انجمن های گفتگوی بهبودی

Please login or register.

لطفا برای ورود نام کاربری و رمز عبورتان را وارد نمایید
جستجوی پیشرفته  

اخبار:

هر کجا هستی باش
آسمانت آبی
و تمام دلت از غصه دنیا خالی.



ایام ، پیامهای روز و خبرهای مهم تالار

یادمان باشد :
اگر خطای گذشته را نمی توان جبران کرد ،دست کم اثر آن را با مهربانی در حق کسی دیگر می توان کمرنگ و کمرنگتر نمود . زیرا امروز ما فهمیده ایم که : کردارمان است که چرخه تقدیرمان را به حرکت در می آورد .

.
به خاطر دارم زمانی که در اوج نا امیدی به سر می بردم خداوند مرا با یکی از برنامه های دوازده قدمی آشنا کرد و در این راه مسیر زندگی ام تغییر کرد.
بدون شک یکی از دلایلی که باعث پایبندی من در این داستان شد ،  نبود هیچگونه انگیزه انتفاعی در افراد قدیمی تر بود . در ابتدا با بدبینی، اندکی بعد با شک و تردید و تعجب و در انتها با درک اینکه اینجا با تمام دنیا متفاوت است با این مسئله روبرو شدم. برنامه به من روشی ساده اما نه چندان آسان را پیشنهاد کرد و در گام پایانی مرا موظف به رعایت مسائل مطرح شده در یازده گام قبلی نمود و متعهد به رساندن این پیام به آنانیکه درد می کشند و در انتظار راهی برای درمانند. پس از چندی با یکی از روشهایی که برای رساندن این پیام توسط تعدادی از همدردانم در محیط های مجازی راه اندازی شده بود آشنا شدم. مهمترین مسله ای که در روزهای اول با آن روبرو بودم احساس عدم امنیت در این مکانها بود چرا که رعایت ستنها در این محیط بسیار مشکل و عملا غیر ممکن به نظر می رسید پس از چندی دریافتم حضور خداوند در این مکان مثل بقیه جاها پر رنگ است و او به گونه ممکن هدایتگر ماست. افرادی که به این مکان می آیند مثل افرادی که به جلسات می ایند رنج کشیده اند و مورد عنایت خداوند، خدمتگزاران نیز وظایف سنگینی به عهده دارند و در مورد خدمتگزارن این تالار تا آنجا که بنده مطلعم یهترین تلاش را برای حفظ امنیت تالار می نمایند.

باستحضار کاربران عزیز می رساند گزارشهائی در مورد ارسال پیغامهای خصوصی غیر مرتبط از سوی بعضی از کابران به خدمتگزاران تالار رسیده است... امنیت تالار و کم کردن هزینه خسارات احتمالی به کابران مهمترین دغدغه خدمتگزارن تالار می باشد و در صورت تکرار این موضوع حساب کاربری، کاربر متخلف حذف می گردد.

اما در پایان و خطاب به همه عزیزان، اعتماد یکی از اصول زیربنائی بهبودی است اما ما باید بدانیم که در زمان و مکان مناسب به افرادی که احساس می کنیم زیربنای روحانی محکمی در زندگیشان دارند اعتماد کنیم.
.
اوایل فکر می کردم به همه افرادی که 12 قدم رو کار کردند چه زن و چه مرد می تونم اعتماد کنم. فکر می کردم کسی که مُهر 12 قدمی رو خورده یعنی انتهای اعتماد ولی :
بعدها فهمیدم که اینطور نیست. درسته که 12 قدم اصول روحانی هست که به هر انسانی کمک می کنه تا روحانیت رو توی خودش پرورش بده، اما واقعیتش این هست که باید این اصول رو زندگی کرد نه اینکه فقط آنها رو آموزش دید.
فهمیدم که بیماری ما انسانها به شکلهای مختلف خودش رو نشون می ده و انکار و توجیه یکی از قوی ترین قسمتهای اون هست. متوجه شدم که این من هستم که به دیگران اجازه می دم که از من سوء استفاده کنند و احساسات من رو به بازی بگیرند.
فهمیدم که من هم باید اصولی رو رعایت کنم و حواسم به دورو برم باشه، چشمهام رو باز کنم و مسئولیت اعتماد رو به گردن دیگران نندازم، حماقت و بی ملاحظه گی به خرج ندم و بعد اسمش رو اعتماد بزارم و در انتها توقع داشته باشم کسی از این نوع اعتماد (بی مسئولیتی) من سوء استفاده نکنه.
ضمن اینکه متوجه شدم :
اعتماد یکی از اصول زیربنایی برای زندگی می باشد. در صورتی که هیچ گونه اعتمادی در بین انسانها وجود نداشته باشد هیچ انسانی نمی تواند از انسان دیگر برای دریافت کمک یاری بگیرد.
در انجمنهای 12 قدمی انسانهای درد کشیده ای وجود دارند که عجز آنها در مقابل نقصهایشان آنها را به اینجا کشیده است. 12 قدم به انسانها کمک می کند تا اصول روحانی را دریافت کرده و در جهت کاهش نقصهای خود گام بردارند. هنگامی که ما در قدم 4 شروع به نوشتن ترازنامه می کنیم بعد از مدتی متوجه می شویم که این خود ما بوده ایم که وسایلی فراهم کرده ایم تا دیگران از اعتماد ما سوء استفاده کنند.
در بسیاری از زمانها ما می خواستیم که مسئولیت کارهای خود را به عهده نگیریم و این اشتباهات رو به گردن دیگران بیاندازیم. ما می خواستیم به همان گونه که راحت تر هستیم (بدون تلاش و تفکری) کاری رو انجام بدهیم و در انتها اگر نتیجه متناسب با خواسته ما نبود، دیگران را محکوم می کردیم و می گفتیم آنها از اعتماد ما سوء استفاده کردند، آنها رفتار صادقانه ما را ندیدند و... . اما یادمان رفته بود که این خود ما بودیم که برای فرار از کوچکترین تنش همه چیز را به دیگران واگذار کرده بودیم، ما سعی نمی کردیم خودمان رو به زحمت انداخته، احساساتمان رو کنترل کنیم، دعا کنیم تا راه درست را دریابیم، ما فقط می خواستیم راحت باشیم.
و در انتها باید توجه بشود قرار گرفتن برچسب 12 قدمی بر روی یک فرد به معنی این نیست که آن فرد خالی از نقص شده و ما احساس کنیم که می توانیم بدون در نظر گرفتن بسیاری از اصول به آن فرد اعتماد کنیم. این اعتماد چیزی جزء حماقت نیست و دوباره ما را در چرخه ای از رنجش می اندازد، رنجشی که ما مسئولیت رفتار اشتباه خودمان را به گردن 12 قدم انداخته ایم.
.
اینها تجربه هایی بود که من بدست آوردم
.
خدمتگزاران انجمنهای گفتگوی بهبودی

نویسنده موضوع: قدم دوم -به این باوررسیدیم که نیروی برترازخودمان می تواندسلامت عقل رابه مابازگرد  (دفعات بازدید: 10724 بار)

رضا - بیل

  • رضا - اینترنت
  • نمایندگان انجمن ها
  • کاندیدای خدمت در تالار
  • *****
  • امتیاز: +374/-13
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 3,690
  • <:::: ردپاهایم راپاک می کنم،تا کسی نفهمدکه...::::>
    • الکلی ها و معتادان گمنام

نقل قول
راهنما گفته او را تصدیق می  کند و به او می گوید سوال بسیار خوبی است – تصور می کنم بتوانم بتو کمک کنم . لطفا  به این مطالب توجه کن :" اول آنکه الکلی های گمنام ادعائی  مبنا بر باور کردن به هیچ چیزی از تو ندارد و گامهای دوازده گانه فقط پیشنهاد است  .دوم  آنکه فعلا برای هشیار شدن و ادامه آن ، تمامی قدم دوم را مجبور نیستی قبول داشته  باشی ، من این گام را به تدریج انجام دادم وسوم  آن که تنها فکر باز مورد نیاز تو می باشد . درباره مطالبی از قبیل آیا مرغ اول  بدنیا آمد یا تخم مرغ ، خودت را به زحمت نیانداز .مجددا  یاد آور می شوم که تنها چیزی که تو به آن احتیاج داری فکر باز است . ص 30
خارج شده است
ثمره کوشش های عاشقانه ، در محصول آن است که موسم آن همیشه به وقت خود فرا می رسد ...
کتاب پایه "آبی" معتادان گمنام - پیش گفتار
.
.
آدرس وبلاگ :
.
http://www.behboodi.org

رضا - بیل

  • رضا - اینترنت
  • نمایندگان انجمن ها
  • کاندیدای خدمت در تالار
  • *****
  • امتیاز: +374/-13
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 3,690
  • <:::: ردپاهایم راپاک می کنم،تا کسی نفهمدکه...::::>
    • الکلی ها و معتادان گمنام

