انجمن های گفتگوی بهبودی

Please login or register.

لطفا برای ورود نام کاربری و رمز عبورتان را وارد نمایید
جستجوی پیشرفته  

اخبار:

اگر دیگری را دوست می‌داری، اگر می‌خواهی یاریش کنی، کمک کن تا یگانه شود. نه نباید او را اشباع کنی. تلاش نکن با حضور خود بگونه‌ای او را کامل کنی. دیگری را کمک کن تا یگانه شود. چنان سیراب از وجود خود که نیازی به حضور تو نباشد.



ایام ، پیامهای روز و خبرهای مهم تالار

یادمان باشد :
اگر خطای گذشته را نمی توان جبران کرد ،دست کم اثر آن را با مهربانی در حق کسی دیگر می توان کمرنگ و کمرنگتر نمود . زیرا امروز ما فهمیده ایم که : کردارمان است که چرخه تقدیرمان را به حرکت در می آورد .

.
به خاطر دارم زمانی که در اوج نا امیدی به سر می بردم خداوند مرا با یکی از برنامه های دوازده قدمی آشنا کرد و در این راه مسیر زندگی ام تغییر کرد.
بدون شک یکی از دلایلی که باعث پایبندی من در این داستان شد ،  نبود هیچگونه انگیزه انتفاعی در افراد قدیمی تر بود . در ابتدا با بدبینی، اندکی بعد با شک و تردید و تعجب و در انتها با درک اینکه اینجا با تمام دنیا متفاوت است با این مسئله روبرو شدم. برنامه به من روشی ساده اما نه چندان آسان را پیشنهاد کرد و در گام پایانی مرا موظف به رعایت مسائل مطرح شده در یازده گام قبلی نمود و متعهد به رساندن این پیام به آنانیکه درد می کشند و در انتظار راهی برای درمانند. پس از چندی با یکی از روشهایی که برای رساندن این پیام توسط تعدادی از همدردانم در محیط های مجازی راه اندازی شده بود آشنا شدم. مهمترین مسله ای که در روزهای اول با آن روبرو بودم احساس عدم امنیت در این مکانها بود چرا که رعایت ستنها در این محیط بسیار مشکل و عملا غیر ممکن به نظر می رسید پس از چندی دریافتم حضور خداوند در این مکان مثل بقیه جاها پر رنگ است و او به گونه ممکن هدایتگر ماست. افرادی که به این مکان می آیند مثل افرادی که به جلسات می ایند رنج کشیده اند و مورد عنایت خداوند، خدمتگزاران نیز وظایف سنگینی به عهده دارند و در مورد خدمتگزارن این تالار تا آنجا که بنده مطلعم یهترین تلاش را برای حفظ امنیت تالار می نمایند.

باستحضار کاربران عزیز می رساند گزارشهائی در مورد ارسال پیغامهای خصوصی غیر مرتبط از سوی بعضی از کابران به خدمتگزاران تالار رسیده است... امنیت تالار و کم کردن هزینه خسارات احتمالی به کابران مهمترین دغدغه خدمتگزارن تالار می باشد و در صورت تکرار این موضوع حساب کاربری، کاربر متخلف حذف می گردد.

اما در پایان و خطاب به همه عزیزان، اعتماد یکی از اصول زیربنائی بهبودی است اما ما باید بدانیم که در زمان و مکان مناسب به افرادی که احساس می کنیم زیربنای روحانی محکمی در زندگیشان دارند اعتماد کنیم.
.
اوایل فکر می کردم به همه افرادی که 12 قدم رو کار کردند چه زن و چه مرد می تونم اعتماد کنم. فکر می کردم کسی که مُهر 12 قدمی رو خورده یعنی انتهای اعتماد ولی :
بعدها فهمیدم که اینطور نیست. درسته که 12 قدم اصول روحانی هست که به هر انسانی کمک می کنه تا روحانیت رو توی خودش پرورش بده، اما واقعیتش این هست که باید این اصول رو زندگی کرد نه اینکه فقط آنها رو آموزش دید.
فهمیدم که بیماری ما انسانها به شکلهای مختلف خودش رو نشون می ده و انکار و توجیه یکی از قوی ترین قسمتهای اون هست. متوجه شدم که این من هستم که به دیگران اجازه می دم که از من سوء استفاده کنند و احساسات من رو به بازی بگیرند.
فهمیدم که من هم باید اصولی رو رعایت کنم و حواسم به دورو برم باشه، چشمهام رو باز کنم و مسئولیت اعتماد رو به گردن دیگران نندازم، حماقت و بی ملاحظه گی به خرج ندم و بعد اسمش رو اعتماد بزارم و در انتها توقع داشته باشم کسی از این نوع اعتماد (بی مسئولیتی) من سوء استفاده نکنه.
ضمن اینکه متوجه شدم :
اعتماد یکی از اصول زیربنایی برای زندگی می باشد. در صورتی که هیچ گونه اعتمادی در بین انسانها وجود نداشته باشد هیچ انسانی نمی تواند از انسان دیگر برای دریافت کمک یاری بگیرد.
در انجمنهای 12 قدمی انسانهای درد کشیده ای وجود دارند که عجز آنها در مقابل نقصهایشان آنها را به اینجا کشیده است. 12 قدم به انسانها کمک می کند تا اصول روحانی را دریافت کرده و در جهت کاهش نقصهای خود گام بردارند. هنگامی که ما در قدم 4 شروع به نوشتن ترازنامه می کنیم بعد از مدتی متوجه می شویم که این خود ما بوده ایم که وسایلی فراهم کرده ایم تا دیگران از اعتماد ما سوء استفاده کنند.
در بسیاری از زمانها ما می خواستیم که مسئولیت کارهای خود را به عهده نگیریم و این اشتباهات رو به گردن دیگران بیاندازیم. ما می خواستیم به همان گونه که راحت تر هستیم (بدون تلاش و تفکری) کاری رو انجام بدهیم و در انتها اگر نتیجه متناسب با خواسته ما نبود، دیگران را محکوم می کردیم و می گفتیم آنها از اعتماد ما سوء استفاده کردند، آنها رفتار صادقانه ما را ندیدند و... . اما یادمان رفته بود که این خود ما بودیم که برای فرار از کوچکترین تنش همه چیز را به دیگران واگذار کرده بودیم، ما سعی نمی کردیم خودمان رو به زحمت انداخته، احساساتمان رو کنترل کنیم، دعا کنیم تا راه درست را دریابیم، ما فقط می خواستیم راحت باشیم.
و در انتها باید توجه بشود قرار گرفتن برچسب 12 قدمی بر روی یک فرد به معنی این نیست که آن فرد خالی از نقص شده و ما احساس کنیم که می توانیم بدون در نظر گرفتن بسیاری از اصول به آن فرد اعتماد کنیم. این اعتماد چیزی جزء حماقت نیست و دوباره ما را در چرخه ای از رنجش می اندازد، رنجشی که ما مسئولیت رفتار اشتباه خودمان را به گردن 12 قدم انداخته ایم.
.
اینها تجربه هایی بود که من بدست آوردم
.
خدمتگزاران انجمنهای گفتگوی بهبودی

نویسنده موضوع: قدم دوم -به این باوررسیدیم که نیروی برترازخودمان می تواندسلامت عقل رابه مابازگرد  (دفعات بازدید: 10785 بار)

رضا - بیل

  • رضا - اینترنت
  • نمایندگان انجمن ها
  • کاندیدای خدمت در تالار
  • *****
  • امتیاز: +374/-13
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 3,690
  • <:::: ردپاهایم راپاک می کنم،تا کسی نفهمدکه...::::>
    • الکلی ها و معتادان گمنام

