انجمن های گفتگوی بهبودی

Please login or register.

لطفا برای ورود نام کاربری و رمز عبورتان را وارد نمایید
جستجوی پیشرفته  

اخبار:

اين خانه تاريك نيست! در بيرون از اين خانه تاريك، آفتاب هميشه در حال نور افكني ميباشد، فقط  كافي است که درها و پنجره ها را بگشایی تا نور به درون بیاید



ایام ، پیامهای روز و خبرهای مهم تالار

یادمان باشد :
اگر خطای گذشته را نمی توان جبران کرد ،دست کم اثر آن را با مهربانی در حق کسی دیگر می توان کمرنگ و کمرنگتر نمود . زیرا امروز ما فهمیده ایم که : کردارمان است که چرخه تقدیرمان را به حرکت در می آورد .

.
به خاطر دارم زمانی که در اوج نا امیدی به سر می بردم خداوند مرا با یکی از برنامه های دوازده قدمی آشنا کرد و در این راه مسیر زندگی ام تغییر کرد.
بدون شک یکی از دلایلی که باعث پایبندی من در این داستان شد ،  نبود هیچگونه انگیزه انتفاعی در افراد قدیمی تر بود . در ابتدا با بدبینی، اندکی بعد با شک و تردید و تعجب و در انتها با درک اینکه اینجا با تمام دنیا متفاوت است با این مسئله روبرو شدم. برنامه به من روشی ساده اما نه چندان آسان را پیشنهاد کرد و در گام پایانی مرا موظف به رعایت مسائل مطرح شده در یازده گام قبلی نمود و متعهد به رساندن این پیام به آنانیکه درد می کشند و در انتظار راهی برای درمانند. پس از چندی با یکی از روشهایی که برای رساندن این پیام توسط تعدادی از همدردانم در محیط های مجازی راه اندازی شده بود آشنا شدم. مهمترین مسله ای که در روزهای اول با آن روبرو بودم احساس عدم امنیت در این مکانها بود چرا که رعایت ستنها در این محیط بسیار مشکل و عملا غیر ممکن به نظر می رسید پس از چندی دریافتم حضور خداوند در این مکان مثل بقیه جاها پر رنگ است و او به گونه ممکن هدایتگر ماست. افرادی که به این مکان می آیند مثل افرادی که به جلسات می ایند رنج کشیده اند و مورد عنایت خداوند، خدمتگزاران نیز وظایف سنگینی به عهده دارند و در مورد خدمتگزارن این تالار تا آنجا که بنده مطلعم یهترین تلاش را برای حفظ امنیت تالار می نمایند.

باستحضار کاربران عزیز می رساند گزارشهائی در مورد ارسال پیغامهای خصوصی غیر مرتبط از سوی بعضی از کابران به خدمتگزاران تالار رسیده است... امنیت تالار و کم کردن هزینه خسارات احتمالی به کابران مهمترین دغدغه خدمتگزارن تالار می باشد و در صورت تکرار این موضوع حساب کاربری، کاربر متخلف حذف می گردد.

اما در پایان و خطاب به همه عزیزان، اعتماد یکی از اصول زیربنائی بهبودی است اما ما باید بدانیم که در زمان و مکان مناسب به افرادی که احساس می کنیم زیربنای روحانی محکمی در زندگیشان دارند اعتماد کنیم.
.
اوایل فکر می کردم به همه افرادی که 12 قدم رو کار کردند چه زن و چه مرد می تونم اعتماد کنم. فکر می کردم کسی که مُهر 12 قدمی رو خورده یعنی انتهای اعتماد ولی :
بعدها فهمیدم که اینطور نیست. درسته که 12 قدم اصول روحانی هست که به هر انسانی کمک می کنه تا روحانیت رو توی خودش پرورش بده، اما واقعیتش این هست که باید این اصول رو زندگی کرد نه اینکه فقط آنها رو آموزش دید.
فهمیدم که بیماری ما انسانها به شکلهای مختلف خودش رو نشون می ده و انکار و توجیه یکی از قوی ترین قسمتهای اون هست. متوجه شدم که این من هستم که به دیگران اجازه می دم که از من سوء استفاده کنند و احساسات من رو به بازی بگیرند.
فهمیدم که من هم باید اصولی رو رعایت کنم و حواسم به دورو برم باشه، چشمهام رو باز کنم و مسئولیت اعتماد رو به گردن دیگران نندازم، حماقت و بی ملاحظه گی به خرج ندم و بعد اسمش رو اعتماد بزارم و در انتها توقع داشته باشم کسی از این نوع اعتماد (بی مسئولیتی) من سوء استفاده نکنه.
ضمن اینکه متوجه شدم :
اعتماد یکی از اصول زیربنایی برای زندگی می باشد. در صورتی که هیچ گونه اعتمادی در بین انسانها وجود نداشته باشد هیچ انسانی نمی تواند از انسان دیگر برای دریافت کمک یاری بگیرد.
در انجمنهای 12 قدمی انسانهای درد کشیده ای وجود دارند که عجز آنها در مقابل نقصهایشان آنها را به اینجا کشیده است. 12 قدم به انسانها کمک می کند تا اصول روحانی را دریافت کرده و در جهت کاهش نقصهای خود گام بردارند. هنگامی که ما در قدم 4 شروع به نوشتن ترازنامه می کنیم بعد از مدتی متوجه می شویم که این خود ما بوده ایم که وسایلی فراهم کرده ایم تا دیگران از اعتماد ما سوء استفاده کنند.
در بسیاری از زمانها ما می خواستیم که مسئولیت کارهای خود را به عهده نگیریم و این اشتباهات رو به گردن دیگران بیاندازیم. ما می خواستیم به همان گونه که راحت تر هستیم (بدون تلاش و تفکری) کاری رو انجام بدهیم و در انتها اگر نتیجه متناسب با خواسته ما نبود، دیگران را محکوم می کردیم و می گفتیم آنها از اعتماد ما سوء استفاده کردند، آنها رفتار صادقانه ما را ندیدند و... . اما یادمان رفته بود که این خود ما بودیم که برای فرار از کوچکترین تنش همه چیز را به دیگران واگذار کرده بودیم، ما سعی نمی کردیم خودمان رو به زحمت انداخته، احساساتمان رو کنترل کنیم، دعا کنیم تا راه درست را دریابیم، ما فقط می خواستیم راحت باشیم.
و در انتها باید توجه بشود قرار گرفتن برچسب 12 قدمی بر روی یک فرد به معنی این نیست که آن فرد خالی از نقص شده و ما احساس کنیم که می توانیم بدون در نظر گرفتن بسیاری از اصول به آن فرد اعتماد کنیم. این اعتماد چیزی جزء حماقت نیست و دوباره ما را در چرخه ای از رنجش می اندازد، رنجشی که ما مسئولیت رفتار اشتباه خودمان را به گردن 12 قدم انداخته ایم.
.
اینها تجربه هایی بود که من بدست آوردم
.
خدمتگزاران انجمنهای گفتگوی بهبودی

