انجمن های گفتگوی بهبودی

Please login or register.

لطفا برای ورود نام کاربری و رمز عبورتان را وارد نمایید
جستجوی پیشرفته  

اخبار:

خدایا :
حکمت قدمهایی را که برایم برمی داری بر من آشکار کن تا درهایی را که به رویم باز می کنی ندانسته نبندم و درهایی را که به رویم می بندی به اصرار نگشایم



ایام ، پیامهای روز و خبرهای مهم تالار

یادمان باشد :
اگر خطای گذشته را نمی توان جبران کرد ،دست کم اثر آن را با مهربانی در حق کسی دیگر می توان کمرنگ و کمرنگتر نمود . زیرا امروز ما فهمیده ایم که : کردارمان است که چرخه تقدیرمان را به حرکت در می آورد .

.
به خاطر دارم زمانی که در اوج نا امیدی به سر می بردم خداوند مرا با یکی از برنامه های دوازده قدمی آشنا کرد و در این راه مسیر زندگی ام تغییر کرد.
بدون شک یکی از دلایلی که باعث پایبندی من در این داستان شد ،  نبود هیچگونه انگیزه انتفاعی در افراد قدیمی تر بود . در ابتدا با بدبینی، اندکی بعد با شک و تردید و تعجب و در انتها با درک اینکه اینجا با تمام دنیا متفاوت است با این مسئله روبرو شدم. برنامه به من روشی ساده اما نه چندان آسان را پیشنهاد کرد و در گام پایانی مرا موظف به رعایت مسائل مطرح شده در یازده گام قبلی نمود و متعهد به رساندن این پیام به آنانیکه درد می کشند و در انتظار راهی برای درمانند. پس از چندی با یکی از روشهایی که برای رساندن این پیام توسط تعدادی از همدردانم در محیط های مجازی راه اندازی شده بود آشنا شدم. مهمترین مسله ای که در روزهای اول با آن روبرو بودم احساس عدم امنیت در این مکانها بود چرا که رعایت ستنها در این محیط بسیار مشکل و عملا غیر ممکن به نظر می رسید پس از چندی دریافتم حضور خداوند در این مکان مثل بقیه جاها پر رنگ است و او به گونه ممکن هدایتگر ماست. افرادی که به این مکان می آیند مثل افرادی که به جلسات می ایند رنج کشیده اند و مورد عنایت خداوند، خدمتگزاران نیز وظایف سنگینی به عهده دارند و در مورد خدمتگزارن این تالار تا آنجا که بنده مطلعم یهترین تلاش را برای حفظ امنیت تالار می نمایند.

باستحضار کاربران عزیز می رساند گزارشهائی در مورد ارسال پیغامهای خصوصی غیر مرتبط از سوی بعضی از کابران به خدمتگزاران تالار رسیده است... امنیت تالار و کم کردن هزینه خسارات احتمالی به کابران مهمترین دغدغه خدمتگزارن تالار می باشد و در صورت تکرار این موضوع حساب کاربری، کاربر متخلف حذف می گردد.

اما در پایان و خطاب به همه عزیزان، اعتماد یکی از اصول زیربنائی بهبودی است اما ما باید بدانیم که در زمان و مکان مناسب به افرادی که احساس می کنیم زیربنای روحانی محکمی در زندگیشان دارند اعتماد کنیم.
.
اوایل فکر می کردم به همه افرادی که 12 قدم رو کار کردند چه زن و چه مرد می تونم اعتماد کنم. فکر می کردم کسی که مُهر 12 قدمی رو خورده یعنی انتهای اعتماد ولی :
بعدها فهمیدم که اینطور نیست. درسته که 12 قدم اصول روحانی هست که به هر انسانی کمک می کنه تا روحانیت رو توی خودش پرورش بده، اما واقعیتش این هست که باید این اصول رو زندگی کرد نه اینکه فقط آنها رو آموزش دید.
فهمیدم که بیماری ما انسانها به شکلهای مختلف خودش رو نشون می ده و انکار و توجیه یکی از قوی ترین قسمتهای اون هست. متوجه شدم که این من هستم که به دیگران اجازه می دم که از من سوء استفاده کنند و احساسات من رو به بازی بگیرند.
فهمیدم که من هم باید اصولی رو رعایت کنم و حواسم به دورو برم باشه، چشمهام رو باز کنم و مسئولیت اعتماد رو به گردن دیگران نندازم، حماقت و بی ملاحظه گی به خرج ندم و بعد اسمش رو اعتماد بزارم و در انتها توقع داشته باشم کسی از این نوع اعتماد (بی مسئولیتی) من سوء استفاده نکنه.
ضمن اینکه متوجه شدم :
اعتماد یکی از اصول زیربنایی برای زندگی می باشد. در صورتی که هیچ گونه اعتمادی در بین انسانها وجود نداشته باشد هیچ انسانی نمی تواند از انسان دیگر برای دریافت کمک یاری بگیرد.
در انجمنهای 12 قدمی انسانهای درد کشیده ای وجود دارند که عجز آنها در مقابل نقصهایشان آنها را به اینجا کشیده است. 12 قدم به انسانها کمک می کند تا اصول روحانی را دریافت کرده و در جهت کاهش نقصهای خود گام بردارند. هنگامی که ما در قدم 4 شروع به نوشتن ترازنامه می کنیم بعد از مدتی متوجه می شویم که این خود ما بوده ایم که وسایلی فراهم کرده ایم تا دیگران از اعتماد ما سوء استفاده کنند.
در بسیاری از زمانها ما می خواستیم که مسئولیت کارهای خود را به عهده نگیریم و این اشتباهات رو به گردن دیگران بیاندازیم. ما می خواستیم به همان گونه که راحت تر هستیم (بدون تلاش و تفکری) کاری رو انجام بدهیم و در انتها اگر نتیجه متناسب با خواسته ما نبود، دیگران را محکوم می کردیم و می گفتیم آنها از اعتماد ما سوء استفاده کردند، آنها رفتار صادقانه ما را ندیدند و... . اما یادمان رفته بود که این خود ما بودیم که برای فرار از کوچکترین تنش همه چیز را به دیگران واگذار کرده بودیم، ما سعی نمی کردیم خودمان رو به زحمت انداخته، احساساتمان رو کنترل کنیم، دعا کنیم تا راه درست را دریابیم، ما فقط می خواستیم راحت باشیم.
و در انتها باید توجه بشود قرار گرفتن برچسب 12 قدمی بر روی یک فرد به معنی این نیست که آن فرد خالی از نقص شده و ما احساس کنیم که می توانیم بدون در نظر گرفتن بسیاری از اصول به آن فرد اعتماد کنیم. این اعتماد چیزی جزء حماقت نیست و دوباره ما را در چرخه ای از رنجش می اندازد، رنجشی که ما مسئولیت رفتار اشتباه خودمان را به گردن 12 قدم انداخته ایم.
.
اینها تجربه هایی بود که من بدست آوردم
.
خدمتگزاران انجمنهای گفتگوی بهبودی

نویسنده موضوع: قدم 12 - کتاب کارکرد قدم  (دفعات بازدید: 1441 بار)

رضا - اینترنت

  • کاندیدای خدمت در تالار
  • *******
  • امتیاز: +233/-5
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 1,864
  • آی فلانی ، رسم همه خوبان این است ؟..
    • وبلاگ الکلی ها و معتادان گمنام
قدم 12 - کتاب کارکرد قدم
« : 06 مارس 2011، 10:12:10 am »

