انجمن های گفتگوی بهبودی

Please login or register.

لطفا برای ورود نام کاربری و رمز عبورتان را وارد نمایید
جستجوی پیشرفته  

اخبار:

آنچه را كه ما نتيجه مي خوانيم ، يك آغاز است



ایام ، پیامهای روز و خبرهای مهم تالار

یادمان باشد :
اگر خطای گذشته را نمی توان جبران کرد ،دست کم اثر آن را با مهربانی در حق کسی دیگر می توان کمرنگ و کمرنگتر نمود . زیرا امروز ما فهمیده ایم که : کردارمان است که چرخه تقدیرمان را به حرکت در می آورد .

.
به خاطر دارم زمانی که در اوج نا امیدی به سر می بردم خداوند مرا با یکی از برنامه های دوازده قدمی آشنا کرد و در این راه مسیر زندگی ام تغییر کرد.
بدون شک یکی از دلایلی که باعث پایبندی من در این داستان شد ،  نبود هیچگونه انگیزه انتفاعی در افراد قدیمی تر بود . در ابتدا با بدبینی، اندکی بعد با شک و تردید و تعجب و در انتها با درک اینکه اینجا با تمام دنیا متفاوت است با این مسئله روبرو شدم. برنامه به من روشی ساده اما نه چندان آسان را پیشنهاد کرد و در گام پایانی مرا موظف به رعایت مسائل مطرح شده در یازده گام قبلی نمود و متعهد به رساندن این پیام به آنانیکه درد می کشند و در انتظار راهی برای درمانند. پس از چندی با یکی از روشهایی که برای رساندن این پیام توسط تعدادی از همدردانم در محیط های مجازی راه اندازی شده بود آشنا شدم. مهمترین مسله ای که در روزهای اول با آن روبرو بودم احساس عدم امنیت در این مکانها بود چرا که رعایت ستنها در این محیط بسیار مشکل و عملا غیر ممکن به نظر می رسید پس از چندی دریافتم حضور خداوند در این مکان مثل بقیه جاها پر رنگ است و او به گونه ممکن هدایتگر ماست. افرادی که به این مکان می آیند مثل افرادی که به جلسات می ایند رنج کشیده اند و مورد عنایت خداوند، خدمتگزاران نیز وظایف سنگینی به عهده دارند و در مورد خدمتگزارن این تالار تا آنجا که بنده مطلعم یهترین تلاش را برای حفظ امنیت تالار می نمایند.

باستحضار کاربران عزیز می رساند گزارشهائی در مورد ارسال پیغامهای خصوصی غیر مرتبط از سوی بعضی از کابران به خدمتگزاران تالار رسیده است... امنیت تالار و کم کردن هزینه خسارات احتمالی به کابران مهمترین دغدغه خدمتگزارن تالار می باشد و در صورت تکرار این موضوع حساب کاربری، کاربر متخلف حذف می گردد.

