سوال اول - قدم اول - هموابستگان - Coda

انجمن های گفتگوی بهبودی

Please login or register.

لطفا برای ورود نام کاربری و رمز عبورتان را وارد نمایید
جستجوی پیشرفته  

اخبار:

والاترین هنر در جهان آنست که مرید باشی. این موهبت با هیچ چیز دیگری قابل مقایسه نیست. مریدی یگانه‌است و همتایی ندارد. در هر پیوند دیگری، چیزی شبیه آن نخواهی یافت، نه چیزی مثل آن نمی‌تواند وجود داشته باشد.



ایام ، پیامهای روز و خبرهای مهم تالار

یادمان باشد :
اگر خطای گذشته را نمی توان جبران کرد ،دست کم اثر آن را با مهربانی در حق کسی دیگر می توان کمرنگ و کمرنگتر نمود . زیرا امروز ما فهمیده ایم که : کردارمان است که چرخه تقدیرمان را به حرکت در می آورد .

.
به خاطر دارم زمانی که در اوج نا امیدی به سر می بردم خداوند مرا با یکی از برنامه های دوازده قدمی آشنا کرد و در این راه مسیر زندگی ام تغییر کرد.
بدون شک یکی از دلایلی که باعث پایبندی من در این داستان شد ،  نبود هیچگونه انگیزه انتفاعی در افراد قدیمی تر بود . در ابتدا با بدبینی، اندکی بعد با شک و تردید و تعجب و در انتها با درک اینکه اینجا با تمام دنیا متفاوت است با این مسئله روبرو شدم. برنامه به من روشی ساده اما نه چندان آسان را پیشنهاد کرد و در گام پایانی مرا موظف به رعایت مسائل مطرح شده در یازده گام قبلی نمود و متعهد به رساندن این پیام به آنانیکه درد می کشند و در انتظار راهی برای درمانند. پس از چندی با یکی از روشهایی که برای رساندن این پیام توسط تعدادی از همدردانم در محیط های مجازی راه اندازی شده بود آشنا شدم. مهمترین مسله ای که در روزهای اول با آن روبرو بودم احساس عدم امنیت در این مکانها بود چرا که رعایت ستنها در این محیط بسیار مشکل و عملا غیر ممکن به نظر می رسید پس از چندی دریافتم حضور خداوند در این مکان مثل بقیه جاها پر رنگ است و او به گونه ممکن هدایتگر ماست. افرادی که به این مکان می آیند مثل افرادی که به جلسات می ایند رنج کشیده اند و مورد عنایت خداوند، خدمتگزاران نیز وظایف سنگینی به عهده دارند و در مورد خدمتگزارن این تالار تا آنجا که بنده مطلعم یهترین تلاش را برای حفظ امنیت تالار می نمایند.

باستحضار کاربران عزیز می رساند گزارشهائی در مورد ارسال پیغامهای خصوصی غیر مرتبط از سوی بعضی از کابران به خدمتگزاران تالار رسیده است... امنیت تالار و کم کردن هزینه خسارات احتمالی به کابران مهمترین دغدغه خدمتگزارن تالار می باشد و در صورت تکرار این موضوع حساب کاربری، کاربر متخلف حذف می گردد.

