انجمن های گفتگوی بهبودی

Please login or register.

لطفا برای ورود نام کاربری و رمز عبورتان را وارد نمایید
جستجوی پیشرفته  

اخبار:

عشق نخستین گام به سوی خداست و تسلیم آخرین گام .... و این دو گام کل سفر است



ایام ، پیامهای روز و خبرهای مهم تالار

یادمان باشد :
اگر خطای گذشته را نمی توان جبران کرد ،دست کم اثر آن را با مهربانی در حق کسی دیگر می توان کمرنگ و کمرنگتر نمود . زیرا امروز ما فهمیده ایم که : کردارمان است که چرخه تقدیرمان را به حرکت در می آورد .

.
به خاطر دارم زمانی که در اوج نا امیدی به سر می بردم خداوند مرا با یکی از برنامه های دوازده قدمی آشنا کرد و در این راه مسیر زندگی ام تغییر کرد.
بدون شک یکی از دلایلی که باعث پایبندی من در این داستان شد ،  نبود هیچگونه انگیزه انتفاعی در افراد قدیمی تر بود . در ابتدا با بدبینی، اندکی بعد با شک و تردید و تعجب و در انتها با درک اینکه اینجا با تمام دنیا متفاوت است با این مسئله روبرو شدم. برنامه به من روشی ساده اما نه چندان آسان را پیشنهاد کرد و در گام پایانی مرا موظف به رعایت مسائل مطرح شده در یازده گام قبلی نمود و متعهد به رساندن این پیام به آنانیکه درد می کشند و در انتظار راهی برای درمانند. پس از چندی با یکی از روشهایی که برای رساندن این پیام توسط تعدادی از همدردانم در محیط های مجازی راه اندازی شده بود آشنا شدم. مهمترین مسله ای که در روزهای اول با آن روبرو بودم احساس عدم امنیت در این مکانها بود چرا که رعایت ستنها در این محیط بسیار مشکل و عملا غیر ممکن به نظر می رسید پس از چندی دریافتم حضور خداوند در این مکان مثل بقیه جاها پر رنگ است و او به گونه ممکن هدایتگر ماست. افرادی که به این مکان می آیند مثل افرادی که به جلسات می ایند رنج کشیده اند و مورد عنایت خداوند، خدمتگزاران نیز وظایف سنگینی به عهده دارند و در مورد خدمتگزارن این تالار تا آنجا که بنده مطلعم یهترین تلاش را برای حفظ امنیت تالار می نمایند.

باستحضار کاربران عزیز می رساند گزارشهائی در مورد ارسال پیغامهای خصوصی غیر مرتبط از سوی بعضی از کابران به خدمتگزاران تالار رسیده است... امنیت تالار و کم کردن هزینه خسارات احتمالی به کابران مهمترین دغدغه خدمتگزارن تالار می باشد و در صورت تکرار این موضوع حساب کاربری، کاربر متخلف حذف می گردد.

اما در پایان و خطاب به همه عزیزان، اعتماد یکی از اصول زیربنائی بهبودی است اما ما باید بدانیم که در زمان و مکان مناسب به افرادی که احساس می کنیم زیربنای روحانی محکمی در زندگیشان دارند اعتماد کنیم.
.
اوایل فکر می کردم به همه افرادی که 12 قدم رو کار کردند چه زن و چه مرد می تونم اعتماد کنم. فکر می کردم کسی که مُهر 12 قدمی رو خورده یعنی انتهای اعتماد ولی :
بعدها فهمیدم که اینطور نیست. درسته که 12 قدم اصول روحانی هست که به هر انسانی کمک می کنه تا روحانیت رو توی خودش پرورش بده، اما واقعیتش این هست که باید این اصول رو زندگی کرد نه اینکه فقط آنها رو آموزش دید.
فهمیدم که بیماری ما انسانها به شکلهای مختلف خودش رو نشون می ده و انکار و توجیه یکی از قوی ترین قسمتهای اون هست. متوجه شدم که این من هستم که به دیگران اجازه می دم که از من سوء استفاده کنند و احساسات من رو به بازی بگیرند.
فهمیدم که من هم باید اصولی رو رعایت کنم و حواسم به دورو برم باشه، چشمهام رو باز کنم و مسئولیت اعتماد رو به گردن دیگران نندازم، حماقت و بی ملاحظه گی به خرج ندم و بعد اسمش رو اعتماد بزارم و در انتها توقع داشته باشم کسی از این نوع اعتماد (بی مسئولیتی) من سوء استفاده نکنه.
ضمن اینکه متوجه شدم :
اعتماد یکی از اصول زیربنایی برای زندگی می باشد. در صورتی که هیچ گونه اعتمادی در بین انسانها وجود نداشته باشد هیچ انسانی نمی تواند از انسان دیگر برای دریافت کمک یاری بگیرد.
در انجمنهای 12 قدمی انسانهای درد کشیده ای وجود دارند که عجز آنها در مقابل نقصهایشان آنها را به اینجا کشیده است. 12 قدم به انسانها کمک می کند تا اصول روحانی را دریافت کرده و در جهت کاهش نقصهای خود گام بردارند. هنگامی که ما در قدم 4 شروع به نوشتن ترازنامه می کنیم بعد از مدتی متوجه می شویم که این خود ما بوده ایم که وسایلی فراهم کرده ایم تا دیگران از اعتماد ما سوء استفاده کنند.
در بسیاری از زمانها ما می خواستیم که مسئولیت کارهای خود را به عهده نگیریم و این اشتباهات رو به گردن دیگران بیاندازیم. ما می خواستیم به همان گونه که راحت تر هستیم (بدون تلاش و تفکری) کاری رو انجام بدهیم و در انتها اگر نتیجه متناسب با خواسته ما نبود، دیگران را محکوم می کردیم و می گفتیم آنها از اعتماد ما سوء استفاده کردند، آنها رفتار صادقانه ما را ندیدند و... . اما یادمان رفته بود که این خود ما بودیم که برای فرار از کوچکترین تنش همه چیز را به دیگران واگذار کرده بودیم، ما سعی نمی کردیم خودمان رو به زحمت انداخته، احساساتمان رو کنترل کنیم، دعا کنیم تا راه درست را دریابیم، ما فقط می خواستیم راحت باشیم.
و در انتها باید توجه بشود قرار گرفتن برچسب 12 قدمی بر روی یک فرد به معنی این نیست که آن فرد خالی از نقص شده و ما احساس کنیم که می توانیم بدون در نظر گرفتن بسیاری از اصول به آن فرد اعتماد کنیم. این اعتماد چیزی جزء حماقت نیست و دوباره ما را در چرخه ای از رنجش می اندازد، رنجشی که ما مسئولیت رفتار اشتباه خودمان را به گردن 12 قدم انداخته ایم.
.
اینها تجربه هایی بود که من بدست آوردم
.
خدمتگزاران انجمنهای گفتگوی بهبودی