قدم 12 کتاب کارکرد قدم
       قدم12/1-  تجربه کلی که کارکرد قدمها بدست آورده ام چیست ؟ در   قدم اول درک کردم که در برابر بیماری ام عاجز بودم که زندگی ام غیرقابل   اداره(آشفته) شده بود من برای کنترل مصرف تغییر الگوی مصرف مکان و هرکاری   را که از دستم بر می آمد انجام دادم تا در نهایت انجمن معتادان گمنام را   پیدا نموده و راه حل را که من بیمارم و بیماری ام پیشرونده بوده و در نهایت   مرا به انحطاط جسمانی روانی و روحانی و احساسی میرساند از لحاظ جسمی اجبار   به مصرف از لحاظ روانی وسوسه های دایمی و از لحاظ روحانی عادات خودمحورانه   و از لحاظ احساسی به پوچی رسیده بودم بیماری من لاعلاج بوده و تا پایان   عمر به آن مبتلا بوده و جنبه اعتیادم تنها مصرف مواد نبوده و بهبودی هم قطع   مصرف تنها نیست و فقط برای امروز فرصت روزانه ایی برای حفظ و مراقبت از   بهبودی ام دارم در قدم 2 " ما به این باور رسیدیم که نیرویی برتر از خودمان می تواند سلامت عقل را به ما باز گرداند   پس از تسلیم در قدم اول و پذیرفتن اینکه بیمارم فهمیدم که بهبودی را هم   خداوند در سر راه من قرار داد و فقط من میتوانم مسئولیت حفظ این هدیه را   برعهده بگیرم با باز شدن دریچه افکارم که امکان بهبودی هم وجود دارد امید   به اینکه من نیز بهبود میابم در من جوانه زد با شنیدن سخن دیگران در جلسات    و مطالعه  نشریات به امید رسیدیم که امکان بهبودی برای من نیز وجود دارد   با صداقت شروع به اولا امکان وجود پذیرش و در ثانی درک خود از نیروی برتر   نمودم با مطالعه بر روی زندگی دوران گذشته ام درک کردم که سلامت عقل نداشته   و در حال تخریب خود و زندگی ام بودم و در باورهای نادرست و غلط و   خودمحورانه خودم زندگی میکردم باور و اعتقاد به وجود خدا برای من اینگونه   بود که من هرگز به تنهایی قادر به پیدا کردن این راه نبوده ام و به مرور از   مرحله شک به مرحله یقین رسیدم من درک کردم که فکرم سالم نیست و نیاز به   بازگشت سلامت عقل دارم با رعایت اصول روحانی مشورت کردن و ابزار بهبودی   قادر به التیام خواهم بود اصل روحانی تواضع و فروتنی در افکار بسته ما رسوخ   کرده و در میکنم که جواب همه چیز را نمیدانم و دست از خودمحوری بر میدارم و   همین کافیست تا آموزش پذیر شوم من درک کرده ام که در برابر اعتیاد خودم و   دیگران عاجز بوده و دیگر از قضاوت دیگران ترسی ندارم و سعی میکنم که خودم   باشم برگشت سلامت عقل به من حس تناسب و تعادل میدهد و گاهی هم دوباره درگیر   رفتارهای قدیمی و الگوهای معتادگونه شده و دچار افراط تفریط میشوم و   ناگهان میبینیم وسوسه و کم کم رفتار اجباری ما را به  همان راه آشنا یعنی   مصرف میکشاند یعنی سلامت عقل خود را از دست داده ایم و باید زود خود را به   اصول روحانی برنامه تسلیم نماییم و تغییر کنیم خود را به جلسه رسانده با   راهنمای خود و دوستان دیگر در تماس قرار میگیریم تا مثل روزهای اول ایمان و   سلامت عقل به ما بازگردد و خود را به اجرای قدم دوم متعهد میکنیم ما روشن   بین شده و به دنیا با نگاه نو مینگریم و به جای غرق شدن در مشکلات به راه   حلها فکر میکنیم بازگشت ایمان به معنی سلامت عقل و پیوند خوردن با خداوند   خالق همه جهان میباشد در قدم سوم " ما تصمیم گرفتیم که اداره و زندگی خود را به خداوند ، بدانگونه که او را درک می کردیم ، بسپاریم   با ایمان بدست آمده در قدم دوم وارد تصمیم جدیدی شدیم یعنی از مرحله باور   واعتقاد وارد مرحله عمل شدیم ما یاد میگیریم به خداوند اعتماد نموده و کار   خود را انجام دهیم و نتیجه را به او واگذار کنیم من فهمیدم که از اراده   شخصی خود که محدود و از افکار کوتاه من سرچشمه میگیرد دست بردارم من همیشه   خودمحورانه اقدام به زندگی آنطوریکه دوست داشتم نمودم و نتیجه درد و رنج و   ترس و آشفتگی بود من همیشه همه چیز را کنترل و قضاوت میکردم و همیشه هم با   شکست مواجه بودم البته موانعی برای دست کشیدن از اراده شخصی و سپردن به خدا   وجود دارد من ترس از آینده داشته و همیشه همه چیز را کنترل میکنم در حقیقت   من برای گذر از خود به خداوند رابطه ایی را با خداوند شروع نموده و در   نتیجه اوضاع جسمی و روحی و روانی و احساسی ام بهبود پیدا میکند من درک کردم   که به طور روزانه باید تصمیم قدم 3 را تمدید کنم من همیشه در حال دادن و   گرفتن اراده هستم . تسلیم کامل اراده و زندگی به خداوند ایده آلی است که ما را در راه رسیدن به آن نسبت به توان خود کوشش می کنیم .    کیفیت قدم 3 به تلاش من و تعهد من نسبت به واگذاری منوط است در حقیقت تمام   مشکلات گذشته ما ناشی از تحمیل اراده خود بوده است من تسلیم اراده خداوند   برای خود شدم من درک نمودم این تصمیمرا برای خودم گرفته و در همه سطوح   زندگی ام گرفته ام و یاد گرفتم واقعیتهای زندگی وجود داشته من باید حرکت و   تلاش نموده و برای خواسته های خود با اصول روحانی اقدام و عمل نموده و برای   نتیجه رنج نکشم همین که من خود را میسپارم احساس آرامش و راحتی نموده و من   فقط برای امروز میتوانم بهتر و مفیدتر و سازنده تر باشم هرگاه کنترل و   دخالت و یا قضاوت یا رنجش و ناراحتی و هر چیزی که مطابق میل من نیست آنگاه   من خود را به واگذاری متعهد میکنم قدم سوم مرا صبورتر و متحملتر و در محیط   سازگارتر و انعطاف پذیرتر میکند درک کردم در یک مسیر روحانی بوده و در حال   تغییر و تحول اساسی هستم در قدم چهارم   " ما یک ترازنامه اخلاقی بی باکانه و جستجو گرانه از خود تهیه کردیم "   در اینجا راه حل را که تغییر اساسی در نوع تفکر دیدگاه و جهانبینی من است   ونوع نگاه و برداشت و نقشی که من در جهان دارم میباشد قدم چهار شروع   بازیابی و خودشناسی است ما برای این که شروع به به حرکت و اصلاح کنیم باید   یک نقشه ایی از خود و الگوهای رفتاری خود داشته باشیم تا شروع به شفای روح   خود نماییم ما برای شناسایی آن کسی که هستیم نیاز است سری به خود بزنیم قدم   چهار کمک میکند ما خیالبافی را از از واقعیت جدا کنیم با کارکرد این قدم من حقیقی و واقعی را پیدا نموده و به کاراکتر بیماری پایان میدهم ما به نوعی بی تکلف ، نگاهی به غریزه هایمان ، هوسها ، آرزوها ، انگیزه ها ، انعطاف ها و نقائص شخصیتی و اشتباهات خود انداخته و با تهیه لیستهای جداگانه رنجشها کینه ها ترس ها  احساس گناه و خجالت و ترازنامه