انجمن های گفتگوی بهبودی

Please login or register.

لطفا برای ورود نام کاربری و رمز عبورتان را وارد نمایید
جستجوی پیشرفته  

اخبار:

گنج تو وجودت است؛ جای دیگر به دنبالش نگرد! همه قصر ها و همه ی پل هایی که به قصر ختم میشوند مهمل و بی معنی اند، تو باید پل خود را در درون وجود خود خلق کنی! قصر آنجاست؛ گنج هم آنجاست...



ایام ، پیامهای روز و خبرهای مهم تالار

یادمان باشد :
اگر خطای گذشته را نمی توان جبران کرد ،دست کم اثر آن را با مهربانی در حق کسی دیگر می توان کمرنگ و کمرنگتر نمود . زیرا امروز ما فهمیده ایم که : کردارمان است که چرخه تقدیرمان را به حرکت در می آورد .

.
به خاطر دارم زمانی که در اوج نا امیدی به سر می بردم خداوند مرا با یکی از برنامه های دوازده قدمی آشنا کرد و در این راه مسیر زندگی ام تغییر کرد.
بدون شک یکی از دلایلی که باعث پایبندی من در این داستان شد ،  نبود هیچگونه انگیزه انتفاعی در افراد قدیمی تر بود . در ابتدا با بدبینی، اندکی بعد با شک و تردید و تعجب و در انتها با درک اینکه اینجا با تمام دنیا متفاوت است با این مسئله روبرو شدم. برنامه به من روشی ساده اما نه چندان آسان را پیشنهاد کرد و در گام پایانی مرا موظف به رعایت مسائل مطرح شده در یازده گام قبلی نمود و متعهد به رساندن این پیام به آنانیکه درد می کشند و در انتظار راهی برای درمانند. پس از چندی با یکی از روشهایی که برای رساندن این پیام توسط تعدادی از همدردانم در محیط های مجازی راه اندازی شده بود آشنا شدم. مهمترین مسله ای که در روزهای اول با آن روبرو بودم احساس عدم امنیت در این مکانها بود چرا که رعایت ستنها در این محیط بسیار مشکل و عملا غیر ممکن به نظر می رسید پس از چندی دریافتم حضور خداوند در این مکان مثل بقیه جاها پر رنگ است و او به گونه ممکن هدایتگر ماست. افرادی که به این مکان می آیند مثل افرادی که به جلسات می ایند رنج کشیده اند و مورد عنایت خداوند، خدمتگزاران نیز وظایف سنگینی به عهده دارند و در مورد خدمتگزارن این تالار تا آنجا که بنده مطلعم یهترین تلاش را برای حفظ امنیت تالار می نمایند.

باستحضار کاربران عزیز می رساند گزارشهائی در مورد ارسال پیغامهای خصوصی غیر مرتبط از سوی بعضی از کابران به خدمتگزاران تالار رسیده است... امنیت تالار و کم کردن هزینه خسارات احتمالی به کابران مهمترین دغدغه خدمتگزارن تالار می باشد و در صورت تکرار این موضوع حساب کاربری، کاربر متخلف حذف می گردد.

