انجمن های گفتگوی بهبودی

Please login or register.

لطفا برای ورود نام کاربری و رمز عبورتان را وارد نمایید
جستجوی پیشرفته  

اخبار:

خدایا :
قلبم تشنه نور و عشق توست ، هر روز به افکارم و آرزوهایم بیا ،
به رویاها و خنده ها و اشک هایم بیا ، از سر رحمت در فراموشی هایم پدیدار شو ، به مار و زندگی و نرگم بیا .
خدایا !
از سر لطف و عشق با من باش ...



ایام ، پیامهای روز و خبرهای مهم تالار

یادمان باشد :
اگر خطای گذشته را نمی توان جبران کرد ،دست کم اثر آن را با مهربانی در حق کسی دیگر می توان کمرنگ و کمرنگتر نمود . زیرا امروز ما فهمیده ایم که : کردارمان است که چرخه تقدیرمان را به حرکت در می آورد .

.
به خاطر دارم زمانی که در اوج نا امیدی به سر می بردم خداوند مرا با یکی از برنامه های دوازده قدمی آشنا کرد و در این راه مسیر زندگی ام تغییر کرد.
بدون شک یکی از دلایلی که باعث پایبندی من در این داستان شد ،  نبود هیچگونه انگیزه انتفاعی در افراد قدیمی تر بود . در ابتدا با بدبینی، اندکی بعد با شک و تردید و تعجب و در انتها با درک اینکه اینجا با تمام دنیا متفاوت است با این مسئله روبرو شدم. برنامه به من روشی ساده اما نه چندان آسان را پیشنهاد کرد و در گام پایانی مرا موظف به رعایت مسائل مطرح شده در یازده گام قبلی نمود و متعهد به رساندن این پیام به آنانیکه درد می کشند و در انتظار راهی برای درمانند. پس از چندی با یکی از روشهایی که برای رساندن این پیام توسط تعدادی از همدردانم در محیط های مجازی راه اندازی شده بود آشنا شدم. مهمترین مسله ای که در روزهای اول با آن روبرو بودم احساس عدم امنیت در این مکانها بود چرا که رعایت ستنها در این محیط بسیار مشکل و عملا غیر ممکن به نظر می رسید پس از چندی دریافتم حضور خداوند در این مکان مثل بقیه جاها پر رنگ است و او به گونه ممکن هدایتگر ماست. افرادی که به این مکان می آیند مثل افرادی که به جلسات می ایند رنج کشیده اند و مورد عنایت خداوند، خدمتگزاران نیز وظایف سنگینی به عهده دارند و در مورد خدمتگزارن این تالار تا آنجا که بنده مطلعم یهترین تلاش را برای حفظ امنیت تالار می نمایند.

باستحضار کاربران عزیز می رساند گزارشهائی در مورد ارسال پیغامهای خصوصی غیر مرتبط از سوی بعضی از کابران به خدمتگزاران تالار رسیده است... امنیت تالار و کم کردن هزینه خسارات احتمالی به کابران مهمترین دغدغه خدمتگزارن تالار می باشد و در صورت تکرار این موضوع حساب کاربری، کاربر متخلف حذف می گردد.

اما در پایان و خطاب به همه عزیزان، اعتماد یکی از اصول زیربنائی بهبودی است اما ما باید بدانیم که در زمان و مکان مناسب به افرادی که احساس می کنیم زیربنای روحانی محکمی در زندگیشان دارند اعتماد کنیم.
.
اوایل فکر می کردم به همه افرادی که 12 قدم رو کار کردند چه زن و چه مرد می تونم اعتماد کنم. فکر می کردم کسی که مُهر 12 قدمی رو خورده یعنی انتهای اعتماد ولی :
بعدها فهمیدم که اینطور نیست. درسته که 12 قدم اصول روحانی هست که به هر انسانی کمک می کنه تا روحانیت رو توی خودش پرورش بده، اما واقعیتش این هست که باید این اصول رو زندگی کرد نه اینکه فقط آنها رو آموزش دید.
فهمیدم که بیماری ما انسانها به شکلهای مختلف خودش رو نشون می ده و انکار و توجیه یکی از قوی ترین قسمتهای اون هست. متوجه شدم که این من هستم که به دیگران اجازه می دم که از من سوء استفاده کنند و احساسات من رو به بازی بگیرند.
فهمیدم که من هم باید اصولی رو رعایت کنم و حواسم به دورو برم باشه، چشمهام رو باز کنم و مسئولیت اعتماد رو به گردن دیگران نندازم، حماقت و بی ملاحظه گی به خرج ندم و بعد اسمش رو اعتماد بزارم و در انتها توقع داشته باشم کسی از این نوع اعتماد (بی مسئولیتی) من سوء استفاده نکنه.
ضمن اینکه متوجه شدم :
اعتماد یکی از اصول زیربنایی برای زندگی می باشد. در صورتی که هیچ گونه اعتمادی در بین انسانها وجود نداشته باشد هیچ انسانی نمی تواند از انسان دیگر برای دریافت کمک یاری بگیرد.
در انجمنهای 12 قدمی انسانهای درد کشیده ای وجود دارند که عجز آنها در مقابل نقصهایشان آنها را به اینجا کشیده است. 12 قدم به انسانها کمک می کند تا اصول روحانی را دریافت کرده و در جهت کاهش نقصهای خود گام بردارند. هنگامی که ما در قدم 4 شروع به نوشتن ترازنامه می کنیم بعد از مدتی متوجه می شویم که این خود ما بوده ایم که وسایلی فراهم کرده ایم تا دیگران از اعتماد ما سوء استفاده کنند.
در بسیاری از زمانها ما می خواستیم که مسئولیت کارهای خود را به عهده نگیریم و این اشتباهات رو به گردن دیگران بیاندازیم. ما می خواستیم به همان گونه که راحت تر هستیم (بدون تلاش و تفکری) کاری رو انجام بدهیم و در انتها اگر نتیجه متناسب با خواسته ما نبود، دیگران را محکوم می کردیم و می گفتیم آنها از اعتماد ما سوء استفاده کردند، آنها رفتار صادقانه ما را ندیدند و... . اما یادمان رفته بود که این خود ما بودیم که برای فرار از کوچکترین تنش همه چیز را به دیگران واگذار کرده بودیم، ما سعی نمی کردیم خودمان رو به زحمت انداخته، احساساتمان رو کنترل کنیم، دعا کنیم تا راه درست را دریابیم، ما فقط می خواستیم راحت باشیم.
و در انتها باید توجه بشود قرار گرفتن برچسب 12 قدمی بر روی یک فرد به معنی این نیست که آن فرد خالی از نقص شده و ما احساس کنیم که می توانیم بدون در نظر گرفتن بسیاری از اصول به آن فرد اعتماد کنیم. این اعتماد چیزی جزء حماقت نیست و دوباره ما را در چرخه ای از رنجش می اندازد، رنجشی که ما مسئولیت رفتار اشتباه خودمان را به گردن 12 قدم انداخته ایم.
.
اینها تجربه هایی بود که من بدست آوردم
.
خدمتگزاران انجمنهای گفتگوی بهبودی

نویسنده موضوع: قدم دوم -به این باوررسیدیم که نیروی برترازخودمان می تواندسلامت عقل رابه مابازگرد  (دفعات بازدید: 10725 بار)

رضا - بیل

  • رضا - اینترنت
  • نمایندگان انجمن ها
  • کاندیدای خدمت در تالار
  • *****
  • امتیاز: +374/-13
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 3,690
  • <:::: ردپاهایم راپاک می کنم،تا کسی نفهمدکه...::::>
    • الکلی ها و معتادان گمنام

واقعا خود کفایی بزرگترین  انگیزه برای من بود که بتوانم خداوند را هم دور بزنم ، چون فکر می کردم که نیاز  داشتن به خداوند به نوعی خود کفایی من را زیر سوال می برد !متکی بودن من به کتابها و علوم  بزرگترین دلیل آن مستقل بودن و خارج از نیاز بودن من بود . من با مطالعه و کسب  اطلاعات عمومی احساس خودکفایی و مستقل بودن می کردم .حتی برخورد من به مواد مخدر و  الکل شاید در اوایل کار به خاطر حس کنجکاوی بود ، ولی کم کم که در آن فرو رفتم ،  متوجه شدم که بزرگترین دلیل آن این احساس استقلال و خود کفایی در من است که مرتب  من را بع صورت یک فرد خود کفا مطرح می کند . انسانی که قدرت الکل و مواد مخدر باعث  می شد بتوانم از بزرگترین مشکلات زندگی بدون نیاز به کمکی از خارج به راحتی عبور  کنم .در هر درگیری مصرف آن باعث می  شد آرامشم باز گردد!در هر مشکلی باعث می شد که  احساس امنیت داشته باشم !در اتفاقات خانوادگی ، مصرف آن  مسکنی بود که بتوانم آن را قبول کنم و یا از روی آن مشکل عبور کنم !و این لیست می تواند تا ابد و  در تمام قسمت های زندگیم اداممه یابد!و نتیجه تمام این حرکات چیزی  نبود بجز باد غرور و نخوتی که تمام زندگی من را کم کم در بر گرفت و برای من به  صورت یک حرکت درونی که حتی خودم هم متوجه شکل گیری آن نمی شدم و کم کم مرا در خود  فرو برد و مانند افسانه گل نرگس مرا در گرداب وجود خودم غرق کرد و دیگر نتوانستم  بفهمم که چرا اینگونه شد ؟وقتی که من در برنامه وارد شدم  در حقیقت باز هم همین احساس استقلال و خود کفایی بود که باعث شد من بتوانم مرتب و  مرتب عهد خودم را با برنامه تمدید کنم و این احساس قدرت در من به وجود آمد که این  برنامه می تواند تمام آن شکست هایی که در قبل روح و روان مرا آزرده بود را زنده  کند (من دلیل آن را غرور نمی دانستم ) و همین انگیزش کافی بود .برای ایجاد تعامل در برنامه  فرهنگ های خاصی مورد نیاز است که مهمترین آنها ، قضاوت نکردن و کنترل نکردن است !فهمیدم که با تمام غروری که  دارم و با تمام چیزهایی که می فهمم به من چه ارتباطی دارد که آیا طرف دستور العمل  های برنامه را اجرا می کند یا خیر . به من چه ارتباطی دارد که طرف برای بهبودی  خودش تلاش می کند یا خیر . من تنها می توانستم یک الگو باشم برای تمام نیاز هایی  که من در خودم احساس می کردم و نسبت به درک نیروی برترم آنها را باید و باید  فروتنانه به کار می گرفتم .معنی فروتنی را این گونه در  برنامه فهمیدم ، زمانی که غرور به کنار می رود منطق و فروتنی می توانند در کنار  یکدیگر کارهای زیبایی در زندگی انجام بدهند و من آنها را درک کرده بودم ولی نکته  ای باریک تر از مو در اینجاست :فروتنی  و عقل می توانند با هم سازگار باشند ، مشروط بر آنکه ، فروتنی را مقدم بر عقل قرار  دهیم .تمام اشتباه من در این نقطه  بود که سعی می کردم به دیگران بفهمانم ، عقل من از شما بیشتر است و برای آن چون  فروتنی وجود نداشت ، هیچگاه جواب درستی از سوی آن به سمت من نمی آمد.در این برنامه سعی در جابجا  کردن المانهایی کردم که سی سال با من همگون شده بود و من نمی توانستم آنها را از  خودم جدا بدانم . من مرتب از آنها بدون برنامه مشخص استفاده می کردم و نمی فهمیدم  که چرا هیچوقت درست جواب نمی داد .فردین بازی هایی که در زندگی  گذشته ام داشتم ، لوطی بازی و قیصر بازی که انجام داده بودم ! همه و همه برای  دیگران بود و برای من نبود ! چرا که در آن ، فروتنی مقدم بر عقل نبود و باد نخوت و  بزرگنمایی مرتب در من باعث هنجار و چالش می گردید و اصطلاحا من دچار عدم سلامت عقل  بودم ، زیرا ، مرتب تکرار یک اشتباه و انتظار نتیجه متفاوت داشتن در من باعث سقوط  می گردید و من تلاش برای احیاء آن می کردم و نتیجه نمی گرفتم و باز دو باره و  دوباره و دوباره!و اینگونه ایمان وعده داده شده  برنامه به من هدیه شد و این ایمان توانست برای من هم کاری بکند .
خارج شده است
ثمره کوشش های عاشقانه ، در محصول آن است که موسم آن همیشه به وقت خود فرا می رسد ...
کتاب پایه "آبی" معتادان گمنام - پیش گفتار
.
.
آدرس وبلاگ :
.
http://www.behboodi.org