نویسنده موضوع: چرا من وابسته نميتونم ارتباطاتم رو به شيوه درست حفظ كنم؟  (دفعات بازدید: 2357 بار)

sara

  • بازوی CODA
  • بابا حرفه ای
  • ***
  • امتیاز: +168/-3
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 783
  • من چنینم که نمودم ، دگر ایشان دانند...

ما همواره سعي ميكنيم ديگران را به خود نزديك كنيم ( به اميد تجربه صميميت) وقتي كه انها خيلي نزديك مي شوند از ترس آنها را پس ميزنيم

اين يكي از جمله هاي كتاب ابي هستش كه چند وقتيه دارم بهش فكر ميكنم.
خيلي از ماها تويه جلب توجه استاديم. تويه شروع كردن يه رابطه مشكلي نداريم. من خودم حتي تويه اتوبوس كه نشستم  اكثر مواقع با كناريم يا فردي كه مقابلم نشسته ارتباط ميگيرم و تا اخر راه باهاش صحبت ميكنم. ميخوام بگم نقص من و شايد ما تويه ارتباط گرفتن نيست ،تويه نگه داشتن يه ارتباط به شيوه درسته.دور و بر خيليامون شلوغه پر از افراد پر از ارتباط ولي همه نصفه نيمه با يه پايه ضعيف. دارم فكر ميكنم چرا ما ارتباطات گسترده ولي ضعيف يا مصنوعي داريم.
با ديگران ارتباط برقرار ميكنيم اونا رو به طرف خودمون جذب ميكنيم به اميد اينكه يه چيز تازه بهمون بدن يه گوشه اي از خلاهامون رو پر كنن به اميد اينكه من سارا رو ببينن و تاييدش كنن... اوضاع خوب ميشه دقيقا همون چيزي كه من ميخوام ، فرد مقابل ميخواد رابطه رو گسترش بده ، ميخواد از يه حالت عاميانه درش بياره و صميمي ترش كنه... حالا من وابسته كه پس زمينه  ذهنم اينه كه تو از عهده كاري بر نمياي ، تو واقعا ميتوني كسي رو دوست داشته باشي!!،آها حالا كه اين رفتار رو انجام دادي شدي دختر خوب، اين سارا بدست كه اين كار رو انجام داده برو سارا خوبه رو صدا كن بياد و هزاران هزارتا مثال ديگه تويه ذهنم ميچرخه ترس برم ميداره ..
ترس از اينكه اگه اون فرد به من نزديك بشه چه اتفاقي ميفته؟؟ ايا من ميتونم خواسته هاش رو براورده كنم ... ترس از مسئوليت اينكه آيا من ميتونم مسئوليت هايي رو كه ،تويه رابطه اي كه ميخواد پايدارتر و صميمي تر بشه، بر عهده من گذاشته ميشه انجام بدم؟
 اون وقته كه از يه طرف اون رو ميخوام نگه دارم و از يه طرف پيش زمينه هاي ذهنيم مياد وسط براي گرفتن تاييد طرف مقابل و احساس مالكيتي كه بهش ميكنم مسئوليت هايي رو قبول ميكنم .
ولي آيا اين مسئوليت ها واقعا نقش منه؟ اصلا من مسئولانه وارد اين رابطه شدم و گذاشتم گسترش پيدا كنه يا فقط براساس كمبودها و خلاهاي خودم وارد شدم ايا من به مسئوليت هايي كه بايد بر عهده بگيرم فكر كردم ؟ايا قبل از شروعش با يه تصوير روشن از نقش خودم تويه اين رابطه مواجه بودم و توانايي ها و نقص هام؟ آيا حق انتخابي واسه خودم ميذارم؟
