انجمن های گفتگوی بهبودی

Please login or register.

لطفا برای ورود نام کاربری و رمز عبورتان را وارد نمایید
جستجوی پیشرفته  

اخبار:

پذیرش مسئولیت اولین نشانه بلوغ اجتماعی است



ایام ، پیامهای روز و خبرهای مهم تالار

یادمان باشد :
اگر خطای گذشته را نمی توان جبران کرد ،دست کم اثر آن را با مهربانی در حق کسی دیگر می توان کمرنگ و کمرنگتر نمود . زیرا امروز ما فهمیده ایم که : کردارمان است که چرخه تقدیرمان را به حرکت در می آورد .

.
به خاطر دارم زمانی که در اوج نا امیدی به سر می بردم خداوند مرا با یکی از برنامه های دوازده قدمی آشنا کرد و در این راه مسیر زندگی ام تغییر کرد.
بدون شک یکی از دلایلی که باعث پایبندی من در این داستان شد ،  نبود هیچگونه انگیزه انتفاعی در افراد قدیمی تر بود . در ابتدا با بدبینی، اندکی بعد با شک و تردید و تعجب و در انتها با درک اینکه اینجا با تمام دنیا متفاوت است با این مسئله روبرو شدم. برنامه به من روشی ساده اما نه چندان آسان را پیشنهاد کرد و در گام پایانی مرا موظف به رعایت مسائل مطرح شده در یازده گام قبلی نمود و متعهد به رساندن این پیام به آنانیکه درد می کشند و در انتظار راهی برای درمانند. پس از چندی با یکی از روشهایی که برای رساندن این پیام توسط تعدادی از همدردانم در محیط های مجازی راه اندازی شده بود آشنا شدم. مهمترین مسله ای که در روزهای اول با آن روبرو بودم احساس عدم امنیت در این مکانها بود چرا که رعایت ستنها در این محیط بسیار مشکل و عملا غیر ممکن به نظر می رسید پس از چندی دریافتم حضور خداوند در این مکان مثل بقیه جاها پر رنگ است و او به گونه ممکن هدایتگر ماست. افرادی که به این مکان می آیند مثل افرادی که به جلسات می ایند رنج کشیده اند و مورد عنایت خداوند، خدمتگزاران نیز وظایف سنگینی به عهده دارند و در مورد خدمتگزارن این تالار تا آنجا که بنده مطلعم یهترین تلاش را برای حفظ امنیت تالار می نمایند.

باستحضار کاربران عزیز می رساند گزارشهائی در مورد ارسال پیغامهای خصوصی غیر مرتبط از سوی بعضی از کابران به خدمتگزاران تالار رسیده است... امنیت تالار و کم کردن هزینه خسارات احتمالی به کابران مهمترین دغدغه خدمتگزارن تالار می باشد و در صورت تکرار این موضوع حساب کاربری، کاربر متخلف حذف می گردد.

اما در پایان و خطاب به همه عزیزان، اعتماد یکی از اصول زیربنائی بهبودی است اما ما باید بدانیم که در زمان و مکان مناسب به افرادی که احساس می کنیم زیربنای روحانی محکمی در زندگیشان دارند اعتماد کنیم.
.
اوایل فکر می کردم به همه افرادی که 12 قدم رو کار کردند چه زن و چه مرد می تونم اعتماد کنم. فکر می کردم کسی که مُهر 12 قدمی رو خورده یعنی انتهای اعتماد ولی :
بعدها فهمیدم که اینطور نیست. درسته که 12 قدم اصول روحانی هست که به هر انسانی کمک می کنه تا روحانیت رو توی خودش پرورش بده، اما واقعیتش این هست که باید این اصول رو زندگی کرد نه اینکه فقط آنها رو آموزش دید.
فهمیدم که بیماری ما انسانها به شکلهای مختلف خودش رو نشون می ده و انکار و توجیه یکی از قوی ترین قسمتهای اون هست. متوجه شدم که این من هستم که به دیگران اجازه می دم که از من سوء استفاده کنند و احساسات من رو به بازی بگیرند.
فهمیدم که من هم باید اصولی رو رعایت کنم و حواسم به دورو برم باشه، چشمهام رو باز کنم و مسئولیت اعتماد رو به گردن دیگران نندازم، حماقت و بی ملاحظه گی به خرج ندم و بعد اسمش رو اعتماد بزارم و در انتها توقع داشته باشم کسی از این نوع اعتماد (بی مسئولیتی) من سوء استفاده نکنه.
ضمن اینکه متوجه شدم :
اعتماد یکی از اصول زیربنایی برای زندگی می باشد. در صورتی که هیچ گونه اعتمادی در بین انسانها وجود نداشته باشد هیچ انسانی نمی تواند از انسان دیگر برای دریافت کمک یاری بگیرد.
در انجمنهای 12 قدمی انسانهای درد کشیده ای وجود دارند که عجز آنها در مقابل نقصهایشان آنها را به اینجا کشیده است. 12 قدم به انسانها کمک می کند تا اصول روحانی را دریافت کرده و در جهت کاهش نقصهای خود گام بردارند. هنگامی که ما در قدم 4 شروع به نوشتن ترازنامه می کنیم بعد از مدتی متوجه می شویم که این خود ما بوده ایم که وسایلی فراهم کرده ایم تا دیگران از اعتماد ما سوء استفاده کنند.
در بسیاری از زمانها ما می خواستیم که مسئولیت کارهای خود را به عهده نگیریم و این اشتباهات رو به گردن دیگران بیاندازیم. ما می خواستیم به همان گونه که راحت تر هستیم (بدون تلاش و تفکری) کاری رو انجام بدهیم و در انتها اگر نتیجه متناسب با خواسته ما نبود، دیگران را محکوم می کردیم و می گفتیم آنها از اعتماد ما سوء استفاده کردند، آنها رفتار صادقانه ما را ندیدند و... . اما یادمان رفته بود که این خود ما بودیم که برای فرار از کوچکترین تنش همه چیز را به دیگران واگذار کرده بودیم، ما سعی نمی کردیم خودمان رو به زحمت انداخته، احساساتمان رو کنترل کنیم، دعا کنیم تا راه درست را دریابیم، ما فقط می خواستیم راحت باشیم.
و در انتها باید توجه بشود قرار گرفتن برچسب 12 قدمی بر روی یک فرد به معنی این نیست که آن فرد خالی از نقص شده و ما احساس کنیم که می توانیم بدون در نظر گرفتن بسیاری از اصول به آن فرد اعتماد کنیم. این اعتماد چیزی جزء حماقت نیست و دوباره ما را در چرخه ای از رنجش می اندازد، رنجشی که ما مسئولیت رفتار اشتباه خودمان را به گردن 12 قدم انداخته ایم.
.
اینها تجربه هایی بود که من بدست آوردم
.
خدمتگزاران انجمنهای گفتگوی بهبودی

نویسنده موضوع: مراقبه های روزانه یا قدم یازدهم انجمن ...  (دفعات بازدید: 25525 بار)

رضا - بیل

  • رضا - اینترنت
  • نمایندگان انجمن ها
  • کاندیدای خدمت در تالار
  • ******
  • امتیاز: +374/-13
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 3,690
  • <:::: ردپاهایم راپاک می کنم،تا کسی نفهمدکه...::::>
    • الکلی ها و معتادان گمنام
مراقبه روزانه :4/7/1389
« پاسخ #15 : 26 سپتامبر 2010، 11:49:49 am »

مراقبه روزانه :4/7/1389
روز :
بارها با خود فکر کرده ام که این برنامه دوازده قدمی که سراسر شگفتی دارد ، چه اصولی در آن نهفته دارد که انسان سالم ، افراد فرهیخته و حتی صوفیان فرق مختلف از انجام آن عاجزند و در مقابل آن فریاد می زندد : " نه این غیر ممکن است ، شما نمیتوانید آن را به سر انجام برسانید . این یک شوخی مسخره است ، شما حتما راه دیگری را یافته اید و یا حتی ، شما می خواهید با انجام این قدمها به کجا برسید ، شما با انجام  دادن آن از همه چیز و همه کس دور می شوید ".
تمام این حرفها درست است ، ولی مطلبی که در میان قدمهای ما نهفته است و آنها از دیدن و درک آن عاجز هستند ، همانا : "خویشتن پذیری ما" و "مثلث خود مشغولی " در درون تمام بیماران دوازده قدمی است.
جالب است که تمام کسانی که در بالا بعنوان نظردهندگان اقشار مختلف اجتماعی در باره برنامه دوازده قدم متذکر شدیم ، همه به یک چیز اقرار می کنند ، که ما نمی توانیم و هیچ کدام نمی دانند که چرا و به چه علت آنها نمی توانند ولی ما می توانیم و خواهیم توانست حتی اگر کسانی باشند که در مسیر ما بلغزند ما مداوم و با تمام قوا فریاد می زنیم : " ما ندیده ایم کسانی را که مسیر ما را با جدیت بپیمایند و بلغزند".
علت آن در همان دو نکته بالا ذخیره شده ،ما به دلیل عدم رشد در خردسالی فقط جثه هایی بزرگ پیدا کرده ایم و در آنها نواقصی کودکانه نهفته است که سراسر زندگی ما را در بر گرفته و ما را هدایت می کند و ما با آنها بزرگ شده ایم ولی در حقیقت ما موجوداتی با روحی کوچک و با جسمی بزرگیم .
برای یک سالک و درویش رشد از ابتدا در او اتفاق افتاده و به تزکیه نفس ختم شده است ، برای یک شخص معمولی و یا انسانهای سالم و فرهیخته نیز به همین نوع ، منوال زندگی میکنند . آنها در کودکی خود کودکی کرده اند و با رشد خود وارد دوران بلوغ گردیده اند و به درجه یک انسان با کم و کسرهای خاص خودش و با تمام وجود انسانیت وارد شده اند و زندگی میکنند ولی ما بیماران دوازده قدمی ....
شب :
کارکرد قدمهای دوازده گانه برای ما به معنای رشد و بیرون آمدن از دوران کودکی و رسیدن به بلوغ و رشد اجتماعی است . برای یک انسان سالم هیچ معنایی ندارد و برای یک سالک یعنی به روال معکوس زندگی کردن ، زیرا آنها خورد،خورد،رشد نموده و در آغاز فکر انجام کارند ولی برنامه دوازده قدمی برای ما معکوس عمل می کند یعنی ، خرد،خرد پیش نمی آید بلکه بصورت پیشرفته ترین حد امکان ، خود را نشان می دهد . و در نقطه ای که همه تلاقی روحانیت و انسانیت می نامند ، ما نقطه عطف خواستن برای انسان بودن و رهایی از منجلاب فساد و  تباهی می دانیم . جالبترین نکته اینجاست که آنها با رشد خود به روحانیت می رسند و درک آنها از روحانیت تقویت می شود ، در صورتی که در ما بیماران دوازده قدمی تنها معجزات این راه است که باعث ماندنمان و قبول و پذیرش این نیرو در درونمان می گردد .
گفته بودی : چگونه می توانم قدم کار کنم ، چون می ترسم . چگونه می توانم شروع کنم ، چون امید ندارم . چگونه می توانم در این مسیر باقی بمانم ، چون راه را نمی توانم از چاه تشخیص بدهم .
جواب آن بسیار ساده است : تو مانند آن انسانی باش که نمازش را می خواند بدون اینکه از آن توقع و انتظاری داشته باشد ، بدون اینکه بداند و بخواند و بخواهد ، زیرا در آن وظیفه ای می بیند و نه بیشتر و نه کمتر . اینکه تا امروز توانسته ای خودت را در مسیر نگاه داری خود یک نوع امید داشتن است خود یک ایمان است ، خود یک نوع معجزه و شگفتی است و نیز تو نمی خواهد راه را از چاه باز شناسی ، زیرا به تو راهنمایانی داده خواهد شد که قبل از تو آن مسیر را پیموده اند ، قبل از تو آن مسیر را بارها و بارها سنجیده اند و اکنون آماده اند تا مسیر را با کمترین چالش" و نه بدون چالش" به تو انتقال بدهند . عزیزم ، قدم کارکردن برای تو باید بسان نماز خواندن آن فرد باشد که مانند "نفس کشیدنش" شده و بطور مرتب و تسلسل وار این حرکت را به انجام می رساند بدون آنکه نیاز داشته باشد در باره آنها تفکر و تعقلی به انجام برساند بلکه ایمانش راهگشای اوست . تو هر چقدر خلوصت بیشتر باشد ، شوقت هم برای انجام دادن آن بیشتر می گردد .
مانند یک سالک :
"تفاوت اساسى  و اصلی بین سالک مبارز بودن  و انسان معمولى بودن در این است که سالک مبارز همه چیز را به عنوان مبارزه طلبى قبول می کند، در حالی که انسان معمولى همه چیز را به عنوان برکت یا نفرین به شمار می آورد" کارلوس کاستاندا.
اگر ما تمام هستی را همچون سخت افزاری عظیم و قدرتمند در نظر بگیریم و قصد انجام را همچون نرم افزاری که عمل می کند ، نه تنها خود ، خود را نوشته است بلکه می تواند کدها را در حین اجرا به صلاحدید عوض کند و این شیوه خود درمانگری و یا اصطلاحا شیوه پیشرفته ای از قانون درمانگرانی است که سعی می کنند و در راه آن از هیچ تلاشی نمی ترسند و سخت پایدارند . بر شیوه درک معمولی ما از دنیا نظم سنگینی حکمفرماست . از نظر ما هنگام انداختن سنگی در آب یک سیستم خودکار امواج متناوبی ایجاد می کند . این یک قانون طبیعیست ، و آن را می توان در پر زندن شاپرکی ، و حتی اندیشه ای نادرست یافت و آن را به وضوح احساس کرد در صورتی که از نظر عارفان و حقیقت جویان سیستم خودکار و قانون طبیعی وجود ندارد . این قصد است که امواج را ایجاد می کند و از قضا همواره هنگام پرتاب شدن سنگی در آب مشابه همین عکس العمل را نشان می دهد اما دلیلی ندارد که روش خود را عوض نکند .
از آنجا که آنها اعتقاد دارند قصد از میان موجودات صمیمی ترین روابط را با انسان ها دارد امکان ارتباطی دو جانبه مهیاست . قصد و نیت یک عمل ، همچون بقیه هستی ما را کنترل می کند و در عین حال اجازه کنترل خود را هم به ما می دهد . به عبارت دیگر ما بیماران دوازده قدمی ماشینی ویژه برای دستکاری قصد و نیت هستند که فعلا اختیار در دست خود واقعیشان نیست از اینرو آنچه ایجاد می کنند ناسازگار است .

