انجمن های گفتگوی بهبودی

Please login or register.

لطفا برای ورود نام کاربری و رمز عبورتان را وارد نمایید
جستجوی پیشرفته  

اخبار:

ژرف زندگي كن، از ته دل زندگي كن، يكپارچه با تمام وجود به طوري كه وقتي مرگ در زد آماده باشي... آماده چون ميوه ايي رسيده براي فرو افتادن از درخت. تنها نسيمي ملايم مي وزد و ميوه فرو مي افتد؛ گاه حتي بدون هيچ نسيمي، ميوه به سبب سنگيني و رسيدگي از درخت مي افتد. مرگ نيز بايد چنين باشد و اين آمادگي بايد با زندگي كردن فراهم آيد...



ایام ، پیامهای روز و خبرهای مهم تالار

یادمان باشد :
اگر خطای گذشته را نمی توان جبران کرد ،دست کم اثر آن را با مهربانی در حق کسی دیگر می توان کمرنگ و کمرنگتر نمود . زیرا امروز ما فهمیده ایم که : کردارمان است که چرخه تقدیرمان را به حرکت در می آورد .

.
به خاطر دارم زمانی که در اوج نا امیدی به سر می بردم خداوند مرا با یکی از برنامه های دوازده قدمی آشنا کرد و در این راه مسیر زندگی ام تغییر کرد.
بدون شک یکی از دلایلی که باعث پایبندی من در این داستان شد ،  نبود هیچگونه انگیزه انتفاعی در افراد قدیمی تر بود . در ابتدا با بدبینی، اندکی بعد با شک و تردید و تعجب و در انتها با درک اینکه اینجا با تمام دنیا متفاوت است با این مسئله روبرو شدم. برنامه به من روشی ساده اما نه چندان آسان را پیشنهاد کرد و در گام پایانی مرا موظف به رعایت مسائل مطرح شده در یازده گام قبلی نمود و متعهد به رساندن این پیام به آنانیکه درد می کشند و در انتظار راهی برای درمانند. پس از چندی با یکی از روشهایی که برای رساندن این پیام توسط تعدادی از همدردانم در محیط های مجازی راه اندازی شده بود آشنا شدم. مهمترین مسله ای که در روزهای اول با آن روبرو بودم احساس عدم امنیت در این مکانها بود چرا که رعایت ستنها در این محیط بسیار مشکل و عملا غیر ممکن به نظر می رسید پس از چندی دریافتم حضور خداوند در این مکان مثل بقیه جاها پر رنگ است و او به گونه ممکن هدایتگر ماست. افرادی که به این مکان می آیند مثل افرادی که به جلسات می ایند رنج کشیده اند و مورد عنایت خداوند، خدمتگزاران نیز وظایف سنگینی به عهده دارند و در مورد خدمتگزارن این تالار تا آنجا که بنده مطلعم یهترین تلاش را برای حفظ امنیت تالار می نمایند.

باستحضار کاربران عزیز می رساند گزارشهائی در مورد ارسال پیغامهای خصوصی غیر مرتبط از سوی بعضی از کابران به خدمتگزاران تالار رسیده است... امنیت تالار و کم کردن هزینه خسارات احتمالی به کابران مهمترین دغدغه خدمتگزارن تالار می باشد و در صورت تکرار این موضوع حساب کاربری، کاربر متخلف حذف می گردد.

اما در پایان و خطاب به همه عزیزان، اعتماد یکی از اصول زیربنائی بهبودی است اما ما باید بدانیم که در زمان و مکان مناسب به افرادی که احساس می کنیم زیربنای روحانی محکمی در زندگیشان دارند اعتماد کنیم.
.
اوایل فکر می کردم به همه افرادی که 12 قدم رو کار کردند چه زن و چه مرد می تونم اعتماد کنم. فکر می کردم کسی که مُهر 12 قدمی رو خورده یعنی انتهای اعتماد ولی :
بعدها فهمیدم که اینطور نیست. درسته که 12 قدم اصول روحانی هست که به هر انسانی کمک می کنه تا روحانیت رو توی خودش پرورش بده، اما واقعیتش این هست که باید این اصول رو زندگی کرد نه اینکه فقط آنها رو آموزش دید.
فهمیدم که بیماری ما انسانها به شکلهای مختلف خودش رو نشون می ده و انکار و توجیه یکی از قوی ترین قسمتهای اون هست. متوجه شدم که این من هستم که به دیگران اجازه می دم که از من سوء استفاده کنند و احساسات من رو به بازی بگیرند.
فهمیدم که من هم باید اصولی رو رعایت کنم و حواسم به دورو برم باشه، چشمهام رو باز کنم و مسئولیت اعتماد رو به گردن دیگران نندازم، حماقت و بی ملاحظه گی به خرج ندم و بعد اسمش رو اعتماد بزارم و در انتها توقع داشته باشم کسی از این نوع اعتماد (بی مسئولیتی) من سوء استفاده نکنه.
ضمن اینکه متوجه شدم :
اعتماد یکی از اصول زیربنایی برای زندگی می باشد. در صورتی که هیچ گونه اعتمادی در بین انسانها وجود نداشته باشد هیچ انسانی نمی تواند از انسان دیگر برای دریافت کمک یاری بگیرد.
در انجمنهای 12 قدمی انسانهای درد کشیده ای وجود دارند که عجز آنها در مقابل نقصهایشان آنها را به اینجا کشیده است. 12 قدم به انسانها کمک می کند تا اصول روحانی را دریافت کرده و در جهت کاهش نقصهای خود گام بردارند. هنگامی که ما در قدم 4 شروع به نوشتن ترازنامه می کنیم بعد از مدتی متوجه می شویم که این خود ما بوده ایم که وسایلی فراهم کرده ایم تا دیگران از اعتماد ما سوء استفاده کنند.
در بسیاری از زمانها ما می خواستیم که مسئولیت کارهای خود را به عهده نگیریم و این اشتباهات رو به گردن دیگران بیاندازیم. ما می خواستیم به همان گونه که راحت تر هستیم (بدون تلاش و تفکری) کاری رو انجام بدهیم و در انتها اگر نتیجه متناسب با خواسته ما نبود، دیگران را محکوم می کردیم و می گفتیم آنها از اعتماد ما سوء استفاده کردند، آنها رفتار صادقانه ما را ندیدند و... . اما یادمان رفته بود که این خود ما بودیم که برای فرار از کوچکترین تنش همه چیز را به دیگران واگذار کرده بودیم، ما سعی نمی کردیم خودمان رو به زحمت انداخته، احساساتمان رو کنترل کنیم، دعا کنیم تا راه درست را دریابیم، ما فقط می خواستیم راحت باشیم.
و در انتها باید توجه بشود قرار گرفتن برچسب 12 قدمی بر روی یک فرد به معنی این نیست که آن فرد خالی از نقص شده و ما احساس کنیم که می توانیم بدون در نظر گرفتن بسیاری از اصول به آن فرد اعتماد کنیم. این اعتماد چیزی جزء حماقت نیست و دوباره ما را در چرخه ای از رنجش می اندازد، رنجشی که ما مسئولیت رفتار اشتباه خودمان را به گردن 12 قدم انداخته ایم.
.
اینها تجربه هایی بود که من بدست آوردم
.
خدمتگزاران انجمنهای گفتگوی بهبودی

نویسنده موضوع: فیلمهای زیبا به سلیقه من ....  (دفعات بازدید: 15139 بار)

رضا - بیل

  • رضا - اینترنت
  • نمایندگان انجمن ها
  • کاندیدای خدمت در تالار
  • ******
  • امتیاز: +374/-13
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 3,690
  • <:::: ردپاهایم راپاک می کنم،تا کسی نفهمدکه...::::>
    • الکلی ها و معتادان گمنام
فیلمهای زیبا به سلیقه من ....
« : 17 اكتبر 2010، 12:51:11 pm »

در اینجا فیلمهایی که به نظر من جالب آمده قرار می دم .
همرا با :
مختصری از خود فیلم
عکس
و یک نقد کوچک در صورت امکان ...
.
.
رضا - بیل
خارج شده است
ثمره کوشش های عاشقانه ، در محصول آن است که موسم آن همیشه به وقت خود فرا می رسد ...
کتاب پایه "آبی" معتادان گمنام - پیش گفتار
.
.
آدرس وبلاگ :
.
http://www.behboodi.org

رضا - بیل

  • رضا - اینترنت
  • نمایندگان انجمن ها
  • کاندیدای خدمت در تالار
  • ******
  • امتیاز: +374/-13
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 3,690
  • <:::: ردپاهایم راپاک می کنم،تا کسی نفهمدکه...::::>
    • الکلی ها و معتادان گمنام
آقای بروکس
« پاسخ #1 : 17 اكتبر 2010، 12:52:04 pm »