 اين جاست كه من يا بازيگر ميشم براي سالها و سالها يه عالمه مسئوليت قبول ميكنم و در هيچكدومش خودم رو در نظر نميگيرم. حس ميكنم خودم هيچ توانايي و هيچ چيزي كه بتونه اون رابطه رو حفظ كنه ندارم پس حالا كه تهي ام مجبورم اين مسئوليت ها رو به بهترين نحو انجام بدم جالبيش اينه كه بعد گذشت زماني انقدر غرور كاذب و خود فريبي بهم دست ميده كه حس ميكنم اون رابطه و اون نقش و مسئوليت فقط به دست من انجام ميشه و شروع ميكنم به كنترل كردن و ايراد گرفتن از بقيه و ارضا كردن حس تاييدطلبي و كمال طلبيم.
و يا جا ميزنم يهو خودم رو تويه يك وضعيت ناشناخته اي ميبينم فردي رو كه روز ها و ماه ها تلاش ميكردم جذبش كنم از ترس اينكه چيزي رو در من ببينه و طردم كنه خودم پيش دستي ميكنم و ازش فاصله ميگيرم بخاطر  ترس از قضاوت شدن ترس از مورد سوال قرار گرفتن ترس از اشكار شدن شخصيت درونيم و اشكار شدن هدف اصليم از ايجاد رابطه كه نه بخاطر دو طرف نه بخاطر يه هدف والا كه ميتونه دوستي ، ازدواج يا كاري باشه و معيارها و ارزش هايي كه در  اون ها  بدست مياد بوده بلكه فقط و فقط خودخواهي خودم بوده ، بشه. پس چه بهتر قبل از اينكه اينا رو بشه خودم فاصله بگيرم و در برم.
دل من از نه شنيدن ميترسه و از احساس گناهي كه در قبالش ايجاد ميشه وحشت داره و متنفره..از اينكه در مسئوليتايي كه خودش انتخاب نكرده اشتباه كنه و عملكرد خوبي نداشته باشه و در قبالش توبيخ يا طرد بشه  ميترسه
  پس يه رابطه اي رو كه براش خيلي زحمت كشيده ميزاره كنار ...يه رابطه كه شايد با يك تغيير نگرش با يكم شجاعت با يكم شناخت و اگاهي از توانايي هاي خود و طرف مقابل، شناخت و اگاهي از هدف والايي كه ميتونه داشته باشه و حركت در راستاي اون ميتونه از يك چيز ترس اور و خسته كننده كه همش انسان توش نگران و كلافه و سردرگمه تبديل بشه به يه رابطه اي براي رشد هر دو طرف و رسيدن به جايگاه هاي والا و اون اصل، به راحتي كه نه با كلي رنجش گرفتن از خودش و طرف مقابل ميذاره كنار...
اينه حكايت يك من وابسته كه بيشتر از هرچيز و هركسي به خلاها و پيش فرض هاي خودش وابسته است..اينه كه ميگن اين برنامه يك تغيير خود هستش نه ديگران... اينه كه سرمنشا مشكلات منه...اينه كه ميگن برنامه وقتي بهت نتيجه ميده كه تعصبات و ترس هات رو باهاش رو برو بشي و تغييرشون بدي.وقتي ياد بگيري هدف هات رو مشخص كني خودت رو بشناسي و خلاهات رو بجاي وابستگي به چيزهاي مختلف با يه نيروي برتر پر كني و از قدرت و عشق اون كمك بگيري ميتوني اون راه اصلي رو پيدا كني اون هدفي كه رسالتت هستش و براي به انجام رسوندن اون افريده شدي....

 
« آخرين ويرايش: 15 سپتامبر 2011، 10:04:10 am توسط sara »
خارج شده است
براي بدست آوردن چيزي كه تاكنون بدست نياورده اي ، بايد كسي شوي كه تاكنون نبوده اي.
"گابريل گارسيا ماركز"

ممكن است كسي را اشتباه زنداني كنند ولي اشتباهي ازاد نمي كنند.به راستي كه حكمتي در ازادي ما بوده است و چه زيباست اين حس مقدس...