اما در پایان و خطاب به همه عزیزان، اعتماد یکی از اصول زیربنائی بهبودی است اما ما باید بدانیم که در زمان و مکان مناسب به افرادی که احساس می کنیم زیربنای روحانی محکمی در زندگیشان دارند اعتماد کنیم.
.
اوایل فکر می کردم به همه افرادی که 12 قدم رو کار کردند چه زن و چه مرد می تونم اعتماد کنم. فکر می کردم کسی که مُهر 12 قدمی رو خورده یعنی انتهای اعتماد ولی :
بعدها فهمیدم که اینطور نیست. درسته که 12 قدم اصول روحانی هست که به هر انسانی کمک می کنه تا روحانیت رو توی خودش پرورش بده، اما واقعیتش این هست که باید این اصول رو زندگی کرد نه اینکه فقط آنها رو آموزش دید.
فهمیدم که بیماری ما انسانها به شکلهای مختلف خودش رو نشون می ده و انکار و توجیه یکی از قوی ترین قسمتهای اون هست. متوجه شدم که این من هستم که به دیگران اجازه می دم که از من سوء استفاده کنند و احساسات من رو به بازی بگیرند.
فهمیدم که من هم باید اصولی رو رعایت کنم و حواسم به دورو برم باشه، چشمهام رو باز کنم و مسئولیت اعتماد رو به گردن دیگران نندازم، حماقت و بی ملاحظه گی به خرج ندم و بعد اسمش رو اعتماد بزارم و در انتها توقع داشته باشم کسی از این نوع اعتماد (بی مسئولیتی) من سوء استفاده نکنه.
ضمن اینکه متوجه شدم :
اعتماد یکی از اصول زیربنایی برای زندگی می باشد. در صورتی که هیچ گونه اعتمادی در بین انسانها وجود نداشته باشد هیچ انسانی نمی تواند از انسان دیگر برای دریافت کمک یاری بگیرد.
در انجمنهای 12 قدمی انسانهای درد کشیده ای وجود دارند که عجز آنها در مقابل نقصهایشان آنها را به اینجا کشیده است. 12 قدم به انسانها کمک می کند تا اصول روحانی را دریافت کرده و در جهت کاهش نقصهای خود گام بردارند. هنگامی که ما در قدم 4 شروع به نوشتن ترازنامه می کنیم بعد از مدتی متوجه می شویم که این خود ما بوده ایم که وسایلی فراهم کرده ایم تا دیگران از اعتماد ما سوء استفاده کنند.
در بسیاری از زمانها ما می خواستیم که مسئولیت کارهای خود را به عهده نگیریم و این اشتباهات رو به گردن دیگران بیاندازیم. ما می خواستیم به همان گونه که راحت تر هستیم (بدون تلاش و تفکری) کاری رو انجام بدهیم و در انتها اگر نتیجه متناسب با خواسته ما نبود، دیگران را محکوم می کردیم و می گفتیم آنها از اعتماد ما سوء استفاده کردند، آنها رفتار صادقانه ما را ندیدند و... . اما یادمان رفته بود که این خود ما بودیم که برای فرار از کوچکترین تنش همه چیز را به دیگران واگذار کرده بودیم، ما سعی نمی کردیم خودمان رو به زحمت انداخته، احساساتمان رو کنترل کنیم، دعا کنیم تا راه درست را دریابیم، ما فقط می خواستیم راحت باشیم.
و در انتها باید توجه بشود قرار گرفتن برچسب 12 قدمی بر روی یک فرد به معنی این نیست که آن فرد خالی از نقص شده و ما احساس کنیم که می توانیم بدون در نظر گرفتن بسیاری از اصول به آن فرد اعتماد کنیم. این اعتماد چیزی جزء حماقت نیست و دوباره ما را در چرخه ای از رنجش می اندازد، رنجشی که ما مسئولیت رفتار اشتباه خودمان را به گردن 12 قدم انداخته ایم.
.
اینها تجربه هایی بود که من بدست آوردم
.
خدمتگزاران انجمنهای گفتگوی بهبودی

نویسنده موضوع: نامه هایی به یک ناشناس!  (دفعات بازدید: 1855 بار)

pari

  • کاربر فعال
  • ***
  • امتیاز: +138/-2
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 728
نامه هایی به یک ناشناس!
« : 03 نوامبر 2010، 02:32:31 am »

سلام ناشناس نا یافته ام...
نمیدانم کجایی ...
از کجا می آیی و به کجا میروی..
تنها میدانم که برایت آرزو ها دارم...برای تو قلبی پر از عشق و ایثار هدیه دارم.کجایی؟ سالهاست در انتظارت هستم و تو هنوز نیامدی؟خیلی دیر کرده ای.آخر عشقم ترسیده است.ترسیده از دروغ و نیرنگ و نامردمی...پس تو کجایی؟دیگر چه بانه ای برای دل بیتابم بیاورم تا آرام گیرد.امانم را بریده؟پس تو کجایی.سالهاست به خود وعده میدهم فردا می آید.هزاران فردا گذشته اند اما انتظار تو باقیست.
دیگر اشک هایم خشکیده اند آنقدر که برایت گریستم.تو کجایی؟
به همه گفته ام که میآیی.امروز...فردا..اما...دیگر به چه رویی بگویم که خواهی آمد؟حتی خودم هم باور نمیکنم...آری خودم هم باور نمیکنم.دیگر خسته ام از انتظار.گاهی دلم میشکند از اینکه من اینچنین در انتظار توام و تو...آری تو عین خیالت نیست.دلم میشکند.
میترسم عزیز دل...میترسم بیایند و مرا با خود ببرند..و من باز در انتظار تو باشم.
میآیی؟؟ نمیآیی؟؟ حرفی بزن.یکبار حرفی بزن.نشانی ات را بگو تا من بیایم.برایت چیزهای گران بهایی دارم.چیزهایی که هر مردی آرزویش را دارد.نه..نگران نباش آن چیزها را تنها به تو میتوانم هدیه کنم..برای دیگران هیچ نیستم.دخترکی مغرور و خودپسند و شاید گاهی ناتوان..
اما برای تو...نشانی ات را بده.آنگاه که آمدم.میبینی.برایت قلبی پر از عشق و گذشت هدیه آورده ام.قلبی که آنچه تا به حال هرگز نداشته ای به تو هدیه خواد کرد.لبانی که همیشه به روی تو لبخند میزند.چشمانی که تمام مردانگی تو را میبیند.دستانی که برای نوزش تو آفریده شده است...و تمام زیبایی که تنها به تو تقدیم میشود...کم است؟کم است عزیز دل؟ این تمام من است.تمام من برای تو..کجایی؟پس کجایی که من بی تو دیگر توان ندارم.بیا و در این لحظه که به زمین خورده ام دستانت را به سمتم دراز کن و دستم را بگیر.بگذار دوباره بلند شوم.بایستم و بار دیگر شاد باشم...
کجایی عزیز دل؟ کجایی؟
بیا..چشمانم را نمیبینی؟ اشک هایم را چطور؟ بیا...بیا ... :'( :'(
« آخرين ويرايش: 03 نوامبر 2010، 02:34:53 am توسط pari »
خارج شده است
تنها شیطانهایی که در جهان وجود دارند،آنهایی هستند که در قلب های ما به جست و خیز مشغولند.در آنجاست که باید بجنگیم.
"مهاتما گاندی"