من در اینکه این گروه دروغ می  گوید و یا اینکه می خواهد چیزی را به خورد من بدهد که شاید با تمام ایده های  روزگاران من سنخیت نداره مشکل نداشتم .مشکل من در حقیقت از آنجا به  وجود آمده بود که من متوجه شدم با همه چیز و همه کس در تضاد هستم .من حتی نمی توانم یک زندگی بر  مبنای خیر هم پیش ببرم چه برسد به اینکه بخواهم   زندگی که در آن تفکرات انتزاعی وجود دارد را کاربردی کرده و از آن برای پیش  برد اهداف به ظاهر روحانی خودم استفاده کنم .ایراد من در آن بود که نفهمیده  بودم ، علت اینکه نمی توانم چنین زندگی را پیش ببرم ، چون همیشه در حال تضاد با  کسی یا چیزی هستم و این بزرگترین اشکال کار من بود و من از آن هیچ اطلاعی نداشتم.پس مجبور شدم در درجه اول ضدیت  را با یک سری افرادی که ظاهرا شاید با من تفاوت داشتند ولی در حقیقت جنس خودمن  بودند ، درد کشیده بودند ، در این مسیر همپا ، همدرد و همراه بودند را به کناری  گذاشته و با آنها همصدا در یافتن راه جدید زندگیم کنم .در این رابطه من بارها و بارها  گفته ام :من مدیون اعضای قدیمی هستم که  قبل از من به جلسات آمدند و در هر جلسه برای معتادانی که بیرون این جلسه از درد  الکلیسم و اعتیاد در عذاب بودند دعا کردند تا بتوانند آنها هم این مسیر را چیدا  کنند و وارد جلسات شوند و از معجزه بهبودی بهرهمند شوند.من دست بوس اعضای قدیمی هستم  که وقتی من وارد برنامه شدم از من سوء استفاده نکردند ،تا من بتوانم با فراغ خاطر  در برنامه حضور داشته باشم و از همه مهمتر بتوانم به آنها اعتماد کنم و از آنها  اعتماد کردن را بیاموزم . چون اگر این مقدور نمی شد ، مطمئن باشید که الان من زیر  خروارها خاک خفته بودم و باید برای گور من الکل و شراب می آوردید که همیشه من این  شعر را می خواندم :من از آن دم که گردم به مستی  هلاکبه آیین مستان بریدم به خاککه یک دم نکوست ، که یک دم  نکوست !و از همه مهمتر من وامگذار و  بدهکار آن عده ای هستم که با رعایت قدم ها و سنت ها و مفاهی دوازده گانه انجمن ،  این جلسات را برای من به همان صورت اولیه حفظ کردند و باعث شدند که من بتوانم با  امنیت خاطر و با ایمان به اینکه در این نقطه می توانم اتفاقات اعتیادی و الکلیسم  خودم را بسپارم ، جلسه را برای من امن کردند و بعد از مدتها به من آموختند که  چگونه این کار را من هم انجام بدهم و برای تازه واردی که می خواهد وارد برنامه  بشود این موضوع نیز صادق باشد و من با همان تعهد و در همان راستا این کار را انجام  بدهم !بگذریم !این برنامه یک پاردوکس و یک  پارادایم را به من تقدیم کرد:پارادوکس این برنامه این بود  که تمام صحبت های این برنامه یک پیشنهاد است و کسی به تو سر جنگ ندارد ! مطمئنا تو  هم می توانی پیشنهاداتت را به این برنامه اضافه یا کم کنی !مطمئنا پیشنهادات تو هم جایگاه  خاصی در این برنامه پیدا خواهد کرد ولی باید بدانی پیشنهادات تو هم در حقیقت  پیشنهاد هستند و ممکن است همانگونه که تو بعضی قسمت های برنامه را قبول نداشته  باشی ، کسی هم پیشنهادات تو را قبول نداشته باشد !.! و اینگونه بود که دعوایی که  در کله من اتفاق افتاده بود که این برنامه چگونه می خواهد به من خط و مشی بدهد و  باز دوباره قصد این برنامه استسمار من به نوعی دیگر و دادن طرز تفکر و ایده های  خاص القایی در ذهن و فکر من بوده است.من بارها این موضع ها را  گذرانده بودم و با تمام ایدها و از همه مهمتر با تمام انجمن هایی که در القاءتفکر  و دادن خط مشی به اعضای خودشان قصد تغییر طرف را داشتند آگاهی داشتم .بگذریم . در این جا من کم  آوردم و متوجه شدم که هم نظرات من برای جمع مهم است و قابلیت بررسی دارد و هم من  باید نظرات جمع را بشنوم و آنها را با دید باز تر بررسی کنم که امکان اینکه آنها  تجربه بیشتری داشته باشند و در آن مقطع بتوانند برای من کاری بکنند بسیار زیاد بود  .تا اینجا اولین مشکل من که  تضاد با دیگران بود را رفع کرده بودند ، ولی موضوع نیروی برتر و اینکه قرار است  سلامت عقل را به من بازگرداند موضوعی دیگر بود .آیا من مشکل عقلانی داشتم ؟  آیا من دیوانه ، عقب افتاده و یا دچار بیماری و ضایعه عقلی بودم! مشکل این بود که  اگر این گزینه برای من هم صدق کند ، برای این جمعیت چند ده هزار نفری انجمن  معتادان و الکلی های گمنام خراسان و چند میلیونی کشور و ... در صورتی که من در این  جمعیت از خودم ساده تر و از خودم کم هوش تر ندیده بودم !تمام اعضایی که در جلسه حضور  داشتند ، یا از اصحاب یاران غار بودند و حبسی کشیده بودند و برای اینکه به آنجا  بروند به سبکها و روشهایی جدید و یا ایده هایی به روز گوش بری ها و رذالت بازی ها  در آورده بودند که مورد هر کدامشان می توان مقاله ها و کتابها نوشت و از هوش سرشار  آنها مرتب و مرتب استفاده ها و ایده ها و خلاقیت ها به دست آورد ... پس این نظریه  در مورد عدم سلامت عقل و اینکه نیرویی برتر قرار است به من کمک کند تا آن را به  دست آورم هم صادق نبود !پس این عدم سلامت عقل و ایده  نیروی برتر چه بود که برنامه می خواست مصرانه آن را به عنوان مهمترین کرسی برای ده  قدم باقی مانده به من تحویل بدهد و برای آن از زیباترین ترفند ، یعنی اینکه تو نمی  خواهد آن را کامل قبول کنی ، یا اینکه تو آن را به همین نحو که هست بپذیر ، و یا  اینکه برای آن سخت نگیر فقط انجام بده تا متوجه آن شوی یا از پیچیده کردن آن خود  داری کن و یک چیز یا کَس ساده تمام شرایط یک نیروی بالاتر از تو را (مطابق تعریفی  که تو دوست داری از نیروی برتر داشته باشی ) به  تو ارائه می کند راقبول داشته باش تا این گام به تدریج انجام شود و تو متوجه بشوی  که این نیروی برتر و عدم سلامت عقل در حقیقت پیست و از تو چه انتظاری در مورد آن  می شود !بعد از سالها در برنامه بودن  متوجه این موضوع شدم که : عدم سلامت عقل در حقیقت به معنای بی عقلی و بی شعوری و  یا صدمات و ضایعات مغزی در اثر ضربات فیزیکی نیست !عدم سلامت عقل یعنی اینکه من  کاری را انجام می دهم به بهترین نحو ممکن ، در بالاترین حد توان و زیباترین و  خلاقانه ترین روش را برای آن به کار می برم . ایراد آن زمانی به وجود می آید که من  به عنوان کسی که دارای عدم سلامت عقل هستم ، نمی توانم دقیقا پیش بینی کنم که در  آن موقعیت که مشغول انجام آن کار هستم ، در انتهای کار چه اتفاقی ممکنه برای من  بیافته !من به عنوان کسی که دچار مشکلی  در مغزم هستم که به آن بیماری اعتیاد و الکلیسم و یا هر انجمن دوازد قدمی دیگر می  گویند ، متوجه شدم که من مرتب دچار تکرار اشتباه در مورد یک گزینه می شوم و با  اینکه تمام سعیم را در رفع نقص آن به کار می گیرم و لی متاسفانه بازهم نمی توانم  نتیجه ای از آن بگیرم و تکرار و تکرار و تکرار و باز هم همان نتیجه شکست بطور مرتب  در سراسر زندگی من پرا کنده می گردد .پس پیشنهاد دوم برنامه را باید  به کار می بردم :برنامه بعد از اینکه قویا این  موضوع را به من تفهیم نمود که الکلی های گمنام تمام حرفهایش بر اساس پیشنهاد است و  نیازی به اینکه برای اثبات اشتباه آن مرتب بجنگی و یا اینکه چیزی را بخواهی به کسی  ثابت کنی ندارد ، این نکته را مطرح نمود :فعلا برای هشیار شدن  ادامه آن ، تمامی قدم دوم را مجبور نیستی قبول  داشته باشی و این گام را می توان به تدریج انجام داد !منی که تمام زندگیم بر اساس  روابطی خاص تعریف می شد و در آن سرعت نقش اصلی را داشت و مانند جارو برقی تمام  اطلاعات و تمام ارزشهای دوروبر خودم را جذب می کردم و برایم بسیار مهم بود که از  منطق دیالکتیک برای فهم تمام مطالب استفاده کنم و هر چیزی که در این منطق جایگاه  نداشت از نظر من مردود محسوب می شد ، حالا ... والا ... چه بگویم ؟!آنچنان دراین قدم و در درک و  همراهی آن به تضاد خورده بودم که خودم هم باورم نمی شد !آیا زندگی پیچیده و منحی وار  من که در قدر مطلق فهم و درک سینوس وار افکار اطرافیان رادیکالیسم خود ، مرتب قضیه  های جدیدی از برهان های زندگی را فهم می کردند و آنها را در زندگی ایده آل خود به  سوی اعداد دایره ای پی ، و یا منحنی وار فی پیش می رود ، می توان نگاه از دید  دیگری هم داشت که در آن تمام روابط ایده آل و از منظر منفی و زیر صفر تا بینهایت  مثبت و بالای صفر تعریف می شوند و  دیگر در  آن ترس از بعد های سوم و چهارم و نمودارها و دیگر روابط وجود نداشت ! ایا این ممکن  بود ؟ چگونه ؟این برنامه چنان جالب لطف خود  را به ضرب چوبی که از آن به مهربانی نام می برد به خورد ما داد که تا مدتها از لذت  آن چوب تر و چرب بیحس بودم و واقعا مانند زمانی که نشئه می شدم آنچنان حالت سرخوشی  و کرختی حاصل از آن را در من ایجاد کرد که من تا چند ماه نمی دانستم این حالت چرا  و چطور و از کجا آمده و یا بقولی ، حکمت آن پیرزنی که در وسط راه به دلیل آلزایمر  گیر کرده و نمی داند که داشته از مسیری بر می گشته و یا داشته به آن مسیر می رفته  ! است .واقعا عجیب بود و هر کدام از  حکمت های که من در این برنامه دیدم برای خودش به نوعی معجزه حساب می شد و برای من  به نوعی شگفتی که حتی تا آخرین لحظه هم قبول آن برای من جای تعجب داشت و جالب  اینجاست که قدرت تفکر را هم از من گرفته بود !و آخرین تیر ترکش من اینگونه  به سنگ قدم دوم برخورد کرد و با همان قدرت به سمت من نشانه رفت که ایده آن را از  این منظر بازگو کردند :تنها فکرِباز مورد نیاز تو می  باشد ،درباره مطالبی از این قبیل که ول مرغ به دنیا آمده یا تخم مرغ خودت را به  زحمت نیانداز . تنها چیزی که به آن نیاز داری فکر باز است !تمام شده بودم! به راستی که  دیگر هیچ راهی برای زندگی کردن در آن حالت قدیمی وجود نداشت ! من نمی توانستم حتی  راجع به جدالهای درونی خودم دیگر با کسی کلنجار بروم ! من نابود شده بودم ! چگونه  ممکن است که من راهکارهایی که برای من بودن من وجود داشت همه از این قسمت منشاء می  گرفته و من به راحتی خلع سلاح شده باشم .ولی واقعیت این بود: من راحت  شده بودم !دیگر نگران نبودم و می دانستم  که هیچ چیز اهمیت و جدیتی که قبلا داشت را اکنون ندارد !فهمیدم که من دیگر نیازی نیست  برای همه ، نقش دایه مهربانتر از مادر را بازی کنم !فهمیدم که نیاز است خودم باشم  بدون کوله باری که بر دوشم گذاشته ام !خودم و خودم تنها و با همه !تنها بودم ، چون تمام راههایی  که می شناختم و با آنها ارتباط بر قرار می کردم را از دست داده بودم و با همه بودم  ، چون همه اعضایی که من به تازگی بافته بودمشان همه از این نوع و از این قماش  بودند . همه جنگ را باخته بودند و جالب بود که بخاطر باختن در جنگ پیروز شده بودند  . آری پیروزی
خارج شده است
ثمره کوشش های عاشقانه ، در محصول آن است که موسم آن همیشه به وقت خود فرا می رسد ...
کتاب پایه "آبی" معتادان گمنام - پیش گفتار
.
.
آدرس وبلاگ :
.
http://www.behboodi.org

رضا - بیل

  • رضا - اینترنت
  • نمایندگان انجمن ها
  • کاندیدای خدمت در تالار
  • *****
  • امتیاز: +374/-13
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 3,690
  • <:::: ردپاهایم راپاک می کنم،تا کسی نفهمدکه...::::>
    • الکلی ها و معتادان گمنام

نقل قول
راهنما ادامه می دهد : "برای مثال خود من در رشته علوم تحصیل  کرده ام و طبیعتا مسائل علمی و آنچه مربوط به علم بود ستایش نموده ام و حتی آن را  عبادت می کردم و هنوز هم به جزئیات علوم خیلی علاقمند هستم . ص 30استادان من همواره پیشرفت در  علم را به من یادآوری می کردند که شامل جستجو و تحقیق با فکر باز بود . هنگامی  که با الکلی های گمنام مواجه شدم اولین واکنش من مانند تو بود و از آغاز که پایه و  اساس علمی نداشت به نظرم مشتی چرندیات بیش نیامد . [/color]ص 30 و 31
[/color] لکن زمانی که اصول الکلی  های گمنام را با دیدی باز پذیرا شدم دریافتم که نتایج حاصل بسیار شگفت آفرین هستند[/size][/b][/color] . متوجه شدم که برخورد با این مطالب ابدا از روی اصول علمی نبود و کوتاهی فکری از جانب  من بود و نه الکلی های گمنام[/size][/b] .[/color]زمانی  که بحث و گفتگو را به کناری گذاشتم[/color] قدم دوم در زندگی من اثرش مشخص گردید و نمی دانم به خاطر  چه موضوعی یا در چه تاریخی به قدرت مافوق باور آوردم[/color] . اما مسلما اکنون به این باور اعتقاد  آورده ام و برای بدست آوردنش قدم ها را به حد امکان با جدیت انجام می دهم . ص 31[/font]
« آخرين ويرايش: 08 سپتامبر 2013، 09:42:35 am توسط رضا - بیل »
خارج شده است
ثمره کوشش های عاشقانه ، در محصول آن است که موسم آن همیشه به وقت خود فرا می رسد ...
کتاب پایه "آبی" معتادان گمنام - پیش گفتار
.
.
آدرس وبلاگ :
.
http://www.behboodi.org

رضا - بیل

  • رضا - اینترنت
  • نمایندگان انجمن ها
  • کاندیدای خدمت در تالار
  • *****
  • امتیاز: +374/-13
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 3,690
  • <:::: ردپاهایم راپاک می کنم،تا کسی نفهمدکه...::::>
    • الکلی ها و معتادان گمنام