آقای بروکسنوشته شده توسط فرانک مجیدی در تاریخ ۸ تیر ۱۳۸۸   فرانک مجیدی: یکی از هنرهایی که خدا را شکر، هرگز در فیلم‌های ایرانی شاهدش نیستیم، پرداخت شخصیت‌های چند لایه و گنجاندن نیمه‌های پنهان در کاراکترهاست. کاریش هم نمی‌شود کرد! اما سینمای امروز جهان می‌تواند نمونه‌های خوبی را به ما نشان دهد که بیننده بعد از تماشای فیلم احساس کند به شعورش احترام گذاشته شده، یک فیلم خوب دیده و از تناقض‌ها لذت برده است. امروز می‌خواهم راجع به فیلمی صحبت کنم که شاید در ژانرش برترین نباشد، اما یک فیلم خوب است و می‌شود دیدنش را توصیه کرد. «آقای بروکس» به کارگردانی بروس اِی. اوانز و محصول سال ۲۰۰۷٫
آقای ارل بروکس( کوین کاستنر)، یک مرد محترم و موفق و خانواده دوست است. او همسری خوب و همراه به اسم اما( مارج هلگنبرگر) و دختری جوان به اسم جین( دانیله پانابیکر) دارد، مالک خانه‌ای زیباست و اخیراً مرد سال شناخته شده. اما، ورای تمام این خوبی‌های آقای بروکس، یک بیمار روانی شیزوفرنیک است و او در این شخصیت دوم یک…
فیلم «آقای بروکس» در ژانر فیلم‌های جنایی قرار می‌گیرد و از همین‌جا باید بگویم که به دلیل برخی صحنه‌های بسیار خشن یا نامناسب، مسلماً دارای محدودیت سنی برای تماشاست. صحنه‌های خشن فیلم، بسیار کوبنده و قاطع تصویر می‌شود و بقدری سریع اتفاق می‌افتد که اصلاً نمی‌توان از آنها چشم برداشت. بار اصلی فیلم، روی ستاره‌اش کوین کاستنر قرار دارد. همه‌ی ما کاستنر را با فیلم درخشان «با گرگ ها می‌رقصد» به یاد می‌آوریم. این فیلم به کاستنر فرصتی برای درخشش یک‌تنه می‌دهد. او مردی است که هرگز مشکلات روانی خود را در بُعد اجتماعی زندگیش بروز نمی‌دهد و در نهایت، آن شخصیت غیر اجتماعیش را تنها برای خود و دوست خیالیش، مارشال، نگاه می‌دارد. او باهوش است، اشتباه نمی‌کند، مدرکی به جا نمی‌گذارد، اما زندگی او را به شیوه‌ی خودش تنبیه می‌کند. دختر او، درست مثل خود اوست و مهر پدری او باعث می‌شود این موضوع را نپذیرد. من شخصاً شیفته‌ی بازی کاستنر زمانی‌که فهمید دخترش هم راه او را پیش گرفته شدم. سکانس نیمه‌پایانی فیلم که واقعاً عالیست و حقیقت آینده‌ی آقای بروکس را در خود نهفته است.

سینمای امروز، نسل جدیدی از شخصیت‌های غیر اجتماعی را ارائه کرده است. شخصیت‌هایی که لبخندی گرم و درخشان دارند، محترم و دوست‌داشتنی‌اند، تیک عصبی ندارند، گرسنه و زخم‌خورده و رانده شده نیستند، اما بینهایت خطرناک و بی‌رحمند. آقای بروکس، قاتل فیلم «بچه‌ی اشتباهی» و کاراکتر آنتونی هاپکینز در «شکستگی» و تام کروز در «جانبی» نمونه‌هایی شاخص هستند. همین رویه‌ی غیر قابل انتظارشان است که آنها را ترسناک‌تر از آدم بدهای رو و تابلو می‌کند و در گامی جلوتر، ضد قهرمان‌هایی دوست‌داشتنی می‌سازدشان. یکی از جذابیت‌های فیلم هم برای ما آن است که آقای بروکس برای تسکین خودش، یکی از جملات معروفی که دکتر شریعتی آن را ترجمه کرده زمزمه می‌کند:« خداوندا! به من توان بده بپذیرم آنچه را که نمی‌توانم تغییر دهم …» (شاید عین جمله‌ی معروف را ننوشته‌باشم، با عرض معذرت!)
البته فیلم خالی از اشکال نیست. برای شروع، این نامی که برای فیلم انتخاب شده، حداقل این فکر را در خود من به وجود آورد که این یک فیلم طنز آدام سندلر با شوخی‌های آنچنانی‌اش هست! از این گذشته، فیلم تنها در چند روز محدود زمان حال می‌گذرد. اینکه آقای بروکس چرا به چنین راهی کشیده شد، چرا با کسی رازش را در میان نمی‌گذارد، تولد شخصیت مارشال… همه سئوالاتی بی جواب می‌مانند.
در این فیلم، مجموعه‌ای از ایرانی‌ها همکاری دارند. خانم«یاسمین دلاوری» در نقشی فرعی بازی دارد. «سام نظریان» در تیم تهیه‌کنندگان است و البته موثرترین عنصر هموطن ما در فیلم که اثری درخور در فیلم دارد«رامین جوادی»است که آهنگساز فیلم بوده و گفتن ندارد که او آهنگساز سریال زیبای «فرار از زندان» هم هست.
فیلم «آقای بروکس» در میان چند فیلمی که اخیراً دیدم جذاب و دوست‌داشتنی بود، بخاطر کوین کاستنر محبوبش و داستان متناقضش. می‌شود از شخصیت ارل بروکس لذت برد، اما بشرطی که فقط بعنوان تماشاگر از شیوه‌ی زندگی او لذت ببری!
خارج شده است
ثمره کوشش های عاشقانه ، در محصول آن است که موسم آن همیشه به وقت خود فرا می رسد ...
کتاب پایه "آبی" معتادان گمنام - پیش گفتار
.
.
آدرس وبلاگ :
.
http://www.behboodi.org

mahtab

  • کاربر نیمه فعال
  • **
  • امتیاز: +132/-1
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 495
  • من چنینم که نمودم ، دگر ایشان دانند...
پاسخ : فیلمهای زیبا به سلیقه من ....
« پاسخ #2 : 09 نوامبر 2010، 12:35:19 pm »

کازابلانکا
كارگردان: مايكل كورتيز

بازيگران: همفری بوگارت . اينگريد برگمن . پل هنريد . كلود رنس . دولی ويلسون
درباره کازابلانکا چه ميتوان گفت؟ فيلمی که بارها و بارها مورد تحسين کارشناسان سينمايی واقع شده و اکنون که بيش از نيم قرن از ساخت آن می گذرد، همچنان زيبا و جاودانه است. داستان روان و جذاب فيلم از ابتدا محسور کننده است.

تصاويری جالب و بديع از کازابلانکا، شهری که شايد تا قبل از ساخته شدن اين فيلم دارای شهرت آنچنانی نبود، آغازگر فيلم ميباشد. "سرهنگ اشتراسر" (کنرادفايت) يکی از افسران ارشد نازی است که به خاطر انجام ماموريت مهمی وارد کازابلانکا می شود. او می خواهد از خروج مبارزی اهل چک بنام "ويکتورلازلو" (پل هنريد) که از زندان نازيها گريخته و قصد دارد از طريق اين شهر به آمريکا بگريزد، جلوگيری نمايد. استراسر در فرودگاه با استقبال "سروان رنو" (کلود رنس) رييس شهربانی کازابلانکا روبرو می شود. کازابلانکا اکنون مستعمره فرانسه آزادبوده و جزو مناطق اشغال شده آلمانها محسوب نمی شود. در کازابلانکا همه از کاباره "ريک" سخن می گويند. بنابراين انتظار ما چندان زياد نيست تا به کاباره ريک برويم. اولين بار که چهره ريک (همفری بوگارت) را می بينيم در پشت ميزش نشسته و به دربان کاباره اشاره می کند که چه کسانی مجاز به ورود می باشند. چرا که او يک قمارخانه به اصطلاح مخفی در کاباره اش دارد‼

بالاخره لازلو از راه می رسد. مبارزی که زنی زيبا بنام "الزا" (اينگريد برگمن) او را همراهی می کند. با وارد شدن الزا نگاه "سام" (دولی ويلسون) نوازنده کاباره به او می افتد و بی درنگ او را ميشناسد. وقتی لازلو جهت صحبت با کسی برای لحظاتی از همسرش جدا می شود، الزا سام را نزد خود فرا می خواند و از او می خواهد تا ترانه جاطره انگيز "همچنان که زمان ميگذرد "را برايش بخواند. سام ابتدا قبول نمی کند ولی با اصرار الزا آن را اجرا می کند. لحظاتی بعد هيجان به اوج می رسد. ريک وارد سالن شده و پس از مکثی کوتاه با عصبانيت به طرف سام رفته و فرياد می زند: سام! مگه بهت نگفته بودم هيچوقت اين آهنگ را نزن! سام با اشاره سر الزا را نشان می دهد. لحظه جاودان تاريخ سينمای رمانتيک شکل می گيرد و نگاه ريک و الزا در هم گره می خورد و آتش عشقی که چند سال پيش خاموش شده بود دوباره شعله ور می شود.

