انجمن های گفتگوی بهبودی

Please login or register.

لطفا برای ورود نام کاربری و رمز عبورتان را وارد نمایید
جستجوی پیشرفته  

اخبار:

وظيفه همان چيزي است كه از ديگران انتظار انجامش را داريم.
‹‍‹اسكار وايلد››



ایام ، پیامهای روز و خبرهای مهم تالار

یادمان باشد :
اگر خطای گذشته را نمی توان جبران کرد ،دست کم اثر آن را با مهربانی در حق کسی دیگر می توان کمرنگ و کمرنگتر نمود . زیرا امروز ما فهمیده ایم که : کردارمان است که چرخه تقدیرمان را به حرکت در می آورد .

.
به خاطر دارم زمانی که در اوج نا امیدی به سر می بردم خداوند مرا با یکی از برنامه های دوازده قدمی آشنا کرد و در این راه مسیر زندگی ام تغییر کرد.
بدون شک یکی از دلایلی که باعث پایبندی من در این داستان شد ،  نبود هیچگونه انگیزه انتفاعی در افراد قدیمی تر بود . در ابتدا با بدبینی، اندکی بعد با شک و تردید و تعجب و در انتها با درک اینکه اینجا با تمام دنیا متفاوت است با این مسئله روبرو شدم. برنامه به من روشی ساده اما نه چندان آسان را پیشنهاد کرد و در گام پایانی مرا موظف به رعایت مسائل مطرح شده در یازده گام قبلی نمود و متعهد به رساندن این پیام به آنانیکه درد می کشند و در انتظار راهی برای درمانند. پس از چندی با یکی از روشهایی که برای رساندن این پیام توسط تعدادی از همدردانم در محیط های مجازی راه اندازی شده بود آشنا شدم. مهمترین مسله ای که در روزهای اول با آن روبرو بودم احساس عدم امنیت در این مکانها بود چرا که رعایت ستنها در این محیط بسیار مشکل و عملا غیر ممکن به نظر می رسید پس از چندی دریافتم حضور خداوند در این مکان مثل بقیه جاها پر رنگ است و او به گونه ممکن هدایتگر ماست. افرادی که به این مکان می آیند مثل افرادی که به جلسات می ایند رنج کشیده اند و مورد عنایت خداوند، خدمتگزاران نیز وظایف سنگینی به عهده دارند و در مورد خدمتگزارن این تالار تا آنجا که بنده مطلعم یهترین تلاش را برای حفظ امنیت تالار می نمایند.

باستحضار کاربران عزیز می رساند گزارشهائی در مورد ارسال پیغامهای خصوصی غیر مرتبط از سوی بعضی از کابران به خدمتگزاران تالار رسیده است... امنیت تالار و کم کردن هزینه خسارات احتمالی به کابران مهمترین دغدغه خدمتگزارن تالار می باشد و در صورت تکرار این موضوع حساب کاربری، کاربر متخلف حذف می گردد.

