انجمن های گفتگوی بهبودی

Please login or register.

لطفا برای ورود نام کاربری و رمز عبورتان را وارد نمایید
جستجوی پیشرفته  

اخبار:

زندگي مانند كودكي است كه اگر مي خواهيد به خواب نرود ، پيوسته بايد او را سرگرم كنيد.
؛ولتر؛



ایام ، پیامهای روز و خبرهای مهم تالار

یادمان باشد :
اگر خطای گذشته را نمی توان جبران کرد ،دست کم اثر آن را با مهربانی در حق کسی دیگر می توان کمرنگ و کمرنگتر نمود . زیرا امروز ما فهمیده ایم که : کردارمان است که چرخه تقدیرمان را به حرکت در می آورد .

.
به خاطر دارم زمانی که در اوج نا امیدی به سر می بردم خداوند مرا با یکی از برنامه های دوازده قدمی آشنا کرد و در این راه مسیر زندگی ام تغییر کرد.
بدون شک یکی از دلایلی که باعث پایبندی من در این داستان شد ،  نبود هیچگونه انگیزه انتفاعی در افراد قدیمی تر بود . در ابتدا با بدبینی، اندکی بعد با شک و تردید و تعجب و در انتها با درک اینکه اینجا با تمام دنیا متفاوت است با این مسئله روبرو شدم. برنامه به من روشی ساده اما نه چندان آسان را پیشنهاد کرد و در گام پایانی مرا موظف به رعایت مسائل مطرح شده در یازده گام قبلی نمود و متعهد به رساندن این پیام به آنانیکه درد می کشند و در انتظار راهی برای درمانند. پس از چندی با یکی از روشهایی که برای رساندن این پیام توسط تعدادی از همدردانم در محیط های مجازی راه اندازی شده بود آشنا شدم. مهمترین مسله ای که در روزهای اول با آن روبرو بودم احساس عدم امنیت در این مکانها بود چرا که رعایت ستنها در این محیط بسیار مشکل و عملا غیر ممکن به نظر می رسید پس از چندی دریافتم حضور خداوند در این مکان مثل بقیه جاها پر رنگ است و او به گونه ممکن هدایتگر ماست. افرادی که به این مکان می آیند مثل افرادی که به جلسات می ایند رنج کشیده اند و مورد عنایت خداوند، خدمتگزاران نیز وظایف سنگینی به عهده دارند و در مورد خدمتگزارن این تالار تا آنجا که بنده مطلعم یهترین تلاش را برای حفظ امنیت تالار می نمایند.

باستحضار کاربران عزیز می رساند گزارشهائی در مورد ارسال پیغامهای خصوصی غیر مرتبط از سوی بعضی از کابران به خدمتگزاران تالار رسیده است... امنیت تالار و کم کردن هزینه خسارات احتمالی به کابران مهمترین دغدغه خدمتگزارن تالار می باشد و در صورت تکرار این موضوع حساب کاربری، کاربر متخلف حذف می گردد.

اما در پایان و خطاب به همه عزیزان، اعتماد یکی از اصول زیربنائی بهبودی است اما ما باید بدانیم که در زمان و مکان مناسب به افرادی که احساس می کنیم زیربنای روحانی محکمی در زندگیشان دارند اعتماد کنیم.
.
اوایل فکر می کردم به همه افرادی که 12 قدم رو کار کردند چه زن و چه مرد می تونم اعتماد کنم. فکر می کردم کسی که مُهر 12 قدمی رو خورده یعنی انتهای اعتماد ولی :
بعدها فهمیدم که اینطور نیست. درسته که 12 قدم اصول روحانی هست که به هر انسانی کمک می کنه تا روحانیت رو توی خودش پرورش بده، اما واقعیتش این هست که باید این اصول رو زندگی کرد نه اینکه فقط آنها رو آموزش دید.
فهمیدم که بیماری ما انسانها به شکلهای مختلف خودش رو نشون می ده و انکار و توجیه یکی از قوی ترین قسمتهای اون هست. متوجه شدم که این من هستم که به دیگران اجازه می دم که از من سوء استفاده کنند و احساسات من رو به بازی بگیرند.
فهمیدم که من هم باید اصولی رو رعایت کنم و حواسم به دورو برم باشه، چشمهام رو باز کنم و مسئولیت اعتماد رو به گردن دیگران نندازم، حماقت و بی ملاحظه گی به خرج ندم و بعد اسمش رو اعتماد بزارم و در انتها توقع داشته باشم کسی از این نوع اعتماد (بی مسئولیتی) من سوء استفاده نکنه.
ضمن اینکه متوجه شدم :
اعتماد یکی از اصول زیربنایی برای زندگی می باشد. در صورتی که هیچ گونه اعتمادی در بین انسانها وجود نداشته باشد هیچ انسانی نمی تواند از انسان دیگر برای دریافت کمک یاری بگیرد.
در انجمنهای 12 قدمی انسانهای درد کشیده ای وجود دارند که عجز آنها در مقابل نقصهایشان آنها را به اینجا کشیده است. 12 قدم به انسانها کمک می کند تا اصول روحانی را دریافت کرده و در جهت کاهش نقصهای خود گام بردارند. هنگامی که ما در قدم 4 شروع به نوشتن ترازنامه می کنیم بعد از مدتی متوجه می شویم که این خود ما بوده ایم که وسایلی فراهم کرده ایم تا دیگران از اعتماد ما سوء استفاده کنند.
در بسیاری از زمانها ما می خواستیم که مسئولیت کارهای خود را به عهده نگیریم و این اشتباهات رو به گردن دیگران بیاندازیم. ما می خواستیم به همان گونه که راحت تر هستیم (بدون تلاش و تفکری) کاری رو انجام بدهیم و در انتها اگر نتیجه متناسب با خواسته ما نبود، دیگران را محکوم می کردیم و می گفتیم آنها از اعتماد ما سوء استفاده کردند، آنها رفتار صادقانه ما را ندیدند و... . اما یادمان رفته بود که این خود ما بودیم که برای فرار از کوچکترین تنش همه چیز را به دیگران واگذار کرده بودیم، ما سعی نمی کردیم خودمان رو به زحمت انداخته، احساساتمان رو کنترل کنیم، دعا کنیم تا راه درست را دریابیم، ما فقط می خواستیم راحت باشیم.
و در انتها باید توجه بشود قرار گرفتن برچسب 12 قدمی بر روی یک فرد به معنی این نیست که آن فرد خالی از نقص شده و ما احساس کنیم که می توانیم بدون در نظر گرفتن بسیاری از اصول به آن فرد اعتماد کنیم. این اعتماد چیزی جزء حماقت نیست و دوباره ما را در چرخه ای از رنجش می اندازد، رنجشی که ما مسئولیت رفتار اشتباه خودمان را به گردن 12 قدم انداخته ایم.
.
اینها تجربه هایی بود که من بدست آوردم
.
خدمتگزاران انجمنهای گفتگوی بهبودی