اما در پایان و خطاب به همه عزیزان، اعتماد یکی از اصول زیربنائی بهبودی است اما ما باید بدانیم که در زمان و مکان مناسب به افرادی که احساس می کنیم زیربنای روحانی محکمی در زندگیشان دارند اعتماد کنیم.
.
اوایل فکر می کردم به همه افرادی که 12 قدم رو کار کردند چه زن و چه مرد می تونم اعتماد کنم. فکر می کردم کسی که مُهر 12 قدمی رو خورده یعنی انتهای اعتماد ولی :
بعدها فهمیدم که اینطور نیست. درسته که 12 قدم اصول روحانی هست که به هر انسانی کمک می کنه تا روحانیت رو توی خودش پرورش بده، اما واقعیتش این هست که باید این اصول رو زندگی کرد نه اینکه فقط آنها رو آموزش دید.
فهمیدم که بیماری ما انسانها به شکلهای مختلف خودش رو نشون می ده و انکار و توجیه یکی از قوی ترین قسمتهای اون هست. متوجه شدم که این من هستم که به دیگران اجازه می دم که از من سوء استفاده کنند و احساسات من رو به بازی بگیرند.
فهمیدم که من هم باید اصولی رو رعایت کنم و حواسم به دورو برم باشه، چشمهام رو باز کنم و مسئولیت اعتماد رو به گردن دیگران نندازم، حماقت و بی ملاحظه گی به خرج ندم و بعد اسمش رو اعتماد بزارم و در انتها توقع داشته باشم کسی از این نوع اعتماد (بی مسئولیتی) من سوء استفاده نکنه.
ضمن اینکه متوجه شدم :
اعتماد یکی از اصول زیربنایی برای زندگی می باشد. در صورتی که هیچ گونه اعتمادی در بین انسانها وجود نداشته باشد هیچ انسانی نمی تواند از انسان دیگر برای دریافت کمک یاری بگیرد.
در انجمنهای 12 قدمی انسانهای درد کشیده ای وجود دارند که عجز آنها در مقابل نقصهایشان آنها را به اینجا کشیده است. 12 قدم به انسانها کمک می کند تا اصول روحانی را دریافت کرده و در جهت کاهش نقصهای خود گام بردارند. هنگامی که ما در قدم 4 شروع به نوشتن ترازنامه می کنیم بعد از مدتی متوجه می شویم که این خود ما بوده ایم که وسایلی فراهم کرده ایم تا دیگران از اعتماد ما سوء استفاده کنند.
در بسیاری از زمانها ما می خواستیم که مسئولیت کارهای خود را به عهده نگیریم و این اشتباهات رو به گردن دیگران بیاندازیم. ما می خواستیم به همان گونه که راحت تر هستیم (بدون تلاش و تفکری) کاری رو انجام بدهیم و در انتها اگر نتیجه متناسب با خواسته ما نبود، دیگران را محکوم می کردیم و می گفتیم آنها از اعتماد ما سوء استفاده کردند، آنها رفتار صادقانه ما را ندیدند و... . اما یادمان رفته بود که این خود ما بودیم که برای فرار از کوچکترین تنش همه چیز را به دیگران واگذار کرده بودیم، ما سعی نمی کردیم خودمان رو به زحمت انداخته، احساساتمان رو کنترل کنیم، دعا کنیم تا راه درست را دریابیم، ما فقط می خواستیم راحت باشیم.
و در انتها باید توجه بشود قرار گرفتن برچسب 12 قدمی بر روی یک فرد به معنی این نیست که آن فرد خالی از نقص شده و ما احساس کنیم که می توانیم بدون در نظر گرفتن بسیاری از اصول به آن فرد اعتماد کنیم. این اعتماد چیزی جزء حماقت نیست و دوباره ما را در چرخه ای از رنجش می اندازد، رنجشی که ما مسئولیت رفتار اشتباه خودمان را به گردن 12 قدم انداخته ایم.
.
اینها تجربه هایی بود که من بدست آوردم
.
خدمتگزاران انجمنهای گفتگوی بهبودی

نویسنده موضوع: سوال اول - قدم اول - هموابستگان - Coda  (دفعات بازدید: 4955 بار)

محیا

  • کاربر نیمه فعال
  • **
  • امتیاز: +24/-0
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 165
  • و خدا هست دگر غصه چرا
پاسخ : سوال اول - قدم اول - هموابستگان - Coda
« پاسخ #15 : 13 مه 2014، 04:04:58 pm »

بله. و من استاد قهاری در کنترل دیگرانم و خودم...
اما چه جوری؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
درمورد دیگران اینجوری که دوست دارم طبق استاندارد من عمل کنند و مثل من فکر و عمل کنند. به قول یکی از دوستان این هم یه جور تجاوز به حریم و حدود دیگرانه و من واقعا عاجزم از تشخیص حدود خودم و دیگران... . یکی از دلایلی که به کنترل من دامن میزنه اینه که من دوست دارم نتایج تغییر کردن در رفتار و گفتار من آنی باشه. مثلا اگه من رویه ام رو تغییر دادم دیگران هم زود باورش کنند و از من بپذیرند این روند تغییرو.
اما در مورد خودم هم من دچار کنترلم به شدت و دوست دارم به شدت مورد تأیید و حمایت دیگران باشم و در ذهنم همیشه در حال پردازش تصورات دیگرانم. از طرفی دوست دارم طبق میل دیگران رفتار کنم. تا جایی که به خواندن فکر و تصورات دیگران و قضاوت اشتباه اونا میپردازم. به زبون ساده برام خیلی مهمه که دیگران در موردم چی میگن...
و این کنترل دو جانبه قطعا ناشی از احساس خلا منه. وقتی وجودم وابسته به حال خوب یا بد دیگرانه با تلنگری منم میشکنم. اون حس دوست داشتنی بودن به خودی خود در من وجود نداره. حتی چند وقت پیش که دچار تردید در  اهدافم شده بودم خیلی بهم ریخته بودم و این نشون میداد من آدم انعطاف پذیری نبودم طوری که احساس پوچی سراغم اومده بود.
این روند کنترل در خانواده و محیط کارم طوری بود که فکر میکردم وظیفه من نجات بقیست. غافل از اینکه من خودم در حال دست و پازدن در همین باتلاق کنترل بودم. و این کنترل با پرحرفی من هم بروز میداد خودشو. با پرخوری با فرار از مسئولیتام و با قایم شدن زیر برخی ژستا. مثل ژست آدم مذهبی رو گرفتن...
در حال حاضر من به شدت درگیر غیبت در یه جمع سه نفرم و رفتارای ضدونقیضی دارم. گاهی که به نفع خودمه غیبت میکنم و گاهی دم از بد بودن غیبت میزنم.
خارج شده است
عمق نگرانی های ما فاصله ما را از خدا نشان می دهد.

