انجمن های گفتگوی بهبودی

Please login or register.

لطفا برای ورود نام کاربری و رمز عبورتان را وارد نمایید
جستجوی پیشرفته  

اخبار:

زندگي ، هديه خداوند است به شما ، و شيوه زندگي شما ، هديه شما به خداوند
؛لئوبوسكاليا؛



ایام ، پیامهای روز و خبرهای مهم تالار

یادمان باشد :
اگر خطای گذشته را نمی توان جبران کرد ،دست کم اثر آن را با مهربانی در حق کسی دیگر می توان کمرنگ و کمرنگتر نمود . زیرا امروز ما فهمیده ایم که : کردارمان است که چرخه تقدیرمان را به حرکت در می آورد .

.
به خاطر دارم زمانی که در اوج نا امیدی به سر می بردم خداوند مرا با یکی از برنامه های دوازده قدمی آشنا کرد و در این راه مسیر زندگی ام تغییر کرد.
بدون شک یکی از دلایلی که باعث پایبندی من در این داستان شد ،  نبود هیچگونه انگیزه انتفاعی در افراد قدیمی تر بود . در ابتدا با بدبینی، اندکی بعد با شک و تردید و تعجب و در انتها با درک اینکه اینجا با تمام دنیا متفاوت است با این مسئله روبرو شدم. برنامه به من روشی ساده اما نه چندان آسان را پیشنهاد کرد و در گام پایانی مرا موظف به رعایت مسائل مطرح شده در یازده گام قبلی نمود و متعهد به رساندن این پیام به آنانیکه درد می کشند و در انتظار راهی برای درمانند. پس از چندی با یکی از روشهایی که برای رساندن این پیام توسط تعدادی از همدردانم در محیط های مجازی راه اندازی شده بود آشنا شدم. مهمترین مسله ای که در روزهای اول با آن روبرو بودم احساس عدم امنیت در این مکانها بود چرا که رعایت ستنها در این محیط بسیار مشکل و عملا غیر ممکن به نظر می رسید پس از چندی دریافتم حضور خداوند در این مکان مثل بقیه جاها پر رنگ است و او به گونه ممکن هدایتگر ماست. افرادی که به این مکان می آیند مثل افرادی که به جلسات می ایند رنج کشیده اند و مورد عنایت خداوند، خدمتگزاران نیز وظایف سنگینی به عهده دارند و در مورد خدمتگزارن این تالار تا آنجا که بنده مطلعم یهترین تلاش را برای حفظ امنیت تالار می نمایند.

باستحضار کاربران عزیز می رساند گزارشهائی در مورد ارسال پیغامهای خصوصی غیر مرتبط از سوی بعضی از کابران به خدمتگزاران تالار رسیده است... امنیت تالار و کم کردن هزینه خسارات احتمالی به کابران مهمترین دغدغه خدمتگزارن تالار می باشد و در صورت تکرار این موضوع حساب کاربری، کاربر متخلف حذف می گردد.