با امید موفقیت ...
« آخرين ويرايش: 26 سپتامبر 2010، 03:32:29 pm توسط افق »
خارج شده است
ثمره کوشش های عاشقانه ، در محصول آن است که موسم آن همیشه به وقت خود فرا می رسد ...
کتاب پایه "آبی" معتادان گمنام - پیش گفتار
.
.
آدرس وبلاگ :
.
http://www.behboodi.org

رضا - بیل

  • رضا - اینترنت
  • نمایندگان انجمن ها
  • کاندیدای خدمت در تالار
  • ******
  • امتیاز: +374/-13
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 3,690
  • <:::: ردپاهایم راپاک می کنم،تا کسی نفهمدکه...::::>
    • الکلی ها و معتادان گمنام
پاسخ : مراقبه های روزانه یا قدم یازدهم انجمن ...
« پاسخ #16 : 28 سپتامبر 2010، 01:52:57 pm »

  •    
    مراقبه6/7/1389:
    روز:
    ما در قيد و بند كهنه ايم. با كهنه و براي كهنه زندگي مي كنيم و خودمان  را فداي آن مي كنيم. اين يعني زندگي گورستاني. يعني اين كه زندگي ما پيوسته واپس  مي رود. اين روش درست زندگي كردن نيست. شايد اين روش براي خودكشي تدريجي مناسب  باشد ولي روشي براي زندگي كردن نيست.
    تو براي درست زندگي كردن بايد هر لحظه از گذشته دل بكني. بايد هر لحظه  تازه و پرطراوت شوي. به تازگي شبنم صبحگاهي. به تازگي نيلوفري كه چند لحظه پيش  گلبرگ هايش را در بركه گشوده است. هر لحظه بايد پر طراوت‏‎‏، شاداب، پاك و سرزنده و رها از گذشته باشد. زندگي چنان پر بركت و  پر بار است، چنان ما را با موهبت هاي بي شمار خود غافلگير مي كند كه به هيچ طريقي  نمي توانيم از پس باز پرداخت آن بر آييم. اشك هاي قدر شناسي و قلبي سرشار از  سپاسگزاري يگانه چيزي است كه مي توانيم عرضه كنيم.
    شب:
    خيال نكن كه برخي چيزها مادي و دنيوي و چيزهاي ديگر مقدس و معنوي اند.  براي آنكس كه مي داند چگونه با همه چيز خوش باشد، همه چيز مقدس است. هيچ مرزي بين  دنيا و خدا وجود ندارد- همه چيز الهي است. گل، شكل آشكار بذر است و بذر، گل نا  آشكار. آنها يكي هستند. همين گونه است اين دنيا و آن دنيا. اين ساحل و آن ساحل.  هيچ نيازي به مرز بندي ميان ماده و روح نيست. آنها يكي هستند. پس با كوچكترين  چيزها خوش باش: چه با دوش گرفتن و چه با نوشيدن يك فنجان چاي.  هيچ مرزي قائل  مشو و هيچ تفاوتي ايجاد نكن. براي انساني كه مي داند چگونه شادمان باشد، نوشيدن يك  فنجان چاي به اندازه هرگونه عبادتي و خوابيدن‏، به اندازه هر عمل ديني مقدس و الهي  است.
    خوش و خندان بودن، نگاهي جديد، دور نماي جديد مي آفريند. همه دنيا را  دگرگون مي كند. آنگاه هيزم شكستن و از چاه آب كشيدن به اندازه بزرگترين فعاليتها  زيبا خواهد بود. پس عبوس و غمگين نباش. بخند، برقص، آواز بخوان و زندگي ات را ساده  و با فروتني سپري كن- بدون اينكه ميل و آرزوي پيشرفت و دست يابي به چيزي را بپروري  يا بلند پروازي كني. زندگي معمولي چنان زيباست كه هرگونه پيشرفتي زيبايي آنرا از  بين مي برد.
    در آرزوي ممكن
    وقتي در آرزوي ممكن هستيد، غير ممكن هم مي تواند رخ دهد. هنگاميكه در  آرزوي غير ممكن هستيد، حتي ممكن هم مشكل مي شود.
    انسانها دوگونه اند؛ پرانرژي و كم انرژي. پرانرژي بودن خوب است و در كم  انرژي بودن هم اشكالي وجود ندارد. افراد كم انرژي خيلي آهسته حركت مي كنند. آنها  اصلا نمي جهند. رشد آنها همچون رشد درختان است؛ طولاني ولي بدون مخاطره. در عوض،  آنسانهاي پرانرژي خيلي سريع حركت مي كنند. با آنها كارها خيلي سريع پيش مي رود. اين  خيلي خوب است، ولي ممكن است هرچه را بدست آورده اند، خيلي ساده- به همان سادگي به  دست آوردنشان- از دست بدهند. از دست دادن چيزي براي آنها مهم نيست؛ ‌زيرا رشدشان  جهشي است.
    كم انرژي ها در سوداگري دنيا، به سادگي شكست مي خورند. آنها هميشه عقب  مي مانند و به همين دليل محكوم شده اند. آنها از بازي چشم و هم چشمي رها شده اند و  از لحاظ رشد معنوي، از پرانرژي ها، ‌جلوترند؛ زيرا شكيبا و صبورند. كم انرژي ها  خيلي عجله ندارند و هيچ چيز را آني و سريع نمي خواهند. آنها هرگز در انتظار غير  ممكن نيستند.
خارج شده است
ثمره کوشش های عاشقانه ، در محصول آن است که موسم آن همیشه به وقت خود فرا می رسد ...
کتاب پایه "آبی" معتادان گمنام - پیش گفتار
.
.
آدرس وبلاگ :
.
http://www.behboodi.org

رضا - بیل

  • رضا - اینترنت
  • نمایندگان انجمن ها
  • کاندیدای خدمت در تالار
  • ******
  • امتیاز: +374/-13
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 3,690
  • <:::: ردپاهایم راپاک می کنم،تا کسی نفهمدکه...::::>
    • الکلی ها و معتادان گمنام
پاسخ : مراقبه های روزانه یا قدم یازدهم انجمن ...
« پاسخ #17 : 29 سپتامبر 2010، 08:17:05 am »

مراقبه7/7/1389[/glow][/color]:
 
 
روز:
انسان يك معبد است اما از بيرون فقط مي تواني ديوارهاي اين معبد را ببيني. بسيار عجيب است كه نه فقط ديگران از بيرون بر تو مي نگرند، بلكه تو نيز خودت را از بيرون مي بيني! به آيينه مي نگري تا چهره ات را پيدا كني. به چشمان مردم مي نگري تا تصويرت را ببيني. به مردم گوش مي دهي تا بداني كيستي – آيا خوبي يا بد. خوش اخلاق هستي يا بد اخلاق. گناهكاري يا بي گناه.
به راستي عجيب است، زيرا ما خودمان را از درون مي شناسيم. نيازي به هيچ آيينه اي نداريم. نيازي نيست كه بنظر ديگران متكي باشيم، ديگران نمي توانند در مورد خداي درون چيزي بگويند.
در كانون وجود خود بنشين و شروع به تماشا كن تا حيران شوي: بدن تو فقط يك معبد است. خدا در درون توست و هيچ راهي براي يافتن آن از بيرون نيست. نيازي هم نيست كه آنرا از بيرون بيابي. وقتي خداي درونت را بيابي، آنرا در ديگران نيز خواهي يافت. در خواهي يافت كه آنان نيز معبد هستند و بايد خدايي در آنان وجود داشته باشد، زيرا آنان زنده اند و زندگي همان خداست. خدا را در همه جا خواهي يافت. در درختان، در حيوانها. به هرجا بنگري خدا را خواهي ديد. هر جا زندگي باشد خدا هم خواهد بود. همه هستي معبد خدا خواهد شد.
 
شب:
آواز خواندن بيانگر آن است كه فرد باز و آماده است تا قلبش را در هستي بريزد. آواز خواندن نماد اين است كه فرد غمگين نيست. پرندگان در صبح آواز مي خوانند. تو هم بايد مانند پرندگان همواره روحيه آواز خواني داشته باشي، انگار كه هميشه صبح است. انگار كه هميشه زمان طلوع خورشيد است. هر لحظه ممكن است خورشيد سر بر آورد و تو بايد از او استقبال كني. بايد آماده پذيرش او و گوش به زنگ باشي. مهمان هر لحظه ممكن است از راه برسد.
قلب آواز خوان، قلب رقصان و قلب عاشق آماده پذيرش خداست. انسان بدبخت مي تواند همچنان به عبادت خود ادامه دهد اما عبادت از روي بدبختي و غم از همان آغاز به بيراهه مي رود. سنگين مي شود و به زمين سقوط مي كند. هيچ بالي ندارد. نمي تواند بسوي نهايت پرواز كند. نمي تواند به خدا برسد. اگر شاد و عاشق باشي، اگر خندان و پر نشاط باشي و زندگي را سخت نگيري، اگر چون يك كودك بازيگوش، ساده و بي آلايش باشي و همه چيز تو را به شگفتي وادارد، اگر قلبت آواز شكر گزاري سر دهد و آنگاه خدا هر لحظه مي تواند وارد شود.
بياموز باز، پذيرا، عاشق و خندان باشي. بياموز آواز شادي سر دهي تا حضور خدا حتمي شود. مسيح مي گويد‍: در خدا را بكوب تا به رويت گشوده شود و من مي گويم: خودت را عذاب نده. فقط آواز شادي سر بده تا خدا در تو را بكوبد. و او از تو خواهد پرسيد: آيا مي توانم داخل شوم؟
چنان شاد باش كه حتي خدا نيز مشتاق حضور در تو شود. به جاي اينكه در خدا را بكوبي، او را شيفته خود كن!
 
شكستن پل ها
 
با شكستن پلهاي گذشته، هميشه زنده و معصوم باقي مي مانيد و هرگز معصوميت كودكي خود را از دست نمي دهيد.
بسيار اتفاق مي افتد كه بايد تمامي پلهاي گذشته را خراب كنيد تا پاك و خالص شويد و دوباره از اول شروع كنيد. هرگاه كار جديدي را شروع مي كنيد، دوباره كودك مي شويد. همان لحظه اي كه فكر مي كنيد، دوباره كودك مي شويد. همان لحظه اي كه فكر مي كنيد به مقصد رسيده ايد، ‌وقت شكستن پل هاست. كسي كه مي خواهد خلاقيت داشته باشد، ‌بايد هرروز، گذشته خود را فراموش كند. خلاقيت، يعني تولد در هر لحظه. اگر هر لحظه دوباره متولد نشويد، هرآنچه خلق مي كنيد، تكراري بيش نخواهد بود.
حتي هنرمندان، شاعران و نقاشان بزرگ نيز به جايي مي رسند كه دوباره و دوباره خود را تكرار مي كنند. گاهي اتفاق مي افتد كه اولين اثر هنري شان، شاهكار زندگي شان است. جبران خليل جبران، كتاب «‌ پيامبر »‌ را هنگاميكه حدود بيست و يك سال داشت، نوشت و آن شاهكار زندگي اش بود. او كتابهاي ديگر نيز نوشت، ولي هيچكدام از آنها به پاي پيامبر نرسيدند.
يك هنرمند، نقاش، موسيقي دان يا يك شاعر- كسي كه هر روز چيزي جديد خلق مي كند- بايد ديروز خود را كاملا فراموش كند؛ لوح وجودش بايد كاملا پاك و تميز باشد تا خلاقيت پيوسته اتفاق بيفتد.
 
