انجمن های گفتگوی بهبودی

Please login or register.

لطفا برای ورود نام کاربری و رمز عبورتان را وارد نمایید
جستجوی پیشرفته  

اخبار:

عشق آزمونی روحی است – ربطی به جنسیت ندارد و با کالبدها بیگانه‌است، عشق با درونی‌ترین کانون وجود سروکار دارد. اما تو هنوز حتی به معبد خود قدم نگذاشته‌ای. ابداً نمی‌دانی که کیستی، و با اینحال در پی آنی که چگونه عشق بورزی. نخست خود باش، خود را بشناس، و دل خوش دار که عشق را پاداش خواهی گرفت.



ایام ، پیامهای روز و خبرهای مهم تالار

یادمان باشد :
اگر خطای گذشته را نمی توان جبران کرد ،دست کم اثر آن را با مهربانی در حق کسی دیگر می توان کمرنگ و کمرنگتر نمود . زیرا امروز ما فهمیده ایم که : کردارمان است که چرخه تقدیرمان را به حرکت در می آورد .

.
به خاطر دارم زمانی که در اوج نا امیدی به سر می بردم خداوند مرا با یکی از برنامه های دوازده قدمی آشنا کرد و در این راه مسیر زندگی ام تغییر کرد.
بدون شک یکی از دلایلی که باعث پایبندی من در این داستان شد ،  نبود هیچگونه انگیزه انتفاعی در افراد قدیمی تر بود . در ابتدا با بدبینی، اندکی بعد با شک و تردید و تعجب و در انتها با درک اینکه اینجا با تمام دنیا متفاوت است با این مسئله روبرو شدم. برنامه به من روشی ساده اما نه چندان آسان را پیشنهاد کرد و در گام پایانی مرا موظف به رعایت مسائل مطرح شده در یازده گام قبلی نمود و متعهد به رساندن این پیام به آنانیکه درد می کشند و در انتظار راهی برای درمانند. پس از چندی با یکی از روشهایی که برای رساندن این پیام توسط تعدادی از همدردانم در محیط های مجازی راه اندازی شده بود آشنا شدم. مهمترین مسله ای که در روزهای اول با آن روبرو بودم احساس عدم امنیت در این مکانها بود چرا که رعایت ستنها در این محیط بسیار مشکل و عملا غیر ممکن به نظر می رسید پس از چندی دریافتم حضور خداوند در این مکان مثل بقیه جاها پر رنگ است و او به گونه ممکن هدایتگر ماست. افرادی که به این مکان می آیند مثل افرادی که به جلسات می ایند رنج کشیده اند و مورد عنایت خداوند، خدمتگزاران نیز وظایف سنگینی به عهده دارند و در مورد خدمتگزارن این تالار تا آنجا که بنده مطلعم یهترین تلاش را برای حفظ امنیت تالار می نمایند.

باستحضار کاربران عزیز می رساند گزارشهائی در مورد ارسال پیغامهای خصوصی غیر مرتبط از سوی بعضی از کابران به خدمتگزاران تالار رسیده است... امنیت تالار و کم کردن هزینه خسارات احتمالی به کابران مهمترین دغدغه خدمتگزارن تالار می باشد و در صورت تکرار این موضوع حساب کاربری، کاربر متخلف حذف می گردد.

