انجمن های گفتگوی بهبودی

Please login or register.

لطفا برای ورود نام کاربری و رمز عبورتان را وارد نمایید
جستجوی پیشرفته  

اخبار:

اينگونه زندگي كن :
شاد ، اما دلسوز
ساده ، اما زيبا
مصمم ، اما آرام
مهربان ، اما جدي
زيرك ، اما صادق
عاشق ، اما عاقل



ایام ، پیامهای روز و خبرهای مهم تالار

یادمان باشد :
اگر خطای گذشته را نمی توان جبران کرد ،دست کم اثر آن را با مهربانی در حق کسی دیگر می توان کمرنگ و کمرنگتر نمود . زیرا امروز ما فهمیده ایم که : کردارمان است که چرخه تقدیرمان را به حرکت در می آورد .

.
به خاطر دارم زمانی که در اوج نا امیدی به سر می بردم خداوند مرا با یکی از برنامه های دوازده قدمی آشنا کرد و در این راه مسیر زندگی ام تغییر کرد.
بدون شک یکی از دلایلی که باعث پایبندی من در این داستان شد ،  نبود هیچگونه انگیزه انتفاعی در افراد قدیمی تر بود . در ابتدا با بدبینی، اندکی بعد با شک و تردید و تعجب و در انتها با درک اینکه اینجا با تمام دنیا متفاوت است با این مسئله روبرو شدم. برنامه به من روشی ساده اما نه چندان آسان را پیشنهاد کرد و در گام پایانی مرا موظف به رعایت مسائل مطرح شده در یازده گام قبلی نمود و متعهد به رساندن این پیام به آنانیکه درد می کشند و در انتظار راهی برای درمانند. پس از چندی با یکی از روشهایی که برای رساندن این پیام توسط تعدادی از همدردانم در محیط های مجازی راه اندازی شده بود آشنا شدم. مهمترین مسله ای که در روزهای اول با آن روبرو بودم احساس عدم امنیت در این مکانها بود چرا که رعایت ستنها در این محیط بسیار مشکل و عملا غیر ممکن به نظر می رسید پس از چندی دریافتم حضور خداوند در این مکان مثل بقیه جاها پر رنگ است و او به گونه ممکن هدایتگر ماست. افرادی که به این مکان می آیند مثل افرادی که به جلسات می ایند رنج کشیده اند و مورد عنایت خداوند، خدمتگزاران نیز وظایف سنگینی به عهده دارند و در مورد خدمتگزارن این تالار تا آنجا که بنده مطلعم یهترین تلاش را برای حفظ امنیت تالار می نمایند.

باستحضار کاربران عزیز می رساند گزارشهائی در مورد ارسال پیغامهای خصوصی غیر مرتبط از سوی بعضی از کابران به خدمتگزاران تالار رسیده است... امنیت تالار و کم کردن هزینه خسارات احتمالی به کابران مهمترین دغدغه خدمتگزارن تالار می باشد و در صورت تکرار این موضوع حساب کاربری، کاربر متخلف حذف می گردد.

اما در پایان و خطاب به همه عزیزان، اعتماد یکی از اصول زیربنائی بهبودی است اما ما باید بدانیم که در زمان و مکان مناسب به افرادی که احساس می کنیم زیربنای روحانی محکمی در زندگیشان دارند اعتماد کنیم.
.
اوایل فکر می کردم به همه افرادی که 12 قدم رو کار کردند چه زن و چه مرد می تونم اعتماد کنم. فکر می کردم کسی که مُهر 12 قدمی رو خورده یعنی انتهای اعتماد ولی :
بعدها فهمیدم که اینطور نیست. درسته که 12 قدم اصول روحانی هست که به هر انسانی کمک می کنه تا روحانیت رو توی خودش پرورش بده، اما واقعیتش این هست که باید این اصول رو زندگی کرد نه اینکه فقط آنها رو آموزش دید.
فهمیدم که بیماری ما انسانها به شکلهای مختلف خودش رو نشون می ده و انکار و توجیه یکی از قوی ترین قسمتهای اون هست. متوجه شدم که این من هستم که به دیگران اجازه می دم که از من سوء استفاده کنند و احساسات من رو به بازی بگیرند.
فهمیدم که من هم باید اصولی رو رعایت کنم و حواسم به دورو برم باشه، چشمهام رو باز کنم و مسئولیت اعتماد رو به گردن دیگران نندازم، حماقت و بی ملاحظه گی به خرج ندم و بعد اسمش رو اعتماد بزارم و در انتها توقع داشته باشم کسی از این نوع اعتماد (بی مسئولیتی) من سوء استفاده نکنه.
ضمن اینکه متوجه شدم :
اعتماد یکی از اصول زیربنایی برای زندگی می باشد. در صورتی که هیچ گونه اعتمادی در بین انسانها وجود نداشته باشد هیچ انسانی نمی تواند از انسان دیگر برای دریافت کمک یاری بگیرد.
در انجمنهای 12 قدمی انسانهای درد کشیده ای وجود دارند که عجز آنها در مقابل نقصهایشان آنها را به اینجا کشیده است. 12 قدم به انسانها کمک می کند تا اصول روحانی را دریافت کرده و در جهت کاهش نقصهای خود گام بردارند. هنگامی که ما در قدم 4 شروع به نوشتن ترازنامه می کنیم بعد از مدتی متوجه می شویم که این خود ما بوده ایم که وسایلی فراهم کرده ایم تا دیگران از اعتماد ما سوء استفاده کنند.
در بسیاری از زمانها ما می خواستیم که مسئولیت کارهای خود را به عهده نگیریم و این اشتباهات رو به گردن دیگران بیاندازیم. ما می خواستیم به همان گونه که راحت تر هستیم (بدون تلاش و تفکری) کاری رو انجام بدهیم و در انتها اگر نتیجه متناسب با خواسته ما نبود، دیگران را محکوم می کردیم و می گفتیم آنها از اعتماد ما سوء استفاده کردند، آنها رفتار صادقانه ما را ندیدند و... . اما یادمان رفته بود که این خود ما بودیم که برای فرار از کوچکترین تنش همه چیز را به دیگران واگذار کرده بودیم، ما سعی نمی کردیم خودمان رو به زحمت انداخته، احساساتمان رو کنترل کنیم، دعا کنیم تا راه درست را دریابیم، ما فقط می خواستیم راحت باشیم.
و در انتها باید توجه بشود قرار گرفتن برچسب 12 قدمی بر روی یک فرد به معنی این نیست که آن فرد خالی از نقص شده و ما احساس کنیم که می توانیم بدون در نظر گرفتن بسیاری از اصول به آن فرد اعتماد کنیم. این اعتماد چیزی جزء حماقت نیست و دوباره ما را در چرخه ای از رنجش می اندازد، رنجشی که ما مسئولیت رفتار اشتباه خودمان را به گردن 12 قدم انداخته ایم.
.
اینها تجربه هایی بود که من بدست آوردم
.
خدمتگزاران انجمنهای گفتگوی بهبودی

نویسنده موضوع: تجربه قدم یک ( کتاب پایه )  (دفعات بازدید: 1146 بار)

اسماعیل

  • بازوی N.A
  • تازه وارد
  • ***
  • امتیاز: +23/-0
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 77
  • قطار نباش که از ریل پیروی کنی ؛ کشتی باش که عظمت ا
تجربه قدم یک ( کتاب پایه )
« : 18 فوریه 2013، 09:03:17 am »

