انجمن های گفتگوی بهبودی

Please login or register.

لطفا برای ورود نام کاربری و رمز عبورتان را وارد نمایید
جستجوی پیشرفته  

اخبار:

آفریدگار من :
من از تو تقاضا دارم که مرا با تمام خوبی یا بدی قبول کنی
من حالا دعا می کنم که حتی یک عیب کوچک را هم از من برهانی ه باعث بیهوده بودن برای تو و دوستانم شده .
به من قدرتی عطا کن تا بتوانم از اینجا بیرون روم و دعوتت را لبیک گویم .
آمین
.
قانون #62



ایام ، پیامهای روز و خبرهای مهم تالار

یادمان باشد :
اگر خطای گذشته را نمی توان جبران کرد ،دست کم اثر آن را با مهربانی در حق کسی دیگر می توان کمرنگ و کمرنگتر نمود . زیرا امروز ما فهمیده ایم که : کردارمان است که چرخه تقدیرمان را به حرکت در می آورد .

.
به خاطر دارم زمانی که در اوج نا امیدی به سر می بردم خداوند مرا با یکی از برنامه های دوازده قدمی آشنا کرد و در این راه مسیر زندگی ام تغییر کرد.
بدون شک یکی از دلایلی که باعث پایبندی من در این داستان شد ،  نبود هیچگونه انگیزه انتفاعی در افراد قدیمی تر بود . در ابتدا با بدبینی، اندکی بعد با شک و تردید و تعجب و در انتها با درک اینکه اینجا با تمام دنیا متفاوت است با این مسئله روبرو شدم. برنامه به من روشی ساده اما نه چندان آسان را پیشنهاد کرد و در گام پایانی مرا موظف به رعایت مسائل مطرح شده در یازده گام قبلی نمود و متعهد به رساندن این پیام به آنانیکه درد می کشند و در انتظار راهی برای درمانند. پس از چندی با یکی از روشهایی که برای رساندن این پیام توسط تعدادی از همدردانم در محیط های مجازی راه اندازی شده بود آشنا شدم. مهمترین مسله ای که در روزهای اول با آن روبرو بودم احساس عدم امنیت در این مکانها بود چرا که رعایت ستنها در این محیط بسیار مشکل و عملا غیر ممکن به نظر می رسید پس از چندی دریافتم حضور خداوند در این مکان مثل بقیه جاها پر رنگ است و او به گونه ممکن هدایتگر ماست. افرادی که به این مکان می آیند مثل افرادی که به جلسات می ایند رنج کشیده اند و مورد عنایت خداوند، خدمتگزاران نیز وظایف سنگینی به عهده دارند و در مورد خدمتگزارن این تالار تا آنجا که بنده مطلعم یهترین تلاش را برای حفظ امنیت تالار می نمایند.

باستحضار کاربران عزیز می رساند گزارشهائی در مورد ارسال پیغامهای خصوصی غیر مرتبط از سوی بعضی از کابران به خدمتگزاران تالار رسیده است... امنیت تالار و کم کردن هزینه خسارات احتمالی به کابران مهمترین دغدغه خدمتگزارن تالار می باشد و در صورت تکرار این موضوع حساب کاربری، کاربر متخلف حذف می گردد.

اما در پایان و خطاب به همه عزیزان، اعتماد یکی از اصول زیربنائی بهبودی است اما ما باید بدانیم که در زمان و مکان مناسب به افرادی که احساس می کنیم زیربنای روحانی محکمی در زندگیشان دارند اعتماد کنیم.
.
اوایل فکر می کردم به همه افرادی که 12 قدم رو کار کردند چه زن و چه مرد می تونم اعتماد کنم. فکر می کردم کسی که مُهر 12 قدمی رو خورده یعنی انتهای اعتماد ولی :
بعدها فهمیدم که اینطور نیست. درسته که 12 قدم اصول روحانی هست که به هر انسانی کمک می کنه تا روحانیت رو توی خودش پرورش بده، اما واقعیتش این هست که باید این اصول رو زندگی کرد نه اینکه فقط آنها رو آموزش دید.
فهمیدم که بیماری ما انسانها به شکلهای مختلف خودش رو نشون می ده و انکار و توجیه یکی از قوی ترین قسمتهای اون هست. متوجه شدم که این من هستم که به دیگران اجازه می دم که از من سوء استفاده کنند و احساسات من رو به بازی بگیرند.
فهمیدم که من هم باید اصولی رو رعایت کنم و حواسم به دورو برم باشه، چشمهام رو باز کنم و مسئولیت اعتماد رو به گردن دیگران نندازم، حماقت و بی ملاحظه گی به خرج ندم و بعد اسمش رو اعتماد بزارم و در انتها توقع داشته باشم کسی از این نوع اعتماد (بی مسئولیتی) من سوء استفاده نکنه.
ضمن اینکه متوجه شدم :
اعتماد یکی از اصول زیربنایی برای زندگی می باشد. در صورتی که هیچ گونه اعتمادی در بین انسانها وجود نداشته باشد هیچ انسانی نمی تواند از انسان دیگر برای دریافت کمک یاری بگیرد.
در انجمنهای 12 قدمی انسانهای درد کشیده ای وجود دارند که عجز آنها در مقابل نقصهایشان آنها را به اینجا کشیده است. 12 قدم به انسانها کمک می کند تا اصول روحانی را دریافت کرده و در جهت کاهش نقصهای خود گام بردارند. هنگامی که ما در قدم 4 شروع به نوشتن ترازنامه می کنیم بعد از مدتی متوجه می شویم که این خود ما بوده ایم که وسایلی فراهم کرده ایم تا دیگران از اعتماد ما سوء استفاده کنند.
در بسیاری از زمانها ما می خواستیم که مسئولیت کارهای خود را به عهده نگیریم و این اشتباهات رو به گردن دیگران بیاندازیم. ما می خواستیم به همان گونه که راحت تر هستیم (بدون تلاش و تفکری) کاری رو انجام بدهیم و در انتها اگر نتیجه متناسب با خواسته ما نبود، دیگران را محکوم می کردیم و می گفتیم آنها از اعتماد ما سوء استفاده کردند، آنها رفتار صادقانه ما را ندیدند و... . اما یادمان رفته بود که این خود ما بودیم که برای فرار از کوچکترین تنش همه چیز را به دیگران واگذار کرده بودیم، ما سعی نمی کردیم خودمان رو به زحمت انداخته، احساساتمان رو کنترل کنیم، دعا کنیم تا راه درست را دریابیم، ما فقط می خواستیم راحت باشیم.
و در انتها باید توجه بشود قرار گرفتن برچسب 12 قدمی بر روی یک فرد به معنی این نیست که آن فرد خالی از نقص شده و ما احساس کنیم که می توانیم بدون در نظر گرفتن بسیاری از اصول به آن فرد اعتماد کنیم. این اعتماد چیزی جزء حماقت نیست و دوباره ما را در چرخه ای از رنجش می اندازد، رنجشی که ما مسئولیت رفتار اشتباه خودمان را به گردن 12 قدم انداخته ایم.
.
اینها تجربه هایی بود که من بدست آوردم
.
خدمتگزاران انجمنهای گفتگوی بهبودی