اما در پایان و خطاب به همه عزیزان، اعتماد یکی از اصول زیربنائی بهبودی است اما ما باید بدانیم که در زمان و مکان مناسب به افرادی که احساس می کنیم زیربنای روحانی محکمی در زندگیشان دارند اعتماد کنیم.
.
اوایل فکر می کردم به همه افرادی که 12 قدم رو کار کردند چه زن و چه مرد می تونم اعتماد کنم. فکر می کردم کسی که مُهر 12 قدمی رو خورده یعنی انتهای اعتماد ولی :
بعدها فهمیدم که اینطور نیست. درسته که 12 قدم اصول روحانی هست که به هر انسانی کمک می کنه تا روحانیت رو توی خودش پرورش بده، اما واقعیتش این هست که باید این اصول رو زندگی کرد نه اینکه فقط آنها رو آموزش دید.
فهمیدم که بیماری ما انسانها به شکلهای مختلف خودش رو نشون می ده و انکار و توجیه یکی از قوی ترین قسمتهای اون هست. متوجه شدم که این من هستم که به دیگران اجازه می دم که از من سوء استفاده کنند و احساسات من رو به بازی بگیرند.
فهمیدم که من هم باید اصولی رو رعایت کنم و حواسم به دورو برم باشه، چشمهام رو باز کنم و مسئولیت اعتماد رو به گردن دیگران نندازم، حماقت و بی ملاحظه گی به خرج ندم و بعد اسمش رو اعتماد بزارم و در انتها توقع داشته باشم کسی از این نوع اعتماد (بی مسئولیتی) من سوء استفاده نکنه.
ضمن اینکه متوجه شدم :
اعتماد یکی از اصول زیربنایی برای زندگی می باشد. در صورتی که هیچ گونه اعتمادی در بین انسانها وجود نداشته باشد هیچ انسانی نمی تواند از انسان دیگر برای دریافت کمک یاری بگیرد.
در انجمنهای 12 قدمی انسانهای درد کشیده ای وجود دارند که عجز آنها در مقابل نقصهایشان آنها را به اینجا کشیده است. 12 قدم به انسانها کمک می کند تا اصول روحانی را دریافت کرده و در جهت کاهش نقصهای خود گام بردارند. هنگامی که ما در قدم 4 شروع به نوشتن ترازنامه می کنیم بعد از مدتی متوجه می شویم که این خود ما بوده ایم که وسایلی فراهم کرده ایم تا دیگران از اعتماد ما سوء استفاده کنند.
در بسیاری از زمانها ما می خواستیم که مسئولیت کارهای خود را به عهده نگیریم و این اشتباهات رو به گردن دیگران بیاندازیم. ما می خواستیم به همان گونه که راحت تر هستیم (بدون تلاش و تفکری) کاری رو انجام بدهیم و در انتها اگر نتیجه متناسب با خواسته ما نبود، دیگران را محکوم می کردیم و می گفتیم آنها از اعتماد ما سوء استفاده کردند، آنها رفتار صادقانه ما را ندیدند و... . اما یادمان رفته بود که این خود ما بودیم که برای فرار از کوچکترین تنش همه چیز را به دیگران واگذار کرده بودیم، ما سعی نمی کردیم خودمان رو به زحمت انداخته، احساساتمان رو کنترل کنیم، دعا کنیم تا راه درست را دریابیم، ما فقط می خواستیم راحت باشیم.
و در انتها باید توجه بشود قرار گرفتن برچسب 12 قدمی بر روی یک فرد به معنی این نیست که آن فرد خالی از نقص شده و ما احساس کنیم که می توانیم بدون در نظر گرفتن بسیاری از اصول به آن فرد اعتماد کنیم. این اعتماد چیزی جزء حماقت نیست و دوباره ما را در چرخه ای از رنجش می اندازد، رنجشی که ما مسئولیت رفتار اشتباه خودمان را به گردن 12 قدم انداخته ایم.
.
اینها تجربه هایی بود که من بدست آوردم
.
خدمتگزاران انجمنهای گفتگوی بهبودی

نویسنده موضوع: قدمهای دوازده گانه آلانان - قدم دوازده گانه  (دفعات بازدید: 2926 بار)

mira

  • میرا
  • بازوی نارانان | آلانان
  • بابا حرفه ای
  • ***
  • امتیاز: +173/-3
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 950
  • من چنینم که نمودم ، دگر ایشان دانند...

