انجمن های گفتگوی بهبودی

بهبودی در راس است ... => با نیروی برترم ارتباط دارم ... => نويسنده: pari در 09 نوامبر 2010، 07:39:12 pm

عنوان: خدای من...
رسال شده توسط: pari در 09 نوامبر 2010، 07:39:12 pm
خدای من امروز کسی بهم گفت:شاید این چیزی که میخوای برات بد باشه.شاید بهتر این باشه که اتفاق نیافته.
یاد این جمله افتادم:افرادی برای دعای باران به جایی میرفتند تنها کسی که واقعا به خدا ایمان داشت کسی بود که با خود چتر داشت.
خوب خدای من.من هم میخوام چتر بگیرم.من گفتم:چطور اعتقاد داری به اینکه خدا میتونه این کارو درست کنه.اما به این اعتقاد نداری که میتونه خیرش کنه.اگه من به خدا اعتماد دارم برای انجام شدن اون کار .بهش این ایمان هم دارم.که ماجرارو برای من خیر قرار بده.و میدون که میتونه.از اساس چیزی رو متحول کنه.گرچه این چیز نیاز به تغییر بنیادین نداره.
خدایا منو به خودت نزدیک کن. و بهم نشون بده چیزی فرارتر از اونچه که تصور میکنم درست و کامله.
خدایا به من کمک کن فراتر برم از معانی که بهم گفتن و همیشه فکر کردم بهترینه.قدم هایی بالاتر رو به من نشون بده و منو در فهمشون یاری کن.
خدای بزرگم به من ارامش بده تا هوشیارانه برای اونچه حالا زمان تحققش نیست صبر کنم و نشونه های تو رو برای موندن براش بفهمم.
آمین خدای مهربونم
عنوان: پاسخ : خدای من...
رسال شده توسط: رضا - اینترنت در 10 نوامبر 2010، 09:40:00 am
 


خدای عزیزم،

اون کسی که همین الان مشغول خوندن این متنه،

زیباست (چون دلی زیبا داره)،

درجه یکه (چون تو دوستش داری بهش نظر کرده ای)،

قدرتمند و قوی و استواره (چون تو پشت و پناهش هستی)

و من خیلی دوستش دارم.

خدایا، ازت میخوام کمکش کنی زندگیش سرشار از همه بهترین ها باشه.

خواهش میکنم بهش درجات عالی (دنیائی و اخروی) عطا بفرما

و کاری کن به آنچه چشم امید دوخته (آنگونه که به خیر و صلاحش هست) برسه انشا ا... .

خدایا، در سخت ترین لحظات یاریگرش باش,

تا همیشه بتونه همچون نوری در تاریک ترین و سخت ترین لحظات زندگیش بدرخشه و در ناممکن ترین موقعیت‏ها عاشقانه مهر بورزه.

خداوندا، همیشه و هر لحظه او را در پناه خودت حفظ بفرما،

هروقت بهت احتیاج داشت دستش رو بگیر (حتی اگه خودش یادش رفت بیاد در خونت و ازت کمک بخواد)

و کاری کن این رو با تمام وجود درک کنه که هر آن هنگام که با تو و در کنار تو قدم برمیداره و گنجینه یه توکل به تو رو توی دلش حفظ کرده، همیشه و در همه حال ایمن خواهد بود.
عنوان: پاسخ : خدای من...
رسال شده توسط: pari در 11 نوامبر 2010، 12:28:58 am
خدای من...
امید را از کسی نگیر.شاید این تنها دارایی او باشد.
آمین
عنوان: پاسخ : خدای من...
رسال شده توسط: رضا - بیل در 11 نوامبر 2010، 08:21:47 am
در کعبه، این "بی جهتی مطلق" ("همه سوئی" يا "بی سویی" خدا)، تنها در دامن او (هاجر)، جهت گرفته است! ( [ ٦/ ٥٧-٦١]
عنوان: پاسخ : خدای من...
رسال شده توسط: malihe در 11 نوامبر 2010، 12:26:09 pm

گنجشک با خدا قهر بود…
 
روزها گذشت و گنجشگ با خدا هیچ نگفت   .
 
فرشتگان سراغش را از خدا می گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان   این گونه می گفت:
 
می آید ؛ من تنها  گوشی هستم که غصه هایش را می شنود و   یگانه قلبی هستم که
 
دردهایش را در خود نگاه   میدارد…
 
و سرانجام گنجشک روی شاخه ای از درخت دنیا   نشست.
 
فرشتگان چشم به لب هایش   دوختند،
 
گنجشک هیچ نگفت   و…
 
خدا لب به سخن گشود :  با من بگو از آن چه سنگینی   سینه توست.
 
 

گنجشک گفت   :
لانه کوچکی داشتم، آرامگاه   خستگی هایم بود و سرپناه بی کسی   ام. 

 
تو همان را هم از من   گرفتی.
 
این طوفان بی موقع چه بود؟ چه می خواستی؟ لانه محقرم کجای   دنیا را گرفته بود؟
 
و سنگینی بغضی راه کلامش   بست…
 

سکوتی در عرش طنین   انداخت فرشتگان همه سر به زیر   انداختند.



 
خدا گفت:  ماری در راه لانه ات بود.   باد را گفتم تا لانه ات را واژگون کند. آن گاه   تو
 
از کمین مار پر   گشودی.
 

گنجشگ خیره در   خدائیِ خدا مانده   بود.



 
خدا گفت:  و چه بسیار بلاها که به   واسطه محبتم از تو دور کردم و تو ندانسته   به
 
دشمنی ام   برخاستی!
 
اشک در دیدگان گنجشک نشسته   بود.
 
ناگاه چیزی درونش فرو ریخت , های های گریه   هایش ملکوت خدا را پر کرد...     
عنوان: پاسخ : خدای من...
رسال شده توسط: روزیتا در 11 نوامبر 2010، 01:09:13 pm
خدایا یاری ام کن اگر چیزی شکستم اون دل نباشه که شکسته
عنوان: پاسخ : خدای من...
رسال شده توسط: pari در 12 نوامبر 2010، 02:30:10 pm
سلام خدای مهربونم..
ممنون ک کاری کردی تا به اون جشن برم.خیلی خوب بود.شکر میکنم بخاطر لحظات قشنگی که با دوستانم برام ساختی.شکر میکنم بخاطر تمام لبخند و شور و شوقی که اونجا جاری کردی..
شکرت خدای مهربونم :) :-*
عنوان: پاسخ : خدای من...
رسال شده توسط: faranak_so در 13 نوامبر 2010، 10:23:52 am
چون قدرت مطلق خدا پناه من است هيچ كس نمي تواند با سخني ناخوشايند و داوري ناحق تجلي موهبت بر حق دلم را به تعويق اندازد يا آن را از من بگيرد.
عنوان: پاسخ : خدای من...
رسال شده توسط: pari در 14 نوامبر 2010، 01:55:34 am
خدای مهربونم ..
دیگه نمیخوام دعا کنم براش. نمیخوام روز و شب دعا کنم که اتفاق بیافته. فقط بدون خدای من که با من خیلی بی انصافی کردی.و تمام زندگی منو با دردی بزرگ همراه کردی.حق من نبود.من هرگز بدی نکردم به کسی.هرگز آزار ندادم موجودی رو.هرگز دل کسی رو نرنجوندم.همیشه سعی کردم یک انسان واقعی باشم.اما نتیجه چی شد؟ یه درد جانکاه.چرا؟چرا باید توی این سالهای جوونی که باید بهترین سالهای عمرم باشه.از تمام زندگی نا امید بشم.چرا باید همه چیزمو از دست بدم؟
خدایا؟ شاید حکمت بود که من این چیزی که به اندازه هستیم برام اهمیت داشت از دست بدم.اما چه لزومی داشت به دستش بیارم.و بعد با از دست دادنش این درد بی انتها برام ساخته بشه.چه لزومی داشت خدای من.
خسته ام...خیلی خسته ام...اونقدر خسته که دلم میخواد یه گوشه بشینم و هیچ کاری نکنم.برای سالها در یک گوشه بشینم و فصل ها از کنارم بگذرن.آروم و بی انتها..
خدایا دیگه دعا نمیکنم براش...میرم...میرم..دو رو داره این رفتن.یا ته دره و قهقرا..یا اوج و عرش...مهم نیست.من انتهای سیاهی رو تجربه کردم.بالاتر از اون که رنگی نیست.
عنوان: پاسخ : خدای من...
رسال شده توسط: pari در 15 نوامبر 2010، 01:43:18 am
خدای من...
امروز چیزهایی رو یاد گرفتم که تا دیروز نمیدونستم.امروز چیزهایی رو به کسانی یاد دادم که تا دیروز نمیدونستن.امروز بیشتر به افکارم فکر کردم.به اینکه افکارم زندگی منو جهت میبخشه.امروز به خودم گفتم که نباید احساساتم منو در دست بگیرن.بلکه منم که احساساتم رو هدایت میکنم چون این احساسات از من منشائ میگیرن و برای من هستن و نه من برای اونها.امروز یکبار دیگه هدفم رو در ذهنم مجسم کردم و ازش لذت بردم.و دوباره به این نتیجه رسیدم که تمام نشونه ها این راهو به من نشون میدن.امروز به خودم گفتم باید در لحظه بود.در لحظه زندگی کردو لذت برد از تمام اونچه در لحظه اتفاق میافته.بدون اینکه نگران آینده باشی.امروز به این فکر کردم که خیلی از افکارم این زندگی دردناک رو برای من به وجود آورد و من باید از این به بعد بیشتر مراقب افکارم باشم...
خدای بزرگم منو در مسیر درست هدایت کن و چشم منو برای دیدن نشونه ها بینا کن..
خداوندا شکرت بخاطر امروز..شکر بخاطر لحظه هایی ک امروز داشتم.چه خوب و چه بد...
خداوندا حال همه مارو به بهترین حال تغییر بده..آمین
عنوان: پاسخ : خدای من...
رسال شده توسط: pari در 16 نوامبر 2010، 01:28:58 am
خدای من..
امروز روز آرمی داشتم.از صبخ تا شب تنها چند کلمه حرف زدم.اما حالم خوب بود.بهتر بودم.امروز کمی بیشتر خندیدم.امروز کمی کمتر گریه کردم.امروز به این فکر کردم که باید بیشتر به خودم برسم.موهام و پوستم زیباییشون کم شده.امروز به این فکر کردم که باید ورزش کنم.چرا این کارو نمیکنم با وجود اینکه وسایلش کاملا در دسترسمه.امروز به این فکر کردم که باید زبانمو بهتر کنم.
امرز به این فکر کردم که من چقدر بی ازارم!! من تا حالا با عث آزار کسی نشدم.انگار اینو در وجودم نزاشتی خدای مهربون.
و چقدر خوبه که بندههات از شر من در امانن. منوهم از شر در امان بدار.
خدای مهربونم شکرت برای امروز.شکرت برای این روز آروم که در اون تلاش کنم بیشتر فکرم رو کنترل کنم.
شکرت خدای مهربونم..
حال ما رو به بهترین حال تغییر بده...آمین
عنوان: پاسخ : خدای من...
رسال شده توسط: pari در 17 نوامبر 2010، 10:41:54 pm
خدای مهربونم امروز ناشکیبا شدم.ترسیدم دوباره از ،از دست دادن. حالم خراب شد.دوباهر اون لرزشهای عصبی رو درونم احساس کردم.خودمو باختم. به خودم گفتم آروم باش اما اثر نکرد.الان هم که دارم مینویسم لرزش عجیبی احساس میکنم.خیلی زیاد.از سرما نیست.خدای بزرگم کمکم کن.دستمو بگیر. دستام یخ کرده. به گرمای دستت احتیاج دارم.چشمام پر از اشک شدن.احتیاج دارم تا اشکمو از روی گونه ام پاک کنی.خدای مهربونم...احتیاج دارم بهت.خیلی زیاد.کمکم کن.بهت اعتماد کردم و دستامو توی این راه تاریک به دستهای مهربون تو دادم.نا امیدم نکن.نجاتم بده خدای مهربونم که جز تو کسی رو ندارم.خیلی تنهام..خیلی بی کسم..خیلی غم دارم...تو درمانم کن.تو مرحم بشو به زخم من.که جز تو پناهم نیست.بزار توی لحظههایی که شونه ای برای سر سپردن میخوام تو رو به یاد بیارم که همیشه کنار منی.
کمکم کن خدای من خیلی تنهام..
شکرت که امروز به من نشون دادی که باید بیشتر روی خودم کار کنم.چون اونطور که فکر میکردم هنوز روی احساساتم مسلط نشدم.
عنوان: پاسخ : خدای من...
رسال شده توسط: pari در 19 نوامبر 2010، 11:38:57 pm
خدای مهربونم..
شکر به خاطر امروز..
امروز کمی تنبل بودم.خوب به کارهام نرسیدم.اما قول میدم فردا بهتر باشم..کمکم کن خدای من و بهم آرامش بده...ممنون
عنوان: پاسخ : خدای من...
رسال شده توسط: pari در 21 نوامبر 2010، 03:33:12 am
به دنبال خدا نگرد خدا در بيابان هاي خالي از انسان نيست
خدا در جاده هاي تنهاي بي انتها نيست
به دنبالش نگرد

خدا در نگاه منتظر کسي است که به دنبال خبري از توست
خدا در قلبي است که براي تو مي تپد
خدا در لبخندي است که با نگاه مهربان تو جاني دوباره مي گيرد

خدا آن جاست
در جمع عزيزترين هايت
خدا در دستي است که به ياري مي گيري
در قلبي است که شاد مي کني
در لبخندي است که به لب مي نشاني
خدا در بتکده و مسجد نيست
گشتنت زمان را هدر مي دهد
خدا در عطر خوش نان است
خدا در جشن و سروري است که به پا مي کني
خدا را در کوچه پس کوچه هاي درويشي و دور از انسان ها جست و جو مکن
خدا آن جا نيست

او جايي است که همه شادند
و جايي است که قلب شکسته اي نمانده
در نگاه پرافتخار مادري است به فرزندش
در نگاه عاشقانه زني است به همسرش
بايد از فرصت هاي کوتاه زندگي جاودانگي را جست
زندگي چالشي بزرگ است
مخاطره اي عظيم
فرصت يکه و يکتاي زندگي را
نبايد صرف چيزهاي کم بها کرد
چيزهاي اندک که مرگ آن ها را از ما مي گيرد
زندگي را بايد صرف اموري کرد که مرگ نمي تواند آن ها را از ما بگيرد
زندگي کاروان سرايي است که شب هنگام در آن اتراق مي کنيم
و سپيده دمان از آن بيرون مي رويم
فقط چيزهايي اهميت دارند
چيزهايي که وقت کوچ ما از خانه بدن با ما همراه باشند
همچون معرفت بر الله و به خود آيي

دنيا چيزي نيست که آن را واگذاريم
دنيا چيزي است که بايد آن را برداريم و با خود همراه کنيم
سالکان حقيقي مي دانند که همه آن زندگي باشکوه هديه اي از طرف خداوند و بهره خود را از دنيا فراموش نمي کنند
کساني که از دنيا روي برمي گردانند
نگاهي تيره و يأس آلود دارند
آن ها دشمن زندگي و شادماني اند

خداوند زندگي را به ما نبخشيده است تا از آن روي برگردانيم
سرانجام خداوند از من و تو خواهد پرسيد: آيا «زندگي» را «زندگي کرده اي»؟
عنوان: مناظره محمد ابن عبدالوهاب با خدا(جالبه بخون)
رسال شده توسط: رضا - بیل در 21 نوامبر 2010، 09:27:54 am
مناظره محمد ابن عبدالوهاب با خدا(جالبه بخون) (http://mquest.blogfa.com/post-5251.aspx)
خداوند متعال:و إذ قلنا للملائکه اسجدوا لآدم فسجدوا الا ابلیس ابی و استکبر و کان من الکافرین (بقره /34) ؛
هنگامی که به ملائکه گفتیم برای آدم سجده کنید , همه سجده کردند جز ابلیس که امتناع کرد و تکبر ورزید و از کافرین بود.

محمد بن عبدالوهاب:خدایا این شرک است که تو به ملائکه فرمان داده ای آدم را سجده کنند . چرا مردم را به سجده بر آدم وادار می کنی ؟

خداوند متعال :و رفع ابویه علی العرش و خرُّوا له سُجدا و قال یا ابت هذا تأویل رویای من قبل قدجعلها ربی حقا (یوسف/100) ؛
یوسف پدر و مادرش را بر تخت نشاند و برادران یوسف پیش او به سجده افتادند . یوسف گفت : ای پدر! این تأویل خواب من است که پیش از این دیده بودم و خداوند آن را محقق ساخت.

محمد بن عبدالوهاب :خدا یا چرا پیامبرت یعقوب و یوسف باید اجازه دهند که برادرانش پیش او سجده کنند . برادران یوسف مشرک شده اند و قتل شان واجب . یعقوب و یوسف باید آن ها را می کشتند.