بزرگترین مشکلات من در برنامه  و حتی اشتباهاتی که خیلی از افراد در اطراف من انجام می دهند ، این است که اصول  زندگی کردن جهان را بر اساس منطق ریاضی و علوم می بینند.دنیا بسیار گسترده تر از آن  است که بتوان آن را در چهار چوب علوم و ریاضیات بحث کرد! و از آن مهمتر اینکه تنها  کسی که می تواند قوانین را بهم نزدیک کند ، تنها آنکسی است که قوانین را وضع کرده  و تنها کسی که می تواند آن قوانین را نقض کند هم خود قانون گذار می باشد .حالا شما قضاوت کنید که من به  دنبال استدلال و به دنبال یافتن کدامین ارتباط علمی در بین تمام اتفاقات دوروبر  خود می گشتم و در این بین هم قرار بوده چه کسی و به چه نتیجه ای برسم!منی که به یک حرکت او مات  شطرنج زندگی می شدم و دیگر هیچ کدام ازروابط من جوابگوی منطقی که برای من تا آن  لحضه تفهیم شده بود ، قرار نمی گرفت ، بسیار عحجیب بود !من تمام کارهایی که برادرم و  یا خواهرم انجام می دادند را انجام می دادم و حتی آنها از روی حرکات من جلو می  رفتند و بر اساس نظریه های من زندگی شان را شکل می دادند ولی برای من هیچکدام از  آنها کارایی نداشت و من نتوانستم آنها را در زندگی خودم پیاده سازی کنم .من برای زندگی کردن به بهترین  قوانین روحانی آمادگی داشتم و تمام مطالب مربوط به آن را می خواندم و از آنها لذت  می بردم ولی زمانی که می خواستم آنها را در زندگی خودم اجرایی کنم ، هیچ راه حلی  وجود نداشت و من متاسفانه به بدترین نحوه ممکن سقوط می کردم!من نمی توانستم حتی از  ری الگو برداری بر اساس انسانهای موفق هم به زندگی خودم سرو سامان بدهم . من بارها  کتابهای روانشناسی ، کتابهای روابط اجتماعی ، کتابهای ماوراءالطبیعه و حتی فلسفه و  منطق و ... که از آن جمله می تونم به معروفترین آنها که نقش کلیدی در زندگی خیلی  از دوستان من بازی کرده بود اسم ببرم ، مانند راز موفقیت پنج جلدی از آنتونی  رابینز ، کتابها و مقالات اریک فون دونیکن مانند ارابه خدایان ، طلایخدایان و  مجلدهای مختلف دیگر در اثبات انسانهایی در فضاهای دیگر که قاضیان خداوند در این  دنیا محسوب مس شوند ،خود هیپنوتیزم از کابوک ، ده مجلد از کارلوس کاستاندا که در  مورد عرفان سرخ پوستی و یا دیدگاه مردم غرب را عنوان کرده بود که من برای دست  یافتن به آن شروع به مصرف دود های مختلف نمودم ، و یا کتابهای ماوراءالطیه از صمد  ولی زاده ، انواع مختلف دایره المعارف مانند به من بگو چرا از نویسنده معروف :  آرکدی لئوم ، و یا آئین دوست یابی از دیل کارنگی و یا کتابهایی مانند شفا در فلسفه  از ابوعلی سینا ! معراج السعاده از امام محمد غزالی ، دوقرن سکوت از عبدالحسین  زرین کوب ، قرآن به نظم ، قرآن فارسی ، مصاحبت با قرآن یا قرآن در سیصد و شصت و  پنج روز ، انجیل های چهارگانه ، انجیل برنابان ، تورات ، ادیان  مکاتب فلسفی هند از داریوش شایگان ، ایات  شیطانی از سلمان رشدی ، از کلینی تا ... از دکتر شجاع الدین شفا ، اصول فلسفه و  روش رئالیسم از مرتضی مطهری ، کتابهایی از صادق زیبا کلام مانند ما چگونه ما شدیم  ، مقالات و نوشته ها و نوارهای دکتر علی شریعتی مجموعه های کامل 110 جلدی قدیم ،  کتابها و مقالات عبدالکریم سروش از دگمتیسم شیطانی بگیر تا تصحیح کتاب مثنوی و  معنوی که ایشان انجام داده بود ، و من می توانم به این لیست ساعتها و ساعتها  کتابهای مرجع ، کتابهای منبع و تحقیق اضافه کنم .من از عبید زاکانی کتاب خوانده  بودم تا ایرج میرزا من با اشعار خیام به راحتی ارتباط برقرار می کردم ، من با هر  نویسنده و شاعری که کمی رنگ و بوی اختلافی و متضاد داشت احساس قرابت و خویشی  میکردم و حتی دسترسی من به هجویات شاعران استاد سخنی مانند سعدی نیز مثال زدنی  بود. این بیت سعدی که می فرماید:روی زیبا و صورت دیباعرق و عود و رنگ و بوی و هوساینان همه زینت زنان باشد مرد را ... و ... زینت و بسو ....پس چرا ؟ چرا ؟ چرا ؟ چگونه  بود که من نتوانسته بودم زندگی موفقی داشته باشم . من به تمام منابع دسترسی داشتم  ! من از ثلاثه سیدین و سادات بودم ، من که از نسل حاج ملا هادی سبزواری ، کسی که  توانست فلسفه و منطق را در طریقه عرفان شرق کشور را وارد کند و تصوف شرق کشور را  از روز مرگی نجات داده بود ! چرا ؟ چرا ؟ چرا ؟ چگونه بود که نمی توانستم به نتیجه  ای برسم !ایراد من در برنامه مشخص شده  بود و هنوز هم بعد از چندین سال در برنامه بودن آن مشکل در من به شدت خود نمایی می  کند ، تـ.ـعـ.ـصـ.ـب !من تمام تلاشم را کردم که خدا  را در دیگران و در اطراف جستجو کنم ! کاری که شیطان کرد این بود !من تمام تلاشم را کردم که هر  چیز غیر خدایی بپرهیزم و برای مطالعه آن مدتها و ساعتها و روزها تلاش می کردم !من تمام تلاشم را کردم که خدا  را بیابم و خودم را به او نزدیک کنم !فراموش کردم که خداوند در درون  من است و امروزه من تاوان آن فراموشی را دارم پرداخت می کنم . تاوانی که شیطان  بهای آن را به بالاترین قیمت ممکن پرداخت ! حیرانی و سرگشتگی و دیوانگیسهم من هم همین بود ، سهم منی  که فراموش کردم خداوند در درون من است و نیازی نیست آن را در دیگران جستجو کنم و  بهتر است خدای خودم را بیابم و از آن خداوند کمک بخواهم و از آن خداوند بخواهم همه  چیزم را به من بدهد و همه چیزم را برایم فراهم کند و از او بخواهم راه و رسم زندگی  را به من من بیاموزد و از او بخواهم علوم و دانش را ، حتی اذکار خفیه را به من  بیاموزد !من دست به دامان شیطان شده  بودم !من برای زندگی مسیری که او می  رفت را رفتم و برای الگو برداری خوب کسی را انتخاب نکرده بودم . فهمیده بودم که  چیزی هست که باید بیابم ولی مسیر را درست نمی توانستم بروم و برای هر قدمی که بر  می داشتم محاسبه و فکر مشغولی و ... (تمام جزئیات آن را بر اساس علوم و ریاضیات  محاسبه می کردم و می کنم"زندگی بر اساس فلسفه دیالکتیک" ) و این گونه  بود که من شده بودم شیطان خودم . آری به حقیقت من شیطان وجود خودم شده بودم .من کسی که از رگ گردن به من  نزدیکتر بود را به بهانه هایی واهی با حرکاتی اضافی و در وادی دیگری به دنبال آن  می گشتم و متاسفانه ... او در من بود و من جدا از او و من جدا از خود...من در تمام مدت یک چیز را درست  نفهمیده بودم : جستجو و تحقیق با فکر باز !شگفت انگیز ترین چیزی که در  این دنیا وجود دارد همان تحقیق و جستجو با فکر باز بدون قرض ورزی و بدور از هرگونه  تعصب و خودخواهی است . آری نکته مهم در همین خلاصه می شد که من هر چه بیشتر می  آموختم به عوض انکه بدانم همی که نادانم ، متاسفانه غرور ، حب و بغض بیشتر و در  سمت دیگر آن بزرگنمایی و استفاده ناصحیح از اطلاعات خود را بیشتر و بیشتر می کردم!آنقدر غرور و بزرگنمایی و حب و  بغض در من زیاد شد که من از علومی که آموخته بودم به جای آنکه به خداوند نزدیک شوم  ، از آن به عنوان شمشیری برای خورد کردن افراد و ابزاز بزرگنمایی و از همه مهمتر  در راستای دوری از خداوند استفاده می کردم و برای اینکه بتوانم اثبات کنم که  خداوند وجود ندارد ، تمام راههای ممکن را رفته بودم و تمام اثباتها و ادله را طی  کرده بودم و تمام مقالات را خوانده بودم و حتی برای اینکه بتوانم آن را اثبات کنم  شروع بهشرح و تحشیه نویسی بر کتابهای مختلف و ثبت ایرادات و نوشته هایی غرض ورزانه  کردم . بر کتاب های مقدس حاشیه می نوشتم و از دیدکاه استدلالی آنها را بررسی می  کردم و سعی می کردم که اثبات خودم را بزرگتر و بزرگتر به نظر برسانم تا شاید ...اینها تماما شدت بیماری را در  من نشان می داد . اما زمانی که وارد انجمن الکلی های گمنام شدم و اصول را با بی  تفاوتی نگاه کردم و دیگر در مورد آنها هیچ تعصب و لجاجتی در کار نبود و به آنها  دیدگاه بهتر داشتم ، متوجه شدم که چقدر افکار من خطرناک و وحشت نگیز و نتایج  دیدگاه جدیدم چقدر شگفت آور هستند ، به عنوان مثال اینکه من امروز در مورد اینکه  در هر موردی بحث و گفتگو لازم و حتی برای اثبات آن باید همه چیز را زیر پا بگذارم  بسیار تا بسیار تغییرات اولیه را در من ایجاد کرد و من را از بزرگترین فکر مشغولی  و از بزگترین دیدگاه انفعالی زندگی ام بیرون آورد . من متوجه شدم که هر چیزی در  زمان خودش ایجاد خواهد شد ، همه آن را خواهند فهمید و نیازی به اصلاح و نیازی به  تغییر دادن کسی یا چیزی در درون خودمان و یا در دیگران نخواهیم شد !من متوجه بزرگترین معجزه  زندگیم زمانی شدم که دیگر اثبات ها به کناری رفت ، درک ها و موقعیت ها همه یکسان  شد ، مردم همه با هم برابر شدند و نیاز به تلاش مضاعف برای بدست آوردن هیچ چیزی  لازم نیست . تنها نیاز به اندکی ذهن باز می باشد و اعتماد کردن و آسان گرفتن مسائل  و تمام . اینجا بود که آرامش را من در تمام قسمتهای زندگی خودم دیدم و برای اینکه  بتوانم آن را استقبال کنم ، مجبور به قبول اصول ساده الکلی های گمنام گردیدم .مجبور گردیدم قبول کنم که باید  دست از جنگ و ستیز برداشت تا بتوان در آن برنده شد وگرنه باز دوباره ، و دوباره و  دوباره تمام زندگی من را تشنج و خستگی و از بین رفتن انرژی و هدر رفتن آن به وجود  خواهد آمد و تمام ...پس تمام سعی و تلاش خودم را  برای اجرای ما بقی قدمها جمع کردم و سعی کردم از انحرافات و بحث های بیهوده ای که  در حواشی وجود دارد دوری کنم ...و این گونه است که اکثر  همدردانی که  تازه وارد برنامه می شوند و  مطابق اصول این برنامه در ابتدای کار انجام وظیفه می کنند اصطلاحا در ابرهای صورتی  به سر می برند و بس ...[/color] [/b][/font][/color] [/b][/font][/color] [/b][/font][/color] [/b][/font][/color] [/b][/font][/color] [/b][/font][/color] [/b][/font][/color] [/b][/font][/color] [/b][/font][/color] [/b][/font][/color] [/b][/font][/color] [/b][/font][/color] [/b][/font][/color] [/b][/font][/color] [/b][/font][/color] [/b][/font][/color] [/b][/font][/color] [/b][/font]
خارج شده است
ثمره کوشش های عاشقانه ، در محصول آن است که موسم آن همیشه به وقت خود فرا می رسد ...
کتاب پایه "آبی" معتادان گمنام - پیش گفتار
.
.
آدرس وبلاگ :
.
http://www.behboodi.org

رضا - بیل

  • رضا - اینترنت
  • نمایندگان انجمن ها
  • کاندیدای خدمت در تالار
  • *****
  • امتیاز: +374/-13
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 3,690
  • <:::: ردپاهایم راپاک می کنم،تا کسی نفهمدکه...::::>
    • الکلی ها و معتادان گمنام

نقل قول
مسلما این عقیده شخصی و بر اساس تجربیات می باشد و باید بدانی که اعضای این  انجمن گامهای بیشماری در جهات مختلف برای بدست آوردن ایمان برداشته اند .چنانچه به پیشنهادات من علاقه  ای نداری مطمئنا خودت با جستجو و توجه ، خواهی توانست  آن چه را که برایت قابل قبول است پیدا کنی . بسیاری  افراد نظیر تو این مشکل را به روش جایگزین سازی حل کرده اند ، اگر بخواهی حتی می توانی الکلی های گمنام را نیروی برتر خود بدانی .  آنان قدرتی بالاتر از تو می باشند که می توانی به آن ها اعتقاد بیاوری ، حتی این  مقدار کم از ایمان هم کافی خواهد بود و بسیارند کسانی که از این تنگنا به این  ترتیب عبور کرده اند . همگی آنها به تو خواهند گفت که چگونه با کمترین باور بعد از  پشت سر گذاشتن این مرحله اعتقادشان راسخ گشته و از شر وسوسه الکل نجات پیدا کرده  اند و زندگی آن ها تغییر یافته و به قدرتی مافوق که آن را خدا نام می برند دست  یافته اند . ص 31
« آخرين ويرايش: 08 سپتامبر 2013، 10:00:56 am توسط رضا - بیل »
خارج شده است
ثمره کوشش های عاشقانه ، در محصول آن است که موسم آن همیشه به وقت خود فرا می رسد ...
کتاب پایه "آبی" معتادان گمنام - پیش گفتار
.
.
آدرس وبلاگ :
.
http://www.behboodi.org

رضا - بیل

  • رضا - اینترنت
  • نمایندگان انجمن ها
  • کاندیدای خدمت در تالار
  • *****
  • امتیاز: +374/-13
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 3,690
  • <:::: ردپاهایم راپاک می کنم،تا کسی نفهمدکه...::::>
    • الکلی ها و معتادان گمنام