نویسنده موضوع: زندگی به معنای دیگر (از نگاه مولانا)  (دفعات بازدید: 1315 بار)

shantiya

  • کاربر نیمه فعال
  • **
  • امتیاز: +64/-0
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 400
  • دوست داشتن یک نفر یعنی دیدن او به همان شکلی که خدا
زندگی به معنای دیگر (از نگاه مولانا)
« : 06 آوریل 2013، 11:14:37 am »

پيامبر عشق حضرت مولانا جلال الدين محمد بلخي در دفتر چهارم از
كتاب عالم گير مثنوي معنوي ، دنيا را همچون حمامي در نظر گرفته است
كه متقيان از آب گرم حمام بهره مي برند و طمعكاران و حريصان ،
سرگين(فضله حيوانات) كشانند به تون حمام جهت گرم نگه داشتن آب
حمام.
انگيزه هاي نشات گرفته از افكار خيالي و زائد ، الظاهر آدمي را بسوي
موفقيت و پيشرفت سوق مي دهند در حاليكه منجلابي از جهل و خودفر يبي
و ناكامي را براي فرد به ارمغان مي آورند و تنها سودشان در راستاي گرم نگه
داشتن تون حمام دنياست كه از اين ميان صفاي داخل گرمابه نصيب معدود
افراد زيرك و هوشيار و هدايت يافته اي مي شود كه قبل از به پايان رسيدن
اين ميهماني باشكوه و ارزشمند متوجه غفلتها و كج رويهايشان مي شوند و
خود را از بازي ويرانگر حرص و طمع و رقابت بيرون مي كشند و فارغ از چشم
و هم چشمي ها و خودخوريهاي نابود كننده ، با خاطري آسوده ، فرصتها را
غنيمت شمرده ، با گذر از ظواهر به باطن هستي راه مي يابند و با نگاهي
نوشونده به پيرامون خويش ، پاي بر فرق "منيت" گذاشته ، در جهت شكوفايي
و پويايي مستمر خويش شتابنده پيش مي روند.
شهوت دنيا مثال گلخن(تون) است
ليك قسم متقي ، زين تون ، صفاست
اغنيا مانند ة سرگين كشان
اندرايشان حرص بنهاده خدا
.
كه از او حمام تقوي روشن است
زانكه در گرمابه است و در نقاست
بهرآتش كردن گرمابه دان
تا بود گرمابه گرم و بانو ا
.
چرا بايد اسير حرص و طمع و خواسته هاي غلط و ناتمام ذهنمان
باشيم؟چرا نمي توانيم در اين فرصت ميهماني با شكوه در داخل گرمابه باشيم
و از آب گرم و پاكيزه آن بهره ببريم؟ چرا بايد جزو هيزم كشان حمام باشيم
۶
به خيال آنكه پيشرفت و ترقي مي كنيم؟ پس كي از اين پيشرفتها و
ترقيهايمان بهره خواهيم برد؟ دويدن ونرسيدن تا كي؟ به هر چيزي كه
مي رسيم ، درمي يابيم آن چيزي نبوده كه بدنبالش مي گشتيم؟ ك ي به
رضايت و آرامش و خرسندي خواهيم رسيد؟ آيا اين نرسيدنها و له له زدنهاي
دائمي دليلي بر خواسته هاي غلط ذهن خودمان نيست؟ آيا در طول اين
زندگي گرانقدر چند روزه بدنبال تعبير و تفسير ذهن خودمان از واقعيات
نيستيم؟ چرا نمي توانيم زندگي را در آرامش ، يكدلي و بينش سپري كنيم؟
آيا بايد چشم به قضاوتهاي ديگران بدوزيم و تشنه تعريف و تمجيد آنه ا
باشيم؟ آيا امكان ندارد بدون حرص ورزي به امكانات رفاهي دست يافت؟ چرا
ذهن بجاي اينكه انديشه هاي واقعي داشته باشد به خيال انديشي روي آورده
است؟ تفاوت انديشه واقعي و خيالي چيست؟ آرامش يعني چه؟ آيا توقف
ذهن از انديشه گري مي تواند آرامش را در پي داشته باشد؟
اين همه عالم طلب كار خوشند
طالب زر گشته ، جمله پير و خام
.
وز خوش تزوير اندر آتشند
ليك قلب از زر نداند چشم عام
.
در مقطعي از اين هستي بيكران فرصتي شصت هفتاد ساله مهيا ش ده تا
بتوانيم در كنار هم از نغمه هاي دلنشين پرندگان سبك بال بر شاخسار
سادگي و بي ريايي ، در كنار چشمه رحمت وپاكي ، زير چتر مهر ورزانه
حقيقت هستي ، جرعه اي از شراب ناب عشق بر گيريم و هم نوا با نو شدن
لحظه به لحظه هستي ، در هر روزي تولدي دوباره را جشن بگيريم.
با حضور در كلاس درس پير عاشق بلخ در مي يابيم ، تنها راه رسيدن به
آرامش و بينش چيزي نيست جز توقف ذهن از انديشه گري كاذب و خيالي