رضا - بیل

  • رضا - اینترنت
  • نمایندگان انجمن ها
  • کاندیدای خدمت در تالار
  • *****
  • امتیاز: +374/-13
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 3,690
  • <:::: ردپاهایم راپاک می کنم،تا کسی نفهمدکه...::::>
    • الکلی ها و معتادان گمنام

نقل قول
دسته ای از ما در الکلی های  گمنام تنفر و بیزاری خود را از دین و اعمالش اعلام نمودیم و پوچی انجیل را خاطر  نشان ساختیم و ادعا کردیم که آیه ها و فصول آن را می توانیم ذکر کنیم . تولید مثل  را از برکات آسمانی نمی دانستیم . از لحاظ اخلاقی بعضی به خوبی از آن یاد می کردند  و عده ای دیگر از بدی آن سخن می گفتند . سر انجام دینداران باعث شدند که واقعا  سرخورده شویم . نگاه حسرت آمیز ما به روی کسانی بود که خود حق بینی ، دورویی و  تعصب داشتند و آنان (( معتقدین )) بسیاری را حتی در روزهای یکشنبه به سوی خود جلب  می ساختند . می خواستیم فریاد بر آوری که میلیون ها نفر از همین اشخاصِ دیندار  هنوز به اسم خدا یکدیگر را به قتل می رسانند و البته تماما این افکار منفی خود را  جانشین تفکرات مثبت کرده بودیم . هنگام آشنایی با الکلی های گمنام دریافتیم چنین صفاتی فقط تقویت غرور بوده است و برتری ما موقعی بود که  گناهان مردم با تقوا را جلوه بیشتری می دادیم و بعلاوه از بررسی کمبودهای خودمان  رویگردان می شدیم . خودپسندی را که ایراد بزرگ ما بود ، در دیگران به شدت محکوم می  کردیم . این نوع احترام پذیری دروغین ، ایمان را باطل و بی اثر می کرد[/color] . سر انجام که سرو کارمان به  الکلی های گمنام افتاد به درک و فهم بهتری دست یافتیم . ص 34
خارج شده است
ثمره کوشش های عاشقانه ، در محصول آن است که موسم آن همیشه به وقت خود فرا می رسد ...
کتاب پایه "آبی" معتادان گمنام - پیش گفتار
.
.
آدرس وبلاگ :
.
http://www.behboodi.org

رضا - بیل

  • رضا - اینترنت
  • نمایندگان انجمن ها
  • کاندیدای خدمت در تالار
  • *****
  • امتیاز: +374/-13
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 3,690
  • <:::: ردپاهایم راپاک می کنم،تا کسی نفهمدکه...::::>
    • الکلی ها و معتادان گمنام

روزگاری تمام همت خودم را بر  این استوار کردم که بتوانم در زمینه فلسفه و عرفان و مکاتب دیگر اطلاعاتی بدسا  بیاورم . این کار برای این نبود که به دنبال راه حاصل از ایمان درونی باشم و سعی  کنم بر اساس اعتقادات قلبی که پیدا کرده ام کاری بزرگ برای خودم انجام بدهم . این  کار صرف برای جنجال با خداوندی بود که اسلام و پیامبر خاتم وعده داده بود . دراین  موقعیت شروع به خواندن دیدگاهها و نظریات مختلف در علوم و در مذاهب و مکاتب و در  ملل مختلف نمودم .کار به آنجا کشیده شد که من  حواشی زیبایی بر کتابهایی مانند توضیح المسائل نوشتم و با همان ایده های شیطانی که  داشتم آنها را منکر گردیدم و به ریش تمام آنها که عمری را صرف یادگیری آن کرده  بودند را علناً استهزا میکردم و حتی برای این مورد پا به حوضه علمیه نهادم و در  چند جلسه از بحث هایی که آنها انجام می دادند شرکت کردم .خنده دار بود که آنها در مورد  اینکه کامپیوتر نر است یا ماده بحث می کردند و من هم لذت می بردم که در میان مشتی  انسان بدوی افتاده ام و بحث هایی میکنند که در میان آن یک کلمه هم به درد کسی نمی  خورد و خودشان هم نمی فهمند چه می گویند .عده ای از این طرف که چون صدای  مردانه می دهد ، پس نر است و عده ای در صرف فعل آن می گفتند که چون ریشه عربی دارد  و مونث است و ...و من در این مکانها قلم فرسایی  می کردم و آنها را به باد سخره می گرفتم :که ای بیخبران ، راه نه آن است  و نه این !من مطالبی که گرد آوری کرده  بودم را به رخ آنها می کشیدم که انسان آزادی طلب و خواهان شگفتی است ولی دین  چهارچوب بسته ایست که مرتب ما را در یک محیط بسته با دست و پای شکسته نگهداشته و  حق خروج از آن را از ما می گیرد.من حتی اشاراتی به سوره های  نساء داشتم که در آن علنا به زدن و مضروب ساختن زنها اشاره رفته است و این است دین  آخری که در آن اشاره به سلم و رحمت و مغفرت شده است .من به راحتی تمام روابط جنسی  را تکفیر می کردم  به یاد دارم که روزگاری  سر همین موضوع آنچنان درگیر با برادرم شدم که به شدت او را کتک زدم و وقتی پدرم  آمد علنا و رسما گفت : تو هم می توانی برو و بکن !و این سر منشاء تمام  گرفتاریهایی بود که در من شکل گرفت و من به استناد این که خودم نمی خواهم وگرنه  دوروبر من همه چیز وجود دارد ، تمام کارهایی که نبایست انجام دادم و بقول سعدیدر این سرای هر چه مرد است و  زن                    از توبه تو ، ای  نابکار نَرَست (رها نشده است)و بدتر از آن غوغایی به راه  بود در سرم و در دلم که از تمام کسانی که در اطرافم بودم انتقام بگیرم و تمام  کسانی که مردم به آنها اعتقاد و ایمان داشتند را زیر سوال برده و باور های مردم را  از آنها سلب کرده و به مردم بفهمانم که آنها چه موجودات پست و حقیری هستند و این  باور را من بارها و باها به اجرا گذاشته بودم و چه خسارت هایی به صورت مستقیم و  غیر مستقیم به مردم زده بودم ! خدا می داند .من برای این کارهای خودم  دلایلی زیبا و قانع کننده داشتم که مردم در این قرن اطلاعات باید با این کثافت  کاریها آشنا بشوند و باید حقیقت را بدانند و ... زهی خیال باطل که فقط خودم را  گنده می کردم و در این بزرگنمایی بجز غرور هیچ چیز دیگری نبود !در برنامه من متوجه شدم که من  متخصص دیدگاههای منفی هستم و اگر در کسی هزاران حسن وجود داشته باشد و تنها یک عیب  ، همان یک عیب برای من کافی بود که بتوانم طرف را با خاک یکسان کنم و پدرش را به  عزایش بنشانم و آنقدر آن را بزگ جلوه می دهم که طرف تا مرز انهدام و خودکشی پیش می  رود .آری این تخصص من بود که از  بیماری الکلیسم و اعتیاد در من شکل گرفته بود !چه بیماری زیبایی است این  بیماری اعتیاد و الکلیسم که در آن تمام معایب جهان را می توان در حد اکمل یافت و  از آنها برای سالیان و سالیان سخن گفت و دیگران را خنداند.آری همه قصه می گویند که  دیگران خواب شوند و ما مجبوریم که قصه مان را بگوییم تا دیگران بیدار شوند !
خارج شده است
ثمره کوشش های عاشقانه ، در محصول آن است که موسم آن همیشه به وقت خود فرا می رسد ...
کتاب پایه "آبی" معتادان گمنام - پیش گفتار
.
.
آدرس وبلاگ :
.
http://www.behboodi.org

رضا - بیل

  • رضا - اینترنت
  • نمایندگان انجمن ها
  • کاندیدای خدمت در تالار
  • *****
  • امتیاز: +374/-13
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 3,690
  • <:::: ردپاهایم راپاک می کنم،تا کسی نفهمدکه...::::>
    • الکلی ها و معتادان گمنام