اما در پایان و خطاب به همه عزیزان، اعتماد یکی از اصول زیربنائی بهبودی است اما ما باید بدانیم که در زمان و مکان مناسب به افرادی که احساس می کنیم زیربنای روحانی محکمی در زندگیشان دارند اعتماد کنیم.
.
اوایل فکر می کردم به همه افرادی که 12 قدم رو کار کردند چه زن و چه مرد می تونم اعتماد کنم. فکر می کردم کسی که مُهر 12 قدمی رو خورده یعنی انتهای اعتماد ولی :
بعدها فهمیدم که اینطور نیست. درسته که 12 قدم اصول روحانی هست که به هر انسانی کمک می کنه تا روحانیت رو توی خودش پرورش بده، اما واقعیتش این هست که باید این اصول رو زندگی کرد نه اینکه فقط آنها رو آموزش دید.
فهمیدم که بیماری ما انسانها به شکلهای مختلف خودش رو نشون می ده و انکار و توجیه یکی از قوی ترین قسمتهای اون هست. متوجه شدم که این من هستم که به دیگران اجازه می دم که از من سوء استفاده کنند و احساسات من رو به بازی بگیرند.
فهمیدم که من هم باید اصولی رو رعایت کنم و حواسم به دورو برم باشه، چشمهام رو باز کنم و مسئولیت اعتماد رو به گردن دیگران نندازم، حماقت و بی ملاحظه گی به خرج ندم و بعد اسمش رو اعتماد بزارم و در انتها توقع داشته باشم کسی از این نوع اعتماد (بی مسئولیتی) من سوء استفاده نکنه.
ضمن اینکه متوجه شدم :
اعتماد یکی از اصول زیربنایی برای زندگی می باشد. در صورتی که هیچ گونه اعتمادی در بین انسانها وجود نداشته باشد هیچ انسانی نمی تواند از انسان دیگر برای دریافت کمک یاری بگیرد.
در انجمنهای 12 قدمی انسانهای درد کشیده ای وجود دارند که عجز آنها در مقابل نقصهایشان آنها را به اینجا کشیده است. 12 قدم به انسانها کمک می کند تا اصول روحانی را دریافت کرده و در جهت کاهش نقصهای خود گام بردارند. هنگامی که ما در قدم 4 شروع به نوشتن ترازنامه می کنیم بعد از مدتی متوجه می شویم که این خود ما بوده ایم که وسایلی فراهم کرده ایم تا دیگران از اعتماد ما سوء استفاده کنند.
در بسیاری از زمانها ما می خواستیم که مسئولیت کارهای خود را به عهده نگیریم و این اشتباهات رو به گردن دیگران بیاندازیم. ما می خواستیم به همان گونه که راحت تر هستیم (بدون تلاش و تفکری) کاری رو انجام بدهیم و در انتها اگر نتیجه متناسب با خواسته ما نبود، دیگران را محکوم می کردیم و می گفتیم آنها از اعتماد ما سوء استفاده کردند، آنها رفتار صادقانه ما را ندیدند و... . اما یادمان رفته بود که این خود ما بودیم که برای فرار از کوچکترین تنش همه چیز را به دیگران واگذار کرده بودیم، ما سعی نمی کردیم خودمان رو به زحمت انداخته، احساساتمان رو کنترل کنیم، دعا کنیم تا راه درست را دریابیم، ما فقط می خواستیم راحت باشیم.
و در انتها باید توجه بشود قرار گرفتن برچسب 12 قدمی بر روی یک فرد به معنی این نیست که آن فرد خالی از نقص شده و ما احساس کنیم که می توانیم بدون در نظر گرفتن بسیاری از اصول به آن فرد اعتماد کنیم. این اعتماد چیزی جزء حماقت نیست و دوباره ما را در چرخه ای از رنجش می اندازد، رنجشی که ما مسئولیت رفتار اشتباه خودمان را به گردن 12 قدم انداخته ایم.
.
اینها تجربه هایی بود که من بدست آوردم
.
خدمتگزاران انجمنهای گفتگوی بهبودی

نویسنده موضوع: برای آنان که نمی توانند ببخشند  (دفعات بازدید: 1470 بار)

رضا - اینترنت

  • کاندیدای خدمت در تالار
  • *******
  • امتیاز: +232/-5
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 1,864
  • آی فلانی ، رسم همه خوبان این است ؟..
    • وبلاگ الکلی ها و معتادان گمنام
برای آنان که نمی توانند ببخشند
« : 27 اكتبر 2010، 09:27:13 am »

هرگز به گذشته اجازه ندهيد که مانع لذت بردن شما از زندگي پرهيجان کنوني شود. آيا مي دانيد که به ازاي اين کار چه چيزي را به دست مي آوريد؟ هيچ چيز، مگر بار سنگين مشکلاتي که بر دوش مي کشيد.

 

بخشيدن همواره کليد پيش رفتن در آينده توام با موفقيت است. از اين روست که از بخشيدن به عنوان جاده اي براي رسيدن به روشن بيني و بصيرت ياد مي کنند. وقتي خودتان يا کساني را که به شما آسيب رسانده اند ، مي بخشيد ، مي توانيد از شر انگاره هاي منفي که بارها و بارها راه تان را سد کرده اند خلاص شويد. از همه مهم تر اين که سرانجام مي توانيد خود را از بند خاطرات ناراحت کننده رها سازيد. در حال زندگي کنيد ، بر روي سودمندي هايي که حاصل رخداد يک حادثه بد است تصريح کنيد ، و به خود واقعي و اصيل تان حتي بيشتر از ديروز عشق بورزيد. مطمئنا از عهده انجام اين مهم برخواهيد آمد.