   
قدم اول یگی از مهمترین قدمهای دوازده گانه انجمن معتادان گمنام می باشد .
خشت اول گر نهد معمارکج                                    تا ثریا می رود دیوارکج
اهمیت و ارزش قدم یک بسیار زیاد و مهم است . چونکه سرمایه های من اسماعیل در قدم یک می باشد . من از عجز و ناتوانی به توانایی
 می رسم .
( قدم یک از دو قسمت تشکیل شده است )
ما اقرار کردیم که در برابر بیماریمان عاجز بودیم :
قسمت اول قدم اول یعنی مواد مخدر و نوع مواد مصرفی ومن در برابر موادمخدر عاجزم . چونکه مواد مصرفی ام یک کاری با من کرده بود که قادر نبودم بدون مصرف و حتی بدون داشتنش در جیبم به کوچکترین مکانی بروم و یا حرکت کنم و بخندم و صحبت کنم .
زندگیمان غیر قابل اداره شده بود :
قسمت دوم قدم یک یعنی بیماری اعتیاد  ( اعتیاد یعنی فکر بیمار من اسماعیل )
قسمت دوم این را به من می گوید که اسماعیل تو نه اینکه در برابر مواد مصرفی خودت عاجزی بلکه در برابر فکر بیمار خودت نیز عاجز و ناتوانی .
ما همگی یک فکر وروح بیماری داریم . ما اگر  هر روز یک ساعت ونیم دور هم جمع می شویم و تجربیات خودمان را رد بدل می کنیم برای این است که فکر و روح خودمان را درمان بکنیم .
فرقى نمی کند که ما چقدر و چه ماده مخدرى مصرف کرده ایم.
اسماعیل برای انجمن فرق نمی کند که تو چقدر و چه نوع مواد مخدر را مصرف کـرده ای . اکثـر ما وقتـی وارد انجمن معتـادان گمنام می شویم ، بدنبال تفاوتها می گردیم و در مرحله اول سعی می کنیم خودمان را با دیگران مقایسه بکنیم .
درمعتادان گمنام پاك ماندن مى بایست در رأس هر چیز دیگرى قرار گیرد.
دوست همدرد  ( گر گدایم و گر شاهیم       همه از کاروان این راهیم)
اسماعیل اگر می خواهی که پولدار بشی ، خونه دار بشی ، شغل خوب ویک زن مناسب برای ادامه زندگی خودت پیدا کنی ، یا یک سری امتیازاتی که در گذشته و در زمان مصرف از دست دادی ومی خواهی آنها را بدست بیاوری لازمه همه اینها پاک ماندن است . اگر پاک بمانی به تک تک اینها خواهی رسید .
ما دریافتیم که نمىتوانیم موادمخدر مصرف کنیم و زنده بمانیم.
اولین سوالی که به ذهن تک تک ما می آید این است که چرا من خیلی از افراد را می شناسم که مواد مصرف کرده اند و می کنند ولی هنوز زنده اند . مرگی که اینجا عنوان می شود مرگ روحی و روانی و معنوی است ، مرگ شخصیتی است .
بدترین نوع مرگ برای اسماعیل ، مرگ معنوی ، مرگ شخصیتی است ( که من امروز برای ادامه دادن زندگی هیچ نیروی برتری نداشته باشم ، یا من امروز در اجتماع بخاطر خودم به خودم احترام نگذارند یا بخاطر شغلم و یا بخاطر پولم به من سلام بدهند ، و یا امروز در اجتماع به اندازه یک جو  به اندازه یک ارزن ارزش نداشته باشی ، در کل بود و نبود اسماعیل در احتماع هیچ اهمیتی نداشته باشد )( در این شرایط تو مرده ای ) بدترین و پر عذابترین مرگ می باشد  . همیشه از خدا بخواهیم که اگر قرار است بمیریم مرگ جسمی داشته باشتیم تا مرگ شخصیتی و معنوی


وقتى ما به عجز خود و عدم توانائى در اداره زندگىمان اقرار کنیم، دریچه بهبودى را به روى خود باز کرده ایم.
تا زمانی که من در این مکان حضور داشته باشم و درخواست کمک نکنم کسی پیدا نخواهد شد که دستم را بگیرد .امروز من باید خودم بخوام ، درخواست کمک کنم و اقرا کنم ، در این مرحله اسماعیل تو اولین قدم را برداشتی و دریچه های بهبودی را بسوی خودت باز کردی .
هیچ کس نمىتوانست به ما بقبولاند که ما معتاد بوده ایم. این اقرارى است که ما باید براى خودمان بکنیم.
در هیچ زمانی من قبول نکردم که یک معتاد هستم و هر کسی می گفت من سریعاً نسبت به حرف اون فرد جبهه می گفتم .
اگر می خواهم در انجمن رشد کنی و باقی بمانی باید بدنبال شباهت ها بگردی . وقتی امروز به مشارکت دوستانم گوش می دهم می شنوم که اکثراً حرفهای دل من را به زبان می آورند .  پس عوارض بیماری اعتیاد و شباهت بیماری در تک تک ما یکی است آن شدت بیماریست که در ما ها فرق می کند .
اگر بعضى از ما در این مورد تردید داشته باشیم، از خودمان مىپرسیم که (( آیا مى توانم مصرف هر دارویى را که باعث تغییر حالت افکار واحساساتم شود، کنترل کنم ؟ ))
من وقتی به گذشته خودم و حال خودم نگاه می کنم می بینم که هر چیزی که افکار و احساسات مرا تغییر دهد را نمی توانم بصورت کنترلی مصرف بکنم . من قادر به کنترلی مصرف کردن نیستم و نخواهم بود .
وقتى مسئله کنترل مطرح مىشود، بیشتر معتادان فوراً متوجه مى شوند که چنین چیزى ممکن نیست. ما دریافتیم که مصرف خود را نمىتوانیم به مدت طولانى کنترل کنیم.
 اما اکثر ما از این طریق و با دستهای خودمان بسوی لغزش حرکت می کنیم .( در یک ماه پاکی من یک قرص خوردم ، در دو ماه پاکیم من یکبار مشروب خوردم ، در شش ماه پاکیم یکبار مواد زدم ، در نه ماه پاکی ام قرص خوردم ) پس من می توانم کنترلی مواد مصرف کنم شاید در کوتاه مدت من بتوانم کنترلی مصرف کنم اما در دراز مدت نمی توانم کنترل کنم .
مطالب فوق به روشنى نشان مى دهد که یک معتاد در مورد موادمخدر اختیارى از خود ندارد.
من باید به این امر و به این باور برسم که دیگه نمی توانم مواد مخدر مصرف کنم . من دیگه مال مصرف کردن نیستم .
معناى عاجز بودن این است که ما مجبور باشیم بر خلاف اراده خود مصرف کنیم
من به یک مقطعی رسیدم با آنکه نمی خواستم مواد مصرف کنم چونکه خودم نابود شدنم را می دیدم ، ناتوانی ، بی آبرو ی و
 بی اعتبار شدنم را ، اشکهای مادرم و زنم را همه را می دیدم . خرد شدن آرشم را میدیدم اما نمیدانستم چکارکنم و راهش را بلد نبودم .
اما با این همه که نمی خواستم مصرف کنم اما نمی توانستم ، چونکه من هیچ شناختی از بیماری خودم نداشتم .
اگر ما نتوانیم مصرف خود را متوقف کنیم، چطور ممکن است به خود بگوییم که کنترل در دست ماست.
وقتی من نمی توانستم یک وعده از مواد مصرفی ام را کنترل کنم چطور می توانم بگویم می توانم بصورت کنترلی مصرف موفق آمیزی داشته باشم .
عدم توانائى در قطع مصرف حتى با حداکثر اراده و خالصترین خواسته به این حرف ما که مى گوییم
من زمانی که تمام شرایط زندگی خودم را بررسی می کردم . با تمامی وجود و با خالصانه ترین اراده ( قسم به جان بچه ام ، قسم به قرآن ) ، با این همه که این کارهایم خالصانه و مخلصانه بود اما نتیجه نمی داد .

