برذاشتی از قدم یک تا یازده قدمهای ان ای

انجمن های گفتگوی بهبودی

لطفا برای ورود اینجا و یا برای ثبت نام اینجا را کلیک کنید.

لطفا برای ورود نام کاربری و رمز عبورتان را وارد نمایید
جستجوی پیشرفته  

اخبار:

آنجا كه حقيقت نباشد ، همه چيز پست و حقير است . سقراط



ایام ، پیامهای روز و خبرهای مهم تالار

یادمان باشد :
اگر خطای گذشته را نمی توان جبران کرد ،دست کم اثر آن را با مهربانی در حق کسی دیگر می توان کمرنگ و کمرنگتر نمود . زیرا امروز ما فهمیده ایم که : کردارمان است که چرخه تقدیرمان را به حرکت در می آورد .

.
به خاطر دارم زمانی که در اوج نا امیدی به سر می بردم خداوند مرا با یکی از برنامه های دوازده قدمی آشنا کرد و در این راه مسیر زندگی ام تغییر کرد.
بدون شک یکی از دلایلی که باعث پایبندی من در این داستان شد ،  نبود هیچگونه انگیزه انتفاعی در افراد قدیمی تر بود . در ابتدا با بدبینی، اندکی بعد با شک و تردید و تعجب و در انتها با درک اینکه اینجا با تمام دنیا متفاوت است با این مسئله روبرو شدم. برنامه به من روشی ساده اما نه چندان آسان را پیشنهاد کرد و در گام پایانی مرا موظف به رعایت مسائل مطرح شده در یازده گام قبلی نمود و متعهد به رساندن این پیام به آنانیکه درد می کشند و در انتظار راهی برای درمانند. پس از چندی با یکی از روشهایی که برای رساندن این پیام توسط تعدادی از همدردانم در محیط های مجازی راه اندازی شده بود آشنا شدم. مهمترین مسله ای که در روزهای اول با آن روبرو بودم احساس عدم امنیت در این مکانها بود چرا که رعایت ستنها در این محیط بسیار مشکل و عملا غیر ممکن به نظر می رسید پس از چندی دریافتم حضور خداوند در این مکان مثل بقیه جاها پر رنگ است و او به گونه ممکن هدایتگر ماست. افرادی که به این مکان می آیند مثل افرادی که به جلسات می ایند رنج کشیده اند و مورد عنایت خداوند، خدمتگزاران نیز وظایف سنگینی به عهده دارند و در مورد خدمتگزارن این تالار تا آنجا که بنده مطلعم یهترین تلاش را برای حفظ امنیت تالار می نمایند.

باستحضار کاربران عزیز می رساند گزارشهائی در مورد ارسال پیغامهای خصوصی غیر مرتبط از سوی بعضی از کابران به خدمتگزاران تالار رسیده است... امنیت تالار و کم کردن هزینه خسارات احتمالی به کابران مهمترین دغدغه خدمتگزارن تالار می باشد و در صورت تکرار این موضوع حساب کاربری، کاربر متخلف حذف می گردد.