اما در پایان و خطاب به همه عزیزان، اعتماد یکی از اصول زیربنائی بهبودی است اما ما باید بدانیم که در زمان و مکان مناسب به افرادی که احساس می کنیم زیربنای روحانی محکمی در زندگیشان دارند اعتماد کنیم.
.
اوایل فکر می کردم به همه افرادی که 12 قدم رو کار کردند چه زن و چه مرد می تونم اعتماد کنم. فکر می کردم کسی که مُهر 12 قدمی رو خورده یعنی انتهای اعتماد ولی :
بعدها فهمیدم که اینطور نیست. درسته که 12 قدم اصول روحانی هست که به هر انسانی کمک می کنه تا روحانیت رو توی خودش پرورش بده، اما واقعیتش این هست که باید این اصول رو زندگی کرد نه اینکه فقط آنها رو آموزش دید.
فهمیدم که بیماری ما انسانها به شکلهای مختلف خودش رو نشون می ده و انکار و توجیه یکی از قوی ترین قسمتهای اون هست. متوجه شدم که این من هستم که به دیگران اجازه می دم که از من سوء استفاده کنند و احساسات من رو به بازی بگیرند.
فهمیدم که من هم باید اصولی رو رعایت کنم و حواسم به دورو برم باشه، چشمهام رو باز کنم و مسئولیت اعتماد رو به گردن دیگران نندازم، حماقت و بی ملاحظه گی به خرج ندم و بعد اسمش رو اعتماد بزارم و در انتها توقع داشته باشم کسی از این نوع اعتماد (بی مسئولیتی) من سوء استفاده نکنه.
ضمن اینکه متوجه شدم :
اعتماد یکی از اصول زیربنایی برای زندگی می باشد. در صورتی که هیچ گونه اعتمادی در بین انسانها وجود نداشته باشد هیچ انسانی نمی تواند از انسان دیگر برای دریافت کمک یاری بگیرد.
در انجمنهای 12 قدمی انسانهای درد کشیده ای وجود دارند که عجز آنها در مقابل نقصهایشان آنها را به اینجا کشیده است. 12 قدم به انسانها کمک می کند تا اصول روحانی را دریافت کرده و در جهت کاهش نقصهای خود گام بردارند. هنگامی که ما در قدم 4 شروع به نوشتن ترازنامه می کنیم بعد از مدتی متوجه می شویم که این خود ما بوده ایم که وسایلی فراهم کرده ایم تا دیگران از اعتماد ما سوء استفاده کنند.
در بسیاری از زمانها ما می خواستیم که مسئولیت کارهای خود را به عهده نگیریم و این اشتباهات رو به گردن دیگران بیاندازیم. ما می خواستیم به همان گونه که راحت تر هستیم (بدون تلاش و تفکری) کاری رو انجام بدهیم و در انتها اگر نتیجه متناسب با خواسته ما نبود، دیگران را محکوم می کردیم و می گفتیم آنها از اعتماد ما سوء استفاده کردند، آنها رفتار صادقانه ما را ندیدند و... . اما یادمان رفته بود که این خود ما بودیم که برای فرار از کوچکترین تنش همه چیز را به دیگران واگذار کرده بودیم، ما سعی نمی کردیم خودمان رو به زحمت انداخته، احساساتمان رو کنترل کنیم، دعا کنیم تا راه درست را دریابیم، ما فقط می خواستیم راحت باشیم.
و در انتها باید توجه بشود قرار گرفتن برچسب 12 قدمی بر روی یک فرد به معنی این نیست که آن فرد خالی از نقص شده و ما احساس کنیم که می توانیم بدون در نظر گرفتن بسیاری از اصول به آن فرد اعتماد کنیم. این اعتماد چیزی جزء حماقت نیست و دوباره ما را در چرخه ای از رنجش می اندازد، رنجشی که ما مسئولیت رفتار اشتباه خودمان را به گردن 12 قدم انداخته ایم.
.
اینها تجربه هایی بود که من بدست آوردم
.
خدمتگزاران انجمنهای گفتگوی بهبودی

نویسنده موضوع: آیا می توانم متوقف شوم؟مشکل من چیست؟  (دفعات بازدید: 1929 بار)

mohsen

  • منشی S.A مرد
  • تازه وارد
  • ******
  • امتیاز: +4/-0
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 4
  • من چنینم که نمودم ، دگر ایشان دانند...
    • یه گوشه دلم غوغاست
آیا می توانم متوقف شوم؟مشکل من چیست؟
« : 25 دسامبر 2011، 01:13:17 pm »

در بسیاری از ما احساس بی لیاقتی ،بی ارزشی ،تنهایی و ترس وجود داشت . درون ما هیچگاه با چیزهایی که در دیگران می دیدیم جور در نمی آمد. به زودی این احساس در ما بوجود آمد که از پدر و مادر ،دوست ورفیق واز خودمان جدا هستیم .به وسیله خیالپردازی و استمناء در دنیای دیگری به سر می بردیم .ما خودمان را در عکسها و تصاویر غرق ،و خیالاتمان را دنبال میکردیم .ما شهوترانی می کردیم و می خواستیم مورد شهوترانی قرار بگیریم.
ما یک معتاد واقعی شدیم ;خود ارضایی بی بندو باری جنسی ، زنا ،ارتباط های همراه با وابستگی و خیالپردازی مداوم ،ما اینها را به وضوح دیده ایم ،خریدیمش ،فروختیمش ،با آن تجارت کرده ایم و در برابرش تسلیم شدیم . ما به فریب دادن و نقشه کشیدن ،آزار دادن و به نهی شده ها اعتیاد پیدا کرده بودیم.تنها راهی که برای نجات از شهوت می دانستیم انجام دادن این کار بود.(خواهش می کنم با من ارتباط داشته باش ومرا تکمیل کن)ما گریه کنان با آغوش باز از آن استقبال می کردیم .ما برای یک لذت بالاتر شهوت رانی می کردیم .ما اختیار وقدرتمان را تسلیم دیگران می کردیم .این باعث بوجود آمدن احساس گناه ،تنفر نسبت به خود،پشیمانی ،احساس پوچی و درد می شد و ما همیشه به درون خودمان می رفتیم دور از واقعیت ،دور از عشق ،در درون خود مفقود شده بودیم .عادت ما داشتن یک صمیمیت حقیقی را غیر ممکن کرده بود . ما هیچ اتحاد و یک پارچگی واقعی را با دیگران نمی شناختیم چون به غیر واقعیتها عادت کرده بودیم.به دنبال یک کیمیا بودیم یک ارتباط جادویی ،ارتباطی که صمیمیت و اتحاد با دیگران را از بین می برد.خیالات واقعیت را فاسد کرده بود .شهوت عشق را کشته بود .شهوت ابتدا معتاد وسپس عشق را فلج می کند .ما می خواستیم کمبود های درون خودمان را با برداشتن از وجود دیگران جبران کنیم .بارها و بارها خودمان را فریب دادیم که دفعه بعد آخرین باری است که این کار را انجام می دهیم .مادر حقیقت داشتیم زندگیمان را می باختیم .
خارج شده است
انسانم ارزوست

