انجمن های گفتگوی بهبودی

Please login or register.

لطفا برای ورود نام کاربری و رمز عبورتان را وارد نمایید
جستجوی پیشرفته  

اخبار:

خدای من : هرگز نگویمت که بیا دست من بگیر !
عمریست گرفته ای مبادا رها کنی



ایام ، پیامهای روز و خبرهای مهم تالار

یادمان باشد :
اگر خطای گذشته را نمی توان جبران کرد ،دست کم اثر آن را با مهربانی در حق کسی دیگر می توان کمرنگ و کمرنگتر نمود . زیرا امروز ما فهمیده ایم که : کردارمان است که چرخه تقدیرمان را به حرکت در می آورد .

.
به خاطر دارم زمانی که در اوج نا امیدی به سر می بردم خداوند مرا با یکی از برنامه های دوازده قدمی آشنا کرد و در این راه مسیر زندگی ام تغییر کرد.
بدون شک یکی از دلایلی که باعث پایبندی من در این داستان شد ،  نبود هیچگونه انگیزه انتفاعی در افراد قدیمی تر بود . در ابتدا با بدبینی، اندکی بعد با شک و تردید و تعجب و در انتها با درک اینکه اینجا با تمام دنیا متفاوت است با این مسئله روبرو شدم. برنامه به من روشی ساده اما نه چندان آسان را پیشنهاد کرد و در گام پایانی مرا موظف به رعایت مسائل مطرح شده در یازده گام قبلی نمود و متعهد به رساندن این پیام به آنانیکه درد می کشند و در انتظار راهی برای درمانند. پس از چندی با یکی از روشهایی که برای رساندن این پیام توسط تعدادی از همدردانم در محیط های مجازی راه اندازی شده بود آشنا شدم. مهمترین مسله ای که در روزهای اول با آن روبرو بودم احساس عدم امنیت در این مکانها بود چرا که رعایت ستنها در این محیط بسیار مشکل و عملا غیر ممکن به نظر می رسید پس از چندی دریافتم حضور خداوند در این مکان مثل بقیه جاها پر رنگ است و او به گونه ممکن هدایتگر ماست. افرادی که به این مکان می آیند مثل افرادی که به جلسات می ایند رنج کشیده اند و مورد عنایت خداوند، خدمتگزاران نیز وظایف سنگینی به عهده دارند و در مورد خدمتگزارن این تالار تا آنجا که بنده مطلعم یهترین تلاش را برای حفظ امنیت تالار می نمایند.

باستحضار کاربران عزیز می رساند گزارشهائی در مورد ارسال پیغامهای خصوصی غیر مرتبط از سوی بعضی از کابران به خدمتگزاران تالار رسیده است... امنیت تالار و کم کردن هزینه خسارات احتمالی به کابران مهمترین دغدغه خدمتگزارن تالار می باشد و در صورت تکرار این موضوع حساب کاربری، کاربر متخلف حذف می گردد.

اما در پایان و خطاب به همه عزیزان، اعتماد یکی از اصول زیربنائی بهبودی است اما ما باید بدانیم که در زمان و مکان مناسب به افرادی که احساس می کنیم زیربنای روحانی محکمی در زندگیشان دارند اعتماد کنیم.
.
اوایل فکر می کردم به همه افرادی که 12 قدم رو کار کردند چه زن و چه مرد می تونم اعتماد کنم. فکر می کردم کسی که مُهر 12 قدمی رو خورده یعنی انتهای اعتماد ولی :
بعدها فهمیدم که اینطور نیست. درسته که 12 قدم اصول روحانی هست که به هر انسانی کمک می کنه تا روحانیت رو توی خودش پرورش بده، اما واقعیتش این هست که باید این اصول رو زندگی کرد نه اینکه فقط آنها رو آموزش دید.
فهمیدم که بیماری ما انسانها به شکلهای مختلف خودش رو نشون می ده و انکار و توجیه یکی از قوی ترین قسمتهای اون هست. متوجه شدم که این من هستم که به دیگران اجازه می دم که از من سوء استفاده کنند و احساسات من رو به بازی بگیرند.
فهمیدم که من هم باید اصولی رو رعایت کنم و حواسم به دورو برم باشه، چشمهام رو باز کنم و مسئولیت اعتماد رو به گردن دیگران نندازم، حماقت و بی ملاحظه گی به خرج ندم و بعد اسمش رو اعتماد بزارم و در انتها توقع داشته باشم کسی از این نوع اعتماد (بی مسئولیتی) من سوء استفاده نکنه.
ضمن اینکه متوجه شدم :
اعتماد یکی از اصول زیربنایی برای زندگی می باشد. در صورتی که هیچ گونه اعتمادی در بین انسانها وجود نداشته باشد هیچ انسانی نمی تواند از انسان دیگر برای دریافت کمک یاری بگیرد.