كه اين سكوت تنها در كسب آگاهي و دانش حاصل مي گردد.
٧
احتما(پرهيز) كن ، احتما ز انديشه ه ا
احتما بر دواها سرور است
احتما اصل دوا آمد يقين
.
فكر شير و گور و دلها بيشه ه ا
زان كه خاريدن فزوني گر است
احتما كن قوت جان را ببين
.
در اين مجال سعي بر آن بوده كه با مدد جستن از ارباب معرفت ، پير
بيناي بلخ ، سيري در داخل ذهنمان داشته باشيم و زواياي ناديده اعماق گرد
گرفته ذهنمان را – مختصرا ، بطوريكه از حوصله خوانندگان گرامي خ ارج
نباشد – مورد كاوش قرار دهيم و به پله اي بالاتر از وجودمان وارد شويم و
جزو كساني باشيم كه ازآب گرم حمام اين حيات چند روزه بهره مي برند ، نه
كساني كه هيزم كشان حمام هستند و به خيال خودشان در حال پيشرفت و
ترقي اند ، غافل از اينكه آرامش و راحتي لحظه هاي جاري و واقعي زندگيشان
را فداي آينده ذهنيشان مي كنند . قرآن كريم در وصف حال زيانكاران
مي فرمايند :
"كساني كه كوشش شان در زندگي دنيا به هدر رفته و خود مي پندارند كه
كار خوب انجام مي دهند"( ۱۰۷ اصحاب كهف)
هركه درتون است او چون خادم است
هر كه در حمام شد سيماي او
.
مر ورا كه صابر است و حازم است
هست پيدا بر رخ زيباي او
.
حريصان و طمعكاران از روي فخر فروشي با غروري كاذب به خود ميبالند و
مي گويند : اين من هستم كه در فلان معامله سود آنچناني برده ام و دارائيم
را چند برابر كرده ام ، غافل از اينكه پاداش اين همه خون جگر خوردن چيزي
نيست جز چند فكر دل خوش كن تباه كننده.
پس بگويد تو نيي صاحب ذهب (طلا )
. بيست سله چرك بردم تا به شب
.
٨
در حاليكه حرص و طمع او مانند آتش است كه ابتدا خودش را نابود
مي كند و سپس سايرين را، اگر چه تصورش اينست كه اين حرص ورزي
عاملي است براي پيشرفت.
حرص تو چون آتش است اندر جهان
پيش عقل اين زرچوسرگين ناخوش است
.
باز كرده هر زبانه صد دهان
گرچه چون سرگين فروغ آتش است
.
فرصت تنگ است و بايد حركتي جدي در پيش گرفت ، بايد تيشه را به
ريشه كوبيد ، ريشه اي كه در طول ساليان سال شاخه دوانده و به يك درخت
تنومند مبدل گشته ، آن ريشه چيزي نيست جز انديشه هاي ذهن خودمان ،
انديشه هاي باطلي كه يك لحظه ذهن را رها نمي كنند و دائما به طرق
مختلف از راه مقايسه ، حسادت ، خشم ، كينه ورزي ، ملامت و حتي تعريف و
تمجيد ذهن را ناآرام مي كنند. ذهن بايد از غيبت بر خويش دست بردارد و
يكپارچه حضور شود ، حضوري به منظور كنترل و مراقبت از انديشه هاي
خودش ، ذهن بايد آگاه گردد كه مسئله و مشكل در بيرون نيست و در
خودش است. موجودي ذهن چيزي نيست جز دانسته هايي كه بصورت تصوير
و لفظ در حافظه ثبت شده اند و بصورت فكر متجلي مي شوند ، بايد به كمك
نيروي تقوا كه در اثر كسب آگاهي بعنوان يك نگهبان دروني قوت مي گيرد
به جنگ حركتهاي اشتباه ذهن قيام كرد و مانع از تجلي افكار زائد شد.
اگر تشنه درك حقايق وجودي خويش و جهان پيرامون هستيم كمر همت
را ببنديم و رجوعي كنيم به بحر عظيم مثنوي ، به گونه اي كه از ظاهر
بگذريم و به باطن درآييم و مثنوي را تماما معني ببينيم.
گر شدي عطشان بحر معنوي
فرجه كن چندان كه اندر هر نفس
.
فرجه اي كن به جزيره ء مثنوي
مثنوي را معنوي بيني و بس
.
تمام مثنوي معنوي حضرت مولانا آن پيامبر عشق مملو از كليدهايي است
براي گشودن زندان خود ساخته ذهني. ر
خارج شده است

shantiya

  • کاربر نیمه فعال
  • **
  • امتیاز: +64/-0
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 400
  • دوست داشتن یک نفر یعنی دیدن او به همان شکلی که خدا
پاسخ : زندگی به معنای دیگر (از نگاه مولانا)
« پاسخ #1 : 08 آوریل 2013، 10:48:31 pm »