نویسنده موضوع: تجربه امروز من..  (دفعات بازدید: 9188 بار)

pari

  • کاربر فعال
  • ***
  • امتیاز: +138/-2
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 728
پاسخ : تجربه امروز من..
« پاسخ #15 : 29 مه 2011، 09:53:13 pm »

.
.
میرا تو این متن دو تا جمله وجود داره که نشون می ده که آدم وقتی از روی شکم سیر حرف می زنه دچار توهم می شه به این حرفها می افته ،اونها رو قرمز کردم ....
.
نظرت چیه ؟
..
.
می شه یکی به من بگی یعنی چی ؟
.
من اصلا نمی تونم اونها رو به هم پیوند بدم ...
.
لطفا...
البته اگه کسی سر در میآره ها !!!
بزارید خودم توضیح بدم.از نظر من صداقت با خود شجاعانه ترین کار در تمام دنیاست.
گاهی وقتی حقیقت رو به خودت میگی و صادقی حس بدی پیدا میکنی.چون چیزهایی رو به خودت اعتراف میکنی که باعث عذاب وجدان و یا دردت میشه.مثل اینکه درفلان ماجرا تو مقصر بودی بر خلاف چیزی که نشون میدی.و گاهی این مقصر بودن میتونه حس خیلی بدی به آدم بده.اینه که کلمه ظالمانه رو به کار بردم.

میرای عزیز میفهمم منظورتون چی هستش...انتقاد چیز خوبیه.اما گاهی فکر میکنم چیزی که دربارم گفته میشه انتقاد نیست.بلکه فقط اگفتن این مطلب هستش که من دروغ میگم.اینه که باعث جبهه گیریم میشه.چون من خیلی در گفتن راستی وسواس دارم.باز هم در این مواقع از خودم میپرسم واقعا راست میگه.شاید اینطوره فکر یمکنم و بعد جواب میدم.
گرچه میدونم گاهی اشتباهاتی هم میکنم.
ممنون از راهنماییتون
خارج شده است
تنها شیطانهایی که در جهان وجود دارند،آنهایی هستند که در قلب های ما به جست و خیز مشغولند.در آنجاست که باید بجنگیم.
"مهاتما گاندی"

رضا - بیل

  • رضا - اینترنت
  • نمایندگان انجمن ها
  • کاندیدای خدمت در تالار
  • ******
  • امتیاز: +374/-13
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 3,690
  • <:::: ردپاهایم راپاک می کنم،تا کسی نفهمدکه...::::>
    • الکلی ها و معتادان گمنام
پاسخ : تجربه امروز من..
« پاسخ #16 : 30 مه 2011، 03:40:03 am »

بزارید خودم توضیح بدم.از نظر من صداقت با خود شجاعانه ترین کار در تمام دنیاست.
گاهی وقتی حقیقت رو به خودت میگی و صادقی حس بدی پیدا میکنی.چون چیزهایی رو به خودت اعتراف میکنی که باعث عذاب وجدان و یا دردت میشه.مثل اینکه درفلان ماجرا تو مقصر بودی بر خلاف چیزی که نشون میدی.و گاهی این مقصر بودن میتونه حس خیلی بدی به آدم بده.اینه که کلمه ظالمانه رو به کار بردم.

میرای عزیز میفهمم منظورتون چی هستش...انتقاد چیز خوبیه.اما گاهی فکر میکنم چیزی که دربارم گفته میشه انتقاد نیست.بلکه فقط اگفتن این مطلب هستش که من دروغ میگم.اینه که باعث جبهه گیریم میشه.چون من خیلی در گفتن راستی وسواس دارم.باز هم در این مواقع از خودم میپرسم واقعا راست میگه.شاید اینطوره فکر یمکنم و بعد جواب میدم.
گرچه میدونم گاهی اشتباهاتی هم میکنم.
ممنون از راهنماییتون
.

پری عزیز :
در اینکه تو راست می گی هیچکی جای شک نداره
ولی هر راستی به معنی درست نیست
.
مثلا وقتی تو می گی دستت درد می کنه ، این راست هست ، ولی ممکنه این درد به علت کشیدگی عظلات کتفت باشه که به ظاهر ارتباط مستقیمی بها دستت نداره و این موجب می شه که از هدفاصلی دور بشی
.
من نه تو و نه هیچ کس دیگه رو متهم به دروغگویی نم یکنم ، ولی شما رو متهم به نادرستی در ارتباط اطلاعات محیطی می کنم
.
من نمی خوام راجع به کارت قضاوت کنم
ولی چند نفر به تو می خندن ، چند نفر محکم تو روت وایستادن و گفتن کارت اشتباه بوده ، چند نفر گفتن راه رو اشتباه داری می ری ، ها ؟
اینها سوالاتیه که تو باید از خودت بپرسی
ولی تو مرتب دستتو می مالی و سعی م یکنی اونو درمان کنی در صورتی که غافل از اینی که تو کتفت درد می کنه
.
من اونقدر تو رو دوس دارم که برام بی تفاوت بودنو از کنار تو رد شدن  مثل بقیه خندیدن بهت سخت باشه
.
من اونقدر تو رو دوس دارم که همیشه با خودم فکر کنم پس کی می خوای بفهمی ؟
کی ؟
چون اهمیت داری جای حرف داره ، وگرنه ...
.
.
بهر حال حق انتخاب با تواست ، امیدوارم که اونو روزگار ازت نگیره که درد بزرگتری در راهه
.
تو چرا اینقدر در مقابل حرف های من و فرید و افق و میرا و ....(می خوای بازم اسم از دوستان  و اطرافیانت بیارم) مقامت می کنی و همه رو خطا کار می گیری و بدون تجربه در صورتی که تو تجربه یک اشتباهی رو داشتی که حق مسلم تو بوده ، ، خیلی برای من جای سواله ، چرا ؟ نمی دونم !...
.
زمانه پند آزاد وار داد مرا
زمانه را چو نکو بنگری همه پند است
به روز نیک کسان گفت تا تو غم نخوری
بسا ، کسا ، که به روز تو آرزو مند است .
.
خود دانی !
موفق باشی
خارج شده است
ثمره کوشش های عاشقانه ، در محصول آن است که موسم آن همیشه به وقت خود فرا می رسد ...
کتاب پایه "آبی" معتادان گمنام - پیش گفتار
.
.
آدرس وبلاگ :
.
http://www.behboodi.org

فرید

  • منشی(مدیر)انجمن
  • کاربر فعال
  • *****
  • امتیاز: +132/-2
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 603
  • زندگي سعادتمند تنها در عشق حقيقي خلاصه مي شود
پاسخ : تجربه امروز من..
« پاسخ #17 : 30 مه 2011، 09:02:47 am »

.

