انجمن های گفتگوی بهبودی

معتادان گمنام (Narcotics Anonymous) => معتادان گمنام (Narcotics Anonymous) => نويسنده: رضا - بیل در 06 سپتامبر 2010، 08:46:15 am

عنوان: داستانهای از عجز و مواد در جامعه امروز ...
رسال شده توسط: رضا - بیل در 06 سپتامبر 2010، 08:46:15 am
خواسته شرم آور پدر معتاد از دختر خود
1389/06/14
-.-.-.
 
 
 
   
(http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/72494.jpg)
به گزارش روزنامه "وطن امروز"، دختر 15 ساله که با پدرش گدایی می‌کرد پس از ازدواج با یک فروشنده ضایعات و خورده‌نان به خاطر مزاحمت پدر خود به دایره اجتماعی کلانتری شهید نواب صفوی مشهد مراجعه و از پدر خود شکایت کرد...
             این دختر شکایت خود را چنین شروع کرد:«یونس دست‌بردار نبود و عاقبت او و مادرش مرا در حالی که همراه پدرم مشغول گدایی بودیم در کنار خیابان خواستگاری کردند و پدرم با خوشحالی جواب بله را گفت و همان شب نیز من و یونس با هم نامزد شدیم».

وی که در حال حاضر در خانه شوهر با با سه برادر و دو خواهر همسرش زندگی می کند ادامه داد:«پدرم اجازه نمی‌دهد آب خوش از گلویم پایین برود و هر روز برای‌مان ایجاد مزاحمت می‌کند. او چند سال پیش به دام موادمخدر افتاد و مادرم را نیز به دلیل تزریق موادمخدر جان خودش را از دست داد و پدرم که با این مصیبت خودش را شکست‌خورده می‌دید کارش را رها کرد و در کمتر از 10 سال تمام دار و ندارمان را فروخت و دود کرد و به هوا داد».
 
شاکی با اعلام اینکه پدرش هر روز به جلوی خانه پدرشوهرش می‌آید و با ایجاد مزاحمت، مقداری پول می‌گیرد گفت:«چند روز پیش با اصرار از من خواست به خانه یکی از دوستانش بروم و من هم قبول کرده همراه او رفتم؛ در آنجا وقتی متوجه شدم در ازای تحویل مقداری موادمخدر و برای مقاصد غیراخلاقی من بیچاره را به آنجا کشانده است، اشکم درآمد و فرار کردم».

بنا بر این گزارش با تلاش مسئولان کلانتری اقدامات قانونی لازم در این باره به‌عمل آمده است.
عنوان: پاسخ : داستانهای از عجز و مواد در جامعه امروز ...
رسال شده توسط: رضا - بیل در 09 سپتامبر 2010، 11:51:41 am
سارا 44 ساله مادر پسرهای دوقلوی 19 ساله از زندگی خود سخن می گوید:
- بالاخره بعد از 20 سال زندگی به مهران گفتم که می خواهم از او جدا شوم و دیگر بیشتر از این نمی توانم با مردی که سر هر موضوعی سریع عصبانی می شود ، زندگی کنم.

با گذر زمان رفتار مهران روز به روز بدتر شده بود ، مثلاّ اگر من تصمیم بگیرم با دوستانم بیرون بروم یا وقتی مریض است به اندازه کافی به او توجه نکنم ، او عصبانی و بد اخلاق می شود و از من انتقاد می کند . یا اگر یک شب به رستوران برویم و گوشت کبابی آن زیاد سرخ شده باشد او گارسون را سرزنش میکند دعوا راه می اندازد و شبمان را خراب می کند.

مهران وقتی زیاد مشروب می خورد با ما بدرفتاری می کند و دائم طعنه و کنایه می زند. البته به من یا بچه ها صدمه نمی زند . او در هنگام عصبانیت به وسایل خانه و اتاق کارش لگد می زند و آنها را به اینطرف و آنطرف پرتاب می کند.

این روزها او قول داده که تغییر می کندو دوباره می خواهد مشروب را ترک کند او می گوید ما را دوست دارد و به خاطر بدرفتاری هایش پشیمان است. البته من این حرفها را قبلاّ بارها شنیده ام.

پسرهایم نمی توانند درک کنند که چرا من اینهمه سال او را تحمل کرده ام، ؟ جوابش آسان است : من او را دوست دارم. قبل ها مهران بسیار خوب و مهربان بود.

من درکرج بزرگ شده ام ، پدرم همیشه رئیس خانه بود ، ما بسیار از او می ترسیدیم ، البته او هیچ وقت ما را کتک نمی زد وقتی خشمگین می شد به ما ناسزا می گفت ، فحش می داد و داد و بیداد راه می انداخت. مادرم خانه دار بود و از پدرم بسیار حسلب می برد. موقع برگشتن پدر به خانه به من میگفت : خانه را جمع و جور کن پدرت الان از راه می رسد و عصبانی می شود.

من دانش آموز خوبی بودم ، ولی هیچکس برای رفتن به دانشگاه تشویقم نکرد. پس از دیپلم در شرکتی به عنوان متصدی مشغول کار شدم همین جایی که الان سرپرست بخش منابع انسانی آن هستم. مهران و من برای اولین بار در همین شرکت همدیگر را دیدیم . یک روز که مهران برای تعمیر دستگاهی به شرکت آمده بود ، با هم آشنا شدیم. ما با هم بسیار شاد و خوشحال بودیم البته یک خویشاوندی دور هم داشتیم ما تقریباّ شرایط اجتماعی یکسانی داشتیم و آدم های یکسانی را می شناختیم.

بعد از یکسال آشنایی با هم نامزد شدیم ولی من درباره ازدواج بسیار محتاط بودم. در این دوران بود که متوجه شدم مهران خیلی زود عصبانی می شود . مثلاّ یک روز صبح که داشت صبحانه درست می کرد ، تخم مرغها به ماهیتابه چسبیدند و سوختند او در پشتی خانه را باز کرد و کفگیر و ماهیتابه را به حیاط پرت کرد.

رفتارهای او یک جوری برای من هشدار و زنگ خطر بود ولی من همیشه آنها را توجیه می کردم. همه اتفاقات خیلی زود و پشت سر هم افتاد . ازدواج و بعد از مدت کوتاهی من باردار شدم که برایم شوک بزرگی بود وقتی فهمیدیم که من دوقلو باردار هستم بسیار هیجان زده شدیم. پس از فهمیدن بارداری من آن هم دوقلو مهران هر شب با دوستانش بیرون می رفت و مشروب می خورد.

من امیدوار بودم بعد از بدنیا آمدن بچه ها اوضاع بهتر شود ، برای مدتی هم همینطور بود . مهران احساس مسئولیت میکرد ، کهنه ی بچه ها را عوض می کرد ، در دادن شیشه شیر بچه ها همکاری می کرد، و وقتی بزرگتر شدند در حیاط پشتی با آنها فوتبال بازی می کرد. ولی رفتار عصبی و غیر منطقی او نیز همچنان ادامه داشت و گاهی بروز می کرد.

من همواره در زندگی می کوشیدم بفهمم چه کارهایی است که اگر انجام دهم او عصبانی می شود تا آنها را تکرار نکنم ولی زیاد موفق نمی شدم.

پسرها نیز از اخلاق بنسخت اذیت می شدند و از فریادهای دائمی او متنفر بودند: ( صدای موزیک را کم کنید ) ، ( وسایل ورزشی تان را جمع کنید ) و .........

بعضی روزها وقتی از سر کار به خانه می آمدم بچه ها با وحشت و چشمانی که انگار از خدقه درآمده بود نزد من می آمدند و می گفتند بهتر است به پدر نزدیک نشوی ، از او دوری کن او بسیار عصبانی است ، کار دستت می دهد.

می دانید من ازدواج نکرده ام که بدبخت شوم ، من ازدواج نکرده ام که طلاق بگیرم و جدا شوم. ولی مثل اینکه چاره ای ندارم.

مهران 44 ساله غمگین و افسرده از زندگی خود سخن می گوید:
من آدم سبک مغزی بودم. من پسرهایم را بسیار دوست داشتم و نمی خواستم آنها را از دست بدهم. خیلی ناراحتم که باسارااینقدر بد و ناشایست رفتار کردم.می خواهم ثابت کنم که می توانم تغییر کنم و عصبانیتم را برای همیشه کنار بگذارم. من قبلاّ مشروب خوردنم را ترک کرده ام ولی فکر نمی کنم فقط مشروب خوردن دلیل مشکلاتمان باشد. من می دانم که خیلی سریع عصبانی می شوم، توهین میکنم.خیلی زود جوش می آورم هر چیز کوچکی در یک چشم به هم زدن مرا از جا به در می کند ، مثلاّ وقتی تلویزیون مسلبقه قهرمانی والیبال را نشان نمی دهد یا پسرم کلیدها را در اتومبیل جا می گذارد ، طوری رفتار می کنم که انگار دنیا به آخر رسیده است.

پدر من یک مشروب خور عصبی بود . او بیشتر عمر خود را یا در خواب بود یا فریاد می زد. مادرم همیشه به من و خواهر کوچکترم سفارش می کرد که ساکت باشیم و مزاحم او نشویم تا ناراحت نشود. ما هیچوقت در خانه صحبت نمی کردیم ، نمی خندیدیم،هیچ کاری را به عنوان خانواده انجام نمی دادیم. من حتی یک خاطره خوشایند از دوران کودکی ام ندارم. وقتی دبیرستانی بودم پدرم به یک افسردگی جدی مبتلا شد، وبه مدت چند سال گاهی در خانه و گاهی در آسایشگاه به سر می برد. وقتی که 20 ساله بودم پدرم می خواست خودکشی کند که این واقعاّ برای من وحشتناک بودو اثر بسیار بدی روی من گذاشت. تنها نقطه ی مثبتی که پدرم داشت و من از او به ارث برده بودم توانایی فنی بود . زمانی که با سارا آشنا شدم او این مسئله را تشخیص داد که من به خوبی از پس کارهای فنی برمی آیم.سارا اولین زنی بود که مرا به طور جدی پذیرفت و باور کرد . کسی که به احساس من اهمیت داد. من خیلی سریع عاشق او شدم.

وقتی ساراحامله شد من هنوز آمادگی پدر شدن را نداشتم و وقتی فهمیدم که یک دوقلو در راه داریم واقعاّ گیج شدم و دچار نابسامانی فکری شدم. من حتی برای یک بچه هم نگران بودم چه برسد به دوتا !!!

ما پولدار نبودیم ولی زندگی آبرومندی داشتیم،ولی با این اتفاق دیگر زمانی نبود که من نگران پول نباشم. قبل از ازدواج من راحت می توانستم باسارا ارتباط برقرار کنم و حرف بزنم ولی پس از ازدواج حرف زدن با او خیلی سخت شده بود. او بیشتر سکوت می کرد. من احساس می کردم که او کمترین اولویت را برای عشق و دوست داشتن من قائل است، و چیزهای دیگر مثل پسرهایمان ، دوستانش ، شغلش و ...... را به من ترجیح می دهد .

وقتی بچه ها کوچک بودند من تلاش می کردم پدر خوبی باشم ولی ساراهمیشه از کمکهای من ایراد می گرفت . پوشک بچه را عوض می کردم ،سارا آنها را باز می کرد و دوباره خودش می بست ، و دائم مرا سرزنش می کرد که چرا کارها را درست انجام نمی دهم. من خیلی از این موضوع ناراحت و عصبانی می شدم ، زندگی ما به همین شکل ادامه داشته است تا اینکه سارا برای اولین بار تقاضای طلاق کرد و من نیز فکر می کردم طلاق بهترین چیزی بود که می توانست اتفاق بیفتد.

بر حسب تصادف یک روز در یک کتابخانه به کتابی به نام ازدواج برخوردم ، کتاب را برداشتم و فصل ( کمک به خود ) آنرا باز کردم ، نشستم و صفحه به صفحه آن را خواندم. این کتب به من این آگاهی و بینش را داد که پس از 20 سال زندگی من واقعاّ هنوز به آن تعهد دارم و نمی توانم به این راحتی آن را خراب کنم یا خود را از آن خلاص کنم.


سخنان مشاور:
با وجود شک و تردید سارا در مورد نجات ازدواجشان من یقیناّ احساس می کنم که جای امیدواری هست. درست است که مهران قبلاّ یکبار مشروب را ترک کرده بود و دوباره شروع کرده بود ، ولی الان احساس پشیمانی می کرد و به این نتیجه رسیده بود که چقدر برایش ضرر دارد. و آمادگی هر قدم مثبتی را داشت.

سارا و مهران مشکلات مشابهی داشتند ، نظیر : ناتوانی در بیان احساسات ، افکار ، نیازهایشان ، به عهده گرفتن اشتباهات همدیگر و تصمیم گیری بر اساس پیش فرض ها و گمان های خودشان.

سارا تلاش می کرد به خواسته های مهران توجه کند در حالیکه خودش و خواسته هایش نادیده گرفته می شد. او باید روی این موضوع کار کند که نه فقط بیشتر به خودش اهمیت بدهد بلکه خواسته هایش را بشناسد و آنها را طلب کند. این یک توصیه مهم است به تمام کسانی که در خانه ای بزرگ شده اند که توجه زیادی به آنها نمی شده و مادر همیشه از یک شوهر سرسخت و بداخلاق فرمانبرداری کرده و به بچه ها توجه زیادی نمی کرده است.

مهران نیز شرایط بهتری نداشت. پدر و مادرش الگوی بدی برای او بوده اند. رفتار مهران عمیقاّ متأثر از نحوه تربیتش در دوران کودکی بود. خودکشی پدرش در دوران نوجوانی وی ضربه روحی سختی به او زده بود، و با توجه به این فشارهای روحی او به توجه و عشق نیاز بسیار داشت. وقتی سارایه جای توجه به او به چیزهای دیگر می رسید مهران احساس می کرد که سارااو را طرد کرده است ، و مانند دوران کودکی اش برای کسی اهمیت ندارد.

من اعتقاد دارم که مهران مانند پدرش از افسردگی رنج می برد ، این بیماری در مردها اغلب خود را به صورت عصبانیت و زودرنجی نشان می دهد. من به او توصیه می کنم که حتماّ به یک روانپزشک مراجعه کرده و تحت درمان دارویی قرار گیرد تا شرایط روانی و خلقی اش تنظیم شود.

من یک برنامه ی درمانی تهیه کردم ، برای اینکه ساراو مهران بهتر خود را بشناسند ، با احساسات واقعی خود بیشتر آشنا شوند و این توانایی را داشته باشند که برای خود ارزش و احترام بیشتری قائل شوند.

هر کدام از آنها باید یک دفترچه یادداشت تهیه کند و تمام موضوعات ، بحث ها و مسائلی را که برایش اتفاق می افتد در آن یادداشت کند، احساسات و حالات و تغییرو تحولات جسمانی را که برایش لتفاق می افتد دقیق در آن بنویسد و با دقت آنها رابررسی کند و به آنهافکر کند.

آنها این برنامه را پذیرفتند و قول دادند که با دقت آن را انجام دهند.
یک روز سارا دچار معده درد شد ،آن را یادداشت کرد و با دقت به بررسی آن پرداخت و وقتی که دلیلش را فهمید آن را با ملایمت با مهران در میان گذاشت و به او گفت : من دوست ندارم تو عصبانیتت را به دیگران منتقل کنی ، این مرا هراسان ، ناامید و ناراحت می کند. لطفاّ اشتباهاتت را قبول کن و دست از تحقیر کردن من بردار. مهران با توجه به تمریناتی که انجام می داد و همچنین درمان دارویی ، خود را آماده کرده بود که هشدارها را بپذیرد. او نفسی کشید و به خود گفت : من این کار را انجام می دهم ، آری من تغییر می کنم. او پذیرفته بود که نوشیدن الکل به تفکراتش لطمه وارد کرده و قبول کرد که اشتباه کرده است و برای سارا و پسرانش دوران سختی را به وجود آورده است.

آنها هردو فهمیدند که وقتی اختلافی به وجود می آید باید کمی تاّمل کنند ، خود را آرام کرده و بیشتر فکر کنند تا عکس العمل نادرستی از آنها سر نزند. این استراتژی به طور شگفت انگیزی جواب داد.
سارا توانا شد که نیازهایش را به شوهرش بگوید ، مهران به اشتباهاتش پی برد و با توجه به درمان دارویی ، افسردگی اش روز به روز کاهش پیدا کرد. و با تلاش هر دوی آنها رابطه شان روز به روز به شرایط متعادل نزدیکتر می شد . مهران می گفت ما حالا مصالحه و مهربانی را یاد گرفته ایم. و هردو می گفتند : ما پشت و پناه هم هستیم نه رودررو و مقابل هم.

تهیه و تدوین :گروه سبک زندگی سیمرغ - مترجم گلمهر جعفر نادری
عنوان: پاسخ : داستانهای از عجز و مواد در جامعه امروز ...
رسال شده توسط: رضا - اینترنت در 18 نوامبر 2010، 08:44:06 am
            کدخدامنشی.، شوهرم را از من گرفت!                                                                                 هنوز يک ماه از اين ماجرا نگذشته بود که يک روز شوهر   دختر عمه ام تماس گرفت و گفت: من مهناز را به دليل فساد اخلاقي رها کرده ام   و مي خواهم طلاقش بدهم. شما چطور به او اطمينان پيدا کرده ايد تا در کنار   شوهرتان مشغول کار شود؟
  خراسان: فکر نمي کردم همسرم به اين راحتي تعهدات زناشويي را زير پا بگذارد و   اسير هوي و هوس بشود. او مرد سر به راه و خوبي بود اما از روزي که حس   دلسوزي ما براي دختر يکي از اقوام گل کرد و تصميم گرفتيم کدخدا بازي   دربياوريم سرمان کلاه رفت و زندگي مان نابود شد.
 
  زن جوان در دايره اجتماعي کلانتري شهيد نواب صفوي مشهد افزود: ۸ سال قبل با   پسر يکي از اقوام ازدواج کردم و با تولد ۲ فرزندمان زندگي بسيار شيريني   داشتيم اما حدود يک سال قبل، عمه ام به خانه ما آمد و گفت: دخترش با دامادش   اختلاف پيدا کرده و مدتي است با هم قهر هستند.
 
  او از شوهرم خواست تا مهناز را در فروشگاهش استخدام کند و ما هم با احساس مسئوليتي که در اين رابطه داشتيم قبول کرديم.
 
  هنوز يک ماه از اين ماجرا نگذشته بود که يک روز شوهر دختر عمه ام تماس گرفت   و گفت: من مهناز را به دليل فساد اخلاقي رها کرده ام و مي خواهم طلاقش   بدهم. شما چطور به او اطمينان پيدا کرده ايد تا در کنار شوهرتان مشغول کار   شود؟
 
  متاسفانه آن روز بدون هيچ گونه تاملي و فقط از سر غرور، شوهر مهناز را به   باد فحش و ناسزا گرفتم و گوشي را قطع کردم.دختر عمه ام و شوهرش چند هفته   بعد از يکديگر جدا شدند و اين مسئله حس دلسوزي مرا نسبت به او تشديد کرد   اما غافل از آن بودم که او براي زندگي ام چه نقشه پليدي کشيده است.
 
  زن جوان آهي کشيد و افزود: مدتي گذشت و من متوجه حرکات و رفتار مشکوک همسرم   شدم. افسوس، وقتي چشمانم را باز کردم که ديدم کار از کار گذشته است و   همسرم با مهناز رابطه مخفيانه برقرار کرده است.
 
  با روشن شدن اين حقيقت تلخ موضوع را خيلي منطقي و خودماني با شوهرم مطرح   کردم و جليل صادقانه اعتراف کرد که با دختر عمه ام به طور موقت محرم شده   است و قصد دارد شوهر مناسبي برايش پيدا کند.
 
  از لحظه اي که اين حرف ها را از زبان شريک زندگي ام شنيدم دلم شکست و تنها   براي ۲ فرزندم و حفظ آبروي خانواده ام، سکوت کردم و به جليل گفتم بايد هر   چه زودتر به اين رابطه مخفيانه خاتمه بدهي.
 
  روزهاي بسيار سختي را پشت سرگذاشتم و خودم را نفرين مي کردم که چرا دختر   عمه ام را به حريم زندگي ام راه دادم. منتظر بودم تا جليل به قولي که داده   بود عمل کند اما از يک هفته قبل متوجه شدم او از طريق مهناز با زن ديگري   نيز ارتباط مخفيانه برقرار کرده است و حتي سيگار مي کشد.
 
  تصور مي کنم به دام مواد مخدر نيز افتاده باشد.با نگراني به سراغ مهناز   رفتم تا از او بخواهم پاي خودش را از زندگي ام بيرون بکشد اما دختر عمه ام   به من دهن کجي کرد و شوهرم نيز مي گويد اگر نمي تواني با اين شرايط کنار   بيايي مهريه ات را بگير و به خانه پدرت برگرد.
عنوان: پاسخ : داستانهای از عجز و مواد در جامعه امروز ...
رسال شده توسط: رضا - بیل در 23 نوامبر 2010، 10:44:47 am
 
پلمپ تمام کمپ های ترک اعتیاد غیرمجاز در تهران
 
 
   
(http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/81745.jpg)
وی گفت: در حال حاضر تنها 20 درصد از کمپ‌های ترک اعتیاد مجوز ندارند که پلیس به آنان اعلام کرده تا یک ماه آینده اقدام به دریافت مجوز کنند در غیر این صورت از فعالیت آنان جلوگیری...
                         

 رئیس پلیس پایتخت با اعلام اینکه تا پایان امسال به هیچ عنوان به هیچ کمپ ترک اعتیاد بدون مجوز اجازه فعالیت نمی دهیم گفت: تعداد معتادان پرخطر تهران زیر 500 نفر و تعداد معتادان بی خانمان نزدیک به سه هزار نفر است.

به گزارش مهر، سردار حسین ساجدی نیا ظهر دوشنبه در حاشیه دیدار از کمپهای ترک اعتیاد گفت: در طول چند ماه گذشته طبق اطلاعات به دست آمده مشخص شد که تعدادی از کمپ های ترک اعتیاد در تهران بدون رعایت استانداردهای لازم به جذب معتادین برای درمان می پردازند.

وی ادامه داد: نزدیک به 400 کمپ در تهران شناسایی شد که برخی از آنها دارای مجوز بوده و برخی نیز مجوز نداشتند اما در مجموع تمامی آنان از سوی پلیس فراخوان شدند تا آموزشهای لازم را سپری کنند.

دبیر و معاون شورای هماهنگی مبارزه با مواد مخدر استان تهران گفت: نظارتهای لازم بر نحوه فعالیت کمپهای ترک اعتیاد کافی نبود بر همین اساس بعضا در مواردی شاهد عملکرد نامناسب این کمپها در درمان معتادان بودیم.