خداوند متعال :و إذ جعلنا البیت مثابه للناس و أمنا و اتخذوا من مقام ابراهیم مصلی (بقره/125) ؛
[به یاد بیاورید] هنگامی که ما کعبه را محل بازگشت مردم و محلی امن قرار دادیم. [برای تجدید خاطره] مقام ابراهیم را محل عبادت خود قرار دهید .

محمد بن عبدالوهاب:خدایا چرا گفته ای مقام ابراهیم را محل عبادت خود قرار دهید . چرا مکان یک بشر را محل عبادت خود قرار می دهی ؟ این شرک است . هیچ بشری به هیچ وجهی نباید دخلی در عبادت تو پیدا کند. چرا یک بیابان نامربوط به بشر را محل عبادت خود قرار ندادی که مقام ابراهیم را محل عبادت خود قرار دادی ؟ این باعث می شود مردم یاد بگیرند و محل اولیای دیگری چون رسول خدا(ص) و علی (رض) و... را محل عبادت خود قرار دهند . این ها همه شرک است .

خداوند متعال:فی بیوت أذن الله ان ترفع و یذکر فیها اسمه یسبح له فیها بالغدو و الآصال(نور/36) ؛
خانه هایی که خداوند اذن داده که بالا برده شود و در آن ها اسم خداوند برده شود که برای او صبح و شب تسبیح بگویند .

محمد بن عبدالوهاب :خدایا ! چرا تو اذن داده ای که خانه هایی محل عبادت قرار گیرند؟ در آن صورت مردم می آیند در قبر رسول الله (ص) نماز می گذارند که این خانه رسول خدا بوده است . چون رسول الله در تفسیر این آیه گفته این خانه ها خانه های پیامبر است و خانه های علی و فاطمه هم از افضل ترین این خانه ها است . مردم می آیند در این خانه ها عبادت می کنند و مشغول نماز می شوند . محل قبر علی و فاطمه را هم چون پیامبرت گفته که خانه های آن ها هم از خانه های مأذون است , محل عبادت قرار می دهند. این ها همه شرک است .

خداوند متعال :ما من شفیع الا من بعد إذنه ذالکم الله ربکم فاعبدوه افلا تذکرون(یونس/3)؛
هیچ شفاعت کننده ای وجود ندارد مگر پس از اذن خداوند . این خدای شما است آن را پرستش کنید. آیا به یاد نمی آورید؟ .

خداوند متعال:و کم من مَلَک فی السماوات لاتغنی شفاعتهم شیئا الا من بعد أن یأذن الله لمن یشاء و یرضی (نجم/26) ؛
چه بسیارند فرشتگانی در آسمان که شفاعت شان هیچ سودی ندارد جز پس از آنکه خداوند اذن بدهد برای کسانی بخواهد و راضی گردد.

خداوند متعال :و لا تنفع الشفاعه عنده الا لمن أذن له (سبأ/23) ؛
شفاعت سودی ندارد جز برای کسی که اذن داده شده باشد .

محمد بن عبدالوهاب:خدا چرا استثنا کرده ای که جز برای کسیکه اذن شفاعت داده شود . باید بگویی به هیچ وجه شفاعتی در کار نیست و هیچ کسی نمی تواند شفیع باشد . اینکه تو استثنا کرده ای سبب می شود برخی از پیامبر و اولیایت بخواهند او را نزد تو شفاعت کنند . این شرک است که از غیر خدا شفاعت بخواهی .

خداوند متعال :قالوا یا ابانا استغفر لنا ذنوبنا انا کنا خاطئین (یوسف /97)
قال ساستغفر لکم ربی انه هو الغفور الرحیم (یوسف/98) ؛
برادران یوسف گفتند : ای پدر برای گناهان ما از خدا طلب بخشش کن. یعقوب گفت : بزودی برای شما طلب آمرزش می کنم از خدای خود که او بخشنده مهربان است.

محمد بن عبدالوهاب :دیدی گفتم اگر اجازه بدهی مردم بلافاصله طلب شفاعت می کنند . این برادران یوسف پدر خود را شفیع قرار دادند و از تو طلب آمرزش کردند. این شرک است .

خداوند متعال:یا ایها الذین آمنوا اتقوا الله و ابتغوا الیه الوسیله و جاهدوا فی سبیله لعلکم تفلحون(مائده /35) ؛
ای مومنان از خدا بترسید و بسوی او وسیله ای بجویید و در راه خدا کوشش کنید باشد که به رستگاری برسید.

محمد بن عبدالوهاب :خدایا ! چرا امر کرده ای که مومنان به نزد تو وسیله بجویند. آنان باید مستقیما نزد تو مراجعه کنند نه که نزد شفیعی رفته او را وسیله ای جهت تقرب به تو قرار دهند. این شرک است که مردم به غیر تو مراجعه کنند.

خداون متعال :اذهبوا بقمیصی هذا فألقوه علی وجه ابی یأت بصیرا وأتونی باهلکم اجمعین(یوسف/93)
فلما أن جاء البشیر القاه علی وجهه فارتد بصیرا قال الم اقل لکم انی اعلم مالا تعلمون (یوسف96) ؛
یوسف گفت : این پیراهن مرا ببرید و آن را بر صورت پدرم بیاندازید تا بینا شود و تمام اهل خود را بیاورید. وقتی قاصد رسید پیراهن را به صورت یعقوب انداخت و یعقوب بینا شد. و یعقوب گفت مگر من نگفتم من چیزی می دانم که شما نمی دانید.

محمد بن عبدالوهاب :خدا یا ! چرا این آیه را آورده ای . پیراهن که هیچ تأثیری ندارد . اینکه پیراهنی بتواند چشم نابینا را بینا کند نادرست است و این باعث خواهد شد مردم به ضریح پیامبر و اولیای تو چشم بمالند و از پیامبر و اولیا شفاطلب کنند چون فکر می کنند وقتی پیراهن یوسف بتواند چشم یعقوب را بینا کند , ضریح رسول خدا(ص) که افضل انبیاء است حتما این کار را می تواند انجام دهد. درحالیکه درخواست شفا از غیر خدا شرک است و مشرک واجب القتل

خداوند متعال:و کذالک اعثرنا علیهم لیعلموا أن وعد الله حق و ان الساعه لا ریب فیها إذ یتنازعون بینهم أمرهم فقالوا ابنوا علیهم بنیانا ربهم اعلم بهم . قال الذین غلبوا علی امرهم لنتخذن علیهم مسجدا(کهف/21) ؛
و این چنین مردم را متوجه حال آن ها کردیم تابدانند که وعده خداوند در مورد رستاخیز حق است. و در پایان جهان و قیام قیامت شکی نیست . در آن هنگام که میان خود نزاع داشتند ؛ گروهی می گفتند: بنایی بر آنان بسازید(تابرای همیشه از نظر پنهان شوند و از آن ها سخن نگویید که ) پروردگارشان از وضع آن ها آگاه تر است . ولی آن ها که از راز شان آگاهی یافتند (و آن را دلیلی بر رستاخیز دیدند) گفتند : مامسجدی در کنار مدفن آن ها می سازیم (تا خاطره آنان فراموش نشود).

محمد بن عبدالوهاب :خدا یا چرا این داستان را نقل کردی . وقتی هم نقل کرده بودی باید آن را شدیدا رد می کردی . چرا از کنار بنای مسجد بر قبر بدون هیچ انکار و ردی گذشتی در حالیکه در آیه بعدی که مردمان بعدا در مورد تعداد اصحاب کهف اختلاف خواهند کرد, بدنبال نقل داستان فرموده ای : فلاتمار فیهم الا مراءا ظاهرا ؛ بدون دلیل در مورد آن ها حرف نزنید. اینجا کار جدال کنندگان را تقبیح کرده ای اما آن جا کار بناکنندگان مسجد را تقبیح نکرده ای . در حالیکه بنای مسجد بر قبر ها شرک است.

خداون متعال:ان الذین آمنوا و عملوا الصالحات اولئک هم خیر البریه (بینه /7)؛
کسانی به خدا و رسولش ایمان آورده و اعمال صالح انجام می دهند, آن ها بهترین مخلوقاتند.

محمد بن عبدالوهاب:خدا یا پیامبرت گفته: منظور از خیر البریه در این آیه علی و شیعیانش هستند. چرا تو این آیه را فرموده ای در حالیکه شیعیان کافر هستند و مشرک و آن ها واجب القتل هستند در حالیکه تو آن ها را بهترین مخلوقات دانسته ای
عنوان: پاسخ : خدای من...
رسال شده توسط: pari در 28 نوامبر 2010، 12:33:40 am
خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
نجاتم بدهههههههههههههههههه
خسته شدممممممممممممممممم
یه خنجری فرو کن توی این قلب ور آماسیده که راه نفسمو بسته
کاش توی راه میمردم و به اونجا نمیرسیدم تا ببینمش
کاش یه بلایی سرم میومدو نمیدیدمش
چرا اینکارو با من کردییییییییییییییییییی
چرااااااااااااااااااااا
تو حق نداشتی
چون خدایی؟
چون صاحبمی؟
آره هر کاری میخوای داری میکنییییییییییی؟
بس کن
بس کن دیگه  :'( :'( :'( :'( :'( :'( :'(
عنوان: پاسخ : خدای من...
رسال شده توسط: pari در 19 ژانویه 2011، 09:01:52 pm
خدایا به من قدرت بده تا بر رنجشهام فایق بیام.کمکم کن.منو توی آغوشت بگیرونزار حرف کسایی رو باور کنم که میگن تو منو دوست نداری.
خدایا نزار حرفشونو باور کنم.خیلی عصبی هستم.دستهام میلرزه.بغضم گرفته.اشکم داره در میاد.چرا خدا چرا اینکا رو میکنه با من...
خدایا به من قدرت بده تا پابرجا روی هدفم بمونم و  در مسیری پیش برم که تو برام در نظر گرفتی.خواهش میکنم خدای بزرگم کمکم کن :( :pray:
عنوان: پاسخ : خدای من...
رسال شده توسط: فرید در 27 ژانویه 2011، 03:49:16 pm
معبودم درود بي پايان
.
با تمام وجود خاكساري خود را به درگاهت اعلام مي نمايم، رخ بنما و از اين حال پريشان رهايم كن، ديرگاهي است نقاب بر چهره كشيده و ترس خود را پنهان مي كنم. چه كودكانه از صحبت با تو طفره رفتم، مرا در ياب اي صاحب همه چيز، مرا در مسير خدمت به بندگانت ياري رسان و راهنمايم باش، خداي من چه زمان طولاني گمان بردم كه ديگران را رهنمايم و افسوس در همان زمان خود را از راهنمائي تو محروم ساختم، خدايا رهايم نكن، به زندگيم بيا. دستم را به سويت دراز مي كنم اي معبود من، مرا بيهوده نيافريدي پس در درك اين موضوع كه هدفت از خلقتم چه بوده كمكم كن. خدايا به تنهائي هيچم و با تو همه چيز پروردگارا به سوي تو مي آيم و مي دانم كه با آغوش باز به انتظارم نشسته اي، ستايش از آن توست مرا از دام خودپرستي و پرستش چيزهاي ديگر رهايم كن، آنچه من در انجام آن ناتوانم جزئي از درياي بي كران اراده توست، خدايا تمايل كامل دارم كه بر اراده ات گردن نهم، درك حركت به سوي اجراي اراده ات را به من عطا كن
.
خديا دوستت دارم
.
خدايا نيازمندم
.
خديا دستم را بگير :pray:
عنوان: پاسخ : خدای من...
رسال شده توسط: pari در 27 ژانویه 2011، 11:06:17 pm
خدای مهربونم امشب تمام چیزهایی که برات نوشته بودم رو دوباره خوندم....
چقدر خوشحالم که از اون احساسات رها شدم.و چقدر خوشحالم که این نوشته ها وجود داره تا خودمو مقایسه کنم با قبل و ببینم چقدر عوض شدم.
خیلی ممنونم ازت...بخاطر خودت و  بخاطر دوستهای خوبی که سر راهم قرار دادی...
دوست دارم..
ممنون
عنوان: پاسخ : خدای من...
رسال شده توسط: malihe در 29 ژانویه 2011، 02:44:28 pm
خداوندا کمکم کن تا به دیگران کمک کنم...
از تو تقاضا دارم به من کمک کنی...تا بتوانم به قشنگ ترین لغات فکر کنم..وبه زیباترین الطافی که میتونم انجام دهم وروز را روشنتر کنم..
خواهش میکنم به من کمک کن تا بتوانم به معنای واقعی یک انسان باشم وهر وقت شخصی با محبت وبا افکارش بطرف من می آید از تو استدعا دارم به من کمک کن به حرفهایش گوش کنم وترتیب اثر دهم...
عنوان: پاسخ : خدای من...
رسال شده توسط: malihe در 31 ژانویه 2011، 09:34:04 pm
خدای من ...
              خدای من  ...

سرم درد میکنه ...خیلی عصبی شدم ...خیلی زود واکنش نشون میدم در رابطه با دیگران ...زود عصبی میشم وبهم میریزم اصلا کنترل اعصابم دست خودم نیست بهم کمک کن

کمکم کن ...من فقط تورو دارم ...کمکم کن ....
عنوان: پاسخ : خدای من...
رسال شده توسط: pari در 14 فوریه 2011، 02:33:54 pm
خدایا..
حالم خوب نیست...حالم اصلا خوب نیست..نمیدونم چرا حالم تا این حد بد شده...چرا؟
کمکم کن..دوباره گله های وجودم از تو داره زیاد میشه...دوباره دارم ازت میپرسم چرا؟...دوباره به گذشته فکر میکنم و میگم چرا این کارو کردی با من..حق من نبود..
شاید تا آخر دنیا هم این فکرم باشه..که حق من نبود...آره حق من نبود...
کمکم کن..بارو کن حالم اصلا خوب نیست...اتفاقات این چند روز حالمو دگرگون کرده..خیلی حالمو بد کرده...بهم نشون بده نشونه هاتو...کمکم کن.
خدایا خسته ام...از همه چیز...حتی از خواستن از تو..از خودم...حالم از همه چیز به هم میخوره...حالت تهوه دارم...
 :( :( :'(
عنوان: پاسخ : خدای من...
رسال شده توسط: pari در 01 مارس 2011، 01:24:53 am
خیلی دلم گرفته...
تنهایمو حس کن و نزار اینطوری بمونه...
آمین
عنوان: پاسخ : خدای من...
رسال شده توسط: افق در 02 مارس 2011، 10:50:42 pm
خدایا مرا از خشم حفظ کن و بگذار آنچه خواسته تو است به انجام برسد.
خدایا نقصهایم رو به تو می سپارم. احساسات و نگرانیهایم رو.
تو از همه چیز آگهی
پس به من کمک کن آغوش گرم تو را حس کنم و در آن آروم بگیرم.
بهم یاد بده سپردن به خودت رو و پس نگرفتن آن رو.
من به تو محتاجم
دریابم
عنوان: پاسخ : خدای من...
رسال شده توسط: فرید در 03 مارس 2011، 11:34:37 am
(http://www.bo2aks.com/uploads/gallerydir/1239/7.jpg)