John Doe

  • گمنام(John Doe)
  • بابا حرفه ای
  • ****
  • امتیاز: +337/-0
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 827
  • We don't need no thought control
    • الکلی ها/معتادان گمنام

ما همواره سعي ميكنيم ديگران را به خود نزديك كنيم ( به اميد تجربه صميميت) وقتي كه انها خيلي نزديك مي شوند از ترس آنها را پس ميزنيم

اين يكي از جمله هاي كتاب ابي هستش كه چند وقتيه دارم بهش فكر ميكنم.
خيلي از ماها تويه جلب توجه استاديم. تويه شروع كردن يه رابطه مشكلي نداريم. من خودم حتي تويه اتوبوس كه نشستم  اكثر مواقع با كناريم يا فردي كه مقابلم نشسته ارتباط ميگيرم و تا اخر راه باهاش صحبت ميكنم. ميخوام بگم نقص من و شايد ما تويه ارتباط گرفتن نيست ،تويه نگه داشتن يه ارتباط به شيوه درسته.دور و بر خيليامون شلوغه پر از افراد پر از ارتباط ولي همه نصفه نيمه با يه پايه ضعيف. دارم فكر ميكنم چرا ما ارتباطات گسترده ولي ضعيف يا مصنوعي داريم.
با ديگران ارتباط برقرار ميكنيم اونا رو به طرف خودمون جذب ميكنيم به اميد اينكه يه چيز تازه بهمون بدن يه گوشه اي از خلاهامون رو پر كنن به اميد اينكه من سارا رو ببينن و تاييدش كنن... اوضاع خوب ميشه دقيقا همون چيزي كه من ميخوام ، فرد مقابل ميخواد رابطه رو گسترش بده ، ميخواد از يه حالت عاميانه درش بياره و صميمي ترش كنه... حالا من وابسته كه پس زمينه  ذهنم اينه كه تو از عهده كاري بر نمياي ، تو واقعا ميتوني كسي رو دوست داشته باشي!!،آها حالا كه اين رفتار رو انجام دادي شدي دختر خوب، اين سارا بدست كه اين كار رو انجام داده برو سارا خوبه رو صدا كن بياد و هزاران هزارتا مثال ديگه تويه ذهنم ميچرخه ترس برم ميداره ..
ترس از اينكه اگه اون فرد به من نزديك بشه چه اتفاقي ميفته؟؟ ايا من ميتونم خواسته هاش رو براورده كنم ... ترس از مسئوليت اينكه آيا من ميتونم مسئوليت هايي رو كه ،تويه رابطه اي كه ميخواد پايدارتر و صميمي تر بشه، بر عهده من گذاشته ميشه انجام بدم؟
 اون وقته كه از يه طرف اون رو ميخوام نگه دارم و از يه طرف پيش زمينه هاي ذهنيم مياد وسط براي گرفتن تاييد طرف مقابل و احساس مالكيتي كه بهش ميكنم مسئوليت هايي رو قبول ميكنم .
ولي آيا اين مسئوليت ها واقعا نقش منه؟ اصلا من مسئولانه وارد اين رابطه شدم و گذاشتم گسترش پيدا كنه يا فقط براساس كمبودها و خلاهاي خودم وارد شدم ايا من به مسئوليت هايي كه بايد بر عهده بگيرم فكر كردم ؟ايا قبل از شروعش با يه تصوير روشن از نقش خودم تويه اين رابطه مواجه بودم و توانايي ها و نقص هام؟ آيا حق انتخابي واسه خودم ميذارم؟
 اين جاست كه من يا بازيگر ميشم براي سالها و سالها يه عالمه مسئوليت قبول ميكنم و در هيچكدومش خودم رو در نظر نميگيرم. حس ميكنم خودم هيچ توانايي و هيچ چيزي كه بتونه اون رابطه رو حفظ كنه ندارم پس حالا كه تهي ام مجبورم اين مسئوليت ها رو به بهترين نحو انجام بدم جالبيش اينه كه بعد گذشت زماني انقدر غرور كاذب و خود فريبي بهم دست ميده كه حس ميكنم اون رابطه و اون نقش و مسئوليت فقط به دست من انجام ميشه و شروع ميكنم به كنترل كردن و ايراد گرفتن از بقيه و ارضا كردن حس تاييدطلبي و كمال طلبيم.
و يا جا ميزنم يهو خودم رو تويه يك وضعيت ناشناخته اي ميبينم فردي رو كه روز ها و ماه ها تلاش ميكردم جذبش كنم از ترس اينكه چيزي رو در من ببينه و طردم كنه خودم پيش دستي ميكنم و ازش فاصله ميگيرم بخاطر  ترس از قضاوت شدن ترس از مورد سوال قرار گرفتن ترس از اشكار شدن شخصيت درونيم و اشكار شدن هدف اصليم از ايجاد رابطه كه نه بخاطر دو طرف نه بخاطر يه هدف والا كه ميتونه دوستي ، ازدواج يا كاري باشه و معيارها و ارزش هايي كه در  اون ها  بدست مياد بوده بلكه فقط و فقط خودخواهي خودم بوده ، بشه. پس چه بهتر قبل از اينكه اينا رو بشه خودم فاصله بگيرم و در برم.
دل من از نه شنيدن ميترسه و از احساس گناهي كه در قبالش ايجاد ميشه وحشت داره و متنفره..از اينكه در مسئوليتايي كه خودش انتخاب نكرده اشتباه كنه و عملكرد خوبي نداشته باشه و در قبالش توبيخ يا طرد بشه  ميترسه
  پس يه رابطه اي رو كه براش خيلي زحمت كشيده ميزاره كنار ...يه رابطه كه شايد با يك تغيير نگرش با يكم شجاعت با يكم شناخت و اگاهي از توانايي هاي خود و طرف مقابل، شناخت و اگاهي از هدف والايي كه ميتونه داشته باشه و حركت در راستاي اون ميتونه از يك چيز ترس اور و خسته كننده كه همش انسان توش نگران و كلافه و سردرگمه تبديل بشه به يه رابطه اي براي رشد هر دو طرف و رسيدن به جايگاه هاي والا و اون اصل، به راحتي كه نه با كلي رنجش گرفتن از خودش و طرف مقابل ميذاره كنار...