قدم دوازدهم
با بیداری معنوی از برداشتن این قدمها، سعی  کردیم این پیام را به دیگران برسانیم و این اصول را در تمام موارد زندگی خود به  اجرا درآوردیم.
گفته می شود که  تمام برنامه الانان در قدم دوازدهم جمع شده است. ما نتیجه تلاشمان یک بیداری معنوی  را به اطلاع دیگران رساندیم و در ثمره آن با  دیگران شریک شدیم و می دانیم که زندگی معنوی سیری تکاملی است.
راه جدید برای  زندگی کردن در الانان یافتیم و برای اینکه آنچه را که یافته ایم، حفظ کنیم باید به  بها دادن به نتیجه ای که بدست آورده ایم ادامه دهیم و آن را با دیگران سهیم شویم  سه قسمت قدم دوازدهم سه سؤال را مطرح می کند.
بیداری  معنوی چیست؟
چطور می  توانیم این پیام را منتقل کنیم؟
نکات عمده  ای که ما آنها را در زندگی به کار می بنیدم کدام است؟
یکی از تجربیات  خارق العاده کار کردن روی قدمهای دوازده گانه، بیداری معنوی است. چگونه بفهمیم که  آنر ا به دست آورده ایم؟ برخی از ما با تجربیات قوی و مؤثری آگاه شدیم که به وضوح،  بیداری معنوی مان بودند. ما احساس کردیم در بعضی از رفتارهای دائمی بطور آشکار  تغییر کردیم و می دانستیم که دیگر مانند گذشته نخواهیم بود. به هر حال برخی از ما  بیداری معنوی خود را تجربه ای آرامتر و لطیف تر یافتیم. بیشتر شبیه شکفتن یک گل،  گلبرگ به گلبرگ بود. تا شبیه یک جرقه نور.
وقتی بیداری ما،  آرام و درونی و ساکت است. اغلب متوجه آن نمی شویم. گاهی از خودمان می پرسیم، آیا  اصلاً اتفاقی افتاده؟ بخصوص وقتی مشکلات آشنا و همیشگی در زندگی ما ادامه پیدا می  کند. بیداری روحی برای ما چگونه به نظر می آید؟ مسلماً جواب این سؤال برای هر فرد  متفاوت است. اما بسیاری از ما تجربیایت مشابه داریم. به جای پیش داوریها و سرزنش  کردن های مداوم، آرامش درونی بیشتری پیدا کردیم. علاقه کمتری به قضاوت کردن در  مورد خودمان با دیگران داریم. لحظات تحسین کردن مسائل کوچک اغلب تکرار می شوند.  گاهی ما احساس یکی شدن با طبیعت و لذت بردن از آن را تجربه می کنیم. یا خودمان را  رها می کنیم. می بنییم که عشق بلاعوض را از دیگران دریافت می کنیم و آن را به  دیگران نثار می کنیم به طور ناگهانی، آگاه می شویم که برخی از این احساسات مثبت در  زندگمان وارد شده اند اما دقیقاً نمی دانیم چه موقع این اتفاق افتاده است.
با آگاه شدن از  اینکه ما از نظر روحی تغییر کرده ایم، حالا آماده هستیم و سعی می کنیم که این پیام  را به دیگران برسانیم. قبل از جلسات الانان، اغلب تنها و منزوی بودیم. حضور در  جلسات و سهیم شدن در برنامه به ما کمک کرده که انزوای خود را بشکنیم. یاد گرفته  ایم که با دیگران ارتباط برقرار کنیم و از قدرت برترمان، یک راهنما و گروه خانواده  خود تقاضای کمک کنیم. حالا نوبت ماست که دین خود را ادا کنیم.