اما در پایان و خطاب به همه عزیزان، اعتماد یکی از اصول زیربنائی بهبودی است اما ما باید بدانیم که در زمان و مکان مناسب به افرادی که احساس می کنیم زیربنای روحانی محکمی در زندگیشان دارند اعتماد کنیم.
.
اوایل فکر می کردم به همه افرادی که 12 قدم رو کار کردند چه زن و چه مرد می تونم اعتماد کنم. فکر می کردم کسی که مُهر 12 قدمی رو خورده یعنی انتهای اعتماد ولی :
بعدها فهمیدم که اینطور نیست. درسته که 12 قدم اصول روحانی هست که به هر انسانی کمک می کنه تا روحانیت رو توی خودش پرورش بده، اما واقعیتش این هست که باید این اصول رو زندگی کرد نه اینکه فقط آنها رو آموزش دید.
فهمیدم که بیماری ما انسانها به شکلهای مختلف خودش رو نشون می ده و انکار و توجیه یکی از قوی ترین قسمتهای اون هست. متوجه شدم که این من هستم که به دیگران اجازه می دم که از من سوء استفاده کنند و احساسات من رو به بازی بگیرند.
فهمیدم که من هم باید اصولی رو رعایت کنم و حواسم به دورو برم باشه، چشمهام رو باز کنم و مسئولیت اعتماد رو به گردن دیگران نندازم، حماقت و بی ملاحظه گی به خرج ندم و بعد اسمش رو اعتماد بزارم و در انتها توقع داشته باشم کسی از این نوع اعتماد (بی مسئولیتی) من سوء استفاده نکنه.
ضمن اینکه متوجه شدم :
اعتماد یکی از اصول زیربنایی برای زندگی می باشد. در صورتی که هیچ گونه اعتمادی در بین انسانها وجود نداشته باشد هیچ انسانی نمی تواند از انسان دیگر برای دریافت کمک یاری بگیرد.
در انجمنهای 12 قدمی انسانهای درد کشیده ای وجود دارند که عجز آنها در مقابل نقصهایشان آنها را به اینجا کشیده است. 12 قدم به انسانها کمک می کند تا اصول روحانی را دریافت کرده و در جهت کاهش نقصهای خود گام بردارند. هنگامی که ما در قدم 4 شروع به نوشتن ترازنامه می کنیم بعد از مدتی متوجه می شویم که این خود ما بوده ایم که وسایلی فراهم کرده ایم تا دیگران از اعتماد ما سوء استفاده کنند.
در بسیاری از زمانها ما می خواستیم که مسئولیت کارهای خود را به عهده نگیریم و این اشتباهات رو به گردن دیگران بیاندازیم. ما می خواستیم به همان گونه که راحت تر هستیم (بدون تلاش و تفکری) کاری رو انجام بدهیم و در انتها اگر نتیجه متناسب با خواسته ما نبود، دیگران را محکوم می کردیم و می گفتیم آنها از اعتماد ما سوء استفاده کردند، آنها رفتار صادقانه ما را ندیدند و... . اما یادمان رفته بود که این خود ما بودیم که برای فرار از کوچکترین تنش همه چیز را به دیگران واگذار کرده بودیم، ما سعی نمی کردیم خودمان رو به زحمت انداخته، احساساتمان رو کنترل کنیم، دعا کنیم تا راه درست را دریابیم، ما فقط می خواستیم راحت باشیم.
و در انتها باید توجه بشود قرار گرفتن برچسب 12 قدمی بر روی یک فرد به معنی این نیست که آن فرد خالی از نقص شده و ما احساس کنیم که می توانیم بدون در نظر گرفتن بسیاری از اصول به آن فرد اعتماد کنیم. این اعتماد چیزی جزء حماقت نیست و دوباره ما را در چرخه ای از رنجش می اندازد، رنجشی که ما مسئولیت رفتار اشتباه خودمان را به گردن 12 قدم انداخته ایم.
.
اینها تجربه هایی بود که من بدست آوردم
.
خدمتگزاران انجمنهای گفتگوی بهبودی

نویسنده موضوع: برذاشتی از قدم یک تا یازده قدمهای ان ای  (دفعات بازدید: 2634 بار)

وحید - ط

  • پارازیت
  • مدیر انجمن
  • کاربر نیمه فعال
  • *****
  • امتیاز: +95/-5
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 153
  • قلم و رنگ در اختیار توست ،چرا بهشت را نقاشی نمیکنی
    • بهبودی

