انجمن های گفتگوی بهبودی

Please login or register.

لطفا برای ورود نام کاربری و رمز عبورتان را وارد نمایید
جستجوی پیشرفته  

اخبار:

فراموش کن چه کاری برای دیگران انجام داده ای ، بیاد بیاور که مردم با تو چه کرده اند.
    فراموش کن که دنیا به تو مدیون است ، بیاد بیاور که تو مدیون دنیا هستی.
    فراموش کن گذشته ات را . به یاد بیاور که وظایفت را در آینده انجام دهی.
.
دوستانت را ببین که مثل تو واقعی هستند و سعی کن به جای صورت آنها قلب آنها را ببینی و بدان آنها هم تشنه شادی و شعف هستند.
فقط داشتن اینها دلیلی برای زندگی نیست ، تو چه می توانی برای زندگی انجام دهی.
کتاب شکایتت را ببند ، از دست خداوند دنیا شکوه نکن و به آنها بیاندیش که بتوانی تخم شادی را در زمین بکاری و حتی یک روز هم شده این کار را انجام بده ،
.
- تا بتوانی متعادل و هوشیاری ات را بدست آوری
.
قانون #62



ایام ، پیامهای روز و خبرهای مهم تالار

یادمان باشد :
اگر خطای گذشته را نمی توان جبران کرد ،دست کم اثر آن را با مهربانی در حق کسی دیگر می توان کمرنگ و کمرنگتر نمود . زیرا امروز ما فهمیده ایم که : کردارمان است که چرخه تقدیرمان را به حرکت در می آورد .

.
به خاطر دارم زمانی که در اوج نا امیدی به سر می بردم خداوند مرا با یکی از برنامه های دوازده قدمی آشنا کرد و در این راه مسیر زندگی ام تغییر کرد.
بدون شک یکی از دلایلی که باعث پایبندی من در این داستان شد ،  نبود هیچگونه انگیزه انتفاعی در افراد قدیمی تر بود . در ابتدا با بدبینی، اندکی بعد با شک و تردید و تعجب و در انتها با درک اینکه اینجا با تمام دنیا متفاوت است با این مسئله روبرو شدم. برنامه به من روشی ساده اما نه چندان آسان را پیشنهاد کرد و در گام پایانی مرا موظف به رعایت مسائل مطرح شده در یازده گام قبلی نمود و متعهد به رساندن این پیام به آنانیکه درد می کشند و در انتظار راهی برای درمانند. پس از چندی با یکی از روشهایی که برای رساندن این پیام توسط تعدادی از همدردانم در محیط های مجازی راه اندازی شده بود آشنا شدم. مهمترین مسله ای که در روزهای اول با آن روبرو بودم احساس عدم امنیت در این مکانها بود چرا که رعایت ستنها در این محیط بسیار مشکل و عملا غیر ممکن به نظر می رسید پس از چندی دریافتم حضور خداوند در این مکان مثل بقیه جاها پر رنگ است و او به گونه ممکن هدایتگر ماست. افرادی که به این مکان می آیند مثل افرادی که به جلسات می ایند رنج کشیده اند و مورد عنایت خداوند، خدمتگزاران نیز وظایف سنگینی به عهده دارند و در مورد خدمتگزارن این تالار تا آنجا که بنده مطلعم یهترین تلاش را برای حفظ امنیت تالار می نمایند.

باستحضار کاربران عزیز می رساند گزارشهائی در مورد ارسال پیغامهای خصوصی غیر مرتبط از سوی بعضی از کابران به خدمتگزاران تالار رسیده است... امنیت تالار و کم کردن هزینه خسارات احتمالی به کابران مهمترین دغدغه خدمتگزارن تالار می باشد و در صورت تکرار این موضوع حساب کاربری، کاربر متخلف حذف می گردد.