ساجدی نیا گفت: از امروز ارائه آموزشهای لازم به دارندگان این کمپ ها آغاز شد تا روش صحیح و استانداردهای لازم را فراگرفته و سپس به فعالیت خود ادامه دهند.

وی گفت: با ارائه این آموزشها پلیس به تمام کمپهای کم کیفیت اتمام حجت کرده تا از این پس استانداردهای لازم را رعایت کنند در غیر این صورت در پی بازدیدهایی که مرتبا انجام می شود در صورت مشاهده تخلف با آنان برخورد جدی شده و کمپ پلمب می شود.

وی گفت: این اقدام به منظور ایجاد محیطی مناسب برای ترک اعتیاد معتادان بوده در حالی که این جزء وظایف پلیس نیست بلکه پلیس در یک اقدام انسان دوستانه اقدام به انجام این کار کرده است.

ساجدی نیا افزود: سازمانها و نهادهایی که وظیفه نگهداری و درمان معتادان را دارند باید از این پس به صورت جدی تر وارد شوند.

وی گفت: در حال حاضر تنها 20 درصد از کمپ های ترک اعتیاد مجوز ندارند که پلیس به آنان اعلام کرده تا یکماه آینده اقدام به دریافت مجوز کنند در غیر این صورت از فعالیت آنان جلوگیری می شود.

رئیس پلیس پایتخت گفت: با اقدامات صورت گرفته تا پایان سال جاری دیگر اجازه فعالیت غیر مجاز و بدون مجوز را به هیچ کمپ ترک اعتیادی نمی دهیم.

ساجدی نیا عنوان کرد: تعداد معتادان پرخطر تهران زیر 500 نفر بوده و تعداد معتادان بی خانمان نیز بنا بر آمار پلیس نزدیک به سه هزار نفر است. بر همین اساس طبق هماهنگی های صورت گرفته با شهرداری مکانی برای این افراد راه اندازی می شود تا آنان را به صورت دائم در آنجا نگهداری کنیم.

وی گفت: شهرداری نیز آمادگی خود را در خصوص راه اندازی محل های دائم برای معتادان بی خانمان اعلام کرده است.

وی با اشاره به فعالیت کمپ ترک اعتیاد زنان گفت: این کمپ با ظرفیت 150 نفر در خاوران فعال شده و معتادان زن پس از دستگیری به آنجا انتقال می یابند.

ساجدی نیا با اشاره به کتک درمانی در برخی از کمپ های ترک اعتیاد گفت: این موضوع بعضا در گذشته در برخی از کمپ های ترک اعتیاد مشاهده می شد اما اکنون با آموزش های ارائه شده دیگر شاهد چنین مواردی نیستیم.          منبع: asriran.com
عنوان: پاسخ : داستانهای از عجز و مواد در جامعه امروز ...
رسال شده توسط: رضا - بیل در 23 نوامبر 2010، 10:48:47 am
بلوتوث، جان 2 نفر را گرفت
 
 
   
(http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/81756.jpg)
با شنیدن این حرف‌ها مصمم شده و نام 11 مرد و چند زن را که گمان می‌برم عاملان حادثه آن فیلم شوم هستند، شناسایی کرده و درصدد انتقام از آنها بودم که فقط 2 نفرشان را کشتم اگر دستگیر نمی‌شدم، همه آنها را به قتل می‌رساندم...
                           مردی که با شلیک گلوله 2 نفر را در شهر قدس شهریار به قتل رسانده و تحت تعقیب پلیس بود، دستگیر شد. عامل جنایت پس از مشاهده یک فیلم غیراخلاقی به گمان این که تصویر متعلق به همسرش است، قصد مجازات عاملان حادثه را داشت که 2 نفر را کشت و در قتل 11 مرد و چند زن دیگر که در لیست سیاه وی بودند، ناکام ماند.

به گزارش «جام‌جم»، ساعت 8/40 روز یکشنبه گذشته مردی با مرکز فوریت‌های پلیسی 110 شهر قدس شهریار تماس گرفت و از کشف جسد مردی جوان در کوچه‌ای بن‌بست نبش خیابان استقلال خبر داد.

کارآگاهان جنایی آگاهی شهر قدس با اطلاع از موضوع به محل حادثه اعزام و با جسد مردی که با گلوله کشته شده بود، مواجه شدند. ماموران پس از کشف جسد ماجرا را به قاضی ولیعهدی کشیک ویژه قتل حوزه شهر قدس اطلاع دادند و با انتقال جسد به پزشکی قانونی، تحقیقات آغاز شد. تحقیق از ساکنان محل حادثه مشخص کرد مقتول مهدی نام دارد که در زمینه خرید و فروش مواد مخدر فعالیت می‌کند.
دومین حادثه

جستجوهای پلیسی ادامه داشت تا این که 2 روز بعد از حادثه فوق، یکی از اهالی 30 متری شورا با مرکز فوریت‌های پلیسی 110 شهر قدس تماس گرفت و از درگیری مسلحانه در خیابان خبر داد.

با حضور ماموران در این محل مرد زخمی به نام محمدعلی به بیمارستان منتقل شد و در میانه راه به ماموران گفت مردی مسلح که اکبر نام دارد و از اراذل و اوباش سابقه‌دار است به سویش شلیک کرده است. مرد زخمی چند ساعت پس از انتقال به بیمارستان تسلیم مرگ شد. در پی این 2 جنایت با دستور قاضی کریم‌نژاد، رئیس حوزه قضایی شهرقدس، قاضی ولیعهدی تحقیقات در رابطه با این دو پرونده را آغاز کرد.
دستگیری در آخرین مخفیگاه

تحقیقات کارآگاهان جنایی برای دستگیری عامل تیراندازی‌های مرگبار ادامه یافت تا این که معلوم شد، متهم فراری با زور و تهدید وارد خانه یک زن در یکی از محله‌های جنوبی شهر قدس شده است. بنابراین با هماهنگی قضایی آن خانه را محاصره و نیمه‌شب شنبه 29 آبان وارد خانه شدند و متهم فراری مسلح را دستگیر و یک قبضه سلاح از وی کشف کردند.
اعتراف به 2 جنایت

با انتقال این مرد به پلیس آگاهی شهرقدس وی در بازجویی به جرم خود اعتراف و عنوان کرد پس از مشاهده یک فیلم غیراخلاقی که تصور می‌کرده مربوط به همسرش است، تصمیم گرفته عاملان حادثه را مجازات کند.

با اعتراف این مرد، محل‌هایی که وی پیش از دستگیری در آنجا حضور یافته بود، شناسایی و معلوم شد، محل‌ها پاتوق موادفروشان و خانه‌های فساد بوده که در این رابطه 11 زن و مرد دستگیر شدند. روز گذشته عامل جنایت و دیگر افراد بازداشت شده برای ادامه تحقیقات به شعبه 103 دادگاه حوزه قضایی شهرقدس اعزام و از سوی قاضی ولیعهدی بازجویی شدند.
اعتراف به تهیه لیست سیاه

اکبر ـ متهم به قتل ـ در اظهاراتش به قاضی ولیعهدی گفت: 3 ماه پیش در پی اختلاف با همسرم از او جدا شدم ولی با میانجیگری خانواده‌ام و به خاطر آینده 3 فرزندم به ادامه زندگی با همسرم رضایت داده و او نزد من و فرزندان بازگشت. تا اینکه 2 هفته پیش در یکی از پاتوق‌هایم فردی فیلم ضبط شده در گوشی تلفنش را به من نشان داد.

وی افزود: با دیدن فیلم و تصویر زنی که مورد آزار و اذیت قرار گرفته بود بشدت شوکه شدم، چون آن تصویر به همسرم شباهت داشت و من به گمان این که تصویر متعلق به همسرم است، ماجرا را برایش بازگو کردم، اما او منکر این فیلم شد و از ترسش همراه بچه‌ها شبانه فرار کرد.

عامل جنایت ادامه داد: چندین بار فیلم را بررسی کرده و پی بردم نشانه‌ای که روی دست آن زن وجود دارد، با مشخصات دست همسرم مطابقت دارد. بنابراین تصمیم گرفتم هویت عاملان این فیلم غیراخلاقی را شناسایی و همه را مجازات کنم.

عامل جنایت در رابطه با تهیه لیست سیاه گفت: برای پیدا کردن آنها به خانه یک زن آشنا به نام زهرا رفتم که وی مدعی شد تصویر متعلق به همسر من است و از من خواست از عاملان حادثه انتقام بگیرم.

متهم افزود: بعد از آن ماجرا را با رمالی آشنا درمیان گذاشتم که وی هم ادعا کرد به او الهام شده که باید چنین افرادی از بین بروند. با شنیدن این حرف‌ها مصمم شده و نام 11 مرد و چند زن را که گمان می‌برم عاملان حادثه آن فیلم شوم هستند، شناسایی کرده و درصدد انتقام از آنها بودم که فقط 2 نفرشان را کشتم اگر دستگیر نمی‌شدم، همه آنها را به قتل می‌رساندم.

با اعتراف این مرد، زهرا و مرد رمال در تحقیقات مدعی شدند، عامل جنایت را تحریک به کشتن 2 مرد جوان نکرده‌اند و از فیلم سیاه اطلاعی نداشته‌اند.

دیگر زنان و مردان بازداشت شده نیز بازجویی شدند که معلوم شد یکی از زن‌ها فیلم را در اختیار عامل جنایت قرار داده و از محتوای آن بی‌خبر بوده و یکی از متهمان مرد نیز جزو لیست سیاه متهم برای قتل قرار داشته است. این فرد پس از دستگیری در پاتوق معتادان، هنگام انتقال به بازداشتگاه از سوی عامل جنایت در بستر خواب مورد سوءقصد قرار گرفته که با هوشیاری ماموران نجات یافته است.

بنابراین گزارش، برای عامل جنایت قرار بازداشت موقت و برای دیگر متهمان قرار قانونی صادر شد.     منبع: asriran.com   
عنوان: پاسخ : داستانهای از عجز و مواد در جامعه امروز ...
رسال شده توسط: رضا - بیل در 23 نوامبر 2010، 11:16:14 am
مرد هوسباز، همسرش را غافلگیر کرد !
1389/09/01
 
 
 
   
(http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/81704.jpg)
با ديدن دختر غريبه اعصابم خط خطی شد و به طعنه گفتم: چرا زودتر خبر ندادی تا غذای درست و حسابی برای ميهمان مان آماده کنم....
         خورشت قیمه بادمجان درست کرده بودم و می خواستم در شب تولد همسرم او را با پختن غذای مورد علاقه اش غافلگیر کنم اما سرشب بود که شوهرم همراه دختری جوان به خانه آمد و گفت: این خانم، خواهر یکی از دوستانم است و می خواهد تا فردا این جا بماند.

زن جوان در دایره اجتماعی کلانتری شهید نواب صفوی مشهد افزود: با دیدن دختر غریبه اعصابم خط خطی شد و به طعنه گفتم: چرا زودتر خبر ندادی تا غذای درست و حسابی برای میهمان مان آماده کنم.

محسن در حالی که به چشمانم زل زده بود، جواب داد: تو دهانت را ببند و حرف نزن، پذیرایی و غذای خوب توی سرت بخورد. او مرا به داخل اتاق برد و آهسته گفت: این دختر، فراری است و ۲۰ هزار تومان از او گرفته ام تا ۲ شب در خانه مان مخفی شود بعد هم می رود و گور خودش را گم می کند.

شنیدن این حرف برایم غیرقابل تحمل بود. تصمیم خودم را گرفتم و آماده شدم تا به خانه پدرم بروم اما شوهرم با تهدید چاقو قصد داشت جلوی مرا بگیرد. او وقتی دید مقاومت می کنم تیزی چاقو را روی بازوی دستم کشید و زخمی ام کرد.

با سر و صدایی که راه انداختم همسایه ها به کمکم آمدند و موضوع را به پلیس ۱۱۰ اطلاع دادند.

زن جوان در ادامه داستان تلخ زندگی اش گفت: ۴ سال قبل به اصرار پدرم با پسرخاله ام نامزد شدم اما او به کریستال اعتیاد داشت و ما در دوران عقد از همدیگر جدا شدیم. این شکست روحی برای من و خانواده ام خیلی گران تمام شد و پدرم که خودش را مقصر می دانست آرزو داشت هرچه زودتر مرا عروس کند.من که از ناراحتی پدرم عذاب می کشیدم دعا می کردم هر چه زودتر ازدواج کنم.

حدود ۷ ماه قبل برادر یکی از دوستانم به خواستگاری ام آمد و ما با هم نامزد شدیم. شاهرخ ۲ تجربه تلخ شکست در زندگی اش داشت و ادعا می کرد که ۲ نامزد قبلی اش را به دلیل فساد اخلاقی طلاق داده است.

متاسفانه من و خانواده ام فریب چرب زبانی های او را خوردیم و فقط برای این که در بین اقوام و فامیل خودی نشان بدهیم بدون انجام تحقیقات درست و حسابی جواب مثبت دادیم.

من و شاهرخ در مراسمی بسیار ساده با هم نامزد شدیم و تازه ۳ ماه است که زندگی مشترک خود را آغاز کرده ایم اما با تاسف باید بگویم همسرم نه تنها اعتیاد دارد بلکه مردی هوس باز و بیکار است و هیچ تعهدی نسبت به زندگی مان ندارد. از او می ترسم و نمی دانم چرا من با وجود آن که یک بار چوب ازدواج ناآگاهانه را خورده بودم، دوباره به چنین سرنوشتی دچار شدم؟

کاش پس از تجربه تلخ قبلی به جای آن که تنها به فکر غرور پدرم باشم کمی در مورد آینده و سرنوشتم فکر می کردم چون با این وضعیت و ۲ بار شکست تلخ انگشت نمای اقوام و آشنایان خواهم شد.       منبع: asriran.com   
عنوان: پاسخ : داستانهای از عجز و مواد در جامعه امروز ...
رسال شده توسط: رضا - بیل در 23 نوامبر 2010، 11:45:49 am
تصاویری از خودکشی یک جوان در خیابان سعدی
1389/09/01
   
 
 
   
(http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/81731.jpg)
بدون شرح....
 
 
   
(http://www.fararu.com/skins/default/fa/img109.gif)
(http://www.fararu.com/skins/default/fa/img108.gif)     

 
(http://www.fararu.com/images/docs/000061/n00061758-r-b-001.jpg) (http://www.fararu.com/vglevf8p.jh8znjbrz9jk-.irbxj.2.html)

(http://www.fararu.com/images/docs/000061/n00061758-r-b-002.jpg) (http://www.fararu.com/vglfcedv.w6dytwi,0gw72.a,imw.p.html)

(http://www.fararu.com/images/docs/000061/n00061758-r-b-003.jpg) (http://www.fararu.com/vglg7u93.ak9qnar1wpajb.41rwa.v.html)

(http://www.fararu.com/images/docs/000061/n00061758-r-b-004.jpg) (http://www.fararu.com/vglh6qn-.23nzm2tykf21s.dytx2.u.html)

(http://www.fararu.com/images/docs/000061/n00061758-r-b-005.jpg) (http://www.fararu.com/vglivyaq.t1azwtckwbtl9.2kcpt.x.html)

(http://www.fararu.com/images/docs/000061/n00061758-r-b-006.jpg) (http://www.fararu.com/vgljoaem.uqeviufbmsu2j.zbftu.w.html)

(http://www.fararu.com/images/docs/000061/n00061758-r-b-007.jpg) (http://www.fararu.com/vglaa0ni.49n6m4kh054gv.1hke4.,.html)

(http://www.fararu.com/images/docs/000061/n00061758-r-b-008.jpg) (http://www.fararu.com/vglbwzb0.rhb8sruqwired.pqufr.l.html)

(http://www.fararu.com/images/docs/000061/n00061758-r-b-009.jpg) (http://www.fararu.com/vglc4mqe.2bqsp2a5ol2yn.85a12.,.html)

(http://www.fararu.com/images/docs/000061/n00061758-r-b-010.jpg) (http://www.fararu.com/vglc4mqe.2bqsp8.5s22ynxa5a12l.,.html)
 
 
 
منبع: fararu.com
[/t][/t]
عنوان: پاسخ : داستانهای از عجز و مواد در جامعه امروز ...
رسال شده توسط: رضا - بیل در 29 نوامبر 2010، 12:19:35 pm
مبارزه با اعتیاد (http://dilom.blogfa.com/post-1252.aspx)    به نام خداوند جان و خرد