کتاب دوازده و دوازده
قدم دوم  - به این باور رسیدیم که نیروی برتر از  خودمان می تواند سلامت عقل را به ما باز گرداند .
تازه  واردان وقتی با قدم دوم مواجه می شوند با اعتراض ناله می کنند آیا متوجه اید که ما  را با چه معمایی درگیر کرده اید ؟ ابتدا بر چسب الکلی بودن را به ما زده و بعد هم  به ما می گوئید که زندگی ما از هم پاشیده است.حال که ما به عجز خود قبول کرده ایم ، حالا به ما ‌می  گوئید : فقط قدرت مافوق می تواند وسوسه مشروب را از ما رها سازد ، عده ای از ما نمی  خواهیم به خدا اعتقاد بیاوریم و عده ای دیگر نمی توانند به خدا اعتقاد داشته باشند  و عده ای دیگر نیز وجود دارند که با تمام وجود به خدا اعتقاد دارند ولی هیچ نوع  ایمانی مبنی بر این که او می تواند این معجزه را انجام دهد ندارند . حالا که از  بطری مشروب ما را رهایی داده اید ، تکلیف از این به بعد چه می شود ؟ ص 29
بیائید  طرز تفکر این اشخاص را بررسی کنیم . آنکه می گوید اعتقاد نمی آورد کسی است که  مرحله فکری او ابتدایی می باشد و فلسفه زندگی پرافتخارش به مخاطره افتاده است پذیرش  این موضوع که الکل او را به زانو در آورده است کسر شان می باشد . اما در این مرحله  در حالی که از این اقرار رنج می برد ، او با مساله ای روبرو می شود که قبول آن  برایش غیر ممکن می باشد :انسان موجودی است تک سلولی که به چنین شکوه و عظمتی رسیده  و پرچمدار تکامل است ، بنابراین ( او ) تنها خدایی است که این جهان می شناسد ! حال  می بایست برای نجات خود تمام این را کنار بگذارد . ص 29
در  چنین مقطعی راهنمای شخصِ الکلی لبخند بر لب می آورد که گویی بدترین مجازات برای  تازه واردان و سر آغاز پایانی زندگی گذشته وی می باشد و اکنون شروع حیات جدیدی را  در پیش خواهد گرفت . راهنما به وی گوشزد خواهد کرد که : " سخت نگیر .  مانعی را را که باید از آن بگذری بلندتر از آنچه که تو فکر کرده ای می باشد و این  تجربه شخصی من و دوستم که زمانی معاون ریاست انجمن آمریکائی های منکرین بوجود خدا  بود ، نیز می باشد . اما او این مشکل را با موفقیت به انجام رساند . ص 30
فرد  جدید در تائید همه گفته ها می گوید شکی نیست که افراد الکلی های گمنام جز حقیقت  چیزی نمی گویند و آنها هم زمانی باورهایشان مثل من بود . اما چگونه در چنین شرایطی  می شود سخت نگرفت ؟ ص 30
 راهنما گفته او را تصدیق می کند و به او می گوید  سوال بسیار خوبی است – تصور  می کنم بتوانم بتو کمک کنم . لطفا به این مطالب توجه کن : " اول آنکه  الکلی های گمنام ادعائی مبنا بر باور کردن به هیچ چیزی از تو ندارد و گامهای  دوازده گانه فقط پیشنهاد است . دوم آنکه فعلا برای هشیار شدن و ادامه آن ، تمامی  قدم دوم را مجبور نیستی قبول داشته باشی ، من این گام را به تدریج انجام دادم و  سوم آن که تنها فکر باز مورد نیاز تو می باشد . درباره مطالبی از قبیل آیا مرغ اول  بدنیا آمد یا تخم مرغ ، خودت را به زحمت نیانداز . مجددا یاد آور می شوم که تنها  چیزی که تو به آن احتیاج داری فکر باز است . ص 30
راهنما  ادامه می دهد : "برای  مثال خود من در رشته علوم تحصیل کرده ام و طبیعتا مسائل علمی و آنچه مربوط به علم  بود ستایش نموده ام و حتی آن را عبادت می کردم و هنوز هم به جزئیات علوم خیلی  علاقمند هستم . ص 30
استادان  من همواره پیشرفت در علم را به من یادآوری می کردند که شامل جستجو و تحقیق با فکر  باز بود . هنگامی که با الکلی های گمنام مواجه شدم اولین واکنش من مانند تو بود و  از آغاز که پایه و اساس علمی نداشت به نظرم مشتی چرندیات بیش نیامد . ص 30 و 31
 لکن زمانی که اصول الکلی های گمنام را با دیدی  باز پذیرا شدم دریافتم که نتایج حاصل بسیار شگفت آفرین هستند . متوجه شدم که  برخورد با این مطالب ابدا از روی اصول علمی نبود و کوتاهی فکری از جانب من بود و  نه الکلی های گمنام  .زمانی که بحث و گفتگو را به کناری گذاشتم قدم دوم در زندگی من اثرش  مشخص گردید و نمی دانم به خاطر چه موضوعی یا در چه تاریخی به قدرت مافوق باور  آوردم . اما مسلما اکنون به این باور اعتقاد آورده ام و برای بدست آوردنش قدم ها  را به حد امکان با جدیت انجام می دهم .  ص  31
مسلما  این عقیده شخصی و بر اساس تجربیات می باشد و باید بدانی که اعضای این انجمن گامهای  بیشماری در جهات مختلف برای بدست آوردن ایمان برداشته اند .چنانچه به پیشنهادات من علاقه ای نداری مطمئنا خودت با  جستجو و توجه ، خواهی توانست آن چه را که برایت قابل قبول است پیدا کنی . بسیاری  افراد نظیر تو این مشکل را به روش جایگزین سازی حل کرده اند ، اگر بخواهی حتی می  توانی الکلی های گمنام را نیروی برتر خود بدانی . آنان قدرتی بالاتر از تو می  باشند که می توانی به آن ها اعتقاد بیاوری ، حتی این مقدار کم از ایمان هم کافی  خواهد بود و بسیارند کسانی که از این تنگنا به این ترتیب عبور کرده اند . همگی  آنها به تو خواهند گفت که چگونه با کمترین باور بعد از پشت سر گذاشتن این مرحله  اعتقادشان راسخ گشته و از شر وسوسه الکل نجات پیدا کرده اند و زندگی آن ها تغییر  یافته و به قدرتی مافوق که آن را خدا نام می برند دست یافته اند . ص 31
با  ملاحظه اوضاعِ آن دسته که احتیاجاتشان برآورده نشده و در نتیجه ایمان خود را از  دست داده اند ، متوجه می شویم که اینان بی تفاوتی و خودکفایی را جایگزین کرده اند  و از پیروی دین رویگردان شده اند و خدا در زندگیشان نقشی نداشته . با این همه آیا  تجربه الکلی های گمنام می تواند به همگی آن ها بگوید : که انها می توانند ایمانی  که کارگر باشد پیدا کنند ؟ ص 31 و 32
در  بعضی مواقع تاثیر عملکرد این برنامه برای کسانی که از ابتدا اصولا اعتقادی نداشتند  ، در مقایسه با آن عده که ایمان خود را از دست داده اند موثر می باشد ، زیرا آنها  تصور می کنند که راه ایمان را امتحان کرده اند و جواب نداده است . از آنجایی که هر  دو طریق با شکست روبرو شده است ، آنها نتیجه گرفته اند که جایی برای شان وجود  ندارد که بروند . عبور از موانع حاصل از بی تفاوتی ، خودکفایی های تخیلی ، تعصب و  ستیزه جویی سخت تر از مشکلات حاصله از انکار خداوند و عدم اعتقاد می باشد . دین ،  وجود خداوند را می خواهد با اثبات برساند و منکرین می گویند چنین چیزی امکان ندارد  و بی اعتقادان عدم وجود خدا را می خواهند ثابت کنند و در نتیجه فردی که شدیدا دچار  سرگردانی می شود تصور می کنند که اصلا به هیچ اعتقادی پایبند نبوده و حتی کمترین  اطمینانی به کسی که معتقد ، مُنکر و یا بی خدا می باشد نخواهد داشت . او کماکان  گمراه باقی خواهد ماند . ص 32
در  الکلی های گمنام به او متذکر می شوند که ما نیز از اعتقادات دوران خردسالی به دور  افتاده ایم و اطمینانِ زیادِ از حد در سالهای جوانی هم غیر قابل توصیف بود .  خوشحال بودیم که تعلیمات دینی ایی در یک خانواده خوب داشته و به خاطر آن ارزش هایی  به دست آوردیم . اطمینان حاصل کردیم که باید صادق ، با تحمل و منصف باشیم و کوشا  بودن و همت بلند را در زندگی سر مشق قرار دهیم و تصور کردیم با داشتن چنین خصایصی  می توانیم در تحصیل مادیات موفق شویم . ص 32
همچنان  که موفقیت های مادی که بر اساس این نگرش های معمولی به ما روی آورد احساس پیروزی  در بازیِ زندگی به ما دست داد . این موضوع برای مان خوشحال کننده بود و ما را  خوشحال می ساخت . سوالِ  مطرح این بود که  چرا با مسائل دینی و جزئیاتِ آن ، خود را مشغول کنیم ؟ چرا باید وضع روحی خود را  چه در حال و یا در آینده مورد بررسی قرار دهیم ؟ زیرا  با اراده خود می توانیم بر مشکلات فائق شویم .  عاقبت ، الکل کار خود را به انجام رساند و متوجه شدیم با یک ضربه دیگر کارمان  ساخته خواهد شد . ما می بایست ایمان از دست رفته مان را مجددا به دست بیاوریم .  شما هم می توانید با ملحق شدن به الکلی های گمنام به همان نحو که ما ایمان خود را  بازیافتیم ، ایمان گمشده خود را پیدا کنید . ص 32 و 33
حال  به مساله دیگری بر خورد می کنیم : آنان مردان و زنانی هستند که از نظر فهم و دانش  خود کفا می باشند . پاسخ الکلی های گمنام به این عده چنین است : ما هم مانند شما  بیش از اندازه لازم زرنگ بودیم و چنانچه زرنگی و زبلی را به ما نسبت می دادند لذت  می بردیم . یاد گرفته ها را هم چون بادکنکی پر از باد برای بالاتر و برتر بودن  خودمان به کار می گرفتیم و هر چند که این کار را مخفیانه انجام می دادیم تا دیگران  متوجه نشوند . احساس می کردیم در خفا می توانیم ، تنها با نیروی فهم از دیگران  برتر باشیم . پیشرفت های علمی به ما نشان داد که هر چیزی قابل انجام است و چون  خیال می کردیم از دیگران زرنگ تر هستیم ، از این لحاظ نتایج حاصله از بهتر بودن ،  باید عاید ما باشد . خدای عقل و هوش جایگزین خدای پدرانمان شد . لیکن این بار هم John  Barly Corn  نظر دیگری داشت .ما که در راه خود موفق بودیم ،  به پاک باختن تن در دادیم و چون روش خود را عوض نمی کردیم می بایست با مرگ نیز  مواجه می شدیم و چنین موارد مشابه ای را در الکلی های گمنام دیدیم . در این برنامه  به ما یاری دادند تا غرور را به کناری بگزاریم و پی بردیم که فروتنی و عقل می  توانند با هم سازگار باشند ، مشروط بر آن که فروتنی را مقدم قرار دهیم . زمانی که  بدین نحو عمل نمودیم ایمان به ما هدیه شد ، ایمانی که کار می کند و این ایمان برای  شما هم می تواند باشد . ص 33
دسته  ای از ما در الکلی های گمنام تنفر و بیزاری خود را از دین و اعمالش اعلام نمودیم و  پوچی انجیل را خاطر نشان ساختیم و ادعا کردیم که آیه ها و فصول آن را می توانیم  ذکر کنیم . تولید مثل را از برکات آسمانی نمی دانستیم . از لحاظ اخلاقی بعضی به  خوبی از آن یاد می کردند و عده ای دیگر از بدی آن سخن می گفتند . سر انجام  دینداران باعث شدند که واقعا سرخورده شویم . نگاه حسرت آمیز ما به روی کسانی بود  که خود حق بینی ، دورویی و تعصب داشتند و آنان (( معتقدین )) بسیاری را حتی در  روزهای یکشنبه به سوی خود جلب می ساختند . می خواستیم فریاد بر آوری که میلیون ها  نفر از همین اشخاصِ دیندار هنوز به اسم خدا یکدیگر را به قتل می رسانند و البته  تماماین افکار منفی خود را جانشین تفکرات مثبت کرده بودیم . هنگام آشنایی با الکلی  های گمنام دریافتیم چنین صفاتی فقط تقویت غرور بوده است و برتری ما موقعی بود که  گناهان مردم با تقوا را جلوه بیشتری می دادیم و بعلاوه از بررسی کمبودهای خودمان  رویگردان می شدیم . خودپسندی را که ایراد بزرگ ما بود ، در دیگران به شدت محکوم می  کردیم . این نوع احترام پذیری دروغین ، ایمان را باطل و بی اثر می کرد . سر انجام  که سرو کارمان به الکلی های گمنام افتاد به درک و فهم بهتری دست یافتیم . ص 34
به  نظر روانشناسان ، مخالفت یکی از ویژگی های بارز و مشخص بسیاری از الکلی ها می باشد  . از این رو جای تعجب نیست که بسیاری از ما به مخالفت با خدا بر خواستیم . در بعضی  موارد که خداوند اعتنایی به خواسته های ما نکرد ، رفتار ما مثل کودکی حریص شد که  فهرستی برای بابانوئل تهیه می کند ، که انجامش نا ممکن است . چنانچه به هنگام بروز  واقعه ناگواری انتظار ما برآورده نمی شد ، تصور می کردیم که خدا ما را طرد کرده  است . مثلا دعا می کردیم تا با شخصی که می خواستیم بتوانیم ازدواج کنیم ، اما این  طور نمی شد و یا به جای فرزندان سالم ، خدا بچه های علیل نصیب ما می کرد و یا به  عللی تولید مثل میسر نمی شد . در کار و کسب از خداوند طلب پیشرفت کردیم و هیچ حاصل  نشد ، کسانی که از نظر عاطفی برای مان تکیه گاه بودند و به آنان عشق می ورزیدیم ،  به خاطر خشم الهی از دست دادیم و به همین دلیل الکلی شدیم . سپس از او خواستیم ما  را از چنگال الکل رهایی بخشد اما با نامهربانی و با دریافت پاسخ منفی به این  خواسته ، ایمان خود را مورد لعن و نفرین قرار دادیم . ص 34 و 35
((وقتی  با الکلی های گمنام آشنا شدیم ، دروغ بودن مخالفت هایمان رو شد . هیچ وقت خواست  خدا را برای خودمان جستجو نکردیم و به جای آن ما برای خدا تعیین می کردیم که  خواستش چه باشد . ما در یافتیم که هیچ کس نمی تواند هم به خدا ایمان داشته باشد و  هم مخالفت کند . باور یعنی اعتماد ، نه مخالفت . رهایی و نجات زنان و مردان در این  انجمن از الکلِ فلاکت بار ، ثمرات حیاتی در بر داشت . اینان بر مشکلات فائق آمدن و  به تدریج مسائل لاینحل را پذیرا شدند و به خاطر آن مجددا به مشروب پناه نبردند و  این اعتقادی بود که در هر شرایطی موثر می باشد و به همین خاطر به زودی واقف شدیم  هر بهایی که توام با فروتنی باشد را باید بپردازیم .)) ص 35
نظری  می اندازیم به کسی که هنوز به اعتقاد خود پایبند است و به مصرف الکل ادامه می دهد  . او در رعایت دیم بسیار دقیق ، شخصی با تقوا و با خداست ، لیکن شک میکند که  خداوند او را باور داشته باشد . قول قرار های خود را زیر پا می گزارد و هر بار نه  تنها مجددا مشروب خواری را شروع میکند ، بلکه رفتارش بدتر از دفعات قبل می گردد .  با شجاعت به جنگ الکل می رود و از خداوند التماس میکند ، اما کمکی نمیرسد . علت  چیست ؟ ص 35
برای  اطرافیان او یعنی دکتر ها ، کشیش ها ، دوستان و فامیل که تلاش بی ثمر او را مشاهده  می کنند معمایی می شود و دل شکسته می شوند . ما در این انجمن همچون او بوده ایم و  پاسخ معما را یافته ایم و پاسخ ، مربوط به کیفیت ایمان می شد نه کمیت آن . این  نقطه کورِ ما بود . تصور می کردیم که فروتن هستیم در حالی که چنین نبود ، تصور می  کردیم که در امور دینی ، جدیت به خرج می دهیم اما با یک نگاه منصفانه دریافتیم که  این طور نیست و از طرفی هم غوطه ور شدن در احساسات حاصل از دینداری برداشت می  کردیم . ص 35 و 36
در هر  دو حالت در ازای هیچ چیز ، تقاضای چیزی می کردیم . واقعیت این بود که ما خانه  تکانی نکرده بودیم تا رحمت الهی بر ما نازل شود و این وسوسه را نابود کند . هیچ  ترازنامه ای به معنی واقعی تهیه نکرده بودیم ، به آنها که لطمه زده بودیم جبران  خسارت نکردیم و یا بدون چشم داشت ، بدیگران کمک نکرده بودیم . ما حتی درست دعا  نکرده بودیم . ما همیشه می گفتیم : آرزوهای مرا برآورده کن ، به جای آنکه بخواهیم  اراده او را به انجام برسد . از عشق الهی و انسان چیزی درک نمی کردیم و بدین گونه  خود را فریب دادیم و هیچ گاه شامل الطاف خداوند نشدیم تا سلامت عقل به ما  بازگرداند . ص 36
معدودی  از  الکلی ها به غیر منطقی بودن خود آگاهی  دارند و یا قادرند با این موضوع روبرو شوند . عده ای هم خود را به عنوان مشروبخوار  مساله دار معرفی می کنند و نمی توانند بپذیرند که از نظر عقلی بیمار هستند ، اینان  کورکورانه تشویق شده اند که تفاوتی میان هر از گاهی مشروبخواری و بیماری الکلیسم  وجود ندارد . ثبات عقل ، به معنای سلامت ِ عقل می باشد . هیچ الکلی قادر نیست که  به هنگام هشیاری ، رفتار زننده خود را که منجر به پرت شدن بر اثر اصابت با مبلمان  منزل و یا تنزل اخلاقی بود را تحلیل کند ، نمی تواند ادعای سلامت عقل را داشته  باشد . ص 36
بنابر  این دومین گام نقطه عطفی برای ما می باشد و می توانیم دارای هر عقیده ( منکر ، بی  اعتقاد و یا مومن سابق ) که هستیم در این قدم هم گام باشیم . فروتنی واقعی و فکر  باز ما را به سوی ایمان هدایت می کند و جلسات الکلی های گمنام ضامن آن می باشد که  خداوند سلامت عقل را به ما بازگرداند ، مشروط به آن که خود را با خدایی که درک می  کنیم انطباق دهیم . ص 36
« آخرين ويرايش: 07 سپتامبر 2013، 11:29:31 am توسط رضا - بیل »
خارج شده است
ثمره کوشش های عاشقانه ، در محصول آن است که موسم آن همیشه به وقت خود فرا می رسد ...
کتاب پایه "آبی" معتادان گمنام - پیش گفتار
.
.
آدرس وبلاگ :
.
http://www.behboodi.org