پری عزیز :
در اینکه تو راست می گی هیچکی جای شک نداره
ولی هر راستی به معنی درست نیست
.
مثلا وقتی تو می گی دستت درد می کنه ، این راست هست ، ولی ممکنه این درد به علت کشیدگی عظلات کتفت باشه که به ظاهر ارتباط مستقیمی بها دستت نداره و این موجب می شه که از هدفاصلی دور بشی
.
من نه تو و نه هیچ کس دیگه رو متهم به دروغگویی نم یکنم ، ولی شما رو متهم به نادرستی در ارتباط اطلاعات محیطی می کنم
.
من نمی خوام راجع به کارت قضاوت کنم
ولی چند نفر به تو می خندن ، چند نفر محکم تو روت وایستادن و گفتن کارت اشتباه بوده ، چند نفر گفتن راه رو اشتباه داری می ری ، ها ؟
اینها سوالاتیه که تو باید از خودت بپرسی
ولی تو مرتب دستتو می مالی و سعی م یکنی اونو درمان کنی در صورتی که غافل از اینی که تو کتفت درد می کنه
.
من اونقدر تو رو دوس دارم که برام بی تفاوت بودنو از کنار تو رد شدن  مثل بقیه خندیدن بهت سخت باشه
.
من اونقدر تو رو دوس دارم که همیشه با خودم فکر کنم پس کی می خوای بفهمی ؟
کی ؟
چون اهمیت داری جای حرف داره ، وگرنه ...
.
.
بهر حال حق انتخاب با تواست ، امیدوارم که اونو روزگار ازت نگیره که درد بزرگتری در راهه
.
تو چرا اینقدر در مقابل حرف های من و فرید و افق و میرا و ....(می خوای بازم اسم از دوستان  و اطرافیانت بیارم) مقامت می کنی و همه رو خطا کار می گیری و بدون تجربه در صورتی که تو تجربه یک اشتباهی رو داشتی که حق مسلم تو بوده ، ، خیلی برای من جای سواله ، چرا ؟ نمی دونم !...
.
زمانه پند آزاد وار داد مرا
زمانه را چو نکو بنگری همه پند است
به روز نیک کسان گفت تا تو غم نخوری
بسا ، کسا ، که به روز تو آرزو مند است .
.
خود دانی !
موفق باشی
.

سلام صبح به خیر
.
البته در زمانی که این بحث خیلی آتشین و داغ بوده بنده جلوی تلویزیون میخیده بودم و خشبختانه پرسپولیس بعد از 120 دقیقه سپاهانو برد. اساسا این شانس منه چون من پوستم نازکه و توی بحثای داغ می سوزم. البته ساعت پست آخری مدیرعاملم خیلی جالب بود بابا بگیر بخواب  :D یه جمله از فصل کارکردن با دیگران کتاب بزرگ الکلی های گمنام می گم و یه جمله دیگه از فصل مطالبی بیشتر در خصوص الکلیسم. ((وقتی یک کاندیدلی احتمالی برای الکلی های گمنام پدا می کنید سعی کنید تا آنجا که ممکن است از اوضاع زندگی او مطلع شوید . اگر تمایلی به ترک الکل ندارد وقت خود را در راضی کردن او تلف نکنید زیرا ممکن است شانس احتمالی کمک به او را در آینده از دست بدهید .))(کتاب بزرگ الکلی های گمنام صفحات 120 و 121) و ((ما در مقابل هر مشروبخور کنترل باخته ای که بتواند مانند یک جنتلمن مشروبخوری کند سر تعظیم فرود می آوریم . خدا می داند که ما هم چقدر وقت و سعی خود را بکار برده ایم تا بلکه بتوانیم مانند مردم عادی مشروبخواری کنیم .)) و ((ما مایل نیستیم کسی را الکلی خطاب کنیم و این شما هستید که می توانید در مورد خود قضاوت کنید . ))(کتاب بزرگ الکلی های گمنام ص62)
.
با عذر خواهی از ساحت اساتید برداشت من از دوازدهمین گام این است فرد می بایستی حامل پیام روحانی باشد، هنگامیکه او پیام را با خود دارد، رساندن این پیام بخشی از وجود او می شود و دقیقا در جائی که باید این پیام رسانده می شود، من برای پری احترام زیادی قائلم(اینو خودش می دونه)، خفته هر چند به خواب سنگینی رفته باشه با اتفاقی امید بیداری اش هست، اما کسی که خودش را به خواب زده هیچ کاری نمی شه براش کرد. نیازی به شرح و تفصیل نیست. یک اصل ساده باید پذیرفته بشه و آن این موضوعه که من دچار فلان مشکل هستم. دقت بفرمائید عرض می کنم پذیرفته و نه اینکه صرفا آن موضوع را به زبان بیاوریم. اینه که بنده اعتقاد دارم قدم یک برداشته می شه تنها در صورتیکه مشکل از سوی فرد پذیرفته بشه و اقرار به زبان هرگز کافی نیست. پذیرش به دنبال خود حرکت را به همراه خواهد داشت در صورتی که اقرار لقلقه زبان است. دعا کن خواهر کوچک من ، در شرایط دلشکستگی خدا نزدیکتر است، باز و برای بار چندم خودتو از دستش مخفی نکن. اجازه بده کار خودشو بکنه.
خارج شده است
موفقيت نيز ناشي از آغازگري و ابتكار، پشتكار و بيان روشن عشق و محبت ژرف قلبي است.((آنتوني رابينز)) .

pari

  • کاربر فعال
  • ***
  • امتیاز: +138/-2
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 728
پاسخ : تجربه امروز من..
« پاسخ #18 : 30 مه 2011، 11:22:48 am »

.

سلام صبح به خیر
.
البته در زمانی که این بحث خیلی آتشین و داغ بوده بنده جلوی تلویزیون میخیده بودم و خشبختانه پرسپولیس بعد از 120 دقیقه سپاهانو برد. اساسا این شانس منه چون من پوستم نازکه و توی بحثای داغ می سوزم. البته ساعت پست آخری مدیرعاملم خیلی جالب بود بابا بگیر بخواب  :D یه جمله از فصل کارکردن با دیگران کتاب بزرگ الکلی های گمنام می گم و یه جمله دیگه از فصل مطالبی بیشتر در خصوص الکلیسم. ((وقتی یک کاندیدلی احتمالی برای الکلی های گمنام پدا می کنید سعی کنید تا آنجا که ممکن است از اوضاع زندگی او مطلع شوید . اگر تمایلی به ترک الکل ندارد وقت خود را در راضی کردن او تلف نکنید زیرا ممکن است شانس احتمالی کمک به او را در آینده از دست بدهید .))(کتاب بزرگ الکلی های گمنام صفحات 120 و 121) و ((ما در مقابل هر مشروبخور کنترل باخته ای که بتواند مانند یک جنتلمن مشروبخوری کند سر تعظیم فرود می آوریم . خدا می داند که ما هم چقدر وقت و سعی خود را بکار برده ایم تا بلکه بتوانیم مانند مردم عادی مشروبخواری کنیم .)) و ((ما مایل نیستیم کسی را الکلی خطاب کنیم و این شما هستید که می توانید در مورد خود قضاوت کنید . ))(کتاب بزرگ الکلی های گمنام ص62)
.
با عذر خواهی از ساحت اساتید برداشت من از دوازدهمین گام این است فرد می بایستی حامل پیام روحانی باشد، هنگامیکه او پیام را با خود دارد، رساندن این پیام بخشی از وجود او می شود و دقیقا در جائی که باید این پیام رسانده می شود، من برای پری احترام زیادی قائلم(اینو خودش می دونه)، خفته هر چند به خواب سنگینی رفته باشه با اتفاقی امید بیداری اش هست، اما کسی که خودش را به خواب زده هیچ کاری نمی شه براش کرد. نیازی به شرح و تفصیل نیست. یک اصل ساده باید پذیرفته بشه و آن این موضوعه که من دچار فلان مشکل هستم. دقت بفرمائید عرض می کنم پذیرفته و نه اینکه صرفا آن موضوع را به زبان بیاوریم. اینه که بنده اعتقاد دارم قدم یک برداشته می شه تنها در صورتیکه مشکل از سوی فرد پذیرفته بشه و اقرار به زبان هرگز کافی نیست. پذیرش به دنبال خود حرکت را به همراه خواهد داشت در صورتی که اقرار لقلقه زبان است. دعا کن خواهر کوچک من ، در شرایط دلشکستگی خدا نزدیکتر است، باز و برای بار چندم خودتو از دستش مخفی نکن. اجازه بده کار خودشو بکنه.