                                              برداشت کلی از قدمها یک تا یازده
                        بیماری اعتیاد یعنی بیماری لحظه ها که همیشه ما را به سوی
                            ضد ارزش ها سوق میدهد .
از قبل از ورود به انجمن و در طی دوران مصرف مواد مخدر همیشه فکر می کردم که مشکل من فقط مصرف مواد است اما بعد از ورود به انجمن با کلمه ای آشنا شدم به نام بیماری اعتیاد که خیلی رفتارهای ضد ارزشی را در خود داشت و بعد از آن کلماتی مثل روشن بینی ،صداقت،تمایل ،فروتنی و.......که اگر در مورد آنها در گذشته شنیده و یا خودم آنها را بکار برده بودم اما به معنی واقعی کلمه آن پی نبرده بودم و واقعِِِأ متوجه نبودم که معنی یک کلمه می تواند زندگی انسان را عوض کند کلمه ای مثل صداقت. من در گذشته بارها قطع مصرف کردم و باز شروع کردم و این بار هم فکر میکردم که شاید نتوانم که ترک کنم یعنی من وارد انجمن شدم که فقط ترک کنم و دیگر مواد نزنم اما متوجه شدم که چیزی که باعث می شد که من قطع مصرف کنم و مجددأ شروع کنم ندانستن معنی واقعی صداقت است. بله من خودم صادق نبودم زیرا با شروع به قطع مصرف بعد از چند روز وسوسه شروع می شد و من با استفاده از و توجیه چند تا دود می زدم و باز همه چیز شروع می شد اما صداقت واقعی که در انجمن برایم باز شد دیوار انکار شکست و توجیه ها دیگر کارائی سابق را نداشت و با استفاده از معانی کلماتی مثل روشن بینی ، تواضع اقرار کردم که دیگر نمی توانم ادامه دهم چیزی که سال ها داز آن فرار می کردم نمی توانستم قبول کنم که شکست خوردم، باختم،سوختم،تباه شدم و تباه کردم فکر می کردم که اگر این را بگویم ممکن است چه اتفاقی بیفتد من سال ها با گفتن کلمه [ نه] مشکل داشتم ولی وقتی گفتم  نه  دیگر نمی توانم ادامه دهم یک چیزی در درونم عوض شد و آن نوع نگرش من به مواد و مشکلات و جهان اطرافم بود چیزهایی که من سال ها سعی می کردم که تغییرشان دهم و نمی توانستم و برای فراموشی آنها بیشتر مصرف میکردم و با گفتن نه و کار کردن قدم یک متوجه شدم که مواد مشکل مرا حل نمی کند چیزی که به من کهک می کند عوض کردن طرز تفکرم در استفاده کردن درست و اصوتی از انگشتان دستم است برای باز کردن گره هایی که سال ها خودم بدور خودم بافته بودم ودر آن به انزوا کشیده شده بودم که به این تفکر می گویند بازگشت سلامت عقل با تجربه ای که در قدم اول در مورد معانی کلمات پیدا کردم اول معنی کلمه عقل را پیدا کردم که به این معنی بود : گران بها ترین هدیه خداوند در نزد انسان است که با استفاده صحیح از آن می توانیم باعث آرامش درون و آسایش برون مان شویم والبته اگر بصورت ناصحیح از آن استفاده شود بطرف انحطاط حرکت مان خواهد داد و باعث گزند هایی بعضأ جبران ناپذیر به خودمان و یا دیگران خواهد شد و به سوی عمل کردهای نا صحیح همیشگی حرکت خواهد کرد. نداشتن سلامت عقل باعث می شود که اشتباهات ما زیاد شود و بارها وبارها آنها را تکرار کنیم که این یعنی دیوانگی و دلیل اصلی آشفتگی های زندگی ما هم همین بود :  [استفاده از راهکارهای یک عقل بیمار و ناسالم ] .
در قدم دوم با دیوانگی های دوران مصرفم بیشتر آشنا شدم و آماده شدم که یک نیرویی را پیدا کنم که از من قوی تر باشد زیرا در دوران مصرف به علت خود محوری خود را کانون قدرت محور آنچه که هست می دانستم پس باید از آن دست بر می داشتم و نیرویی را پیدا می کردم که قوی تر ،دانا تر، مهربانترازخودم باشد که شاید خدا وند باشد موجودی که سال ها ارتباط من با او فقط فحش و ناسزا بود و البته متاسفانه بعضی مواقع هنوز هم هست[چیزی که مرا واقعا ناراحت می کند].صداقت ، روشن بینی و تمایل در این قدم به این صورت برای من باز شد که صادقانه با دیوانگی های خودم آشنا شوم و برای اینکه دیگر درگیر آنها نشوم مشورت کردن را سر لوحه کار خود قرار دادم با روشن بینی نیروی برتری را برای خود انتخاب کردم و با باز کردن دریچه افکارم مهربانی های او را بهتر دیدم و تمایلم را برای ادامه راه حفظ کردم زیرا راه طولانی را آغاز کردم که برای یک بار هم که شده می خواهم کاری را در آن به ظاهر لذتی در آن نیست را تاحد امکان درست و اصولی انجام دهم البته فقط سعی میکنم . با بر داشتن ابزار ایمان و اضافه کردن آن به اقرار و تسلیم وارد قدم سوم شدم .
چون سالها برای تصمیم گرفتن مشکل داشتم و اگر تصمیم می گرفتم تا به مرحله عمل برسانم مجددا مدتها وقت می برد و در نهایت آن تصمیم اگر به مرحله اجرا می رسید با شکست و یا به خراب کاری منتهی می گردید این بود که دیگر قدرت تصمیم گیری را از دست داده بودم و منتظر بودم که دیگران برایم تصمیم بگیرند اما تصمیم دیگران هم برایم کارگر نبود و مرا ارضا نمی کرد اما از طرفی دیگر اعتما د به نفس خود را هم از دست داده بودم و نمی خواستم در هیچ تصمیم گیری و یا فعالیتی شرکت کنم زیرا از همه چیز مایوس بودم و می خواستم در انزوا خود با همان عادت های سابق لحظه ها را بکشم اما در قدم سوم اولین قدم را با تصمیم گیری مجدد شروع کردم و اساس قدم سوم هم همین است یعنی اول به من یاد دادکه چیزی را که فراموش کرده بودم دوباره به یاد بیاورم اما در راستای رشد و بازیابی بهتر و مؤثرتر .برای شروع این کار احتیاج به ابزاری داشتم که اصول روحانی قدم های قبل این توانایی را به من میدادتا بتوانم تصمیمی بگیرم و به اجرا بگذارم و رابطه تازه بسته شد م با خداوند از نوع دیگری را ، بهتر تجربه کنم و قوت ببخشم و سعی کنم تمرین کنم که چگونه در زندگی جدیدم اول خواست خداوند را در نظر بگیرم و برای این کار بهتر بود که اول اراده و خواست خود را بشناسم که همان خواسته ها و اراده ای بود که مرا در بیماری نگه میداشت و نمیدانستم که با این اراده چگونه رفتار کنم پس سعی کردم هر جا که کاری از روی افکار بیمار گونه اقدامی کردم به آن اقرار کنم و سعی کنم خلاء بوجود آمده از این اقدام را با جایگزین های روحانی پر کنم که این کار باعث شد که دید گاه من نسبت به خدا عوض شود و آگاهی از خواست خداوند به صورت ضعیف در من ریشه بگیرد و جبار همیشگی که من می شناختم رنگ و بویی تازه بگیرد و تبدیل به حمایت گری مهربان و بخشنده شود که آماده است هر وقت و هر کجا که من احتیاج به کمک دارم در کنارم باشد و دستم را بگیرد . با استفاده از اصول تسلیم، صداقت،روشن بینی،مشورت وایمان به تعهد رسیدم که با برداشتن آن وارد قدم چهارم شدم.
در قدم چهارم خودم را باید بهتر می شناختم زیرا تا من خودم را بهتر نشناسم چگونه میتوانم بهبودیم را ادامه دهم تا اصلا توقع خودم از بهبودی را بهتر درک کنم. در قدم چهارم متوجه شدم که من دارای دو شخصیت هستم که یکی مرا به طرف نا آرامی و دیگری به طرف زندگی آرام و انسانی سوق می دهد که بیماری اعتیاد باعث شده بود که شخصیت اول من قوی تر شود ودر اینجا متوجه شدم عمل کرد های اشتباه گذشته ام ریشه در شخصیت نا آرام من دارد . قدم چهار به من شهامت روبرو شدن با گذشته خودم را داد به گونه ای که من خود واقعیم را بهتر بشناسم . خود واقعی که سرشار بود از حقارت هایی که باعث از دست دادن اعتماد به نفس و رشد ترسهایی شده بود که همیشه مثل موریانه در حال خوردن روحم بود بدون آنکه خودم از آن آگاه باشم.

