انجمن های گفتگوی بهبودی

Please login or register.

لطفا برای ورود نام کاربری و رمز عبورتان را وارد نمایید
جستجوی پیشرفته  

اخبار:

به كساني كه حال تو را خراب ميكنند فكر نكن .
‹‹ ارسطو››



ایام ، پیامهای روز و خبرهای مهم تالار

یادمان باشد :
اگر خطای گذشته را نمی توان جبران کرد ،دست کم اثر آن را با مهربانی در حق کسی دیگر می توان کمرنگ و کمرنگتر نمود . زیرا امروز ما فهمیده ایم که : کردارمان است که چرخه تقدیرمان را به حرکت در می آورد .

.
به خاطر دارم زمانی که در اوج نا امیدی به سر می بردم خداوند مرا با یکی از برنامه های دوازده قدمی آشنا کرد و در این راه مسیر زندگی ام تغییر کرد.
بدون شک یکی از دلایلی که باعث پایبندی من در این داستان شد ،  نبود هیچگونه انگیزه انتفاعی در افراد قدیمی تر بود . در ابتدا با بدبینی، اندکی بعد با شک و تردید و تعجب و در انتها با درک اینکه اینجا با تمام دنیا متفاوت است با این مسئله روبرو شدم. برنامه به من روشی ساده اما نه چندان آسان را پیشنهاد کرد و در گام پایانی مرا موظف به رعایت مسائل مطرح شده در یازده گام قبلی نمود و متعهد به رساندن این پیام به آنانیکه درد می کشند و در انتظار راهی برای درمانند. پس از چندی با یکی از روشهایی که برای رساندن این پیام توسط تعدادی از همدردانم در محیط های مجازی راه اندازی شده بود آشنا شدم. مهمترین مسله ای که در روزهای اول با آن روبرو بودم احساس عدم امنیت در این مکانها بود چرا که رعایت ستنها در این محیط بسیار مشکل و عملا غیر ممکن به نظر می رسید پس از چندی دریافتم حضور خداوند در این مکان مثل بقیه جاها پر رنگ است و او به گونه ممکن هدایتگر ماست. افرادی که به این مکان می آیند مثل افرادی که به جلسات می ایند رنج کشیده اند و مورد عنایت خداوند، خدمتگزاران نیز وظایف سنگینی به عهده دارند و در مورد خدمتگزارن این تالار تا آنجا که بنده مطلعم یهترین تلاش را برای حفظ امنیت تالار می نمایند.

باستحضار کاربران عزیز می رساند گزارشهائی در مورد ارسال پیغامهای خصوصی غیر مرتبط از سوی بعضی از کابران به خدمتگزاران تالار رسیده است... امنیت تالار و کم کردن هزینه خسارات احتمالی به کابران مهمترین دغدغه خدمتگزارن تالار می باشد و در صورت تکرار این موضوع حساب کاربری، کاربر متخلف حذف می گردد.

اما در پایان و خطاب به همه عزیزان، اعتماد یکی از اصول زیربنائی بهبودی است اما ما باید بدانیم که در زمان و مکان مناسب به افرادی که احساس می کنیم زیربنای روحانی محکمی در زندگیشان دارند اعتماد کنیم.
.
اوایل فکر می کردم به همه افرادی که 12 قدم رو کار کردند چه زن و چه مرد می تونم اعتماد کنم. فکر می کردم کسی که مُهر 12 قدمی رو خورده یعنی انتهای اعتماد ولی :
بعدها فهمیدم که اینطور نیست. درسته که 12 قدم اصول روحانی هست که به هر انسانی کمک می کنه تا روحانیت رو توی خودش پرورش بده، اما واقعیتش این هست که باید این اصول رو زندگی کرد نه اینکه فقط آنها رو آموزش دید.
فهمیدم که بیماری ما انسانها به شکلهای مختلف خودش رو نشون می ده و انکار و توجیه یکی از قوی ترین قسمتهای اون هست. متوجه شدم که این من هستم که به دیگران اجازه می دم که از من سوء استفاده کنند و احساسات من رو به بازی بگیرند.
فهمیدم که من هم باید اصولی رو رعایت کنم و حواسم به دورو برم باشه، چشمهام رو باز کنم و مسئولیت اعتماد رو به گردن دیگران نندازم، حماقت و بی ملاحظه گی به خرج ندم و بعد اسمش رو اعتماد بزارم و در انتها توقع داشته باشم کسی از این نوع اعتماد (بی مسئولیتی) من سوء استفاده نکنه.
ضمن اینکه متوجه شدم :
اعتماد یکی از اصول زیربنایی برای زندگی می باشد. در صورتی که هیچ گونه اعتمادی در بین انسانها وجود نداشته باشد هیچ انسانی نمی تواند از انسان دیگر برای دریافت کمک یاری بگیرد.
در انجمنهای 12 قدمی انسانهای درد کشیده ای وجود دارند که عجز آنها در مقابل نقصهایشان آنها را به اینجا کشیده است. 12 قدم به انسانها کمک می کند تا اصول روحانی را دریافت کرده و در جهت کاهش نقصهای خود گام بردارند. هنگامی که ما در قدم 4 شروع به نوشتن ترازنامه می کنیم بعد از مدتی متوجه می شویم که این خود ما بوده ایم که وسایلی فراهم کرده ایم تا دیگران از اعتماد ما سوء استفاده کنند.
در بسیاری از زمانها ما می خواستیم که مسئولیت کارهای خود را به عهده نگیریم و این اشتباهات رو به گردن دیگران بیاندازیم. ما می خواستیم به همان گونه که راحت تر هستیم (بدون تلاش و تفکری) کاری رو انجام بدهیم و در انتها اگر نتیجه متناسب با خواسته ما نبود، دیگران را محکوم می کردیم و می گفتیم آنها از اعتماد ما سوء استفاده کردند، آنها رفتار صادقانه ما را ندیدند و... . اما یادمان رفته بود که این خود ما بودیم که برای فرار از کوچکترین تنش همه چیز را به دیگران واگذار کرده بودیم، ما سعی نمی کردیم خودمان رو به زحمت انداخته، احساساتمان رو کنترل کنیم، دعا کنیم تا راه درست را دریابیم، ما فقط می خواستیم راحت باشیم.
و در انتها باید توجه بشود قرار گرفتن برچسب 12 قدمی بر روی یک فرد به معنی این نیست که آن فرد خالی از نقص شده و ما احساس کنیم که می توانیم بدون در نظر گرفتن بسیاری از اصول به آن فرد اعتماد کنیم. این اعتماد چیزی جزء حماقت نیست و دوباره ما را در چرخه ای از رنجش می اندازد، رنجشی که ما مسئولیت رفتار اشتباه خودمان را به گردن 12 قدم انداخته ایم.
.
اینها تجربه هایی بود که من بدست آوردم
.
خدمتگزاران انجمنهای گفتگوی بهبودی