اما در پایان و خطاب به همه عزیزان، اعتماد یکی از اصول زیربنائی بهبودی است اما ما باید بدانیم که در زمان و مکان مناسب به افرادی که احساس می کنیم زیربنای روحانی محکمی در زندگیشان دارند اعتماد کنیم.
.
اوایل فکر می کردم به همه افرادی که 12 قدم رو کار کردند چه زن و چه مرد می تونم اعتماد کنم. فکر می کردم کسی که مُهر 12 قدمی رو خورده یعنی انتهای اعتماد ولی :
بعدها فهمیدم که اینطور نیست. درسته که 12 قدم اصول روحانی هست که به هر انسانی کمک می کنه تا روحانیت رو توی خودش پرورش بده، اما واقعیتش این هست که باید این اصول رو زندگی کرد نه اینکه فقط آنها رو آموزش دید.
فهمیدم که بیماری ما انسانها به شکلهای مختلف خودش رو نشون می ده و انکار و توجیه یکی از قوی ترین قسمتهای اون هست. متوجه شدم که این من هستم که به دیگران اجازه می دم که از من سوء استفاده کنند و احساسات من رو به بازی بگیرند.
فهمیدم که من هم باید اصولی رو رعایت کنم و حواسم به دورو برم باشه، چشمهام رو باز کنم و مسئولیت اعتماد رو به گردن دیگران نندازم، حماقت و بی ملاحظه گی به خرج ندم و بعد اسمش رو اعتماد بزارم و در انتها توقع داشته باشم کسی از این نوع اعتماد (بی مسئولیتی) من سوء استفاده نکنه.
ضمن اینکه متوجه شدم :
اعتماد یکی از اصول زیربنایی برای زندگی می باشد. در صورتی که هیچ گونه اعتمادی در بین انسانها وجود نداشته باشد هیچ انسانی نمی تواند از انسان دیگر برای دریافت کمک یاری بگیرد.
در انجمنهای 12 قدمی انسانهای درد کشیده ای وجود دارند که عجز آنها در مقابل نقصهایشان آنها را به اینجا کشیده است. 12 قدم به انسانها کمک می کند تا اصول روحانی را دریافت کرده و در جهت کاهش نقصهای خود گام بردارند. هنگامی که ما در قدم 4 شروع به نوشتن ترازنامه می کنیم بعد از مدتی متوجه می شویم که این خود ما بوده ایم که وسایلی فراهم کرده ایم تا دیگران از اعتماد ما سوء استفاده کنند.
در بسیاری از زمانها ما می خواستیم که مسئولیت کارهای خود را به عهده نگیریم و این اشتباهات رو به گردن دیگران بیاندازیم. ما می خواستیم به همان گونه که راحت تر هستیم (بدون تلاش و تفکری) کاری رو انجام بدهیم و در انتها اگر نتیجه متناسب با خواسته ما نبود، دیگران را محکوم می کردیم و می گفتیم آنها از اعتماد ما سوء استفاده کردند، آنها رفتار صادقانه ما را ندیدند و... . اما یادمان رفته بود که این خود ما بودیم که برای فرار از کوچکترین تنش همه چیز را به دیگران واگذار کرده بودیم، ما سعی نمی کردیم خودمان رو به زحمت انداخته، احساساتمان رو کنترل کنیم، دعا کنیم تا راه درست را دریابیم، ما فقط می خواستیم راحت باشیم.
و در انتها باید توجه بشود قرار گرفتن برچسب 12 قدمی بر روی یک فرد به معنی این نیست که آن فرد خالی از نقص شده و ما احساس کنیم که می توانیم بدون در نظر گرفتن بسیاری از اصول به آن فرد اعتماد کنیم. این اعتماد چیزی جزء حماقت نیست و دوباره ما را در چرخه ای از رنجش می اندازد، رنجشی که ما مسئولیت رفتار اشتباه خودمان را به گردن 12 قدم انداخته ایم.
.
اینها تجربه هایی بود که من بدست آوردم
.
خدمتگزاران انجمنهای گفتگوی بهبودی

