انجمن های گفتگوی بهبودی

Please login or register.

لطفا برای ورود نام کاربری و رمز عبورتان را وارد نمایید
جستجوی پیشرفته  

اخبار:

عشق نخستین گام به سوی خداست و تسلیم آخرین گام .... و این دو گام کل سفر است



ایام ، پیامهای روز و خبرهای مهم تالار

یادمان باشد :
اگر خطای گذشته را نمی توان جبران کرد ،دست کم اثر آن را با مهربانی در حق کسی دیگر می توان کمرنگ و کمرنگتر نمود . زیرا امروز ما فهمیده ایم که : کردارمان است که چرخه تقدیرمان را به حرکت در می آورد .

.
به خاطر دارم زمانی که در اوج نا امیدی به سر می بردم خداوند مرا با یکی از برنامه های دوازده قدمی آشنا کرد و در این راه مسیر زندگی ام تغییر کرد.
بدون شک یکی از دلایلی که باعث پایبندی من در این داستان شد ،  نبود هیچگونه انگیزه انتفاعی در افراد قدیمی تر بود . در ابتدا با بدبینی، اندکی بعد با شک و تردید و تعجب و در انتها با درک اینکه اینجا با تمام دنیا متفاوت است با این مسئله روبرو شدم. برنامه به من روشی ساده اما نه چندان آسان را پیشنهاد کرد و در گام پایانی مرا موظف به رعایت مسائل مطرح شده در یازده گام قبلی نمود و متعهد به رساندن این پیام به آنانیکه درد می کشند و در انتظار راهی برای درمانند. پس از چندی با یکی از روشهایی که برای رساندن این پیام توسط تعدادی از همدردانم در محیط های مجازی راه اندازی شده بود آشنا شدم. مهمترین مسله ای که در روزهای اول با آن روبرو بودم احساس عدم امنیت در این مکانها بود چرا که رعایت ستنها در این محیط بسیار مشکل و عملا غیر ممکن به نظر می رسید پس از چندی دریافتم حضور خداوند در این مکان مثل بقیه جاها پر رنگ است و او به گونه ممکن هدایتگر ماست. افرادی که به این مکان می آیند مثل افرادی که به جلسات می ایند رنج کشیده اند و مورد عنایت خداوند، خدمتگزاران نیز وظایف سنگینی به عهده دارند و در مورد خدمتگزارن این تالار تا آنجا که بنده مطلعم یهترین تلاش را برای حفظ امنیت تالار می نمایند.

باستحضار کاربران عزیز می رساند گزارشهائی در مورد ارسال پیغامهای خصوصی غیر مرتبط از سوی بعضی از کابران به خدمتگزاران تالار رسیده است... امنیت تالار و کم کردن هزینه خسارات احتمالی به کابران مهمترین دغدغه خدمتگزارن تالار می باشد و در صورت تکرار این موضوع حساب کاربری، کاربر متخلف حذف می گردد.

اما در پایان و خطاب به همه عزیزان، اعتماد یکی از اصول زیربنائی بهبودی است اما ما باید بدانیم که در زمان و مکان مناسب به افرادی که احساس می کنیم زیربنای روحانی محکمی در زندگیشان دارند اعتماد کنیم.
.
اوایل فکر می کردم به همه افرادی که 12 قدم رو کار کردند چه زن و چه مرد می تونم اعتماد کنم. فکر می کردم کسی که مُهر 12 قدمی رو خورده یعنی انتهای اعتماد ولی :
بعدها فهمیدم که اینطور نیست. درسته که 12 قدم اصول روحانی هست که به هر انسانی کمک می کنه تا روحانیت رو توی خودش پرورش بده، اما واقعیتش این هست که باید این اصول رو زندگی کرد نه اینکه فقط آنها رو آموزش دید.
فهمیدم که بیماری ما انسانها به شکلهای مختلف خودش رو نشون می ده و انکار و توجیه یکی از قوی ترین قسمتهای اون هست. متوجه شدم که این من هستم که به دیگران اجازه می دم که از من سوء استفاده کنند و احساسات من رو به بازی بگیرند.
فهمیدم که من هم باید اصولی رو رعایت کنم و حواسم به دورو برم باشه، چشمهام رو باز کنم و مسئولیت اعتماد رو به گردن دیگران نندازم، حماقت و بی ملاحظه گی به خرج ندم و بعد اسمش رو اعتماد بزارم و در انتها توقع داشته باشم کسی از این نوع اعتماد (بی مسئولیتی) من سوء استفاده نکنه.
ضمن اینکه متوجه شدم :
اعتماد یکی از اصول زیربنایی برای زندگی می باشد. در صورتی که هیچ گونه اعتمادی در بین انسانها وجود نداشته باشد هیچ انسانی نمی تواند از انسان دیگر برای دریافت کمک یاری بگیرد.
در انجمنهای 12 قدمی انسانهای درد کشیده ای وجود دارند که عجز آنها در مقابل نقصهایشان آنها را به اینجا کشیده است. 12 قدم به انسانها کمک می کند تا اصول روحانی را دریافت کرده و در جهت کاهش نقصهای خود گام بردارند. هنگامی که ما در قدم 4 شروع به نوشتن ترازنامه می کنیم بعد از مدتی متوجه می شویم که این خود ما بوده ایم که وسایلی فراهم کرده ایم تا دیگران از اعتماد ما سوء استفاده کنند.
در بسیاری از زمانها ما می خواستیم که مسئولیت کارهای خود را به عهده نگیریم و این اشتباهات رو به گردن دیگران بیاندازیم. ما می خواستیم به همان گونه که راحت تر هستیم (بدون تلاش و تفکری) کاری رو انجام بدهیم و در انتها اگر نتیجه متناسب با خواسته ما نبود، دیگران را محکوم می کردیم و می گفتیم آنها از اعتماد ما سوء استفاده کردند، آنها رفتار صادقانه ما را ندیدند و... . اما یادمان رفته بود که این خود ما بودیم که برای فرار از کوچکترین تنش همه چیز را به دیگران واگذار کرده بودیم، ما سعی نمی کردیم خودمان رو به زحمت انداخته، احساساتمان رو کنترل کنیم، دعا کنیم تا راه درست را دریابیم، ما فقط می خواستیم راحت باشیم.
و در انتها باید توجه بشود قرار گرفتن برچسب 12 قدمی بر روی یک فرد به معنی این نیست که آن فرد خالی از نقص شده و ما احساس کنیم که می توانیم بدون در نظر گرفتن بسیاری از اصول به آن فرد اعتماد کنیم. این اعتماد چیزی جزء حماقت نیست و دوباره ما را در چرخه ای از رنجش می اندازد، رنجشی که ما مسئولیت رفتار اشتباه خودمان را به گردن 12 قدم انداخته ایم.
.
اینها تجربه هایی بود که من بدست آوردم
.
خدمتگزاران انجمنهای گفتگوی بهبودی