نقل قول
به نظر روانشناسان ، مخالفت یکی از ویژگی های بارز و مشخص بسیاری از الکلی ها می باشد[/color] . از این رو جای تعجب نیست  که بسیاری از ما به مخالفت با خدا بر خواستیم . در بعضی موارد که خداوند  اعتنایی به خواسته های ما نکرد ، رفتار ما مثل کودکی حریص شد که فهرستی برای  بابانوئل تهیه می کند ، که انجامش نا ممکن است . چنانچه به هنگام بروز واقعه  ناگواری انتظار ما برآورده نمی شد ، تصور می کردیم که خدا ما را طرد کرده است .  مثلا دعا می کردیم تا با شخصی که می خواستیم بتوانیم ازدواج کنیم ، اما این طور  نمی شد و یا به جای فرزندان سالم ، خدا بچه های علیل نصیب ما می کرد و یا به عللی  تولید مثل میسر نمی شد . در کار و کسب از خداوند طلب پیشرفت کردیم و هیچ حاصل نشد  ، کسانی که از نظر عاطفی برای مان تکیه گاه بودند و به آنان عشق می ورزیدیم ، به  خاطر خشم الهی از دست دادیم و به همین دلیل الکلی شدیم . سپس از او خواستیم ما را  از چنگال الکل رهایی بخشد اما با نامهربانی و با دریافت  پاسخ منفی به این خواسته ، ایمان خود را مورد لعن و نفرین قرار دادیم[/size][/b][/color] . ص 34 و 35
خارج شده است
ثمره کوشش های عاشقانه ، در محصول آن است که موسم آن همیشه به وقت خود فرا می رسد ...
کتاب پایه "آبی" معتادان گمنام - پیش گفتار
.
.
آدرس وبلاگ :
.
http://www.behboodi.org

رضا - بیل

  • رضا - اینترنت
  • نمایندگان انجمن ها
  • کاندیدای خدمت در تالار
  • *****
  • امتیاز: +374/-13
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 3,690
  • <:::: ردپاهایم راپاک می کنم،تا کسی نفهمدکه...::::>
    • الکلی ها و معتادان گمنام

من عاشق این جمله کتاب پایه  الکلی های گمنام هستم :          اول لازم است متقاعد شده باشیم که یک  زندگی متکی به اراده شخصی ، حتی با نیت خیر هم نمی تواند موفقیت آمیز باشد ، زیرا  همیشه در حال تضاد با شخصی یا چیزی خواهیم بود .صفحه (91)همیشه و همیشه برای من این  نکته صحیح بوده و خواهد بود .مخالفت به همه چیز و همه کس در خون و در رگهای من است  . من به عنوان یک فرد بیمار و الکلی نقطه سیاهی بر روی خلقت خداوند هستم که خداوند  با بودن من می خواهد قدرت و معجزه خودش را به دیگر بندگانش نشان بدهد که این است  قدرت خداوندی !برای من درک این موضوع بسیار  سخت و دشوار بود . چرا به من افراد زیر دستم گیر می دادم که اینگونه !  چرا من به افراد بالا دستم گیر می دادم که  آنگونه ! چرا من از دیگران می خواستم که چنین کنند ! چرا من از دیگران انتقاد می  کردم که چنین نکنند ! من همیشه مانند کاراکتری معروف در داستانهای دنباله دار (من  مخافم) بودم .من حتی با خدا هم مخالف بودم و  برای اینکه بتوانم مخالفتم را نشان بدهم ، همیشه در دقیقه نود و در بدترین نقطه  های زندگیم گیر می دادم که اگر این کاره ای ، این را حل کن و این مشکل را بر طرف  کن در صورتی که من غافل بودم ، خداوند سالها است که از زندگی من بیرون رفته و دیگر  نیازی نمی بیند که برای من کاری را به انجام برساند .خداوندم مرده بود و این گونه  بود که من زندگی ام دچار سرگردانی ، ویرانی ، آشفتگی و به سرعت هر چه تمامتر داشت  به سمت سقوط و هلاکت پیش می رفت و هیچ چیزی هم جلوی آن را نمی توانست بگیرد مگر  فریادی صادقانه در درون من که دوباره او را صدا کند .
خارج شده است
ثمره کوشش های عاشقانه ، در محصول آن است که موسم آن همیشه به وقت خود فرا می رسد ...
کتاب پایه "آبی" معتادان گمنام - پیش گفتار
.
.
آدرس وبلاگ :
.
http://www.behboodi.org

رضا - بیل

  • رضا - اینترنت
  • نمایندگان انجمن ها
  • کاندیدای خدمت در تالار
  • *****
  • امتیاز: +374/-13
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 3,690
  • <:::: ردپاهایم راپاک می کنم،تا کسی نفهمدکه...::::>
    • الکلی ها و معتادان گمنام

نقل قول
((وقتی با الکلی های گمنام آشنا  شدیم ، دروغ بودن مخالفت هایمان رو شد . هیچ وقت خواست خدا را برای خودمان جستجو  نکردیم و به جای آن ما برای خدا تعیین می کردیم که خواستش چه باشد . ما در یافتیم  که هیچ کس نمی تواند هم به خدا ایمان داشته باشد و هم مخالفت کند . باور یعنی  اعتماد ، نه مخالفت . رهایی و نجات زنان و مردان در این انجمن از الکلِ فلاکت بار  ، ثمرات حیاتی در بر داشت . اینان بر مشکلات فائق آمدن و به تدریج مسائل لاینحل را  پذیرا شدند و به خاطر آن مجددا به مشروب پناه نبردند و این اعتقادی بود که در هر  شرایطی موثر می باشد و به همین خاطر به زودی واقف شدیم هر بهایی که توام با فروتنی  باشد را باید بپردازیم .)) ص 35
خارج شده است
ثمره کوشش های عاشقانه ، در محصول آن است که موسم آن همیشه به وقت خود فرا می رسد ...
کتاب پایه "آبی" معتادان گمنام - پیش گفتار
.
.
آدرس وبلاگ :
.
http://www.behboodi.org

رضا - بیل

  • رضا - اینترنت
  • نمایندگان انجمن ها
  • کاندیدای خدمت در تالار
  • *****
  • امتیاز: +374/-13
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 3,690
  • <:::: ردپاهایم راپاک می کنم،تا کسی نفهمدکه...::::>
    • الکلی ها و معتادان گمنام