  الزا همسرش لازلو را به ريک معرفی می کند. اولين سنت شکنی ريک خوردن مشروب با مهمانان است که باعث تعجب سروان رنو می شود. وقت رفتن فرا می رسد و ريک الزا را با نگاهش بدرقه می کند.

اکنون شب از نيمه گذشته و کاباره تعطيل است. اما ريک با دنيايی از خاطرات قديمی و يادآوری آنها دست و پنجه نرم می کندو روی به مشروب آورده است. سام برای تسکين دادن به او نزدش می رود و ريک از او می خواهد تا آن ترانه خاطره انگيز را برايش بخواند.

يکی از بهترين فلاشبکهای تاريخ سينما رقم می خورد و ما با ريک به سالهای نه چندان دور در پاريس می رويم. ريک و الزا سوار بر ماشين از مناظر مختلف عبور می کنند. آنها عاشق و دلباخته همديگر هستند. الزا هيچ وقت از گذشته خود به ريک چيزی نمی گويد اما می داند که ريک بخاطر سابقه ای که در آمريکا داشته نمی تواند به کشورش بازگردد.خوشی آندو چندان طولانی نيست زيرا آلمانها فرانسه را اشغال کرده و هر لحظه به پاريس نزديک می شوند. اسم ريک در ليست سياه گشتاپوست. بنابراين ريک بايد هر چه سريعتر پاريس را ترک کند. او با الزا قرار می گذارد تا به اتفاق هم به سوی مارسی بگریزند. اما در آخرين لحظه و در ايستگاه قطار خبری از الزا نيست. سام حامل پيامی از طرف الزاست: ريک من متاسفم از اين که نميتوانم با تو بيايم و ... . ريک گيج ومنگ نامه را مچاله کرده و سوار قطار می شود...

الزا وارد کافه می شود. ريک منتظر اوست اما آنقدر با طعنه و تند با او صحبت می کند که الزا با ناراحتی ترکش می کند. کارشکنی ها برعليه لازلو شروع می شود. او سخت به دنبال پروانه خروج می گردد. غافل از اينکه رابط آنها را نزد ريک به امانت گذاشته و خود کشته شده است. سرانجام لازلو پی می برد که اجازه خروجش در دستان ريک است و سعی ميکند او را راضی کند اما اين کار ساده ای نيست. در يک ميهمانی گوشه ای از آنچه که آلمانها از آن وحشت دارند اتفاق می افتد. در کاباره ريک ارکستر موزيک حماسی آلمان را ميزند و سربازان و افسران آلمانی با صدای بلند آن را همراهی می کنند اما ناگهان لازلو وارد شده و از ارکستر ميخواهد تا "مارسيز"را بنوازد. صحنه ای بديع و بيادماندنی اتفاق می افتد و همه کسانی که در کاباره هستند برخاسته و سرود ملی فرانسه را با شور خاصی می خوانند. اين کار به تعطيل شدن کاباره ريک می انجامد. لازلو شبها جهت برگزاری جلسات نهضت مقاومت به طور مخفيانه در کازابلانکا رفت و آمد می کند و اين بهترين فرصت برای الزا است تا نزد ريک رفته و او را متقاعد کند. او ابتدا با خواهش و التماس از ريک می خواهد تا برگه های خروج را به او بدهد اما وقتی با بی تفاوتی ريک روبرو می شود به رويش اسلحه می کشد غافل از اين که ريک بيدی نيست که از بادها بلرزد. الزا عذرخواهی کرده و باز هم با گريه التماس می کند. ريک او را آرام کرده و درقبال برگه ها پيشنهاد عجيبی می دهد. بهای بدست آوردن برگه خروج تنها يک چيز است: خود الزا! او بايد برای ريک باشد. الزا و ريک قرارهايشان را می گذارند.

روز سرنوشت فرا می رسد. ريک با ارائه برگه های خروج سروان رنو را متقاعد می کند تا فرودگاه را برای پرواز آماده کند. در اين اثنا سرهنگ استراسر با شنود تلفنی از قضيه با خبر شده و سريع عازم فرودگاه می شود. در فرودگاه همه به هم ميرسند. ريک به طرف سروان رنو اسلحه کشيده و از او می خواهد تا همکاری کند. اما استراسر از راه می رسد. ريک با گلوله ای او را که در حال تماس با برج مراقبت است از پا در می آورد. همه چيز طبق نقشه پيش رفته و هواپيما آماده پرواز است. در حاليکه الزا منتظر است تا بر طبق نقشه عمل شود با صحنه عجيبی روبرو می شود.

ريک او و لازلو را برای رفتن بدرقه می کند. الزا اندکی مقاومت کرده و ناباورانه به ريک نگاه ميکند. اما ريک او را راضی به رفتن ميکند.

وداعی دوباره برای ريک و الزا رقم می خورد: چشمان اشکبار الزا، نگاه سرد و بی تفاوت لازلو و چهره درهم اما مصمم ريک. هواپيما پرواز ميکند و ريک و الزا برای هميشه از هم جدا می شوند. در فضای مه گرفته فرودگاه تنها ريک و سروان رنو باقی مانده اند که با گفتگويی دوستانه درباره آينده در غبار محومی شوند.

و اين پايان حماسه کازابلانکاست...     

در تاريخ سينمای کلاسيک فيلمهای معروف بسياری وجود دارد، فيلمهايی پر محتوا، فيلمهايی با جلوه های هنری يا اصالت هنری و با اهميت سياسی بيشتر. فيلمهای ديگری هم هستند که احتمالا ما در رده بندی بهترين فيلمهای تاريخ سينما بالاتر از کازابلانکا قرار می دهيم. ولی وقتی قرار است دست روی فيلمهايی بگذاريم که شخصا دوستشان داريم و راحت تر بگويم وقتی پيش يک دوست صميمی اعتراف می کنيم دير يا زود حرفمان به اين چند کلمه آشنا می رسد:

ـ من واقعا ديوونه کازابلانکا هستم.

ـ منم همينطور 

کازابلانکا فيلمی است که معيارهای عادی را تغيير داد:

بيشتر از خود "همفری بوگارت" عمر کرد، در زمان تغيير سليقه ها به حياتش ادامه داد و به تمامی کسانی که می خواستند با رنگی کردن آن زيباييشو از بين ببرند، دهن کجی کرد. کازابلانکا جهش کرد تا دل کسانی را که چند دهه بعد از ساخته شدنش به دنيا آمده بودند را ببرد. دير يا زود و معمولا قبل از ۲۱ سالگی همه اين فيلم را می بينند و البته به فيلم محبوبشان هم تبديل می شود. واقعا حرف نداره ...!

 

در سال ۱۹۹۲ کازابلانکا ۵۰ سال داشت. در تاريخ سينما ۵۰ سال زمان طولانی است، زيرا سينما خودش فقط ۱۰۰ سال قدمت دارد. ولی در مقايسه با زمان اين فقط يک لحظه است.

بعضی از عوامل سازنده فيلم هنوز در قيد حياتند اما ستاره ها همه دارفانی را وداع گفته اند. آخرين بازيگر فيلم هم ”کرت بوا“ (همان جيب بری که به مسافران هشدار می داد مواظب جيب برها باشند!) بود که در سال ۱۹۹۲ درگذشت.

و اما در مورد خود فيلم:

صحنه های کليدی فيلم در حقيقت همانهايی هستند که ورود غير منتظره "الزا" را به کافه "ريک" تعقيب می کنند. در بين فيلمهای کلاسيک کمتر فيلمی را می توان پيدا کرد که با تماشای مکرر آن احساساتان نسبت به تماشای فيلم برای نخستين بار بيشتر شده باشدو کازابلانکا از همين دست فيلمهاست که خودش را پس از چند بار تماشا نشان می دهد!



وقتی برای اولين بار به تماشای فيلم می نشينيم هيچ چيز از رابطه عاشقانه بين ريک و الزا در پاريس نمی دانيم، پس جريان را به سادگی دنبال می کنيم. هنوز مجبوريم اين رابطه عاشقانه را ( که ظاهرا موضوعی فرعی به نظر می رسد) را رمز گشايی کنيم. ما متوجه می شويم که اين رابطه معنايی دارد ولی کاملا آن را نمی فهميم. اما بعداْ در زمانی که فيلم رو به جلو می رود ما خاطرات پاريس را تجربه می کنيم. آنگاه به عمق احساسات الزا پی می بريم و در آخر فيلم به نتيجه گيری ميخکوب کننده اش می رسد.

اما برای بار دوم که فيلم را نگاه می کنيم هر کلمه ای که بين ريک و الزا ردوبدل می شود و هر چيز کوچکی که در رفتار و نگاهشان مشاهده می شود برای ما با يک دنيا نيش و کنايه همراه می شود. هنگامی که برای اولين بار فيلم را نگاه می کنيم به اندازه کافی خوب به نظر می رسد، اما برای بار دوم محشر است.