احساسی و   همینطور سوء استفاده گریهای خود انداخته و برای اولین بار یک نگاه صادقانه   به خود مینماییم ما شخصیت واقعی و حقیقیمان را آنطور که هست را پیدا نموده   و نقاط تاریک و ضعف خود و حتی نقاط مثبت و داشته های خود را بررسی نموده و   به حسابرسی خود میپردازیم که با خود چند چندیم یعنی باعث خواهد شد  که حقیقت رادرباره ی خودمان ،انگیزه هایمان ، رفتار روش هایمان ببینیم   ما با شناسایی الگوهای رفتاری خود که غالبا غلط است و هنوز از آنها   استفاده میکنیم پرده برداری نموده و شروع به تغییر و اصلاحشان میکنیم در   روابط خود رد پای بی اعتمادی غرور درون خودرا مخفی نگاه داشتن و بی تعهدی   باعث خرابی اکثر روابطمان بوده است ما روابط جنسی خود را مورد بررسی قرار   داده و رفتارهای درست را پیدا نمودیم و جایگزین باورهای نادرست کردیم و   هویت جنسی خود را پیدا کردیم ما الگوهای رفتاری اشتباه خود را که باعث   شکستهای پی در پی ما میشد تعویض نمودیم و درک کردیم که ما مسئول رفتارهای   خود هستیم با نگاه درست به خود بسیاری از آرزوها و امیدها در درونمان جان   میگیرند با نوشتن ترزانامه ما از تاد و دوگانگی و گذشته بیمارمان جدا شده و   بیشتر میتوانیم فقط برای امروز زندگی کنیم قدم چهارم ، ما را قادر   می سازد با بررسی رفتار و عقایدمان به چگونگی دقیق خطاهای خود پی ببریم .   ما تراز نامه ای از خود تهیه کرده ایم که به ما نشان داده است باکمک خداوند   چه چیزهایی را می توانیم تغییر دهیم در قدم پنج چگونگی دقیق خطاهای   خود را به خداوند خود و یک انسان دیگر اقرار کردیم در این قدم ترازنامه   خود را با شهامت مورد بررسی قرار دادیم و اشتباهاتمان را اقرار نموده و   آنها را پذیرفتیم با اعتمادی که به راهنمای خود پیدا کردیم تمرین تواضع و   فروتنی نموده و برای اولین بار با خود آشنا شدیم و خود را به عنوان یک   انسان پذیرفتیم در نتیجه کارکرد این قدم احساس  پذریفته شدن نموده و برای   اولین بار به قولی درد دل کرده و الگوها و هر آنچه که باعث درد و رنج ما   بوده را بر زبان می آوریم و خودمان را بررسی و ارزیابی نموده و درک میکنیم   ما نیز چون دیگر انسان هستیم میفهمیم که منحصر به فرد نیستیم در این قدم   زمینه پیوند ما با دنیا بیرون ارتباط برقرار کردن و اعتماد کردن بوجود می   آید . همینطور رابطه ما با خداوند رشد و ارتقائ و توسعه پیدا نموده   ما با او دوست میشویم  اکنون می دانیم که الگوهای رفتاری که ما در زندگی   مان مورد استفاده قرار می دادیم از عدم صداقت ، ترس خود خواهی و تعداد   زیادی نقص های شخصیتی دیگر ریشه گرفته اند در قدم ششم " ما کاملاً آماده ایم که خداوند تمام این نواقص شخصیتی ما را برطرف کند   اگر طالب تغییر اساسی در زندگی باشیم باید قذم شش را کارنموده ما با   شناسایی نواقصمان شروع به ترمیم آنها نموده به صورتیکه نواقص شخصیتیمان را   تسلیم خداوند میکنیم با با درک و فهمی که از نواقص خود پیدا کردیم در رنج   هستیم تنها را این است که دست از کنترل و مخفی کردن نواقص خود برداشته و   بگذاریم خداوند آنها را همچون مواد مخدر رفع و رجوع نماید ما مسئولیت   رفتارهای خود را پذیرفته وآن را گردن بیماری خود نینداخته و فرافکنی   نمیکنیم بلکه تواضع یافته میپذیریم که مانیز اشتباه میکنیم ما با تهیه   لیستی از نواقص خود و تاثیر آن بر روی خود و دیگران را مورد بررسی قرار   میدهیم و درک میکنیم که چقدر به دیگران رنج رسانیده ایم انسانهای عادی نیز   نواقصی دارند اما در ما به گونه ایی غیر طبیعی رشد نموده و باعث رفتارهای   مخرب شده است مثلا طمع در ما به شکل افراطی شده و دزد شده ایم  و یا شهوت   در ما به تجاوز رسیده و و ترس ما را فلج نموده است و همه نواقص انرژی ما را   تحلیل میبرند ما میتوانیم به جای نواقص از اصول روحانی استفاده نماییم ما   درک کردیم اگر به جای نواقص از نقطه مقابل آن استفاده نماییم باعث رشد و   بالندگی ما خواهد بود و شروع به کاربرد رفتارهای سازنده در زندگی خود بنمائیمما   دیگر عادت غیر سازنده ی غصه خوردن به حال خود و دائماً غر زدن راجع به   مسائلی که کنترل آنها کاملاً از قدرت مان خارج است را از دست می دهیم و به   جای آن که در مشکل غرق شویم ، در راستای حل آن تکان خواهیم خورد ما   دیگر تاسف به حال خود نمیخوریم و از خداوند میخواهیم که رفتار سازنده برای   تغییر را انجام دهیم همینطور ما نواقص دیگران را هم میپذیریم در قدم هفتم   ما با فروتنی از او خواستیم که کمبودها ی اخلاقی ما را برطرف کند ما نیاز   داریم به خداوند اعتماد نموده و بگذاریم و از او بخواهیم کمبودهای ما را   برطرف کند زیرا تنها اوست که میتواند ما باید تواضع و فروتنی یافته ودرک   کنیم که ما نیز انسان هستیم و تصویر واقع بینانی از خود پیدا کنیم ما ابر   انسان نیستیم و کمبودهایی داریم که تنها با دعا کردن و از او خواستن است که   به مرور مرتفع خواهند شد و در نتیجه ما ایمانمان قویتر و صبرمان بیشتر   میشود در این مرحله ما درک میکنیم که او در وقت مقتضی کمبودهای ما را رفع   خواهد نمود در قدم 8 به تهیه لیست از تمام کسانی که آزاده داده بودیم تهیه کردیم و خواستار شدیم که از تمام آنها جبران خسارت کنیم   ما با رفتار بر اساس نواقص خود خسارتهایی به دیگران وارد نموده ایم لذا   لازم است ما باید مسئولیت رفتارمان را که بر اساس نوقصمان باعث خسارت به   دیگران شده است را بپذیریم و نسبت به اصلاح آن و نزدن خسارت جدید اقدام   نماییم ما درک میکنیم که خسارت زدن باعث آسیب روحی خودمان میشود ودر نتیجه   ما باید نسبت به رفتارهای خود آگاه باشیم و همینطور برای تامیل برای جبران   خسارت دعا بکنیم تا آمادگی پیدا نماییم در قدم نهم ما شروع به اقدام نموده   ما به طور مستقیم در هر جا که امکان داشت از افرادی که به آنها آزار   رسانده بودیم جبران خسارت نمودیم مگر در مواردی که اجرای این امر به ایشان و   یا به دیگران زیان وارد نماید  ما برای رسیدن به آرامش و پاک شدن   که در نتیجه آزار و اذیت خود به دیگران بوده شده و اقدام به جبران مینماییم   البته با اصول صحیح و در وقت و زمان درست و با مشورت البته جبران خسارت   مستقیم و غیر مستقیم و گاهی هم مشمول مرور زمان میگردد گاهی هم اگر جبران   خسارت منجر به خسارت جدید گردد صرف نظر میکنیم ما برای خلاصی خود