pari

  • کاربر فعال
  • ***
  • امتیاز: +138/-2
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 728
پاسخ : نامه هایی به یک ناشناس!
« پاسخ #1 : 13 نوامبر 2010، 12:20:50 am »

سلام..
باز سلام و باز سلام و در پس هر سلام دنیا دنیا حرف و احساس برای تو...
نه شاید این است که تو را وا میدارد که نیای .شاید احساس من باریست که بار شانه های تو را سنگین تر میکند.
شاید این منم که باعث نیامدنت میشوم.نمیدانم شاید اینگونه باشد شاید به جای دوست و همراه بودن.باری میشوم بر شانه های مردانه ات با احساس زیادم...
خارج شده است
تنها شیطانهایی که در جهان وجود دارند،آنهایی هستند که در قلب های ما به جست و خیز مشغولند.در آنجاست که باید بجنگیم.
"مهاتما گاندی"

pari

  • کاربر فعال
  • ***
  • امتیاز: +138/-2
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 728
پاسخ : نامه هایی به یک ناشناس!
« پاسخ #2 : 21 نوامبر 2010، 02:07:48 am »

سلام ناشناس نایافته ام..
امروز باز دلم هوای تو کرد.میپرسی چه دیر؟!..بله مدتی است که دیگر به حضورت کمتر احتیاج دارم.لحظه هایم را بی یاد تو میسازم.اینده را بدون تو تصویر میکنم و شادی و غم های لحظه هایم را با خودم قسمت میکنم.
-جایت خالیست؟
- بله عزیز دل جایت همیشه در قلب من است.
-دیگر دوستت نمیدارم؟
-چرا،بیش از هر زمانی دوستت میدارم.چون در بغض وابستگی به تو غرق نیستم.چون دیگر وقتی نیستی از دستت عصبانی نیستم.چون دیگر من معنا ندارد.تنها تویی.آنچه تو خواستی و انچه تو میطلبی.
-دیگر در زندگی نمیخواهمت؟
- همیشه تو را میخواهم.تا شادیهایم را برایت بپراکنم و تو را درهاله ای از شادی و خوشبختی بپوشانم.
-دیگر منتظر آمدنت نیستم؟
-خوب.چرا عزیز دل هستم.اما دیگر همچون دخترک افسرده ای به گوشه ای نمیخزم.نبودت را زندگی میکنم.عشقت را سر میکشم و با آن سر میکنم.
-اگر نخواهم بیایم؟
-اقرار میکنم که اندوه گین میشوم.اما میل توست.اگر نخواهی بیایی نیرویی تو را وادار نمیکند.اما اگر بیایی برایت شادمانی های بسیار دارم.
-اگر...
بس است عزیز دل میدانی که بیشتر از هر زمان به تو عشق میورزم.چشمانت را ببند و قلبم را حس کن.میشنوی تو را صدا میزند.و چشمانم در انتظار دیدن سیمای توست.
اما ...
« آخرين ويرايش: 21 نوامبر 2010، 02:08:50 am توسط pari »
خارج شده است
تنها شیطانهایی که در جهان وجود دارند،آنهایی هستند که در قلب های ما به جست و خیز مشغولند.در آنجاست که باید بجنگیم.
"مهاتما گاندی"
 

این صفحه در 0.156 ثانیه 25 نمایش داده شد.