نویسنده موضوع: قدمهای دوازده گانه آلانان - قدم نهم  (دفعات بازدید: 2453 بار)

mira

  • میرا
  • بازوی نارانان | آلانان
  • بابا حرفه ای
  • ***
  • امتیاز: +173/-3
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 950
  • من چنینم که نمودم ، دگر ایشان دانند...

قدم نهم
به طور مستقیم در هر جا که امکان داشت از افراد فوق جبران  خسارت کردیم، مگر در مواردی که انجام آن زیان مجددی برایشان و یا دیگران وارد کند.
قدم نهم  یک قدم عملی است که در آن به اندازه ای فروتن می شویم که اشتباهات خود را اگر  زیانی نداشته باشد به کسانی که به آنها لطمه زده ایم می گوییم. در قدم هشتم برای  معرفی کردن افرادی که به آنها لطمه زده بودیم شهامت بدست آوردیم. چون می خواستیم به  کمال برسم. شخصیت خود را با تقاضا کردن از نیروی برترمان برای شهامت عوض کردن  چیزهایی که می توانیم، شکل دادیم. نمی توانیم کارهایی را که در گذشته انجام داده  ایم، انجام نشده فرض کنیم و نمی توانیم از کسانی که به آنها نزدیک می شویم انتظار  عکس العمل خوبی داشته باشیم. اما می توانیم به گناه خود اعتراف کنیم و هر کاری که  ممکن است انجام دهیم تا نتیجه اشتباهات گذشته خود را کمرنگ کنیم.
وقتی تمام  افرادی که به آنها صدمه زده ایم در لیست جمع شدند، وظیفه جبران کردن آنها ممکن است  شما را غرق در اندیشه کند. برای این که از عهده اینکار برآئیم لازم نیست در یک  زمان به تمام افراد و وقایع نزدیک شویم. ابتدا بهتر است به قدم هشتم خود رجوع کنیم  و با افرادی که در لیست (بله) قرار دارند، کارمان را آغاز کنیم. وقتی کارمان را با  خطاهایی که جبران آنها برایمان آسانتر است شروع کنیم، این شهامت را بدست می آوریم  که بعداً خطاهای سنگین تر را مورد بررسی قرار دهیم.
راه دیگر  تقسیم بندی کار این است که ترازنامه مان را براساس توجه کردن به کسانی که ما آنها  را به طور مرتب می بینیم طبقه بندی کنیم. با دسته ای که ممکن است مجبور باشیم صبر  کنیم تا در فرصت مقتضی آنها را ببینیم و دسته ای که جبران خطاها در مورد آنها به  دلیل اینکه فوت کرده اند با آنها را گم کرده ایم غیرممکن شده است. عضوی که از روش  ستون بندی برای تهیه یک ترازنامه در قدم هشتم استفاده کرده است در می یابد  که اضافه کردن یک ستون آخر برای کارهایی که  آنها تصمیم به انجام داشتند مفید است. ساده نگهداشتن آن مهم است. داشتن یک نقشه  عملی نیز به همان اندازه مهم است. اعضاء این موضوع را عنوان کردند که بعضی از  افراد را که سالها ندیده بودند و صادقانه در پی جبران خطایشان بودند، به طرز معجزه  آسایی دوباره در زندگیشان پیدا می کنند و اعضاء می توانستند از این فرصت برای  جبران خطاها استفاده کنند.
برای  جبران خطاهایمان باید بدانیم که لزومی ندارند عذرخواهی کنیم تفاوتهایی بین  عذرخواهی کردن و جبران کردن وجود دارد. برای عذرخواهی کردن معمولاً می گوییم،  متأسفم و انتظار جواب پذیرش یا بخشیدن را داریم. برای جبران کردن ممکن است  اشتباهات و سهم خود را در حادثه بیان کنیم و اینکه ما رفتارمان را برای آینده  اصلاح خواهیم کرد. می توانیم تقاضای بخشش کنیم یا نکنیم ممکن است تجربه یک عکس  العمل مناسب را از آنها بکنیم یا نکنیم. در بیشتر مواقع، بهترین روش جبران خطاها  می تواند رفتار و حرفهای تغییر یافته ما باشد، اگر کوچکترین توقعی از عکس العمل  های احتمالی داشته باشیم. خودمان را برای رفتن به وادی ناامیدی آماده کرده ایم.
