انجمن های گفتگوی بهبودی

Please login or register.

لطفا برای ورود نام کاربری و رمز عبورتان را وارد نمایید
جستجوی پیشرفته  

اخبار:

فقط تعداد انگشت شماري از نوابغ وجود دارند كه كارهاي زيبايي خلق ميكنند و الباقي انسانهاي معمولي هستند.
چون آن انـــسانهاي مـــعمولي مي توانند پس حتـــما تـــو نيز مي تواني…
فقط به اين شرط كه آن را خــــواسته باشي و راه آنــــرا پـــيدا كني .
‹‹وودي آلن››



ایام ، پیامهای روز و خبرهای مهم تالار

یادمان باشد :
اگر خطای گذشته را نمی توان جبران کرد ،دست کم اثر آن را با مهربانی در حق کسی دیگر می توان کمرنگ و کمرنگتر نمود . زیرا امروز ما فهمیده ایم که : کردارمان است که چرخه تقدیرمان را به حرکت در می آورد .

.
به خاطر دارم زمانی که در اوج نا امیدی به سر می بردم خداوند مرا با یکی از برنامه های دوازده قدمی آشنا کرد و در این راه مسیر زندگی ام تغییر کرد.
بدون شک یکی از دلایلی که باعث پایبندی من در این داستان شد ،  نبود هیچگونه انگیزه انتفاعی در افراد قدیمی تر بود . در ابتدا با بدبینی، اندکی بعد با شک و تردید و تعجب و در انتها با درک اینکه اینجا با تمام دنیا متفاوت است با این مسئله روبرو شدم. برنامه به من روشی ساده اما نه چندان آسان را پیشنهاد کرد و در گام پایانی مرا موظف به رعایت مسائل مطرح شده در یازده گام قبلی نمود و متعهد به رساندن این پیام به آنانیکه درد می کشند و در انتظار راهی برای درمانند. پس از چندی با یکی از روشهایی که برای رساندن این پیام توسط تعدادی از همدردانم در محیط های مجازی راه اندازی شده بود آشنا شدم. مهمترین مسله ای که در روزهای اول با آن روبرو بودم احساس عدم امنیت در این مکانها بود چرا که رعایت ستنها در این محیط بسیار مشکل و عملا غیر ممکن به نظر می رسید پس از چندی دریافتم حضور خداوند در این مکان مثل بقیه جاها پر رنگ است و او به گونه ممکن هدایتگر ماست. افرادی که به این مکان می آیند مثل افرادی که به جلسات می ایند رنج کشیده اند و مورد عنایت خداوند، خدمتگزاران نیز وظایف سنگینی به عهده دارند و در مورد خدمتگزارن این تالار تا آنجا که بنده مطلعم یهترین تلاش را برای حفظ امنیت تالار می نمایند.

باستحضار کاربران عزیز می رساند گزارشهائی در مورد ارسال پیغامهای خصوصی غیر مرتبط از سوی بعضی از کابران به خدمتگزاران تالار رسیده است... امنیت تالار و کم کردن هزینه خسارات احتمالی به کابران مهمترین دغدغه خدمتگزارن تالار می باشد و در صورت تکرار این موضوع حساب کاربری، کاربر متخلف حذف می گردد.