روزی که کاملا مطمئن شدم که دخترانم معتاد شده اند، لحظات سخت و طاقت فرسایی را گذراندم. وطبق معمول اولین کارم حرص خوردن و سروصدا بود. آن ها حتی یک لحظه هم حاضر نبودند که از چیزی که آنها را چنین وابسته به خود ساخته بود چشم بپوشند. تمام اوقات فراغتشان با این همنشین اعتیادآور سپری می شد. ونگرانی های من روز به روز بیشتر.فکر کردم که می توانم با خرید کتاب های علمی و یا داستان های بامزه و یا وسایل کاردستی و مجله هایی که از کانون پرورشی خریداری نمودم توجه آنها را به چیزی غیر از آن موجود لعنتی جلب کنم اما بی فایده بود. حتی یک بار تصمیم گرفتم که آتش این عامل اعتیاد را برای همیشه خاموش نمایم اما روزهای بلند تابستان و بی برنامگی و از همه مهم تر بلورهای اشک آنها هربار من را از این کار منصرف می گردانید. تا اینکه یک روز کاسه صبرم لبریز شد و بدون توجه به التماس ها و گریه هایشان آن لعنتی را جمع و جور نمودم و فقط روزانه به مدت دوساعت اجازه دادم که از آن استفاده کنند.
واین چنین شد که از روزی که صدای تلویزیون در خانه ما خاموش شدخللاقیت بچه ها روشن گردید. در این مدت آن ها با اشیای دور ریز کاردستی های جالبی درست کرده اند.به طور مثال با یک جعبه خالی پنیر و مقداری کاغذ یک گاو وبا یک بطری کوچک ومقداری گواش و کاغذ رنگی یک طاوس زیبا ساخته اند. بهار در این مدت چند کتاب علمی را به طور کامل خوانده و هربار دانسته هایش را با اشتیاق با ما در میان گذاشته است. ومن امروز بیش از هر زمان دیگر به دخترانم می بالم.
عنوان: پاسخ : داستانهای از عجز و مواد در جامعه امروز ...
رسال شده توسط: رضا - اینترنت در 29 نوامبر 2010، 12:20:39 pm
مــعـتـادان گـمـنـام (NA) (http://dilom.blogfa.com/post-1253.aspx)  (http://www.na.org/images/nalogomain.gif)   
پیرو دعوتنامه فرمانداری دشتی حوالی ساعت 30/21 مورخ 6/4/1387 در معیت دو تن از دوستان در جلسه باز "انجمن معتادان گمنام" که در سالن ارشاد شهر خورموج برگزار می شد شرکت کردیم.
اولین باری بود که در چنین محفلی حضور می یافتم ،سالن نیمه پر بود، در یک سمت معتادان در حال بهبودی حضور داشتند و در طرف دیگر خانواده های آنها و علی رغم دعوت گسترده از مسئولین شهرستان بجز تنی چند، از دیگران خبری نبود.
من و محمد جواد و غلام در ردیف اوّل نشستیم ، جو حاکم صمیمی و دوست داشتنی بود ، بدون هرگونه تشریفات و چاپلوسی های مرسوم و معمول در سیستم اداری ، از ابتدای جلسه به ما سفارش شد که از گرفتن عکس یا فیلم و ضبط صدا جداً خودداری شود و من برای تهیه همین گزارش نیز از مسئولین برگزاری جلسه که اتفاقاً همگی از خود مجموعه بودند کسب اجازه نمودم و آنها مجوز لازم را دادند البته به شرطی که فقط به موارد عمومی اکتفا نمایم.
در طرفین سن(SEN) دو پلاکارد عمودی به ارتفاع سالن نصب شده بود، روی پارچه نوشته سمت راست "قدمهای دوازده گانه" و در طرف چپ "سنتهای دوازده گانه معتادان گمنام" نوشته شده بود که بسیار دقیق و اساسی سیاست های لازمه را تبین می نمود.
لحظه ای که ما وارد شدیم برنامه امتداد داشت و مجری، منشی، خزانه دار و تمامی دست اندرکاران برگزاری جلسه که روی سن(SEN) در برابر ما نشسته بودند جملگی از جمع معتادان در حال بهبودی محسوب می شدند که با نظم و ترتیب خاص برنامه را دنبال می کردند.
گزارشی از اقدامات انجام گرفته ارائه شد، موجودی صندوق قرائت گردید و در ادامه نام افرادی خوانده شد تا پشت تریبون حاضر شوند و با دوستانشان صحبت کنند به هر نفر بین 5 تا 10 دقیقه وقت داده می شد تا خودش را معرفی کند و از وضعیت گذشته و حال خویش بگویند.
انصافاً من از آنهمه نظم و انظباط و رعایت اصول و سنتهای انجمن توسط کسانیکه همواره در افکار عمومی به عنوان مجرم و متهم شناخته شده اند در شگفت بودم و هستم؟!!
هر کس که پشت تریبون قرار می گرفت در ابتدا خودش را معرفی می کرد:
اسم من احمد است و  یک معتاد در حال بهبودی هستم ، و جماعت حاضر در سالن یکصدا می گفتند: سلام احمد، احمد هم بلافاصله جواب می داد: سلام دوستان و بعد شروع می کرد به ایراد سخن.
آنها آنقدر راحت و مسلط صحبت می کردند که انگار سالها پشت میز خطابه بوده اند ، بی پروا مسائل و مشکلاتشان را بیان می داشتند، از گذشته دردناک خویش می گفتند و از اینکه مجدداً سلامتی خود را باز یافته اند ابراز رضایت و افتخار می نمودند.
مسئولان انجمن از مهمانان هیچ توقعی بجز حمایت معنوی نداشتند و حاضر نشدند سبدی که در آن کمک جمع آوری می شود را به ردیف ما نزدیک کنند و حتی مجری برنامه اعلام کرد که انجمن NA هیچ کمکی را از مهمانان نمی پذیرد لذا از پرداخت وجه در سبد توسط مهمانان جداً خودداری شود.
من در پایان جلسه به مجری مراجعه نمودم و خودم را معرفی کردم و آمادگی شهرداری جهت همکاری را اعلام داشتم امّا او گفت : ما نیازمند حمایت های معنوی مسئولانیم نه مادی!!
براستی باید به مجریان و گردانندگان انجمن NA آفرین گفت که توانسته اند از جماعتی گوشه گیر و منزوی که مطرود اجتماع محسوب می شدند افرادی بسازند که امروز می توانند حرف دلشان را در جمع بازگو کنند و در سرنوشت خود و جامعه موثر باشند.
در ادامه رضا خودش را معرفی کرد و دوستانش به او سلام دادند ، او نیز پاسخ گفت و بیان داشت که : ما عمری با ترس و هراس زندگی کرده ایم ، من در حالیکه بچه ام در تب می سوخت و هیچ چیزی در منزل نداشتم فقط و فقط بفکر تهیه مواد بودم و بس، اگر مواد گیر نمی آمد تمام شیشه های درب و پنچره ها را می شکستم اما بیماری زن و فرزندم برایم مهم نبود ، رضا از اینکه اکنون سلامت خودش را بازیافته و حتی سیگار هم نمی کشد بسیار خوشحال و خرسند بود.
نفر بعدی عباس بود که طبق معمول خودش را معرفی کرد، به او هم درود گفتند و عباس با اعتماد بنفس دوچندان سفره دلش را گشود، عباس گفت : انجمن برای ما همچون نوری است در تاریکی ، ما همواره دیوار انکارمان بلند بود و علی رغم اعتیاد شدید منکر قضیه بودیم.
عباس بیان داشت که : "من فکرش را نمی کردم 24 ساعت بتوانم بدون مواد دوام بیاورم ولی الان بیش از یک سال است که رنگ و بوی مواد مخدر را احساس نکرده ام و دیگر سیگار هم بر لب نمی گذارم، من در برابر برنامه های انجمن NA تسلیم شدم و این تسلیم را برای خود پیروزی می دانم چون تا تسلیم نشوی رشد نمی کنی ، عباس گفت که برای ترک اعتیاد سختی های فراوانی را متحمل شده است. او گفت که در ظهر تابستان آن زمانیکه اکثر مردم زیر کولر استراحت می کردند من بخود می لرزیدم و مجبور می شدم زیر آفتاب بنشینم و در این میان تنها مشوق من همسرم بود، او در کنارم زیر اشعه مستقیم خورشید می ماند و عرق می ریخت تا همدردم باشد و مرا به ادامه راهم امیدوار کند، من سختی کشیدم اما خواستم و خداوند کمکم کرد، همان خدایی که ابتدا فکر می کردم ظالم است و می خواهد مرا عذاب بدهد، عباس گفت من اینک پاک پاک هستم و احساس ارزش می کنم..."
سخنان عباس و دوستانش در من انقلابی بپا کرد و بشدت متأثر شدم بنحوی که اشک در چشمانم حلقه زد و دلم می خواست بلند بلند گریه کنم.
آن شب خیلی ها صحبت کردن و اعتراف نمودند، آنها صادقانه حرف زدند بدون آنکه چیزی را کتمان کنند، آنها از بازداشتشان ، از کتک هایی که خورده اند و از تحقیرهایی که شده بودند سخن راندند امّا همگی خوشحال بودند که امروز پاک هستند و به زندگی برگشته اند.
آنها خوشحال بودند و خانواده هایشان خوشحال تر و ما هم با شادی آن جمع شاد شدیم و شادی ما زمانی بیشتر شد که افراد حاضر در سالن یکی یکی برخاستند ، دستها را در دست همدیگر زنجیر نموده و یک صدا دعا کردند:
" خداوندا ، دانشی عطا فرما تا بتوانیم کلمات را مطابق با احکام الهیت به رشته تحریر در آوریم. غریزه فهم عزم عزیزت را در ما بکار، ما را به خدمت اراده خود در آورده و سند از خودگذشتگی مان را صادر کن، تا این کلمات در حقیقت از آن تو باشد نه از آن ما. شاید بدین وسیله دیگر لازم نشود که هیچ معتادی در هیچ جا از درد اعتیاد هلاک شود."
ما نیز با جمع بلند شدیم ، دست در دست هم دعای مخصوص را زمزمه کردیم و آرام آرام سالن را ترک نمودیم در حالیکه من مرتباً این جمله را تکرار می کردم که " خواستن توانستن است "
عنوان: پاسخ : داستانهای از عجز و مواد در جامعه امروز ...
رسال شده توسط: رضا - اینترنت در 29 نوامبر 2010، 12:21:13 pm
جمعيت معتادان گمنام (NA= Narcotics Anonymous) كه خود برخاسته از جمعيت الكلي هاي گمنام (اواخر دهه 1940) است، در سالهايي آغازين دهه 1950 نخست با نشستهايي در لوس آنجلس در ايالت كاليفرنياي آمريكا شروع به كار كرد. برنامه معتادان گمنام، كه نخست جنبشي كوچك در آمريكا محسوب مي شد به يكي از قديمي ترين و بزرگترين سازمانهايي از اين دست تبديل شده است.
سالها، جمعيت معتادان گمنام، رشدي بسيار كند داشت. از لوس آنجلس به ديگر شهرهاي آمريكاي شمالي گسترش يافت و در آغاز دهه 1970 وارد استراليا شد. در سال 1983، جمعيت معتادان گمنان، نخستين كتابچه درسي خود را انتشار داد كه به رشد و گسترش بسيارش، كمك كرد. در خلال چند سال، گروه هايي در برزيل، كلمبيا، آلمان، هند، جمهوري ايرلند، ‍‍ژاپن،نيوزلند، و انگلستان تشكيل شد.
امروزه، جمعيت معتادان گمنام، در قاره آمريكا، اروپاي شرقي، استراليا، و نيوزلند به نهادي تثبيت شده بدل شده است. گروه هاي تازه تشكيل شده و جوامع NA اكنون در شبه قاره هند، آفريقا، آسياي شرقي، خاور ميانه و اروپاي شرقي پراكنده شده اند. كتابها و كتابچه هاي اطلاعات جمعيت معتادان گمنام، در حل حاضر به 34 زبان موجود است و به 16 زبان ديگر در حال ترجمه است.
جمعيت معتادان گمنام سازماني غير انتفاعي است كه بر اصل همياري معتادان مبتني شده است. معتادان در آن به انتقال تجربه پرداخته و در سايه خط مشي اصول دوازده گانه اشان، بتدريج بر اعتياد فائق آمده و زندگي بدون مواد مخدر را شروع مي كنند.
برخي از اصول دوازده گانه عبارتند از: اعتراف به وجود مشكل، طلب كمك، با اعتماد نفس از سوابق معتادي خود سخن گفتن، در پي جبران زيانهاي وارد آمده بودن، و كمك به ديگر معتاداني كه خواهان بهبودي هستند.
عنوان: پاسخ : داستانهای از عجز و مواد در جامعه امروز ...
رسال شده توسط: رضا - بیل در 29 نوامبر 2010، 12:27:52 pm
او که بخشنده است و مهربان
آرزو دارم که در گمنامی خدمتگزار خود و خدای خویشتن باشم . 50 سال پیش در بدو توّلد خواندنی را در گوشم خواندند و من تا امروز بدنبال آن که مرا بسوی خویش خواند سرگردانم . به من گفتند که "شهادت میدهم که  نيست صنمی جز او " " شهادت میدهم که محمّد فرستاده اوست " " شهادت می دهم که علی خليفه اوست " " بر خيز برای رستگاری" " بر خيز برای خواندن" " بر حيز برای زیبا ترین عمل " " به تحقيق ایستادم برای خواندن "
" شهادت می دهم که نیست خدائی جز او " " خدا بزرگ است " چهل سالم بود . نه نماز و نه روزه و نه خدا و نه پیامبر و نه ائمه و نه قرآن که انيس همه لحظات تنهائ ام بود ، به من کمکی نکرده بودند و من هر روز می دیدم که احساسات و تمنّاهای زشت ، درونم را می آزارد و کم کم موهای سر و صورتم سفید می شود و به همان شکلی می شوم که نفرت داشتم . در بعد از پیروزی انقلاب و قبل از آن من نسبت به انسان های چهل ساله نظر خوبی نداشتم چرا که خداوند این سنّ را موعود توبه قرار داده بود و در انسان ها اثری از تمایل برای توبه نمی دیدم و دائم می شنیدم که مردم خود را تأئید می کنند و خود را نيازمند توبه نمی بينند . همه عمر آرزوی توبه داشتم حتّی در سنين کودکی و ميرفت که سنّ من از مرز چهل بگذرد و خود را اسير تمنّاهای ذهن می ديدم و این که هر چه زشت را زيبا و زيبا را زشت می ديدم . تا يادم می آید کتاب مونس روح و روانم بود و هيچ چيز نمی توانست بين من و کتاب جدائی بیندازد . هر جا اسم و اثری از خداوند نوشته شده بود ، خواندم ، غافل که نوشته محفوظ خداوند ، نزد من است و من کورم ، ناآشنا به الف بای لوح محفوظ ، لوحی که از غارت و تبديل ، تحريف و تجاوز مصون است و خداوند مصونیّت آن را تضمين کرده و فرموده " در هر عصر و زمان و جا و مکان ، کتاب را به خواهان کتاب برساند . و این همان کتابی است که در عالم ذزَّ با ذرّات وجود عجين گشت و محفوظ ماند تا هر که بخواهد ، به آن دست رسی داشته باشد الا غير . می خواهم سنّت ها را بشکنم و از عرفان راهی را پیشنهاد کنم تا بشر را به سر منزل تعادل برساند و امّت وسط گردد . هر راهی در ابتدإ سفر پیدایش را مطرح می کند و مسير بشريّت را از ازل تا ابد بنمایش میگذارد . که کامل ترين نمونه آن را در پائین صفحه از حلّاج پسر منصور می آورم . « سردبير»
.
.
.
     
 
گل سر سبد عشاق عالم می گوید :
حق سبحانه در ازل خویش به نفس خویش واحد بود . هیچ چیز با وی نبود .بعد از آن اشخاص و صور و ارواح را پد ید آورد . پس علم و معر فت پیدا کرد . پس خطاب بر ملک و ما لک و مملوک نهاد . فعل و فا عل و مفعول را بشناخت . آنگه به خود نگاه کرد در ازل خویش به نفس خویش در همگی که ظاهر نبود . جمله بشنا خت از علم و قدرت و محبت و عشق و حکمت و عظمت و جمال و جلا ل ، و آنچه بدان مو صوف است از رافت و رحمت و قدس . و ارواح و سایر صفات صور در ذات او بود ، از کمال با آنچه در آن بود از صفت عشق ، و آن صفت صورت بود در ذات که آن ذات بود . بنگرست – و آن چنان بود به مثل که تو چیزی نیکو از وجود خود بینی و بدان خرم شوی – مدتی مدید که به حساب مقدار ِ آن بدانند ، ندا نند و عا جز آیند ، زیرا که اوقات ازلیت جز ازل ندادند . حساب حدث در آن ثا بت نشود ،و اگر صد هزار آدم ذریت جمع شوند تا به ابد ، آن را در حساب آرند نتوانند .
پس اقبال کرد به معنی عشق به جمیع معا نی .با نفس خویش خطاب کرد به جمیع خطاب ، و حدیث کرد به جمیع محا دیث . آنگه تحیت کرد به جمیع کمال تحیت . آنگه بدان مکر کرد به جمیع مکر .دیگر بار آن حرب کردبه جمیع حرب . دیگر بر آن تلطف کرد به جمیع تلطف . همچنین از مقا مات که در وصف در آن دراز بشود ، که اگر همه درخت روی زمین قلم گردد ، و آب دریا مداد شود ، وصف آن به آخر نتوان پیوست ، که چون نجوی گفت و خطاب کرد جمله ازذات او به ذات او ذات اورا .
آنگه از معنیی از جمله معا نیها او نظر کرد ، و آن معنی از محبت به انفراد ،تا چندانی که شرح دادیم ، در طول مدت بگذشت از محا دثت و خطاب .  آنگه از صفتی در صفتی نگاه کرد . آنگه از چهار صفت در چهار صفت نگاه کرد ، تا به کمال رسا نید . آنگه در او نظر کرد از صفت عشق به کلیت صفت عشق ، زیرا که عشق در ذات او اورا صفات بود به جمیع معا نی . آنگه از صفت عشق در صفتی از صفات نگاه کرد . باز آن خطاب و محا دثت کرد ، تا هم چندانی بگذشت که فصل اول . آنگه از صفات عشق در صفات عشق نگاه کرد ، تا هم چندانی بگذشت و زیا دت . آنگه در هر صفتی خود نگاه کرد از صفات خود ، تا هم بدین نسق در آن بگذشت ، تا در همه ی صفات نگاه کرد ، و از صفتی به صفتی نگاه می کرد ، تا به کمال در جمیع صفات کرد ، تا هم بدان نسق در طول مدت در آن بگذشت ، تا در آنچه وصف نشاید کرد به از لیت او و کمال او و انفراد او و مشیت او . آنگه خود را مدح کرد به نفس خویش . آنگه به صفت خویش صفات خویش را ثنا گفت . آنگه به اسم خویش اسماء خویش را ثنا گفت ، و به همه صفتی ذات خویش را و ثنای خویش را ثنا گفت .
آنگه خواست حق تعا لی که بنماید این صفا تها از عشق  به انفراد ، تا در آن نظر کند ، و باز آن خطاب کند . نظر در ازل کرد . صورتی پیدا کرد ، که آن صورت صورت او و ذات او بود ، و هو تعا لی چون در چیزی نگاه کند ، پیدا کند در آن از خود صورتی ، تا به ابد آن صورت بود ، و در آن صورت تا به ابد علم و قدرت و حرکت و ارادت و جمیع صفات بود . چون تجلی کند ابدا به شخصی، هو هو شود . در آن نظر دهری از دهر او . آنگه بر او سلا م کرد دهر از دهر او . دیگر بر او تحیت کرد دهری از دهر او . آنگه با او خطاب کرد ، و تهنیت کردت . دیگر او را نشر کرد ، هم چنین تا بیا مد بدا نچه شناخت و نشناخت پیشتر از آن مدت . آنگه او را مدح کرد ، و بر و ثنا کرد ، و او را بر گزید به مثل این صفتها از فعل خود به صفتها که مبدا کرد از معنی ظهور در آن شخص که به صورت خود با دی کرده بود ، هم چندان جواهر و عجا یب پیدا کرد . چون درو نگاه کرد ، او را در ملک آورد ، در او تجلی کرد ، و از او تجلی کرد . علم من نظر در آن بر شد ، و فهم من دقیق شد نزد بشر . من منم ، و نعت نیست . من منم ، و وصف نیست . نعوتم نا سو تی ست . نا سوتم محو او صا ف رو حا نی ست . حکم من آنست که من پیش نفس من محجوبم . حجاب من پیش کشف است . چون وقت کشف نزدیک رسید ، نعوت وصف محو شد ، من از نفس من منزه ام . چون من نفس نیستم ، و نفس نیست ، من تجا وزم ، نه تجا نس . ظهورم نه حلولم ، در هیکل جسمانی با دیم . ازلیت را تعوّد نیست  . غیب از احساس است ، خار ج از قیاس است . جنّه وناس شنا سد ، نه معر فتی به حقیقت وصف ، لیکن به قدر طا قت از معا رف آن « قد علم کل ّ اُناس مشر بهم » . آن یکی مزاج خورد ، و آن یکی صرف . آن یکی شخص بیند ، و آن یکی را واحدی ملا حظه ی او به وصف محتجب . و آن یکی متحیر در اودیه ی طلب . آن یکی در بحار تفکر غرق . همه از حقیقت خا رجند ، همه قصد کردند و گمراه شدند . خواص برو راه یا فتند ،    بر سیدند ، و محو شدند . ثا بتشان کرد ، متلا شی شدند . هستشان کرد ، ذلیل شدند . را هشان نمود ، طلب گمرا هی کر دند . گم شان کر دند ، ایشان را ببست به شواهد خود . مشتاق شدند ، ایشان را به او صاف خود از نعمت ایشان بربود . عجب از ایشان : وا صلا نند ، گو یی که منقطعا نند ؛ شا هدا نند ، گو یی که غا یبا نند . اشکال ایشان بر ایشان ظا هر شد ، و احوال ایشان بر ایشان پنهان .
                                                 *
منا ظلت با ابلیس و فر عون کردم ، در باب فتوت .
ابلیس گفت : « اگر سجود کردمی آدم را ، اسم فتوت از من بیفتادی .» فر عون گفت : « اگر ایمان به رسول او بیا وردمی ، اسم فتوت از من بیفتادی .» من گفتم که « اگر دعوی خویش رجوع کر دمی ، از بساطفتوت بیفتادمی » .
ابلیس گفت که « من بهترم » - در آن وقت که غیر خویش غیر ندید . فرعون گفت « ما علمت لکم من آلهٍ غیری » - چون نشناخت در قوم خویش ممیزی میان حق و میان خلق . من گفتم : « اگر او را نمی شنا سند ، اثرش بشنا سند . من آن اثرم .»
أنا لحق : پیوسته به حق ، حق بودم . صا حب من و استاد من ابلیس و فرعون است . به آتشش بتر سا نیدند ابلیس را ، از دعوی باز نگشت .
فرعون را به دریا غرق کردند ، و از پی دعوی باز نگشت . و به وسا یط مقر نشد ، لیکن گفت : « آمنتُ انّه لا الَه ا لا الذی  آمنت به بنو اسرا ئیل .» و نبینی که الله – سبحانه و تعا لی – معا رضه با جبر ئیل کرد د شأن او ؟ گفت : « چرا دها نش پر رمل کردی ؟»
و مرا اگر بکشند ، یا بر آویزند ، یا دست و پای ببرند ، از دعوی خویش باز نگردم .
                                            *
موسی – صلوات الله علیه – با ابلیس در عقبه ی طور به هم رسیدند .
موسی گفت : « چه منع کرد تو را از سجود ؟»
گفت : « دعوی من به معبود واحد ، و اگر سجود کر دمی آدم را ، مثل تو بودمی ، زیرا که تو را ندا کر دند یکبار ، گفتند « اُنظر الی الجبل » ، بنگریدی . و مرا ندا کردند هزار بار ، که « اسجد و الآدم » ، سجود نکردم .دعوی من معنی مرا .»
گفت : « امر بگذا شتی ؟»  گفت « آن ابتلا بود نه امر. »
موسی گفت : « لا جرم صورتت بگر دید »
گفت : « ای موسی ! آن تلبیس بود ، و این ابلیس است . حال را معول بر آن نیست زیرا که بگر دد ، لیکن معرفت صحیح است چنان که بود ؛ نگر دید ، و اگر چه شخص بگر دی«اکنون یاد کنی او را ؟» 
گفت : « ای موسی ! یاد ، یاد نکند ، من مذکورم و او مذکور ست :
                  ذکرهُذکری و ذکری ذکره
                  هل یکونا الذکرانِ ا لا معا ؟
خدمت من اکنون صا فی ترست ، وقت من اکنون خو شترست ، ذکر من اکنون جلیتر ست ، زیرا که من او را خدمت کردم در قدم حظ ِ مرا ، و اکنون خدمت می کنم او را حظ ِ او را .  طمع از میا نه بر داشتم ، منع و دفع و ضّر و نفع بر خا ست . تنها گردانید مرا ، چون براند مرا تا با دیگران نیا میزم . منع کرد مرا از اغیار ، غیرت ِ مرا . متغیر کرد مرا حیرت ِ مرا . حیران کرد مرا  غربت ِ مرا .غر یب گردانید مرا خد مت مرا . حرام کرد مرا صحبت مرا . زشت گردانید مرا مدح مرا . دور کرد مرا هجرت مرا . مهجور کرد مرا مکا شفت مرا . کشف کرد مرا وصلت مرا . رسا نید مرا قطع مرا . منقطع کرد مرا منع ِ منّیت مرا . در حق او خطا در تد بیر نکردم ، تد بیر رد نکردم ، مبا لات به تغییر صورت نکردم . اگر ابد الاباد  به آتش مرا عذاب کند ، دون او سجود نکنم ، و شخصی را ذلیل نشوم  . ضد او نشناسم . دعوی من دعوی صا دقا نست ، و من از محبان
صا دقم .»
عنوان: پاسخ : داستانهای از عجز و مواد در جامعه امروز ...
رسال شده توسط: رضا - بیل در 29 نوامبر 2010، 12:28:19 pm
ب


همه درعوالم نگاه کردند و اثبات کردند . من در خود نگریستم ، و از خود بیرون رفتم ، و باز خود نیا مدم .

موجود من مرا از وجد غایب کرد ، و معروف من مرا منزه کرد از تعرف به عرفان ، و از استدلال به عیان ، و از فرق و بین . من حا ضر شدم ،و دیگران غا یب . نزدیک شدم ، و نزدیک برداشتم . عالی شد ، و عّلوبگذا شتم . بی نر دبان بر شدم ، بی اذن در شدم . من محوم در محو أینیّت ، محو بی اثبات ، و اثبات بی محو .


اول قدم اندر توحید فنای تفر یدست .


من متفرق بودم ، واحد شدم : قسمت مرا یکی کرد ، و تو حید مرا رد کرد .

جمله ی حجات ببریدم ، تا جز حجاب عظمت نماند . آنگه گفت که روح را بدل کن . گفتم نمی کنم . مرا رد کرد به خلق ، و مرا بدیشان فر ستاد .


روح من با روح تو بیا میخت : در دوری و نز دیکی ، من توام ،عجب دارم از توو از من : فنا کردی مرا از خویشتن به تو ، نزدیک کردی مرا به خود ، تا ظن بردم که من توام و تو من .


منم یا تو یی ؟ حا شا از اثبات دو یی ! هویت تو در در لا ئیت ما ست . کّلی به کّلی ملتبس است از وجهین . ذات تو از ذات ما کجاست چون تو. را بینم ؟ ذات من منفر د شد جا یی که من نیستم . کجا طلب کنم آنچه پنهان کردم ؟ در نا ظر قلب یا در نا ظر عین ؟ میان ما اُنیت منا زعت می کند ؟ به اُنیّت ِ خویش که اُنیّت ما بردار !


عارف در اوایل احوال نگاه کند ، داند که ایمان نیارد ا لا بعد از آن که [ که ] کا فر شود .

جوانمرد ی دو کس را مسلم بود : احمد را و ابلیس را .

هر که آزادی خواهد ، بگو عبودیت پیوسته گردان .

چون بنده مقام عبودیت به جای آرد به تمامی ، آزاد گردد از تعب عبودیت ، نشان بندگی در وی بی عنان و تکلف ، و این مقام انبیا و صدیقان بود ، محمول بود هیچ رنج فرا دلش نر یسد و اگر چه حکم شرع برو بود .

هر که حق را به نور ایمان طلب کند ، همچنان است که آفتاب را شناسی نیست آن را که دم از شنا سا یی او زند . سپا سی نیست آن را که پا یدار بندگی او شود . پر هیز از پیکار با او دیوانگی ست ، و دل به آشتی او دل داشتن نا فرزا نگی .


به دینها اندیشیدم و سختکو شانه در آن همه کا ویدم ، و آن همه را شا خه شاخه ی اصلی دیگانه یا فتم . پس بر کسی مخواه دینی را ، که وا می گراید داز آن داصل استوار ؛ و خود آن اصل است که می باید تا او را در یابد ، و چنین است که او سرشار می شود از بلند پا یگی ها و معا نی ، و فهم می کند .