مجتبا

  • بازوی CODA
  • کاربر نیمه فعال
  • ***
  • امتیاز: +44/-1
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 329
  • در تکاپوی رهایی از هم وابستگی
    • TARAZNAME2.PERSIANBLOG.COM
پاسخ : سوال اول - قدم اول - هموابستگان - Coda
« پاسخ #16 : 28 ژوئیه 2014، 07:43:31 pm »

http://tarazname2.persianblog.ir/
 سلام دوستان اين آدرس وبلاگ جديدمه
تا اينجا اومدم بزارين يک اقرار هم بکنم
الان داشتم مشارکت يکي از دوستان رو تو اين صفحه ميخوندم
 به جاي ابراز همدردي همش داشتم کنترل ميکردم که يه وقت از من بهتر مشارکت نکرده باشه
خداوندا من از برطرف کردن نواقص و کمبودهام عاجزم
دانش من چيزي از عجزم کم نميکنه و فقط از فقير تر بودن خودم و غني بودن تو آگاهم ميکنه و بهم احساس نياز مي ده
خدايا من فقير و تو غني
من ذاتا وابسته به توام و به تنهايي و بدون تو عاجزي بيش نيستم 
خواهش ميکنم خودت هر زمان که صلاح مي دوني و به هر شکلي که صلاح ميدوني نواقص و کمبودهام رو برطرف کن
آمين
« آخرين ويرايش: 28 ژوئیه 2014، 07:44:05 pm توسط مجتبا »
خارج شده است

مجتبا

  • بازوی CODA
  • کاربر نیمه فعال
  • ***
  • امتیاز: +44/-1
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 329
  • در تکاپوی رهایی از هم وابستگی
    • TARAZNAME2.PERSIANBLOG.COM
پاسخ : سوال اول - قدم اول - هموابستگان - Coda
« پاسخ #17 : 21 اوت 2014، 09:48:50 am »

قدم اول پایه بهبودی و 11 قدم بعد مهارهای این پایه هستن
من قدم اول رو که کار کردم هنوز کنترل میکردم و فکر میکردم قدم اول رو خوب کار نکردم
بعد متوجه شدم که باید 11 قدم دیگه رو هم کار کنم تا بتونم قدم 1 رو رعایت کنم و کنترل نکنم
میگن قدم یک پایه است و 11 قدم دیگه مهار هایی هستن که برای سرپا نگه داشتن این پایه باید ایجاد بشن
مثلا یکی از علتهای کنترل کردن من کمبود عزت نفس و احساس بی ارزشی و از طرفی خلا درونی بود که همه اینها با کار کرد قدمها به خصوص 11 و 12 کمرنگ و کمرنگ تر میشه
یا خیلی اوقات من به  علت نواقص شخصیتی دیگم کنترل می کنم که با کارکرد قدم 4 و 5 و 6 و7 شناخت و آگاهی لازم برای رها کردن اونها رو پیدا می کنم
و در ادامه هرچه بیشتر هویت واقعی خودم رو پیدا می کنم و به عنوان روحی ارزشمند درخدمت خدا زندگی می کنم خداوند بیشتر و بیشتر نواقص و کمبودهای من رو برطرف می کنه
« آخرين ويرايش: 21 اوت 2014، 09:50:34 am توسط مجتبا »
خارج شده است

مجتبا

  • بازوی CODA
  • کاربر نیمه فعال
  • ***
  • امتیاز: +44/-1
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 329
  • در تکاپوی رهایی از هم وابستگی
    • TARAZNAME2.PERSIANBLOG.COM
پاسخ : سوال اول - قدم اول - هموابستگان - Coda
« پاسخ #18 : 18 سپتامبر 2014، 06:18:15 pm »