چه بلايي بر سر شاه وجودمان آمده است؟ شاه وجودمان كه مي تواند تك
انديشه ها را در ذهن كنترل كند ، كجاست؟ حاكم ذهن در غيبت شاه مراقب
، چه كسي است؟ آيا نيروي هدايت گر و راهبر وجودمان نابود گشته است؟ يا
اينكه به اعماق چاه جهل ذهنمان فرو رفته است؟ خرگوش نفس چه بلايي بر
سر شير هاديمان آورده است؟ آيا مي توانيم شير هدايت گر وجودمان را از
اعماق چاه حرص و طمع بيرون بكشيم تا دوباره فرمانروايي دشت پهناور
ذهنمان را بر عهده بگيرد و بر حيوانات نفس مهار بزند؟

.
(سمبل هايي مثل شاه ، شير ، شيخ ، پير در داستانهاي مثنوي مولانا ، دلالت
بر قوه بينا و هدايت گر و كنترل كننده وجود آدم دارند)
حضرت مولانا در دومين داستان مثنوي معنوي – كشتار نصرانيان بدست
پادشاه جهود – سعي بر القاء بهم ريختگي و نا آرامي ذهن بواسطه كيفيتهاي
اشتباه و اصلي حاكم بر خودش را دارد به گونه اي كه هر يك از همان
كيفيتهاي اشتباه نيز زير شاخه هاي متعددي را پديد مي آورند.
چراغ هدايت گر وجود انسان(شاه جهود) بدليل كينه ورزي نسبت به پيروان
عيسي ، اسير احوليت(دوگانگي) مي شود و عرصه را بر تاخت و تاز وزير نفس
در فضاي ذهن مهيا مي سازد و زمينه را آماده مي كند براي ناآرام شدن ذهن.
مكر ارايه شده از سوي وزير نفس در راستاي خواسته شاه احول ، مورد تاييد
قرار مي گيرد و ميدان براي جولان انديشه هاي منفي هموار مي گردد و
حركت در جهت جهل و تيرگي آغاز مي گردد.

.
ساختار دروني آدميان گرايش و كشش بسيار قوي نسبت به رذايل دارد
بطوريكه حالات منفي با شدت تمام گوش به زنگ هستند كه به محض خلق
اولين انديشه اشتباه چنان پرو بالي به آن فكر اوليه دهند كه ناگهان در زمان
كوتاهي ذهن پر شود از انديشه هاي منفي ديگر ، بهتر آنست كه ذهنمان را
چنان عادت دهيم كه انديشه منفي يا خيالي خلق نشود زيرا كه همان دلايل
قوي براي خلق انديشه در ذهن ، مانعي خواهند شد براي ممانعت از نشر و
گسترش افكار مرتبط بعدي. دلايل عدم خويشتن داريها و از كوره در رفتنهاي
انسانها همان فشار هاي انديشه هاست كه مدام بر ذهن مي كوبد و ارگانسيم
را وا مي دارد براي اقدام ، و سريعترين اقدام نيز بواسطه زبان محقق است . و
چون محرك آدمي همان انديشه هاي ناپيدا هستند ، شخص ناآگاه ، انگيزه
فكري را حق خود مي داند و با بيشترين توان پيش ميرود ، در حاليكه اصلي
ترين و مفيد ترين آگاهي آنست كه انسان بر عليه انديشه هايش قيام كند و
به محض جاري شدن انديشه اي در ذهن دنبال رو آن نباشد بلكه آن انديشه
را مورد بررسي قرار دهد. در موقعيتهاي خاصي از ديگران مي شنويم كه
مي گويند : بيان آن سخن نادرست يا اقدام بر عمل غير اخلاقي دست خودم
نبود. همين نگرش بر خويش نوعي انتزاعي انديشي است و از دقيق انديشي
بسيار فاصله دارد. درست آنست كه گفته شود : كنترلي بر ذهن نبود و فكر
بعنوان محركي در ذهن خلق شد. دلايل اوليه تمام عملكردهاي اشتباه ما
انديشه ها هستند پس بهتر آنست كه به نقطه آغازين عملكردهاي غلط توجه
داشته باشيم و سعي در اصلاح انديشه هايمان داشته باشيم.
پس از تصميم شاه بر مبناي يك دانش اشتباه ، وزير كمين كرده نفس به
طريقي كاملا منطقي و عقلاني با ترفندي زيركانه وارد عمل مي شود براي
بدست گرفتن امور ذهن در جهت ناآرام كردن فضاي ذهن. وزير پس از جلب
١ ١
نظر شاه و اخذ مجوز براي مكرهايش ، با ترفندي خاص ضمن معرفي خود به
عنوان يكي از ياران اصلي عيسي به ميان نصرانيان نفوذ مي كند تا از درون
فتنه برانگيزد و ريشه را بخشكاند. (توجه داشته باشيد كه چگونه دانسته هاي
غلط بواسطه همان يك دانش اشتباه اوليه در ذهن تثبيت مي شوند و
همينطور پشت سر هم اشتباه بر اشتباه افزوده مي شود. نفوذ حتي يك دانش
اشتباه بر ذهن تاثيرات خودش را خواهد گذاشت چه برسد به اينكه تمام
دانسته هاي حك شده در ذهن اشتباه باشند. دانش انسان را به حال خودش
رها نخواهد كرد.)
دانسته هاي كهنه ذهن كه از طريق عقل جزوي روي هم انبار شده اند
باعث مي شوند ذهن كيفيت خيال انديشي كاذب را تداوم دهد.