رضا - بیل

  • رضا - اینترنت
  • نمایندگان انجمن ها
  • کاندیدای خدمت در تالار
  • *****
  • امتیاز: +374/-13
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 3,690
  • <:::: ردپاهایم راپاک می کنم،تا کسی نفهمدکه...::::>
    • الکلی ها و معتادان گمنام

اولین موضوعی که دوست دارم اینجا توضیح بدم اینه که
 این برداشت کاملا شخصیه و استناد کردن به اون قط در صورتی که شرایط برای مستندات موجود باشه ممکنه و بس در غیر این صورت بهتره هر کسی به تجربه شخصی خودش رجوع کنه
بعدشم این مطالب برای جلسه خونگی خودم با رهجو هام که در اونها از چند انجمن مختلف تشکیل شده اند ، مثل هموابستگان ، الکلی ها ، معتادان ، پرخوران  و جنسی های گمنام که از این قدم به صورت عمومی تر صحبت شده تا در حد ممکن از تمام جنبه ها بتوان به زندگی یک بیمار که نیاز به انجمن دوازده قدمی در اون تحول روحانی ایجاد کرده بررسی و قابل استناد بشه  پس لطفا بدون غرض ورزی به ان نگاه کنید و کمبود ها و قصور بنده رو حمل بر بی اطلاعی کنید و از مطالب مهم اون در صورت نیاز ایتفاده کندی و الباقی را دور بریزید  . مطمئنا برای شما هم کار خواهد کرد .
ضمن اینکه خود کتابهای پایه ، در هر انجمن به اندازه کافی قدرتمند هستند که بتواندد تمام ایده های روحانی را برای شما ایجاد کنند ، پس لطفا این مطالب را به عنوان یک داستان از داستانهای انتهای کتاب پایه انجمن خودتون نگاه کنید . نه بیشتر . که در این صورت بهتر می توانید با آن ملموس شوید .
.
.
و اما
سر ارادت ما و آستان حضرت دوست


خارج شده است
ثمره کوشش های عاشقانه ، در محصول آن است که موسم آن همیشه به وقت خود فرا می رسد ...
کتاب پایه "آبی" معتادان گمنام - پیش گفتار
.
.
آدرس وبلاگ :
.
http://www.behboodi.org

رضا - بیل

  • رضا - اینترنت
  • نمایندگان انجمن ها
  • کاندیدای خدمت در تالار
  • *****
  • امتیاز: +374/-13
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 3,690
  • <:::: ردپاهایم راپاک می کنم،تا کسی نفهمدکه...::::>
    • الکلی ها و معتادان گمنام

           
    به فراموشی سپردن
 
    16   تیر[/color][/font]
 
   [/r]      ...ترس از اینکه چیزی را از دست خواهیم  داد یا به هدف مورد نظر خود نخواهیم رسید . زندگی بر مبنای مجموع ای از خواست های  ارضا نشده ، چیزی جز اضطراب و سرخوردگی به همراه نخواهد داشت . بنا بر این ، بدون  کاستن از این خواسته ها ، آرامش واقعی حاصل نخواهد شد . تفاوت بین خواسته و تقاضا  برای همه واضح و مبرهن است .
دوازده  گام و دوازده سنت الکلی های گمنام
تنها زمانی به آرامش می رسیم که انتظارات  خود را فراموش کنیم . تا زمانی که درگیر افکار مربوط به خواسته ها و انتظارات خود  هستیم ، در ترس و نگرانی به سر خواهیم برد و این امر خطری برای حفظ هوشیاری عاطفی  محسوب می شود . باید بیش از پیش واقعیت تسلیم خود در برابر خداوند را بپذیریم چرا  که این کار آرامش ، قدر دانی و امنیت معنوی را برایم به همراه خواهد داشت .
[/color]بازتاب  های روزانه یادداشت های اعضای انجمن برای  اعضای انجمن الکلی های گمنام
خارج شده است
ثمره کوشش های عاشقانه ، در محصول آن است که موسم آن همیشه به وقت خود فرا می رسد ...
کتاب پایه "آبی" معتادان گمنام - پیش گفتار
.
.
آدرس وبلاگ :
.
http://www.behboodi.org