نویسنده موضوع: گفتگو با هنرمندان  (دفعات بازدید: 1878 بار)

ایلیاEiliya

  • بابا حرفه ای
  • ****
  • امتیاز: +137/-5
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 785
  • من چنینم که نمودم ، دگر ایشان دانند...
گفتگو با هنرمندان
« : 06 اكتبر 2011، 06:51:51 am »

تجربه‌های شیرین زندگی مشترك حدیث فولادوند و رامبد شكرآبی
  ما ‌خواستیم آنها از نقشی كه در زندگی خود به عنوان همسر ایفا می‌كنند، برایمان بگویند و این كه هنر بازیگری در زندگی مشترك‌شان چه نقشی دارد و چقدر...
  زندگی‌ما بر‌ پایه ‌صداقت استواراست
در دنیای بازیگران زوج‌های هنرمند بسیاری به غیر از همكار بودن در این عرصه، در زندگی نیز شریك غم و شادی هم می‌شوند.
در میان این هنرمندان حدیث فولادوند و رامبد شكرآبی 2 بازیگر جوان سینما و تلویزیون یك سال و چند ماهی است كه زندگی مشترك خود را آغاز كرده‌اند. آنها در ساری زندگی می‌كنند و زمانی كه ما برای انجام گفت‌و‌گو با حدیث فولادوند تماس گرفتیم قول داد كه در اولین سفرشان به تهران مهمان ما باشند. چنین هم شد و ما در هفته‌ای كه گذشت میزبان آنها بودیم. رامبد شكرآبی این روزها در تله‌فیلم‌های متعددی نقش‌آفرینی كرده كه برخی از آنها هنوز پخش نشده‌اند و حدیث فولادوند را هم آخرین بار در مجموعه «مختارنامه» به كارگردانی میرباقری دیدیم، اما بهانه ما با این دو نفر بازی‌ها و نقش‌هایشان در دنیای فیلم و سریال نبود، ما ‌خواستیم آنها از نقشی كه در زندگی خود به عنوان همسر ایفا می‌كنند، برایمان بگویند و این كه هنر بازیگری در زندگی مشترك‌شان چه نقشی دارد و چقدر در تصمیم‌گیری‌ها و رفتارهای اجتماعی و شخصی‌شان تاثیرگذار بوده است. 
سوال اول را از شما می‌پرسیم، خانم فولادوند یادم هست كه پیش از ازدواج در مصاحبه‌ای با یكی از نشریات گفته بودید كه قصد ازدواج ندارید، چطور شد كه تصمیم‌تان تغییر كرد؟
بله، این تغییر تصمیم در درجه اول به علت همكار بودن با رامبد شكرآبی بود كه باعث شد از او شناخت صحیح و درستی پیدا كنم. ما هر دو، سال‌ها با هم همكار بودیم، اما نكته اصلی و اساسی این ازدواج عشق و علاقه‌ای بود كه نسبت به هم داشتیم و ما را به اتفاقی خوب در زندگی یعنی ازدواج رساند. به دلیل زمان طولانی این همكاری مسلما شناخت خوبی نسبت به هم پیدا كرده بودیم؛ البته نه شناخت سطحی بلكه شناختی عمیق. 
آقای شكرآبی! حدیث فولادوند چه ویژگی‌هایی داشت كه او را به عنوان شریك زندگی‌تان انتخاب كردید؟
همان‌طور كه حدیث گفت عشق و علاقه‌ای كه بین ما وجود داشت و شناختی كه از یكدیگر به دست آورده بودیم باعث شد به انتخاب یكدیگر پاسخ مثبت بدهیم. البته بعد از داستان عشق و علاقه به تفاهم اخلاقی رسیدیم و فهمیدیم كه می‌توانیم با هم زیر یك سقف زندگی كنیم و مشكلات را با یكدیگر حل و فصل كنیم. همه این نكات باعث ازدواج من و حدیث شد. 
یعنی شما 2 نفر از عشق و علاقه متقابل به درك متقابل و تفاهم رسیدید؟
: بله. 
به نظر شما حدیث فولادوند همسر آرام و صبوری است؟
بله. صددرصد همین‌طور است. بالاخره زندگی با رامبد شكرآبی صبوری بسیاری می‌خواهد [می‌خندد]. من مجموعه‌ای از صفات خوب را در حدیث دیدم. صفاتی كه مكمل شخصیت من خواهد بود. اگرچه نمی‌توان هر خصوصیت اخلاقی را تك‌به‌تك توضیح داد، اما در كلیت من و حدیث كامل‌كننده یكدیگر هستیم، اما بیشتر از همه اینها صبر و صداقت حدیث دوست‌داشتنی است.
فولادوند:
البته من كلا شخصیت آرامی دارم، اما بعضی وقت‌ها به‌شدت شیطنت‌هایم اوج می‌گیرد و مدام حرف می‌زنم. 
با زوج‌های دیگر بازیگر در ارتباط هستید؟
شكرآبی: بله. مثلا با امین حیایی و همسرش نیلوفر خوش‌خلق ارتباط خانوادگی داریم. البته چون در شمال كشور زندگی می‌كنیم این ارتباطات بسیار كمرنگ شده است. 
وقتی از خانواده بازیگران در مورد مشكلات و دغدغه‌های زندگی‌شان می‌پرسیم آنها رضایت كاملی از وضعیت زندگی خود ندارند، حالا شما كه هر دو در این عرصه فعال هستید چقدر با این مشكلات دست ‌و‌‌ پنجه نرم می‌كنید؟
فولادوند: چون من و رامبد همكار هستیم فشار‌های كاری یكدیگر را به ‌خوبی درك می‌كنیم. برخی اوقات رامبد فیلمنامه‌ای را می‌خواند و آن را دوست ندارد و دچار چالش می‌شود یا سر كار از چیزی ناراحت می‌شود. من هم دقیقا چون این احساسات را تجربه كرده‌ام، می‌دانم كه او چه می‌گوید و كاملا او را درك می‌كنم. در ابتدا سعی می‌كنم او را آرام كنم، چون طبق شناختی كه از او دارم می‌دانم كه باید اول از همه آرامش داشته باشد تا بتواند براحتی و درست تصمیم بگیرد.