وقتی آزادانه با  دیگران مشارکت می کنیم. در می یابیم که این کار احساس رضایت را در ما به وجود می  آورد. ما جلسات خود را با حضورمان حمایت می کنیم چرا که می خواهیم این جلسات هر  وقت که کسی به آن نیاز داشت در دسترس باشد. وقتی تلفن می کنیم. اغلب مواقع چیزی را  می شنویم که نیاز به شنیدن آن داریم. وقتی کمک کردن به یک گروه یا منطقه را می  پذیریم. می بینیم که مشارکت کردن با دیگر اعضاء فعالان الانان، میزان درک و  توانایی های ما را گسترش می دهد. کار کردن تازه واردینی که هنوز رنج می برند. آغاز  راه خودمان را به ما یادآوری می کند. مسیری طولانی را به ما نشان می دهد که خیلی  راه را باید بپییماییم تا به انتهای آن برسیم. حتی وظیفه آماده کردن قهوه، کیک و  خوشامدگویی به عنوان عضوی از گروه، در قدم دوازدهم کار مهمی محسوب می شود.
وقتی خودمان را  وقف این تلاشها می کنیم، گاهی در می یابیم که نواقص شخصیتی مان مشخص می شوند. در  گذشته، اغلب ما وقت زیادی را صرف توجه و مراقبت از دیگران کردیم، تلاش برای کنترل  شخص الکلی یا توانا کردن فرد الکلی، بخش اعظم رشد ما یادگیری این نکته بوده است که  روی خودمان تمرکز کنیم و نیازهای دیگران را مقدم بر نیازهای خود ندانیم. ما می  بایست یاد می گرفتیم که بگوییم: نه، قدم دوازدهم ممکن است ما را وسوسه کند که  موقعیت فرد دیگری را بیش از حد کنترل کنیم یا نصحیت کنیم، که اغلب نتایج  ناخوشایندی به همراه دارد. ممکن است که خانواده یا دوستانمان را به خاطر این که  سعی کرده ایم روشنایی را ببینند، آزاده باشیم. لازم است یاد بگیریم که در قبال  انجام کاری توقعی نداشته باشیم و هر زمان که سعی می کنیم کسی را اصلاح کنیم، خود  را کنترل کنیم. ما در جستجوی این هستیم که یک تعادل بین مراقبت از خودمان و کمک  کردن به دیگران پیدا کنیم. می توانیم در دسترس کسانی باشیم که می خواهیم به آنها  کمک کنیم. بدون اینکه تمام بار مشکلات آنها را به دوش بکشیم ما تجربیات، نیرو و  امید خود را با آنها سهیم می شویم و عشق و پذیرش خود را تقدیم می کنیم و بعد رها  می کنیم. می توانیم به خاطر مهربانی و توجهی که به دیگران داریم به خودمان افتخار  کنیم. هر بار که اشتباهی با حسن نیت انجام می دهیم، از آن عبرت می گیریم و به رشد  خود ادامه می دهیم.
انتقال پیام می  تواند از طریق متفاوتی مثل تشویق کردن یک تازه وارد به خدمت کردن در هر سطحی از گروه گرفته تا سطح کمک جهانی انجام شود.  بهترین پیام ما این است که یک نمونه خوب از یک فرد الانانی باشیم. این بهترین کاری  است که می توانیم برای خودمان و دیگران انجام دهیم.
زندگی کردن طبق  اصول برنامه، قسمت آخر قدم دوازدهم را تشریح می کند که می گوید: "در تمام  مسائل زندگی این نکات را به کار بندید". اصولی که لازم به تمرین کردن هستند  در قدمهای دوازده گانه مطالعه کرده ایم. ما می دانیم که مسول هیچ چیز نیستم، یک  قدرت برتر وجود دارد که ما می توانیم به طور مداوم از آن نیرو راهنمایی طلب کنیم و  زندگیمان را به او بسپاریم. به طور مداوم نقاط ضعف و قوت خود را تجزیه و تحلیل می  کنیم و هر جا که لازم بود، اشتباهات خود را جبران می کنیم. به وسیله دعا کردن،  تمرکز و کار کردن، روی قدمها، یک بیداری معنوی حاصل کردیم و اعتماد ما به خدا و  دیگران افزایش پیدا کرد ما قادر هستیم که عشق بلاعوض را از دیگران دریافت کنیم و  به آنها عشق نثار کنیم، قدم دوازدهم از ما می خواهد در راه خود برای به دست آوردن  بهبودی ثابت قدم باشیم.