خداي مهربانم روزهاي بيشماري است كه از صميم دل با تو سخن نگفتم و اين را به پاي فراموشي و بي معرفتي خود مي گذارم. از ياد برده ام روزگاري را كه كنج عزلت پيشه كرده بودم و در اعماق خاطرات گذشته و رنجشها و ترسهايم مرگ را در انتظار بودم، دستم به آنچه نمي بايست رفت و تصميم گرفتم كه بند حياتم را پاره كنم، در همان زمان دستان مهربانت را حائلم كردي، دستم را گرفتي و ندا دادي فرزندم ديگر بس است بگذار من نقاشي كنم و تو نظاره گر باش، بر بوم سفيد هستي ام بدترين چيزي كه مي شد نقش زدم، همه را پاك كردي و دستان پرمهرت شروع به نقش زدن كرد و چه زيبا نقشي زديف روزگاران بدين منوال گذشت تا با ديگر غرور و آز پديدار شد و قلم را به زور از دستانت گرفتم، باز مرا نراندي و با لبخندي از بالا نزاره گرم بودي، پاك كني سحر انگيز در دستان توست و هر آنچه نمي بايد را پيرايش مي كني، سپاس به خاطر اين همه مرحمت و پوزش به دليل دخالتهائي كه در كارت مي كنم. خداي من دوستت دارم، خداي من نيازمند توام، خداي من يك لحظه توجهت را از من باز ندار، خديا مرا در آغوش امنت حفظ كن و مقدر دار آنچه براي من و ديگران بهتر است و قدرت درك اين همه را به من بده.
عنوان: پاسخ : خدای من...
رسال شده توسط: علی در 04 مارس 2011، 11:31:59 pm
خدای من ای خدای مهربان از تومتشکرم که پاکم کرد. نمیدانم چه خوبی کرده بودم که لطفت شامل حالم شد من که همیشه در حال خسارت به خود ودیکران بود. خدای من دوستت دارم.نمیدانم هر وقت با تو سخن میگویم بغض گلویم را میگیرد واشک چشمانم سرازیر.....
عنوان: پاسخ : خدای من...
رسال شده توسط: pari در 07 مارس 2011، 12:50:37 pm
این همه مدت اومدم و صدات کردم...
نمیدونم واقعا وجود داری؟
اگه وجود داری چطور میتونی این همه بی عدالتی رو ببینی و حرف نزنی؟
چطور میتونی دنیا دنیا درد رو به کسی بدی و اونوقت یکی از صفاتت عدالت باشه؟
نمیفهمم.چطور یکی صدات میکنه و اون وقت هیچ جوابی از تو نمیاد؟
چطور هر چه بد بختی واسه انسانهایی هستش که بد بختن و آزارشون به کسی نمیرسه.
چطور همه خوشبختی ها نسیب یکی میشه؟
چطور وقتی یه مردی توی اون جای شلوغ اون مردی که قد کوتاهی داشت و کوژپشت بود رو با صدای بلند مسخره میکرد و همه مردم میخندیدن نزدی توی دهنش؟
چطور آدمهایی که بد جنسن و همه رو آزار میدن روز به روز موفق تر میکنی؟
چطور عشق های الهی تر به هم نمیرسن؟
چطور هر چی سنگه واسه پای آدم لنگه؟
چطور هر کس بیشتر دعا میکنه بد بخت ترمیشه؟
چطور یه خانومی که سالها با بزرگواری با همه رفتار کرده باید بشینه گوشه خیابون و گدایی کنه؟
هااا
به نظر من اگه بودی هرگز این ها رو تاب نمیاوردی...
برای من از مکر الهی و عذاب خدا و اینکه میخواد بهش نزدیک بشیم و اینها میگن.مزخرفه.اینها فقط برای اینه که خودمونو گول بزنیم. و نا امید نشیم از چیزی که بهمون یاد دادن.
به نظر من اگه وجود داشتی یه چیزی از خودت نشون میدادی...شاید هم از این همه بدبیاری که برام میسازی باید به این نتیجه برسم که وجود داری.نمیدونم
گاهی به این سمت و گاهی به اون سمت...
متا سفم برات
و متاسفم برای خودم
عنوان: پاسخ : خدای من...
رسال شده توسط: رضا - بیل در 07 مارس 2011، 01:16:51 pm
این همه مدت اومدم و صدات کردم...
نمیدونم واقعا وجود داری؟
اگه وجود داری چطور میتونی این همه بی عدالتی رو ببینی و حرف نزنی؟
چطور میتونی دنیا دنیا درد رو به کسی بدی و اونوقت یکی از صفاتت عدالت باشه؟
نمیفهمم.چطور یکی صدات میکنه و اون وقت هیچ جوابی از تو نمیاد؟
چطور هر چه بد بختی واسه انسانهایی هستش که بد بختن و آزارشون به کسی نمیرسه.
چطور همه خوشبختی ها نسیب یکی میشه؟
چطور وقتی یه مردی توی اون جای شلوغ اون مردی که قد کوتاهی داشت و کوژپشت بود رو با صدای بلند مسخره میکرد و همه مردم میخندیدن نزدی توی دهنش؟
چطور آدمهایی که بد جنسن و همه رو آزار میدن روز به روز موفق تر میکنی؟
چطور عشق های الهی تر به هم نمیرسن؟
چطور هر چی سنگه واسه پای آدم لنگه؟
چطور هر کس بیشتر دعا میکنه بد بخت ترمیشه؟
چطور یه خانومی که سالها با بزرگواری با همه رفتار کرده باید بشینه گوشه خیابون و گدایی کنه؟
هااا
به نظر من اگه بودی هرگز این ها رو تاب نمیاوردی...
برای من از مکر الهی و عذاب خدا و اینکه میخواد بهش نزدیک بشیم و اینها میگن.مزخرفه.اینها فقط برای اینه که خودمونو گول بزنیم. و نا امید نشیم از چیزی که بهمون یاد دادن.
به نظر من اگه وجود داشتی یه چیزی از خودت نشون میدادی...شاید هم از این همه بدبیاری که برام میسازی باید به این نتیجه برسم که وجود داری.نمیدونم
گاهی به این سمت و گاهی به اون سمت...
متا سفم برات
و متاسفم برای خودم
.
.
حرفهات دسته ولی کمه ، .
.
می تونی کاملترش کنی ...
.
می تونی بیشتر راجع به این نطلب از در و دیوار بد و بیراه نثارش کنی ...
.
.
ولی حرف اصلی اینه .....
.
زور داره و می تونه ....
.
حالا تو می تونی چیکارش کنی ....
عنوان: پاسخ : خدای من...
رسال شده توسط: افق در 07 مارس 2011، 08:42:58 pm
این همه مدت اومدم و صدات کردم...
نمیدونم واقعا وجود داری؟
اگه وجود داری چطور میتونی این همه بی عدالتی رو ببینی و حرف نزنی؟
چطور میتونی دنیا دنیا درد رو به کسی بدی و اونوقت یکی از صفاتت عدالت باشه؟
نمیفهمم.چطور یکی صدات میکنه و اون وقت هیچ جوابی از تو نمیاد؟
چطور هر چه بد بختی واسه انسانهایی هستش که بد بختن و آزارشون به کسی نمیرسه.
چطور همه خوشبختی ها نسیب یکی میشه؟
چطور وقتی یه مردی توی اون جای شلوغ اون مردی که قد کوتاهی داشت و کوژپشت بود رو با صدای بلند مسخره میکرد و همه مردم میخندیدن نزدی توی دهنش؟
چطور آدمهایی که بد جنسن و همه رو آزار میدن روز به روز موفق تر میکنی؟
چطور عشق های الهی تر به هم نمیرسن؟
چطور هر چی سنگه واسه پای آدم لنگه؟
چطور هر کس بیشتر دعا میکنه بد بخت ترمیشه؟
چطور یه خانومی که سالها با بزرگواری با همه رفتار کرده باید بشینه گوشه خیابون و گدایی کنه؟
هااا
به نظر من اگه بودی هرگز این ها رو تاب نمیاوردی...
برای من از مکر الهی و عذاب خدا و اینکه میخواد بهش نزدیک بشیم و اینها میگن.مزخرفه.اینها فقط برای اینه که خودمونو گول بزنیم. و نا امید نشیم از چیزی که بهمون یاد دادن.
به نظر من اگه وجود داشتی یه چیزی از خودت نشون میدادی...شاید هم از این همه بدبیاری که برام میسازی باید به این نتیجه برسم که وجود داری.نمیدونم
گاهی به این سمت و گاهی به اون سمت...
متا سفم برات
و متاسفم برای خودم

سلام عزیزم
توی این قسمت یک شعری گذاشتم
نمی دونم بدردت می خوره یا نه
اما شاید برات مفید باشه
امیدوارم حالت خوب باشه
http://forum.behboodi.org/index.php?action=post;board=27.0
عنوان: پاسخ : خدای من...
رسال شده توسط: pari در 07 مارس 2011، 09:00:05 pm
.
.
حرفهات دسته ولی کمه ، .
.
می تونی کاملترش کنی ...
.
می تونی بیشتر راجع به این نطلب از در و دیوار بد و بیراه نثارش کنی ...
.
.
ولی حرف اصلی اینه .....
.
زور داره و می تونه ....
.
حالا تو می تونی چیکارش کنی ....

بد و بیراه نبود.تنها حقیقت هایی بود که وجود داره...
آره زور داره و میتونه.دارندگی و بر آزندگی...مگه نه...اینه قانون جنگل...اما خدایی که میگین وجود داره هم از قانون جنگل پیروی میکنه؟؟
عجیب نیست؟؟
خدایی که انسانها رو آفریده از قانون جنگل به آفریده هاش حکم رانی میکنه.فکر نمیکنم این باشه...
عنوان: پاسخ : خدای من...
رسال شده توسط: رضا - بیل در 08 مارس 2011، 08:01:09 am
بد و بیراه نبود.تنها حقیقت هایی بود که وجود داره...
آره زور داره و میتونه.دارندگی و بر آزندگی...مگه نه...اینه قانون جنگل...اما خدایی که میگین وجود داره هم از قانون جنگل پیروی میکنه؟؟
عجیب نیست؟؟
خدایی که انسانها رو آفریده از قانون جنگل به آفریده هاش حکم رانی میکنه.فکر نمیکنم این باشه...
.
.
پس چی فکر می کنی ؟
.
.
خیلی جالبه که ایده های تو رو من هم بدونم .....
.
.
منم ایده هامو باهات مشارکت می کنم ، خیالت راحت ....
عنوان: پاسخ : خدای من...
رسال شده توسط: faranak_so در 13 مارس 2011، 10:48:43 am
خداي خوبم بعضي وقتها فكر ميكنم تو اين چند سال در اوج مشكلاتم چقدر از خداي مهر بونم دور شدم ولي خوشحالم كه مثل هميشه خداي خوب منو رها نكرده و دستمو گرفته و هدايتم ميكنه و باعث تولد دوباره من شده.خداي خوب من براي صحبت كردن با تو لازم نيست كار خاصي بكنيم لازم نيست فرم درخواستي پر بكنيم! لازم نيست وقت ملا قاتي بگيريم و سر ساعت وقت تعيين شده نزد تو بياييم! تو محافظ نداري! مي دانم تو از همه بالاتري! اما همه مي توانند بدون درد سر و تلف كردن وقت هر زماني كه دلشان خواست بيايند و با تو حرف بزنند! بدون ترس بدون خجالت و بدون اينكه نگران باشند كه چطور بايد با تو حرف زد. در هر جايي كه دلشان خواست نامت را صدا مي زنند.در موقع ناراحتي و خوشحالي ترس و اضطراب دلتنگي و تنهايي و تو هميشه و در همه جا حضور داري و به حرفها يمان خوب گوش مي كني. هيچ وقت براي رفتن عجله نداري هيچ وقت كسل و عصباني نمي شوي. تو خداي خوب و مهر باني هستي كه كسي قدرت وصف مهر باني ات را ندارد. چقدر دوستت دارم.
عنوان: پاسخ : خدای من...
رسال شده توسط: sara در 17 مارس 2011، 06:43:21 pm
خدايا ممنونم ازت. ممنونم بخاطر سالي كه بهم دادي. سال سختي بود خيلي سخت ، سالي كه از همه جدام كردي ،سالي كه توش تا قعر جهنمت رفتم سالي كه خيلي بد كردم به خيليا خسارت زدم ، خيلي ها رو رنجوندم ،
از خيلي ها رنجيدم ، زخم زبون خوردم ، گير كرده بودم تويه تنهايي كه وسعتي نداشت وحشتناك بود حتي خدا
مهربونه هم خاموش شده بود.شايدم من خاموش شده بودم. ممنونم كه به دعاهام گوش كردي ، ممنونم كه عشقم
رو به آرزوش رسوندي ، ممنونم كه شادش كردي ، خدايا ممنونم كه نگهم داشتي ممنونم كه يه فرصت ديگه بهم دادي
، ممنونم كه من رو با اين بچه ها با اين انجمن و با اين جو آشنا كردي اعتراف ميكنم كه بدون اينها بدون لطف و توجه
تو زنده نميموندم.
ميدونم گاهي وقتا خشمگينم سرت داد ميزنم ميدونم ولي باور كن اعتقادم رو بهت دارم به عنوان نيروي برتر

. باور كن ميخوام رشد كنم ميخوام خوب بشم هوام رو داشته باش سال ديگه سال سختيه يه سال سرنوشت سازه پر
از فشار كمكم كن يادم نره تو هستي هوام رو داشته باش. كمكم كن يادم نره دوستاي بهبودي ، راهنماي خوبم هستن
كه ميتونم بهشون تكيه كنم
خدايا ترسام رو ازم بگير . قلبم بهت احتياج داره. خدايا از بد بودن خسته شدم غير از تو و بچه ها كسي رو ندارم كه

بهش حرف دلم رو بزنم...بهش اعتماد كنم
خدايا اين ها رو ازم نگي. خدايا من رو قوي كن من رو از قضاوت هام رها كن. خدايا نااميديام رو ازم بگير. خدايا ممنونم

كه داري آگاهم ميكني.
خدايا بچه هاي اين تالار خيلي به من كمك كردن همشون رو واقعا دوست دارم  خدايا هرچي ميخوان و به صلاحشون هستش رو بهشون بده .
خدايا بهم قدرت بده تا ازت دور نشم حرف هام رو بزنم با آرامش و از خيليا عذرخواهي كنم و اعتراف كنم كه اشتباه

كردم من عاجزم در برابر افكارم در برخوردهام و در برابر رفتار ديگران و تو نيروي برتر من توانايي و قدرتمند بهم
كمك كن تا براساس عقل ناسالم خودم رفتار نكنم . باهاش تصميم نگيرم. .
 
عنوان: پاسخ : خدای من...
رسال شده توسط: sara در 02 آوریل 2011، 03:36:57 am
خدايا شكرت. ممنونم از تلنگر هايي كه بهم ميزني و چيزهايي كه سر راهم قرار ميدي بهم ميگي ببين چقدر دوري چقدر ناشكري و چقدر بچه
ببين چقدر چيزها هست كه تو رو ازش مصون داشتم به خودت بيا قدرتم رو يادت نره. چقدر صبر داري كه با اين همه بدي و اشتباه هنوز هم
اخيلي از مسائل رو ازم دور كردي.

خدايا امشب چي رو ميخواستي بهم ثابت كني؟؟؟؟؟
عشقت رو ، قدرتت رو ، عظمتت رو ، نامرديت رو ، نامرديه من رو ، بي صبري من رو ..... نميدونم.... شب عجيبي بود ، خيلي عجيب
بهم كمك كن دركش كنم و درس هاي لازم رو ، چيزهايي كه ميخواستي بهم بگي رو درك كنم.
 :pray: 
عنوان: پاسخ : خدای من...
رسال شده توسط: افق در 13 آوریل 2011، 11:51:52 pm
در چند راه های زندگی
در دقایق سرگردانی
در لحظه هایی که از هر سو
ندای فریبنده ای مرا به خود می خواند
نگاهم تنها به سوی توست
فرقی نمی کند در کجای این دنیا باشم
تو را نشان راه می کنم
ستاره ی راهنمای زندگی ام
حضور روشن تو
راهنمای راهم در تمام تاریکی ها و سرگردانی هاست.
.
دوستت دارم خداجونم
ازت بابات خیلی چیزها ممنونم. بعضی هاش رو فکر می کنم هرچی هم ازت سپاسگزاری کنم بازم کمه.
اما هر وقت داشتم ازت دور می شدم بهم یادآوری کن.
بهم کمک کن توی شادی ها هم به فکر تو باشم
می دونم هنوز هم خیلی روزها ناشکریت رو می کنم.
اما این رو هم می دونم تو بزرگوارتر از این حرفها هستی
دستم رو بگیر
و رهام نکن
بهم یاد بده که همیشه ببینمت
همیشه همیشه
توی شادیهام
و توی غمهام
ممنون که بازم به حرفهام گوش دادی
عنوان: پاسخ : خدای من...
رسال شده توسط: sara در 14 آوریل 2011، 04:28:03 pm
خدايا تو هميشه من رو ديدي و الان هم ميبيني همه ضعف ها و اشتباهاتام رو همه ترس هام رو همه بي رحمي هام رو
خدايا تو اون روزاي خودخواهي و سكونم رو ديدي...سكون كه نه پسرفت و غرق شدن هرچه بيشتر تويه وابستگيام
خدايا اين روز هام رو هم ميبيني تلاش هام رو و اميدم رو ... خدايا لغزش هام رو هم ميبيني..من يه روزه نميتونم خوب بشم
و ميدونم تو اين رو درك ميكني ... ميفهمي اگه اشتباه ميكنم اگه لغزش ميكنم يه جاهايي واقعا دست خودم نيست و انرژي دورني و منفي كه
درونم به وجود مياد هستش...چقدر احساس آرامش بهم دست ميده وقتي ميگم سارا هستم يك وابسته ...خدايا كمكم كن بذار توقعاتم از خودم كمتر بشه
كمكم كن با اشتباهاتم كنار بيام و انقدر خودم رو سرزنش نكنم... كمكم كن مفهوم اين جمله كه بهبودي يك فرآيند هست نه اتفاق رو درك كنم
از دوستام و بخصوص راهنمام و ميرا عزيز ممنونم انقدر به من لطف دارين و كمكم ميكنين.
خدايا تفكراتم رو به تو سپردم جهتشون بده به سمتي كه ميدوني
 :rose: :pray: :rose:
عنوان: پاسخ : خدای من...
رسال شده توسط: افق در 16 آوریل 2011، 09:56:55 am
خورشیدم شو
که آفرینش، همه ی هستی اش را وام دار خورشید است
آفتابگردانت می شوم
همه ی شور و شوق زندگی ام را از تو می گیرم
با تابش نور تو ساقه برافراشته، رو به آسمان قد می کشم
آفتاب هستی بخشم
نامت را
مهر نگاهت را
نشانه هایت را
به تمام دانه های خفته در خاک خواهم گفت
می خواهم همه ی دنیا را دشت آفتابگردان تو کنم
عنوان: پاسخ : خدای من...
رسال شده توسط: افق در 16 آوریل 2011، 09:58:47 am
گندم دانه های کاشته شده در دل خاک
دشت طلایی گندم شده اند
همه ی زندگی ام را وقف تو می کنم
به روی زمین پر وسعت مهر تو
دانه دانه
لحظه هایم را
آرزوهایم را
هستی ام را
می کارم
مهربان من
دانه دانه نگهدارشان باش
تا فصل درو
از دستان مهربانت خوشه خوشه بازگیرم
عنوان: پاسخ : خدای من...
رسال شده توسط: pari در 16 آوریل 2011، 06:25:12 pm
سلام
خدا
به هر دری میزنم بسته میشه..هر بار که میخوام قدمی بردارم برای چیز بهتری همه درها به روم بسته و میشه.تکه های آجر از عرش کبریای به سرم میباره!!!
نمیدونم.واقعا نمیدونم چیه قضیه؟؟
احساس بدبختی و بیچارگی میکنم.حس میکنم هیچ راهی ندارم.هربار که برنامه ریز میکنم برای چیز جدید و میام که انجامش بدم همه چیز باز هم خراب میشه.مهم نیست چه کاریه.چه حرکتی...همه چیز خراب میشه.
چرا اینطوریه.
نمیدونم.
در هر صورت خواهش میکنم بس کن.این بار کمکم کن.بزار یکبار هم که شده طعم همراهی رو بچشم.بزار یکبار هم که شده اوضاع خوب پیش بره.
خواهش میکنم.
عنوان: پاسخ : خدای من...
رسال شده توسط: mahtab در 28 آوریل 2011، 06:21:33 am
خدايا مرا ببخش اگر صدايت نمی زنم! فراموشت نکرده ام...
خدايا مرا ببخش اگر چيزی از تو نمی خواهم! همه چيز از تو گرفته ام...
خدايا مرا ببخش اگر طنابم را گسسته ام! پوسيده بود٬ محکمترش را می خواهم...
خدايا مرا ببخش اگر سوی ديگر می روم! در اين سو رهيافتگان کمترند...
خدايا مرا ببخش اگر آتش عشقت را با اشکهايم بيرون می رانم! دارم شعله ور می شوم...
خدايا مرا ببخش اگر خودپرستم! در وجودم تو را يافته ام...
خدايا مرا ببخش اگر به دنيا دل بسته ام! در شوره زارش رد تو را می جويم...
خدايا مرا ببخش اگر در عشقت کفر می گويم! قلبم گنجايش اين همه رحمت را ندارد...
خدايا مرا ببخش اگر چشمانم را بسته ام! می خواهم امشب خواب تو را ببينم...