شكرآبی: بله چون هیچ آدمی نمی‌تواند در عصبانیت تصمیم بگیرد. به نظر من مهم‌ترین اتفاق در ازدواج ما تفاهم بوده است. چون هر دو در یك حرفه فعالیت می‌كنیم براحتی مشكلات كاری یكدیگر را درك می‌كنیم؛ در صورتی كه اگر یكی از ما در این حرفه فعالیت نداشت، شاید قدری این درك كردن سخت‌تر می‌شد، اما در حال حاضر هر دو ما با این روند كار آشنایی كامل داریم و فكر می‌كنم در زندگی مشترك این امر بسیار مهم است؛ چراكه شاید به خاطر این كار شب‌ها دیر به منزل بروم یا در شهرستان بازی داشته باشم و مسائلی از این قبیل... . 
رامبد شكرآبی به عنوان یك مرد ایرانی، تعصب و غیرت خاصی نسبت به همسرش و كارهایش دارد؟
غیرت! كلمه غیرت شاید در قدیم معنای این‌چنینی داشت، اما من به آن می‌گویم علاقه. البته نه من، همه انسان‌ها درگیر این قضیه هستند. قدیم‌ها به این نوع برخورد در خانم‌ها حسادت گفته می‌شد و در آقایان غیرت.
شاید علاقه به شكل نادرست باعث آزار و اذیت شخص شود، ولی واقعیتش عشق و علاقه و اهمیت دادن به طرف مقابل است. 
در چند كار با یكدیگر همبازی بودید‌؟
فولادوند: بعد از ازدواج یا قبل از آن؟ 
در هر دو موقعیت.
فولادوند: قبل از ازدواج یك مجموعه تلویزیونی و... .
شكرآبی: قبل از ازدواج یك سینمایی، یك سریال و در سه، چهار كار تله‌فیلم با یكدیگر همكار بودیم. 
و بعد از ازدواج؟
شكرآبی: بعد از ازدواج حدود چهار تله‌فیلم با هم كار كردیم كه در یكی از آنها من نقش همسر حدیث را بازی كرده‌ام. 
حس این بازی مطمئنا با بازی‌های قبل از ازدواج‌تان متفاوت بوده است؟
فولادوند: نه. در این تله‌فیلم... .
شكرآبی: بگذار من بگویم. من در این تله‌فیلم نقش یك همسر بد را بازی كردم. البته یك تله‌فیلم هم قبل از ازدواج داشتیم كه در آن زوجی بودیم كه خانواده بسیار خوب و منسجمی داشتند. 
تله‌فیلمی كه نقش یك همسر بد را بازی كرده‌اید هنوز پخش نشده است؟
شكرآبی: خیر. هنوز پخش نشده است. «بازی سرنوشت» نام دارد. همه شخصیت‌های این كار مثبت هستند و تنها من نقش منفی دارم.
فولادوند: البته در این تله‌فیلم شوهر بدی برای من نیست، داماد بدی برای خانواده است [می‌خندد]. 
چرا شما را بیشتر در نقش‌های منفی یا در نقش یك فرد ناامید و مایوس می‌بینیم؟
شكرآبی: البته من هم در نقش‌های مثبت و هم منفی كار كرده‌ام، اما اصولا نقش‌هایی كه به من پیشنهاد شده و من بیشتر با آنها ارتباط برقرار كرده‌ام و از آنها خوشم آمده آدم‌های خوبی بوده‌اند كه مورد ظلم قرار گرفته‌اند و عصیان كرده‌اند و به جایی رسیده‌اند كه باید فریاد بزنند و حقشان را به روش خود ـ كه اشتباه است ـ بگیرند.
فولادوند: البته نقش‌های منفی‌ای داشته كه بعدا متنبه شده و در آخر آدم خوبی شده است.
شكرآبی: البته مردم هم در پذیرش و درك هر شخصیتی از بازیگر بسیار فهیم برخورد می‌كنند و متوجه هستند كه نقش یك بازیگر متعلق به خود بازیگر نیست.   
گاهی بازیگران می‌گویند كه وقتی نقش یك آدم مثبت یا منفی را بازی می‌كنند آنقدر در نقش فرو می‌روند كه تا مدت‌ها بعد از اتمام كار ویژگی‌های آن شخصیت دست از سرشان بر‌نمی‌دارد، برای شما هم كه اغلب نقش‌های منفی بازی می‌كنید این احساس وجود دارد؟ مثلا وقتی كه نقش یك فرد پرخاشگر را بازی می‌كنید... .
شكرآبی: البته صددرصد این اتفاق می‌افتد. مثلا همین پرخاشگری كه گفتید. هیچ شخصیتی نیست كه بازیگر آن را كار كند و تاثیراتش در او باقی نماند. ممكن است یك نقش به لحاظ قوی‌بودن در شخصیت‌پردازی تا مدت زیادی تاثیرش در بازیگر باقی بماند. خیلی از برخوردهای نامتعارف بازیگران در زمان برخورد با تاثیرات شخصیت‌هایی است كه بازی كرده‌اند؛ چون این تاثیرات به لحاظ روانی هنوز در آنها وجود دارد. 
نگفتید احساس شما بعد از ازدواج از این كه همسرتان در كاری با شما همبازی است، چیست.
فولادوند: البته در نوع بازی و حسی كه من در نقش دارم نمی‌توان گفت تاثیر دارد، اما وقتی فكر می‌كنم كه همسرم در محل كارم كنار من است، راحت‌تر بازی می‌كنم و احساس امنیت بسیاری دارم. به بیان دیگر می‌توان گفت هوایم را در محل كارم دارد و من این حالت را دوست دارم.
 