در قدم چهار متوجه شدم که من معدنی هستم از ترسهای شناخته شده و ناشناخته که ریشه در حقارت هایی دارد که من در طول دوران زندگی برای خودم ساخته بودم و در آنها دست و پا می زدم و همیشه دیگران را از خودم بالا تر می دیدم بدون این که واقعا به آن فکر کنم که چرا؟ چرا همیشه دیگران از من بهتر هستند در واقع من درون آشفته خودم را با بیرون آراسته دیگران مقایسه میکردم و این کار با عث میشد که من در یک برزخ عدم اعتماد به نفس گیر کنم و ترس در وجودم غوغا کند واز همه چیز و همه کس فاصله بگیرم . قدم چهارم به من کمک کرد که تا حد زیادی از اعتماد به نفس از دست داده ام را پیدا کنم و به این درک برسم من هم مثل دیگران ممکن است اشتباه کنم همان طور که دیگران هم ممکن است اشتباه کنند وبرای رهایی از این احساسات و جلوگیری از عمل کردهای مشابه به کمک راهنما شروع به تهیه تراز نامه ای از گذشته خود کردم تا متوجه شوم چرا هر وقت به گذشته فکر می کنم یا پر از خشم و نفرت می شوم یا غرق عرق شرم میشوم و نقش خودم را در این گذشته پیدا کنم که متوجه شدم خیلی بی تقصیر نبودم حالا شاید در بعضی جاها سر رشته امور در دست خودم نبوده اما در بیشتر مواقع مقصر اصلی خودم بوده ام که یا بی توجه بودم یا متوقع ویا شهوتران. قدم چهارم گامی است برای شناخت این توهم که شاهزاده خوش اندام سوار بر اسب سفید که با شمشیر سحر آمیز خود تمام مشکلات جامعه را حل میکند فقط یک داستان است و واقعیت من یعنی همان چیزی که دیگران می بینند و من از دیدن آن قافل بودم خود واقعی من یعنی همان معدن اما بدون انتها از ترسها ،توهمها،خیال پردازی های بی انتها و بی سروته ،دیدنها وشنیدنهاوانکار کردنها،ماسک زدنها،شخصیت سازی های کاذب،واقعیت من یعنی دروغ،نیرنگ،ریا،وابستگی،حقارت،انزوا،.........! واقعا که وحشت ناک است و دلیل اصلی که در دوران گذشته ما نمی توانستیم پاک بمانیم علیرغم تمام در کشیدنی که در هنگام قطع مصرف تحمل میکردیم همین بودوحقیقتا یک نیرو و روش جدید باید می بود تا ما بتوانیم راه پاک ماندن را بیاموزیم که در قدم دوم نیرو را پیدا کردیم در قدم چهارم شروع جدید را و با تمرین این قدم وارد قدم پنجم می شویم.
بعد از تهیه تراز نامه در قدم چهارم و تا حدودی  شناختن ترسها و بعضی از نقص های شخصیتی مان در قدم پنجم راه گذر کردن از آنها راپیدا میکنیم که کلید این کار اقرار است .با اقرار کردن سد بین خود با خودمان،خداوندو راهنمایمان برداشته می شود دیگر قضاوت ها که همیشه بزرگترین کابوس ما بود برایمان کم رنگ می شود اعتماد کردن را بیشتر تمرین می کنیم تعهد پذیر می شویم اشتباهات خود را می شناسیم و تا حدودی روزنه های ورود بیماری را بهتر تشخیص می دهیم و حداقل اجازه نمی دهیم دیگر از یک روزنه دوبار دارد شود اشتباهات جدید مر تکب می شویم و امید به رشد پیدا می کنیم نقش های جدید خود را می شناسیم و مسئولیت های خود را بهتر تشخیص می دهیم نقص های اخلاقی خود را بصورت سطحی می شناسیم و از حق انتخابی که تازه بدست آوردیم یاد می گیریم چگونه استفاده کنیم. صداقت را بهتر تمرین می کنیم و یاد می گیریم که دیگر در هر مورد فقط مورد را توضیح دهیم دیگر افراط و تفریط نکنیم اصل جایگزینی را تمرین کنیم یعنی سعی کنیم که بخشش را جایگزین نفرت کنیم هر چند که سخت است.
با بهمراه داشتن اصول تسلیم صداقت ،روشن بینی،مشورت،ایمان،اقرار،تعهد،شهامت و پذیرش آماده می شویم که وارد قدم ششم شویم.
در قدم ششم با تجربه گرفتن از دوستان شروع به شناسایی نقص های خود می کنیم و می بینیم که بیماری ما چگونه رنگ عوض می کند و چگونه خود را به گونه های مختلف نشان می دهد. اولین چیزی که در قدم ششم نظر مرا جلب کرد انکار شخصیتی من بود یعنی من فکر می کردم که نهایتا شاید 10 نقص ذر وجود خود داشته باشم اما با تجربه گرفتن واقعا وحشت کردم زیرا چیزی حدود 70 نقص در وجود خود پیدا کردم که ضربه محکمی به من بود اما متوجه شدم اولین قدم در راه کم رنگ کردن آنها پذیرفتن آنها بود که من پذیرفتم ونکته مهم در این قدم این است که در رابطه با آنها قرار نیست من کاری انجام دهم و فقط در این قدم مهم شناختن آنهاست.ونکته دیگر اینکه حامی همیشگیم که همیشه در کنارم است به موقع به من کمک خواهد کردتا بتوانم آنها را کم رنگ کنم و فقط کم رنگ کنم اینکه از آنها دوباره استفاده کنم یا نه باز بر می گردد به همان حق انتخاب خودم زیرا این نواقص همیشه در من زندگی خواهند کرد و آماده اند تا هر موقع که من از خداوند و اصول روحانی فاصله بگیرم دوباره تمام وجودم را پر کنند مطلب مهمی که شاید بعضی از ما فراموش می کنیم.
