انجمن های گفتگوی بهبودی

Please login or register.

لطفا برای ورود نام کاربری و رمز عبورتان را وارد نمایید
جستجوی پیشرفته  

اخبار:

عشق چنان از احترام سرشار است که آزادی را هدیه می کند. و اگر عشق آزادی به همراه نیاورد، عشق نیست؛ چیز دیگریست



ایام ، پیامهای روز و خبرهای مهم تالار

یادمان باشد :
اگر خطای گذشته را نمی توان جبران کرد ،دست کم اثر آن را با مهربانی در حق کسی دیگر می توان کمرنگ و کمرنگتر نمود . زیرا امروز ما فهمیده ایم که : کردارمان است که چرخه تقدیرمان را به حرکت در می آورد .

.
به خاطر دارم زمانی که در اوج نا امیدی به سر می بردم خداوند مرا با یکی از برنامه های دوازده قدمی آشنا کرد و در این راه مسیر زندگی ام تغییر کرد.
بدون شک یکی از دلایلی که باعث پایبندی من در این داستان شد ،  نبود هیچگونه انگیزه انتفاعی در افراد قدیمی تر بود . در ابتدا با بدبینی، اندکی بعد با شک و تردید و تعجب و در انتها با درک اینکه اینجا با تمام دنیا متفاوت است با این مسئله روبرو شدم. برنامه به من روشی ساده اما نه چندان آسان را پیشنهاد کرد و در گام پایانی مرا موظف به رعایت مسائل مطرح شده در یازده گام قبلی نمود و متعهد به رساندن این پیام به آنانیکه درد می کشند و در انتظار راهی برای درمانند. پس از چندی با یکی از روشهایی که برای رساندن این پیام توسط تعدادی از همدردانم در محیط های مجازی راه اندازی شده بود آشنا شدم. مهمترین مسله ای که در روزهای اول با آن روبرو بودم احساس عدم امنیت در این مکانها بود چرا که رعایت ستنها در این محیط بسیار مشکل و عملا غیر ممکن به نظر می رسید پس از چندی دریافتم حضور خداوند در این مکان مثل بقیه جاها پر رنگ است و او به گونه ممکن هدایتگر ماست. افرادی که به این مکان می آیند مثل افرادی که به جلسات می ایند رنج کشیده اند و مورد عنایت خداوند، خدمتگزاران نیز وظایف سنگینی به عهده دارند و در مورد خدمتگزارن این تالار تا آنجا که بنده مطلعم یهترین تلاش را برای حفظ امنیت تالار می نمایند.

باستحضار کاربران عزیز می رساند گزارشهائی در مورد ارسال پیغامهای خصوصی غیر مرتبط از سوی بعضی از کابران به خدمتگزاران تالار رسیده است... امنیت تالار و کم کردن هزینه خسارات احتمالی به کابران مهمترین دغدغه خدمتگزارن تالار می باشد و در صورت تکرار این موضوع حساب کاربری، کاربر متخلف حذف می گردد.