نویسنده موضوع: تجربه امروز من..  (دفعات بازدید: 9176 بار)

pari

  • کاربر فعال
  • ***
  • امتیاز: +138/-2
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 728
تجربه امروز من..
« : 29 مه 2011، 04:42:47 pm »

امروز اتفاقی برام افتاد
کسی که بهش وابستگی داشتم برام پیام داد..ناراحت شدم از حرف هاش...
وقتی شنیدم ه گفت اگر خدا قهر کرد با تو از من دلخور نشو...و از دختری گفت که طرح هاشو به دیوار اتاقش چسبونده...
خیلی عصبی و ناراحت شدم...چطور تمام کارهایی که من کردم رو ندید...
اما چند تا چیز فهمیدم...هنوز در جایگاه ضعف نسبت به اون آدم قرار دارم...وقتی بهم گفت خدا قهر میکنه با تو.فکر نکردم به اینکه من کاری نکردم چرا خدا باید اینکارو بکنه..چرا خدا باید بی عدالتی کنه...
باز به خودم گفتم بیمارم...گرچه میتونم مسلط تر باشم و بپذیرم در رابطه غلطی بودم...اما گاهی خودمو شماتت میکنم.میگم شاید کم بودم کم گذاشتم...نمیدونم...امروز ایمیلهاشو خوندم.اونهایی که برام مینوشت جمله هاش مثل سیخ میرفت تو قلبم.رنجیده دم از این همه دروغ...
وقتی فکر میکنم تمام چیزهایی که به من گفت رو به اون آدم هم میگه قلبم آتیش میگیره...
اما وقتی به خدا فکر میکنم و یاد معجزه ای که در حق من انجام داد قلبم آروم میگیره...
میدونی چیزی که منو آزار میده یاد دروغهایی هستش که بهم گفته شده...یاد تمام حرف هایی که من بهش اعتماد کردم...چرا اینکارو کردم.
اگر حریم اون ادم نبود براتون یکی از ایمیلهاشو میزاشتم تا میدیدن از چی دارم میسوزم.
اما نتونستم چیزی به نگم تمام ایمیلهاشو براش فرستادم و بهش گفتم تمام حرف هاش دروغ بوده.
گرچه شاید کار خوبی نبود.اما باید انجامش میدادم.

لطفا راهنماییم کنید.بله اشتباه کردم.دو سال پیش به کسی دلبستم و اعتماد کردم که تا امروز  دردش منو رها نمیکنه...
چطور میتونم به راه بهتری برم...چکار باید بکنم تا کامل خوب بشم...
میخوام زندگی خوبی داشته باشم.میخوام یه شروع خوب داشته باشم...میخوام برسم به چیزهایی که میخوام...

راهنماییم کنید.
خارج شده است
تنها شیطانهایی که در جهان وجود دارند،آنهایی هستند که در قلب های ما به جست و خیز مشغولند.در آنجاست که باید بجنگیم.
"مهاتما گاندی"

فرید

  • منشی(مدیر)انجمن
  • کاربر فعال
  • *****
  • امتیاز: +132/-2
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 603
  • زندگي سعادتمند تنها در عشق حقيقي خلاصه مي شود
پاسخ : تجربه امروز من..
« پاسخ #1 : 29 مه 2011، 04:56:52 pm »

امروز اتفاقی برام افتاد
کسی که بهش وابستگی داشتم برام پیام داد..ناراحت شدم از حرف هاش...
وقتی شنیدم ه گفت اگر خدا قهر کرد با تو از من دلخور نشو...و از دختری گفت که طرح هاشو به دیوار اتاقش چسبونده...
خیلی عصبی و ناراحت شدم...چطور تمام کارهایی که من کردم رو ندید...
اما چند تا چیز فهمیدم...هنوز در جایگاه ضعف نسبت به اون آدم قرار دارم...وقتی بهم گفت خدا قهر میکنه با تو.فکر نکردم به اینکه من کاری نکردم چرا خدا باید اینکارو بکنه..چرا خدا باید بی عدالتی کنه...
باز به خودم گفتم بیمارم...گرچه میتونم مسلط تر باشم و بپذیرم در رابطه غلطی بودم...اما گاهی خودمو شماتت میکنم.میگم شاید کم بودم کم گذاشتم...نمیدونم...امروز ایمیلهاشو خوندم.اونهایی که برام مینوشت جمله هاش مثل سیخ میرفت تو قلبم.رنجیده دم از این همه دروغ...
وقتی فکر میکنم تمام چیزهایی که به من گفت رو به اون آدم هم میگه قلبم آتیش میگیره...
اما وقتی به خدا فکر میکنم و یاد معجزه ای که در حق من انجام داد قلبم آروم میگیره...
میدونی چیزی که منو آزار میده یاد دروغهایی هستش که بهم گفته شده...یاد تمام حرف هایی که من بهش اعتماد کردم...چرا اینکارو کردم.
اگر حریم اون ادم نبود براتون یکی از ایمیلهاشو میزاشتم تا میدیدن از چی دارم میسوزم.
اما نتونستم چیزی به نگم تمام ایمیلهاشو براش فرستادم و بهش گفتم تمام حرف هاش دروغ بوده.
گرچه شاید کار خوبی نبود.اما باید انجامش میدادم.