بعضی  جبرانها نیاز به توجه فوری دارد، در بیشتر مواقع ما می توانیم این کار را با عوض  کردن رفتارمان انجام دهیم. جبرانهای مادی در این طبقه قرار می گیرند. زمانی که این  امکان وجود ندارد که بدهی های خود را فوراً پرداخت کنیم می توانیم نقشه ای برای  بازپرداخت آنها بکشیم. تغییر در رفتارمان می تواند ما را از بوجود آوردن دوباره  اشتباهات دور نگه دارد. بعضی افراد به این نکته توجه دارند که جبران کرن به وسیله  تغییر رفتار می تواند آسان ترین راهی باشد که انتخاب می کنیم. در بیشتر مواقع  تغییر در رفتار، تنها راهی است که می تواند اشتیاق ما را برای پیشرفت در ارتباطمان  با دیگران ثابت کند. اگر ما بگوییم که برای دیررسیدن به محل کار متأسفیم و به دیر  آمدن خود ادامه دهیم، رفتارمان را تغییر نداده ایم، ما باید سروقت برسیم. جبران  کردن، تغییری را در رفتار و کردارمان می طلبد. وقتی طرف مقابل با جبران خطایمان  مخالفت می کند. مجبوریم که به جبران سهم خود ادامه دهیم و با عشق رها کنیم.
قدم نهم  جبران کردن مستقیم خطاهاست. بجز هنگامی که انجام دادن این کار صدمه بیشتری به طرف  مقابل بزند. ما می خواهیم مراقب باشیم که سعی نکنیم آرامش شخصی خود را به بهای از  دست دادن آرامش فرد دیگری به دست بیاوریم. بازنگری روشهایی که می خواهیم از آن  طریق خطاها را جبران کنیم با راهنما و یا یکی از دوستان الانان، می تواند به ما  کمک کند تا انگیزه و نتایج تصمیمات خود را در نظر بگیریم. یک نمونه می تواند بی  وفایی در ازدواج باشد. وقتی فردی که درگیر است از موقعیت خبر داشته باشد باید در  نظر بگیریم که آیا جبران کرن ما می تواند زخم کهنه را باز کند یا نه؟ ما می توانیم  غفلت از شریک زندگی خود را با عشق و توجه و نه تحمیل جزئیاتی که درد بیشتری را  ایجاد می کند جایگزین کنیم با در نظر گرفتن تمام افرادی که درگیر شده اند، جبران  کردن غیرمستقیم به همراه رفتار تغییر یافته می تواند بیشتر از هر چیزی به ما کمک  کند.
راه چاره  این است که نباید بخاطر ناآرامی و ناراحتی خود از جبران خطاهایمان چشم پوشی کنیم.  این کار فقط گناه ما را بیشتر می کند و مانع بهبودی ما می شود. در بعضی موارد ما  باید انجام کارهایی مثل غیبت کردن، شکایت کردن یا کنترل کردن را متوقف کنیم. در  تمام موارد وقتی مطمئن نیستیم چه نوع جبرانی مفید واقع می شود، به خاطر می آوریم  که جبران کردن مستقیم جز مسئولیت ماست به غیر از مواقعی که فرد دیگری ممکن است  صدمه ببیند. از خدا می خواهیم که راه را نشانمان بدهد. این کار به ما کمک می کند  تا راهنمای خود را جهت بررسی تصمیماتمان و صحبت پیرامون آنچه در ذهنمان است،  ملاقات کنیم. یک راهنما می تواند به ما کمک کند که به انگیزه و طرح خود پیرامون  تصمیمی که داریم، نگاهی بیاندازیم.
دیگران  چطور این وظیفه را انجام داده اند؟ با دعا، عقل سلیم و حمایت اعضاء دیگر و به کمک  این تشخیص که احتیاجی نیست که بخاطر صادقانه بودن آن را کامل انجام دهیم. بهتر است  که فرد را در یک محیط ساکت و بیطرف ملاقات کنیم. با اعضاء خانواده بهتر است که  برای قدم زدن یا گردش با ماشین بیرون بروید تا از فعالیت های روزانه خانه دور  باشید. وقتی ارتباط مستقیم امکان پذیر نیست، می توانیم تلفن بزنیم و یا نامه  بنویسیم، چطور می توانیم به کسی نزدیک شویم که هنوز از او متنفریم؟ با دعا کردن  شروع می کنیم دعا برای این که آنها را به گونه ای ببینیم که خدا آنها را می بیند.  این کار به ما کمک می کند تا کم کم واقعیت ها را از احساسات و تصورات را از حقایق  جدا کنیم، به یاد داشته باشید که فقط لازم است اشتباهات خود و کوتاهی های خود را  که موجب ضرر شده اند را جبران کنیم نه احساسات مان را.