اما در پایان و خطاب به همه عزیزان، اعتماد یکی از اصول زیربنائی بهبودی است اما ما باید بدانیم که در زمان و مکان مناسب به افرادی که احساس می کنیم زیربنای روحانی محکمی در زندگیشان دارند اعتماد کنیم.
.
اوایل فکر می کردم به همه افرادی که 12 قدم رو کار کردند چه زن و چه مرد می تونم اعتماد کنم. فکر می کردم کسی که مُهر 12 قدمی رو خورده یعنی انتهای اعتماد ولی :
بعدها فهمیدم که اینطور نیست. درسته که 12 قدم اصول روحانی هست که به هر انسانی کمک می کنه تا روحانیت رو توی خودش پرورش بده، اما واقعیتش این هست که باید این اصول رو زندگی کرد نه اینکه فقط آنها رو آموزش دید.
فهمیدم که بیماری ما انسانها به شکلهای مختلف خودش رو نشون می ده و انکار و توجیه یکی از قوی ترین قسمتهای اون هست. متوجه شدم که این من هستم که به دیگران اجازه می دم که از من سوء استفاده کنند و احساسات من رو به بازی بگیرند.
فهمیدم که من هم باید اصولی رو رعایت کنم و حواسم به دورو برم باشه، چشمهام رو باز کنم و مسئولیت اعتماد رو به گردن دیگران نندازم، حماقت و بی ملاحظه گی به خرج ندم و بعد اسمش رو اعتماد بزارم و در انتها توقع داشته باشم کسی از این نوع اعتماد (بی مسئولیتی) من سوء استفاده نکنه.
ضمن اینکه متوجه شدم :
اعتماد یکی از اصول زیربنایی برای زندگی می باشد. در صورتی که هیچ گونه اعتمادی در بین انسانها وجود نداشته باشد هیچ انسانی نمی تواند از انسان دیگر برای دریافت کمک یاری بگیرد.
در انجمنهای 12 قدمی انسانهای درد کشیده ای وجود دارند که عجز آنها در مقابل نقصهایشان آنها را به اینجا کشیده است. 12 قدم به انسانها کمک می کند تا اصول روحانی را دریافت کرده و در جهت کاهش نقصهای خود گام بردارند. هنگامی که ما در قدم 4 شروع به نوشتن ترازنامه می کنیم بعد از مدتی متوجه می شویم که این خود ما بوده ایم که وسایلی فراهم کرده ایم تا دیگران از اعتماد ما سوء استفاده کنند.
در بسیاری از زمانها ما می خواستیم که مسئولیت کارهای خود را به عهده نگیریم و این اشتباهات رو به گردن دیگران بیاندازیم. ما می خواستیم به همان گونه که راحت تر هستیم (بدون تلاش و تفکری) کاری رو انجام بدهیم و در انتها اگر نتیجه متناسب با خواسته ما نبود، دیگران را محکوم می کردیم و می گفتیم آنها از اعتماد ما سوء استفاده کردند، آنها رفتار صادقانه ما را ندیدند و... . اما یادمان رفته بود که این خود ما بودیم که برای فرار از کوچکترین تنش همه چیز را به دیگران واگذار کرده بودیم، ما سعی نمی کردیم خودمان رو به زحمت انداخته، احساساتمان رو کنترل کنیم، دعا کنیم تا راه درست را دریابیم، ما فقط می خواستیم راحت باشیم.
و در انتها باید توجه بشود قرار گرفتن برچسب 12 قدمی بر روی یک فرد به معنی این نیست که آن فرد خالی از نقص شده و ما احساس کنیم که می توانیم بدون در نظر گرفتن بسیاری از اصول به آن فرد اعتماد کنیم. این اعتماد چیزی جزء حماقت نیست و دوباره ما را در چرخه ای از رنجش می اندازد، رنجشی که ما مسئولیت رفتار اشتباه خودمان را به گردن 12 قدم انداخته ایم.
.
اینها تجربه هایی بود که من بدست آوردم
.
خدمتگزاران انجمنهای گفتگوی بهبودی

نویسنده موضوع: قدمهای دوازده گانه آلانان - قدم پنجم  (دفعات بازدید: 3628 بار)

mira

  • میرا
  • بازوی نارانان | آلانان
  • بابا حرفه ای
  • ***
  • امتیاز: +173/-3
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 950
  • من چنینم که نمودم ، دگر ایشان دانند...