لطفا راهنماییم کنید.بله اشتباه کردم.دو سال پیش به کسی دلبستم و اعتماد کردم که تا امروز  دردش منو رها نمیکنه...
چطور میتونم به راه بهتری برم...چکار باید بکنم تا کامل خوب بشم...
میخوام زندگی خوبی داشته باشم.میخوام یه شروع خوب داشته باشم...میخوام برسم به چیزهایی که میخوام...

راهنماییم کنید.
.
اول از همه باید بگم که من به اندازه پری از این موضوع دلخور نیستم و حتی تا حدودی براش خوشحالم که این اتفاق رخ داده، مطلبی که در مراقبه امروزم گذاشتم بی ربط نبود با موضوع از دوست خوبمون درخواست می کنم با توجه بیشتری مطلب را مطالعه بفرمایند. و اما بعد دردهائی هستند در برنامه که من آنها را دردهای عزیز رشد می نامم، شاید اگر شرایط طبیعی بود و دوست پری اون مطالب را براش ایمیل نمی زد اصلا پری به  این موضوع فکر نمی کرد و بیشتر به فکر فتح قله های جدید و ... بود اما یه نکته به نظرم خدا نمی خواد که زندگی به اون روال قبلی دنبال بشه و برای تو چیز بهتری را در نظر گرفته وقتی از دریچه منطق به آخرین روزهای مصرفم نگاه می کنم چیزی جز رنج و اندوه نمی بینم اما هنگامیکه با چشم دل قضیه را برانداز می کنم همه اون رنجها را لطف خدا می بینم براستی اگر ان حقارت آخر نبود من در یکی از شبهای نشئگی مرده بودم. پس بزرگ است خداوند به دلیل تمام اون آلامی که بر قلب من وارد شد و آخرین ضربات را بر پیکر غرور مرگبار من زد. دست مریزاد، بهترین راه پا بر روی غرور گذاشتن، اعتراف به ضعف ها و درون نگری است. چیزی که امروز شما بدان دست یافته ای خواهر من پذیرشه گرچه میزان بسیار متنابهی رنجش هم درش نهفته است که انشاءالله اگر در برنامه باشی و به دستورالعملهای اون عمل کنی مشکلات بر طرف می شن.من یکی به نوبه خودم به شما به دلیل این دید تازه ای که در مورد خودتون و بماریتون پیدا کردید تبریک می گم.
.
 به امید فردائی بهتر
خارج شده است
موفقيت نيز ناشي از آغازگري و ابتكار، پشتكار و بيان روشن عشق و محبت ژرف قلبي است.((آنتوني رابينز)) .

رضا - بیل

  • رضا - اینترنت
  • نمایندگان انجمن ها
  • کاندیدای خدمت در تالار
  • ******
  • امتیاز: +374/-13
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 3,690
  • <:::: ردپاهایم راپاک می کنم،تا کسی نفهمدکه...::::>
    • الکلی ها و معتادان گمنام
پاسخ : تجربه امروز من..
« پاسخ #2 : 29 مه 2011، 04:58:01 pm »

امروز اتفاقی برام افتاد
کسی که بهش وابستگی داشتم برام پیام داد..ناراحت شدم از حرف هاش...
وقتی شنیدم ه گفت اگر خدا قهر کرد با تو از من دلخور نشو...و از دختری گفت که طرح هاشو به دیوار اتاقش چسبونده...
خیلی عصبی و ناراحت شدم...چطور تمام کارهایی که من کردم رو ندید...
اما چند تا چیز فهمیدم...هنوز در جایگاه ضعف نسبت به اون آدم قرار دارم...وقتی بهم گفت خدا قهر میکنه با تو.فکر نکردم به اینکه من کاری نکردم چرا خدا باید اینکارو بکنه..چرا خدا باید بی عدالتی کنه...
باز به خودم گفتم بیمارم...گرچه میتونم مسلط تر باشم و بپذیرم در رابطه غلطی بودم...اما گاهی خودمو شماتت میکنم.میگم شاید کم بودم کم گذاشتم...نمیدونم...امروز ایمیلهاشو خوندم.اونهایی که برام مینوشت جمله هاش مثل سیخ میرفت تو قلبم.رنجیده دم از این همه دروغ...
وقتی فکر میکنم تمام چیزهایی که به من گفت رو به اون آدم هم میگه قلبم آتیش میگیره...
اما وقتی به خدا فکر میکنم و یاد معجزه ای که در حق من انجام داد قلبم آروم میگیره...
میدونی چیزی که منو آزار میده یاد دروغهایی هستش که بهم گفته شده...یاد تمام حرف هایی که من بهش اعتماد کردم...چرا اینکارو کردم.
اگر حریم اون ادم نبود براتون یکی از ایمیلهاشو میزاشتم تا میدیدن از چی دارم میسوزم.
اما نتونستم چیزی به نگم تمام ایمیلهاشو براش فرستادم و بهش گفتم تمام حرف هاش دروغ بوده.
گرچه شاید کار خوبی نبود.اما باید انجامش میدادم.

لطفا راهنماییم کنید.بله اشتباه کردم.دو سال پیش به کسی دلبستم و اعتماد کردم که تا امروز  دردش منو رها نمیکنه...
چطور میتونم به راه بهتری برم...چکار باید بکنم تا کامل خوب بشم...
میخوام زندگی خوبی داشته باشم.میخوام یه شروع خوب داشته باشم...میخوام برسم به چیزهایی که میخوام...