اما در پایان و خطاب به همه عزیزان، اعتماد یکی از اصول زیربنائی بهبودی است اما ما باید بدانیم که در زمان و مکان مناسب به افرادی که احساس می کنیم زیربنای روحانی محکمی در زندگیشان دارند اعتماد کنیم.
.
اوایل فکر می کردم به همه افرادی که 12 قدم رو کار کردند چه زن و چه مرد می تونم اعتماد کنم. فکر می کردم کسی که مُهر 12 قدمی رو خورده یعنی انتهای اعتماد ولی :
بعدها فهمیدم که اینطور نیست. درسته که 12 قدم اصول روحانی هست که به هر انسانی کمک می کنه تا روحانیت رو توی خودش پرورش بده، اما واقعیتش این هست که باید این اصول رو زندگی کرد نه اینکه فقط آنها رو آموزش دید.
فهمیدم که بیماری ما انسانها به شکلهای مختلف خودش رو نشون می ده و انکار و توجیه یکی از قوی ترین قسمتهای اون هست. متوجه شدم که این من هستم که به دیگران اجازه می دم که از من سوء استفاده کنند و احساسات من رو به بازی بگیرند.
فهمیدم که من هم باید اصولی رو رعایت کنم و حواسم به دورو برم باشه، چشمهام رو باز کنم و مسئولیت اعتماد رو به گردن دیگران نندازم، حماقت و بی ملاحظه گی به خرج ندم و بعد اسمش رو اعتماد بزارم و در انتها توقع داشته باشم کسی از این نوع اعتماد (بی مسئولیتی) من سوء استفاده نکنه.
ضمن اینکه متوجه شدم :
اعتماد یکی از اصول زیربنایی برای زندگی می باشد. در صورتی که هیچ گونه اعتمادی در بین انسانها وجود نداشته باشد هیچ انسانی نمی تواند از انسان دیگر برای دریافت کمک یاری بگیرد.
در انجمنهای 12 قدمی انسانهای درد کشیده ای وجود دارند که عجز آنها در مقابل نقصهایشان آنها را به اینجا کشیده است. 12 قدم به انسانها کمک می کند تا اصول روحانی را دریافت کرده و در جهت کاهش نقصهای خود گام بردارند. هنگامی که ما در قدم 4 شروع به نوشتن ترازنامه می کنیم بعد از مدتی متوجه می شویم که این خود ما بوده ایم که وسایلی فراهم کرده ایم تا دیگران از اعتماد ما سوء استفاده کنند.
در بسیاری از زمانها ما می خواستیم که مسئولیت کارهای خود را به عهده نگیریم و این اشتباهات رو به گردن دیگران بیاندازیم. ما می خواستیم به همان گونه که راحت تر هستیم (بدون تلاش و تفکری) کاری رو انجام بدهیم و در انتها اگر نتیجه متناسب با خواسته ما نبود، دیگران را محکوم می کردیم و می گفتیم آنها از اعتماد ما سوء استفاده کردند، آنها رفتار صادقانه ما را ندیدند و... . اما یادمان رفته بود که این خود ما بودیم که برای فرار از کوچکترین تنش همه چیز را به دیگران واگذار کرده بودیم، ما سعی نمی کردیم خودمان رو به زحمت انداخته، احساساتمان رو کنترل کنیم، دعا کنیم تا راه درست را دریابیم، ما فقط می خواستیم راحت باشیم.
و در انتها باید توجه بشود قرار گرفتن برچسب 12 قدمی بر روی یک فرد به معنی این نیست که آن فرد خالی از نقص شده و ما احساس کنیم که می توانیم بدون در نظر گرفتن بسیاری از اصول به آن فرد اعتماد کنیم. این اعتماد چیزی جزء حماقت نیست و دوباره ما را در چرخه ای از رنجش می اندازد، رنجشی که ما مسئولیت رفتار اشتباه خودمان را به گردن 12 قدم انداخته ایم.
.
اینها تجربه هایی بود که من بدست آوردم
.
خدمتگزاران انجمنهای گفتگوی بهبودی

نویسنده موضوع: قدمهای دوازده گانه آلانان - قدم هفتم  (دفعات بازدید: 2337 بار)

mira

  • میرا
  • بازوی نارانان | آلانان
  • بابا حرفه ای
  • ***
  • امتیاز: +173/-3
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 950
  • من چنینم که نمودم ، دگر ایشان دانند...