اما در پایان و خطاب به همه عزیزان، اعتماد یکی از اصول زیربنائی بهبودی است اما ما باید بدانیم که در زمان و مکان مناسب به افرادی که احساس می کنیم زیربنای روحانی محکمی در زندگیشان دارند اعتماد کنیم.
.
اوایل فکر می کردم به همه افرادی که 12 قدم رو کار کردند چه زن و چه مرد می تونم اعتماد کنم. فکر می کردم کسی که مُهر 12 قدمی رو خورده یعنی انتهای اعتماد ولی :
بعدها فهمیدم که اینطور نیست. درسته که 12 قدم اصول روحانی هست که به هر انسانی کمک می کنه تا روحانیت رو توی خودش پرورش بده، اما واقعیتش این هست که باید این اصول رو زندگی کرد نه اینکه فقط آنها رو آموزش دید.
فهمیدم که بیماری ما انسانها به شکلهای مختلف خودش رو نشون می ده و انکار و توجیه یکی از قوی ترین قسمتهای اون هست. متوجه شدم که این من هستم که به دیگران اجازه می دم که از من سوء استفاده کنند و احساسات من رو به بازی بگیرند.
فهمیدم که من هم باید اصولی رو رعایت کنم و حواسم به دورو برم باشه، چشمهام رو باز کنم و مسئولیت اعتماد رو به گردن دیگران نندازم، حماقت و بی ملاحظه گی به خرج ندم و بعد اسمش رو اعتماد بزارم و در انتها توقع داشته باشم کسی از این نوع اعتماد (بی مسئولیتی) من سوء استفاده نکنه.
ضمن اینکه متوجه شدم :
اعتماد یکی از اصول زیربنایی برای زندگی می باشد. در صورتی که هیچ گونه اعتمادی در بین انسانها وجود نداشته باشد هیچ انسانی نمی تواند از انسان دیگر برای دریافت کمک یاری بگیرد.
در انجمنهای 12 قدمی انسانهای درد کشیده ای وجود دارند که عجز آنها در مقابل نقصهایشان آنها را به اینجا کشیده است. 12 قدم به انسانها کمک می کند تا اصول روحانی را دریافت کرده و در جهت کاهش نقصهای خود گام بردارند. هنگامی که ما در قدم 4 شروع به نوشتن ترازنامه می کنیم بعد از مدتی متوجه می شویم که این خود ما بوده ایم که وسایلی فراهم کرده ایم تا دیگران از اعتماد ما سوء استفاده کنند.
در بسیاری از زمانها ما می خواستیم که مسئولیت کارهای خود را به عهده نگیریم و این اشتباهات رو به گردن دیگران بیاندازیم. ما می خواستیم به همان گونه که راحت تر هستیم (بدون تلاش و تفکری) کاری رو انجام بدهیم و در انتها اگر نتیجه متناسب با خواسته ما نبود، دیگران را محکوم می کردیم و می گفتیم آنها از اعتماد ما سوء استفاده کردند، آنها رفتار صادقانه ما را ندیدند و... . اما یادمان رفته بود که این خود ما بودیم که برای فرار از کوچکترین تنش همه چیز را به دیگران واگذار کرده بودیم، ما سعی نمی کردیم خودمان رو به زحمت انداخته، احساساتمان رو کنترل کنیم، دعا کنیم تا راه درست را دریابیم، ما فقط می خواستیم راحت باشیم.
و در انتها باید توجه بشود قرار گرفتن برچسب 12 قدمی بر روی یک فرد به معنی این نیست که آن فرد خالی از نقص شده و ما احساس کنیم که می توانیم بدون در نظر گرفتن بسیاری از اصول به آن فرد اعتماد کنیم. این اعتماد چیزی جزء حماقت نیست و دوباره ما را در چرخه ای از رنجش می اندازد، رنجشی که ما مسئولیت رفتار اشتباه خودمان را به گردن 12 قدم انداخته ایم.
.
اینها تجربه هایی بود که من بدست آوردم
.
خدمتگزاران انجمنهای گفتگوی بهبودی

نویسنده موضوع: تجربه قدم دوم ( کتاب پایه )  (دفعات بازدید: 1005 بار)

اسماعیل

  • بازوی N.A
  • تازه وارد
  • ***
  • امتیاز: +23/-0
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 77
  • قطار نباش که از ریل پیروی کنی ؛ کشتی باش که عظمت ا
تجربه قدم دوم ( کتاب پایه )
« : 19 فوریه 2013، 01:15:41 pm »