قدم ششم به ما توانایی شناختن نواقص مان را می دهد و کلید آن تمایل و صداقت است ، صداقت یعنی همان ماموری که تازگی ها پیدا شده و کارهایی را که یک زمان انجام آنها برایمان ارزش بود را بد ضد ارزش بودن آنها را بهما گوش زد میکند و خیلی خوب می تواند در هنگام قرار گرفتن بر سر دو راهی ها کمکمان کند که البته هنوز ندایی ضعیف دارد و لازم است تا خودمان کمکش کنیم تا صدایی قوی پیدا کند .
اصل پشتکار در این قدم به اصول دیگری که به همراهم بوداضافه شد و با آنها وارد قدم هفتم شدم.
 قدم چهارم دو مطلب برای من به همراه داشت شناخت بدها و شناخت خوبیها البته بصورت کاملا سطحی تا پایان قدم ششم ما روی بدیها و شرارتها تمرکز میکنیم اما قدم هفتم مطلب فراموش شده ای را مجددا پیش می کشد وآن محاسن وجودی ام می باشد اینکه فراموش نکنم من با تمام بدی هایی که دارم نکات مثبتی هم در وجودم هست که لازم است آنها را پیدا کنم و روی آنها کار کنم و با کمک خداوند با قوی تر کردن آنها بتوانم نقصهای خود را کم رنگ کنم و قدم هفت هم همین را می خواهد بگوید ،اینکه هر انسان کلکسیونی از خوبی ها و بدی هاست و این یعنی فروتنی .فروتنی در قدم هفت یعنی پذیرش خود،انسانها و جهان اطرافمان به همان شکلی که هستندواین کار به ما کمک میکند که به آرامش و صلح دوستداشتن و دوستداشته شدن برسیم.
وبازحق انتخاب  با شناختن ضعف های اخلاقی،نقص های شخصیتی،استعدادها،محاسن اخلاقی وخوبیهای مان مجددا بحث حق انتخاب پیش کشیده میشود که ما انتخاب کنیم از کدام یک استفاده کنیم و از کدام راه حرکت کنیم اما اگر ناخواسته و از روی وسوسه و اجبار( نباید فراموش کنیم که وسوسه و اجبار همیشه در کمین ماست)عملی انجام دادیم خود را نبازیم تمایل خود را حفظ کنیم و اجازه دهیم فرآیند رشد روحانی حرکت خود را انجام دهد. خود و دیگران را می پذیریم و شروع به بخشش می کنیم واین اصل را از خود شروع می کنیم با این کار ارزش تایید دیگران بی رنگ میشود و رفتار خودمان است که ارزشمند می شود (حداقل برای خودمان)و فقط بدنبال تایید از خداوند می گردیم و این کار باعث قوی تر شدن ایمانمان می شود و با بهراه برداشتن اصل صبر وارد قدم هشت میشویم.
قدم هشت آغاز فرایندی که به ما اجازه میدهد تا خود را با دیگران مساوی احساس کنیم و دیگر متوجه میشویم که لازم نیست بعد از انجام این قدم از کسی بترسیم یا خجالت بکشیم دلایل انزوا و تنهایی خود را پیدا میکنیم در این قدم با کلمه ای آشنا میشویم به اسم خسارت و بعد جبران خسارت و اینکه این خسارتها و اینکه این خسارتها که به خودمان و دیگران زدیم باعث دردها و خجالتها و تنهایی ما شده بود در قدم
هشت متوجه میشویم که ما با خسارتها یی که به خودمان زدیم باعث از خودمان شدیم و همین طور با خسارتها یی که به دیگران زدیم باعث خجالت کشیدن از دیگران شدیم و از این دیگران لیستی تهیه میکنیم که در دوران مصرف و بهبودی صدمه زدیم  ،مثلا:کسانی که مرده اند ،  کسانی که تا آخر عمر با آنها زندگی خواهیم کرد،کسانیکه بطور تصادفی صدمه زدیم و کسانی که فقط در فکر مان میخواستیم صدمه بزنیم. اولین و بزرگترین جبران خسارت به خودمان و دیگران این است که دیگر خسارت نزنیم !
صدمات مستقیم و غیر مستقیم را میشناسیم و نوع آنها را تشخیص میدهیم که این صدمات جسمی است یا جنسی و یا اینکه مالی است یا عاطفی  و با چگونگی جبران این خسارت فعلا به هیج عنوان کاری نداریم فقط به عنوان اصول اولیه حرکت برای جبران خسارت سه اصل را شروع به تمرین میکنیم وآنها این است که اول دیگر سعی میکنیم که دیگر خسارت نزنیم دوم خسارتهای قبلی را میپذیریم و سوم بخشیدن را شروع میکنیم و با بهمراه برداشتن اصل بخشش وارد قدم نهم میشویم.