" ما مطلقاً حق انتخاب نداریم" صحه مى گذارد، اما وقتى دیگر سعى نکنیم مصرفمان را توجیه کنیم، حق انتخاب پیدا خواهیم کرد.
غافل از این اینکه من بیمارم و بیماری مرموز دارم و نمی توانستم . و از دست من کاری ساخته نبود .  وقتی همه اینها را با صداقت قبول کردیم . در این زمان است که حق انتخاب در مورد مواد مخدر از من گرفته می شود . تو اسماعیل دیگه نمی توانی مواد مصرف بکنی و اسماعیل تو دیگه حق  انتخاب مواد مخدر را از دست دادی .
" ما مطلقاً حق انتخاب نداریم"  منظور از انتخاب ( قبلاً من مواد سفید مصرف می کردم الان می توانم موادسیاه مصرف بکنم ، من هر شبی برای آرامش و برای اینکه راحت بخوابم می توانم یک عدد قرض اعصاب و یا ... بخورم ، اصلاً مشروب مال مرد است می توانم هفته ای یک بار مشروب مصرف کنم .
و یا مصرف خودم را توجیه کنم من مریضم باید مواد مصرف کنم من مشکل دارم نمی توانم بدون مصرف زندگی بکنم ) اگر همه اینها را فهمیدم و همه اینها را قبول کردم که من نمی توانم مواد مصرف بکنم ، آن زمان من حق انتخاب دارم
یعنی حق انتخاب دارم که
1-یا بروم و مواد مصرف بکنم = با اون همه تحقیر ، بد گمانی ، انزواء، بد بختی هاش ،
2-یا بیام اینجا و در راستای بهبودی حرکت بکنم و هر روزم بهتر و زیباتر از دیروزم بشود ( انشاءالله)
ما با عشق، صداقت، روشن بینى و تمایل وارد این انجمن نشدهایم، ما به نقطهاى رسیده بودیم که به خاطر دردهاى جسمانى، روانى و روحانى دیگر نمى توانستیم به مصرفمان ادامه دهیم و وقتى که مغلوب شدیم تمایل پیدا کردیم.
من روز اول با عشق و صداقت و تمایل وارد انجمن معتادان گمنام نشدم . من آنقدر درد و بدبختی و انزوا و آوارگی و تحقیر ، در بدری ... کشیدم ، شکستهای زندگی ، آشفتگی روحی و روانی کشیدم و همه اینها را با تک تک سلولهای بدنم حس و لمسش کردم .
وقتی فهمیدم که دیگه نمی توانم مصرف کنم آمدم انجمن معتادان گمنام پس هرکسی که وارد انجمن می شود و در این مکان باید برای رهایی از بیماری اعتیاد اقرار کند که من اسماعیل هستم یک معتاد .  پس حتماً اسماعیل درد و عجزهای بسیاری از دوران مصرف خودش داشته و هنوز هم دارد ،
 و به ناتوانی در برابر اعتیاد رسیده است .  وقتی اسماعیل هرزگاهی به گذشته خودش نگاه میکند حتماً به خودش خواهد گرفت خدایا کو آن همه اعتبار و عزت و مال و ثروت ، زن، مهر مادری کجا رفتند خدایا چرا من این همه کار منفی انجام داده بودم و الان هم که پاکم بعضی از آنها را ادامه می دهم چرا؟ وقتی اسماعیل مغلوب شد وارد انجمن معتادان گمنام شد .
عدم توانایى ما در کنترل و مصرف موادمخدر، یکى از علائم بیمارى اعتیاداست.
با دیدن این همه مشکل و خرابی های که خودمان برای خودمان درست کرده بودیم دیگه نمیتوانستیم مواد مصرف بکنیم . یا حتی کنترلی مصرف بکنیم . حالا چه اتفاقی می افتاد با این همه که می دانستم مواد زندگی و کاشیانه مرا و اعتبار وعزت مرا و آبرو و شخصیت مرا خرد وخمیر کرده بود باز هم نمی توانستم دیگه مواد مصرف نکنم و یا بصورت کنترلی مصرف بکنم .
ما نه تنها در مقابل موادمخدر، بلکه در برابر اعتیاد نیز عاجزیم.
این یکی از علایم بیماری اعتیادم بود  من نه تنها در برابر مواد مخدر و مواد مصرفی خودم عاجزم بلکه در برابر بیماری اعتیاد نیز عاجز و ناتوان هستم . اعتیاد یعنی فکر بیمار من .  اعتیاد همان فکری است که به من می گفت اگر تو در خانه خودت مصرف بکنی معتاد نیستی ،
 اگر  تو رفتی مهمانی موادنزدی معتاد نیستی ،
معتاد کسی است که مواد سفید مصرف میکند ، معتاد کسی است که دزدی میکند ، معتاد کسی است که کارتون خواب است ...
تو هر فکری که در زمان مصرف کردی و خودت و خانواده ات را به بدبختی و به بن بست رساندی هدف و انگیزه ما از اینکه هر شب دور هم جمع می شویم همان فکر بیمار توست
 تا زمانی که نتوانی فکر خودت را درست کنی نمی توانی بهبود پیدا بکنی . اسماعیل تو باید با کارکرد دوازده قدم فکر بیمار خودت را پرورش بدهی و تقویتش کنی دریچه های بسته افکارت را باز کنی آن زمان است که می توانی زندگی راحتی و با آرامشی داشته باشی .
ما باید به این واقعیت اقرار کنیم، تا بهبود یابیم.
اسماعیل تو باید به این واقعیت اقرار کنی تا بتوانی بهبود پیدا بکنی . اقرا صادقانه لازم و ضروری و حیاتی است
هر اقرار صادقانه یک پذیریش درونی نیز به همراه خودش می آورد . بعد از هر پذیریشی یک تمایل هم حتماً باید باشد
اعتیاد یک بیمارى جسمانى، روانى و روحانى است که در تمام قسمتهاى زندگى ما اثر مى گذارد.جنبه جسمى بیمارى ما، مصرف اجبارى و بدون ، اختیار است. یعنى: عدم توانایى درقطع مصرف به مجرد شروع.
جنبه جسمی : عدم توانایی در قطع مصرف یعنی تمامی اعضاء و وجودم با مصرف مواد شروع به حرکت میکرد  . من مجبور بودم تا مصرف کنم برای اینکه نمی توانستم بدون مصرف مواد زندگی بکنم . - جنبه جسمی: فرد معتاد از لحاظ جسمی وابستگی شدید به مواد مخدر پیدا کرده است و در صورت مصرف نکردن به موقع دوچار اختلالاتی در بدن میشود که بیشتر این اختلالات قابل درک میباشند مانند درد و ضعف در بدن , تغییر رنگ چهره , تعریق , جاری شدن ناخود آگاه آب از بینی و چشم و...
جنبه روانى بیمارى ما وسوسه و یا میل شدید مصرف است، حتّى وقتى که زندگى خود را نابود مىکنیم
جنبه روانی : یک گوهری در اختیارم بود و آن را شکستم  . یک گل قشنگی در وجودم داشت رشد می کرد اون را چیدم و پرپرش کردم .
با وجود اینکه می دیدم موادآبروی مرا برده و می دیدم که از عرش به فرش رسیدم ، من خراب کرده بودم ، من همه چیز را نادیده می گرفتم . اما می دونستم که این همه بدبختی های که بر سرم می آید منشاء و پایه و اساس آن بخاطر مصرف مواداست .
چه اتفاقی می افتاد که اسماعیل بعد دو ماه ، سه ماه قطع مصرف مواد دوباره یک وسوسه ای به سراغم می آمد و میگفت که تو می توانی یکبار دیگه مصرف بکنی و با این اوصاف دوباره اسماعیل شروع به مصرف می کرد . وسوسه یک مشکل روانی وابستگی فکری می باشد که می خواهیم با کمک هم این مشکلات را حل کنیم مخصوصاً اون وسوسه های که بعد از قطع مصرف به سراغمان می آمد . جنبه روانی: فرد معتاد از لحاظ روانی داعما در حال وسوسه فکری برای تهیه و مصرف مواد مخدر و یا به فکر محل مصرف , دوستانی که با آنها مصرف میکند و... میباشد در کل بیمار اعتیاد از یک اختلال و انحراف فکری رنج میبرد و روان فر معتاد کاملا در گیر چیزهای است که از دید افراد عادی پوچ به نظر میرسند ولی برای خود شخص افکار با ارزشی هستند که زندگی به انها بستگی دارد فرد معتاد همیشه فکر میکند زندگی بدون مواد مخدر امکان ندارد , این بیماری مرموز حتی باعث میشود معتاد زندگی قبل از مصرف مواد مخدر خود را از یاد ببرد و فراموش کند که روزی بدون مصرف مواد زندگی میکرده است.
جنبه روحانى بیمارى ما، خودمحورى شدید ماست. ما احساس مىکردیم که بر خلاف تمام شواهد موجود، هر وقت که بخواهیم مىتوانیم از مصرف دست برداریم
جنبه روحانی : بیماری ما  یعنی خود محوری شدید
اعتیاد یعنی من خود محورم        با خدا محور همیشه دشمنم
با این همه که مردم ، همکاران ، خانواده ، دوستان به طور مستقیم و غیر مستقیم میگفتند که داری زندگی خودت را خراب میکنی خودت را نابود میکنی بهنام همه خرابیها را میدید چی می شد که اسماعیل دوباره احساس می کرد که باز هم می تواند بصورت تفننی مصرف بکند
آیا این احساس من ،، یک احساس بیماری نبود . بهنام تو باید امروز با خودت صادق باشی (که همین  یکبار مصرف کنم ، من می تونم و یا من می دونم  ) زندگی تو را از هم پاشید تو بی آبرو کرد و بسوی بدبختی و دربدری و بی اعتباری برد  .هر بیماری برای خودش یک عوارض و علائمی دارد و عوارض و علائم بیماری اعتیاد ؟
انکار، جایگزین کردن، توجیه کردن، دلیل آوردن، عدم اعتماد به دیگران، احساس گناه و خجالت، آوارگى، حقارت، انزوا و از دست دادن اختیار، همگى علائم و عوارض بیمارى ما هستند.
انکار : من همیشه واقعیتهای زندگی خودم را انکار میکردم . وقتی در پشت دیوار انکار و ناصادقی می رفتم همه خرابیهای زندگیم و شکستهای کاری و اقتصادی ام را نمی دیدم چونکه بیماری اجازه نمی داد آنها را ببینم  .
جایگزین کردن ، من هریون مصرف نمکنم و بجای آن تریاک مصرف میکنم این مواد را مصرف نکنی و اون یکی را کمتر مصرف کنی که معتاد نیستی .
اسماعیل همیشه برای مصرف خودم توجیه و بهانه می آوردم . من دیسک کمر دارم باید طبق تجویز پزشک هر روز باید مصرف بکنم .
من امروز با زنم دعوا کردم باید برای آرامش خودم مواد مصرف بکنم
اسماعیل  همیشه از نگاه مردم نسبت به خودم خجالت میکشیدم . من هر زمان که با بچه های خودم برای تفریح بجای می رفتم از دیدن وضع ظاهری خودم خجالت می کشیدم .
اسماعیل یرای تهیه مواد مصرفی خودم همه آواردگی می کشیدم باید ساعتها درب خانه ساقی در گرما و سرما منتظر می ماندم تا تهیه بکنم .