در انجمنهای 12 قدمی انسانهای درد کشیده ای وجود دارند که عجز آنها در مقابل نقصهایشان آنها را به اینجا کشیده است. 12 قدم به انسانها کمک می کند تا اصول روحانی را دریافت کرده و در جهت کاهش نقصهای خود گام بردارند. هنگامی که ما در قدم 4 شروع به نوشتن ترازنامه می کنیم بعد از مدتی متوجه می شویم که این خود ما بوده ایم که وسایلی فراهم کرده ایم تا دیگران از اعتماد ما سوء استفاده کنند.
در بسیاری از زمانها ما می خواستیم که مسئولیت کارهای خود را به عهده نگیریم و این اشتباهات رو به گردن دیگران بیاندازیم. ما می خواستیم به همان گونه که راحت تر هستیم (بدون تلاش و تفکری) کاری رو انجام بدهیم و در انتها اگر نتیجه متناسب با خواسته ما نبود، دیگران را محکوم می کردیم و می گفتیم آنها از اعتماد ما سوء استفاده کردند، آنها رفتار صادقانه ما را ندیدند و... . اما یادمان رفته بود که این خود ما بودیم که برای فرار از کوچکترین تنش همه چیز را به دیگران واگذار کرده بودیم، ما سعی نمی کردیم خودمان رو به زحمت انداخته، احساساتمان رو کنترل کنیم، دعا کنیم تا راه درست را دریابیم، ما فقط می خواستیم راحت باشیم.
و در انتها باید توجه بشود قرار گرفتن برچسب 12 قدمی بر روی یک فرد به معنی این نیست که آن فرد خالی از نقص شده و ما احساس کنیم که می توانیم بدون در نظر گرفتن بسیاری از اصول به آن فرد اعتماد کنیم. این اعتماد چیزی جزء حماقت نیست و دوباره ما را در چرخه ای از رنجش می اندازد، رنجشی که ما مسئولیت رفتار اشتباه خودمان را به گردن 12 قدم انداخته ایم.
.
اینها تجربه هایی بود که من بدست آوردم
.
خدمتگزاران انجمنهای گفتگوی بهبودی

نویسنده موضوع: قدم 04کتاب کارکرد قدم  (دفعات بازدید: 5696 بار)

رضا - اینترنت

  • کاندیدای خدمت در تالار
  • *******
  • امتیاز: +233/-5
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 1,864
  • آی فلانی ، رسم همه خوبان این است ؟..
    • وبلاگ الکلی ها و معتادان گمنام
قدم 04کتاب کارکرد قدم
« : 06 مارس 2011، 12:58:05 pm »

                        قدم 04کتاب کارکرد قدم        1- آیا هیچ دستاویز یا بهانه ای برای   کار نکردن این قدم دارم ؟ آنها چه هستند ؟ خیر فقط شاید به عنوان معتاد از   زیر و رو کردن گذشته ها وحشت داشته یا حال خوبی نداشته باشم
2-  منافعی که ممکن است از طریق نوشتن یک ترازنامه اخلاقی   بی باکانه و جستجوگرانه برایم حاصل شود ، چه می باشند ؟ شناخت و آگاهی از   زوایایی تاریک و ناشناخته درونم
3- چرا نباید کارکرد این قدم را به تعویق نیانداخت دلیل آن   چیست ؟ چون نیرو و انرژی حاصل از کارکردن 3 قدم قبلی به تحلیل نرود  و   بتوانم با خود روبروشم تغییر مرا به تاخیر نیاندازد
4- منافع به تعویق نیانداختن آن چیست ؟ زودتر بهبود یافته و   از دردهای مضاعف و غیر ضروری خلاص میشوم وگرنه بیماری ام و ناآگاهی از   الگوهای غلطم بیشتر فرصت تخریب میابد
5- آیا از کار کردن این قدم می ترسم ؟ ترس من از چیست ؟   بله همیشه میترسم از اینکه گند کاری های زیادی نموده باشم مرا دچار نگرانی و   تشویش مینماید و هول و هراس برمیداردم
6-  برای من جستجوگر و بی باک چه مفهومی دارد ؟ یعنی کاوشی   ماجراگونه و خیلی عمیق و با شهامت و صادقانه و گاهی بسیار کنجکاوانه جهت   دیدن نیمه تاریک و روشن وجودم
7- آیا با راهنمایم کار می کنم و با دیگر معتادان صحبت می   کنم ؟ چه اقدامات دیگری انجام می دهم تا اطمینان حاصل کنم که میتوانم با   مسائلی که در ترازنامه بر من آشکار می شود روبرو شوم ؟ بله با راهنمایم و   دیگر معتادان عزیز کار مینمایم و کتابهای برنامه را علی الخصوص کتاب کارکرد   قدم 4 را مورد مطالعه قرار میدهم و هرکاری که لازم باشد انجام میدهم