قدم پنجم
چگونگی دقیق اشتباهاتمان را به خدا، خودمان و یک انسان دیگر اعتراف کردیم.
در قدم چهارم، یک ترازنامه اخلاقی کامل از خصوصیات خود – نکات مثبت و منفی – تهیه کردیم. قدم پنجم از ما می خواهد که با آنچه در قدم چهارم درباره خودمان آموخته ایم، عمل دیگری را آغاز کنیم. ما قصد داریم که چگونگی اشتباهاتمان را به خدا خودمان و دیگران مطرح کنیم.
قدم پنجم نیاز به صداقت دارد هم باخودمان و هم با دیگران، شهامتی را که احتیاج بود بدست بیاوریم تا بتوانیم نقاط ضعف و جنبه های مثبت وجودمان، ترسها و رنجش های خودمان را روی یک تکه کاغذ لیست کنیم، کار دیگر این که آنها را به دیگران اعتراف کنیم، گاهی اوقات در جلسه (الانان) می شنویم که ما دقیقاً به اندازه اسرارمان بیمار هستیم، آنچه که در خانواده های الکلی می گذرد، اغلب مواقع از دیگران پنهان می ماند. به ما یاد داده اند که مشکلات و معایبمان را از دیگران پنهان کنیم (به ما یاد داده اند که نگذاریم لباسهای کثیفمان در معرض عموم هوا بخورند) در قدم پنجم ما یاد می گیریم که سنگینی رازها را از شانه های خود برداریم. قدم پنجم از ما نمی خواهد که خطاهایمان را به تمام دنیا نشان بدهیم، بلکه می خواهد که آنها را به خدا و یک دوست قابل اعتماد بگوییم. قدم پنجم به ما اجازه می دهد که به روش سالم تر راجع به مسائل صحبت کنیم تا اینکه خود را برای هر مسأله ای که از راه می رسد قربانی کنیم.
اولین وظیفه ما این است که ماهیت اشتباهاتمان را به یک قدرت مافوق اعتراف کنیم. با صرف مدت زمانی در قدم های دو و سه خدا را دوست داشتنی، مهربان و بی طرف یافتیم. همین طور یاد گرفتیم که اگر بخواهیم خدا کمکمان کند. او می تواند ما را یاری دهد. ما می توانیم قدم پنجم را با صحبت با آن قدرت برتر و دوست داشتنی درباره آنچه که در قدم چهارم کشف کرده ایم، شروع کنیم. ما درک می کنیم که احتمالاً چیز تازه ای به خدا نمی گوییم، اما این اعتراف صریح به ما اجازه می دهد که به او نزدیک شویم و تلاش سخت و اراده خود را برای دیدن خودمان همانگونه که هستیم به خدا نشان می دهیم. اغلب ما وقتی علیرغم اشتباهاتمان به ما عشق و همدردی اهدا می شود، احساس آسودگی و خلاصی می کنیم.
بخش دیگری از قدم پنجم این است که اشتباهاتمان را به خودمان اعتراف کنیم. گاهی اعتراف اشتباهاتمان به خدا آسانتر است از اعتراف آنها به خودمان وقتی با صداقت تمام به خودمان فکر می کنیم و بهانه ها را دور می ریزیم و از سرزنش دیگران برای کارهائی که خودمان انجام داده ایم دست بر می داریم، می بینیم که تا چه حد خود را فریب داده و توجیه کرده ایم. در این مرحله ممکن است وسوسه شویم که خود را به خاطر مسائل و مشکلاتی که به وجود آورده ایم. محاکمه کنیم این مهم است که به یاد داشته باشیم که باید خود را پذیرفته و بدون قید دوست داشته باشیم، درست همانطور که خدا ما را دوست دارد. با روبرو شدن با چهره واقعی خود در جستجوی رشد کردن هستیم. با سرزنش کردن خودمان راجع به مسائلی که در گذشته اتفاق افتاده، چیزی به دست نمی آوریم. قدم پنجم از ما نمی خواهد کاری راجع به اشتباهات گذشته خود بکنیم. تمام آنچه که در این قدم از ما خواسته شده، این است که صادقانه با خطاهای خود روبرو شویم و آنها را به عنوان یک واقعیت به خودمان اعتراف کنیم.
اعتراف کردن به خدا و خودمان کافی نیست، ما باید انزوای خود را بشکنیم و خطاهایمان را به دیگران هم مطرح کنیم. اینکار هم می تواند مشکل باشد. چرا که بسیاری از ما قبلاً به خاطر اشتباهاتی که اعتراف کرده ایم سرزنش شده ایم. اعتراف خطاهایمان به دیگران ممکن است بصورت تقاضای طرد شدن از سوی دیگران بنظر آید. اعتراف کردن تاریک ترین اسرارمان به کسی، محتاج این است که به آن شخص و ارزش خودمان به عنوان یک انسان اعتماد کنیم، فراگیری اعتماد یک ابزار اساسی جهت بهبود است که با خود آسودگی و صفا می آورد.