من اگر صبح بیدار می شدم و می گفتن که در اسفراین مواد نیست برای تهیه مواد حاضر بودم بر نقطه برای تهیه مواد بروم
من در هیچ زمانی در داخل یک جمع نمی تونستم حرف بزنم اگر هم حرفی می زدم حرف مرا گوش نمی دادند .  همگی اینها از عوارض و علائم بیماری اعتیاد بود .
 ( از دست دادن اختیار زندگی )من روزی از خودم پرسیدم که بهنام تو اختیار چه چیزی را از دست دادی . بعداً عده ای از من پرسیدن تو بگو اصلاً اختیار چه چیزی را تو دست ندادی .
من اختیار پول توی جیبم را نداشتم ، من اختیار خوابیدن و بیدار شدنم را نداشتم ، من اختیار رفتن به دستشوئی را نداشتم . اینها همه اینه که اسماعیل تو خوب خودت را بشناس خودت را بشکن و له کن و خراب کن تا اینکه بتوانی بهبود پیدا بکنی .
بیمارى ما پیشرونده، لاعلاج و کشنده است
وقتی به من میگویند اسماعیل تو یک بیماری دار پیشرونده و لاعلاج و کشنده یعنی تو باید این بیماری خودت را خوب بشناسی تا تسیلم شدنت راحتر و با شکوهتر باشد انشاء الله .
منظور از پیشرونده بودن بیماری اعتیاد : یعنی من نمی تونم هر ماده ای که مرا از حالت طبیعی ام خارج میکند کنترل کنم .
من از بیماری اعتیاد همه چیزهای منفی را یاد گرفتم و با کوله باری از ترس، نقص ، خود محوری ، ناصادقی ... وارد انجمن معتادان گمنام شدم .اما بیماری من یک چیز بسیار خوبی داشت که من آن را هیچ زمانی یاد نگرفتم صبر بیماری ام بسیار زیاد است ( مار خوش قد و قامتی هست نیش نمی زند نیش نمیزنه ولی زمانی که نیش زد خونه و آشیانه ات را با هم می سوزاند )
منظور از لاعلاج بودن بیماری اعتیاد :
از آن جایی که بیماری من درمان شناخته شده ای ندارد من یک معتاد در حال بهبودی هستم(بهبودی یعنی بهتر بودن )
من امروز به واسطه این اصول انجمن و کمک انجمن ، بیماری خودم را در نقطه ای از فعالیت متوقفش کردم و نمی گذارم عود کند . اینقدر علم و آگاهی خودم نسبت به شناخت بیماری بالا می برم که این بیماری را متوقف بکنم
 فرق من با یک فرد عادی در این است من بعد از این مدت پاکی ام اگر بدنم درد کند و در کنار یک فرد سالم که تو عمرش مواد مصرف نکرده بگذارند . و هر دوتامون دو عدد قرض استامینیفون کدئین استفاده بکنیم حالا حالات دو نفر بعد از مصرف کردن قرض
(حالا من ) حالاتم عوض می شه یک چیزی از درون به من میگه تو نشه شدی فکر منو تحریک میکنه . یک چیزی در وجود من هست که اون مرد نداره . شاید دردم همان لحظه ساکت بشه اما فکر من برای تکرار کردن و خوردن دوباره قرص نقشه میکشه .
(ولی اون مرده ): بدنش آروم میشه و دردهایش هم تمتم میشه . به همین راحتی ...
دانستن این مطلب که مشکل ما یک بیمارى است ونه یک ضعف اخلاقى بار سنگینى را ازدوش اکثر ما بر مى دارد
اسماعیل تو یک مریض و بیمار بودی تو آدم بدی نبودی آدمی نبودی که به خانواده ات خیانت کنی دزدی بکنی یا زن تو طلاق بدهی . تو یک بیمار بودی و مجبور بودی که این کارها را انجام بدهی . اما می توانی دوباره به زندگی برگرددی
ما مسئول بیمارى خود نیستیم، اما مسئولیت بهبودى خود را بر عهده داریم. بیشتر ما سعى مى کردیم به تنهایى مصرفمان را قطع کنیم، اما متوجه شدیم که چه با موادمخدر و چه بدون آن نمى توانیم زندگى کنیم سرانجام به این نتیجه رسیدیم که در مقابل اعتیادمان عاجزیم.
ما امروز مسئول بیماری خودمان نیستیم بلکه مسئول پاکی و بهبودی خودمان هستیم . تا به امروز اسماعیل تو هر کاری را که کرده ای و انجام دادی را فراموش بکن . گذشته برای زندگی کردن نیست گذشته دیگه تموم شده تنها می تونی از گذشته ات درس بگیری و تجربه تلخ را تجربه نکنی . تا دیروز نمی دونستم که من یک بیماری دارم بسیار پیشرونده و لاعلاج و کشنده .  ولی امروز مسئول بهبودی خودم ، خودم هستم .من مریضم و درد دارم برای درمانش باید حرکت کنم . امروز نمی توانم هر حرکتی را انجام بدهم و بگویم که من یک بیمارم . اسماعیل تو تا کی و چقدر اشتباه می خواهی بکنی و بگی هنوز من یک بیمارم . اسماعیل سعی کن فرصت اشتباه کردن را بخودت بسیار کم بدهی .
من امروز مسئول بهبودی خودم هستم ، باید به جلسات برم ، نشریات بخوانم ، مشارکت بکنم ، راهنما بگیرم ، قدم کاربکنم ، حرف گوش بکنم   گوش دادم بپذیرم ، پذیرفتم باید بفهم ، من باید تسلیم باشم و هیچ گاه از جایگاه تسلیم خارج نشوم .  وقتی همه اینها را فهمیدم باید یک به یک اینها را ببرم و در مسیر بهبودی و کار و خانواده که مثلث بهبودی هم هستند به اجراء در بیاورم . امروز من باید عملکرد داشته باشم . و هر چی که در راستای بهبودی می گویند عمل بکنم چونکه من امروز مسئول بهبودی خودم هستم .
بسیارى از ما سعى کردیم که به صرف اراده مصرفمان را قطع کنیم، اما این راه حل، موقتى بود. عاقبت متوجه شدیم که اراده تنها نمىتواند در دراز مدت کارآیى داشته باشد. ما راه حلهایى از قبیل: روانپزشکان، بیمارستانها،مراکزبازپرورى، روابط عاشقانه، شهرهاى تازه و مشاغل جدید را آزمایش کردیم و به هر درى که زدیم باشکست مواجه شدیم. کمکم متوجه شدیم که براى موجه جلوه دادن خرابی هایى که موادمخدر در زندگىمان به بار آورده، از چه حرف هاى بى ربطى به عنوان دلیل استفاده کرده ایم.
امروز این را باید یاد بگیریم که نمی شود مواد مخدر را با اراده قطع مصرف کرد چونکه آنهای که با اراده خودشان قطع مصرف کرده بودند بعد از این دوباره شروع به مصرف میکنند عیناً می گویند که من در این مدت زمان کلاً در خماری مطلق بسر می بردم . پاکی انجمن : پاکی همراه با بهبودی و دانش و تغییر درونی . پاکی بیرون :آنهای که با ارده شخصی خودشان قطع مصرف میکنند تنها مواد نمیزنند اما بهبود پیدا نکرده اند هنوز کارهای  یک فرد معتاد را دارند انجام میدهند . و هیچ گونه ابزار و راهکار برای خودشان در برابر بیماری ندارند .
ارده شخصی یعنی : من میتونم من میدونم . پس من باید به این درک و باور برسم که نمی توانم به تنهایی قطع مصرف کنم و در مسیر بهبودی حرکت بکنم . زمانی که پیشنهاد میکنند برگردد قدم یک را دباره کار بکن بهترین نوع کارکرد قدم یک من بنشینم ویک فیلمی (از تمامی عجزهای زمان مصرف و خرابیهای که درست کردم همه آشفتگی های و دربدریهای که بخاطر مصرف موادبرای خودم درست کردم )  درست کنم بهمراه همراه یک آهنگ بسیار غمناک در ذهن خودم مرور کنم  . ((من امروز باید برای رسیدن به بهبودی از منییت خودم دست بکشم تا بتوانم رشد کنم تغییر کنم و بهبود پیدا بکنم )).
اگر ما نتوانیم از هرگونه راهگریز دست برداریم، ارکان بهبودىمان در خطر خواهد بود.
اگر امروز من از راههای گریز دست برندارم اگر تسلیم برنامه نشوم . اگر اینجا قبول نکنم که مواد مخدر مصرف کردم و زندگیم خراب شد
اگر اینجا نپذیرم که من یک شخصیت متغیری  دارم و  اگر قبول نکنم که حالات و احساسات من بیمارگونه است  ، ارکان بهبودی من به خطر می افتد
و اسماعیل هر لحظه امکان لغزش کنی و به عقب بگردی هست  . اسماعیل هر لحظه احتمال اینکه منحرف بشی و متوقف بشی در مسیر بهبودی هست
پس تو باید دستت را بلند کنی و بلند بگویی من اسماعیل هستم یک معتاد . و احتیاج به کمک دارم . دستم را بگیرید و به من کمک کنید .
سوال چرا به خودمان میگوییم معتاد ؟
فردی که سرطان داره میگه من بیماری سرطان دارم . فردی که ایدز داره میگه من بیماری ایدز دارم .
فردی که سردرد شدید داره میگه من بیماری سنوزید  دارم . فردی که کمر درد شدید داره میگه من بیماری دیسک کمر دارم .
فردی که مواد مخدر مصرف می کرده و در ضمن خودش هم قبول کرده و اقرار کرده که من معتاد بودم حالا او یک بیمار و باید خودش را معرفی بکن قرار نیست در اجتماع معرفی بکند در انجمن معتادان گمنام و خودش را بعنوان یک معتاد معرفی میکنه.
این معرفی کرد دو دلیل دارد :
1-   من هم یک بیماری دارم به نام بیماری اعتیاد
2-   یادم نرود که من از کجا آمده ام و گذشته کی و چکاره بودم
دست برنداشتن از راه هاى گریز ما را از منافعى که این برنامه دارد،محروم مى کند.
اگر من امروز از راههای گریز دست بر ندارم و تسلیم برنامه نشوم باعث می شود که من از خیلی چیزها محروم شوم .
از اون منافع و قشنگهای بهبودی محروم می شوم . دیگه نمیتونم قشنگی گل را لمس و حس کنم . دیگه نمیتونم بزرگ شدن بچه هامو ببینم .
دیگه نمی تونم خندهای شیرین زنم و پسرهایم را ببینم . دیگه نمی توانم زیبایهای طبیعت را ببینم . دیگه نمی توانم و قدرت ندارم به خداوند نزدیک بشم . و در انتها از تمامی آن اهدافی که در ذهنم هست محروم  می شوم .و من امروز از اون معنویت و روحانیت و جاذبه های که NA در وجودم قرار میده و در درونم شکل می گیره در حالی من می تونستم با آنها عشق کنم محروم می شوم .
من امروز نباید بوسیله این فکر بیمار خودم ، اسماعیل را از این همه منافع و چیزهای قشنگی که NA به من داده و می دهد محروم کنم .