8- آیا لغت (( اخلاقی )) مرا آزار می دهد ؟ چرا ؟ بله گاهی   این لغت حال مرا بهم میزد و مرا یاد آدمهای ظاهر ساز و متملق و چاپلوس می   انداخت که خود را مبادی آداب میدانند
9- آیا تفکر درباره توقعات جامعه مرا آزار می دهد و می   ترسم که نتوانم هیچوقت خود را با آن تطبیق دهم ؟ گاهی بله وقتی نگاه میکنم و   نقطه مشترکی با تفکرات حکومتها نمیابم
10- چه ارزشها و اصولی برای من مهم هستند ؟ انسانیت خوبی و   بدی محبت شفقت فروتنی و تواضع صداقت روشن بینی تمایل صبر آرامش آسایش شادی   نشاط و تفریح تفرج ایمان
11-    تصمیم به کار کردن قدم چهارم به چه شکلی نشانگر   شهامت  اعتماد ، ایمان ، صداقت و تمایل من است ؟ شهامتی که از کارکرد قدم 3   برای تغییر آنچه که میتوانم پیدا نموده ام اعتماد به خداوند و فرایند   بهبودی نوشتن و بازنمودن خود و ریشه دقیق خطاها ایمان به خداوند قدمها و   راهنما که میتواند به من کمک کند صداقت با خود و واقعیتها و تمایل به شروع و   کارکرد این فرایند و بررسی و مرور همیشگی خود تا بتوانم این عشق و روحیه   کارکرد همیشه زنده نگه دارم زیرا در دوران پرهیز هم بیماری رشد   میکند اعتماد به فرایند بهبودی که تا این ساعت از این روز کارکرده و میکند   اگر طالب آن باشیم ایمان که مشتمل بر تمام اصول روحانی است صداقت با خود   داشتن که من که هستم و تمایل برای آشکار سازی تمام وجودم و رهایی از شر   نیروهای اهریمنی که وجود مرا به چالش کشیده و نمیگذارند به روح الهی ام   نزدیک و نزدیکتر شوم
12- از چه کسانی رنجش دارم ؟ ( توضیح دهید چه اتفاقی یا   شرایطی باعث این رنجش شد )1دوست دخترم-2همسرم-3محمد- 4دنیا- 5مردم- 6خودم-   7پدرم-8جعفر-9دوست دخترم-10همکارانم (توضیح این بخش را در جداول هم میتوان   کارکرد در نتیجه این بخش را در چند سوال که به هم ارتباط دارند بررسی   میکنیم تا نواقص معلوم گردد.
13-از چه سازمانهایی ( مدرسه ، دولتی ، مذهبی ، اصلاحی ،   مدنی ) رنجش دارم ؟ ( توضیح دهید چه اتفاق یا شرایطی باعث این رنجش شد )   دولت - دول جهان- و تمام سازمانها و انجمنها و گروهای موجود بر روی کره   خاکی رنجش دارم (من مستعد رنجش هستم چون توقع دارم همه مطابق میل من رفتار   کنند پس الگوی رنجش دارم)
14- انگیزه ها و اعتقاداتی که باعث شد تا من در آن شرایط   به این شکل عمل کنم ، چه بودند ؟1- دوستش داشتم و مرا دوست نداشت دروغ   میگفت دارم ورفت-3قدمها را بهش انتقال داده ولی به من بی احترامی کرد-2مرا   ول نمود-4همه به فکر خویشند-7برای من کاری نمیکند-9مرا در دردسر   انداخت-8شوته-10اینها هم تنها دنبال کیف خودشانند-اوشکوله و نفهمه
15-  ناصادقی من چگونه به شدت این رنجشها افزوده است ؟   اولشم به من گفت که منو نمیخواد-سعی خودشو کرد من نخواستم- به هر حال او هم   انسان است من قضاوتش کردم- تا بوده همین بوده همه مردم و خودمم اینطوری   هستیم یعنی آدم نیستیم- تمام توانش همینه اون هم آدمه از نوع ترکش-میخواسته   برام کاری کنه دوستی خاله خرسه-اونهم همینه گناه از منه که نمیدونستم دارم   چه میکنم-هموش در حال زندگی هستند و محکوم اند و همینطور آدمند ودارای   همون غرایضی که من انکارشون کردم ولی اونها باهاش دارن حال میکنن لااقل   کاری میکنن-اونها دارند زندگی خودشونو میکنن من نبایستی ازشون توقع داشته   باشم من اونها رو نمیتونم تغییر بدم تنها خودمو میتونم از گروهشون بیرون   بیام و خلاص
16-آیا از نگاه به نقش خود در شرایطی که باعث بوجود آمدن   رنجش شده ، می ترسم ؟ چرا ؟ بله چون من خودم را چیزی شبیه قدیس میدانم و   تصور میکنم که من هیچ تقصیری نداشته ام و بلاهایی که سرم اومده و اندیشه ها   و باورهام کاملا درسته و همه جز من در راه خطا و اشتباهند در حالیکه مسبب   تمام این مسایل به نوعی خودمم من مسئول زندگیمم بله