در حقيقت ذات اين فيلم طوری است که تماشای مکرر را طلب می کند. اگر شخصی را می توانيد پيدا کنيد که تا بحال اين فيلم را نديده است، کنارش بنشينيد و با همديگر فيلم را تماشا کنيد. متوجه می شويد که حواس شما به فيلم بيشتر از حواس دوستتان است. البته دوست شما آدم بی احساس و زمختی نيست! ولی نمی تواند مثل شما متوجه تلخی خاصی بشود که پشت هر نگاهی وجود دارد و به تدريج هم پررنگ می شود و با هر كلمه ای افزايش می يابد.

 

« آخرين ويرايش: 09 نوامبر 2010، 12:59:42 pm توسط mahtab »
خارج شده است
من کسی نیستم ،توکیستی؟؟؟اگر توهم مانندمن کسی نیستی ،مایک زوج میشویم .مبادا این راز را باکسی درمیان نهی ،ماراتبعید خواهند کرد ...

غلامرضا

  • منشی S.A مرد
  • بابا حرفه ای
  • ******
  • امتیاز: +122/-3
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 762
  • مراقبه یعنی گرفتن جواب از دهان بزرگترین منبع ممکن
    • Http://Behboodi.Org
پاسخ : فیلمهای زیبا به سلیقه من ....
« پاسخ #3 : 10 نوامبر 2010، 07:52:43 am »

تکه ای از فیلم بابا شمل :
.
.
به جان یکی یک دانه ام حرف زدن در این ملک از نان گرفتن و نفت خریدن هم سخت تر است .همه اش باید این ور و آن ور حرف را پایید که به دماغ للـه باشی بر نخورد . بدبختی هم اینجاست که دماغ للـه باشی به قدری بزرگ است که هر جا سنگ بیندازی آخر به دماغ للـه باشی می خورد .

.

[رضا گنجه ای - با نام مستعار بابا شمل]
خارج شده است
با امید و توکل به نیروی برتری که ما را انتخاب کرد تا در کنار هم جمع شویم و سنگ صبور یکدیگر باشیم، از خدا می خواهیم کمکمان کند تا روز به روز به او نزدیکتر و در راستای بهبودی و ترك شهوت گام برداريم، به امید اینکه صدای این جلسات به گوش تمام افراد نیازمند برسد .

رضا - اینترنت

  • کاندیدای خدمت در تالار
  • *******
  • امتیاز: +232/-5
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 1,864
  • آی فلانی ، رسم همه خوبان این است ؟..
    • وبلاگ الکلی ها و معتادان گمنام
پاسخ : فیلمهای زیبا به سلیقه من ....
« پاسخ #4 : 10 نوامبر 2010، 09:18:50 am »

شاهزاده ایران: ماسه‌های زمان نام فیلم سینمایی است که در پایان ماه مه ۲۰۱۰ در سینماهای جهان به نمایش درآمده‌است.    این فیلم برپایه یک بازی ویدیویی به همین نام ساخته شده وجیک جینلهال نقش اول آن است       داستان فیلم       «الموت» شهری است زیبا و باستانی که شاهدختی به نام «تهمینه» بر آن فرمانروايی می‌کند.
«گرسیو» (گرسیوز)، ولیعهد امپراتور ایران، به پیشنهاد «نظام»، وزیر شاه، به شهر الموت حمله کرده و آن شهر مقدس را پس از هزار سال تسخیر می‌کند. کاهنان الموت قرن‌هاست خنجری در خفا نگاه می‌دارند که هرکس به این خنجر اسطوره‌ای دست یابد، می‌تواند زمان را به عقب برگرداند و سرنوشت جهان را تغییر دهد.
این خنجر قدرت این را نیز دارد که جهان را به نیستی بکشاند، چرا که شن و ماسه‌ای که درون این خنجر قرار دارد قابلیت کنترل زمان را دارد. بنابراین کاهنین الموت خنجر را مخفی نگاه می‌دارند تا بدست نااهل نیفتد. اما اینک با تسخیر شهر بدست سپاه امپراتور ایران، خنجر طی ماجراهایی تصادفا بدست «دستان»، پسرخوندهٔ امپراتور ایران می‌افتد.
 
در جشنی که به افتخار این پیروزی صورت می‌گیرد، شاهنشاه ایران بطور مرموزی توسط ردایی طلسم‌شده به قتل می‌رسد، و درباریان انگشت اتهام را بسوی دستان دراز می‌کنند، چرا که او ردا را بر تن شاه کرده بود. اما او که بی‌گناه است، متواری می‌شود.
 تهمینه نیز به منظور پس گرفتن خنجر از قصر گریخته، و او را تعقیب می‌کند.
 دستان بزودی پی به قدرت هولناک خنجر می‌برد، و سعی می‌کند «نظام» را خبردار کند. نظام تنها کسی است که دستان به او اعتماد دارد. اما هنگام ملاقات با او متوجه می‌شود که نظام در قتل شاه دست داشته است. دستان باز متواری می‌شود، و مجبور می‌شود با تهمینه متحد شود.
نظام، مامورین مخفی بنام حشاشین را برای قتل آنان می‌فرستد که در فن جادو و نیروهای اهریمنی خبره‌اند. دستان متوجه می‌شود که نه تنها نظام قصد جانش را کرده بوده، بلکه بکمک حشاشین قصد دارد با روان‌کردن توفان شن و ماسه (که توسط همان خنجر آغاز می‌شود) سرزمین و تمدن جهانیان را نابود گردانیده، و حکومتی نو بر جهان روا کند.
دستان به‌کمک دوستان تازه یافته‌اش متوجه می‌شود که رسالت اصلی او این است که خنجر باستانی را، که رمز پایداری جهان است، از دست دشمنان دور نگاه داشته، و نظام را در این راه رسوا کند.
 اما او رفته رفته عاشق تهمینه می‌شود، در این بین، مامورین حشاشین موفق به ربودن خنجر می‌شوند، و تهمینه و دستان مجبور می‌شوند به الموت بازگردند، تا جلوی استفاده خنجر توسط نظام را بگیرند.
 دستان خود را مخفیانه به گرسیو (ولیعهد) می‌رساند و بی‌گناهی خود را به او ثابت می‌کند، و بدین ترتیب به او ثابت می‌کند که پدرشان (شاهنشاه) را نکشته، اما در همین هنگام نظام گرسیو را کشته و خنجر را برداشته و به زیر شهر در مکانی مرموز می‌رود، جایی که نیروهای هستی‌بخش جهان از آن ساطع شده، و جایی که خنجر قادر است جهان را نابود گرداند.
در رویارویی نهایی فیلم، دستان در لحظه آخر مانع از فنا شدن جهان می‌گردد.
او به خنجر دست یافته و زمان را به عقب به زمان تسخیر الموت بازگردانیده، و باعث تغییر سرنوشت وقایع می‌شود.
        [font=2  zar]Prince of Persia-The Sands of Time Movie Photos [/font][/b]                   
 
   
 
   
The Prince Of Persia - The Forgotten Sands
 
The Prince Of Persia - The Forgotten Sands
 
The Prince Of Persia - The Forgotten Sands
 
The Prince Of Persia - The Forgotten Sands
 
The Prince Of Persia - The Forgotten Sands
 
The Prince Of Persia - The Forgotten Sands
 
The Prince Of Persia - The Forgotten Sands
 
The Prince Of Persia - The Forgotten Sands
 
The Prince Of Persia - The Forgotten Sands
 
The Prince Of Persia - The Forgotten Sands
 
The Prince Of Persia - The Forgotten Sands
 
The Prince Of Persia - The Forgotten Sands
 
The Prince Of Persia - The Forgotten Sands
 
The Prince Of Persia - The Forgotten Sands
 
The Prince Of Persia - The Forgotten Sands
 
The Prince Of Persia - The Forgotten Sands
 
The Prince Of Persia - The Forgotten Sands
 
The Prince Of Persia - The Forgotten Sands
 
The Prince Of Persia - The Forgotten Sands
 
The Prince Of Persia - The Forgotten Sands
 
The Prince Of Persia - The Forgotten Sands
 
The Prince Of Persia - The Forgotten Sands
 
The Prince Of Persia - The Forgotten Sands
 
The Prince Of Persia - The Forgotten Sands
 
The Prince Of Persia - The Forgotten Sands
 
The Prince Of Persia - The Forgotten Sands
 
The Prince Of Persia - The Forgotten Sands

خارج شده است
مامیآموزیم که درزندگی تضادها،جزئی اززندگی هستندویادمی گیریم که به جای فرار،آن هاراحل کنیم.آن هاقسمتی ازدنیای واقعی ماهستند.مامی آموزیم که بامشکلات احساسی برخوردنکنیم
مابامسائلی که پیش میآیندروبرومی شویم وسعی نمیکنیم که آنهارابه زورحل کنیم.ماآموخته ایم هرراه حلی که عملی نیست روحانی هم نیست

رضا - بیل

  • رضا - اینترنت
  • نمایندگان انجمن ها
  • کاندیدای خدمت در تالار
  • ******
  • امتیاز: +374/-13
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 3,690
  • <:::: ردپاهایم راپاک می کنم،تا کسی نفهمدکه...::::>
    • الکلی ها و معتادان گمنام
پاسخ : فیلمهای زیبا به سلیقه من ....
« پاسخ #5 : 11 نوامبر 2010، 08:48:35 am »

رت باتلر(سوت زنان): چی شده؟ جنگ شده؟
اسکارلت : آقا شما باید حضورتون رو اعلام می کردین!
رت باتلر : در کشاکش اون صحنه درام!؟
اسکارلت : شما یک جنتلمن نیستین.
رت باتلر : شما هم یک بانوی متشخص نیستین
اسکارلت : شما چقدر بی ادبین
رت باتلر : تعارفات رو شما شروع کردین.