[ما به این باور رسیدیم که یک نیروی برتر می تواند سلامت عقل را به ما بازگرداند.
NA تمامی آدرس های درست زندگی کردن را به ما نشان می دهد .
اگه به خوبی من به این اصول روحانی نگاه کنیم . اگه خوب آنها را درک کنیم . و بتونیم آنها را در مسیر زندگی و کاری و بهبودی خودم به اجراء در بیاوریم .
میتوانیم انشاءالله همه آدرس ها را پیدا کنیم و انشاءالله و به امید حق و به کمک تک تک دوستان همدرد بتوانیم به سر منزل مقصود برسیم .
ما به این باور رسیدیم که یک نیروی مافوق می تواند سلامت عقل را به ما برگرداند .
باور: همان مسئله یا روخداد درونی که ما را به ایمان می رساند .این باور کم کم تبدیل به ایمان می شود .
ایمان چی هست ؟ ایمان یک اطمینان قلبی است که ما از ترسهای خودمان رها می شویم .
امروز برای رشد خودت باید یک باوری داشته باشی به یک نیروی برتری از خودت  .حالا فرق نمیکند که این نیروی برتر چی و کی باشه ( مهم این است که عاشق باشه مهربان باشه . وهمیشه در دسترس )
ذهن من باغچه است گل در آن باید کاشت                                         گر نکاری گل خوب علف هرز در آن مروید
هر چیزی که من امروز انتظارش را دارم و در فکر خودم بهش بهاء میدم برایم اتفاق خواهد افتاد .
من باید یک باور و اطمینانی به یک چیزی داشته باشم . اون اطمینان باعث میشه که با صداقت با اون صحبت کنم و مطمئناً جواب میگرم .زمانی که من از باورهای خودم جواب گرفتم . این باورها تبدیل به ایمان میشود
1-من می تونم یکسال پاک بمانم  2- گرفته شدن وسوسه 3- تغییر رفتارات ما 4- برگشتن اعتبار و عزت مان 5-حل شدن بعضی از مشکلات به خودی خود
نیروی مافوق ( نیروی برتر )
ما یک نیروی بسیار قوی از وجود خودمان در قدم یک انداختیم بیرون حالا لازم و ضروی است که من یک نیروی بالاتر از آن نیرو را پیدا بکنیم .
انتخاب نیروی برترم ( اصلاًتحمیلی نیست – اجباری نیست – اختیاری است  )
من امروز برای خودم باید یک نیروی برتری انتخاب بکنم . مهم این است که عاشق و مهربان باشد و برتر از خود من باشد . مهم این است که من بتونم ارتباط صادقانه و روحانی حتی بصورت کلامی با او برقرار کنم .
سلامت عقل  : ما عقل داریم ولی عقل سالم نداریم .عقل گرانبهاترین هدیه خداوند است  که خداوند در وجود من خلق کرده تا من طریقه درست زندگی کردن  ،طریقه درست فکر کردن و راه درست و غلط را پیدا کنم .  اما اسماعیل با مصرف بی رویه مواد مخدر راهها و دریچه های فکری خودم را بسته بودم و نابودی خودم را با اعمال خودم خریداری می کردم. هدف عقل :
پیدا کردن راه روحانی – راه درست حرکت کردن . برقرای امنیت اجتماعی و برقرار کردن امنیت مالی
هدف عقل این است که اسماعیل رشد کند و به تعالی برسد . ما عقل داریم اما به واسطه مصرف مواد مخدر قوه تشخیص مان را از دست دادیم . هر جا که من باید حرف می زدم سکوت کردم . هر جا که من باید حرکت می کردم ساکن می ایستادم. هر جا که من باید به عقب میرفتم به جلو  حرکت میکردم . اگر عقل من سلامتی خودش را بدست بیاره قادر است خیلی کارهای مفیدی را انجام بدهد . عقل یک نیروی است که می تواند هر مشکلی را حل بکند .به شرطی که قوه تشخیص اش را قوی کندبه شرطی که راه درست و غلط خودش را تشخیص بدهد .به شرطی که سلامتی خودش را بدست آورد .
به مرور :
ماهیت بیماری من افراط و تفریط است من دلم می خواهد زود به همه چیز برسم اگه هدف و انگیزه ات رسیدن به نوک قله است متمرکز شو به نوک قله و حرکت کن و مطمئن باش به نوک قله خواهی رسید ، اما مواظب سنگ ریزه های زیر پایت هم باش و هیچ زمانی از آنها غافل مشو .حالا اون نوک کوه که هدف قرار دادی و داری بسمتش حرکت میکنی کوه بهبودی و رشد می باشد . مواظب باش و عجله نکن .رهرو آن است که آهسته و پیوسته رود آبروی من به مرور رفت دوست عزیزاعتبارم به مرور رفت به مرور زندگیم آشفته شد به مرور سلامت عقلم رفت همنطور هم باید صبر بکنیم به مرور اعتقاد پیدا میکنیم به مرور شخصیت پیدا میکنمبه مرور سلامت عقلم برمیگرده به مرور به زندگیم آرامش بر میگرده اگر ما انتظار بهبودی پا بر جایی داریم ، قدم دوم برای مان ضروری است  .