تا به حال با یكدیگر دعوا هم كرده‌اید؟
شكرآبی: نه به آن صورت. ممكن است بین ما اختلافی پیش بیاید و قطعا این اختلافات در میان اغلب زن ‌و ‌شوهرها وجود دارد؛ چون من تجربه ازدواج را فقط یك بار داشته‌ام [می‌خندد]. نمی‌خواهم خودمان را چشم بزنم یا از خودمان تعریف و تمجید كنم، اما مساله‌ای كه وجود دارد و دوستان و نزدیكان می‌گویند این است كه ازدواج ما را اتفاق خوبی می‌دانند. این را هم در نظر بگیرید كه ما تازه اول راهیم. من دوستانی را می‌بینم كه بعد از 20 سال زندگی مشترك از هم جدا شده‌اند.
فولادوند: رامبد در همه حال سعی می‌كند رعایت مرا بكند و من هم تا جایی كه امكان داشته باشد رعایت حال او را می‌كنم [می‌خندد]، اما اگر بخواهم جدی بگویم رامبد نیمه گمشده زندگی من بود كه به او رسیدم.
 
در منزل عصبانی هم می‌شوید؟
شكرآبی: در منزل... . 
بگذارید خانم فولادوند بگوید.
فولادوند: هیچ ‌وقت ندیده‌ام كه رامبد خیلی عصبانی بشود. من دیر عصبانی می‌شوم اما اگر بشوم خیلی بد عصبانی می‌شوم. 
منتقد كارهای یكدیگر هم هستید؟
فولادوند: بله بسیار.
شكرآبی: زندگی حرفه‌ای ما از زندگی شخصی‌مان تفكیك شده است. در انتخاب كارهایمان از یكدیگر راهنمایی می‌گیریم و زور و اجبار در زندگی‌مان معنایی ندارد كه اگر من شریك زندگی توام باید این كار را انجام دهی و یا من دلم نمی‌خواهد كه چنین و چنان كنی... هیچ ‌وقت به این شكل نبوده است. ما در همه چیز شریك زندگی هم هستیم و این شریك بودن شناخت‌ ‌ما را نسبت به هم بیشتر می‌كند. 
پس تعریف شما از زندگی مشترك هم همین است.
شكرآبی: بله. البته من به آرامش بعد از ازدواج هم خیلی اعتقاد دارم. خیلی‌ها به من گفتند كه شیطنت‌هایت كم شده است. در حال حاضر آرام‌تر قدم برمی‌دارم تا قبل از ازدواج كه به سرعت روی پنجه راه می‌رفتم. پس از ازدواج دیگر سر به هوا نیستم.
فولادوند:
من فكر می‌كنم اتفاق خوبی كه بعد از ازدواج برایم افتاده این است كه قبلا هر كاری كه دوست داشتیم انجام می‌دادیم، اما الان اول فكر می‌كنیم بعد مشورت و بعد آن كاری را كه دوست داریم انجام می‌دهیم؛ با این تفاوت كه تفكری در پس این كار نهفته است. رامبد هم همیشه ارزیابی و تجربه‌های خودش را از كاری به من می‌گوید، اما در نهایت تشخیص آخر با خود من است. 
چرا شمال كشور (ساری) را برای زندگی انتخاب كردید؟
شكرآبی: به خاطر خیلی از مسائل. آب و هوای معتدل، عدم ترافیك، بهار زیبا، پاییز و زمستان بسیار خوب و... ما اهل شمال نیستیم، اما مردم آنجا نیز ما را به‌خوبی پذیرفته‌اند. از مزیت‌های دیگر این شهر مسیر بسیار نزدیك آن به تهران است. 
مراسم ازدواج شما چطور برگزار شد؟
شكرآبی: متأسفانه پدر من چند سالی است كه كسالت شدیدی دارد؛ دیابت دارد و به همین دلیل بینایی خود را از دست داده است. به همین دلیل مراسم ازدواج ما بسیار خودمانی برگزار شد با یك جشن خیلی كوچك... .
فولادوند:
و با حضور بستگان نزدیك؛ چون پدر خود را در كودكی از دست داده‌ام واقعا پدرشوهرم را خیلی دوست دارم و رابطه خوبی نیز با او دارم. حتی كارهایی را كه می‌خواهد انجام بدهد و به كسی نمی‌گوید به من می‌گوید تا برایش انجام دهم.
 
در طول زندگی هنری‌تان تا به حال به شهرت هم فكر كرده‌اید؟
فولادوند: در حال حاضر خیر. چون بعد از این همه سال دیگر مردم چهره مرا می‌شناسند. من بیشتر به پیشرفت در كار فكر می‌كنم تا شهرت. هیچ‌وقت هم مغرور نشده‌ام، اما در مقطعی از زمان بسیار از این شهرت لذت می‌بردم. در حال حاضر شهرت اصلا دغدغه‌ام نیست و به آن فكر نمی‌كنم. 
سوءاستفاده از شهرت چطور؟
فولادوند: [می‌خندد] بعضی اوقات من نمی‌خواهم سوء‌استفاده كنم، اما برخوردها پیش می‌آورند. مثلا در بانك تا مرا می‌بینند زودتر كارم را انجام می‌دهند.
شكرآبی:
به نظر من شهرت چیز خوبی است. چون عشق و علاقه دیگران را نسبت به خود می‌بینی، اما فكر می‌كنم هر دوی ما، بازیگری را برای نفس بازی می‌پسندیم. 
شما در طول این مصاحبه از زندگی مشترك بسیار شیرین صحبت كردید، به نظرتان چرا پایه‌های زندگی برخی از زوج‌های هنرمند بعد از مدتی سست می‌شود؟
شكرآبی: به عقیده من وقتی یك بازیگر در قالب یك شخصیت قرار می‌گیرد، اما نمی‌تواند از آن شخصیت و نقشش خارج شود، این اختلاف‌ها به وجود می‌آید. 
منظورتان چیست؟
شكرآبی: واضح است. شما نقشی را بازی می‌كنید و دیالوگ‌هایی می‌گویید. از آنجا كه اغلب موضوعات كارهای مختلف و شخصیت‌هایش دچار مقوله عشق و تشكیل خانواده هستند، برخی از بازیگران دیگر نمی‌توانند از این نقش خلاص شوند كه البته این موضوع را زمانی متوجه می‌شوند كه دیگر دیر شده است. البته وقتی نسبت به طرف مقابلت شناخت كافی داشته باشی این اختلاف‌ها در زندگی‌ات به وجود نمی‌آید.
فولادوند: اول این كه این مساله برای خیلی‌ها وجود دارد، اما چون بازیگران شناخته‌شده‌ترند وقتی در مورد آنها این اتفاق می‌افتد بیشتر سروصدا می‌كند، اما برخی مواقع باید نیمه‌پر لیوان را هم ببینیم. چرا از زوج‌هایی كه موفق و خوشبخت زندگی می‌كنند حرفی نزنیم؟ نكته بعدی این كه نباید به ازدواج سطحی نگاه كرد. بعضی‌ها با یك بار همكار شدن عاشق می‌شوند؛ حتی در دانشگاه و محل كار هم برای مردم عادی این مساله پیش می‌آید. 
به سنت‌ها هم پایبند هستید؟
شكرآبی: صددرصد. من بسیار سنتی هستم. پیشینه‌ها را دوست دارم. سنت را خیلی دوست دارم. 
ساده‌زیستی را می‌پسندید یا اهل تجملات هستید؟
فولادوند: خیلی اهل تجملات نیستم. ترجیح می‌دهم ساده باشم. 
بزرگ‌ترین نقطه مشترك شما چیست؟
شكرآبی: فكر می‌كنم صداقت است. هر دوی ما با یكدیگر صادق هستیم. چیزی را از هم پنهان نمی‌كنیم و به هم دروغ نمی‌گوییم.
فولادوند: البته به جز صداقت هم درك متقابل است. ما همدیگر را به ‌خوبی می‌فهمیم. به نظر من بعد از این نكته‌ها محبت هم نكته‌ای اساسی است. اگر در زندگی مشترك صداقت و درك متقابل باشد، اما محبت وجود نداشته باشد، پایه‌های زندگی سست می‌شود؛ چون محبت به زندگی رنگ‌و‌بو می‌دهد. 
آقای شكرآبی‌در منزل آشپزی هم می‌كند؟
فولادوند: بله، خیلی هم دستپخت خوبی دارد و و وقتی آشپزی می‌كند من بسیار خوشحال می‌‌شوم.                منبع: jamejamonline.ir
خارج شده است
هي فلاني مي داني ؟ مي گويند رسم زندگي چنين است...