 
عنوان: پاسخ : خدای من...
رسال شده توسط: افق در 28 آوریل 2011، 05:47:34 pm
$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$
$$______$$$$$$$$$_______$$
$$________$$$$$_________$$              خداوندا؛
$$________$$$$$_________$$
$$________$$$$$_________$$
$$________$$$$$_________$$     از بچگی به من آموختند همه
$$________$$$$$_________$$
$$______$$$$$$$$$_______$$
$$______________________$$     را دوست بدارم
$$______$$_______$$_____$$
$$____$$$$$$___$$$$$$___$$
$$___$$$$$$$$_$$$$$$$$__$$     حال که بزرگ شده ام
$$___$$$$$$$$$$$$$$$$$__$$
$$____$$$$$$$$$$$$$$$___$$
$$______$$$$$$$$$$$_____$$     و کسی را دوست می دارم
$$________$$$$$$$_______$$
$$__________$$$_________$$
$$___________$__________$$     می گویند :
$$______________________$$
$$_$$$$$$$$____$$$$$$$$_$$
$$___$$$$________$$$$___$$                  فراموشش کن !
$$___$$$$________$$$$___$$
$$___$$$$________$$$$___$$
$$____$$$$$____$$$$$____$$
$$______$$$$$$$$$$______$$
$$________$$$$$$________$$
$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$

عنوان: پاسخ : خدای من...
رسال شده توسط: sara در 07 مه 2011، 03:09:26 am
خدايا گنگ شدم ...من رو ازش نجات بده. اين روزا يا در حال قضاوت كردن خودمم يا ديگران.
خدايا نه ميتونم حرف بزنم...نه ميتونم ساكت بمونم..اصلا نميدونم چي ميخوام بگم...
اين روزا ترسام زياد شده..يكي نيست بگه مگه دكتر رفتن ترس داره؟ !! فوقش ميري 4 تا قرص ميده پا ميشي مياي ديگه
اين همه از زيرش در رفتن نداره كه! يه وقتايي هم حس ميكنم توهم بيماري زدم.. خلاصه كه نميدونم ديگه
از همه لحاظ گنگم ...كمكم كن ازش دربيام.... دوسش ندارم... سخته.
خداوندا آرامشي عطا فرما تا بپذيرم آنچه را كه نميتوانم تغيير دهم
شهامتي كه تغيير دهم آنچه را كه ميتوانم
و دانشي كه تفاوت اين دو را بدانم.
 :pray: 
عنوان: پاسخ : خدای من...
رسال شده توسط: رضا - بیل در 07 مه 2011، 07:35:54 am
خدايا گنگ شدم ...من رو ازش نجات بده. اين روزا يا در حال قضاوت كردن خودمم يا ديگران.
خدايا نه ميتونم حرف بزنم...نه ميتونم ساكت بمونم..اصلا نميدونم چي ميخوام بگم...
اين روزا ترسام زياد شده..يكي نيست بگه مگه دكتر رفتن ترس داره؟ !! فوقش ميري 4 تا قرص ميده پا ميشي مياي ديگه
اين همه از زيرش در رفتن نداره كه! يه وقتايي هم حس ميكنم توهم بيماري زدم.. خلاصه كه نميدونم ديگه
از همه لحاظ گنگم ...كمكم كن ازش دربيام.... دوسش ندارم... سخته.
خداوندا آرامشي عطا فرما تا بپذيرم آنچه را كه نميتوانم تغيير دهم
شهامتي كه تغيير دهم آنچه را كه ميتوانم
و دانشي كه تفاوت اين دو را بدانم.
 :pray:
.
.
یک نکته از فقط برای امروز نارانان :(از کتابچه ، شهامت تغییر یافتن )
امروز 17 شهرویور ماه :

دید من بسیار محدود بود . اغلب فکر میکردم تنها نتائج ممکن آن چیزی است که   من میتوانم تصور کنم . خوشبختانه قدرت برتر من به چنین منطقی محدود نبود.   در واقع بسیاری از اتفاقات جالب ، از آنچه به نظر بسیار مصیبت بار بود . به   وجود می آمد .اما ایمان نیاز به تمرین دارد . ترس هر لحظه بیشتر میشود .و   من در افکار محدودم گم میشوم . وقتی که هیچ راهی نمی یابم و از اینکه قدرت   برتر میتواندبه من کمکی کند یا خیر ، در تردید هستم . زمانی است که بیشتر   از همیشه نیاز به دعا دارم . وقتی این چنین میکنم اعمال من نشان میدهد که   آرزومند کمک هستم و لحظه به لحظه این کمک بیشتر به من ارزانی میشود . امروز   میدانم که حتی وقتی شرایطم بسیار تیره و دشوار به نظر میرسد و هیچ راهی به   نظرم نمی آید از غیب به من کمک میرسد ، اگر اراده و و زندگیم را به خداوند   بسپارم . یاد آوری امروز ..............من   نقش مهمی برای ایفا کردن در ارتباط با قدرت برتر خود دارم . باید آرزومند   دریافت کمک باشم و از خداوند در خواست کمک کنم . اگر حتی در مسائل کوچک روز   مره عادت به درخواست کمک از جانب قدرت برتر داشته باشم در مواجه به مشکلات   بزرگتر میدانم که چطور با آنها روبرو شوم .
 در نومیدی بسی امید است ...........پایان شب سیه سفید است
" یا در مواقع ناراحتی امیدوار باش چرا که باران زیبا همیشه از ابرهای سیاه می بارد "

با تشکر از منشی محترم نارانان/النان تالار بهبودی
عنوان: پاسخ : خدای من...
رسال شده توسط: daruosh در 07 مه 2011، 07:15:23 pm
سلام خدای  من نمیدونم خوبم یا بد هر جی که هستم الان با توام واین عالیست شکرت خدای من بابت اینکه امروز خودمم
شکرت که  پدر ومادرم هستند  شکرت که اووووووووووه!!چقدر شکر گزاری بدهکارمخدای من میشه بگی چقذز وقت دارم؟
 پس حداقل کمکم کن از این وقت خوب استفاده کنم. خیلی چیزا خواستم ندادی ولی صادقانه دوست دارم
عنوان: پاسخ : خدای من...
رسال شده توسط: pari در 10 مه 2011، 02:02:46 am
سلام خدای بزرگم
امروز کاری کردم که نباید میکردم.شرنده ام ازش.گرچه خودم نمیتونستم جلوشو بگیرم.یا اینکه به اندازه کافی تلاش نکردم.فقط شرمنده ام.منو ببخش...ازت میخوام راهی بهم نشون بدی تا بتونم برش فایق بیام.
خدای بزرگم از وقتی اون معجزه رو بهم نشون دادی حس میکنم خیلی خیلی بیشتر باید مراقب رفتارم باشم.پس کمکم کن بتونم از عهدش بر بیام.
خدایا مثل این روزها که منو توی آغشوت گرفتی توی آغوشت بگیر منو و نزار کاری کنم که درست نیست.ممنون
بهم ثابت شده که توی تنهایی دنیام هیچ کس جز خودم و تو نمیتونه پرم کنه.آرامش رو دیگه در درون خودم جستجو میکنم.در جایی که تو حضور داری.نه در یه انسان دیگه.با یه جمله کذایی:آروم باش گلم.
دیدم در زمانی که حس میکردم توی این کره خاکی هیچ کس به فکرم نیست تو معجزه همراه بودنتو نشونم دادی.ممنونم خدای بزرگم...ممنونم
عنوان: پاسخ : خدای من...
رسال شده توسط: daruosh در 12 مه 2011، 06:11:04 pm
 امروز با خدا حرف دارم من شاکیم و خسته. احساس میکنم تنهام و کسی هم نیست که کمکم کنه
بازم خوبه یه جایی هست که شکایت کنم واسه این همه سختی . میخوام بگم خدای من!3 سال 11 ماه
19روز بدون هیچ واسطه ای امدم شکر گزارت شدم از خیلی از لذتها گذشتم  خیلی جاها تو سرم زدند
صبوری کردم خسارت خوردم صبوری کردم این مریضی دیگه چه داستانیه.
 کم بدبختی ندارم که خدای من. از تو کمک میخوام و وقتی کمک نکنی به کی باید پناه ببرم
تو که درد میدی درمون هم میدی پس اذیتم نکن من خیلی کار دارم هنوز یه سری از رفتارهام درست نشده
یکیش همین عجلهکردن و قصاص قبل از جنایت یا همین حق به جانبی
خدای من صبرم رو زیاد اشتهای مصرف رفتارهای اشتباه رو ازم بگیر  ممنون که گوش میکنی
عنوان: پاسخ : خدای من...
رسال شده توسط: sara در 21 مه 2011، 10:18:07 pm
خدايا احساسام داره قاطي ميشه. كمكم كن خودم رو ازشون رها كنم وگرنه حالم رو داغون خوتهد كرد بذار ابراز بشن و رها. خدايا قضاوت هام رو ازم بگير
خدايا ميدونم اگه الان به تو نسپارمشون اين رنجش ها دوباره قدرت بگيره كلاهم پس معركه است. پس لطف كن اين روزا بيشتر هوام رو داشته باش
احساساتم رو واضح كن و بهم جرات ابرازشون رو بده و بذار رها بشم.ممنونم
عنوان: پاسخ : خدای من...
رسال شده توسط: daruosh در 22 مه 2011، 06:48:02 pm
میخوام گله کنم  من شاکیم دلم شکسته این رسمش نیست خدا
من این زندگی رو نمی خوام  من           >:( >:( >:( >:( >:(
بدجوری هم عصبانیم وخسته ااز این همه مشکل ریز و درشت
 اینه عدالتت  این بود مهربونیت این بود دل رحمیت این بود؟ باشه خیالی من یه عمر خیابونی زندگی کردم
 پای هرچیزی  که گفتم واسادم گفتی ادم باش گفتم چشک .گفتی نگاه به ناموس کسی نکن گفتم چشم  .گفتی واسه خونوادت فرزندی نکردی گفتم چشم گفتی اسه برو اسه بیا گفتم چشم گفتند صبر کن ومواد نزن سیگارم ترک کردم حالا تاوان کدوم گناه و دارم پس میدم
خیالی نیست تحمل میکنم میگن تو بد بندتو نمی خوای رفیق :'( :'( :'( میگن اخر عشق معرفتی من واسادم خوب نگام کن هنوز واسادم اره خدای من  فقط میگم دمت گرم دوست عادل من :rose: :rose: :rose: :rose: :rose: :rose: :rose: :rose: :rose: :rose:
عنوان: پاسخ : خدای من...
رسال شده توسط: sara در 27 مه 2011، 12:56:39 am
خداوندا خودت من رو آگاه كن و بهترين نوعي كه ميتونم خودت رو داشته باشم بهم نشون بده.... اگه بينشم اشتباهه تو اصلاحش كن...
سعي ميكنم چشام رو باز نگه دارم و به نشونه هات توجه كنم كه يك تصميم درست و يك راه درست رو انتخاب كنم
نشونه هات راهنمايي هات رو تويه اين تصميم و مسير از من دريغ نكن...تصميم سختيه واقعا سخت... شايد يكي از مهمترين
تصميم ها در دوران بهبودي كه ميتونه خيلي اتهام ها رو به سمت من بندازه... پس به خودت ميسپارمش ... خودت من رو آگاه كن و با نشونه هات
راه درست رو بهم نشون بده... دوست دارم خيلي گلي .
عنوان: پاسخ : خدای من...
رسال شده توسط: daruosh در 29 مه 2011، 07:21:32 pm
خدای من ازت تحمل و توانای میخوام چون ضعیف شدم و مثل یه ادم بیمار خودم رو به در ودیوار میکوبم خدای من کم کن که این روزهای بد من تموم شه  خدای من زندگیم رو هواست افتادم بلندم کن
 خدا جون من که زبون التماس ندارم هر وقتم که اومدم سراغت بی واسطه بوده پس چرا من  اینقدر باید درد بکشم
 میدونم خدای من خطا رفتم 
ببخش خدای من میگن مهربونی بخشنده ای مجازات نمیکن این دفعه رم کوتاه بیا رفیق به خودت قسم که خسته ام
ولی خدای من,گله ندارم چون میدونم  بد من رو نمی خوای و بهت ایمان دارم  صادقانه من هم از امانتی که بهم دادی خوب استفاده نکردم
 ببخش  :pray: :pray: :pray:
عنوان: پاسخ : خدای من...
رسال شده توسط: sara در 31 مه 2011، 01:10:43 pm
خداوندا يك لظه مرا رها نكن كه من محتاج تك تك لحظات با تو بودنم
 :'( :pray:
عنوان: پاسخ : خدای من...
رسال شده توسط: sedighe در 01 ژوئن 2011، 01:20:35 am
خدا یا تو بودی که در کوره راههای زندگی دست منو عزیزانم را گرفتی و نجات دادی . پس کمکم کن تا بیشتر شکر گذارت باشم و بتو تکیه کنم . ترا صدا کنم .  دعا کنم بتو توکل کنم و در راستای خواست و رضای تو قدم بردارم .  :pray:
عنوان: پاسخ : خدای من...
رسال شده توسط: pari در 01 ژوئن 2011، 10:27:33 am
خدای بزرگم این رزوها خلی به کمکت احتیاج دارم...نه اینکه قبلا نداشتم.این روزها میدونم چقدر بهت احتیاج دارم...
استرسم خیلی زیاد شده...عجیبه چون من خیلی اهل استرس نیستم.این روزها اونقدر استرس دارم که تمام شب رو خواب میبینم.خوابهای بد.
خدای بزرگم لطفا کمکم کن...راه درست رو پیش روی من بزار.لطفا درهایی که بهش میزنم رو به روم نبند جز دری که برام خیر نیست.
خدایا نمیدونم چرا حالا که تا این حد استرس دارم باید خواهر کسی که بهش وابسته بودم بیاد پیشم.نمیتونم بگم نیاد چون دوست صمیم هستش.نمیدونم میتونم یه روز کامل رو در کوه باهاش سر کنم؟
نمیدونم...به هر حال مهمون منه.
کمکم کن...تازه فکر کردم همه چیز درست شده و کلی برنامه ریختم برای اینکه ضررهایی که کردم رو جبران کنم.اما یهو انگار همه چیز رفت رو هوا.خدایا نزار انسان دیگه ای به هر صورتی زندگیمو به هم بریزه.منو در پناه خودت حفظ کن چون من نمیتونم از منشائ تمام اتفاقاتی که می افته مطلع بشم.
خدای بزرگم جز تو کی رو ندارم...دستامو بگیر و تنهاییمو حس کن و ببین حالا که از جام بلند شدم تا کجا میل رفتن دارم که بدون تو هرگز موفق نمیشم.
خدایا توی این دنیا جز تو به کسی نمیتونم اینطور مطلق اعتماد کنم.چون تو تنها کسی هستش که میدونم منو در نمیمه راه رها نمیکنی.هر چقدر توی زندگی بد شدم.هر چقدر فراموشت کردم و ازت دور شدم.باهات چنگیدم.همیشه هوای منو داشتی...
منو در پناه خودت بگیر که خیلی ترسیدم.
عنوان: پاسخ : خدای من...
رسال شده توسط: malihe در 01 ژوئن 2011، 03:15:13 pm
خدای من ...
چرا اینقد عصبی ام ...چرا اینقد بهم ریختم ...چرا بهونه گیر شدم ...دنبال چی هستم ؟؟؟؟واقعا نمیدونم ...خدای من خدای مهربونم حس میکنم دنبال تو میگردم ...خیلی وقته گم کردمت به تو خیلی احتیاج دارم خدا ...به من توانایی وقدرت بده بیشتر به سمتت بیام وبهت نزدیک بشم ...بیماری وابستگی آزارم میده به تو میسپارمش خودت راه درست مقابله باهاشو سر راهم قرار بده ومنو به سمتش هل بده .....خدایا کمکم کن ...حیمیکنم ناراحتی اعصاب گرفتم احتیاج به ارامش محض دارم ...بهم آرامش بده :pray:
عنوان: پاسخ : خدای من...
رسال شده توسط: sedighe در 02 ژوئن 2011، 07:56:40 am
خدایا میدونم از تو که دور بشم . میترسم ...نا امید میشم ..و آرامش و پذیرشم کم میشه و بیماری  من سوء استفاده میکنه منو از واقعیت دور میکنه و منو با خودش میبره....خدایا کمکم کن که ازت دور نشم  و بهت تکیه کنم   توکل کنم . ترا صدا کنم  و فقط به رضای تو و خواست تو فکر کنم . :pray:
عنوان: پاسخ : خدای من...
رسال شده توسط: shilan در 07 ژوئن 2011، 12:09:19 pm
خدایا  ...