اگر میخواهی بهبودی پابرجایی داشته باشی باید یک کارهای رو انجام بدهی اما نه تو آمده ای 6 ماه پاک بمانی و مواد نزنی زندگیت درست بشه و بری ( فایده ندارد )تو آمده ای ازدواج کنی چند صباحی بگذره ، دیگران باور کنند ( فایده نداره )تو آمده ای پول دار بشی  فایده نداره . اگر آمدی اینجا بهبودی  پا بر جای داشته باشی کارکرد قدم دو برایت ضروری و حیاتی است .اگر می خواهی بهبود ات تداوم داشته باشد .خودت را بیشتر بشناسی و حالت بهتر بشه باید این قدم را کار کنی من در قدم اول فهمیدم که من دیگه نمی توانم یکبار هم که شده مواد مصرف کنم .
اگه دوباره مواد مصرف بکنم ؛زندگی من آشفته می شود  و افکارم تخریب می شود .
حالا من باید با این شرایط چکار کنم . موادمخدر عشقم و دوستم بود حالا  حتی نمی توانم یکبار دیگه مصرف کنم .
از زمانی که من فهمیدم دیگه نمی توانم مواد مصرف کنم یک حالت افسردگی و انزواء به من دست داد .
چرا که من نمی توانم دیگه عشقم را ملاقات بکنم .
قدم دوم کارش این است که آن خلاءای که در قدم یک بسراغمان آمد را پر کند .قدم دوم می گوید حیف است که من معتاد آن حالت نشگی را دیگه نداشته باشم .اسماعیل سه سال تمام با نشگی مواد کار کرد زندگی کرد در بعضی موارد لذت برد .حالا حیف است که اسماعیل دیگه اون حالت نشگی را نبیند و حس نکند .و با خماری به خانواده خدمت کند و زندگی کند و کار بکند .امروز من نیاز دارم به یک نشگی درونی من سالهای سال فکر میکردم که این نشئگی را حتما باید از بیرون به داخل بدنمان وارد کنیم .
 حالا چکار کنم که ما مواد مصرف نکنیم و همیشه در حالت نشگی باشیم . حالا چکار کنم که ما مواد مصرف نکنیم انزواء و افسرده نشویم  حالا چکار کنم که ما مواد مصرف نکنیم  و بخندیم و هر روز هم سر حال و با انرژی بریم سرکار این قدم ها زنجیر وار به هم وصل هستند . شما اگر به نداشتن سلامت عقل خودت اقرار نکنی .
 در قدم های به مشکل میخوری ، و نمی تونی در ادامه مسیر بهبودی آدم موفقی باشی .چونکه هنوز تو یک بیماری و هنوز تو یک معتاد خودمحور و خودخواه هستی . و تنها به کله بیمار خودت اکتفاء میکنی .من چگونه میتوانم می توانم در قدم سوم خدای خودم را درک کنم .هنوز من خودم را عقل کل میدانم . هنوز میگم من می تونم و من میدونم .هنوز میگم من از همه سرتر و بهترم .قدمها مثل یک زنجیر به هم متصل هستند زمانی میتوانی بگویی من بهبود پیدا کردم که دوازده قدم انجمن معتادان گمنام را پیوسته و منظم همراه با عملکرد و تسلیم اصول برنامه کار کنی و بسمت جلو حرکت بکنی . اگر قدم دو را خوب کار نکنی یکی از اون حلقه های زنجیر پاره میشه و تو دیگه نمی توانی هیچ گره ای از مشکلات زندگیت را باز بکنی .خیلی از ما فکر میکردیم که مشکل ما تنها مصرف کردن مواد مخدر است خیلی از ما فکر میکردیم عقل کل هستیم . من با دنیای از ادعا وارد انجمن شدم .
و همیشه به عقل خودم ایمان داشتم چرا ( برای اینکه همیشه خودم را عقل کل میدانستم. هر کسی با این افکار ذیل راه خودش را ادامه بدهد :من دیگه به جلسات نیازی ندارم لازم نیست هر شب برم جلسه لازم نیست با راهنمایم در ارتباط باشم لازم نیست قدم کار کنم برای چی من باید خدمت بگیرم امروز من نمی توانم با خودمحوری به خدا برسم یک روزی از این راهی که میرویم خسته میشیم .یک روزی به این باور میرسی که نیاز به یک همدم و همصحبت و نیاز به کمک داری .باید برای ادامه دادن راه بهبودی یک نفر بعنوان راهنما دستم را بگیرد .
وقتی من هر شب میگم که من اسماعیل هستم یک معتاد و عاجز و ناتوان هستم خوب یاید عاجزانه هم عمل کنم تسلیم بشم و هر چی برنامه میگه بهش عمل کنم تا بتونم پاک بمونم .من اسماعیل هستم یک معتاد و سلامت عقل هم ندارم پس وقتی من قبول کردم که سلامت عقل ندارم چطور میتونم در این راه پر پیچ و خم و پر خطر به تنهایی حرکت بکنم پس من نیاز به یک راهنما و همراه دارم .یک انسان ناتوان را باید یک آدم توانا و دانا دستش را بگیرد و هدایتش بکند .تا این مسیر را برایش شناسایی و معرفی کند .امروز چه با عشق و علاقه و چه از روی اجبار نیاز داری من امروز نیاز دارم به یک نیروی برتر از خودم ،  برای ادامه راه بهبودی 