نویسنده موضوع: من ... قبل از انجمن .... بعد از انجمن  (دفعات بازدید: 5009 بار)

Zendegy

  • تازه وارد
  • *
  • امتیاز: +3/-0
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 20
  • یه روزی یه روزگاری من بودم عاشق تو دنیا ...
من ... قبل از انجمن .... بعد از انجمن
« : 15 اكتبر 2011، 10:47:59 pm »

تغییرات حال و هوامون رو قبل و بعد از ورود به انجمن به اشتراک بذاریم...
خارج شده است
در پس این شب دلگیر بلند ..
روزها در گذرند ..
زندگی در پیش است ..
مرگ هم نزدیک است ..
                                         زندگی..

sara

  • بازوی CODA
  • بابا حرفه ای
  • ***
  • امتیاز: +168/-3
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 783
  • من چنینم که نمودم ، دگر ایشان دانند...
پاسخ : من ... قبل از انجمن .... بعد از انجمن
« پاسخ #1 : 16 اكتبر 2011، 02:34:49 am »

خب موضوع خيلي خوبيه....الان ساعت 2:10 صبحه و من اينجام بعد از يه روز پركار و پر رفت و امد و بعدش هم 5 ساعت درس...خب ميخوام از حال و احساسم تويه همين شرايط قبل از ورود به انجمن و بعدش بگم...
 قبل از ورود به انجمن مخ من ميگه الان خسته اي الان انرژي نداري الان خالي هستي و من احساس كمبود ميكنم ببين كسي بهت محل نميذاره ببين كسي هوات رو نداره يادته فلاني رو چقدر دوست داشت چقدر حواسش بهت بود چقدر در كنارش احساس خوبي داشتي اي بيچاره سارا كه الان تنها شدي و حتي همون رابطه رو هم از دست دادي ...و من غرق ميشم در تصوراتم در احساس گناه و كمبودم ....غرق ميشم در وابستگيام و رفتارهاي مخربم و تا 5 و 6 صبح همينطوري ام آخرش هم هرچه خسته تر كلافه تر و نااميدوارانه تر روزم رو شروع ميكنم نه انگيزه اي نه انرژي اي عصبي آماده پرخاش و گير دادن به همه چيز و همه كس آماده تجربه اتفاقات و احساسات منفي.....
بعد از ورود به انجمن ....يه شكر و شعف خاص به خاطر معجزه اي كه يك روز ديگه هم زنده و پاك موندم يه شكر كه اشتباه كردم و بدون ديدنش ازش نگذشتم و سعي كردم ماهي رو از اب بگيرم و نذارم ادامه پيدا كنه يه شكر كه يه تجربه جديد اضافه شد...فكر اون فردي كه وابستش بودم دعا كردن براي اون و خودم اصلا يه شكر واسه اينكه امروز يه احساسي هست تا حدودي از گنگي و به قول يكي از دوستان از خلا درد بيرون اومدم خلا دردي كه فقط حالم بد بود و نميدونستم واسه چيه....يه آرامش.. يك كسي كه با اينكه هنوز احساس تنهايي داره
حس تاييد طلبيش بسيار بالاست خشم داره رنجش داره ولي ديگه خواب نميبينه كه داره سقوط ميكنه داره ميفته تويه يك چاهي كه انتها نداره با ترس و استرس نميره تويه تخت خواب چون ميدونه يه خدايي هست كه بيداره يه نيروي برتري هست كه دوسش داره و يه وقتايي واقعا شرمنده ميشه كه اون با اين همه گندكاري اين بشر رو هنوز دوست داره و پشتش محكم وايساده و هواش رو داره ولي خودش هنوز اعتماد به نفس نداره و خودش رو دوست نداره ....و يه نيروي سرشار واسه شروع كردن يه روز جديد واسه تجربه هاي جديد واسه زندگي كردن نه زندگي كشتن....يه كسي كه اگه بگيم هنوز هم به اون ميسپاره و پس ميگيره و يه جاهايي واقعا نميتونه بسپاره ولي امروز حداقل ته قلبش يه كسي رو احساس ميكنه كه ديگه اونجا خالي و تاريك نيست و احساس ميكنه واقعا يه نيروي والايي هست....
مرسي از موضوع خوبتون...
« آخرين ويرايش: 16 اكتبر 2011، 02:36:13 am توسط sara »
خارج شده است
براي بدست آوردن چيزي كه تاكنون بدست نياورده اي ، بايد كسي شوي كه تاكنون نبوده اي.
"گابريل گارسيا ماركز"