صادقانه بگویم تمرین اصل بخشش خیلی سخت است اما کاریست که باید شروع کنیم تا در موقع احتیاج بتوانیم از آن استفاده کنیم . قدم نه قدمی نیست که بتوانیم خیلی زود شروع کنیم و طی زمان بندی آن را تمام کنیم زیرا یکی از اصول روحانی این قدم وقت شناسی و استافاده از زمان به عنوان ابزاری برای جبران خسارت است یعنی کسی را که به تازگی به او خسارت زدیم مطمئنا نمی توانیم از او بخواهیم که ما را ببخشد و این احتیاج به زمان دارد تا تابتوانیم برای جبران خسارت از او اقدام کنیم.
در قدم نه متوجه می شویم که افرادی که با ما در رابطه بوده اند 4 دسته اند1 .کسانی که فقط آنها به ما خسارت زده اند 2. کسانی که فقط ما به آنها خسارت زدیم 3. کسانی که اول آنها به ما خسارت زدند و بعد ما به آنها خسارت زدیم4.کسانی که اول ما به آنها خسارت زدیم و بعد آنها به ما خسارت زدند.
برای شروع جبران خسارت اول باید جلو خسارت زدن را گرفت یعنی اولین قدم در راه جبران خسارت جلوگیری از تکرار آن است تامعذرت خواهی و این کاری است که باید تا آخر عمر ادامه دهیم یعنی قدم نه مثل قدم چهار تمام شدنی نیست . در این قدم با انواع جبران خسارت ها آشنا می شویم مثلا جبران خسارت مستقیم ،غیرمستقیم،افراد فوت کرده ،افرادی را که نمی توانیم پیدا کنیم و........
در هنگام جبران خسارت نباید وارد مسائل حاشیه ای شویم و فقط از کاری ما انجام دادیم صحبت میکنیم از دلایل توجیهی که ما خودمان در آنها غرق حرفی بمیان نمی آوریم و بقول معروف وارد داستان من چه گفتم تو چه گفتی نمی شویم در جبران خسارت مالی فقط به عذر خواهی اکتفا نمی کنیم و سعی میکنیم که ضرر اقتصادی شخص را جبران کنیم .در این حفظ تمایل خیلی مهم است واین که سعی کنیم مسئولیت های فردی خود را انجام دهیم کاری که قبلا انجام نمی دادیم حالا این مسئولیتها میتواند خانوادگی ،کاری ،انجمنی،اجتماعی م یا.... باشد فقط کافی است آنها را بشناسیم و انجام دهیم مطلب مهم دیگر در این قدم اتکا به خداوند است وشناسایی یک وسوسه گمراه کننده به نام فرار از جبران خسارت تحت این عنوان که هنوز وقت آن نرسیده یعنی خیلی ساده وقت شناسی را با فرار اشتباه نگیریم برای مثال اگر اوضاع اقتصادی خوبی داریم و میتوانیم حداقل از یک نفر جبران خسارت کنیم باید این کار را انجام دهیم البته بعد از هماهنگی های لازم با راهنما و با تمرین اصل بخشش و رشد روحانی جهت جبران خسارت های عاطفی می توانیم اقدام کنیم و همیشه باید در خاطر داشته باشیم که
جبران خسارت اصلا کار ساده ای نیست و حتما درد زیادی به همراه دارد مخصوصا در هنگام انجام عمل و شکستن [ خودی] که هیچ وقت اشتباه نمی کرده .
که این عمل یعنی رشد روحانی وبا این رشد وارد قدم ده میشویم.
در گذشته یکی از چیزهایی که باعث انزواء ما میشد احساساتمان بود و این قدم ما را آماده میکند تا احساسات و افکارمان را بشناسیم و اینکه یاد بگیریم قبل از اینکه افکار و احساسات مان به عمل تبدیل شود به آنها فکر کنیم هر چند که خیلی سخت است ولی این تنها راه رسیدن به تعادل است .با تمرین به نوشتن ترازنامه همیشه در حال بررسی خود هستیم و از زدن خسارت به خودمان و دیگران بیشتر از آنچه که در قدم هشت نوشتیم جلو گیری میکنیم و از همه مهمتر اشتباهات مان را خیلی راحت میپذیریم چیزی که قبلا در پذیرش آن مشکل داشتیم.قدم ده به ما کمک میکند تا زندگی کورکورانه و تکراری گذشته را رها کنیم و از تکرار اشتباهات تکراری  و مداوم آزاد شویم زیرا ابزاری به ما میدهد به نام نظم و انظباط که با کمک آن میتوانیم برزندگی خود برنامه ریزی کنیم و سعی میکنیم در اتفاقات بوجود آمده بجای نقش دیگران به نقش خود بپردازیم و این که قرار نیست کامل باشیم اگر کامل بودیم انسان نبودیم و در این قدم متوجه میشویم بعضی احساسات را فقط باید تجربه کرد و گذراند در آن مقطع متوجه میشویم هر احساس هر چقدر هم که بد باشد بالاخره تمام خواهد شد کاری که قبلا انجام نمی دادیم و از احساس کردن احساسات واقعی خودمان فرار میکردیم و این طرز تفکر و عملکرد به ما هویت میدهد چیزی که ما گم کرده بودیم . با ترازنامه گرفتن از گذشته خود میتوانیم در تصمیمات آینده خود عاقلانه عمل کنیم و یک قدم بزرگ به سمت خویشتن پذیری برداریم و خود را بپذیریم با تمام نقاط قوت و ضعفی که در وجودمان هست که تغییر عمل کرد امروز و شناخت دلایل اشتباهات گذشته و مقایسه بهبودی روز گذشته با امروز در آخر هر روز یعنی مداومت در تغییر رفتارالبته به شرط پذیرفتن خطا ها یمان و این تغییر با رعایت چهار عمل انجام میپذیرد 1مشارطه:با این شرط که در طی روز اشتباهات کمتری انجام دهیم 2.