.
.
وزير حيله گر نفس با جايگاهي كه در ميان پيروان عيسي بدست آورده
تلاش ميكند تا بر ده امير (ده كيفيت اصلي اشتباه ذهن) تسلط پيدا كند و
خواسته هايش را پيش ببرد. شايد منظور مولانا از ده امير كيفيتهايي مثل
"خواستن" ، "خشم" ، "مقايسه" ، "ملامت" ، "خودباختگي" ، "احوليت" ،
"تعبيروتفسير" ، "انتزاعي انديشي" ، "ترس" و "رقابت" باشد.

.
شايد منظور مولانا از دو امير ، دو تفسير مختلف ذهن از هر يك از صفات
انساني باشد. حتي در صورت حاكميت يك "من" خاص بر ذهن ، باز هم تضاد
وجود خواهد داشت زيرا كه تضاد در ذات صفات فكري في نفسه وجود دارد .
بعنوان مثال صفت "سخاوت" در جايي بخشندگي تفسير مي شود و در جايي
بر هالو بودن فرد اطلاق مي شود. يا اينكه صفت "شجاعت" را هم مي توان به

دليري تفسير كرد و هم بر احمق بودن فرد. ذهني كه اسير قضاوت ديگران
گشته است ، ضمن كنار گذاشتن حالات اصيل وجوديش ، ششدانگ حواسش
به ديگران خواهد بود تا افعالي را انجام دهد كه در آن جمع يا آن اجتماع
خاص تفاسيري به ظاهر مثبت را داشته باشند.
آيا هيچ تعبير ذهني اي نمي تواند با ذات صفات يكي باشد؟ ذهن هر گونه
تعبير و تفسيري كه از صفات داشته باشد غلط و اشتباه است ، صحيح ترين
كار ذهن آنست كه در كيفيت نگاه باشد و اگر صفتي ذاتي در ارگانيسم است
فقط به آن نگاه كند بدون هيچ بر چسب گذاريي. اگر سخاوتمندي در درون
هست ديگر نيازي به تعبير و تفسير ذهن نيست . آن صفت ذاتي كارش را
انجام خواهد داد و اگر هم سخاوتمندي محتوايا در ذات آدمي نباشد به صرف
چند فكر خيالي ، حالتي در درون خلق نخواهد شد وتنها نتيجه اش نمايشاتي
در جهت فريب ديگران و غفلت خويش خواهد بود.
وزير نفس ضمن پياده سازي افكار شيطانيش با شاه نيز در ارتباط است و
نهاني پيغامهايي را با هم رد و بدل مي كنند. شاه وجودمان در صورت كسب
آگاهي در هرمقطعي مي تواند ترمزي بر حركتهاي اشتباه وزير نفس بزند و او
را وادار نمايد بر اطاعت از خويش به شرط آنكه فر امين از شاه (عقل مفيد )
صادر شود نه اينكه وزير حيله گر طرح بريزد و شاه آن نقشه هاي باطل را
تاييد كند.

.
شاه وقتي به وزير مي گويد : حالا كه به ميان نصرانيان نفوذ كردي كار را
تمام كن ، وزير جواب مي دهد : تازه كارم آغاز شده است. در صدد آنم كه در

ميانشان فتنه اي برانگيزانم. پس از جاري شدن انديشه منفي ، رفته رفته
كنترل از دست قواي مثبته وجودي خارج مي شود.
پس از حك شدن انديشه وزير نفس در ذهن ، زير مجموعه ها و زير شاخه
هاي متعدد ديگري نيز با مكر وزير شكل مي گيرند.
وزير هر يك از اميران را بصورت انفرادي فرا مي خواند و به دست ه ر يك
طوماري با مهر و امضاي خودش مي دهد كه مؤيد فرمانروايشان پس از وزير
است به گونه اي كه حكم هر طومار صددرصد متفاوت و مخالف حكم ديگري
است. گشوده شدن طومارها در حيات وزير ، مكر و حيله ها را فاش خواهد
كرد زيرا كه مرجعي براي قضاوت وجود خواهد بود در حاليكه در عدم وجود
مرجع هر يك از اميران – با توجه به گرايش ذات آدمي به قدرت طلبي –
خود را نايب بر حق عيسي(حقيقت) خواهند دانست . از اين رو - به منظور
عدم تشخيص تضاد هاي حاكم بر ذهن - وزير به اميران شفارش مي كند تا
زمانيكه در قيد حيات است از گشودن طومارها خوداري كنند.

.
وزير نفس مكر ديگري در كار مي بندد و خود را به مردن مي زند. در غياب
وزير هر يك از ده كيفيت منفي ذهن با ياران خودشان ، با منطق آهنين مهر
و امضاي حقيقت ، ادعاي فرمانروايي قلمرو ذهن را مي كنند و همين ادعاي
به ظاهر بر حقشان نزاع بي پاياني را بوجود مي آورد.