ما با تسلیم شدن خود را از شر تمام راه هاى گریز خلاص مى کنیم. فقط وفقط پس از آن است که کمک به ما براى بهبودى از این بیمارى، میسر مى شود.
NA  یعنی تسیلم شدن NA یعنی اقرار کردن به عجز و ناتوانی خودت در برابر بیماری اعتیاد  NA یعنی عمل کردن NA یعنی از خود گذشتن
خدا محور شدن یا خدا محور شویم هر خدا خواهد کنیم . یا خود را طعمه این گرگ خود خواهی کنیم
خدامحور یعنی : هر چه این اصول روحانی میگوید . یعنی این اصول را بپذیرم . دیگه با خودم نجنگم .
تسلیم شدن : امروز باید با درونیات و بیرونیات خودم نجنگم .  تو وقتی تسلیم شوی تازه هنوز میخواهی خودت را خراب کنی و دوباره خودت را بسازی .
حال سؤال این است که((اگر ما در برابر اعتیاد عاجزیم، معتادان گمنام چگونه مى تواند به ما کمک کند ؟
راهنما داده ، انجمن امروز با این ابزار به ما کمک میکند .
در خانه اگر کس است یک حرف بس است        گوش اگر گوش توست ناله اگرناله ماست          آن چه البته به جای نرسد فریاد است .
ما کار خود را با درخواست کمک آغاز مى کنیم. زیربناى برنامه ما، بر روى این اعتراف استوار شده است که ما از خود
در برابر اعتیاد قدرتى نداریم. وقتى ما بتوانیم این واقعیت را بپذیریم، اولین قسمت قدم اول را به اتمام رسانده ایم.
امروز من کار خودم را با درخواست و کمک شروع میکنم . زمانی که من به این باور رسیدم که مواد مخدر از من قوی تر است ( نوع مواد فرقی نمیکند ) من در برابر مصرف کردن مواد عاجزم ( حتی بصورت کنترلی و تفننی )  من حتی عاجزم در برابر  مصرف کردن یک قرض کدئین دار و مروفین دار
آن زمان است که من می توانم بگویم که قسمت اول را بخوبی کار کرده ام .  اسماعیل فهمید که مواد مخدر از او قوی تر است . دیگر نمی تواند مواد مخدر مصرف بکند . آیا امروز مواد مصرف نکردن برایم کافی است ؟ اگر اسماعیل مواد مخدر مصرف نکند همه چیزهایش درست می شود ؟
من در درون خودم یک مشکلاتی دارم باید اون مشکلاتم را درست بکنم  من موادمصرف نمیکنم و باید بهبود پیدا بکنم . یعنی تغییر و تحولی از درون در من حاصل شود.  وقتی من اینها را فهمیدم و قبول کردم و واقعیتهای اعتیاد خودم را پذیرفتم . دیگه من نمیتونم (( آن زمان هست که میتونی بخودت بگی من قسمت اول قدم یکم را خوب و سلولی کار کردم )). امروز اگه میخوای بهبود پیدا بکنی باید درد خودت را اول بفهمی بشناسی و برای درمان دردت باید تلاش کنی و زحمت بکشی تا بتوانی رشد کنی و تغییر کنی . وقتی اسماعیل امروز به این درک واقعیت رسید و به این باور رسید که مواد مخدر از من قوی تر است ( در اینجا نوع مواد فرقی نمیکند ) . حق انتخاب در مورد مواد مخدر از دست بدهم ، و این را بپذیرم که زورم به مواد مخدر نمی رسه ، وقتی به این حقیقت پی بردم می توانم بگویم که اسماعیل قسمت اول قدم اول را با موفقیت برداشتم و کار کردم .