کنترل کردن و رها کردن کنترل
امروز تلاش براي تغيير دادن همکارم رو تشخيص دادم
من هميشه مي خواستم تلاش کنم
که همکار دروغگو و رندم رو تغيير بدم تا روابط امن و صميمانه اي باهاش برقرار کنم
و بتونم در کنارش با آرامش و امنيت کار کنم
اما امروز که بعد يکسال و 7 ماه بودن در برنامه به امادگي براي اين کار رسيدم
 به خصوص به خاطر تاثير قدم 9 که مراقبم خسارت نزنم و به اين خاطر حرفي رو حق ندارم نمي زنم
گفتم بيا جاهايي که حق نداري حرف بزني نزن .مثلا چيزي که در جهت تغيير دادن اونه يا حتي شوخي به سبکي که اون نمي پسنده حق نداري
يا سفسطه و مغلطه بي خودي و هر نوع تلاش براي کنترل کردن و رو کم کني رو رها کردم .بعد ديدم اون آرامش و امنيتي که با تغيير دادن همکارام به دنبالش بودم و هيچ وقت به دست نمي آوردم امروز با رها کردن تلاش براي تغيير اون به دست آوردم
خدارو شکر ميکنم بابت اين که به اين مرحله رسيدم
همين صبحي فکر مي کردم خدا رهام کرده
و همين پريروزي
اما مي بينم خدا داره کار خودش رو مي کنه اما نه با سرعت و ترتيبي که من ميخوام بلکه به شکلي که خودش صلاح مي دونه
ضمن اينکه شايد هدايت خدا به شکل مستقيم نباشه بلکه از اول دنيا رو بر اين مبنا خلق کرده که هر کي مثلا شروع کنه به کار روي بهبودي و اراده خودش رو با اراده خدا عوض کنه کم کم اين تغييرات درش اتفاق مي افته و اين نياز به کنترل مستقيم خدا يا من نداره و من مي تونه خيالم راحت باشه که تغيير و تبديلي در سنت هاي خدا نيست و اين طوري نيست که تا يک اشتباه کنم سريع خدا رهام کنه
اونطور که اطرافيانم رهام مي کردن
نمي دونم اينم فکري بود که ترجيح دادم مشارکتش کنم
متوجه شدم که من همين تلاش براي تغيير دادن ديگران رو در مورد پدر و مادر همسرم هم دارم و فکر مي کنم اگر اونا اخلاقهاشون به شکلي که من عادت دارم و به عنوان اخلاق سالم و صميمي مي شناسم نباشه ديگه قابل ارتباط برقرار کردن نيستن
در صورتيکه حتي اگر اونا جايي رو اشتباهخ برن من زير بار نرم هيچ قدرتي براي کنترل من ندارن مشکل از جايي شروع ميشه که من مي خوام اونا به سليقه من ارتباط برقرار کنن
فردا ميان خونمون بايد تلاش براي تغيير رو متوقف کنم ببينم چي ميشه
مثلا پدر خانومم اهل حال نيست حالا من هي اصرار مي کنم بريم استخر يا بريم بيرون شهر اونم پايه نيست ميگم چه آدم بي حاليه
نمي گم که مثلا تا ميخوام برم بيرون ميگه ماشينم ببر و ... يا هروقت مي رم خونشون واسه من موز ميخريد در حاليکه هيچ کدومشون موز دوست ندارن
يعني طرف اون حالي رو که به عنوان حال ميشناسه داره ميده
اما من ميگم نه اونجور که من ميگم بايد حال بده
عجب داستانيه ها
« آخرين ويرايش: 18 سپتامبر 2014، 06:19:00 pm توسط مجتبا »
خارج شده است

مجتبا

  • بازوی CODA
  • کاربر نیمه فعال
  • ***
  • امتیاز: +44/-1
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 329
  • در تکاپوی رهایی از هم وابستگی
    • TARAZNAME2.PERSIANBLOG.COM
پاسخ : سوال اول - قدم اول - هموابستگان - Coda
« پاسخ #19 : 19 سپتامبر 2014، 09:18:13 pm »