راهنماییم کنید.
.
.
فرید حساب حاج خانوم رو برس ، یا بکش کنار تا من زحمتشو بکشم ...
.
از بس بهش گفتم که تو وابسته ای فکر کنم کم کم داره جا می افته که داریم راجع به چی م یگیم ...
.
جالب ابنه که تمام این مدت ایملهاشو هم نگه داشتی و برای خودت می خوندی و با اونها حال می کردی و صداشو در نیمی آوردی
آی خدا مصبتو شکر .
بعدشم می گه من وابستگی ندارم ...
.
.
قدم خانم کوه نورد
قدمهای دوازده گانه کودا و قبول اینکه بیماری وابستگی در تو اونقدر شدیده که اصلا نمی تونی اونها رو ببینی و در انکار اونها غرق شدی و کاری از دستت بر نمی آد ...
.
موفق باشی
خارج شده است
ثمره کوشش های عاشقانه ، در محصول آن است که موسم آن همیشه به وقت خود فرا می رسد ...
کتاب پایه "آبی" معتادان گمنام - پیش گفتار
.
.
آدرس وبلاگ :
.
http://www.behboodi.org

pari

  • کاربر فعال
  • ***
  • امتیاز: +138/-2
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 728
پاسخ : تجربه امروز من..
« پاسخ #3 : 29 مه 2011، 05:05:45 pm »

نه آقا رضا باور کنید نمیخوندم ایمیلهاشو.اما داشتم.عکسهاشم دارم. و اس ام اس هاشو.اما هرگز جرات نداشتم بخونم.چون میدونستم حالمو چقدر بد میکنه.اما امروز میخواستم حرفهایی که زد رو بهش یاد آوری کنم.
منکه قبول کردم وابسته ام...خیلی وقته...بیمارم و خیلی صفات ازش در خودم پیدا کردم...
اما شما هی به من میگید قبول ندارم..به خدا قبول دارم....
خارج شده است
تنها شیطانهایی که در جهان وجود دارند،آنهایی هستند که در قلب های ما به جست و خیز مشغولند.در آنجاست که باید بجنگیم.
"مهاتما گاندی"

رضا - بیل

  • رضا - اینترنت
  • نمایندگان انجمن ها
  • کاندیدای خدمت در تالار
  • ******
  • امتیاز: +374/-13
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 3,690
  • <:::: ردپاهایم راپاک می کنم،تا کسی نفهمدکه...::::>
    • الکلی ها و معتادان گمنام
پاسخ : تجربه امروز من..
« پاسخ #4 : 29 مه 2011، 05:27:53 pm »

نه آقا رضا باور کنید نمیخوندم ایمیلهاشو.اما داشتم.عکسهاشم دارم. و اس ام اس هاشو.اما هرگز جرات نداشتم بخونم.چون میدونستم حالمو چقدر بد میکنه.اما امروز میخواستم حرفهایی که زد رو بهش یاد آوری کنم.
منکه قبول کردم وابسته ام...خیلی وقته...بیمارم و خیلی صفات ازش در خودم پیدا کردم...
اما شما هی به من میگید قبول ندارم..به خدا قبول دارم....
.
.
کسی که قبول داره ، یعنی ایمان داره
کسی که ایمان داره باید عمل رو همراهش کنه
و کسی که عمل رو همراه ایمان به حرکت در می آره در برنامه به موفقیت می رسه
.
.
آخه عزیزم ، من فکر می کنم که حتی موفقیت هاتم ، کوه رفتن هاتم ، اس.ام.اس بازی هاتم ، همه بخاطر خاطراتی است که تو داری
.
وگرنه تو چرا باید در همچین برنامه ا ی که آرزوت بوده همراه گروهی بری و از مسیرهایی که قبلا رد شدی اشکت در بیاد
چرا باید برای جواب دادن به بی ارزش ترین شیئی که خداوند بابت هشدار سر راهت قرار داده اینقدر مقموم و افسرده بشی
هزاران بار گفتم ، بازم می گم ، بین گفتن و عمل کردن فرق زیاده
.
قدم کار کن ، راهنما بگیر ...
.
این نکته ها خیلی مهمه ...
خارج شده است
ثمره کوشش های عاشقانه ، در محصول آن است که موسم آن همیشه به وقت خود فرا می رسد ...
کتاب پایه "آبی" معتادان گمنام - پیش گفتار
.
.
آدرس وبلاگ :
.
http://www.behboodi.org

pari

  • کاربر فعال
  • ***
  • امتیاز: +138/-2
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 728
پاسخ : تجربه امروز من..
« پاسخ #5 : 29 مه 2011، 05:34:15 pm »

چون نمیدونستم قراره آخر مسیر که رسیدیم به گیلان از اون مسیر بریم...ناخواسته بود...
خارج شده است
تنها شیطانهایی که در جهان وجود دارند،آنهایی هستند که در قلب های ما به جست و خیز مشغولند.در آنجاست که باید بجنگیم.
"مهاتما گاندی"

رضا - بیل

  • رضا - اینترنت
  • نمایندگان انجمن ها
  • کاندیدای خدمت در تالار
  • ******
  • امتیاز: +374/-13
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 3,690
  • <:::: ردپاهایم راپاک می کنم،تا کسی نفهمدکه...::::>
    • الکلی ها و معتادان گمنام
پاسخ : تجربه امروز من..
« پاسخ #6 : 29 مه 2011، 05:47:46 pm »