پیشرونده :
هیچ کدام از ما نمیتوانیم مواد مخدر مصرف بکنیم حتی بصورت تفننی و کنترلی من نمی توانم موادم را کنترل کنم.من امروز اگر یک قرص مصرف کنم مجبورم فردا هم استفاده کنم با مقدارزیاد .
اعتیاد یعنی نبود یک تعادل در وجود                                                  یا که بد بینی به چیزی یا به او کردن سجود
لا علاج :
از درون جایی که بیماری ما در حال شناخته شده ای ندارد . بیماری ما درمان ندارد . یعنی من امروز یک قرص بخورم و بیماری من کاملا خوب و درمان شود.ما تنها بیماری خودمان را در نطه ای می توانیم متوقف کنیم بواسطه اصول معتادان گمنام .بیماری ما درمان شناخته شده ای ندارد من اگر 3 سال هست که پاکم . هنوز هم با یک آدم عادی فرق دارد . یک قرص استامینفون اون قرص حال آن فرد را خوب میکندولی اسماعیل حالات و احساساتش تحریک می شوند حالاتم عوض میشه .از همان روزی که اسماعیل رفت و در خونه ساقی و گفت : یک گرم مواد بده نابودی خودش را خریداری کرد وقتی بعد از مدتی که اجبار به مصرف آمد به سراغم رفتم مواد بگیرم ساقی گفت که از اسماعیل تو باید یک چیزی بغیر از پول به من بدهی
گفتم چی  گفت :  اعتبارت  / عزت و آبرویت  /  غرور و مردانگی ات   /  خانه و زندگیت
ما همگی اینها بصورت اقساطی از دست ساقی خریداری کردیم .اسماعیل تو بخودت میگی همه اینها دزد بودن تو نبودی . همه زندان رفتن تو نرفتیهمه سفید مصرف میکردند تو سیاه همه در بدر بدنبال تهیه پول مواد و تهیه مواد بودن . برای تو دو نفر با اسکورت میاوردند در حیاط اسماعیل حواست جمع باشه همگی ما یک وجه مشترک داریم آن هم بیماری اعتیاد اسماعیل تو میگی :من زنم را طلاق ندادم / زندان نرفتم / دزدی نکردم / اسماعیل برو صادقانه با خودت بشین و حساب و کتاب بکن اگر دو روز  ( فقط دو روز ) برای تهیه مواد و برای تهیه پول مواد به مشکل بر میخوردی . چکار میکردی مطمئن باش تو هم میرفتی و دزدی میکردی / میرفتی خود فروشی میکردی / میرفتی زندان .....اگه میگی نه ( بیاد بیار زمانی که میگفتی که اسماعیل ، اسماعیل معتاد بشه ، پول به مواد بدم .این مرگی که اینجا صحبت میشه مرگ چیه .مگه آدم با یگ  یک گرم مواد و یا یک قرص یک قرص   می میره .
حالا چه جوری می شود که این انکار به ذهنمان می آید . (مگه آدم با یگ  یک گرم مواد و یا یک قرص یک قرص   می میره . )
مثلاً پدر من 95 سال سن داره 60 ساله که مصرف میکنه ولی هنوز نمرده . خیلی سالم است . دوست عزیز این مرگی که اینجا صحبت میکنه مرگ شخصیتی و مرگ معنوی است مردم بخاطر پولم به من احترام میگذارند بخاطر مقام و پستم بهم احترام میگذارند .خودم می دونستم که اون شخصیتم هیچ اعتباری نداشت . و هیچ عزت و احترامی بین همکارانم نداشتم .پسرم اگه بوسم میکرد از روی اجبار بود . اگه خواهرممنو راه میداد بخونه خودش ،یک هواسش به دربخونه بود نکنه شوهرش بیاد و منو توی خونه ببینه . و اگر روزی هم لغزش کردم از خدا میخوام که مرگ جسمی به من بده و نصیبم بکنه .دوست عزیز آمدی انجمن معتادن گمنام بدنبال تفاوتها نباش .اگر بالاترین مدرک تحصیلی داری اگر لاتی / اگر چاقوکشی / اگر مدیر عامل هستی / اگر مهندسی / و اگر کاسب معروف اسفراین هستی تو هم معتاد هستی و خیلی ها را بالاتر از تو بودند که با مصرف مواد به آخر خط رسیدند و حتی بدتر از تو شدند
گر گدایمو گر شاهیم                           همه از کاروان همین راهیم
پس خودت را در هیچ زمانی از این دوستان جدا نکن
تعریف دیوانگی ،
یک کار معینی و ثابتی را هر روز تکرارش کنی ولی انتظار داشته باشی که یک نتیجه متفاوت بدهد . اسماعیل میدید که داره زندگیش  خراب میشه داره روز به روز  زندگیش آشفته میشه باز هم میرفتم و مواد میزدم اسماعیل عینا میدید که داره برای تهیه پول موادش دزدی میکنه اما باز هم مصرف میکرد اسماعیل میدید که میخوان از کار بیکار بکنند اما باز هم مواد مصرف میکرد
من هر روز مواد مصرف میکردم و انتظار داشتم که یک اتفاق خارق العاده  در زندگیم بیافته من هر روز یک کار مشخصی انجام میدادم