من منظورتون رو متوجه نمیشم.
الان فکر میکنید مشکل من کجاست؟
اینکه قبول ندارم بیمارم و بخاطر این بیماریم هستش که کلی تو زندگیم خرابکاری کردم؟اینکه قبول ندارم عادتهای بدی دارم که بهم صدمه میزنه؟
یا چیزهای درمان نشده ای که میتونه باقی زندگیم هم مثل الان خراب کنه؟
من به همه اینها معتقدم و میدونم درونم وجود داره.
آقا رضا میفرمایند من مقاومت میکنم.واقعا در مقابل چی مقاومت میکنم درباره اینکه میفرمایید من عمدا از مسیری رفتم که برام خاطره انگیز بوده.بله مقاومت میکنم چون وقتی فهمیدم قراره آخر مسیر رو از اون سمت بریم به راهنما گفتم از مسیر دیگه ای برگردیم اما چون اون مسیر شیب زیادی داشت و دوستان کم تجربه ای همراه من بودن نمیتونستیم این کارو انجام بدیم.بعد باید این در موردش گفته بشه که من در حال توجیه هستم.بله من در مقابل این قضیه مقاومت میکنم.
دوستان به من گفتن در رابطه اشتباه بودم.بله بودم.چیزی که موجب آزارم میشه این هستش که آیا فقط بخاطر اینکه من بیمار بودم این رابطه به اینجا کشید یا اینکه فقط من مقصر نبودم.این خیلی آزارم میده.
دوستان چند ماه قبل بهم گفتن که این انسان برای من مناسب نبوده.من قبول نکردم اما مدتی بعد بهش ایمان آوردم.
مشکل من این نیست که نمیدونم این آدم برای من مناسب نبوده.مشکل من خاطراتی هستش که یادم میاد و حس دوست داشتنی که از بین نمیره.بفرمایید برای این چه کنم.
قدم...بله دارم کار میکنم.دنبال جلسات شهرمون میگردم تا بتونم خوب خوب بشم.چون اینو میخوام.چون نمیخوام دوباره زندگیم این همه غم و درد به خودش ببینه .دیگه خسته ام.توان دوباره شک دیدن رو ندارم.
تازه دارم به زندگیم سامان میدم تازه حس بهتری به خودم و زندگی پیدا کردم.تازه راهمو دوباره در مقابلم میبینم.و کارهایی انجام میدم که همیشه دوست داشتم.
میدونم اگر بخوام اینطور باشم و درمان نشم محکومم به تا آخر دنیا رنج دیدن.و من اینو نمیخوام.
میخوام درمان بشم و زندگی خوبی داشته باشم.یه همراه مناسب پیدا کنم.باروتون نمیشه اما اونقدر ترسیدم که وقتی کسی از نظر عاطفی میخواد بهم نزدیک بشه هر کاری میکنم تا ازم دور بشه.تا قدم های نزدیک تری بهم بر نداره.اونقدر غیز قابل تحمل میشم که باور کردنی نیست.بعد که ازم دور میشه حس راحتی میکنم.اما میگم باز تنها شدم...فکر میکنید نمیدونم این بخاطر مریضیمه.
نمیدونم چکار کنم.وقتی موقعیت خوبی برام پیش میاد میگم بهتره بهش توجه کنم اما بعد میترسم.دلشوره همه وجودمو میگیره.واقعا مریض میشم.بعد میگم پس برنامه هایی که برای خودم ریختم چی؟من باید قوی و محکم بشم باید بتونم روی پای خودم وایستم بدون یه مرد.
آقا فرید لطفا واضح تر توضیح بدید.من واقعا متوجه نشدم.
فقط میدونم کارهایی که دارم انجام میدم برای بهبودم واقعا درست نیست.چون با اینکه بهتر شدم و به خودم دارم توجه میکنم.اما هنوز حس های بدم باقیه.هنوز خشم دارم.رنجش دارم.و حس میکنم عدالت نبود.هنوز وقتی به اون انسان فکر میکنم خشمگین میشم.
فقط تنها چیزی که به همه این سختی ها می ارزید خداست.معجزه ای که بهم نشون داد و فهمیدم منو تنها نذاشته.هوامو داشته.خیلی هوامو داشته.

خارج شده است
تنها شیطانهایی که در جهان وجود دارند،آنهایی هستند که در قلب های ما به جست و خیز مشغولند.در آنجاست که باید بجنگیم.
"مهاتما گاندی"

فرید

  • منشی(مدیر)انجمن
  • کاربر فعال
  • *****
  • امتیاز: +132/-2
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 603
  • زندگي سعادتمند تنها در عشق حقيقي خلاصه مي شود
پاسخ : تجربه امروز من..
« پاسخ #19 : 30 مه 2011، 11:48:36 am »