ممكن است كسي را اشتباه زنداني كنند ولي اشتباهي ازاد نمي كنند.به راستي كه حكمتي در ازادي ما بوده است و چه زيباست اين حس مقدس...

Zendegy

  • تازه وارد
  • *
  • امتیاز: +3/-0
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 20
  • یه روزی یه روزگاری من بودم عاشق تو دنیا ...
پاسخ : من ... قبل از انجمن .... بعد از انجمن
« پاسخ #2 : 16 اكتبر 2011، 08:14:42 pm »

جالبه من قبل از ورودم به انجمن خیلی چیزها رو نمی دونستم ....
فکر می کردم همه چیز عالیه ......
حالا که توی مشارکت ها شرکت می کنم فهمیدم که یه سری اعتیاد هایی داشته و دارم و اونان که منو توی زندگی کند و کندتر می کنن ....
خیلی تجربیات خوبی میشه توی این انجمن بدست آورد ...
و واقعا" توصیه می کنم که اگه کسی هیچ مشکلی هم نداره بگید برای چند روز هم شده از تجربیات بچه های انجمن استفاده کنه ....
واقعا" که ضرر نمی کنه ...
خارج شده است
در پس این شب دلگیر بلند ..
روزها در گذرند ..
زندگی در پیش است ..
مرگ هم نزدیک است ..
                                         زندگی..

sedighe

  • منشی(مدیر)انجمن
  • کاندیدای خدمت در تالار
  • *****
  • امتیاز: +349/-1
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 2,690
  • پروردگارا ..بمن بردباري، فروتني و تسليم عنايت فرما
پاسخ : من ... قبل از انجمن .... بعد از انجمن
« پاسخ #3 : 17 اكتبر 2011، 10:11:54 am »

 از ایجاد این موضوع از دوستمون تشکر میکنم .....من قبل از انجمن . قابل مقایسه با امروز م نیستم . طوریکه دیگه حاظر نیستم به شخصیت قبلی و نرگس قبلی برگردم . ولی گاهی که اون شخصیت بیمارم  سر و کله اش پیدا میشه و  ممکنه با خودمحوری ظاهر بشه که من به عجزم اقرار میکنم . بهش پاسخ میدهم که  خواست و اراده خداوند نه اراده من . گاهی که با ناامیدی ظاهر میشه : پاسخ میدهم که من قدم 2 را کار کرده و نا امید و تنها نیستم .گاهی با ترس میاد که پاسخشو میدم و میگم من اراده و زندگیمو به مراقبت خداوند و نیروی برتر گذاشته ام  در هر اتفاقی قبل از واکنش مچش را میگیرم و با راهنما تماس میگیرم . با صبوری و تامل اجازه نمیدهم که واکنش نا صحیح نشان بده .و  تکرار اشتباه کنه  . من قبل از برنامه با خودم غریبه بودم  در رابطه ام با دیگران دچار مشکل بودم . با دید منفی به همه چیز و همه کس نگاه میکردم . با ترس . و امروز دیدگاهم عوض شده .باور هایم تغییر کرده و میتونم واقع بین باشم و رفتار سالم داشته باشم . قبلا در جایگاه خداوند بودم . امروز جایگاهم را می شناسم و سعی میکنم در جای خودم عمل کنم . از بنده ای ناراضی به بنده ای شکر گذار تبدیل شدم .  من هیچگاه کامل و بی عیب نمیشوم ولی باید وصل به نیروی برتر باشم و تمام سعی ام را میکنم که به شخصیت قبلی بر نگردم .
« آخرين ويرايش: 17 اكتبر 2011، 10:21:54 am توسط narges »
خارج شده است
مگر ميشود زندگي مرا به هم ريخته آفريده باشد ؟  خداي  دانه هاي  انار !!!!!