مي آيند.... مي مانند.... عادت مي دهند.... ومي روند.

وتو در خود مي ماني و تو تنها مي ماني

راستي نگفتي رسم تونيز چنين است؟.... مثل همه فلاني ها....؟

ایلیاEiliya

  • بابا حرفه ای
  • ****
  • امتیاز: +137/-5
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 785
  • من چنینم که نمودم ، دگر ایشان دانند...
پاسخ : گفتگو با هنرمندان
« پاسخ #1 : 06 اكتبر 2011، 06:55:03 am »

گفتگوی سايت انتخاب با بهروز وثوقی، بخش نخست  بهروز وثوقی در گفت و گو با «انتخاب»: مامور ساواک به من گفت با کاميون می آيم روی ماشينت | در آمريکا از من خواستند خودم را اسرائيلی معرفی کنم، گفتم من ايرانی ام و به آن افتخار می کنم
خبرگزاری انتخاب : «اوايل از من خواستند که خودم را اسراييلی معرفی کنم و حتی اسم بروس واسای را هم برايم انتخاب کرده بودند بهشان به صراحت گفتم من ايرانيم و به ان افتخار ميکنم و کار را با اين شرط ارزانی خودشان کردم...»(موسيقی فيلم «گوزن ها» را با صدای فرهاد بشونيد)
بخش نخست گفت و گو: بهروز وثوقی اسطوره ی به ياد ماندنی فيلم های پيش از انقلاب که در آثار بزرگی چون «قيصر»، «گوزن ها»، «داش اکل» هنرنمايی کرده، ميهمان امروز «انتخاب» است و به بخشی از سوالات خوانندگان، پاسخ گفته است.
اين بازيگر با نام واقعی خليل وثوقی در سال ۱۳۱۶ خورشيدی برابر سال ۱۹۳۷ ميلادی در شهر خوی متولد شد.
وی برادر چنگيز و شهراد وثوقی است که هر دو در ايران به کار هنرپيشگی مشغولند. تحصيلات وی در حد ديپلم می باشد و همسرسابق گوگوش می باشد اولين فيلم سينمائی اش فيلم صدکيلوداماد (۱۳۴۱به کارگردانی عباس شباويز) می باشد و فيلمی که درسال ۱۳۴۸ بهروز درآن بازی کرد وهرگز به نمايش عمومی درنيامد (هوکانی .به کارگردانی سياوش ياسمی)اول بوده است ،
از مشهورترين نقش های بهروز وثوقی نقش قيصر در فيلم قيصر به کارگردانی مسعود کيميايی در سال ۱۳۴۸ بود. جوان اول آن سالهای سينمای ايران در بسياری از فيلمهای فارسی به هنرنمايی پرداخته است که از جمله فيلمهای بهروز وثوقی می‌توان به بازی هنرمندانه او در فيلم (سوته دلان) که از دسته فيلمهای هنری و ماندگار در تاريخ سينمای ايران نيز هستند اشاره کرد ضمن اينکه اثار ديگری چون { کندو ، داش اکل ، همسفر ، ممل آمريکايی ، ماه عسل ، دشنه ، طوقی و گوزنهاوبسياری ديگر) جزو اثار به جا مانده از وی است.
بهروز وثوقی جزو معدود هنرپيشگان سينمای ايران است که توانايی بازی در انواع گونه‌های سينمايی را دارد از کمدی تا تاريخی از عرفانی تا تجاری. البته به ايشان (کلينت ايستوود) ايران لقب داده اند. او پس از آن به آمريکا رفت تا در فيلم « گربه در قفس » ساخته بهمن زرين دست بازی کند که از آن روزها، به ايران سفر نکرده است.
يکی از اتفاقات مهم در حضور هنری وثوقی در سالهای اخير جايزه ای است که داوران جشنواره سانفرانسسيکو در سال ۱۹۷۹ به عباس کيارستمی اهدا کردند و او نيز تقديم وثوقی کرد.
وی برنده جايزه بهترين بازيگر مرد جشنواره جهانی فيلم هند در دهلی در سال ۱۹۷۳ برای بازی در فيلم تنگسير و همچنين برنده جايزه بهترين بازيگر مرد در سومين جشنواره جهانی فيلم تهران در سال ۱۳۵۳ برای بازی در فيلم گوزن ها است.
بهروز وثوقی هم اکنون در سانفرانسيسکو، با همسرش کتايون، زندگی می کند.
حدود يک ماه پيش، «انتخاب» از خوانندگان خود خواست سوالات خود را از آقای وثوقی بپرسند، اما پاسخ به اين سوالات به دليل کسالات مختصر آقای وثوقی و همچنين سفر ايشان به ترکيه و همچنين کانادا در مورد بزرگداشت ايشان، به تعويق افتاد.
تهيه و اجرای مصاحبه: فريدون وحدت شعار