زیباترین نکته ای که من در  برنامه متوجه آن شدم و از همان روز اول باعث شد که سرسختان در راستای اصول آن تلاش  کنم و منی که با کوهی از غرور در این برنامه جایگاه پیدا کردم و ماندگار شدم این  بود که این برنامه هیچ نظریه و تزی رو ارائه نمیکنه که در اون اصرار باشه . این  برنامه تمام قسمتهاشو به صورت نظریه ارائه می کنه و به آرامی چنان در مغزت و در  تمام نظریه ها و طرحهات فاتحه می خونه که بر اون هیچ تصویری رو نمی تونستم داشته  باشم . برنامه با دقت عجیبی یک موضوع رو به خورد من داد . اگه دوست داری در راستای  بهبودی کارکنی به اندازه تمام ایده هات و طرحهایی که تو تصور تو هست ، انسان ایده  پرداز تو برنامه وجود داره که می تونه اون نظریه رو بهترش کنه ! انسانهای بیمار و  معتاد و الکلیسمی که هر کدومشون امروز بر مبنای دوازده قدم یادگرفتند چگونه پاک  باشند و از پاکیشون استفاده کنند و این اصلی ترین ایده ای بود که من یاد گرفتم .یاد گرفتم که در این برنامه  دیوانه و شیرین عقل و ناقص المغز نداریم . تو این برنامه همه ایده ها محترمند ،  تمام بیماران محترمند و مهتر از همه اینکه باید به فکر باشی که اونچه را که از کار  عملی قدمها تو برنامه یاد گرفتی برای اینکه برای تو موندگار بشه و بهت جواب بده ، بصورت  یک ایده و طرح با دیکران مطرحش کن و بگذار با مشورت کردن با دیگران که امروز تو  سعی داری مانند اونها بشی و قطعا قسمتهای خوبی رو تونسته ای برخلاف سابق در اونها  پیدا کنی ، اونها هم سعی در کامل کردن طرح و ایده تو بکنند تا اینکه دراین میانه  نواقص و اشکالات طرحت از دیدگاه کسانی که برای تو محترم و قابل ارزش هستند ، بررسی  بشه و پس از رفع ایرادات اون قابل اجرا توسط تو باشه !چقدر جالب بود ، من زمانی که  اولین طرحم را در گروه مطرح کردم دیدم به راحتی قبول کردند و بدون اینکه اصراری  داشته باشند شروع به دادن نظریه های مختلف و همچنین رفع ایرادات طرح و تئوری من  کردند . اما اولین ایده من در برنامه  چه بود ؟ایده خداوند ! ایده ای که  بصورت یک ایده موروثی به من رسیده بود !من قبول کرده بودم که ایده  خداوند همانی است که سالها و سالها در درون من در جریان بوده و من به عنوان یک  ایده ئولوگ شیطانی (دگماتیسم) به شدت در مقابل ایده های دیگر که در تمام نوشه ها و  انگاشته ها و طرحهای دیگری که به زور به من القاء می شد مقاومت می کردم و همین  باعث شده بود که دچار سردرمی شدیدی شوم . باعث شده بود که من نتوانم ایده ای را  حتی جایگرین آن کنم . تمام کتابها و ادیانی که مطالعه کرده بودند هم در بدست آوردن  این نقطه بی تاثیر و بی اثر بودند .در این برنامه من متوجه شدم که  دلیل اینکه من با تمام کائنات بر سر خداوند بحث و دعوا دارم این است که اجازه قرار  دادن ایده های من را به عنوان ایده هایی که می تواند خداوند را از دیدگاه من تشریح  کند و نیازهای امروز من را این خداوند برآورده سازد، از آن مهمتر ایده های خدایی  بودکه در من بوجود آمده بود و انها سعی تمام داشتند که ایده های خودشان را جایگزین  آن کنند .در این برنامه به من این موهبت  داده شد که با کسانی که مانند خود من هستند و می توانند از تئوری خداوند ، آنگونه  که من شناختم دفاع کنند و واقعا که چقدر جالب همین مساله به این کوچکی تمام  قسمتهای زندگی من را دربر گرفت و من به راحتی ایده نیروی برتری که من شناختم را  توانستم حضم کنم و با آن کنار آمدم و این بهترین گزینه بود برای اینکه مرا آرام  کند .و از اینجا بود که آرام گرفتم  . دانستم که می توان به راحتی با تمام این برنامه کنار آمد و کار کرد و با آن ماند  و از آن استفاده کرد . همین طرح ساده باعث شد که من دوازده قدم را در کمتر از ده  ما تمام کنم .( این نکته هم لازم و ضروری است که بگویم ، اگر راهنمای من اصرار  نداشت که من این قدمها را در ده ماه تمام کرده ام و تو اگر آن را سریعتر تمام کنی  به من چه می گویند ؟ ، واقعا چه نحوه تفکری . بی نوای من !) . و اینگونه شدت و  سرعت و تمرکز خودم را بر روی قدمهای دوازده گانه قرار دادم و این قدمها از همان  روز اول شروع به نمایش معجزه شگفت انگیز خود کردند .شاید این نکته را در هر جلسه  ای با هر کسی من بارها و بارها تکرار کرده ام که بزرگترین آرزوی من ( که همان ترک  الکل و ماده مخدر بود ) ، کوچکترین کاری بود که انجمن در حق من توانست به انجام  برساند و بعد از آن کم کم ، کار ، وضعیت خانواده ، خرید ماشین و خانه ، تولد  فرزندم ، و حی شرکت مجدد من در دانشگاه در رشته ای که مورد علاقه من بود ، تماما  پازل های زندگی من بودند که این برنامه به طور مرتب آن ها را در جایگاههای خاص خود  قرار می داد و از آنها به عنوان انگیزه هایی که من خود را محکمتر به جلسات نزدیک  کنم استفاده می کرد و مرتب و مرتب این معجزات را مانند برگ آس که می تواند  بالاترین ورق خوانده شده بروی زمین حکم را ببرد از آن ها استفاده می کرد . [/color] [/b][/font][/color] [/b][/font][/color] [/b][/font][/color] [/b][/font][/color] [/b][/font][/color] [/b][/font][/color] [/b][/font][/color] [/b][/font][/color] [/b][/font]
خارج شده است
ثمره کوشش های عاشقانه ، در محصول آن است که موسم آن همیشه به وقت خود فرا می رسد ...
کتاب پایه "آبی" معتادان گمنام - پیش گفتار
.
.
آدرس وبلاگ :
.
http://www.behboodi.org

رضا - بیل

  • رضا - اینترنت
  • نمایندگان انجمن ها
  • کاندیدای خدمت در تالار
  • *****
  • امتیاز: +374/-13
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 3,690
  • <:::: ردپاهایم راپاک می کنم،تا کسی نفهمدکه...::::>
    • الکلی ها و معتادان گمنام

نقل قول
با ملاحظه اوضاعِ آن دسته که احتیاجاتشان برآورده نشده و در نتیجه  ایمان خود را از دست داده اند، متوجه می شویم که اینان بی تفاوتی و خودکفایی را جایگزین کرده اند و از پیروی دین  رویگردان شده اند و خدا در زندگیشان نقشی نداشته. با  این همه آیا تجربه الکلی های گمنام می تواند به همگی آن ها بگوید : که آنها می  توانند ایمانی که کارگر باشد پیدا کنند ؟ ص 31 و 32
خارج شده است
ثمره کوشش های عاشقانه ، در محصول آن است که موسم آن همیشه به وقت خود فرا می رسد ...
کتاب پایه "آبی" معتادان گمنام - پیش گفتار
.
.
آدرس وبلاگ :
.
http://www.behboodi.org

رضا - بیل

  • رضا - اینترنت
  • نمایندگان انجمن ها
  • کاندیدای خدمت در تالار
  • *****
  • امتیاز: +374/-13
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 3,690
  • <:::: ردپاهایم راپاک می کنم،تا کسی نفهمدکه...::::>
    • الکلی ها و معتادان گمنام

همیشه در شوخی هایی که با یکی  از دوستان مدعی فلسفه انجام می دهم می گویم این برنامه در جای جای آن از اصول  ریاضی و اصول ریاضی معکوس و منطق ارسطویی برای اثبات گزینه های خود استفاده کرده  است و با هم مانند اسب می خندیم و شیحه می کشیم که چقدر ما در برنامه برای شناخت  عوامل آن باید سرگردانی و خود فروشی کنیم .!در صورتی که هم بنده و هم  ایشان می دانیم که این برنامه بسیار ساده است و انجام دادن آن برای کسانی که مانند  بنده زندگی را بر مبنای نه گفتن و انجام ندادن و منطق تفکرات منفی استوار کرده است  ، سالها و سالها طول می کشد که بتواند آن را به حالت ساده سازی قبول کند و از آن  استفاده کند و به طور روزانه از آن سود ببرد .بهر حال این قسمت پاراگراف ،  بر مبنای اصول منطق به نام قیاس مع الفارق استوار است . یعنی دو دلیلی با هم  مقایسه شده اند که در ظاهر شباهت به همدیگر دارند و هر دو بر اساس یافتن وجستجوی  خداوندی استوار است ولی یک عده خداوند را ندیده و از شواهدی که دلیل بر بودن او  بوده است استفاده کرده اند ولی عده دیگر کسانی هستند که بر مبنای نداده های خداوند  می خواهند اثبات کنند که نداده هایش همه شکر بوده و بس.در این مبحث اشاره به کسانی  است که کسانی هستند که ایمان خود را در زمان مصرف و حتی اکنون بر این مبنا از دست  می دهند که خداوند احتیاجات آنها را بر آورده نمی سازد . پس آنها نسبت به اصوا دین  بی تفاوت شده و متکی به اراده نفس و خود کفا شده اند و بی تفاوتی و خود کفایی را  برای خویش مظهر خداوندگان خودشان قرار داده اند .چه جالب است که ما بتوانیم  خداوندی را بیابیم که تمام و کمال برای ما ایده ها و نظر ها و خواسته ای ما را بر  آورده سازد در غیر این صورت ، او وجود حارجی نداشته و ما نیازی به خداوند نداریم  زیرا ما می توانیم خواسته های خودمان را با کمی اصرار بیشتر و زور زدن حل کنیم و  آن را پیش ببریم .بنده هم در این زمینه ، نظریه  فوق را قبول داشتم . چرا که مجبور بودم برای بدست آوردن تمام چیز های مورد نیاز و  لزوم خود تلاش مظاعف بکنم و وقتی نتیجه می داد یعنی مشخصا من خود خداوندم و نیاز  به قدرت برتر در من احساس نمی شد .من برای کسب ایده های روحانی  نیاز به هیچ مرجعی نداشتم و می دانستم که نگاه کردن به حلال مردم ، دزدی ، دروغ ،  و ... تماما از اصول روحانی به دور است ولی ...امروزه تمام جواب ها توسط این  برنامه دوازده قدمی حل شد .برنامه به من آموخت که تو  متوجه شدی که زمانی که چیزهایی را به دست نیاوردی ، برای آنها چقدر خداوند را زیر  سوال بردی و از او خواستی که به تو نیروی موثر را بدهد تا بتوانی آن را به انجام  برسانی و چقدر زیاد بود چنین موقعیت هایی ، در آن موقعیت آنها برای من نقش  بزرگترین دشمنان زندگیم را بازی می کردند . هر کاری می کردم نمی توانستم آن ها را  تنظیم کنم و یا از آنها استفاده کنم. مساله کاری من ، چقدر کارهای مختلف انجام  داده بودم و نتوانسته بودم آنها را تثبیت کنم . فروش کامپیوتر و اسمبل و فروش نرم  افزار و برنامه نویسی تا بازی های کامپیوتری و کار در شرکت بزرگی مانند شرکت  زیراکس ایران و حتی دوستی هایی که بر مبنای نمی توانستم در آنها نقش درستی بیابم .  مانند دوستان تراشکار ، دوستان کشاورز ، دوستان تاجر و فروشندگان دوره گرد  که با بیشتر آنها من ارتباطات خانوادگی داشتم و  می توان گفت هر آنها به خانه و خانواده من راهی نداشتند ولی من با آنها ارتباطات  خانوادگی عمیقی داشتم . ولی چگونه بود که من نمی توانستم از این حد و از این  اندازه جلوتر بروم . چرا دچار مشکلات خاص مانند بهم خوردن شراکت کاری ، مانند  تفرقه در دوستی ها و ... می شدم و تمام سعیم را می کردم که آن ارتباط را حفظ کنم  ولی می توانم به جرات بگویم برای من غیر ممکن می نمود .برنامه راه حل جالبی ارائه داد  ، شاید خواست نیروی برتر تو این بوده است که این ارتباطات در همان نقاط از بین  برود و برای تو مصیبت بیشتری به بار نیاید .غور کردن و فرو رفتن در هرکدام  از این ایده ها واقعا هم می توانست به همین راحتی باشد ، آری من اگر در همان زمان  می توانستم با آن اعضا دمخور و همدم بشوم ، مطمئن بودم که دیگر غیر ممکن است  بتوانم خودم را از الکل و مواد مخدر جدا کنم . و این ساده ترین آنها بود و معلوم  نبود این طرح ها و ایده ها تا کجا پیش می روند و چقدر زندگی من را تحت تاثیر خاص  خودش قرار داده بودند .قبول کردم و ایده تجربه آنها  بعنوان گروه الکلی های گمنام برای من راهی جدید و فهمی را باز نمود که برای خود من  که در خود شگفت آور ترین نحوه تفکر و زیباترین منطق را می دیدم ، نا آشنا نمی نمود  . قبول کردم که ممکن بود الان مرده باشم و حتما دلیلی برای زنده بودن الان من وجود  دارد !قبول کردم و خودم را به این  برنامه شگفت انگیز سپردم تا اینکه بتوانم دیگر وعده ها و معجزات آن را نظاره کنم و  دوباره ایمان بیاورم که این برنامه به صورت تصادفی در برابر من قرار نگرفته است .و این نکته را هم فهمیدم که  اگر این برنامه برای من راهکاری اراده داده که بتوانم این همه ادعا و این همه  بزرگنمایی را تحت تاثیر قرار بدهم ، پس حتما برای کسانی که برای این برنامه ارزش و  احترام کارکردن را قائل هستند نیز طرح و ایده ای نو را اراده خواهد داد ، البته  اگر بخواهند و دوست داشته باشند که ایده ای روحانی در زندگیشان خود نمایی کند .
خارج شده است
ثمره کوشش های عاشقانه ، در محصول آن است که موسم آن همیشه به وقت خود فرا می رسد ...
کتاب پایه "آبی" معتادان گمنام - پیش گفتار
.
.
آدرس وبلاگ :
.
http://www.behboodi.org

رضا - بیل

  • رضا - اینترنت
  • نمایندگان انجمن ها
  • کاندیدای خدمت در تالار
  • *****
  • امتیاز: +374/-13
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 3,690
  • <:::: ردپاهایم راپاک می کنم،تا کسی نفهمدکه...::::>
    • الکلی ها و معتادان گمنام

نقل قول
در بعضی مواقع تاثیر عملکرد این برنامه برای کسانی که از ابتدا اصولا اعتقادی نداشتند  ، در مقایسه با آن عده که ایمان خود را از دست داده اند موثرتر می باشد ، زیرا  آنها تصور می کنند که راه ایمان را امتحان کرده اند و جواب نداده است . از آنجایی  که هر دو طریق با شکست روبرو شده است ، آنها نتیجه گرفته اند که جایی برای شان  وجود ندارد که بروند . عبور از موانع حاصل از بی تفاوتی ، خودکفایی های تخیلی،  تعصب و ستیزه جویی  سخت تر از مشکلات حاصله از انکار خداوند و عدم اعتقاد می باشد. دین، وجود خداوند را می خواهد با  اثبات برساند  و منکرینمی گویند چنین چیزی امکان نداردو بی  اعتقادان عدم وجود خدا را می خواهند ثابت کنند و در نتیجه فردی که شدیدا  دچار سرگردانی می شود تصور می کنند که اصلا به هیچ اعتقادی پایبند نبوده و حتی  کمترین اطمینانی به کسی که معتقد ، مُنکر و یا بی خدا می باشد نخواهد داشت . او  کماکان گمراه باقی خواهد ماند . ص 32
« آخرين ويرايش: 08 سپتامبر 2013، 10:04:35 am توسط رضا - بیل »
خارج شده است
ثمره کوشش های عاشقانه ، در محصول آن است که موسم آن همیشه به وقت خود فرا می رسد ...
کتاب پایه "آبی" معتادان گمنام - پیش گفتار
.
.
آدرس وبلاگ :
.
http://www.behboodi.org

رضا - بیل

  • رضا - اینترنت
  • نمایندگان انجمن ها
  • کاندیدای خدمت در تالار
  • *****
  • امتیاز: +374/-13
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 3,690
  • <:::: ردپاهایم راپاک می کنم،تا کسی نفهمدکه...::::>
    • الکلی ها و معتادان گمنام