خارج شده است
ثمره کوشش های عاشقانه ، در محصول آن است که موسم آن همیشه به وقت خود فرا می رسد ...
کتاب پایه "آبی" معتادان گمنام - پیش گفتار
.
.
آدرس وبلاگ :
.
http://www.behboodi.org

رضا - بیل

  • رضا - اینترنت
  • نمایندگان انجمن ها
  • کاندیدای خدمت در تالار
  • ******
  • امتیاز: +374/-13
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 3,690
  • <:::: ردپاهایم راپاک می کنم،تا کسی نفهمدکه...::::>
    • الکلی ها و معتادان گمنام
پاسخ : مراقبه های روزانه یا قدم یازدهم انجمن ...
« پاسخ #18 : 07 اكتبر 2010، 08:08:33 am »

بخاطر راهنمام که تازه وابستگان گمنام رو با مدیریت کودای تالار شروع کرده .
.
و به پاس تشکر از هر دوتای آن عزیزان .
.
مراقبه 15/7/1389:
 
روز:
انسان معمولا خشن و بيرحم است. بي رحم تر از هر حيوان و ددمنش تر از هر درنده اي. انسان در ناخودآگاهي اش در رده اي بسيار پايين تر از حيوانات قرار دارد، زيرا هيچ حيوان ديگري به جز انسان هم نوع خود را به قتل نمي رساند. هيچ حيواني براي تفريح و سرگرمي دست به كشتار نمي زند. در ميان حيوانها شكارچي وجود ندارد. حيوانات زماني دست به شكار مي زنند كه گرسنه باشند نه در هيچ زماني ديگر.
همچنين هيچ حيواني مانند انسان دل سوز نيست. از اينرو انسان هم مي تواند به رده اي پايين تر از حيوان سقوط كند و هم مي تواند تا عرش خدا بالا رود. اين زيبايي و شكوه انسان است. انسان گستره اي وسيع دارد. همه عالم در دسترس اوست. او هم مي تواند پست ترين باشد هم برترين.
خود را وقف رسيدن به برترين هدف كن. تصميم بگير " تا به برترين دگرگوني دست نيابم رضايت نخواهم داد." و اگر اين تصميم را با تمام وجود بگيري، به هدف مي رسي. تو هيچ چيزي كم نداري مگر اين تصميم را و اين كه مصمم باشي.
 
شب:
قرار بر اين نيست كه كامل باشيم، زيرا كامل بدنيا مي آييم. و قرار بر اين نيست كه شادماني را اختراع كنيم، فقط بايد آنرا كشف كنيم. پس اين كار آنگونه كه مردم تصور مي كنند دشوار نيست. روند آن ساده و شامل آرامش يافتن، آسودن و به تدريج نزديك شدن به كانون وجود است.
روزي كه تصادفا به كانون وجودت برسي، ناگهان همه چيز نوراني مي شود. تو كليد را يافته اي. مثل اين است كه در تاريكي كورمال كورمال مي رفتي كه ناگهان دستت به كليد خورد.
و اين دقيقا همان موقعيتي است كه ما گرفتار آن هستيم. بي خود گريه و زاري مي كنيم. رنج و درد احمقانه است. اين روش مضحك و احمقانه زندگي را بايد تغيير داد. به درون بنگر و اگر در آنجا چيزي نيافتي، بيرون را جستجو كن. اما من با اطمينان مي گويم كه هر كس به درون نگريسته به گمراهي نرفته است. پس هيچ دليلي وجود ندارد كه تو به گمراهي بروي. يك قانون كلي است كه هيچ استثنايي ندارد: هركس به درون برود آنرا مي يابد. پادشاهي خداوند، شادماني مطلق و حقيقت محض، زندگي سراسر شور و سر مستي مي شود.
چنان سرمست مي شوي كه گمان مي كني " اين اوج سرمستي است، بيش از آن ديگر ممكن نيست."‌ اما روز بعد در مي يابي  بيش از آن هم ممكن است. روز به روز سر مست تر از پيش مي شوي. سفر هرگز به پايان نمي رسد. سفري است با آغاز ولي بي پايان.
 
نبود امنيت
 
آدم همچون گلي، آسيب پذير و ظريف است.
هر اتفاق كوچكي مي تواند به شما آسيب برساند. تنها يك تصادف كوچك كافيست تا زندگي خود را از دست بدهيد.
هنگاميكه مي ترسيد، چه مي كنيد؟ شب تاريك است، ‌راه را نمي شناسيد، هيچ روشنايي اي وجود ندارد و هيچ راهنما و نقشه اي در دسترس نيست؛ چه مي توانيد بكنيد؟‌ اگر دوست داريد، ‌گريه و زاري كنيد. هيچ اشكالي ندارد، ‌ولي بدانيد كه گريه كردن كمكي نمي كند، بهتر است موقعيتي را كه در آن قرارداريد، بپذيريد و به راه خود ادامه دهيد. ماداميكه زنده هستيد،‌ از زندگي تان لذت ببريد. چه اهميتي دارد كه زمان را به جست و جوي امنيت هدر دهيد؟ ‌در حاليكه امنيت حقيقي ممكن نيست. به محض درك اين موضوع و پذيرش آن، ترستان از بين خواهد رفت.
هنگاميكه سربازان به جنگ مي روند،‌ ابتدا خيلي احساس ترس دارند. مرگ هر لحظه در انتظار آنان است. ممكن است آنها هرگز دوباره به خانه بازنگردند. آنها حتي از ترس، شب را راحت نمي خوابند و پيوسته كابوس مرگ مي بينند. بارها و بارها در خواب مي بينند كه مرده اند يا زخمي شده اند، ولي پس از اين كه به خط مقدم مي رسند و مي بينند ديگر سربازان و دوستانشان چقدر ساده تير مي خورند و مي ميرند، تمام ترسشان ناپديد مي شود و از بين مي رود. آنها واقعيت را مي پذيرند و حتي در بحبوبه جنگ، از چاي خوردن لذت مي برند؛‌ لذتي كه هرگز تا آن زمان مانند آنرا نچشيده اند. آنها شوخي مي كنند، مي خندند و آواز مي خوانند. چه كار ديگري مي توانند انجام دهند؟ ‌وقتي مرگ آنجاست، ديگر چه مي توان كرد؟
در موقعيتي كه امنيتي وجود ندارد، تنها پذيرش كامل و بي قيد و شرط مي تواند ترس را از ميان ببرد.
 
خارج شده است
ثمره کوشش های عاشقانه ، در محصول آن است که موسم آن همیشه به وقت خود فرا می رسد ...
کتاب پایه "آبی" معتادان گمنام - پیش گفتار
.
.
آدرس وبلاگ :
.
http://www.behboodi.org

رضا - بیل

  • رضا - اینترنت
  • نمایندگان انجمن ها
  • کاندیدای خدمت در تالار
  • ******
  • امتیاز: +374/-13
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 3,690
  • <:::: ردپاهایم راپاک می کنم،تا کسی نفهمدکه...::::>
    • الکلی ها و معتادان گمنام
پاسخ : مراقبه های روزانه یا قدم یازدهم انجمن ...
« پاسخ #19 : 09 اكتبر 2010، 07:49:05 am »

مراقبه 17/7/1389:
 
روز:
حقيقت هرگز راحت نيست. در آغاز بسيار دشوار است. حقيقت در آغاز تلخ و درپايان بسيار شيرين است. نه اينكه خود حقيقت تلخ باشد، بلكه چون ما مدت طولاني در دروغ زندگي كرده ايم، وقتي حقيقت وارد شود دروغ هاي ما از هم مي پاشند و اين دردآور است.
و حقيقت هيچگاه سازش نمي كند. وقتي از راه برسد تمام دروغها ناگزير بايد از هم بپاشند. حقيقت در آغاز از هم پاشيدگي مي آفريند سپس از آن تكه هاي از هم پاشيده ستاره ها متولد مي شوند. افرينندگي پديد مي آيد. به همين دليل است كه فقط انسانهاي شجاع حقيقت را شناخته اند. ديگران در ناز و نعمت دروغهايشان زندگي كرده اند.
براي مثال، انسان از مرگ مي هراسد و بدليل اين ترس، بدون اينكه چيزي از جاودانگي بداند خيال آنرا در سر مي پروراند. مردم نزد من مي آيند و مي پرسند: " پس از مرگ چه خواهد شد؟ " و من به آنان پاسخ مي دهم " نخست بگذاريد ببينم پيش از مرگ چه خواهد شد. شما هنوز زنده ايد و در حال حاضر نگراني شما بايد اين باشد كه زندگي چيست. "
اگر بداني زندگي چيست، اگر از آنچه اكنون است آگاه شوي، مي تواني همين آگاهي را موقعي كه مرگ از راه مي رسد بكارگيري. اين آگاهي همان آگاهي است. همان آيينه اي كه زندگي را باز مي تاباند، مرگ را نيز باز خواهد تاباند.
و اگر تو آگاه شوي، هيچ مرگ و تولدي وجود نخواهد داشت. همه چيزي جاودان خواهد بود. اما اين بايد يك تجربه باشد نه يك خيال و پندار.
 
شب:
مردمي وجود دارند كه در توجيه بد بخت بودن خبره شده اند.  اينان تا بدبخت نباشند نمي توانند خوشبخت شوند. فقط يك خوشبختي را مي شناسند و آن بدبختي است. چنين مردمي وقتي از بدبختي هايشان مي گويند مي تواني بدبختي را در چشمان، در چهره و در روش صحبت كردنشان ببيني. همه چيز نشان مي دهد از بدبختي لذت مي برند و در مورد آن لاف مي زنند. اينان بايد كه بدبختي اشان را بزرگ نشان دهند و آنرا تا آنجا كه ممكن است زير ذره بين ببرند. اما چنين مردمي چگونه مي توانند شادمان باشند؟
و تو هر لحظه بر سر دو راهي قرار داري. تو مي تواني يا راه غم را برگزيني يا راه شادي را. اينگونه عمل كن: در هر موقعيتي ببين كه چه چيزي آن تو را شاد و خوش و چه چيز غمگين و بدبخت خواهد ساخت.
 
بدون كلام
 
اگر مي توانيد، ‌تجربيات خود را به كلام نياوريد. كلمات ظرفيت بيان كامل و روشن آنان را ندارد. شما نشسته ايد... هنگام غروب است؛ خورشيدن رفته و ستاره ها يكي يكي در حال درآمدن هستند. فقط باشيد. حتي نگوييد: « چه غروب زيبايي » ‌زيرا بر زبان آوردن همين جمله گذشته را وارد حال كرده ايد. با گفتن همين عبارت، هرچه تجربه زيبا از گذشته در ذهن شما وجود داشته، وارد حال شده است.
چرا بايد گذشته را وارد حال كنيد؟‌ حال به قدري گسترده است و گذشته به قدري باريك كه وقتي مي توانيد به كل آسمان نگاه كنيد، چرا تنها بايد از شكافي باريك به آن بنگريد؟
سعي كنيد تا مي توانيد،‌از كلمات استفاه نكنيد و اگر مجبور هستيد،‌آنها را با دقت انتخاب كنيد؛ ‌زيرا هر كلمه تاثير خاص خودش را دارد. همانند يك شاعر، كلمات را انتخاب كنيد.
 
خارج شده است
ثمره کوشش های عاشقانه ، در محصول آن است که موسم آن همیشه به وقت خود فرا می رسد ...
کتاب پایه "آبی" معتادان گمنام - پیش گفتار
.
.
آدرس وبلاگ :
.
http://www.behboodi.org

رضا - بیل

  • رضا - اینترنت
  • نمایندگان انجمن ها
  • کاندیدای خدمت در تالار
  • ******
  • امتیاز: +374/-13
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 3,690
  • <:::: ردپاهایم راپاک می کنم،تا کسی نفهمدکه...::::>
    • الکلی ها و معتادان گمنام
پاسخ : مراقبه های روزانه یا قدم یازدهم انجمن ...
« پاسخ #20 : 10 اكتبر 2010، 07:20:18 am »

مراقبه18/7/1389
روز
ما در  اينجا هيچ فلسفه و هيچ كيش و  آييني را آموزش نمي دهم . آموزش من شامل آزمودن، تجربه كردن   و قدم گذاشتن در  دنياي درون با ذهني باز و بدون  باور است، "مراقبه کردن و یافتن حقیقت درون  " ،  یافتن مسیر روحانیت نه مذهبی بودن زيرا هر باوري مانعي در  برابر شناخت حقيقت است. هرباوري دشمن جستجوي حقيقت است.  يك با  خدا يا يك بي خدا نشو. هيچ نيازي به اين كار  نيست‏، حتی نیازی نیست که تو خود را  جزو منکرین وجود خدا و بی اعتقادان بنامی . زيرا تو چيزي نمي داني. فقط بدان « من هيچ نمي  دانم » و با اين حالت ذهن، چون كودكي كه  چيزي نمي داند به  دنياي درون قدم بگذار. بگذار تا آرامش تو را در بر گیرد . بگذار   تا نیروی بیکران کائنات را دریافت کنی. اگر بتواني چون  يك كودك وارد  وجود خود شوي، اگر بتواني از روي ناداني  عمل كني، حقيقت دور از دسترس  نخواهد بود. به تو بسيار نزديك خواهد شد.