دنیا می فریبد انگاری آشنا نیم به حال او . خدا بنکو هیده حرام او ، و من کرانه کرده ام از حلا ل او . دست راست فرا من یا زید : وا پس زدم و دست چپش را نیز ؛ و دیدمش سرا پای نیاز ، پس اورا باز او بخشیدم به تما می .و کی شناختم وصال او که بیمم بُود از ملال او ؟

همه را به اسم محجوب کردند ، تا بزیستند . و اگر علوم قدرت بر ایشان ظا هر شدی ، بپریدندی . و اگر از حقیقت به ایشان کشف شدی ، همه بمر دندی .


امم ما ضی و قرون خالی مردند ، و پندا شتند که یا فتند ؛ از غیب به معرفت در ضمن نکره مخفی ست ، و نکره در ضمن معرفت مخفی ست .

ای محجوبان به نفس ! اگر بنگرید ای محجوبان به نظر ! اگر بدانید ، ای محجوبان به علم ! اگر بشنا سید ، ای محجو بان به معرفت ! اگر برسید ، ای محجو بان به رسیدگی ! اگر به رسیدگی بر سید ، شما تا ابد محجو بید د، تا ابد بما نید .


به حق اشا رت به حق کردم .


جفای خلق اندر تو اثر نکند پس از آن که حق بشنا ختی .

بلا اوست و نعمت از وست .

و الله که من سر آشکارا نکردم ! و حقا که میان بلا و نعمت او فرق نکردم !

و مر ابکشند ، و مرا بیا ویزند ، و مرا بسو زا نند ، و مرا بر گیرند .صا فیات من ذاریات شود . آنگه در لجه ی جا ریات اندازند . هر ذره یی که از آن بیرون آید ، عظیمتر با شد از را سیات .                حسین منصور حلّاج سلطان العارفین و سالار شهیدان زمین
عنوان: پاسخ : داستانهای از عجز و مواد در جامعه امروز ...
رسال شده توسط: رضا - بیل در 29 نوامبر 2010، 12:28:58 pm
بنام او که داده هایش رحمت است و نداده هایش حکمت .
 
اینکه در ازل و در الست ، چه اتفّاقی افتاده ، از نظر ما نمی تواند مانع راه باشد . چشم باز می کنیم و گوش جان می سپاريم و می گوئيم ، اناالحقّ . چگونه می توان اناالحقّ گفت ؟ وقتی در شیطان و حیوان به وحدت رسیدی و هیولای درون و تمنیّات و هوس های او را لمس کردی و در اوج حضيض و ذلّت پی بردی که به بیشه و کُنامی تبديل شده ای که منشإ بروز تمناهای مشهور حيوانات مختلف شده ای و اگر در پی کشف خود برآمدی ، از اين راه بيا .مابه اين نتيجه رسيديم که ، جسم  اتومبیلی است با سه سرنشين و یک صندلی راننده . اين سه سرنشين صرفنظر از بيان اديان که به " پدر ، پسر و روح القُدُس " سه اقنوم و ....... ناميده شده اند را ما به " خدا سرنشين صندلی عقب و آدم سرنشین  صندلی شاگرد و ابليس رانندهِ اين اتومبيل تشبيه کرده ایم . چرا ابليس راننده ؟ اگر نيک بیاندیشی ، خواهی ديد که آدم در بهشت درون خويش به امن و راحت بود و پس از خلقت حوّا و فريب شيطان به رنج در افتاده ، بزمين ساکن هبوط کرد . و همين سفر از عالم ذَرَ تا زمين را هر کس به هر نوع می پندارد ، تو اين گونه به بين : آدم در بهشت در وحدانیّت خويش واحد بود . به حوّا در آميخت بی اذن او و سوراخ هايش باز شد .ابليس بدرون او رفته و وی را به مقصد خود ، زمين که غايت مقصود  شيطان و مرکز فرماندهی آن ذهن و احساس انسانی است ؛ آورد . گفته اند که او گفته است : "گنجی بودم ناشناخته ، خواستم تا بشناسندم ؛ پس خلق کردم . " و اين از يک تجلّی بود که او بر خويشتن نمود . و همين تجلّی بود که آتش به همه عالم زد . پس اوّل مخلوق الهی آتش بود و آتش نماد شیطان است . و آب و باد و خاک از آتش است که  دشمنان نيازمند آتش اند . پس آدم را از باد و خاک و آب ساختند و به آتش پختند و به شيطان فريفتند . يک نوزاد در بدو تولّد همان انسان است که از آدميّت بدر آمده و در جلد انسانی فرو رفته ، مغموم و حسرت زده . آدم و شیطان و خدا در جسمی به بند کشيده شده اند تا کدام يک بروز و ظهور يابد . اوّل راننده اين اتومبيل ابليس است که به پستان مادر چنگ می اندازد و شيره آن را می مکد ، در حالی که آدم هنوز مبهوت است که چه شد که چنين شد . خداوند به فرزند مشترک " خدا و شيطان و آدم " "انسان "، اجازه داده که تا پانزده سال در اين سه سرگردان باشد . پانزده سالگی سنّ تکليف است و تکليف " اراده و اختيار" است ؛ تا به آن هر کدام را که می پسندی بر عرشه هدايت جسم بنشانی تا ، او راهنمای تو و خدای تو باشد . او برای مهار ابليس ، نماز را به تو هديه کرد و نماز ارتباطی است با او ، برای رهائی از شيطان و نماز دام است و شيطان عنقإ " عنقإ شکار کس نشود دام باز گير کآنجا که عنقإ را لانه است ، باد بدست است دام را . " محراب جايگاهی است بر تارک آسمان هفتم و خارج از عالم ماده . تا در نمازت اثری از اين هفت آسمان و آن چه در آن است باشد ؛ نماز تو ابزار ابليس است و چنين نمازی عُلمای قوم يهود را تداعی می کند که " عيسی " را بر صليب کشيدند و چنين نمازی انديشمندانی را خلق می کند که حکم بر به صليب کشيدن حسين منصور حلّاج و مُثله کردن و بر دار کشيدنش را صادر کردند . ايشان همان علمای راه ابليسند و پيروان " اله " در ذهنیّت های ذهن پليد که از " اللِّه " هيچ نمی دانند . " توت فرنگی زمانی بدنيا می آید که از انگور هیچ نمی داند ." تا غوره نشوی مويز خواهی شد ؟ محال است . نماز گفتن با او است و ديدن اوست و شنيدن کلمه و لمس عشق که مشام را عِطرآگين کند . او در عالم مجرّد است و جائی که او هست از غير اثری نيست . پس تا وقتی که نمازتو آثاری از اين عالم و يا غیر را در ذهن تو تداعی می کند ؛ بايد بکوشی تا خويشتن خالص گردانی و ميسّر نيست الا به مرگ ذهن و احساس ذهنی و اسارت ابليس " قهرمان کسی است که بر نفس خويش غلبه کند . نفس = ذهن = ابليس = احساسات ذهنی که آدم را " احساس " از عقل سرچشمه می گيرد و عشق از او . وقتی به جسمی مادی دل می بندی و گمان می کنی که عاشق شده ای ؛ اين ابليس است که عاشق شده است و وقتی خارج از عالم ماده عاشق شدی ؛ اين خدا است که در وجود تو عاشق شده است و خداوند عاشق کسی و چيزی نمی شود الا " تو " به شرط خروج از خود ؛ و خروج از عوالم مادی ؛ میسّر نيست الا بدوام و مراقبت و راهنما . " بی پیر مرو خرابات ، گرچه سکندر زمانی " در رهجويان گمنام "پير" خرد جمعی جمعیّت ما خواهد بود
عنوان: پاسخ : داستانهای از عجز و مواد در جامعه امروز ...
رسال شده توسط: رضا - بیل در 29 نوامبر 2010، 12:29:20 pm
دم غنیمت است
دم را دریاب که دم ، نفس است و موهبت آسمانی . همهِ تلخی و شيرينی های زندگی ما در دم خلاصه می شود . در دم بدنيا می آئیم و در دم از دنيا می رويم . پس دم را دریاب که در دم ، موهبت رشد ، شکوهِ جُنبِش ، جلال و زيبائی نهفته است و همه خاطرات ما را ، لحظه ها بارور می کنند . در اين زایش ، آن چه که بدنیا می آيد می تواند بيانگر رُشد ، جنبش و زيبائی باشد . همه ما سعی می کنيم که در همه لحظات عمر از حضور بر درگاه خویش غائب نشويم و سر بر آستان عشق بسائیم و درون را از غير بزدائیم . بهتر است افسانه باشيم تا يک افسانه سرا. بهتر است  ديگران ، از ما ، قصّه های حقيقی بگويند . پس به خودت بگو : در پيشگاه خود حاضرم ، با هو نَفَس می کشم و از نفس دست می کشم . تا دم را دريابم و کتاب ذهن را سياه ننويسم.( آمين)
عنوان: پاسخ : داستانهای از عجز و مواد در جامعه امروز ...
رسال شده توسط: رضا - بیل در 29 نوامبر 2010، 12:32:32 pm
  روزنامه ايران  سايه خميده پدر را می ديدم، هر روز که جنازه خسته اش را به خانه می آورد، می دانی درباره چه کسی با تو حرف می زنم!؟ درباره يک جنازه حرف می زنم که ما او را پدر می خوانديم، جسم متحرک و بدون روحی که گاهی جوراب هايش را هم اشتباهی به پا می کرد، زنانه و مردانه اش مهم نبود، در آن حالت نشئگی، کفش های لنگه به لنگه اش را هم نمی توانست درست در پا نگه دارد، لباسهای نامرتب، موهای ژوليده، سرو رويی به هم ريخته... و چشمان کودکانه ما که با تعجب او را می نگريست!
او که هميشه خاکستر سيگارش، فرش، پتو و ملحفه ها را می سوزاند، در آن حالت نشئگی نمی توانست حتی چايش را بنوشد، قاشق غذا را هزار بار به سروصورتش می زد، موقع غذا خوردن روی سفره تا کمر خم می شد طوری که هر لحظه ممکن بود با صورت وسط سفره بيفتد.
شايد آن روزها تنها دلخوشی من و خواهرم تصوير زندگی گذشته پدر بود، تصوير مردی با چشمانی سالم و هوشيار و اندامی محکم و کشيده و نه سست و لرزان که با تلنگری نقش زمين شود! تصويری از زندگی گذشته او در آلبوم قديمی خانواده، در رخت و لباس ورزشی يا با کت و شلوار دامادی!
اين عکس ها اما هيچ شباهتی به سايه خميده پدر نداشت، سايه ای که خيلی شب ها به خانه نمی آمد و وقتی هم که می آمد از بوی تعفن مواد بايد بينی ات را می گرفتی! سايه ای که هيچ چيز در دنيا برايش مهم نبود حتی گوشواره های طلای خواهر کوچکم و چرخ خياطی کهنه و قديمی مادرم که تنها منبع درآمدمان بود، برايش هيچ فرقی نداشت همه را می توانست شب هنگام پنهانی از خانه بيرون ببرد و آنها را به چند نخ سيگار يا بسته کوچک گردی بفروشد.
می دانی درباره چه کسی با تو حرف می زنم؟ سايه شومی که بودنش درد بود، نبودنش دلواپسی و بازآمدنش مصيبت!
به ياد می آورم هر چند ماه يکبار صحنه تکراری را که همراه مادر و خواهرم جلوی در مراکز بازپروری معتادان، منتظر چهره دگرگونی بوديم که به ظاهر ترک کرده بود، سرحال و قبراق و کمی شبيه به همان تصوير آلبوم خانوادگی اما طولی نمی کشيد دوباره همه چيز به حالت اول برمی گشت و آن گرد لعنتی دوباره زندگی مان را سياه می کرد.
چشمهايم به مادر که می افتد، غم دنيا در دلم جمع می شود، اگر او را ببينی نمی شناسی اش، پيرو فرتوت با هزار درد و بيماری، رنج و مصيبتی که در اين سالها کشيده او را بيست سال از سن واقعی اش بزرگتر نشان می دهد.
اما حالا که پس از گذشت سالها وقتی به آن سالهای سياه فکر می کنم، می بينم من و خواهرم باز هم خوشبخت بوديم چون لااقل سايه مادر را بالای سرمان داشتيم، صبور، شکيبا و اميدوار... اما حالا...
***
ايران به لحاظ جغرافيايی همسايه بزرگترين کشور توليد کننده خشخاش و مخدرهای طبيعی است که به طور متوسط سالانه حدود سه هزار تن مواد مخدر توليد می کند و در سال جاری نيزبنا بر اطلاعات دريافتی با کمک و همکاری بيشتر کشورهای مستقر در افغانستان کشاورزان خشخاش کار توانستند اين ميزان را به پنج هزار تن برسانند، لذا با توجه به فرهنگ اعتقادی اسلامی ايرانيان و ناهنجار شناختن مصرف مواد مخدر، جامعه ايران در بعد مبارزه با عرضه و تقاضا هر ساله هزينه های هنگفتی صرف می کند به طوری که طی اين سالها سهم ايران از اين مبادلات به شهادت رسيدن ۳ هزار و ۴۸۶ نفر از بهترين جوانان ايرانی در راه مبارزه با باند های قاچاق مواد مخدر، وجود دو ميليون معتاد رسمی و تفننی، ۳۰۰ هزار معتاد تزريقی، ارتباط مستقيم ۶۰ درصد طلاق های کشور با اعتياد، وارد آمدن سالانه بين ۴ تا ۵ هزار ميليارد تومان خسارت مالی از اين طريق به کشور و مرگ روزانه ۱۰ تا ۱۲ معتاد و صدها معضل و مشکل ديگر است.
قائم مقام سازمان بهزيستی کشور از وجود ۱۸۵ ميليون معتاد و ۱۰ ميليون قاچاقچی در جهان بر اساس آمارهای رسمی خبرداده و می گويد: در حالی که اعتياد عامل ۴۰ درصد سرقت ها۵۵، درصد طلاق ها، ۶۵ درصد کودک آزاری و همسر آزاری ها و بيش از ۷۰ درصد ابتلا به ايدز در کشور است، روزانه ۴ تن مواد مخدر در کشور مصرف می شود.
دکتر محمد خباز با بيان اين مطلب به وجود بيش از ۲ ميليون معتاد در کشور و ضرورت اقدامات پيشگيرانه و علمی برای مقابله با آن اشاره و اظهار می دارد: روزانه ۴ تن مواد مخدر در کشور مصرف می شود و هر فرد معتاد قادر است ۱۰ نفر ديگر را نيز به اعتياد آلوده کند.
وی همجواری ايران با کشور افغانستان را تهديد بزرگی در زمينه مصرف مواد مخدر دانست و افزود: سالانه بيش از ۴ هزار تن مواد مخدردر افغانستان توليد می شود که کشور ما بهترين راه توزيع و يا عبور مواد مخدر به ديگر کشورهای مصرف کننده است.
وی با بيان اينکه در طول ۲۵ سالی که از پيروزی انقلاب اسلامی می گذرد، تاکنون ۴۶ هزار تن ترياک در افغانستان توليد شده که اين رقم در۲۵ سال گذشته آن ۲۶۵ تن بوده است، اظهار می دارد: مواد مخدر امروزه به عنوان اولين و مهمترين منبع درآمد اقتصادی جهان است، به طوری که سالانه ۱۶۰۰ ميليارد دلار درآمد مالی از اين بخش تأمين می شود.
وی می افزايد: اگرچه امروز آمريکا بر افغانستان حاکم است اما نه تنها مانع توليد مواد مخدر در اين کشور نمی شود بلکه کشاورزان آنها را نيز به کشت مواد مخدر تشويق می کند که همين لزوم هوشياری مسؤولين و متوليان امر را نسبت به اين خطر بزرگ که تهديد جدی برای نسل های آينده اين کشور به شمار می رود، هر روز بيش از روز گذشته آشکارتر می سازد.
هر دقيقه يک معتاد می ميرد
يکی از مسؤولان ستاد مبارزه با مواد مخدر کشور در اين باره می گويد: در ايران هر دقيقه يک معتاد می ميرد و طی چند سال اخير نيز حدود دو ميليون و ۷۰۰ هزار معتاد دستگير شده اند که سن آنها بين ۱۰ تا ۱۰۰ سال بوده است.
درحالی که اين مسؤول از مصرف روزانه دو تن مواد مخدر به ارزش ۴۵ هزار ميليارد ريال در کشور خبر می دهد برخی کارشناسان و دستگاهها معتقدند که روزانه بين دو تا شش تن مواد مخدر توسط معتادان ايرانی مصرف می شود و ۱۲ ميليون نفر نيز به نوعی درگير با مشکل مواد مخدر هستند و به طور متوسط هر فرد معتاد در طول زندگی خود حدود ۱۰ نفر را به کام اعتياد می کشاند که البته با توجه به ادامه روند رشد ۱۳‎/۲۰ درصدی بيکاری در سال می توان حدس زد که اغلب آنها جوانان بيکار يا فاقد هر گونه مهارت اجتماعی هستند.
در اين ميان سردار مهدی ابويی نيز در تشريح برخی از اقدامات و هزينه های صرف شده در امر مقابله با عرضه مواد مخدر در کشور به کشف ۲۰۱ تن و ۵۰۰ کيلو گرم مواد مخدر در سال گذشته اشاره می کند و می افزايد: اين ميزان کشفيات با انجام يک هزار و ۱۸۵ فقره عمليات با گروههای مسلح قاچاق مواد مخدر و با به شهادت رسيدن ۲۵ تن از مأموران نيروی انتظامی صورت گرفته است.وی همچنين به گوشه ای از تبعات شيوع مصرف مواد مخدر در کشور اشاره می کند و می گويد: بنابر آمار رسمی پزشکی قانونی در سال ۸۱ سه هزار و ۵۰۰ نفر و در سال گذشته چهار هزار و ۵۰۰ معتاد جان خود را از دست دادند که اغلب آنها در تهران فوت کرده اند.
سردار ابويی با بيان اينکه در ۸ ماهه اول امسال نسبت به ۸ ماهه سال گذشته مقدار کشفيات اداره مبارزه با مواد مخدر ناجا ۵۶ درصد افزايش داشته است، اظهار می دارد: اين در حالی است که بر اساس برآوردهای صورت گرفته در همين زمان ورود مواد مخدر به کشور فقط بين ۲۰ تا ۳۰ درصد افزايش داشته است.
وی با اشاره به کاهش ۵۰۰ درصدی قيمت ترياک در افغانستان در ۶ ماهه اول امسال نسبت به سال گذشته می افزايد: درحالی که متوسط قيمت ترياک در داخل کشور در سال جاری نسبت به افغانستان ۵۰ درصد و در برخی استانهای کشور اصلاً تغييری نکرده است. درصورتی که هميشه اين امر کاملاً بر عکس بوده يعنی اگر قيمت مواد مخدر در افغانستان ۵۰ هزار تومان بود، در سيستان و بلوچستان ويا در ساير شهرهای شرقی کشور بالاتر بوده است.
سردار ابويی با اشاره به افزايش توليد مواد مخدر در سال جاری در افغانستان اظهار می دارد: در سه ماهه اول امسال ۴ هزارو ۲۰۰ تن مواد مخدردر افغانستان توليد شده که اين رقم در سه ماهه اول سال گذشته ۳ هزار و ۶۰۰ تن بوده است.
۴۷ درصد معتادان کشور بين ۲۵ تا ۴۰ سال دارند
وی با بيان اينکه ۴۷ درصد معتادان کشور در سنين ۲۵ تا ۴۰ سال هستند، اظهار می دارد: بر اساس آمار سازمان ملل ۳۰ درصد از معتادان دنيا را جوانان ۱۵ تا ۲۰ سال تشکيل می دهند که در کشور ما نيز فقط ۳۰ درصد از معتادان رسمی کشور معادل ۱ ميليون و ۲۰۰ هزار نفر را جوانان زير ۲۰ سال تشکيل می دهند.
سردار ابويی به راهکارهای مبارزه و کنترل ورود، توزيع و مصرف مواد مخدر در کشور اشاره کردو معتقد است: متوازن ساختن همه فعاليتهايی که در راستای مبارزه با مواد مخدر صورت می گيرد بخصوص در بعد فعاليت کاهش عرضه و تقاضا، جمع آوری معتادان خيابانی ازسطح شهر و ايجاد مرکز بازتوانی و نگهداری معتادانی که اقدام به ترک نمی کنند و مجازات قاطع و بموقع با عناصر اصلی قاچاق مواد مخدر که در تمام اين موارد نيازمند برنامه ريزی های کارشناسانه در دوره زمانی ۵ تا ۱۰ ساله در امر پيشگيری و درمان اعتياد هستيم.
وی با بيان اينکه نمی توان آمار دقيقی از ميزان مصرف مواد مخدر در کشور ارائه داد، اظهار می دارد: خوشبختانه در حال حاضر ميزان گرايش به مصرف مواد مخدری همچون هروئين کمتر شده و ما بيشترين کاهش در گرايش به مصرف مواد را در هروئين شاهد بوده ايم درحالی که ميزان مصرف حشيش به دليل افزايش کشفيات مواد مخدری همچون ترياک و هروئين و افزايش ناخالصی اين مواد افزايش يافته است.
بنابر اعلام رسمی برخی از کارشناسان و مسؤولان سازمان بهزيستی کشور، اعتياد به مواد مخدر در بروز بسياری از بزه ها از جمله ۵۰ درصد طلاق ها و از هم پاشيدگی کانون خانواده، ۴۰ درصد اعمال خشونت عليه کود کان، ۶۷ درصد انتقال ويروس ايدز و درصد قابل توجهی از خودکشی، ديگرکشی، خشونت و فحشا مؤثر است و همچنين ۶۵ درصد بزهکاری کودکان و ۳۰ درصد کودک آزاری نيز بنابر تحقيقات صورت گرفته در خانواده هايی روی می دهد که طلاق به علت اعتياد يکی از والدين در آن به وقوع پيوست.
شايان ذکر است که اغلب داد خواست های ارائه شده برای طلاق از سوی زنان نيز به خاطر اعتياد همسرانشان است و همچنين اعتياد علت العلل اکثر خودکشی ها است.
بيش از ۹۰ درصد معتادان ايرانی متأهلند
نتايج بررسی مشترک دفتر کنترل مواد مخدر سازمان ملل و سازمان بهزيستی بين سالهای ۷۷-۷۸ بيانگر اين امر است که ۹۳‎/۴ درصد از معتادان ايرانی را مردان متأهل بين ۲۳ تا ۴۴ سال سن تشکيل می دهند که اين افراد می توانند به نوعی بر روی ساير اعضای خانواده نيز تأثير منفی برجای بگذارند
عضو هیأت علمی دانشگاه علوم بهزيستی و توانبخشی با بيان اين مطلب اظهار می دارد: چنانچه تعداد کل معتادان ايرانی را دو ميليون نفر محاسبه کنيم که تنها ۷۰ درصد آنها متأهل باشند و فقط ۸۵ درصد آنها بيش از دو فرزند نداشته باشند، بر اين اساس حدود ۲ ميليون و ۵۰۰ هزار کودک پدر معتاد در کشور شرايط سخت و دشواری را در محيط خانواده تجربه می کنند.
وی با بيان اينکه نوعی نگرانی و اضطراب دائمی برفضای خانواده پدر معتاد سايه افکنده، اظهار می دارد: اعضای خانواده همواره دچار بيم دستگيری پدر خانواده هستند، فرزندان هنگام مراجعه پدر به خانه به جای اينکه او را با دست پر ببينند، معمولاً هنگام رفتن از منزل نظاره گرند که با دست پر از منزل خارج می شود تا وسيله ای را به پول تبديل کند.
اين جامعه شناس حمايت از مادران برای سرپرستی فرزندان، حمايت قانونی از زنان دارای شوهر معتاد و واکسيناسيون اجتماعی کودکان در برابر اعتياد را از جمله راهکارهای پيشگيرانه دانست و معتقد است: بسياری از مهارتهای فردی و اجتماعی نظير تصميم گيری بموقع و بجا، جلوگيری از بروز کم رويی در کودکان و پرورش اعتماد به نفس آنها از موارد محتوايی اين واکسيناسيون اجتماعی به شمار می آيد.
آقابخشی تصريح می کند: در نتيجه اين واکسيناسيون اجتماعی نوجوانی که اکنون ديگر خجالتی بار نيامده، از اعتماد به نفس بالايی برخوردار شده و جسارت نه گفتن به پيشنهادهای خلاف را می آموزد لذا چنانچه در شرايط آسيب زا قرار بگيرد از جمله دعوت شدن به کشيدن سيگار و يا مصرف مواد مخدر براحتی می تواند مناسب ترين تصميم را بگيرد.
درمان اعتياد در ايران بيش از پيشگيری اهميت دارد
اما در اين ميان برخی از مسؤولين امر نيز يکی از دلايل افزايش آمار تعداد معتادان جامعه و به تبع آن کاهش سن اعتياد و گرايش جوانان و حتی نوجوانان به سوی مصرف مواد مخدر را کمرنگ شدن نقش اقدامات پيشگيرانه و بها ندادن به آن عنوان می کنند، بطوری که معتقدند در ايران به درمان بيش از پيشگيری اهميت داده می شود.
اشرف بروجردی در اين زمينه معتقد است: بالا رفتن آمار اعتياد درايران به دلايل مختلفی مانند اعتياد حمل کنندگان مواد، پرداختن به بحث پيشگيری بيش ازدرمان وعدم آموزش واطلاع رسانی کافی افراد جامعه درمبارزه با اعتياد وهمچنين افزايش مراکز ترک اعتياد وداروهای جايگزين صورت گرفته است.
وی می افزايد: درزمينه مبارزه با اعتياد گامهای کندی تا به امروز انجام شده، بايد آموزشها را از طريق آموزش چهره به چهره و همچنين برگزاری کلاسهای آموزشی درسطح مدارس، دبيرستان، دانشگاه ومهدهای کودک وتمامی آموزشگاهها برای افراد خانواده ها فراگيرکنيم.
معاون امور اجتماعی وزارت کشور خاطرنشان می کند: اگر به بحث آموزش اعتياد نگاه وبرنامه ريزی درستی شود، درسالهای آينده با مشکل ومعضل بزرگ اعتياد روبرو نخواهيم شد.
بروجردی معتقد است: يک ستاد نهادی مانند ستاد مبارزه با مواد مخدر نمی تواند به تنهايی اين معضل را حل کند ونياز به همکاری وهماهنگی تمام نهاد های مرتبط مانند صدا وسيما، آموزش وپرورش، وزارت بهداشت و... وجود دارد.
وی تصريح می کند: برای کاهش اعتياد، بايد مکانيزمهای قويتری بر روی کنترل توزيع مواد درکشور صورت گيرد و همچنين زندانيان معتاد نيز از ساير زندانيان جدا شوند.
در ايران زمانی که معتادين مواد مخدر محدود به تعداد اندکی از جمعيت بزرگسال بود به عنوان يک مسأله اجتماعی و پايه آسيب های اجتماعی تلقی نمی شد ولی با توجه به ساختار جمعيت فعلی کشور و فراهم بودن بسترهای لازم برای شيوع مصرف اين ماده در بين جوانان از قبيل افزايش نرخ بيکاری، اقتصاد بيمار، بالا رفتن سن ازدواج و... حدود ۴۴ ميليون نفر از جمعيت جوان کشور در معرض اين آسيب و خطر جدی قرار دارند و بالطبع بايد راهکار مناسبی جهت مصون سازی جوانان و نوجوانان کشور در برابر اين ديو پليد تباهی پيدا کرد و به نوعی اقدامات پيشگيرانه را تقويت کرد.
بنابر اعلام ستاد مبارزه با مواد مخدر کشور از بودجه ۳۰ ميليارد تومانی مبارزه با مواد مخدر در سال گذشته فقط ۱۰۰ ميليون آن به امر پيشگيری از سوء مصرف مواد مخدر در خانواده ها اختصاص يافته بود، يعنی سرانه هر جوان ۵۵ ريال بوده است و سهم اقدامات پيشگيرانه از بودجه ۶۰ ميليارد تومانی امسال نيز چندان قابل توجه نمی باشد. اين در حالی است که مافيای قاچاق مواد مخدر هر روز سرمايه گذاری های خود در امر توليد، توزيع و تشويق جوانان به مصرف را افزايش می دهد.
   