لختي به جملات زير بينديشيد ، تکرارشان کنيد و معجزه تاثير کلام تان را به چشم دل ببينيد.

اگر رويکرد منفي داريد

امروز با جانبداري از يک آرمان تازه، کانون توجه خويش را تغيير مي دهم. من سفير مثبت انديشي هستم. هر کجا مي روم، سلامتي، عشق و شادي را مي پراکنم. دوست دارم شاهد باشم که چگونه کلام مثبت من، نگرش هاي منفي ديگران را زايل مي کند. انرژي مثبت درون من به واسطه خويشتن تجلي دوباره مي يابد. و نگرش هاي مثبتم در درونم عميقا نهادينه شده اند. بابت هر کلام مثبتي که بر لبانم جاري مي شود ، پاداشي دريافت خواهم کرد.

 

اگر نمي توانيد گذشته را رها کنيد

امروز تمامي خاطرات ناراحت کننده ام را از اعماق وجود بيرون مي کشم و در سبدي قرار مي دهم. تمامي دردها، عصبانيت ها، کينه ها و دلخوري هايم را در اين سبد جاي مي دهم. فرشته اي با من است که اين سبد را از من مي گيرد و با خود به دوردست ترين کاينات مي برد و به انرژي هاي مثبت تبديل مي کند. مي دانم که همين امروز اين سبد در دستانم جاي مي گيرد. من تمامي اطرافيانم را مي بخشم و از يگانه خالق کاينات مي خواهم ياري ام بدهد تا بتوانم بخشيدن را سرلوحه زندگي ام قرار بدهم.

 

 

 

 

اگر اطرافيان فرصت شکوفا شدن را از شما سلب مي کنند

مي توانم صرف نظر از جو حاکم بر زندگي ام شکوفا شوم زيرا هر روز به لحاظ معنوي رشد مي کنم. امروز به اين موضوع مي انديشم که چگونه به رغم جريانات پيرامون، چنين زيبا شکوفا شده ام. به خواست خدا هر روز بالا و بالاتر مي روم و با اين کار شادي را هر چه بيشتر مهمان خانه دلم مي کنم، و مي دانم که در عرصه رشد معنوي از جايگاهي بس محکم برخوردار شده ام.

مي بينم که اعضاي خانواده ام به رغم اختلاف هاي بي شمار، يکديگر را دوست دارند و نيز مي دانم که هر کدام از آن ها ديگري را در اين سفر سخت و توان فرسا ياري مي رسانند.

اگر گرفتار دعواهاي خانوادگي مستمر هستيد

من در چرخه توليد انرژي منفي، به انتخاب خويش يک نظاره گر هستم، نه يک شرکت کننده. با توسل به کمک هاي آسماني، در مسير برطرف شدن مشکلات خانواده ام گام بر مي دارم و روند خاتمه بخشيدن به معضلات پيش روي آن ها را تسهيل مي کنم. مي بينم که اعضاي خانواده ام به رغم اختلاف هاي بي شمار، يکديگر را دوست دارند و نيز مي دانم که هر کدام از آن ها ديگري را در اين سفر سخت و توان فرسا ياري مي رسانند. هر واژه اي که از سر مهر و مثبت انديشي درباره خانواده ام بر لبانم جاري مي شود ، ديگران را بيشتر و بيشتر شفا مي بخشد.

اگر بخشيدن براي تان دشوار است

من مي بخشم زيرا در ابراز شفقت و دلسوزي نسبت به ديگران توانا هستم. با بخشيدن، اين جريان را از حوزه انرژي ام خارج کرده و احساس فراغ بالي و شادماني فراوان مي کنم. من مي بخشم زيرا مي توانم به خويشتن برترم دست يافته و خود را از هر غم و اندوهي رها و رهاتر سازم. آن هنگام که مي بخشم، شادي ام حد و مرزي ندارد. آن هنگام که مي بخشم، آسودگي و آرامش بيشتري را احساس مي کنم.