اگر می  خواهیم از احساسات پنهانی خود رهائی یابیم با راهنمایمان یا یکی از دوستان که با  گفتن آن صدمه نمی بیند بحث میکنیم. برای ارتباط با فردی که دلخواه ما نیست باید  خاضع و مؤدب و مقبول باشیم، جالب توجه این است که وقتی اجازه می دهیم احساس تنفر و  عصبانیت کنار رود، احساسات ما رقیق تر و لطیف تر خواهد شد.
معمولاً  سخت ترین نوع جبران کردن برای آنهایی است که به ما نزدیکتر هستند. تعهد برای عوض  کردن رفتارمان و صبور بودن در قبال خودمان و دیگران، بعد از یک مدت طولانی نتایج  مثبتی را به همراه می آورد. اگر می خواهیم اعتماد دوباره دیگران را جلب کنیم باید  آن را بدست بیاوریم. بعضی از اعمال گذشته خود را نمی توانیم ندیده بگیریم. اگر در  تلخی و ناامیدی خود کسی را که دوست داریم فراموش کردیم نمی توانیم این رفتار خود  را ندیده بگیریم. اما می توانیم به امروز توجه کنیم و بیشتر عشق و احساس خود را  نشان بدهیم.
جبران  کردن خطاهای غیرمستقیم برای کسانی که مرده اند یا در دسترس نیستند می تواند با  استفاده از روشهای زیرعملی شود: به وسیله انجام کارهایی برای اعضاء خانواده هایشان  ، با اعانه دادن از وقت یا پول به یک مؤسسه خیریه   دلخواه ،  یا رفتار کردن با دیگران  به گونه ای که آرزو داشتیم با فردی که از او جدا شده ایم رفتار می کردیم. نوشتن یک  نامه برای آن فرد و خواندن آن برای خدا یا خود آن افراد در یک مکان مخصوص که آنها  را به ما یاد می آورد، می تواند مفید باشد. یکی از  اعضاء می گفت راهی که برای جبران اشتباهاتش در تربیت بچه ها پیدا کرده بود. این  بود که در جلسات نوجوانان شرکت می کرد و رهبر می شد تا مفید باشد. او می گفت که  قادر بود با درک والاتری که ناشی از خودآگاهی بدست آمده از بهبودیش بود به  نوجوانان گوش بدهد و با آنها مشورت کند.
روابطی وجود دارد که مبنی بر صرف بیشترین مقدار انرژی است. کسانی که دوستشان  داشته ایم و به ما ضرر زده اند و یا کسانی که فکر می کنند هر کاری که ما انجام می  دهیم به آنها ضرر می زند. صداقت، تعادل و واقع گرایی ابزارهای اصلی هستند، تا  هنگام جبران کردن از این افراد مورد استفاده واقع شوند. اگر در جهت توجیه خود گام  بر می داریم. بهتر است که آن قاعده طلایی را بیاد بیاوریم که آنچه را که به خود می  پسندی برای دیگران هم بپسند. هر جا که این قاعده را دنبال نکردیم لازم است که  اشتباه خود را جبران کنیم. جبران کردن خطاها باید مناسب با موقعیت باشد. وقتی راه  کسی را در ترافیک می بندیم. بهتر است که سعی کنیم از این به بعد با دقت بیشتر و  خاضعانه تر رانندگی کنیم نه اینکه آن راننده را دنبال کنیم تا از او عذرخواهی  کنیم.
در قدم نهم یاد می گیریم که با استفاده از عقل سلیم، زمان مناسب، راهنمایمان،  شهامت و وفاداری معنوی می توانیم این وظیفه را به اتمام برسانیم. با استفاده از  تمام روش هایی که در قدم قبلی یاد گرفته ایم، می دانیم که با پاک کردن فهرست خود  حالا آزاد هستیم که به سفر خود ادامه بدهیم تا به قدم دهم برسیم.
« آخرين ويرايش: 29 مه 2011، 12:19:46 am توسط افق »
خارج شده است