قدم هفتم
با فروتنی از او خواستم کمبودهای اخلاقی ما را برطرف کند
در سراسر  قدمها پیشرفتی طبیعی وجود دارد. هیچ گاه از ما خواسته نمی شود که کاری را قبل از  اینکه کاملاً آماده و مستعد آن باشیم انجام دهیم. بعبارت دیگر قدم هفتم بطور طبیعی  دنباله رو قدم های چهار و پنج و شش است. حال که بر اساس جستجو در «چگونگی دقیق  خطایمان»، ترازنامه مان را آماده کرده ایم. کاملاً آماده ایم تا خداوند نواقص  اخلاقی مان را برطرف کند. بدنبال آن در قدم بعدی از او می خواهیم تا به همین ترتیب  به ما کمک کند. تا زمانی که در قدم یک و دو به ناتوانی خود اقرار نکرده باشیم که  خداوند می تواند به ما کمک کند. انتظار نداریم که در قدم سوم اراده و زندگیمان را  بدست خداوند بسپاریم.
قدم هفتم  ظاهراً بسیار آسان بنظر می رسد. ما نقاط ضعفمان را در قدم های قبل شناخته و  بازنگری کرده ایم و می خواهیم آنها را به صورت لوحی پاک شده داشته باشیم. اکنون  باید متواضعانه از خداوند درخواست کنیم تا آنها را برطرف کند. این به چه معناست؟  ممکن است در گذشته، احساس شرمندگی و حقارت را تجربه کرده باشیم. ولی این با تواضع  و فروتنی بسیار متفاوت است. فروتنی (حالت متواضعانه) اغلب غیرقابل درک است. این  حالت ضعف نیست بلکه توانایی است. همچنین به معنی حقارت، تسلیم محض و یا سلطه پذیری  نمی باشد و نشان دهنده این است که ما هنوز برای تقاضای کمک مقاومت می کنیم.
وقتی  متواضع هستیم کاملاً خواستار کمک خداوند هستیم. با علم به اینکه بدون او نمی  توانیم در آینده بهبود پیدا کنیم. در حالت تواضع ما از عزت نفس برخورداریم. خودمان  را همانطور که هستیم با تمام امتیازات و نواقصمان می پذیریم و چنین پذیرشی را در  دیگران نیز افزایش می دهیم. یاد می گیریم که فروتنی را در دیگران تشخیص داده، جذب  آنها شده و از آنها یاد بگیریم، فروتنی همچنین به ما کمک می کند تا ارتباطمان را  با نیروی برترمان افزایش دهیم. ما در سرتاسر قدم ها برای هدایت و حمایت از تلاشمان  در جهت تغییر به سمت خداوندی که خود درک می کنیم رانده می شویم.
هنگامی که  به قدم هفتم می رسیم می دانیم که دیگر مجبور نیستیم برای دریافت خواسته هایمان به  خداوند اصرار و یا التماس کنیم، بلکه به سادگی آنها را از او درخواست می کنیم. یاد  می گیریم در حین اینکه مشغول مسائل خود هستیم به راه و مشیت خداوند نیز اطمینان  کنیم. تواضع و فروتنی، شناسایی تمام نیروهای بالقوه مان می باشد که در قدم 4 و 5 و  مجموعه اعمال روزانه قدم سوم، کشف شده است.
ما چگونه  می توانیم متواضعانه از خداوند درخواست کنیم تا کمبودهایمان را برطرف سازد؟  همانطور که در قدم سوم یاد گرفتیم هیچ طرح از پیش تعیین شده ای برای ارتباط با  قدرت برترمان وجود ندارد.
بعضی از  ما لیست نواقصمان را بارها و بارها می خوانیم و از قدرت برترمان درخواست می کنیم  تا آنها را برطرف کند. بعضی ها، نماز خواندن و تفکر بر روی روابطشان با خداوند را  مؤثر می دانند. تعدادی دیگر زانو زده و از خداوند درخواست می کنند تا نواقص اخلاقی  شان را برطرف کند. با وجود اینکه ما تصمیم می گیریم که از خداوند درخواست کنیم ولی  واگذار کردن همه چیز، به خداوند، احساس رهایی شگفت انگیزی به ما می بخشد که ما را  قادر می سازد تا با اطمینان به مسیر پیشرفت خود ادامه دهیم.
باید به  خاطر داشته باشیم که تمام نواقص ما به سرعت از بین نخواهد رفت و ما هیچ وقت به  کمال مطلق نمی رسیم. این جزئی از انسان بودن است. حتی پس از دعاهای بسیار برای  برطرف کردن معایبمان خواهیم فهمید که بعضی از رفتاهای گذشته هنوز با ما هستند.
بهبودی یک  روند است و یک راه حل مقطعی برای آنچه که ما را می آزارد وجود ندارد. خوشبختانه  الانان به ما یادآوری می کند تا با خودمان مهربان باشیم و مرتباً برای درخواست کمک  به خداوند روی بیاوریم. این همان فروتنی حقیقی است. ممکن است مشکل باشد ولی به  مرور خواهیم آموخت که نسبت به خود و دیگران با محبت رفتار کنیم. ما برای عوض شدن  نیاز داریم که خودمان را با تمام معایبمان همانگونه که هستیم بپذیریم.