 

اگر پشيماني به وجودتان چنگ انداخته است

زندگي سفري پرپيچ و خم و نامشخص است. چون همواره در حال گذر از جاده هاي هزار توي زندگي هستم، پس نمي توانم مدام نگاهي به گذشته انداخته يا گذشته ام را بار ديگر سبک و سنگين کنم. با ديگران ارتباط برقرار کرده و پندهاي بسياري مي آموزم. در زندگي هيچ چيز نابخشودني نيست. مي دانم که تيمار از دل شکسته ام مانع از بودن تمام وقت در کنار ديگران است با وجود اين، کاينات را شکر مي گويم که فرصتي ديگر در اختيارم قرار داده است تا به واسطه شناخت ديگران بتوانم روح و روان خويشتن را پرورش دهم. من از فراز اين تجربه نيز راحت مي گذرم.

همان طور که به استعدادهاي دروني ام عشق مي ورزم، کاستي هايم را نيز دوست مي دارم زيرا همين ها هستند که از من انساني دوست داشتني ساخته اند.



اگر الگوهاي هم چنان در زندگي تان تکرار مي شوند

من همچنان به تجربه کردن برخي حوادث در زندگي ام ادامه مي دهم زيرا از اين حوادث عميقا درس زندگي نياموخته ام. من خود را متعهد کرده ام که رفتار، رويکرد و افکار منفي ام را تغيير بدهم. از اشتباهات گذشت درس عبرت مي گيرم. زندگي يک روند خودآموز است. من نيز فردي نکته بين، تيزهوش و ژرف انديش هستم. در رفتار ديگران دقيق مي شوم و آن ها را سرمشق خويش قرار مي دهم. همان طور که به استعدادهاي دروني ام عشق مي ورزم، کاستي هايم را نيز دوست مي دارم زيرا همين ها هستند که از من انساني دوست داشتني ساخته اند.
خارج شده است
مامیآموزیم که درزندگی تضادها،جزئی اززندگی هستندویادمی گیریم که به جای فرار،آن هاراحل کنیم.آن هاقسمتی ازدنیای واقعی ماهستند.مامی آموزیم که بامشکلات احساسی برخوردنکنیم
مابامسائلی که پیش میآیندروبرومی شویم وسعی نمیکنیم که آنهارابه زورحل کنیم.ماآموخته ایم هرراه حلی که عملی نیست روحانی هم نیست

رضا - اینترنت

  • کاندیدای خدمت در تالار
  • *******
  • امتیاز: +232/-5
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 1,864
  • آی فلانی ، رسم همه خوبان این است ؟..
    • وبلاگ الکلی ها و معتادان گمنام
پاسخ : برای آنان که نمی توانند ببخشند
« پاسخ #1 : 27 اكتبر 2010، 09:27:40 am »

بخشش یک خیابان دو طرفه است.
هر بار کسی را می بخشیم، خود را نیز می بخشیم.
 
اگر نسبت به دیگران تسامح کنیم، پذیرش اشتباه های خودمان آسان تر است.
 
بدین ترتیب، بدون گناه یا تلخی، می توانیم بهتر بسوی زندگی ره یابیم هنگامی که به خاطر ضعف بگذاریم نفرت، حسادت وعدم تسامح در پیرامون ما ارتعاش یابد، سرانجام این ارتعاشات ما را می بلعندپطرس از مسیح پرسید: مولای من، آیا باید شخص دیگری را هفت بار ببخشیم؟و مسیح پاسخ داد: نه هفت بار، که هفتاد بار .بخشش پرده ی اثیری را پاک می کند و نور راستین الهی را به ما می نمایانداز کتاب مکتوب نوشته پائولوکوئیلو
خارج شده است
مامیآموزیم که درزندگی تضادها،جزئی اززندگی هستندویادمی گیریم که به جای فرار،آن هاراحل کنیم.آن هاقسمتی ازدنیای واقعی ماهستند.مامی آموزیم که بامشکلات احساسی برخوردنکنیم
مابامسائلی که پیش میآیندروبرومی شویم وسعی نمیکنیم که آنهارابه زورحل کنیم.ماآموخته ایم هرراه حلی که عملی نیست روحانی هم نیست