بربادرفته - ویکتور فلمینگ

پ.ن : سكانس هاي ابتدايي فيلم جائيكه رت باتلر پس از دعواي اسکارلت با اشلی از پشت مبل بيرون مي آيد .
خارج شده است
ثمره کوشش های عاشقانه ، در محصول آن است که موسم آن همیشه به وقت خود فرا می رسد ...
کتاب پایه "آبی" معتادان گمنام - پیش گفتار
.
.
آدرس وبلاگ :
.
http://www.behboodi.org

رضا - بیل

  • رضا - اینترنت
  • نمایندگان انجمن ها
  • کاندیدای خدمت در تالار
  • ******
  • امتیاز: +374/-13
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 3,690
  • <:::: ردپاهایم راپاک می کنم،تا کسی نفهمدکه...::::>
    • الکلی ها و معتادان گمنام
مساله اين است ....
« پاسخ #6 : 13 نوامبر 2010، 09:52:17 am »

مساله اين است ....         کسی که گفته ترجیح می دهم خوش شانس باشم تا یک آدم خوب، نگاه عمیقی به زندگی داشته.

امتياز نهايي - وودي آلن
خارج شده است
ثمره کوشش های عاشقانه ، در محصول آن است که موسم آن همیشه به وقت خود فرا می رسد ...
کتاب پایه "آبی" معتادان گمنام - پیش گفتار
.
.
آدرس وبلاگ :
.
http://www.behboodi.org

mahtab

  • کاربر نیمه فعال
  • **
  • امتیاز: +132/-1
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 495
  • من چنینم که نمودم ، دگر ایشان دانند...
پاسخ : فیلمهای زیبا به سلیقه من ....
« پاسخ #7 : 13 نوامبر 2010، 11:59:23 am »


دکتر ژیواگو

يوري ژيواگو زماني که ده ساله است مادرش را از دست مي دهد. سرپرستي اش را اقوام نزديک به عهده مي گيرند. به مسکو مي رود و در دانشگاه مشغول تحصيل رشته پزشکي مي شود. همچون مادرش طبع هنري دارد و شعر مي گويد. عاشق تانيا مي شود که سال ها مثل خواهر و برادر در يک خانه با هم زندگي کرده ان و هول هولکي ازدواج مي کند. کشور در آستانه يک انقلاب قرار دارد. بلشويک ها بين مردم اعلاميه پخش مي کنن، تظاهرات برپا مي کنن و شعار آزادي، عدالت و نان سر مي دهند. نيروهاي تزار همه را به برف و خون مي کشند! حتي به زنها و بچه ها رحم نمي کنن. دختري زيبا به نام لارا که با مادرش زندگي مي کند به يک جوان انقلابي به نام پاشا دلبسته است. يوري ژيواگو و لارا اولين بار سوار بر يک قطار شهري به طور اتفاقي از کنار هم رد شدن. هر دو به يک اندازه از ديدن زيبايي ها زندگي شهري لذت مي بردن. البته اصلا روحشان خبر ندارد که قرار است در آينده عاشق همديگر شوند. مادر لارا که بيوه است از مردي به نام کاماروفسکي خوشش مي ياد. يک آدم پر نفوذ و پولدار که دوست شوهرسابقش است و در ضمن انقلابي ها را احمق خطاب مي کند. کاماروفسکي به عنوان يک مرد هوس باز از لارا بيشتر خوشش مي ياد. در ضمن با ازدواج لارا و پاشا مخالفت کرده و در يک فرصت مناسب به لارا تجاوز مي کند. مادر لارا که متوجه علاقه کاماروفسکي به دخترش شده خود کشي مي کند. دکتر ژيواگو براي اولين بار و با قصد معالجه مادر لارا به خانه آنها مي آيد. پاشا در يکي از تظاهرات زخمي مي شود. هفت تيري را براي مخفي کردن به لارا مي دهد. لارا با همان هفت تير در يک مهماني سعي مي کند که انتقام تجاوز کاماروفسکي را بگيرد. تيرش به خطا مي رود. پاشا همان جوان انقلابي که از بورژواهاي خوشگذران متنفر است با شهامت تمام لارا را از مهماني بيرون مي برد. دکتر ژيواگو هم در آن مجلس است و هر دو را تحسين مي کند. به زودي جنگ جهاني اول شروع مي شود و دکتر ژيواگو و پاشا هر دو به جبهه اعزام مي شوند. دکتر ژيواگو همسرش تونيا را ترک مي کند و پاشا نيز لارا و فرزند تازه به دنيا آمده اش را. برادر ناتني دکتر ژيواگو که او نيز انقلابي است با هدف ايجاد اخلال در کار ارتش تزاري و شکست روسيه داو طلب اعزام به جبهه مي شود. پاشا در جنگ زخمي و اسير آلمان ها مي شود. لارا که از سرنوشت او بي اطلاع است به جبهه مي آيد و در يک بيمارستان صحرايي دستيار دکتر ژيواگو مي شود. اين مدت طولاتي همکاري موجب مي شود که علاقه آتشيني بين آنها شکل بگيرد. البته هنوز شک دارند و کاري نمي کنند که مجبور شوند به همسر و شوهر خود بعد ها دروغ بگويند. جنگ تمام مي شود. لارا نااميد از پيدا کردن همسر مفقود الاثرش به روستاي دور افتاده يورياتين در منطقه اورال باز مي گردد. دکتر ژيواگو هم به مسکو مي رود. انقلابي ها به تدريج قدرت را در دست مي گيرند و براي او و خانواده اش که تاحدودي مرفه هستن مشکلات زيادي ايجاد مي کنند. آنها به ناچار سوار بر قطار در يک سفر طولاني به منطقه اورال مي روند تا در مزرعه شخصي خود زندگي کنند. دکتر ژيواگو سر راه پاشا را مي بيند که با نام مستعار استرلنيکف مشغول تعقيب و تار و مار کردن افراد وفادار به نظام سلطتني است. انقلابي ها خانه ويلايي مزرعه را به نام ملت مصادره کرده ان. مجبور مي شوند در کلبه اي ديگر ساکن شوند. دکتر ژيواگو که يک جنتلمن، شاعر و روشنفکر است کم کم از زندگي در مزرعه حوصله اش سر مي رود. به پيشنهاد خانواده به روستاي يورياتين مي رود تا از کتابخانه آنجا استفاده کند. در کتابخانه لارا را مي بيند. به لارا مي گويد که همسرش پاشا را ديده است. اينکه او فقط به اعدام ضد انقلابي ها فکر مي کند و اصلا نگران لارا و فرزندش نيست. رابطه عاشقانه آنها آغاز مي شود. دکتر ژيواگو بين مزرعه، جايي که تونيا هست، و روستاي يورياتن، جايي که لارا هست، از يک سو با تعهد و وظيفه اخلاقي و از يک سو با عشق و محبت راستين دست و پنجه نرم مي کند. تونيا خبر ندارد. زماني که قرار است فرزند دومش را به دنيا بياورد دکتر ژيواگو تصميم مي گيرد که به يورياتين برود و براي هميشه با لارا خداحافظي کند و همه چيز را براي تونيا اعتراف کند. لارا به مقدار فراواني آبغوره مي گيرد. تو رو خدا از پيشم نرو و از اين حرفا. هنگام بازگشت از يورياتين پارتيزان هاي ارتش سرخ دکتر ژيواگو را به زور با خود مي برند و نمي گذارند سراغ همسرش ،تونيا، برود. چند سال بعد در فرصتي مناسب از دست انقلابي ها فرار مي کند. اما خبري از تونيا و فرزندانش نيست. همگي به مسکو رفته اند و حکومت جديد آنها را از کشور تبعيد کرده است. خوشبختانه هنوز لارا در يورياتين است. زندگي دوباره شيرين مي شود. تا اينکه سر و کله ويکتور کاماروفسکي پيدا مي شه. آدم منافقي که پس از پيروزي بلشويک ها به جاه و مقام جديدي رسيده و مي خواد به دکتر ژيواگو به عنوان يک فراري براي خروج از شوروي کمک کنه. لارا و دکتر ژيواگو کمک کاماروفسکي را رد مي کنن و او را با اردنگي از خانه بيرون مي اندازن. بعد از مدتي دکتر ژيواگو و لارا براي فرار از دست مردم فضول روستا به مزرعه مي روند و در خانه ويلايي که اکنون به يک قصر يخي تبديل شده است در تنور گرم شعر و عاشقي مي سوزند. دوباره کاماروفسکي پيداش مي شه. اصرار مي کنه که جون هر دوي شما در خطره. در ضمن خبر دستگيري استرلنيکف به خاطر تصفيه حساب هاي درون حزبي رو مي ده و اينکه پاشا يا همون استرلنيکف خودکشي کرده. دکتر ژيواگو به خاطر حفظ جون لارا اونو ترغيب مي کنه که با کاماروفسکي از کشور فرار کنه و خودش بعدا پشت سرشون بياد. لارا از دکتر ژيواگو حامله شده. اما اين دو تا باز همديگر رو گم مي کنن. سال ها بعد برادر تانتي دکتر ژيواگو که يکي از ژنرال هاي ارتش سرخ شده براي برادرش تو بيمارستان کار پيدا مي کنه و اونو از شر تعقيب انقلابي هاي تندرو خلاص مي کنه. دکتر ژيواگو که ناراحتي قلبي داره سوار بر قطار شهري قيافه لارا رو که کنار خيابون قدم مي زنه تشخيص مي ده. به سرعت پياده مي شه و دنبالش مي دوه. مي خواد داد بزنه لارا لارا! اما يک سکته ناقص مي کنه. يه کم ديگه که مي دوه دومين سکته رو مي کنه و وسط خيابون زير مجمسه يک انقلابي کمونيست جون مي ده بدون اينکه حرفش رو بزنه . لارا هم که متوجه حضورش نشده به راهش ادامه مي ده. اما وقتي که با خبر مي شه مي ياد در تشيع جنازه شرکت مي کنه و بعدش در دوران حکومت استالين مخوف گم و گور مي شه. برادر ناتني هم بالاخره روزي دختر دکتر ژيواگو و لارا رو پيدا مي کنه. دختري که ذوق هنري داره و ساز مي زنه و اصلا نمي دونه که شاعر معروف، دکتر ژيواگو، پدر اون بوده.
 