ما باید به  کارهای خود ادامه دهیم. بنابراین به گذشته و الگوهای قدیم بر نخواهیم گشت. برای  ادامه دادن، لازم است تمام آنچه که به ما داده شده را با خانواده های دیگر و  دوستان الکلی سهیم شویم. برای نگهداری آن، باید آن را با دیگران تقسیم کنیم.
در جلسات الانان،  در راه این بهبودی، تجربیات، نیرو و امیدمان را با دیگران سهیم می شویم. در جلسات  و یا دوستان الانانی خود، اصول الانان را با هم تمرین می کنیم. تمرین کردن این  اصول در تمام مراحل زندگی، اساس بهبودی مان است و تلاشی است که مانع بازگشت ما به  گذشته می شود. زندگی به طور مداوم ما را با مشکلات جدید روبرو می کند و فرصت هایی  می دهد که قدمهای خود را عملی کنیم.
رابطه ای که با  عزیزانمان برقرار می کنیم. یعنی نزدیکترین افراد زندگی مان، مهمترین و اغلب مشکل  سازترین ارتباطاتی است که می تواندموثرترین تست بهبودی باشد. این افراد اغلب کسانی  هستند که اولین بار به خاطر آنها به الانان آمدیم. ممکن است از نظر مادی، احساسی  یا قانونی به آنها وابسته شده باشیم. لازم است تا برنامه الانان را به طور مداوم  در تمام این ارتباطات به کار بندیم. معمولاً اینجا بزرگترین میدان مبارزه است.  بنابراین برای کسب بزرگترین بهبودی نیازمند بیشترین نیرو می باشد. برای بسیاری از  ما ایجاد روابط دوستانه با نزدیکانمان، مهمترین هدف می باشد. انجام این کار  نیازمند تمرین مداوم تمام قدمهاست و درست به همان اندازه نیازمند ابزارهایی است که  در سنتها و مفاهیم پیدا می شود.
به کار بردن اصول  برنامه در تمام زندگی، شغل، ارتباط ما با مراکز مذهبی، با خانواده و دوستانمان با  جهت بهبودی و آرامش ما مهم است. در می یابیم که به کاربردن این اصول به همان  اندازه که برای افراد مورد علاقه ما مفید است برای کسانی که در مورد برنامه دوازده  قدم هرگز چیزی نشنیده اند. نیز مفید واقع می شود. اینها اصول معنوی و جهانی هستند  که به ما کمک می کنند با عشق و آرامش زندگی کنیم.
همه با مشکلاتی  در زندگی مواجه شده ایم: ناامیدی، فقر و داغ عزیزان، برنامه بهبودی ما را از مشقات  زندگی دور نگه نمی دارد، بلکه ما را قادر می کند که کاملتر زندگی کنیم و وقتی  مشکلات در زندگی پیدا می شوند با آنها کنار بیائیم، الانان ما را تحت حمایت انسانی  و حمایت یک نیروی برتر قرار می دهد که ما را هدایت وحمایت نماید. همچنین دوازده  قدم را که بوسیله آن زندگی کنیم.
به کار بردن  قدمهای دوازده گانه در زندگی روح ما را دوباره زنده می کند. ارتباط برقرار کردن با  دیگران به ما کمک می کند تا دیدگاه های دیگری را زندگی خود به دست آوریم. ما به  وسیله الگوهای دیگران تشویق شده ایم. هر روز آزردگیها فرو می ریزد و مشکلات بزرگ  زندگی قابل تحمل تر به نظر می رسد. تمرین کردن این اصول در تمام زندگی به وضوح به  ما ثابت می کند که قدمهای دوازده گانه، خود راهی از زندگی است که هیچ راه دیگری  شبیه آن وجود ندارد.
« آخرين ويرايش: 21 مه 2011، 02:35:19 pm توسط افق »
خارج شده است