نباید   دیگران را درگیر نماییم البته این بدان معنی نیست که مسئولیت رفتار خود را و   تبعات آنرا نادیده بگیریم در قدم دهم ما به نوشتن ترازنامه روزانه خود   ادامه داده و هرگاه در اشتباه بودیم سریعا به آن اقرار کردیم در این قدم ما   فقط برای امروز کنترل میکنیم که ده قدم اول را درست انجام داده ایم مواردی   را که در اوایل بهبودی انجام داده ایم رعایت میکنیم یعنی خستگی گرسنگی   عصبانیت شرکت مرتب در جلسات ارتباط با راهنما عمل از روی نواقص و یا خسارت   جدید یا تنها بوده ایم یا بیماری خود را حمل نموده اییم با خود میجنگیم   رفتارهای معتادگونه داشته ایم یا برعکس زندگی ما به روال برنامه پیش میرود   یعنی ارزیابی کنیم ببینیم اصول روحانی را انجام میدهیم  : برای ما بسیار اهمیت دارد که با افکار،روحیه ،احساسات و رفتار خود به طور آگاهانه در تماس باشیم    وفقط برای امروز در تماس با خودم (بیماری یا بهبودی ام) خواهم بود و   موقعیت خود را ارزیابی نمایم و اگر اوضاع خوب نیست خود را به اجرای دقیق   برنامه مقید نموده و اصول روحانی را انجام دهیم خود را زیر ذره بین گذاشته و   با انضباط شخصی هرگاه در اشتباه بودیم سریعا به آن اقرار کردیم در قدم   یازدهم ما از راه دعا و مراقبه خواهان ارتقاء رابطه آگاهانه خود با خداوند   بدانگونه که او را درک میکردیم شده و فقط جویای آگاهی از اراده او برای خود   و قدرت اجرایش شدیم  قدمها ماهیت روحانی داشته و رابطه ما را با خداوند   بهبود میبخشد من وقتی دعا میکنم به منبع لایزال الهی پیوند خورده و کسب   دانش و آگاهی مینمایم ترسهایم از بین میرود و فارغ از هر شرایط احساس رشد    بالندگی شادی و شعف پیدا مینمایم در مراقبه به مرور از مشیت الهی برای خود   مطلع شده و دست از خودمحوری و خودمشغولی و اراده شخصی برمیدارم همینطور   نیرو و انرژی برای عمل برطبق خواست خداوند پیدا نموده و درک میکنیم که اگر   خواست خدا نبود امروز من زنده هم نبودم خداوند مرا از سراشیبی سقطوط با آن   افکار بسته و زندگی ناسالم نجات بخشید و مرا سامان داد و امروز هم پیام خود   را به من میرساند و میگوید فارغ از هر اتفاقی مراقب من است
2-   بیداری روحانی من چگونه بوده است ؟ آدم   شدن انسان شدن هوشیار شدن و از خواب غفلت و فراموشی بیدار شدن درک کردن و   فهمیدن و با عشق درد کشیدن خواندن و شنیدن دیدن و فهمیدن در حقیقت تمامی   حواس پنجگانه روشن شدن واز همه مهمتر حس ششم و پرتاب به بعد چهارم زندگی   دارای ارزش معنا و مفهوم شدن درک و اعتقاد به متافیزیک عالم غیب ایمان به   وجود خداوند و امکان رابطه با او و رسیدن به ثروت معنوی از خودمشغولی بیرون   آمدن و دیگران را درک و فهمیدن در حقیقت رسیدن به از خودگذشتگی و ایثار   احساس مربوطیت به دنیای پیرامون دست از کارگردانی برداشتن و به بندگی   پرداختن اجرای اصول روحانی به جای نواقص شخصیتی و در یک کلام دعا و مراقبه   برای اجرا خواست خداوند و همسویی با او و کم کردن فاصله ها در جمع بودن و   کم کردن انزوا و تنهایی از لحاظ شخصیتی احساس احترام و ارزش داشتن وفارغ از   دنیا بودن پر کردن خلا روحانی تنها با خداوند و کم کردن ارضائهای بیرونی   با توسل به او عمیقتر شدن تسلیم و دست از خود کشیدن و کم کردن کنترل و   قضاوت دیگران و اصرار بر اراده شخصی رشد و بالندگی حرکت کردن رشد کردن   تغییر کردن اجرای کلیه قدمها در تمام مراحل زندگی تمرین و تکرار و عادت   زندگی به روال برنامه فقط برای امروز 
3-   چه تغییرات پاینده و ثابتی در نتیجه بیداری روحانی در من شکل گرفته ؟ دارای   شخصیتی با ثبات قدم و کم تزلزل شده که با صبر و حوصله در مسیر خود به جلو   میروم و نوسانات زندگی کمتر حالم را خراب نموده و زودتر بهبود میابد کم   کردن وابستگی به دنیا و ظواهرش که ناپایدار بوده تجربه احساسات و درک آنها   از همه مهمتر اینکه تنهایی من تنها با خداوند پر میشود و من در فراز و   نشیبهای زندگی تنها نیازمند و وابسته او هستم و دیگر وسایل و آدمهای درون   زندگی ام و حتی خودم ناپایدار بوده و در حال تغییر هستیم فلذا زندگی یک سفر   است و من میتوانم مسافر خوبی بوده و نهایت بهره و فایده را از این فرصت   ببرم من پای خود نیامده ام و تحت حمایت و هدایت خداوند هسته و هرگز به حال   خود رها نشده ام و در هر حالی او حامی من بوده و راه درست رابه من نشان   میدهد نزدیک 2 سال پیش من را دوباره متولد نمود و راه درست زندگی کردن را   به من آموخت و امروز هم در حال رشد وارتقائ آن هستم خدا را شکر دو روز   یکسان نداشته ام و همیشه در حال آموزش از این دریای بیکران دانش و آگاهی   هستم هر روز با خدای خود در ارتباطم و از او کمک میگیرم دیگر وجود و رابطه   با خدا برای ن تخیلات نیست و من عملا تاثیر آن را میبینم من نسبت به بیماری   خودم و دیگران عاجزتر شده ام و درک نموده ام تنها کسی که نیازمند تغییر و   توجه هست و برای او کاری میتوانم کنم خودم هستم و به لطف خدا و نقشه برنامه   در راه درستی ام
هر بار که دوازده قدم را مجدداً کار می کنیم ، تجربه   متفاوتی کسب خواهیم کرد . ریزه کاریها و جزئیات اصول روحانی برایمان   آشکارترمی شود ، به همان نسبت در مراحل و راههای مختلف و جدید زندگی رشد می   کنیم . برای مثال راهها و شرایطی که در آن« می توانیم صادق باشیم نسبت به   درک ما از مفهوم صداقت افزایش و توسعه می یابد . ما درک می کنیم که چگونه   اول باید با خودمان صادق باشیم تا بتوانیم با دیگران نیز صداقت داشته باشیم   . ما می بینیم که صداقت می تواند نمایی از درستکاری ما باشد . هر قدر که   درک ما از اصول روحانی رشد کند به همان نسبت بیداری روحانی ما بیشتر می شود   .