یاس

  • تازه وارد
  • *
  • امتیاز: +4/-0
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 8
  • دیر آمدی ای عشق ، دل یک ساعته خوابیده ...
پاسخ : من ... قبل از انجمن .... بعد از انجمن
« پاسخ #4 : 17 اكتبر 2011، 11:06:00 am »

موضوع جالبی رو انتخاب کردین مطمئناً زندگی قبل از ورود به انجمن با زندگی بعدم جای مقایسه نداره . یه آدم نا امید بودم که همیشه کولی باری از احساس گناه رو به دوش میکشیدم . دائم در حال سرزنش خودم و خانواده بودم . وابستگیهام بیداد میکرد ، دوربینم همیشه روشن و در حال فیلم گرفتن از دیگران بود . شب که میشد وقت مرور کارهای روزانه ام به همه چیز و همه کس ایراد وارد بود الا خودم. اما حالا یاد گرفتم که کمتر در کار دیگران دخالت کنم راحت قضاوتشون نکنم . بجای کنترل دیگران ذهن خودم رو در اختیار بگیرم . . گاهی اوقات که دوباره اون حال و هوا میاد سراغم عجیب دلم میگیره ولی تفاوتش با گذشته در اینه که دیگه کمتر توی لحظات بدم دست و پا میزنم . ایمان درام که با وجود همه گرفتاریها خدایی هست که دوستم داره ، بفکرمه و من رو بحال خودم رها نمیکنه .
خارج شده است
دیر آمدی ای عشق
دل یک ساعته خوابیده ...

sedighe

  • منشی(مدیر)انجمن
  • کاندیدای خدمت در تالار
  • *****
  • امتیاز: +349/-1
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 2,690
  • پروردگارا ..بمن بردباري، فروتني و تسليم عنايت فرما
پاسخ : من ... قبل از انجمن .... بعد از انجمن
« پاسخ #5 : 04 ژانویه 2012، 07:58:11 pm »

  قبل از انجمن نا آگاهي بيداد ميكرد ...و اين نا آگاهي همراه با درد و رنج بود ...امروز آگاهي لازم را خصوصا در رايطه با شناخت خودم نسبتا بدست آوردم ...مثل قبل نيستم ...اون رنج رفته ..اگر رنجي هم باشه تقسيم ميشه و من ديگه تنها نيستم كه بخواهم تنهايي اين بار را بدوش بكشم ..امروز بيشتر درد من درد بهبوديست ..كه آنهم به رشد من كمك ميكنه ...بابت قبل ام متاثر نيستم ...و بابت امروزم خدا را شكر ميكنم..و همچنين سپاسگزار  و دعاگوي  شما دوستان و همراهانم خوبم هستم ........
خارج شده است
مگر ميشود زندگي مرا به هم ريخته آفريده باشد ؟  خداي  دانه هاي  انار !!!!!

حسین فردین

  • کاربر نیمه فعال
  • **
  • امتیاز: +28/-1
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 313
  • من چنینم که نمودم ، دگر ایشان دانند...
پاسخ : من ... قبل از انجمن .... بعد از انجمن
« پاسخ #6 : 14 مارس 2012، 05:42:08 pm »