براى کامل کردن زیربنا، اقرار دوم نیز لازم است. اگر در این جا متوقّف شویم، فقط به نیمى از حقیقت پى مىبریم.
اسماعیل فهمید که مواد مخدر از او قوی تر است . دیگر نمی تواند مواد مخدر مصرف بکند .آیا امروز مواد مصرف نکردن برایم کافی است ؟
آیا من مواد مخدر مصرف نکنم همه چیزهایم درست می شود ؟من در درون خودم یک مشکلاتی دارم باید اون مشکلاتم را درست بکنم
من موادمصرف نمیکنم و باید بهبود پیدا بکنم یعنی تغییر و تحولی از درون در من حاصل شود. وقتی من اینها را فهمیدم و قبول کردم و واقعیتهای اعتیاد خودم را پذیرفتم دیگه من نمیتونم (( آن زمان هست که میتونی بخودت بگی من قسمت اول قدم یکم را خوب و سلولی کار کردم )) امروز اگه میخوای بهبود پیدا بکنی باید درد خودت را اول بفهمی بشناسی و برای درمان دردت باید تلاش کنی و زحمت بکشی تا بتوانی رشد کنی و تغییر کنی وقتی اسماعیل امروز به این درک واقعیت رسید و به این باور رسید که مواد مخدر از من قوی تر است ( در اینجا نوع مواد فرقی نمیکند ) حق انتخاب در مورد مواد مخدر از دست بدهم ، و این را بپذیرم که زورم به مواد مخدر نمی رسه ،
وقتی به این حقیقت پی بردم می توانم بگویم که من قسمت اول قدم اول را با موفقیت برداشتم و کار کردم .  برای کامل کردن زیر بنا بهبودی خودم ، اقرار دوم نیز لازم و ضروری است .  برای اینکه فنداسیون بهبودی را محکم و خوب درست کنیم باید اقرار دوم را انجام دهیم . اگر اقرا دوم را انجام ندهیم و در این جا متوقف شویم در واقع نیمی از حقیقت بیماری خودمان آشنایی پیدا کرده ایم .
ما در تحریف حقیقت بسیار کار کشته شدهایم. خیلى آسان از یک طرف مىگویی »بله من در مقابل اعتیاد عاجزم  «  و از طرف دیگرمى گوییم »وقتى به زندگیم سر و سامان دادم ، دوباره  مى توانم با موادمخدر کنار بیاییم .
من وقتی آمدم آنجمن معتادان گمنام با کلوله باری از آشفتگی ، دربدری ، افسردگی ها و مشکلات فراوان که خیلی راحت گفتم که من عاجزم و در برابر مواد مخدر عاجزم اما بعد از شش ماه یا یکسال و یا پنچ سال بعد : وقتی زندگیم آروم شد ، زندگیم تغییر کرد ، مردم و همکاران و خانواده ام مرا پذیرفتند ، اعتبارم برگشت ، به من شغل جدید پیشنهاد شد در این زمان به خودم می گویم که من شش ماه پیش یا یک سال پیش عاجز بودم الان که سر و سامان گرفتم ، د یگه اسماعیل سابق نیستم ، من امروز داشته های زیادی از انجمن معتادان گمنام دارم الان میتونم یک پیک مشروب بخورم ، یا به مکانهای مصرف برم و یا یکبار مصرف بکنم .اسماعیل سه سال پیش در به در و آشفته بود . اسماعیل الان دیگه میفهمه رهجو داره قدم کار کرده داره تجربه میده روزی ده نفر براش زنگ میزنند این ، مشکل اسماعیل است ( یعنی اسماعیل یک مشکلی داره بنام مشکل فکری )این است که میگویند باید از درون خودت را بسازی و درست کنی این همان حقیقتی است که انجمن تعریف میکنه حقیقت این است که اسماعیل تو عاجزبودی ، عاجز هستی ، و عاجز خواهی ماند .حقیقت این است که بیماری من یک بیماری لاعلاج و کشنده است حقیقت این است که من نمیتونم بیماری خودم را کنترل کنم حقیقت این است که اسماعیل زندگی خودش را دوباره با دستهای خودش خراب میکنه ولی متاسفانه همین حقیقت را من خودم با افکار غلط خودم برای خودم تعریف میکنم .و واقعیاتی که به اصطلاح خودم و زایده فکرم است  را جایگزین این حقیقت میکنم . و این افکار من است که مرا بسمت و سوی خرابیها هدایت میکند .
این گونه افکار و رفتار بارها باعث شده است که اعتیاد ما مجدداً فعال شود. هیچ وقت این فکر به مغزمان خطور نکرد که از خود بپرسیم  » ما که نمىتوانیم اعتیادمان را کنترل کنیم، چطور مى توانیم زندگىمان را اداره کنیم ؟  «ما بدون موادمخدر احساس بدبختى مى کردیم و زندگىمان غیر قابل اداره شده بود.
حالا خیلی از دوستان همدردمان بخاطر این گونه افکار منفی و غلط دوباره رفتن و خراب کردند و برگشتند به اون طرف داستان .
وقتی امروز من نمی توانم افکارم را کنترل کنم وقتی نمیتوانم احساسات خودم را کنترل کنم چگونه میتوانم اعتیاد خودم را کنترل کنم
اعتیاد یعنی نبودن تعادل در وجود و درونت . من که تعادل در رفتارم و حرف زدن ، حتی خندیدن ،حتی در هنگام خرید  وسایل خانه تعادل نداشتم ،
وقتی امروز من به گذشته خودم با صداقت نگاه میکنم و می بینم که در هیچ چیزی تعادل نداشتم چگونه می توانم بگویم زندگی خودم را کنترل و به تعادل برسانم .من یک مدیر صالح و مدبری نیستم .چونکه فکر من خراب بود ، افکارم ، افکار منفی بود .ما بدون مصرف موادمخدر احساس بدبختی  میکردیم ؟ و همیشه بخودم میگفتم که من نمیتونم بدون مصرف کردن مواد حتی یک قدم بردارم .
عدم قابلیت اشتغال، آوارگى و تخریب، به وضوح مشخصات یک زندگى غیرقابل اداره اند. خانوادههاى ما اکثراً از رفتار ما گیج، حیران و مأیوس مىشوند وغالباً راه خود را جدا و ما را طرد مى کنند .
واقعا زندگیم غیر قابل اداره شده بود چونکه:هیچ جایی من را قبول نمی کردند براحتی نمی توانستم برای جایی گزینش بشم ، خانواده ام از دست رفتارهای من گیچ شده بودند .در محل کارم مرا به یک چشم انگل و بی فایده و بی عرضه نگاه میکردند .اولین کسانی که من را طرد کردن عزیزانمان بودند ( زن ، بچه ، مادر، پدر،....)تنها میگفتند این اسماعیل را که ما میشناسیم هیچ موقعه خوب نمیشه . بره بمیره ، حرفهای من هیچ اعتباری نداشت ، چونکه اسماعیل اینقدر دروغ گفته بود اینقدر آبرویشان را برده بود که حد و حساب نداشت .
اما شاغل شدن پذیرش اجتماعى وبازگشت به خانواده، معنایش این نیست که زندگى ما قابل اداره شده است. پذیرفته شدن در اجتماع، مفهومش بهبودى نیست.
اما شاغل شدن و پذیریش اجتماعی معنایش کنترل کردن زندگی و یا بهبودی نیست اسماعیل تو باید این پاراگراف را با تمام وجودت کار کنی  و اون را داخل سرنگ کرده و به تک تک سلولهای بدنت تزریق کنی .اسماعیل حواست جمع باشه اگه امروز اجتماع تو رو قبول داره ، اگه خانواده ات برگشته اگه زنت و بجه ات بهت احترام میگذارند ، اگه تا دیروز بیکار بودی و داشتی عذاب می کشیدی اما امروز شاغل شدی  و شغلی بهت پیشنهاد شده که در خواب شب هم نمی دیدی ، اگه تا دیروز مستاجر یا کارتون خواب بودی اما امروز  صاحب خانه شدی و حتی یک واحد خانه ات را اجاره دادی ،اگه در محل کارت شغلت عوض شده ، اگه صاحب اعتبار و عزت شدیاسماعیل حواستو جمع کن فکر نکنی آدم شدی بهبود پیدا کردی دیگه خوب شدی اسماعیل اینو همیشه آویزه گوشت کن و بگو که من یک فرد در حال بهبودی هستم .و یک بیماری دارم بنام بیماری اعتیاد که کشنده و لاعلاج و پیشرونده .یادت نره از کجا آمدی توچکاره بودی چکارهای رو در گذشته بخاطر تهیه و مصرف مواد انجام دادی اگر یادمان نرفت که بسیار خوب و عالی است اگر عجزهای زمان مصرف را فراموش نکنی خیلی در ادامه بهبودی به تو  کمک میکنه داستان پیرمردی که چوپان بوده و پادشاه میشه ...
من امروز به هر کجا و مقامی که رسیدم نباید گذشته خراب خودم و عجزهایم را فراموش کنم امروز باید یادم نرود  بخاطر مصرف کردن مواد آبرویم رفت ، بخاطر مصرف مواد حریم خانواده ام را شکستم ، بخاطر مصرف موادزنم را زدم طلاق دادم ، وسایل خانه ام را فروختم ،
اسماعیل تو اینها را نباید فراموش کنی هر زمانی که اون منییت و من می دونم و من می تونم به سراغت آمد ، اسماعیل برگردد و قدم یک را دوباره کار بکن .دیگه خدمت کردن در انجمن حال نمیده دیگه مشارکت کردن در انجمن حال نمیدهدیگه صحبت کردن با تازه وارد از من گذشته جوانها باید صحبت کنند  و تجربه بدهند .
ما دریافتیم که هیچ راهى جز تغییر کامل طرز تفکر قبلى خود نداریم، والا دوباره مصرف را شروع مى کنیم .
من امروز باید به درک و به این برسم که برای ادامه راه بهبودی هیچ راهی برایت نیست مگر اینکه  افکار و فکر بیمار خودت  را با کارکرد دوازده قدم تغییر و درست کنی تغییر چونکه شروع میشه
ما دو نوع تغییر داریم :
تغییر ظاهری :