17- رنجشهای من چگونه بر روی روابطم با خود ، دیگران و   نیروی برتر تأثیر گذاشته ؟روابطم را با دیگران قطع یا کند و یا دچار   ناراحتی و درد و رنج نموده و خودم را با خودم دچار افکارات و خیالات فراوان   اگر اینطور میشد و یا آنطور میشد به خود مشغولی کشانده و در نهایت فاصله   بین من و خداوند ایجاد نموده و مرا از او دور مینماید و بیماریم را شدت   میبخشد
18-   در رنجشهایم ، چه طرح ، زمینه ، یا ریشه ای را می   بینیم که بارها تکرار شده ؟ مستعد رنجیدن و ناراحتی بادلیل و بی دلیل هستم   زیرا بیماری اعتیاد دارم کنترل دیگران متوقعم
19-    برای احساس کردن مجدد چه احساسی ، بیشترین مشکل را   دارم ؟همه احساسات من تعادل احساسی ندارم :تنهایی خشم یاس و نومیدی ترس و   اندوه  شادی و سرور و آرامش
20-  چرا سعی می نمودم که احساسات خود را سرکوب و خفه کنم ؟   چون نمیتوانستم آنها را تجربه کنم و بپذیرم زیرا بلد نبودم که چگونه با   آنها روبرو شوم کلافه میشدم
21- از چه ابزارهایی جهت انکار احساسات واقعی خود استفاده   می کردم ؟ در گذشته با انکار آن و مصرف مواد و سیگار امروز باخواب غذا فیلم   دیدن مطالعه و بی تفاوتی
22- چه کسی یا چه چیزی احساسی را در من برمی انگیخت ؟ آن   احساسات چه بودند ؟ در چه موقعیتی بودم ؟ نقش من در هر یک از آن شرایط چه   بود ؟ دوست دختر سابقم احساس شکست در روابط عشقی را در من بوجود می آورد   احساس یاس و افسردگی من نیازمند یاری سبزش بودم کسی که مرا درک کند- من   عاشق و شیفته او بودم-من خودم خودم را مچل نموده بودم
23-   چه انگیزه ها و یا چه اعتقاداتی داشتم که باعث می   شدند من در آن شرایط ، بدانگونه عمل کنم ؟ من تصور میکردم که یک عاشق سینه   چاک بایستی تا دم مرگ به عشق خود پایبند باشد من نمیتوانستم آن شرایط را   تحت هیچ عنوانی بپذیرم و برای اینکه آن احساسات بد را درونم مدفون کنم و از   آنها بگریزم مواد میزدم و همین حالم را خرابتر میکرد
24-  من با احساساتم وقتی که آن را شناسایی می کنم ، چگونه   رفتار می کنم و در مورد آن چه کاری انجام می دهم ؟ امروز میدانم که   احساسات نمودار روح است و وضعیت روحی مرا نشان داده و من با درک و شناسایی   آن و پذیرش آنها برای خود حرکتی خوب بنمایم خداوند مهربان این احساسات را   به من داد تا مرا با آنها هدایت نموده و موفق بگرداند
25-  درمورد چه کسی یا چه چیزی احساس گناه یا خجالت می کنم   ؟ شرایطی که باعث به وجود آمدن این احساسات شد را توضیح دهید .خودم که   معتاد شده و موفق نشدم 
26-کدامیک از این شرایط بدون آن که من در بوجود آمدنش نقشی   داشته باشم ، باعث احساس خجالت در من شده ؟ ماهیت بیماری اعتیاد به من   مربوط نیست من مسئول بهبودی ام هستم من بواسطه بیماری ام کارهایی نموده ام   که باعث زندگی امروزم شده است ولی با ابزار برنامه میتوانم بعد از این خوب   بوده و موفقیت را هم بدست آورم
27-  در آن شرایطی که من در آن نقش داشته ام ، انگیزه هایم   چه بودند ، و یا چه اعتقاد و باوری باعث شد که بدانگونه عمل کنم ؟ من از   روی بیماری ام عمل نموده و تصور میکردم همیشه حق با من است و اعتقادات و   باورهای معتادگونه ام درست و منطقی است و بخشی از وجود خود میدانستم   رفتارهایی که مخرب و الگوی شکست در آن بود را به خودم نسبت میدادم  حال   آنکه باعث و دلیل تمام مشکلاتم از همین باورهای غالبا غلط و اشتباه نشات   گرفته است من باید بدانم که کارهایم باعث بوجودآمدن تمام موارد زندگی   امروزم هست همین
28-  رفتار من چگونه به افزوده شدن احساس گناه و خجالت در   من کمک میکند ؟ من خودم را محاکمه نموده که آدم خوبی نیستم و لیاقتم همین   است و از این دست داستانها
29-  از چه چیز یا چه کسی می ترسم ؟ چرا ؟ ازدوست دختر   قدیمی ام و عشقم به او که چه شد دوستانم که درمورد من چه قضاوتی میکنند چون   دوست دارم مرا تایید نمایند خوشبخت نشوم