4-برای من کدام اصل روحانی بیشترین ارتباط را با قدمهای دوازده کانه دارد ، و چگونه به بیداری روحانی من کمک کرده است ؟ تسلیم   به نظر من تسلیم کامل و عمیق  دربرابر همه اصول روحانی نهفته درقدمها و   زندگی به روال برنامه تسلیم برابر اصولی مانند صداقت روشن بینی و تمایل   تواضع و فروتنی ثبات قدم درستکاری ایمان اعتماد و غیرو در حقیقت من تا   تسلیم نشدم و نپذیرفتم بیمار هستم به دنبال مسئولیت بهبودی نبودم تا تسلیم   نشدم دریچه افکارم برای دیدگاه جدید و باور وجود خداوند و برگشت سلامت عقل و   شروع بیداری روحانی ننمودم و تا در قدم 3 اراده و زندگی ام را تسلیم   خداوندی که درک میکردم نکردم در جنگ و کشمکش بوده و به آرامش نرسیدم و سهم و   نقش خود را پیدا نکرده بودم تا تسلیم نشدم نتوانستم یک ترازنامه   جستجوگرانه و بیباکانه از خود تهیه کنم ونهایت سعی و تلاش خود را برای تهیه   آن بکشم و تا تسلیم نشدم نتوانستم چگونگی دقیق خطاهایم را به خداوند به   خود و به یک انسان دیگر اقرار کنم تا تسلیم نشدم نتوانستم آمادگی کامل پیدا   کنم که بگذارم خداوند کلیه نواقص اخلاقی ام را برطرف کند و تا تسلیم نشدم   نتوانستم از او بخواهم با فروتنی که کمبودهای اخلاقی ام را برطرف کند تا   تسلیم شدم توانستم لیست افرادی را که به آنها خسارت زده بودم تهیه نموده و   برای جبران آن خواستار شدیم و با تسلیم بود که بلاخره در هرجاییکه امکان   داشت شروع به جبران نموده و جز مواردی که اجرای جبران به ایشان و دیگران   خسارت میزد با تسلیم بود که به تهیه تراز روزانه خود ادامه دادم و هرگاه در   اشتباه بودم سریعا به آن اقرار کردم و با تسلیم بود که از راه دعا و   مراقبه خواهان ارتقاء رابطه آگاهانه خود با خداوند بدانگونه که او را درک   میکردیم شده و فقط خواهان آگاهی از اراده او برای خود و قدرت اجزایش شدیم و   در نهایت با تسلیم بود که به بیداری روحانی حاصل از کارکرد این قدمها   کوشیدیم که این اصول را در تمام امور زندگی به اجرا در آوریم
5-برای من بیداری روحانی چه مفهومی دارد ؟ مفهوم   زنده بودن هوشیار و بیدار بودن درک کردن و آگاهانه رفتار کردن بر اساس   اصول روحانی و به روال برنامه منطبق در 12 گام زندگی نمودن احساس کردن و   تجربه نمودن تمام اتفاقات و رویدادها همانگونه که هست و پذیرش واقعیتهای   زندگی بیداری روحانی یعنی تسلیم عمیق و عمیقتر به برنامه بهبودی و درک و   فهم و اجرای آن بیداری روحانی یعنی از دل دردها رشد نمودن و رسیدن به   خداوند بیداری روحانی در یک کلام یعنی هوشیار و بیدار باآگاهی و خدایی   زندگی کردن
6-راههای مختلفی که من از طریق پیام گرفتن را تجربه کرده ام چه بوده اند ؟ روزهای   اول که با یک دنیا ناباوری در جلسات شرکت کردم وبا مشارکت با دیگر اعضاء   به مرور اعتماد و ایمانم رشد وتقویت نمود و فهمیدم من نیز بهبود پیدا میکنم   بعدها هرگاه نا امیدی و بی ایمانی را تجربه کردم و یا مشکلی داشتم و یا   احساسم بد بود و دچار افسردگی شدم باز هم از دیگران شنیدم که این حالت   بلاچاره ایی نیست و با گذشت زمان درست میشود و همینطور شد گاهی پیام را از   نشریات یا راهنما و یک تازه وارد گرفته ام حتی بیرون انجمن هم پیام وجود   داشته به شرطی که من دریچه افکارم را برای دریافت باز کنم بهترین پیامی که   گرفتم تجربه حضور و گوش کردن فعال در جلسات میباشد نشریات هم کمک میکنند
7-چه کار خدماتی جهت رساندن پیام انجام می دهم ؟ شرکت   مرتب در جلسات و مشارکت کردن من تقریبا در تمام جلسات مشارکت میکنم بدون   استثناء مگر در جلسات پنل که آن هم با اعلام آدرس جلسات پیام بهبودی خود را   میرسانم مدتی مسئول نشریات و منشی بودم و حتی خوش آمدگو بیرون جلسه به   تازه واردان گوش کرده و شماره تلفن رد و بدل میکنم راهنما شده ام و به   رهجویان خدمت میکنم خودم هم رهجوشده و به راهنمایم خدمت میکنم البته بیشتر   به خودم خدمت میکنم در جشنها هم شرکت میکنم البته دوست دارم اگربشود   عضوکمیته های اطلاع رسان یا زندانها و بیمارستانها شوم  البته بهترین پیام   چگونگی عملکرد من در انجمن و اجتماع و تغییرات مثبت من میباشد
8-راههای مختلف پیام رساندن چیست ؟ من   شخصاً کدام یک را به کار گیرم ؟ گرداننده شدن و تجربه بهبودی گفتن یا   سخنران شدن و در مورد موضوع جلسه گفتن و یا مشارکت تجربه عشق و امید خود را   رساندن کارکردن با دیگران بزرگترین پیام رفتار و عملکرد من و تغییراتی است   که یافته ام گاهی با خوب گوش دادن خودم هم پیامی را که نیازمندم میگیرم من   با حضور کامل در جلسات وسکوت مطلق و مشارکت نمودن خوب و مطلوب پیام میدهم   یادم نرود پیام ما در جلساتمان به وضوح شنیده میشود تکروی نمیکنم
9-روش شخصی من در راهنما بودن چیست ؟ سعی   میکنم به خداوند اجازه دهم در صورتیکه او صلاح دانست فردی را سر راهم قرار   دهد و ابدا نقش کارگردان را بازی نکنم در حقیقت من وسیله و ابزار خداوند   باشم چون او میداند که چطور مرا راهنمایی نماید من هروقت که رهجو نیاز داشت   برایش وقت میگذارم و کلاس قدم هم هفتگی و مرتب البته رهجوی بی برنامه هم   داشته ام که من در برابرشان عاجزم آنها خودشان باید تمایل داشته باشند من   میتوانم راه را نشانشان دهم و ماهیگیری را یادشان دهم با دادن یک ماهی و   راه انداختن به روش فوری و اجباری کارساز نیست من سعی دارم رهجویانم را   آزاد بگذارم تا هرقدر طالب هستند بتوانند از سفره باز دانش و آگاهی و تجربه   ام استفاده کنند ولی هرگز تحمیل نمیکنم عقایدم را
10-فرق بین جاذبه و تبلیغ چیست ؟ جاذبه   یعنی چگونگی عملکرد یعنی رفتارهای ما بیش از گفتار ما بیان کننده عمق   بهبودی یا بیماری ماست و شخصیت فردی ما بر اساس آنچه که نشان میدهیم و   آنطوریکه زندگی میکنیم است نه تصورات و حرفهای ما لازم به ذکر است که ما به   دلیل نقص توجه طلبی و دیده شدن همیشه در حال تبلیغات بوده و از خود بودن   در فاصله ایم وقتی تبلیغات میکنیم نمیتوانیم پیام را آنطوریکه لازم است   برسانیم و مانند شیپورچی فقط در حال قیل و قال و اثبات وجود خود بوده اما   وقتی خود واقعی را به نمایش میگذاریم همین باعث جذابیت و جاذبه از طرف   دیگران شده و نا خودآگاه آنها را شیفته اعمال و رفتارمان میکنیم و تاثیر   گذار خواهیم بود در مورد ما معتادان که توصیه ناپذیریم تبلیغ بی اثر است
11-پیام رساندن چه نفعی برای ما دارد ؟ وقتی   من از بیماری یا بهبودی و تاثیر آن بر روی خود صحبت میکنم و یا زمانی که   سعی در رساندن آن به فردی دیگر هستم در واقع دارم دانش خود و عملکرد خود را   نیز مورد بررسی و اصلاح یا تاکید قرار میدهم زمانی که به کسی توصیه و یا   پیشنهادی میکنم البته خود هم برای اقدام به آن تلاش نموده  و تمرین میکنم   در حین بازگویی سوالی به منابع خود سری زده و خود را در محک جدی قرار میدهم   در حقیقت پیام دادن بیشترین کمک را به من میکند اولا خودرا به اصول   معتقدتر و آگاه تر و ایمان خود را به برنامه وسیعتر مینماید اگر پیاممان را   نرسانیم این جریان متوقف میشود برای حیات خودمان نیازمند دادن پیام به   دیگران هستیم با جذب تازه واردان بقای ما تضمین میشود.