اينه حكايت يك من وابسته كه بيشتر از هرچيز و هركسي به خلاها و پيش فرض هاي خودش وابسته است..اينه كه ميگن اين برنامه يك تغيير خود هستش نه ديگران... اينه كه سرمنشا مشكلات منه...اينه كه ميگن برنامه وقتي بهت نتيجه ميده كه تعصبات و ترس هات رو باهاش رو برو بشي و تغييرشون بدي.وقتي ياد بگيري هدف هات رو مشخص كني خودت رو بشناسي و خلاهات رو بجاي وابستگي به چيزهاي مختلف با يه نيروي برتر پر كني و از قدرت و عشق اون كمك بگيري ميتوني اون راه اصلي رو پيدا كني اون هدفي كه رسالتت هستش و براي به انجام رسوندن اون افريده شدي....
.
چقدر مبحث جالب رو برای مثال زدن عامل وابستگی انتخاب کردید .
اول از همه به این انتخاب تبریک می گم
بعد از اینکه در این مدت کم تونستید به این نگرش از جملات کتاب پایه وابستگان ( کودا) دست پیدا کنید خیلی ، خیلی خوشحالم .
ضمن اینکه می خوام به راهنمات هم بگم ...
.
دوست عزیزی که این متن رو می خونی ، تو یا از اینکه یک تنفر از نویسنده این متن تعریف کنه خوشحال می شی و یا نسبت به اون موضع می گیری ، چطور این موضع رو بررسی می کنی ، در صورتی که خیلی راحت ، شما می تونید با عنوان کردن نظریه خودتون در رد و یا قبول این نظریه کار خودتونو ادامه بدید و نگذارید که این موضوع شما رو از حالت طبیعی خارج کنه و باعث به هم ریختگی روح شما بشه ، چیزی که ما امروزه به اون به عنوان عامل وابستگی و هم بستگی ازش اسم می بریم ، عامل رابط اجتماعی ...
بله درسته ، اگه از من بپرسن که معتاد کیه ، بهترین تعریفی که می تونیم برای اون ارائه بدیم ، همین جمله ایست که شما از اون صحبت کردین : زندگی در تنهایی و انزوا و دلیل اون رو می تونیم قویا مدیون این بدونیم که معتاد یعنی فردی که اجتماع برای اون جایگاهی در نظر نگرفته و خودشو در عوامل وابستگی که بزرگترین اونها قطع روابط اجتماعی است دونست ....
ما می تونیم اینها رو از دیدگاه برنامه به این صورت تقسیم کنیم :
عوامل تحریک زا : چیزهایی که باعث می شه من در اون حالت برای داشتن اون وضعیت تلاش کنم و از اون روابط شخصی که درون من است فاصله بگیرم .
مثلا : من در کلاس درس به راحتی زبان انگلیسی صحبت م یکنم و با در یک پارتی دوستانه خیلی راحت لباسهای راحت و ازاد می پوشم ولی چه چیزی باعث می شه که من تومحیط اجتماعی خودم از این موضع دور بشم و حتی در لباس پوشیدنم بد ترین نوع لباسم رو انتخاب کنم ؟
عوامل تحریک پذیر : احساسات و نقاطی که در من باعث می شه برای اون کار دلایل و توجیحات مضاعف بیارم که کارم رو خوش آیند یک نفر ، چه در بیرون خودم و چه در درون خودم برای تایید طلبی انجام بدم و این موضوع اونقدر در من جدی می شه که معمولا به اون به عنوان عوامل جایزه دهنده در مغز ثبت می کنن و می گن این تحریک پذیری و عوامل اون باعث میشه ما لذت های کاذبی رو که دوست داریم ، تجربه می کنیم .
.
تمایل ما برای کسب امنیت از راه تایید طلبی و روابط عاشقانه ، بجای رشد های عاطفی و روحانی ، ممکن است ده ها سال ما را در دام افسردگی و وابستگی حاصل از آن اسیر کند .
--(کتاب روح راهنمایی.ص 49 :muniment: )--
.
و اینجوری است که بعد از مدتها مادچار اخلاق و رفتارهای ضد اجتماعی می شیم ، یعنی نه تنها روابط ما با اجتماع به علت بیماری می شه که زندگی کردن اجتماعی مون هم تحت تاثیر این عوامل قرار می گیره و متاسفانه در این حالت با اینکه به قول سارای عزیز ، ما در اجتماع زندگی م یکنیم ولی در حقیقت ما در تنهایی خودمون فکر می کنیم که داریم می فهمیم
چیزهای بدتر ای این هم وجود داره ، اونم رشد کردنه ، ما در این بیماری رشد م یکنیم ، قوانین و قواعد یاد می گیریم ، و از همه اینها بدتر اینکه برای خودمون چیدمانهای بیماری درست می کنیم ، یعنی : ما به خاطر اعمالی که از روی بیماری مون سر می زنه به خودمون جایزه می دیم بدون اینکه روابط انسانی تکامل یافته این حالت باشه ، متاسفانه عوامل بیماری جایگزین این حالت شده و به شدت بر تنهایی ما به صورت نا محسوس اضافه می کنه ...(و این داستان ادامه دارد )...
خارج شده است
Traditions Twelve:
Anonymity is the spiritual foundation of all our traditions, ever reminding us to place principles before personalities
.