رضا - اینترنت

  • کاندیدای خدمت در تالار
  • *******
  • امتیاز: +232/-5
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 1,864
  • آی فلانی ، رسم همه خوبان این است ؟..
    • وبلاگ الکلی ها و معتادان گمنام
پاسخ : برای آنان که نمی توانند ببخشند
« پاسخ #2 : 27 اكتبر 2010، 09:28:10 am »

همه ی ما کم و زیاد از افراد مختلف و به بهانه های گوناگون، صدمه های روحی دیده‏ایم؛ اعتمادها از بین رفته و قلبهایی شکسته شده است. این صدمات برای مدت کوتاه بسیار معمولی هستند اما همین دردها گاهی اوقات ماندنی می‏شوند و ما با یادآوری و آن صدمات این دردها را دوباره زنده کرده و با آنها دست و پنجه نرم می‏کنیم. این مسئله نه تنها باعث ناراحتی ما شده بلکه می‏تواند روابط ما را بیش از پیش خدشه‏دار کرده و باعث برآشفتگی و بی میلی در رویارویی با مردم شود. ما گاها در دایرۀ خشم و عصبانیت گرفتار می‏شویم و زیبایی‏های زندگی را از یاد می‏بریم. ما باید بخشیدن را بیاموزیم و آنرا در زندگی خود جاری سازیم. بعضی اوقات بخشیدن یک فرد چنان می‏تواند فضای ذهنی ما را باز کند که هیچ عمل دیگری به آن نمی‏رسد. مثلا ما ۴ سال پیش از یکی از دوستان خود صدمه‏ای روحی خورده‏ایم که تا امروز آنرا در ذهن خود می‏پرورانیم. اما باید بدانیم که با بخشیدن آن فرد علاوه بر اینکه فضای ذهنی خود را باز کرده بلکه فردی دیگر را خوشحال نموده‏ایم.


چرا باید دیگران را بخشید ؟

بخشش می‏تواند مسیر زندگی افراد را عوض کند. البته نه بخششی که به معنای فراموش کردن و پاک کردن گذشته است، بلکه بخشیدن به معنای واقعی و از اعماق قلب و ته دل. البته باید دقت کنیم که ما نباید سعی در عوض کردن رفتار فرد مقابل داشته باشیم چراکه کنترل رفتار افراد دست ما نیست اما کنترل خشم و عصبانیت خودمان در دست خودمان است. در اینجا دلایلی برای بخشیدن افراد ذکر می‏گردد :
۱ - نبخشیدن افراد مانند حمل کردن توده‏ای از بار منفی است که همین امر موجب اختلالاتی در ذهن و متعاقب آن در جسم انسان می‏شود. چراکه هر تصوری در درون، انعکاسی به بیرون دارد.
۲ - گذشته‏ای خوب و عاری از تقصیر و گناه دیگران باعث شادابی و سرحالی می‏شود و باعث می‏شود که با هر نگاه به گذشته، فقط خاطرات خوش و خوب جلوه کند و با بخشیدن خاطرات بد و منفی خودبخود پاک می‏شوند.
۳ - بینش افراد نسبت به ما و شخصیت ما بهتر شده و ما را به عنوان فردی با گذشت و مورد اعتماد قبول می‏کنند همچنین با بخشیدن، فرد مورد نظر را برای همیشه مدیون خود کرده‏ایم. (البته اگر خطای وی به عمد بوده باشد)
۴ - شاید این شرایط برای خود ما هم پیش آید و ما نیز روزی نیازمند بخشیده شدن از جانب دیگران شویم. پس قانون کارما را به یاد آوریم و بومرنگ خود را به سمت بخشش افراد پرتاب کنیم تا با بخشیده شدن از جانب دیگران به سمتمان بازگردد.