شب

وجود خويش را بشناس تا كليد  را بيابي. شاه كليدي كه بسياري از درها  را مي گشايد. "چرا که گم شدن در گرو  پیدا شدن است و تنها با مرگ است که رهایی می یابیم در حقيقت، آن   كليد براي گشودن همه درها كافيست. من آن كليد را حقيقت،  حقيقتي كه تو تجربه   كرده اي مي نامم. حقیقتی از درون مانند یک جستجوگر درون پس تمام  باورها،  تمام دروغهايي را كه ديگران به تو آموخته  اند دور بينداز ، آن دروغی که به تو گفته  اند تو باید تا ابد  بدینگونه باقی بمانی ، تا ابد تغییر نخواهی کرد ... ال  العبد... و پاك، تهي و نادان به پيش بروتا خيلي زود گنج را پيدا كني، گنج بزرگ  خرد  دروني ات را. اين گنج آنجاست و منتظر توست تا با دستهاي  خالي بيايي.
مراقبه و اتصال يعني به  درون گام نهادن با دست خالي. خالي از تمام  باورها و دانشها

وسيله ها و اصولها
مذاهب گوناگون، چيزي نيستند مگر روشهايي   براي بيدار كردن شما. مسيحيان تنها به يك  زندگي باور دارند. اين باور، راهي است  براي هوشيار كردن آنها. اين تنها راه براي رسيدن به خانه واقعي ماست. اين باور  تاكيد مي كند: « زمان  را به بيهودگي از دست ندهيد. به دنبال قدرت، پول و موقعيت   اجتماعي بودن، فقط به هدردادن زمان است. مرگ هر  لحظه نزديكتر مي شود. آگاه باشيد و  بدانيد چه مي كنيد  »‌. اين يك وسيله است، نه يك اصل.
مسيحيان تصور كردند كه اين يك اصل است. بنابراين، شروع به فلسفه بافي درباره آن كردند.
در آيين  هندو اعتقاد بر اين است كه ما  زندگيهاي مختلف داريم؛‌ زنجيره اي طولاني از زندگي هاي  مختلف...
در  بیشتر مکاتب مذهبی تمرکز بروی مسائلی خارج از وجود است ، خارج از خود ،  و فراموش کرده اند این نگرش را  که خداوند در درون توست ، تو خود خدایی ، به درون  آی  و بنگر نیروی شگرف و شگفت درونت را ...
   
اين عقيدها توسط كساني به وجود آمده كه  شاهد تغييرات بسيار  بوده اند؛ ‌كساني كه متوجه شده اند تاريخ، خود را تكرار  مي  كند. در شرق مي گويند: «‌اين كارها را بارها و بارها در زندگيهاي مختلف انجام داده  ايي. آيا مي خواهيد اين دور باطل ادامه يابد؟‌ شما  مدتي طولاني در اين جهان زندگي  كرده ايد و همين  كارهاي احمقانه را انجام داده ايد. حالا وقت آن رسيده كه  آگاه و  هوشيار شويد »‌. اگر اين جزو اصول باشند، ‌اختلافي بزرگ رخ خواهد داد و تنهايكي از اين  عقيدها مي تواند درست باشد، نه تمام آنها.
و مراقبه و آرامش فکر راهی است برای دست یافتن به حقیقتی که امروز  به آن  نیاز داری و می خواهی به آن چنگ بزنی ...
« آخرين ويرايش: 11 اكتبر 2010، 08:06:46 am توسط رضا - بیل »
خارج شده است
ثمره کوشش های عاشقانه ، در محصول آن است که موسم آن همیشه به وقت خود فرا می رسد ...
کتاب پایه "آبی" معتادان گمنام - پیش گفتار
.
.
آدرس وبلاگ :
.
http://www.behboodi.org

رضا - بیل

  • رضا - اینترنت
  • نمایندگان انجمن ها
  • کاندیدای خدمت در تالار
  • ******
  • امتیاز: +374/-13
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 3,690
  • <:::: ردپاهایم راپاک می کنم،تا کسی نفهمدکه...::::>
    • الکلی ها و معتادان گمنام
پاسخ : مراقبه های روزانه یا قدم یازدهم انجمن ...
« پاسخ #21 : 11 اكتبر 2010، 08:13:16 am »

مراقبه 19/7/1389:
 
روز:
آنان هرچه مي گويند تجربه خودشان است و يك انسان هرچه مي گويد باور اوست. و فاصله بين تجربه و باور از زمين تا آسمان است. آن دو هرگز به هم نمي رسند.
اگر مي خواهي حقيقت را بشناسي، هيچگاه باور نكن. نمي گويم كه يك بي اعتقاد شو، زيرا اين نيز يك باور است. يك باور منفي، يك ضد باور ، یک ایده ئولوژی شیطانی...
حقيقت حق انحصاري هيچكس نيست. تو بايد آنرا كشف كني. بايد در آن رخنه كني. به جاي باور كردن، بايد با ذهني باز پيش بروي. باور تو را بسته نگاه مي دارد. تو را به يك نتيجه گيري مي رساند كه از خودت نيست. كسي ديگر آنرا به تو داده. تصادفي و اتفاقي است.
اگر تو به دست يك مسلم پرورش يافته باشي، يك مسلمان خواهي شد و اگر به دست يك مسيحي، يك مسيحي. پس پاي شرطي شدن و تعليم و تربيت در ميان است، اينكه چه كسي معلم تو بود و تو بطور تصادفي در چه محيطي بدنيا آمده اي. آنها ذهن تو را شرطي كرده اند، ذهن آنها بدست والدينشان شرطي شده بود و الي آخر.
از قيد تمام شرايط از پيش تعيين شده رها شو تا بتواني كشف كني. نخستين شرط جستجو، دور انداختن تمام نتيجه گيريهاي از قبل است تا بتواني خودت تجربه كني.
و روزي كه خودت تجربه كني يك حقیقت مي شوي. براي خودت يك خدا مي شوي- و اين بسيار زيباست.
يك حقیقت بودن زيباست اما به چشم دیگران حقیقی بودن بودن نه.
 
شب:
هر كودكي مي داند چگونه باز و پذيرا باشد، به همين دليل است كه كودكان اين چنين زيبا و شاد هستند. به چشمان كودكان بنگر – بسيار آرامند. به شاديهاي كودكان بنگر- بسيار سرشارند. هر كودكي مي داند كه چگونه شاد باشد اما اين موضوع را دير يا زود فراموش مي كند. يا خود او فراموش مي كند و يا ما او را وادار به اين كار مي كنيم.
اين هنر را مي توان دوباره آموخت. هنر باز و پذيرا بودن را باز آموز و آنرا به خاطر بياور. هيچ چيزي كم نيست. هيچ چيز دچار كاستي نيست. اين دنيا كامل ترين دنيايي است كه مي تواند وجود داشته باشد....
دوستدار هستي و تمام جلوه هاي آن باش تا تمام اندرزهاي آن را در سنگهايش بيابي. نيازي نيست در لابه لاي متون ديني بگردي، زيرا جهان خود، كتاب آسماني است. در همه جا رد پا و اثري از خدا وجود دارد.
 
فقط اين
 
عصاره مدي تيشن، همين عبارت است، « ‌فقط اين »‌. به ياد داشتن بي وقفه اين عبارت،‌ مدي تيشن و اتصال است. نگاه كردن و مشاهده بدون هرگونه قضاوت و ارزيابي، ‌ماندن در مقابل پديده ها همانند يك آيينه.نمایانگر حقیقت خود ،
ذهن تنها از طريق گذشته و در گذشته يا در آينده و از طريق آينده زندگي مي كند. زمان حال معادل مرگ ذهن است. در حالت بي ذهني قرار گرفتن، يعني اتصال و ارتباط.
اين يكي از بزرگترين اسرار است؛ كليدي كه راه  را به سوي معنويت باز مي كند. هنگاميكه چيزي از ذهنتان مي گذرد، به خاطر داشته باشيد؛‌ « ‌فقط اين ‌». هرگز آنرا با چيزي ديگر مقايسه نكنيد. آنچه وجود دارد، ‌خوب است يا بد و هرگز چيز ديگري وجود ندارد،‌نيست. مردم مي كوشند به چيزي برسند كه وجود ندارد و از آنچه دارند، غافل باقي مي مانند و از همين مساله، به سادگي براي خود يك بدبختي بزرگ مي سازند.
براي مثال، وقتي گريه مي كنيد، مي توانيد درون خود، از همين گريه كردن، نيز يك مدي تيشن خلق كنيد. در درون خود عميق شويد و به خود بگوييد:‌ «‌ فقط اين ». هرگز گريستن را ارزيابي و اصلا درباره اش فكر نكنيد. اينكه ديگران درباره شما چه فكر مي كنند هم به هيچ وجه مهم نيست. تنها از راه دور آنرا مشاهده كنيد. خونسرد باشيد و اجازه دهيد گريستن ادامه يابد. گريستن نه خوب است و نه بد. اگر از قضاوت كردن دست برداريم، ذهن آرام آرام ناپديد مي شود و ديدن واقعيت بدون ذهن، همانا ديدن حقيقت است.
« آخرين ويرايش: 13 اكتبر 2010، 01:08:34 pm توسط افق »
خارج شده است
ثمره کوشش های عاشقانه ، در محصول آن است که موسم آن همیشه به وقت خود فرا می رسد ...
کتاب پایه "آبی" معتادان گمنام - پیش گفتار
.
.
آدرس وبلاگ :
.
http://www.behboodi.org

رضا - بیل

  • رضا - اینترنت
  • نمایندگان انجمن ها
  • کاندیدای خدمت در تالار
  • ******
  • امتیاز: +374/-13
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 3,690
  • <:::: ردپاهایم راپاک می کنم،تا کسی نفهمدکه...::::>
    • الکلی ها و معتادان گمنام
پاسخ : مراقبه های روزانه یا قدم یازدهم انجمن ...
« پاسخ #22 : 13 اكتبر 2010، 07:04:30 am »

مراقبه 21/7/:
 
روز:
مردم به اين دليل گمراه و منحرف مي شوند كه نمي دانند پند و اندرز را كجا بجويند ، راه زندگی دست کیست و از چه روشی باید آن را بدست آورد .فراموش کرده اند که نیروی برتر خود را در کجا و چگونه بیابند. آنان در گذشته نزد كشيشان ، واعضان مذهبی ، روحانیون و علما ، و کسانی کارشان دیگری است مي رفتند تا پند و اندرز بگیرند ، غافل از آنکه آنان فقط درباره مذهب و دین و حتی تخصصشان می توانند مرجعیت دینی بیاورند و غافل از اینکه راههای رسیدن به خداوند نامحدود است، امروز نزد روانكاوان مي روند. روانكاوان، كشيشان ، واعضان مذهبی ، روحانیون و علما ی جديدند. اما نه كشيشان و نه، واعضان مذهبی ، نه روحانیون و علما  و نه روانكاوان هيچ نمي دانند. خود آنان ره گم كرده بودند و چنين اند روانكاوان.
بايد نداي درون خود را بيابي تا به هيچ پند و اندرز ديگري نياز نداشته باشي. سر و صداهاي مزاحم درونت را خاموش كن تا بتواني نداي درونت را بشنوي. تا بتواني چراغ راه خود باشي و به گمراهي نروي. که خداوند در اندرون تو خفته است و عنقریب به سکوت و سکون تو نیاز دارد که صدایش را  بشنوی . ساکت شو و روزه سکوت بگیر ، حتی برای لحظه ای ...
 