رضا - بیل

  • رضا - اینترنت
  • نمایندگان انجمن ها
  • کاندیدای خدمت در تالار
  • *****
  • امتیاز: +374/-13
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 3,690
  • <:::: ردپاهایم راپاک می کنم،تا کسی نفهمدکه...::::>
    • الکلی ها و معتادان گمنام

           
    کلمه خداوند
 
   
    17   [/font]تیر
 
   [/r]      «مهم است بدانید که در جلسات NA ذکر خداوند را خواهید شنید. آنچه ما بدان اشاره میکنیم، نیرویی برتر است که آنچه در ظاهر غیر ممکن به نظر میرسد را ممکن میسازد
جزوه به معتادان گمنام خوش  آمدید v
اکثر ما با پیشفرضهای مختلفی درباره معنای کلمه "خداوند" که بسیاری از آنها منفی است، به معتادان گمنام میآییم. با این حال، از کلمه "خداوند" اگر نه مداوم به طور بسیار منظم در NA استفاده  میشود. این کلمه 92 بار در 103 صفحه اول کتاب پایه به کار رفته  است و در یک سوم قدمهای دوازده‌گانه به طور آشکار ظاهر شده است. به جای طفره رفتن  از حساسیتی که بسیاری از ما نسبت به این کلمه داریم، بیایید مستقیماً به آن  بپردازیم.   معتادان گمنام به درستی برنامهای روحانی است. قدمهای دوازدهگانه، راهی را برای رهایی یافتن از اعتیاد با کمک نیروی  روحانی برتر از ما ارائه میدهند. اما این برنامه چیزی درباره  تصوری که ما باید از این نیرو داشته باشیم، نمیگوید. در حقیقت، به دفعات در نشریات و قدمها و جلسات خود میشنویم که میگویند: «خداوندی که درک میکنیم»حال، این درک میتواند هر نوع درکی باشداز کلمه "خداوند  به این دلیل استفاده میکنیم که در کتاب پایه به کار رفته  و به طور مؤثر شناختی اساسی از نیروی نهفته در بهبودی را به اکثر افراد منتقل میسازد. این کلمه را به خاطر راحتی به کار میبریم. اما از نیرویی که در ورای این کلمه وجود دارد به دلیلی  فراتر از راحتی استفاده میکنیم. از این نیرو برای حفظ رهایی  خود از اعتیاد فعال و تضمین تداوم بهبودی خود استفاده مینماییم.
v
فقط برای امروزچه به خداوند اعتقاد داشته باشم یا خیر، از نیرویی بهره میگیرم که پاکی و آزادی مرا حفظ میکند.
فقط برای  امروز انجمن معتادان گمنام
« آخرين ويرايش: 08 سپتامبر 2013، 09:11:22 am توسط رضا - بیل »
خارج شده است
ثمره کوشش های عاشقانه ، در محصول آن است که موسم آن همیشه به وقت خود فرا می رسد ...
کتاب پایه "آبی" معتادان گمنام - پیش گفتار
.
.
آدرس وبلاگ :
.
http://www.behboodi.org

رضا - بیل

  • رضا - اینترنت
  • نمایندگان انجمن ها
  • کاندیدای خدمت در تالار
  • *****
  • امتیاز: +374/-13
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 3,690
  • <:::: ردپاهایم راپاک می کنم،تا کسی نفهمدکه...::::>
    • الکلی ها و معتادان گمنام

           
    در این لحظه دری باز شود    17   تیر[/color][/font]
 
[/r]             دفتر  کارم به تازگی بسته شده است . من مشمول بیمه بیکاری نمی شوم ، چون این شغل را 11  ماه پیش بواسطه یک بنگاه کاریابی یافتم            هم  اکنون کارشناس برنامه کامپیوتری خاصی هستم که دیگر از آن استفاده نمی شود .            می  توانستم موفق تر باشم اما رئیس و همکارانم مرا غنی و ثروتمند کردند .            چیزهای  زیادی یاد نگرفتم همینطور توانستم مقداری پول پس انداز کنم که برای مدتی مخارج  زندگیم را تامین می کند .            من  چشم به راه زمانی خالی برای فکر ، رشد و نوشتن بودم . سپاسگذارم که میتوانم برای  مدتی استراحت کنم .آنچه من در ابتدا بی عدالتی می دیدم به  موهبتی الهی تبدیل شد .            
[/color]در این  لحظه کتاب مراقبه روزانه CODA هموابستگان گمنام
خارج شده است
ثمره کوشش های عاشقانه ، در محصول آن است که موسم آن همیشه به وقت خود فرا می رسد ...
کتاب پایه "آبی" معتادان گمنام - پیش گفتار
.
.
آدرس وبلاگ :
.
http://www.behboodi.org

رضا - بیل

  • رضا - اینترنت
  • نمایندگان انجمن ها
  • کاندیدای خدمت در تالار
  • *****
  • امتیاز: +374/-13
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 3,690
  • <:::: ردپاهایم راپاک می کنم،تا کسی نفهمدکه...::::>
    • الکلی ها و معتادان گمنام

مراقبه  روزانه :روز  :بارها با خود فکر  کرده ام که این برنامه دوازده قدمی که سراسر شگفتی دارد ، چه اصولی در آن نهفته است  که انسان سالم ، افراد فرهیخته و حتی صوفیان فِرَق مختلف از انجام آن عاجزند و در  مقابل آن فریاد می زنند : " نه این غیر ممکن است ، شما نمیتوانید آن را به سر  انجام برسانید . این یک شوخی مسخره است ، شما حتما راه دیگری را یافته اید و یـــا  حتی ، شما می خواهید با انجام این قدمها به کجا برسید ، شما با انجام  دادن آن از همه چیز و همه کس دور می شوید  ".تمام این حرفها درست  است ، ولی مطلبی که در میان قدمهای ما نهفته است و آنها از دیدن و درک آن عاجز  هستند ، همانا : "خویشتن پذیری ما" و "مثلث خود مشغولی " است  که در تمام مسیر انجام دادن دوازده قدم ، و توسط بیماران دوازده قدمی به انجام می  رسد.جالب است که تمام  کسانی که در بالا بعنوان نظردهندگان اقشار مختلف اجتماعی در باره برنامه دوازده  قدم متذکر شدیم ، همه به یک چیز اقرار می کنند ، که ما نمی توانیم و هیچ کدام نمی  دانند که چرا و به چه علت آنها نمی توانند ولی مــــا می توانیم و خواهیم توانست  حتی اگر کسانی باشند که در مسیر ما بلغزند ما مداوم و با تمام قوا فریاد می زنیم :  " ما ندیده ایم کسانی را که مسیر ما را با جدیت بپیمایند و بلغزند".علت آن در همان دو  نکته بالا ذخیره شده ،ما به دلیل عدم رشد ارتباطات اجتماعی در خردسالی فقط جسم  هایی بزرگ پیدا کرده ایم و در آنها نواقصی کودکانه نهفته است که سراسر زندگی ما را  در بر گرفته و ما را هدایت می کند و ما با آنها بزرگ شده ایم ولی در حقیقت ما  موجوداتی با روحی کوچک و با جسمی بزرگ هستیم .برای یک سالک و درویش  رشد از ابتدا در او اتفاق افتاده و به تزکیه نفس ختم شده است ، برای یک شخص معمولی  و یا انسانهای سالم و فرهیخته نیز به همین نوع ، منوال زندگی میکنند . آنها در  کودکی خود کودکی کرده اند و با رشد خود وارد دوران بلوغ گردیده اند و به درجه یک  انسان با کم و کسرهای خاص خودش و با تمام وجود انسانیت وارد شده اند و زندگی  میکنند ولی ما بیماران دوازده قدمی ....شب :کارکرد قدمهای دوازده  گانه برای ما به معنای رشد و بیرون آمدن از دوران کودکی و رسیدن به بلوغ و رشد  اجتماعی است . برای یک انسان سالم هیچ معنایی ندارد و برای یک سالک یعنی به روال  معکوس زندگی کردن ، زیرا آنها خورد،خورد،رشد نموده و در آغاز فکر انجام کارند ولی  برنامه دوازده قدمی برای ما معکوس عمل می کند یعنی ، خورد،خورد پیش نمی آید بلکه  بصورت پیشرفته ترین و در بالاترین حد امکان ، خود را نشان می دهد . و در نقطه ای  که همه طلاقی روحانیت و انسانیت می نامند ، ما نقطه عطف خواستن برای انسان بودن و  رهایی از منجلاب فساد و  تباهی می دانیم .  جالبترین نکته اینجاست که آنها با رشد خود به روحانیت می رسند و درک آنها از  روحانیت تقویت می شود ، در صورتی که در ما بیماران دوازده قدمی تنها معجزات این  راه است که باعث ماندنمان و قبول و پذیرش این نیرو در درونمان می گردد .گفته بودی : چگونه می  توانم قدم کار کنم  ؟ ، چون می ترسم !.  چگونه می توانم شروع کنم ؟، چون امید ندارم !. چگونه می توانم در این مسیر باقی  بمانم ؟، چون راه را نمی توانم از چاه تشخیص بدهم !.جواب آن بسیار ساده  است : تو مانند آن انسانی باش که نمازش را می خواند بدون اینکه از آن توقع و  انتظاری داشته باشد ، بدون اینکه بداند و بخواند و بخواهد ، زیرا در آن وظیفه ای  می بیند و نه بیشتر و نه کمتر . اینکه تا امروز توانسته ای خودت را در مسیر نگاه  داری خود یک نوع امید داشتن است خود یک ایمان است ، خود یک نوع معجزه و شگفتی است  و نیز تو نمی خواهد راه را از چاه باز شناسی ، زیرا به تو راهنمایانی داده خواهد  شد که قبل از تو آن مسیر را پیموده اند ، قبل از تو آن مسیر را بارها و بارها  سنجیده اند و اکنون آماده اند تا مسیر را با کمترین چالش" و نه بدون  چالش" به تو انتقال بدهند . عزیزم ، قدم کارکردن برای تو باید بسان نماز  خواندن آن فرد باشد که مانند "نفس کشیدنش" شده و بطور مرتب و تسلسل وار  این حرکت را به انجام می رساند بدون آنکه نیاز داشته باشد در باره آنها تفکر و  تعقلی به انجام برساند بلکه ایمانش راهگشای اوست . تو هر چقدر خلوصت بیشتر باشد ،  شوقت هم برای انجام دادن آن بیشتر می گردد .مانند یک سالک :"تفاوت اساسى  و اصلی بین سالک مبارز بودن  و انسان معمولى بودن در این است که سالک مبارز  همه چیز را به عنوان مبارزه طلبى قبول می کند، در حالی که انسان معمولى همه چیز را  به عنوان برکت یا نفرین به شمار می آورد"
کارلوس کاستاندا
اگر ما تمام هستی را همچون سخت افزاری عظیم  و قدرتمند در نظر بگیریم و قصد انجام را همچون نرم افزاری که عمل می کند ، نه تنها  تمام هستی خود ، خود نرم افزار یا همان قصد و نیت انجام کار را نوشته است بلکه می  تواند کدها را در حین اجرا به صلاحدید عوض کند و این شیوه خود درمانگری و یا  اصطلاحا شیوه پیشرفته ای از قانون درمانگرانی است که سعی می کنند و در راه آن از  هیچ تلاشی نمی ترسند و سخت پایدارند . بر شیوه درک معمولی ما از دنیا نظم سنگینی  حکمفرماست . از نظر ما هنگام انداختن سنگی در آب یک سیستم خودکار امواج متناوبی  ایجاد می کند . این یک قانون طبیعیست ، و آن را می توان در پَر زدن شاپرکی ، و حتی  اندیشه ای نادرست یافت و آن را به وضوح احساس کرد در صورتی که از نظر عارفان و  حقیقت جویان سیستم خودکار و قانون طبیعی وجود ندارد . این قصد است که امواج را  ایجاد می کند و از قضا همواره هنگام پرتاب شدن سنگی در آب مشابه همین عکس العمل را  نشان می دهد اما دلیلی ندارد که روش خود را عوض نکند .
  از آنجا که آنها اعتقاد دارند قصد از میان نیروها ! صمیمی ترین روابط را با انسان  ها دارد امکان ارتباطی دو جانبه مهیاست . قصد و نیت یک عمل ، همچون بقیه هستی ، ما  را کنترل می کند و در عین حال اجازه کنترل خود را هم به ما می دهد . به عبارت دیگر  ما بیماران دوازده قدمی ماشینی ویژه برای دستکاری قصد و نیت هستیم که فعلا اختیار  در دست خود واقعیشان نیست از اینرو آنچه ایجاد می کنند ناسازگار است .
    با امید موفقیت ...رضا - بیل
خارج شده است
ثمره کوشش های عاشقانه ، در محصول آن است که موسم آن همیشه به وقت خود فرا می رسد ...
کتاب پایه "آبی" معتادان گمنام - پیش گفتار
.
.
آدرس وبلاگ :
.
http://www.behboodi.org