12-قدم دوازدهم و سنت پنجم چگونه با هم در   آمیخته اند ؟ در قدم دوازدهم ما با بیداری روحانی حاصل از برداشتن این   قدمها ما کوشیدیم این پیام را به دیگر معتادان برسانیم و این اصول را در   تمام امور زندگیمان اجرا کنیم و در سنت پنجم به ما میگوید یک گروه معتادان   گمنام تنها یک هدف مشترک دارد و آن رساندن پیام به معتادی که هنوز در عذاب   است پیام رسانی که در قدم 12 به آن توصیه میشود در راستای تحقق تنها هدف   گروه ما بوده که رساندن پیام است در واقع سنت 5 و قدم 12 به طور دوطرفه   همدیگر را مورد حمایت قرار میدهند یعنی چه به صورت فردی چه به صورت گروهی   پیام رسانی مورد تشویق و حمایت و اصول و رکن اصلی برنامه میباشد وقتی من   پیام میرسانم هم قدم 12 و هم سنت 5 را رعایت میکنم وقتی گروه این کار را   میکند یعنی اعضائ هم در حال کارکرد سنت5 و قدم 12 خود هستند این یک اتوبان   دوطرفه واقعی است که پیوند این دو را میرساند
13-چه چیز باعث حضور مستمر من در جلسات و اعتمادم به برنامه جلسات معتادان گمناماست ؟ رساندن   پیام و گرفتن پیام من برای اولین بار در جلسات با برنامه آشنا شدم و به   مرور باور کردم برنامه کار میکند من پیام را در جلسات گرفته و میگیرم و   همینطور پیام را در انجمن میرسانم من راهنما را در جلسات پیدا کردم و رهجو   گرفتم و همه اتفاقات در جلسات برای من افتاد من آنچه را که نیاز است که   همان پیام تجربه عشق و امید است در جلسات گرفته و خود را به اصول برنامه   تسلیم میکنم برای همین به طور مرتب در جلسات شرکت میکنم و همیشه پیامی جدید   میگیرم و برای امروز پاک میمانم هربار که در جلسه شرکت میکنمجوابهارا   میگیرم و حال و احساساتم خوب میشود
14-خدمت با از خود گذشتگی و از روی عشق   بلاعوض چیست ؟ من چگونه آنرا تمرین می کنم ؟ یعنی بدون هوای نفس بدون تایید   طلبی و چشمداشت یعنی خدمت برای خداوند و نتیجه را به او سپردن من پیام را   میرسانم و باقی را به او میسپارم من با نیت خیر به خدمت سازنده مشغول گشته   عشقی که گرفته ام را میرسانم از خود رها گشته به دیگران توجه مینمایم   بزرگترین مشکل من خودمشغولی فروانی است که دارم و بزرگترین ابزار بهبودی   خدمت خالی از هوای نفس با ایثار و از خود گذشتگی عشق بدون شرط را به دیگران   میدهم من از دادن عشق جریان بهبودی را به حرکت در میآورم  یعنی دیگران را   درست بخاطر همانچه که هستند بپذیرم و بدون توقع و چشمداشت بهترینها را   بدانها بدهم
15-چگونه یکی از اعضاء جلسات معتادان گمنام توانست طوری مرا تحت تأثیر قراردهد که هیچکس هرگز نتوانسته بود ؟ وقتی   در اوج بیماری فعال بالاخره سر از جلسات معتادان گمنام در آوردم و اعضای   قدیمی تر برای من هم گفتند که آنها هم بدبختی های مواد را زیاد کشیده اند و   همان تجربیاتی که من داشته ام داشته اند و همان جاهایی که من بوده ام و   همان تنهایی ها و نگرانی ها و اضطرابی که من داشته ام و اینکه راه نجات   وجود دارد و حال مرا درک میکنند و آنها هم تسلیم شده و نجات یافته اند این   صحبتها چون از دل بر می آمد بر دل هم مینشست و مرا متقاعد کرد که باید   نگاهی دیگر به خودم و مشکلم و راه حل آن بیاندازم و واقعا مرا تحت تاثیر   قرار داد و بذر امید را در درون من کاشت که راهی دیگر جز مسیر خودم وجود   دارد تا اینکه در نهایت دست از خودمحوری برداشتم و خود را تسلیم اصول   برنامه نموده و بهبود پیدا کردم و این تنها از دست یک همدرد بر می آمد و بس
16-ارزش درمانی کمک یک معتاد به معتاد دیگر چیست ؟ اینکه   یک معتاد درد و ناراحتی های ناشی از اعتیاد را و چک و لگد مواد را خود   تجربه نموده و ناراحتی های روحی و روانی را با عمق وجود احساس کرده و به   قول معروف به دریا رفته میداند مصیبتهای طوفان را در حقیقت در این کمک یک   خاصیت معجزه گونه ایی وجود دارد که فوق العاده ارزشمند است و میتواند فرد   را تحت تاثیر بگذارد زیرا این انتقال تجربه بر اساس واقعیت و حقیقت بنا شده   و واقعیت بوده و در فرد تاثیر شگفت انگیزی میگذارد انسان ذاتا حقیقت جوست و   وقتی واقعیت به صورت ناب و دست اول به انسان میرسد موثر است وقتی فرد از   دردهای خود و مشکلات و احوالات و احساس خود میگوید و دیگری میبیند دقیقا   مشابه همین مسایل را داشته و راهکار و راه حل باور پذیر گشته و فرد برای   اجرای آن رغبت بیشتری پیدا میکند درواقع مفید و ارزشمند و تاثیر گذار می   افتد و شخص برای استفاده مقید میگردد
17-چرا احساس همسانی و همدلی بدین اندازه مهم است ؟   بیماری به تفاوتها و تضادها و جدایی و انزوا متوجه است و تمام روزنه ها را   بسته نموده و دسترسی به فرد را تقریبا غیر ممکن مینماید معتاد به دنبال   جدایی و انزوا گوشه گیری و فرار است وبه هیچوجه آموزش پذیر نیست در حالی که   برای شروع بهبود اولین گام همدلی همدردی و تشابه و همگونی است که موثر   افتاده و بیمار را امیدوار نموده و تمایلش را حرکت میدهد و برایش این سوال   بوجود می آید که شاید اینها راست بگویند و یک سوال در ذهن فرد بوجود می آید   که من در اشتباه هستم و پذیرش اینکه من هم درگیر مشکلی هستم و تمام این   قضایا در صورت وجود حس تشابه و همدلی و همدردی و همزبانی بوجود خواهد آمد   که بلاخره من هم به جایی متعلق هستم
18-چگونه می توانم اصول را در   زمینه های مختلف زندگی تمرین کنم ؟در شرایط واقعی با به اجرا گذاشتن و در   نظر گرفتن اصول روحانی به جای نواقص شخصیتی به مرور با تکرار و تمرین به   عادت رسید در زندگی حقیقی با درک و اجرای اصول و ترجیح دادن آن به مسایل   دیگر در دنیای واقعی وقتی وسوسه بکارگیری از نواقص میشوم یا ناآگاهانه در   حال مصرف نواقص اخلاقی هستم یا خود آگاهانه متوجه بروز یکی از نقصهای   شخصیتی میشوم متناظر با آن نقص میتوان از اصول روحانی استفاده نمود بطور   مثال وقتی دچار ناصادقی یا خودفریبی میشوم میتوانم از اصل صداقت استفاده   نمایم یا زمانی که دچار غرور و خودخواهی میشوم میتوانم از اصل فروتنی و   تواضع استفاده نمایم وقتی دچار نقص تاسف به حال خودم میشوم میتوانم با   تشویق نکات مثبت شخصیتی ام احترام به خود و خویشتن پذیری این نقص مخرب را   متوقف نمایم با تمرین و به مرور تجربه درست بکارگیری کدام اصل را به جای   کدام نقص پیدا میکنم  اصول روحانی ابزار زندگی به روال برنامه میباشد من   اصول را یاد گرفته ام تا در روابطم کارم خانواده ام و زندگی ام اجرا کنم تا   بخشی از وجودم شوند