در این برنامه من به این نتیجه رسیدم که  در ابتدای امر ، به عنوان یک راهنما قبول کنم تمام اعضای انجمن های دوازده قدمی  رنجش از خداوند دارند و حتی اگر درکی هم از خداوند وجود دارد ، آن درک بر مبنای  اصول روحانی نیست . آن درک بر اساس اصول مذهبی می باشد که بعد از گذشت دهها سال در  خانواده های ما به صورت نهادینه و ژنتیکی در آمده و من نمی توانم خودم را از آن  جدا کنم .در این برنامه باید برای هر  کسی نیروی برتری معرفی کرد . به هر کسی فهماند که این برنامه بر اساس نه تصورات  باطل زمان قبل از برنامه که بر اساس تصورات و ایده های جدید که برنامه به ما ارائه  می دهد کار می کند . در این رابطه بیل در کتاب پایه  الکلی های گمنام یا همان کتاب بزرگ ، اشاره ای زیبا دارد :          توصیف ما از الکلی ، فصل مربوط به بی  اعتقادان و ماجراهای فردی ما در گذشته و حال ، این سه نظر کلی را به وضوح مشخص می  کند :الف :  که ما الکلی بودیم و نمی توانستیم زندگی خود را اداره کنیم .ب :  که احتمالا هیچ نیروی انسانی قادر نبوده است که ما را از الکلیسم نجات دهد .ج : و  او پروردگار است که می تواند ، اگر در جستجویش باشیم.          اول لازم است متقاعد شده باشیم که یک  زندگی متکی به اراده شخصی ، حتی با نیت خیر هم نمی تواند موفقیت آمیز باشد ، زیرا  همیشه در حال تضاد با شخصی یا چیزی خواهیم بود . اکثر مردم سعی دارند که بنابه میل  شخصی خود ، زندگی را پیش ببرند . هر کس مانند بازیگری است که می خواهد تمام نمایش  را شخصا بگرداند و همواره نور ، رقص و صحنه را به میل خویش اداره کند و تصور می  کند اگر ترتیباتش پا بر جا بماند و مردم در مقابل خواسته هایش سر تعظیم فرود  بیاورند ، نمایش بسیار خوب از کار در می آید ، درایت او و بقیه حاصل می شود و  زندگی نیز فوق العاده خواهد شد . بازیگر ما ممکن است در جریان صحنه گردانی ، فردی  متعهد ، با تقوی ، مهربان ، مردم دار ، صبور ، دست و دلباز ، و حتی محجوب و فدا  کار باشد و یا بر عکس بد قلب ، مغرور ، خود خواه ، ناصادق ، اما به احتمال زیاد او  دارای صفات گوناگونی است.          معمولا چه خواهد شد ؟ نمایش خوب از کار  در نمی آید و او تصور می کند که زندگی با او درست تا نکرده است . تصمیم میگیرد (صفحه:91)سعی  بیشتری از خود نشان دهد و دفعه بعد ، بنا به اقتضای موقعیت ، یا سختگیریبیشتر وو  یا متانت بیشتری بکار گیرد ، اما با تمام این تفاصیل بازهم نمایش او را رای نمی  کند ، او اقرار می کند که خود تا حدی می تواند مقصر باشد اما اطمینان دارد که  دیگران بیشتر مقصرند ، لذا به حال خود افسوس می خورد و رنجیده خاطر و عصبانی می  شود . ناراحتی اصلی او چیست ؟ آیا در واقع او یک فرد خود خواه نیست ؟ آیا حتی  مهربان بودنش هم برای ارضای حس خود خواهی اش نیست ؟ ایا قربانی این خیال باطل نشده  است که اگر خوب کارگردانی کند ، می تواند راضی و نیکبخت باشد ؟ آیا این خواسته های  او برای بقیه بازیگران نمایش ، روشن و واضح نیست ؟ آیا رفتار او آرزوی تلافی را در  آنها زنده نمیکند ؟ آیا آنها سعی نخواند کرد که از صحنه به نفع خود بهره برداری  کنند ؟ ایا او حتی در بهترین لحظه هایش بجای برقراری توازن در هم ریختگی صحنه را  باعث نمی شود ؟          به اصطلاح مردم امروز ، بازیگر ما ،  خودخواه و خود پرست است . او مانند کسی است که در فصل زمستان ، در زیر آفتاب  فلوریدا دراز کشیده است و از بدی وضع مملکت شکایت می کند ، یا کشیشی که بخاطر  گناهان قرن بیستم آه می کشد ، یا سیاستمداران و اصلاح گرایانی که تصور می کنند اگر  بقیه کشورها موظب کار خود بودند ، این دنیا تبدیل به بهشت برین می شد ، یا خلافکار  و سارقی که تصور میکند اجتماع به او بد کرده است و یا آن الکلی که همه چیزش را از  دست داده است و اکنون در بند زندان است . این گله ها و شکایت ها هر چه که باشد فرقی  نمی کند . آیا بیشتر ما در فکر خود ، رنجشها و حسرتهای خود نیستیم ؟ بنظر ما خود  خواهی و خود پرستی ریشه تمام گرفتاریهای ما است ! ما تحت تاثیر انواع ترس ، خیالات  باطل خودگرایانه و افسوس به حال خود پای را بر حق دیگران می گذاریم و آنها نیز در  مقابل تلافی می کنند . گاه ما تصور می کنیم که بدون دلیل مورد آزار دیگران قرار  گرفته ایم ، اما وقتی به عقب بر می گردیم ، متوجه می شویم تصمیماتمان که بر مبنای  خود خواهی بنا شده بود باعث آسیب پذیریمان شده بود .          به عقیده ما تمام گرفتاریها ، ساخته دست  خود ماست و از وجود خود ما بر میخیزد . الکلی ها ، نمونه هایی افراطی از انسانهایی  هستند که فقط متکی به اراده آشوبگر خود می باشند ، (صفحه:92)گو  اینکه غالبا خود اینطور فکر نمی کنند . ما الکلی ها باید از این خود خواهی دست  برداریم زیرا در غیر این صورت نابودمان می کند ! در این راه خدا با ما است .  معمولا اینطور به نظر می رسد که رهایی از شر خودخواهی بدون کمک خدا امکان پذیر  نیست . بسیاری از ما به اخلاقیات و فلسفه های فراوانی معتقد بودیم و با آنکه مایل  بودیم ، نمی توانستیم آنها را به اجرا در آوریم . در مقابله با خود خواهی هم ، سعی  و کوشش ما به جایی نرسید و ما به کمک خدا نیاز داشتیم !          حال می خواهیم بدانیم چطور و چرا ؟ قبل  از هر چیزی می بایست از بازی کردن نقش خدا دست بر می داشتیم ، زیرا هیچ نتیجه ای  نداشت و می بایست تصمیم می گرفتیم که او اصل و بنیاد است و ما عوامل او ، او پدر  است و ما فرزندان او ، اکثر عقیده های خوب ، ساده اند و این عقیده ، سنگ زیر بنای  پل پیروزی تازه ای بود که ما از روی آن بسوی ازادی گام برداشتیم .          وقتی ما با خلوص روال جدید را در پیش  گرفتیم ، اتفاقات فوق العاده ای به زندگیمان روی آورد . ما به خدمت صاحب کار تازه  و قدرتمندی در آمدیم و وقتی به او نزدیک می شدیم و کارهایش را به نحو احسن انجام  می دادیم . او تمام نیازهای ما را برآورده می کرد . با ایجاد یک چنین زیر بنایی ،  به مرور دلبستگی ما به مسائل شخصی و طرحهای حقیرمان کمتر و کمتر شد و بیشتر به آن  علاقمند شدیم که چگونه می توانیم چیزی به زندگی بیافزائیم . وقتی جریان این نیروی  تازه را در خود احساس کردیم ، از ارامش روح و روان برخوردار شدیم . هنگامیکه  دریافتیم می توانیم با موفقیت زندگی کنیم ، وقتی که به مرور از حضور خدا در زندگی  آگاه شدیم ، ترس از امروز و فردا و آینده از میان رفت و ما دوباره متولد شدیم.(صفحه:93)صفحه 91و92و93 کتاب پایه الکلی  های گمناماین برنامه برای ما نیروی برتر  جدیدی می خواهد که بتواند بر مبنای آن تصورات و نیاز های امروز مان را شکل بدهد .  می خواهد که ما بتوانیم درک کنیم که داشتن مذهبی خاص به ما در دوران مصرف هیچ کمکی  نکرده است که بماند حتی ما را به علت دارابودن تفکرات خاص از مسیر روحانی نیز دور  کرده است . ما می دانستیم که تجاوز به حقوق دیگران شرعا و عرفا ایراد دارد ولی  برای انجام دادن آن آنقدر دلایل و توجیهات مختلف می آوردیم و با افرادی که بیماری مانند  ما ، و حتی از ما شدید تر داشتند مشاورین راستین ما بودند و اینگونه بود که ما حتی  در انجام دادن تجاوزها و حتک حرمت ها و نیز اصرار داشتن در انجام آنها تمام و تمام  در اثر بر خورد با این گونه سوانح بوده است .واقعا این گونه اتفاقات را بجز  سانحه اسم دیگری بر آن نمیتوان نهاد . می دانید چرا در یک سری ممالک خاص دزدی از  ثروتمندان و بخشیدن آن به فقرا رواج پیدا کرد ، ایده آن بر اساس همین طرح است که  دزدی محسوب نمی شود و ما می توانیم این کار را انجام بدهیم تا تمام اقشار جامعه در  سطح متناسبی قرار بگیرند در صورتی که در جامعه ما افرادی مانند پوریای ولی وجود  دارد و یا تختی و یا در مذهب ما از کسی مانند حضرت علی و ثلاله اش نام می برد که  دریوزگی با عزت برای بدست آوردن سهمی جهت بخشیدن به فقرا را نیز جائز نمی دانند .  آنها اعتقاد دارند که ما راه درست این کار را با هشیار کردن مردم و فهم درستی در بخشش  اموال به طور متعادل در اقشار جامعه را می توانیم انجام بدهیم و این است فرهنگی که  بر اساس تعصب و دروغ و افکار توهمی رواج پیدا کرده که پهلوانان افسانه ای ما نیز  هر کاری را با نام خدا و به اذن خدا و برای خدا و به نیت خدا انجام داده اند ولی  متاسفانه ...بگذریم که این داستان سری دراز  دارد و تفاوت تفکرات بیماری در جوامع مختلف حتی بر اساس نیاز های خاص آن شکل می  گیرد . یعنی منی که با دیدگاه خاص مذهبی القاء شده از طریق باز هم فرهنگ شاه عباسی  و قبلتر از آن به صفویان ، با این اجتماع و رنگ و بوی مذهبی گرفتن افکار و توهمات  اجتماعی ما را تا آنجا پیش برد که در ابتدای کار حتی با این تفکر که عرق خوردن کار  مردانه ایست که سرت را بالا میگیری و یا حتی عرقت را بخور و دهانت را بشوی و نمازت  را بخوان و یا بدتر از آن اینکه تا سه سال بعد از شعب ابی طالب در زمان پیامبر عرق  خوردن در اعضای گرایش یافته به دین اسلام هم به راحتی وجود داشته ، تمام و تمام  تفکرات مرا از اینکه چرا ، چگونه و به چه دلیل ( که خود آن پن فلت در همین انجمن  معتادان گمنام وجود دارد و نگرشی تازه ای به ما می دهد در مورد بیماری اعتیادی مان  ) ، دقیقا این تفکرات به سمت ، راست می گوید و این تز جای بحث و ایراد ندارد و  باید به همین گونه عمل کرد و کم دیدگاه من از روال منطقی و رو جلو انسانی ، روحانی  ، کم کم تبدیل به دیدگاه دگمتیسمی که فقط من می فهمم و با منطق و دلیل و هزاران  داستان و شعر و مطالب مختلف آن را برای خودم تبدیل به اسطوره و حتی از آن بدتر ،  برای خودم بتی ساختم با قوانینی که می دانستم و پیش پای آن بت زانو زدم و مرتب سر  به درگاهش می آسودم و دعا می کردم که این بت مرا از شر خدایان دروغینی که شناخته  بودم و اهریمن حفظ نماید ( آمین ) . در صورتی که من خودم سرمشقی برای افکار انتزاعی  اهریمنی شده بودم و راهی را برای فرار از آن نداشتم و نمی دانستم چگونه می توانم  از قِبَل آن فرار کرده و برای خودم راه درست را انتخاب کنم و مرتب در شک و تردید و  مرتب در ایده های شیطانی و مرتب در افکار توهمی و انتزاعی و اینگونه بود که زندگی  من از یک روال روحانی که اجداد من آن را به من رسانده بودند به یک روال افکار  انتخابی تغییر کرد و دیگر نتوانستم راهی را برای این کار پیدا کنم .چرا ؟ چرا ؟  چرا ؟زیرا من دوران مذهبی ناسوتی را  برای خودم امتحان کرده بودم و در آن خیر و برکتی هم ندیده بودم و اگر هم دیده بودم  آنقدر افکار من درگیر اتفاقات اطراف بود که نتوانسته بودم آن ها را به هم مرتبط  کنم و از آن ها نتیجه دلخواهم را بگیرم . چه شده بود ؟ نمی دانستم !و ... به اسستناد همین چه شده  بود دنبال راهی می گشتم که بتواند به من جواب های موردنیازم را بدهد . شروع به دست  دراز کردن به اعتقادات دیگران کردم و با منطق به آنها اثبات می کردم که نیازی به  وجود خداوند نیست و ( به قول فردریش ویلهلم نیچه ) خداوند مرده است و در راستای  اثبات آن تمام فرقه ها و تمام مکاتب فلسفی را مطالعه می کردم و در آن موارد قلم  فرسایی  می کردم در صورتی که نمی دانستم که  هر کدام از این حرکات به نوعی من را از مسیر خداوندی دور می کند و بجز فرو رفتن در  لاک توهم و از هم پاشیده شدن خودم از درون هیچ نتیجه ای در بر ندارد . منی که برای  توسل به هر چیزی در ابتدا از قرآن مدد می گرفتم ، شده بودم یک منتقد قرآنی و برای  رد و یا قبول آن دلایل و مستندات و حاشیه نویسی انجام می دادم . منی که احترام را  پایه و اساس روابط سالم می دانستم اکنون دیگر با بدست آوردن علم و علوم مختلف و  دقت و ژرف اندیشی که در خود حس می کردم سعی در خورد کردن و حقیر شمردن اطرافیانم  نمودم  و رفتارهای غیر اجتماعی و ناسالم را  جایگزین این گونه طرحهای مورد پسند اجتماع خودم نمودم . آری دیگر من از خداوند هم  دور افتاده بودم و نمی دانستم چرا دیگر او هم جواب من را نمی دهد . ( در حقیقت من  از همه کس در خواست کمک داشتم بجز نیروی برتری که می شناختم و همین باعث می شد که تمام  کمک هایی که از جانب او هم می رسد برای من تبدیل به افکار انتزاعی و ایده ئو لوژی  های شیطانی می گردید و نمی توانستم استفاده ای درست از آنها بکنم ، چرا که عقل  سالم در بدن سالم است و من دیگر بدن سالمی نداشتم زیرا روان سالمی نداشتم )تکلیف من مشخص شده بود ، من  خدا را با تمام قدرتهایی که می دانستم و قبول داشتم که دارد و می دانستم که او  تنها کسی است که بدخواه هیچکس نمی باشد را هم رد کرده بودم و دست نیازم را به درون  خودم فرو برده بودم و از روال منطقی زندگی خارج و به دنبال راههای دیگر می گشتم و  افراد خاص ، کارهای خاص ، اعمال و حرکات خاص و اینگونه بود که به راحتی تمام آنها  را در الکل شاه دیدم و مقهور قدرت بی نظیر و جمال شاهانه آن شدم و فرامش کردم که :  ای بی خبران ، راه نه آن است و نه این !مشخص بود ! من تبدیل به یک بی  اعتقاد شده بود و دیگر حتی در مواقع تنگدستی هم خداوند برای من معنی نداشت . و من  نیاز مندی به خداوند را رد کرده بودم .زمانی که من وارد برنامه شدم ،  یکی از بزرگترین دلایلی که من جذب آن شدم همین طرح زندگی با نیروی برتر و نه  خداوند بود . این طرح و این ایده مرا از مسیری که سالها فکر می کردم به درون  جایگاه خود آورد . کم کم توانست من را با خودم آشتی بدهد و با اینه رنجش از خداوند  به شدت در درون من غوغایی به پا می کرد   جایگزی کردن نیروی برتر بسیار تا بسیار توانست مرا آرام کند و در سر جای  خود بنشاند .من تمام راهها را برای جایگزین  کردن نیروی بجای خداوند زده بودم ولی امروز چیزی که نصیب من شده بود ورای تمام چیز  هایی بود که فکر می کردم . و به راحتی توانستم با آن ارتباط بر قرار کنم . نیروی  برتر آنگونه که او را شناخته بودم.دیگر ساکن و ثابت شدم !حداقل درک کردم که مشکلی از  این نظر که او کیست و قرار است برای من چه کاری انجام بدهد نداشتم .اما مشکل جدید به چشمم می آمد  که هنوز هم بعد از سالها در برنامه بودن با آن درگیر هستم و نتوانسته ام برای آن  جایگزین مناسبی پیدا کنم !((عبور از موانع حاصل از بی تفاوتی ،  خودکفایی های تخیلی ، تعصب و ستیزه جویی سخت تر از مشکلات حاصله از انکار خداوند و  عدم اعتقاد می باشد .)) صفحه سی و دوم ، پاراگراف دوم اینجا بود که من وارد فاز جدید  از برداشتهای دوازده قدم شدم که هرچه جلوتر می آیم ، مشکلات عمیقتری خودشان را به  من نشان می دهند که در مقابل آن مشکلات اولیه که مدتها مرا درگیر کرده بود تقریبا  هیچ است ! هیچ!من می توانستم خدای جدید برای  خودم بیابم و آن را به عنوان نیروی برترم در این برنامه قابل قبول کنم ، ولی نمی  توانستم با اشکالاتی که در درون من به علت عدم ایمان که خود باعث ترس و عدم انگیزش  های دیگر در من بود ، بپذیرم و بدتر از آن من متوجه عوارض ترس و عدم انگیزش های  ایمانی در خودم که به صورت بی تفاوتی ، خودکفایی های تخیلی ، تعصب و ستیزه جویی  نشان می داد شدم . برای این چه راهی باید انجام می دادم !برای اینکه بتوانم این نواقص  را در خودم کمرنگ کنم و بتوانم با نیروی برترم هماهنگ شوم چه باید بکنم !آیا این برنامه راهکاری برای  آن دارد ؟آیا این برنامه قرار است در  این زمینه ها نیز به من کمک کند و یا اینکه هدف این برنامه همانا راهایی از چنگال  اعتیاد و الکلیسم فعال بوده و تمام شد !واقعا در این قسمت کار ، منی  که همیشه و در همه جا و در تمام سخنرانی ها و در تمام جلساتی که در آنها سخنران  بوده ام گفته ام : بزرگترین آرزوی من ، کوچکترین کاری بود که انجمن برای من انجام  داد ! دیگر تا انتهای کار می توان حدس زد که قرار است این برنامه در قدمهای بعدی  چه چیزی را در من بپروراند !واقعا می توانستم با خیال راحت  بنشینم و نظاره گر عملکرد این برنامه باشم ؟ منی که تمام زندگیم در شک و تردید و  دو دلی مانده بود ؟آری تا این جای کار ، تا این  مدت پاکی ، تا این زمان ! برنامه ثابت کرده بود که می تواند و برای توانستنش از من  فقط صبر و زمان را طلب می کرد و می خواست که آرام در کشتی خداوند قرار بگیرم و فقط  بادبان هایمان را به سوی خواسته خداوند تنظیم کنم و بگذارم که سکاندار کشتی من ،  خداوند باشد و به هر کجا که مایل است مرا بکشاند ! آری هر کجا که خواست ! و من راه  خودم را پیدا کردم ! راه انجمن!
خارج شده است
ثمره کوشش های عاشقانه ، در محصول آن است که موسم آن همیشه به وقت خود فرا می رسد ...
کتاب پایه "آبی" معتادان گمنام - پیش گفتار
.
.
آدرس وبلاگ :
.
http://www.behboodi.org