mira

  • میرا
  • بازوی نارانان | آلانان
  • بابا حرفه ای
  • ***
  • امتیاز: +173/-3
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 950
  • من چنینم که نمودم ، دگر ایشان دانند...

اعضا در تجربیات، نیرو و امید یکدیگر شریک می شوند
یک رابطه کامل
خیلی از کسانی که در الانان قدم های دوازده گانه را پیموده بودند به مردی که  در آن زمان شوهرم بود و بعد از آن به فاصله کمی از او جدا شدم می گفتند که دراین  جلسات شرکت کند. یکی از دوستانم گفت که برنامه ای هم وجود دارد که می تواند به من  کمک کند . به خاطر اینکه دوست داشتم کسی از من رنجیده نشود، به او نگفتم که من به  کمک احتیاج ندارم، طرز فکرم این بود که مشکل، جزئی از وجود شوهرم شده، در هر صورت  به دوستم 50 پوند دادم تا بیست و پنج مایل راه را به طرف خانه من براند تا بتوانیم  با هم در یکی از جلسات الانان که چهار بلوک از خانه من فاصله داشت برویم نمی  خواستم تنها به جائی بروم که هیچ چیز راجع به آن نمی دانستم.
قدم نهم موضوع اولین جلسه ای بود که من در آن حضور داشتم. اصلاً تحت تأثیر الانان یا قدم نهم قرار نگرفتم. در حقیقت از آن جلسه متنفر  شدم. عقیده من به دوستم این بود: اگر این خانمها فکر می کنند می توانند مرا وادار  کنند تا بخاطر آنچه که شوهرم مرا مجبور به انجام آن می کرد. احساس گناه کنم،  دیوانه هستند. هیچ یادداشت و شماره تلفنی نگرفتم و شماره خودم را به هیچ کس ندادم  و هیچ کدام ازچیزهایی را که دیده بودم نمی خواستم.
خیلی  خوشحالم از اینکه به جلسات برگشتم و رفتن به جلسات را ادامه دادم. برای آنچه که می  توانستم به دست بیاورم به آنجا نمی رفتم بلکه برای اینکه دوستم را برای خودم نگه  دارم به آنجا می رفتم. فکر می کردم آدم خیلی خوبی هستم که هفته ای یکبار به این  جلسات می روم. البته چون خیلی برای جلسات وقت نمی گذاشتم، چیز زیادی هم کسب نمی  کردم.
آن ازدواج  دیری نپایید اما من زنده ماندم.
می دانستم  که مجبور بودم روی قدم نهم با پدرم کار کنم باید 3000 مایل راه را برای رسیدن به  او می راندم. وقت زیادی گرفت تا توانستم اشتباهات خود را جبران کنم. ده سال بعدی  تمام کاری که من برای والدینم انجام می دادم این بود که دختری باشم که آنها لیاقتش  را داشتند. علاوه بر آن وقتی که هر سال آنها را ملاقات می کردم خطاهای هرچند سطحی  را جبران می کردم.
پروردگار  بزرگ سرنوشت را به گونه ای رقم زد که انتقال شغل شوهرم ما را به 90 مایلی محل  سکونت والدینم برد. به مدت یکسال، این شانس را داشتم که والدینم را بشناسم و آنها  مرا بشناسند. آنها حتی توانستند ببینند که من در نتیجه این برنامه عجیب چطور تغییر  کرده ام، هنوز هم یک خسارت بود که در مورد پدرم باید جبران می کردم. در موقعیت های  مختلف سعی می کردم این کار را انجام دهم، هر بار اتفاقی می افتاد و مرا از این کار  منصرف می کرد.
یک روز در  راه بازگشت به خانه، بعد از یک تلاش ناموفق دیگر، به خدا گفتم که دوست دارم این  کار را در زمانی که خدا مناسب بداند انجام دهم و بلافاصله آن را فراموش کردم. بعد  از مدت کوتاهی. قبل از اینکه با شوهرم به تعطیلات دو هفته ای برویم به دیدن پدر و  مادرم رفتم. به طور اتفاقی من و پدر در حیاط پشتی تنها نشسته بودیم و دلجویی های  من بیرون ریخت. هر دو گریه کردیم. او از من تقاضای بخشش کرد، اگرچه این کار در  برنامه من نبود، البته به او اطمینان دادم که او را می بخشم. مادر هم کنار ما آمد  و به صحبت ادامه دادیم. وقتی که به خانه برگشتم، در تمام طول راه گریه می کردم و  از خداوند به خاطر فرصتی که در اختیار من گذاشت و من با آنها بودم تشکر می کردم.
من و  همسرم به تعطیلات رفتیم، اما این سفر به وسیله تلفنی از جانب مادرم متوقف شد پدر  از یک گرفتگی در رگ آئورت خود رنج می برد ومرگش قابل پیش بینی بود. یک ساعت قبل از  مرگش به بیمارستان رسیدیم. بعد از آن صحبت آخری که در حیاط خانه با هم داشتیم دیگر  حتی یک کلمه حرف هم با پدر نزدم. خدا به من این فرصت راداد تا یک ارتباط کامل را  با پدرم داشته باشم. بخشش کامل دو جانبه. بیشتر وقت هایی که در الانان بودم، تا زمان  آخرین دلجویی از پدرم. از قدم نهم می ترسیدم خداوند به طور خیلی واضح به من نشان  دادکه قدم نهم ترسی ندارد بلکه فقط آزادی را به ارمغان می آورد. جبرانی که برای  اعضا خانواده ام انجام می دهم این است که بهترین همسر، مادر، خواهر و دختر باشم.  حالا خانواده ام می دانند که می توانند به من تکیه کنند. آنها می توانند به من  اعتماد کنند و مرا دوست داشته باشند. بدون ترس از اینکه ممکن است من از آنها  استفاده یا سوء استفاده کنم. قدم های دوازده گانه به قوت زیادی نیاز داشت. به خاطر  می آورم همان فردی هستم که گفتم: اگر این زنها فکر می کنند می توانند کاری کنند که  من خودم را برای کارهایی که شوهرم مرا مجبور به انجام آنها کرده سرزنش کنم، دیوانه  هستند چه کسی می توانست فکر کند که یک نفر با این عقیده بتواند بخشش کامل را تجربه  کند.
 
« آخرين ويرايش: 29 مه 2011، 12:20:49 am توسط افق »
خارج شده است

mira

  • میرا
  • بازوی نارانان | آلانان
  • بابا حرفه ای
  • ***
  • امتیاز: +173/-3
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 950
  • من چنینم که نمودم ، دگر ایشان دانند...