رها کردن تلاش براي تغيير دادن ديگران
امروز رفتم بیرون شهر با خونواده خانومم
دیگه حواسم بود مقابله به مثل نکنم برای تغییر دادنشون
مثلا قبلا وقتی پدر خانومم کنترل میکرد و تعیین تکلیف می کرد من مقابله به مثل میکردم تا تغییرش بدم
با خودم میگفتم بزار منم همونطوری رفتار کنم تا ببینه چقدر بده و دست از این کاراش برداره و کارمون در مقطعی داشت به جاهای باریک میکشید
امروز دیگه این کار رو نکردم و چقدر به همه خوش گذشت
دیدم چقدر الکی دو سه سال اذیت شدیم همه به خاطر این روش مقابله ای ناکارامد من
امروز هم کنترل میکرد مثلا میگفت نرو بالای کوه تنهایی ولی من میگفتم طوری نیست ومی رفتم و خوب اون قدرتی برای کنترل من نداشت که
به همین راحتی نه نیاز بود خودم رو تحت کنترلش قرار بدم نه نیازی بود مقابله به مثل کنم برای تغییر دادنش
خوب کنترل کنه
همه زورش رو هم بزنه
قدرتی برای کنترل من نداره
فقط خودش اذیت میشد
اما اینکه چرا در گذشته من از کنترل کردن اون اذیت میشدم به خاطر نقص خودم بود
چون منم می خواستم کنترلش کنم (تغییرش بدم .اونم با بدترین روش یعنی مقابله به مثل )
خدایا به خاطر بهبودی روزافزونی که نصیبم می کنی سپاسگذارم
امروز گوسفندها از کنارم رد میشدن و من آرامش یک گوسفند رو درک می کردم
گوسفند داره زندگي اي رو تجربه ميکنه که خدا خلق کرده 
چون خودم هم به لطف خدا دارم اراده شخصی مثل همین تلاش برای تغییر دیگران رو کنار میذارم و اراده خدا رو دنبال می کنم
و دارم میبینم زندگی بدون اراده شخصی و به همون روشی که خداگفته زندگی کنین چقدر زیباست چقدر آرامش بخشه
همون زندگی زیبایی که خدا از اول خلق کرده رو دارم تجربه میکنم با کنار گذاشتن اراده شخصی
و واقعا از خدا ممنونم که مجتبی آشفته دوسال قبل رو که هزار و یک الگو از اراده شخصی رو از اطرافیانش یاد گرفته بود و به عنوان روشهای ناگزیر زندگی کردن می شناخت به این همه درک و آگاهی از زندگی ای که خودش خلق کرده رسوند و من رو از الگوهای نادرستی که از اطرافیانم گرفته بودم رها کرد
خدایا بی نهایت ممونم به من کمک کن عملا شکرگزاری کنم و از نعمتهات در راهی که خودت میخوای استفاده کنم
در ضمن یکی از جبران خسارتهایی که دارم از خودم و خونوادم می کنم اینه که هر هفته جمعه ها  داریم میریم بیرون شهر  و چقدر آرامش میگیرم از طبیعت و چقدر انرژی میگیرم برای یک هفته کار
و امروز میفهمم چقدر این کار ضروریه و بدون این بیرون شهر آخر هفته چقدر زندگی فرسایشی میشه
در ضمن یک جزئیاتی هم هست برای مشارکت
مثلا وقتی دنبال چوب رفتم بیش از حد نیاز جمع کردم و هنگام افراط متوجه افراطم شدم ولی لذت جویی باعث شد بزنم تو دهنم وجدانم و ادامه بدم ولی ضمنا متوجه خلائی هم که ایجاد میشد میشدم
یعنی از مرز تعادل که رد میشد کم کم درونم احساس خلا می کردم و میدیدم چطور دارم به خاطر لذت جویی  انکار می کنم احساس خلا رو ندای وجدانم رو که میگه آیا به راستی افراط نمی کنی بزار چوبی برای دیگران و هفته بعد هم بمونه
در عوض وقتی از کوه پایین اومدم چوبهای اضافه رو نسوزوندم و دسته کرده گذاشتم کناری برای بنده خدایی که بعد ما میاد اونجا
ضمنا حواسم بود آشغالها رو هم تو پلاستیک می ریختم و به طبیعت خسارت نمیزدم
حتی وقتی مخواستم از رودخونه آب بردارم یادم می افتاد که میگن حتی کنار رودخونه آب رو بیش از نیاز برندارین
و خدارو شکر می کنم که امروز می دونم علت اسراف نکردن اینه که اسراف هم مانعی میشه بین من وخدا و هم انرژی کمتری از خدا دریافت میکنم و هم هرچه موانع بیشتری بین من و خدا باشه احساس خلا بیشتر و به دنبالش وابستگی بیشتر به عوامل خارجی پیدا میکنم و این یعنی تنهایی و عذاب و اسارت و درد بیشتر.
این همه آگاهی از حال و احوالم و نحوه مدیریت اون و نحوه مراقبت از حالم و رابطم با خدا واسم مثل یه خواب می مونه
باور نمیکنم که به این شناخت در جزئیات رسیدم
و بابت دقت و ریزبینی ای که خدا بهم داده بی نهایت ممنونشم
راستی امروز یه لیست یه خطی از محاسنم هم نوشتم
درک بالا
دقت بالا
قدرت تجزیه تحلیل خوب
خوش سلیقه بودن
حسن نیت
خوش فکر بودن
عاقبت اندیشی
و...
و خدا رو بابت همه اینها سپاسگذارم