رضا - بیل

  • رضا - اینترنت
  • نمایندگان انجمن ها
  • کاندیدای خدمت در تالار
  • *****
  • امتیاز: +374/-13
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 3,690
  • <:::: ردپاهایم راپاک می کنم،تا کسی نفهمدکه...::::>
    • الکلی ها و معتادان گمنام

نقل قول
در الکلی های گمنام به او  متذکر می شوند که ما نیز از اعتقادات دوران خردسالی به دور  افتاده ایم[/color] و  اطمینانِ زیادِ از حد در سالهای جوانی هم غیر قابل توصیف  بود[/size][/b][/color] . خوشحال  بودیم که تعلیمات دینی ایی در یک خانواده خوب داشته و به خاطر آن ارزش هایی به دست  آوردیم . اطمینان حاصل کردیم که باید صادق ، با تحمل و منصف باشیم و کوشا بودن و  همت بلند را در زندگی سر مشق قرار دهیم و تصور کردیم با داشتن چنین خصایصی می  توانیم در تحصیل مادیات موفق شویم . ص 32
خارج شده است
ثمره کوشش های عاشقانه ، در محصول آن است که موسم آن همیشه به وقت خود فرا می رسد ...
کتاب پایه "آبی" معتادان گمنام - پیش گفتار
.
.
آدرس وبلاگ :
.
http://www.behboodi.org

رضا - بیل

  • رضا - اینترنت
  • نمایندگان انجمن ها
  • کاندیدای خدمت در تالار
  • *****
  • امتیاز: +374/-13
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 3,690
  • <:::: ردپاهایم راپاک می کنم،تا کسی نفهمدکه...::::>
    • الکلی ها و معتادان گمنام