صبح از خواب بلند میشدم مواد مصرف میکردم می رفتم سرکار در سرکارم همش بفکر کجا و چگونه میشه اینجا هم مصرف کنی نیم ساعت زودتر می رفتم خونه شروع به مصرف مواد میکردم در واقع من زندگی میکردم تا تهیه مواد بکنم و یک جای مناسب پیدا بکنم و مواد مصرف کنم و مواد مصرف میکردم تا اینکه بچه خودمو بوس کنم . برم دستشوئی . برم سرکار . برم نانوایی . برم در یخچال را باز کنم .با این وضعیت زندگیم انتظارات عجیب و غریبی داشتم . انشاءالله بعد از اینکه اجازه دادی افکار جدیدی به درونت راه پیدا بکند ،طرز فکر و نگرش ات نسبت به جهان هستی انشاءالله عوض خواهد شد .آن زمان هست که به مرور از ترسهایمان رها می شویم . و به نیروی برترمان ایمان می آوریم . و اتفاقات روحانی بسیار زیادی را در طول پاکی ات می بینی و می تونی در آینده اینها را در اختیار همدردهایت قرار بدهی .و زمانی که این اتفاقات قشنگی که در زندگیت افتاده را برایشان می گویی آنها هم مثل ما به این برنامه و به نیروی برتر ایمان می آورند و میتوانند در کنار ما پاک بمانند در یچه افکارمان را وقتی باز می گذاریم
وقتی خوب گوش می دهیم وقتی خوب نگاه می کنیم وقتی خوب صحبت می کنیم .حتماً پیام های خداوند از یک طریقی به ما خواهد رسید و در یافت خواهیم نمود .امروز می توانیم از هر حرکتی و از هر حرفی پیام بگیریم . و پیامی را از طرف خداوند دریافت بکنیم .وظیفه من این است که هر روز از خداوند بخواهم که یک پیامی را برای رشد خودم دریافت بکنم . قطعاً ایمان داشته باش که پیام خداوند را از روی یک نوشته ای یا از زبان یک بنده ای و یا از حرکتی و یا اعمالی بتو خواهد رسید انشاءالله . اما بشرط آنکه تو هم دریچه های افکارت را برای دریافت باز بگذاری  گوشها و چشم های خودت بشویی و خوب گوش بدهی و خوب نگاه بکنی .من وقتی وارد انجمن معتادان گمنام شدم  با اعضای قدیمی نشستم و صحبت کردم . از نیروی برترشان پرسیدم . و از آنها پرسیدم که نیروی برتر شما چی بوده و تا حالا برایتان چه کارهای انجام داده است .و شما چه کارهای برایش انجام داده اید .کم کم نیروی برترمان را انتخاب میکنیم ما میتوانیم از تجربیات تمامی اعضاء قدیمی استفاده کنیم . تا دریچه افکارمان را بیشتر باز شود
و درک ، ایمان و باور ما از نسبت به نیروی برتر بیشتر و بهتر شود .واقعا تشریح کردن و حرف زدن از نیروی برتر آسان نیست من خودم چیزهای از نیروی برترم در جلسات و در مسیر بهبودیم در زندگیم و در کارهای روزانه ام دیده ام که نمی توانم براحتی بگویم و بنویسم .من این پاکی خودم را یک معجزه میدونم ، وقتی گذشته خودم را با حال خودم مقایسه میکنم . واقعا درکش و باورش برایم سخت است اسماعیل صلاحیت و لیاقت نداشت که خداوند این همه لطفش شامل حال من بشه .بیشتر از خودم خداوند من را تحویل گرفت  .بیشتر از خودم خداوند مرا دوست داشت و خواهد داشت ، انشاءالله .اما من هم امروز یک وظایفی در قبال این همه لطف و عنایت خداوند دارم و آن هم این است که بنده صالح و خوبی براش باشم صداقت داشته باشم . خسارت نزنم ، روشن بین  باشم ، باورهای خودم را سریع به ایمان تبدیل کنم ، در راستای بهبودی ام در حد توانم  به دوستان همدردم و به بندگان خدا کمک کنم .
باید در این راه حواسم جمع باشه فکرم  پاهام و دستام یا همان ( روح جسم و روانم ) باز دوباره بسمت و سوی بیماری اعتیاد حرکت نکنه . من تنها یک بار قلبم شکست و گفتم خدایا دست اسماعیل را هم بگیر و از این منجلاب نجاتشم بده . من کاری نکردم اما خداوند کاری با من کرد کارستان .اسماعیل امروز برای خودش هیچ گونه سلاح و ابزاری نداره ،
