انجمن های گفتگوی بهبودی

Please login or register.

لطفا برای ورود نام کاربری و رمز عبورتان را وارد نمایید
جستجوی پیشرفته  

اخبار:

ماهی ها چقدر اشتباه می کنند . قلاب علامت کدامین سوال است که به آن پاسخ می گویند ؟ آزمون زندگی ما پر از قلابهایست که وقتی اسیر طعمه اش می شویم تازه میفهمیم ماهیها بی تقصیرند !
حسادت ، کینه ، خشم ، لذت ، غرور ، انزجار ، انتقام ، ترس ، شهوت و ...
من اسیر کدامین طعمه خواهم شد ؟



ایام ، پیامهای روز و خبرهای مهم تالار

یادمان باشد :
اگر خطای گذشته را نمی توان جبران کرد ،دست کم اثر آن را با مهربانی در حق کسی دیگر می توان کمرنگ و کمرنگتر نمود . زیرا امروز ما فهمیده ایم که : کردارمان است که چرخه تقدیرمان را به حرکت در می آورد .

.
به خاطر دارم زمانی که در اوج نا امیدی به سر می بردم خداوند مرا با یکی از برنامه های دوازده قدمی آشنا کرد و در این راه مسیر زندگی ام تغییر کرد.
بدون شک یکی از دلایلی که باعث پایبندی من در این داستان شد ،  نبود هیچگونه انگیزه انتفاعی در افراد قدیمی تر بود . در ابتدا با بدبینی، اندکی بعد با شک و تردید و تعجب و در انتها با درک اینکه اینجا با تمام دنیا متفاوت است با این مسئله روبرو شدم. برنامه به من روشی ساده اما نه چندان آسان را پیشنهاد کرد و در گام پایانی مرا موظف به رعایت مسائل مطرح شده در یازده گام قبلی نمود و متعهد به رساندن این پیام به آنانیکه درد می کشند و در انتظار راهی برای درمانند. پس از چندی با یکی از روشهایی که برای رساندن این پیام توسط تعدادی از همدردانم در محیط های مجازی راه اندازی شده بود آشنا شدم. مهمترین مسله ای که در روزهای اول با آن روبرو بودم احساس عدم امنیت در این مکانها بود چرا که رعایت ستنها در این محیط بسیار مشکل و عملا غیر ممکن به نظر می رسید پس از چندی دریافتم حضور خداوند در این مکان مثل بقیه جاها پر رنگ است و او به گونه ممکن هدایتگر ماست. افرادی که به این مکان می آیند مثل افرادی که به جلسات می ایند رنج کشیده اند و مورد عنایت خداوند، خدمتگزاران نیز وظایف سنگینی به عهده دارند و در مورد خدمتگزارن این تالار تا آنجا که بنده مطلعم یهترین تلاش را برای حفظ امنیت تالار می نمایند.

باستحضار کاربران عزیز می رساند گزارشهائی در مورد ارسال پیغامهای خصوصی غیر مرتبط از سوی بعضی از کابران به خدمتگزاران تالار رسیده است... امنیت تالار و کم کردن هزینه خسارات احتمالی به کابران مهمترین دغدغه خدمتگزارن تالار می باشد و در صورت تکرار این موضوع حساب کاربری، کاربر متخلف حذف می گردد.