بلوغ
خیلی از  لغاتی که در جلسه اول الانان می شنیدم در من اثری نمی گذاشت. خیلی حق به جانب و  عصبانی بودم قبلاً این طور فکر می کردم که سرنوشت یک دست فاسد و پوشیده را در دست  من گذاشته، شنیدم (رهایی) اما حتی نمی توانستم فکر رهایی خوم را از موقعیت فعلی  بکنم. ممکن بود حواسم را از دست بدهم. آرامش؟ اصلاً نمی دانستم آرامش چیست.
چیز زیادی  که مرا وادار کند تا به جلسات الانان برگردم نشنیدم. 19 ساله بودم و فرزند دومم را  باردار بودم و راجع به صورتحسابها نگران. به کسی احتیاج داشتم که مرا آنطور که  خودم فکر می کردم دوست داشته باشد. دلیلی برای داشتن این برنامه نمی دیدم.
حالا می  دانم که برای من طبیعی بود که با یک الکلی ازدواج کنم، روابط ناخواسته زیادی با  الکلیها داشتم. ازدواج کردم و بچه دار شدم. من و شوهرم نمونه ای از بزرگسالانی  بودیم که نتیجه خانواده های الکلی بودند یک مادر بی ثبات بودم و یک همسر ناشاد. ما  بر سر هر چیزی می جنگیدیم اگر طبق خواست من نبود با همسرم خشونت می کردم.
به جلسات الانان  برگشتم تا ازدواجم دوام پیدا کند. تازه فهمیدم باری که از گذشته خود خانواده ام به  دوش می کشیدم. سنگین تر از آن بود که بتوانم ازدواج را از شکست حتمی نجات دهم. آن  بار سنگین نحوه ارتباطی بود که من با والدین و خواهر و برادرم داشتم. می بایست که  با آن بار سنگین روبرو شوم. اما آنقدر خود را گناهکار می دانستم که از دیدن آنها  دوری می کردم.
بعد از  چندین ماه گریه کردن در سکوت و گوش کردن در جلسات الانان من هم کم کم صحبت کردن را  شروع کردم و به جستجوی ایده آلها پرداختم. قدم های دوازده گانه و سنتها را در آغوش  کشیدم. ایمانم را به خدا احیاء کردم. شروع کردم به دلجوئی از خانواده ام که تنها  گناهشان این بود که آن چیزی که من می خواستم نبودند. شروع کردم به پذیرفتن . دعا  کردم که شرایط واقعی را ببینم. نه آنچه که تصور می کردم. با دقت یک فهرست نوشتم و  خطاهایم را در آن لیست آوردم. از آنجا که هنوز هم از خطاهایم فرار می کردم. نقاط  ضعف زیادی پیدا نکردم.
وقتی جرقه  ها به ذهنم می آمد. تنها اشاره ای کافی بود. در خانواده ام اولین کسی بودم که می  توانست به آسانی به دانشگاه برود اما من دبیرستان را رها کردم. نتیجتاً بزرگترین  ناامیدی را برای پدر و مادرم به ارمغان آوردم. بنابراین یک پرستار برای پسرمان  استخدام کردم و به مدرسه شبانه برگشتم و فارغ التحصیل شدم این کار را همان قدر که  به خاطر والدینم انجام دادم به خاطر خودم هم انجام دادم.
الانان برای من  یک تفریح شده بود. از اینکه منشی بشوم، رهبر بشوم، برای جلسه قهوه درست کنم، کیک  بپزم و یا هر کار دیگری لذت می بردم به تمرین کردن قدمها وابسته شدم، می نوشتم،  اعضاء جدید را به جلسه می آوردم. تلفنها را جواب می دادم و به جلسات بیشتری می  رفتم. کم کم درگیر چیزهای دیگری هم شدم از جمله پیوستن به ، مدرسه بچه ها، همسایه و کلیسا، هرگز پاسخ منفی نمی  دادم. چون والدینم رانندگی نمی کردند آنها را به اینطرف و آنطرف می بردم، درست در  این زمان بود که پدرم سرطان گرفت.
وقتی می خواستم  برای اقوام و آشنایان خطاهایم را جبران کنم این قسمت از قدم نهم را به خاطر داشتم  که "به غیر از مواقعی که جبران کردن ممکن است به آنها یا دیگران صدمه  بزند". می دانستم که وقت برای پدرم از دست می رود. هیچ وقت به او نگفته بودم  که: پدر دوستت دارم. این کلمات را هنگامیکه در خانه مان بزرگ می شدم هرگز نشنیدم.  اما خودم این کلمات را به دفعات زیاد به بچه هایم می گفتم. خیلی آسان بود که به  بچه هایم بگویم دوستشان دارم. وقتی فکر می کردم به پدرم این جمله با بگویم یخ می  کردم. برای شیمی درمانی او را به بیمارستان می بردم. وقت دکتر می گرفتم و از هر  راهی که می توانستم کمک می کردم. خیلی از مسئولیت هایم را ندیده می گرفتم تا  بتوانم با پدر و مادرم باشم. به نظر می رسید وقتی با بچه هایش بود دردهایش را  فراموش می کرد ما فقط آن کلمات را به هم نگفتیم. پدرم مدت کوتاهی بعد از بیست و  پنجمین سالگرد تولدم درگذشت. شاید پدرم را دوست نداشتم به همین خاطر نمی توانستم  آن کلمات را به او بگویم. جائی ندیده ام که نوشته شده باشد یک نفر مجبور است که  والدینش را دوست داشته باشد الانان به من کمک کرد تا موقعیت واقعی خود را درک کنم.  می توانم به خودم مأمویت بدهم تا بگذارم احساس گناه برود. به خدا پاسخ می دهم و می  دانم که گناه هدفی دارد. سعی می کنم از آن سوء استفاده نکنم.
من و مادرم  ارتباط دوستانه ای را توسعه دادیم. به نظر می رسید که او بعد از مرگ پدرم احساس  رهائی می کرد و من می توانستم او را درک کنم. ما توانستیم جمله دوستت دارم را به  یکدیگر بگوییم. او چندین سال بعد از مرگ پدرم فوت کرد. برنامه کلاسهایم را با او  درمیان گذاشتم اما او احساس می کرد که در روشهای زندگیش تثبیت شده و نیاز به تغییر  کردن ندارد. خیلی از خصوصیات مادرم را در خودم می بینم. گرچه برنامه الانان مرا به  بلوغ نزدیک کرده، اما هنوز راه زیادی برای رفتن دارم. هنوز هم شش خواهر و برادر و  همسر الکلی ام را دارم.
بیشتر آن کلماتی  که در ابتدای ورودم به الانان مرا می ترساند حالا جزئی از مکالمات روزمره من شده  است دقیقاً می دانم که آرامش چیست و به آن عشق می ورزم. با خوشحالی مشکلاتم را در  زندگی به خدا می سپارم، از خدا تشکر می کنم که این برنامه وجود دارد و ما جلسات  زیادی داریم و دعا می کنم کمکی که من پیدا کردم، همیشه برای نیازمندان در دسترس  باشد.
« آخرين ويرايش: 29 مه 2011، 12:22:09 am توسط افق »
خارج شده است