« آخرين ويرايش: 19 سپتامبر 2014، 09:47:30 pm توسط مجتبا »
خارج شده است

shadi92

  • بازوی CODA
  • کاربر نیمه فعال
  • ***
  • امتیاز: +62/-0
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 376
  • من چنینم که نمودم ، دگر ایشان دانند...
پاسخ : سوال اول - قدم اول - هموابستگان - Coda
« پاسخ #20 : 20 سپتامبر 2014، 07:43:49 am »

بله من کنترل میکنم
امروز بعد از مدتی شروع به نوشتن میکنم . اول از همه هم اومدم تجربه های کنترلی قبلی ام را خوندم تا بدونم چی بودم و الان به کجا رسیدم.
الان کنترل میکنم .فرق اساسی که الان داره .این هست که این کنترل با آگاهی هست .من بیدارم و کنترل میکنم واین حالم رو به مراتب بدتر از قبل برنامه میکنه.در حین کنترل یه بازوی دیگه هم وچود داره بازوی اگاهی.
در واقع خودم رو بازی هم میدم..میدونم کنترل میکنم و زجرهای بعدش رو اطلاع دارم اما بدون ترمز جلو میرم..وارد بازی میشم و دست بردار هم نیستم.بازی خطرناکی که خودم میدونم بازنده ام رو شروع میکنم.
« آخرين ويرايش: 20 سپتامبر 2014، 07:46:45 am توسط shadi92 »
خارج شده است
خدایا ، مرا تلاوت کن

pe44apbe8

  • کاربر نیمه فعال
  • **
  • امتیاز: +0/-0
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 242
  • من چنینم که نمودم ، دگر ایشان دانند...
    • ghi554
An unforgettable sentence
« پاسخ #21 : 18 آوریل 2016، 09:54:03 am »

from then on, I really understand the "modesty makes people progress, proud to make people fall behind." The meaning of this sentence, also know a person can at any time big with pride. Also know that the results can only represent the past, and want to get a good result, a few have to be open-minded, and efforts to!
;
;
 
 from small to large, we have met many famous. Some words are in order to encourage us to work harder; some in order for us to read, and is let us know should be polite, know what is honor. We should also remember that Chairman Mao said: "modesty makes people progress,chaussure tn pas cher, proud people behind." This famous saying? Is it to me a lot of inspiration. Do not believe? The road to listen to me slowly.
A memorable sentence
 remember when I was in the fourth grade of the second semester was near upgrade exam, my grades kept down. Can I get anxious. So,ugg pas cher, I came home from school every day, as long as a homework, reading immediately. I did not expect quite effective, I was in the final exam in the examination of the first class. Suddenly,stylo mont blanc pas cher, I arrogant up. I am proud to report to the grandmother, said: "this is a piece of cake, give me ten Zhang Ye no problem." However, I was proud of,golden goose outlet, grandma gave me throwing a bucket of cold water. "Conceit makes one lag behind, you can't be so proud." Although I was nodded,chaussure nike tn, but after I put as unheeded advice. This is not my first test on the fifth grade exam,christian louboutin pas cher, written English light part of the deduction of 10 points. I usually only the best at math exam 93 points. Chinese has not yet. Home after school yesterday afternoon, grandma opened my bag and saw mathematical papers,air max 90 pas cher, writing a big 93 points, then sent a fire: "how do you only so little success ah! How can you be so concerned about your teacher in charge of the teacher, I also think I nagging, you see, the results fell, but also the first!"
&nbsp,golden goose;       Guangling grade three: a slight smile is very sincere <
Related Articles:
 
 
   The teacher home visits
 
   Reading Uncle Tom's cabin
 
   Rice and peas
 
 
Today, under a heavy snow, the kitchen is very cold, I lay in the window look, the dog had gone to bed, I took the opportunity to slip into, wanted to get some sleep on the sofa is also OK, old two churlish, I rushed out with a stick, kicked out of the door.
خارج شده است

bvr5b3hbfg

  • کاربر نیمه فعال
  • **
  • امتیاز: +1/-0
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 281
  • من چنینم که نمودم ، دگر ایشان دانند...
    • pqr904
The autumn season, I came to the Pamir again
« پاسخ #22 : 02 مه 2016، 09:11:05 am »