قدرت برتر  ما، بهتر از خودمان می داند که چه اندازه و چه زمانی برای تغییر ما مناسب است.  همزمان با آن ما نیز باید اقداماتی انجام دهیم. بی تفاوت نشستن و همانند گذشته  رفتار کردن، با وجود درخواست از خداوند برای رفع نواقص ما مؤثر نمی باشد. ما نمی  توانیم به تکرار کارهای گذشته پرداخته و انتظار نتایج مختلف داشته باشیم. بهبودی و  پیشرفت یک جریان متوالی است نه یک مقصد نهایی.
در بازگشت  به سوی خداوند برای برطرف کردن نواقصمان در می یابیم که فرصت های بیشماری به ما  داده شده تا درخواست های اجابت شده مان را درک کنیم. موقعیت هایی جدید که در زندگی  ما پیش آمده اند فرصتی هستند تا ببینیم آیا می خواهیم رفتارهای گذشته را تکرار  کنیم یا اینکه راه های جدیدی را امتحان می کنیم؟ با شناختن کمبوهای اخلاقی و جستجو  برای انتخاب راه های مؤثر دیگر، انتخابهای جدید و مثبتی را جایگزین رفتارهای منفی  گذشته می کنیم. حالا ما می دانیم که چه وقت رفتارهای گذشته ظاهر می شوند و می  توانیم یک علامت بزرگ «ایست» را در ذهنمام تصور کنیم. می توانیم از شعارهایی  استفاده کنیم که در کمک کردن به ما مناسب هستند مثل: "آسان بگیر" یا "فکر
کن"
اگرچه در ابتدا متوقف شدن در میان موج انتقادات و اظهارات کنایه آمیز دیگران  دشوار است ولی اعضاء گروه از تغییر قدردانی خواهند کرد. حتی اگر آنها این کار را  انجام ندهند می توانیم آهسته دستی به پشت خود زده و به خودمان تبریک بگوییم.
همزمان با ایجاد تغییرات در خودمان ممکن است که از کشف کردن نواقص جدیدمان  بترسم. زمانی که ما یک لایه پیاز را می کنیم. مرتباً در زیر آن لایه جدیدی کشف می  کنیم که این مثال، رشد روحانی ما را نشان می دهد. به همین ترتیب، بهبودی بطور  پیوسته جعبه های جدیدی از شخصیتمان را آشکار می سازد تا زمانی که ما به درک کاملی  از خودمان دست پیدا کنیم. هنگامی که از ابزارهای قدمها استفاده می کنیم. انعطاف  پذیر می شویم و قادر خواهیم بود که به خودمان عشق بورزیم.
قدم هفتم یک قدم روحانی است و به ما یادآوری می کند که قدرت برترمان بهتر از  ما، آنچه را که انجام می دهیم می داند و همچنین می داند چگونه کمبودهای ما را  برطرف کند. همچنین ممکن است در اشتباهات خود نکاتی را بیابیم. برای مثال، «قضاوت»  هنگامی که برای توهین و انتقاد کردن استفاده می شود یک خصومت منفی به شمار می آید  ولی وقتی به ما یاد می دهد کیفیت اوضاع را تشخیص داده و کارهای خوب را از کارهای  متوسط متمایز سازیم، ویژگی مثبتی محسوب می شود. قدرت برترمان می تواند در برطرف  کردن انتقاد و حفظ قضاوت های صحیح به ما کمک کند.
ترس، در هر مرحله از بهبودی می تواند به عنوان مانع تلقی شود. هر زمان که  احساس درماندگی می کنیم. مهم است که از خود بپرسیم از چه چیزی می ترسم؟ سپس ما می  توانیم از خداوند برای تشویق به تغییر آنچه که ما توانایی انجامش را داریم کمک  بخواهیم. با آسودگی و آرامش در می یابیم که خداوند ما را یاری خواهد کرد. باور ما  بر این است که خداوند می داند چه وقت و چگونه برای افزایش تغییرات به ما کمک کند.  کار ما این است که با خداوند همکاری کنیم و سپس بطرف قدم هشتم حرکت کنیم. رضایت و  خشنودی ما از انجام دادن عملی برای بهبودی خودمان همراه با رضایتمندی از واگذار  کردن به خداوند برای از بین بردن ویژگی هایی که بیشتر از این به درد ما نمی خورد قدرتی  روحانی به ما می بخشد تا به رشد معنوی خود ادامه دهیم. ما یاد می گیریم چگونه  تسلیم خداوند شویم.
آن زمان که ما دست از نقص هایمان بر می داریم تغییراتی را در خودمان تجربه می  کنیم و در می یابیم که تنها نیستیم. می دانیم که می توانیم در رویارویی با ستیزه  های زندگی به قدرت برترمان اطمینان کنیم.
 