رضا - بیل

  • رضا - اینترنت
  • نمایندگان انجمن ها
  • کاندیدای خدمت در تالار
  • *****
  • امتیاز: +374/-13
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 3,690
  • <:::: ردپاهایم راپاک می کنم،تا کسی نفهمدکه...::::>
    • الکلی ها و معتادان گمنام

18تیرماه
"وقتی در مشارکت های خود اصول نهفته در قدم ها و سنت ها را رعایت می  کنیم یا هنگامی که می گوییم برای مشکل خود چه راه حلی را پیدا کرده ایم ، در واقع  داریم پیام بهبودی خود را به دیگران حتی به خودمان هم انتقال می دهیم . میزان  بهبودی ما مهم نیست ، مهم این است که ما همچنان نیاز داریم که پیام O.A را بشنویم "
دوازده  قدم و دوازده سنت پرخوران گمنام ص 141
به عنوان یک گروه ، اولین هدف ما انتقال  پیام بهبودی به کسانی است که هنوز از بیماری پرخوری در رنج هستند . این پیام چه  پیامی می تواند باشد ؟ پیام امید ، یعنی همان پیامی مهمی که دیگران به خود من انتقال  دادند . وقتی به OA آمدم هیچ امیدی  نداشتم . گاهی وقت ها کسانی که قبل از من آمده بودند از مشکل ها و راه حل هایی که  برای این مشکل ها در قدم ها ، سنت ها و ابزار های برنامه یافته بودند سخن می گفتند  و این تجربه های امید بخش را در اختیار ما می گذاشتند . بیشتر وقت ها من هم چیز  هایی برای سهیم شدن با دیگران دارم . با یافتن راه حل ها احساس امیدواری می نمودم  . همانطور که در برنامه پیش می رفتم ، می دیدم که من هم چیز هایی برای سهیم شدن با  دیگران دارم . احساس می کردم که چیز هایی را که در جلسه مشارکت می کنم درست همان  چیز هایی است که خودم به شنیدن آن ها نیاز دارم . بله ، در واقع من با سخن گفتن ،  به خودم هم پیام امید را انتقال می دادم . در همین وقت ها به خودم امید می دادم که  برای مشکل من راه حل هایی وجود دارد که باید   آن ها را بیابم .
آوای بهبودی ( خواندنی های روز به روز) انجمن  پر خوران گمنام
خارج شده است
ثمره کوشش های عاشقانه ، در محصول آن است که موسم آن همیشه به وقت خود فرا می رسد ...
کتاب پایه "آبی" معتادان گمنام - پیش گفتار
.
.
آدرس وبلاگ :
.
http://www.behboodi.org

رضا - بیل

  • رضا - اینترنت
  • نمایندگان انجمن ها
  • کاندیدای خدمت در تالار
  • *****
  • امتیاز: +374/-13
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 3,690
  • <:::: ردپاهایم راپاک می کنم،تا کسی نفهمدکه...::::>
    • الکلی ها و معتادان گمنام

نقل قول

* تازه واردان وقتی با قدم دوم مواجه می شوند با اعتراض ناله می  کنند آیا متوجه اید که ما را با چه معمایی درگیر کرده اید ؟ ابتدا بر چسب الکلی بودن را به ما زده و بعد  هم به ما می گوئید که زندگی ما از هم پاشیده است.حال که ما به عجز خود قبول کرده ایم ، حالا به ما ‌می گوئید : فقط قدرت مافوق می تواند وسوسه مشروب را از ما رها سازد ، عده ای از ما نمی خواهیم  به خدا اعتقاد بیاوریم و عده ای دیگر نمی توانند به خدا اعتقاد داشته باشند و عده  ای دیگر نیز وجود دارند که با تمام وجود به خدا اعتقاد دارند ولی هیچ نوع ایمانی  مبنی بر این که او می تواند این معجزه را انجام دهد ندارند . حالا که از بطری  مشروب ما را رهایی داده اید ، تکلیف از این به بعد چه می شود ؟ ص 29
خارج شده است
ثمره کوشش های عاشقانه ، در محصول آن است که موسم آن همیشه به وقت خود فرا می رسد ...
کتاب پایه "آبی" معتادان گمنام - پیش گفتار
.
.
آدرس وبلاگ :
.
http://www.behboodi.org

رضا - بیل

  • رضا - اینترنت
  • نمایندگان انجمن ها
  • کاندیدای خدمت در تالار
  • *****
  • امتیاز: +374/-13
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 3,690
  • <:::: ردپاهایم راپاک می کنم،تا کسی نفهمدکه...::::>
    • الکلی ها و معتادان گمنام