چون نمیدونستم قراره آخر مسیر که رسیدیم به گیلان از اون مسیر بریم...ناخواسته بود...
.
.
ای خداوندگار توجیه ، ای بیمار مسری که به منم داره این بیماری منتقل می شه
.
.
من دارم راجع به احساسات بیمارگونه ات حرف می زنم که با یک تلنگ ساده ازت در می ره
نه به مسیر بدبخت جاده ...
.
.
شما ببخشیدش ، سعی م یکنم مسیر جاده رو از طرف دیگه بکشم .....
.
/..
.
اوف ، اوف از دست تو
خارج شده است
ثمره کوشش های عاشقانه ، در محصول آن است که موسم آن همیشه به وقت خود فرا می رسد ...
کتاب پایه "آبی" معتادان گمنام - پیش گفتار
.
.
آدرس وبلاگ :
.
http://www.behboodi.org

mira

  • میرا
  • بازوی نارانان | آلانان
  • بابا حرفه ای
  • ***
  • امتیاز: +173/-3
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 950
  • من چنینم که نمودم ، دگر ایشان دانند...
پاسخ : تجربه امروز من..
« پاسخ #7 : 29 مه 2011، 05:58:39 pm »


(( پری عزیز ممکنه نوشته من کمی باعث ناراحتی تو بشه اگه اینطور احساس می کنی اصلا نخونش))



پری جان
چی رو می خوای یادآوری کنی ؟ و مهمتر از اون ...چرا می خوای یادآوری کنی و چه نیازی بهش هست ؟
اون کسی که نیاز به این کار داره اون دوستت نیست ..بلکه تو هستی

تو مدتها پیش قصد ترکش رو داشتی ولی هنوز چیزهایی رو که تو رو به اون پیوند می داد رو نگه داشتی...می تونی معنای این کار رو با صداقت برای خودت توضیح بدی؟..قبول دارم با خود روبرو شدن خیلی ساده نیست ( دیگه نمی خوام از واژه سخت استفاده کنم)

من چرا یادگارهای یک نقر رو نگه می دارم؟ فقط یک دلیل محکم داره.....من اون رابطه رو دوست دارم...با خاطراتش تو تخیل و یا توهم فرو میرم...اینها در حالی که ارتباط تقریبا قطع شده پلی است میان من و او که یه جورایی میگه این رابطه هنوز هست و او وجود داره...یعنی من هنوز این ارتباط رو با همه تحقیرهایی که میشم دوست دارم....چرا؟ چرا حتی با تحقیر شدن من می خوام ادامه بدم؟ اول اینکه من هنوز برای شخصی به نام « من » ارزش زیادی قائل نیستم و دیگری خلا های درونمه

(((خیلی عصبی و ناراحت شدم...چطور تمام کارهایی که من کردم رو ندید... )))
پری نازنین...در ارتباطات اجتماعی ما نیاز داریم تکنیک های اون رو بلد باشیم...شاید خیلی مهم نباشه ما چه چیزی ارائه می کنیم و یا چه سرویسهایی می دیم مهمتر شیوه ارائه اونهاست...که خوب این به مقدار زیاد به شیوه تربیتی وآموزشی ما برمیگرده ...و شناخت ما از جامعه و مردم...و در اینجور ارتباطات که بین دختر و پسر هست..شناخت ما از یک مرد چیه ..تو کلا ازپسرها چی میدونی ؟...(نمی گم نمی دونی منظورم جمع بندی اطلا عاتت هست)
می گی چطور کارهایی رو که تو کردی ندید..به نظرم دوستت چیزهای دیگری در تو دید و تو جنبه هایی از خودت رو به اون نشون دادی ...همونها که بقیه کارهاتو براش کمرنگتر کرد...یکی همون احساس که در باره خودت داشتی همون حس که می گفتی من اونقدر سرشارم که بیشتر می بخشم تا دریافت کنم ...در صورتی که انسان اگر به این حد برسه هیچگاه رنجشی نخواهد داشت ...تو نیاز داشتی خیلی بیشتر از اون که می بخشی دریافت کنی...متاسفانه او برای تو احترام زیادی قائل نیست...و این یکی از دلایل ندیدن کارهای تو از طرف اونه....
پری جان....تو هنوز بعد از این همه مدت دنبال مقصر در بیرون از خودت می گردی...
درسته که قبول کردی بیماری ولی هنوز بعضی از نشانه های بیماری رو در خودت نمی شناسی

من احساس می کنم تو یه جورایی داری به قوانین کائنات فشارمی آری..خداوند به خاطر قلب بی اندازه پاک تو..احساسات بسیار زیبا و خالصانه ات...تمام مهر و محبتی که در قلبت وجود داره و خوبی هایی که در زندگی انجام دادی...و بالاتر از اون صلاح تو.... میخواد تو رو از یک رابطه اشتباه دور  کنه ولی تو اصرار در ماندن داری.....

حرفای من هیچ تسکینی برای تو نیست شاید بیشتر باعث ناراحتی تو بشه ...و شاید بهتر بود در خصوصی اینها رو می زاشتم ولی با خود گفتم ...شاید در این کلمات پیامی برای یک نفر دیگه هم باشه...تازه واردی که با همین مشکل از اینجا سر درآورده.....

خیلی دوستت دارم و برای شعورت..این ذهن جستجوگرت که دنبال درمان می گرده...و مشکلش رو به مشاوره میزاره ، ارزش و احترام زیادی قائلم .
خارج شده است

pari

  • کاربر فعال
  • ***
  • امتیاز: +138/-2
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 728
پاسخ : تجربه امروز من..
« پاسخ #8 : 29 مه 2011، 06:01:10 pm »

توجیه نیست.من واقعا نمیدونستم قراره از اون مسیر بریم وقتی شما از طارم از مسیر کوهستان وارد گیلان میشیدی چنیدنی تا مسیر وجود داره برای رسیدن به ماسوله.
این توجیه نیست.چیزی هستش که وجود داره.
ممنون
مثل اینکه باید بیشر از بحث روی شیوه های بهبود.راجع به چیزهایی که عین حقیقیت هستش نه توجیه و نه دروغ بحث کنم.
بله احساسات بیمار گونه.
بیماری احساس گونه
احساس گونه بیمار
...
خارج شده است
تنها شیطانهایی که در جهان وجود دارند،آنهایی هستند که در قلب های ما به جست و خیز مشغولند.در آنجاست که باید بجنگیم.
"مهاتما گاندی"