 

خارج شده است
من کسی نیستم ،توکیستی؟؟؟اگر توهم مانندمن کسی نیستی ،مایک زوج میشویم .مبادا این راز را باکسی درمیان نهی ،ماراتبعید خواهند کرد ...

رضا - بیل

  • رضا - اینترنت
  • نمایندگان انجمن ها
  • کاندیدای خدمت در تالار
  • ******
  • امتیاز: +374/-13
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 3,690
  • <:::: ردپاهایم راپاک می کنم،تا کسی نفهمدکه...::::>
    • الکلی ها و معتادان گمنام
پاسخ : فیلمهای زیبا به سلیقه من ....
« پاسخ #8 : 13 نوامبر 2010، 12:01:47 pm »

آقا محسن دربندي:  ما كاري به حكم نداريم... حكم رو كاغذ مال
محكمه است... اصليت حكم مال خداست كه ما و منش ريخته و
گلريزون مي كنيم... واسه كسي كه آزاد مي شه از اين چارديواري...
كه همه ي دنيا چارديواريه... كرم مرتضي علي، يه مرد كه واسه
شرف و ناموسش دوازده سال رو كشيده وجدانش بالاتر از اين پول
هاست كه كاغذه... سلامتي سه تن: رفيق و ناموس و وطن. سلامتي
سه كس: زندوني و سرباز و بي كس... سلامتي باغبوني كه
زمستونشو از بهار بيشتر دوست داره... سلامتي آزادي... سلامتي
زندونياي بي ملاقاتي... (موسيقي تيتراژ)
[ اعتراض- مسعود كيميايي ]
خارج شده است
ثمره کوشش های عاشقانه ، در محصول آن است که موسم آن همیشه به وقت خود فرا می رسد ...
کتاب پایه "آبی" معتادان گمنام - پیش گفتار
.
.
آدرس وبلاگ :
.
http://www.behboodi.org

رضا - بیل

  • رضا - اینترنت
  • نمایندگان انجمن ها
  • کاندیدای خدمت در تالار
  • ******
  • امتیاز: +374/-13
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 3,690
  • <:::: ردپاهایم راپاک می کنم،تا کسی نفهمدکه...::::>
    • الکلی ها و معتادان گمنام
عکس های دیدنی از پشت صحنه سریال قهوه تلخ
« پاسخ #9 : 16 نوامبر 2010، 01:51:38 pm »

عکس های دیدنی از پشت صحنه سریال قهوه تلخ
 

 
خارج شده است
ثمره کوشش های عاشقانه ، در محصول آن است که موسم آن همیشه به وقت خود فرا می رسد ...
کتاب پایه "آبی" معتادان گمنام - پیش گفتار
.
.
آدرس وبلاگ :
.
http://www.behboodi.org

رضا - اینترنت

  • کاندیدای خدمت در تالار
  • *******
  • امتیاز: +232/-5
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 1,864
  • آی فلانی ، رسم همه خوبان این است ؟..
    • وبلاگ الکلی ها و معتادان گمنام
میزان تحصیلات بازیگران معروف سینما
« پاسخ #10 : 18 نوامبر 2010، 08:51:04 am »

میزان تحصیلات بازیگران معروف سینما !!!                      

  Click the image to open in full size.
پوریا پورسرخ:متولد۵۶ در تهران.دکترای فیزیولوژی گیاهی
 
  لاله اسكندری: متولد 51 در تهران. لیسانس گرافیك
 
  مهناز افشار: متولد 56 در تهران. دیپلم تجربی
 
  پژمان بازغی: متولد 53 در تهران. لیسانس صنایع
 
  عسل بدیعی: متولد 56 در تهران.لیسانس تغذیه
 
  زیبا بروفه: متولد 54 در تهران. لیسانس حقوق قضایی
 
  ماهایا پتروسیان: متولد 48 در تهران. لیسانس تئاتر
 
  پارسا پیروزفر: متولد 51 در تهران. لیسانس نقاشی
 
  هانیه توسلی: متولد 58 در همدان.دانشجوی رشته نمایش نامه نویسی
 
  هدیه تهرانی: متولد 51 در تهران.دیپلم
 
  بهناز جعفری: متولد 53 در تهران. لیسانس ادبیات نمایشی
 
  رامبد جوان: متولد 50 در تهران.دیپلم
 
  چكامه چمن ماه: متولد 59 در تهران.دیپلم مجسمه سازی
 
  لیلا حاتمی: متولد 51 در تهران. تحصیل در مهندسی برق و ادبیات مدرن فرانسه را در سوییس نیمه كاره رها كرد
 
  مجید حاجی زاده: متولد 58 در تهران.تحصیل در رشته میكروبیولوژی را رها كرد و هم اكنون تئاتر می خواند
 
  میترا حجار: متولد 55 در تهران.دیپلم
 
 
امین حیایی[/url]: متولد 49 در تهران. تحصیل در رشته كامپیوتر را رها كرد
 
  شهاب حسینی: متولد 52 در تهران. تحصیل در رشته روانشناسی را رها كرد
 
  شهرام حقیقت دوست: متولد 51. كارشناس رشته تئاتر
 
  رضا داوود نژاد:متولد 59 در تهران. تحصیل در رشته حقوق را رها كرد
 
  سام درخشانی: متولد 59 در تهران.تحصیل در رشته نمایش را رها كرد
 
  بهرام رادان: متولد 58 در تهران. لیسانس مدیریت بازرگانی
 
  حبیب رضایی: متولد 48 در مشهد. لیسانس مدیریت بیمارستان
 
  بهاره رهنما: متولد 52 در تهران.لیسانس ادبیات فارسی و حقوق قضایی.دانشجوی فوق لیسانس در رشته نمایش
 