من اگه از قبل از انجمن بگم که
خودمم باید اب شم
ولی
یه فردین فراری
فراری از همه
واسه اینکه فکر میکردم پدر   مادر    همه و همه مقصر بد بختیهای من هستن
کسی دزدم دست من نمیداد
هیچ امیدی به خودم و زندگیم نداشتم لاغر و زیقی و .................
اما به کمک خدا و انجمن
امروز من
به امید ارامش: لذت زندگی کردن :اعتبار و............
خیلی چیزهایی که فکرشم نمیکردم رسیدم
که ان هم بعد از مدتی پاکی کشیدن درد در پاکی
صبر و گوش به حرف دادن
کارکرد قدم:و حضورت مرتب در جلسات و رعایت اصول ساده برنامه
تونستم به دست بیارم
و خیلی چیزهای دیگه............
خارج شده است

sedighe

  • منشی(مدیر)انجمن
  • کاندیدای خدمت در تالار
  • *****
  • امتیاز: +349/-1
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 2,690
  • پروردگارا ..بمن بردباري، فروتني و تسليم عنايت فرما
پاسخ : من ... قبل از انجمن .... بعد از انجمن
« پاسخ #7 : 17 ژوئن 2012، 11:12:09 pm »

شگفتا از من .....
شگفتا از من كه توكل ام بر مردم است . و توقعم از خدا ......
 شگفتا از من : كه هر آنچه خواسته ام انجام داده ام . با لفظ اگر خدا بخواهد .
 شگفتا از من كه تنها اندوه را به ميهماني خداوند مي برم و سهم شاديم را نمي پردازم ...
 شگفتا از من كه لقمه هاي ديگران را ميشمارم و هداياي بيشمار خدا را از ياد مي برم .
 شگفتا از من ....
خارج شده است
مگر ميشود زندگي مرا به هم ريخته آفريده باشد ؟  خداي  دانه هاي  انار !!!!!

نگین

  • بازوی نارانان | آلانان
  • کاربر فعال
  • ***
  • امتیاز: +116/-3
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 549
  • اصول را به شخصیتها ترجیح دهید...
پاسخ : من ... قبل از انجمن .... بعد از انجمن
« پاسخ #8 : 01 اوت 2012، 10:06:51 pm »

من نارانانی هستم
قبل از برنامه تا موبایل همسرمو چک نمیکردم نمیخوابیدم الان نقص کنترل کردن را کنار گذاشتم و در آگاه هستم
با این کار جاذب شدم و بیشتر از قبل همسرمو دوست دارم آرامش به زندگیم اومده
من در نارانان خدای خودمو پیدا کردم
خارج شده است
----نارانان سرای آرامش من است----

taze vared

  • مهمان
پاسخ : من ... قبل از انجمن .... بعد از انجمن
« پاسخ #9 : 07 اوت 2012، 03:10:24 am »

قبل از انجمن:هی وای من...
روزای وحشتناک و سیاهی بود.شده بودم یه موجود شبیه آدم.منزوی وخطرناک کسی که نه به خودش رحم میکرد نه دیگران و درعین حال ترسو بزدل.غیر قابل اعتماد.عصبی ،پرخاشگر،داغون.  اگه الان بدون انجمن بودم میمردم...
بعداز انجمن:یه آدم قابل احترام و قابل اعتماد. کسی که هم خودشو دوس داره هم دیگران.درد میکشه ولی نمیبازه .به احساسات مخربش بها نمیده.مسولیت پذیر.امروز یادگرفتم که درست زندگی کنم،جا نزنم.انجمن به من نفس داد.زندگی داد.ارزش داد.بهم نیروی برترمو داد،دوستای خوب داد.
خارج شده است

نگین

  • بازوی نارانان | آلانان
  • کاربر فعال
  • ***
  • امتیاز: +116/-3
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 549
  • اصول را به شخصیتها ترجیح دهید...
پاسخ : من ... قبل از انجمن .... بعد از انجمن
« پاسخ #10 : 15 اوت 2012، 09:12:48 am »