اما در پایان و خطاب به همه عزیزان، اعتماد یکی از اصول زیربنائی بهبودی است اما ما باید بدانیم که در زمان و مکان مناسب به افرادی که احساس می کنیم زیربنای روحانی محکمی در زندگیشان دارند اعتماد کنیم.
.
اوایل فکر می کردم به همه افرادی که 12 قدم رو کار کردند چه زن و چه مرد می تونم اعتماد کنم. فکر می کردم کسی که مُهر 12 قدمی رو خورده یعنی انتهای اعتماد ولی :
بعدها فهمیدم که اینطور نیست. درسته که 12 قدم اصول روحانی هست که به هر انسانی کمک می کنه تا روحانیت رو توی خودش پرورش بده، اما واقعیتش این هست که باید این اصول رو زندگی کرد نه اینکه فقط آنها رو آموزش دید.
فهمیدم که بیماری ما انسانها به شکلهای مختلف خودش رو نشون می ده و انکار و توجیه یکی از قوی ترین قسمتهای اون هست. متوجه شدم که این من هستم که به دیگران اجازه می دم که از من سوء استفاده کنند و احساسات من رو به بازی بگیرند.
فهمیدم که من هم باید اصولی رو رعایت کنم و حواسم به دورو برم باشه، چشمهام رو باز کنم و مسئولیت اعتماد رو به گردن دیگران نندازم، حماقت و بی ملاحظه گی به خرج ندم و بعد اسمش رو اعتماد بزارم و در انتها توقع داشته باشم کسی از این نوع اعتماد (بی مسئولیتی) من سوء استفاده نکنه.
ضمن اینکه متوجه شدم :
اعتماد یکی از اصول زیربنایی برای زندگی می باشد. در صورتی که هیچ گونه اعتمادی در بین انسانها وجود نداشته باشد هیچ انسانی نمی تواند از انسان دیگر برای دریافت کمک یاری بگیرد.
در انجمنهای 12 قدمی انسانهای درد کشیده ای وجود دارند که عجز آنها در مقابل نقصهایشان آنها را به اینجا کشیده است. 12 قدم به انسانها کمک می کند تا اصول روحانی را دریافت کرده و در جهت کاهش نقصهای خود گام بردارند. هنگامی که ما در قدم 4 شروع به نوشتن ترازنامه می کنیم بعد از مدتی متوجه می شویم که این خود ما بوده ایم که وسایلی فراهم کرده ایم تا دیگران از اعتماد ما سوء استفاده کنند.
در بسیاری از زمانها ما می خواستیم که مسئولیت کارهای خود را به عهده نگیریم و این اشتباهات رو به گردن دیگران بیاندازیم. ما می خواستیم به همان گونه که راحت تر هستیم (بدون تلاش و تفکری) کاری رو انجام بدهیم و در انتها اگر نتیجه متناسب با خواسته ما نبود، دیگران را محکوم می کردیم و می گفتیم آنها از اعتماد ما سوء استفاده کردند، آنها رفتار صادقانه ما را ندیدند و... . اما یادمان رفته بود که این خود ما بودیم که برای فرار از کوچکترین تنش همه چیز را به دیگران واگذار کرده بودیم، ما سعی نمی کردیم خودمان رو به زحمت انداخته، احساساتمان رو کنترل کنیم، دعا کنیم تا راه درست را دریابیم، ما فقط می خواستیم راحت باشیم.
و در انتها باید توجه بشود قرار گرفتن برچسب 12 قدمی بر روی یک فرد به معنی این نیست که آن فرد خالی از نقص شده و ما احساس کنیم که می توانیم بدون در نظر گرفتن بسیاری از اصول به آن فرد اعتماد کنیم. این اعتماد چیزی جزء حماقت نیست و دوباره ما را در چرخه ای از رنجش می اندازد، رنجشی که ما مسئولیت رفتار اشتباه خودمان را به گردن 12 قدم انداخته ایم.
.
اینها تجربه هایی بود که من بدست آوردم
.
خدمتگزاران انجمنهای گفتگوی بهبودی

نویسنده موضوع: تجاوز جنسی 6 نیروی امنیتی به یک دختر شاعر  (دفعات بازدید: 1880 بار)

رضا - بیل

  • رضا - اینترنت
  • نمایندگان انجمن ها
  • کاندیدای خدمت در تالار
  • ******
  • امتیاز: +374/-13
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 3,690
  • <:::: ردپاهایم راپاک می کنم،تا کسی نفهمدکه...::::>
    • الکلی ها و معتادان گمنام