خارج شده است

mira

  • میرا
  • بازوی نارانان | آلانان
  • بابا حرفه ای
  • ***
  • امتیاز: +173/-3
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 950
  • من چنینم که نمودم ، دگر ایشان دانند...

اعضا در تجربیات، نیرو و امید یکدیگر شریک می شوند
کار گروه
من با درخواست شهامتی از طرف خداوند برای تغییر دادن آنچه که می توانم بر روی  قدم هفتم کار می کنم. من یاد گرفته ام که خداوند هیچ کدام از نقاط ضعفم را به خودی  خود رفع نمی کند. بلکه من باید برای رفع آنها از او درخواست کنم، علاوه بر این  هنگامی که از او درخواست می کنم باید برای همکاری با او خودم را آماده کنم. یعنی  باید به نواقص خود اعتراف کنم و برای تمرین کردن رفتارهای متفاوت نیز آماده باشم.
من برای تمام نقاط ضعفم فقط «درخواست» نمی کنم. چون تا زمانی که آماده رها  کردن آنها نباشم خداوند آنها را رفع نخواهد کرد. اگر قبل از انجام کارهای مختلف  آمادگی لازم را کسب نکرده باشم. آنچه من انجام می دهم مفید واقع نمی شود.
اگر من تغییر نکنم هیچ چیز تغییر نخواهد کرد بعبارت دیگر اگر من درمانده هستم  باید در خودم تغییری ایجاد کنم بنابراین درمانده نخواهم بود. اگر هر آنچه را که من  انجام می دهم و بدنبالش منتظر رخ دادن اتفاقی هستم مسلماً همچنان درمانده خواهم  ماند.
گاهی اوقات نیاز دارم بدانم که یک نقص چه فایده ای برایم دارد. بدین ترتیب  خواهم فهمید که صرفنظر کردن از آن نقص چقدر برایم گران تمام خواهد شد. سپس باید  روش های دیگری برای دریافت فایده آن بیابم. اگر من نمی توانم در مورد یک جایگزین  دیگر فکرکنم، باید اعتراف کنم که هنوز هم نمی خواهم از دست آنها خلاص شوم. بعنوان  مثال من همیشه دوست داشتم که شوخ و بامزه باشم و طعنه زدن به دیگران برای خودم  جالب و سرگرم کننده بود ولی به ضرر فرد مقابل بود. هنگامی که با گوشه و کنایه  رفتار می کردم، ظاهراً باهوش و دوست داشتنی بودم ولی در حقیقت وجهه خودم را در نظر  دوستانم از دست می دادم.
امروز می خواهم «خدابینانه» زندگی کنم نه «خودبینانه» در ابتدا کنایه نزدن به  دیگران برایم بسیار مشکل بود. وقتی از خداوند تقاضای کمک کردم فهمیدم می توانم  رفتار کنایه آمیز خود را کنار گذاشته در حالیکه همچنان شوخ طبع باقی بمانم.
به سادگی لازم بود تا خصوصیهای خودم را به مسیر بی ضرری هدایت کنم. حتی اگر  شخصی درصدد آزار رساندن به من باشد، سعی می کنم به جای طعنه زدن، صادقانه با  موقعیت روبرو شوم. هنگامی که من با خداوند در رفع کردن معایب شخصی خود همکاری می  کنم. او کارهایی را که توان انجامش را ندارم برای من انجام خواهد داد. او به من  کمک می کند که مهربانی را در وجودم خلق کنم. اگر من احتیاج دارم که روی پای خودم  بایستم او به من شهامت می بخشد. بنابراین نیاز نیست که از کنایه زدن برای دور کردن  مردم استفاده کنم. او مرا به یک انسان برتر تبدیل نمی کند. من یاد گرفته ام که  آرامش من براساس فروتنی من پایه گذاری شده است. وقتی که به کلی از مشارکت صرفنظر  می کنم هیچ چیز تغییر نمی کند. فروتنی برای من به معنی متعادل کردن وظایف خداوند  با وظایف خودم می باشد. بنابراین ما می توانیم با هم یک گروه باشیم. کنار گذاشتن  «ترس» و «کنترل» برای من مشکل بود زیرا برای رها کردن آنها مطئن نبودم. من با نقاط  ضعفی که بعضی اوقات برایم آرامش بخش و گاهی اوقات پردردسر بودند احساس آشنایی و  انس می کردم. اگر خداوند می خواست به خاطر موهبت، آنها را برطرف کند پس چه چیزهایی  جایگزین آنها می کرد؟
از یکسو ممکن بود این جایگزین ها را دوست نداشته باشم و از طرف دیگر واقعاً  خواهان این برنامه و چیزهایی بودم که ممکن بود برنامه به من ببخشد. البته اگر بر  روی آنها کار می کردم. به بدبختی بزرگی گرفتار شده بودم، احساس عجیبی داشتم مانند  اینکه تمام چیزهای قابل اهمیت در معرض خطر بودند. مثل کامل صحبت کردن، کار کردن و  نگهداشتن شغل و زندگی ام.
در ابتدا هر چیزی سر جای خودش بود. من یک پرستار بودم بنابراین تمام چیزهایی  را که فکر می کردم به من التیام می بخشد امتحان کردم به جز واگذار کردن به قدرت برتر اما تمامی ترفندهایم اشتباه از آب درآمد. در اوج ناامیدی  خودم را در اختیار قدرت برترم قرار دادم. احساس می کردم دوباره در دامی گیر افتاده  ام. و او به من نزدیک و نزدیکتر می شود. در آن موقع فهمیدم که بدون آرزو کردن و  کمک خواستن از خداوند حتی نمی توانستم نفس بکشم. صحبت کنم، راه بروم و یا حتی ساده  ترین کار ممکن را انجام دهم. من چه کسی بودم؟ فردی متکبر که نمی توانستم تحت کنترل  چیزی باشد ولی در آن وضعیت درخواست کمک از خداوند برای انجام تمام کارهایی که او  فکر می کرد برایم بهترین است آسان شد و من تمام چیزهایی را که مطابق میل او بود  پذیرفتم. نیروی برتر من مرا کاملاً به سمت وظایف انسانی سوق داد. او به من زندگی  را هدیه کرده است که تا آن زمان آرزویش را داشتم. من ازدواج کرده ام و یک خانواده  دوست داشتنی هم در داخل هم در خارج از برنامه دارم.