mohsen

  • منشی S.A مرد
  • تازه وارد
  • ******
  • امتیاز: +4/-0
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 4
  • من چنینم که نمودم ، دگر ایشان دانند...
    • یه گوشه دلم غوغاست
پاسخ : آیا می توانم متوقف شوم؟مشکل من چیست؟
« پاسخ #1 : 25 دسامبر 2011، 01:15:27 pm »

مشکل من عدم شناخت خداوند و عدم شناخت زندگی و خود رایی بود من انسانی مغرور و افراط پرست بودم
خارج شده است
انسانم ارزوست

dhuk89mll

  • کاربر نیمه فعال
  • **
  • امتیاز: +1/-0
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 240
  • من چنینم که نمودم ، دگر ایشان دانند...
    • klm412
Summary of company advisory mission work _0
« پاسخ #2 : 14 آوریل 2016، 07:38:14 pm »

I take an analysis of the problems we have to solve.
 this is a challenge. The task is from the perspective of employing units of labor law,goyard prix, is around the interests of employers to think about. Before our training is mainly concerned about the interests of workers. Transposition thinking, has been a major feature of the labor group.
 company advisory task summaryAn
 
   
 
   Primary sc
 
   The moral construction in learning summary
 
 
When I come back from my fantasy, I am still me, the failure of me. Suddenly all the pain and sorrow I will wrap up. I almost suffocated. Remember, once I am so arrogant. In the past my performance in the stage is how the most incisive. In the past, that is such a warm applause. The former... Those who are already in the past... But that is the past glory.
خارج شده است

hdfg0z2ter

  • کاربر نیمه فعال
  • **
  • امتیاز: +2/-0
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 276
  • من چنینم که نمودم ، دگر ایشان دانند...
    • def238
Under the spirit of camphor
« پاسخ #3 : 19 مه 2016، 12:28:19 am »

Under the spirit of camphor
< p > Shakespeare: "time will pierce the youth surface decoration, can dig deep groove shallow groove on the beauty of the forehead, will eat rare! A born beauty,nmd runner pas cher, what can not escape his sickle for sweep." The camphor tree under the spirit of time is also difficult to erase the soul.
 preface I walk with you side by side, through the seasons. Only two years, but so let me enchanted. Tall and straight in your body, your seductive aroma, bless your soul,hogan rebel outlet, you know,sca goyard pas cher, the encouragement of the generation after generation of people, in the struggle, in the longing for.
 < br / > vaguely remember in the former residence of Soong Ching Ling camphor tree "had such a description:" the other trees easy trick worms. You can catch three or four different kinds of insects from the same pomegranate tree. They are also raising children, offspring are parasitic on the tree generation after generation of descendants. The camphor tree itself has an aroma, this fragrance and can stay forever. Even when its branches are dry, when it is made of wood, its aroma remains unchanged. As long as the wood there one day, afraid of insects that day,adidas nmd runner pas cher, camphor trees are valuable here." Yes,nike tn pas cher, your beauty,goyard prix, aroma characteristics full of heaven and earth, let me deeply obsessed. No matter how changes form,scarpe hogan olympia, you exudes the fragrance gladdening the heart and refreshing the mind. Your scent,golden goose outlet, into the air. I will always walk on the road with you, and you for the dance, the air is filled with your breath. How pleasantRelated Articles:
 
 
   Lingering heart
 
   
 
   In the mos
 
 
  I is a like the trouble to write on the paper, will happily put in the side, home in the countryside, corn is the harvest season, watching all this let me think of the past, although now living conditions are good, but I yearn for the previous life, even for picking corn corn is also a fun, what kind of agrestic breath now how also can not find.
خارج شده است
 

این صفحه در 0.207 ثانیه 25 نمایش داده شد.