mira

  • میرا
  • بازوی نارانان | آلانان
  • بابا حرفه ای
  • ***
  • امتیاز: +173/-3
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 950
  • من چنینم که نمودم ، دگر ایشان دانند...

اعضاء در  تجربیات، نیرو و امید یکدیگر شریک می شوند
من فقط می بایست  سعی می کردم
به آرامی اما با  اطمینان آگاه شدیم که خداوند در زندگی من وجود دارد. از یک ارتباط نزدیکتر و تازه  با قدرت مافوقم آگاه شدم که ترجیح می دهم این قدرت را خدا بنامم، درست مثل قدم  دوم، اول آمدم بعد آگاهی پیدا کردم و بعد باور کردم.
بیداری معنوی من  به همین گونه به تدریج پیشرفت کرده، به عاجز بودن خود اعتراف کردم. تشخیص دادم که  خداوند می تواند به من کمک کند و یاد گرفتم که اراده و زندگیم را به قدرت برتر و  دوست داشتنی ام بسپارم. با ایمان به قدمهای چهارم و پنجم، یاد گرفتم که در قدمهای  ششم، هفتم، هشتم و نهم به خداوند اعتماد کنم. استفاده از قدمهای دهم و یازدهم  آگاهی تازه ای از عشق و توجه او را برای من به ارمغان آورد. همانطور که روی قدمها  کار می کردم، نکات عمده مشترک صداقت، مهربانی، عشق، اعتماد، فروتنی، خواهان بودن، بخشش  و آزادی را تشخیص دادم.
می دیدم که  بسیاری از اعضاء اصول خاصی را به قدمهای خاصی اختصاص می دادند اما این کار برای من  مفید نبود. چرا که نکات عمده زیادی را در یک قدم می دیدم. یادگرفتم که به ترتیب  روی قدمها کار کنم. چون هر قدم به قدم قبلی وابسته بود. وقتی به قدم دوازدهم  رسیدم. این قدم کمک کرد تا موضوعی را راجع به پیامی که قرار بود به دیگران برسانم،  بفهمم، از اینکه فهمیدم من باید برای رساندن پیام سعی کنم. خوشحال شدم. من مسئول  نحوه درک مردم و یا پذیرش آنان نبودم.
قسمت آخر قدم  دوازدهم، به من یادآوری کرد که این اصول را در تمام مسائل زندگیم تمرین کنم. این  قدم به من گفت آنچه که در الانان یاد گرفته ام در روابط با دیگران به کار بندم.  برای من کافی نبود تا در جلسات الانان فقط مهربان باشم و ببخشم و دوست داشته باشم.  ممکن بود من تنها الگوی الانانی باشم که بعضی افراد در عمر خود می دیدند. هر بار  با مردم رابطه برقرار می کنم. یک پیام را با خود حمل می کنم. قدم دوازدهم این سؤال  را به یاد من می آورد که آیا برای جلب دیگران متناسب هستم؟
من باور دارم که  قرار است پیام عشق ،  بخصوص عشق به خداوند  را به همه مردم برسانم. از آنجا که برای منفعت خود روی قدمهای دوازده گانه کار می  کردم. این نکته را دریافتم که قبل از این که بتوانم دیگران را دوست داشته باشم  باید خودم را دوست داشته باشم. قبل از اینکه بتوانم به کسی کمک کنم باید به خودم  کمک کنم.
« آخرين ويرايش: 21 مه 2011، 02:38:20 pm توسط افق »
خارج شده است

mira

  • میرا
  • بازوی نارانان | آلانان
  • بابا حرفه ای
  • ***
  • امتیاز: +173/-3
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 950
  • من چنینم که نمودم ، دگر ایشان دانند...

گشودن در
در انتهای هر  جلسه، گروه این مطالب را می خواند: اگر چه ممکن است که همه ما را از ابتدا دوست  نداشته باشی. اما ما را به شکل خاصی دوست خواهی داشت. درست به همان صورتی که ما تو  را از اول دوست داشتیم. در طول مدت اولین سالی که در الانان بودم. یکی از اعضاء را  نه تنها دوست نداشتم، بلکه به طور آشکار نمی توانستم او را تحمل کنم.
او این ضعف  شخصیتی وحشتناک را داشت که در طول جلسات خیلی حرف می زد، هر بار که او دستش را  برای صحبت کردن بالا می برد، من در درون خود ناله می کردم. می دانستم که او برای  بیست تا بیست و پنج دقیقه صحبت می کند و اغلب راجع به مواردی که در جلسه قبل راجع  به آنها صحبت شده بود. در مدت صحبت های طولانی او، از هر طریقی که می توانستم  نارضایتی خود را نشان می دادم. به فضای خالی با چهره ای کسل خیره می شوم. آهی می  کشیدم، گاه به گاه به ساعتم نگاه می کردم و روی کتاب "فقط برای امروز در  الانان" با انگشت ضربه می زدم. می دانستم که دیگران را هم آزار می دهد چون  چند تن از اعضاء پیشنهاداتی راجع به محدود کردن زمان صحبت کردنمان دادند. هیچ کدام  از این راه حلها به کار نیامد. به جایی رسیده بودم که اگر به جلسه می رفتم و او را  آنجا می دیدم بیشتر مواقع جلسه را ترک می کردم.
یک روز اتفاقی  افتاد که فقط می توانست در الانان رخ دهد. در جلسه نشسته بودم. در ذهنم درباره  اینکه چقدر او خودخواه است و چرا ملاحظه دیگران را نمی کند غرولند می کردم. او حتی  هنوز چیزی نگفته بود. من فقط داشتم پیش بینی می کردم. ناگهان فکری در ذهنم جرقه  زد: آیا تو فکر می کنی با رنجاندن اومی توانی او را تغییر بدهی؟ نزدیک بود از روی  صندلی بیافتم. خدای من داشتم همان کاری را با او می کردم که در تمام آن سالها با  الکلی ام انجام داده بودم. دارم سعی می کنم که او را تغییر دهم و در این راه خودم  را دیوانه می کنم.
اجازه دادم افکار  کنترلی ام را رها کنم و چیزی اتفاق افتاد که من فقط می توانم به عنوان یک معجزه آن  را شرح دهم. به طور ناگهانی نسبت به آن زن پر از عشق شدم. دیگر او را به عنوان یک  زن خودخواه نمی دیدم بلکه عنوان یک زن شیرین و آرام که با او وجه تشابهات زیادی  داشتم.
امروز همان زن یکی  از افراد مورد علاقه من است. وقتی در اتاق صحبت می کنم و او را می بینم می توانم  احساس کنم که تمام صورتم روشن می شود. همچنین فهمیدم که صحبت های او بصورت  باورنکردنی جالب است. با صحبت هایش به نظر می رسد که بصیریتی زیبا دارد. من نمی  خواهم بگویم که مردم حرف بزنند و حرف بزنند، به خصوص اگر جلسات کوتاه باشد و  دیگران هم بخواهند صحبت کنند بجز وجدان گروه که صحبت ها را کوتاه کند حقیقتاً نمی  دانم راه حل چیست؟ اعضایی که خیلی طولانی صحبت می کنند هنوز هم مشکل عمده جلسات  هستند. با استفاده از تجربه شخص ام دریافته ام که کنترل کردن رفتار دیگران یک دام  است. اگر کنترل کردن را رها کنم می توانم توجهم را به خودم معطوف کنم که درب خیلی  از معجزات را برویم می گشاید.
« آخرين ويرايش: 21 مه 2011، 02:39:27 pm توسط افق »
خارج شده است