mira

  • میرا
  • بازوی نارانان | آلانان
  • بابا حرفه ای
  • ***
  • امتیاز: +173/-3
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 950
  • من چنینم که نمودم ، دگر ایشان دانند...

آزادی برای رشد  کردن
یاد گرفتم جبران  کردن مستقیم اشتباهات راه های متفاوتی دارد. در بعضی مواقع وقتی که طرف مقابل می  دانست نسبت به آن مرتکب اشتباهی شده ام، می بایست که بروم و رودررو سعی کنم که آن  را جبران کنم. می توانستم از طریق مهربانی کردن و یا توجه بیشتر، اشتباهاتم را  جبران کنم. تغییر در رفتارم در بیشتر مواقع بهترین نوع جبران خطا بود. باز کردن  راه جهت توسعه آرام روابط، نیز روش مناسب دیگری بود.
من همچنین  یادگرفتم که جبران خطاهایم باید با یک تعهد برای بهتر شدن رفتارم در آینده همراه باشد.  این که دیگران دلجوئی های مرا می پذیرفتند یا رد می کردند اصلاً به من ارتباطی  نداشت. احتیاج داشتم تا جایی که من می توانم صادقانه خطاهایم را برای دیگران جبران  کنم. اما بودند کسانی که برای جبران کردن به وقت بیشتری نیاز داشتند برای قبول  کردن پیشنهادم بعضی ها احتیاج داشتند که ببینند رفتارم حقیقتاً عوض شده است. در  این میان برخی نمی توانستند یا مایل نبودند که دلجویی مرا بپذیرند. اما من مسئول  تصمیم آنان نبودم. گاه به گاه کسانی را پیدا می کردم که فکر می کردم به آنها صدمه  زده ام و آنها کاملاً از آنچه که من انجام داده بودم، بی خبر بودند. من به خاطر  ضربه وحشتناکی که زده بودم غمگین بودم. در حالی که آنها تحت تأثیر قرار نگرفته  بودند. یکبار دیگر به همان اندازه که فکر می کردم قوی نبودم.
در قدم هشتم،  وقتی یک لیست از افرادی که به آنها صدمه زده بودم و نحوه صدمه زدن به آنها را تهیه  کردم، از کارهائی که انجام داده بودم یا کارهائی که در انجام دادن آنها شکست خورده  بودم آگاه شدم. اگر چه لازم بود که بخواهم خطاهایم را جبران کنم. قدم نهم به من  آموخت که هر وقت برایم مقدور بود این کار را انجام دهم. این کار از عهده من خارج  بود که برای جبران خطاهایم به کوهستان بروم، اما باید این کار را می کردم که آماده  باشم و بخواهم که از موقعیت هایی که خداوند برای من پیش می آورد نهایت استفاده را  بکنم.
مهم بود تا با  خاطر بیاورم که من روی تمام قدمها به خاطر خودم کار می کردم. حتی قدم نهم، اگر کسی  از این جبران کردن های من سود می برد، فوق العاده بود .  هدف اصلی این قدم این بود که مرا پاک کند. این  قدم به خاطر این بود که مرا از شر گناه خلاص کند تا بتوانم رشد کنم اگر دیگران می  توانستند اصلاحات مرا بپذیرند، البته خوشحال می شدم اما من هنوز نیاز داشتم که  تشخیص بدهم زمان پذیرش آن زمانی است که خدا بخواهد نه من. در این ضمن، احتیاج  داشتم که ضررهائی را که به خودم زده بودم جبران کنم. عوض کردن رفتارم و مراقبت  بیشتر از خودم خیلی کمک کرد. بخشیدن ضعفهایم و پذیرفتن جنبه های مثبت وجودم  حقیقتاً مرا آزاد کرد تا رشد کنم.
« آخرين ويرايش: 29 مه 2011، 12:23:17 am توسط افق »
خارج شده است

mira

  • میرا
  • بازوی نارانان | آلانان
  • بابا حرفه ای
  • ***
  • امتیاز: +173/-3
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 950
  • من چنینم که نمودم ، دگر ایشان دانند...