پرم کن پر از حال خوب چکاوک  در آن لحظه که دل نشین میسراید .
 
..پرم کن ز حسی که دیدار یک گل   پر وبال پروانه را میگشاید
این بار دارم با همه وجودم صدات میکنم پرم کن از صبر از عشق از شور و شعور
از درک خدایااز ته دلم  امروز صدات میکنم ببخش انقدر دیر ...
......دوستت دارم  :rose: :rose: :rose: :rose: :love: :love: :love: :love:
عنوان: پاسخ : خدای من...
رسال شده توسط: shilan در 14 ژوئن 2011، 01:04:18 pm
خدایا میدونم دنبالت گشتن شاید درست نباشه که تو همه جا هستی
ولی من نیستم به نوعی شاید در کوچه پس کوچه ها به دنبال خودم میگردم 
فقط میدونم حتی این سرگردانی به دنبالت گشتن هم برام لذت بخشه و دنبال
نشونه هات رو گرفتن قشنگه شاید به تمام مفهوم همون جمله ای که میگه
هر آنچه تو را به یاد من بیاورد زیباست
امروز زیبایی رو در هر کجا پیدا کنم مترادف با تو تعریف میکنم
و فردا وفرداها شاید تعریف بهتری پیدا کنم فقط میدانم که من زیبایی دوست داشتن و احساس رو تازه دارم
به مفهوم واقعیشون میرسم و میدونم هر روز فرصتی هست تا کمی نزدیکتر بشم
عنوان: پاسخ : خدای من...
رسال شده توسط: pari در 15 ژوئن 2011، 03:44:53 pm
سلام خدای بزرگم...
پناه میارم به تو از شر این افکاری که منو در خودش فرو برده...پناه میارم به تو از چیزهایی که وجودم و قلبم از من طلب میکنه و برای من مثل سم میمونه...پناه میارم به تو در زمانی که جز تو کسی رو ندارم...من رو از شر این افکار و خواسته ها در امان نگه دار...
جز تو کسی نمیدونه حال منو...جز تو کسی از من و عمق وجودم اگاه نیست...
کمکم کن...من رو در پناه خودت بگیر...بغلم کن...
دوست دارم...
عنوان: پاسخ : خدای من...
رسال شده توسط: shilan در 16 ژوئن 2011، 11:34:34 am
سلام خدای من..
هر وقت کاری رو شروع میکنم اولش برام با اضطراب عجیبی همراه میشه
که تو منو میشناسی و میدونی هر بار نگرانی مانع تمرکز و انجام درست کارم وکلا مانع
لذت بردن از کار وانجام اون میشه
خدای من کمکم کن به قلبم آرامش بده تا با حوصله کارام
رو انجام بدم واز انجامشون بدون نگرانی لذت ببرم
هر دفتر خاطرات گذشته رو هم که باز میکنم توی تمام نوشته هام
حتی شادترین حالت وحتی ساده ترین کار  نگرانی هست
کمکم کن نترسم
کمکم کن فکر نکنم که نمیتونم خدای من
کمکم کن تو انجام کارام تنبلی نکنم
خدای من با هر تپش قلبم تو رگهام جاری باش و همراهم بمون
وبهم اعتماد و نیرو وعشق ببخش خدایا کمک کن به خودم ثابت کنم که میتونم
خدایا کمکم کن که یادم نره نگران فردا نباشم یادم نره فقط برا این لحظه و امروز تلاش کنم
خدایا آینده رو و گذشته رو میسپارم به خودت
کمک کن امروز درست کار کنم ..
 
عنوان: پاسخ : خدای من...
رسال شده توسط: shilan در 17 ژوئن 2011، 01:15:59 am
خدایا چه سکوت محضی برقراره

...ودر انتظار صبحی دیگرم که شاید این بار
عنوان: پاسخ : خدای من...
رسال شده توسط: sara در 18 ژوئن 2011، 01:50:31 am
با تمام وجودم ازت ممنونم خداي خوبم. ممنون كه تنهام نذاشتي. ممنون كه باهام بودي و حفظم كردي از لغزش هاي احتمالي
منونم كه تويه اون جنگل كنارم بودي و حرفا رو شنيدي. خدايا ممنونم به خاطر دوست هاي خوبي كه بهم دادي.
 
عنوان: پاسخ : خدای من...
رسال شده توسط: pari در 29 ژوئن 2011، 12:46:15 pm
خدای بزرگم...
میخوام سکوت کنم.بر تمام چیزهایی که اتفاق افتاده...و تنها اعتمادم در این سکوت تو هستی.اعتماد به اینکه تو نشون خواهی داد.و زمان مرحمی میشه بر این زخمها.
خدای بزرگم آرامش نسبی خودم رو دوباره از دست دادم و کسی جز خودم مقصر نیست...انگار دارم توی یه دریا دست و پا میزنم.میدونم اگر آورم وایستم سر جام موج دریا من رو به ساحل خواهد برد اما ترس باعث میشه هی دست و پا بزنم و هی برم زیر اب نفسم بند بیاد بیام روی آب و با یه نفس دوباره فرو برم. خودم رو به این ور و اونور بزنم.اگر تکه چوبی دیدم شنا کنم تا بهش برسم و ببینم که یه چوب پوسیدست.و طوفان دیگه و طوفانی دیگه.و من همچنان در حال دست و پا زدن...
خدای بزرگم...قلبم رو آروم کن.بهم آرامش بده و توی این مشکلات کمکم کن.خیلی حس تنهایی میکنم.یادها خیلی اذیتم میکنه.مشکلاتی که برام پیش اومده استرس زیادی بهم داده.خیلی اعصابم تحت فشار قرار گرفته.خیلی زود عصبی میشم.کمکم کن خدا...کمکم کن مثل تمام چیزهایی که رخ داده این مدت و به تو سپردم و بعد از چند ماه برای همه مشخص شد که اصل ماجرا از چه قراره در این مورد هم سکوت کنم...
مدتهاست نماز نخوندم...اما این روزها یه حسی بهم میگه نماز بخونم...نه نماز بیام و بشینم و با تو حرف بزنم.
دلم میخواست مرفتم به یه خونه روستایی یه جای دور و مدتی تنها میموندم.با جک و جونور و گل و گیاه...بدون اینترنت.بدون موبایل.بدون اینکه نگران چیزی باشم.من و کوله بار کتاب هام.کاش میشد...دلم خیلی درد میکنه.نیاز به سکوت دارم.نیاز به رفتن و رها شدن دارم.خسته ام...
کمکم کن...
کمکم کن...
سجده میکنم و ازت کمک میخوام...به همین وقت اذان این حس رو در قلب من از بین ببر و بزار همون دختر رها باشم...سبک بار و بی پروا...
کمکم کن...
عنوان: پاسخ : خدای من...
رسال شده توسط: shilan در 29 ژوئن 2011، 05:07:03 pm
خدای من کمکم کن این بار رو قولی که دادم بمونم  :rose:
این مدت یه کم خوش قولتر شدم و چه لذتی داشت که تونستم بعضی عهدهام رو با تو نشکنم
بذار به خودم ثابت کنم این بار هم شیلان میتونه
که رو قولش بمونه رو عهدش با خودت...کمکم کن
 بازم یه موقعیت تکراری ولی بازم میخوام یه عملکرد متفاوت رو تجربه کنم
میدونم داری تماشا میکنی و همراهمی کمکم میکنی

:rose: :rose: :love: :rose: :rose:
عنوان: پاسخ : خدای من...
رسال شده توسط: افق در 07 ژوئیه 2011، 03:22:16 pm
در ستایش او
به نام حضرت دوست، که هر چه هست هم اوست.
به نام خالق زمین و زمان، که مهر مادرانه اش گستراننده امن است و امان.
او که بر ستایشگرانش رحمت و توجه مدام دارد، هر چند تمام کاینات از جهت ستایش دمادم او دوام دارد.
خدایا؛ بر من پدری و مادری و استاد، هم آفریده ای مرا از نیستی،
هم تکاملم داده ای از پستی و هم مرا از وجود پاکت آگاه نموده ای تا پای نهم بر تارک هستی.
خدایا؛ باشد که به قلب من درآیی تا تو را با تمام قلبم ستایش کنم. ستایش تنها سزاوار توست، پس ستایشم آموز که به خود این ندانم.
خدایا در توجهم چه جای دهم که هر چه هست تویی؛ پس توجهم را با ذات اقدست به یگانگی رسان تا از عدم به هستی پای نهم و از هستی به مستی و از مستی به فنا.
مرا از اوهام رهایی بخش، از حماقتم برهان و با نور حقیقتم یکی ساز؛ تا نور روح مشعل وار راه تاریک جستجو را روشنی بخشد و این روح پاک، در اقیانوس بی انتهای بالاتر از وصف اوصاف تو؛ غرقه بی خویشی گردد.
آمین
عنوان: پاسخ : خدای من...
رسال شده توسط: ایلیاEiliya در 07 ژوئیه 2011، 04:56:38 pm
آمین
عنوان: پاسخ : خدای من...
رسال شده توسط: sara در 11 ژوئیه 2011، 03:15:59 am
خدايا تو پيش مني اين روزا اگه حست رو از دست بدم ديگه هيچي ندارم...هيچي ندارم... خدايا تو من و ميبيني ديگه...بهم قدرت بده... چرا انقدر از اين كلمه وحشت دارم آخه بذار يه بار بهت بگم چقدر تنهام...خدايا نميخوام هيچكس و تغيير بدي...به من كمك كن تغيير كنم پذيرش منو ببر بالا...
خدايا اگه آرامش در اينه كه من حرف گوش كن بشم من مطيع تر از اين باشم چشم ولي خدا تو ميدوني من قدرتش رو ندارم تو ميدوني ...پس خودت به من ببخشش...ميگي تغيير كن باشه ميگي ببخش باشه...ولي تو به من قدرتش رو بده...ميگي سارا زود رنج شدي ميگي داري مسخره بازي در مياري ...اكي... ولي نه تو در اين شرايط اينا رو به من نميگي تو خداي مني...خودم بعد سالها پيدات كردم...تو منو تحقير نميكني.. خدايا به من قدرت و روحيه درس خوندن رو بده... خدايا يه هفته فقط يه هفته بهم كمك كن خودم رو پيدا كنم و تغييرات لازم رو بعد اين يه هفته در خودم ايجاد كنم...خدايا خستم...يه هفته ميخوام فقط واسه خودم باشم...بهم كمك كن در عين حال به ديگران خسارت نزنم....دوست دارم .....

چه خود ساخته هايي كه مرا سوخت و چه سوختن هايي كه مرا ساخت....
اي خداي من ، مرا فهمي عطا كن ، كه از سوختنم ساخته اي آباد از من بجا ماند....
عنوان: پاسخ : خدای من...
رسال شده توسط: pari در 11 ژوئیه 2011، 10:13:06 pm
مدتهاست با تو حرف نزدم...
دلم برات تنگ شده بود...گاهی روزها از یاد میبرمت.و این بزرگترین شاتباه منه.نمیدونم چکار کنم تا اینطور نشم...میدونی که دوستت دارم حتی زمانی که به یادت نیستم...دل من رو بیشتر و بیشتر به سوی خودت متمایل کن.و اتفاقات خوب رو به زندگی من جاری کن...
خیلی دوستت دارم...
امشب بغلم کن...بزار آروم بخوابم...
عنوان: پاسخ : خدای من...
رسال شده توسط: mahtab در 12 ژوئیه 2011، 01:43:57 pm

تو نسیم خوش نفسی
، من کویر خار و خسم
گر به فریادم نرسی
، من چو مرغی در قفسم

توبا منی اما من از خودم دورم  
چو قطره از دریا ، من از تو مهجورم ...
عنوان: پاسخ : خدای من...
رسال شده توسط: malihe در 12 ژوئیه 2011، 03:04:07 pm
خدایا ...خدای مهربونم
کمکم کن ....خیلی تنهام وفقط تو رو دارم پس کمکم کن ...نمیدونم چرا این روزا بد شانسی میارم ...همه چیو میسپارم بخودت ...خودت با من باش ...این مسئله که منو ازار میدوه رو حلش کن ...ازت خواهش میکنم .... :pray:خدایا بهت التماس میکنم میدونم اگه تو بخوای حل میشه ...پس بخواه ....بخاطر بنده ات بخواه ...
عنوان: پاسخ : خدای من...
رسال شده توسط: sara در 16 ژوئیه 2011، 03:25:31 am
سكوت ميكنم...مشكلي نيست...حرفي نيست...دردي ندادي... آرام ميگيرم  در كنارت مسخره نميكنم...كينه اي نيست
حرفي نيست... بغضي هست و سكوتي گنگ...كمي شرمندگي...كمي تقصير...تكرار...تكرار...تكرار...انديشه هاي پوچ و غيرواقعي شايد
نميدانم...نميدانم...باش ...هميشه باش...اروم ميگيرم در سكوتي سرشار از تمناي بودنت.......
عنوان: پاسخ : خدای من...
رسال شده توسط: mahtab در 16 ژوئیه 2011، 09:15:32 am
خدایا خیلی خسته ام کمکم کن
عنوان: پاسخ : خدای من...
رسال شده توسط: فائزه در 20 ژوئیه 2011، 05:35:29 pm
سلام
واقعا نوكرتم
چرانميذاري يه روزخوش ازگلوم پايين بره؟
من كه ديگه كاريت نداشتم.چيزي نخواستم
ديگه چي مونده كه ازم بگيري؟
نشه كه باكسي لج كني،زندگيشوسياه مي كني نافرم
خيلي وقته بامن لج كردي و قهركردي چراشونميدونم ولي زندگيم جهنم شده
مگه چندتاجهنم داري؟
يكي اينورآب يكي اونورآب؟؟
به خدا خسته م كم آوردم بسه ديگه
من فقط 17سالمه يادت رفته؟سرهمه ي 17ساله هات اين بلاهارومياري؟
منويادته اصلا؟من همونم كه اسم رمزدوستيمون بارون بود
من همونم كه نصف شبارودوست داشتم چون وقت باتوبودن بود.
حالانصف شبام فقط كابوس وخواباي چرت وپرت و سردرد وترسه
من همه چي روتحمل ميكردم چون پشتم به توگرم بود
آخه من چيكاركردم؟بگو بدونم حداقل
خيلي چيز زيادي ميخوام؟؟؟
خسته شدم به خدا
همه ديدني هاروديدم.شنيدني هاروشنيدم همه چي روتجربه كردم از اين نمايشگاه بزرگ بازديدبه عمل آوردم ديگه ميخوام بخوابم خسته م
چيكاركردم كه باهام اينطوري ميكني؟
حرف ميزنم كه جواب نمي دي صدات ميكنم وميپرسم حتي نگام نمي كني
خب من ازكجابدونم چي كاركردم وبراي جبرانش چي كاربايد بكنم؟
بسه خواهش ميكنم بسه من ديگه طاقتشوندارم
بسه
-------
معذرت ميخوام ازهمه ي دوستان بهبودي
به خاطراينكه جنس حرفام باحرفاي اونافرق ميكنه
اوناپرازانرژي مثبتنددرحاليكه من ازته چاه دادميزنم
شرمنده همشون ولي منم ميخواستم باخدام حرف بزنم چون وقتي ايناروبهش ميگم نميشنوه شايداگه اومداينجاوحرفاي شماروخوند چشمش به حرفاي منم بيفته ببينه چقدرحالم بده
بازم شرمنده