چرا نمی توانستم آن اعتقادات  اولیه خودم را داشته باشم . منی که در شبهای سرد و سیاه  دوران کودکی با خواند سوره ای از قرآن دیگر ترس  از خوابهای بد و ترسناک از من گرفته می شد . منی که در دوران راهنمایی همیشه موقع  خروج از منزل الحمد و قل واله می خواندم ، چه شد ؟ چرا ؟  از کجا این آفت شیطانی در من شکل گرفت ؟ آیا  واقعا من تا این حد از درجه انسانی نزول کرده بودم که دیگر راهی بجز تکفیر و راهی  بجز سرکشی و لجاجت با اصول روحانی دوران کودکیم در من شکل گرفته بود!علم بدون عمل !بیچارگی من از علم بدون عمل  آغاز شد!همه چیز را می دانستم ولی  سلامت عقل ، قدرت اجرا آن را از من گرفته بود!واقعا عجیب بود این درک ! من  متوجه شدت بیماری در خودم نبودم . متکی به اراده شخصی برای مدتهای زیادی در دوران  جوانی !در آن زمانی که تمام جوانان  اطرافم با پیران و خردمندان برخورد می کردند و از تجربه آنها استفاده می کردند ،  من با علم و با عقل سعی در اثبات بی هویتی خود قدیمی آن اعضا داشتم و به شدت بر  آنها می تاختم.در دوران مصرف و در دوران  دانشجویی ، دوستی داشتم که اگر مشروب هم می خورد و دست به مواد هم می زد ، با  افرادی بود که سنی از آنها گذشته بود . برای همین ایشون از مهلکه جون سالم به در  برد و توانست از تجربه اونها استفاده کنه و اون تجربیات را در دوران جوانی قابل استفاده  کرده بود. ولی من در سر هر پیری ، بجز مغز تهی نمی دیدم . بجز رخوت و سستی نمی  شناختم و مرتب درگیر بی حوصلگی ها و دلتنگی ها و از آنها بدتر کهولت و بی دانشی  آنها می شدم . نمی دانستم که آنها وقتی صحبت از چاره اندیشی کاری به میان می آورند  و در این مورد ساعتها صحبت و علوم مختلف را بررسی می کنند ، همه و همه کشک است و  برای آنها تنها انگیزه ایست که بتوانند راهی برای فعال شدن و عملکردن به آن را  بیابند .درست است که کتاب بزرگ الکلی  ها را به چند دسته تقسیم می کند و صریحا می گوید و می خواهد بقبولاند که ما معتاد  و الکلی تفننی نداریم ولی من به افرادی مانند ایشون که به راحتی چند پیک مشروب می  خورد و یا برای ارضاء نیاز جنسی چند پک تریاک می کشید و بعد می رفت تا اینکه دوره  بعد آیا شود یا نشود ، احترام می گذارم و امروزه عملکرد آنها را می ستایم .آری بیل در این باره انواع الکلی  ها در کتاب پایه می گوید :زندگی ما بعنوان مشروبخواران سابق مستقیما به این بستگی دارد که  همیشه در فکر دیگران و راهی برای کمک و رفع احتیاج آنها پیدا کنیم . ممکن است این  سوال برای شما پیش آمده باشد که چرا در اثر مشروب خوردن ، تا این حد بیمار می شویم  ؟ بدون شک اشتیاق دارید که چون و چرای آنرا کشف کنید و همچنین بدانید که چگونه  برخلاف عقیده متخصصین ، ما از این درد بی درمان جسم و روح بهبود یافته ایم و حال  اگر شما یک الکلی هستید و تمایل به ترک آن دارید ، احتمالا خواهید پرسید :  "چه باید کرد ؟"[/size]          هدف این کتاب پاسخگویی  دقیق به یک چنین سوالاتی است و ما به شماخواهیم گفت این مهم را چگونه به انجام  رسانده ایم..(51)اما قبل از پرداختن به اصل موضوع بد نیست بطور خلاصه نکاتی را  بدانگونه که ما می بینیم ، برایتان مطرح کنیم .[size=0pt]            [/size]چند بار شنیده اید  که کسی بگوید : " کنترل مشروبخواری من دست خودمه ، اگه نخوام نمی خورم . چرا  اون نمی تونه ؟ " ، " چرا تو مثل بقیه مشروب نمی خوری ؟ اگه نمیتونی  نخور " ، " یارو جنبه مشروبخوری نداره " ، آقا عرق نخور بجاش آبجو  بخور " ، " آقا اون اراده نداره اگر می خواست می تونست دست برداره  " ، " چه زن خوبی داره ، بخاطر اونم که شده باید دست بر می داشت "  ، " دکتر بهش گفته اگر دوباره بخوره میمیره ، نگاش کن بازم مشغوله " .[/font][size=0pt]            [/size]اینها حرفهایی است  که در مورد مشروبخوران گفته می شود و در پس آن دنیایی از بی توجهی و نا آگاهی قرار  دارد . ما متوجه هستیم که اینگونه اضهار نظر ها از آنهایی است که واکنششان در  مقابل الکل با ما تفاوت دارد . افرادی که برای تفنن مشروب مبخورن ، اگر لازم باشد  می توانند به کلی آنرا فراموش کنندو خوردن و نخوردن برایشان یکسان است .[/font][size=0pt]            [/size]نوع دیگر ،  مشروبخوار قهاری است که ممکن است عادت شدیدش به مشروب ، بمرور در روح و جسمش اثر  گذاشته باشد و ادامه آن ، احتمالا مرگ زودرسش را فراهم کند اما اگر دلائل کافی ،  مانند بیماری شدید ، عاشق شدن ، سفر کردن و یا هشدار یک پزشک را در دسترس داشته  باشد ، خواهد توانست مشروبخواری خود را تعدیل ، و یا بطور کلی متوقف کند ، اگر چه  ممکن است انجام آین کار برایش مشکل باشد و یا مراقبت های پزشکی نیاز پیدا کند .[/font][size=0pt]            [/size]حال در مورد الکلی  واقعی : او ممکن است یعنوان یک مشروبخور تفننی شروع کند و فرقی نمی کند که به  مشروبخوار قهاری تبدیل شود یا نه اما آنچه مسلم است ، بهر حال او در مرحله ای جنبه  مشروبخواری را از دست خواهد داد و هر بار که شروع به مشروبخواری کند مجددا کنترل  از دستش خارج می شود .[/font][size=0pt]            [/size]این همان شخصی است  که شما را حیران کرده است و بویژه ضعفش در کنترل مشروب بیشتر باعث تعجب شما می شود  . او در حال مشروبخواری کارهای بی معنی ، غیر قابل تصور و غم انگیزی انجام می دهد  و یک دکتر جکیل و مستر هاید واقعی است . او به ندرت در حال تعادل می توان دید و  همیشه تقریبا مست لایعقل است . شخصیت او در حالت مستی شباهت چندانی به حال طبیعی[/font]..(52)او  ندارد ، او ممکن است یکی از بهترین آدمهای این دنیا باشد ، اما پس از یکبار  مشروبخواری ، تبدیل به موجودی غیر قایل تحمل ، خطرناک و ضد اجتماعی می شود . او  نبوغ زیادی در مورد انجام کارهایی که نم یبایست انجام شود دارد و این مساله مخصوصا  در زمانیکه تصمیم گیری حساس و یا ملاقات مهمی در پیش است به چشم می خورد در  زمانیکه تصمیم گیری حساس و یا ملاقات مهمی در پیش است به چشم می خورد . او اغلب در  تمام موارد ، معقول و متعادل است ، اما اگر پای مشروب در میان باشد تبدیل به آدمی  خود خواه و ناصادق می شود . او غالبا از استعداد سرشار و قدرتی ویژه بر خوردار است  . به فنون و رموز مختلف آگاهی دارد و آینده کاری درخشانی در انتظارش می باشد . او  از تمام این استعدادهای خدادادی برای تامین آینده خود و خانواده اش به نحو احسن  استفاده می کند و سپس ، با یک سری مشروب خوری نامعقول ، تمام رشته ها را پنبه می  کند . او وقتی به رختخواب می رود آنقدر مست است که نیاز دارد یک شبانه روز بخوابد  ، اما صبح روز بعد ، بندنبال بطری مشروب می گردد که شب قبل آنرا مخفی کرده بود .  او کسی است که اگر استطاعتش اجازه دهد ، به مقدار زیادی مشروب می خرد و آنرا در  تمام سطح خانه جاسازی می کند تا کسی نتواند تمام بطری های مشروبش را پیدا کند و  احیانا دور بریزد . وقتی اوضا, از این هم بدتر شد ، از قرصهای مسکن به همراه مشروب  استفاده می کند تا بتواند به کار و زندگی خود نیز برسد . اما روزی خواهد رسید که  دیگر کجدار و مریض کارگر نیست و او تا آنجا که جا دارد می خورد . شاید به پزشکی  رجوع کند تا برایش مرفین یا مخدر دیگری تجویز نماید که به کمک آن واکنش های کمبود  الکل ، قابل تحمل شود و سپس مرحله بعدی ، آفتابی شدن در بیمارستان ها و  تیمارستانها است .          شرح فوق به هیچ وجه نمایانگر تصویر  کاملی از یک الکلی واقعی نیست و همچنان که شخصیت و رفتار و کردار همه مردم با  یکدیگر متفاوت است . تصویر بالا نیز فقط بطور تقریبی الکلی را توصیف می کند .          چرا رفتار او چنین است ؟ اگر صدها بار  تجربه به او نشان داده شود که مفهوم ک گیلاس مشروب ، بار دیگر به ژرف رفتن و زجر و  شکنجه برای خود و عزیزان است ، چرا او آن گیلاس مشروب را می نوشد ؟ چرا نمیتواند  از خوردنش خود داری کند ؟ چه(53)اتفاقی  رای نیروی اراده و قدرت ادراکی که هنوز هم گاه در موارد دیگر از خود نشان می دهد  افتاده است ؟          شاید هرگز جواب کاملی برای این سوال  پیدا نشود . در اینکه چرا الکل واکنشی متفاوت از مردم عادی نسبت به الکل نشان  میدهد ، عقاید گوناگونی وجود دارد . ما مطمئن نیستیم که چرا پس از گذشتن از مرز  بخصوصی ، دیگر نمیتوان کار چندانی برای او انجام داد . ما جوابی برای حل این معما  نداریم.          ما می دانیم تا زمانی که الکلی از مشروب  دوری کند ، رفتار و کردارش شبیه دیگران خواهد بود که این ممکن است ماهها و یا  سالها ادامه پیدا کند ، همین طور می دانیم به مجردیکه الکل وارد بدن الکلی شود ،  به هر صورت و مقدار که باشد ، فعل و انفعالی را بوجود می آورد که بر روی جسم و فکر  او ، هر دو تاثیر می گذارد و خودداری از ادامه مشروب خواری را تقریبا محال می کند  . این مطلب را تجربه هر الکلی صریحا تایید خواهد کرد . اگر دوست ما می توانست از  نوشیدن اولین گیلاس مشروبی که آن فعل و انفعالات غم انگیز را در او باعث می شد ،  خود داری کند ، دیگر مشکلی بوجود نمی آمد ، بنا بر این قسمت اعظم مشکل الکلی در  فکر اوست نه در جسمش . اگر از یک الکلی بپرسید ، چرا آن مشروبخواری آخر را شروع  کردی ؟ احتمالا یکی از صدها دلیلی را که همیشه در آستین دارد ، تحویل خواهد داد .  بعضی اوقات این بهانه ها ، تا حدی هم معقول بنظر می رسند اما با توجه به عواقبی که  مشروبخواری در پی دارد ، هیچیک از این بهانه ها منطقی نیست و درست مانند کسی است  که به بهانه تسکین سر درد ، با چکش بر سر خود بکوبد . اگر بهانه های واهی الکلی  الکلی را به رخ او بکشید ، یا آن را با خنده بر گزار می کند و یا عصبی می شود و از  صحبت خود داری می نماید . گاه ممکن است حقیقت را بگود که در آنصورت خواهد گفت او هم  بیش از شما در مورد دلیل شروع مشروبخوری آخرش چیزی نم یداند . بعضی از الکلی ها  گاه از بهانه های خود راضی هستند ، اما هر گز از ته قلب مطمئن نیستند که چرا این  عمل را انجام می دهند . پس از مزمن شدن این بیماری ، سردرگمی الکلی بیشتر می شود ،  اما در او همچنان وسوسه زیادی وجود دارد که روزی بتواند بطریقی بر این مشکل غلبه  کند ، در حالیکه در بیشتر مواقع یک ظن .(54)به او  می گوید ، شتری که در خانه اش خوابیده است دیگر هرگز بلند نخواهد شد .          چقدر این مطلب واقعیت دارد . تعداد کمی  متوجه آن می شوند . دوستان و اقوام اینگونه مشروب خواران بطور مبهمی احساس می کنند  که عزیزشان یک مشروبخوار عادی نیست . اما همگی به امید آن نشسته اند که روزی بیمار  سرگشته شان بپا خیزد و عنان اختیار زندگی خود را دوباره به دست آورد .          واقعیت دردناک اینست که این شخص یک  الکلی واقعی است و آن روز خوش ممکن است هرگز نیاید زیرا او دیگر از خود اختیاری  ندارد .          در نقطه بخصوصی از مشروبخواری ، هر یک از  الکلی ها به مرحله ای می رسند که پس از آن حتی قویترین خواسته ترک الکل هم دیگر به  هیچ وجه کاری از پیش نمی برد و این حالت غم انگیز مدتها قبل از آنکه روح الکلی از  با خبر شود اتفاق می افتد .          واقعیت اینست که بیشتر الکلی ها بنا به  دلایلی که هنوز روشن نیست اختیار و قدرت انتخاب خود را در مورد مشروبخواری از دست  می دهند و نیرویی که اراده نامیده می شود عملا از صحنه زندگی آنها خارج می شود .  مابعضی اوقات حتی قادر نیستیم زجر ، شکنجه و سرشکستگی یک هفته و یا یک ماه قبل را  بطور جدی در ذهن خود زنده و مجسم کنیم . ما در مقابل اولین گیلاس مشروب قدرت دفاع  نداریم و فکر آن عواقب دردناک که پس از صرف حتی یک آبجو ، تقریبا بطور قطع در  انتظار ما است ، اصلا به مغز ما راه پیدا نمی کند و اگر احیانا یک چنین افکاری هم  در ما باشد ، افکاری است بسیار بی مایه و ما آنرا با یک فکر رنگ و رو رفته و قدیمی  پس می زنیم و به خود می گوئیم که اینبار دیگر می توانیم مانند مردم عادی مشروب  بخوریم . در اینجا به روشنی می بینیم که الکلی حتی قابلیت تشخیص اینکه روی یک اجاق  داغ نباید دست گذاشت را از دست داده است و او ممکن است به سادگی به خود بگوید  "ایندفعه دیگه دستمو نمی سوزه . نگاه کن اینجوری " و یا امکان دارد بطور  کلی در این مورد فکر نکند . برای بعضی از ما ، بارها پیش آمده است که به همین صورت  دوباره مشروب خوردن را شروع کرده ایم و پس از گیلاس چهارم ، پنجم مشت بر روی  پیشخوان کوبیده و پرسیده ایم ؟ "خدایا چطور شد که دوباره شروع کردم " و  بعد با .(55)این  فکر که گیلاس بعدی آخری است و یا حالا دیگر آب از سرم گذشته است ، افکار قبلی را  پس زده ایم.          وقتی یک چنین طرز فکری ، در شخصی که دارای  خصوصیات یک الکلی است رخنه کند ، احتمالا دیگر برای او از دست انسانها کاری ساخته  نیست و اگر او را به زنجیر نکشند ، احتمالا مرگ و یا دیوانگی همیشگی در انتظارش  خواهد بود .          این واقعیت های تلخ بوسیله الکلی های  بیشماری در طول تاریخ به اثبات رسیده است و اگر لطف خداوند شامل حال ما نشده بود ،  هزاران مثال غر قابل انکار دیگری هم به آنها اضافه می شد . بسیارند الکلی هایی که  تمایل به ترک دارند اما نمی توانند.          خوشبختانه راه حلی وجود دارد و لازمه  توفیق در آن پا بر روی غرور گذاشتن ، اعتراف به ضعفها و درون نگری است و با آنکه  تقریبا هیچیک از ما علاقه ای به رعایت این اصول نداشتیم اما شاهد تاثیر واقعی آن  در زندگی دیگران بود ایم و به مرور دریافتیم زندگی به آن صورتی که ما گذران می  کردیم ، بیهوده و نافرجام بوده است ، بنابراین وقتی کسانی که مشکل مشروبخواریشان  حل شده بود پیشنهاد کمک کردند ، پذیرفتیم ، زیرا کار دیگری برایمان نمانده بود ،  مگر قدم گذاردن به راه معنوی ساده ای که آنها پیش پایمان گذاردند . ما اکنون  مقداری از بهشت را یافته ایم و به طرف بعد چهارم پرتاب شده ایم ، بعدی که در خواب  هم آنرا ندیده بودیم .          نکته مهم و بدون کم و کاست این است که  ما تجربه های روحانی عمیق و موثری داشته ایم ، این تجربه های روحانی تمام نقطه  نظرات و طرز تلقی ما را در مورد زندگی ، همنوعان و آفرینش کاملا دگرگون کرده است .  امروز هسته اصلی زندگی ما ، اعتماد کامل به حضور آفریدگار در قلب و زندگی ماست و  این خود به تنهایی معجزه ایست بزرگ . خداوند در زندگی ما کارهایی کردهاست که ما  خود هرگز قادر به انجامش نبوده ایم .(56)ما مانند انسانهایی هستیم که پایشان را از دست داده اند و دیگر آنرا  هرگز باز نخواهند یافت و هیچگونه درمانی هم که بتواند ما را به حالت عادی برگرداند  هنوز پیدا نشده است . ما به هر گونه علاجی که به تصور آید متوسل شده ایم و در بعضی  موارد بهبودی کم دوامی هم پیدا کردیم . اما همیشه لغزش به مراتب شدیدتری بدنبال آن  بوده است . پزشکانی که با این بیماری آشنایی دارند ، می دانند که هر گز نمی توان  یک الکلی واقعی را به یک [/font][/font].(61)مشروبخوار  عادی تبدیل کرد . علم و دانش ممکن است روزی به این مهم دست یابد اما تا کنون این  چنین نشده است .          علیرغم مطالبی که گفته شد ، الکلی هایی  وجود دارند که معتقدند از این قاعده کلی مستثنی هستند و سعر می کنند با توسل به  انواع آزمایشها و خود فریبی ها ، ثابت کنند که الکلی واقعی نیستند . ما در مقابل  هر مشروبخور کنترل باخته ای که بتواند مانند یک جنتلمن مشروبخوری کند سر تعظیم  فرود می آوریم . خدا می داند که ما هم چقدر وقت و سعی خود را بکار برده ایم تا  بلکه بتوانیم مانند مردم عادی مشروبخواری کنیم ....ما  میل نیستیم کسی را الکلی خطاب کنیم و این شما هستید که می توانید در مورد خود  قضاوت کنید . برای انجام این کار به نزدیکترین اعذیه فروشی(بار) بروید و سعی کنید  مشروبخواری خود را منترل کند . مشروبخوردن و قطع ناکهانی آن را امتحان کنید و این  کار را بیش از از یکبار انجام دهید . اگر با خود صادق باشید در مدت کوتاهی متوجه  خواهید شد که الکلی واقعی هستید یا نه ، اگر این آزمایش کمک کند که شما از وضعیت  خود اطلاع پیدا کنید ، ارزش دردسرش را دارد .          ما هرچند نمی توانیم ثابت کنیم ولی یقین  داریم که اکثرمان قادر بودیم در مراحل ابتدایی مشروبخوری خود را متوقف کنیم . اما  متاسفانه معدودند الکلی هایی که تا زمان باقی است تمایل کافی به ترک الکل از خود  نشان دهند  . ما در چند مورد کسانی را دیده  ایم که علائم الکلیسم در آنها کاملا مشهود بوده است اما از ..(62)آنجا که واقعا می خواستند ترک کنند موفق شدند و مدتهای درازی بدون  الکل زندگی کردند .[/font](63)اینگونه بود که من از روی بی  خردی و غرور و خود خواهی عملکرد آنها را مسخره می کردم و برای آنها راهی به سوی  موفقیت نمی دیدم مگر اینکه آنها پیرو من می شدند و می توانستند از مسیری که من  رفته ام بروند و به نتیجه ای که من رسیده ام برسند .و من راه نجات را در این  برنامه پیدا کرده ام !من فهمیده ام که این برنامه ،  در تمام زوایای آن در مورد رها شدن از خود ( تفکر) و پیوستن به نیروی برتر و در  راستای او بودن در خواست می کند و می خواهد من دیگر آن شخص سابق با تمام خصلتهای  به ظاهر خوب و در واقع بد و بدتر خود نباشم ، بلکه این کارخانه انسان سازی بتواند  از من فردی جدید و در راستای اراده خداوند بسازد و بس.و برای همین است که امروزه سعی  در یافتن راههای جدید برای زندگی دوباره خود هستم تا بتوانم دوباره و دوباره یکی  از فرزندان خداوند شوم و مورد رحم و شفقت و رحمت او قرار گیرم ( هر چند که همیشه  بوده ام و دیدگاهم هیچگاه آن را درک نکرده است).
« آخرين ويرايش: 08 سپتامبر 2013، 10:17:33 am توسط رضا - بیل »
خارج شده است
ثمره کوشش های عاشقانه ، در محصول آن است که موسم آن همیشه به وقت خود فرا می رسد ...
کتاب پایه "آبی" معتادان گمنام - پیش گفتار
.
.
آدرس وبلاگ :
.
http://www.behboodi.org