رضا - اینترنت

  • کاندیدای خدمت در تالار
  • *******
  • امتیاز: +232/-5
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 1,864
  • آی فلانی ، رسم همه خوبان این است ؟..
    • وبلاگ الکلی ها و معتادان گمنام

سلام به دوست خوب و مهربانم سارا :rose:
روی این حرفهات خیلی فکر کردم این سوالت سوال منم هست ساعتهای زیادی به این موضوع فکر کردم به خصوص این چند هفته اخیر با تغییر محیطم همه چیز یه دفعه تغییر کرد هنوز خودم تو شوک این تصمیم خودم هستم میدونم با مشورت هایی که کردم تغییر خوبی بود روزی که وارد خونه ی جدید شدم نگران بودم این بار برعکس همیشه نگران از دست دادن یا اینکه آیا منو میپذیرند یا نه نبودم نگران این بودم که آیا این بار شیلان میتونه رابطه درستی با هم خونه ای های جدیدش برقرار کنه هر لحظه با خدا حرف زدم و ازش خواستم کمکم کنه درستتر از گذشته ام عمل کنم نشستم و نوشتم که به نظرم جواب این سوالت چی میتونه باشه و من به چه چیزایی رسیدم که دیگه تو روابط جدید تکرارش نکنم این جواب به عنوان یه وابسته بهم خیلی کمک کرد هم جوابی که خودت و دوستام بهش دادن هم تجربه ی خودم تجربه ای که من تا اینجا بدست آوردم این بود:
من نمیتونستم درست ارتباط برقرار کنم یا حفظش کنم چون چند فاکتور کنترل من رو در دست گرفته و باعث شده کنترلم از دست خودم خارج بشه اولین و مهمترینش همین ترسی هست که اشاره کردی مورد دیگه انگیزه من از صمیمیت هست من از همون شروع یک رابطه به مراقبت کردن و مورد مراقبت قرار گرفتن فکر میکردم چیزی که باعث میشد اجازه ی رشد رو هم از خودم بگیرم هم طرف مقابلم فاکتور مهم دیگه این بود که من وابسته یاد نگرفته بودم که تو ارتباطاتم چه موقع باید حرف بزنم و چه موقع نباید به شخصه تو موقعهایی که باید حرف میزدم سکوت میکردم جایی که باید واکنش نشون میدادم هیچ عکسالعملی نداشتم به جای اون جایی که نباید حرف میزدم بدون کنترل حرف میزدم و این کارای خودم تعادل روحم رو به هم میریخت و روبطم رو خراب میکرد اما چند تا کار کردم تو این یک هفته که میگم شاید به درد شما هم بخوره تو روابط جدیدم این کارها خیلی کمکم کرد ونتیجه اش عالی بود اول از هرچیز فهمیده بودم از هرچی ترسیدم تا حالا به سرم اومده پس تنها چیزی که برا از دست دادن برام مونده بود ترس بود ترس رو گذاشتم کنار و بعد از این حرف توی جلسه استفاده کردم که گفتند وابستگی بیماری نیست که ما نیامدیم قطعش کنیم ما فقط اومدیم که وابستگی رو مهار کنیم با خودم گفتم آره میپذیرم که هنوز یه وابسته ام اما می خوام بگم اره دوست گلم من وابسته هم میتونم ارتباط درستی برقرار کنم تو ارتباطات جدیدم به خودم ثابت کردم که میتونم اگر یاد بگیرم چطور بیماریمو مهار کنم با مهار همین فاکتورها اونم فقط روز به روز یه کار دیگه که خیلی کمک کننده بود تو روابطم با دیگران این بود که انقدر خودم رو مشغول کردم با کارهای مثبت که فرصت فکر کردن به اما ها اگرها نکنه ها رو به خودم ندادم به قول امام علی نفست رو مشغول کن وگرنه اون تو رو مشغول میکنه تغییر انگیزه هم عالی بود امروز به انگیزه ی افزایش رشد و آزادی خودم و اطرافیان هست که با دیگران ارتباط برقرار میکنم و لذت بخشه ...واقعا امتحان کردم که میگم و جواب داد اینکه به جای ترس به لذت شجاعت رسیدم به جای تردید به حس خوب اطمینان به خودم به خدای خودم و اطرافیانم..به جای فکر به اشتباهاتم موفقیت های کوچکم رو امروز فقط امروز جشن گرفتم ..به امید انکه خدا کمک بکنه من و همه دوستان وابسته بتونیم با هم به رشد و آزادی در کنار هم برسیم ..ممنون از تجربیاتتون دوستان مهربانم.. :rose:
.
شیلان عزیز:
من فکر می کنم که خیلی کم به مبحث ترس پرداختی ، کمی بیشتر توضیح بده ....
من خیلی وقتها فکر می کنم که یک کار رو درس انجام می دم ، ولی بعدش متوجه می شم که دقیقا دلیل ان کار ترس بوده
خیلی وقتها در محبتم ، ترس وجود داره
در ایمانم
در دوستی هام
یکم بیشتر بازش کن ...
ممنونم
خارج شده است
مامیآموزیم که درزندگی تضادها،جزئی اززندگی هستندویادمی گیریم که به جای فرار،آن هاراحل کنیم.آن هاقسمتی ازدنیای واقعی ماهستند.مامی آموزیم که بامشکلات احساسی برخوردنکنیم
مابامسائلی که پیش میآیندروبرومی شویم وسعی نمیکنیم که آنهارابه زورحل کنیم.ماآموخته ایم هرراه حلی که عملی نیست روحانی هم نیست