رضا - بیل

  • رضا - اینترنت
  • نمایندگان انجمن ها
  • کاندیدای خدمت در تالار
  • ******
  • امتیاز: +374/-13
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 3,690
  • <:::: ردپاهایم راپاک می کنم،تا کسی نفهمدکه...::::>
    • الکلی ها و معتادان گمنام
پاسخ : تجربه امروز من..
« پاسخ #9 : 29 مه 2011، 06:09:18 pm »

(( پری عزیز ممکنه نوشته من کمی باعث ناراحتی تو بشه اگه اینطور احساس می کنی اصلا نخونش))



پری جان
چی رو می خوای یادآوری کنی ؟ و مهمتر از اون ...چرا می خوای یادآوری کنی و چه نیازی بهش هست ؟
اون کسی که نیاز به این کار داره اون دوستت نیست ..بلکه تو هستی

تو مدتها پیش قصد ترکش رو داشتی ولی هنوز چیزهایی رو که تو رو به اون پیوند می داد رو نگه داشتی...می تونی معنای این کار رو با صداقت برای خودت توضیح بدی؟..قبول دارم با خود روبرو شدن خیلی ساده نیست ( دیگه نمی خوام از واژه سخت استفاده کنم)

من چرا یادگارهای یک نقر رو نگه می دارم؟ فقط یک دلیل محکم داره.....من اون رابطه رو دوست دارم...با خاطراتش تو تخیل و یا توهم فرو میرم...اینها در حالی که ارتباط تقریبا قطع شده پلی است میان من و او که یه جورایی میگه این رابطه هنوز هست و او وجود داره...یعنی من هنوز این ارتباط رو با همه تحقیرهایی که میشم دوست دارم....چرا؟ چرا حتی با تحقیر شدن من می خوام ادامه بدم؟ اول اینکه من هنوز برای شخصی به نام « من » ارزش زیادی قائل نیستم و دیگری خلا های درونمه

(((خیلی عصبی و ناراحت شدم...چطور تمام کارهایی که من کردم رو ندید... )))
پری نازنین...در ارتباطات اجتماعی ما نیاز داریم تکنیک های اون رو بلد باشیم...شاید خیلی مهم نباشه ما چه چیزی ارائه می کنیم و یا چه سرویسهایی می دیم مهمتر شیوه ارائه اونهاست...که خوب این به مقدار زیاد به شیوه تربیتی وآموزشی ما برمیگرده ...و شناخت ما از جامعه و مردم...و در اینجور ارتباطات که بین دختر و پسر هست..شناخت ما از یک مرد چیه ..تو کلا ازپسرها چی میدونی ؟...(نمی گم نمی دونی منظورم جمع بندی اطلا عاتت هست)
می گی چطور کارهایی رو که تو کردی ندید..به نظرم دوستت چیزهای دیگری در تو دید و تو جنبه هایی از خودت رو به اون نشون دادی ...همونها که بقیه کارهاتو براش کمرنگتر کرد...یکی همون احساس که در باره خودت داشتی همون حس که می گفتی من اونقدر سرشارم که بیشتر می بخشم تا دریافت کنم ...در صورتی که انسان اگر به این حد برسه هیچگاه رنجشی نخواهد داشت ...تو نیاز داشتی خیلی بیشتر از اون که می بخشی دریافت کنی...متاسفانه او برای تو احترام زیادی قائل نیست...و این یکی از دلایل ندیدن کارهای تو از طرف اونه....
پری جان....تو هنوز بعد از این همه مدت دنبال مقصر در بیرون از خودت می گردی...
درسته که قبول کردی بیماری ولی هنوز بعضی از نشانه های بیماری رو در خودت نمی شناسی

من احساس می کنم تو یه جورایی داری به قوانین کائنات فشارمی آری..خداوند به خاطر قلب بی اندازه پاک تو..احساسات بسیار زیبا و خالصانه ات...تمام مهر و محبتی که در قلبت وجود داره و خوبی هایی که در زندگی انجام دادی...و بالاتر از اون صلاح تو.... میخواد تو رو از یک رابطه اشتباه دور  کنه ولی تو اصرار در ماندن داری.....

حرفای من هیچ تسکینی برای تو نیست شاید بیشتر باعث ناراحتی تو بشه ...و شاید بهتر بود در خصوصی اینها رو می زاشتم ولی با خود گفتم ...شاید در این کلمات پیامی برای یک نفر دیگه هم باشه...تازه واردی که با همین مشکل از اینجا سر درآورده.....