30-  چه کارهایی برای پوشیده نگه داشتن ترسهایم انجام می   دهم ؟ بی تفاوتی خونسردی مطابق میل آنان رفتار میکنم تا آنها هم مرا تایید   کنند ادای آدمهای خوشبخت را در می آورم
31- چگونه در برابر ترسهایم عکس العمل منفی و مخرب داشته   ام ؟حرفهای نسنجیده درون ریزی نموده و به خودم خسارت میزنم افسردگی و یاس و   رنجش از همه چیز بوجود می آورد
32-  نگاه کردن به ، یا افشاء شدن چه چیز ، بیشترین ترس را   در من بوجود می آورد ؟اعتیادم فکر می کنم در این صورت ، چه اتفاقی رخ   خواهد داد ؟ اینکه فردی بی قابلیت و معتادم
33-  به خاطر ترسهایم ، چگونه خود را فریب داده ام یا به   خودم کلک زده ام ؟اعتیادکه  نتوانسته ام از تمام فرصتهای زندگی درست   استفاده کنم ارتباطاتم محدود ماند و منزوی شدم
34-چه تضادهایی در شخصیت من ، حفظ دوستی یا یک رابطه   رومانتیک را برای من مشکل می سازد ؟ من همیشه ترس از دست دادن داشته و یا   اینکه گمان میکنم به فرد مورد نظر خسارت میزنم من همیشه در حال کنترل و   قضاوت و طبقه بندی  هستم و این همه چیز را دچار اشکال میکند من بواسطه   بیماری در یک ارتباط سریعا وارد جنبه بیماری ام میشوم
35-  ترس از آزارشدن یا صدمه خوردن ، چگونه بر روی دوستیها   و روابط رومانتیک من اثر گذاشته است ؟ همیشه نمیتوانسته ام اعتماد کنم علی   الخصوص در مورد تجربیات قبلی ام
36- چگونه دوستیهای افلاطونی خود را فدا و قربانی روابط   رومانتیک کرده ام ؟ گاهی هم نیاز به عشق و محبت باعث شده عقل و منطق را   کنار بگذارم مثل دوست دخترم و راهنمایم
37-  به چه شکلهایی از روی اجبار خواستار برقراری رابطه ای   شده ام ؟ با اصرار و تماس و پیامهای مکرر و فشار و پا را در یک کفش کردن   که الا و بلا فقط همین و بس
38-در روابطم با خانواده ، آیا بعضی مواقع احساس می کنم که   در یک چرخه معیوب و تکرار مکررات ، بی هیچ امیدی برای تغییر گیر کرده ام ؟   آنها چه بوده اند ؟ نقش من درتداوم آنها چه بوده است ؟ بله بارها مخصوصا   وقتی اعتیادم فعال است دقیقا در یک مدل زندگی بی معنای کسل کننده و تکراری   گرفتارم بیشتر وقتی در دام افکار بسته ام گرفتار میشوم
39-  چگونه از ایجاد صمیمیت با دوستان ، شرکاء ، همسران ، و   خانواده خود اجتناب می کردم ؟ من خیلی سخت به دیگران اعتماد میکنم و از   صمیمیت میترسم زیرا نمیخواهم کسی به من نزدیک شود و به اسرارم پی ببرد   همینطور من به کسی اعتماد ندارم و گمان میکنم کسی نمیتواند مرا درک و کمک   کند به همین شکل همیشه تنهام چون معتاد هستم
40-  آیا برای ایجاد تعهد مشکل دارم ؟ توضیح دهید . بله   زیرا آنرا باری اضافی برروی دوش خود میدانم و تازه مسئولیت خودم را هم چیز   زیادی میدانم که الگوی غلط من است
41-  آیا تا به حال رابطه ای را از بین برده ام ، با این   فکر که به هر حال از این رابطه صدمه خواهم خورد ، پس بهتر است که زودتر آن   را به هم بزنم ؟ بله بارها و بارها کار من است
42- تا چه حد احساسات دیگران را در روابطم در نظر می گیرم ؟   به اندازه احساس خودم ؟ بیشتر از احساس خودم ؟ کمتر از احساس خودم ؟ یا   اصلاً احساسات دیگران را در نظر نمی گیرم ؟ میدانم که درستش به اندازه   احساس خودم است ولی گاهی بیشتر و گاهی اصلا در نظر نمیگیرم بستگی دارد کدام   وجه بیماری و یا بهبودی ام روی کار باشد تعادل یا تفریطوافراط
43- آیا در هیچیک از روابطم احساس قربانی بودن کرده ام ؟ (   مهم : هدف از این سؤال این است تا بتوانیم دریابیم که چگونه خود را به   عنوان یک قربانی عرضه می کرده ایم و خود باعث قربانی شدن خودمان می گردیدیم   ، و یا چگونه توقعات بی جا و زیاده از حد ما از دیگران باعث سرخوردگی ما   می شدند و منظور آن نیست که مواردی را که در واقع مورد سوءاستفاده قرار   گرفته ایم را بنویسیم . ) توضیح دهید . بله در مورد دوست دخترم خود را یک   موجودی که قربانی  یک عشق یکطرفه افتاده بودم گرفتار و قربانی سرنوشت   میدانم کمی هم در مورد دیگران