نکات بسیار زیبا و حساسی در  این کتاب وجود دارد که سراسر تجربه می باشند . باید یادمان باشد که این کتاب در 18  سال پاکی یکی از موسسین انجمن و در حالی نوشته شده که اولین کتاب تفکیک قدمها می  باشد . این کتاب در حقیقت توسط ایشان برای اینکه بتواند سنت ها را وارد برنامه کند  نوشته شده ، برای همین دیدگاهی که بیل در اینجا ارائه می دهد دیدگاه شخصی خودش است  و نه دیدگاه کلی انجمن ولی از آنجایی که به شدت بینش و دانش و عملکرد و اصول  روحانی که در نوشته های بیل به کار رفته سراسر عمق و عملکرد می باشد ، بهتر است با  ضرافت بیشتری به آنها نگاه کنیم .در قدم یکم من فهمیدم که در  برابر بیماری الکلیسم و اعتیاد عاجز هستم و در هر شرایطی اگر میل به مصرف و یا  وسوسه آن در مــن شکل بگیرد احتمال آنکه از آن جان سالم بــه در ببرم بسیار کم می  باشد و تنها شرط و لازمه آن ، همانا رعایت اصول پنجگانه الکلی های گمنام که شامل  دعا و مراقبه ، تماس با راهنما و اعضای بهبودی ، خواندن نشریات ، خدمت ، و رفتن به  جلسات می باشد و هر گاه که من از آنها فاصله بگیرم بیماری بر من غلبه میکند و  همچون پلنگی وحشی به راحتی شکار خود را صید می کند .در قدم یکم من فهمیدم که تنها  اینجاست که باید قبول کنم 100% بیماری دارم و تنها  راه نجات مشیت الهی است  و هیچ قدرتی را برای رهایی از آن نمی توان تصور کرد ، زیرا بارها و بارها ما آن را  آزموده بودیم و نتیجه ای نگرفته بودیم .در قدم یکم فهمیدم که برای  ادامه بهبودی و زیستن مانند انسانهایی که بیماری اعتیاد و الکلیسم ندارند باید  الباقی قدمها را در زندگیم اجرایی کنم در غیر این صورت فقط پاکی موقت مواد مخدر و  الکل در زندگی ما نه تنها کارگر نیست ، بلکه احتمال بازگشت ما را به سمت مصرف مجدد  در بر دارد .دانستن این نکته جالب توجه می  باشد!در کشورهای آمریکایی اروپایی ،  به کسی که فقط مصرف مواد مخدر و الکل ندارد و تمام حرکات او دقیقا مانند یک مصرف  کننده ماده مخدر و الکل شناخته می شود به نام الکلی خشک ( یا همان کله خشک خودمان  ) نامیده می شود که توسط برنامه پاک شده ولی این پاکی بدون اصول برنامه است!قدم دوم من را با حقیقتی غیر  قابل تصور آشنا می کند که من به تنهایی نمی توانم و راه رهایی از بیماری اعتیاد  فقط بودن در اصول برنامه و در جمع انجمن های دوازده قدمی می باشد .قدم دوم به من آموخت که نیرویی  ندارم و برای اینکه بتوانم قدرت روبرو شدن با مشکلات و حتی خوشی ها را داشته باشم  که باز به راههای هرز نروم باید کسی یا چیزی را انتخاب کنم که نیروی برتر از قدرت  من باشد و با اعتماد و ایمان به آن نیرو بتوانم زندگی را از تشنج و از غیر قابل  کنترل بودن دور نگه دارم و بتوانم فقط برای امروز زندگی کنم اما فلسفه ای زیبا برای جدا  کردن منطق های قدیمی دراین قدم وجود دارد ، فلسفه ای که با استناد از داشتن آن می  توانیم زندگی جدیدی با معیار های جدید بسازیم و از آن لذت ببریم.معماری جدیدی که برای تغییر دید  گاه من بکار برده شده بسیار شگفت انگیز و در نهایت موجب هوشیاری روح می باشد حقیقتی که نمی توان برای آن قلم  بطلان کشید .اما نباید فراموش کنیم که در این  برنامه برای آباد کردن و آباد شدن نیاز به ویرانی کامل است .باید قبول کنیم که در هر قدمی  تمام تفکرات و ایدئولوژی های قدیمی را زیر پا بگذاریم و از نو منطقی جدید چنان  بسازیم که گویی از نو متولد شده ایم  و  وارد اجتماعی تازه گردیده ایم .بهر حال یک واقعیت مطلب اینه  که ما Agnostic  هستیم . یک بیماری که حتی خداوند را هم مطابق سلیقه و ذوق خودش  تعریف میکنه و دقیقا نمیتونه بگه نیروی برتر براش واقعا چه خصوصیاتی داره . واین  خطرناکترین وضعیتیه که ما داریم و مهمترین اصل بی اعتمادی ما به نیروی برتره .  یعنی ما نمی تونیم ایمان داشته باشیم و با ایمان کارها رو درست پیش ببریم . و بدتر  از اون اینه که همیشه نیروی برتر برای ما در حال تغییر کردن و ما در حال ساختن  خصوصیات جدید برای اون هستیم !همین خصوصیت اگنوگیستی در ما  باعث می شه که ما نتونیم به طور واضح و دقیق بگیم که از دنیای اطرافمون چه انتظاری  داریم و حتی اونها برای ما چه کاری می تونن انجام بدن ، چون واقعا بزرگترین وضعیت  سردرگمی برای هر کسی و در هر موقعیتی اینه که نه بتونی بفهمی و نه بتونی بفهمونی .  این مشکل رو من سالها حتی در برنامه هم همراه خودم داشتم .خیلی از دوستان بهبودی من  شاهدی بر این ماجرا هستن که برای اینکه کسی بتونه حرف منو در چند سال اول پاکی  بفهمه ، باید کلی با من صحبت می کرد و من طرحهایی که در کله ام بود رو برای اون  باز می کردم و براش توضیح می دادم تا در انتهای کار مثلا اون بعد از بیست دقیقه  صحبت و بعد از چند جلسه آشنایی ، می فهمید که من منظورم راجه به این موضوع چیه !هنوزم هم خیلی وقتها هست که در  منزل من را مورد مواخذه قرار می دهند که چرا اینجوی می کنی ؟ می گم : بابا مگه  نگفتم که ...، و آنها با تعجب به من نگاه می کنند و من تازه متوجه می شوم که من در  ذهن خودم بیماری دیگری دارم .در کتاب بزرگ در این مورد می  گوید : در درون ما دکتر جکیل و مستر هاید زندگی میکرد که با مصرف الکل دکتر هاید  مرد و مستر جکیل اوضاع را در دست گرفت .آره من در درونم با فرد دیگری  صحبت میکنم که اصل بیماری من در آن جا به نقطه اوج خود رسیده بود و من چاره ای  نداشتم و از اوضاع اطرافم بدون اطلاع بودم .شاید از یک نظر بشه گفت این  آشفتگی و بهم ریختگی کاملا طبیعیه و در ذهن تمام معتادان متمایل به بهبودی که در  ابتدا وارد برنامه می شوند وجود دارد ، ولی واقعیت مطلب در این بود که من برای طرح  یک سوال ساده حتی نمی توانستم موضوع رو به طور کامل عنوان کنم . به قول راهنمام می  گفت تو همیشه در طرح سوالاتت مشکل داری و دقیقا نمی گی که تو چی می خوای و چی لازم  داری بگیری. البته من بعد ها فهمیدم که یکی از مهم ترین مورد این موضوع سرعت بالای  تفکرات در ذهن بیمار یــک الکلی و معتاد است که از اون تعبیر به نزدیک بودن بــه بیماری  توهم "شیزو فرنیا و اسکیزو فرنیا" می کنند .بهر حال در تمام موارد  موضعو به شدت مشهود بود و اونم این بود که  دقیقا نمی دونستم چی می خوام و از کجا شروع کنم که دقیقا به همونجا و همون حرف  صحیح برسم . جالب بود که من در این نقطه چون به راهنما و نیروی برترم ( که در اون  موقع خود راهنمای من بود) اعتماد کرده بودم با این کله ورم دار و با این وضعیت  اعصاب و روان به او نگاه می کردم و تمام سعی من در این بود که مسیر که او برای من  مشخص کرده بر اساس ایمان و اعتمادی که به او داشتم ، ادامه بدهم ، تمام موضوعات  دقیقا همان چیزی می شد که من اعتماد کرده بودم . تنها چیزی که برنامه از من می  خواست !اعتماد بود ، اعتماد !من تا مدتها که در برنامه بودم  هنوز هم باور این موضوع که معتاد غیر قابل کنترل هستم برایم امکان پذیر نبود و من  خودم با مثلا : احمد آقا کلاه درازا مقایسه می کردم که برای جنس مصرفیش تو خونه  خودش که بساط بر پا میکرد ، مواد مصرفیش رو هم ما باید می بردیم ، مثل چای و قند و  آبلیمو و نبات و سوسیس و رب و نان و ... که زندگی اون بدبخت هم بچرخه . و یا مثل  محمود آقا همیشه آویزون ، یک سری افراد رو به بهانه مصرف مواد مخدر و الکل ، می  برد منزل و بعد به بهانه کاری خانم محترمشان را با بچه ها تنها می ذاشت و ...من حتی به مخیله کوچک کرم  تنهاییم هم نمی گنجید که این کارها رو انجام بدم ، پس عاجزانه اگر آمدم برای این  نیست که من خرابم ، برای اینکه من عقلم از اونها بیشتره و بیشتر می فهمم  و برای پیشگیری از موضوع اینجا هستم . پس هنوز  هم زندگی من قابل کنترل توسط خودم هست فقط برای پیشگیری و احیانا درمان وارد  برنامه شده بودم و والسلام.این موضوع اونقدر در من جدی  بود که من اصلا به قصد تغییر برنامه بهبودی وارد برنامه شدم و در نهایت حتی تفکرات  من به این سمت می رفت که من با این میزان علم و دانش در مقابل این همه گری و گوری  اگه نتونم این جلسات را به هم بزنم و حتی تعطیلش کنم که پس من این وسط چیکاره ام و  تمام اینها انگیزه هایی بود که من وارد برنامه شدم و حتی همین انگیزه ها موجب شد  که شروع به کارکرد قدم در کمتر از ده ماه نمودم و دوازده قدم را توانستم در این  زمان اندک یک دور تمام کنم .کم کم راهنمام بهم فهموند که  تو برای جنس مصرفیت چقدر هزینه میکردی : می گفتم سه هزار، با دوستان برای عشق و  حال پنج هزار . گفت ملات و غذا و مزه چقدر می گرفتی : می گفتم خودم تنهایی هفت  هزار که شامل چیپس و ماست و موسیر و ساندویچ و نوشابه و آبمیوه و .. می شد و اگه  با دوستان بودیم بین 15 تا 17 تومان در هر بار . وقتی که گفت : در هر هفته چند بار  این کار رو تکرار می کردی : فورا فهمیدم که چی می خواد بهم بگه . فورا گفتم : من  مشکل مصرف و مشکل مالی نداشتم ، هر چی پیش آمد خوش آمد بود. اونجا بود که دیدم پوزخندی  می زنه ومی گه : پس چرا تو توی جلسه نشستی ! یا روزی که آمدی با اون قیافه قاطی ،  پاتی آمدی و ... اینجوری بود که من فهمیدم مشکل من بسیار خطر ناکه و بسیار جدی که  برای خودم دارم دلیل و برهان جور می کنم . من تمام اون کارهایی که فکر میکردم  اشکال داره رو به نحو دیگری انجام داده بودم و این برای من خیلی وحشتناک بود وقتی  که فهمیدم چه کرده ام در اون دوران . هنـــوزم از یادآوری اون اتفاقات خجالت و عـــــرق  سرد بروی بدن من می شینه !