شب:
امروز برای اینکه بتوانم مراقبه امروزم را کامل کنم ، امروز مقاله اي در مورد پيرمردي نود و نه ساله مي خواندم كه از او راز زندگي طولاني و سلامتي اش را پرسيده بودند. او پاسخ داده بود : " من از گفتن حقيقت كمي خجالت مي كشم . راستش را بخواهيد من زندگي ام را از درختان گرفته ام . من درختان را بغل مي كردم و ناگهان انرژي لطيف آنها وارد بدنم مي شد. درختان مرا شاداب و سرزنده نگاه داشته اند. "
اين مرد كاملا بر حق است. شايد او نتواند اين حقيقت را از نظر علمي ثابت كندۀ اما علم نيز دير يا زود با او همراه خواهد شد. اگر تو به درختي مهر بورزي يا اگر تخته سنگي را دوست داشته باشي به تو پاسخ خواهد داد . مگر نه اینکه ما اعتقاد به این مطلب داریم که خداوند انرژی است و در ذات هستی پراکنده است ؟ مگر نه اینکه می گوییم خداوند جهان را در هفت روز"عدد کسرت " خلق کرد و از روح خود در آنها دمید و ...
به تمام شيوه هاي ممكن عشق ورزيدن را به بوته آزمايش بگذار تا هر روز غني تر از روز قبل شوي. كم كم منابع و راه هاي جديد و موضوعهاي جديد براي عشق ورزيدن خواهي يافت. و سر انجام روزي فرا خواهد رسيد كه بدون هيچ معشوقي، فقط عشق خواهي ورزيد- نه به شخصي معين. سر شار و لبريز از عشق خواهي بود و اين همان حالت به روشنايي رسيدن است. تو به نهايت رضايت و خشنودي مي رسي، زيرا كامروا شده اي و به خانه رسيده اي. احساس مداوم اينكه گويي چيزي كم است،  براي نخستين بار ناپديد مي شود. و روزي بزرگ در زندگي اوست آنگاه كه كسي احساس كند هيچ چيزي كم نيست. پيوسته جستجو مي كند اما نمي تواند چيزي را كم بيابد. همه چيز سرشار است. چنين انساني بدرستي زندگي كرده است. ديگران زندگي را به هدر مي دهند. يك فرصت طلايي را از دست مي دهند.
ما بايد عصاره هر لحظه را تا آخرين قطره بكشيم.
 
يگانگي
 
تا مي توانيد با هستي در ارتباط باشيد. كنار درختان بنشينيد،‌آنها را در آغوش بگيريد و احساس كنيد كه با آنها يگانه شده ايد... هنگام شنا كردن، چشمان خود را ببنديد و احساس كنيد كه در آب حل مي شويد"مدیر بخش کودا  داند و بس...، از او بپرسید"... اجازه دهيد ميان شما و هستي، يگانگي رخ دهد و آنرا احساس كنيد.
هرجا كه هستيد، ‌راهها و ابزارهاي مختلف را بيابيد تا يكانگي با هستي را احساس كنيد. هرچه بيشتر انرژيهاي شما با انرژي هاي ديگر ممزوج شود، ‌بيشتر احساس مي كنيد كه در خانه حقيقي خود هستيد. اين كار خيلي شادي بخش است.
اگر شادی و لذت از اين كار را بچشيد، ‌متوجه خواهيد شد كه تاكنون در زندگي تجربه گوناگون بسياري را از دست داده ايد. هر تجربه اي از اين دست- غروب،‌ طلوع، ‌ماه، ابرها، آسمان،‌ چمن و ... مي توانست تجربه اي شادي آفرين و لذتبخش باشد كه آنرا از دست داده ايد. وقتي روي زمين دراز كشيده ايد، احساس كنيد كه با زمين يكي شده ايد. در زمين ذوب و ناپديد شويد؛ ‌اجازه دهيد زمين نيز در شما نفوذ كند.
مدي تيشن و اتصال، يعني يافتن راههاي ممكن براي يكي شدن با هستي. خداوند هزاران راه براي وارد شدن دارد كه همه جا در دسترس هستند. به همين دليل است كه گاهي عشاق، ‌بدون اينكه بخواهند، در شادي و سروري ژرف، (‌ طعم )‌ مدي تيشن را مي چشند. ميليونها راه براي درك اين يگانگي وجوددارد كه اگر به جست و جو بپردازيد، ‌برايش پاياني نمي يابيد.
خارج شده است
ثمره کوشش های عاشقانه ، در محصول آن است که موسم آن همیشه به وقت خود فرا می رسد ...
کتاب پایه "آبی" معتادان گمنام - پیش گفتار
.
.
آدرس وبلاگ :
.
http://www.behboodi.org

رضا - بیل

  • رضا - اینترنت
  • نمایندگان انجمن ها
  • کاندیدای خدمت در تالار
  • ******
  • امتیاز: +374/-13
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 3,690
  • <:::: ردپاهایم راپاک می کنم،تا کسی نفهمدکه...::::>
    • الکلی ها و معتادان گمنام
پاسخ : مراقبه های روزانه یا قدم یازدهم انجمن ...
« پاسخ #23 : 14 اكتبر 2010، 07:43:04 am »


مراقبه 22/7/:

روز:
وجدان عمومي بشر بيقرار شده است، زيرا به ما آموخته اند بلند پروازي كنيد. وقتي پاي بلند پروازي در ميان است تو چگونه مي تواني بياسايي؟ بلند پروازي يعني دويدن. يعني به سرعت دويدن، زيرا دوندگاني ديگر نيز وجود دارند. تو تنها نيستي. به تمام شيوه هاي ممكن با ديگران رقابت مي كني . مهم نيست كه آيا اين شيوه ها خوب هستند يا بد. يگانه چيزي كه اهميت دارد اين است كه موفق شوي- زيرا بارها و بارها به تو گفته اند كه هيچ چيزي برتر از موفقيت نيست.
 اگر تو موفق شوي، هر كاري انجام داده باشي، خوب است. اگر شكست بخوري، حتي آن چيز خوب نيز بد به حساب خواهد آمد. بنابراين ما را براي يك نزاي سياسي آماده مي سازند- براي پول، براي قدرت، جاه و مقام و شهرت. اينها بطور طبيعي نوعي تب و تاب مي آفرينند. نمي گذارند بياسايي. آسودن، نوعي تلف كردن وقت جلوه مي كند. حتي به تو مي گويند انجام دادن كاري ابلهانه خوب است. ماداميكه تو به انجام كاري مشغول باشي، سرت گرم كار خواهد بود. فرصتي براي استراحت نخواهي يافت. آنان استراحت و آسودگي مانند هر چيز ديگر محكوم كرده اند. ذهن خالي و تهي را خانه شيطان مي دانند...
آموزش من در جهت مخالف تمام اين چيزهاي پوچي است كه به انسان تحميل شده. خود آگاهي انسان را مسموم كرده اند. من مي گويم هيچ چيز برتر از همه چيز است. " چيزي "، هرقدر هم خوب باشد هيچگاه نمي تواند بهتر از " هيچ چيز " باشد. با تو مي گويم كه خالي شدن نه عملي شيطاني، بلكه پرهيزگاري است.
 
شب:
وقتي با نگريستن به طلوع خورشيد احساس نشاط مي كني، چنين مي پنداري كه نشاط تو بر خاسته از طلوع زيباي خورشيد است. اما اين حقيقت ندارد.طلوع خورشيد فقط حالت مراقبه را در تو بر مي انگيزد. چنان زيباست كه افكار تو را متوقف مي سازد. تو محو زيبايي آن مي شوي. تو را مسخ مي كند. ولحظه اي افكار متوقف شود، در حالت عميق مراقبه قرار مي گيري و با سر چشمه نشاط دروني ات تماس مي يابي. اما ذهن منطق گراي تو چنين برداشت مي كند كه طلوع زيباي خورشيد باعث نشاط تو شده است. اما آن باعث نشاط تو نشده ، بلكه روند آنرا آغاز كره است. واژه اي بهتر براي توصيف اين پديده همان تقارن با وقوع همزمان دو پديده است. طلوع خورشيد باعث نشاط تو نمي شود، زيرا ممكن است بسياري از مردم هيچ تاثيري از آن نپذيرند يا كساني وجود داشته باشند كه با نگاه كردن به طلوع خورشيد غمگين شوند. اين به آنان بستگي دارد. به حالت ذهن و خلق آنان. اينگونه نيست كه همه با نگاه كردن به طلوع خورشيد احساس نشاط كنند. اگر اين نكته را بفهمي، در هر لحظه نشاط آوري مي تواني بي درنگ در حالت طبيعي مراقبه قرار بگيري. اينگونه بود كه مراقبه نخستين بار كشف شد. و مراقبه هميشه به يك حالت است: هيچ فكري نيست، ‌ذهن متوقف مي شود و ناگهان شور و نشاط پديد مي آيد.
 
بله
 
به زندگي « بله » ‌بگوييد. تا مي توانيد از «‌ نه »‌ گفتن بپرهيزيد. اگر حتما بايد «‌ نه »‌ بگوييد، اشكالي ندارد، ولي سعي نكنيد از « نه »‌ گفتن لذت ببريد و در صورت امكان، حتي ‌« نه » ‌را در قالب «‌ بله »‌ بگوييد. حتي يك فرصت را براي «‌ بله »‌ گفتن به زندگي از دست ندهيد.
هنگام « ‌بله »‌ گفتن،‌ با شادي و سرور بله بگوييد. از روي اجبار و با بي ميلي «‌ بله »‌ نگوييد. با عشق و اشتياق «‌ بله »‌ بگوييد. هنگاميكه «‌ بله »‌مي گوييد، به «‌ بله »‌ تبديل شويد!
شگفت زده خواهيد شد اگر بدانيد كه نود و نه درصد از «‌ نه »‌ گفتن انسانها را به سادگي مي توان حذف كرد. اينگونه «‌ نه ‌» گفتن، تنها از غرور و نفس است. يك درصد «‌ نه »‌ گفتن،‌ باقي مانده، ضروري است كه نمي توان آنرا حذف كرد، ولي مي توان آنرا بي ميل ادا كرد؛ زيرا «‌ نه »‌ معادل مرگ و «‌بلي »‌ معادل زندگي است.
خارج شده است
ثمره کوشش های عاشقانه ، در محصول آن است که موسم آن همیشه به وقت خود فرا می رسد ...
کتاب پایه "آبی" معتادان گمنام - پیش گفتار
.
.
آدرس وبلاگ :
.
http://www.behboodi.org

رضا - بیل

  • رضا - اینترنت
  • نمایندگان انجمن ها
  • کاندیدای خدمت در تالار
  • ******
  • امتیاز: +374/-13
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 3,690
  • <:::: ردپاهایم راپاک می کنم،تا کسی نفهمدکه...::::>
    • الکلی ها و معتادان گمنام
پاسخ : مراقبه های روزانه یا قدم یازدهم انجمن ...
« پاسخ #24 : 18 اكتبر 2010، 08:25:45 am »

مراقبه 25/7/1389:
 
روز:
انسان در زمين موجودي بيگانه است. او دراين جهان است اما متعلق به آن نيست.او از عالمی دیگر است ، از جای دیگر آمده و بطور موقت در اینجا بصورت امانت زندگی می کند ... مي كوشد به هر طريقي خانه اي بسازدو در این راستا از خود و تمام وجودش مایه می گذارد ، روابطي عاطفي ايجاد كند اما با شكست روبرو مي شود. تا زمانيكه انسان شروع به جستجوي درون نكند، همچنان بي خانمان خواهد ماند، بی کس و تنها ، بدون یار و یاور ، بدون حتی خودش زيرا خانه واقعي آنجاست. و دنياي درون فراتر از زمين است. دنياي درون بخشي از زمين نيست، در اين جهان است و د رعين حال دراين جهان نيست. زیرا که تعلقات الهی او مربوط به جای دیگر است
همان لحظه كه خود را در دنياي درونت بشناسي، احساس بيگانگي ناپديد مي شود. با خودت یگانه می شوی و صدای خودت را برایت آشنا می نماید . خانه خود، دنيايي را كه متعلق به آني و پادشاهي خدا را خواهي يافت.
تا زمانيكه چنين نشود تمام تلاشهايت ناگزير به شكست خواهد انجاميد. تمام روابط عاشقانه ات بدون استثناء شكست خواهد خورد. تمام قدرتت ازهم خواهد پاشيد. شايد تو تمام ثروتهاي عالم را در اختيار داشته باشي اما همچنان فقير خواهي بود. شايد تمام دنيا مال تو باشد اما در اعماق وجودت احساس تهي بودن خواهي كرد. زندگي ات معنايي نخواهد داشت. زیرا که ترس حاصل از کمبود قدرت ایمان در وجود تو فوران می کند و تو را به جایگاه نیستی می کشد .
همين كه كانون وجودت را بشناسي، محيط پيرامونت جزيي از آن مي شود. آنگاه تو در دنيا زندگي خواهي كرد و در عين حال در دنيا نخواهي بود و تحت تاثير آن قرار نمي گيري. زیرا تو خود قطعه ای از خدا خواهی شد . نور مطلق ، انرژی و قدرت وافر ، بدون ترس ، سرشار از هیجان...
 