امروز باید دعا کنم و اشک بریزم و  در درگاه و پیشگاه خداوند ازش تشکر کنم  و ازش مدد بجویم و در خواست کمک کنم درخواست توانایی بکنم در خواست شهامت و شجاعت بکنم برای کمک به یک دوست همدرد تا نجات پیدا کند از چنگال بیماری اعتیاد . من از حرکت کردن عاجز و ناتوان هستم . راه برایم تاریک هست خدایا خودت دستم را بگیر و هدایتم کن تا به گمراه نرم .من با این عقل بیماری که دارم تحت و تاثیر قرار میگیرم .خدایا همنشین هایم را خودت برایم انتخاب بکن ، جایگاه من را خودت مشخص کن . به اندازه لیاقتم به من مال و اموال بده خدایا خسته ام ، خسته ام یارب ، بنده ای شکسته قلبم یارب ، مشکلات زیادی دارم یارب ، عقل سالم ندارم یارب کمک کن .کم کم اسماعیل از قدرت نیروی برتر شنید ، در جلسات ، دوستان همدرد ، از طریق راهنما ، نشریات  کم کم اسماعیل عینا دید و مشاهده کرد کم کم من به این باور رسیدم که یک نیروی برتر است کم کم این باورهای من تبدیل  به ایمان و اعتقاد شد .دوست همدرد بیا یک خواسته معقول و عاقلانه و منطقی از خداوند بخواه خدایا تو را که نمی شناسم ،  و نمی دونم کجایی ، خدایا هنوز باورهایم نسبت بتو ضعیف هست . مثلا این مشکل منو حل کن ، و یا راهکار آن را به من نشان بده در این موقعه در یچه های افکارت را باز کن اگه نتیجه نداد و نتیجه نگرفتی من بهت قول میدم که نتیجه خواهی گرفت .
چرا تو ای شکسته دل خدا خدا نمی کنی                                         برای درد بی امان دوا طلب نمی کنی
مگه تو مریض نیستی مگه تو بیمار نیستی .  مگه قرار نیست فکرت و روحت درمان بشه . مگه قرار نیست بری پیش طبیب و درمان بشی  پس برو صدا بزن ، طلب کمک کن ، و از خداوند بخواه درخواست کمک کن ، ای خدا هنوز من قبولت ندارم ، هنوز باورت ندارم ، خودت قدرتت را به من نشان بده .امروز باید اسماعیل یک تراز ی از خودش بگیره
آیا بخاطر غرور و خود محوری ام  است که خداوند را صدا نمیزنم آیا تعصب بیجا هست که صدا نمی زنم چه چیزی باعث شده که امروز نمی توانم با خداوند رابطه برقرار کنم علتش را برو و پیدابکن فعلا تو با نام خداوند حال کن و هر روز با اسم خدا او را صدا بزن و طلب کمک بکن روند ایمان آوری را که گفتیم و حالا برگست سلامت عقل هم به مرور و یواش یواش به ما بر میگرده .دلت اگر دیوانه شده ، دارالشفاء آن عقل تو است .حالا می کشم یک هفته یک ماه یکسال به زنجیر تا عاقلش کنم اینقدر اسماعیل مسیر کارگر تا کتابخانه را میاد و میره اینقدر جلسات قدم برگزار میکنه اینقدر با خدای خودش درد و دل میکنه اینقدر با خدا با صداقت صحبت میکنم اینقدر با اعضای قدیمی می شینم تا به امید خدا قوه تشخیص من هم قوی بشه و من بتونم بین خیر و شر هر عملی را از هم تشخیص بدهم
وقتی  تو اطمینان پیدا کنی دیگه وارد عمل می شوی وقتی تو ببینی و باور کنی یک نیروی هست که بتو مدد می رساند و کمک میکند وقتی همه اینها را دیدی و تو هم باید بخودت بیایی یک کاری برای نیروی برترت برای تشکر انجام بدهی باید همیشه جاده عشق دو طرفه باشه خداوند به من خدمت کرده هدایتم کرده قدرت داده شهامت داده از منجلاب اعتیاد کشیده بیرون و قرار هست که سلامت عقل را هم به من برگردونه .حالا این همه لطف در حق من انجام داده من باید چکار کنم .
من هم میرم دست یک دوست همدردی را بدون ریاء و بدون هیچ گونه درخواستی میگیرم کمکش میکنم و راهنمایی و هدایتش میکنم تا یک زندگی را نجات بدهم امروز باید شکر گذاری عملی باشه نه زبانی با این عملت با خداوند عشق بازی میکنی در اصل جاده دوطرفه میشه لازم و ضروری است که به نداشتن سلامت عقل خودم اقرار کنم و بپذیرم که سلامت عقل ندارم زمانی که نپذیری سلامت عقل نداری با همین عقل بیمار خودت عقلی که دافعه داره و جاذبه نداره عقلی که سریع تحت تاثیر احساسات قرار میگیره بجای اینکه دیگران تحت تاثیر خودش قرار بده و به بیراهه میره یواش یواش به بن بست ناتوانی خودت میرسی  بیماری از یک راهی وارد عمل میشه ما را دوباره زمین گیر و ناتوان میکنه پس امروز من اقرا میکنم که سلامت عقل ندارم احتیاج به مشورت و روشن بینی دارم قبل از هر کاری باید با اهل فن مشورت کنم و در این راستا همین از نیروی برترم بخوام درخواست کنم تا سلامت عقل را بهم بازگردونه .وقتی با این باور و با این ایمان و اعتقاد انشاءالله در قدم سوم خودت را بسپاری به خداوند و در راستای و اهداف قدم سوم بدون ترس با ایمان و اعتقاد و  شهامت حرکت بکنی
خارج شده است
تادرون خويش را نسازي آبادي هاي بيرون افسانه است.

