر بدم دیگران وزمانی که این عجز میپذیرم توانا میشم در برابر خودم وبرای خودم کاری میکنم که این حالخرابی سریع درمان کنم توانایی یعنی اینکه من امروز پذیرفتم عجزهای دارم و کارهای انجام میدم که ازعهدم برمیاد وتوانش دارم وتفاوتش در  دونستن اینکه چه کارهای باید انجام بدم و یا انجام ندم وچه چیزهای درست یا اشتباه  .من عجزم درمورد بعضی رفتارهای خودم وقتی مسله پیش میاد من همیشه منفی هاش میبینم واین خیلی برام عذاب اور والان فقط از راهنما ودوستان بهبودی کمک میگیرم وگرنه نمیتونم قدم درست بردارم وعجزهام منو ازپا میندازن واین اقرار کردن بخودم باعث شد که قدرت پیدا کنم وانرژی بگیرم وبرای درست زندگی کردن سعی وتلاش کنم وبپذیرم که چه هستم وچکار کنم
خارج شده است

shadi92

  • بازوی CODA
  • کاربر نیمه فعال
  • ***
  • امتیاز: +62/-0
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 376
  • من چنینم که نمودم ، دگر ایشان دانند...
پاسخ : سوال دوم - قدم اول - هموابستگان - Coda
« پاسخ #11 : 18 ژانویه 2014، 11:33:08 am »

توانايي و عجز
من توانايي محبت كردن و مهربان بودن را دارم.اما عاجزم در مقابل محبت دريافتي دو عاشق به همديگه
من عاجزم در مقابل كنترل گر بودن خودم..
عاجزم در مقابل ذهن خواني ديگران و برداشتهاي آنها از خودم.....
خارج شده است
خدایا ، مرا تلاوت کن

محیا

  • کاربر نیمه فعال
  • **
  • امتیاز: +24/-0
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 165
  • و خدا هست دگر غصه چرا
پاسخ : سوال دوم - قدم اول - هموابستگان - Coda
« پاسخ #12 : 13 مه 2014، 04:31:38 pm »

تفاوت توانایی و عجز
خوب همه میدونیم که تفاوت این دو عبارت تو چیه اما اگه بخوایم بدونیم این سؤال چه جایگاهی در قدم یک وابستگان داره باید بیشتر فکر کنیم.
به نظر من اون اینه که ما در نهایت میخواهیم به این برسیم که ما توانایی انتخاب داریم. شاید در زندگی در شرایطی قرار بگیریم که با وجود توانمندی و وجود داشتن زمینه و مستعد بودن مثلا در ظهور و بروز یه نقص خودمون رو مراقبت کنیم تا دچار اون نقص نشیم و بالعکس در زمینه هایی که فکر میکنیم عاجزیم و ناتوان با کمک از نیروی برتر به توانایی برسیم.
و به نظر من معجزه برنامه زمانی اتفاق میفته که من در اوج توانایی و توانمندی در ادامه دادن به نقصی خودموکنار می کشم و بالعکس با پذیرفتن عجز در زمینه ای به توانایی میرسم و این یعنی مختار بودن انسانها
خارج شده است
عمق نگرانی های ما فاصله ما را از خدا نشان می دهد.

milena

  • بازوی CODA
  • کاربر نیمه فعال
  • ***
  • امتیاز: +37/-1
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 288
  • من چنینم که نمودم ، دگر ایشان دانند...
پاسخ : سوال دوم - قدم اول - هموابستگان - Coda
« پاسخ #13 : 17 مه 2014، 08:43:43 pm »

توانایی اینه که تصمیمی میگیری وقدرت انجامش داری وشروع میکنی به انجام دادن اون تصمیم, ولی عجز اینه که چون از نتایج اون خبر نداری و وقتی شروع به انجام اون کار میکنی ونتایج دردناکش میبینی اونجاست که میخوای کنار بکشی بزنی زیر مسولیت خودت انکار کنی وتقصیر دیگران بندازی ولی بازم عاجزی ونمیتونی چون پای خودت گیره توی این تصمیم وباید قبول کنی واعتراف کنی که عاجزی اینجاست که دست وپا میزنی دنبال یک ریسمان میگردی که خودت اویزان کنی و میگی کمک کمک این شرایط نمیتونی تحمل کنی حتی اسم کسی نمیبری ولی همین کمک گفتن ذهنی وعاجز بودن ذهنی که ایجاد میشه اونجاست که نیروی برتری که حتی بدون کمک خواستن ازش وارد زندگیت میشه بهت میفهمونه که کجاها توانمندی وکجاها عاجز وکمکت میکنه  تفاوتش اگاهی وبینش که پیدا میکنی توی این مسایل زندگی
خارج شده است

fgh1p1ertt

  • کاربر نیمه فعال
  • **
  • امتیاز: +2/-0
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 270
  • من چنینم که نمودم ، دگر ایشان دانند...
    • nop498
Teachers' Day
« پاسخ #14 : 11 مه 2016، 04:20:10 pm »

Teachers' Day
 A: Teachers' day feeling
  and flew to the top of the hill, carefully selected a few chrysanthemum.< br / > red to the teachers' office window, she saw the open Chinese book, put in the presbyopic glasses, the in the mind also excited and nervous,spaccio hogan outlet, because the teacher's office door is not open,chaussure tn pas cher, Lenovo to last night, the teacher is stay up preparing it. See this scene,air max pas cher, can not help but remind the little red on the teacher's admiration: the teacher is not afraid of fatigue, for the students, what can be done. At this time the little red heart is how painful and happy, small red for the teacher worry, afraid of making any ill come; little red happy because there is such a good teacher! Thought, she put her in good faith the beautiful chrysanthemum inserted in the teacher's pen,golden goose saldi, hope the direction to wipe the teacher's fatigue. And then go back.< br / >. After a while,scarpe hogan outlet, the teacher came to office, to see that bright chrysanthemum,air max femme pas cher, it smells of the fragrance, the in the mind naturally comfortable because teachers feel proud, there is such a good student,tn requin pas cher, finally did not live teacher expectations to the students. The teacher sat on the chair and laughed......
 
 
 < br / > "teacher's Day" to the students are aware of "teacher's Day" is to hard gardeners blessing of a statutory holiday. Teacher's Day is an annual,louboutin soldes, alas! Can only have a "teacher's Day" every year, it is too little!
Related Articles:
 
 
   Hometown of grapes
 
   The famili
 
   After the
 
 
  Confucius lived to be 72 years old, 57 years of experience made him Rende both. Knowledgeable and become supreme University asked, great thinkers, it may be said is earthshaking, dare not say no latecomers, at least is unprecedented). In such a status, when his pupil asked him, his answer turned out to be "Wen Chao Xi may be dead Yi", how incredible!
خارج شده است
 

این صفحه در 0.221 ثانیه 28 نمایش داده شد.