دعواهایی که با زنم در اول ازدواج داشتم و مثل بچه ها  قهر می کردم . رختخواب رو به خاطر قهر کردن ترک میکردم . تو خیابون با همدیگه  دعوا  می کردیم . گنده هایی که می آمدم و  زیرش می موندم و خیال می کردم مشکل از اونهاس که نمی فهمن منو و برای اون هزارو  پانصد مدل دلیل و برهان که باید دروغ گفت که فلان شخصیت مگه نگفته ؟ ،  مگه مورچه حضرت سلیمان نگفته برا نامزد بازیش و  هزاران دلیل و برهان تو خالی می تونی بیاری ؟ مگه حضرت علی برای نجات فلان خلیفه  مسلمین از این طـــرف کوچه بــه طـــرف دیگر ننشست و گفت از زمانی که مــن در این  مکان نشسته ام کــسی را ندیده ام ؟و ... و هزاران هزار دلیل و منطق که فقط یک بیمار  الکلیسم ، اعتیادی می تونه بفهمه که من چی می گم ! . واقعا که سخته مطالبی رو می  تونی عنوان کنی که تجربه بشه ولی نتونی بگی که خطرناک نشه و به کسی دیگه خسارت  نخوره .بهر حال کم کم اون آتیش که در  درون من را می سوزاند ، راه تعادل خود را پیدا کرد و من توانستم کمی منطقی تر در  این مسیر قرار بگیرم . توانستم هوشیاری نسبی خود را پیدا کنم و توانستم راهکاری  تازه و ارتباطی صمیمی و صادقانه تر با افکارم و بیماریم بیابم که در تمام مدت  بیرون از انجمن من حتی تصوری هم برای اون نداشتم .خیلی جالب بود ، من حکمت کسی  رو پیدا کرده بودم که سر درد داشت و خودش نمی دونست سر درد داره و برای اون ، این  سردرد مانند جزئی از زندگیش شده بود . زمانی که من وارد این برنامه شدم تازه فهمیدم  که بیماری سردرد من از کجا شروع شده و برای اون برنامه ای هست که می تونه آرومش  کنه پس جلو تر آمدم در حالی که من هنوزم سخت معتقد بودم که تنها خودم بودم که وارد  این برنامه شدم و هنوزم می توانم با این تفکرات و افکار کنار بیایم خصوصا که من  مصرف الکل و مواد مخدر را چند وقتی می شد کنار گذاشته بودم ، پس دیگر نیاز به چیزی  خاص احساس نمی شد . اما دوازده قدمی که به من وعده داده بودند یازده قدم باقی  مانده داشت که کله بیش فعال من می خواست از آنها هم سر در بیاره و اگه امکان داشت  حتی اونو از بین ببره .در قدم دوم این موضوع در مقابل  من قرار داده شد که :یادته الکلی بودی و مصرف مواد  مخدر در تو زندگی ایجاد می کرد و برای تو هیجانات خاص زندگی را معنا می داد . در  سفر های خانوادگی هم حتی با واژه ترس و ریسک و احتمال آشنا نبودی و با خودت مواد و  الکل را حمل می کردی و هیجان مصرف اونو با شدت خطر هایی که در این مسیر وجود دارن  برای خودت و همراهانت به جون می خریدی! یادته که هیچوقت نتونستی کاری رو تمام کنی؟  هیچوقت نتونستی با بقیه کنار بیایی ؟ ادعای فضا داشتی ولی راه به جایی نبرد؟ نابغه  ای بودی که همه چیز می دونست و هیچ کاری نمی تونست بکنه ! بزرگترین فرصت های  زندگیت تبدیل به شکست شده بود!بهترین موقعیت ها برای تو از دست رفت !و من با گردشی مجدد بر چرخش  ادوار و ایام این موارد و هزاران مورد مانند اینو قبول کردم! قبول کردم که این  موارد وجود دارد و من هیچ کاری از دستم بر نمی آمد و تمام راهها و در ها را زده  بودم.در اینجا بود که به من فهماندن  دلیل این همه خرابی و این همه بهم ریختگی به خاطر نحوه تفکر من بود ! به خاطر این  بود که من سلامت عقل نداشتم و بزرگترین نشانه سلامت عقل همانا ، نداشتن قدرت پیش  بینی اینده در من بود که نمی توانستم اینده کارهایی که قرار است در پیش رو داشته  باشم را ببینم و این موضوع برای من مرتب و مرتب اشکال ایجاد می کرد و من از همان  سوراخ مرتب و مرتب گزیده می شدم و نمی توانستم بفهمم چرا !و جالبتر این بود که من تمام  آن مسیر را برای اشخاص دیگر می دیدم و برای آنها راهکار می دادم و این موضوع بود  که من تمام سعی و تلاش خودم را برای این که به خودم بقبولانم این کار برای منهم  امکان دارد انجام می دادم ! و تمام توان خودم را برای اینکه بتوانم از قدرت عقل در  زندگی استفاده کنم بکار می بردم و با شدت بیشتری مسیر را در برای تباهی خودم بکار  می گرفتم و نمی فهمیدم که چرا و برای چه ؟در برنامه من با این معجزه  خداوند آشنا شدم ! فهمیدم که نیرویی برای کنترل اوضاع خودم ندارم و برای اینکه  بتونم اونو کنترل کنم باید از راهکارهای برنامه استفاده کنم !خیلی خوب ، حالا من در مقابل  قدم دوم قرار گرفته بودم ! فهمیدم که تمام اشکالات من با مصرف مواد مخدر و الکل  مرتب در من تکرار میشه و هیچ امیدی به اینکه این مشکل رو حل کنم وجود نداره مگه  اینکه ترک الکل و مواد مخدر داشته باشم !واقعا برای من سخت و عجیب بود  ! من که ماده رویایی ام را پیدا کرده بودم ! اشعار نغز و عشق بازی های زیبا را در  آن می دیدم . من که با مصرف یک پیک الکل خلاقیت و قدرت خارق العاده پیدا میکردم .  منی که تمام رویاهای روزانه و تمام مسیر زندگی زیبای مصرفم را در این قسمت می دیدم  و حاضر بودم به خاطر آن پا بروی هر سر و کله ای بگذارم و از مرز های تعریف شده  توسط خودم فراتر بروم ، چطور شد که امروز به من این نکته را می گویید که تمام  مشکلات من در آن خلاصه می شود و من نمی توانم دست از سر آن بردارم ؟می دانید،اولین شعر زندکی من  در سن چهارده سالگی و در غالب رباعی بیان شده بود و من به شدت احساس شعف و نور و  شوق می کردم و از آنجا بودکه معنی زندگی و عاشقی را فهمیدم !دهان آلوده گردیدم عجب نیستتو هر کس در نیابی آلوده گرددو... ای که زاده شده ای در سیزده و  پنجاه و چهاراعمال علی ( ع) را همیشه در  نظر آرو ....ایا باید باور کنم ! چگونه !  من با استناد همین الکل و مواد مخدر تا حد دانشگاهم رفته بودم ! من به استناد همین  ماده مخدر از مرزهای شهری و استانی و کشوری فراتر رفته بودم !ولی این دلایل ! این دلایل که  هر کدام سالها و سالها زندگی من را به تعویق انداخت ، براستی شاهدانی بودند برای  اینکه من قبول کنم که مواد مخدر و الکل آنچنان در من تاثیر گذاشته بود که با یک  فلج مادر زاد هم سالها و سالها فاصله داشتم ! آری از یک فلج مادر زاد هم سالها عقب  تر بودم ولی امروز من قبول کردم ، فهمیدم ، درک کردم و به زور به من فهماندن که  آری ! این سلطنت شاهانه اگر تاج و تختی نداشت از مصرف نابجای الکل و مواد مخدر بود  . امروز مرا بر آن داشتید تا آن را قبول کنم اما ...من که قبول کرده بودم عاجزم در  مقابل مصرف الکل و مواد مخدر! ، منی که فهمیدم این سلطنت ناپایدرا تمام زنگی مرا  دچار مشکل کرده است ، اینکه من معتاد و الکلی بودم و زندگیم غیر قابل اداره شده  بود ! حالا گونه قبول کنم که فقط و فقط یک نیروی مافوق می تواند وسوسه مشروب را از  من رها کند ! من که افراد بسیاری را دیده بودم که نتوانسه بودند حتی باداشتن ایمان  مذهبی این مسیر را بپیمایند . من که نیدیده بودم خداوند برای افراد الکلی و معتاد  کاری انجام بدهد . حالا می خواهید به زور به من بقبولانید که یک نیروی برتر من می  تواند زندگی من را متعادل کند ؟ چگونه همچین چیزی ممکن است ! من که خود قدرت برتری  بودم در مقابل تمام کسانی که می شناختم ! من که برای شرایط مختلف نظرات سازنده ای  ارائه می کردم ! آیا من که نتوانستم ، نیروی برتر من می تواند این چنین کاری را به  انجام برساند ؟ غیر ممکن است ! چگونه باور کنم ؟!در میان شمایی که این  استدلالها  و این اعتقادات را به زبان می  آورید ، کسانی را می شناسم که نمی خواهند به خداوند ایمان بیاورند ! من بعنوان یک  فرد اگنوگیست ، بعنوان یک فردی که از منطق دیالکتیک و عناصر ریاضی برای اثباط عدم  وجود خداوند استفاده می کند ، چگونه می توانم این کار را به انجام برسانم و قبول  کنم که خدایی وجود دارد ! من که یک اگزیستانس کامل بودم ! چگونه ممکن است قدرتی  خارج من و با قدرتی فراتر از قدرت من وجود داشته باشد که بتواند این کار را به  انجام برساند.غیر از آن هم تعدادی از شما  وجود دارند ، که نمی توانند به خداوند ایمان داشته باشند ! تعدادی که برایشان  احساس نیاز به خداوند وجود ندارد ! احساس نیاز به قدرتی برتر در زندگی که بتوانند  به آن آویزان شده و از آن مدد و یاری بجوند . آنهایی که اعتقاد دارند دنیا بر  مبانی نظم درست شده ! بر مبانی استدلالهای منطقیِ بر گرفته شده از ریاضی و فیزیک ،  پس چه نیازی به خداوند در این میان دیده می شود . ایا آنها که به دنبال خدایی  هستند این همه دلایل منظم را برای کاربرد نظم دنیا نمی بینند .و اما دسته ای نیز هستند که ،  با تمام وجود خداوند را قبول دارند ، آنها برای اینکه به اعتقادات خودشان و  پایبندی آن شود بدهند ، کارها و مناسب عجیبی برگزار می کنند . ادعیه ها و دعا ها و  اراد خاص می خوانند و مرتب سعی می کنند که سیم خودشان را با نیروی برتر حفظ کنند .  آنها چگونه به وادی الکل و مصرف مواد مخدر افتاده اند ؟ چرا نمی توانند از آن وادی  خودشان را خارج کنند  چرا ؟ آیا برای آنها  ، خداوندی که شما از آن صحبت می کنید معجزه کارآمدی برای اینکه بتوانند الکل و  مواد را به کناری بگذارند وجود ندارد ؟ برای این عده با این همه قانون مداری در  نیایش و پرستش خداوند هم ؟...از سوالم خنده آمد خلق را !حالا به من بگویید ، شما که در  قدم یکم مرا از مصرف اعتیاد و الکل نجات داده اید ، در اینجا تکلیف من چه می شود؟آیا کسی هست که به این ایده  ئولوژی های من جوابی بدهد؟
خارج شده است
ثمره کوشش های عاشقانه ، در محصول آن است که موسم آن همیشه به وقت خود فرا می رسد ...
کتاب پایه "آبی" معتادان گمنام - پیش گفتار
.
.
آدرس وبلاگ :
.
http://www.behboodi.org