 
عنوان: پاسخ : خدای من...
رسال شده توسط: sara در 21 ژوئیه 2011، 01:48:02 am
معذرت نداره عزيز دل ما هم ته چاهيم داريم تلاش ميكنيم بيايم بالا فقط همين يه نوري ميبينيم كه زياد دور نيست ولي ما دوريم
دستت رو بده كم كم با هم ميايم بالا...آروم ...آروم...
عنوان: پاسخ : خدای من...
رسال شده توسط: sara در 23 ژوئیه 2011، 01:49:54 am
يادته اولي  كه ميخولاستم سوالاي قدم سه رو شروع كنم به جواب دادن برات چي نوشتم...
خدايا من رو رشد بده حتي با حال بدي بذار تجربه كسب كنم و با روشن بيني و نه از سر عادت به بهبوديم ادامه بدم
الان فقط ميتونم بگم خيلي شگفت انگيزي... خيلي باحالي...شكرگزارتم از ته ته دلم.
عنوان: پاسخ : خدای من...
رسال شده توسط: shilan در 27 ژوئیه 2011، 11:41:06 pm
خدایا امشب ببین بنده ای رو که تماما عجز و نیازه ودیگه هیچ.....من دیگه تسلیم ..هر چی میپرسم فقط میگی صبر و صبر...خدایا قول میدم با همه حال بدیام من صبر میکنم قول میدم...خدایا تو منو میشناسی میدونی چقدر برام سخته صبر تو خیلی موارد ولی یارم بمون خواهش میکنم...خواهش میکنم...من اصلا بد ولی تو یارم بمون که برام سخته ...تو همه دل منو باخبری همشو...
عنوان: پاسخ : خدای من...
رسال شده توسط: pari در 30 ژوئیه 2011، 12:43:25 am
خداوندا...خدای عزیزم...
اشتباهاتی در گذشته انجام داده ام.که زندگیم را تحت تاثیر قرار داد.امروز از ان اشتباهاتی که شناختم درس گرفته ام تا دوباره تکرارشان نکنم.اما در این راه اشتباهاتی است که من هنوز نشناخته ام.اشتباهاتی هستند که باید دقت زیادی داشته باشم تا انجامشان ندهم.پس تو یاریم کن.یاریم کن اشتباهات گذشته ام را بهتر و روشن تر بشناسم و راه را برایم روشن کن تا اشتباهات را بشناسم و از ان دوری کنم.
خداوندا دستم را در دستان تو میگذارم تا با تو در این راه حرکت کنم...یاریم کن...
عنوان: پاسخ : خدای من...
رسال شده توسط: pari در 02 اوت 2011، 11:38:33 pm
خداوندا
خدای بزرگم...
امشب دلم خیلی گرفته.ترس تمام وجودم رو گرفته.ترس از شکست...
احساس تنهایی میکنم.خیلی زیاد.حس میکنم خیلی تنها هستم توی این دنیا.کسی رو ندارم.گاهی فکر میکنم کاش کسی میومد و به اندازه سر سوزنی دست منو میگرفت تا بتونم بر این مشکلاتی که توی زندگیم هر روز پیش میاد فایق بیام.اما میدونم که کسی نیست.و خودم باید تمام مشکلاتم رو حل کنم.گاهی بر خودم مسلط میشم و ر رفعشون پیش میرم.اما گاهی میترسم.میترسم که مشکلاتی که قبلا داشتم دوباره برام تکرار بشه.راستش طاقتشو ندارم.
خدای بزرگم در این راه هر زمان به تو فکر میکنم و به تو توکل میکنم قلبم آروم تر میشه.چون میدونم تنها تو میتونی بهم کمک کنی.فقط و فقط تو...
خدای بزرگم خیلی دلتنگت بودم.خوشحالم که باهات حرف زدم امشب.خیلی دوست دارم...
دستمو بگیر و کمکم کن...
عنوان: پاسخ : خدای من...
رسال شده توسط: pari در 03 اوت 2011، 08:36:31 pm
خدایا..درسته روزه نمیگریم.اما همیشه دم افطار که میشه دلم یه جوری میشه.دلم میخواد بشینم یه گوشه با خودم خلوت باشم.دلم میخواد گریه کنم.و با این حال یه شادی خاصی تو دلم حس میکنم...
خدایا
خدای بزرگم به این وقت مقدس به همه ما کمک کن تا بر بیماریمون فایق بیایم و شادی و آرامش به زندگیمون جاری بشه...
برای همه دوستانم شادی و آرامش آرزو میکنم...
خداوندا این روزها کمی ترس دارم..
کمکم کن تا درست تصمیم بگیرم و در مسیر درست حرکت کنم.
قدرت و خود داریم رو بهم برگردون...
و بهم کمک کن بتونم عکس العمل درستی در مقابل چیزهایی که در زندگیم اتفاق می افته انجام بدم...
کمکم کن تا اونچه لازمه رو ببینم.من رو بینا کن..
قلبم رو از کینه ها و خشم ها رها کن...
بر خواهش هایی که در دلم ممکنه بیاد و من رو به سمت نادرست ببره مهر خاموشی بزار...
من رو در مسیر درست هدایت کن خدای بزرگم که فقط به دستان تو اعتماد دارم...
خیلی دوست دارم...
آمین
عنوان: پاسخ : خدای من...
رسال شده توسط: sara در 08 اوت 2011، 01:26:06 am
 :'( :'( :'( :'( :'( :'( :'( :'( :'( :'( :'( :'( :'( :'
( هوام رو داشته باش ....حالم اصلا خوب نيست...كاري از دستم برنمياد...هوام رو داشته باش
عنوان: پاسخ : خدای من...
رسال شده توسط: mahtab در 09 اوت 2011، 08:54:00 am

خدایا ای بزرگ بی همتا مشکلات مالی ....رو حل کن وخودت کمک کن تا دست اونهایی که سوءاستفاده ی مالی از مردم بیچاره میکنند هرچه سریعتر رو بشه وسزای عملشون رو ببینن
خدایا مشکل فاطمه رو حل کن وبهترین رو براش رقم بزن
مشکلات خودم رو که خودت خوب میدونی زیاد تکراری وکشدار شده ‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍....
بازهم بهترینهارو هرچه سریعتر رقم بزن 
عنوان: پاسخ : خدای من...
رسال شده توسط: pari در 09 اوت 2011، 08:32:19 pm
خداوندا
خدای بزرگم
دارم تلاش میکنم تا مشکلی که دارم رو از مسیر درست حل کنم...روز و شب دارم براش تلاش میکنم.اما میدونم بدون یاری شما نمیشه.پس کمکم کنید.کمکم کنید تا این راه درست نتیجه بده...چون اگر نده...
امیدم به شماست و چشمام به شما...
در این وقت اذان عاجزانه از شما یاری میخوام...
کمکم کن خدای بزرگم..
دوست دارم
عنوان: پاسخ : خدای من...
رسال شده توسط: فائزه در 11 اوت 2011، 12:28:23 am
خدايا
ممنون كه احمق نيستم وشعور دارم دربعضي موارد
ولي كاش به همين اندازه صبرهم ميدادي بهم
كه بتونم تحمل كنم كه روحرفام واستم
عنوان: پاسخ : خدای من...
رسال شده توسط: sara در 13 اوت 2011، 02:57:23 am
خداوندا ناصادقي ها انكار و عملكرد بيمار گونه ام رو ازم بگيرم من عاجزم خودت بهترين راه رو بهم نشون بده...
كمكم كن آنگونه زندگي كنم كه نشكند دلي از بودنم و به وجد نيايد دلي از نبودنم ...
عنوان: پاسخ : خدای من...
رسال شده توسط: sara در 14 اوت 2011، 12:07:21 am
خب چي بگم خيلي حالم از دست خودم و بيماريم گرفته است...خيلي...بگم چرا...نه نميپرسم چرا...بيخيال...
ولي خيلي سخته...وجودم رو نذار داغون بشه...خواهش ميكنم...خدايا فكر بيمارم رو ازم بگير...
من كيم ...چرا يكدفعه اينطوري ميشم آخه...بيماري دادي كه درمونش هيشكي هيچي جز خودت نيست...
بدجور حالم گرفته است...بدجور...امشب خيلي هوام رو داشته باش :pray: :pray:
عنوان: پاسخ : خدای من...
رسال شده توسط: رضا - بیل در 14 اوت 2011، 05:01:33 pm
خب چي بگم خيلي حالم از دست خودم و بيماريم گرفته است...خيلي...بگم چرا...نه نميپرسم چرا...بيخيال...
ولي خيلي سخته...وجودم رو نذار داغون بشه...خواهش ميكنم...خدايا فكر بيمارم رو ازم بگير...
من كيم ...چرا يكدفعه اينطوري ميشم آخه...بيماري دادي كه درمونش هيشكي هيچي جز خودت نيست...
بدجور حالم گرفته است...بدجور...امشب خيلي هوام رو داشته باش :pray: :pray:
.
.
سارای عزیز :
همینجا یکصدمین امتیاز بون نمره منفی ات رو به تو تبریک می گم و برات روزهای خوشی رو آرزومندم ...
.
موفق و موید و در پناه حق...
عنوان: پاسخ : خدای من...
رسال شده توسط: hourieh در 15 اوت 2011، 01:10:25 am
خدایا ازت میخام یا بهم صبر و تحمل ادامه زندگی در کنار کسی که یه روز براش میمردم ولی الان نمی دونم اصلا دوسش دارم یا نه،  رو بهم بدی تا بتونم با بی ادبی هاش کنار بیام و انقدر زجر نکشم. با تحقیر و توهینش صبوری کنم و داغون نشم یا شجاعت .......
عنوان: پاسخ : خدای من...
رسال شده توسط: فائزه در 20 اوت 2011، 06:33:41 pm
سلام اوس كريم
بازم نتيجه اين چندماه دوري من يه معجزه ازطرف تو بود
بازم توبرنده شدي
 :Dهميشه توبرنده ميشي ومن ضايع ميشم
ديروزدونفربهم گفتن توخيلي دوستم داري
نمي خواي خودت نفرسوم باشي؟
اسم رمزمون روكه يادته؟
آره،همون،پس منتظرشم
البته فكرنكن سوالاموفراموش ميكنمااا!!تاجواب تك تك شون روندي بيخيالت نميشم!
ولي خب چي بگم
بازم شرمنده م كردي
مخلصيم
 :bye:
عنوان: پاسخ : خدای من...
رسال شده توسط: pari در 27 اوت 2011، 06:34:40 pm
منو ببخش...
دوست دارم...
دوستم داشته باش...
تشنه آغوش پر مهرتم...
بغلم کن...
عنوان: پاسخ : خدای من...
رسال شده توسط: pari در 01 سپتامبر 2011، 11:13:25 pm
امیدم را مگیر از من خدایا
دل تنگ مرا مشکن خدایا
من دور از آشیانم سر به آسمانم
بی نصیب و خسته
ماندم جدا ز یاران
از برای طوفان بال من شکسته
از حریم دلم رفته رنگ هوس
روز و شب به که گویم در درون قفس
بس که دست قضا بسته بال مرا
روز و شب ز گلویم ناله خیزد و بس
میزنم فریاد هر چه باداباد باد
وای از این طوفان وای از این بیداد
امیدم را مگیر از من خدایا
دل تنگ مرا مشکن خدایا




عنوان: پاسخ : خدای من...
رسال شده توسط: sedighe در 07 اكتبر 2011، 07:05:27 pm
 خدا یا من و بیماری اعتیاد دوباره با هم دست به یقه شدیم .....تا کی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ من با تمام اصول و آگاهی هایی که بدست آوردم حریف نیستم  . بلکه عاجزم .  خدایا اراده من اراده یک بیماره ....من تسلیم خواست و اراده تو میشوم . تا هر انچه که خواست تو باشد .اجرا بشه ... پس خودم و عزیزان  و زندگی را به تو میسپارم ....به دستان مهربان و توانایت ..
عنوان: پاسخ : خدای من...
رسال شده توسط: shilan در 15 اكتبر 2011، 01:20:10 pm
khodaye man..man ke az kuye to birun naravad paye khialam..che berani che bekhani che be ojam beresani
che be khakam bekeshani na man anam ke beranjam na to ani ke berani..
dustet daram khodaye man.. :rose:
عنوان: پاسخ : خدای من...
رسال شده توسط: sara در 16 اكتبر 2011، 02:54:37 am
دوست دارم...دلم برات تنگ شده...ارتباط مستمرم رو دارم ازش كوتاهي ميكنم و اين واسه من كه تازه كارم خوب نيست....بهم قدرت و تمايل بده...دوست دارم...ممنون كه هستي
عنوان: پاسخ : خدای من...
رسال شده توسط: S-Reza-M در 13 نوامبر 2011، 10:29:54 am
چشمهایم راباز میکنم
به من لبخند میزنی شدت تو چشمهایم رامیزند
میخندم !یک باردیگرفرصت دادی نفس بکشم گریه کنم ببوسم درآغوش بگیرم پسرم را همسرم را
وتمامی آنهایی که دوستشان دارم 
بربالینم مینگرم بازترادرخواب پسرم وهمسرم میبینم 
 آرام خفته اند دیدم  بالش   را برداشته ای
وسرشان راروی شانه های  صبورخودت گذاشتی
طوفان نوح هم که بیایدآب دردلشان تکان نخواهدخورد
تسلیم میشوم و تنهامتشکرم!
عنوان: پاسخ : خدای من...
رسال شده توسط: افق در 16 نوامبر 2011، 07:04:37 pm
خداوندا
من از تنهایی و برگ ریزان پاییز، من از سردی زمستان
من از تنهایی و دنیای بی تو میترسم

خداوندا
... من از دوستان بی مقدار، من از همراهان بی احساس
من از نارفیقیهای این دنیا میترسم

خداوندا
من از احساس بیهوده بودن، من از چون حباب آب بودن
من از ماندن چو مرداب میترسم

خداوندا
من از مرگ محبت ،من از اعدام احساس به دست دوستان دور یا نزدیك میترسم

خداوندا
من از ماندن میترسم ،من از رفتن میترسم

خداوندا
من از خود نیز میترسم

خداوندا پناهم ده
عنوان: پاسخ : خدای من...
رسال شده توسط: sara در 05 ژانویه 2012، 02:17:30 am
خدايا من تميرم....خدايا نميخوام حسرت بخورم....حسرت يك كار ناتمام ديگه....
خدايا دستم رو بگير من از اينجا نميرم....خودت تا حالا همش رو شاهد بودي
خدايا يه معجزه ديگه....خدايا در ها رو محكم ببند....خواهش ميكنم
نذار خارج بشم نذار....
عنوان: پاسخ : خدای من...
رسال شده توسط: sara در 22 ژانویه 2012، 01:29:02 am
خدايا تو بهتريني ولي من يكم گيجم و نه احساس خوبم درسته و نه احساس بدم....
هر دوش حالم رو بالا پايين ميبره ولي بازم دمت گرم ياد گرفتم كه بالا پايينات حكمت داره فقط ميخوام توان تحليل و بررسيش رو بهم بدي
و همچنين جراتشو
 
مهربون اين وابستگي بدجور موذيه هوام رو داشته باش و بهم قدرت بده در راه درست گام بردارم.....
 