47-  رابطه من با همسایگان چگونه بوده است ؟ آیا الگو یا   فرم خاصی وجود دارد که علیرغم اینکه کجا زندگی کنم ، مرتب تکرار شود ؟من   خیلی به ایشان اهمیت نمیدهم درحدسلام
45-  درباره افرادی که برای آنها و یا با آنها کار می کرده   ام ، چه احساسی دارم ؟ چگونه افکار ، اعتقادات و رفتارهایم باعث بروز   اشکال برای من در محیط کارم می گردیدند ؟ احساس بدی ندارم البته اگر بیماری   ام فعال باشد میخواهم آنها را کنترل و در نتیجه باعث حال خرابی من میشوند   در واقع من خودخواه و خودمحورم و همین عقیده باعث بروز اشکال است
46-  در مورد همکلاسهایم (چه در زمان کودکی ، چه حال ) چه   احساسی دارم ؟ آیا خود را از آنها بهتر یا کمتر می دیدم ؟ آیا فکر می کردم   که باید با آنها رقابت کنم تا نظر معلم را به خود جلب نمایم ؟ به مسئولان   مدرسه احترام می گذاشتم یا برعلیه آنها می شوریدم ؟ بله همیشه با این   موضوعات کلنجار میرفتم و دنبال جلب توجه بودم که از همه بهترم بد نبودم
47-  آیا هرگز در باشگاه یا سازمانی عضو بوده ام ؟ در مورد   افراد دیگر در آن باشگاه یا سازمان چه احساسی داشتم ؟ آیا با کسی در آنجا   دوست شده ام ؟ آیا هرگز با توقعات زیاد درباشگاهی عضو شده ام که بعد هم   خیلی زود آنجا را ترک کنم ؟ توقعات من چه بودند و چرا برآورده نشدند ؟ نقش   من در آن شرایط چه بوده است ؟ خیر من از جماعت خوشم نمیاید
48-  آیا تا بحال در بیمارستان روانی یا زندان بوده ام یا   علیرغم میل خود حبس شده ام ؟ تأثیر آن برروی شخصیت من چه بوده است ؟ اثر آن   برروی رفتار متقابل من با مسئولان امر به چه شکل بوده است ؟ آیا قانون   شکنی می کردم و چون گیر می افتادم از مسئولین بدان خاطر رنجش پیدا می کردم   ؟  برای درمان به روانپزشک و یکبار هم 12ساعت بازداشت بودم
49- آیا تجربه های اولیه من با اعتماد کردن و صمیمیت ،   دردآور بوده و باعث انزوای من شده اند ؟ توضیح دهید . بله من به هرکس   اعتماد کردم تو زرد از آب درآمد و نارفیق بود
50-  آیا رابطه ای را حتی اگر امکان اصلاح و حفظ آن وجود   داشته ، به هم زده اید ؟ بله همه روابطم را بهم زده ام زیرا به هیچکس   اعتماد نداشته و همیشه هم پایان را دوست دارم
51- آیا نسبت به افرادیکه با آنها نشست و برخاست داشتم ،   شخصیتم تغییر می کرد و آدم متفاوتی می شدم ؟ بله گاهی که به محیطهای خاصی   میرفتم بلافاصله تغییر میکردم
52- آیا مسائلی را در مورد خود کشف کرده ام ( شاید در   ترازنامه قبلی ) که از آن راضی نباشم و به همین خاطر سعی کنم که آن را بیش   از حد جبران نمایم ؟ ( برای مثال : ممکن است کشف کرده باشیم که به کسی دیگر   زیاده از حد وابسته هستیم ، وحال برای جبران آن سعی کنم بیش از حد خودکفا   باشیم . ) توضیح دهید . بله من زووم میکنم و گیر میدم بهش
53-  کدام نقص اخلاقی بیشترین نقش را در روابط من دارد (   عدم صداقت ، خودخواهی ، کنترل سوءاستفاده ، غیره ......... ) ؟ خودخواهی و   غرور کنترل زیاد و بازنکردن خود بی اعتمادی
54-  چگونه می توانم رفتارم را تغییر دهم تا شروع به   برقراری روابط سالم کنم ؟ باید  دعا کنم و به جای نواقص اخلاقی ام از اصول   روحانی متناظر آن استفاده نمایم تا بهبود یابم
55- آیا با نیروی برتر رابطه داشته ام ؟ در طول زندگی این   رابطه چگونه تغییر کرده ؟ امروز چگونه رابطه ای با نیروی برتر دارم ؟ بله   دارای فراز و فرود زیادی بود این دو ساله متعادل شده و یک سبک و سیاق پیدا   کرده فقط برای امروز خدا را دوست دارم و او هم مرا دوست دارد خیلی زیاد   چیزهایی که از او میخواهم دیگر مثل سفارش از پیش تعیین شده نیست به نشانه   ها توجه میکنم به دعا و مراقبه و نمازهایم توجه میکنم با او مشارکت میکنم   قدری دعا کرده و او را دوست دارم و از این رابطه احساس رضایت قلبی دارم چون   دیگر تنها نیستم