mira

  • میرا
  • بازوی نارانان | آلانان
  • بابا حرفه ای
  • ***
  • امتیاز: +173/-3
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 950
  • من چنینم که نمودم ، دگر ایشان دانند...

تمام این گنجها
بنا به دلایل  بسیاری خود را مشغول خدمت به الانان کردم. می خواستم از خانه فرار کنم، می خواستم  تمام دردهایم را در یک برنامه درمان کنم. آنچه پیدا کردم عشق بلاعوض، پذیرش آرامش،  عقل و شهامت بود. فرصتی پیدا کردم تا استعدادهایم را برای پیشرفت کردن بررسی کنم.  وقتی احساس تعلق کردم. فهمیدم هر وظیفه کوچکی که انجام دهم به من کمک می کند تا  احساس تعلق را تجربه کنم.
می خواستم از  همراهی دوستانی که هدفهای معنوی داشتند لذت ببرم. براساس سنتهای دوازده گانه روابط  دوستانه ای کسب کردم. ترکیبی از ایده آلها و مرزهای نجات که در زندگی خصوصی ام به  آن خیلی احتیاج داشتم. می خواستم فکرم را از مغشوش بودن دور نگهدارم: آنچه فهمیدم  این بود که با توجه به خدمت کردن، فکرم مشغول تر از آن خواهد شد که آن را با  مشکلات دیگران پرکنم، همین روش هنگامیکه می خواستم مشکلاتم را در خانه حل کنم  مناسب بود. وقتی که تمرکز خود را از روی مشکلاتم برداشتم، زندگی ام آرامتر شد و  مشکلاتم راه حلهای خدادادی خود را پیدا کردند.
وقتی عکس العمل  نشان دادن به انتقادهای منفی را متوقف کردم عکس العملهایی را که خود انجام داده  بودم مطالعه کردم. اطلاعات مفیدی را راجع به خودم به دست آوردم که به من کمک کرد  اعتماد به نفس خود را بسازم. وقتی سعی می کردم ارزش خود را به عنوان یک انسان  بسنجم فهمیدم که این کار نقاط ضعف و قوتم را بزرگتر جلوه می دهد. تمام این  خودآگاهی ها کمک کرد تا آن شخص کاملی باشم که آرزو داشتم وقتی خواستم یاد بگیرم که  چطور یک ایده را شکل بدهم و آن را در ذهن خود حفظ کنم فرصت های زیادی پیدا کردم.
فهمیدم که می  توانم ایده های مؤثری داشته باشم. آنها را بیان می کنم و به دیگران اجازه می دهم  ایده های مؤثر خود را اشته باشند.
قصد نداشتم وقت و  انرژی زیادی را صرف رساندن پیام کنم. درست مثل وقتی که نتوانستم جواب رد به کسانی  بدهم که الانان و یک زندگی بهتر را به من معرفی کردند. شوق و احساسات ودعوت آنها  بود که مرا به سمت این راه زندگی هیجان انگیز و پاداش دهنده الانانی راهنمایی کرد.
بیشتر از هر چیزی  می خواستم که بهبودی ام را به دست آورده و حفظ کنم. آنچه پیدا کردم لذت بخشیدن آن  بود. به همان صورتی که دیگران دست و دلبازانه خدمت به من را با عشق و احترام و  مهربانی هدیه کردند. تمام این گنج ها را زمانی بدست آوردم که فکر می کردم هرچه  بیشتر تلاش می کنم کمتر نتیجه می گیرم و آن را بیداری معنوی ام می نامم.
 
