انجمن های گفتگوی بهبودی

وابستگان گمنام (Coda (Codependents => قدمهای دوازده گانه وابستگان گمنام CoDa => نويسنده: فرزانه در 30 نوامبر 2010، 08:36:31 am

عنوان: مطلبی راجع به همبستگی-شماهاهم تجربه بدهید.
رسال شده توسط: فرزانه در 30 نوامبر 2010، 08:36:31 am
وابستگی و هم بستگی:
همبستگی (Solidarity)، احساس مسئولیت متقابل بین چند نفر یا چند گروه؛ كه از آگاهی و اراده برخوردار باشند، را ‌می‌گویند. این احساس مسئولیت می‌تواند شامل پیوندهای انسانی و برادری بین انسان‌ها به‌طور كلّی حتّی با وابستگی متقابل حیات و منافع بین آنان باشد.
همبستگی حائز یك معنای اخلاقی به‌نام وظیفه و یا الزام متقابل است. هم‌چنین وابستگی متقابل اجزاء و یا موجودات در یك كل را هم می‌فهماند. به زبان جامعه‌شناختی، همبستگی پدیده‌ای را می‌رساند كه بر پایۀ آن در سطح یك گروه یا جامعه، اعضاء به یكدیگر وابسته‌ و به‌طور متقابل نیازمند به یكدیگرند. بدین‌ترتیب همبستگی گروهی نیز به‌معنای آن است كه گروه وحدت خود را حفظ كند و با عناصر وحدت‌بخش خویشتن تطابق وهمنوایی یابد.
یه معنای دیگه هم هست:
معمولاً انسانها موجودات وابسته ای هستند.  این وابستگی می تواند به یک شخص و یا چیزهایی مانند مواد مخدر، الکل، قمار، تلویزیون، مال اندوزی و غیره باشد.  وابستگی در حد متعادل خود یک امر طبیعی است.  زمانی وابستگی انسان را دچار مشکلات می کند که از حالت تعادل خود خارج شده و بصورت اعتیاد درآید.  این نوع اعتیاد، همچون اعتیادهای مضر دیگر برای سلامت روح و روان بسیار زیان آور خواهد بود.  وابستگی هنگامی بروز می کند که انسان می خواهد نیازهای خود را نه در درون ،بلکه در برون خود برآورده کند.  و بدین جهت کلید حل مشکلات خود را به دست دیگران می سپارد.  او بجای اینکه منبع ارزشها و توانمندی را در درون خود شناسائی کرده و به آنها تکیه کند، تکیه گاه خود را دیگران قرار داده و سعی و تلاش دارد که ارزش های او از طرف دیگران مورد قبول واقع شود. به دیگر کلام، او سعی می کند که توجه دیگران را بخود جلب نماید.  وابستگی نقطه ی مقابل مسئولیت است.  انسان وابسته رفع مسئولیت می کند.  او خودش را رها کرده و سرنوشت زندگیش را دو دستی تقدیم  دیگران می کند.
رفتار و کردار و حتی احساسات ما از افکار و باورهایمان سرچشمه می گیرند.  زندگی امروز مان نتیجه فکر دیروز و فکر امروز مان زندگی فردایمان را خواهد ساخت.  پس عامل اصلی خوشبختی و یا ناکامی در زندگی خود ما هستیم و نه کس دیگری.  هر چه بیشتر از وابستگی خود به دیگران بکاهیم و به وابستگی به خود بیافزائیم سر نخ زندگی خود را بیشتر تحت کنترل خواهیم داشت.
یکی از عوارض وابستگی فرار از خود است، بدون توجه به اینکه انسان از همه می تواند فرار کند، بجز از خود!  ر

این کوشش ها به انسان اعتماد به نفس داده و او را از وابستگی به یک رابطه ی هم بستگی هدایت می کند. انسان وابسته در خدمت نیازهای خود و انسان هم بسته با نیازهای خود زندگی میکند.
وقتی فردی احساس می کند که بدون فرد دیگری زندگی برایش غیر ممکن است او دچار خلاء ایست که آن فرد برایش پُر کرده و فکر می کند که دیگر او قادر نیست به تنهائی این خلاء را پُر کند. مثل این است که او کلید خانه ی زندگی خود را بدست دیگری سپرده و با رفتن آن فرد، او دیگر بی خانمان شده است.