رضا - بیل

  • رضا - اینترنت
  • نمایندگان انجمن ها
  • کاندیدای خدمت در تالار
  • *****
  • امتیاز: +374/-13
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 3,690
  • <:::: ردپاهایم راپاک می کنم،تا کسی نفهمدکه...::::>
    • الکلی ها و معتادان گمنام

نقل قول
بیائید طرز تفکر این اشخاص را  بررسی کنیم . آنکه مـی گوید اعتقاد نــمی آورد کسی است که مرحله فکری او  ابتدایی می باشد و فلسفه زندگی پرافتخارش به مخاطره افتاده است پذیرش این موضوع که  الکل او را به زانو در آورده است کسر شان می باشد . اما در ایـن مرحله در حالی که  از این اقرار رنج می برد ، او با مساله ای روبرو می شود که قبول آن برایش غیر ممکن  می باشد :انسان موجودی است تک سلولی که به چنین شکوه و عظمتی رسیده و پرچمدار  تکامل است ، بنابراین ( او ) تنها خدایی است که این جهان می شناسد ! حال می بایست  برای نجات خود تمام این را کنار بگذارد . ص 29
خارج شده است
ثمره کوشش های عاشقانه ، در محصول آن است که موسم آن همیشه به وقت خود فرا می رسد ...
کتاب پایه "آبی" معتادان گمنام - پیش گفتار
.
.
آدرس وبلاگ :
.
http://www.behboodi.org

رضا - بیل

  • رضا - اینترنت
  • نمایندگان انجمن ها
  • کاندیدای خدمت در تالار
  • *****
  • امتیاز: +374/-13
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 3,690
  • <:::: ردپاهایم راپاک می کنم،تا کسی نفهمدکه...::::>
    • الکلی ها و معتادان گمنام

شاید این حقیقت تلخ در این  مورد که روح حیات از خداوند در انسان دمیده شده و همین موضوع باعث روحانیت و  هدفمند شدن انسان گردیده است را باید مرتب و مرتب مرور کنیم !من هیچوقت این نکته را تا همین  اواخر نفهمیدم ، زمانی که یک دوست همدرد در یک کارگاه قدم در این باره صحبت می کرد  که چطور انسان که موجودی تک سلولی است به اینجا رسیده است !زمانی که در مثالهای متعدد خود  می گفت دانشمندان سلولهای اولیه جنین که تشکیل شده از تخمک و کرومزوم را با  میکروسکوپ شکافتند و در آن هیچی نیافتند و باز هم شکافتند و در آن چیزی نیافتند تا  در انتهای کار بعد از هزاران بار به این نتیجه رسیدند تنها چیزی که باعث شده انسان  به موجودی خدایی تبدیل شود ، فقط روح خدایی است که در آن وجود دارد .روح خداوند است که ما را  هدفمند می سازد ، روح خداوند است که برای ما زندگی روحانی بر پا می کند !و من امروز با شگفتی فراوان  هنوز درگیر این موضوع هستم که چگونه می توان چنین چیزی را ساخت !چگونه می توان به این باور  رسید که تمام زندگی من بر اساس قوانین روحانی و الهی بنا شده  من نباید بیشتر از سهم خودم تلاش کنم و باید به  اندازه ای که برای من مقرر شده  و در مسیری  که برای من تعیین شده راه بروم . ولی ذهن من همیشه با سوالات و سوالات و سوالات  همراه است .چیزی  عجیب که معنویت با آن کاملا بیگانه است . سوال کردن باعث می شود که من باز هم در  تنگنای ذهنم برای خودم معماهای بیشتری بسازم و به کمک بیماری و حالت های توهمی که  درام دوباره از هدف اصلی ، که همان خدایی شدن است دور و دورتر شوم و این ماجرایی  شگفت انگیز ادامه دارد!
خارج شده است
ثمره کوشش های عاشقانه ، در محصول آن است که موسم آن همیشه به وقت خود فرا می رسد ...
کتاب پایه "آبی" معتادان گمنام - پیش گفتار
.
.
آدرس وبلاگ :
.
http://www.behboodi.org

رضا - بیل

  • رضا - اینترنت
  • نمایندگان انجمن ها
  • کاندیدای خدمت در تالار
  • *****
  • امتیاز: +374/-13
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 3,690
  • <:::: ردپاهایم راپاک می کنم،تا کسی نفهمدکه...::::>
    • الکلی ها و معتادان گمنام

نقل قول
در چنین مقطعی راهنمای شخصِ  الکلی لبخند بر لب می آورد که گویی بدترین مجازات برای تازه واردان و سر آغاز  پایانی زندگی گذشته وی می باشد و اکنون شروع حیات جدیدی را در پیش خواهد گرفت . راهنما به وی گوشزد خواهد کرد  که : " سخت نگیر . مانعی را را که باید از  آن بگذری بلندتر از آنچه که تو فکر کرده ای می باشد و این تجربه شخصی من و  دوستم که زمانی معاون ریاست انجمن آمریکائی های منکرین بوجود خدا بود ، نیز می  باشد . اما او این مشکل را با موفقیت به انجام رساند . ص 30
خارج شده است
ثمره کوشش های عاشقانه ، در محصول آن است که موسم آن همیشه به وقت خود فرا می رسد ...
کتاب پایه "آبی" معتادان گمنام - پیش گفتار
.
.
آدرس وبلاگ :
.
http://www.behboodi.org

رضا - بیل

  • رضا - اینترنت
  • نمایندگان انجمن ها
  • کاندیدای خدمت در تالار
  • *****
  • امتیاز: +374/-13
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 3,690
  • <:::: ردپاهایم راپاک می کنم،تا کسی نفهمدکه...::::>
    • الکلی ها و معتادان گمنام

حالا در این برنامه در این  مورد با راهنما و تعدادی از اعضای جلسه که صحبت می کنم ، قیافه و حرکات آنها برای  من بدتر از هرگونه حرکات ناهنجاری است که می توان برای آن موضوعی متصور شد.نیشخندی مسخره که نشاندهنده آن  است ، هر کدام از انها قبلا این مسیر را با تمام سعی طی کرده اند و با تجربه ای در  مقابل من نشسته اند که در عین دانایی منتظرند جواب را من به آنها بگویم و آنها در  مقابل خنده های موزیانه ای تحویل من بدهند !واقعا برنامه ظالمانه در این  مقطع با تازه واردین برخورد می کنه.زمانی که وارد برنامه شدم و با  راهنمام آشنا شدم در ابتدای کار اولین حرفی که زد این بود :از لمبر مورچه تا سوخت موشک ،  از عجایب هفت گانه تا آخرین سیاره راه شیری ، همه و همه رو من یک بار طی کردم . پس  سعی کن برنامه رو انجام بدی و بیخود توی اون برای من و بقیه پشتک نزنی که این  برنامه بابت هر خطش و بابت هر پاراگراف اون خون داده شده و اعضایی کشته شدن . یادت  باشه که برنامه همه جوابها رو بهت می ده . پس فقط اونو ساده بگیر و اونچه بهت گفته  می شه انجام بده و الباقی اون مهم نیست . سعی کن برنامه رو جدی بگیری و نه سخته که  در سخت گرفتن برنامه رکود وجود داره و از بین رفتن معنویتی که برنامه روی اون  اصرار داره و در جدی گرفتن برنامه رشد وجود داره و آرامش ! پس فقط پیش برو و بابت  چیزهای بیخود و حواشی برنامه خودتو درگیر نکن.حتی یادمه یکسری به من گیر داد  که این نحوه لباس پوشیدنت باعث دور شدن تو از اعضای بهبودی می شه ! لباسی بپوش که  وقتی با اعضای تازه وارد و یا اعضایی که از نظر مالی ضعیف ترند ، باعث دور شدن تو  از آنها نشه ! باعث نشه که اونها فکر کنن که تو از جنس دیگری که در این صورت تو در  انزوا قرار می گیری و این بدترین حالت برای یک معتاد در درون برنامه است که از  اعضای بهبودی فاصله بگیره .
خارج شده است
ثمره کوشش های عاشقانه ، در محصول آن است که موسم آن همیشه به وقت خود فرا می رسد ...
کتاب پایه "آبی" معتادان گمنام - پیش گفتار
.
.
آدرس وبلاگ :
.
http://www.behboodi.org

رضا - بیل

  • رضا - اینترنت
  • نمایندگان انجمن ها
  • کاندیدای خدمت در تالار
  • *****
  • امتیاز: +374/-13
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 3,690
  • <:::: ردپاهایم راپاک می کنم،تا کسی نفهمدکه...::::>
    • الکلی ها و معتادان گمنام

نقل قول
فرد جدید در تائید همه گفته ها  می گوید شکی نیست که افراد الکلی های گمنام جز حقیقت چیزی نمی گویند و آنها هم  زمانی باورهایشان مثل من بود . اما چگونه در چنین شرایطی می شود سخت نگرفت ؟ ص 30
خارج شده است
ثمره کوشش های عاشقانه ، در محصول آن است که موسم آن همیشه به وقت خود فرا می رسد ...
کتاب پایه "آبی" معتادان گمنام - پیش گفتار
.
.
آدرس وبلاگ :
.
http://www.behboodi.org

رضا - بیل

  • رضا - اینترنت
  • نمایندگان انجمن ها
  • کاندیدای خدمت در تالار
  • *****
  • امتیاز: +374/-13
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 3,690
  • <:::: ردپاهایم راپاک می کنم،تا کسی نفهمدکه...::::>
    • الکلی ها و معتادان گمنام

هنوزم باور این مساله برای من  سخت بود که چطوری برنامه رو فقط جدی بگیرم و سخت نگیرم . مگه همچین چیزی ممکنه که  من بتونم تنها و تنها با انجام دادن بدون دلیل این برنامه روال رو به رشد رو داشته  باشم . از اون بدتر زمانی بود که من مرتب این نکته رو در ذهنم مرور میکردم که یک  عمری فکر کردیم و سعی کردیم بر مبنای منطق زندگی کنیم ، عاقبت آن ، همین شد که می  بینید ! اگه من مطابق این برنامه آب دوغ خیاری بخواهم زندگی کنم و همه اش را به  چیزی که نمی شناسم و به آن نیروی برتر می گویند بخواهم واگذار کنم ، چگونه بعد از  مدتی من این برنامه رو جمع کنم و چطوری اون مسیر رو زنده به انتها برسانم .واقعا آیا همچین چیزی ممکن بود  ؟ آیا می توان بدون داشتن برنامه و زندگی مشخص مسیری را طی کرد که قرار بود در آن  تغییراتی مطابق وعده های داده شده ، شگرف در زندگی من به وجود آورد؟.آن شخص ( راهنما) باز هم  مصرانه حرف خودش را تکرار کرد :سخت نگیر ، فقط با جدیت انجام  بده ! همین !
خارج شده است
ثمره کوشش های عاشقانه ، در محصول آن است که موسم آن همیشه به وقت خود فرا می رسد ...
کتاب پایه "آبی" معتادان گمنام - پیش گفتار
.
.
آدرس وبلاگ :
.
http://www.behboodi.org
 

این صفحه در 0.114 ثانیه 21 نمایش داده شد.