چگونه ببخشیم ؟

بخشیدن آسان نیست اما ما می‏توانیم در عرض یک روز و یا حتی در چند ثانیه یک نفر را ببخشیم. ابتدا باید با خود عهد ببندیم که می‏خواهیم تغییر کنیم و می‏خواهیم فضای ذهنی خود را باز کنیم و نیز باید بدانیم که مزمن شدن این دردها باعث آسیب جدی به روح و روان انسان می‏شود.
یکی از راههای ساده برای بخشیدن افراد این است که خودمان را جای فرد گنهکار بگذاریم. ببینیم چرا او دست به چنین کاری زده است و از خود بپرسیم “کدام رفتار من باعث شده تا او چنین کند؟” و همیشه همه را خوب بدانیم. بدانیم که هیچ کس از ابتدا خطاکار نبوده و هیچ کس قصد آزار و اذیت دیگری را ندارد.
راه دیگر برای بخشیدن افراد این است که بدانیم که گذشته دیگر برنمی‏گردد و اتفاقی که افتاده دوباره از نو طراحی نمی‏شود. پس چرا خود را ناراحت کرده و غده‏ای را در ذهن خود بوجود آوریم و با نبخشیدن افراد آن غده را روز بروز بزرگتر کنیم؟ با خود تصور کنیم که نبخشیدن‏ها مانند سنگهایی هستند که سر راه پیشرفت ما قرار دارند. ما با بخشیدن آرامش را برای خود به ارمغان آورده و در واقع لطفی به خودمان می‏کنیم. (این قضیه جدی است)
همچنین ما باید دلسوز همنوع خود باشیم. هر کسی در مواقع عصبانیت و یا حتی در حالت عادی و از روی بی‏فکری دست به اقداماتی می‏زند که شاید از نظر بسیاری از افراد درست نباشد و عامل ناراحتی آنان شود. پس این مسئله را دلیل بر بی فکری فرد و یا لحظۀ عصبانیت وی در نظر بگیریم.
خارج شده است
مامیآموزیم که درزندگی تضادها،جزئی اززندگی هستندویادمی گیریم که به جای فرار،آن هاراحل کنیم.آن هاقسمتی ازدنیای واقعی ماهستند.مامی آموزیم که بامشکلات احساسی برخوردنکنیم
مابامسائلی که پیش میآیندروبرومی شویم وسعی نمیکنیم که آنهارابه زورحل کنیم.ماآموخته ایم هرراه حلی که عملی نیست روحانی هم نیست

لیلیان

  • تازه وارد
  • *
  • امتیاز: +4/-0
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 5
  • من چنینم که نمودم ، دگر ایشان دانند...
پاسخ : برای آنان که نمی توانند ببخشند
« پاسخ #3 : 13 نوامبر 2010، 11:51:49 pm »

یکی از دلایلی که من همیشه از این قدمها وحشت داشتم مبحث ببخش بود ، من میدونم اگر خوانواده شوهرم رو ببخشم البته نه پیش خودم بلکه بهشون زنگ برنم و طلب جبران خسارت کنم باز عین بختک می افتند روی زندگی من ، ترسهای منو فعال میکنند ، مرزهای منو میشکنند ... من فعلا دلم نمیخواد کسیو ببخشم
خارج شده است

yzhq82ury

  • کاربر نیمه فعال
  • **
  • امتیاز: +0/-0
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 230
  • من چنینم که نمودم ، دگر ایشان دانند...
    • lmn842
My little brother
« پاسخ #4 : 19 آوریل 2016، 06:11:32 pm »

in a corner of my room, my mother laid a green carpet for me, so that I can play freely on the carpet, where my little world.
 in the morning, I heard my mother said: "get up,goyard pas cher, get up!" I "miso" sprang out of bed, turned first to my little world, take a look at my "little brothers" in what to do, the original but also they are war, I seemed to hear they are discussing how to beat each other. One of the other party said: "wait and see, I will put you Petals drop and waters flow.." The other said: "well, I want to win but victorious generals, I'm not so easy!" I was secretly thinking: "you beat me, I go to school, can not fight both ah!"
 in the evening,hogan sito ufficiale, I have my "little brothers" in the illusion of sleep. Dream I become a member of the "little brother" I turned out to be their king, command a powerful army, although the enemy tried every means to beat me, but still ended in failure, so I in a dream laugh awake.
 my little world, there are a lot of small toys, they are all a number of plastic products, there are fairies,nike tn pas cher, small animals, small generals and so on. Don't look at these toys are very small, but they are very important in my heart,converse all star, just like my "little brother".
; &lt,tn pas cher;
 Weinan city in Shaanxi Province South primary school the third grade: happy niuwa
 wake up,golden goose outlet, I looked up and saw my "little brothers", I think I like them more, because with these "little brother", my life becomes more exciting!
&nbsp,goyard pas cher;
My little brother
< p > in the afternoon after school, I just walked in the door quickly ran to my little world to see how my "brothers" battle, but I found that they are very calm ah,louboutin soldes, they are after the battle and friends again!
Related Articls:
 