hdg5epi7c

  • کاربر نیمه فعال
  • **
  • امتیاز: +1/-0
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 252
  • من چنینم که نمودم ، دگر ایشان دانند...
    • klm448
Eyre-Chapter XVII_4 Jane
« پاسخ #1 : 18 آوریل 2016، 09:11:36 pm »

I was mistaken. Three women were got to help; and such scrubbing,goyard pas cher, such brushing, such washing of paint and beating of carpets, such taking down and putting up of pictures, such polishing of mirrors and lustres,hogan outlet, such lighting18 of fires in bedrooms, such airing of sheets and feather-beds on hearths20, I never beheld21, either before or since. Adele ran quite wild in the midst of it: the preparations for company and the prospect22 of their arrival,hogan outlet online, seemed to throw her into ecstasies23. She would have Sophie to look over all her " toilettes " as she,tn requin pas cher, called frocks to furbish up any that; were " passees, " and to air and arrange the new. For herself,scarpe hogan olympia, she did nothing but caper24 about in the front chambers26, jump on and off the Bedsteads,converse all star, and lie on the mattresses27 and piled-up bolsters28 and pillows before,tn homme pas cher, the enormous fires roaring in the chimneys. from school duties she was exonerated29: Mrs. Fairfax had pressed me into her service,hogan outlet, and I was all day in the storeroom, RRelated Articls:
 
 
   Multi func
 
   Go
 
   Small part
 
 
They often say bad things about the United States, often think of some dirty means to trap her. I and the feelings of the · are all of them are destroyed by these people. We quarrel is caused by their mischief. The situation of that day is deeply impressed on my heart.
خارج شده است
 

این صفحه در 0.086 ثانیه 20 نمایش داده شد.