 اسماعیل تو اگه قبلاً سیگار میکشیدی امروز سعی کن در اجتماع و جلوی دید مردم نکشی امروز نوع پوشیدن لباست ، نوع اصلاح کردن صورت و موها ، نوع راه رفتنت ، امروز سعی کنیم نفس های خودمان را با بد دهنی آلوده نکنیم . امروز صبر کنیم و تحمل کنیم دیگران را امروز درک کنیم دوستان و همکاران و خانواده مان را ، امروز بجای اینکه عصبانی بشیم خشمگین بشیم سکوت کنیم و یکبار هم که شده هیچ چیزی نگیم ،امروز باید به یک جایگاهی برسی اون مکانهای که باعث تخریب تو بودند حتی نتونی تحملشان کنی .  نوع انتخاب دوستانت باید نسبت به زمان مصرف همه و هم را تغییر بدهی .
تغییر درونی :
امروز بعضی از دوستان تازه وارد از طرز برخورد و رفتار یک دوست پاکی بالا ناراحت میشه و میگویند که طرف قیافه میگیره نخیر اون زحمت کشیده و از درون تغییر کرده و زمانی که برات صحبت میکنه و همه جور شخصیت فکر میکنی الا یک آدم معتاد . زمانی میتوانی بگویی که در من تغییر درونی حاصل شده که وقتی امروز خواستی برای یک ناشناس زندگی و خاطرات گذشته ات را بیان کنی با تعجب بتو نگاه کنه و بگوید که تو داری دروغ می گویی . تو اصلا رفتارت وکردارت و اعمالت به معتادها نمیخوره . ما در گذشته دروغ میگفتیم مثل آب خوردن : امروز سعی کنیم نگیماز مردم از همکاران از اجتماع از ... همه بدمان می آمد  : اما امروز همه آنها را بپذیریم و دوستشان داشته باشیم . امروز بیایم و به خانواده خودمان  خدمت کنیم .امروز خود خواهی و غرور خودمان با خدا خواهی با فروتنی و تواضع عوض کنیم
امروز بیایم به درد دل دوستانمان گوش بدهیم .
وقتى ما حداکثر کوشش خود را به کار مى بریم، این برنامه،براى ما هم، همان طور که براى دیگران کار کرده است، کار مىکند.
ما امروز برای ادامه راه بهبودی خودمان باید تمامی سعی و تلاش خودمان را میکنیم نه حداقل من که باید تا همیشه تا زمانی که میخوام پاک بمانم و بهبود پیدا بکنم این مسیر را باید بیام و بروم پس چقدر زیبا میشود که ما این مسیر را با انرژی حرکت کنیم .آن انرژی که میخوام 100% در مسیر بهبودی ام خرج کنم با خودم به انجمن نمیآورم و 50% را جای دیگه مثلاً: توی انترنت ، توی بازار توی کوچه و خیابان ، با دختر مردم ، یا مکان مصرف ، یا دوست مصرف هزینه میکنم و با 50% باقی مانده میخواهیم این مسیر را ادامه بدهم .
من که باید تا همیشه تا زمانی که میخوام پاک بمانم و بهبود پیدا بکنم این مسیر را باید بیام و بروم پس چقدر زیبا میشود که ما این مسیر را با 100% انرژی حرکت کنیم . نه 40% چرا ؟ چونکه من کم میارم خسته میشم از این مسیر .ما به لحاظ بیماری که داریم از همه چیز خسته میشویم ( کلوپ بازی خسته مان میکنه ، ورزش کردن خسته مان میکنه ، رفیق بازی خسته مان میکنه ، خدمت کردن خسته مان میکنه ، مواد با اون همه بزرگیش ازش خسته شدیم ، اگر ما امروز جاده بهبودی را با تمامی انرژی حرکت نکنیم خسته میشیم ، دیگه تمایل نداریم بیایم به جلسات ، اگه میایم 15 دقیقه بشین و برو حداکثر کوشش و تلاش  خودت را ( اسماعیل ) باید بر روی بهبودی ات بذاری  و انرژی خودت را در راستای بهبودی ات خرج کنی نکنه به حاشیه بری و به حاشیه فکر کنی و از اصل خودت غافل بشی نکنه فراموش کنی که یک بیماری داری پیشرونده و لا علاج بیماری براش فرقی نمیکنه که اسماعیل چند سال پاکه وقتی من زمینه را آماده کردم از همان نکته میاد و به من ضربه میزنه . اگه تو حداکثر کوشش خودت را بکنی تو هم میتونی مثل خیلی از دوستانی که تونستن پاک بمانند رشد بکنند صاحب خانه و زندگی وکار بشوندوقتی اون دوست همدردمان که شاید شدت بیماریش بیشتر از من بود اما از جنس خود من بود او هم معتاد بود او هم مواد مصرف میکرد وقتی اون  توانست کسب معرفت ،کسب علم ، کسب ادب کنه  اگر من هم  تلاش کنم و من هم از این مسیر خارج نشوم من هم می توانم مثل اون دوستمان تغییر کنم  . ( چونکه اون هم همجنس هم نوع من بود )تک تک ما در درون خودمات توانایی زیادی داریم اما بخاطر مصرف مواد آنها را کور کردیم ( و آنها در درون ما فسیل شده اند من هم میتوانم با حداکث تلاش خودم اونها را از درون خودم بیارم بیرون و آن شخصیت واقعی خودم را نشان بدهم )
وقتى ما دیگرنتوانیم عقاید کهنه خود را تحمل کنیم، تغییر شروع مى شود.
اسماعیل همان طور که از مواد خسته شدی . همانطور هم باید از خود اسماعیل خسته بشی
سعی کن اینقدر در درون خودت تحقیق و بررسی کنی امروز برو تو درون خودت به کوچکتری کاری که انجام دادی فکر کن و بررسی کن تا خودت هم خسته بشی . در قدم یک اگه میخوای تسلیم بشی اول باید از مواد مخدر خسته بشی دوم باید از خودت خسته بشی .اگر از خودت خسته نشی با همین شرایط خودت را قبول میکنی نمی توانی تغییر کنی وقتی از خودت خسته شدی خودت را کنار میزنی ، خراب میشی ، بعد ساخته میشی ، بعد ناتوانی خودتو میفهمی بعد توانا میشوی . رشد میکنی
از آن زمان به بعد، ماشروع به درك این مطلب کردیم که هر روزِ پاك، یک روز موفّق است و فرقى نمىکند که چه اتفّاقى افتاده باشد
من امروز بدون اینکه مواد وخدر مصرف کنم رفتم سر کار .  یک روز جسم من وابسته به هیچ چیزی نبوده ، یک روز من بدن درد نگرفتم ،
من یک روز لازم نداشتم هیچ انرزی و نیروی از بیرون به درون خودم وارد کنم تا کار کنم ، من یک روزی بدون هیچ چیزی خندیدم ، من فقط امروز مواد مصرف نکردم و دل مادرم را شاد کردم ، من امروز بدون مصرف مواد دارم حرف میزنم ، این نفس و این انرژی از کجا آمده ، اینها همه از صدقه سر بهبودی و انجمن معتادان گمنام است . امروز من میشینم و به داشته های که دارم از جمله این پاکی و بهبودی که دارم و از اینکه دیگه مواد مصرف نمیکنم فکر میکنم اینقدر  تا از درون شاد بشم  اینقدر فکر میکنم تا اون احساس رضایت از درون در من شکل بگیره .و آن زمان است که میتوانم خودم را یک انسان موفق معرفی بکنم .امروزآدم خوشبخت کسی است که یک احساس رضایت در درون خودش حس میکنه و با اون احساس با خودش زندگی میکنه و از خودش راضی هست .
در خانه ما رونق اگر نیست صفا هست                                                                       آنجا که صفا هست در آن نور خدا هست
اینجا فقط اینو میگه که اسماعیل فقط برای امروزت زندگی کن و من با قشنگ زندگی کردن و خوب دیدن و خوب شنیدن وخوب فهمیدن و خوب عمل کردن زندگی کردن می توانم فردای بسیار خوبی را برای خودم بسازم .
پس دوستان یک روز پاک یک روز موفق است و برایم فرقی نمیکنه که من امروز 10هزار تومان کارکردم یا 20هزار تومان و یا اصلاً کار نکردم از اینکه من امروز دیگه مواد مصرف نکردم بسیار خوشحالم و خودم را بعنوان یک فرد موفق معرفی میکنم .
تسلیم شدن مفهومش این است که دیگر نیازى به جنگیدن نداریم.
من احتیاجی ندارم امروز جنگ کنم  من امروز احتیاجی ندارم  با خودم بجنگم نیاز نیست که اسماعیل با درون و بیرون خودش بجنگه .  من امروز تسلیم هستم . تسلیم شدن یعنی من امروز هیچ جنگی با درون و بیرونیات خودم نداشته باشم .
ما اعتیاد و زندگى را همانطور که هست مى پذیریم.
مشکل من این است که نمی توانم خودم را با بپذیرم عدم پذیریش باعث میشه تا از خودمان فرار کنیم . این عدم پذیریش است که باعث میشود من با یک شخصیت دیگه زندگی بکنم  ، چرا چونکه من این شخصیت را دوست ندارم شخصیت کاذب من اسماعیل را با همین شخصیت دوستش دارم با همین بیماریش با خودت مهربان باش  خودت را دوست داشته باش .من وقتی امروز خودم را دوست نداشته باشم چگونه می توانم یک دوست همدردم را دوست داشته باشم . نمی توانم دیگران را دوست داشته باشم . امروز لازمه اش این است که خودمان را دوست داشته باشیمامروز پذیریش را می توانیم از  الگوهای زیادی که در اطراف خودمان داریم  یاد بگیریم از اعضای قدیمی انجمن از همسر مهربانت الگوی بسیار خوبی است ( که یک عمر با تمامی نداری  آواردگی و بدبختی تو ساخت )از مادرت و پدرت یا بگیر ( که تو آبرو و حیثیت آنها را بردی ولی تو را با همان شرایط پذیرفتن )وقتی من امروز خودم را با همین شرایط پذیرفتم دیگه با خودم نمی جنگم . انشاءالله بهتر میشوم چونکه در راستای بهبودی ام حرکت میکنم.