 
 
انجمن معتادان ايران در مورد مسائل اجتماعي هيچ نظري ندارد
عنوان: پاسخ : داستانهای از عجز و مواد در جامعه امروز ...
رسال شده توسط: رضا - بیل در 01 دسامبر 2010، 09:13:15 am
 
 
   
(http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/82917.jpg)
کشيش متهم به فساد اخلاقي در شمال ايتاليا به زندگي خود خاتمه داد...
         گزارش پایگاه اطلاع رسانی پلیس به نقل از خبرگزاری "آنسا" حاکی است، یک کشیش متهم به فساد اخلاقی در شمال ایتالیا خودکشی کرد.

این کشیش 51 ساله، که در یکی از کلیساهای شهر "برگامو" در شمال ایتالیا مشغول فعالیت بود، ظهر روز گذشته خود را به زیر چرخ های قطار مسیر ونیز- میلان پرتاب کرد و به زندگی خود پایان داد.

بر اساس این گزارش، ماه آوریل تصاویری از دوربین مخفی در تلویزیون ایتالیا پخش شد که در آن روابط غیر اخلاقی این کشیش با یک پسر جوان به نمایش گذاشته شده بود.

 گفتنی است، پس از پخش تصاویر رسوایی اخلاقی، کشیش از کار برکنار شده بود تا آنکه دیروز پلیس جسد او را از زیر چرخ های قطار بیرون آورد.           گردآوری: گروه خبر سیمرغ
عنوان: پاسخ : داستانهای از عجز و مواد در جامعه امروز ...
رسال شده توسط: رضا - بیل در 01 دسامبر 2010، 09:51:38 am
 
 
   
(http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/82800.jpg)
آن روز بابا با عجله رفت اما دیگر از او خبری نشد و دوست پدرم در این چند روز جلوی چشم همسرش مرا آزار و اذیت کرد و تازه می‌خواست مرا در اختیار مشتریان موادمخدر که به خانه او رفت و آمد داشتند قرار دهد....
                دخترک لاغر‌اندام که چشمان معصومش در باتلاق کبود بدبختی گرفتار شده بود در دایره اجتماعی کلانتری شهید نواب صفوی مشهد افزود: ۱۰ روز قبل پدرم مرا همراه خود به خانه یکی از دوستانش که از او مواد مخدر می‌خرید برد و گفت: دخترم این جا منتظر باش و با بچه‌های عمو بازی کن، زود برمی‌گردم. من که قول داده بودم دختر خوبی باشم صورتش را بوسیدم و گفتم فقط زودتر بیا تا به خانه برگردیم.

ناگهان متوجه شدم در خانه باز مانده است. من خیلی سریع بیرون آمدم و پا به فرار گذاشتم. هوا خیلی تاریک بود و می‌ترسیدم جایی بروم. برای همین هم جلوی یک مغازه‌شیرینی فروشی نشستم و از ترس و وحشت گریه می‌کردم که ماشین پلیس را دیدم و از ماموران کمک خواستم.

او را عمو صدا می زدم و فکر می‌کردم چون به من و پدرم کریستال می دهد، آدم خوبی است، اما از روزی که توی خانه اش زندانی شدم و او با حرکات و رفتار زشت خود آزارم می داد، فهمیدم آدم کثیف و بی رحمی است.من ۱۰ شبانه روز در خانه دوست پدرم ناله کردم و اشک ریختم تا این که بالاخره موفق شدم از آن جا فرار کنم و خودم را نجات دهم.

دختربچه ۹ ساله که پدرش او را در قبال خرید مقداری موادمخدر به یکی از دوستان قاچاقچی خود فروخته است در بیان داستان بغرنج زندگی اش گفت: پدرم به موادمخدر اعتیاد دارد و مادرم نیز ۲ سال قبل به خاطر قاچاق تریاک دستگیر شد و به زندان افتاد. من نتوانستم مثل دوستانم درس بخوانم و بعد از زندانی شدن مامان، زن غریبه‌‌ای که به خانه ما رفت و آمد داشت مرا به کریستال معتاد کرد.

الان یک شبانه روز است که «کریس» مصرف نکرده‌ام و انگار آتش به جانم افتاده! دخترک لاغر‌اندام که چشمان معصومش در باتلاق کبود بدبختی گرفتار شده بود در دایره اجتماعی کلانتری شهید نواب صفوی مشهد افزود: ۱۰ روز قبل پدرم مرا همراه خود به خانه یکی از دوستانش که از او مواد مخدر می‌خرید برد و گفت: دخترم این جا منتظر باش و با بچه‌های عمو بازی کن، زود برمی‌گردم. من که قول داده بودم دختر خوبی باشم صورتش را بوسیدم و گفتم فقط زودتر بیا تا به خانه برگردیم.

آن روز بابا با عجله رفت اما دیگر از او خبری نشد و دوست پدرم در این چند روز جلوی چشم همسرش مرا آزار و اذیت کرد و تازه می‌خواست مرا در اختیار مشتریان موادمخدر که به خانه او رفت و آمد داشتند قرار دهد.

فرشته ادامه داد: دیشب دلم خیلی گرفته بود و دعا می‌کردم راه فراری پیدا کنم.

ناگهان متوجه شدم در خانه باز مانده است. من خیلی سریع بیرون آمدم و پا به فرار گذاشتم. هوا خیلی تاریک بود و می‌ترسیدم جایی بروم. برای همین هم جلوی یک مغازه شیرینی‌فروشی نشستم و از ترس و وحشت گریه می‌کردم که ماشین پلیس را دیدم و از ماموران کمک خواستم.

این دختر کوچک در پایان با چشمان گریان گفت: از تمام باباها و مامان‌ها خواهش می‌کنم مراقب باشند تا معتاد نشوند و بچه‌های خود را دوست داشته باشند. درخور یادآوری است با پی‌گیری‌های کارشناس اجتماعی کلانتری شهید نواب صفوی مشهد و به دستور مقام قضایی، دخترک ۹ ساله به سازمان بهزیستی تحویل داده شده است و تحقیقات پلیس برای دستگیری متهمان پرونده ادامه دارد.        گردآوری: گروه خبر سیمرغ
عنوان: پاسخ : داستانهای از عجز و مواد در جامعه امروز ...
رسال شده توسط: رضا - اینترنت در 02 دسامبر 2010، 11:42:45 am
من و همسرم حدود 7 سال قبل بطور عاشقانه زندگی مشترکمان را شروع کردیم وآن زمان او در یکی از شرکت های خصوصی مشغول به کار بود.
ما در دو سال اول زندگ ی مشترکمان ، زندگی بسیار شیرین ودوست داشتنی ای را داشتیم ونسبت به همدیگر نیز عشق می ورزیدیم که پس از دو سال متوجه تغییراتی در رفتار وی شدم .
آره ، بعد از مدتی فهمیدم که همسرم معتاد می باشد اما نمی دانستم که معتاد به چه موادی می باشد .
یکسال بعد از آن در حالی که سومین سال ازدواجمان نیز گذشته بود از یکی از دوستان همسرم فهمیدم که اوبه دلیل اعتیاد به کراک مدت دوماهی است که از محل کارش اخراج شده است.
خیلی برایم سخت وناگوار بود چرا که از سویی همسرم رابسیار دوست داشتم واز سویی دیگر فرزند دوم مان نیز در راه بودواین برایم بسیار سخت وناگوار بود.
اوایل به روی خودم نیاوردم اما کم کم مسائل مالی ومشکلات آن به دلیل بیکاری همسرم داشت مارا از پای در می آورد، بعد از اون دیگه کاری درست وحسابی پیدا نکرد ، بجز آنکه هر از گاهی برای مدتی کوتاه در جایی کار می کرد وبعد از آن اخراج می شد.
روز به روز وضعمان بدتر می شد وکم کم همسرم با بالا رفتن مصرفش روبه فروش وسایل منزل کرد که با مقاومت من روبرو می شد وگهگاهی هم با کتک زدنم به هدف خود می رسید.
باورم نمی شد که همسرم واقعا همان فردی باشد که در اوایل ازدواجمان با وی آشنا شده بودم چرا که دیگه اعتیاد اورا از پای در آورده بود واز سویی او دیگر پدر دو فرزندم بود.
خیلی از شبها به منزل نمی آمد و نمی دانم در کجا می خوابید چون از هر دوست وآشنایی در زمان غیبتش از منزل سراغش را می گرفتم اظهار بی اطلاعی می کرد.
من که عرصه را بر خود تنگ دیدم به این فکر افتادم که خودم به سرکار بروم ونان آور منزل شوم به همین دلیل با یک شرکت خدماتی شروع به کار کرده وبا هماهنگی آن شرکت به نظافت منازل وآپارتمانها می پرداختم .
در آمد کارم کم وسخت بود اما هزینه منزل وفرزندانم را می توانستم پرداخت کنم وگهگاهی شوهرم که متوجه می شد من از کارم دارای مبلغی پول هستم با کتک کاری واعمال فشار هرچه که داشتم از من می گرفت وخرج مصرف خود می کرد.
خلاصه زندگی به کام من وفرزندانم نبود اما چه قدر سخت بود که همسرم را با آن وضع می دیدم او دیگه از سویی عادت کرده بود به گرفتن پول از من واگر پولی نبود کتکش برای من بود و از سویی دیگه به دامی افتاد که راهی برای فرار نداشت.
یک روز از بیرون وارد منزل شد که بچه ها خوابیده بودند ومن هم از خستگی ومریضی افتاده بودم که او را دیدم وبلافاصله پس از وارد شدنش از من طلب مبلغی پول کرد.
اما من هیچ پولی در بساط نداشتم و به همسرم گفتم که ندارم ، آماده کتک خوردن بودم که گفت: حالا که بچه ها خوابند بیا تا یک کار مناسب وپور در آمدی برات سراغ دارم.
گفتم کارش چیه؟ او جواب داد با پیمان کارش هم صحبت کردم گفت که همسرت را بیار سرکار.
گفتم : بذارش برای فردا ، امروز هم خسته هستم وهم مریضم که او درجواب گفت:پیمانکار شرکت گفته اگر همسرت را همین الان بیاری سرکار استخدامش می کنیم ولی اگر فردا باشد کسی دیگر استخدام می شود.
هرچه از همسرم پرسیدم نگفت کارش چیست؟ فقط گفت که ، کار مناسب وپردر آمدمی باشد.
بالاخره با لباس پوشیدن وآماده شدنم با هم رفتیم بیرون و مرا به یک ساختمان نیمه کاره در حال ساخت که تقریبا متروکه نیز بوده برده وگفت : توهمین جا باش من میروم پایین وبر می گردم.
اون رفت پایین ساختمان وبعد از یکی دو دقیقه دیدم با چهار جوان در حال صحبت کردن می باشد.
خیلی تعجب کردم اما وقتی که کنجکاوشدم متوجه شدم او مقداری پول از هرکدامشان گرفته ورفت.
من در کمال تعجب رفتم به سمت پله ها که به یکباره یکی از آن جوانها با چشمانی براق جلوی مرا گرفت وگفت کجا ؟ گفتم می خواهم با همسرم بروم منزل ، اون جوان گفت: همسرت پولش را گرفت و رفت وتو باید خواسته ما چهار نفر را جواب بدی .
گفتم : منظورت را متوجه نمی شوم.
او گفت: خودت را نزن به اون راه که به یکباره دیدم دنیا جلوی چشمانم سیاه شده بود. دیگه همه چیز را فهمیده بودم، او مرا فروخته بود. او شرف و آبرویم را به حراج گذاشته بود.
باورم نمی شد که همسرم مرا مثل یک حیوان بفروشد ،توفکربودم که دیدم هرچهار نفری دارندمثل گرگ به من حمله می کنند من هم که شدیدا هم وحشت کرده وهم ترسیده بودم جیغ می کشیدم .بعد از مدتی کوتاه از جیغ وداد من واز شانس من ویاری خدا بعد از پاره شدن لباس من و یکی از آن جوانان ماشین پلیس که از آن کنار ساختمان خرابه می گذشت متوجه می شود وبه دادم رسیده وآن چهار جوان را هم دستگیر می کند / تابناک
عنوان: رتبه 79 کنکور سراسري هشت سال معتاد بود
رسال شده توسط: رضا - بیل در 07 دسامبر 2010، 10:27:18 am
          رتبه 79 کنکور سراسري هشت سال معتاد بود
     من بيهوشي را انتخاب کرده بودم       

  انتخابی از روزنامه اعتماد

 
     (http://www.spasdi.org/far-pages/images/8-1.jpg)
         