56-  رفتارهای جنسی من چگونه بر اساس خودخواهی بوده اند ؟   من عادت دارم جز خودم کسی را نبینم همین موضوع باعث میشود خودخواهانه فقط   برای نفس خودمحورم نگاه کنم
57-آیا روابط جنسی را بجای عشق ، اشتباهی می گرفتم ؟ نتیجه   اقدام بر روی این اشتباه چه بود ؟ بله من تقریبا نمیدانستم که رابطه جنسی   چیست و عشق چیست و تفاوت آن کدام است همین موضوع و نا آگاهی باعث عدم درک   متقابل شده و در خودم و دیگری سوءتفاهماتی مبنی بر اینکه آنوری ام یا   اینوری بجا آمد این دو کاملا مستقل بوده و نباید اشباه شوند
58- از روابط جنسی چگونه برای اجتناب از تنهایی و پرکردن   خلاء روحانی استفاده می کردم ؟ وقتی میدیدم رابطه جنسی به من حال میدهد فقط   گیر میدادم به ارضاء جنسی و بس
59- به چه شکل از روی اجبار خواستار داشتن یا نداشتن رابطه   جنسی می شدم ؟ منکه فقط یا افراطی بودم یا تفریطی وقتی راست میکردم یا   بیتفاوت بودم نه یاگیر میدادم که میخواهم
60- آیا پس از رابطه جنسی با کسی ، اتفاق افتاده که احساس   گناه یا خجالت کنم ؟ آنها کدامیک از این روابط بودند ؟ چرا اینگونه احساس   می کردم ؟ بله اوایل که به شدت بعدا که تا حدودی فهمیدم که این کار هم بخشی   از زندگی است با احساس بدم به صلح رسیدم اما گاهی هم که کسی را دوست   نداشته باشم میلم نیست با او رابطه بگذارم مگر بیماری ام حکم کند
61- آیا هیچ یک از روابط جنسی من باعث آزار خود یا دیگران   شده ؟ وقتی از روی بیماری رفتار میکنم و  هرگز وقتی در بهبودی ام وقتی درست   ارتباط میگذارم
62- آیا با تمایلات جنسی خودم راحت هستم ؟ اگر نه ، چرا ؟راحتم به خدا سپرده ام
63- آیا با تمایلات جنسی دیگران راحت هستم ؟ اگر نه، چرا   ؟بله امروز تا حدودی به صلح و آرامش رسیده ام البته 2سال است که رابطه ایی   نگذاشته ام و تنها هستم
64- آیا روابط جنسی و س..ک..س یک پیش شرط و یا شرط لازم در   برقراری همه یا اکثر رابطه های من می باشد ؟ در گذشته تا حدودی اما فهمیدم   که این غلط است و امروز نه کاملا
65- یک رابطه سالم را از نظر خودتان تعریف کنید ؟ یک رابطه   معنوی عشقی احساسی و آگاهانه با وجدان بیدار و آگاه از روی بیداری روحانی   با حضور خداوند با کسی که دوستش داری
66-   آیا هرگز مورد سوء استفاده قرار گرفته ایم ؟ توسط چه   کسی ؟ چه احساسی در این رابطه داشتم یا دارم ؟جنسی  نه اما مالی و عاطفی   داشته ام باعث شدبی اعتماد شوم
67- آیا مورد سوء استفاده قرار گرفتن بر روی روابط من با   دیگران تأثیر گذاشته ؟ چگونه ؟ بله دیگر نمیتوانم به دیگران هم اعتماد کنم   گمان میکنم آنها هم سوءاستفاده گرند
68- اگر بخاطر سوء استفاده ای که در دوران کودکی از من شده   ، در طول عمرم احساس قربانی شدن می کرده ام ، چه اقداماتی می توانم برای   برگشت تمامیت معنوی خود بکنم ؟ آیا نیروی برترم می تواند کمک کند ؟ چگونه ؟   در بچگی مشکلی نداشتم اما خداوند بخشنده و مهربان است و میتواند آرامش و   صلح و بخشایش را به من باز گرداند
در ضمن ممکن است که ما به صورت کلامی ،  روانی ، یا فیزیکی   از دیگران سوء استفاده کرده باشیم . یادآوری این زمانها ، مطمئناً باعث می   شود که احساس خجالت فراوانی کنیم . ما نباید اجازه دهیم که این احساس   خجالت تبدیل به یأس شود . مهم است که ما با رفتارهای خود روبرو شویم   ،مسئولیت آنها را بپذیریم ، و برای تغییر آنها بکوشیم . نوشتن درباره آنها   اولین قدم برای انجام کار است
69- کارکردن باقی قدمها به ما کمک می کند تا از آنچه با دیگران کرده ایم جبران خسارت نماییم .