من منظورتون رو متوجه نمیشم.
الان فکر میکنید مشکل من کجاست؟
اینکه قبول ندارم بیمارم و بخاطر این بیماریم هستش که کلی تو زندگیم خرابکاری کردم؟اینکه قبول ندارم عادتهای بدی دارم که بهم صدمه میزنه؟
یا چیزهای درمان نشده ای که میتونه باقی زندگیم هم مثل الان خراب کنه؟
من به همه اینها معتقدم و میدونم درونم وجود داره.
آقا رضا میفرمایند من مقاومت میکنم.واقعا در مقابل چی مقاومت میکنم درباره اینکه میفرمایید من عمدا از مسیری رفتم که برام خاطره انگیز بوده.بله مقاومت میکنم چون وقتی فهمیدم قراره آخر مسیر رو از اون سمت بریم به راهنما گفتم از مسیر دیگه ای برگردیم اما چون اون مسیر شیب زیادی داشت و دوستان کم تجربه ای همراه من بودن نمیتونستیم این کارو انجام بدیم.بعد باید این در موردش گفته بشه که من در حال توجیه هستم.بله من در مقابل این قضیه مقاومت میکنم.
دوستان به من گفتن در رابطه اشتباه بودم.بله بودم.چیزی که موجب آزارم میشه این هستش که آیا فقط بخاطر اینکه من بیمار بودم این رابطه به اینجا کشید یا اینکه فقط من مقصر نبودم.این خیلی آزارم میده.
دوستان چند ماه قبل بهم گفتن که این انسان برای من مناسب نبوده.من قبول نکردم اما مدتی بعد بهش ایمان آوردم.
مشکل من این نیست که نمیدونم این آدم برای من مناسب نبوده.مشکل من خاطراتی هستش که یادم میاد و حس دوست داشتنی که از بین نمیره.بفرمایید برای این چه کنم.
قدم...بله دارم کار میکنم.دنبال جلسات شهرمون میگردم تا بتونم خوب خوب بشم.چون اینو میخوام.چون نمیخوام دوباره زندگیم این همه غم و درد به خودش ببینه .دیگه خسته ام.توان دوباره شک دیدن رو ندارم.
تازه دارم به زندگیم سامان میدم تازه حس بهتری به خودم و زندگی پیدا کردم.تازه راهمو دوباره در مقابلم میبینم.و کارهایی انجام میدم که همیشه دوست داشتم.
میدونم اگر بخوام اینطور باشم و درمان نشم محکومم به تا آخر دنیا رنج دیدن.و من اینو نمیخوام.
میخوام درمان بشم و زندگی خوبی داشته باشم.یه همراه مناسب پیدا کنم.باروتون نمیشه اما اونقدر ترسیدم که وقتی کسی از نظر عاطفی میخواد بهم نزدیک بشه هر کاری میکنم تا ازم دور بشه.تا قدم های نزدیک تری بهم بر نداره.اونقدر غیز قابل تحمل میشم که باور کردنی نیست.بعد که ازم دور میشه حس راحتی میکنم.اما میگم باز تنها شدم...فکر میکنید نمیدونم این بخاطر مریضیمه.
نمیدونم چکار کنم.وقتی موقعیت خوبی برام پیش میاد میگم بهتره بهش توجه کنم اما بعد میترسم.دلشوره همه وجودمو میگیره.واقعا مریض میشم.بعد میگم پس برنامه هایی که برای خودم ریختم چی؟من باید قوی و محکم بشم باید بتونم روی پای خودم وایستم بدون یه مرد.
آقا فرید لطفا واضح تر توضیح بدید.من واقعا متوجه نشدم.
فقط میدونم کارهایی که دارم انجام میدم برای بهبودم واقعا درست نیست.چون با اینکه بهتر شدم و به خودم دارم توجه میکنم.اما هنوز حس های بدم باقیه.هنوز خشم دارم.رنجش دارم.و حس میکنم عدالت نبود.هنوز وقتی به اون انسان فکر میکنم خشمگین میشم.
فقط تنها چیزی که به همه این سختی ها می ارزید خداست.معجزه ای که بهم نشون داد و فهمیدم منو تنها نذاشته.هوامو داشته.خیلی هوامو داشته.
.
درود
.
من حرف تازه ای ندارم، فقط یه پیشنهاد دارم برات. یه کمی آروم بگیر، به موضوع فکر نکن، خشمت آروم بگیره. تمامی کسانی که به تو جواب دادن دو مشخصه دارن : 1- تو را دوست دارن 2- تجربشون از تو بیشتره. بهتره یه کم به خودت فرصت بدی و بعد تمام ماجرا را از دیروز ظهر به بعد مرور کنی نکته ای که من بهت گفتم این بود که از تجربه ات بگو و از نقصان هائی که از خودت در این جریان متوجه شدی. یه بار دیگه به نوشته اولیه ات مراجعه کن و ببین که آیا مجموعه ای از قضاوت راجع به آدمهای مختلفه یا تجربه بهبودی... دیگه حرفی ندارم
خارج شده است
موفقيت نيز ناشي از آغازگري و ابتكار، پشتكار و بيان روشن عشق و محبت ژرف قلبي است.((آنتوني رابينز)) .

mahtab

  • مدیر انجمن
  • کاربر نیمه فعال
  • *****
  • امتیاز: +132/-1
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 495
  • من چنینم که نمودم ، دگر ایشان دانند...
پاسخ : تجربه امروز من..
« پاسخ #20 : 30 مه 2011، 11:50:50 am »

سلام پری عزیزم
نمیتونم مثل بقیه بچه ها کامل وباتفسیر برات مسائل روباز کنم باتوجه به مطالبی که قبلا بهم گفته بودی وجوابی که اون روز بهت دادم که تو حق داری که ازش بخاطر اتفاقاتی که بین شما اتفاق افتاده جواب بخوای .امروز بهت میگم کاملا بزارش کنار و برای همیشه خودت رو راحت کن .یکی از بچه ها در مورد درد کشیدن گفته بود .دقیقا همینطوره وقتی به نهایت درد میرسی درواقع  به ابتدای آرامش رسیدی .هر دو شما تو این اتفاقات مقصر بودین ودر این شکی نیست .نیاز امروز تو طلب آمرزش وتوبه از طرف خداونده .ازش بخواه که اگر قراره اون باعث عدم آرامش توبشه خیلی سریع این پیوند ذهنی ،فکری وروحی رو از هم جدا کنه .خودت رو دریاب توباارزشتر ین وبهترینی واون هست که لیاقت بودن در کنار تورو نداره .رهاش کن با تمام وجودت رهاش کن وبسپار به خدایی که همه چیز وهمه امور در دستشه ..از خدا بخواه ه این اجبار فکری رو ازت بگیره .تونیاز داری خدا رو وارد زندگیت کنی با خودت مهربون باش ودست خودت روبگیر قلب شکسته اتو دریاب .همینکه یک ارتباط بد در این نقطه پایان گرفته باز هم لطف خدا بوده 
خارج شده است
من کسی نیستم ،توکیستی؟؟؟اگر توهم مانندمن کسی نیستی ،مایک زوج میشویم .مبادا این راز را باکسی درمیان نهی ،ماراتبعید خواهند کرد ...