رضا - بیل

  • رضا - اینترنت
  • نمایندگان انجمن ها
  • کاندیدای خدمت در تالار
  • *****
  • امتیاز: +374/-13
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 3,690
  • <:::: ردپاهایم راپاک می کنم،تا کسی نفهمدکه...::::>
    • الکلی ها و معتادان گمنام

نقل قول
همچنان که موفقیت های مادی که بر اساس این نگرش های معمولی به ما روی آورد احساس پیروزی  در بازیِ زندگی به ما دست داد . این موضوع برای مان خوشحال کننده بود و ما را  خوشحال می ساخت . سوالِ  مطرح این بود که چرا با مسائل دینی و جزئیاتِ آن ، خود را مشغول کنیم ؟ چرا باید وضع  روحی خود را چه در حال و یا در آینده مورد بررسی قرار دهیم ؟ زیرا   با اراده خود می توانیم بر مشکلات فائق شویم . عاقبت  ، الکل کار خود را به انجام رساند و متوجه شدیم با یک ضربه دیگر کارمان ساخته  خواهد شد . ما می بایست ایمان از دست رفته مان را مجددا به دست بیاوریم . شما هم می توانید با ملحق  شدن به الکلی های گمنام به همان نحو که ما ایمان خود را بازیافتیم ، ایمان گمشده  خود را پیدا کنید .  ص 32 و 33
« آخرين ويرايش: 08 سپتامبر 2013، 10:24:01 am توسط رضا - بیل »
خارج شده است
ثمره کوشش های عاشقانه ، در محصول آن است که موسم آن همیشه به وقت خود فرا می رسد ...
کتاب پایه "آبی" معتادان گمنام - پیش گفتار
.
.
آدرس وبلاگ :
.
http://www.behboodi.org

رضا - بیل

  • رضا - اینترنت
  • نمایندگان انجمن ها
  • کاندیدای خدمت در تالار
  • *****
  • امتیاز: +374/-13
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 3,690
  • <:::: ردپاهایم راپاک می کنم،تا کسی نفهمدکه...::::>
    • الکلی ها و معتادان گمنام

واقعا عجیب بود ، واقعا عجیب  بود که من چگونه همه چیز را بر مبنای نیاز های مادی و مالی خود می سنجیدم و حاضر  بودم به خاطر آن جان عزیز ترین کسانم را به خطر بیاندازم که بتوانم به این موفقیت  دست پیدا کنم . حاضر بودم که پا بر روی افتخارات و سند های از خود گذشتگی خود و  اطرافیانم بگذارم و به آنها بفهمانم که ارزش (مادی ) هر چیزی در نزد من بسیار بیشتر  از آن افتخاراتی است که شما در تمام مدت عمر سعر در جمع آوری آنها کرده اید و اگر  مقداری زمان برای بدست آوردن مادیات می کردید مطمئنا می توانستید به تمام خواسته  های خودتان و نیاز های اطرافیانتان پاسخی داشته باشید و اکنون نیازی به اطرافیان و  خواهش و تمنا و گدایی از کسان دیگر نبوده   نیست . واقعا تا زمانی که من توانسته  ام بودم موفقیت های مادی خودم را در پول ، روابط اجتماعی ، برخوردهای عاطفی ،  تحصیلات و هزاران ، هزار مورد جزء دیگر می دیدم همواره خودم را در راس هرم تصور می  کردم و دیگر نیازی به هیچ نیروی معنوی برای من وجود نداشت . من به راحتی با موضوع  معنویت فردی که همه چیز از من صادر می شد کنار آمده بودم و دیگر برای مسائل دینی  که من از کودکی آنها را با خود و خانواده ام داشتم احساس سازگاری و همگونی نمی  کردم . به حقیقت ، برای خودم دینی ساخته و پرداخته بودم که بر اساس تصورات باطل و  توهمات حاصل از بیماری مواد مخدر و الکل بود و مرتب بیماری الکلیسم آن را شکل و  رنگ و روی دیگری می داد و شروع به شکافتن و روتوش زدن و صیغل زدن و شکل دادن آن به  شکلی بود که خودش می خواست .من فکر می کردم که کاملترین  قوانین را در زمینه های ادیان می دانم و برای همین هم نیازی به اصول روحانی نمی  دیدم . من فکر می کردم که نیاز های  معنوی انسان ، بعد از نیاز های مادی او قرار دارد و برای همین زیاد به معنویت توجه  نمی کردم .من فکر می کردم که قوانین  معنوی دست و پا گیر و بیهوده اند و بهتر است مجددا واکاوی و باز نگری شوند و  قوانین جدید و مطابق نیاز های روزانه اجتماع و انسان ایجاد و اصلاح شوند ، برای  همین هم من زیاد به آنها اهمیت نمی دادم و دیگر با آنها دمخور نمی شدم .من فکر می کردم ، من فکر می  کردم ، و تنها من بودم که فکر می کردم و دیگر کسی نبود که جوابی برای تفکرات  انتزاعی و توهمی من داشته باشد ، و من بودم و من و تمام . و اینگونه بود که دیگر  از معنویت در من خبری نبود و همه چیز من بر اساس اصول مادی و فلسفه مادی گرایی  (متریالیسم) شکل می گرفت و خداوند هم برای من تبدیل به قطعه ای زائد شد که فقط  مخصوص درد مندان و در کشیده ها است و انسانهای ضعیف از آن به عنوان ابزاری برای  تسکین حالات خود و مسکنی برای درد های روزانه و آرزوهای برآورده نشده خود استفاده  می کنند و بس .و اینگونه بود که کتاب پایه  معتادان گمنام ایده های تفکری من را در قسمت های مختلف زندگی چقدر زیبا و جنجالی ،  تعریف می کند :اينها  بعضى از سئوالاتى است كه ما از خودمان پرسيده‌ايم:آيا مطمئنيم كه مى‌خواهيم مصرف‌مان(تفکراتمان) را  قطع كنيم ؟ آيا ‌فهميده ایم كه كنترل واقعى موادمخدر(تفکراتمان) دردست ما  نيست؟ آيا تشخيص داده‌ايم در دراز مدت، اين ما نبوده‌ايم كه از موادمخدر(تفکراتمان)  استفاده كرده‌ايم، بلكه موادمخدر(تفکراتمان) از ما استفاده كرده است؟ آيا  اختيار زندگى ما بارها به دست زندان‌ها و تيمارستان‌ها(تفکراتمان) نيفتاده است؟ آيا  واقعاًَ  اين حقيقت راپذيرفته‌ايم كه تمام  كوشش‌هاى ما براى قطع مصرف(فکر)، يا كنترل مصرف(فکر)، با شكست مواجه  شده است؟ آيا اعتياد(تفکراتمان)، ما را به كسانى كه نمى‌خواستيم  باشيم: يعنى به انسان‌هاى ناصادق، متقلّب و خودسر كه با خود و همنوعانشان در تضادند تبديل نكرده  است؟ آياواقعاً  باور مى‌كنيم كه به عنوان  مصرف‌كنندگان موادمخدر(تفکرات شخصی و خود ساخته) شكست خورده‌ايم؟دیگر تمام شده بودم . دیگر  ایده های مادی گرایی ( ماتریالیستی ) افکار انتزاعی من ، نه تنها نمی توانست به من  کمک کند که به الواقع تمام تلاش من برای رسیدن به آن قسمت تعریف شده موفق در زندگی  قدیمم هم با شکست مواجه می شد . و بدتر از آن ، حالتی بود که مرتب به من دست می  داد و من مطمئن بود که مشکل در چیز دیگری است ولی چرا من نمی توانم آن مشکل را حل  کنم ، هر لحظه بر حیرتم افزون کرده بود . من در طرح های موفق خودم هم شکست خورده  بودم و دیگر نمی توانستم زیباترین طرحها و موفق ترین آنها را هم به کار بگیرم بدون  آنکه به خودم و دیگران به طور مرتب آسیب برسانم .خسته شده بودم !واقعا خسته بودم که این برنامه  چیش نهادی روحانی به من عرضه شد و جالب این بود که من به قصد تغییر دادن آن وارد  برنامه شدم ، نه به قصد تغییر خودم .من می خواستم که خودم را از دست  موفقیت که دیگران پیشنهاد می دادند نجات بدهم ، نه اینه برای خودم هم موفقیت بخرم.و اینگونه بود که من وارد  برنامه ای روحانی و چرخه عظیمی شدم که با اینکه تمام طرحها و ایده های مرا رد می  کرد ولی آنچنان ماهرانه مرا درگیر روال روحانی خود نمود و آنچنان با رفتارهای نرم  و منطقی و حسابگرانه خود قدمها را برای من چن عسل شیرین جلوه داد که دیگر جایی  برای دست و پا زدن و رفت و آمد من باقی نماند.همینجا جا دارد که مجددا از  اعضای قدیمی تشکر کنم که قبل از آمدن به برنامه برای من ( اعضایی که از بیماری  اعتیاد و الکلیسم در عذابند ) دعا کردند تا من بتوانم وارد این برنامه شوم .از اعضای قدیمی که از من سوء  استفاده نکردند که من بتوانم در برنامه باقی بمانم و با کمک خداوند و آنها و  دوازده قدم روال بهبودی را دنبال کنم و امروز واقعا این موضوع یکی از بزرگترین  عنصر لیست شکر گزاری من است .و من به برنامه ای تمام روحانی  پیوستم ، برنامه ای که توانست روح و روان و جسم مرا با درگیر ساختن در اصول روحانی  خود دستخوش تغییری شگفت کند که خودم را به عنوان یک معجزه دوازده قدم بتوانم ببینم  .
خارج شده است
ثمره کوشش های عاشقانه ، در محصول آن است که موسم آن همیشه به وقت خود فرا می رسد ...
کتاب پایه "آبی" معتادان گمنام - پیش گفتار
.
.
آدرس وبلاگ :
.
http://www.behboodi.org

رضا - بیل

  • رضا - اینترنت
  • نمایندگان انجمن ها
  • کاندیدای خدمت در تالار
  • *****
  • امتیاز: +374/-13
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 3,690
  • <:::: ردپاهایم راپاک می کنم،تا کسی نفهمدکه...::::>
    • الکلی ها و معتادان گمنام

نقل قول
حال به مساله دیگری بر خورد می  کنیم : آنان مردان و زنانی هستند که از نظر فهم و  دانش خود کفا می باشند[/color] . پاسخ الکلی های گمنام به این عده چنین است : ما هم مانند شما بیش  از اندازه لازم زرنگ بودیم و چنانچه زرنگی و زبلی را به ما نسبت می دادند لذت می  بردیم . یاد گرفته ها را هم چون بادکنکی پر از باد برای بالاتر و برتر بودن خودمان  به کار می گرفتیم و هر چند که این کار را مخفیانه انجام می دادیم تا دیگران متوجه  نشوند . احساس می کردیم در خفا می توانیم ، تنها با نیروی فهم از دیگران برتر  باشیم . پیشرفت های علمی به ما نشان داد که هر چیزی قابل انجام است و چون خیال می  کردیم از دیگران زرنگ تر هستیم ، از این لحاظ نتایج حاصله از بهتر بودن ، باید  عاید ما باشد . خدای عقل و هوش جایگزین خدای پدرانمان شد . لیکن این بار هم John Barly Corn [/b] نظر دیگری داشت .ما که در راه خود موفق بودیم ،  به پاک باختن تن در دادیم و چون روش خود را عوض نمی کردیم می بایست با مرگ نیز  مواجه می شدیم و چنین موارد مشابه ای را در الکلی های گمنام دیدیم . در این برنامه به ما یاری  دادند تا غرور را به کناری بگزاریم و پی بردیم که  فروتنی و عقل می توانند با هم سازگار باشند ، مشروط بر آن که فروتنی را مقدم قرار  دهیم . زمانی که بدین نحو عمل نمودیم ایمان به ما هدیه شد ، ایمانی که کار می کند  و این ایمان برای شما هم می تواند باشد[/size][/b][/color] . ص 33[/font]
خارج شده است
ثمره کوشش های عاشقانه ، در محصول آن است که موسم آن همیشه به وقت خود فرا می رسد ...
کتاب پایه "آبی" معتادان گمنام - پیش گفتار
.
.
آدرس وبلاگ :
.
http://www.behboodi.org
 

این صفحه در 0.239 ثانیه 19 نمایش داده شد.