خیلی دوستت دارم و برای شعورت..این ذهن جستجوگرت که دنبال درمان می گرده...و مشکلش رو به مشاوره میزاره ، ارزش و احترام زیادی قائلم .
.
.
.
بابا ، بابا ، بابا
خدا پدرتو بیامرزه ، نور به قبرت بباره میرا
بخدا تو یکی دیگه حداقل دیالوگت نزدیک این خانومه ، ولی چرا این حرفها رو می زنه ؟
.
نقل قول
توجیه نیست.من واقعا نمیدونستم قراره از اون مسیر بریم وقتی شما از طارم از   مسیر کوهستان وارد گیلان میشیدی چنیدنی تا مسیر وجود داره برای رسیدن به   ماسوله.
این توجیه نیست.چیزی هستش که وجود داره.
ممنون
مثل اینکه باید بیشر از بحث روی شیوه های بهبود.راجع به چیزهایی که عین حقیقیت هستش نه توجیه و نه دروغ بحث کنم.
بله احساسات بیمار گونه.
بیماری احساس گونه
احساس گونه بیمار
...
.
.
عذر می خوام این عبارت رو بکار می برم ولی از دستی عین عبارتشو می گم تا مطمئن باشم چیز دیگه ای برداشت نمی شه
.
احمقانه ترین کسی رو که تو عمرم باهاش برخورد دارم ، کسی که خودش با دست خودش می زنه پس کله اش و بعدش با تعجب به دوروبرش نگاه می کنه و دنبال جواب می گرده که کی بود ، کی بود ، من نبودم .
.
.
دیشب این دختر می گفت من به کوچکی خودم اقرار کردم ، امروز من می فهمم اون منظورش خردش نبوده ، قدش بوده که احتمالا زیر یک و ده  است .
دیشب می گفت من تازه متوجه عظمت این انجمن ها و دوازده قدم می شم ، امروز کلمات رو برای اینکه ما رو به خنده بندازه و اوده بازی بکنه برای من پشت هم می چینه و با ساخت معما از اونها لذت می بره و....
.
.
ول کن بابا ، بریم جوکهامونو بچسبیم که از این بحث خنده دار تره ...
.
.
موفق و موئید باشی ، ای کوه نوردی که هنوز نفهمیدی چطور از قله احساسات بالا بری و راه چپه و کجکی رو برای توجیه خودت دره فرض م یکنی ...
.
من دیر نم یبیم ...
.
اصلا من چیزی نم یبینم
کی میبینه که به منم نشون بده ؟
.
.
باجز ، ذت زیاد ووو
خارج شده است
ثمره کوشش های عاشقانه ، در محصول آن است که موسم آن همیشه به وقت خود فرا می رسد ...
کتاب پایه "آبی" معتادان گمنام - پیش گفتار
.
.
آدرس وبلاگ :
.
http://www.behboodi.org

pari

  • کاربر فعال
  • ***
  • امتیاز: +138/-2
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 728
پاسخ : تجربه امروز من..
« پاسخ #10 : 29 مه 2011، 06:15:06 pm »

میرای عزیز
از حرف هات اصلا ناراحت نشدم...
بله مشکل اینه هنوز اعتقاد ندارم که خدا منو از یک رابطه بد جدا کرد.چون رابطمون وقتی با هم بود بهترین چیزی بود که میشه تصور کرد.
واسه همینه
گاهی به خودم میگم خدا شکرت که نشد.اما باز گاهی اصرار میکنم روش.وقتی اون خانوم وارد شد خیلی حس بدی پیدا کردم...خیلی زیاد..غرورم جریحه دار شد...
دوست دارم شونه های اون آدم و بگیرم و اونقدر تکونش بدم تا بفهمه و بیدار بشه و یاد دروغ هاش بیافته...
بله برام سخته قبول کنم فقط بخاطر اینکه من بیمار بودم اینطور شد.چرا قبلش بیمار نبودم...من قبلا هم در آشنایی بودم...اما این آدم چنان با رفتاهاش و حرف هاش منو از خود بی خود کرد که حد نداره...کاش میتونستم یکی از نوشته هاشو براتون بزارم...
آره هنوز گاهی توی تخیلم میاد...
از حرفهات ناراحت نشدم.چون حقیقت داره...من یاد گرفتم به طرز ظالمانه ای با خودم صادق باشم.و گاهی با اینکار به خودم خیلی صدمه زدم...
آره حرف هاتون رو قبول دارم...
خارج شده است
تنها شیطانهایی که در جهان وجود دارند،آنهایی هستند که در قلب های ما به جست و خیز مشغولند.در آنجاست که باید بجنگیم.
"مهاتما گاندی"

pari

  • کاربر فعال
  • ***
  • امتیاز: +138/-2
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 728
پاسخ : تجربه امروز من..
« پاسخ #11 : 29 مه 2011، 06:19:24 pm »

.
.
.
بابا ، بابا ، بابا
خدا پدرتو بیامرزه ، نور به قبرت بباره میرا
بخدا تو یکی دیگه حداقل دیالوگت نزدیک این خانومه ، ولی چرا این حرفها رو می زنه ؟
..
.
عذر می خوام این عبارت رو بکار می برم ولی از دستی عین عبارتشو می گم تا مطمئن باشم چیز دیگه ای برداشت نمی شه
.
احمقانه ترین کسی رو که تو عمرم باهاش برخورد دارم ، کسی که خودش با دست خودش می زنه پس کله اش و بعدش با تعجب به دوروبرش نگاه می کنه و دنبال جواب می گرده که کی بود ، کی بود ، من نبودم .
.
.
دیشب این دختر می گفت من به کوچکی خودم اقرار کردم ، امروز من می فهمم اون منظورش خردش نبوده ، قدش بوده که احتمالا زیر یک و ده  است .
دیشب می گفت من تازه متوجه عظمت این انجمن ها و دوازده قدم می شم ، امروز کلمات رو برای اینکه ما رو به خنده بندازه و اوده بازی بکنه برای من پشت هم می چینه و با ساخت معما از اونها لذت می بره و....
.
.
ول کن بابا ، بریم جوکهامونو بچسبیم که از این بحث خنده دار تره ...
.
.
موفق و موئید باشی ، ای کوه نوردی که هنوز نفهمیدی چطور از قله احساسات بالا بری و راه چپه و کجکی رو برای توجیه خودت دره فرض م یکنی ...
.
من دیر نم یبیم ...
.
اصلا من چیزی نم یبینم
کی میبینه که به منم نشون بده ؟
.
.
باجز ، ذت زیاد ووو

ممنون
موفق باشید
خارج شده است
تنها شیطانهایی که در جهان وجود دارند،آنهایی هستند که در قلب های ما به جست و خیز مشغولند.در آنجاست که باید بجنگیم.
"مهاتما گاندی"

mira

  • میرا
  • بازوی نارانان | آلانان
  • بابا حرفه ای
  • ***
  • امتیاز: +173/-3
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 950
  • من چنینم که نمودم ، دگر ایشان دانند...
پاسخ : تجربه امروز من..
« پاسخ #12 : 29 مه 2011، 06:20:28 pm »