قبل از برنامه من فردی پرخاشگر . خود محور و  عبوس و یکدنده بودم
ولی الان آرام . خنده رو شدم و در مقابل بیمارای اطراف سکوت میکنم
تغییرات مثبت من آنقدر زیاد بوده که اطرافیان هم متوجه شدند
من دیگه آدمی نیستم که همه ازم فرار کنند من جاذب شدم
و اینو مدیون جلسات هستم
خارج شده است
----نارانان سرای آرامش من است----

sajjad.k

  • کاربر نیمه فعال
  • **
  • امتیاز: +36/-2
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 247
  • خدایا آنم ده که آنم به.....
پاسخ : من ... قبل از انجمن .... بعد از انجمن
« پاسخ #11 : 05 سپتامبر 2012، 12:16:43 pm »

قبل از انجمن در پیت.......بعد از انجمن برادپیت :) ;) ;) ;)
خارج شده است

bg3px3ser

  • تازه وارد
  • *
  • امتیاز: +1/-0
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 132
  • من چنینم که نمودم ، دگر ایشان دانند...
    • hij592
My hometown 700
« پاسخ #12 : 14 مه 2016، 12:13:29 pm »

My hometown 700
 < br / > & nbsp; spring, willow in front of the house wearing a new green clothes, facing the spring breeze, to the people show off their beautiful posture; the bamboo forest behind the house is a little bird of heaven, their song drives us up, return in the evening, a day of harvest in their communication and enable us to produce unlimited reverie; small shoots also unwilling to remain out of the limelight, they from the soil stuck a small head,louboutin soldes, to the people show their lovely, after a spring rain,golden goose saldi, it becomes a green fresh and tender bamboo, they grow is really too fast.< br / > summer, from 11 a.m. to 3 p.m., rarely seen the shadow, because of the hot, people to work basically in the morning, do work more afternoon 3 point under. Although so, the garden is a thriving scene: lush fresh vegetables to garden covered Yanyanshishi, tomatoes, some red, some green, some half green, half red. I often go to grandma's vegetable pick some delicious taste. Far see like soybeans &quot,golden goose scarpe donna;plum bean&quot,hogan outlet; the most interesting, though not tall, but very thick, give people the feeling of a sturdy young, it is our next meal, very delicious. Chilli red Sihuo, do Sichuan dishes, it cannot, a look will shed saliva. Green cucumber is about to drop down...... If you come to Wang Zhaojun, taste the countryside green vegetable food, you will lifetime aftertaste, even to settle down in the countryside of the idea.< br / > autumn, the orchard is particularly lively: a glowing red apple like a shy little girl's face, so that people saw the students love the heart; pear like thousands of bells swaying in the cool wind,hogan outlet online; citrus fruits, like a lantern,hogan outlet online, Huang cancan, in the dark green leaves sparkling.< br / > & nbsp; in winter, the ground is covered with snow, light the bare tree branches full of white flowers, pine wearing a down jacket, like soldiers, like in the biting cold wind guard, which is the microscopic scene, often to see, very enjoyable.
 
 
 &lt,spaccio hogan outlet; br / > nostalgia for hometown is hidden in the depths of the heart does not extinguish the fire everyone, in the dead of night, when will recall there when the pure and innocent. Perhaps it is because of the hometown used to carry his vision for the greatest and the most sincere friendship, perhaps because the hometown has its own sacrifice constantly as the mother of a natural attachment, a difficult to let go of the feelings,yeezy 350 pas cher, so my feeling of home always unabated. Every time as long as a mention of my hometown, my mind will be the appearance of it, then let me introduce you to it!< br / > my hometown is located in Chaoan, a small mountain village, the scenery alone is beautiful, it is to give birth to me to raise my place, is the cradle of my childhood. My family lived at the foot of the mountain, a door on the > >
Related Articles:
 
 
   What fall
 
   I often th
 
   
 
 
   Another little monkey cried, he sat in the tree thinking of the other three little monkeys will have any way. A little monkey, think of a way. His name is sitting in the branches of small monkeys breaking a root long branches down and think of a way out of the little monkey picked up branches play pool, fishing, fishing balls back. Finally, they from the far from the pond place happily continue to play ball.
خارج شده است
 

این صفحه در 0.072 ثانیه 25 نمایش داده شد.