19-چه مواقعی تمرین اصول برای من مشکل است ؟ وقتی   بیماری ام فعال است و بیتفاوتی و بی حوصلگی نسبت به اصول روحانی گریبانگیر   من شده وقتی احساس خوبی ندارم و نمیتوانم واقعیتها را آنطور که هست بپذیرم   و درجنگ با خود و دنیای پیرامون خود هستم برای من زمانهایی وجود دارد که   خودم را هم نمیتوانم بپذیرم وقتی دچار خشم و یا رنجش هستم وقتی در حال   کنترل و قضاوت هستم از همه مهمتر وقتی اوضاع مطابق میل من پیش نمیرود و   خواسته های من که گاهی غیر واقعی شده اند محقق نمیشوند زمانی که عملکرد   درست ندارم و انتظار نتیجه درست دارم باید کار درست را با نیت درست انجام   دهم و نتیجه ها را به نیروی برتر خداوند دانا حکیم و قادر متعال بسپارم او   میداند و میتواند
20-تمرین کدامیک از اصول روحانی برایم سخت   تر است ؟ البته همه اصول را اگر بخواهیم اجرای کامل کنیم با این نفس   خودمحور ما که هیچ زمانی منیت و غرور و خودخواهیش صفر نمیشود سخت است در   مورد من اصل روحانی تسلیم!! من دست از جنگهایم برنمیدارم و همیشه تا دقیقه نود تقلا میکنم  سعی میکنم هر روزه و همیشه تسلیم واقعی برنامه باشم
21-چگونه اصل روحانی عشق بلاشرط را در   رابطه با معتادانی که سعی می کنم به آنها کمک کنم تمرین می کنم؟ شرکت در   جلسات و مشارکت صادقانه دادن پیام عشق و امید بعد از جلسات به تازه واردان   سرویس داده به آنها میچسبم و امید میدهم به درد دلشان هم گوش داده و تلفنم   را در اختیارشان قرار میدهم و اگر سوالی داشتند درست و منطقی جوابشان را   مختصر و مفید میدهم اگر کسی خواست راهنمایش بشوم پس از بررسی وضعیتم اگر   امکان داشت حتی المقدور قبول میکنم با انتقال تجربیاتم به آنها بدون   هیچگونه چشمداشتی کمک یک معتاد به معتاد دیگر را انجام میدهم سعی میکنم   همیشه برای کمک به دیگران پیش قدم باشم و روحیه خدمتی خود را حفظ کنم در   جلسات نیز  سعی میکنم خدمتگذار خوبی باشم
22-رفتار و منش من در راهنمای دیگران بودن   چگونه است ؟ آیا رهجویان خود را تشویق می کنم که خود در مورد مسائل تصمیم   بگیرند و در نتیجه رشد کنند ؟ آیا آنها را نصیحت می کنم یا تجربه خود را با   آنان در میان می گذارم ؟ سعی میکنم در کمال سلامت و بهبودی و آرامش   کامل این احساس را به آنها انتقال دهم با طمائنینه و رعایت کامل اصول   روحانی حتی المقدور در رفتارهایم جاذبه داشته و تبلیغ نکنم به جای دادن   ماهی ماهیگیری را یادشان دهم  و در مورد حق انتخابشان در مورد بهبودی و   مسایل زندگیشان کمکشان نموده و یادشان دهم در نهایت خودشان در برابر   تصمیماتشان مسئول هستند نه کس دیگری و باید یاد بگیرند که روی پای خود با   ایستند البته مشورت گرفتن منافی تصمیم گیرینیست ما غالبا آن میشویم که به   آن میاندیشیم و زندگی امروز ما محصول تصمیمات درست و غلطی است که تا اینجا   گرفته ایم سعی میکنم به آنها نشان دهم که تجربه من از بهبودی چه بوده است
23-رفتار و منش من هنگام خدمت چگونه است ؟ آیا جلسات معتادان گمنام بدون من به حیات خود ادامه خواهد داد ؟ آرام   و متین و سعی میکنم به بهترین شکلی که در توانم هست اقدام نموده و وظایفم   را به نحو درست با نیت خیر انجام داده و خدمت را فرصتی برای تمرین اصول   روحانی بدانم و در نتیجه به رشد خود و گروه کمک کنم و فراموش نکنم که   معتادان گمنام بیشتر از نیم قرن است که بوده و بعد از من هم خواهد بود این   من هستم که به آن احتیاج دارم و تا روزی که زنده هستم این نیاز پا برجاست   پس سعی کنم که مهمان نبوده و خود را صاحبخانه هم ندانم تنها یک عضو ساده   چون دیگران هستم و وظیفه دارم با تمام وجود خدمتگزار باقی بمانم و همیشه در   گروهها فعال باشم تا پاک بمانم
24-چگونه اصل روحانی ایثار و از خود گذشتگی را هنگام خدمت تمرین می کنم ؟ وقتی   از خود درمیگذریم و به دیگری میپردازیم و به گروهی که از آن هویت و زندگی و   بها و ارزش یافته ایم خدمترسانی نموده و تعهد ایمان و ایثار خود و حق   شناسی و درستکاری خود را به نمایش میگذاریم از خودخواهی و غرور جدا شده حتی   تصور و فکرش هم درونمان ایجاد شور و عشق مینماید چه بهتر از این که به   همدرد دیگری و یا به گروه خود خدمتی هرچند کوچک نماییم صرف نظر اینکه بهبود   میابیم وقتی نفس خود را در خدمت معطوف میکنیم احساس بودن و ارزش پیدا   نموده و فرصت زندگی را همانطوریکه به ما دادن به دیگرانی که امروز نیازمند   توجهات و خدمات ما هستند مینماییم در گذشته دیگرانی اینکار را کردند موظفم   تا خدمت کنم
25-آیا من به بهبودیم متعهد هستم ؟ برای حفظ و مراقبت از آنها چه کارهایی انجام می دهم ؟ بله   صد درصد علیرغم هر احساس و احوالاتی که دارم و در چه شرایطی هستم همیشه به   جلسه میروم قدم کارمیکنم به رهجویانم خدمت نموده به حرفان گوش داده به   ایشان کمک میکنم اگر دوستی از من سوال یا کمکی خواست حتما به ایشان توجه   نموده و سعی در یاری به او مینمایم سعی میکنم در گمنامی کامل خدمت کرده و   تعهد خود را به خودم و گروه انجام دهم تحت هر اوضاع و احوالی من برای اینکه   پاک بمانم و بهبود یابم لازم است طبق اصل روحانی برنامه زندگی کنم من چاره   ایی ندارم باید برای انجام 12قدم همیشه آماده باشم باید مطالعه کنم با   راهنما درتماس باشم و باخدا دعا و مراقبه کنم
26-آیا علیرغم احساسی که دارم اصول روحانی را تمرین می کنم ؟ بله   همیشه گاهی حالم واقعا بد است یا خوب نیست  گاهی بیتفاوتی و بیحوصلگی نسبت   به اصول روحانی برنامه به سراغم می آید گاهی احساس خوبی ندارم و بیماری به   شدت مرا بالا پایین نموده و برای خراب نمودن حالم از هر راهی وارد میشود و   من درک میکنم که آنجا بیشتر از همیشه نیازمند برگشت سلامت عقل و اصول   روحانی تمرین و اجرای آن هستم وقتی هم که حالم خوب است و همه چیز مطابق میل   من پیش میرود نیز باید خود را به اصول روحانی مقید نموده و آن را اجرا   نمایم با تکرار و تمرین و عادت است که رشدمیکنم یاد گرفته ام در هر حالی   باید اصول روحانی را انجام دهم و امید داشته باشم که خداوند یارونگهدار من   است