مهربون من داغونم و گم شدم ميشه بگي خدمات پس از خلقتت كجاست؟؟؟
عنوان: پاسخ : خدای من...
رسال شده توسط: somaye در 24 ژانویه 2012، 04:06:48 pm
خدای من سلام
ازت می خواهم که کمکم کنی تا بهتر بتوانم نقصامو بشناسم و
آنها را کنار بزارم.
خدای من تو توانایی دستان منو بگیر و راهبر و راهنمای من باش.
خدای من روز به روز ایمانم را به خودت قویتر کن تا جایی برای ترسها نباشد.
خ
عنوان: پاسخ : خدای من...
رسال شده توسط: sedighe در 25 ژانویه 2012، 12:37:28 am
 خدايا ....من عاجزم و نميتوانم ....كمكم كن ..راه را نشونم بده ..نگذار تو  ترسها  ...تاريكي منيت ها و نا آگاهي ها..... و نواقصم بمونم ..دستمو بگير ....
عنوان: پاسخ : خدای من...
رسال شده توسط: somaye در 28 ژانویه 2012، 08:20:51 pm
خدای من سلام
از خیلی خیلی ممنون هستم که امروزم را سرشار از بهبودی،تجربیات جدید کردی
خدایا کمکم کن تا روز به روز ایمانم به تو قویتر شود
عنوان: پاسخ : خدای من...
رسال شده توسط: sara در 06 فوریه 2012، 12:42:52 am
سلام مهربون شبت (شايدم روزت ) بخير
خدايا اول سپاس بخاطر همه مهربونيات دوم خدايا امروز يه خبر شنيدم يكم من رو دگرگون كرد
با اينكه نميشناختمش خدايا بچگي كرد حواست بهش باشه خدايا به خانوادش صبر بده .....
مهربون اينجا هوا خيلي سرده حواست به كارتن خواب ها و بيمارا كه هست .....اخه پرسيدن داره؟؟؟....ميدونم هست ....
خدايا اين استرس كنكور هزر كدوممون رو داره يه جوري و از يه راه بهم ميريزه خدايا به هممون آرامش بده ....
واسه فليكا دعا ميكنم كه دستش رو بگيري و در آغوشت آروم و شاد بشه.....
خداي من چند روزيه فكر  كنم يه چيزي مثه پرش فكر گرفتم......يه عالمه فكر مبهم مياد تويه سرم.....شايد فكر نويسي روش خوبي باشه
نميدونم .....كمكم كن داره توان و انرژيم رو مياره پايين....  خدايا شكرت به خاطر همه نعمت هات
بخاطر عشقت...بخاطر فرستاده هات.....بخاطر ادم هاي اطرافم.....بخاطر مادرم.....
شكر....دمت گرم..... بهم قدرت بده انسان زندگي كنم و زندگي و تمام وجود و اطرافيان و دوستانم رو پايه 4 تا كتاب نذارم.....
ممنون كه اين فرصت رو امروز بهم دادي.....سپاس....
عنوان: پاسخ : خدای من...
رسال شده توسط: sedighe در 10 فوریه 2012، 07:02:07 pm
 خداي من :امروز از همه مشكلاتم آگاهي ..مشكلاتي كه من بوجود نياورده ام و نميتوانم حل اش كنم ...تلاشم بيفايده است ..امروز عجزم را اقرار ميكنم . و ديگه رها ميكنم سكوت ميكنم و عاجزانه ازت ميخوام كمك كني من  همه مشكلات را به اضافه اراده و زندگيم به دستان پر مهرت مي سپارم و منتظر نتيجه هم نمي مانم ..هر چه خواست توست ....سپاسگزارتم ..
عنوان: پاسخ : خدای من...
رسال شده توسط: sara در 23 مارس 2012، 02:11:57 am
تا آخرش هستم چون تو هستي
 :rose: :rose: :rose: :love: :rose: :rose: :rose:
عنوان: پاسخ : خدای من...
رسال شده توسط: رامک در 25 مارس 2012، 12:36:17 am
منو ببخش خیلی بدی کردم حتی به خودم  دوست دارم زودتر بیام پیشت خسته شدم از این همه امتحانی که توی زندگی هست از این که نمیتونم خوب باشم معذرت میخوام خدایا :pray: :pray: :pray: :pray: :pray:
عنوان: پاسخ : خدای من...
رسال شده توسط: sedighe در 31 مارس 2012، 12:21:37 am
خدايا : تنها كار درستي كه ميتوانم انجام دهم اين است كه عشق و ترس خويش را تحت مراقبت تو و نيروي برترم قرار دهم ......من نمي توانم ادعا كنم كه ميدانم بهترين چيست . تو دانا و توانايي .......كمكم كن . 
عنوان: پاسخ : خدای من...
رسال شده توسط: sara در 08 آوریل 2012، 02:10:59 am
خدايا تو از تمام شرايط زندگيم گذشتم حالم و آيندم آگاهي.....خودت ميدوني من كيم و كي نيستم
كمكم كن مهربون.....هوام رو داشته باش....... :'( :'(  تا آخرش هستم چون تو هستي.....بهم قدرت بده....
عنوان: پاسخ : خدای من...
رسال شده توسط: رامک در 13 آوریل 2012، 11:29:27 pm


خدایا جای سوره ای بنام «عشق» در قرآنت خالیست که اینگونه آغاز گردد:

«قسم به روزی که قلبت را می شکنند و جز خدایت مرهمی نخواهی یافت.»
عنوان: پاسخ : خدای من...
رسال شده توسط: sara در 25 مه 2012، 03:43:09 am
دلم گرم خداوندیست که با دستان من گندم برای یاکریم خانه میریزد

چه بخشنده خدای عاشقی دارم.......... که میخواند مرا با آنکه میداند گنهکارم

دلم گرم است و میدانم بدون لطف او تنهای تنهایم...

بدان ای دوست برایت من خدا را آرزو دارم

 
 
خدايا كم نميارم...تو به من گفتي كم نيار....پس خواهشا من رو از دست خودم و احساس هاي بي مورد و افكار داغونم نجات بده....
دوست دارم مهربون....
عنوان: پاسخ : خدای من...
رسال شده توسط: sara در 31 ژوئیه 2012، 01:44:35 am
خدايا لطفا برو و به بعضي از آنها كه ايمان آورده اند يادآوري كن
كه تو خدا هستي نه آنها....
عنوان: پاسخ : خدای من...
رسال شده توسط: sajjad.k در 31 ژوئیه 2012، 05:35:37 pm
معلم برای سفید بودن برگ نقاشیم تنبیهم کرد,ولی من خدایی را کشیدم که میگفتند دیدند نیست!!!!!!!!!!خدای من!!!!
عنوان: پاسخ : خدای من...
رسال شده توسط: taze vared در 01 اوت 2012، 02:26:26 am
خدایا شکرت. واسه همه اون لحظه هایی که بودی ولی ندیدمت. زدن ولی نزاشتی آسیب ببینم. یه وقتایی از درد به خودم میپیچم.درد حرفای این خودیای بی خودی.
من قبول کردم چی بودم قدم به قدم اومدم بالا. درد کشیدم ،جون دادم.اما این بنده هات نمیزارن زندگی کنم،تجسس تو زندگی من چه لذتی داره.
خدااااا
گمنامیم شکسته .زانوهام دیگه قدرت واستادن نداره. اونارو نمیدونم چی کار میکنی ولی به دادمن برس...
عنوان: پاسخ : خدای من...
رسال شده توسط: sajjad.k در 01 اوت 2012، 04:33:49 pm
خدای من!!!خستم,از دست خودم از خودم بریدم!!خدای من تو میسازی و من خراب میکنم
تو آباد میکنی و من ویران خدایا هوای نفس و از من بگیر خدایا با خودم داستان دارم خدایا نذار تاریکی ها بر من حکومت کنند,خرد و صبوری,شهامت و باور,آگاهی و معرفت
توانایی و جسارت,لبخند و شادی عطا فرما
خدای من شرمنده ام من به دست خودم این عبادتگاه را ویران کردم من خود در را به روی پلیدی ها و تاریکی ها گشودم
یاری رسانم باش تا این مخروبه را آباد وتزییین کنم و تو را به ساکن شدن در این منزلگاه دعوت نمایم.
تو همیشه با منی با من بمان.با تو پاییزم و بی تو بهار زرد,وحشت و هراسی مرگ گونه از وسوسه دارم,دوستی و مهر تو تنها نیرویی
است که حائل بین من و تاریکی و وسوسه است.ای رفیق و یار همیشه با من بمان. :pray: :pray: :pray: :pray:
عنوان: پاسخ : خدای من...
رسال شده توسط: sara در 05 سپتامبر 2012، 06:09:30 am
سلام مهربون...دلم برات يه ذره شده .... ازت ممنونم بخاطر تك تك چيزايي كه بهم دادي اونهايي كه آگاهي و توان قدردان بودن در برابرشون رو بهم دادي
و اونهايي كه هنوز اون اگاهي رو در موردشون ندارم و يه جورايي برام سخت ميان....خدايا شكرت بخاطر خودت ....بخاطر لطف بي كرانت....
ازت ميخوام بهم قدرت بدي كه خواست و ارادت رو بپذيرم ....قدرت بدي خودم باشم نترسم عملكرد داشته باشم.....مشورت و مشاركت داشته باشم
دوست دارم....ممنونم كه هستي....
....
 
دست به دامن تو مهربان كه ميشوم....چيزي آهسته درون من به صدا در مي ايد كه .... نترس!!... از باختن تا ساختن دوباره فاصله اي نيست!!
عنوان: پاسخ : خدای من...
رسال شده توسط: نگین در 06 سپتامبر 2012، 06:50:37 pm
خدای من
از اینکه دیر پیدات کردم مرا ببخش
یاورم باش
زندگیم در دستان تو
عنوان: پاسخ : خدای من...
رسال شده توسط: shantiya در 11 سپتامبر 2012، 07:43:20 pm
مطمـئن باش که خداوند تو را عاشقانه دوست دارد ؛

چون در هر بهار برایت گل می فرستد و هرروز صبح آفتاب را به تو هدیه می کند.
به یاد داشته باش که پروردگار عالم با این که می تواند در هر جائی از دنیا باشد ، قلــب تو را انتخاب کرده و تنها اوست که هر وقت بخواهی چیزی بگوئی گوش می کند ...
عنوان: پاسخ : خدای من...
رسال شده توسط: sara در 08 اكتبر 2012، 08:07:27 pm
خدايا گله كنم....آخه از چي گله كنم ازت....لطف كن بهم بگو از چي گله كنم....از كي...
خدايا تو اگه من رو آروم نكني،من كجا برم آخه...كنار كي....ديگه وابستگي نميخوام خودت بهتر از هركسي ميدوني
فقط يه چيزي تنهايي هيچكس رو در درونش اونقدر بزرگ نكن كه محتاج هر احدالناسي بشه....
ازت ممنونم كه نميذاري به اين حد برسم....ازت ممنونم ...ميترسم ولي به تو ايمان دارم....
عنوان: پاسخ : خدای من...
رسال شده توسط: somaye در 12 اكتبر 2012، 12:30:03 pm
خدای من امروزم را به تو می سپارم اون برام هرگونه صلاح می دونی رقم بزن
عنوان: پاسخ : خدای من...
رسال شده توسط: نگین در 14 اكتبر 2012، 07:24:39 pm
خدای من
آنقدر دوستت دارم که زبانم نمیتواند وصفت کند

عنوان: پاسخ : خدای من...
رسال شده توسط: somaye در 15 اكتبر 2012، 12:27:40 pm
خدایااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا  عاششششششششششششششششششششققققققققققققققتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتم  :love:
عنوان: پاسخ : خدای من...
رسال شده توسط: somaye در 16 اكتبر 2012، 11:12:55 am
          خدای من مرا لحظه ای به خود وامگذارم :pray:
عنوان: پاسخ : خدای من...
رسال شده توسط: نگین در 17 اكتبر 2012، 05:13:14 pm
خدای من مرا از من رها کن
که هیچکس به اندازه من مرا آزار نمیدهد
عنوان: پاسخ : خدای من...
رسال شده توسط: somaye در 17 اكتبر 2012، 07:56:39 pm
                    خدایا در کنار من باش مثل همیشه.  :pray:
عنوان: پاسخ : خدای من...
رسال شده توسط: sedighe در 05 نوامبر 2012، 07:37:58 am
  خدايا ..به همسرم كمك كن ..بيماريش فعاله ..... و شرايط سختي ا برامون ربوجود آورده ......داره به فرزندانم خسارت ميزنه خصوصا به پسرم ...
  خدايا من از خير پاكي و اين چيزها گذشتم ..خودت  بهش آرامش بده و كنترلش كن ....بتو ميسپارم . :pray:
عنوان: پاسخ : خدای من...
رسال شده توسط: نگین در 05 نوامبر 2012، 05:25:15 pm
خدای من
هفته آینده جواب آزمایشمو میگیرم
نمیگم آن چیزی که میخوام باشه
کمکم کن هر چه برایم صلاح دانستی را بپذیرم
عنوان: پاسخ : خدای من...
رسال شده توسط: somaye در 02 دسامبر 2012، 11:39:18 am
خدای من امروزم را به تو میسپارم هرگونه صلاح من است سپری کن.
عنوان: پاسخ : خدای من...
رسال شده توسط: sedighe در 10 دسامبر 2012، 01:22:16 am
خدايا ترس از آينده هميشه باعث اضطرابم ميشود و همه انرژي ام را ميگيرد . مرا در بهبودي و رسيدن به آرامش متوقف ميكند .
 اين ترس را به تو ميسپارم ...و ازت ايمان طلب ميكنم .  :pray:
عنوان: پاسخ : خدای من...
رسال شده توسط: نگین در 10 دسامبر 2012، 12:41:52 pm
خدا جونم
چند روزه حس حسادتم به کسانیکه بچه دارند بالا رفته
خداجون کمکم کن آنچه برای زندگیم خواستی رو قبول
کنم و توش اما و چرا نیارم
عنوان: پاسخ : خدای من...
رسال شده توسط: sedighe در 15 دسامبر 2012، 08:34:36 pm
خدايا بهت نياز دارم ..ميخواهم دعا كنم و با دعا پيوندم را با محكم تر كنم .
 كمكم كن تا موانعي كه سد راه ارتباط و وصل به توست برداشته شود .. :pray:
عنوان: پاسخ : خدای من...
رسال شده توسط: mahsa در 29 دسامبر 2012، 09:25:18 am
سلام دوست خوبم جواب آزمايشات خوب بود؟؟
عنوان: پاسخ : خدای من...
رسال شده توسط: نگین در 03 ژانویه 2013، 11:36:29 am
خدای من
کمکم کن تا این مشکلی که دارم موفق بیرون بیام
عنوان: پاسخ : خدای من...
رسال شده توسط: sedighe در 11 ژانویه 2013، 11:03:25 am
خداي من ..در جبران خسارتهاي روزانه به عزيزانم مرا ياري كن ..
كمكم كن تا بتوانم تاثير مثبت بگذارم ...
و خسارت مجدد نزنم ...خدايا سپاسگزارتم  :pray:
عنوان: پاسخ : خدای من...
رسال شده توسط: sara در 07 فوریه 2013، 03:17:16 am
سلام مهربون من
خداي خوب و بزرگم يك هفته اي هست كه احساس مبهمي دارم خودت كمكم كن احساسي كه درگيرش هستم رو بشناسم
برام جديده حس ميكنم نميشناسمش شايد هم به قول راهنما از بس انكارش كردم نميشناسمش و برام غريبه هست...
خودت كمكم كن نعمت هات و همراه هايي كه كنارم هستند رو بتونم با ديد متفاوتي نگاه كنم بتونم حسشون كنم...
خداي خوبم بهم كمك كن جايي باشم كه تو ميخواي نقشي رو ايفا كنم كه تو ميخواي كمكم كن كه بتونم به افرادي كه باهاشون ارتباط دارم
عشق صداقت و شادي بدهم و  دريافت كنم.....
خدايا سپاس...دوستت دارم... 
عنوان: پاسخ : خدای من...
رسال شده توسط: حوا در 19 فوریه 2013، 01:22:21 am
ممنونم بخاطر حضورت تو زندگیم. ممنونم بخاطر آرامشم
عنوان: پاسخ : خدای من...
رسال شده توسط: shantiya در 10 مارس 2013، 11:27:54 am

     خدایا ...
     
     هیچ می دانی که همیشه به موقع
     
     به دادِ دلم.. تو می رسی ؟؟!
     
     آنجا که خسته ام ..
     
     آنجا که دل شکسته ام ..
     
     آنجا که ازهمه ی عالم و ادم گسسته ام ..
     
     همیشه تو همان دستی هست
     
     که می گیری از دلم غبارِغمها را،
     
     خدایِا..... سپاس
عنوان: پاسخ : خدای من...
رسال شده توسط: اسماعیل در 11 مارس 2013، 08:51:52 am
خدایا هدایتم کن ، زیرا میدانم که گمراهی چه بلای خطرناکی است.


خدایا هدایتم کن که ظلم نکنم ،


زیرا میدانم که ظلم چه گناه نابخشودنی است.



خدایا نگذار دروغ بگویم ، زیرا دروغ ظلم کثیفی است.



خدایا محتاجم نکن که تهمت به کسی بزنم ،


زیرا تهمت خیانت ظالمانه ای است.



خدایا ارشادم کن که بی انصافی نکنم ،


زیرا کسی که انصاف ندارد شرف ندارد.



خدایا راهنمایم باش تا حق کسی را ضایع نکنم ،


که بی احترامی به یک انسان همانا کفر خدای بزرگ است.