مراقبه:از رفتار خود در طی روزمراقبت به عمل میآوریم و افکار خود را سعی میکنیم که کنترل کنیم 3.محاسبه:در آخر روز از اعمال خود حساب میکشیم4.مآخذه:خود را تنبیه و یا تشویق میکنیم اگر در طی روز با اشتباه خود به کسی خسارت زدیم تنبیه ما این است که بلافاصله ازآن شخص جبران خسارت میکنیم و البته در بعضی مواقع ممکن است به جای تنبیه خود را تشویق کنیم و با حداکثر تلاش خود در این راه وارد قدم یازده میشویم.
با کارکردن قدمهای قبل و شروع قدم یازده ما سعی در برداشتن موانعی مکنیم که سد راه ارتباط ما با خداوند شده است.
در قدم یازده ما یاد میگیریم در شرایط زندگی ودر مسیر جریان آب حرکت کنیم دیگر سعی در تغییر زندگی در جهت خواست خود نداشته باشیم . در قدمهای قبل ذوقی در درون ما بیدار شد که ما را بسوی بهبودی میکشاند و باعث میشد که از رشد روحانی غافل نشویم که استمرار در این کار باعث آرامشی میشود که ما سالها به دنبال آن بودیم . ما به زندگی خود به روال برنامه ادامه میدهیم و سعی میکنیم که خداوند را بهتر بشناسیم و با نگاهی دیگر به رابطه با او بنگریم و جایگاه خود را در زندگی پیدا کنیم و مسئولیت خود را در این خلقت درک کنم از اراده او آگاه شوم و سعی کنم که اراده خود را با اراده او منطبق کنم با آگاهی روحانی سعی کردم که اعتقادات مذهبی خود را بازبینی کنم و آنگاه متوجه شدم که برای خداوند یک تعریف مطلق نمیتوان پیدا کرد زیرا با پیدا شدن یک تعریف مطمئنا رشد ما متوقفخواهد شد.
خداوند را فقط به عنوان یک منبع قدرت برای نیازهای روحی خود در نظر میگیریم و دیگر از ارتباط با انتظارات مالی پیدا نمکنیم . درهنگام پیدا شدن مشکل در پی اشتباهاتمان مثل گذشته انگشت اتهام را به سمت او نمیگیریم خود را به عنوان یک انسان که هر لحظه ممکن است اشتباه کند میپذیریم. ما فقط از او میخواهیم که به ما قدرت اجرای اراده ش را بدهد و با حرکت کردن طبق خواست او رابطه ما قویتر میشود.  این رابطه باعث آرامش و شادی روحی ما میشود و طبق تجربه شخصی خودم این رابطه باعث کمرنگ شدن خیلی از نواقصم شده است هر چند که هنوز کلکسیونی از نواقص هستم. اینها مواردی بود از انگیزههای ایجاد ارتباط با خداوند و نقش دعا زندگی من و یا ما و در مورد مراقبه جدای از چیز که در کتاب نوشته شده به معنی شنیدن صدای خداوند اما من که هنوز آگاهی از ماهیت واقعی بیماری خود ندارم و شکلها ونداهای مختلفی آنرا نمیتوانم تشخیص دهم چگونه میتوانم بین صدای خداوند و صدای بیماری خودم تفاوتی قائل شوم مگر غیر از این است که بیماری اعتیاد فقط مصرف مواد مخدر نیست ،پس به نظر شخصی من مراغبه یعنی شروع آموزش دیدن برای چگونگی تمرکز کردن در یک مورد است حالا هر موردی که میخواهد باشد چیزی را که من[ما]هیچ وقت نتوانستم درست انجام دهم یعنی همیشه افکار من در مورد تمرکز کردن در مورد یک موضوع همیشه شروع  به ولگردی و هرز رفتن میکرد[ چیزی الان هم در خیلی از جلسه ها و کمیته ها هم دیده میشود یعنی بجای صحبت از موضوع مورد بحث از موارد حاشیه ای صحبت میشود که هیچ ربطی هم به موضوع ندارد] به عنوان مثال مناگر در هنگام رانندگی فقط تمرکز خود فقط به قوانین رانندگی معطوف کنم در اصل در حال مراغبه هستم.اگر منبتوانم تمرکز کردن را آموزش ببینم و تمرین کنم نتیجتا بصورت یک فرآیند خواهم توانست که ندای خداوند بشنوم و با صدای بیماری خودم اشتباه نگیرم و در نهایت یاد میگیرم که درک کنم و انتظار درک شدن را نداشته باشم ،ببخشم و انتظار بخشیده شدن را نداشته باشم و با این خط فکری میتوانم روحیات خود را تغییر دهم و دست آورد مهم این تغییر توانایی بستن راه ورود خشم،یاس،ترس و ناامیدی به درونم است و یواش ،یواش توانایی شنیدن صدای قلبمان را پیدا خواهیم کرد و متوجه میشویم که دیگر تنها نیستیم.   