vshoar@verizon.net
پاسخ سوالات آقای وثوقی به سوالات خوانندگان «انتخاب» در پی می آيد:
آقای وثوقی عزيز! امسال وارد ۷۰ سالگی شده ايد، به عوان سوال نخست دوست دارم برای علاقمندانتان از وضع سلامتی خود بگوييد، چه احساسی می کنيد،
بهروز وثوقی: از سلامتی کامل برخوردارم و در اين سن وسال احساس بسيار زيبايی از زندگی دارم
تا چند سالگی در شهرستان خوی بوديد و چه زمانی به تهران آمديد و در کدام محله در خوی و تهران بزرگ شديد؟
وثوقی: من تا شش ماهگی در خوی بودم و بعد به تهران امدم اوايل را به ياد ندارم ولی بعدا در خيابان خرمشهر زندگی ميکردم
از چه سالی فعاليت هنری شما اغاز شد و ماحصل اين فعاليت ها، چند فيلم و تئاتر است؟
وثوقی: من از سن ۱۸ سالگی فعاليت های خودم را شروع کردم و ماحصل اين فعاليتها حدودا نزديک به ۹۰ تا ۱۰۰ فيلم و سريال ميباشد
چه مشاغلی در دورانی که هنوز بازيگر نشده بوديد و يا هنوز بازيگر مشهوری نشده بوديد، داشتيد؟
وثوقی: : بعد از اينکه دوبار در کنکور رد شدم در اداره بهداشت شروع به کار کردم و بعد در وزارت دارايی

يکی از خوانندگان از شما پرسيده، جريان اخراج شما از ورات بهداشت و درگيری با يک مقام وزارت دارايی چه بوده؟
وثوقی: در اداره بهداشت بخاطر توهينی که يکی از بازرسها در خرم دره زنجان به من کرد درگيری بوجود امد و مرا اخراج کردند
چند برادر و خواهر داريد؟
وثوقی: چهار برادر دارم به اسامی چنگيز , بهزاد, شهراد و فيروز
آقای وثوقی، از کی فهميديد که به بازيگری علاقه داريد؟
وثوقی: زمانی بديدن فيلمی به اسم ولگرد با شرکت اقای ملک مطيعی رفتم و از انجا که امدم بيرون احساسی در من بوجود امده بود و با ديدن چندين بار اين فيلم، جرقه ای از بازيگری در من زده شد
واکنش خانواده به علاقه حضرتعالی به سينما و بازيگری چه بود؟
وثوقی: :خانواده با کار من بطور کلی مخالف بودند, البته بيشتر پدرم.
برای اولين بازی، چقدر دستمرد گرفتيد؟
وثوقی: برای اولين بازی،۲۰۰۰ تومان دريافت کردم
چند سال فعاليت دوبله در سينما را پيگيری می کرديد؟
وثوقی: :در دوبله که بمدت ۷ سال طول کشيد
آيا بازی در فيلم های پيش از "قيصر" که شکل و شمايل فيلم فارسی را داشت، شما را راضی می کرد؟
وثوقی: شما برای شروع هر کاری بايد از صفر شروع کنيد منم مثتثنی نبودم مسلما راضی نبودم
تکنيک بازيگری برجستگی های غير قابل انکاری دارد، آيا حضرتعالی دوره ی خاصی را گذرانديد؟
وثوقی: من دوره بخصوصی نديدم فکر ميکنم دوران دوبله برای من کلاس خوبی بود
فيلم های پيش از انقلاب، اصولاً برای نمايش در سينما دوبله می شده است.اين مسئله باعث آزار شما نمی شد که فرد ديگری روی چهره ی شما صحبت می کند؟
وثوقی: من ۱۰فيلم اوليه ام را با صدای خودم بازی کردم و بعد در فيلمهای تنگسير, سازش, گوزنها هم صدای خودم بود و آنهايی هم که با صدای خودم نبود بدليل مشغله زياد و بموقع رسيدن فيلم - بدليل قرار دادی - من در محل دوبله نميتوانستم حاضر باشم
برجسته ترين خاطره های شما از زنده يادان علی حاتمی و فريدون گله و اخيرا مرحوم عزيز رفيعی چيست؟
وثوقی: همراه با زنده ياد علی حاتمی در ايتاليا برای تهيه سر پرسوناژ و انتخاب گريمور بودم که روزهای خوبی بود , فريدون گله هم که از دوستان خوب من بود, و مرحوح عزيز رفيعی را هم بيشتر در امريکا ميديدم
جناب کيميايی چندی پيش در يک مصاحبه گفته بود که بهروز وثوقی هميشه اصرار داشت که اسم "او" در ابتدای تيتراژ فيلم ها باشد.
وثوقی: طبيعتا زمانی که من با اقای کيميايی شروع بکار کردم اسم معروفی داشتم و ياد ندارم که هيچ تهيه کننده ای حاضر بود که اسم من در رديف اول نوشته نشود چون تجارت را هم در نظر ميگرفتند و اصولا من در قرارداد ذکر ميکردم در مورد نوشتن نام در رديف اول، وگر نه کار نميکردم
شما و اقای کيميايی خالق شاهکارهايی بينظيری همچون قيصر , داش آکل , خاک و گوزنها بوديد ايا اگر به ايران بازگشتيد اين تيم طلايی دوباره با هم فيلم خواهند ساخت؟
وثوقی: در مورد همکاری دوباره فکر نميکنم
.چندی پيش آقای کيميايی سفری به آمريکا داشتند، ايا باهم ملاقاتی داشتيد؟