"عيسي بن حمد آل خليفه" چندین سیلی به صورت "آیات القرمزی" زده و وی را مورد فحاشی قرار داد. پس از آن این دختر جوان را به بخش دیگری از کاخ منتقل کرده و 6 نیروی امنیتی وی را مورد تجاوز جنسی قرار دادند.
به گزارش شیعه آنلاین، خبرنگار افتخاری ما از منامه پایتخت بحرین خبر داد که نیروهای امنیتی رژیم بحرین که از سوی ارتش اشغالگر عربستان سعودی حمایت و پشتیبانی می شوند، چند روز پیش خانم "آیات القرمزی" شاعر 20 ساله بحرینی را بازداشت کرده و به محل نامعلومی منتقل کردند.
  17484_2HLOMQXR_pic.jpg
وی در ادامه افزود: علت بازداشت این دختر جوان شیعه، خواندن شعر علیه رژیم آل سعود در میدان "اللولوء" پیش از تخریب آن بوده اما نیروهای امنیتی رژیم بحرین با چند روز تأخیر به سراغ این دختر جوان رفته و وی را بازداشت کردند.
خبرنگار ما در ادامه افزود: اخبار موثقی از درون کاخ پادشاه بحرین به دست ما رسیده که حاکی از آن است که دو روز پیش "آیات القرمزی" را نزد "عيسي بن حمد آل خليفه" برده تا او را در مقابل دیدگان وی مورد شکنجه و تحقیر قرار دهند.
خبرنگار افتخاری ما به نقل از منبع آگاه از کاخ پادشاه بحرین گفت: "عيسي بن حمد آل خليفه" چندین سیلی به صورت "آیات القرمزی" زده و وی را مورد فحاشی قرار داد. پس از آن این دختر جوان را به بخش دیگری از کاخ منتقل کرده و 6 نیروی امنیتی وی را مورد تجاوز جنسی قرار دادند.
وی در ادامه افزود: این جریان در حاکی فاش شد که طی چند روز گذشته خانواده این دختر جوان هیچ خبری از وی نداشتند لذا چندین بار به فرماندهی پلیس مراجعه کرده و ناپدید شدن دختر خود را اطلاع دادند اما پلیس بحرین اعلام کرد که هیچ کاری از دستش بر نمی آید.
گفتنی است روز گذشته در تماس تلفنی یک فرد ناشناس، خانواده این دختر 20 ساله اطلاع یافتند که وی در یکی از بیمارستان های بحرین بستری است. پس از مراجعه خانواده به بیمارستان متوجه شدند که به دلیل شکنجه بسیار زیاد، او در حال حاضر در کما به سر می برد و پزشکان پس از معاینه او متوجه شده بودند که مورد تجاوز جنسی قرار گرفته است.
شایان ذکر است وی در دانشکده تربیت معلم تحصیل می کند و با لهجه محلی بحرینی شعر می سراید و از شهرت قابل توجهی در کشور برخوردار است. وی در چند ماه اخیر فعالیت گسترده ای در میدان "اللولوء" داشته و پیش از ربوده شدن توسط نیروهای امنیتی، چندین بار تهدید شده بود.
قابل ذکر است پدر وی نیز از شعرای نسبت سرشناس بحرین به شمار می رود و در دهه های 90 قرن گذشته میلادی به دلیل اشعاری که علیه رژیم "آل خلیفه" سروده بود، چندین بار بازداشت و مورد شکنجه قرار گرفت.
 
کاربران محترم می توانند با مراجعه آدرس اینترنتی http://www.youtube.com/watch?v=K8-qOerX3xI کلیپ شعرخوانی خانم "آیات القرمزی" در میدان "اللولوء" منامه را مشاهده کنند.
خارج شده است
ثمره کوشش های عاشقانه ، در محصول آن است که موسم آن همیشه به وقت خود فرا می رسد ...
کتاب پایه "آبی" معتادان گمنام - پیش گفتار
.
.
آدرس وبلاگ :
.
http://www.behboodi.org

hfgh6p5ess

  • کاربر نیمه فعال
  • **
  • امتیاز: +2/-0
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 259
  • من چنینم که نمودم ، دگر ایشان دانند...
    • nop792
One day One Day My
« پاسخ #1 : 05 مه 2016، 05:20:46 pm »

One day One Day My
. 'having show, acrobatic, on < p > my aunt went to Nanning to see me yesterday. I was very happy. She arrived on Friday niht. for the Saturday, we went to the zoo, which has many interesting things. There are lovely delphis sealions special birds and so on, however, the most exciting thing is the roller coaster,hogan outlet, which is the thing that I dream to play but don't dear. Hesitated like these for a long time,scarpe hogan outlet, I decided to play at once. In fact,air max 95 france, I wasn't too afraid to play it. When we went out the zoo, it was already six o clock. It was our dinner. After dinner,louboutin pas cher soldes, I had to go back to school. It' s a wonderful day,
 my aunt came to Nanning to see me yesterday. I am very happy. She arrived on Friday night. On Saturday, we went to the zoo,nike tn pas cher, there are a lot of interesting things. There are lovely dolphins, sea lions, special birds,hogan scarpe outlet, acrobatics, etc.. However, the most exciting thing is to ride the roller coaster,scarpe golden goose, I always wanted to go to sit,scarpe hogan outlet, but I was very afraid. Hesitated for a long time, I decided to play once. In fact, I'm not afraid to sit on it. It was six when we left the zoo. It's time for dinner. After dinner, I have to go back to school. It was a beautiful day!
Related Articles:
 