 





                                                       وحید.ط                       پارازیت      20/3/86
                                                                                   





اشتراک گذاری این موضوع در Askاشتراک گذاری این موضوع در Blinklistاشتراک گذاری این موضوع در Bmarksاشتراک گذاری این موضوع در Del.icio.usاشتراک گذاری این موضوع در Dzoneاشتراک گذاری این موضوع در Diggاشتراک گذاری این موضوع در Facebookاشتراک گذاری این موضوع در Feed Me Linksاشتراک گذاری این موضوع در Googleاشتراک گذاری این موضوع در Liveاشتراک گذاری این موضوع در Magnoliaاشتراک گذاری این موضوع در MySpaceاشتراک گذاری این موضوع در Netvouzاشتراک گذاری این موضوع در Newsvineاشتراک گذاری این موضوع در Oneviewاشتراک گذاری این موضوع در Redditاشتراک گذاری این موضوع در Slashdotاشتراک گذاری این موضوع در Spurlاشتراک گذاری این موضوع در Print Friendlyاشتراک گذاری این موضوع در Meneameاشتراک گذاری این موضوع در Friend feedاشتراک گذاری این موضوع در Squidooاشتراک گذاری این موضوع در StumbleUponاشتراک گذاری این موضوع در Technoratiاشتراک گذاری این موضوع در Tipdاشتراک گذاری این موضوع در Twitterاشتراک گذاری این موضوع در Yahooاشتراک گذاری این موضوع در Google buzz

خارج شده است
هستی تو معرف توست نه گفته تو!!!
 


Google PageRank

این صفحه در 0.326 ثانیه و 27 گزارش ایجاد شده است.