 عشق و روابط عاطفی مهمترین انگیزه برای زندگی است اما خیلی ها عشق واقعی را با وابستگی عاطفی اشتباه می گیرند. خزانه ی قلب یک عاشق مملو از مهر و محبت است.  او به ارزش ها و توانمندیهای خزانه خود واقف است.  آماده است که این خزانه  را با خزانه ی پر بار عاشق دیگری تقسیم کند.
انتخاب شخص برای تقسیم این خزانه بسیار مهم و سرنوشت ساز است.  یک عاشق واقعی کسی را انتخاب می کند که همانند خودش خواهان تقسیم و نه تصرف این خزانه باشد. اگر او یک وابسته باشد دنبال کسی خواهد بود که بتواند خزانه ی  خالی او را پُر کند.
اغلب مواقع با کسی برخورد خواهد کرد که او هم خزانه اش خالی است و در انتظار  پُر کردن خزانه خود است.  دو خزانه ی خالی و تهی چگونه می توانند خزانه های همدیگر را پُر کنند.
افراد وابسته ای که می خواهند از تنهائی خود فرار کرده و این تنهائی را با فرد دیگری تقسیم کنند در حقیقت این تنهائی را دو برابر کرده اند.
غافل از اینکه تنهائی یکنفره بمراتب قابل تحمل تر از تنهائی دو نفره است.
انسان وابسته ای که نمی تواند بدون فلان کس به زندگی خود ادامه دهد باید آن مسئله را برای خود روشن سازد که انتظارات او از این شخص چیست و از او چه می خواهد و باید آن چیز ها را از خود بطلبد.
بین دوست داشتن و نیازمند بودن تفاوت زیاد است.  در دوست داشتن واقعی انسان شخص مورد نظر را برای خودش، توانمندیهایش، استعدادهایش و نه برای نیازهای خود دوست دارد.  انسانهای وابسته در حقیقت اول وابسته به نیازهای خود هستند و شخص مورد نظر را وسیله ای می دانند که بتواند به نیازهای آنها جامه ی عمل بپوشانند.
زمانی که انسان در خدمت نیازهای خود زندگی میکند برده ی آنها خواهد بود، ولی هنگامی که با نیازهای خود زندگی کند در آنها تعادل و توازن  بوجود آورده، زندگی را سبکتر و برای بهروزی و بهزیستی خود گامی به جلو برمی دارد
عنوان: پاسخ : مطلبی راجع به همبستگی-شماهاهم تجربه بدهید.
رسال شده توسط: malihe در 01 ژانویه 2011، 05:17:56 pm
سلام فرزانه جون
از مطلب زیبا وخیلی مفیدت ممنونم....
فقط برام یه چند تا سوال پیش اومد که دوست داشتم مطرحش کنم....
چطور میتونیم تشخیص بدیم که تا چه حد باید وابسته بود ؟؟چطور من میتونم طوری زندگی کنم که وابسته همسر خودم نباشم؟؟
اصلا آیا وابستگی به همسر هم خودش یه وابستگی ناسالمه؟؟چطور حد اون رو تشخیص بدم؟؟؟
چطوری میشه خزانه خالی دلمو با کس دیگه ای  قسمت کنم؟
راستش مطالب خوبی بو دوشاید جواب این سوالاتم هم وجود داره در این مطالب ...ولی من دوست دارم برام بیشتر باز بشه.....ممنون میشم :-[ :)
عنوان: پاسخ : مطلبی راجع به همبستگی-شماهاهم تجربه بدهید.
رسال شده توسط: pari در 01 ژانویه 2011، 06:27:19 pm
من وابسته بودم.اما نه از نوعی که بخوام خزانمو با کس دیگه ای پر کنم.من یه خزانه پر داشتم و دلم میخواست اونو تقسیم کنم.شادی هامو ،محبت هامو،دوست داشتن و توجه کرن به یک انسان رو.این در وجود منه و هر کسی به من نزدیک تر باشه بیشتر ازش بهره میبره.چه برسه به همسرم که جایگاه ویژه ای برام داره.
من نمیخواستم خزانه خالیموکسی پر کنه.میخواستم از خزانه پرم ببخشم و وقتی کسی نبود خیلی ناراحت شدم.حس میکردم دیگه کسی رو ندارم که بهش عشق هدیه کنم.که دوستش داشته باشم.
اما خوشحالم که امروز از خزانه پرم میتونم به خیلی ها ببخشم.و میدونم همیشه کسی هست که محبت من رو بخواد.
اما پش وابستگی من از چه نوعی بود؟!!! ???
عنوان: پاسخ : مطلبی راجع به همبستگی-شماهاهم تجربه بدهید.
رسال شده توسط: لیلیان در 27 مه 2011، 08:49:40 pm
جالبه من هم مثل همدرد بالایی همیشه میخواستم از خزانه خودم به بقیه ببخشم خزانه ای که فکر میکردم پره پره هر جا من بودم هونجا پر از عشق و شادی و لبخند بود هر کس ناراحت بود پیش من میومد . من حتی در روتبط با همسرم هم همیشه دهنده بودم همیشه دلم میخواست از اون عشقی که در درونم وجود داره به همه ببخشم اما الان فهمیدم که اون خزانه خالی خالی بوده و اینکه من همیشه بخشنده بودم به خاطر نیاز من به تایید و دوست داشته شدن بوده اما این قدر در این کار  افراط میکردم که فرصت به کسی نمی دادم که خزانه منو پر کنه ... چقدر به خودم و به خزانه خالی وجودم بدهکارم ...
عنوان: پاسخ : مطلبی راجع به همبستگی-شماهاهم تجربه بدهید.
رسال شده توسط: رضا - بیل در 27 مه 2011، 08:57:08 pm