  مریلا زارعی: متولد 53 در تهران. لیسانس مهندسی صنایع قضایی
 
  فقیهه سلطانی: متولد 53 در تهران.لیسانس ادبیات نمایشی
 
  رامبد شكرآبی: متولد 51 در تهران. دیپلم ریاضی
 
  رضا شفیعی جم: متولد 50 در تهران. لیسانس نقاشی
 
  غزل صارمی: متولد 57 در تهران.دیپلم
 
  میلاد صدر عاملی: متولد 61. دانشجوی رشته مهندسی نساجی
 
  امیر حسین صدیق: متولد 51  در نیشابور. دیپلم بازیگری
 
  لادن طباطبایی: متولد 49 در تهران.لیسانس بازیگری
 
  شبنم طلوعی: متولد 50 در تهران. دیپلم
 
  پرستو صالحی: متولد 56 در تهران. لیسانس
 
  رزیتا غفاری: متولد 51 در تهران. لیسانس كارگردانی سینما
 
  شقایق فراهانی: متولد 51 در تهران. لیسانس نقاشی
 
  گلشیفته فراهانی: متولد 62 در تهران. دانشجوی رشته موسیقی
 
  نگار فروزنده: متولد 57 در تهران.دیپلم
 
  حدیث فولادوند: متولد 56 در تهران.فوق دیپلم
 
  علی قربان زاده: متولد 57 در تهران.دیپلم
 
  شبنم قلی خانی: متولد 56 در تهران. فوق لیسانس رشته تئاتر
 
  ترانه علیدوستی: متولد 63 در تهران. دیپلم
 
  مهتاب كرامتی: متولد 50 در تهران. لیسانس میكروبیولوژی
 
  نیكی كریمی: متولد 50 در تهران. دیپلم تجربی
 
  مانی كسراییان: متولد 55 در شیراز. لیسانس بازیگری
 
  باران كوثری: متولد 64 در تهران. دیپلم موسیقی
 
  كامبیز كاشفی: متولد 56 در تهران. دیپلم
 
  محمد رضا گلزار: متولد 54 در تهران.لیسانس مكانیك سیالات
 
  پوپك گلدره: متولد 50 در تهران. لیسانس روانشناسی
 
  سروش گودرزی: متولد 53 در تهران. لیسانس كامپوتر
 
  لادن مستوفی: متولد 51 در شهسوار. لیسانس كارگردانی
 
  مرجان محتشم: متولد 48 در تهران، رها کرده دبیرستان
 
  یكتا ناصر:متولد 57 در تهران.لیسانس مهندسی محیط زیست[/size][/font][/b]
خارج شده است
مامیآموزیم که درزندگی تضادها،جزئی اززندگی هستندویادمی گیریم که به جای فرار،آن هاراحل کنیم.آن هاقسمتی ازدنیای واقعی ماهستند.مامی آموزیم که بامشکلات احساسی برخوردنکنیم
مابامسائلی که پیش میآیندروبرومی شویم وسعی نمیکنیم که آنهارابه زورحل کنیم.ماآموخته ایم هرراه حلی که عملی نیست روحانی هم نیست

رضا - بیل

  • رضا - اینترنت
  • نمایندگان انجمن ها
  • کاندیدای خدمت در تالار
  • ******
  • امتیاز: +374/-13
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 3,690
  • <:::: ردپاهایم راپاک می کنم،تا کسی نفهمدکه...::::>
    • الکلی ها و معتادان گمنام
پاسخ : فیلمهای زیبا به سلیقه من ....
« پاسخ #11 : 30 نوامبر 2010، 08:37:15 am »

سریال خانه صدام (House Of Saddam) ، سریال ۴ قسمتی جالبی است که در سال ۲۰۰۸ ارائه گردید . این سریال به زندگی خصوصی و سیاسی صدام حسین، دیکتاتور و رهبر حذب بعث عراق پرداخته است.خانه صدام، به کارگردانی “الکس هولمز” و بر اساس فیلمنامه ای است که وی با همکاری“استیون بوچارد” نوشته است.داستان زنگی صدام حسین تا زمان دستگیری و اعدام.
.با زیرنویس انگلیسی
بازیگر نقش صدام در این فیلم بر عهده “ایگال ناعور” بازیگر سرشناس اسراییلی است که عراقی تباراست ، اما متولد “کفعاتائیم” در اسراییل است و ایفای نقش ساجده همسر صدام نیز بر عهده “شهره آغداشلو” بازیگر هالیوودی ،اما ایرانی الاصل است.
این سریال محصول مشترک BBC و HBO است .
خارج شده است
ثمره کوشش های عاشقانه ، در محصول آن است که موسم آن همیشه به وقت خود فرا می رسد ...
کتاب پایه "آبی" معتادان گمنام - پیش گفتار
.
.
آدرس وبلاگ :
.
http://www.behboodi.org

رضا - بیل

  • رضا - اینترنت
  • نمایندگان انجمن ها
  • کاندیدای خدمت در تالار
  • ******
  • امتیاز: +374/-13
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 3,690
  • <:::: ردپاهایم راپاک می کنم،تا کسی نفهمدکه...::::>
    • الکلی ها و معتادان گمنام
عکسهای دیدنی از آخرین فیلم هری پاتر + فرش قرمز
« پاسخ #12 : 01 دسامبر 2010، 09:42:12 am »

عکسهای دیدنی از آخرین فیلم هری پاتر + فرش قرمز   
 
 
 
  فیلم سینمایی «هری پاتر و یادگاران مرگ: قسمت 1» در اولین هفته اکران در سطح جهانی 1/330 میلیون دلار به دست آورد.
هفتمین فیلم مجموعه «هری پاتر» در بازار آمریکای شمالی در 4125 سینما 1/125 میلیون دلار فروخت و در سطح بین‌المللی نیز در 19 هزار سینما در 91 کشور به فروش خیره‌کننده 205 میلیون دلار دست پیدا کرد.
فروش سه روز اول «هری پاتر و یادگاران مرگ: قسمت 1» 23 درصد بیشتر از افتتاحیه «هری پاتر و جام آتش» رکورددار قبلی این مجموعه بود. «جام آتش» نوامبر سال 2005 در اولین هفته اکران 7/102 میلیون دلار به دست آورد.

با این حال، با توجه به افزایش قیمت بلیت‌های سینما تعداد تماشاگران هر دو فیلم در هفته اول نمایش تقریبا برابر بوده است. «یادگاران مرگ»، «جام آتش» همین طور «هری پاتر و سنگ جادو»، اولین فیلم مجموعه در نخستین هفته اکران حدود 16 میلیون بلیت فروش داشتند.
برادران وارنر اوایل اکتبر اعلام کرد برنامه‌های خود را برای نمایش سه‌بعدی «هری پاتر» جدید در سینماها لغو کرده و این فیلم را تنها با فرمت دوبعدی به نمایش درمی‌آورد. با این حال، «یادگاران مرگ» در 239 سینمای آیمکس روی پرده رفت و حدود 4/12 میلیون دلار از فروش هفته اول فیلم در این سینماها حاصل شد.
«هری پاتر و یادگاران مرگ: قسمت 1» همچنین در فهرست بهترین فروش افتتاحیه فیلم‌ها در بازار آمریکای شمالی در رده ششم قرار گرفت. فیلم سال 2008 «شوالیه تاریکی» با 4/158 میلیون دلار فروش از این جهت رکورددار است.
هفتمین فیلم «هری پاتر» در سطح بین‌المللی بیشترین فروش را با 8/21 میلیون دلار در بریتانیا داشت و در آلمان هم 8/21 میلیون دلار فروخت. فروش این فیلم در استرالیا 8/14 میلیون دلار و در ژاپن و روسیه به ترتیب 14 و 3/12 میلیون دلار بود.
«یادگاران مرگ» جمعه در اولین روز نمایش در آمریکای شمالی 2/61 میلیون دلار به دست آورد و با فروش روز اول خود در فهرست بهترین افتتاحیه‌های تاریخ سینما در رده پنجم قرار گرفت. تازه‌ترین فیلم «هری پاتر» در نمایش‌های نیمه‌شب 24 میلیون دلار فروخت.
«هری پاتر و یادگاران مرگ: قسمت 1» را دیوید ییتس فیلمساز بریتانیایی کارگردانی کرده و بازیگران اصلی فیلم‌های قبلی شامل دانیل رادکلیف، اما واتسن، روپرت گرینت نقش‌های خود را تکرار کرده‌اند. «محفل ققنوس» و «شاهزاده دورگه» فیلم‌های پنجم و ششم این مجموعه را هم ییتس ساخت.
«یادگاران مرگ» که آخرین کتاب مجموعه موفق «هری پاتر» نوشته جی. کی. رولینگ است، ژوئیه 2007 به بازار آمد و با 784 صفحه حجیم‌ترین کتابی است که رولینگ تاکنون نوشته است. حجم کتاب ساخت دو فیلم سینمایی را برای برادران وارنر اجتناب‌ناپذیر کرد. «هری پاتر و یادگاران مرگ: قسمت 2» تابستان بعد به طور سه‌بعدی اکران می‌شود.
شش فیلم اول «هری پاتر» در دنیا حدود 4/5 میلیارد دلار فروش داشتند. دو فیلم اول مجموعه شامل «هری پاتر و سنگ جادو» و «هری پاتر و تالار اسرار» را کریس کلمبوس و فیلم سوم «هری پاتر و زندانی آزکابان» را آلفونسو کوارون ساخت. فیلم چهارم «هری پاتر و جام آتش» را نیز مایک نیوئل کارگردانی کرد.
 