فرید

  • منشی(مدیر)انجمن
  • کاربر فعال
  • *****
  • امتیاز: +132/-2
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 603
  • زندگي سعادتمند تنها در عشق حقيقي خلاصه مي شود
پاسخ : تجربه امروز من..
« پاسخ #21 : 30 مه 2011، 12:10:02 pm »

یه نکته ای را در تکمیل تمام صحبتای قبلی به ذهنم رسید که مطرح کنم در کتاب بزرگ ص98 مطلبی را به این صورت در خصوص رنجشهائی که ما داریم و احتمالا تمامی تقصیرات آن با ما نیست مطرح می نماید : ہہبه فهرست خود رجوع می کنیم . بدیهایی را که دیگران در حق ما روا داشته بودند از خاطرخود دور کردیم و به جای آن به دنبال اشتباهات خود گشتیم ، کجا بود که خود خواه ، نادرست ، خودپسند و وحشتزده بودیم ؟ به مسائلی بر خوردیم که تمامی تقصیرات آن با ما نبود ، اما سعی کردیم که اشتباهات دیگران را اصلا در نظر نگیریم . سوال این بود که تقصیر ما چیستت و در کجاست ، ترازنامه ، ترازنامه ما بود ، نه مال دیگران . )) باید متوجه شد آنچه ما در فرایند قدم چهارم به آزادی و نیک بختی می رساند پیدا کردن مقصر نیست بلکه پیدا کردن نقش خودمان، نقائص خودمان و رسیدن به بینش روحانی لازم برای بخشش دیگران است، این را بدون هیچ تردیدی می گویم که هر چند سال باشد که ما در هر برنامه ای باشیم و تعدادی از اینگونه رنجشها را به دنبال خود بکشیم، تمام زحمات دیگر ما را کم اثر می کند. صحبت از این نیست که آن شخص بد است، شما بدی ، اون مقصره تو مقصری قدم چهارم به منظور قضاوت نیست، به منظور کشف واقعیات و جداسازی خیال از موهومات، اگه این کارها را انجام ندیم همچنان ممکنه در توهمات خودمون باقی بمونیم. در همین مکان خودم دوستانی را داریم که هنوز به دلیل حمل رنجشهاشون بعد از سالها گاه مطالبی را عنوان می کنن که بنده اگه اسم دوستان را بالای اون پست نخونم می گم هذیان گوئی های یه کودک 5 ساله است، انتخاب با خودته من آدم متعادل و نرمخوئیم همه دوستان اینو می دونن اما این حقیقت را نرم تر از این نمی تونم بیان کنم. انشاءالله این تجربه به کار شما و هر کس دیگه ای که مشکل مشابه داره بخوره.
.
یا علی
خارج شده است
موفقيت نيز ناشي از آغازگري و ابتكار، پشتكار و بيان روشن عشق و محبت ژرف قلبي است.((آنتوني رابينز)) .

pari

  • کاربر فعال
  • ***
  • امتیاز: +138/-2
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 728
پاسخ : تجربه امروز من..
« پاسخ #22 : 30 مه 2011، 12:12:07 pm »

سلام پری عزیزم
نمیتونم مثل بقیه بچه ها کامل وباتفسیر برات مسائل روباز کنم باتوجه به مطالبی که قبلا بهم گفته بودی وجوابی که اون روز بهت دادم که تو حق داری که ازش بخاطر اتفاقاتی که بین شما اتفاق افتاده جواب بخوای .امروز بهت میگم کاملا بزارش کنار و برای همیشه خودت رو راحت کن .یکی از بچه ها در مورد درد کشیدن گفته بود .دقیقا همینطوره وقتی به نهایت درد میرسی درواقع  به ابتدای آرامش رسیدی .هر دو شما تو این اتفاقات مقصر بودین ودر این شکی نیست .نیاز امروز تو طلب آمرزش وتوبه از طرف خداونده .ازش بخواه که اگر قراره اون باعث عدم آرامش توبشه خیلی سریع این پیوند ذهنی ،فکری وروحی رو از هم جدا کنه .خودت رو دریاب توباارزشتر ین وبهترینی واون هست که لیاقت بودن در کنار تورو نداره .رهاش کن با تمام وجودت رهاش کن وبسپار به خدایی که همه چیز وهمه امور در دستشه ..از خدا بخواه ه این اجبار فکری رو ازت بگیره .تونیاز داری خدا رو وارد زندگیت کنی با خودت مهربون باش ودست خودت روبگیر قلب شکسته اتو دریاب .همینکه یک ارتباط بد در این نقطه پایان گرفته باز هم لطف خدا بوده
میدونید مهتاب جان.امروز من به مسئله ای دچارم برای ارتباط داشتن با این انسان که مسئله عاطفی نیست.تمام دیشب خوابم نبرد برای اینکه بتونم راهی پیدا کنم برای این مسئله.
من و ایشون گرچه توی یه شهر نیستیم اما با هم کار میکنیم.و به تازگی سرمایه جدیدی روی کارمون شده که در حال انجامش هستیم.من به این خاطر که مبتدی هستم هنوز و ایشون استاد من بودن نیاز دارم تا ایشون بالای کار باشن.
این سرمایه و این کار خیلی از رویاهای منو به حقیقت میرسونه.من میخوام برم از ایران و درس بخونم.و این کار سرمایه برای این هدفم رو تامین میکنه.من غیر  از این اینده ای ندارم.اگر کارم رو رها کنم عملا پشتوانه مالیمو از دست میدم.و دستم دیگه به هیچ جا بند نیست.
نگین روحت مهم تره.خواهش میکنم درست به قضیه نگاه کنین.
تمام دیشب رو فکر کردم که سرمایه رو پس بدم و برای همیشه ازش خداحافظی کنم.اونوقت با خودم چه کنم.رویاهام.وضعیت مالیم و شغلیم.آیندم...
همه چیز از دست میره.
نمیدونید چقدر حس ناتوانی میکنم.
خارج شده است
تنها شیطانهایی که در جهان وجود دارند،آنهایی هستند که در قلب های ما به جست و خیز مشغولند.در آنجاست که باید بجنگیم.
"مهاتما گاندی"

mahtab

  • مدیر انجمن
  • کاربر نیمه فعال
  • *****
  • امتیاز: +132/-1
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 495
  • من چنینم که نمودم ، دگر ایشان دانند...
پاسخ : تجربه امروز من..
« پاسخ #23 : 31 مه 2011، 11:30:40 am »

پری عزیز با مطالبی که نوشتی احساس کردم جایی واسه خدا نزاشتی که نقش اصلی رو برات ایفا کنه .کار پول تحصیلات همه مهم هستند اما فقط آدما میتونن این چیزا رو بهت بدن ؟گاهی وقتا مابزور میخوایم بچسبیم به یه چیزی چون ترس از دست دادنشون ما رو کور میکنه واجازه بهتر دیدن رو ازما میگیره .غافلیم ازاینکه پشت تمام این داراییها وسرمایه ها اگه یه لحظه خدا نباشه ونخواد هیچ چیزی بدست نمیاریم .اگه میخوای موفق بشی باید در هر موردی استقلال پیدا کنی و رها کنی وبسپاری بخدا .به داشته ها وتواناییهات شکن نکن .تو اراده داری ومیتونی باتوکل بخدا دوباره از نو شروع کنی .روزی تو دست این آدم ومشابهاش نیست خدا تمام کائنات رو برای کاشتن ودرو کردن گذاشته کافیه بخوای ..تحصیلتوخارج خیلی خوبه اما تواین کشور هم میشه به مدارج عالی رسید وموفق شد با پشتوانه همت وتلاش نه به پشتوانه ی پول تواون ور مرز.میتونی از خودت بگذری وبه پول وسرمایه وامکانات برسی وراه دوم اینه که از چیزای دیگه بگذر وخودت رو دریاب وبه خدا توکل کن وتلاشت رو بیشتر اون وقت میفهمی که هر ناممکنی ممکن میشه .من یه جورایی این حسی رو که الان داری وگرفتارشی رو درک میکنم .چون خودم یه جورایی تجربه اش کردم ،.بجای ترس توکل کن وراه جدیدی رو شروع کن
خارج شده است
من کسی نیستم ،توکیستی؟؟؟اگر توهم مانندمن کسی نیستی ،مایک زوج میشویم .مبادا این راز را باکسی درمیان نهی ،ماراتبعید خواهند کرد ...