خدایا مرا از بلای غرور و خودخواهی نجات ده


تا حقایق وجود را ببینم و جمال زیبای تو را مشاهده کنم .
عنوان: پاسخ : خدای من...
رسال شده توسط: حوا در 12 مارس 2013، 04:34:35 pm
خدای من خسته ام. از افکارم. احساسات بدم.
بهم پذیرش  و اگاهی بده تا تو مسیر بهبودی بمونم.
تنهام نزار من تو تنهایی میمیرم.
همیشه ترسم از تنها شدن...
 :'( :'( :'( :'( :'(
عنوان: پاسخ : خدای من...
رسال شده توسط: sajjad.k در 12 مارس 2013، 05:59:43 pm
خدای من گیجم نمیدونم راه درست چیه؟ ؟ ؟ ؟
خدای من دوباره رفتم و رفتم  دیدم که انتهای خیابون بن بست
همیشه وقتی راهی واسم نمونده میام سراغ تو و تو همیشه
یاریم میکنی,خدایا رپدرست زندگی کردنو بلد نیستم راه و رسم
زندگی رو نشونم بده...................................................
......................................................................... :rose:
عنوان: پاسخ : خدای من...
رسال شده توسط: نگین در 14 مارس 2013، 08:06:34 pm
خدای من
یک ماهه همش معجزاتتو میبینم
ممنونم
عنوان: پاسخ : خدای من...
رسال شده توسط: sara در 08 آوریل 2013، 01:54:56 am
سلام مهربون من سلام خدای خوبم
چقدر قبلا اینجا باهات حرف میزدم دلم تنگ شده واسه روزایی که انقدر حست میکردم...تو هستی ولی من کجام نمیدونم....
خدایا حکمتات رو نمیفهمم درسات رو یاد نمیگیرم....دارم عذاب میکشم.....چرا باید یه باور غلط یه تجربه گذشته انقدر من رو بندازه تو عذاب......
چرا رها نمیشم چرا فکرم باز نمیشه چرا اینقدر برام سخته خدایا میشنوی هیچکدوم از این دو راهی که جلومه رو نمیتونم انتخاب کنم تویه هرکدومش احساس بدی دارم ....
خدایا زندگیم درسم احساسم همه چیم تحت تاثیر قرار گرفته....خدایا حس میکنم این جنبه از وجود خودم رو نمیشناسم....حس میکنم....نمیدونم....
امروز که داشتم سوالای قدم 12 رو جواب میدادم  نوشته بود بیداری معنوی شما چیست یکی از جوابام این بود که امروز اعتقاد دارم هر موقعیتی که باهاش مواجه میشم یه حکمت و درسی داره برام میخواد یه چیزی رو بهم یاد بده از طرف تو....این روزا سخت گرفتار فهمیدن و درک این حکمتت هستم شرایط امروز من داره یکی از مهمترین باورها و ترس های من رو به چالش میکشه و داره حس له شدگی بهم دست میده.....حس تحقیر حس تنهایی حس کمبود حس بی عرضگی حس ترس حس درک نشدن و درک نکردن....
خدایا همه چی خوبه لطفات هست مهربونیات هست معجزاتت هست از بیرون نگاه کنی شرایط به بهترین و عادی ترین نحو خودش داره پیش میره و این از لطف بیکران تو هست.........
ولی این چالش روح و درون من رو داره داغون میکنه داره افسردم میکنه .....خدایا به وجودت نیاز دارم به وجودت واسه جرات پذیرش پیدا کردن واسه تغییر واسه دور ریختن باورهای غلطم واسه شکل گیری باورهای درست بهت نیاز دارم  واسه تبدیل شدن ترس به ایمان بت نیاز دارم کنارم باش خواهش میکنم و بهم نیرو بده و پیام هات رو بهم برسون لطفا......دوستت دارم.....
عنوان: پاسخ : خدای من...
رسال شده توسط: آرتیمس در 06 مه 2013، 05:00:31 pm
سلام خدای مهربونم مدتی که خیلی ازت دور شدم میدونم تو هستی واین منم که دور شدم
خدایا خودت دستم وبگیر و این جا تو این تاریکی من ورها نکن
عنوان: پاسخ : خدای من...
رسال شده توسط: sedighe در 17 مه 2013، 09:02:06 am
خداي من ، شكرت ....
     يك روز ديگه و يك صبح زيبا رسيد ....
    خدا يا شكرت كه امروز با مني و نمي گذاري بترسم از شروع دوباره .......
عنوان: پاسخ : خدای من...
رسال شده توسط: sedighe در 29 مه 2013، 08:18:33 am
  خداي من ...

 اي پناه لحظه هايم ...

  روزم را با تو شروع ميكنم و امروز  همه چيز را به تو مي سپارم ... :pray:
عنوان: پاسخ : خدای من...
رسال شده توسط: sedighe در 18 ژوئن 2013، 12:19:34 am
خداوندا ...مگه نه اينكه از رگ گردن به من نزدبكتري ؟
    مگه نه اينكه از پدر و مادر براي من مهربانتري ؟
    مگر نه اينكه تو مرا باتمام عشق و آرزويت آفريدي ؟
   مگر نمي گويي ، مرا دوست داري ؟
   هيچ چيز نمي خواهم ...
   فقط .
.لحظه اي مرا در آغوش بگير ...
   دلم از همه چيز بيشتر ...
   براي يك آغوش مهربان تنگ شده .... :pray:خداي من ..
عنوان: پاسخ : خدای من...
رسال شده توسط: sedighe در 29 ژوئن 2013، 09:26:23 pm
خدايا ...تو هماني كه من ميخواهم ..

  پس كمكم كن كه آنقدر تغيير كنم ،

 تا هماني باشم كه تو ميخواهي .. :pray:
عنوان: پاسخ : خدای من...
رسال شده توسط: sedighe در 02 ژوئیه 2013، 02:38:44 pm
خدايا وقتي آرومم ..... شك ندارم كه تو در كنارمي ..حضورت را احساس ميكنم ... :love:
عنوان: پاسخ : خدای من...
رسال شده توسط: sedighe در 06 ژوئیه 2013، 11:36:53 pm
خداي خوبم ..بينهايت سپاسگزارت هستم براي حضورت در زندگي من ..براي همه چيز ..

    خدايا من تمايل استفاده از نواقصم را به هيچ وجه ندارم ...

    آرزو دارم كه با صفات و فضائل تو زندگي كنم ..كمكم كن تا به آرزوم برسم ... :pray:
عنوان: پاسخ : خدای من...
رسال شده توسط: sedighe در 12 ژوئیه 2013، 10:47:26 pm
خدايا ...
  دلم مرحمي ميخواد از جنس خودت ...نزديك ، مهربان و بخشنده :love: ...
عنوان: پاسخ : خدای من...
رسال شده توسط: rasool در 28 ژوئیه 2013، 08:19:29 pm
خدا جونم کمکمون کن تا راه درست زندگی کردن را پیدا کنیم و به بیراهه نریم. :pray:
خدای من کمکمون کن همیشه و در همه حال...
عنوان: پاسخ : خدای من...
رسال شده توسط: sedighe در 19 اوت 2013، 08:18:09 am

  خداي من ...براي همه چيز تو را شكر ميكنم ...تمام مشكلات موجود ، ترسها و نگراني هايم را به تو مي سپارم ...

      عزيزاني كه نگران شان هستم  را به تو مي سپارم .، روزم را به تو مي سپارم.....
عنوان: پاسخ : خدای من...
رسال شده توسط: sedighe در 31 اوت 2013، 08:55:55 pm

      خداي خوبم سپاسگزارتم كه امروز با من بودي ..

      شكرت ، كه همه چيز به خير و خوشي گذشت .. .
عنوان: پاسخ : خدای من...
رسال شده توسط: shadi92 در 11 سپتامبر 2013، 11:33:02 am
خداي من

آرامم ..خداي من ممنونم از دور همي ديشب با دوستم و خانواده خواهرم..خدايا ممنونم كه به من نظر داري ممنونم كه مواظبم هستي
خداي من امروزم پر از آرامش است ميدونم بخاطر اينكه دستم رو گرفتي..
خداي من ممنونم كه امروز در حالي كه داشتم به فاز غم انگيز خاطره با اون وارد ميشدم جلوي رفتنم رو گرفتم با ارداه من كه با مقصود خدا يكيست..ميدونم خداي من بهترين برنامه رو برام در نظر داره
عنوان: پاسخ : خدای من...
رسال شده توسط: shadi92 در 16 سپتامبر 2013، 11:08:50 am
خداي من ميدونم من زير نظر داري اصلا دستم رو گرفتي ميدونم حتي بغلم هم ميكني تا راه برم پناه من تويي
 آرامش را از تو ميخوام به فاني ها نچسبم به زود گذر ها و لحظه ها نچسبم..
خداي مهربون من پناه و آرامشم تويي اون لحظه اي كه ميخوام بخاطر احساساتم كه بنده ها ناديده ميگيرنش مجادله و بحث كنم همون لحظه همون لحظه منو در پناه خودت قرار بده همون لحظه سمت و سوي تو رو ببينم ...مثل الان كه دارم باهات صحبت ميكنم
عنوان: پاسخ : خدای من...
رسال شده توسط: faranak_so در 16 سپتامبر 2013، 11:46:31 pm
خدایا......

خواستم بگویم تنهایم.......

اما نگاه خندانت مرا شرمگین کرد.....

      چه کسی بهتر از تو.......
عنوان: پاسخ : خدای من...
رسال شده توسط: shadi92 در 15 اكتبر 2013، 08:51:06 am
خداي مهربانم تنها تو را ببينم تنها تو را حس كنم پناهگاهم باش
عنوان: پاسخ : خدای من...
رسال شده توسط: faranak_so در 19 نوامبر 2013، 08:00:34 pm
خداي مهربانم تنها تو را ببينم تنها تو را حس كنم پناهگاهم باش
عنوان: پاسخ : خدای من...
رسال شده توسط: faranak_so در 19 نوامبر 2013، 08:03:01 pm
خداوندا....تو میدانی که من دلواپس فردای خود هستم مبادا گم کنم راه قشنگ آرزوها را....
عنوان: پاسخ : خدای من...
رسال شده توسط: janan در 28 نوامبر 2013، 03:32:57 pm
خدایا دوستت دارم :love:
نگاهم رو به سمتِ تو ؛ شبم آیینه ی ماهه
دارم نزدیکتر میشم ؛ یکم تا آسمون راهه

به دستای نیازِ من ؛ نگاهی کن ازون بالا
من این آرامشه محضو ؛ به تو مدیونم این روزا
 
تو دیدی من خطا کردم ؛ دلم گُم شد دعا کردم
کمک کن تا نفس مونده ؛ به آغوشه تو برگردم

تو حتی از خودم بهتر ؛ غریبی هامو میشناسی
نمیخوام چترِ دنیارو ؛ که تو بارونِ احساسی

خدایا دوستت دارم ؛ واسه هرچی که بخشیدی
همیشه این تو هستی که ؛ ازم حالم رو پرسیدی

بازم چشمامو می بندم ؛ که خوبی هاتو بشمارم
نمیتونم ! فقط میگم : خدایا دوستت دارم . . .
عنوان: پاسخ : خدای من...
رسال شده توسط: sedighe در 18 دسامبر 2013، 12:42:01 am


    خداي من ..."بهشتي دارد نزديك ....

     زيبا ....بزرگ ..

    به گمانم دوزخي دارد ...كوچك ...

   و در پي دليلي ست كه ببخشد ما را ....   

    گاهي به بهانه يك دعا ...
     
عنوان: پاسخ : خدای من...
رسال شده توسط: milena در 20 دسامبر 2013، 12:36:56 am
خدای مهربون شکر که همیشه بیادم بودی درسختی واتفاقهای بد کمکم کردی وراه نشونم دادی خدایا همه ترسها ونگرانیهامو بتو میسپارم خدایا کمکم کن وهدایتم کن تابتونم اونی باشم که تومیخوای وبه اونجای برسم که تو برام خواستی اغوش خودت وکنار توباشم خدایا ازت میخوام که نقصهامو ازبین ببری به من توانایی انجام کارهای درست وشایسته رو بدی
عنوان: پاسخ : خدای من...
رسال شده توسط: janan در 17 آوریل 2014، 12:29:33 am
خدا ...

بچه بودم فكر مي‌كردم خدا هم مثل ماست
مثل من و تو،ما و همه او نيز موجودي دو پاست

در خيال كوچك خود فكر مي‌كردم خدا
پيرمردي مهربان است و به دستش يك عصاست

يك كت‌و شلوار مي‌پوشد به رنگ قهوه‌اي
حال و روز جيبهايش هم هميشه روبراست

مثل آقاجان به چشمش عينكي دارد بزرگ
با كلاه و ساعتي كهنه كه زنجيرش طلاست

فكر ميكردم كه پيپش را مرتب مي‌كشد
سرفه‌هاي او دليل رعد و برق ابرهاست

گاه گاهي نسخه مي‌پيچد،طبابت مي‌كند
مادرم ميگفت او هر دردمندي را دواست

فكر مي‌كردم شبها روي يك تخت بزرگ
مثل آدمها و من در خوابهاي خوش رهاست

چند سالي كه گذشت از عمر ،من فهميده‌ام
تو حسابش از عالم و آدم جداست

مهربان‌تر از پدر،مادر،شما،آقا بزرگ
او شبيه هيچ فردي نيست ،نه!چون او خداست
عنوان: پاسخ : خدای من...
رسال شده توسط: shadi92 در 19 آوریل 2014، 11:07:16 am
خداوندا! مهربانا!
برای همسایه ای که نان مرا ربود ، نان
برای همراهی که قلب مرا شکست، مهربانی
و برای خویشتن خویش، تو را طلب میکنم...
عنوان: پاسخ : خدای من...
رسال شده توسط: janan در 20 آوریل 2014، 01:04:27 pm
خدای من تو مگر زمهریر احساسی!؟             بتاب بر تن من تاب تاب عباسی

 مرا دوباره بخوان و دوباره امضا کن                 به دست من بده این دست های وسواسی

 بخند تا که بخندد به رویمان دنیا                  برقص سینه بلورین چشم الماسی

 من از تبار تنِ گرگ ومیشِ تردیدم                    اگر تو عطرِ حظورِ بهاریِ یاسی

 بمان که تازه بماند همیشه لبخندم               نرو که بر لب این روزگار می ماسی

 در این سکوت سیاه شبانه می ترسم             نماند از شب چشمان عاشقت پاسی
عنوان: پاسخ : خدای من...
رسال شده توسط: sedighe در 19 مه 2014، 12:19:09 am

    خداي من هميشه شاكر نعمت هايت بودم ...

    اما اينبار من براي بودنت ترا شكر ميكنم ...

      شكر بودنت ...

     تو نعمت مني ....

     ممنون كه هستي  :love:
عنوان: پاسخ : خدای من...
رسال شده توسط: sedighe در 12 ژوئن 2014، 08:41:31 am

     
       خدايا .....از تو گفتن را دوست دارم ....

      جان مي بخشد به تن خسته ام ........ :love:
عنوان: پاسخ : خدای من...
رسال شده توسط: محیا در 13 ژوئیه 2014، 04:16:59 pm
خدای نازنینم سلام.
مهربانتر از وجود مهربانت جایی نیافتم. خدایا ازت دور شدم. بعضی موقعا ازت خشم میگیرم. خدایا ازت گله دارم چرا باید حالم اینجوری باشه. گاهی ضعیفم خیلی ضعیف که با کوچکترین تلنگری میشکنم. مگه خودت نخواستی تو مسیر باشم پس چرا حست نمیکنم؟ نمیبینمت؟ احساس خالی بودن دارم و این حس بدیه. خدایا من غیر از کنار تو جای دیگه ای آروم نمیشم. خودت منو با محبتات دوباره بنواز و از نو این وجود نوپا رو بساز. ازت سپاسگزام بابت همه چیز. بابت دردات بابت ذره ذره رنجایی که دارم میکشم. و اینا میگن تو حواست به منه. و این منم که باید حواسم به تو باشه. دوستت دارم.
عنوان: پاسخ : خدای من...
رسال شده توسط: davood.m در 28 ژوئیه 2014، 09:15:40 am
خدایا ;
مهارت مراقبت از آنچه که به ما بخشیدی را در قلبمان بکار زیرا ما برای از دست دادن استاد شده ایم.
عنوان: پاسخ : خدای من...
رسال شده توسط: sedighe در 09 اوت 2014، 09:43:35 am

    خدايا ....شادي و ارامش را به كساني هديه ميكنم ، كه آنرا از من گرفتند ....

       عشق را به كساني هديه ميكنم ، كه دلم را شكستند ....

     دعايم را نثار كساني ميكنم ، كه بدخواهم بودند ....

     محبت را به كساني ميدهم ، كه از من دريغ كردند ....

     خدايا ....

     ميخواهم  با كمك تو روي پاهايم بايستم ....

    تا شانه هايم عرش تو و اسمانت را لمس كند ...

    مي خواهم  قدردان و شكر گذارت باشم و با اين حس ....

     بخندم ....شاد باشم ، چون كه تو هنوز با مني   :love:
عنوان: پاسخ : خدای من...
رسال شده توسط: davood.m در 13 اوت 2014، 10:14:39 am
-
خدای من ....خدای خوب و مهربانم
وقتی که تو را در زندگیم ندارم تمام داشته هایم پوچ و بی بهایند و هیچ ارزشی ندارند
ولی وقتی که تو را دارم هیچ نداشته و کمبودی برایم اهمیتی ندارد چون تو را دارم
خدای خوب و مهربانی که داشتنش جبران تمام نداشته هاست.
خدای من هر روز بیشتر از روز قبل دوستت دارم و هر لحظه ی زندگی کنونی ام را از لطف و مرحمت تو میدانم
خدایا تمام دوستان و عزیزان بهبودیی و خدمت گزاران این تالار بهبودی را آرامش عطا بفرما.
_
آمین :pray:

عنوان: پاسخ : خدای من...
رسال شده توسط: shadi92 در 19 نوامبر 2014، 09:41:29 am
خدای من خدای خوب و مهربانم دستم را بگیر از این یاس وسردرگمی نجاتم بده