      بنفشه سام گيس[/font][/color]
      گروه اجتماعي؛ رتبه 79 کنکور سراسري، رشته حقوق، 8 سال اعتياد... مي گويد؛   «کارتون پينوکيو را ديده ايد؟ داستان پينوکيو داستان يک معتاد است. پينوکيو   که از چوب ساخته شده بود به داشته هايش باور نداشت و به همين دليل آنقدر   عذاب کشيد. ولي زماني که خودش را باور کرد شد آدمي از گوشت و پوست و   استخوان...»
    حالا دو سال و يک ماه و 21 روز است که پاک است. وقتي از آن 8 سال حرف مي   زند مي گويم کاش آدم ديگري به جاي او بود. اما چه فرقي مي کند؟ او به جاي   ديگري، ديگري به جاي او. مي گويد در طول آن 8 سال انسانيت اش از دست رفته   است. چهره اش که همواره به لبخند گشاده است مرا به شک مي اندازد. در اثنايي   که از آن 8 سال تعريف مي کند صدايش را از دست مي دهم و در ذهنم مي بافم که   هنگام اعتياد چه شکلي داشته است؟ خيالاتم پوچ مي شود. هيچ تصوري برايم   ممکن نيست. در ذهنم در چهره هاي خيابان خوابي که ديده ام دنبال او مي گردم.   پيدايش نمي کنم، دوباره به صدا برمي گردم و به روبه رو نگاه مي کنم. روبه   روي من مرد 28 ساله يي نشسته که 2 سال و يک ماه و 21 روز است که دچار هيچ   وسوسه يي نشده است. براي 8 سال مصرف ترياک بهره سنگيني پرداخته است و در   يکي از آن معدود لحظاتي که مي توانسته به خود فکر کند از ادامه اين مبادله   شوم دست شسته است. پايان مبادله، انتخابي خودخواسته است اگرچه بسيار دشوار.   مي تواند پايان راه يک معتاد باشد. پايان راه براي معتادي که آخرين راه   اعتياد يعني خوردن ترياک را برگزيده است...
    اجازه بدهيم «او» در اين گفت و گو «او» بماند. پيشنهاد دادم که اسم مستعار   برايش بگذارم. گفت؛ «اگر يک معتادي گفت وگو را خواند و خواست با من ارتباط   بگيرد چه بهتر که با واقعيت روبه رو شود تا دروغ. من، واقعيت هستم و اسم   مستعار، دروغ.» تفاوتي نمي کند. «او» مي تواند همان معتادي باشد که شب ها   در کنج ديوارهاي کوچه تان چمباتمه زده و شما فروغلتيدنش به روي زمين را   انتظار مي کشيد از بس که در بي حواسي است. «او» همسايه من و شماست. شايد   حتي من يا شما. «او» هميشه هست. همانا که ترياک و هروئين و حشيش و کراک   هميشه هست. براي «او» ارزش قائل شويم. «او» از فرط بيهوشي به نشاني اشتباهي   راه برده است. تاريکي، سوي نگاه را مي دزدد و چشم به اشتباه، سراب معبري   رو به گشايش مي بيند در آن هجمه سياهي. که سنگلاخي بيش نيست رو به بن بست.   قدم هاي اول که بر سنگلاخ مي آيد وسوسه گشايش همچنان در ذهن است. نيمه هاي   رو به پايان است که پشيماني مي آيد و اگر سياهي مجالي براي انديشيدن بدهد،   انديشه يي به بازگشت. بازگشت، حق «اوست».
    ---    امروز حتي ساده ترين آدم ها هم مي دانند که مضرات موادمخدر چيست، آدم هايي   با فقر فرهنگي زياد ديده ام که از عواقب مصرف موادمخدر اطلاع دارند. اما   هميشه اين سوال براي من بوده که چرا اين جوان نازنين راهي را انتخاب مي کند   که مي داند با او چه خواهد کرد. شما بگوييد شما که پاک بوديد چرا به سراغ   موادمخدر رفتيد؟
    به ساده ترين بيان مي توانم بگويم که من با جمعي آشنا شدم که مواد مصرف مي   کردند. من امروز از جايگاه يک معتاد صحبت مي کنم. از تجربه شخصي ام حرف مي   زنم و فکر مي کنم که امروز شما با آنتي تز خودتان روبه رو هستيد. با کسي که   سال ها به روشي زندگي کرده که شما آن روش را مطرود مي دانيد. گفت وگو با   اين آنتي تز اين مزيت را دارد که شما سعي مي کنيد ديگرمثل او نباشيد. مساله   بسيار ساده است. من در شرايطي قرار گرفتم که باعث شد بيهوشي را انتخاب   کنم. اما ريشه ها جاي ديگري است. ما نمي توانيم همواره به عنوان نجات غريق   عمل کنيم. بايد ببينيم که چرا اين افراد در آب غرق مي شوند.
    چند سالتان بود که با مواد آشنا شديد؟
    اول سيگار مي کشيدم. تابستاني که مي رفتم سوم راهنمايي.
    يعني حدود 15 سالگي، از چندسالگي اولين تجربه مواد را داشتيد؟
    در دبيرستان اتفاق افتاد اما به صورت تفنني.
    کودکي تان چگونه گذشت؟
    در سنين کودکي مدتي در محله جامي با مادربزرگم زندگي مي کردم. چند همبازي   ارمني داشتم که همگي احساساتي انساني داشتيم و فکر مي کرديم که هيچ چيزي   نمي تواند ما را از هم جدا کند. وقتي به 7 سالگي رسيدم قرار شد که به مدرسه   بروم. مادربزرگم پرسيد کدام مدرسه برويم گفتم همين مدرسه يي که همبازي هاي   ارمني ام مي روند. رفتيم مدرسه مريم. من توي صف ايستاده بودم که يک خانم   معلم ارمني با صورت مهرباني مرا از صف بيرون کشيد و پرسيد که چرا مثل بقيه   بچه ها روپوش سفيد نپوشيده ام. در ليست نگاه کرد و اسم و فاميل مرا ديد و   پرسيد که آيا مسلمان هستم و من پاسخ مثبت دادم. اولين بار بود که چنين   سوالي از من پرسيده مي شد. به من گفت که متاسف است و نمي توانند مرا در اين   مدرسه ثبت نام کنند. من و همبازي هايم هيچ کدام نمي توانستيم بپذيريم که   چرا من حق ندارم در مدرسه آنها باشم. من انزوا را در 7 سالگي شناختم. کم کم   دست به خودسانسوري زدم. دست به قضاوت راجع به خودم. فکر مي کردم معلم ها   دشمن من هستند. اين تفکر کم کم در من ريشه پيدا کرد. احساس گناه مي کردم.   البته هيچ وقت شرمنده نمي شدم چون هيچگاه به من ياد ندادند که خودم را نقد   کنم. مي رفتم به اتاق و در را مي بستم و به خدا التماس مي کردم که از من   انتقام نگيرد. اين ترس ها به بقيه بخش هاي زندگي من هم راه پيدا کرد و من   کم کم اعتمادم را به حواس خودم از دست دادم، آنقدر پاسخ هايي که مي شنيدم   با آنچه که خودم درک مي کردم در تعارض بود که کم کم حواس خودم را رها کردم و   از ديگران درباره خودم نظر مي خواستم. 
  آيا مصرف سيگار و موادمخدر به نياز شما نسبت به تاييد از سوي اطرافيان جواب مي داد که به سمت آن کشيده شديد؟ 
  در مدرسه دوستاني داشتم که نقاط اشتراک زيادي با هم داشتيم. رفتارهاي من در   حالي در خانه تقبيح مي شد که از طرف دوستانم تحسين مي شد و من کم کم احساس   مي کردم که چقدر به تحسين آنها نياز دارم. آن گروه سيگار مي کشيدند و من   با وجود آنکه بلد نبودم و لذتي هم از سيگار نمي بردم شروع کردم به سيگار   کشيدن. اگر سيگاري نمي شدم احتمال بسيار کمي بود که به طرف مواد کشيده شوم.   ما کم کم با هم بزرگ شديم. تجربه هاي جديدي پيدا کرديم. با آدم هاي جديدي   آشنا شديم و دوستان بزرگتر از خودمان را شناختيم، البته مدارسمان از هم جدا   شد ولي روابط مان را حفظ کرديم. آن زمان تحمل محيط مدرسه و خانه براي من   بسيار سخت بود، فکر مي کردم که به شدت کنترل مي شوم، پس ترجيح مي داديم که   از مدرسه فرار کنيم. يک بار در دبيرستان پدرم را صدا کردند و به او گفتند   که من 500 ساعت غيبت غيرموجه دارم. 
  اولين مواد مصرفي تان چه بود؟ 
  اولين تجربه ام حشيش بود. 
  در خانه هم بروز نمي داديد؟ 
  اصلاً همه کارمان را بيرون انجام مي داديم. 
  اين «بيرون» کجا بود؟ 
  مي رفتيم در سالن هاي آتاري که کسي کاري به کارمان نداشت. 
  در طول مدت 8 سال چه عاملي شما را به سمت مصرف مواد جذب مي کرد؟ 
  من در زمان اعتياد افکار خيلي بدي داشتم. احساس گناه مي کردم. به من مي   گفتند تو آدم بي غيرتي هستي. پيش هر پزشکي که مي رفتم در نسخه اش علاوه بر   داروها مي نوشت «يک جو غيرت». من فکر مي کردم که فاقد شهامت و غيرت هستم.   فکر مي کردم که آدم عياش و لذت طلبي هستم. هر بار که ترک مي کردم و دوباره   مصرف مي کردم به سختي خودم را مي زدم. تا اين حد از خودم بدم مي آمد اما   زماني که مطالعه درباره ماهيت بزه و جرم و اعتياد را شروع کردم احساس کردم   که بخشي از علل اعتيادم دست خودم است اما ارجاع بيروني هم دارد و ترک   اعتياد فقط با شهامت و اراده من ممکن نيست. کم کم با انجمن هايي آشنا شدم و   در آنجا به من گفتند که من بيمار هستم بدين ترتيب بار سنگيني از دوش من   برداشته شد چرا که به مرور متوجه شدم که من دچار بيماري هستم و نواقص   اخلاقي دارم که باعث مي شود مجدداً مواد مصرف کنم. وقتي به اين واقعيت واقف   شدم براي سم زدايي به يکي از کمپ ها رفتم و با کمک معتاديني که در آنجا   مشغول خدمت بودند پاک شدم. اواخر زمستان دو سال پيش. 
  وقتي که نوجوان بوديد و مصرف تفنني مواد را آغاز کرديد هيچ فکر مي کرديد که در بزرگسالي اعتياد گرفتارتان کند؟ 
  ما خودمحور هستيم. اين خودمحوري در تمام شئون زندگي ماست. ما فکر مي کنيم   اين اتفاق براي ما نمي افتد. درس نمي گيريم. من که در کودکي اعتمادم را به   حواسم از دست داده بودم وقتي يک معتاد را مي ديدم به چشمم اعتماد نداشتم.   دچار اختلال حواس شده بودم و فکر مي کردم که اين اتفاق براي من نمي افتد.   اوايل مصرف هم فکر مي کردم تفريحي است و اين بي قراري و حال بد با همان پک   اول، برطرف مي شود. اما بعدها مي گفتم که بد نيست دوباره سري بزنم و کم کم   مصرف مواد شد واکنش من. يعني حالم بد بود. مواد مي کشيدم حالم خوب مي شد.   معلم با من دعوا مي کرد، در خانه از من انتقاد مي شد، دچار شکست عاطفي مي   شدم، براي جبران تمام اين موارد فوراً به سراغ مواد مي رفتم. البته اوايل   ميزان مصرفم کمتر بود ولي اولين باري که به تنهايي رفتم مواد خريدم و به   تنهايي مصرف کردم ديگر معتاد شده بودم. 
  چندسالتان بود؟ 
  سال سوم دبيرستان بودم. آن زمان ترياک را جايگزين حشيش کردم. ترياک مي   خوردم و نيازي به کشيدنش نداشتم. صبح يک مقدار و عصر يک مقدار مي خوردم. 
  فکر مي کنيد که بدانيد در بدن شما چه اتفاقي مي افتاد که عصر وادار مي شديد ترياک بخوريد؟ 
  همه چيز در مغز من بود. در ذهن من بود. ترس و نداشتن آزادي بيان باعث شد که   همه چيز را در ذهنم حل کنم. به مرور آدم درونگرايي شدم. شايد داشتن آزادي   عقيده خيلي مهم نباشد. اما من به زندگي خودم نگاه مي کنم و احساس مي کنم   اگر اين حق را داشتم و عقيده ام را ابراز مي کردم هيچگاه به سراغ مواد نمي   رفتم. 
  قصد اين را نداريد که تمام تقصيرها را متوجه اطرافيان بدانيد؟ 
  DNA قابل انکار نيست اما بعد از آن همه چيز اکتسابي است. من نسبت به   اطرافيانم بي اعتماد شده بودم. مسائل را در خودم حل مي کردم. دوستانم به من   پيشنهاد دادند که مواد مصرف کنم. مصرف کردم و حالم خوب شد.   
  اولين بار که به تنهايي مواد خريديد چه اتفاقي شما را براي خريد مواد تحريک کرد؟ 
  احساس خماري کردم. تا آن زمان با دوستانم پول مي گذاشتيم و مواد مي خريديم و   قصدمان اين بود که دور هم باشيم. ولي کم کم منزوي شديم و به مواد نياز   داشتيم. صبح ها که بيدار مي شدم دست و پايم درد مي کرد و حالت هاي خماري   عارض مي شد. ديدم که مجبورم ماده مصرفي ام را تهيه کنم. بدون مواد نمي   توانستم حرکت کنم. هنوز هم وقتي در يک فيلم مي بينم که از يک معتاد ماده   مصرفي اش را گرفته اند حالم بد مي شود. من براي اينکه آدم خوبي باشم به   ماده مخدر نياز داشتم. مثلاً امروز تصميم مي گرفتم بروم خانه و پسر خوبي   باشم. بدون ماده مخدر نمي توانستم پسر خوبي باشم. به جز احساس نشئگي و   احساس خماري تمام احساسات به مرور در من کشته مي شد. طوري که هنوز بعد از   دو سال احساس گرسنگي ندارم و از حجم غذايي که مي خورم متوجه مي شوم که چقدر   غذا خورده ام. 
  ظرف دو سال گذشته که پاک بوده ايد چند بار پيش آمده که وسوسه شويد و مواد مصرف کنيد؟ 
  وسوسه کلمه ساده يي نيست. وسوسه، به آن شکلي که مدنظر شماست، اينکه بيايم بيرون و بخواهم مواد تهيه کنم؟ خير. وسوسه نمي شوم. 
  پيش آمده که در جمعي قرار بگيريد که مصرف مي کنند و به شما هم تعارف کنند و   شما هم فکر کنيد که بعد از دو سال پاک بودن، با يک بار مصرف اتفاقي نمي   افتد؟ 
  سعي مي کنم ديگر در اين جمع ها نباشم. به مرور همه چيز عوض مي شود.   روانشناسان هم به اين نتيجه رسيده اند که مشکل، مصرف مواد نيست. بلکه علت   آن نواقص اخلاقي است که در عموم آدم ها هست. 
  با اين 8 سالي که پشت سر گذاشتيد چه تعريفي از اعتياد داريد؟ 
  اعتياد توسل به مواد است، آدم به ماده يي خارج از خودش متوسل مي شود تا   حالش از نقطه يي به نقطه ديگر صعود کند. البته بيماري اعتياد را نمي شود   تعريف کرد ولي مهم اين است که اين بيماري نياز به مراقبه دايمي دارد تا   لحظه يي که انسان زنده است. در واقع مي توان گفت که اين بيماري علاج ناپذير   است. 
  به خاطر همان وسوسه؟ 
  وسوسه نيست. ممکن است اتفاق بيفتد که من دوباره به روش گذشته فکر کنم. 
  يعني از نظر رواني دوباره دچار مشکل بشويد؟ 
  وقتي دوباره همان آدم بشوم. من آن آدم بودم و مواد مصرف مي کردم. وقتي   دوباره آن آدم بشوم احتمال اين هست که دوباره مواد مصرف کنم و مسلماً حال   خوبي نخواهم داشت. 
  چند بار تصميم به ترک گرفتيد؟ 
  شايد بيش از 50 بار. صبح ها روزنامه را بر مي داشتم و دنبال آگهي مراکز ترک   اعتياد مي گشتم و دارو مي گرفتم و با هر نسخه هم به عملم اضافه مي شد. من   از پزشکان ترک اعتياد تزريق را ياد گرفتم. چون آمپولي به من داده بودند که   بايد در بازويم تزريق مي کردم. پزشکان ترک اعتياد مرا با دارو و مخدرهاي   شيميايي آشنا کردند. 
  خانواده هم متوجه اعتياد شما شد؟ 
  به مرور. ولي خانواده انکار مي کند. 
  که بچه من معتاد نشده. 
  و بعد هم از اقوام پنهان مي کند. به همين دليل کسي نمي تواند کمکي بکند و   خانواده تصميم به کمک مي گيرد و تجربه خانواده هم خيلي محدود است. 
  واقعاً شايد بزرگترين کمک به معتاد اين است که کمکش نکنيم. دخالت هاي   خانواده، قضيه را بدتر مي کند. من به کمک خانواده تصميم به ترک گرفتم.   پزشکاني را به من معرفي کردند، پيش پزشک مي رفتم و ناموفق بودم چون مساله   اين نبود. من يک آدم بدرفتار بودم و بايد اين افکار عوض مي شد. 
  چه زماني به اين نتيجه رسيديد که افکارتان بايد عوض شود تا مواد را کنار بگذاريد؟ 
  متوجه شدم که ايرادي در افکار من هست. متوجه شدم که علت هايي بيرون از من   وجود دارد که من آنها را نمي توانستم تغيير بدهم اما خوشبختانه من در اين   ميان مقصر بودم و «من» را مي توانستم تغيير بدهم. مي دانستم اما راهش را   بلد نبودم. در واقع راه ديگري بلد نبودم. وضعيت من به مرور بدتر مي شد. از   زمان دانشگاه دارو هم به ترياک اضافه شده بود. در تمام طول روز و شب   داروهاي مسکن و خواب آور مي خوردم. ديگر نمي خوابيدم. بي خوابي هاي دو يا   سه هفته يي را تجربه مي کردم و آرزو مي کردم که فقط 10 دقيقه بتوانم   بخوابم. هر چقدر مواد مصرف مي کردم خوابم نمي برد. کم کم نااميد شده بودم.   چون فکر مي کردم هيچ چيزي نمي تواند به من کمک کند. فکر مي کردم با رفتن به   دانشگاه مسائل حل مي شود. ولي متوجه شدم که من اين مشکل را با خودم به   مکان ها و زمان ها مي برم. مي دانستم روش من غلط است. اما پس به چه روشي   زندگي کنم. هيچ کتابي، هيچ فلسفه يي به من کمک نمي کرد. 
  چطور در دانشگاه قبول شديد؟ 
  زماني که کنکور دادم فقط ترياک مصرف مي کردم. ترياک آن حالت توهم و پريشاني و آشفتگي را کمتر ايجاد مي کند. 
  پس سال هاي آخر دبيرستان هنوز در آن هوشياري بوديد که مي توانستيد هدفتان را براي آينده انتخاب کنيد؟ 
  بله من فکر مي کردم که به زودي ترک مي کنم. فکر مي کردم اين مواد به من   تمرکز مي دهد، به من وام مي دهد. تلقي من اين بود که هر موقع اراده کنم مي   توانم مواد را کنار بگذارم. وارد دانشگاه که شدم تصميم به ترک گرفتم. پيش   پزشکان متعدد رفتم اما تمام نسخه ها شبيه به هم بود. هيچ داروي جديدي وجود   نداشت. 
  شما تنها فرزند خانواده بوديد؟ 
  يک برادر کوچک تر از خودم دارم. 
  خانواده نمي ترسيد که او هم معتاد شود؟ 
  خودم هم ترس داشتم. براي همين هر چه مي توانستم کمتر به خانه مي رفتم تا کمتر او را ببينم. چهره ام ديگر تغيير کرده بود. 
  آن زمان که اعتياد داشتيد خودتان را خوشبخت مي دانستيد يا آدم هايي که پاک بودند و مواد مصرف نمي کردند؟ 
  من فکر مي کردم به کمک مواد مي توانم به آستانه شهود برسم. فکر مي کردم   مردم همه محروم هستند و فکر مي کردم اين لذت براي من آفريده شده و هر کسي   لياقتش را ندارد. فکر مي کردم آنها که مصرف نمي کنند آدم هاي بي عرضه يي   هستند که هيچ چيزي از زندگي نمي دانند. برايم باعث تعجب بود که اينها براي   چه زنده اند. آن شيوه زندگي برايم قهرمانانه بود. فکر مي کردم آدمي هستم که   به همه چيز پشت کرده ام و آدم هايي را که کار مي کردند و اميد و هدف   داشتند آدم هاي احمقي مي دانستم که به ماهيت پوچ زندگي واقف نيستند. زماني   براي من حشيش مقدس بود. بچه هايي را که بعد از مصرف حشيش مي خنديدند دوست   نداشتم. بچه هايي را دوست داشتم که بعد از مصرف حشيش حرمت آن را حفظ مي   کردند. 
  اگر اين افکار را داشتيد چرا به سراغ ترک مي رفتيد؟ 
  زمان هايي که عملم بالا مي رفت ترک مي کردم تا بعد از 10 ، 15 روز با عمل پايين تري شروع کنم. 
  پس از اعتياد پشيمان نبوديد؟ 
  پشيماني زماني شروع شد که مواد ديگر به من جواب نمي داد. خسته شده بودم. در   برابر مواد عاجز شده بودم. نمي توانستم در کلاس هايم حاضر شوم. آنچه که   فکر مي کردم به من کمک مي کند داشت مرا نابود مي کرد. مواد چهره واقعي خودش   را به من نشان داده بود. احساساتم را از دست داده بودم. طرد شده بودم.   چهره ام تغيير کرده بود و مي ترسيدم در يک سري مکان ها رفت و آمد کنم. در   واقع موجوديتم به خطر افتاد. دچار ورشکستگي عاطفي شدم و تمام کساني را که   دوست داشتم از دست دادم. کمک را خيلي سخت مي پذيرفتم و باورم نمي شد که آدم   ها بتوانند به من کمک کنند.   
        [/font]

   
عنوان: پاسخ : داستانهای از عجز و مواد در جامعه امروز ...
رسال شده توسط: رضا - بیل در 07 دسامبر 2010، 10:28:52 am
        انـجـمـن حـمـايـت و يـاري آسـيـب            ديـدگـان اجـتـمـاعـي
           
        احــيــا         ارزشــهــا
                        گزارش         كارگاه آموزشي
         "آزارهاي          جنسي كودكان"
 
       
 
       
در          تاريخ 23 و 24 آبانماه 1380 در محل انجمن حمايت          و ياري آسيب ديدگان اجتماعي(احياء ارزشها)          كارگاهي به منظور آشنايي با آزارهاي جنسي          كودكان برگزار گرديد. در مراسم افتتاحيه          اين كارگاه خانم فاطمه فرهنگ خواه عضو          هيئت مديره اين انجمن به تشريح خدمات و نوع          فعاليتهاي اين انجمن پرداخت.
ايشان          كودك را در فرهنگ ملي و ديني ما هديه اي          الهي بر شمرد كه محبت، ملايمت، مراقبت،          رشد و تعالي او از وظايف خانواده و جامعه          است، اما اينكه بر خلاف اين فرهنگ و تلقي          جامعه، كودك از سوي والدين و يا نزديكان در          خانواده اش، و يا سايرين در جامعه مورد سوء          استفاده و آزار قرار مي گيرد نشان از يك          مسئله و مشكل اجتماعي دارد.
وي          گفت : قلت آمار و آشكار نبودن اين آسيب          اجتماعي را نبايد خوش بينانه به حساب عدم          وجود اين مشكل در جامعه گذاشت، چرا كه          كودكان نه زباني براي فرياد دارند و نه          امكان و توان زيادي براي شكايت يا دسترسي          به رسانه‌ها. همچنين به دليل خانوادگي و          خصوصي تلقي شدن مشكل در بسياري از موارد،          مراجع و مراكز دولتي(بيمارستانها، مراكز          آموزشي، نيروي انتظامي) تمايل چنداني به          گزارش موارد كودك آزاري به مراكز قضايي          ندارد. وي افزود: حتي در صورت گزارش چنين          مواردي با توجه به تعريف ويژه اي كه از          ولايت و قيموميت والدين به خصوص ولايت پدر          بر فرزند وجود دارد، و همچنين به دليل تيره          بودن مرز تأديب و تنبيه، قضات حاضر نيستند          بدون وجود شاكي خصوصي چنين جرايمي را مورد          بررسي قرار دهند. در ادامه ايشان خاطرنشان          كرد كه تمام ابهامات و موانع طرح شده در          مورد آزارهاي جسمي، فيزيكي و جرايم، مشهود          و عمدي است و اگر كودك آزاري روحي‌ـ رواني          همچون تهديد، فشار، بي مبالاتي والدين را          نيز مورد توجه قرار دهيم عمق فاجعه را          بيشتر حس خواهيم كرد.
در          ادامه خانم دكتر شهين عليايي زند، استاد          دانشگاه علامه طباطبايي، از كودكان جامعه          به عنوان مظلوم ترين قربانيان آزارهاي          جنسي نام برد و به نقش تشكلهاي غير دولتي          (N.G.Os ) در استفاده از نيروهاي فرهيخته و          ايفاي نقش مؤثر در كاهش آسيبهاي اجتماعي          اشاره كرد. وي اظهار داشت ”صحبت          نمودن درباره مسائل جنسي كودكان امري          دشوار است، اما صحبت نكردن در اين باره          بسيار غير منصفانه است” .
دكتر          عليايي زند به ريشه هاي تاريخي آزارهاي          جنسي اشاره كرد و عنوان داشت كه سوء          استفاده جنسي از كودكان به صورت رسمي و          غيررسمي از ديرباز تا كنون وجود داشته          است: در ميان بابليان و روم باستان پيش كش          نمودن زيبارو ترين دختران به معابد مرسوم          بود و اين اقدام تضميني براي جايگاه رفيع          والدين دختر در بهشت فرض مي شد. كورتيزانها          در دربار ونيز، زنان حرمسراي دربار شاهان          ايران، امردان ترك و رومي، توريسم جنسي(كه          دردنياي كنوني پررونق ترين بازار را بعد          از تجارت مواد مخدر داراست)، و ازدواجهاي          تحميلي كه براي آشتي دو طايفه صورت مي گيرد          از ديگر نمونه هاي تاريخي و معاصر سوء          استفاده هاي جنسي رسمي و غير رسمي است.
وي          سپس با اشاره به فراواني بيشتر آزارهاي          جنسي در سنين بين 5 تا 5/6 سالگي، به ذكر          مباني تئوريك در اين زمينه وتشريح مسئله          از ديدگاه روانشناسي رشد پرداخت و به          مطالعه اي ايراني اشاره كرد كه توسط خود          ايشان انجام يافت و اظهار داشت: بررسي 99          مورد سوء استفاده جنسي در ايران نشان مي          دهد كه در 73% از موارد، سوء استفاده به          ترتيب توسط پدر، برادر و دايي صورت مي گيرد.          در 27% از موارد نيز دوستان پدر و همسايه ها          اقدام به اين عمل نموده‌اند. اين اتفاق          بيشتر در خانواده هاي سهل انگار و مستبد روي          مي‌دهد. به عنوان مثال در خانواده هاي سهل          انگار آزار جنسي بيشتر از سوي همسايه ها و          افراد غريبه رخ مي دهد. برطبق اظهارات          افراد آزار ديده در 48% از موارد، به نظر مي          رسد مادران از وقوع اين مسئله آگاهي          دارند، اما در خانواده هايي كه پدر مستبد          است و مادر دچار ضعف اعتماد به نفس و          انفعال، معمولا اقدام مثبتي در جهت          جلوگيري از تكرار اين مسئله صورت نمي گيرد.
دكتر          عليايي زند اشاره كرد كه اعتقاد به عدم          وجود ميل جنسي در كودك و مفيد بودن محيط          خانواده به هر شكلي، دو باور افسانه          اي است كه به هيچ وجه صحت ندارد و          كودكاني كه بد سرپرست هستند بايد از          خانواد ه جدا شده و تحت حمايت قرار گيرند.
وي          ادامه داد: امروزه اگر چه كسب هويت در          بسياري از زمينه ها به تأخير افتاده است،          اما هويت جنسي به دليل ارتباطات اجتماعي          متنوع و تغذيه زودتر كسب شده و متأسفانه          فاصله ميان كسب هويت جنسي و بلوغ، وازدواج          فرد طولاني تر مي شود. وي در ادامه اظهار          داشت كه سوء استفاده هاي جنسي از كودك سبب          مشكلات متعددي نظير اضطراب، ترس،          بيقراري، افت تحصيلي، گوشه گيري، ضعف          اعتماد به نفس و عزت نفس وي شده و در صورت          وقوع مكرر، كودك مفعول به فاعل بزهكار          مبدل مي شود. آماري كه در زمينه روسپيان          موجود است نيز نشان مي دهد كه اغلب آنان در          زمان كودكي مورد سوء استفاده جنسي قرار          گرفته اند. علاوه بر آن، اين مسئله در          آينده موجب بروز مشكلاتي در زندگي زناشويي          و روابط ناموفق عاطفي و جنسي فرد آزار ديده          با همسرش مي گردد. در ادامه جلسه به نشانه          شناسي و رفتارهاي پيشگيرانه در مورد اين          مسئله اشاره شد.
                 نشانه‌هاي          سوء استفاده جنسي از كودك
 