شب:
يگانه راه ثروتمندي اين است كه در دسترس خداي هستي و تمام رنگها ، رنگين كمان ها، ترانه ها و درختان و گلهاي آن باشي، زيرا خدا را نمي توان در معبدها ، مسجدها ، کلیسا ها و اماکن دیگر يافت. معبدها به دست انسان ساخته شده اند. خدا را در طبيعت مي توان يافت. آنها فقط نمادی برای وحدت انسانها ساخته شده اند تا از او دعوت کنند تا به درونشان فرود آید.
خدا در ستارگان و در زمين خواهي يافت. وقتي باران مي بارد و رايحه اي دل انگيز از زمين بلند مي شود، خدا را در آنجا مي تواني بيابي. خدا را در چشمان يك گاو در صدای یک اسب و در نعره یک حیوان وحشی يا در خند ه هاي يك كودك مي تواني بيابي. خدا را در همه جا غير از مكانهايي كه به دست مبلغان دروغین مطابق گفته های بیل اختراع شده است مي تواني بيابي – اين مكانها تهي هستند.
وقتي زندگي را همانگونه كه هست و بدون هيچ شرط و شروطي بپذيري، ناگهان خدا از تمام گوشه و كنارها خود را به تو مي نماياند. سرشار از خدا بودن ، يگانه امكان هر گونه معنا و هدف يافتن است.
و كسيكه خدا را شناخته، فنا ناپذيري را شناخته است. آنگاه فقط جسم و تن او خواهد مرد. هسته اصلي وجودش براي هميشه و هميشه باقي خواهد ماند.
 
كودكان
 
هر كودك يك معجزه است. به كودكان احترام بگذاريد. به آنها بي توجهي نكنيد. هر كودكي ملاقات ميان آسمان و زمين است. در كودكان، ماده و آگاهي با هم ملاقات مي كنند؛‌ دنياي مرئي و نامرئي. به كودكان احترام بگذاريد و به آنها توجه كنيد.
هرگاه به كودكي بي توجهي كنيد، درست مثل اين است كه او را كشته ايد. سالهاي سال است كه در سرتاسر دنيا، كودكان به قتل مي رسند. هر روز كودكان در سرتاسر دنيا قتل عام مي شوند.
لحظه اي كه به كودك خود احترام نمي گذاريد و او را به ديده دارايي خود مي نگريد، روح و روان كودك شما مي ميرد. كودكان روحاني هستند. وجود كودكان،‌ يعني اينكه خداوند هنوز به نجات و رستگاري انسانها اميد دارد.
 
من امروز نوشته ای از بیل دبلیو را می خواندم که نوشته بود ،
چرا دوازده قدم نمی توانست مرا از افسرگی غیر قابل تحمل نجات دهد ؟ و می گوید : ناگهان جواب را پیدا کردم ، همواره عیب اصلیم این بود که برای پرستیژ، امنیت و اطمینان به مردم و شرایط وابسته بودم ...
وقتی نتوانستم به آنها دست یابم ، از آن جا که دارای آرزو ها و خصوصیات شخصیتی کمال طلبانه ای بودم ، برای دست یابی به آنها وارد جنگ می شدم و وقتی با شکست مواجه می شدم افسردگیم به دنبال آن می آمد .
حال می بایستی وابستگی های غلط عاطفی به انسانها و شرایط را قطع کنم . فقط آنوقت بود که می توانستم مثل فرانسیس عشق بورزم .
« آخرين ويرايش: 18 اكتبر 2010، 11:25:31 am توسط افق »
خارج شده است
ثمره کوشش های عاشقانه ، در محصول آن است که موسم آن همیشه به وقت خود فرا می رسد ...
کتاب پایه "آبی" معتادان گمنام - پیش گفتار
.
.
آدرس وبلاگ :
.
http://www.behboodi.org

رضا - اینترنت

  • کاندیدای خدمت در تالار
  • *******
  • امتیاز: +232/-5
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 1,864
  • آی فلانی ، رسم همه خوبان این است ؟..
    • وبلاگ الکلی ها و معتادان گمنام
پاسخ : مراقبه های روزانه یا قدم یازدهم انجمن ...
« پاسخ #25 : 20 اكتبر 2010، 08:27:35 am »

مراقبه 28/7/1389:
 
روز:
مراقبه چیست ، باهرا این مساله هن مرا به خود مشغول کرده و از خود پرسیده ام ، به راستی مراقبه چیست ؟. پس می توانم اینگونه نیز بگویم : مراقبه مخالفت با فكر نيست، فراتر رفتن از افكار است. پرواز در دنیایی با ابعاد گستده تر و فرود در دنیایی با پهنای بی نهایت با بالهایی که هر چقدر در اندیشه مراقبه باشی بزرگتر می شود و تو را راحت تر به اوج می برد و زودت می وانی از مکان جمادی خود فاصله بگیری .... در حقیقت مراقبه چنان لخت و عريان شدن ذهن است كه خدا بتواند تو را آنگونه كه هستي ببيند. بدون هيچ صورتكي، بدون هيچ پوششي. چون يك كودك. و آن لحظه، لحظه بزرگ زندگي است وقتي كه عشق از فراسو بر تو جاري مي شود و تو معشوق خدا مي شوي.زیرا که هدف او از انسانیت تو همین است ، عشق بودن و عشق دادن . دوست داشتن و دوست داشته شدن ... اما تو مجبوري آنرا بدست آوري، بايد ارزش آنرا داشته و شايسته اش باشي.
اين شايستگي از راه مراقبه بدست مي آيد و نه هیچ چیز دیگر. آنان که غیر این فکر می کنند یا این مسیر را نرفته اند و یا از قدرت این مسیر آگاه نیستند .. مراقبه تو را براي دريافت عشق خدا آماده مي كند. خدا هميشه آماده است تا عشق خود را به ما بدهد ولي ما براي دريافت آن آماده نيستيم. ما برای دریافت محبت او نیاز را در صدر و خودمان را در قع ر قرار می دهیم ، در صورتی که بالواقع عکس این مطلب است و ما باید خودمان را همانگونه که هستیم در صدر و نیازها مان را در قعر بگذاریم. و این گونه است که  فضاي كافي براي دريافت آن نداريم. چنان از آشغال، افكار، آرزوها، خاطره ها و روياها انباشته هستيم كه هيچ فضاي خالي در ما وجود ندارد. اين فضا را بايد ايجاد كرد. و اين هنر مراقبه است: ايجاد فضايي در درون. ایجاد فضایی که بین نیازمان و خودمان باشد تا بتوانیم سبک تر شویم و راحت تر به پروز درآئیم...
 
شب:
برای اینگونه بودن نیاز به چه چیزهایی دارم مگر دوست داشتن و عشق ورزیدن .عشق الهي ترين تجربه زندگي است. عشق مدركي است كه ثابت مي كند كه هستي بدون معنا نيست، بلكه معنا و هدفي در آن نهان است. غير از عشق و دوست داشتن  هيچ مدرك ديگري براي اثبات هدفدار و معنا دار بودن زندگي وجود ندارد. اگر تو مست مي عشق نشوي، بي هدف و سردرگم، چون پر كاهي در معرض نيروي ناشناخته طبيعت به اين سو و آن سو رانده خواهي شد. متریالیسم ها (مادي گرايان) به زندگي اينگونه مي نگرند. آن را تركيبي از ماده، محصول جانبي ماده و پديده اي ثانويه مي دانند. از نگاه آنان زندگي هيچ معنا و هدفي ندارد. اما بدون معنا و هدف فقط مي توان جان كند. نمي توان به رقص شادي درآمد. بدون معنا و هدف، فقط ترسوها مي توانند زندگي كنند. شجاعان خودكشي خواهند كرد. هيچ كس براستي قانع نمي شود كه زندگي بي معنا و هدف باشد، زيرا زندگي بي معنا و بي هدف نيست، بلكه داراي ارزشي ذاتي است كه بايد آنرا كشف كرد. ما ناخودآگاه، باطنا و فطرتا از آن اگاهيم. بطور مبهم مي دانيم كه زندگي بايد معنايي داشته باشد اما برايمان روشن نيست. بايد آنرا به روشنايي بياوريم. ما هيچ مدركي براي اثبات آن نداريم، مگر عشق را. مگر دوست داشتن و دوست داشته شدن را .
عشق دريچه كوچكي را به روي مراقبه مي گشايد و از راه مراقبه پنجره اي به روي هستي خداوند گشوده مي شود. از اينروست كه من عشق ورزیدن و دوست داشتن را الهي ترين پديده روي زمين مي دانم.
 
آشفتگي شاد
 
چگونه می توان  آنگونه بود که باید باشیم ، هدفمان را تعریف کرد ، و در آن به چنان آسایشی رسید که عاشق بود و با خدا یکی نمود  برای این کار باید باز بود ، باید شفاف بود .شفافيت به ذهن مربوط مي شود. هرچه زنده است، به هم ريخته و آشفته است. تنها آنچه مرده است، منظم و شفاف است.
هرگز بدنبال وضوح و شفافيت نباشيد؛ زيرا در اينصورت، به بدبختي هاي خود مي چسبيد. اگر دچار بيماري باشيد، پزشك كاملا واضح و روشن آنرا تشخيص مي دهد. اگر سرطان يا بيماري ديگري داشته باشيد، تشخيص آن ساده است، ولي اگر سالم باشيد، ديگر بيماري اي براي تشخيص وجود ندارد. دانش پزشكي تعريفي براي سلامتي ندارد. مطابق دانش پزشكي مي توان به شما گفت كه بيمار نيستيد، ولي درباره اينكه سالم هستيد،‌ نمي توان اظهار نظر كرد. شادي از سلامتي بالاتر است. سلامتي، شادي بدن فيزيكي است. در حاليكه شادي، سلامتي روح است. بنابراين خود را در باره نظم،‌ وضوح و شفافيت زحمت ندهيد. به هم ريختگي و آشفتگي هراس آور است، ولي در آن چالش و ماجراجويي وجود دارد. با اين چالش رو به رو شويد.
بيشتر بر شادي متمركز شويد تا آشفتگي؛‌ زيرا به هر صورت، آشفتگي، وجود دارد. هنگاميكه وارد ابعادي جديد از زندگي مي شويد. كه قبلا هرگز تجربه نكره ايد، تمامي الگوهاي قديمي تان در هم مي ريزد. به شادي و عشق و دوست داشتن و یکی شدن توجه كنيد و اجازه دهيد راهبر شما باشد. اجازه دهيد شايد مسير شمار را انتخاب كند و اين مسير را ادامه دهيد. که به حقیقت اینگونه زنده اید و اینگونه خدایید .
خارج شده است
مامیآموزیم که درزندگی تضادها،جزئی اززندگی هستندویادمی گیریم که به جای فرار،آن هاراحل کنیم.آن هاقسمتی ازدنیای واقعی ماهستند.مامی آموزیم که بامشکلات احساسی برخوردنکنیم
مابامسائلی که پیش میآیندروبرومی شویم وسعی نمیکنیم که آنهارابه زورحل کنیم.ماآموخته ایم هرراه حلی که عملی نیست روحانی هم نیست

رضا - بیل

  • رضا - اینترنت
  • نمایندگان انجمن ها
  • کاندیدای خدمت در تالار
  • ******
  • امتیاز: +374/-13
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 3,690
  • <:::: ردپاهایم راپاک می کنم،تا کسی نفهمدکه...::::>
    • الکلی ها و معتادان گمنام
پاسخ : مراقبه های روزانه یا قدم یازدهم انجمن ...
« پاسخ #26 : 21 اكتبر 2010، 07:40:44 am »

  •      
    مراقبه 29/7/1389:
       
    روز:
     
    برای وابستگی های روزانه ام ، که هر روز بیشتر و بیشتر ، دقیقتر و عمیق تر متوجه عمق و عظمت این برنامه می شم ...
     
    و با تشکر از راهنمام ...
       دنیا از قبل بوده و تا بعد نیز ادامه می یابد . دنیا حول محور تو نم یچرخد بلکه این تو هستی که باید با دنیا هماهنگ باشی ...و پس بهتر است به اندازه خودت و در ابعاد خودت کار کنی و وظایف خودت را بیشتر و بهتر بشناسی . ساکت باش ، تعمق کن و در درون خودت فرو برو ، آنوقت است که می بینی وقتي در  سكوت بنشيني و هيچ كاري نكني بهار از راه مي رسد و سبزه ها خود بخود رشد مي كنند. تو فقط بايد بدون انجام دادن هيچ كاري در سكوت بنشيني تا  همه چيز خودبخود پديد آيد. تا بهار از راه برسد و سبزه ها سر بر آورند. همه  چيز خود بخود رخ مي دهد. لازم نيست تو كاري بكني. فقط از سر راه آنها کنار برو . زندگی کن و بگذار زندگی کنند .مراقبه چيزي نيست كه بايد آنرا  انجام داد، بلكه چيزي است كه بايد آنرا درك كرد و فهميد. باید در آرامش هر روزه از آن قدرت گرفت و با آن زندگی کرد .
    همين كه  تو مراقبه را درك كني و بفهمي، كافيست. آنگاه هر كجا كه در سكوت بنشيني مي تواني  در حالت مراقبه قرار بگيري. مراقبه يك كنش و فعاليت نيست، بلكه حالتي از سكوت و بي  كنشي است. همه چيز از فعاليت باز مي ماند تمام حركتها متوقف مي شود و تو در آسايش  كامل قرار مي گيري. و آن لحظه، لحظه اي است كه در مي يابي فنا ناپذير هستي و فقط  جسم تو از بين مي رود، خود تو هرگز. آنگاه تمام ترسها ناپديد مي شوند، زيرا همه  ترسها در ترس از مرگ ريشه دارد. و نترس بودن ستون بنيادين يك زندگي شادمان است.
     