 
   Last week the Zimbabwe govern
 
   Brazil web
 
   Jaguar Lan
 
 
   But the fairies had her blessed so she just got beauty rest. For a hundred fifty years she missed balls and film premieres, till prince charming came along singing out a cheerful. Kneeling down he say her cheek hoping that she'd wake and speak. Sleeping Beauty raised an arm reaching for the snooze alarm and her waking words were these:just need five more minutes please."
خارج شده است

vbxc7y2sgf

  • کاربر نیمه فعال
  • **
  • امتیاز: +1/-0
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 199
  • من چنینم که نمودم ، دگر ایشان دانند...
    • opq709
My classmate Zhao Weigang
« پاسخ #2 : 24 مه 2016، 03:15:59 am »

< p > he is very cute, round face, a small nose, small mouth and short black hair. The most prominent to his big eyes the, the eye is big as a black crystal pearl, and bright and dark, blink shows his wisdom,hogan sito ufficiale. He usually speak others think he has big eyes, natural gas to enlarge the life of the pupil, then his eyes not to mention. The day my classmate Liang Zehui said a sentence angered him, he put the eyes bulged, Liang Zehui smiled and said: "don't put your eyes stare with fisheye like the!" His eyes, why so big? I began to think that the reason is genetic, then once I saw his beautiful mother, I found that his mother and his eyes were as big as! But the eyes set on her face is very beautiful. It really is genetic! Such a man is really a rare eye!
My classmate Zhao Weigang
My classmate Zhao Weigang
 Zhao Weigang kindergarten when you and I are in a class, after entering junior high school, and he was in a class, and it is also the time and I was at the same table.
 
 of our kindergarten together of things,tn requin pas cher, just remember his appearance, I think he was sure now and as lively and lovely,goyard soldes. After primary school I have with him in a primary school, so I will gradually forget him. Until I entered junior high school that I belong to the classroom door, I saw him. At this time, I think he looks very familiar. Think for a long time to think he and I have the same kindergarten, no wonder I still remember his appearance. After junior high school, in a class teacher Li let people tell jokes, Zhao Weigang will give us about the such a joke - a child is very stupid. One day, the teacher asked him,hogan outlet, "one plus one is equal to the number of", he said "don't know", the teacher let him go to ask the parents. After arriving home he asked playing mahjong mother one plus one equals the number, when my mother just won, she casually said twenty thousand Hu! " ; he went to ask my sister, my sister was watching TV, she casually said: "Andy Lau!" ; he went to ask his brother, his brother is eating ice cream, he ate said: "good!" The second day the teacher asked him again one plus one equals what he said, "twenty-five thousand hu!" The teacher angrily asked "who told you that?" He said, "Andy Lau!" So the teacher gave him a hit, he said, "well!" - listen to this joke, all our classmates set the whole room roaring with laughter. Later, the teacher Zhao Weigang and I turned into a table, he told me a lot of jokes, I often laugh at the back are not straight up. So, it can be said,hogan rebel outlet, is his joke made me deeply impressed by his special. After a while with him, we get along very well,nike tn pas cher. Because I am honest, do not offend people, and treat people friendly and good, so he always like to call me "He Dama" ". He did not understand the question asked me - "he aunt, this problem how to do?" At this time, I will patiently explain to him,hogan outlet online, until he understood so far. Sometimes I don't understand, also ask him,scarpe hogan outlet, he will tell me. Because he is very active, so I often call him "Zhao Tuzi"". There is a rabbit in the biology book.
I don't remember clearly the
Related Articles:
 
 
   Fifteenth weeks of school work in high school
 
   My ideal _
 
   An interesting experiment _4
 
 
   To provide satisfactory security service to patients, our department of gynaecology and obstetrics implementation of the management science, the system construction and implement the work firmly in the hands of, by day shift, make daily work methodically. I think obstetrics and gynecology is a dedicated team, manage the quality of the results, to the system of people, to mobilize the enthusiasm of the people, so that the department work smoothly, and get social recognition.
خارج شده است
 

این صفحه در 0.105 ثانیه 25 نمایش داده شد.