وثوقی: نه خير ، ايشان را نديدم
.آيا در فيلم هايی که بازی می کرديد، سانسوری هم از سوی حکومت شاه صورت می گرفت، فکر می کنم برای خيلی از فيلمها از جمله گوزن ها سانسور زيادی صورت گرفته است.
وثوقی: بله همينطور است
بازگرديم به "قيصر"، تصور می کنم فيلم «قيصر» اثری بود که جامعه را به تکاپو داشت و فکر می کنم، از آنجا بود که اسم بهروز وثوقی به عنوان يک بازيگر مطرح سينما، به گوش می رسيد، واکنش مردم به فيلم "قيصر" چه بود ؟ در مجموع کدام يک از فيلمهای شمابا استقبال زيادی رو برو شد و پرفروشترينها بودند؟
وثوقی: قيصر بدليل اينکه نقطه ضعف اجتماعی بود مورد استقبال مردم قرار گرفت و بعد از آن هم بيشتر فيلمهای من از فروش خوبی برخوردار بودند
تصور می کنم که حضرتعالی برای بازی در گوزن ها و آن نقش، کارهای متفاوتی کرديد؟
وثوقی: خوب هر بازيگری برای رسيدن به نقشی بايد تلاش زيادی بکند و من هم همين همينکار را کردم.
گوزن ها، قطعا يکی از بهترين فيلم های شما محسوب می شود،چه شد که اين فيلم توقيف شد؟
داستان از ابتدا شکل سياسی داشت. به همان شکل بازی شد که نوشته شده بود. هيات سانسور وقت، ايراد خاصی نديدند د ولی بعدا که مردم ديدند و تفسير خاصی کردند، فيلم توقيف شد. اگر دقت کرده باشيد، همه کارهای من با هم فرق دارد .اين هم يکی ازکارهای من بود که با کارهای ديگر من متقاوت بود از آنجا که هر بازيگر سعی می کند کارهای متفاوتی انجام دهد. من هم می خواستم کارهای غيرمتعارف بکنم. تنها گوزنها نبود که از نظر کار بازيگری غيرمتعارف بود. گوزنها کاربسيار بسيار مشکلی بود ، اگر دراين فيلم موفق نمی شدم، سابقه ام حرفه ای به هم می خورد و تلاشم اين بود که موفق بشوم . به همين خاطر شش تا هشت ماه طول کشيد تا خودم را به آن نفش نزديک کنم....
بسياری از کارهای شما به عنوان شاهکارهای تاريخ سينمای ايران ثبت شد سوته دلان" هم يکی از بازی های درخشان شماست، اين را قبول داريد؟
وثوقی: عنوان شاهکار برای فيلمهای من را نميدانم برای من قضاوت مردم در درجه اول قرار دارد
. سعيد راد در گفت و گويی از اختلاف نظر تخصصی با شما سخن گفته، اومی گويد: با بهروز وثوقی اختلاف نظر داشتم. او معتقد بود که بازيگر، ابتدا به ساکن يک چيزهايی در درونش هست که آن را به نقش محوله اضافه می کند. من مخالف بودم و می گفتم کاراکتر را مولف خلق می کند و بازيگر بايد به عنوان يک عامل ابزاری و اجرايی، با درگيری حسی با آن نقش، در اختيار کارگردان باشدايا ميتوانيم خلاصه موفقتر بودن شما در اثر هايی که خلق کرديدرا در اين اختلاف تفکر خلاصه کنيم؟.
وثوقی: با سعيد راد رابطه نزديکی نداشتم و نميدانم راجع به چه موضوع صحبت کردند اما معتقدم هر بازيگری برای رسيدن به نقشهايش راهها و سليقه ای بخصوص پيدا ميکند.
اقای سعيد راد توی بخش ديگری از مصاحبه می گويد: منکر استعداد بهروز وثوقی نيستم، اما واقعاً اگر کيميايی نبود، او چه وضعيتی داشت؟، نظر شما در اين مورد چيست؟
وثوقی: :اين اقای سعيد راد از خودشان نپرسيدند که اگر بهروز وثوقی نبود انوقت قيصر چه وضعيتی پيدا ميکرد
يکی از انتقاداتی که به شما هست اين است که شما در اوج کارتان رفتيد و «ليلی و مجنون» يا «ممل آمريکايی» و «ماه عسل» و «بت شکن را بازی کرديد، آيا اين کار دليلی داشت؟
وثوقی: من اجبارا بايد فيلمهايی تجارتی را هم بازی ميکردم که تهيه کننده از نظر مالی تامين شود که بتواند فيلم درست تری را سرمايه گذاری کند.
يکی از خوانندگان پرسيده ايا فيلم اخراجی ها را ديده ايد؟
ج:نه متاسفانه
بعضی از اثار نمايشی اثرهای سوء فرهنگی در جامعه ها داشته و دارد، از جمله بنا به امار بعد از پخش فيلم قيصر ۱۰ ميليون جفت کفش به علت خواباندن پاشنه يکسال زودتر ازموعد عمر کرده و دور انداخته شده اين پديده تا کنون نيز ادامه دارد. بسياری اين مسئله را تاثير سوء فيلمهای از نوع قيصر ميدانند ، نظر شما چيست؟
وثوقی: راجع به خواباندن پاشنه کفش و ميليون جفت زباد خبری ندارم اين يکی از عادتهای اين نوع نقشها بود و من هم اجرا کردم. فيلمهای من اثار مثبت هم داشته مثلا بعد از نمايش گوزنها نامه های فراوانی به دستم رسيد که در آن مادر ، برادر، يدر و خواهر معتادين از من تشکر ميکردند چرا که عزيزانشان را در فيلم ديدند و تصميم به ترک گرفتند.
با کدام يک از بازيگران سينمای پيش از انقلاب رابطه داريد؟ آيا خبری از اقای ملک مطيعی داريد؟
وثوقی: بله ازاقای ناصر ملک مطيعی خبر دارم ايشان را هم دوست دارم و هم در ارتباط هستم اقای مشايخی هم همينطور .
.از هنرپيشگان و کارگردانان مشهور هالی وود کدام يک مورد علاقه شما بود و هست و با کدام دوستی داريد؟
وثوقی :رابرت دنيرو را ميپسندم و دوستی بسيار نزديکی با زنده ياد آنتونی کويين داشتم
.گفته ميشود شما نتوانستيد به راحتی خود را با جامعه هنری خارج از کشور از جمله هالی وود وفق دهيد و در گفتگوهايی که قبلا شما داشتيد اينطور به نظر ميرسد بر خلاف بسياری از هنرمندان ايرانی هاليوود از پذيرفتن نقشهايی منفی تا انجا که ميشده خودداری کرديد و کلا فرموديد نقشهای پيشنهادی در شان شما نبوده؟ با فرض جدا دانستن يهود از صهيونيست ها به نظر شما تا چه حد فرضيه هاليوود در خدمت صهيونيستها صحت دارد
وثوقی: آن اوايل از من خواستند که خودم را اسراييلی معرفی کنم و حتی اسم بروس واسای را هم برايم انتخاب کرده بودند بهشان به صراحت گفتم من ايرانيم و به ان افتخار ميکنم و کار را با اين شرط ارزانی خودشان کردم و اين درست که تا اندازه زيادی رابطه جای ضابطه و مستعدين را در هاليوود گرفته و اين جايگزينی ها و کنارگذاری شايسته سالاری چيزی جديد و فقط مختص به هاليوود و اين نقطه از دنيا نيست. اينطور به نظر می آيد از هنرمندان ايرانی علارقم استعدادهای استثنايی که دارند زيرکانه در بيشتر موارد نقشهای ضد ايرانی و نقش تروريستها و نوعا منفی به انها داده ميشود و تا انجا که ممکن است رولهای مثبت به انها داده نميشود. چيزی که من را بسيار خوشحال ميکند اين جوانهای پر استعداد و خلاقی که ازدانشگاه ها پا به اين عرصه ميگذارند چه در ايران و چه در اينجا. اميدوارم روزی برسد ايرانيها در هالی وود به جايگاه والايی ارتقا پيدا کنند که حتما پيداخواهند کرد. در مجموع من کاری بکار کسی ندارم و نميدانم ديگران چه ميکنند ولی ميدانم که من بايد کار را دوست داشته باشم و انتخاب کنم حالا اگر سالها طول بکشد
در گفت و گويی که چندی پيش با سينما دوستان سان فرنسيکو داشتيد گفتيد که در زمان حکومت شاه، به دليل برخی آثارم از جمله "گوزن ها" مورد آزار و اذيت قرار گرفتيد و حتی گفتيد که به ساواک احضار شديد. ماجرا چه بود؟
وثوقی:ما برای فيلم گوزنها، مجبور به تغيير کامل ۳۰ دقيقه از فيلم شديم.اين فيلم ابتدا نامش «تيرباران» بود، اما دستور آمد که بايد نامش عوض شود.يک مسئله ديگر هم بود که می گفتند، «چرا در «گوزن ها» برای يک دزد اين همه پاسبان می آيد؟» البته ما هم پاسپانها را کم کرديم.
برای همين فيلم، يک روز يک اقايی به من زنگ زد ، آدرس داد و گفت، فردا ساعت ۸ صبح بيا در خانه ای در خيابان گلستان.من به آنجا رفتم، يک نفر در انجا بود.مرا در اتاقی برد که فقط يک صندلی داشت.به من گفت اينجا بنشين الان کسی که با شما کار دارد، پيدايش می شود.اما فرد مورد نظر تا ساعت ۴ بعد از ظهر نيامد و من عصبانی شدم و گفتم آقا ما کاروزندگی داريم، اما او گفت: اين اقا جلسه داشته و دارد می آيد.
فرد مذکور بالاخره در ساعت۶.۷ آمد.يک آدم بسيار لاغر و نحيفی بود.اولين سوالش از من اين بود که چرا در اين فيلم بازی کرده ايد؟گفتم دليل خاصی ندارد من فيلمهايی با موضوع متفاوت را بازی می کنم.او گفت : اگر در فيلمی تفنگ به تو بدهند و بگويند شاه را بکش تو می کشی؟ گفتم اگر موضوع متفاوت و خوبی داشته باشد بله اين کار را می کنم.او گفت، نه خير، اشتباه می کنی!
آن فرد به من گفت، ما برای شما احترام قائليم ، اما اين کارها را نکن.مثلاً يکی از يک ميليون کاری که می توانيم بکنيم آن است که ساعت ۱۲ شب با کاميون روی ماشينت برويم و بکشيمت.شيشه ی مشروبی هم در ماشينت می گذاريم که روزنامه ها و مردم بگويند، بازيگر خوب سينما در حالت مستی رانندگی کرد و مرد.آنروز گذشت، اما من تا ۸ ماه بعد از آن قضيه، هر وقت کاميونی در پشت سرم می ديدم، آنقدر گاز می دادم و کوچه پس کوچه می رفتم که خطر از بين برود.
آيا پيش از اين قضيه و يا پس از آن هم، چنين مزاحمت هايی بود؟
وثوقی: نه فيلمها روال ساده تری بخود گرفت و بيشتر خانوادگی و کمتر سياسی شده بودند
پايان بخش نخست گفت و گو
ادامه دارد...
خارج شده است
هي فلاني مي داني ؟ مي گويند رسم زندگي چنين است...