    شب:
    برای مراقبه کردن باید عاشق بود ، باید دوست داشت ، باید با خودمان یکی شویم و از خودمان بخواهیم آنچه که  از بیرون خودمان تمنا داشتیم .عشق  برترين شعر است و منظور من از شعر، شعر ادبي نيست. از نگاه من شعر چيزي فراتر  سرودن چند بيت است. شعر ادبي را حتي كسي كه زندگي و جذابيتي شاعرانه ندارد مي  تواند بسرايد، زيرا با آموختن برخي فنون براحتي مي توان شعر سرود. آنگاه تو يك فن  آور خواهي بود. نه يك شاعرو صد نفر شاعر، نود و نه نفرشان فن آورند. انواع ديگر  هنرها نيز بدينگونه اند: از صد نفر موسيقي دان فقط يك نفرشان موسيقي دان واقعي  است، نود و نه نفرشان فن آورند، و چنين است مجسمه سازي ، نقاشي، معماري، و ديگر  هنرها.
    شعر  واقعي نيازي به شعر سرودن ندارد – ممكن است شعر بسرايد و يا نسرايد. نقاش واقعي  ممكن است نقاشي بكشد و يا نكشد اما زندگيش رنگارنگ، متناسب، متقارن و متوازن خواهد  بود. نقاشي، شعر و مجسمه او خود اوست.
    منظور  من از اينكه عشق شعر است همين است.منظور من از اینکه در خودت باشی ، از اینکه هارمونی در توست ، از اینکه همه چیزت الهی است و عاشقانه ، همین است . عشق به زندگي تو  بعدي جديد مي بخشد، تو را هنرمند تر مي كند. تو را از چيزهاي بسياري آگاه مي سازد  كه از آنها آگاه نبودي؛ از ستارگان و گلها، از سبزي و سرخي درختان، از  انسانها، از چشمها، از چهره ها و از زندگي آنان. هركس انساني بزرگ و با امكاناتي  بي پايان است. هر كس ماجرايي باور نكردني و داستاني زنده است. هركس براي خودش  دنيايي است. در حقیقت می توان گفت  هر انسانی موجودی است منحصر به فرد ، سلولی است که جهان هستی را انجام و سر انجام می نماید ، و کجا دو سلول زنده دیده شده که مانند هم باشند ، حرکات سلولها با هم متفاوت در عین حال بسیار دقیق برنامه ریزی شده ، این خود شاهکار خلقت است که تنها با مراقبه میتوان به آن رسید و جایگاه خود را پیدا کرد ...
     
    شخصيت
     
    برای درک سلول خود باید مراقبه نمود . كسي چه  مي داند فردا شما كه هستيد؟ حتي خودتان نيز نمي دانيد؛‌ زيرا نمي دانيد فردا با  خود چه همراه مي آورد. افرادي كه از آگاهي برخوردارند، ‌هرگز درباره هيچ چيز قول  قطعي نمي دهند. نمي توانيد به كسي بگوييد: ‌« ‌من تو را فردا هم دوست خواهم داشت.  »‌؛ زيرا چه كسي مي داند... آگاهي راستين، شما را به قدري متواضع مي كند كه مي  گوييد: «‌ من نمي توانم درباره فردا چيزي بگويم. اميدوارم فردا هم تو را دوست  داشته باشم، ولي بدان كه هيچ چيز قطعي نيست »‌ و زيبايي زندگي هم در همين است.
    اگر  شخصيت داشته باشيد، مي توانيد روشن و واضح باشيد. رها و آزاد زندگي كردن،‌ براي  شما و اطرافينتان آشفتگي به همراه مي آورد. اين آشفتگي زيبايي خاص خودش را دارد؛  چون زنده و پوياست و با امكانات جديد همراه مي شود. و این تمام هدف برنامه های دوازده قدمی و کودا است ...
« آخرين ويرايش: 23 اكتبر 2010، 07:48:58 am توسط رضا - بیل »
خارج شده است
ثمره کوشش های عاشقانه ، در محصول آن است که موسم آن همیشه به وقت خود فرا می رسد ...
کتاب پایه "آبی" معتادان گمنام - پیش گفتار
.
.
آدرس وبلاگ :
.
http://www.behboodi.org

رضا - بیل

  • رضا - اینترنت
  • نمایندگان انجمن ها
  • کاندیدای خدمت در تالار
  • ******
  • امتیاز: +374/-13
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 3,690
  • <:::: ردپاهایم راپاک می کنم،تا کسی نفهمدکه...::::>
    • الکلی ها و معتادان گمنام
پاسخ : مراقبه های روزانه یا قدم یازدهم انجمن ...
« پاسخ #27 : 23 اكتبر 2010، 08:03:31 am »


مراقبه 1/8/:

روز:
باید سکوت رد و در خود فرو رفت ، باید در خود اندیشیدن را آموخت ، زیرا که خداوند در درون توست ، مهربانی در درون توست ، زیرا تنها با درون خود فرو رفتن و شکستن است که میتواند تو را به آرامش برساند ...با ژرف شدن سكوت، ميل و آرزو ناپديد مي شود. ميل و آرزو فقط در پيرامون تو وجود دارد. زیرا آرزو از امیالی است که تو را از تو جدا کرده است . درست مثل امواجي كه در سطح دريا قرار دارند. اگر به عمق دريا بروي هيچ موجي را نمي يابي. ميل و آرزو فقط در پوسته خارجي خودآگاهي قرار دارد.
انسان واقعی عمیق است ريال عمق دارد که می توانی آن را ببینی و حس کنی ، می توانی در درون آن عمق به پرواز درآیی و در درون آن زندگی کنی ...اگر به ژرفا بروي... هر قدر ژرف تر روي، ازميل و آرزو دورتر مي شوي. در كانون وجودت ميل و آرزوها را كاملا فراموش مي كني. آنها همچون رويا و خيال جلوه مي كنند. زیرا که در ژرفای وجود تو از آرزو ها و میال این دنیای خاکی خالیست . تو آن ر برای خودت درست کرده ای .
سعی کن و تلاش نما که بتوانی زیرا آن لحظه، پر شكوه ترين لحظه است وقتي به كانون وجود خود وارد شوي. آنگاه مي تواني به پوسته بازگردي بدون اينكه تماست با هسته قطع شود. بدون اینکه خدشه ای بر تو وارد شود و ماهیت تو تغییر یابد .مي تواني درعين حال كه درپيرامون به سر مي بري، ريشه در كانون داشته باشي. آنگاه تمام آن امواج، بازي و نمايشي بيش نخواهند بود. در بکشی و از آن لذت ببری ،  مي تواني زيبا و برازنده و بدون هيچ آشفتگي، تنش و تقلايي بازي كني و نقش خود را اجراكني. مي تواني در محلهاي عمومي و تجاري، در سكوت و آرامشي فراگير باقي بماني. مي تواني درميان جمعيت باشي و در عين حال تنها باشي. می توانی خود باشی ،
 
شب:
قانون این است ، همه چیز برای توست و تو برای همه چیز و از این قانون هیچ چیز جدا شدنی نیست ، زیرا که خداوند همه چیز را برای انسان و انسان را برای خود خلق نموده است ...نه تو مي تواني بدون كل وجود داشته باشي و نه كل مي تواند بدون تو وجود داشته باشد. همين كه تو وجود داري نشانه آن است كه هستي به طريقي به تو نياز دارد. نیاز هایی ورای وجودیت مادی تو ، تو نيازي را بر طرف مي كني.
حتي به كوچكترين برگ علف  به اندازه بزرگترين سياره نياز است. در هستي هيچ سلسله مراتبي وجود ندارد. هيچكس برتر يا پست تر نيست. به هيچ كس نيازي بيشتر و يا كمتر وجود ندارد. به همه نياز است، زيرا هستي يعني با هم بودن همه. همه ما چيزي را به هستي مي دهيم و هستي پيوسته چيزي را كه ما نياز داريم به ما عرضه مي كند. و اینگونه است که شیخ اشراق را معنی نمود : تمام دنیا از نور است و خداوند کانون نور و انسان جزئی از خداوند است و در مرکز نورانیت قرار دارد و به قطعات کوچکتر تبدیل شده است .
لحظه اي كه از خود رها مي شوي ديگر هيچ چيز نمي تواند به خطا برود. چون در آن نقطه خطا و اشتباهی وجود ندارد . همه چیز همان جوریست که باید باشی. هيچ چيز هرگز به خطا نمي رود. همه چيزهمانگونه كه هست كاملا درست است. اين همان معناي دقيق خداست:
همه چيز همان گونه كه هست خوب و نيكوست. همه چیز نور است و شفاف ، همه چیز قطعه ای ازخداست.
 
مدي تيشن ( اتصال )
 
نوعي مدي تيشن وجود دارد كه خود به خود رخ مي دهد. براي رخ دادن اين نوع مدي تيشن، كافيست از رخ دادنش جلوگيري نكنيم.در این نوع مدیتیشن اوج و فرودی وجود ندارد همه یکسان تو را در بر می گیرد و تو را راهنمایی می کند تا پاسخ را بیابی
مدي تيشني كه با تلاش انجام شود، ‌نوعي بازي ذهن است. در اين مدي تيشن، ذهن شماست كه همه چيز را كنترل مي كند. اين مدي تيشن خودجوش نيست.
مدي تيشن راستين، از اختيار شما خارج است. در واقع شما در اختيار اين مدي تيشن هستيد. تكنيكها مي توانند به شما كمك كنند. آنها شما را به نقطه نااميدي كامل مي رسانند. آنها شما را تا جايي مي رسانند كه احساس مي كنيد در يك دور باطل گرفتار شده ايد و راه به هيچ جا نمي بريد... روزي اين احساس در شما پديد مي آيد كه عمل راستين،‌ همان بي عملي است و در همين لحظه، رهايي رخ مي دهد.
سپس تمامي تلاشها و اعمال ناپديد مي شوند و چيزي از ماورا، شما را فرا مي گيرد. اين رهايي و آزادي است و حتي چشيدن مزه اي اندك از اين كيفيت، كافي است تا شما را براي هميشه متحول كند.
خارج شده است
ثمره کوشش های عاشقانه ، در محصول آن است که موسم آن همیشه به وقت خود فرا می رسد ...
کتاب پایه "آبی" معتادان گمنام - پیش گفتار
.
.
آدرس وبلاگ :
.
http://www.behboodi.org

رضا - بیل

  • رضا - اینترنت
  • نمایندگان انجمن ها
  • کاندیدای خدمت در تالار
  • ******
  • امتیاز: +374/-13
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 3,690
  • <:::: ردپاهایم راپاک می کنم،تا کسی نفهمدکه...::::>
    • الکلی ها و معتادان گمنام
پاسخ : مراقبه های روزانه یا قدم یازدهم انجمن ...
« پاسخ #28 : 24 اكتبر 2010، 08:04:18 am »


مراقبه 2/8/1389:

روز:
برای اینکه بتوانید محبت را ببینید ، برای اینکه بتوانید عشق را ببینید ، برای اینکه بتوانید زندگی را و خدا را ببینید ، باید منظر چشم خود را عوض کنی ، "رواق منظر چشم من آشیانه توست ،!، کرم نما و فرود آی که خانه ، خانه توست" . به اتاقتان نه از دید کنونی که از دید طفلی بازیگوش و دو ساله بنگرید( باعرض معذرت از آقا فرید و فرین جون) . آنگاه خواهید دید که همه چیز سر جای خود قرار دارد و فقط باید با آنها بازی کرد ، با آنها شاد بود . با آنها لذت برد و در آنها خدا را دید زیرا که انسان از بيرون قطره اي بسيار كوچك به نظر مي رسد اما اين فقط ظاهر انسان است – فريب ظاهر را نخور! اگر از درون به انسان بنگري، چشم انداز تو كاملا تغيير مي كند.  و اینگونه می توان به جهان اطراف نگاه کرد ، همانگونه که یک کودک می نگرد ... لحظه اي كه در كانون وجود خويش بايستي و از آنجا به خود بنگري شگفت زده مي شوي: تو چون دريا به نظر مي آيي. چنان پهناوري كه نمي تواني تصورش را بكني. پهناورتر از همه فضا، بزرگتر از آسمان. و ترس از وجود تو رخنه بر می بندد و تو می دانی که متعلق به همه هستی و با این ایمان خود را به آغوش همه پرتاب خواهی کرد ، به آغوش عشق ، به آغوش زیبایی ، به آغوش پر از مهر طبیعت ...
دیدگاه تو درست نیست ، زیبا نیست ، چون عادت کرده ای که به زندگی معکوس بنگری ، اگر از ابتدا یاد می گرفتی که دنیا وارونه است و تو داری وارونه قدم برمیداری ، اینگونه می پذیرفتی ، پس دیدگاهت را زیبا کن و به درون آی ... تو چون از بيرون به خودت مي نگري، خود را كوچک مي انگاري و به اين دليل اين احساس خرد و كوچك بودن، احساس حقارت مي كني. و عقده حقارت، ميليونها مشكل مي آفريند. نه يكي يا دوتا، بلكه ميليونها مشكل. حسادت ، بخل ، دروغ ، شرم ، س.ک.س ، پر خوری ، دزدی ، ...(این فهرست را می توانیم تا بینهایت ادامه دهیم) ، همه از دیدگاه خورد توست . چون تو برای خودت به همان اندازه ارزش قائل شده ای و نه بیشتر ...، این ارزشی است که تو برای خود تعریف کرده ای...
تو درياگون هستي: نه كوچك نه بزرگ، بلكه بي نهايت، بي آغاز و بي  پايان. تو خود خدا هستي. پس از خود بدرآ و خدا شو ، خدا .
 