pari

  • کاربر فعال
  • ***
  • امتیاز: +138/-2
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 728
پاسخ : تجربه امروز من..
« پاسخ #24 : 31 مه 2011، 11:56:10 am »

پری عزیز با مطالبی که نوشتی احساس کردم جایی واسه خدا نزاشتی که نقش اصلی رو برات ایفا کنه .کار پول تحصیلات همه مهم هستند اما فقط آدما میتونن این چیزا رو بهت بدن ؟گاهی وقتا مابزور میخوایم بچسبیم به یه چیزی چون ترس از دست دادنشون ما رو کور میکنه واجازه بهتر دیدن رو ازما میگیره .غافلیم ازاینکه پشت تمام این داراییها وسرمایه ها اگه یه لحظه خدا نباشه ونخواد هیچ چیزی بدست نمیاریم .اگه میخوای موفق بشی باید در هر موردی استقلال پیدا کنی و رها کنی وبسپاری بخدا .به داشته ها وتواناییهات شکن نکن .تو اراده داری ومیتونی باتوکل بخدا دوباره از نو شروع کنی .روزی تو دست این آدم ومشابهاش نیست خدا تمام کائنات رو برای کاشتن ودرو کردن گذاشته کافیه بخوای ..تحصیلتوخارج خیلی خوبه اما تواین کشور هم میشه به مدارج عالی رسید وموفق شد با پشتوانه همت وتلاش نه به پشتوانه ی پول تواون ور مرز.میتونی از خودت بگذری وبه پول وسرمایه وامکانات برسی وراه دوم اینه که از چیزای دیگه بگذر وخودت رو دریاب وبه خدا توکل کن وتلاشت رو بیشتر اون وقت میفهمی که هر ناممکنی ممکن میشه .من یه جورایی این حسی رو که الان داری وگرفتارشی رو درک میکنم .چون خودم یه جورایی تجربه اش کردم ،.بجای ترس توکل کن وراه جدیدی رو شروع کن
حرفتو قبول دارم.
اتفاقی دیروز برام افتاد که نمیتونم اینجا بنویسم.
برات مینویسم توی پیام خصوصی.
تمام تلاشم بر اینه که تمامش کنم.
خارج شده است
تنها شیطانهایی که در جهان وجود دارند،آنهایی هستند که در قلب های ما به جست و خیز مشغولند.در آنجاست که باید بجنگیم.
"مهاتما گاندی"

pari

  • کاربر فعال
  • ***
  • امتیاز: +138/-2
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 728
پاسخ : تجربه امروز من..
« پاسخ #25 : 31 مه 2011، 01:13:59 pm »

جمله های همه و خودم رو خوندم بهش فکر کردم این هستش نتیجه ای که گرفتم چیزهایی که دیدم و پذیرفتم:

خدا نمیخواد من به روال قبلی زتدیگم برگردم.میخواد تحولی در رند زندگیم بدم.فراموش نکنم بلکه درمان کنم.

پذیرش اولین قدم برای ببود هستش.و من یان رو پذیرفتم.و دیدم خیلی چیزها درون من که حل نشده باقی مونده باعث تغییر جهت زندگیم و تغییر رفتار من شد.چیزی که دیدم این بود که خیلی از صفات و رفتارهای من با خیلی از دوستان مشترک بود.صفاتی که هم در زندگی اونها و هم در زندگی من آسیبهایی به وجود آورد.

بیماری وابستگی اونقدر در من شدیدی هستش که انکار بعضی مسائل غرق شدم.کاری از دوستم بر نمیاد و احساس عجز میکنم.چون با عقل معیوبم نمیتونم همه اونچه هست رو درک کنم.

بله من ایمیلها و پیام هاشو نگه داشتم.چون از دروغ هاش خشمگین هستم.و میخوام مدام بهش یادآوری کنم بهم دروغ گفته.و چه دروغهایی بهم گفته که یادش نیست.انگار با گوشزد کردنش به اون دلم خنک میشه.

کسی که قبول داره یعنی ایمان داره.کسی که ایمان داره عمل رو همراه ایمانش میکنه و این یعنی موفقیت.

من چرا یادگار کسی رو نگه میدارم چون رابطه رو دوست دارم..بخاطرش به تخیل فرو میرم..این به من میگه هنوز اون وجود داره..بله درسته..برای من هنوز ارزش قایل نیستم.هنوز خلا های روانی و درونی دارم.

بلد نبودم چیزهایی رو درست نشون بدم.چیزهایی رو نشون دارم که باقیه صفاتم رو تحت تاثیر قرار داد و باقی کارهام دیده نشد.(چقدر قلبم درد گرفت وقتی به این موضوع اعتراف کردم و پذیرفتمش.احساس درد تو قلبم میکنم)

هنوز بعضی از نشانه های بیماری رو در خودم نمیشناسم.(نمیخوام قبول کنم ارگ رابطم خراب شد بخاطر بیماریم بوده.قلبم آتیش میگیره.که چیزی که دوستش داشتمرو به خاطر بیماریم از دست دادم.این اونقدر حس بدی بهم میده که بیشتر به رابطم چنگ میزنم)

من به قوانین کاینات احترام نمیزارم..اعتماد نمیکنم و اصرار به ماندن دارم.(دیروز تصمیم گرفتم و بهش هم گفتم که کارمون رو سامان بدیم دیگه برای من امکان نداره بتونم کار کنم و با این وضع ادامه بدم.بهم گفت به کارمون صدمه نزن.و به اینده خودت و من.اما من سر حرف خودم موندم.دیشب اتفاقهای افتاد که منو به عجز رسوند.اما میدونم هر تلاشی میکنم تا از راه دیگه ای غیر از کار کردن با این اسنان درستش کنم.حتی اگر قرار باشه صبح تا شب کار کنم...خدا کمکم کنه.برام دعا کنید چون اگر چند تا راهی که دارم نرسه...مجبورم چند ماه دیگه به این عذاب روحی که داره میکشه منو ادامه بدم...من اینو نمیخوام)

ای کوهنورد که هنوز نفهمدید چطور از قله احساسات بالا بری...

چند نفر به من خندیدن...چند نفر گفتن اشتباه میکنم...

حق انتخاب با من هستش و این حق رو روزگار ممکنه از من بگیره...(چقدر این جمله بهم استرس وارد کرد)

کسانی که به من جواب دادن من رو دسوت دارن و تجربشون از من بیشتره...

سوال اینجاست تقصیر من چیست در کجاست.ترازنامه،ترازنامه من بود...

قدم چهارم به منظور قضاوت نیست به منظور جدا کردن واقعیت از توهم است.