The autumn season,air max homme pas cher, I came to the Pamir again
  & nbsp; & nbsp; & nbsp; & nbsp; & nbsp; & nbsp; & nbsp; "when the sky bright moon to enter the East China Sea, the Pamirs is still sunny; when the north is the swallow twitters of spring, in southern Xinjiang has already entered the scorching sun in summer. Ah, we love you,goyard paris, China!" In the autumn season,tn pas cher, we recited the feather Jie poetry, came to the beautiful pamirs. < br / > < br / >, < br / > hundreds of millions of years ago when, the Pamir today is not a plateau, but a vast ocean,hogan olympia outlet, cruising with all kinds of marine biology. Later strong crustal movement,air jordan pas cher, the bottom of the sea and began to uplift,golden goose sneakers, become the mountains, creating understanding today this valley criss crossing the Pamir Plateau. Here, the snow,hogan outlet online, the peaks towering into the clouds, the deep quiet lake mountain cloud. The hero General PAMIER, retains a little tenderness, attracting people in the dream. The  Pamir in the Tajik language means the "roof of the world" ", four thousand meters to seven thousand meters above sea level. Public Nagel peak high seven thousand seven hundred and nineteen meters and muztagh ATA up meter seven five four six it was people affectionately honored as the "tip of the father". Really can be described as snow capped mountains, glaciers wide cloth. So, it is called the third pole of the world. Icebergs are solid reservoir, the Pamir glaciers continue to be melted in the sun. Snow from the gravel moisten things silently flow down, the formation of trickle trickle. Finally merged into the river winding in the mountains between, but to east of the Tarim River, south of the Indus River and west of the Amu Darya. Therefore, the Pamir has been called "million water".
 in those cut sharp mountains, narrow deep canyons and basin. In undertaking the snow melt,scarpe hogan outlet, some depressions, basin, weir became a mountain lake at. They are like glittering jewels, and like a piece of
Related Articles:
 
 
   In the past the red, but clea
 
   Shangri-La, just in your heart
 
   The ancient Junzhou eight sketch
 
 
  That year, he was twenty years old, and she fell in love, first love of the beautiful dark Xu about the difference between life and death, but do not want the unpredictability of life, his love is to be elected to the house of cousin away, into the depths of the red walls, the palace of the inner court away day and night, to the afterlife.
خارج شده است

hfg2vj1ert

  • کاربر نیمه فعال
  • **
  • امتیاز: +0/-0
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 221
  • من چنینم که نمودم ، دگر ایشان دانند...
    • cde733
Kunming Wildlife Park
« پاسخ #23 : 03 مه 2016، 06:01:38 pm »

Tour of the Kunming wild zoo
  & nbsp; & nbsp; & nbsp; & nbsp; & nbsp; enter the door, greet is made of five kinds of color of the branches of the five characters "wild zoo." We take a car battery, came to the first: "red - Ass baboon." Stand at the top and look down, really have a condescending feeling,nike tn pas cher. The baboon is the most unique place that red like the summer sun - red buttocks. We want to take a look at that ass what kind, baboons total against us, life and death is not the ass facing us, still in the exquisite arrangement of the garden to jump.< br />  & nbsp; & nbsp; & nbsp; & nbsp; &amp,hogan outlet; nbsp; through the baboon paradise, we came to a picturesque,hogan sito ufficiale, beautiful scenery of a small basin. A pebble paved with a path that twists and turns to the front,nike tn pas cher. Around the lawn, in front suddenly, the original real scenery here, see the everywhere covered with flowers: powder, like a beautiful blossoming rosy clouds, red, like clouds of bright flame; yellow, like a heap of dazzling gold,louboutin soldes; variegated, like a rainbow after the rain the horizon the gorgeous and dazzing. Here the flowers colorful, colorful, different shapes. Each has a small mouth, upturned face, spit aroma, amused small bees and butterflies dance around them, humming songs, provoked around the small ginkgo, large Chinese parasol tree also issued a "rushing" the laughter, the scene is really gratifying.< br />  & nbsp; & nbsp; & nbsp; & nbsp; & nbsp; wild zoo has: a pavilion at the lion, Tiger Park,hogan sito ufficiale, forest wolf, Bear Museum...... But the most interesting is the bear museum. The bear is the most stupid animal in the animal world, it can be awkward makes us uproarious. Don't say you, bear museum in front of the scenery also do not have some fun. The grass on the ground is tender green, seems to the earth covered with a layer of green carpet, carpet floret clumps,tn pas cher, clusters, red red, white white
            green,tn pas cher, indigo, green green. To bear museum, we first use the a piece of thread on a carrot, with a pole of a bolt on the line, the carrot to bear museum inside the. well! Look stupid bear to stand up, to pull it delicious with one hand carrots, I raised upward, it did not pull. I and the coward play for a long time, it did not have the strength, hands folded together, worship the Buddha like, it seems was begging me to give it the carrot, its poor Baba's appearance. I had to carrot delivered to its arms, it was very happy, sweet smile. It eats, naive.
          &nbs.Related Articles:
 