       
ذكر          اين نكته مفيد است كه اگر سوء استفاده از          كودك تنها يكبار صورت گرفته باشد علائمي          متفاوت از سوءاستفاده‌هاي مزمن خواهد          داشت. ابتدايي ترين علامت در كودكان ترس و          دوري گزيني است. هنگامي كه اولين بار چنين          تجربه اي اتفاق مي‌افتد، كودك هراسان و          مضطرب مي گردد. ‌ اگر عامل سوء استفاده          فردي آشنا باشد و كودك قبلا روابطي گرم و          صميمي با وي داشته است، ممكن است بصورت          ناگهاني تغييراني در اين روابط ديده شود،          مثلا كودك خود را از وي مخفي كرده و از ديدن          او هراسان مي شود. در نگاه كودك ترس مشهود          است و گاه اين ترس بصورت كلامي نيز بيان مي          شود. تلاش مي كند تا نگاه خود را از صورت          شما برگيرد. اختلال در خواب و كابوس‌هاي          شبانه يكي ديگر از نشانه ها است. گاه در          كودكان خردسال نشانه هايي از بازگشت نيز          ظاهر مي شود. شب ادراري يكي ديگر از علائم          است. اين نوع كودكان نسبت به سابق زودرنج          تر شده و به سرعت به گريه مي‌افتند، گويا          همواره بغضي از يك زخم عميق در گلو دارند.          شكايت‌هاي جسماني نظير دل درد، سرد درد،          تب و حالت تهوع نيز از علائم متداول است.          گاه حالت تهوع نشأت گرفته از اضطراب،          دلشوره، و بي قراري است. يكي ديگر از          علائم، حساس شدن كودك به بدن خود به ويژه          هنگام تعويض لباس است وكنجكاويهاي جنسي          بيشتري در مقايسه با گذشته نشان مي دهند.          همچنين نسبت به روابط نزديك زن و مرد حساس          مي شود.
تكرار          اين رويداد تغييراتي را در شخصيت كودك سبب          مي شود: در خود فرورفتگي، تغييراتي در          عملكرد تحصيلي، استمناء و انتخاب دوستان          بزرگسال ازجمله اين علائم مي باشند.          مشغوليت ذهني كودك وي را گوشه نشين كرده و          روابط اجتماعي او را كاهش مي دهد. از سوي          ديگر ناتواني كودك در تمركز حواس موجب          كاهش عملكرد و افت تحصيلي وي مي شود. اگر          كودك از هوش معمولي برخوردار است، معاشرت          وي با دوستاني كه فاصله سني زيادي با ا و          دارند بايد جدي گرفته شود(البته كودكان          تيزهوش معمولا كمتر با همسالان خود دوستي          كرده و بيشتر دوستاني با سن بالاتر را          ترجيح مي دهند). آن عده از پسراني كه بصورت          حرفه اي و دائمي مورد سوء استفاده قرار مي          گيرند، غالبا كنترل مدفوع را از دست داده،          و هنگام راه رفتن درد شديد و دفع خون را          تجربه مي كنند.
                 رفتارهاي          پيشگيرانه
 
       
پس          از سنين 3 يا 4 سالگي از استحمام با كودكان          خودداري كنيد.
والدين          از خوابانيدن كودك در بستر خويش خودداري          كنند.
از          بوسيدن لبهاي كودك بپرهيزيد.
از          دست زدن به اندامهاي تناسلي كودك خودداري          كنيد
از         بكارگيري واژه هاي مستهجن و نامگذاريهاي         نامناسب در مورد اندامهاي جنسي كودكان         پرهيز كنيد
به         تفاوتهاي فردي كودكان در زمينه تمايلات         جنسي توجه كرده و حساس باشيد
مهارت          در تصميم گيري و جسارت “نه گفتن” را در          كودك خود با تقويت اعتماد به نفس او رشد          دهيد
با         فرزندان خود رفتاري قاطع و توأم با محبت و         ملايمت داشته باشيد
از         توقعات نامتناسب با سن كودك و واگذاري         مسئوليتهاي بزرگسالان به كودك يا نوجوان         خود بپرهيزيد
به         تغييرات ناگهاني در ميزان و شيوه ارتباط         كودكتان با ديگران حساس باشيد
                رفتارهاي         هشداردهنده پدر
 
       
1.          پرخاشگري بسيار و استبداد پدر
2.          سلطه گري پدر با همسر
3.          روابط عاطفي سرد پدر با مادر
4.          پرخاشگري پدر با پسر و روابط سرد عاطفي با          وي
5.          استفاده مرتب و مداوم الكل از سوي پدر
6.          سابقه هنجار شكني پدر
7.          عدم اقبال پدر در روابط نزديك زناشويي با          همسر
                رفتارهاي         هشداردهنده مادر
 
       
1.          انفعال مادر و نشان ندادن واكنش هاي مناسب          و به موقع در برابر رفتارهاي سوء
2.          نداشتن اعتماد به نفس و توان تصميم گيري          مناسب
3.          روابط عاطفي سرد با دختر
                 مسائل         حقوقي در زمينه آزارهاي جنسي كودكان
 
       
آنچه          كه در جامعه حائز اهميت است و متأسفانه          مورد غفلت قرار گرفته است، مسئله بزه          ديدگي كودكان در فرآيند عدالت كيفري است.          فرآيند عدالت كيفري (مجموعه قوانين و          مقررات مصوب و مدون كه از لحظه دستگيري فرد          تا مرحله صدور حكم و اجراء را در برمي          گيرد، بنام فرآيند عدالت كيفري موسوم است).
آز          انجا كه كودكان داراي شرايطي خاص هستند،          نيازمند حمايتي خاص مي باشند. ضروريات و          حداقل‌هايي كه لازم است براي حمايت از          حقوق كودك وجود داشته باشد، و به هيچ وجه          جنبه تشريفاتي ندارد عبارتند از:
1.          تدوين و تصويب قانون جامع خاص كودكان
2.          وجود فصل مجزايي در اين قانون تحت عنوان          سوء استفاده از كودك كه بصورت خاص موارد          خشونت بر عليه كودك را تعريف نموده و          مجازات هر يك را معين نمايد. اهميت اين          تعاريف، خصوصا تعريف سوء استفاده جنسي از          كودك از آنجاست كه بدينوسيله مي توان آنچه          را كه اعمالش نسبت به فرد بزرگسال مصداق          خشونت يا سوء استفاده جنسي نيست، اما در          مورد كودكان (به دليل تأثيرات كوتاه مدت يا          دراز مدتش) سوء استفاده تلقي مي شود، مشخص          كرد. به عنوان مثال لازم نيست كه حتما آن          عمل خاص در مورد كودك انجام بگيرد تا سوء          استفاده جنسي تلقي شود. لازم است قانون          تمايز ميان اين نوع آزارها را در كودك و          بزرگسال به صراحت مشخص نمايد.
3.          به وجود آمدن دادگاههاي خاص اطفال با          استانداردها و ضوابط مشخص اين نوع دادگاه          ها كه متخصصاني چون روانپزشك، روانشناس،          ومددكار اجتماعي را به خدمت بگيرد.
4.          ايجاد پليس مخصوص كودكان كه در كشورهاي          پيشرفته يكي از رموز مهار و كنترل آسيبها          بر عليه كودكان است.
5.          تدوين آئين دادرسي خاص كودكان زيرا كه          لازم است آئين دادرسي به جرايم كودكان و          بزرگسالان كاملا متفاوت باشد. يكي از          ويژگي هايي كه لازم است در اين نوع آئين          دادرسي لحاظ شود، مسئله فوريت رسيدگي به          جرايمي است كه عليه كودكان صورت مي گيرد.
6.          آموزش قضات و روزآمد شدن اطلاعات آنان. به          عنوان مثال يكي از مسائلي كه قانون فعلي بر          سر راه اثبات جرم آزار جنسي نسبت به كودك          ايجاد مي كند مسئله اثبات جرم از طريق          شهادت چهار گواه عادل است. نقص اين قانون          از آنجا مشخص مي گردد كه عموما چنين جرمي          در ملا عام اتفاق نمي افتد كه بتوان آن را          از طريق شهادت چهار تن گواه عادل اثبات          نمود و با وجود سيستم هاي تشخيصي نظير          پزشكي قانوني لزوم وجود چنين ادله اي          منتفي مي گردد. تشخيص مواردي اينچنين،          مصداقي است بر ضرورت وجود قضاتي آگاه با          افكاري روشن و امروزي.
7.          در كشورهاي پيشرفته بسياري از كودكان          روسپي كه به رغم تحمل آزارهاي جسماني و          رواني، براي حفظ بقاي خود و خانواده خويش          ناچار از خودفروشي هستند، هم مجازاتهايي          رسمي را متحمل شده و هم به شيوه هاي          غيررسمي نظير طرد، آزار و اذيت . . . مجازات          مي گردند. متأسفانه در اكثر موارد عاملان          امر و مشتريان اين كودكان يا مجازات نشده و          يا مجازاتي به مراتب كمتر از اين كودكان را          متحمل مي شوند. بنابراين لازم است از          كودكاني كه از سر اجبار به خود فروشي پناه          آورده اند جرم زدايي شده و علت قضيه پيگيري          و رفع شود و مجازات مشتريان و عاملان اين          قضيه تشديد گردد.                   
عنوان: پاسخ : داستانهای از عجز و مواد در جامعه امروز ...
رسال شده توسط: رضا - بیل در 13 دسامبر 2010، 08:17:06 am
مجازات مرد اسید پاش : کوری توسط پزشکی قانونی
(http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/84532.jpg)[/t][/t][/t][/t][/t][/t]
                       
چشمان جنایتکار 29 ساله که   در اجرای دسیسه ای شوم مردی را هدف اسیدپاشی قرار داده بود، با حضور   متخصصین پزشکی قانونی کور خواهد شد....
              این جنایت هولناک هنگامی رخ داد که دو خواهر برای قتل همسران‌شان آدمکش اجیر کردند.

حمله مرموز به راننده تاکسی
12   مرداد 88 اهالی محله‌ای در حوالی قم صدای فریادهای دلخراش یک راننده تاکسی   را شنیدند که از مردم کمک می‌خواست. آنها همان موقع دو سرنشین یک   موتوسیکلت را نیز در حال فرار دیدند.

دقایقی بعد پیکر نیمه‌جان   «علیرضا» - 25 ساله - که قربانی اسیدپاشی شده بود، به بیمارستان انتقال   یافت، اما او بینایی هر دو چشمش را از دست داده و صورت و دست‌هایش نیز بشدت   سوخته بود. پس از اینکه مرد مصدوم در نخستین تحقیقات خانواده همسرش را به   عنوان عامل اسیدپاشی معرفی می‌کرد، قاضی «مصطفی برزگر گنجی» - دادستان   عمومی و انقلاب استان قم - دستور رسیدگی ویژه به پرونده را صادر کرد.

اعتراف‌های تکان‌دهنده خواهرزن
مرد   مصدوم با اشاره به اختلاف‌های خانوادگی‌اش گفت: «سه سال پیش با همسرم   «مژده» ازدواج کردم، اما متأسفانه در این مدت دائم با بهانه‌جویی و   ناسازگاری‌هایش زندگی را تلخ کرده است. با این حال به خاطر آینده دختر   کوچک‌مان با او مدارا می‌کنم. حالا هم مطمئنم نقشه اسیدپاشی از سوی خانواده   همسرم طراحی شده و تقاضای دستگیری و مجازات عاملان جنایت را دارم.»

قاضی   ناصر عتباتی - بازپرس شعبه سوم دادسرا - پس از دریافت این شکایت، دستور   احضار همسر شاکی را صادر کرد، اما وی در بازجویی‌ها با ابراز بی‌اطلاعی از   ماجرا، آزاد شد، غافل از این‌که با دستور بازپرس، به‌طور نامحسوس تحت‌نظر   قرار دارد.

سرانجام کارآگاهان در ادامه تحقیقات به رابطه مخفیانه   دو خواهر با 2 مرد جوان پی بردند. پس از بازداشت چهار متهم، بالاخره «مینا»   لب به اعتراف گشود و گفت: «من و خواهر کوچکترم هیچ دلخوشی از شوهران و   زندگی‌مان نداشتیم، به همین خاطر تصمیم گرفتیم آنها را از سر راه برداریم.   بنابراین ابتدا نقشه قتل آنها را در تصادف ساختگی طراحی کردیم، اما با ترس   از این‌که ممکن است قطع نخاع یا زمینگیر شوند، از اجرای این نقشه منصرف   شدیم، چرا که نمی‌خواستیم یک عمر از دو مرد معلول نگهداری کنیم. از آنجا که   می‌دانستم پس از مرگ همسرم، ثروت زیادی نصیبم خواهد شد، دو مرد جوان را   اجیر کردم تا شوهر خود و همسر خواهرم را از پا درآورند. طبق نقشه قرار بود   اول شوهرخواهرم هدف اسیدپاشی مرگبار قرار بگیرد و سپس شوهرم به قتل برسد،   اما وقتی اجرای نقشه مرگ «علیرضا» ناکام ماند، از ادامه نقشه منصرف شدیم.

قصاص و زندان مجازات عاملان جنایت
دو   مرد اجیر شده پس از دستگیری با تأیید اظهارات «مینا» ادعا کردند از سوی دو   خواهر اغفال شده‌اند.بدین‌ترتیب «مجتبی» - 25 ساله - به اتهام مباشرت در   اسیدپاشی و رابطه نامشروع، «مینا» - 28 ساله - مژده - 25 ساله - و «ابوذر» -   20 ساله - به اتهام معاونت در اسیدپاشی و رابطه نامشروع با قرار بازداشت   موقت روانه زندان شدند و پس از صدور کیفرخواست پرونده در اختیار هیأت قضایی   شعبه اول دادگاه کیفری استان قم قرار گرفت.

در حالی که قربانی   اسیدپاشی در جلسه دادگاه خواستار قصاص مرد اسیدپاش بود، 3 قاضی پرونده به   اتفاق آرا مجتبی را به قصاص عضو - نابینایی کامل هر دو چشم -، پرداخت دیه و   10 سال زندان، ابوذر و مینا - خواهر زن - را نیز هر یک به سه سال زندان و   شلاق محکوم کرد.

پرونده ماجرا با اعتراض متهمان در اختیار شعبه 11   دیوان‌عالی کشور قرار گرفت که پس از بررسی‌ها حکم سه متهم اصلی را تأیید و   همسر قربانی را از اتهام معاونت در جرم تبرئه و به اتهام رابطه نامشروع به   شلاق محکوم کردند. بدین‌ترتیب پرونده جنایتکاران با دستور دادستان قم به   اجرای احکام دادسرا فرستاده شد.

به گفته قاضی گنجی، به دنبال اصرار   شاکی مبنی بر اجرای حکم قصاص، از متخصصین پزشکی قانونی خواسته شد بر نحوه   اجرای مجازات نظارت کنند تا طبق حکم دادگاه، هر دو چشم عامل اسیدپاشی   به‌طور کامل نابینا شود.           گردآوری: گروه خبر سیمرغ
[/td][/tr][/table][/td][/tr][/table]
عنوان: اوباما سیگار را ترک کرد
رسال شده توسط: رضا - بیل در 13 دسامبر 2010، 09:07:02 am
اوباما سیگار را ترک کرد
(http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/84637.jpg)
          [/t][/t][/t][/t][/t][/t]
كاخ‌سفيد خبر ترك سيگار رييس جمهور آمريكا را منتشر كرد...
          به گزارش ايسنا، در گزارش كاخ سفيد آمده است كه «باراك اوباما» رييس جمهور آمريكا در اقدامي باور نكردني سيگار كشيدن را ترك كرد.

بر   اساس اين گزارش كه در خبرگزاري رويترز هم منتشر شده است، «باراك اوباما»   در 9 ماه گذشته اصلا لب به سيگار نزده و تلاش مي‌كند تا اين عادت را براي   هميشه ترك كند.

همچنين پزشكان براي ترك دادن وي، جويدن آدامس را به رييس جمهور آمريكا پيشنهاد كرد.         گردآوری: گروه خبر سیمرغ
[/td][/tr][/table][/td][/tr][/table]
عنوان: پاسخ : داستانهای از عجز و مواد در جامعه امروز ...
رسال شده توسط: رضا - اینترنت در 20 دسامبر 2010، 10:24:23 am
اعتیاد، سومین مشکل بزرگ کشور
  (http://www.hamshahrionline.ir/images/upload/news/posa/ahmadi-moghadam.jpg)
  آسيب‌ها - گروه اجتماعی:
  در دنیای امروز، اعتیاد پس از بحران‌های هسته‌ای، جمعیت و محیط زیست،   چهارمین بحران بزرگ دنیاست. البته در ایران اعتیاد پس از فقر و بیکاری،   سومین مشکل بزرگ کشور به حساب می‌آید.
  سردار اسماعیل ******************** مقدم در جشنواره سراسری سازمان‌های   مردم نهاد برتر در عرصه مبارزه با مواد مخدر افزود: با سازوکارها و   نگاه‌های سنتی نمی‌توان با مواد مخدر مبارزه کرد.
  وی با اشاره به خاطراتش از دوران دفاع مقدس، اظهار داشت: جبهه مبارزه با   مواد مخدر، جبهه‌ای بسیار پیچیده‌تر از دفاع مقدس و تخریب‌های ناشی از آن،   بيشتر است.
  دبیرکل ستاد مبارزه با مواد مخدر ضمن اعلام این مطلب گفت: کاسته شدن تعداد   معتادان و درمان آنان به عنوان بیمار، اقدامات اجتماعی و فرهنگی زیادی   می‌خواهد و ستاد مبارزه با مواد مخدر با همکاری دیگر دستگاه‌های مرتبط با   این ستاد، کارهای خوبی در این زمینه انجام داده و در حال حاضر، آمار مراجعه   معتادان به مراکز درمانی، بسیار خوب شده است و امیدواریم در پایان سال،   کارنامه ملموسی در این زمینه قابل ارائه باشد.
  وی افزود: هر کدام از معتادان که کارت درمان و ترک اعتیاد بگیرند، تحت تعقیب انتظامی و قضایی قرار نمی‌گیرند.
  ******************** مقدم با اعلام این که براساس آمار، 21درصد موادمخدر   از افغانستان به ایران می‌آید، گفت: جمهوری اسلامی ایران در صف مقدم مبارزه   با موادمخدر قرار دارد و در اجلاس اخیر مبارزه با موادمخدر در سازمان ملل   نیز بر این نکته تاکید شد.
  وی افزود: امسال پلیس مرزی به 2برابر افزایش می‌یابد تا در مقابله با ورود مواد مخدر، اقدامات بیشتری صورت گیرد.
  ******************** مقدم از افزایش 50درصدی کشف مواد مخدر خبر داد و گفت:   این افزایش به دلیل شدت گرفتن اقدامات امنیتي و موثر بودن آن در مبارزه با   ورود مواد مخدر بوده است.
  وی اقدامات ایران برای درمان معتادان مواد مخدر را مناسب توصیف کرد و   افزود: به اعتقاد مجامع بین‌المللی مسئول در مبارزه با مواد مخدر، اقدامات   ایران در درمان و اصلاح معتادان بسیار مطلوب بوده است و از این نظر، ایران   می‌تواند الگوی مناسبی برای جامعه بین‌المللی باشد.
  وي با بيان اين كه مواد مخدر و اعتيادآور جديدي به كشور وارد مي‌شود كه   جوانان از عواقب آن بي‌خبر هستند، خاطرنشان كرد: بايد اقدامات پيش‌گيرانه   را تقويت كنيم و از راه‌هاي فرهنگي نيز درصدد برگرداندن معتادان به جامعه و   درمان آنها هستيم از اين رو مواد كم خطر را جايگزين مواد مخدر پرخطر   كرده‌ايم.
  مدل بی‌نظیر مبارزه ایران
  نماینده سازمان ملل نيز طي سخناني در اين جشنواره گفت: سازمان ملل بهاي   اقدامات سنگين ايران در مبارزه با مواد مخدر را مي‌داند. ‌مدل برنامه‌هاي   مبارزه با مواد مخدر ايران در كل منطقه بي‌نظير است.
  آربيتريو در همايش تجليل از سازمان‌هاي مردم‌نهاد نمونه فعال در امر مبارزه   با مواد مخدر، ايران را يكي از پيشتازترين كشورها در امر كشفيات مواد مخدر   خواند و گفت: سازمان ملل از بهاي سنگين اقدامات ايران مثل تعداد زيادي   شهيد و هزينه منابع و اعتبارات زياد آگاه است.
  وي سياست‌هاي ايران در مبارزه با مواد مخدر را موفق و مورد توجه بسياري از   كشورها دانست و گفت: تنها يك رويكرد متوازن بين كاهش عرضه و تقاضا   مي‌تواند، مؤثر واقع شود.                    
عنوان: پاسخ : داستانهای از عجز و مواد در جامعه امروز ...
رسال شده توسط: رضا - اینترنت در 18 آوریل 2011، 01:52:04 pm
      فريب ۲ چشم!  خراسان - مورخ دوشنبه 1390/01/29 شماره انتشار 17813
نويسنده: غلامرضا تديني راد        مثل همه که فکر مي کنند عاشق شده اندمن هم عاشق شده بودم و حرف هيچ کس را قبول نداشتم. بيچاره پدرم با چشماني گريان مي گفت: دختر جان! تو هنوز ۱۶ ساله هستي و ممکن است نتواني خوب و بد را از هم تشخيص بدهي، اين را بدان پسري که با هم ارتباط عاطفي برقرار کرده ايد لايق تشکيل زندگي مشترک نيست و من در اين باره تحقيقات کاملي انجام داده ام!زن جوان در دايره اجتماعي کلانتري امام رضا(ع) مشهد افزود: متاسفانه من دلم را باخته بودم و براي رسيدن به پسر مورد علاقه ام لحظه شماري مي کردم. خانواده ام که خيلي نگرانم بودند در برابر تهديدهايم کوتاه آمدند و به خواستگاري محمود پاسخ مثبت دادند. جشن نامزدي ما با شادي و خوشحالي برگزار شد ولي پس از گذشت چند روز فهميدم مرد روياهايم به کراک اعتياد دارد. من با شرمندگي موضوع را به خانواده ام اطلاع دادم و مهر طلاق در حالي روي صفحه شناسنامه ام خورد که هنوز يک ماه از جشن عقدکنان مان نگذشته بود.اين شکست از نظر روحي و رواني خيلي برايم گران تمام شد و به توصيه پدرم ادامه تحصيل دادم. اما چه فايده که دوباره مرتکب اشتباه شدم و دومين شکست سياه در دفتر زندگي ام ثبت شد. ماجرا از اين قرار است که در مراجعه به يک عکاسي با شاگرد مغازه آشنا شدم. او با نگاه خود دلم را لرزاند و ما در کمتر از چند روز با هم رابطه عاطفي برقرار کرديم. والدينم که نگران آينده ام بودند به محض اطلاع از موضوع تشويقم کردند از اين پسر جوان بخواهم هر چه زودتر به خواستگاري ام بيايد. حدود ۴ ماه از آشنايي مان گذشت و مراسم خواستگاري برگزار شد. من با موافقت خانواده ام به عقد اين پسر جوان در آمدم و حتي پدرم کمک مالي خوبي براي تشکيل زندگي مان کرد ولي افسوس که باز هم راه زندگي ام به بن بست رسيد.متاسفانه در مدت کوتاهي متوجه شدم شوهرم به کريستال و مواد روان گردان اعتياد دارد. او هر موقع از اين مواد زهرماري استفاده مي کند دچار توهم شديدي مي شود به طوري که مي ترسم در خانه بمانم و امنيت جاني ندارم.زن جوان گفت: کمکم کنيد مي خواهم طلاق بگيرم اما خانواده ام اجازه نمي دهند و مي گويند اگر از شوهرت جدا بشوي ديگر نمي توانيم جلوي دوست و آشنا سرمان را بالا بگيريم و براي حفظ آبروي مان هم که شده بايد بسوزي و بسازي. من دوباره چون مراقب نگاهم نبودم فريب چشم هايم را خوردم و خودم را بدبخت و بيچاره کردم و الان در شرايط بسيار بدي قرار دارم. اميدوارم هيچ دختري به اين سرنوشت دچار نشود!
عنوان: اولین زنی که رییس گروه مواد مخدر شد، کیست؟ +عکس
رسال شده توسط: ایلیاEiliya در 07 مه 2011، 05:16:22 pm
اولین زنی که رییس گروه مواد مخدر شد، کیست؟ +عکس       
نخستین زنی که به عنوان رییس گروه مواد مخدر دستگیر شده، در مکزیک است.
به گزارش برنا به نقل از سایت شبکه دهلی، “اندینا آرلانو فلیکس” اولین زنی است که گروهی از قاچاقچیان مواد مخدر با نام تی جوانا را رهبری می کند.
این گروه یکی از خشن ترین و قدرتمند ترین گروه های مواد مخدر در مکزیک است که با بسیاری از کشورهای جنوبی و مرکزی آمریکا در ارتباط است.
این گروه بیشتر در قاچاق کوکائین و دیگر مواد مخدر فعالیت می کند و این مواد را به آمریکا می فرستد.
 