غلامرضا

  • منشی S.A مرد
  • بابا حرفه ای
  • ******
  • امتیاز: +122/-3
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 762
  • مراقبه یعنی گرفتن جواب از دهان بزرگترین منبع ممکن
    • Http://Behboodi.Org

خدایا:  ما که به راه راست هدایت نشدیم   لطفا راه راست رو به سمت ما هدایت بفرما...  .  آمین.
خارج شده است
با امید و توکل به نیروی برتری که ما را انتخاب کرد تا در کنار هم جمع شویم و سنگ صبور یکدیگر باشیم، از خدا می خواهیم کمکمان کند تا روز به روز به او نزدیکتر و در راستای بهبودی و ترك شهوت گام برداريم، به امید اینکه صدای این جلسات به گوش تمام افراد نیازمند برسد .

dfg2s5erty

  • کاربر نیمه فعال
  • **
  • امتیاز: +1/-0
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 226
  • من چنینم که نمودم ، دگر ایشان دانند...
    • nop773
The true meaning of life youth life life education
« پاسخ #4 : 19 آوریل 2016، 09:10:19 pm »

national youth reports often found in newspapers and magazines Dutch act as the media in recent years. According to the statistics of the authority of our country, our country has 250 thousand people commit suicide every year, and 2 million people commit suicide. Suicide has become the 15 to 34 year old crowd killed the first reason, it is worth noting is the adolescent suicide dilinghua trend is more and more obvious.
< p &gt,hogan outlet online;, the author believes that frustration education should not stay on the perceptual level, for example, artificially manufacturing harsh environment, so that young people suffer; inhibition or by inured to hardships at all times and in all lands and examples of successful and outstanding people, training they face difficulties bravely, facing the failure of flexion, in the face of doom fortitude...... This course can teenagers to sail journey journey to provide confidence, courage and strength, but did not solve how to put this anti frustration ability transformation and life natural for frustration "immunity". Life education is to fundamentally solve the problem, not only make teenagers passive understanding of life the meaning of life,christian louboutin pas cher, happiness, and from the deep stimulate a search for happiness of the brave, and found that life was sacred and beautiful, and cherish life. This can be in the face of any frustration, equanimity, always optimistic to from the source to eliminate all sorts of tragedy, make teenagers by the original passive in protection, and caring the weak transition can easily dominate the master of his own fate,air max one pas cher. In this sense, life education is a higher level of frustration education,hogan outlet. Young people's awareness of life
The true meaning of life: youth life life education
< p > when we put the list to the pressure of learning, schoolwork burden is heavy, high expectations of parents, teachers and parents do not properly way of education, adolescent psychological vulnerability, failing impulse and a series of reasons, it is not difficult to find: in the hearts of the children, fuzzy meaning of life, lack of life itself, do not even know life what it means,tn pas cher, is the underlying causes of the tragedy. Education experts conducted a collective consultation, it is imperative that the mobilization of all aspects of social forces, to help this special social groups in a hand. For example: to establish mechanisms for crisis intervention,hogan outlet, in harmony with family, school and society to form a joint force,golden goose sneakers; by students, parents and teachers found when things of all kinds of unusual words and deeds and give timely help, to prevent the tragedy, the hazards are minimized. The sake of discussion, timely short-term intervention can receive immediate effect, but in fact is palliative. To focus on the long term, extensively in juvenile frustration education, for young people to provide a hone its will, enhance their self-confidence, the wisdom of the practice of anti frustration stage growth, enhance their in the face of difficulties, failure but for the fate of the ability to resist, actually specimen and cure of a dose of medicine.
 what is the reason that a fresh life to the road of self destruction? Especially young teenagers, they seem to have the same reason into the embrace of death! They have just entered the gate of the life of spring,scarpe hogan outlet, also does not have enough time to enjoy rich life in the four seasons, the notes of life came to a grinding halt. This is how sad!
Related Articles:
 