باور کنید من فقط دو دقیقه پای سیستم نبودم...
شماها کی متن منو خوندید و این همه جواب دادید...
خارج شده است

رضا - بیل

  • رضا - اینترنت
  • نمایندگان انجمن ها
  • کاندیدای خدمت در تالار
  • ******
  • امتیاز: +374/-13
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 3,690
  • <:::: ردپاهایم راپاک می کنم،تا کسی نفهمدکه...::::>
    • الکلی ها و معتادان گمنام
پاسخ : تجربه امروز من..
« پاسخ #13 : 29 مه 2011، 06:31:10 pm »

میرای عزیز
از حرف هات اصلا ناراحت نشدم...
بله مشکل اینه هنوز اعتقاد ندارم که خدا منو از یک رابطه بد جدا کرد.چون رابطمون وقتی با هم بود بهترین چیزی بود که میشه تصور کرد.
واسه همینه
گاهی به خودم میگم خدا شکرت که نشد.اما باز گاهی اصرار میکنم روش.وقتی اون خانوم وارد شد خیلی حس بدی پیدا کردم...خیلی زیاد..غرورم جریحه دار شد...
دوست دارم شونه های اون آدم و بگیرم و اونقدر تکونش بدم تا بفهمه و بیدار بشه و یاد دروغ هاش بیافته...
بله برام سخته قبول کنم فقط بخاطر اینکه من بیمار بودم اینطور شد.چرا قبلش بیمار نبودم...من قبلا هم در آشنایی بودم...اما این آدم چنان با رفتاهاش و حرف هاش منو از خود بی خود کرد که حد نداره...کاش میتونستم یکی از نوشته هاشو براتون بزارم...
آره هنوز گاهی توی تخیلم میاد...
از حرفهات ناراحت نشدم.چون حقیقت داره...من یاد گرفتم به طرز ظالمانه ای با خودم صادق باشم.و گاهی با اینکار به خودم خیلی صدمه زدم...
آره حرف هاتون رو قبول دارم...
.
.
میرا تو این متن دو تا جمله وجود داره که نشون می ده که آدم وقتی از روی شکم سیر حرف می زنه دچار توهم می شه به این حرفها می افته ،اونها رو قرمز کردم ....
.
نظرت چیه ؟
..
.
می شه یکی به من بگی یعنی چی ؟
.
من اصلا نمی تونم اونها رو به هم پیوند بدم ...
.
لطفا...
البته اگه کسی سر در میآره ها !!!
خارج شده است
ثمره کوشش های عاشقانه ، در محصول آن است که موسم آن همیشه به وقت خود فرا می رسد ...
کتاب پایه "آبی" معتادان گمنام - پیش گفتار
.
.
آدرس وبلاگ :
.
http://www.behboodi.org

mira

  • میرا
  • بازوی نارانان | آلانان
  • بابا حرفه ای
  • ***
  • امتیاز: +173/-3
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 950
  • من چنینم که نمودم ، دگر ایشان دانند...
پاسخ : تجربه امروز من..
« پاسخ #14 : 29 مه 2011، 09:08:36 pm »

متاسفانه امروز راهنمای جدیدم که باهاش به طور آزمایشی کار می کردم به من گفت  که راهنمای خودش به دلیل اینکه تعداد رهجوهام زیاده اجازه رهجو جدید که من باشم رونمی ده...خودش براش سخت بود اینو به من بگه چون تمایل داشت رهجوش باشم .
اینها مقدمه بود که بگم درسهای جالبی تو همین مدت کوتاه ازش گرفتم....وقتی که براش سخنرانی می کردم ، اون هم به بچه بازیهای من صبورانه گوش می کرد.....می گفتم می دونم چه راه طولانی و سختی در پیش دارم...و از اینجور حرفهای کلیشه ای..
.بس از شنیدن حرفام خیلی زیبا به من گفت :
 قدمها ساده ولی جدی هستند .
ساده ولی جدی....و من از اون لحظه به بعد اینو با خودم تکرار میکنم و بعد تعمیمش میدم به همه زندگیم
و امیدوارم فقط برای من تو حرف نباشه و بخواهم و بتونم با عملکرد همراهش کنم
می خوام بگم ما چقدر از واژه ها استفاده نادرست می کنیم..و چقدر همین شیوه غلط استفاده از کلمات ما رو از مسیرمون دور می کنه...ما با واژه ها بازی قشنگی رو شروع می کنیم و تاثیر شاید زیبایی رو طرف مقابلمون بزاریم ولی نمی دونیم چه تاثیر نادرستی رو ما میزاره .
برای صادق بودن با خود ، نه نیاز داریم نسبت به خودمون سختگیر باشیم و نه نیاز داریم با خودمون ظالمانه رفتار کنیم .
ما فقط باید نسبت به خودمون واقع بین باشیم .
اون هم با عشق و ملاطفت  و صبوری همونطور که لایقش هستیم  .
.
.
.مدتهاست که آرزو دارم کسی کنارم باشه که اینطور به من گوشزد کنه ..راهنماییم کنه...وقتی مغرورانه رفتار می کنم تذکر بده ....وقتی متعصبانه پافشاری می کنم تعقل رو پیشنهاد بده....و من حقیقتا ظرفیتش رو دارم....واقعا اینو می خوام...این روزها فکر کردم بدستش آوردم ولی خوب نشد و حتما دلیلی براش هست و من باز هم دنبالش می گردم .

پری عزیز اینها رو برای تو گفتم که بدونی انتقاد شدن چقدر می تونه لذت بخش باشه و برای خیلی ها یک آرزو....
خارج شده است
 

این صفحه در 0.09 ثانیه 18 نمایش داده شد.