(http://persianload.com/wp-content/uploads/2011/05/bornanews.ir_.jpg)
این زن مکزیکی سرپرست و مغز متفکر این گروه است که چندی پیش یکی از نشریات این کشور به زندگی نامه وی پرداخت و اعلام کرد که وی به اسم هایی مثل “لاجفا”، “لامادرینا” و یا “لانارکومامی” شهرت دارد. بر اساس گزارش ها، وی همچنین تجهیزات و مقدمات پول شویی را در این گروه فراهم می آورد.
عنوان: پاسخ : داستانهای از عجز و مواد در جامعه امروز ...
رسال شده توسط: ایلیاEiliya در 10 اكتبر 2011، 05:55:25 am
بازداشت 4 مددکار در پرونده مرگ جوان شیشه‌ای (http://www.hamshahrionline.ir/news-147964.aspx)(http://www.hamshahrionline.ir/images/position36/2011/10/handcuffing.jpg)    4 مددکار کمپ ترک اعتیاد به اتهام ضرب‌وشتم جوان شیشه‌ای بازداشت شدند.

    اول مهرماه سال‌جاری بازپرس شهریاری کشیک قتل، در جریان مرگ مرموز پسر 30‌ساله‌ای قرار گرفت آثار ضرب و شتم روی بدن او دیده می‌شد و مسئولان بیمارستان اطلاع داده‌بودند که قربانی در اثر ضرب‌وشتم و ضربه به سرش به‌کام مرگ فرورفته است.
با توجه به مرموز بودن مرگ پسر جوان بررسی‌های پلیسی و قضایی آغاز شد. در نخستین مرحله از بررسی‌ها برادر قربانی گفت: برادرم مدت‌ها بود که در دام اعتیاد به شیشه گرفتار شده بود. حتی مدتی هم در کمپ بستری بود اما نتوانست ترک کند.
روز حادثه در خانه بود و باز هم شیشه کشید. پس از آن با کمپ تماس گرفتم و از آنها خواستم که به‌دنبال برادرم بیایند و او را با خود ببرند. وی افزود: روز حادثه برادرم خیلی شیشه کشیده بود و حالت عادی نداشت. همه ما را با چاقو تهدید می‌کرد و ما خیلی ترسیده بودیم. آن روز 4‌مددکار کمپ به‌دنبال برادرم آمدند و او را سوار بر خودرو کردند تا به کمپ ببرند اما بعدا شنیدیم که در بین راه برادرم با چاقو آنها را تهدید می‌کند و بعد از اینکه به زمین‌می‌خورد مددکاران او را به بیمارستان می‌رسانند.
پس از اظهارات برادر قربانی خانواده وی به دادسرای جنایی مراجعه کردند و به طرح شکایت از مددکاران پرداختند و مدعی شدند که آنها باعث مرگ پسرشان شده‌اند.این در حالی است که بازپرس شهریاری پرونده را به پزشکی‌قانونی فرستاد تا علت مرگ قربانی مشخص شود. پزشکان اعلام کردند که او در اثر ضرب‌وشتم به کام مرگ فرورفته و بازپرس جنایی دستور احضار 4‌مددکار کمپ را صادر کرد. آنها روز گذشته در شعبه اول دادسرای جنایی تهران حاضر شدند و خود را بی‌گناه دانستند.
یکی از آنها گفت: آن روز برادر قربانی با کمپ تماس گرفت و ما به مقابل در خانه آنها رفتیم تا او را برای ترک به کمپ ببریم. برادرش می‌گفت خیلی شیشه کشیده و حالت عادی ندارد. وقتی قربانی سوار برخودرو شد چاقویی از جیبش در آورد و به سمت ما گرفت. حالت عادی نداشت و مرتب خود را به در می‌کوبید. وقتی از خودرو پیاده شد ناگهان پایش لیز خورد و سرش به جدول خورد. ما فقط سعی داشتیم او را آرام کنیم و اصلا اتهام ضرب‌وشتم را قبول نداریم.
به گزارش خبرنگار همشهری، بازپرس جنایی برای هر 4 پسر جوان به اتهام ضرب و شتم قرار قانونی صادر کرد و آنها روانه بازداشتگاه شدند. تحقیقات درباره مرگ مرموز جوان شیشه‌ای ادامه دارد تا زوایای پنهان این پرونده آشکار شود.
عنوان: پاسخ : داستانهای از عجز و مواد در جامعه امروز ...
رسال شده توسط: رضا - بیل در 10 اكتبر 2011، 10:24:13 am
قتل فجیع کودک به خاطر رابطه نامشروع مادر
جمعه ۱۵ مهر ۱۳۹۰ ساعت ۱۱:۴۷قتل کودک به دست مرد معتاد از راز زندگی زنی پرده‌ برداشت که برای گذران زندگی‌اش مجبور به انجام اعمال خلاف اخلاق شده بود.
   
قتل کودک به دست مرد معتاد از راز زندگی زنی پرده‌ برداشت که برای گذران زندگی‌اش مجبور به انجام اعمال خلاف اخلاق شده بود.

پسر بچه ۲.۵ ‌ساله با ضربات مشت و لگد مردی کشته‌شد که برای برقراری رابطه با مادر به محل زندگی او رفته بود.

۱۶   مهر سال گذشته خادم امامزاده‌ای در ورامین به ماموران پلیس خبر داد چند زن   و مرد بدون داشتن جواز برای دفن جسدی به قبرستان مراجعه کرده‌اند.

زمانی   که ماموران به محل رسیدند متوجه شدند دو زن و یک مرد در حال دفن جسد کودکی   هستند که جسم خون‌آلودش نشان می‌دهد دچار جراحات عمیقی شده‌است. ماموران   بازپرس جنایی را در جریان قرار دادند و به دستور او هر سه متهم بازداشت   شدند و جسد کودک نیز به پزشکی قانونی انتقال یافت.

زمانی که پلیس   متهمان را مورد بازجویی قرار داد هر کدام از آنها ادعایی را مطرح کردند و   در نهایت دچار تناقض‌گویی شدند و یکی از متهمان به نام بلقیس جزییات قتل   ابوالفضل، کودک ۲.۵ ساله را فاش کرد.

این زن گفت: ابوالفضل پسر من   است من عاشق فرزندم بودم اما زندگی تلخ من او را هم بدبخت کرد. من با پدر   ابوالفضل چند سال قبل آشنا شدم. هر دو ما معتاد بودیم، به همین خاطر هم   خانواده‌هایمان ما را طرد کردند. اعتیاد شوهرم آنقدر شدید بود که ما   نمی‌توانستیم خودمان را اداره کنیم. به همین خاطر من مجبور شدم کارهای خلاف   بکنم تا خرج مواد شوهرم و غذایمان را دربیاورم. مدتی بعد صاحب فرزندی شدیم   که نامش را ابوالفضل گذاشتیم. اعتیاد شوهرم شدیدتر و شدیدتر شد. من هم   معتاد بودم اما نه به اندازه او. شوهرم هرچند وقت یک‌بار ما را ترک می‌کرد و   می‌رفت. خانه‌ای نداشتم. نمی‌توانستم برای بچه‌ام چیزی بخرم، به همین خاطر   مجبور بودم تن فروشی کنم البته بیشتر با مردی به نام مجتبی بودم و سعی   می‌کردم تا وقتی که مجبور نشده‌ام با فرد دیگری نباشم. آن شب هم برای اینکه   از مجتبی پولی بگیرم و غذا بخورم با او رابطه برقرار کردم. او نیمه‌شب به   خاطر صدای گریه بچه عصبانی شد و پسرم را زد و باعث مرگ او شد.

بررسی‌های   پلیس نشان داد بلقیس با زنی به نام رز که او نیز زنی خلافکار است دوست است   و آنها با هم در یک گاوداری زندگی می‌کردند. آنها نیمه شب‌ها مخفیانه وارد   گاوداری می‌شدند تا شب را به صبح برسانند. آن شب نیز با کمک مجتبی وارد   گاوداری شدند و بعد از اینکه مجتبی مقدار زیادی شیشه مصرف کرد قصد برقراری   ارتباط با بلقیس را داشت که به خاطر گریه‌های ابوالفضل نتوانست و کودک ۲.۵   ساله را به قتل رساند.

مجتبی بعد از اعترافات بلقیس به قتل   ابوالفضل اقرار کرد و گفت: شیشه کشیده‌بودم و تحمل صدا را نداشتم و   گریه‌های ابوالفضل هم خیلی اذیتم می‌کرد. برای اینکه بتوانم او را آرام کنم   سرش داد زدم اما او بیشتر گریه کرد. خیلی عصبی شدم، نمی‌دانم چرا این کار   را کردم، فقط یادم می‌آید خیلی محکم او را زدم و بعد هم پسرک بیهوش شد.   وقتی به خودم آمدم ابوالفضل مرده‌بود. من نمی‌خواستم او را بکشم چون دوستش   داشتم، بچه بانمکی بود.

مجتبی گفت: وقتی ابوالفضل فوت شد بلقیس   خیلی ناراحت بود. او خیلی گریه می‌کرد، ما نمی‌دانستیم باید جسد را چه کنیم   و با پیشنهاد من و کمک رز جنازه را به قبرستان امامزاده‌ای در آن نزدیکی   بردیم و داشتیم زمین را می‌کندیم تا آن را دفن کنیم که یکباره خادم   امامزاده رسید و ما را دید.

او در مورد اینکه چرا جسد را در   گاوداری دفن نکردند گفت: صاحب گاوداری ما را دیده‌بود و امکان اینکه دستمان   روشود زیاد بود، به همین خاطر هم تصمیم گرفتیم در گاوداری کاری نکنیم.   اظهارات مجتبی در مورد وارد آوردن یک ضربه به بدن کودک ۲.۵ ساله درحالی بود   که پزشکی قانونی اعلام کرد؛ ابوالفضل هدف ضربات مهلکی قرار گرفته‌است و   شکستگی عمیقی در ناحیه پیشانی این کودک وجود دارد که نشان‌دهنده برخورد جسم   سخت به صورت اوست. چشم راست این کودک نیز تخلیه شده و شکستگی‌هایی در   منطقه قدامی قفسه سینه این کودک دیده می‌شود.

در آخرین مرحله،   ماموران پلیس رز، دوست بلقیس را مورد بازجویی قرار دادند. او اتهام خود را   قبول کرد و گفت: من در قتل نقشی نداشتم و بعد از قتل وقتی دیدم که دوستم به   درد‌سر افتاده است سعی کردم به او کمک کنم و به‌همین دلیل همراه او رفتم   که جسد را دفن کند.

بلقیس مادر بی‌عاطفه‌ای نبود. هرچند گاهی از   دست بچه خسته می‌شد اما این به خاطر بی‌علاقگی او نبود. به خاطر این بود که   اعتیاد داشت و پولی هم نداشت و پدر بچه‌اش هم به خاطر اعتیادش از او   سوءاستفاده می‌کرد.

با تکمیل تحقیقات و صدور کیفرخواست به اتهام   قتل عمد برای مجتبی و معاونت در قتل برای بلقیس و رز و همچنین اشاره به   زنای محصنه بلقیس پرونده برای رسیدگی به شعبه ۷۱ دادگاه کیفری‌استان تهران   فرستاده شد.

قاضی عزیزمحمدی- رییس دادگاه- بعد از مطالعه پرونده به   خاطر نواقصی که در مرحله تحقیق در این خصوص وجود داشت پرونده را برای   برطرف کردن نواقص به دادسرای ورامین برگرداند و با برطرف شدن این نواقص   مجتبی، بلقیس و رز به زودی محاکمه خواهند شد.
عنوان: two degrees to work together to create a "the Great Wall Wan Li"
رسال شده توسط: idh9bhe4u در 15 مه 2016، 10:18:48 am
to carry forward the national culture to reproduce the classic history of
,air max pas cher (http://www.abcd-web.fr); &nbsp,hogan outlet (http://www.muccaebufala.it);
 two degrees to work together to create a &quot,nike air max pas cher (http://www.abcd-web.fr);the Great Wall Wan Li"
 star international CEO Song Guangcheng
 star international President Song Guangcheng said: the film and television projects to guide the concept of society has a subtle role in the film and television companies to carry forward the sacred mission of national culture. Star international investment shooting national film projects, while adhering to the national culture 'going out' development strategy. With the excellent director and production team cooperation, based on the Chinese market,hogan outlet online (http://www.spazioufo.it), and for the overseas market, produce excellent quality but also has the characteristics of the Chinese nation outstanding works. "
< p > recently,scarpe hogan outlet (http://www.spazioufo.it), Starlight International and then exposed to film program -- the film preparations for a long time, "the Great Wall" to determine will be directed by the famous Hong Kong director Daniel Lee. 2011 Starlight International Annual masterpiece costumes giant "banquet at Hongmen" and inspirational love movie "living with fashion, have been completed filming were about to in November this year, 10 months and the majority of fans to meet. Director Wang Yuelun's "happy" has also been on the hot shot. As Starlight International 2012 annual drama, "the Great Wall" after three years of careful preparation, has officially entered the countdown stage. It is reported that the film will be together again by Daniel Lee, the famous director, Taiwan's actor lineup set,hogan outlet online (http://www.festivaldelleerbe.it), spectacular representation of the world - famous Great Wall.
< p > Song Guangcheng said: "shoot the Hongmen banquet" with CO director Li Rengang is very happy, we on the film ideas and concepts, and ways of doing things are each other's identity. Director Daniel Lee has profound historical knowledge and profound knowledge of literature,golden goose saldi (http://www.lucianobertelli.it), has the ability to control subjects well. At the same time our hearts "the Great Wall" best director Wan li." And Lee said: "with the starlight international cooperation is very tacit understanding, was also moved by the sincerity of the Starlight International, I also very much like the works of the theme of China's cultural elements, thank you very much for Starlight International again put such a heavy subject matter delivered to me,hogan outlet (http://www.pediatriaemergenze.it), is also looking forward to the two sides to cooperate again.
< p > in terms of technology, in order to allow the audience to experience the real sense of the historical monuments of the magnificent and mighty force under siege, "the Great Wall" will also invested heavily to build Xiong Wei magnificent Great Wall picture, stereo reproduction terracotta warriors and horses, Epang palace and built the Great Wall magnificent scene >
< p > starlight international commitment to dig the national culture, will continue to "Mulan", "Banquet" and other traditional historical story onto the big screen, then "Great Wall" will continue to focus on Chinese traditional culture theme.
Starlight International announced plans to jointly create new Daniel Lee "the Great Wall Wanli"
< p > as Starlight International 2012 the centrepiece of the movie "the Great Wall" has entered the preparatory stage, the director finally determined to the famous Hong Kong director by Daniel Lee. This is following the "Starlight International Banquet" after again with director Daniel Lee cooperation. The film will be set on both sides of the three influential Chinese movie star.
Related Articls:
 
 
   Guo Jingming "age 3" start the poster highlights the bloody killing (http://love-sho.littlestar.jp/cdiary/clever.cgi?mode=res&no=178761)
 
   tore the n (http://www.xinydj.pte.sh.cn/guestbook.asp)
 
   Stephen Ch (http://www.hjzslxx.net/Huaihi_GuestBook.asp)
 
 
   Wrote: "today is really experience the precious experience, almost 10 years do not take public transportation!" She also stressed, must give his seat to the elderly people. But this article in words but recruited the Korean netizens dislike, many people said "every day we go to work by bus, the bus has to be proud of what?"
عنوان: The 2015 year report
رسال شده توسط: terdd54jer در 03 ژوئن 2016، 06:22:30 pm
one, since the pressure, insist on learning busy charging
The fact that < p > a lot of warning us: a full of unhealthy, evil pressure too healthy, only gain no dedication of organization is not viable. The school set upright brake evil, obey the overall dedication in the key. I think: what kind of president, there is what kind of team; what kind of team, there is what kind of teachers; what kind of teachers, there is what kind of students. As president, I always pay attention to your behavior, exercise self-discipline Sungongfeisi; perform duty dereliction of duty; to be lenient with others do not harbor palliative; not equally closeness is different; adhere to the principle of not sentimental; democracy does not act arbitrarily of vigorous and resolute don't drag mud with water; pragmatic not vanity; introspection not rest on its laurels; bold reform does not follow the beaten track; devoted to the public do not attempt to gain; emphasis on dedication not haggle over every ounce; line depth is not superior; austerity is not extravagant.
< p > Sinlaku typhoon to hit the city,veste barbour pas cher (http://www.momloft.fr), I stick to the first line of Taiwan; in blood donation and the donation activities, I take the lead; in the implementation of the system,hogan outlet (http://www.irecpdb.com/indx.php), not to engage in double >
The 2015 year report
 "asked him what so clear, as has the springhead". This year, I took an active part in the RA city "15" primary school principals to improve training, WZ, first president of the new curriculum through knowledge training,hogan outlet (http://www.libervino.it), the educational research of primary school teachers "training, listening to the three of the spirit of the 16th National Congress of CPC special report; also according to their own actual situation, formulate the learning plan, learning the four books:" 16 big reports counseling reader ", the primary school teacher education research base", the new curriculum teacher through knowledge training material anthology,scarpe hogan outlet (http://www.protezionecivilelestizza.it), "mathematics curriculum standard interpretation". By learning and training. The idea of updating, the mind to correct, a clear mind, clear direction, confidence, drive summon. Busy busy stealing awfully!
 in the work practice,sac goyard pas cher (http://www.chateaugiroud.fr), I deeply realize the importance of learning. To want to lead teachers to promote quality education, and actively participate in the teaching reform, really national rejuvenation, social progress and civilization and make due contributions, as the principal must keep on learning, update knowledge, improve theoretical accomplishment. If the principal original understanding, experience alone, even behind the times, the error of the theory to guide practice, not only difficult to handy work,hogan sito ufficiale (http://www.scuolevaldo.it), more serious is adversely affected by a part of, is a large number of students.
2015 year principal report
 two, personally, establish righteousness devotion
 suosuosuisui, a multitude of things, Hira Fanfan, bustling about. Hard taste cultivated sour, sweet, bitter, hot, difficult trail to travel forward, harvest embodies the collective wisdom and strength. For a year, I try to practice the important thought of "Three Represents", conscientiously implement the party's education policy, the banner of high quality education, relying on United teachers, conscientiously perform their duties, diligent work, pioneering and innovative,golden goose sneakers (http://www.quadernoterritoriolecco.it), seize the opportunity,nmd running pas cher (http://www.ama-senior.fr), overcome difficulties, has made gratifying achievements.
Related Articles:
 
 
    (http://www.elllo.org/graphics/)
 
    (http://www.edterrymusic.com/sitebuilder/)
 
   2015 3.15 (http://www.czslxx.com/E_GuestBook.asp)
 
 
   I would like to take this opportunity, on behalf of Gaotai County Industrial and commercial bureau and all the industrial and commercial administrative personnel to everybody arrival said a warm welcome and by the recognition of the enterprises and individual industrial and commercial households to express my sincere congratulations.