 
مراسم فرش قرمز سری آخر هری پاتر با نام «هری پاتر و هدیه های مرگبار»    پنجشنبه شب 11 نوامبر در لندن برگزار شد...
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
   
 
 
 
خارج شده است
ثمره کوشش های عاشقانه ، در محصول آن است که موسم آن همیشه به وقت خود فرا می رسد ...
کتاب پایه "آبی" معتادان گمنام - پیش گفتار
.
.
آدرس وبلاگ :
.
http://www.behboodi.org

رضا - اینترنت

  • کاندیدای خدمت در تالار
  • *******
  • امتیاز: +232/-5
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 1,864
  • آی فلانی ، رسم همه خوبان این است ؟..
    • وبلاگ الکلی ها و معتادان گمنام
نکاتی زیبا از فیلمهای زیباتر
« پاسخ #13 : 05 دسامبر 2010، 07:59:17 am »

Don’t Move

 
 
 
ایتالیا (پنلوپه کروز):
زندگی من همیشه همینطوری بوده، سرشار از نشانه های کوچکی که انتظار من رو نمی کشند.
  
 
رامسس خطاب به نفرتیتی:
تو مال من خواهی شد همچون سگ ام … اسب ام … و شاهین ام. جز اینکه من تو را بیشتر از آنان دوست خواهم داشت و کمتر از آنها به تو اعتماد دارم !

  
 
تری (مارلون براندو):
تو نمی فهمی. من می تونستم یه حریف قدر باشم، می تونستم به جای احمق کودنی که الان هستم واسه خودم کسی باشم.‏
  
 
من فهمیدم که گذشت زمان باعث التیام زخم نمیشه با وجود این در بهترین حالت دردش رو کم و کمتر میکنه .
  
 
رویاها ارزش مبارزه کردن رو دارن چرا زندگی رو صرف ساختن رویاهای دیگران بکنیم.
  
 
پروفسور لانگدون (تام هنکس):
تو میگی که از تاریخ متنفری! هیچ کس از تاریخ متنفر نیست، مردم از تاریخ زندگی خودشون متنفرن .
  
 
مارکو: از بوسه من خوشت نیومد ؟
ورونیکا: کاش گناه نبود تا کاملاً لذت میبردم …
مارکو: ما گناه میکنیم تا خدا بخشنده بمونه …

  
 
تایلور داردن (براد پیت)
شخصيت تو به شغلت نيست
به پولی که توی بانک داری نيست
به اون ماشينی نيست که می رونی
به محتويات داخل کيف پولت نيست
به اون لباس ارتشيت نيست
تو يه آشغال پر از ادا و اصولی
  
 
زن ها … تا حالا به زن ها فكر كردی؟ كی خلقشون كرده؟ خدا بايد يه نابغه بوده باشه.
 
  پیشنهاد بی‌شرمانه (Indecent Proposal)فرستاده شده: نوامبر 12, 2010 توسط razibahrami در Uncategorized
   
دیانا (دمی مور): منو دوست داری؟
دیوید (وودی هارلسون): دارم.
دیانا: هنوز؟!
دیوید: برای همیشه!
خارج شده است
مامیآموزیم که درزندگی تضادها،جزئی اززندگی هستندویادمی گیریم که به جای فرار،آن هاراحل کنیم.آن هاقسمتی ازدنیای واقعی ماهستند.مامی آموزیم که بامشکلات احساسی برخوردنکنیم
مابامسائلی که پیش میآیندروبرومی شویم وسعی نمیکنیم که آنهارابه زورحل کنیم.ماآموخته ایم هرراه حلی که عملی نیست روحانی هم نیست

رضا - اینترنت

  • کاندیدای خدمت در تالار
  • *******
  • امتیاز: +232/-5
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 1,864
  • آی فلانی ، رسم همه خوبان این است ؟..
    • وبلاگ الکلی ها و معتادان گمنام
جملات زیبا از فیلمهای زیبا تر
« پاسخ #14 : 05 دسامبر 2010، 08:05:28 am »

Walk The Line 

 
 
 
جانی کش موقعی که برای خواندن در زندان درخواست میده …
مدیر زندان: جانی طرفدارهای تو مردم کلیسا هستند …. مسیحیا ! اونا نمیخوان تو یک مشت قاتل و تجاوزگر رو با خوندنت شاد کنی ….
جانی کش : خب! پس حتما طرفدارهای من مسیحی نیستند!
 
 
 
وقتي كه بخوان اذيتت كنن … چيزي رو كه دوس داري ازت مي گيرن !
  
 
اعدامم فردا ساعت 8 و نیم صبح بود، اما وکیلم با توجه به نفوذی که در دستگاه قضایی داشت رایزنی‌های بسیاری انجام داده بود و طفلکی زحمت زیادی کشیده بود تا اینکه نهایتا موفق شد نیم ساعت تخفیف بگیره و قرار شد منو ساعت 9 صبح اعدام کنن.
  
 
لئون:اين گلدون تنها دوستمه،هميشه سبزه، ساکته، مثله خودمه؛ ريشه نداره.
ماتيلدا: اگه واقعاً دوستش داری تو زمين بکارش تا ريشه داشته باشه.
  
 
عشق همیشه به این معنی نیست که باید به معشوق برسی گاهی اوقات باید از یک نفر بگذری تا بهش برسی.
  
 
جانی دپ به باجه دار بانک : بدو هر چی پول تو بانکه بریز تو این ساک.
مشتری بانک : بیا منم یه چند دلاری دارم اینم بگیر ولی ما رو نکش.
جانی دپ : نه نه اصلا این پوله تو ! من فقط پوله بانکو میدزدم.
  
 
Winona Ryder was born on 10/29/1971
Congratulations for Kaiser Niknam
  
 
اينجا جنگل پدران من است . پدر من در اين جنگل شكار ميكرد و من هم شكار ميكنم و پسر من هم شكار خواهد كرد.
  
 
سینما پارادیزو فیلمیست ایتالیایی به کارگردانی جوزپه تورناتوره و با بازی فیلیپ نوآره در سال 1988 ساخته شده است .سينما پاراديزو درامي عاشقانه است. قدرتمند و تاثيرگذار است. فیلم درمورد سانسور و عشق است. فیلم با یك فلاش بك آغاز می شود. خبر مرگ آلفردو را به سالواتوره كارگردان معروف می دهند و او با این خبر به دوران كودكی خویش پرتاب می شود. سالواتوره ی كوچك كه او را توتو صدا می زنند، دیوانه وار عاشق سینماست. پاتوق هر روزه او آپاراتخانه ی سینما پارادیزوست و دوست همیشگی او آپاراتچی سینما،آلفردو. ما شاهد بزرگ شدن سالواتوره هستیم. او ما را در شادی، غم، عشق، رنج حود سهیم می کند. تمام زندگی کودکی سالواتوره در سانسور خلاصه شده و در سكانس پایانی فیلم وقتی که مردی شده است در سالن كوچك نمایش استودیو به تماشای فیلمی می نشیند. فیلم همان صحنه های عاشقانه ای است كه آلفردو – وقتی او بچه بود – از فیلم ها بریده و برای او نگه داشته است. صحنه ها یكی پس از دیگری به هم چسبیده شده اند. فصلی از سینما در چند تكه فیلم چند ثانیه ای، خلاصه شده است که تاثیرگذار و حسرت بر انگیز است.
موزیک این فیلم را انیو موریکونه آهنگ‌ساز برجسته ایتالیایی ساخته است که بسیار مناسب و به جا در فیلم استفاده شده است و حتی کمک بسیاری برای لمس کردن لحظات زندگی سالواتوره به بیننده می کند. این فیلم در ۶۲ مراسم اهدای جایزه اسکار موفق به کسب اسکار بهترین فیلم غیر انگلیسی‌زبان شد.
این پست برای علی نعمتی نوشته شد.
 
 
جان کافی (مایکل کلارک دانکن):
خیلی خسته ام رییس، خسته از تنها سفر کردن، تنها مثل یه چلچله زیر بارون خسته از اینکه هیچ وقت رفیقی نداشتم پهلوم باشه و ازم بپرسه از کجا اومدم، به کجا میرم یا چرا! آنقدر خسته ام از اینکه آدما همدیگه رو اذیت میکنن، خسته از تمام درد هایی که تو دنیا حس میکنم و می شنوم، هر روز دردهام بیشتر میشه درد تو سرم مثل خرده های شیشه ست، تمام مدت. می تونین بفهمین؟
خارج شده است
مامیآموزیم که درزندگی تضادها،جزئی اززندگی هستندویادمی گیریم که به جای فرار،آن هاراحل کنیم.آن هاقسمتی ازدنیای واقعی ماهستند.مامی آموزیم که بامشکلات احساسی برخوردنکنیم
مابامسائلی که پیش میآیندروبرومی شویم وسعی نمیکنیم که آنهارابه زورحل کنیم.ماآموخته ایم هرراه حلی که عملی نیست روحانی هم نیست
 

این صفحه در 0.105 ثانیه 20 نمایش داده شد.