من از خداوند به خاطر یادآوری کننده «به رها شدن»، برای رفع نواقصم و اعتماد  به او تشکر می کنم، او می داند چه چیزی برای من بهترین است. او مرا به یک معجزه  پویا و گویا تبدیل کرد.
پس از اینکه فهمیدم قدمها از ابتدا برای الکلی های گمنام نوشته شده و سپس در  اختیار پیشگامان الانان گذاشته شده بدون تردید توانستم به منطق تفکر متواضعانه  الکلی ها پی ببرم. یکی از نواقص شخصیتی که من در قدم چهارم یافتم رفتار چاپلوسانه  من در ازدواجم بود. در جلسات شنیدم که «اگر فکر می کنی آدم متواضعی هستی واقعاً  اینطور نیست». من فکر می کردم این رفتار متواضعانه در حال رشد تنها مخصوص بانوان  مقدس کلیسا می باشد. حتی در لیست آن چیزهایی که باید به آنها فکر می کردم وجود  نداشت. در جلسات اغلب یک کلمه شانس (فرصتی که به ما امکان می دهد تا لحظه ای در  مورد آنچه اتفاق افتاده فکر کنم) است که ما را به سمت آرامش هدایت می کند و هیچ کس  تا بحال نگفته که این کلمه می تواند در حین رفتن به سمت جلسات شنیده شود اما یک شب  در حال رانندگی با ماشینی که اعضاء در آن حضور داشتند، با یک گودال برخورد کردم و  باعث شد سر آنها به سقف ماشین بخورد. وقتی به آنها گفتم متأسفم. یکی از آنها پرسید  برای چه عذرخواهی می کنی؟ سؤال خوبی بود. معذرت خواستن من چیزی فراتر از گفتن  کلمات بود. حس مسئولیت افراطی من تقریباً بصورت یک عادت در زندگی ام تبدیل شده بود  و این مسأله ای در خور توجه بود.
تا چندین سال بعد من این درک و فهم را در قدم هفتم دخالت ندادم. درست قبل از  اینکه برای طلاق تصمیم بگیرم. به جلسات فوق العاده ای رفتم این در جریان هفتمین  ماه از آمدنم به جلسات بود و در آن جلسات، قدم هفتم در هر لحظه مورد بحث قرار می  گرفت. من می خواستم راجع به خشم، شهامت و قدرت تصمیم گیری چیزی بشنوم ولی «درخواست  متواضعانه» مرتباً تکرار می شد.
هنگامی که با وسواس کمتری نسبت به روزهای اول در جلسات الانان به  مبحث ها گوش می کردم فهمیدم که فروتنی ممکن است به معنی داشتن یک تفکر ساده و  صادقانه همراه با یک سری افکار آموزنده باشد تا زمانی که تصورم نسبت به فروتنی  بعنوان یک ویژگی مثبت بود. فهمیدم که کارکردن بر روی آن به معنی کاوش کردن عمیق تر  در افکارم درباره خود و وقت گذاشتن بر روی عیوب شخصی ام می باشد.
تفکرات  اولیه من در مورد فروتنی اشتباه بود و فروتنی واقعی هیچ ربطی به نتیجه سودمندی که  در اثر گفتن «متأسفم» منعکس می شد نداشت، در این صورت سالها توسعه دادن این تفکر  که همسر (زن) و مادر همیشه دیگران را مقدم بر خود قرار می دهند جایگزین تفکر دیگری  می شد. چه عقاید و باورهایی مرا توصیف خواهند کرد؟ عقاید دوست داشتنی من در مورد  اینکه چگونه باید به موقعیت های مختلف زندگی پاسخ دهم بیشتر از این برای من صلح و  آرامش را به ارمغان نمی آورند.
بعبارت  دیگر فکر کردن درباره انواع تغییراتی ذاتی که من به آنها احتیاج داشتم، بطوریکه  رفتارم صادقانه افکارم را منعکس کنند. برایم ترسناک بود. من سعی می کردم تا  عادتهای قدیمی را با افکار جدید درباره فروتنی وفق دهم. من برای صادق بودن احتیاج  به تغییرات اساسی در افکارم داشتم. من مجبور بودم به این شیوه صداقت عمل کنم که  ممکن بود حال خیلی ها را خراب کند. مطمئن نبودم که از عهده انجام آن بر می آیم.  افکار و ارزشهایی که از آنها دست کشیده بودم بسیار به من نزدیک بودند. طوری که  احساس می کردم آنها خود من بودند. هنوز فکر می کردم خداوند کسانی را یاری می کند  که به خودشان کمک می کنند.
اما  پروردگاری که در ک کرده بودم و در قدم سوم بیان شده بود از من مراقبت می کرد. تا  کنون توجه او به بخشی از روابطمان بوده است. درخواست متواضعانه از او برای رفع  کمبودهای اخلاقی ام تنها خواسته من بود.
اعتقاد به  اینکه صداقت، سادگی، راحتی، در مسیر تواضع در حرکت هستند. بسیار کمک کننده بود با  کاهش کنترل کردنم بر روی هر چیزی، دریافتم که به روشنایی نزدیک می شوم. عادی ساختن  جریان امور مسأله ای است که هنوز هم برای آن تلاش می کنم.
آیا کار  کردن این قدم تصمیم مرا برای جدایی پس از پانزده سال ازدواج تغیر داد؟ نه اما این  کار روش نزدیک شدن به خداوند و دریافت کمک از او را در کنار آمدن با چیزهایی که آن  تصمیم را همراهی می کرد تغییر داد. هنگامی که من متواضعانه از خداوند درخواست می  کنم ولی به چیزی که درخواست می کنم دست پیدا نمی کنم  اغلب اوقات می توانم در آرامش باشم.
« آخرين ويرايش: 19 مه 2011، 04:15:50 pm توسط رضا - بیل »
خارج شده است