.
هر آنچه از بعد معنوي و صفات انساني بصورت فكر در ذهن تشكيل
مي شود ، خيال است و واقعيت ندارد. كيفيت صحيح و سالم ذهن در برخورد
با صفات ، كيفيت نگاه كردن است. به بيان ديگر ذهن بايد در سكوت باشد نه
انديشه گري. تمام انديشه هاي ذهن از بعد معنوي ، تخم نفرت و كينه همان
وزير نفس است كه به يادگار گذاشته و چنان تلقين كرده است كه براي ذهن
حجت مسلم شده است. نبايد اعتنايي به انديشه هاي منفي كرد بلكه با كسب
آگاهي و حضور در خود بر انديشه ها متوجه و مراقب بود.
تنها راه برقراري صلح و امنيت در فضاي ذهن ، بيداري شاه است تا به كليه
عوامل درگير به جنگ و نزاع اعلام كند كه اين كشمكشها فريبي بيش نبوده
آنهم براي ناآرام كردن فضا. اعلام كند كه برنده و بازنده در اين ميدان نفرت
زده ، هر دو بازنده اند و تنها برنده اين ميدان كسي است كه از اين ميدان
بيرون آيد و ناظر باشد.
كنترل و مهار زدن بر انديشه ها ، حتي پس از آگاهي ، كار چندان ساده اي
نيست بنابراين بايد سعي كنيم بر بازيهاي ذهني هوشيار باشيم و از غيبت بر
حركتهاي ذهنمان فاصله بگيريم. همين هوشياري بر بازيهاي ذهني حالت
آماده باشي را بوجود مي آورد و برخي از خود فريبي ها براي ذهن هويدا
مي گردد.
شاه وجودمان بايد آگاه گردد كه كينه ورزيها و نفرت داشتنها به هم نوع ،
عاملي شده تا وزير نفس قوت بگيرد و ذهن را در منجلابي از جهل و تيرگي
فرو ببرد. از تمرکز كردن بر دلايل كينه ها و نفرتها فاصله بگيرم و فقط به
خود "كينه" و "نفرت" توجه كنيم. در جايي كه يك كينه اين همه مسئله و
مشكل خلق مي كند ، منطقي نيست قدم در ورطه كينه ورزي بگذاريم چه
برسد به اينكه از همه كينه بر دل داشته باشيم . با دورانديشي مبني بر
جلوگيري از ناآرامي ذهن بر خشم ورزيدنها صبوري كنيم و نتايج روشن بيني
ذهنمان را ببينيم. اصلي ترين هدف بازيهاي ذهني ، مثل مقايسه ، حسادت ،
خشم ، نفرت ، ملامت ، تعبيروتفسير و حتي تعريف و تمجيد ، خلق انديشه و
ناآرام كردن ذهن است . با آگاهي بر اينكه اشتباه از خود ذهن است و
دانسته هاي ثبت شده در ذهن تماما اشتباه هستند ، درصدد كنترل افكار
باشيم و مانند آن شاه احول مهر تاييد بر انديشه هاي اشتباهمان نزنيم تا بلكه
جلوگيري كرده باشيم از ويراني ذهنمان.
« آخرين ويرايش: 08 آوریل 2013، 10:56:19 pm توسط shantiya »
خارج شده است

shantiya

  • کاربر نیمه فعال
  • **
  • امتیاز: +64/-0
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 400
  • دوست داشتن یک نفر یعنی دیدن او به همان شکلی که خدا
پاسخ : زندگی به معنای دیگر (از نگاه مولانا)
« پاسخ #2 : 11 آوریل 2013، 02:22:35 pm »

١ ۶
ذهن بيمار
ذهن با قابليت ثبت وروديها – حتي پردازشهاي خودش – همانند ديگر
اعضاي بدن وظيفه حفظ و صيانت ارگانيسم را بر عهده دارد ، بطوريكه در
مواقع لزوم بنا به نياز گشوده شده پيش روي ارگانيسم از دانسته هاي حافظه
جهت رفع مشكل حاصله بهره مي برد. چنانچه به هر يك از اعضاي بدن
آسيبي برسد ذهن به كمك آن عضو آسيب ديده مي شتابد و با بهرمندي از
دانسته هايش بهترين پردازش را انجام داده چند سيگنال خروجي ارسال
مي كند كه منتج به تصميم و نهايتا وقوع فعل مي شود. حال اگر خود ذهن
آسيب ببيند و از عملكرد صحيح باز بماند چه مي شود؟ مسئول رفع و رجوع
عيوب ذهن كدام عضو است؟ آيا ذهن نيز همانند ساير اعضا بيمار مي شود؟
تشخيص بيماري ذهن بر عهده كدام عضو بدن است؟ آيا ذهن مي تواند ضمن
پرداختن به ساير اعضا به خود نيز بپردازد؟ پرداختن ذهن به خودش به چه
معناست؟ ذهن مگر چه چيزي دارد كه به آنها بپردازد؟
پر ظرفيت ترين حافظه ، حافظه ذهن است به گونه اي كه از بدو تولد تا
انتهاي حيات آدمي به همراه اوست و با ثبت لحظه به لحظه وقايع ، مي تواند
لوح فشرده خوبي براي داوري در رابطه با اعمال ، رفتار ، كردار ، افكار و
نيت ها باشد. اگر ذهن مغرضانه به محتويات خودش نگاه نكند و نسبت به
داشته هايش تعصب نداشته باشد ، مي تواند تمام زواياي درون خودش را به
روشني ببيند و در صدد رفع ايراداتش برآيد.
ذهن بعنوان يك پردازشگر مركزي بسيار قدرتمند قابليت خود ترميمي را
نيز دارد. اگر پردازشهاي ذهن (تعقل ) عملكردي صحيح داشته باشد ، در
مي يابد كه نتايج بعضي از دانسته ها منفي بوده و آثار سوئي را براي ارگانيسم
در پي دارد ، بنابراين سعي بر ممانعت از تجلي افكار اشتباه خواهد نمود كه
١ ٧
نتيجه اش جايگزيني دانسته هاي صحيح خواهد بود (جايگزيني زماني
حاصل مي شود كه درك حسي اشتباه به اوج خود برسد).
پس از آنكه بخش خود ترميمي ذهن در اثر آگاهي بر قابليتهاي خودش
فعال مي شود در مي يابد كه چند دانسته يا فكر اصلي غلط ؛ عامل تمام جهل
ها ، خودفريبها و تاريكيهاست :
۱- تعبير و تفسير ذهني
۲- مقايسه
۳- خشم و نفرت
۴- ملامت
۵- انتزاعي انديشي
خارج شده است