« آخرين ويرايش: 21 مه 2011، 02:40:28 pm توسط افق »
خارج شده است

mira

  • میرا
  • بازوی نارانان | آلانان
  • بابا حرفه ای
  • ***
  • امتیاز: +173/-3
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 950
  • من چنینم که نمودم ، دگر ایشان دانند...

سؤالات قدم  دوازدهم
با بیداری معنوی  حاصل از برداشتن این قدرتها سعی کردیم این پیام را به دیگران برسانیم و این اصول  را در تمام مراحل زنگی خود به اجرا درآوریم.
بیداریهای معنوی  فراوان و راه های بسیاری برای رساندن پیام به دیگران وجوددارد. اعضاء الانان این  پیشنهادات و سؤالها را تقدیم می کنند تا به ما کمک کنند که معنی قدم دوازدهم را  کشف کنم.
1-   آیا بیداری  معنوی را تجربه کرده ام؟ با توضیح
2-   از چه  طریقی مانع رشد معنوی خود می شوم؟ چه چیزی به من کمک می کند آن را اعتراف کنم؟
3-   چه چیزی را  در الانان به دست آورده ام که بیشتر دوست دارم آن را با دیگران سهیم شوم؟
4-   راه های  مختلفی که می توانم از طریق آنها این پیام را به دیگران برسانم کدامها هستند؟
5-   آیا یک  چهره دوستانه در ابتدای بهبودی ام دیدم؟ چه کاری می توانم انجام دهم تا یک چهره  دوستانه برای شخص دیگری باشم؟
6-   چه تفاوتی  بین رساندن پیام و نصحیت کردن وجود دارد؟
7-   وقتی سعی  می کردم پیام را منتقل کنم، چه چیزی تجربه کردم؟
8-   چطور می  توان به ندای کمک خواستن فردی، بدون دخالت در زندگی اش پاسخ دهم؟
9-   چطور می  توانم به بهترین وجه پیامم را به اعضای خانواده ام بخصوص به آنهایی که در مقابل  ایده ها مقاومت می کنند، رسانم؟
10-   چطور می  توانم اصول برنامه را در مسائل مالی خود به کار بندم؟ آیا شغلم فقط وسیله ای است  برای به دست آوردن پول یا فرصتی است برای تمرین بهبودی ام؟
11-   قدم  دوازدهم درباره خدمت کردن در الانان چه می گوید؟
12-   کمک به  الانان چه نقشی در بهبودی من داشته است؟
13-   اگر به  خدمت کردن به عنوان یک فرصت در تمام مراحل زندگی ام توجه کنم، چه چیزی در من تغییر  می کند؟
14-   این اصول  چه چیزی هایی هستند؟
15-   چطور می  توانم آنها را در زندگی روزانه بکار بندم؟
16-   در چه بخش  هایی از زندگی ام این اصول را باید بکار ببندم؟ این هفته برای شروع، چه کاری می  توانم انجام دهم؟
17-   چطور پیام  برنامه را زنده می کنم؟
18-   چطور یک  الگوی خوب از بهبودی الانان هستم؟
« آخرين ويرايش: 21 مه 2011، 02:43:01 pm توسط افق »
خارج شده است
 

این صفحه در 0.065 ثانیه 20 نمایش داده شد.