در این برنامه و با مطالعه  دقیق حالتهای روانشناختی ام به درک دقیقی از بیماری اعتیاد پی بردم و فهمیدم که من  دچار بیماری هستم که مرتب به من دروغ می گوید . من را از خودم بهتر می شناسد . به  نقاط ضعف من بسیار آشنا است . از من به راحت ترین روش می تواند سوء استفاده کند .  من متاسفانه رشد E.Q خود را در سنین دو تا سه سالگی از دست دادم و دیگر نتوانستم رشد  اجتماعی پیدا کنم . من بیماری با خودم حمل می کنم که توهم در آن ساخت یافته است .  من دچار بیماری شیزوفرنیا و اسکیزو فرنیا بسیار حاد و خاصی هستم . من برای فهم  بیماری که در آن از اعتیاد و فراتر از آن بیماری قرن صحبت شده به این مقال کوتاه  الکتفا می کنم :پدیده  تفکر غیرطبیعی در اعتیاد ابتدا در انجمن الکلی های گمنام شناخته شد که در آن اصطلاح کله خرابی را  ابداع کرده  اند.اعضای قدیمی این انجمن این  اصطلاح را در وصف الکلی خشک به  کار می برند الکلی ای که از نوشیدن الکل پرهیز می کند ولی در  بسیاری از زمینه های  دیگر رفتارش سخت شبیه الکلی ای است که مشروب می نوشد.
             روان  درمان گران آگاه از وضعیت بیمارانی که  دچار توهم خودبزرگ پنداری هستند می دانند که تلاش برای متقاعد کردن بیمار به این  که  مسیح یا قربانی یک توطئه جهانی  نیست چه قدر بی فایده است.روان درمان گر و بیمار از نظر  فکری در دو دنیای کاملا مجزا سیر می  کنند که هر یک قواعد کاملا متفاوتی  دارد.طرز فکر طبیعی در نظر این بیماران همان قدر نامعمول است که طرز فکر او در نظر  فرد  سالم.
            شباهت  های انواع اعتیاد و اسکیزوفرنی معتادان   را گاهی به غلط  اسکیزوفرنیک  تشخیص می دهند.بعضی عوارض ممکن است در معتادان واین افراد مشترک باشد از جمله  توهم(توهم  ادراکی) ، هذیان(توهم حسی)          حالات نامعقول رفتارهای   بسیار ناهنجارتمام  این عارضه ها البته ممکن است علائم آثار سمی مواد اعتیادآور بر مغز هم باشد.چنین اشخاصی اصطلاحاً دچار  روان  پریشی ناشی از مواد  اعتیاداور هستند حالتی که ممکن است شبیه به اسکیزوفرنی باشد ولی اسکیزوفرنی نیست.این علائم معمولا  پس  از سم زدائی از بین می رود و فعالیت شیمیایی مغز به حالت طبیعی باز می گردد.
            ممکن  است شخص اسکیزوفرنیک به مصرف الکل  یا سایر مواد اعتیادآور هم معتاد باشد.در چنین مواردی  درمان بسیار مشکل می  شود.بیمار اسکیزوفرنیک اغلب باید تا  مدت ها داروهای قوی ضد روان  پریشی مصرف کند.علاوه بر این چنین فردی شاید نتواند تکنیک های  رویارویی عموماً موثر  در درمان معتادان را تحمل کند.معتادان می توانند یاد بگیرند از واقع گریزی دست بردارند و  مهارت  هایشان را به طرز موثری برای کنار  آمدن با واقعیت ها به کارگیرند  اما از بیمار اسکیزوفرنیک که توانائی کنار امدن با واقعیت را ندارد  نمی توان چنین  توقعی داشت.
            به  یک تعبیر معتاد و بیمار اسکیزوفرنیک  هر دو مانند قطارهایی هستند که  از خط خارج شده اند.با قدری تلاش می توان معتاد را به خط  برگرداند.اما بیمار  اسکیزوفرنیک را نمی شود به همان خط برگرداند.بهترین راهی که می تواند برای این بیمار نتیجه بخش  باشد  این است که او را به خط دیگری  که به همان مقصد می رسد هدایت کنیم.این خط دوم خطی سر  راست نیست تقاطع ها و فرعی های  بیشماری  دارد و در هر جای آن بیمار ممکن است به جهتی غیر از جهت مورد نظر برود.برای دوری از  این خط های فرعی هشیاری و هدایت دائمی  ضروری است و شاید لازم باشد برای  ماندن در خط با استفاده از دارو  از سرعت قطار بکاهیم.
            سر  و کله زدن با افکار این  الکلی یا  هر معتاد دیگر اغلب همان قدر  دلسرد کننده است که رویارویی با ذهنیات بیمار  اسکیزوفرنیک.درست مثل یک  بیمار اسکیزوفرنیک که اعتقاد راسخش به مسیح بودن تغییرناپذیر است یک  الکلی یه معتاد را  هم نمی توان سرسوزنی از بیان باور منصرف کرد که یک مشروب خورد عادی مجلسی است یا فقط محض  تفریح کوکایین  یا ماری جوانا مصرف می کند.
            برای  مثال نزدیکان یک الکلی دائم  الخمر(یا هر معتاد دیگری)به وضوح می تواند فردی را ببینند که  بر اثر از بین رفتن تدریجی سلامت جسمانی  نابودی زندگی خانوادگی و به مخاطره  افتادن شغلش زندگی اش در حال فروپاشی  است.همه این مشکلات به وضوح ناشی از  مصرف الکل یا مواد مخدر است با  این حال خود معتاد انگار این را تشخیص نمی دهد.او احتمالاً  اعتقاد راسخ دارد که  مصرف مواد اعتیادآور هیچ ربطی به هیچ کدام از مشکلات ندارد و انگار  در برابر استدلال  های منطقی در این مورد ناشنواست.
            تفاوت  چشمگیر بین طرز تفکر معتاد  و بیمار مبتلا به اسکیزوفرنی از این قرار است:
            1-افکار بیمار اسکیزوفرنیک  آشکارا بی معنی است.
            2- افکار معتاد منطقی  سطحی  دارد که ممکن است بسیار غلط انداز و گمره کننده باشد.            معتاد ممکن است همیشه آن طور  که  ما فکر می کنیم عمداً مکار نباشد.او لزوماً آگاهانه و عامدانه دیگران را فریب نمی دهد هر چند که بعضی  اوقات این  اتفاق می افتد.معتادان اغلب فریفته  افکار خودساخته شان می شوند و  عملا خود را فریب می دهند.به ویژه در مراحله اولیه تعبیر و  تفسیر معتاد از وقایع  ممکن است به ظاهر معقول بنماید و چنان که گفتیم استدلال هایی از این دست طبیعتا بسیاری  را فریب می  دهد.از این رو خانواده معتاد ممکن  است برای مدتی مدید همه چیز را  از منظر طرز فکر معتاد وار ببینند ممکن است رفتار معتاد در نظر  دوستان کشیش ، کارفرما  ، پزشک یا حتی روان درمانگر قانع کننده به نظر برسد هر گفته او و حتی توجیه های دور و  دراز او در باب  وقایع ممکن است معتبر جلوه کند.
            وسواس  فکر ی و اجبار در اعتیاد و هم وابستگی گمراه  کنندگی تفکر خودفریبانه می  تواند بر اعضای خانواده هم و ابسته نیز چون معتاد اثر بگذارد.
          هم وابسته کیست؟تعاریف و  توصیفات  مختلفی ازهم وابستگی وجود  دارد  ولی جامع ترین شان تعریف  ملودی بیتی است:
  "هم وابسته کسی است  که  اجازه می دهد  رفتار شخص دیگری برا او تاثیر بگذارد و دچار وسواس فکری برای کنترل رفتار آن شخص است"          بخش  مهم این تعریف کلمات وسواس فکری و کنترل  است.این افکار وسواسی افکار دیگر را تحت فشار قرار می دهند و  انرژی ذهنی را  تحلیل می برند.این افکار شاید در  هر زمانی به او هجوم اورند و  شگفت این که هر کوششی برای خلاصی از شرشان بر شدت شان بیفزاید.
            سعی  در کنار زدن  این افکار مانند آن است که  سعی کنیم یک فنر حلقوی را با فشردن دست از سر راه کنار بزنیم.هر چه فشار  بیشتری به  فنر بیاوریم سخت تر و سریع  تر  به جایش بر می گردد.
            با  پذیرفتن خطر  ساده سازی بیش از اندازه این موضوع باید بگوییم که  شخص معتاد مبتلا به اجبار در مصرف  مواد اعتیادآور است و شخص هم وابسته  دچار وسواس فکری در مورد مصرف  توسط معتاد و نیاز به کنترل اوست.
            وسواس  فکری و اجبار  شدیداً با هم مربوطند.اصطلاح روان رنجوری وسواسی و فکریعملی ، سال هاست در روان  پزشکی به کار می  رود.هر دو خصوصیت وسواس فکری و اجبار از ویژگی های افرادی است که مجذوب یا حتی مُسّخر چیزی  نامعقول  اند.در روان رنجوری وسواسی ، فرد دچار یک  فکر نامعقول است و در روان  رنجوری اجباری ، دچار عملی نامعقول.علت به هم پیوسته بودن این دو در  روان پزشکی ان است که  تقریبا در هر نمونه ای شخص دچار یک فکر وسواسی است،رفتار اجباری هم وجود دارد.عملا در هر  رفتار اجباری  افکار وسواسی نیز وجود دارند.
            شباهت  های اعتیاد و  هم وابستگی ، مانند شباهت  های رفتار معتادان و هم وابسته ها  چشمگیر است.معتادان اغلب در جست و جوی راه های جدیدی برای ادامه مصرف شان هستند و  در عین حال سعی می کنند از پیامدهای ویران گر آن هم اجتناب کنند.
  (آدم  باید فقط  تعطیلات آخر هفته مشروب  بخورد  و کوکائین  مصرف کند این قدر که از مستی یا نئشگی لذت ببرد نه ان قدر که کارش به مسمویت بکشد.)وقتی  تلاش ها در کنترل مصرف  شکست می خورد معتاد نتیجه نمی گیرد که نمی توانم مصرفم را کنترل کنم بلکه به خودش میگوید  آن راه درست  نبود باید راه دیگری پیدا کنم.
            به  همان ترتیب هم  وابسته هم وقتی می بیند که تلاش ها در بازداشتن معتاد از مصرف بی ثمر است  نتیجه نمی گیرد که  راهی برای کنترل معتاد نیست بلکه دنبال راه های جدید و موثرتر می گردد.
  علت  و معلولآیا  کج اندیشی یک معتاد معلول  اعتیاد است یا اعتیاد  معلول آن؟پرسش دشواری است و علت و معلول را نمی توان مشخص کرد.زمانی که معتادی  برنامه درمانی را  شروع می کند معمولا چندین چرخه از  علت و معلول روی داده است و  کسی که بکوشد تا دریابد کدام علت دیگری است گرفتار گرهی کور  خواهد شد.در واقع این  روند تفکر فرد در اعتیادش موثر است یا این که طرز فکر معتادوار عارضه اعتیاد اوست چندان  اهمیتی  ندارد.مهم این است که درمان و  بهبودی باید از نقطه ای آغاز  شود.چون اعتیاد فعال مانع از موفقیت در درمان است باید از پرهیز آغاز  کرد.بعد از پرهیز  طولانی زمانی که فعالیت مغز دوباره طبیعی تر شد معتادان می توانند روی طرز فکر اعتیادآورشان،تمرکز کنند.
              خودفریبی  و طرز فکر  معتادواردر  اهمیت درک این مسئله که  معتادان فریب کج اندیشی خودشان را  می خورند و قربانی این طرز تفکر هستند هر قدر هم تاکید کنیم  نابسنده است.اگر این  نکته را نفهمیم ممکن است هنگام سر و کله پیدا کردن با معتادان دچار خشم ودلسردی شویم.
            اغلب  وقتی داستان  معتادان یا الکلی های  سابق در  حال بهبودی را می شنویم به  خنده می افتیم چون بی معنایی طرز فکر و رفتار معتادان شاید  مضحک باشد.زیرا معتاد  در دوران اعتیاد فعالش رنج زیادی کشیده است و بسیاری نیز هنوز در رنج هستند.طرز فکر  معتادوار هیچ  شباهتی با شیوه تفکر منطقی که در  آن نتیجه گیری بر اساس شواهد و  حقایق حاصل می شود ندارد بلکه درست عکس این روند را طی می کند!  معتاد بنا را بر این  می گذارد که من باید مشروب یا هر ماده مخدری مصرف کنم و بعد توجیهی برای این نتیجه گیری  می تراشد  خواه منطقی باشد یا نباشد و خواه  واقعیت داشته باشد یا نداشته باشد.
         چرا  والدین مشروب  می نوشند،چرا فرزندان موادمخدر مصرف می کننددرک  طرز فکر معتادوار کمک می کند تا علت  شکست برخی از کوشش ها برای جلوگیری از الکلیسم و سوء  مصرف مواد  اعتیاداور را توضیح دهیم.تاکتیک های ترساندن اغلب بی اثر است.
    یکی  از آگاهی های مهم در همین زمینه از جنبش موسوم به فقط بگو نه (Just say NO)  برای تشویق جوانان [/color]به پرهیز از مواد حاصل شده است.وقتی از   نوجوانان پرسیده شد که در مورد این  پیام چه نظری دارند،شماری از آن ها پاسخ دادند چرا نه ؟چه  کاری بهتری می شود کرد؟برخی  از  جوان ها که فکر می کنند دروازه رویای آمریکایی به روی شان بسته است به مواد مخدر روی می اورند چه تصور می  کنند جز این  راهی برای شادبودن ندارند (فیلم های ممل آمریکایی با بازی بهروز وثوق  و گوگوش و هزاران فیلم دوران قبل و یا حتی بعذ از دوران انقلاب که جوانان تمام سعی  و تلاش خود را برای فرار از موقعیت فعلی کشورشان انجام می دادند و ... ).برخی   فرصت برای موفقیت دارند اما به توانایی هایشان برای موفقیت اطمینان ندارند و برخی دیگر کسانی  هستند که نمی  توانند بفهمند چرا باید خودشان را از این لذت،محرومکنند.
         