70- آیا هرگز از دیگران سوءاستفاده کرده ام ؟ از چه کسی و چگونه ؟ .....
71-  افکار و احساسی که درست قبل از خسارت زدن به کسی   داشتم چه بوده اند ؟ فکر میکردم او برای لذتجویی من به این کار محکوم است و   قربانی من است خراب است
72- آیا قربانی خود را سرزنش می کردم تا رفتار خود را   توجیه کنم ؟ توضیح دهید . بله بارها اینکار را میکردم زیرا دوست داشتم کار   غلط خود را رفع و رجوع نمایم
73-آیا به نیروی برتر خود اعتماد می کنم تا در زندگی من   کار کند و ابزاری را که به آن نیاز دارم تا دیگر به کسی خسارت نزنم را   برایم فراهم کند ؟ آیا تمایل دارم که با این احساسات دردناک زندگی کنم تا   زمانی که این احساسات از طریق کارکرد قدمها تغییر کنند ؟بله از خداوند   میخواهم دیگر به کسی خسارت مستقیم و غیر مستقیم نزنم و مرا ببخشد
74- من چه نکات مثبت یا کیفیت هایی دارم که خودم آنها را   می پسندم ؟ که دیگران انها را می پسندند ؟ که برای من کار می کنند ؟ من   مهربان سخاوتمند و باگذشت و دوست داشتنی
75- چگونه برای خود و دیگران اهمیت قائل می شوم ؟ من به   شخصیت همه افراد احترام میگذارم زیرا روح خداوند درون آنهاست حتی اگر من   آنهارا دوست نداشته باشم
76- چه اصل روحانی را در زندگی تمرین می کنم ؟ این کار   چگونه زندگی مرا تغییر داه است ؟ ایمان و اعتقاد من به نیروی برتر چگونه   رشد کرده است ؟ایمان و تسلیم و فروتنی این اصول باعث خویشتن پذیری و زندگی   فقط برای امروز نموده است خدای را سپاس که مرا دوست داشت و این اصول را سر   راه من قرار داد از او یاری و مدد برای اجرای آن میخواهم
77-رابطه من با راهنمایم بر چه اساسی است ؟ چگونه این   رابطه مثبت به دیگر روابطم تعمیم پیدا کرده است ؟اعتماد و احترام متقابل   سعی میکنم که با دیگران هم همینگونه باشم
78- به کدامیک از اهدافم دست پیدا کرده ام ؟ آیا هدفهای   دیگری دارم که بدنبال تحقق آنها باشم ؟ آنها چه هستند و من چه اقدامی برای   تحقق آنها می کنم ؟ به همه اهدافم بله میخواهم بهترین ازدواج دنیا را انجام   دهم و زندگی بسازم که ارزش زندگی کردن را داشته باشد و تمام اصول برنامه   را تا مرگم در زندگی جاری و ساری کنم و متواضع شوم
79-ارزش های مورد قبول من چه می باشند ؟ خود را در زندگی   به کدامیک متعهد می بینم ، چگونه ؟ تمامی اصول روحانی برنامه و کلیه قوانین   و اصول و سنن خوب دنیا را قبول دارم
80-چگونه شکر گزاری خود را برای بهبودیم نشان می دهم ؟ با   دعا و مراقبه با مشارکت آنچه که پیدا کرده ام و با  کمک به روح دردمند یک   انسان دیگر تجربه بهبودیم را منتقل کنم
81-آیا اسراری وجود دارد که هنوز درباره آن ننوشته باشم ؟ آنها چه هستند ؟ نه سعی کردمصادق باشم
82-آیا در این ترازنامه موردی وجود دارد که حقیقت نباشد یا   داستانی غیر واقعی وجود دارد که من بارها و بارها تکرار کرده باشم ؟ نه   سعی کردمتوهم نزنم و واقع بین باشم
خارج شده است
مامیآموزیم که درزندگی تضادها،جزئی اززندگی هستندویادمی گیریم که به جای فرار،آن هاراحل کنیم.آن هاقسمتی ازدنیای واقعی ماهستند.مامی آموزیم که بامشکلات احساسی برخوردنکنیم
مابامسائلی که پیش میآیندروبرومی شویم وسعی نمیکنیم که آنهارابه زورحل کنیم.ماآموخته ایم هرراه حلی که عملی نیست روحانی هم نیست
 

این صفحه در 0.079 ثانیه 25 نمایش داده شد.