مي آيند.... مي مانند.... عادت مي دهند.... ومي روند.

وتو در خود مي ماني و تو تنها مي ماني

راستي نگفتي رسم تونيز چنين است؟.... مثل همه فلاني ها....؟

bfh5i2ert

  • کاربر نیمه فعال
  • **
  • امتیاز: +1/-0
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 281
  • من چنینم که نمودم ، دگر ایشان دانند...
    • lmn538
We in the summer (a)
« پاسخ #2 : 12 آوریل 2016، 02:33:55 am »

,scarpe hogan outlet
2013 20:34 Saturday fine  is finally spent a day without rhythm, expected today will not be happy not because of what,air jordan pas cher, just because we are not belong to each other...  is afraid I'll miss you every word,air max 90 pas cher, but I, I love you, no... I know,nike tn pas cher, we were strangers......  the farthest distance in the world,chaussure jordan pas cher, is not love,scarpe hogan outlet, not hate,ugg soldes, but familiar person,stylo mont blanc pas cher, slowly become strange......
Our HTML template in the summer (a)
In July 6th
Related Articles:
 
 
   Mu Qu
 
   The path o
 
   Out window
 
 
  Aries, cheerful and lively, careless character they like a few words with the people around them, a joke what. Undeniable, witty humor joke can indeed play a role in regulating the tension, but straightforward Aries temper, easy to make their outspoken tell others may not want to hear the truth, which could cause others dislike.
خارج شده است
 

این صفحه در 0.139 ثانیه 25 نمایش داده شد.