هنگامی  که کسب لذت  یا تسکین ناراحتی ها هدف  نهایی زندگی باشد بسیاری از افراد مخصوصا جوانان برای رسیدن به این اهداف به  مواد  اعتیادآور روی می آورند.نمی  توان انکار کرد که مواد روان روانگردان می توانند حس و حال  خوشایندی در انسان به وجود بیاورند و  ما برای جلوگیری از طلب این سرخوشی باید  بتوانیم جوانان را متقاعد کنیم که چنین لذتی را فدا کنند.از آن جائی که آنها  خودشان  را مصون از اثرات خطرناک مواد   اعتیادآور می پندارند هشدار هولناک بازدارنده نیستند.وقتی جوان ها را نصیحت می کنیم که از  استفاده از مواد  اعتیادآور خودداری کنند تا بتوانند سالم و بانشاط بار بیایند و در اینده انسان هایی شوند که  زندگی پرباری  دارند و می توانند از زندگی  پرباری دارند و می توانند از زندگی  لذت ببرند اغلب با این استدلال گفته و ناگفته مواجه می شویم:چرا  صبر کنم،من که  همین حالا هم دارم از زندگی مشروب خوردن لذت می برم.
         
مشکل  دیگر این است  که[/size][/color]فرهنگ ما با تکیه بر تکنولوژی ای رشد کرده است که صبر را حذف می کند.ما  مشتریان پر و پا  قرص ماکروویو دستگاه فکس تلفن همراه و غذاهای فوری هستیم.حتی اگر کسی هم بتواند تصور کند  که پس از  مدتی در زندگی به سعادت می رسد حاکم  بودن فکر خشنودی فوری صبر  طولانی مدت را تحمل ناپذیر می سازد.
   
برای ان که به نحو موثری از  مصرف مواد مخدر در  بین جوانان جلوگیری کنیم باید دو چیز را ذهن شان جا بیندازیم:
[/color]1)- هدف نهایی زندگی چیزی است غیر از ارضای  حواس  و[/size]2)- بردباری دربرابر تاخیر.[/color]فرهنگ ما اساساً به این تغییرات ایمان ندارد.در عوض به طرز فکر معتادوار ایمان دارد.
   
ممکن  است کسی حتی قبل از روی اوردن به مصرف مواد اعتیادآور طرز فکر معتادوار داشته باشد.طرز فکری که جلوی  درک واقعیت های  مشخصی را می گیرد.مثلا  جوانانی که به فکر مصرف کوکائین می افتند مسحور وعده سرخوشی و  نشئگی می شوند و به تاوان های  وحشتناک بالقوه اش توجهی  نمی کنند.بنابراین تاثیر مواد شیمیایی بر مغز نمی تواند کاملا  مسئول این نحوه تفکر باشد.
   
شگفت  آنکه ویژگی دیگر طرز فکر معتادوار ان  است که به رغم تصورات نادرستی که در ذهن معتاد در مورد خودش  ایجاد می کند.ممکن است بر طرز فکر  او نسبت به دیگران تاثیری نداشته  باشد.بنابراین والدین الکلی که به افراط مشروب  می نوشند ممکن است از این که دختر یا پسرشان نمیتواند اثرات مخرب  مواداعتیادآوررادرک کند سرخورده شوند.
         
این  نکته را باید  به خاطر سپرد چون سخت  اهمیت دارد:تشخیص طرز فکر  معتادوار  کاری است که کسی غیر از خود  معتاد باید آن را انجام دهد.
         خودفریبی  در طرز
فکر معتادوارطرز  فکر معتادوار هر کسی را گول می  زند ولی کسی که بیش از همه تحت تاثیر قرار می گیرد همان کسی است که این  فکرهای فریبنده را  در سر دارد یعنی شخص معتاد یا هم  وابسته .
         
خودفریبی  و شرکت  کردن در گروه های  دوازده قدمی شرکت  در یک  برنامه دوازده قدمی برای بهبودی فوق العاده مهم است هر چند به دلیل تاکید برنامه های دوازده  قدمی  بر پرهیز کامل خیلی ها نسبت به چنین  برنامه هایی احساس دافعه  دارند.البته خیلی از معتادان و الکلی ها این را انکار می کنند و بهانه  می اورند که دلایل  معتبر دیگری برای حضور نیافتن در جلسات ,OA,CoDA, AA, NA و یا هر انجمن دوازده  قدمی دیگری که در آن قرار دارد و با به آن آگاهی دارند ،دارند.
         
یک  الکلی می گفت:من  نمی توانم به جلسات AA  بروم  چون محل تشکیل جلسه خیلی  نزدیک  جایی است که قبلا زندگی می  کردم.او خیلی ساده نمی خواست قبول کند که هر هفته در بیش از صد  و چهل جای مختلف در  منطقه شان جلسه هست.
   
تغییر  کردن چه  گونه ممکن است کسی آشکارا دچار  تناقض  باشد ولی  خودش تشخیص ندهد حتی وقتی این  را به او گوشزد می کنند؟پاسخ در یک کلمه نهفته است:
[/color]انکار.[/color]بخش  عمده انکار نهفته در کج اندیشی معتادوار ناشی از مقاومت شدید در برابر تغییر است.[/color]تا زمانی که کسی می تواند واقعیت را  انکار کند می تواند به همان رفتارهای   پیشین ادامه دهد.پذیرفتن واقعیت ممکن است او را درگیر روندبسیار دشوارتغییربکند.
             
غالبا  مردم با  تغییر تا زمانی که مربوط به  دیگران باشد مشکلی ندارند.فرد الکلی وقتی می گوید اگر همسرم با ملاحظه تر بود  مجبور  نبودم این طور ی الکل مصرف  کنم،در واقع منظورش این است که من نباید تغییر کنم.کاری کنید  همسرم تغییر کندوآن وقت اوضاع درست  می شود.
             
برای  مثال شاید هم وابسته ها مشتاقانه در  صدد کمک گرفتن باشند با این تصور که متخصصان می  توانند به آن ها بگویند  چه کنند تا یک معتاد دست از مصرف  مواد بکشد.آن وقتی می فهمندهیچ  کاری برای تغییر رفتار معتاد از ان ها ساخته نیست و به کلی در  این زمینه ناتوانند  دلسرد می شوند.وقتی متخصصان پیشنهاد می کنند که به رفتار خودشان توجه کنند و تغییر را از  خودشان آغاز  کنند احتمالا یا پا پس می کشند.به  خصوص وقتی می شنوند که در ال  – انان می گویند ما این جا نیامده ایم تا شریک زندگی مان را  تغییر بدهیم.بلکه آمده  ایم تا خودمان را تغییر بدهیم ، به سرعت توی ذوق شان می خورد.
   
خودم  را تغییر بدهم؟چرا باید خودم را تغییر بدهم؟من که مشروب نمی خورم!عکس العمل چنین ادم هایی چیزی  شبیه این است.
           كج
خيالي بسياري  از ويژگيهاي طرز تفكر معتادوار  در  هم وابسته‌ها هم  ديده مي‌شود چون سرچشمه يكساني دارند:
[/color]كمبودعزت نفس .
           
بسياري  از مشكلات  عاطفي كه منشأ جسماني ندارند به طريقي ناشي از كمبود عزت نفس است. منظور از كمبود عزت  نفس، احساس هايي  منفي است كه انسانها نسبت به خودشان دارند و وجود آنها هيچ دليل واقعي و موجهي هم ندارد به  عبارت ديگر  همانطور كه كج خيالي بعضي آدمها  در مورد خودشان منجر به توهمات  خود بزرگ بينانه مي‌شود كمبود عزت نفس در بعضي ديگر توهم بي  لياقتي بي ارزشي و احساس  حقارت به وجود مي‌آورد شگفت آن كه اين احساسات خود كم بينانه  معمولا در افرادي  شديد است كه از با استعدادترين آدمهاهستند  .
         
هر  قدر تصور ما از  خودمان نادرست باشد به همان نسبت در زندگي مستعد ناسازگاري هستيم ما تنها در صورتي  مي‌توانيم خود را با  واقعيت  وفق دهيم كه درك درستي از آن داشته باشيم بخش عمده‌اي  از واقعيت را ما  خود خلق مي‌كنيم و اگر ديدي غير واقع بينانه داشته باشيم واقعيت را تحريف كرده‌ايم .من  تا به حال  به هيچ الكلي يا معتادي برنخوردم كه  پيش از روي آوردن به مصرف مواد  اعتياد آور احساس حقارت نداشته باشد آ ن ها گاهي در همه ابعاد  زندگيشان احساس بي  قابليتي و بي ارزشي مي‌كنند وگاهي ممكن است در حوزه تخصصي خودشان  بسيار احساس شايستگي  كنند ولي به عنوان انسان، همسر شريك يا پدر يا مادر احساس بي صلاحيتي و بي ارزشي داشته باشند.
   
واكنش  برخي مردم در برابر كمبود عزت  نفس امكان پناه بردن به مواد اعتياد آور براي گريز از تنشها  و مشكلات زندگي است و برخي  ديگر  با هشيار ماندن و كنترل كردن معتاد يا تحمل رنجي كه از مصرف كردن او مي‌برند احساس قابليت و با ارزش بودن مي‌كنندابراز  وجودچند  سال قبل استادی براي جمعي از  دانشجويانش  در دانشكده روان ‌شناسي با  موضوع "ابراز وجود" صحبت نمود.
           او
سوالی مطرح کرده و از  دانشجويان پرسيد : آيا  به خود حق زندگي كردن مي‌دهند؟ همه دست‌هايشان را به علامت تأييد بلند كردند. بعد  خواست كسي  داوطلبانه او را در نشان دادن موضوع  مورد بحث كمك كند، مرد جواني به  جلو كلاس آمد. به او گفت : لطفاً رو به روي كلاس بايست، چند  بار  اين جمله را با صداي بلند بگو "من حق  زندگي كردن دارم". بعد اين عبارت را  با  صداي آهسته بيان كن. ببين چه احساسي پيدا مي‌كني؟ در حالي كه تو اين كار را مي‌كني ساير دانشجويان كلاس بايد  قضاوت كنند كه  آيا حرفت را باور مي‌كنند يا  نه.
           
مرد  جوان دست‌هايش  را به كمر زد و به طرزي خصمانه گفت : من حق زندگي كردن دارم. طوري گفت كه انگار خودش را براي مبارزه‌اي   آماده مي‌كرد. با هر تكرار حالت   خشمگينانه‌تري به خود مي‌گرفت.  استادش به او گفت : كسي با تو سر نزاع و يا مخالفت ندارد. مي‌تواني  جمله‌ات را به شكل غير تدافعي بيان  كني؟ امّا نمي‌توانست، صدايش نشان  مي‌داد كه حمله‌اي را پيش‌بيني مي‌كند  . كسي حرفشراباور نكرد.
           
بعد  زن جواني آمد و  با صداي ملايم و در حاليكه لبخندي مي‌زد، ابتدا از ساير دانشجويان عذرخواهي  كرد و گفت: "من حق زندگي كردن  دارم".
[/color] كسي حرف او را هم باور نكرد.
         