mira

  • میرا
  • بازوی نارانان | آلانان
  • بابا حرفه ای
  • ***
  • امتیاز: +173/-3
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 950
  • من چنینم که نمودم ، دگر ایشان دانند...

سؤالات  قدم هفتم
در کار  کردن قدم هفتم، بعضی از ما برای راضی کردن خودمان برای رها کردن نواقصمان و  اطمینان از از اینکه خداوند آنها را از ما دور خواهد کرد دعا می کنیم.
1-          فروتنی برای من چه  مفهومی دارد؟ فهرستی از کسانی که دارای این صفت هستند تهیه کن.
2-          من چگونه متواضع هستم؟  چه چیزی می تواند به من در متواضع بودن کمک کند؟
3-          کدامیک از رفتار گذشته  بر سر راه تواضع من قرار گرفته است؟
4-          من برای تغییر دادن  کدامیک از نواقص آمادگی دارم؟
5-          آیا من ایمان دارم که  قدرت برترم می تواند مرا از دست کمبودهایم رها کند؟ چگونه به این باور رسیده ام؟
6-          آیا برای درخواست کردن  از خداوند برای رفع معایبم آمادگی دارم؟
7-          چگونه با تواضع از  خداوند برای رفع کوتاهی هایم درخواست می کنم؟
8-          اکنون چه عیبی بیشترین  دردسر را برای من ایجاد می کند؟ این عیب چه فوایدی برای من دارد؟ چه مشکلاتی ایجاد  می کند؟
9-          چگونه می توانم در  دوران بهبودی با دلسوزی از خود مراقبت کرده و از خداوند درخواست کنم که میل به  تلاش را در من ایجاد کند؟
10-       آیا من یک (راهنما) دارم؟ اگر ندارم چگونه می توانم از کسی  درخواست کمک کنم؟
11-       باید به چه کمبودهای اخلاقی غلبه کنم تا به خود اجازه دهم  که از یک راهنما کمک بخواهم؟
12-       چگونه می توانم با نیروی برترم در برطرف کردن عیوبم مشارکت  کنم؟
13-       چه تغییرات مثبتی می توانم در خودم ایجاد کنم؟
14-       چه صفت های مثبتی را می توانم در خودم پرورش دهم؟ یا با  رفتارهای حذف شدنی جایگزین کنم؟
15-       در طول این هفته برای تمرین کردن یک رفتار مثبت چه کاری می  توانم انجام دهم؟
16-       آیا در زندگی من ترس از بین رفته ای وجود دارد؟ کدام یکی؟
17-       چه رفتارها یا صفت های منفی کاهش پید کرده اند یا حذف شده  اند؟
18-       چه شعاری می تواند به من یادآوری کند که جایزگین برای  رفتارهای منفی که آرزوی رها شدن از آن را دارم پیدا کنم؟
19-       آیا من قادرم به مبارزه طلبی ها بعنوان موقعیت هایی برای  تمرین کردن صفت های شخصیتی جدید بنگرم؟
20-       آیا من قادرم به اشتباهاتم لبخند زده و هنگامی که کامل  نیستم خود را نبازم؟ آیا می توانم هنگامی که برای رسیدن به تعادل تمرین می کنم  انسانیتم را دوست بدارم و جشن بگیرم؟
21-       هنگامی که رفع کردن عیوبم را به خداوند واگذار می کنم آیا  کوتاهی جدیدی آشکار می شوند؟ اگر چنین است آیا می توانم به درخواست کمک کردن از  خداوند ادامه دهم؟
22-       هنگامی که قدم هفتم را کار می کنم آیا تغیری در ارتباط خود  با قدرت برترم مشاهده می کنم؟
 