huzwag39t

  • کاربر نیمه فعال
  • **
  • امتیاز: +0/-0
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 216
  • من چنینم که نمودم ، دگر ایشان دانند...
    • opq113
Ke Wenzhe decided to apply for micro-blog account active mainland users
« پاسخ #3 : 29 آوریل 2016، 02:44:11 am »

< p > it is reported that by the end of last year,nike tn requin soldes, the Taipei city government suggested Ke P do microblogging account, with the aim of "Taipei City Marketing",air max pas cher, but was rejecting staff around.
 however, this idea has been in Ke P heart, for more and more concentrated interest in micro-blog,hogan sito ufficiale, has been from the marketing of Taipei, to absorb individual fans. But Ke P very low-key. First of all, in the house instructed the spokesman Lin Heming low-key said Wen JE Ko microblogging will initiate fans to folk friends, not to seek certification,hogan scarpe outlet, the current help Ke P operating face book "poke sister" leaf Zhiyi, microblogging and in the future will also by her leading staff,golden goose uomo saldi, in order to seize the young voters,tn pas cher, Ke City also will continue to add new blood. "Weekly" reported that Ke Wenzhe, the opening of micro-blog's move was considered quite unusual, intends to fight the popularity of Cai Yingwen. No wonder at the Oprah Ke P ambitious, to 2020 large "".
< p > according to China Taiwan network reported according to Taiwan, "Wang weekly" broke the news,tn requin pas cher, the mayor of Taipei Wen JE Ko is social network holds political star, for the operation of the network group has always been interest is high, more recently broke the news, Ke P has decided to apply for the establishment of the personal micro blog account,goyard paris, active management, users.
Related Articls:
 
 
   Net exposu
 
   Xu Jianyi
 
   The Spring Festival in Henan
 
 
   It is worth noting that the current railway sector requires all 12306 users in December 3 to complete a two-way verification of the phone, not in the specified time to complete the verification of the user may not be able to purchase through the network. But for the specific remedy to miss the user's verification, the railway sector is still in the study.
خارج شده است

bg3px3ser

  • تازه وارد
  • *
  • امتیاز: +1/-0
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 132
  • من چنینم که نمودم ، دگر ایشان دانند...
    • hij592
First time riding a bike _9
« پاسخ #4 : 04 ژوئن 2016، 08:19:33 pm »

in the next break for a while, drank some water, I began to ride again. My mother asked me to help the stability of the faucet, straighten the body forward, do not look at the ground. I did what my mother said. Sure enough, the bicycle ride forward smoothly, mother saw on the release of the hand, I rode a good for a while to stop,hogan sito ufficiale. "Ah! I'll ride it!" I cried with joy, and I finally learned to ride a bicycle. "You earlier, you can ride a little, don't be too proud,air max femme pas cher." I nodded my head after listening.
&lt,air jordan homme; p > the bike is orange, the leading car is flat, next to a small bell, touch will be issued by the crisp tinkling sound, cushion can adjust the height, behind also has a bag. Because we live upstairs, so my father bought me a folding bike is very convenient, every move down the stairs, it is very easy to save,ray ban outlet.
First time riding a bicycle
 by learning to ride a bicycle, let me understand that learning to do one thing as long as there is confidence, courage, not discouraged, you will be able to succeed,hogan outlet.
 I decided to learn to ride a bike in a week or so. Today is Sunday, I let my mother down to teach me to ride a bicycle. I was riding after at the side of the wheel with two small wheels of the bicycle ride, how will not fall. This is my first time to ride a bicycle, the heart is happy, and nervous. Happy because I have my bike was nervous because I am afraid that I will fall. My mother said, "it's okay. You'll learn it." This words let I plucked up the courage, and in support of the mother I crooked ride up, can not ride for half a minute, I 'cawing &quot,hogan sito ufficiale;no! No no!" The voice just fell, I fell down, but fortunately there is a mother to hold, fall is not heavy. I climbed up and patted my hand and continued to ride, riding to the front, to turn the corner,pandora outlet, I am not careful, the direction is not controlled well into the post on the. This is terrible, I fell wrestle, hands and legs are skinned, pain,montre guess pas cher, tears are going to flow out, sit on the ground half did not climb up. My mother said: "I don't want to ride." "no, met this little difficult retreat, learning to ride a bicycle which is not wrestling, do not fall a few times, which can learn it." Listen to this, I was speechless.
 for the first time, I was ten years old, my father and mother gave me a bike, which was my hope for a long time, and I was very happy.
Related Articles:
 