كس  ديگري آمد. به  نظر متكبر و خود‌خواه مي‌رسيد، حالت بازيگري را داشت كه مي‌خواهد نقشي  ايفا كند.
           
دانشجويي  در مقام  اعتراض گفت: آزمون منصفانه‌اي  نيست. اين دانشجويان خجالتي هستند، عادت ندارند جلو بقيه حرف بزنند. استاد او را صدا زد و از  او خواست به جلو  كلاس بيايد و خيلي ساده بگويد: "دو به علاوه دو مي‌شود چهار". دانشجو اين جمله را  به راحتي و  با اطمينان ايراد كرد. سپس استاد رو به  او کرده، گفت : "حالا بگو  من حق دارم كه زندگي كنم". لحن صدايش تغيير كرد به نظر نامطمئن مي‌رسيد.
           
دانشجويان  جملگي  خنديدند. دانستند گفتن "دو به علاوه دو مي‌شود چهار" ساده است، امّا ابراز  وجود كردن و  از حق زندگي كردن حرف زدن آنقدرها هم  کار ساده‌اي نيست.
           
استاد  پرسيد:  "جمله من حق زندگي كردن دارم" چه مطلبي را به شما القا مي‌كند؟ یک دانشجو گفت :اين عبارت بيشتر   حالت رواني دارد، امّا چه  معنايي  دارد؟ معنايش اين است كه زندگي من متعلق به من است. دانشجوي ديگري گفت: منظور اين است كه  حق دارم كارهاي مربوط  به خودم را شخصاً انجام دهم و درباره آن‌ها تصميم بگيرم. دانشجوي ديگري اضافه كرد:  منظور اين است  كه پدر و مادرم درباره طرز زندگي من  تصميم‌گيري نكنند. دانشجوي  ديگري گفت : منظور اين است كه هروقت بخواهم مي‌توانم جواب  "نه" بدهم. دانشجوي  بعدي گفت: منظور اين است كه بايد به منافعم احترام بگذارم. منظور  اين است كه آنچه را مي‌خواهم  مهم است. منظور اين است كه مي‌توانم هر چه را به نظرم درست مي‌رسد بگويم و  انجام دهم.  منظور اين است كه مي‌توانم به  ميل خود رفتار كنم.
   
اين‌ها  بخشي از معاني خصوصي بودند كه  دانشجويان  براي  عبارت "من حق دارم زندگي كنم" در نظر گرفتند. با اين حال نمي‌توانستند اين عبارت  را محكم و با قاطعيت  در حضور ساير دانشجويان ابراز كننداين‌گونه  بود كه  استاد باب سخنانش با آنها را آغاز كرد.
   
ابراز  وجود يعني چه؟ابراز  وجود كردن يعني احترام  گذاشتن به  خواسته‌ها، نيازها و ارزش‌هاي خود.
            ابراز  وجود كردن به معناي روي پاي  خود ايستادن، حرف خود
را زدن و خود بودن است، بدين معناست كه به خود در همه زمينه‌هاي   انساني احترام بگذاريم.ابراز  وجود كردن  سالم مستلزم "نه" گفتن  در وقت مناسب خود است، امّا بايد به كيفيت اين نه گفتن توجّه داشت.
[/color]( از کتاب طرز تفکر معتاد وار – دکتر...)[/color][/font]
خارج شده است
ثمره کوشش های عاشقانه ، در محصول آن است که موسم آن همیشه به وقت خود فرا می رسد ...
کتاب پایه "آبی" معتادان گمنام - پیش گفتار
.
.
آدرس وبلاگ :
.
http://www.behboodi.org

رضا - بیل

  • رضا - اینترنت
  • نمایندگان انجمن ها
  • کاندیدای خدمت در تالار
  • *****
  • امتیاز: +374/-13
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 3,690
  • <:::: ردپاهایم راپاک می کنم،تا کسی نفهمدکه...::::>
    • الکلی ها و معتادان گمنام

مشکل ما آنقدر جدی است که بیل  حتی انجمن را تشبیه به یک کودکستان معنوی کرده است :
95
کودکستان معنوی
ما فقط یک کودکستان معنوی را  اداره می کنیم که در آن افراد بتوانند بر اعتیادشان به الکل فائق آیند و لطف خدا  را برای هدایت به زندگی بهتر کسب کنند . پیدا کردن راه و روش این کار در دل و  خواست هر کدام از اعضاء باید باشد ، فعالیتی منحصر به خود اوست .
(((*)))
          وقتی  که تصمیم به انتشار این کتاب عظیم گرفته شد ، برخی از اعضاء اعتقاد داشتند که این  کتاب می بایست از لحاظ مسائل بنیادی کتابی املا مطابق با تعالیم مسیحیت باشد .  برخی با کاربرد کلمه "خدا" مخالفتی نداشتند ولی مایل نبودند کتاب ،  کتابی کاملا مسیحی تالیف شود . اما این کتاب می بایست به مسائی معنوی بپردازد نقطه  اتفاق همه بود . برخی از اعضا نیز دنبال تالیف کتابی بر پایه اصول روانشناسی بودند  تا افراد الکلی را در خود محسور کند تا افراد با مطالعه این کتاب یا بسوی خداوند  بروند یا از او روی برگردانند .          بیشتر  ما از چنین نظری متعجب شدیم اما سکوت کردیم . روحیه حاکم بر گروه در تلاش ساخت  کتابی بود که بیشتر از هر کتابی مورد قبول بوده و بسیار تاثیرگذار باشد .          هر  نغمه ای در محل خود در ین آهنگ مشغول اجرا بود . ضد فرض و دشمن ، آنچنان راه ما را  گشاده کرد که تمام کسانی که از این مساله در رنج بودند توانستند براحتی از آن عبور  کنند ، بدون اینکه عقیده ، باور و یا بی عقیده بودن آنها مورد سوال قرار گیرد . 1-)  نامه ، 19542-)  دستاورده ای قرن الکلی های گمنام ، صفحات 162و163و167
خارج شده است
ثمره کوشش های عاشقانه ، در محصول آن است که موسم آن همیشه به وقت خود فرا می رسد ...
کتاب پایه "آبی" معتادان گمنام - پیش گفتار
.
.
آدرس وبلاگ :
.
http://www.behboodi.org

رضا - بیل

  • رضا - اینترنت
  • نمایندگان انجمن ها
  • کاندیدای خدمت در تالار
  • *****
  • امتیاز: +374/-13
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 3,690
  • <:::: ردپاهایم راپاک می کنم،تا کسی نفهمدکه...::::>
    • الکلی ها و معتادان گمنام

نقل قول
نظری می اندازیم به کسی که  هنوز به اعتقاد خود پایبند است و به مصرف الکل ادامه می دهد . او در رعایت دین بسیار دقیق ، شخصی با تقوا و با خداست ، لیکن شک میکند  که خداوند او را باور داشته باشد [/color]. قول قرار های خود را زیر پا می گزارد و هر بار نه تنها  مجددا مشروب خواری را شروع میکند ، بلکه رفتارش بدتر از دفعات قبل می گردد . با  شجاعت به جنگ الکل می رود و از خداوند التماس میکند ، اما کمکی نمیرسد . علت چیست  ؟ ص 35
خارج شده است
ثمره کوشش های عاشقانه ، در محصول آن است که موسم آن همیشه به وقت خود فرا می رسد ...
کتاب پایه "آبی" معتادان گمنام - پیش گفتار
.
.
آدرس وبلاگ :
.
http://www.behboodi.org

رضا - بیل

  • رضا - اینترنت
  • نمایندگان انجمن ها
  • کاندیدای خدمت در تالار
  • *****
  • امتیاز: +374/-13
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 3,690
  • <:::: ردپاهایم راپاک می کنم،تا کسی نفهمدکه...::::>
    • الکلی ها و معتادان گمنام

همیشه این سوال در ذهن من بوده  که چرا حاجی فلانی دیگه این کاره اس! ، یا چرا فلان کس که در بحث دین و اخلاق  نمونه است در این میانه فرو رفته است !یا چرا این عمل در خانواده ما  باید توسط من انجام بشه . منی که در طایفه پدری و در طرف مادری کسی را نداریم که  حتی سیگار استفاده کنند ! چرا خدا داره این کار رو با ما می کنه و می خواد کی رو  امتحان کنه !و هزاران سوال دیگه ای از این  دسته که هر کدومشون نیاز به یک بار دیگر کفران نعمت و یک بار دیگر فرار از واقعیت  های زندگی که معجزات امروز بودن و نبودن من از آن است . چیز های نادیدنی که امروز  بجز معجزه با همان پارادوکس چیزی دیگری نمی توان از آن نام برد.من در این برنامه متوجه شدم که  فقط اعضای داخل جلسه هستند که نسبت به یک سری از عوامل بیماری وابسته هستند و ویار  آنها نسبت به عوامل بیماری باعث می شه که اونها نتونن سلامت عقل داشته باشند و یا  از این مورد بیماری جون سالم به در ببرند و زندگی آشفته ای داشته باشند .یعنی در حقیقت قیاس من برای  اینکه فلان کس چرا این کار رو انجام می ده و یا فلان خانواده دیگه چرا اینجوری  ازتوشون در آمده ، یکی از ظالمانه ترین کارهایی بود که من می توانستم در حق خودم و  دیکران انجام بدهم .من با تفکیک مردم به خوب و بد  ، زشت و زیبا ، سیاه و سفید ، صفر یا صد ، تمام قوانین عدل الهی را زیر سوال برده  و  باعث شده بود که من ایمانم به خداوند را  کم کم در پائینترین سطح خود برسانم و اصطلاحا ، توجیهات و دلایل به ظاهر مستدل ولی  کاملا غیر منطقی را با آن ها اثبات می کردم و همیشه هم در اثبات اینگونه مواضع  موفق می شدم و حق را به جانب خودم می دادم.آری واقعیت است که هر گاه  فروتنی و عقل در کنار همدیگر قرار نگیرد هیچگاه نتیجه ای برای تحقیقات بدست نمی  آید و همواره باید به دنبال عواقب آن که دور شدن از اصول انسانی است باشیم ، که  تحقق آن در من و در تمام اعضای انجمن های دوازده قدمی به حد اکمال رسیده بود !دیگر برای من دین هم جایگاه  خود را از دست داد . من که از کودکی نماز و روزه را یاد گرفته بودم . من که برای  رعایت شرعیات خیلی دقیق بودم . من که همیشه خود آگاه و نا خود آگاه ذکر می گفتم .  ولی دیگر شک و تردید به خداوند و عدل الهی دیگر جایگاهی برای رعایت واجبات و  شرعیات نگذاشته بود و کم کم از همه چیز دور افتادم و همین موجب گردید ارتباطم را  با خداوند از دست بدهم و همیشه از این بابت خود آزاری داشتم و حس می کردم مورد لعن  و نفرین قرار گرفته ام و درست نخواهد شد !
خارج شده است
ثمره کوشش های عاشقانه ، در محصول آن است که موسم آن همیشه به وقت خود فرا می رسد ...
کتاب پایه "آبی" معتادان گمنام - پیش گفتار
.
.
آدرس وبلاگ :
.
http://www.behboodi.org