جالبه من هم مثل همدرد بالایی همیشه میخواستم از خزانه خودم به بقیه ببخشم خزانه ای که فکر میکردم پره پره هر جا من بودم هونجا پر از عشق و شادی و لبخند بود هر کس ناراحت بود پیش من میومد . من حتی در روتبط با همسرم هم همیشه دهنده بودم همیشه دلم میخواست از اون عشقی که در درونم وجود داره به همه ببخشم اما الان فهمیدم که اون خزانه خالی خالی بوده و اینکه من همیشه بخشنده بودم به خاطر نیاز من به تایید و دوست داشته شدن بوده اما این قدر در این کار  افراط میکردم که فرصت به کسی نمی دادم که خزانه منو پر کنه ... چقدر به خودم و به خزانه خالی وجودم بدهکارم ...
.
.
.
دمت گرم ، درک درستی از موضوع وابستگی پیدا کردن یعنی همین ، عنی بعد از یک مدتی خود کاوی این احساس در تو به وجود می آد که یک جای کار می لنگه
احساس می کنی که یک جای کار در روابط با دیگران مشکل داره ،
مثلا :
همه انرژی رو تو می دی ولی آدم بده هم تو به حساب می آی و تمام کاسه و کوسه سر تو می شکنه
.
اون اسمش خزانه پر نیست ، لیلیان عزیز ، برداشت شما کاملا درسته ، اون توهمه که فکر می کنی که به دیگران میبخشی از خرانه پر
یعنی این همه آدم هیچکدوم مثل ما انرژی مصرف نم یکنن که بعد از خروج از اون موقعیت به عوض اینکه انرژی گرفته باشیم تازه متوجه می شیم که تمام انرژی ما از بین رفته است ....
.
.
ممنونم از تجربه زیبات ...
عنوان: پاسخ : مطلبی راجع به همبستگی-شماهاهم تجربه بدهید.
رسال شده توسط: sara در 20 نوامبر 2012، 01:28:26 am
انسان وابسته در خدمت نيازهاي خود و انسان هم بسته با نياز هاي خود زندگي مي كند
 انسانهای وابسته در حقیقت اول وابسته به نیازهای خود هستند و شخص مورد نظر را وسیله ای می دانند که بتواند به نیازهای آنها جامه ی عمل بپوشانند.
زمانی که انسان در خدمت نیازهای خود زندگی میکند برده ی آنها خواهد بود، ولی هنگامی که با نیازهای خود زندگی کند در آنها تعادل و توازن  بوجود آورده،
 زندگی را سبکتر و برای بهروزی و بهزیستی خود گامی به جلو برمی دارد
در الانان ياد گرفتم بين آنچه كه انتظار دارم و آنچه نياز دارم تفاوت وجود دارد (فقط براي امروز در الانان 28 ابان)
 