خارج شده است

A.B

  • تازه وارد
  • *
  • امتیاز: +4/-0
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 34
  • آبی به رنگ آسمان
پاسخ : قدمهای دوازده گانه آلانان - قدم هفتم
« پاسخ #3 : 08 فوریه 2012، 08:15:34 pm »

[imghttp://www.pic4ever.com/images/chase.gif][/img]
قدم هفتم در الانان
وقتي نوبت به مطالعه قدم هفتم رسيد (با فروتني از او خواستيم كمبود هاي اخلاقي ما رابرطرف كند) درمورد اولين كلمه يعني " فروتني " خيلي فكركردم  و درنهايت چيزي كه نيازمندآن بودم متواضع بودن است آيا من درتمام طول زندگي ام متواضع نبودم ؟آيا نيازهاي ديگران راپيش ازخواست خود قرارنداده ام ؟وآياچيزي به جز سوء استفاده براي من سود ديگري داشته است ؟اما الانان پيشنهاد مي كند كه شايد من بين فروتن بودن با تحقيرشدن گيج شده ام .فروتني گدائي كردن رحم وبخشش از ديگران نيست .آنچه من كشف كردم فروتني واقعي ،توانائي ديدن ارتباط درست من باخداوند و پيگيري من درانسان شدنم است.دومين كلمه زياد آسان نبود من يادنگرفته بودم تا هيچ چيزي ازهيچ كسي بخواهم الانان به من نشان دادكه دانش وتجربه من محدود است.من همه پاسخ ها رانمي دانم ومجبورنيستم آنها رابدانم !من مي توانم ازديگران درخواست كمك كنم .درك من ازآخرين كلمه نيز تغييركرد.من عادت كرده بودم تابه كمبودهايم به عنوان يك جنايت ،خطا يا اشتباه فكر كنم كه مانع رسيدن من به استعدادهاي دروني ام مي شوند وبين من ونيروي برترم فاصله ايجاد مي كنند.   
««چيزهاي زيادي وجود دارند كه مي توانم براي اصلاح زندگي وپيشبرد بهبودي ام انجام دهم ،اما من به تنهائي نمي توانم خودم راشفا بخشم.اكنون مي توانم براي رهاشدن از تمام آن موانعي كه مرا ازخود اصلي ام دور مي كنند،از ديگران كمك بخواهم »».." اگر مشكلاتم مرا وادار به دعا كردن مي كند،پس آنها هدفي را دنبال مي كنند." 
 :pray: :pray: :pray: :pray: :love: :love: :love:
خارج شده است
چقدر شعر نوشتیم برای باران
غافل از آن دل دیوانه که بارانی بود
کاش دنیای دل ما شبی از این شبها
غرق هر چیز که کی خواهی و می دانی بود
دل اگر رفت شبی کاش دعایی بکنیم
راز این شعر همین مصرع پایانی بود
 

این صفحه در 0.176 ثانیه 20 نمایش داده شد.