رضا - بیل

  • رضا - اینترنت
  • نمایندگان انجمن ها
  • کاندیدای خدمت در تالار
  • *****
  • امتیاز: +374/-13
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 3,690
  • <:::: ردپاهایم راپاک می کنم،تا کسی نفهمدکه...::::>
    • الکلی ها و معتادان گمنام

برای اطرافیان او یعنی دکتر ها  ، کشیش ها ، دوستان و فامیل که تلاش بی ثمر او را مشاهده می کنند معمایی می شود و  دل شکسته می شوند . ما در این انجمن همچون او بوده ایم و پاسخ معما را یافته ایم و  پاسخ ، مربوط به کیفیت ایمان می شد نه کمیت آن . این نقطه کورِ ما بود . تصور می کردیم که فروتن هستیم در حالی که چنین نبود ، تصور می کردیم که  در امور دینی ، جدیت به خرج می دهیم اما با یک نگاه منصفانه دریافتیم که این طور  نیست و از طرفی هم غوطه ور شدن در احساسات حاصل از دینداری برداشت می کردیم . ص 35 و 36
خارج شده است
ثمره کوشش های عاشقانه ، در محصول آن است که موسم آن همیشه به وقت خود فرا می رسد ...
کتاب پایه "آبی" معتادان گمنام - پیش گفتار
.
.
آدرس وبلاگ :
.
http://www.behboodi.org

رضا - بیل

  • رضا - اینترنت
  • نمایندگان انجمن ها
  • کاندیدای خدمت در تالار
  • *****
  • امتیاز: +374/-13
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 3,690
  • <:::: ردپاهایم راپاک می کنم،تا کسی نفهمدکه...::::>
    • الکلی ها و معتادان گمنام

باید این حقیقت را همیشه گفت و  نمی توانیم از معجزه دوازده قدم در قرن بیستم غافل شد . اگر این برنامه نبود ،  مطمئنا هیچکدام از روانپزشکان و روالهای مذهبی معمول نمی توانستند به تنهایی به ما  کمک کنند . همانگونه که این مسیر را بارها و بارها چه تنها و چه با خانواده پیموده  بودیم .در این باره می توان به خواسته  های بدون عمل خودمان و یا به توقعات غیر منطقی و غیر واقع بینانه مان نظری مجدد  بیاندازیم . من همیشه می خواستم که پولی هنگفت از مرگ عزیزی ، بیمه ای و یا هر  اتفاق دیگری به من برسد و من تا آخر عمر در کنج عزلت نشینی مصرف الکل خودم را  ادامه بدهم و به کسی یا چیزی کاری نداشته باشم ، ولی آیا واقعا هدف از افرینش من  هم همین بوده ؟ این ایراد من بود !من همیشه می خواستم با رفتن به  حرم امام رضا و دخیل شدن و دادن صدقه و غیره و غیره ، مصرف مواد مخدر را کنار  بگذارم ولی هر بار روز از نو و روزی از نو ،   شروع مجدد به محض خارج شدن از مکان های مذهبی و خارج شدن از آن روال روحانی  بود .من حتی به یاد نداشتم که نیاز  به ترک مواد مخدر و الکل را احساس کنم ولی همیشه برای اینکه قدرت خداوند را پیش  بیاورم و برای اینکه به فهمانم که او نیز نمی تواند ، همیشه و همیشه با صدای بلند  و با حرکاتی عجیب از او می خواستم که مرا از این سقوط وحشتناک نجات بدهد و چون این  کار انجام نمی شد ، همیشه با طعنه و استحضأ به او و جریانات اطرافم نگاه می کردم و  می خندیدم که حتی خداوندی که وعدهاش را می دهید هم نمی تواند کاری که من می خواهم  انجام بدهد ، پس برو و خوش باش که بر تو حَرَجی نیست.
           
    خیام    اگر زباده مستی خوش باش
 
    گر با صنمی دمی نشستی خوش باش
 
   [/r]       
    گویند    که کار جهان نیستی است
 
    نیست شدی ! چون که هستی خوش باش
 
         و واقعا آیا با این طرز تفکر  راه به جایی می توان برد ؟زهی خیال باطلزهی پندار خام!چقدر سرسختانه برای اینکه  بتونم ایمان خودمو بسنجم و بتونم با اون کنار بیام همه کس و همه چیزو تو محک  آزمایش میزاشتم و از طرف دیگه خروجی که مد نظرم بود رو نتیجه می رفتم و توهم  بیماری در من به حدی بود که اونو به عنوان یک دلیلی مستدل برای تمام افرادی که در  اطراف من وجود داشتند استفاده می کردم و خداوند و قدرت بی انتهای اونو زیر سوال می  بردم .در برنامه متوجه شدم که در  حقیقت ایراد اصلی که من می توانستم از استدلالات دینی به سبک خودم و برای خودم  استفاده کنم و نتیجه ای که می خواهم را هم بگیرم در حقیقت در کیفیت ایمان بود .اول از همه فرامش کرده بودم که  ایمان بی عمل مرگ است . ( این متن حداقل سه مرتبه در کتاب پایه الکلی های گمنام  بکار رفته است ).از آن مهمتر اینکه من برای  خواست های خودم هم قائل به ارزش نمی شدم و تمام تلاش من این بود که به نوعی فقط به  دیگران بفهمانم که ایمان داشتن به این خداوند هم کار آیی خودش را از دست داده است  .ایراد در کیفیت ایمان و نشان  دادن کارایی آن به عنوان یک فرد منفعل بود . در این نحوه کارکرد ایمان هیچ انگیزه  خیری برای خودم و دیگران هم تصور نمی توان کرد و تمام کارها صرف آلوده کردن و صرف  از هم پاشید باور های کسانی است که در اطراف من خود را به عنوان معیار سنجش خداوند  در نظر می گرفتند .خیلی جالب بود برای من !من بارهای گفته بودم که فکر می  کردم از دروازده الکل و مواد مخدر می توانم به سرچشمه عرفان و تدین و شعر و غزل  برسم . و برای آن ها نیز هزاران دلیل و هزاران مثال و هزاران انگیزه هزاران شاخص  می آوردم و تمام آنها را به عنوان پیشگامان این سبک معرفی می کردم .خیام ، نیما ، انشتین ، ونگوگ  ، احمد شاملو ، محمود دولت آبادی ، فروغ فرخزاد و هزاران و هزاران فرد دیگر را می  توان به این لیست اضافه کرد .مذهبهایی مانند مسیحیت ،  یهودیت ، حتی اوایل اسلام هم مسکرات مشکل نداشت و سه سال بعد از شعب ابی طالب شراب  حرام اعلام گردید و ادیان دیگر که با این جنس مصرفی من مشکلی نداشت ایراد در نحوه باورایی بود که  برای خودم ساخته بودم . ایراداتی که هر کدام از آنها هزاران دلیل در پشت سر و  هزاران چرا در جلو خود داشتند ولی من نه دلایل آن به طور قطع مطمئن بودم و نه برای  چرا های آنها جوابی داشتممن نابود شده بودم و خودم هم  باور نداشتم و دلیلی نیز برای آن در نظر نمی گرفتم .
خارج شده است
ثمره کوشش های عاشقانه ، در محصول آن است که موسم آن همیشه به وقت خود فرا می رسد ...
کتاب پایه "آبی" معتادان گمنام - پیش گفتار
.
.
آدرس وبلاگ :
.
http://www.behboodi.org

رضا - بیل

  • رضا - اینترنت
  • نمایندگان انجمن ها
  • کاندیدای خدمت در تالار
  • *****
  • امتیاز: +374/-13
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 3,690
  • <:::: ردپاهایم راپاک می کنم،تا کسی نفهمدکه...::::>
    • الکلی ها و معتادان گمنام

نقل قول
در هر دو حالت در ازای هیچ چیز ، تقاضای چیزی می کردیم[/color] . واقعیت  این بود که ما خانه تکانی نکرده بودیم تا رحمت الهی بر ما نازل شود و این وسوسه را  نابود کند . هیچ ترازنامه ای به معنی واقعی تهیه نکرده بودیم ، به آنها که لطمه  زده بودیم جبران خسارت نکردیم و یا بدون چشم داشت ، بدیگران کمک نکرده بودیم . ما  حتی درست دعا نکرده بودیم [/size][/b][/color]. ما همیشه می گفتیم : آرزوهای مرا برآورده کن ،  به جای آنکه بخواهیم اراده او را به انجام برسد . از عشق الهی و انسان چیزی درک  نمی کردیم و بدین گونه خود را فریب دادیم و هیچ گاه شامل الطاف خداوند نشدیم تا  سلامت عقل به ما بازگرداند[/size][/b][/color] . ص 36
خارج شده است
ثمره کوشش های عاشقانه ، در محصول آن است که موسم آن همیشه به وقت خود فرا می رسد ...
کتاب پایه "آبی" معتادان گمنام - پیش گفتار
.
.
آدرس وبلاگ :
.
http://www.behboodi.org

رضا - بیل

  • رضا - اینترنت
  • نمایندگان انجمن ها
  • کاندیدای خدمت در تالار
  • *****
  • امتیاز: +374/-13
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 3,690
  • <:::: ردپاهایم راپاک می کنم،تا کسی نفهمدکه...::::>
    • الکلی ها و معتادان گمنام