شب:
افکار خود را تعقیب کرده ای ، هر لحظه میلیونها فکر بیهوده ، ایده های نابالغ ، اندیشه های بی بنیان ...چرا انسان تا اين حد دل مشغول عشق است؟ فيلمهاي سينمايي، برنامه هاي تلويزيوني و راديويي، مجله ها و كتابها ، دلبستگی های پوچ (بازم هم این فهرست را تا بینهایت ادامه دهید )  همگي به موضوع عشق مي پردازند. بنظر مي رسد كه انسان علاقه شديدي به موضوع عشق و الوهیت دارد.
آري، انسان به عشق علاقه مند است اما تمام اين چيزها بدل عشق هستند . انسان نتوانسته است عشق راستين را تجربه كند. چرا ؟
او به سينما مي رود، فيلمي را درباره كسي در نقش عشق تماشا مي كند، خودش را به جاي او مي انگارد، فراموش مي كند كه يك تماشاگر است، جزيي از ماجراي فيلم مي شود و با شخصيت ويژه اي هم ذات پنداري مي كند. با خواندن داستاني ، بخشي  از آن داستان مي شود. با از بر خواندن شعري زيبا گمان مي كند كه تجربه خودش را از عشق بيان كرده است. اينها بدلهايي نارسا براي تجربه واقعي عشق هستند. اگر انسان طعم واقعي عشق را بچشد، تمام اين چيزهاي بي معنا از زمين رخت بر خواهند بست.
هميشه به ياد داشته باش كه فقط انسانهاي گرسنه به غذا فكر مي كنند. فقط انسانهاي برهنه به پوشاك مي انديشند. فقط كساني كه سقفي بالاي سر ندارند به خانه فكر مي كنند. ما فقط به چيزهايي كه نداريم فكر مي كنيم نه به چيزهاي كه داريم. این نقطه ضعف و دانستن آن نقطه قوت ماست ، کمبودها ، قیمت هر انسان را تعیین می کنند .
عاشق بودن جرات و شهامت مي خواهد، زيرا عشق نيازمند بزرگترين فداكاريهاي زندگي است: واگذاري " خود ".  آنگاه معجزه اي رخ مي دهد: عشق در تو وارد مي شود، تو را سرشار مي كند و از تو لبريز مي شود. و در نهايت، عشق، تجربه تو از هستي و حقيقت مي شود.
 
جديد
 
به ياد داشته باشيد كه زندگي، يعني تغيير! هر لحظه در دسترس تغييرات جديد باشيد.
هنگاميكه انسان به چيزهاي قديمي مي چسبد، تغييري رخ نمي دهد. در واقع به اين ترتيب،‌ فرآيند تغيير متوقف مي شود. تغيير هميشه با چيزهاي جديد اتفاق مي افتد. مردم به چيزهاي قديمي مي چسبند، چون احساس مي كنند آنها برايشان امن، راحت و آشنا هستند. با چيزهاي قديمي زندگي كرده ايد،‌آنها را مي شناسيد و درباره شان اطلاعات كافي داريد. هر چيز جديد برايتان ناآشناست و از آن هيچ نمي دانيد، پس ممكن است كه اشتباه كنيد و به همين دليل مي ترسيد، به چيزهاي قديمي مي چسبيد و جاري بودن را متوقف مي كنيد.
در دسترس تغييرات جديد باشيد. گذشته تمام شده است. ديروز گذشته و هرگز دوباره باز نمي گردد. اگر به گذشته بچسبيد، ‌همين حالا مرده ايد. گذشته گور شماست. قلب خود را به آنچه پيش رويتان است، ‌باز كنيد. به خورشيد در حال طلوع خوشامد بگوييد. از موهبتهاي فراوان زندگي سپاسگزاري كنيد،‌ ولي هرگز به آنها نچسبيد.
اگر بتوانيد اين نكات را به خاطر داشته باشيد،‌ زندگي تان رشد مي كند و بالغ مي شود. هر گام و هر ماجراي جديد،‌ غنايي تازه به همراه دارد و هنگاميكه زندگي تبديل به پويايي شود، با فرا رسيدن مرگ به قدري غني هستيد و به اندازه اي آگاهي داريد كه مرگ نمي تواند چيزي از شما بگيرد. مرگ فقط به سراغ كساني مي رود كه زندگي نكرده اند.
« آخرين ويرايش: 25 اكتبر 2010، 10:20:12 am توسط افق »
خارج شده است
ثمره کوشش های عاشقانه ، در محصول آن است که موسم آن همیشه به وقت خود فرا می رسد ...
کتاب پایه "آبی" معتادان گمنام - پیش گفتار
.
.
آدرس وبلاگ :
.
http://www.behboodi.org

رضا - اینترنت

  • کاندیدای خدمت در تالار
  • *******
  • امتیاز: +232/-5
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 1,864
  • آی فلانی ، رسم همه خوبان این است ؟..
    • وبلاگ الکلی ها و معتادان گمنام
پاسخ : مراقبه های روزانه یا قدم یازدهم انجمن ...
« پاسخ #29 : 27 اكتبر 2010، 07:29:02 am »

مراقبه 5/8/1389:
 
روز:
دین برای ما ابزایست که به از جهنم فرار کنم ، برای اینکه ترس خود را در پشت آن مخفی کنیم . دوستی می گفت : مذهب برای آنان است که می خواهند به جهنم نروند و اصول وحانی برای ما ایست که از دروازه های جهنم زنده بازگشته ایم . ترسوها و بزدلان ممكن نيست ديندارباشند، اگرچه كليساها و مساجد ، تکیه ها و تمام جاهایی که برای پرورش اصول دین ساخته شده اند از چنين مردمي پر است. چه بسا كه آنها دين را انباشته از ترس كرده باشند که بتوانند مردم را پشت حاله آن مخفی نمایند. تقريبا در تمامي زبانهاي دنيا واژه هايي چون " خداترس" ، در مورد اشخاص ديندار بكار مي رود. دينداران امروز كاملا نترس اند. آنان " خداترس " نيستند، بلكه عاشق خدا هستند. دينشان برخاسته از عشق است نه از ترس. چگونه مي توان از روي ترس عبادت كرد؟ چگونه مي توان از روي ترس عشق ورزيد؟ ترس ابزاری است بری دست آویزهایی که امروز برای مخفی کردن گناهانمان در پشت آن موضع می گیریم و به آن تمسک می جوئیم . از روي ترس فقط مي توان تنفر ورزيد ، می توان از خدا دور شد ، از مردم اطرافمان و از همه چیزهای خوبی که مروز در دستمان است و به سادگی از کنار آنها گذشته ایم.....
ترس و زياده خواهي دو روي يك سكه اند. ترس جهنم را آفريده است و زياده خواهي بهشت را. آنها فرافكني ترس و زياده خواهي اند...
زیبایی انسان دیندار در این است که انسان ديندارخوش و خرم زندگي مي كند، زيرا او از چيزي نمي ترسد. و از اين نترسي، روحيه اي استوار برمي خيزد و بر روي اين روحيه استوار ، او مي تواند معبد خدا را بنا كند – اين يگانه راه ممكن است.
می تواند بدون ترس با حریف ، روبرو شود . بدون ترس از اطرافش چیزی در خواست نماید ، نظرش را ابراز نماید و از همه مهمتر می تواند اشتباه کند و ترس از جهنم او را آزار ندهد زیرا که می داند او عاشق است و نور خواستگاه اوست ...
 
شب:
دين همان دانش خداشناسي نيست، بلكه عشق است. دانش خداشناسي چيزي نيست مگر منطق، (که معجزه در آن در ابعاد بسیار گسترده به وقوع می پیوندد )  و منطق هيچ ربطي به دين ندارد، بلكه در حقيقت مخالف دين است. منطق نوعي ممارست ذهني، موشكافي و بازي با واژه هاست. منطق درک خداوند است ، فهم طبیعت . مي تواند از واژه ها عمارتهايي زيبا و باشكوه بسازد اما اين عمارتها چون قلعه شني اند كه هيچ فايده اي ندارد. فقط مي توانند تو را سرگرم سازند. همانگونه كه وقتي تو در كنار ساحل مي نشيني و شروع به بازي با شنهاي ساحل مي كني، قلعه شني مي تواند تو را سرگرم سازد، اما هيچ فايده اي ندارد. يك بازي كودكانه است. در آن لذتی وجود دارد ولی جایگاه لذت آن موقت و به اندازه و ابعاد تفکرات کودکانه است . متخصصان دانش خداشناسي انسانهايي بالغ نيستند. مسيح و محمد يك خداشناس نبودند و همچنين بودا. عارف واقعي يك خداشناس نيست، بلكه يك عاشق است. هیچ جا بجز از پیامبران بر مبنای عشق و عاشق یاد نشده است ، آنها عاشق راستیم اهداف خداوندی هستند که بر مبنای عشق به آنان موهبت عنایت کرده است ، مبنای عشق منطقی و و اقعی که آنها به طور منطقی در دنیا توضیع  می کنند تا عشق را ، که خداوند را به همه بشناسانند . عاشق دلباخته اي كه به همه هستي عشق مي ورزد. عشق عبادت اوست. عشق نيايش اوست. فقط از راه عشق مي توان با هستي ارتباط برقرار كرد، با آن گفتگو كرد. يگانه چيز لازم، يك عشق بازي پرشور، يك عشق بازي ديوانه كننده ...است.
مردمي كه احساس بي حوصلگي و خستگي مي كنند در دنيايي منطق زندگي مي كنند. منطق خسته كننده است اما عشق چنين نيست. عشق پيوسته تو را شگفت زده مي كند. عشق، بهت و حيرت تو را همواره زنده نگاه مي دارد: شعر، رقص و جشن شادي تو را تغذيه مي كند و گرنه زيباييهاي وجود تو از گرسنگي خواهند مرد.
از منطق روي برگردان و هميشه عشق را برگزين! که با منطق بدون عشق نادان و ناتوانی بیش نخواهی بود .
 
حرمت ديگران
 
هركس بايد فضاي منطقی دروني خصوصي خودش را داشته باشد. در اينصورت، ارتباطش با ديگران با مهرباني و شادي همراه خواهد بود.
خوب است هميشه دنياي كار را از دنياي عشق جدا نگاه داريد. آنها اگر با هم باشند، تركيب خوبي نخواهند داشت؛ چرا كه مشكلات كاري شما بر عشقتان تاثير مي گذارد و مشكلات عشقي تان در امور كاري اخلال ايجاد مي كند و آشفتگي و در هم ريختگي هريك از آنها چند برابر مي شود. عشق به خودي خود يك دنياست و كافي هم هست. آنرا با هيچ چيز ديگري نياميزد. همين طور كه هست، كامل است. امور مختلف را از هم جدا نگاه داريد و به اين شكل، ‌جريان كارها سهل تر مي شود و زندگي عشقي تان موفق تر خواهد بود.
يك زن و شوهر نبايد بيست و چهار ساعت شبانه روز را با هم سپري كنند؛‌ زيرا علاقه به يكديگر را از دست مي دهند و براي همديگر عادي مي شوند. در اين حالت، هيچ يك از آنها فضاي خصوصي خودش را نخواهد داشت. و دير يا زود دچار تنش مي شود.
بهتر است حرمت هركس را نگاه داريد. هركس بايد فضاي خصوصي خودش را داشته باشد. انسان هميشه افرادي را كه بيست و چهار ساعته با آنهاست،‌ فراموش مي كند. آنچه پيوسته مقابل شماست، زودتر از يادتان مي رود. جدا از هم كار كنيد و صميميت و نزديكي تان رشد خواهد كرد.
خارج شده است
مامیآموزیم که درزندگی تضادها،جزئی اززندگی هستندویادمی گیریم که به جای فرار،آن هاراحل کنیم.آن هاقسمتی ازدنیای واقعی ماهستند.مامی آموزیم که بامشکلات احساسی برخوردنکنیم
مابامسائلی که پیش میآیندروبرومی شویم وسعی نمیکنیم که آنهارابه زورحل کنیم.ماآموخته ایم هرراه حلی که عملی نیست روحانی هم نیست
 

این صفحه در 0.101 ثانیه 20 نمایش داده شد.