من جای خداوند رو در تصمیم کم رنگ میبینم...چون خیلی می ترسم.
خارج شده است
تنها شیطانهایی که در جهان وجود دارند،آنهایی هستند که در قلب های ما به جست و خیز مشغولند.در آنجاست که باید بجنگیم.
"مهاتما گاندی"

افق

  • عضو انجمن هموابستگان گمنام (CODA)
  • کاندیدای خدمت در تالار
  • **
  • امتیاز: +246/-5
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 1,244
پاسخ : تجربه امروز من..
« پاسخ #26 : 31 مه 2011، 06:09:38 pm »

سلام به دوستان
تمام متنهایی که توی این چند روز در این پست گذاشته می شد رو پیگیری می کردم.
چون به نوعی من هم یک وابسته هستم و به تجربه ی همه دوستان احتیاج دارم.
به پری جون تبریک می گم که داره دریچه های فکرش رو باز می کنه تا بتونه دنیا رو در جهات مختلف ببینه نه یک جهت
اما یک جمله توی متن آخری بود که من اون رو کامل متوجه نشدم. البته یکی دیگه از دوستان هم قبلا این حرف رو توی قسمتهای قبلی به پری گفته بود
می خواستم این سوال رو توی پیام خصوصی ازش بپرسم
اما گفتم شاید سوالی باشه که برای خیلی از بچه ها پیش بیاد
این جمله رو می شه برای من با مثال توضیح بدین؟
نقل قول
بلد نبودم چیزهایی رو درست نشون بدم.چیزهایی رو نشون دارم که باقیه صفاتم رو تحت تاثیر قرار داد و باقی کارهام دیده نشد.(چقدر قلبم درد گرفت وقتی به این موضوع اعتراف کردم و پذیرفتمش.احساس درد تو قلبم میکنم)
ممنون
خارج شده است
خداوند را سپاس باد. وقتی من در محاصره بودم، او محبتش را بطرز شگفت انگیزی به من نشان داد. من ترسیده بودم و فکر می کردم که دیگر از نظر خداوند افتاده ام، اما وقتی نزد او فریاد برآوردم او دعای مرا شنید و مرا اجابت فرمود

pari

  • کاربر فعال
  • ***
  • امتیاز: +138/-2
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 728
پاسخ : تجربه امروز من..
« پاسخ #27 : 31 مه 2011، 11:10:55 pm »

سلام به دوستان
تمام متنهایی که توی این چند روز در این پست گذاشته می شد رو پیگیری می کردم.
چون به نوعی من هم یک وابسته هستم و به تجربه ی همه دوستان احتیاج دارم.
به پری جون تبریک می گم که داره دریچه های فکرش رو باز می کنه تا بتونه دنیا رو در جهات مختلف ببینه نه یک جهت
اما یک جمله توی متن آخری بود که من اون رو کامل متوجه نشدم. البته یکی دیگه از دوستان هم قبلا این حرف رو توی قسمتهای قبلی به پری گفته بود
می خواستم این سوال رو توی پیام خصوصی ازش بپرسم
اما گفتم شاید سوالی باشه که برای خیلی از بچه ها پیش بیاد
این جمله رو می شه برای من با مثال توضیح بدین؟ممنون
افق جان...
این جمله رو در مورد خودم قبول دارم.گرچه اعتراف بهش دلم رو به درد میاره.
یکی از چیزهایی که در رابطه خودم میتونم مثال بزنم این بود که من به دلیل اینکه ازش دور بودم دلتنگی زیادی میکردم.این دلتنگی خیلی شدید بود.اغلب اوقات دربارش حرف میزدم...این قضیه باعث میشد که مثلا اینکه چقدر در کارمون دارم تلاش میکنم دیده نشه.یا این قضیه که من هم در زمانهای لازم میتونم بهش آرامش بدم دیده نشه.یا کمرنگ تر بشه.یعنی اولین چیز احساسی که در درون من دیده میشد توسط اون شخص این دلتنگی بود.
این یکی از سخت ترین اعتراف هایی بود که کردم.
خارج شده است
تنها شیطانهایی که در جهان وجود دارند،آنهایی هستند که در قلب های ما به جست و خیز مشغولند.در آنجاست که باید بجنگیم.
"مهاتما گاندی"

pari

  • کاربر فعال
  • ***
  • امتیاز: +138/-2
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 728
پاسخ : تجربه امروز من..
« پاسخ #28 : 13 ژوئن 2011، 12:17:57 pm »

تجربه ای رو به دست آوردم:
یعنی چیزی رو درون خودم کشف کردم....
میخوام بنویسم و به چیزهایی که در خودم کشف میکنم اعتراف کنم.چون به نظرم اینطور هستش که درمان میشه.
من از تنها موندن در اینده میترسم.میترسم نکنه تا آخر عمرم تنها بمونم.بخاطر این دلیل.با اینکه نمیخوام به توافق برسم و نمیخوام الان کسی رو کنار خودم داشته باشم در اشنایی قرار میگیرم.البته هر کدومشون هم مشکلی دارن که نمیتونم قبول کنم.با اینکه باید دورم خلوت باشه تا بتونم به خودم اهمیت بدم.این ترس درونیم از اینکه خواستنی نباشم باعث میشه تا در این اشنایی ها قرار بگیرم.بعد هم چون نمیخوام الان با کسی باشم بی توجهی بکنم.و بی تفاوت باشم.میخوام به خودم بگم هنوز خواستنی هستم.تنها نخواهم موند.این درونمه تا دیشب متوجهش نبودم.اما دیشب متوجهش شدم.
این ترس در ناخودآگاهم بود.اما در خود آگاهم از تنهایی نمیترسم.اما دیشب به چیز ناخودآگاهی کهباعث میشه اینطور عمل کنم پی بردم....
امیدوارم بتونم حالا که بهش پی بردم تصحیحش کنم...
« آخرين ويرايش: 13 ژوئن 2011، 01:48:18 pm توسط pari »
خارج شده است
تنها شیطانهایی که در جهان وجود دارند،آنهایی هستند که در قلب های ما به جست و خیز مشغولند.در آنجاست که باید بجنگیم.
"مهاتما گاندی"

rahman

  • تازه وارد
  • *
  • امتیاز: +7/-0
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 15
  • من چنینم که نمودم ، دگر ایشان دانند...
پاسخ : تجربه امروز من..
« پاسخ #29 : 03 ژوئیه 2011، 06:26:17 pm »

سلام دوستان عزيز....

واسم جالبه دوستي مي گه يه چيزي مي خوام بنويسم اگه مي دوني ناراحت مي شي نخون.......

بابا بسه اين دودره بازي ها....
يه كمي دوربينمونو روي خودمون بندازيم....

همه هم راهكار ميدن...
هر كسي به صورت مهمان بياد توي اين سايت به خدا از اين راهكارهايي كه به پري داديد خندش مي گيره....

يعني كارتون درسته همه...خوب شديد ديگه....

خارج شده است
هرگز به احساساتي كه در اولين برخورد با كسي پيدا مي كنيد اعتماد نكنيد
 

این صفحه در 0.077 ثانیه 22 نمایش داده شد.