 
   aspect two
 
   Yu Dabao Chen Tao is expected to move to the annua
 
   In Tianjin
 
 
After watching the game, I think it is a pity. Although football is not if, but I still want to say, if we first 3 games competition to take two points rather than losing 3 games, now the situation will quite good, the Chinese team without prior almost lost a chance to qualify.
خارج شده است

hgsdrt13ser

  • کاربر نیمه فعال
  • **
  • امتیاز: +0/-0
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 163
  • من چنینم که نمودم ، دگر ایشان دانند...
    • lmn171
Senior software development practice personal summary
« پاسخ #5 : 06 ژوئن 2016، 09:43:27 am »

second my practical ability to operate has been enhanced. Knowledge to explain to a period of backward we entered the tense and short of the project. But have to say at the start of a rebuff, writing is always an error code. Due to the lack of thorough understanding of the principle of language use,hogan outlet online, the lack of sufficient experience so the progress is very slow. After a number of discussions, we have a deeper understanding of the project, so the process is more successful in this. In this process,air max femme pas cher, I understand the gap between practice and theory, and the relationship between the two can not be divided.
 just two weeks soon passed, the internship at XX will soon be over. Although only a short two weeks, but I learned a lot of knowledge, familiar with the software development process, but also very good to enhance their ability to work.
< p > I am a is the senior students, throughout the present employment situation, national college enrollment, sweep of the world financial crisis, college students should have a sense of urgency a vigilant, especially for has spent two years in the University, I, graduation is not a distant vocabulary. Bao Jianfeng from sharpening out, plum blossom from the bitter cold, the lack of the usual exercise, not thick certainly can't have thin hair. First of all, I have to have a sense of urgency,hogan outlet, in the school study is theoretical knowledge,hogan outlet, practical experience is rare. Comprehensive ability of the talent is the need of the society,hogan sito ufficiale, the growth of social needs of the talent is my goal. Have a strong spiritual power, is as solid as rocks of perseverance,air max femme pas cher, believe that success is not far away.
 finally is the ability to improve teamwork. Teamwork plays an irreplaceable role in the whole process. From the beginning of the project to get the project analysis, and then division of labor, after the start of the work, both dry and do not lose the tacit understanding of cooperation. In this process,air max pas cher, we will help each other to solve the problem will improve the efficiency of work. Due to various reasons, we also have some problems in this group...... (their own series).
 this internship closer to the distance between me and the community, but also to open up their own practice in the field of vision,sac goyard pas cher, an increase of talent. Society and universities are also places where education and learning...... Internship I have a lot of practice, thanks again to the practice of the teacher's guidance, you give me the wealth of knowledge will let me
 senior software development practice personal summary
Senior software development practice personal summary
 first of all, my ability to self has been strengthened. In the first few days of the internship is mainly carried out with the knowledge of Java and the popularity of the preparation of knowledge. Before this I have not learned Java for all kinds of reasons, so I know little about J. But I have learned c++, so the understanding of the language and the ability to accept is not too slow, although the teacher to explain faster, but I still try to keep up with the teacher's speed. In the process I learned a self-learning method can repeat the superficial understanding, and to understand the knowledge framework, again in the use of the process will continue to strengthen the understanding of knowledge, and quick to learn the knowledge and application in practice.
Related Articles:
 
 
   The personal summary of the university student Climbing Championship
 
   Report on
 
   Six months after the work experience of college graduate Village Official
 
 
   Returned home, the setting sun lazily slanting, generously to leaves inlaid on the circle in Phnom Penh, stretch freely with his gentle posture, in the yard, leave it beautiful face. Mother likes to drink tea, holding a cup of green tea watching TV. My father likes to drink coffee, holding a cup of coffee, Nestle, reading a newspaper; I like to drink soda, while playing, sucking cool sprite. Ah, 1+1=1, a family with a warm, is a warm.
خارج شده است
 

این صفحه در 0.064 ثانیه 20 نمایش داده شد.