 
   Please help me to make a phone call.
 
   Inspirational composition 500 words
 
   Select col
 
 
  Good things are lost in the day, and then deep memory also have forgotten one day, to love, to flee a day, and then dream of the United States has regained consciousness day. - - this is not to give up the decision to retain, the treasure will never let go. After breaking up can not be friends, because they hurt each other! Can not do the enemy, because love each other deeply.
خارج شده است

vbxc7y2sgf

  • کاربر نیمه فعال
  • **
  • امتیاز: +1/-0
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 199
  • من چنینم که نمودم ، دگر ایشان دانند...
    • opq709
dawn
« پاسخ #5 : 21 مه 2016، 09:45:10 pm »

is short enough to live comfortably, scene of debauchery, Born Under A Bad Sign.
 "well, all right," answered Ouyang Can.
 is a lack of people, converting the music an.
&lt,tn requin pas cher; p > Linxiao know, Ouyang Chan has been on their own cherish affection,sac guess pas cher, from her first day of work up to now, all the way to he to take care of yourself and help and Linxiao that so always grateful to him, she did not know this is not love, but for the people in front,sac goyard pas cher, she doesn't hate, and slowly to accept him for their own good... Gradually become accustomed to.
< >
 "we quickly go to before ten to the event" Lin Xiaobian eating.
< p > hastily wash finished, Linxiao looking into the mirror own, a delicate face, though not the empress dowager, may also be considered beautiful, pleasant, not thick and heavy in the face is added a few minutes sweet and sentimental, how can we not let the heart of love and affection,tn requin pas cher. Especially that a pair of eyes, crystal clear, always looked at the eyes, you will cannot help but believe that this person must be good heart Chi kin of the people.
 * ting-a-ling-a-ling...... Think of alarm, Xiao Lin immediately get up and wash, she do not sleep habits from, because of her long ago knew in today's fierce competition does not allow his lazy enjoy, the minute you don't work hard,hogan outlet online, the next minute is bound to fall behind in people,sca goyard pas cher.
 days will be down to the great man also, must suffer the labor of their bones, their body skin hunger. Linxiao deeply understand this point, so whether this five years suffered many setbacks and suffered many supercilious look, she has been silently efforts. People said she was lucky, so lucky, for to unfamiliar girl, five years unexpectedly climbed to the position of the listed company's marketing director, said that she is foxy cunning, just arrived in the company he seduced the Ouyang Chan, general manager of the company, so just step by step go to this position today...... But no one knows, how many late night, Xiao Lin to stay up late doing a market report, how much sun exposure, running in the streets doing market research, more no one knows, she a little place came to the metropolitan hard to withstand the pressure, no one knew Linxiao countless night in a page and a page flipping through the professional knowledge of the books...... She knows no one understands, and even more disdain to explain
 friends, laughing at ease, or blame lonely.
dawn
 in Beijing, a one bedroom, a simple and comfortable home...... Lin Xiao is the result of five years of struggle. Think of five years ago, Xiao Lin alone one person came to Beijing, can not find the north, South, East and West, no relatives or friends, just living in a 2 square meters rented room, simple with only a bed,hogan outlet, a miserable day now managed to survive. I will persist. I will keep Yunkai see Ming.
< p &gt,goyard soldes; dressed, downstairs early in the, beside the gorgeous BMW trust with a handsome youth, see Linxiao downstairs quickly stepped forward to ask, may have eaten breakfast, said hurriedly buy their own early in the morning breakfast will be handed over to the hands of the Linxiao, Lin Xiao thanked quickly sat in the car.
Related Articles:
 
 
   the Imperial Palace
 
   The lost y
 
   Water Char
 
 
   This June wear cotton padded jacket! So the local people compiled "the people's Liberation Army uncle, June wear cotton padded jacket, Liberation Army uncle bitter, June to wear trousers" doggerel to describe hard life of the people's Liberation Army. In those years, every month only enjoy living allowance for yuan, daily necessities, toothbrush and toothpaste, stationery, envelopes etc...
خارج شده است
 

این صفحه در 0.092 ثانیه 20 نمایش داده شد.