نه راه پس داشتم و نه راه پیش  !در مقابل هیچ چیز های خودم  تقاضا های غیر معقول و غیر منطقی می کردم .حاضر به تغییر رویه و تغییر  تفکراتم نبودم و می خواستم که تمام دنیا را تغییر بدهم .هیچ زحمتی برای خانه تکانی نمی  کردم و انتظار داشتم که همیشه قلب و مغزم پاک و منزه باشه و در آن از نور خدا پر  شود .در هر حالت ، واقعیت مطلب این  بود که باز هم نیت خیری در پس اندیشه های من نبود !من هرگز نتوانستم با این سری  از واقعیت که انجام دادن کاری برای من حتی اگر به قصد نیت خیر هم باشد ، چون عقل  سالمی ندارم بجز ایجاد خسارت ، هیچ چیز دیگری نخواهد داشت .من فراموش می کردم که :عقل سالم در بدن سالم است ، و  همین نکته کوچک مرا سالها درگیر می کرد که چگونه و به چه دلیل می توانیم این کارها  را به انجام برسانیم ، ولی هیچ گاه نتیجه مثبتی عاید مان نمی شود !العان هم بعد از چندین سال در  برنامه بودن هنوز هم این اتفاق می افتد .هنوز هم تز های روحانی و روال  های زیبای برنامه و انجمن های دوازده قدمی برای خود من کار نمی کند . آنچیزی که  راهنمای من به عنوان یک راهنما و اسپانسر به من در میان می گذارد ، تنها برای من  کار خواهد کرد وگرنه باز هم باید یادمان باشد که سلامت عقل یک فرایند است و بهتر  است برای انجام هر کار مهمی به راهنمایمان رجوع کنیم .در اینجا باز هم دوزده قدم  تکرار می شود . خانه تکانی قدم چهارم ،رحمت الهی قدم سوم برای من عاجز در قدم اول  ، ترازنامه های قدم چهارم و ششم و هفتم و هشتم و دهم ! و جبران خسارت های قدم نهم  ، در خواستهای قدم دوم و سوم و دریافت جواب آنها در قدم یازدهم و از همه مهمتر انجام  اراده او و رساندن عشق الهی و انسانی به انسان دیگری که نیاز مند این برنامه  روحانی است در قدم دوازدهم ، تمام هدفی است که بیل هوشیارانه آن را مجدد تکرار می  کند که از هدف اصلی برنامه دور نیافتیم و بتوانیم آن را دقیق و نه بر اساس بیماری  که بر مبنای اصول روحانی به سر انجام برسانیم .جالب است که من قبلا به دلیل  عدم آگاهی از ساده ترین اصول انسانی صدمات جدی در زندگی خورده بودم و اکنون با  آگاهی که نسبت به آنها پیدا کرده ام ، در انجام این اعمال در مانده شده ام .کتاب پایه زیبا این نکته را  بیان می کند : برنامه ای ساده و عملی ، ولی نگران نباشید ، هیچکدام از ما نمی  تواند این اصول را بطور کامل در زندگی خود رعایت کند .این نکته که هیچ کس نمی تواند  آن را به طور کامل در زندگی خود انجام بدهد ، مانند آب سردی بود که بر روی تمام  تفکرات کمال گرایانه من ریخته شد .دیگر من راحت شده بودم . به  کسی کاری نداشتم و تمام سعی من این بود که بتوانم آرامش خودم را به دست بیاورم و  بتوانم در برنامه قرار بگیرم.فهمیدم که نیاز نیست که من صفر  یا صد باشم . سیاه یا سفید ببینم و یا حتی نیازی نیست که من همه چیز را در دریچه  افکار و احساساتم بیان کنم .من بجای اینکه در این افکار  غرق شوم خیلی راحت می توانم به این نکته بسنده کنم که به اندازه ای که می توانم  تجربه بگیرم و مشورت کنم و اعتماد کنم به آنچه یا آنکس که به عنوان نیروی برتر از  آن نام برده می شود و الباقی کار را این است که در حد امکان آن عمل را به انجام  برسانم و حتی نتیجه آن را نیز کنترل نکنم و به نیروی برترم واگذار کنم .آیا بهتر نیست این گونه زندگی  کنم تا اینکه با درد و بدبختی و فشار بیش از اندازه به خودم سعی در انجام کاری  بکنم و مرتب نتیجه آن را کنترل کنم و این موجب از هم پاشیدن سر انجام آن کار شود ؟واقعا چقدر می توانستم کارها  را ساده و راحت نگاه کنم و از دریچه آسودگی به هر انجام شدنی اعتماد کنم ؟ اینجاست  که اصول روحانی نهفته در قدم دوم راهگشای من خواهد بود و من خواهم توانست با اتکا  به این اصول روحانی ، (روشن بینی ، تمایل ، ایمان ، اعتماد و فروتنی – صفحه  16 کتاب راهنمای کارکرد قدم معتادان گمنام) و تمرکز بر روی آنها زندگی را بسیار ساده و راحت ببینیم  .روشن بینی که ما بار اول تجربه  می کنیم ، درک این مساله است که به تنهایی نمی توانیم بهبود یابیم و به کمک نیاز  داریم که با ایمان به این مساله که کمک برای ما وجود دارد ، تداوم پیدا می کند .  مهم نیست که ما از نیروی برتر از خودمان تصویر کامل و درستی داشته باشیم ، مهم این  است که فقط باور داشته باشیم که کمک او به ما ممکن است .(  صفحه 16 کتاب راهنمای کارکرد قدم معتادان گمنام)تمرین کردن اصل روحانی تمایل  در قدم دوم ممکن است که خیلی ساده شروع شود . در ابتدا ممکن است به فقط به جلسات  برویم و به مشارکت معتادان در حال بهبودی گوش کنیم و تجربه آنها را در مورد این  قدم بشنویم . پس از آن فراتر رفته و آن چیزی را که می شنویم برای بهبودی خود به  کار گیریم ، البته ار راهنماهایمان هم درخواست کمک می کنیم .(  صفحه 16 کتاب راهنمای کارکرد قدم معتادان گمنام)ما نمی توانیم که فقط منتظر  بنشینیم و منتظر باشیم که ایمان نهفته در قدم دوم را احساس کنیم . ما باید روی آن  کار کنیم ، یکی از پیشنهاداتی که برای اکثر ما کار کرده این است که تظاهر به داشتن  ایمان کنیم ، این به آن معنی نیست که با خود ناصادق باشیم و نیازی هم نیست که به  راهنمای خود یا کس دیگری در مورد آن دروغ بگوییم . ما این کار را به خاطر آن انجام  نمی دهیم که به نظر خوب و با ایمان بیاییم ، تظاهر به ایمان فقط به این معنی است  که به گونه ای زندگی کنیم ، مثل اینکه باور داریم آن چیز که آرزویش راداریم ،  اتفاق خواهد افتاد و در قدم دو به این معنی است که به گونه ای زندگی کنیم مثل  اینکه منتظر هستیم تا سلامت عقل هر آن به ما بازگردد . راههای مختلفی وجود دارد که  این راهکار می تواند در زندگی برای ما کاربرد داشته باشد . اکثر اعضای ما پیشنهادمی  کنند که ما می توانیم با شرکت منظم در جلسات و گوش کردن به راهنمایمان ، فرآیند  تظاهر به ایمان داشتن و ایمان آوری را شروع کنیم . ( صفحه  16و17 کتاب راهنمای کارکرد قدم معتادان گمنام)تمرین اصل روحانی اعتماد نیاز  به غلبه برترس مان در مورد فرایند برگشت سلامت عقل دارد . حتی اگر مدت کوتاهی است  که پاک هستیم احتمالاًدردآوری را در رشدمان در بهبودی داشته ایم و ممکن است بترسیم  که درد های بیشتری در راه باشد . به نوعی هم این مسئله درست است . برای اینکه  دردهای بیشتری در راه است . اما هیچ یک از انها بیش از حد تحمل ما نیست ، و نیاز  نیست که آنها را به تنهای تحمل کنیم . اگر ما اعتمادمان را به فرآیند بهبودی و یک  نیروی برتر از خودمان ارتقاء دهیم ، می توانیم از این دوران دردآور در بهبودی مان  عبور کنیم . ما می دانیم که در انتها ی این دوران چیزی که منتظر ماست ، بیش از یک  شادی مصنوعی است ، بلکه یک تغییر بنیادین خواهد بود که زندگی ما را از لحاظ رضایت  ، یک درجه عمیق تر خواهد کرد . ( صفحه 17 کتاب راهنمای  کارکرد قدم معتادان گمنام)اصل  فروتنی از تشخیص اینکه نیروی برتر از خودمان وجود دارد ، سرچشمه می گیرد . برای ما  دست برداشتن از اتکاء کردن به خودمان و در خواست کمک ، یک مجادله بزرگ خواهد بود ،  اما زمانی که موفق به انجام این کار می شویم ، اصل روحانی فروتنی ، نهفته در این  قدم را تمرین می کنیم . ( صفحه 17 کتاب راهنمای  کارکرد قدم معتادان گمنام)
خارج شده است
ثمره کوشش های عاشقانه ، در محصول آن است که موسم آن همیشه به وقت خود فرا می رسد ...
کتاب پایه "آبی" معتادان گمنام - پیش گفتار
.
.
آدرس وبلاگ :
.
http://www.behboodi.org

رضا - بیل

  • رضا - اینترنت
  • نمایندگان انجمن ها
  • کاندیدای خدمت در تالار
  • *****
  • امتیاز: +374/-13
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 3,690
  • <:::: ردپاهایم راپاک می کنم،تا کسی نفهمدکه...::::>
    • الکلی ها و معتادان گمنام

نقل قول
معدودی از  الکلی ها به غیر منطقی  بودن خود آگاهی دارند و یا قادرند با این موضوع روبرو شوند . عده  ای هم خود را به عنوان مشروبخوار مساله دار معرفی می کنند و نمی توانند بپذیرند که  از نظر عقلی بیمار هستند ، اینان کورکورانه تشویق شده اند که تفاوتی میان هر از  گاهی مشروبخواری و بیماری الکلیسم وجود ندارد . ثبات  عقل ، به معنای سلامت ِ عقل می باشد . هیچ الکلی قادر نیست که به هنگام هشیاری ، رفتار زننده  خود را که منجر به پرت شدن بر اثر اصابت با مبلمان منزل و یا تنزل اخلاقی بود را  تحلیل کند ، نمی تواند ادعای سلامت عقل را داشته باشد . ص 36
خارج شده است
ثمره کوشش های عاشقانه ، در محصول آن است که موسم آن همیشه به وقت خود فرا می رسد ...
کتاب پایه "آبی" معتادان گمنام - پیش گفتار
.
.
آدرس وبلاگ :
.
http://www.behboodi.org
 

این صفحه در 0.212 ثانیه 19 نمایش داده شد.