اين چند روزه همش دارم با اين پيام مواجه ميشم جالبه.وقتي به گذشته نگاه ميكنم موارد متن بالا رو واقعا در زندگيم مي بينم اينكه چقدر در خدمت نيازهاي خود زندگي كردن
سخت و سرشار از خسارت در درجه اول به خودم و دوم به ديگران هست . من اونقدر در خدمت نيازهاي خودم زندگي كردم كه يادم رفت زندگي كنم و بعدها
انقدر ترسيدم از نيازهاي خودم كه الزام وجودشون رو انكار مي كردم. و نهايتا قدم 6 و 7 به طور واقعي اين مفهوم رو به من ياد داد كه با نيازهاي خودم زندگي كنم . بزرگترين پيام قدم 6و7 براي من همين بود پذيرش نيازها و سعي در هرچه سالمتر و هوشيارانه تر براورده كردنشون. شايد وقتي كه راهنما به من گفت داشتن
 يك سري از اين احساس ها و نيازها كه من فكرش رو هم نميكردم اوكي باشه و حس ميكردم ابراز اونها فقط ميتونه باعث خسارت باشه و اصلا احساس كردنشون هم غيرطبيعي هست يك نياز خيلي طبيعي هست و ميتوني با اينها زندگي كني ولي با عاقلانه ابراز كردنشون  انگار دنيا به من برگشت و يه حس عجيبي بود
اين جمله اي كه به من گفت رو هيچوقت يادم نميره من احساساتم رو درك ميكنم ولي رفتارم رو انتخاب.
در طول كاركرد قدم ها دقيقا به من ثابت شد من وابسته نيازهاي خودم بودم نه وابسته شخص يا رفتار خاصي...من وابسته اون احساس تاييدطلبي و خلاهاي خودم بودم
و يك برده ي تمام عيار كه كل زندگي و آيندش رو گذاشته بود سر تامين همين نيازها و دست بردار نبود و حال كه سعي ميكنم با نيازهاي خودم
زندگي كنم خيلي مواقع اون آرامش و نشاط رو حس ميكنم و از اون مهمتر سعي ميكنم با همه ترس ها و محدوديت ها گامي در جهت براورده كردنشون بردارم
و عملكرد داشته باشم چون امروز ميدونم اين خداوند هست كه اين نيازها رو براي من براورده ميكنه و وظيفه من هست كه به روش درست برم دنبالش
و راه حل رو در درون خودم پيدا كنم نه يك منبع بيروني و در اين بين يادم باشه كه خداوند تنها ما رو به عنوان يه موجود ناطق و داراي قوه عقل آفريده و اين يعني
اون هم براي من تنهايي و انزواي محض و يك جور چله نشيني رو نميخواد اون پاسخ نيازهاي من رو در افراد مختلف موقعيت هاي مختلف طبيعت دوستي ها و روابط صادقانه
گذاشته تا من اون پيام رو از اونها بگيرم و نهايتا اون شكل خاصي از پر شدن و براورده شدن نياز رو  كه منحصر به من و در وجود من هست رو در خودم پيدا كنم
و جمله فقط براي امروز االانان هم در جلسه الاتيني كه اين هفته رفته بودم خوندم و شنيدم و فكر كنم تا حدودي به اين بحث مربوط ميشه
من خيلي از مواقع به واقع اون چيزهايي كه نياز داشتم اعم از محبت تاييد عشق شادي رو داشتم ولي چون به طوري كه من انتظار داشتم ابراز نميشده
خودم رو محروم ميديدم و با رفتارهاي خودم خيلي جاها خودم رو محروم هم ميكردم دقيقا از حسي كه اون رو از فرد ديگري ميخواستم كه زماني
برطبقي كه من انتظار داشتم برطرفش مي كرد..اين تا حدودي از ناآگاهي و بيشتر به خاطر غرور من بود كه ميخواستم نيازهام هم نه فقط براورده
بلكه به طوري كه من انتظار و توقع داشتم براورده بشن و همين يه چرخه معيوب رو ايجاد كرده بود تازه اگه بخوايم اين قضيه رو كنار بذاريم
كه توقع كردن از ديگران و انتظار داشتن كه نيازهات رو براورده كنن به طور كلي نگرش غلطي هست.
خدا رو شكر ميكنم كه امروز فهميدم انچه كه انتظار دارم واقعا ممكنه نياز من نباشه و  داشته باشمش و برعكس اونچه رو كه فكر ميكنم ازش سرشارم
و يه جور حس غرور نسبت بهش دارم در حقيقت نياز من هست نياز من هست كه در اون زمينه شيوه هاي بيشتري رو ياد بگيرم و يه جاهايي از كارم رو اصلاح كنم
يه جمله هست ميگه اگر كسي آنطور كه ميخواهي تو را دوست ندارد به اين معني نيست كه تو را با تمام وجودش دوست ندارد
(ميشه واسه خيلي چيزا تعميمش داد (
 
عنوان: پاسخ : مطلبی راجع به همبستگی-شماهاهم تجربه بدهید.
رسال شده توسط: bita در 16 اوت 2013، 02:59:28 pm
وابستگی در حد متعالش بسیار خوب و سازندست مشکل وقتی شروع میشه که ما آویزون کسی یا چیزی میشیم و این باعث دلزدگی اون شخص میشه و چون ما ارشا نشدیم از طرف هم وابستمون ما هم ازش متنفر میشیم اما باز هم آویزونشیم این وابستگی تبدیل میشه به یه معضل برای ما که قط وابستگی به نظرمون غیر ممکن میاد کلا هر چیزی در حد نرمالش خیلی خوب ولی ما بیماریم و نمیدونیم چطور تعادل برقرار کنیم یا افراط میکنیم یا تفریط یا گوشه گیری یا عشق آتشین توی قصه ها یا بیستون یا چهل ستون خلاصه این تعادلو توی برنامه بهمون یاد میدن تا به باورش برسیم و راهی پیدا کنیم برای زندگی سالم و رهایی و آزادی از بند وابستگی ها-بیتا