 
   Have a sense of nine one eight
 
   
 
   Shanghai's vitality is infected with you and me
 
 
   My front desk said that we were sitting together like people from two continents. He is willing to help others, some people bully girls he will roar at the sight of injustice. This is very much appreciated. Ahout Jiao Jia Geng: when I sit in the seat but who are envy, I class the commission I is early on the "experience", because my best friend had with him the table too, said he is very annoying.
خارج شده است

hfg2vj1ert

  • کاربر نیمه فعال
  • **
  • امتیاز: +0/-0
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 221
  • من چنینم که نمودم ، دگر ایشان دانند...
    • cde733
Taiwan, China dream
« پاسخ #24 : 02 ژوئن 2016، 12:55:21 pm »

Island, Chinese dream
 Riyuetan Pool is a lake in Taiwan province of China's largest,zapatillas air max outlet. It is surrounded by mountains, verdant trees, is a famous scenic area,hogan outlet." Third grade language lessons I learned about the legend of Sun Moon Lake, not only in great esteem sharp brother and water agency sister to sacrifice themselves for the benefit of the people in the spirit, to where the fairy tale Wonderland leisurely fascinating, from then on, I had a dream one day to be able to Taiwan from the motherland Taiwan to look, take a walk.
Taiwan,goyard prix, China dream
 to Taiwan, can not but mention Zheng Chenggong. In chihkan Lou, we saw a statue, Zheng Chenggong heads held high standing there, a Dutch with a bow, even the head also dare not lift, hand holding a letter book drop. Dad said: national hero Zheng Chenggong recover Taiwan, Dutch to die, but to surrender.If later we visited the island's southernmost - Oluanpi, picturesque Yehliu Park and many other places, the Shihlin Night Market in mango ice Liuhe Night Market of Turkey pilaf, etc. Let me sinseong hoe.So in Hualien port, I saw several old grandfather, my grandfather age than larger, dad said they are veterans in Taiwan, because the battle will always stay in Taiwan >
 at my request, the fourth grade summer vacation, my dreams come true, mom and Dad took me to Taiwan tourism! Although the aircraft as long as two hours of time, we from the Lukou Airport reached the Taipei Taoyuan airport,chaussure air jordan pas cher, father repeatedly told me optimistic about their "Taiwan pass", leaving the airport row long team before finishing in procedures in Taiwan, like like abroad, and I used to go to Beijing, Qingdao, Hainan, are not the same ah, looked at me surprised expression, counterparts of an old grandpa told me that XX years when he to Taiwan to fly to Hong Kong, to change planes can and for most people to Taiwan tourism absolutely is Arabian Nights. Why is this so? I wonder.So the first day we'll go to the National Palace Museum in Taipei, although it is not of the Imperial Palace in Beijing grand vision, but inside make my impression the deepest is jade cabbage, above green, and white below, above, there are two vivid small insects, one is a katydid, one is a locust is of multi sub Fuk,goyard pas cher. Next to it is my favorite &quot,tn pas cher;Dongpo meat", in fact, it is only a stone, and it really is Dongpo meat like above a layer of skin, intermediate layer of fat. Below is a lean meat, shiny bright very much like. Look at this baby, I am proud of our splendid ancient civilization!So then we came to the famous Sun Moon Lake,chaussure jordan pas cher, humorous "ribs captain driving tour boat took us in the mountains through. I was standing on the stern, looked at the sparkling lake and the mist shrouded mountains, birds flying in the sky, in the face of the breeze blowing, like in Wonderland. On the boat, we also enjoy the world the most nutrition, the most tasty, the praise of tea eggs, because it contained many herbs, tea is more than 1000 meters above sea level in the high mountain tea,scarpe golden goose, there was a famous Antrodia cinnamomea, so very delicious.
Related Articles:
 
 
   Kangxi Dyn
 
   2004 Haina
 
   The universe and man
 
 
   That moment into, it is doomed to unite together, through the primary school childish and good time. Remember, just entered the classroom, our classmates are different from other classes of students. Look! Other classes of students are crying, and noisy, noisy non-stop, teachers, parents, are helpless, straight scratching the scalp. But, look at the students in our class!
خارج شده است
 

این صفحه در 0.125 ثانیه 27 نمایش داده شد.