ما آمادگى انجام هر کارى را که براى پاك ماندن لازم باشد پیدا مىکنیم، حتّى اگر آنرا دوست نداشته باشیم.
بهبودی یعنی حرکت کردن علی الرغم میل باطنی  من یک عمر با دادشم با پسر عمویم خانه یکی بودیم  حالا انجمن میگوید که تو نمی توانی با این دو رفت و آمد کنی  خدایی سخت نیست ولی امروز باید بر روی دلت پا بگذاری و این دو تا را باید از لیست دوستانت حذف کنی ( اگه بهبودی خودت را دوست داری)امروز تو یک کاری داری که درآمدش بسیار بالاست اما تو باید نری سرکار . و باید کارت را تغییر بدهی هر چند پولش کمتر و سختی اش بیشتراگر تو میخواهی پاک بمانی باید اینها را انجام بدهی حتی علی لاغم میل باطنی خودت .امروز من چرا نمی آرم و چرا را حذف میکنم اگه من امروز به یک نفر اعتماد کردم پس هر کاری که گفت که به
« آخرين ويرايش: 18 فوریه 2013، 09:20:39 am توسط اسماعیل »
خارج شده است
تادرون خويش را نسازي آبادي هاي بيرون افسانه است.
 

این صفحه در 0.096 ثانیه 18 نمایش داده شد.