گمنامی اساس روحانی تمامی سنتهای ماست و همیشه یادآور این است که اصول را به شخصیتها ترجیح دهیم


* چگونه سپاس و شکرگزاری خود را نشان می دهم؟
 با توجه به عمری که گذراندم بیماری که داشتم من حقیقتا   نبایستی در اینجا باشم این همه از لطف بیدریغ خداوند است من در برنامه   متوجه شدم که بیماری لاعلاج پیشرونده و مرموز و کشنده دارم و بخش زیادی از   رفتارهایم به واسطه بیمار ی ام بوده و با اینکه من مسئول بیماری ام نیستم   ولی مسئول بهبودی ام هستم خداوند روح مرا شفا داد من نمیتوانستم متوجه درد و   بیدرمانم شوم و خداوند دست گرمش را بر شانه های سرد من گذاشت و کاری را که   به تنهایی هرگز قادر به انجامش نبودم برای من انجام داد وقتی وارد گروه   شدم تمام قابلیتهایم را از دست داده بودم توانایی برقراری رابطه و درخواست   کمک را هم نداشتم در انجمن از من نپرسیدند کیستی چکاره ایی چرا آمده ایی   دنبال چه میگردی مرا طبقه بندی نکردند از من کپی شناسنامه و یا حق عضویتی   دریافت نکردند و فقط مرا بخاطر همان چیزی که بودم پذیرفتند چیزی که اساسا   به آن نیاز داشتم در گذشته دیگران مرا به واسطه آنچه آنها میخواستند و من   انجام میدادم دوست میداشتند و کم کم به من قابلیت دوست داشتن خودم را یاد   دادند وقتی راهنما گرفتم و مشغول کارکرد قدمها شدم و شروع به تغییر الگوهای   غلط شخصیتی خود نمودم معجزات یکی پس از دیگری اتفاق افتاد وقتی در چشمان   دیگر انسانها نگاه کردم دیگر از آنها وحشتی نداشتم و ارز ایشان خجالت   نمیکشیدم و ارتباطم با خودم و دیگران و خداوند بهبود پیدا کرد خداوند وارد   زندگی من شد و راه و رسم روحانی برنامه ابزار زندگی جدید من گردید در قدم   10 یاد گرفتم که ترازنامه روزانه تهیه کنم و از خودم حسابرسی روزانه تهیه   نمایم کجا خودخواه ناصادق لجباز طماع و حسود و.... بوده ام و آیا خسارتی   زده ام رفتار صحیح کدام بود و خواست خداوند چیست وقتی حساب و کتابم با خودم   درست شد شرایطی برای دعا و مراقبه برای من فراهم شد به لطف خداوند زندگی   ام تبدیل به یک مراقبه شد اشراق یعنی زندگی مطابق خواست و مشیت خداوند   ائیدالی که برنامه مرا بدانسو میکشاند طمعش را چشیده ام پارسانمایی نمیکنم   اما به خداوند و قدرت برنامه ایمان قلبی و سلولی دارم که بهترین هدیه   خداوند را دریافت داشته ام راهی به سمتش برای دیدارش و.... در قدم دوازدهم   یاد گرفتم آنچه را که باعشق و رایگان در اختیارم قرارگرفته به رایگان و   باعشق بادیگران در میان گذارم راهنمای دیگران شدم در جلسات خدمت گرفتم و با   ایثار و از خود گذشتگی پیام برنامه را رساندم ولی جا پای خدا نگذاشتم به   مربوط نیست چه کسی می آید که میماند که میرود من حق قضاوت دیگران راندارم   فقط باید آنچه را که یادگرفته ام به دیگران هم بدهم آنها هم نیازمند تجارب   منند چون من هم برای رسیدن به آگاهی نیازمند دیگرانم خداوند نعمتهایش را در   حق من تمام کرد بهترین هدیه اش را یعنی آزادی از اسارت اعتیاد ارزانی داشت   آیا چیزی بیش از آزادی هم وجود داشت در دنیا بسیاری با ین بیماری بدنیا می   آیند و در خاموشی و بی اطلاعی از دنیا میروند جوانان و خانوادهایی که   درگیر مصرف مواد مخدر هستند بسیاری از دردهای آنها را دیده ام حال باید درک   کنم من هم قطره ایی از دریایی بی پایان انجمنم و باید سهم نقش خود را   انجام دهم انجمن بدون من به بقای خود ادامه میدهد و من باید خدمتگذار   انجمنی که زندگی را به من هدیه کرد باشم و مادامی که زنده ام فراموش نکنم   از کجا آمده ام تازه واردان به من نیازدارند باید سهم خود را انجام دهم و   دعا کنم خداوندا نواقص اخلاقی ام را که سد راه خدمت به تو و همنوعان من است   را برطرف کن تا از این پس به خدمت تو کمر بربندم آفریدگارا تو خالقی و من   بمارو ضعیفم تو خودنجاتم دادی و مرا هدایت میکنی دریچه افکار بسته   بیمارگونه را بازکن تا تورا درک کنم و مسیر و جهت درست را مطابق خواست و   مشیت تو انجام دهم و بتوانم بدانهایی که تو میفرستی و میخواهی خدمت کنم   خداوندا بنده بیمار توام و مستعد لغزشهایم مرا در سایه حکمت بی پایان
« آخرين ويرايش: 06 مارس 2011، 10:14:46 am توسط رضا - بیل »
خارج شده است
مامیآموزیم که درزندگی تضادها،جزئی اززندگی هستندویادمی گیریم که به جای فرار،آن هاراحل کنیم.آن هاقسمتی ازدنیای واقعی ماهستند.مامی آموزیم که بامشکلات احساسی برخوردنکنیم
مابامسائلی که پیش میآیندروبرومی شویم وسعی نمیکنیم که آنهارابه زورحل کنیم.ماآموخته ایم هرراه حلی که عملی نیست روحانی هم نیست
 

این صفحه در 0.149 ثانیه 25 نمایش داده شد.