سؤالات قدم نهم
هر جا که ممکن  است از آنهائی که به آنها صدمه زده ایم دلجویی کنیم به غیر از مواقعی که انجام این  کار به آنها یا دیگران صدمه می زدند.
ذیلاً سئولاتی را  می آورم که پرسیدن آنها از خودمان یا بحث کردن در گروهمان راجع به آنها کمک می کند  تا برنامه اصلاحات خود را دنبال کنیم.
1-          چه افرادی  در لیست من هستند که باید اول مستقیماً خطاهایم را برای آنها جبران کنم؟ چه دلیلی  مرا از این کار باز می دارد؟
2-          چطور می  توانم نقشه بکشم که آنچه قرار است به آنها بگویم واضح و دقیق باشد و از سرزنش کردن  دیگران خودداری کنم؟
3-          از اینکه  ممکن است اصلاحات من به کس دیگری صدمه بزند چه شک و تردیدهائی دارم؟ می توانم راجع  به این تردیدها با راهنمایم بحث کنم؟ می توانم برای هدایت شدن در این راه دعا کنم؟  می توانم راجع به آنها چیزی بنویسم؟
4-          انگیزه های  من برای انجام این جبران ها چیست؟ آیا آماده هستم که نتیجه را هر چه می خواهد باشد  بپذیرم؟
5-          چه تفاوت  هایی بین عذرخواهی کردن و جبران کردن وجود دارد؟ کدام یک از این جبران کردنها با  تغییر رفتارم بهتر انجام خواهد شد؟
6-          چطور می  توانم مطمئن شوم که در یک موقعیت نگران کننده غوطه ور نمی شوم؟
7-          کدامیک از  اصلاحات را می توانم متوقف کنم؟ چرا؟
8-          آیا  اصلاحاتی دارم که انجام آنها می تواند نتایج جدی برای خانواده ام داشته باشد مثل  از دست دادن شغل و یا یک مدت زندانی شدن؟ چطور می توانم از راهنمایم یا یک دوست  معتمد استفاده کنم تا به من کمک کند آنها را سروسامان بدهم؟
9-          چه کسی در  لیست جبران خطاهایم وجود دارد که امکان جبران مستقیم اشتباهاتم در مورد او برای  همیشه از بین رفته است؟ می توانم از طریق دیگری این خطاها را جبران کنم؟ می توانم  برای فرد دیگری کاری انجام بدهم؟
10-        چه ضرری به  فرزندانم و یا پدر و مادر و خواهر و برادرهایم زده ام؟ می توانم برخی اصلاحات را  اکنون با احترام گذاشتن به آنها مثل یک فرد بالغ انجام بدهم؟
11-        آیا مایلم  دعا کنم که بخواهم تا در آینده اشتباهاتم را جبران کنم؟
12-        چطور می  توانم خودم را به خاطر تمام مشکلاتی که برای خودم به وجود آورده ام ببخشم؟ چه کاری  می توانم انجام بدهم که در همین هفته خسارت هایی که به خود زده ام جبران کنم؟
13-        می توانم  یک برنامه جبران کردن برای خودم بنویسم؟
14-        وقتی این  قدم عملی تمام شد، برای جشن گرفتن چه کاری می توانم انجام دهم؟ آیا به خاطر داشته  باشم که اعمال خوبم را ارج نهاده و پاداش دهم؟ راجع به اعمال خوب دیگران چطور؟
« آخرين ويرايش: 29 مه 2011، 12:25:29 am توسط افق »
خارج شده است

A.B

  • تازه وارد
  • *
  • امتیاز: +4/-0
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 34
  • آبی به رنگ آسمان
پاسخ : قدمهای دوازده گانه آلانان - قدم نهم
« پاسخ #5 : 07 فوریه 2012، 08:30:44 pm »

قدم نهم
قدم نهم می گوید: درصورتیکه با جبران خسارت افرادی که به آنها خسارت رسانده ام باعث شود خسارت بیشری به آنها وارد کنم ،لازم نیست مستقیما جبران کنم،چطور بدانم اقدام کنم یا نه؟
اگر جبران خسارت مستقیم نامناسب باشد،به نیروی برترم توکل می کنم تا مرا آگاه کند.درغیر اینصورت اگرقدم هشتم رابکار گیرم . حقیقتا مایل به جبران خسارت باشم،معتقدم هنگام آماده بودنم فرصتها بوجود می آیند.
مثلا نمی توانم در مورد زندگی شخصی ام با مادرم صحبت کنم از عدم پذیرش او می ترسم، در عوض او را نمی پذیرم، دیدار آینده فرصتی برای دلجویی ایجاد کرد .اما مطمئن نبودم آماده ام ،آیا جبران خسارت در این موقع بمن آسیب می رساند؟
بعد از رسیدن مادرم ،احساس کردم الآن وقتش است،از خداوند شجاعت خواستم و از نیروی برترم خواستم کمک کند کلمات را پیدا کنم.مادرم لحظه ای ساکت در کنارم نشست و به هر موضوعی که می خواستم در موردش صحبت کنم اشاره کرد.فهمیدم فرصتها همیشه وجود داشته اما تا آن موقع مایل نبودم تا آن موقع درفرصت سهیم باشم.
نیروی برترم،مشکلی را که نتوانم با آن مواجه شوم پیش رویم قرار نمی دهد.آرامشی که با این آگاهی پیدا می کنم به ترسم غلبه می کند.
" جذبه دوری و دشواری فریبنده است ، فرصت خوب جایی است که شما هستید".

خارج شده است
چقدر شعر نوشتیم برای باران
غافل از آن دل دیوانه که بارانی بود
کاش دنیای دل ما شبی از این شبها
غرق هر چیز که کی خواهی و می دانی بود
دل اگر رفت شبی کاش دعایی بکنیم
راز این شعر همین مصرع پایانی بود
 

این صفحه در 0.079 ثانیه 20 نمایش داده شد.