 
   Tibetan duck
 
   2050 time
 
   Winter fun
 
 
   Think about what a success at all times and in all countries, the success is dropped down from the sky? Which success is not the success of hard struggle to come?. They are not afraid of difficulties and arduousness of spirit, with perseverance, perseverance perseverance to overcome difficulties, the only access to the brilliant achievements.
خارج شده است

shantiya

  • کاربر نیمه فعال
  • **
  • امتیاز: +64/-0
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 400
  • دوست داشتن یک نفر یعنی دیدن او به همان شکلی که خدا
پاسخ : زندگی به معنای دیگر (از نگاه مولانا)
« پاسخ #5 : 11 سپتامبر 2016، 04:15:09 pm »


یک انرژی مثبت فوق العاده از  مولانا :
غم دیروز و پریروز و فلان سال و فلان حال و فلان مال که بر باد فنا رفت نخور، به خدا حسرت دیروز عذاب است.
مردم شهر به هوشید

هر چه دارید و ندارید بپوشید و بخندید که امروز ، سر هر کوچه خدا هست.
روی دیوار دل خود بنویسید خدا هست.
نه یکبار و نه ده بار که صد بار به ایمان و تواضع بنویسید ،

 خدا هست و خدا هست و خدا هست ✨
خارج شده است

shantiya

  • کاربر نیمه فعال
  • **
  • امتیاز: +64/-0
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 400
  • دوست داشتن یک نفر یعنی دیدن او به همان شکلی که خدا
پاسخ : زندگی به معنای دیگر (از نگاه مولانا)
« پاسخ #6 : 11 اكتبر 2016، 09:59:30 am »

دژ هوش ربا:
مولوی به تبع غزالی #تئوری_غفلت را در اشعار خودش مطرح کرده است .
در " قصه ارباب معرفت " و در مقاله ای در مقایسه غزالی و حافظ این نکته را مبسوطاً توضیح داده ام .
غزالی و به دنبال او مولوی نظریه ای را مطرح می کنند به نام #نظریه_غفلت .

آنکه همه مردم در غفلت اند . عالم و جاهل و پادشاه و بنده و هر کس دیگر

معتقدند مدار این عالم بر غفلت است . بدون غفلت ، این جهان نمی گردد .

زندگی ما بیشتر بر مدار جهل ما است تا بر مدار علم ما . این نکته ای است که ما معمولا از آن غافل هستیم .

فرض کنید ما هر شب در خواب میدیدیم فردا برای ما چه اتفاقی خواهد افتاد . زندگی ما تماما واژگون می شد . ما چون نمی دانیم چه اتفاقی می افتد زندگی می کنیم .

شما درس می خوانید و امتحان میدهید چون نمی دانید چه نمره ای می گیرید و آیا موفق می شوید یا نمی شوید . دنبال کار می روید . با کسی گفتگو می کنید . خودتان را آماده می کنید و وارد یک بازی می شوید . چون نمی دانید نتیجه بازی چه می شود . حال فرض کنید هر کس هر شب در خواب ببیند برای او و برای دیگری چه اتفاقی می افتد .
شما اگر بدانید در دل دوستتان چه می گذرد و او واقعا راجع به شما چه فکر می کند ممکن است دوستی شما به هم بخورد . بعضی دوست ها ، دشمن میشوند . دشمن ها دوست می شوند .

جهان ما جهانی است که بر جهل می گردد . بر همین غیبت و غفلت میگردد . اگر این برخیزد جهان به هم می خورد . مولوی می گوید :

سِر ِ پنهان است اند زیر و بم
فاش اگر گویم جهان بر هم زنم

به همین دلیل کسانی که به اسرار و به ضمائر مردم عالم بودند ، زندگی برای آنها در این عالم خیلی سخت بود .

رازدانی زندگی را بسیار تلخ می کند . لذا جهان ، جهان غفلت است . هر کس در هر مقامی هست به دلیل غفلتش آنچنان زندگی می کند که می کند . به قول مولوی :

گاو گر واقف ز قصابان بدی
کی پی ایشان بدان دکان شدی

اگر گاو می دانست برای چه او را به کشتارگاه می برند نمی رفت . نمی داند عاقبت کار چیست .

هر یک از ما در واقع در حکم موجودی هستیم که هزار حجاب جلوی چشمان ما هست که اگر این ها  را بردارند ، زندگی برای ما نا ممکن می شود و جهان جهان دیگری می شد .
لذا غفلت ، مدار و اساس این عالم است :

زان جهان اندک ترشح می رسد
تا نخیزد زین جهان حرص و حسد
گر ترشح بیشتر گردد ز غیب
نه هنر ماند در این عالم نه عیب
پس ستون این جهان خود غفلتست
هشیاری این جهان را آفتست

این نکته خیلی مهم است . جهان بر این مدار می چرخد و نباید طالب پاره شدن این پرده شد . چرا که :

هست از پس پرده گفتگوی من و تو
چون پرده در افتد نه تو مانی و نه من

وجود من و شما در این عالم به دلیل آن پرده غیبت و غفلتی است که در این عالم آویخته است . اگر آن پرده را بردارند این جهان نمی ماند .
دکتر عبدالکریم #سروش

@doosdaranganjhozour
خارج شده است

shantiya

  • کاربر نیمه فعال
  • **
  • امتیاز: +64/-0
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 400
  • دوست داشتن یک نفر یعنی دیدن او به همان شکلی که خدا
پاسخ : زندگی به معنای دیگر (از نگاه مولانا)
« پاسخ #7 : 08 دسامبر 2016، 01:00:55 pm »

]
خارج شده است
 

این صفحه در 0.115 ثانیه 20 نمایش داده شد.