وقتی به قدم پنجم می رسم، تا حدی نسبت به دیگران اعتماد پیدا کرده ایم، به گفته های افرادی گوش داده ایم که به جرأت و شهامت در جلسات مشارکت کرده اند و به خوبی پذیرفته شده اند. ما هم مثل آنها در این جلسات شرکت کرده ایم. با دوستان تلفنی صحبت کرده ایم و یک راهنما پیدا کرده ایم. اعتماد کردن به دیگران را به همراه حقیقت هایی راجع به خودمان تمرین کرده ایم و حالا امیدوارانه پنهانی ترین رازهای خود را با دیگر مسائلی که از عمق به سطح آمده، مشارکت می کنیم. ممکن است هنگام انجام این کار احساس اضطراب و ترس به ما دست بدهد اما ما ایمان داریم که این کار برای بهبود و سلامتی ما لازم است.
شخصی که می خواهید به او اعتماد کنید باید به دقت انتخاب شود. تجربه نشان داده است که بهتر است این شخص همسر یا یکی از اعضای خانواده یا الکلی نباشد. آنها یا خیلی به ما نزدیکند یا خیلی درگیر وقایعی هستند که ما می خواهیم درباره آنها بحث کنیم. ما نمی خواهیم کسی را انتخاب کنیم که ممکن است با بازگوئی وقایع صدمه ببیند. ما به کسی احتیاج داریم که درگیر شرایط فردی ما نیست کسی که می تواند رازنگهدار باشد و با مهربانی به حرفهای ما گوش دهد. کسی را می طلبیم که از ما عیب جویی نکند. کسی که قادر باشد هر کمبود و یا نارسائی آشکاری را به ما بگوید یا به ما این بصیرت را بدهد که بدانیم چطور اشتباهاتمان روی ما اثر گذاشته است. ممکن است از آنها بخواهیم به ما کمک کنند که الگوهای رفتاری خود را ببینیم و کمک کنند که بدانیم چطور یک نقطه ضعف با یک نیرو به کنار رانده می شود.
ما در جستجوی کسی نیستیم که به ما بگوید چطور با مشکلاتمان کنار بیاییم. بلکه در جستجوی یک نظاره گر دوست داشتنی که می تواند چشم اندازهائی را در این سفر درونی (روحی) برای ما فراهم کند. کسی که می تواند به کارهائی که انجام می دهیم و نحوه پیشرفتمان ارج نهد. قبل از اینکه در مورد کسی تصمیم بگیرم دعا می کنیم و فکر می کنیم و از پروردگار خود مدد می جوییم. به خصوص اگر ریسک کردن و اعتماد کردن برای ما امری تازه باشد.
اغلب اعضاء از کمک راهنمای خود استفاده می کنند. دیگران یک دوست یا یک فرد روحانی یا یک مشاور و یا حتی یک آشنا را انتخاب می کنند. خواه از راهنما استفاده کنیم یا نه، راهنمایی آنها می تواند به ما کمک کند که فرد مورد نظر را بیابیم. این مهم است که ما به آن شخص اعتماد کنیم و آنها متقابلاً در نهایت اطمینان و اعتماد از تجربیات ما استفاده خواهند کرد.
وقتی که شخص مورد نظر را پیدا کردیم لازم است وارد عمل شویم. تلفن را بر می داریم تقاضای خود را بیان می کنیم و زمان و محل مناسب برای خواندن ترازنامه خود را برای فرد دیگر انتخاب می کنیم. این محل ممکن است یک اتاق خصوصی در خانه خودتان یادفتر کار باشد یا رستورانی که مزاحمی در آن نباشد. ساحل دریا، یک پارک و ... هر مکان دیگری که مناسب کار ما باشد و زمان کافی برای صحبت کردن. این کار ممکن است بیشتر از یک جلسه وقت بگیرد.
لازم است که درتمام مراحل قدم پنجم تا آنجایی که می توانیم صادق باشیم، طلب یاری از خداوند، قبل از شروع کار، می تواند مفید واقع شود. وقتی که ترازنامه خود را با صدای بلند می خوانیم نمی خواهیم که اشتباهاتمان را انکار کنیم یا بهانه بیاوریم بلکه می خواهیم آنها را بفهمیم و قبول کنیم و صادقانه با گذشته روبرو شویم و با مطرح کردن خطاهایمان تعهدی برای خود ایجاد کنیم که به پیشرفت خود ادامه دهیم و تغییر کنیم.
این مهم است که نه تنها لیستی از واقعی را تهیه کنیم ، بلکه چگونگی دقیق اشتباهاتمان را هم جستجو کنیم. ما می خواهیم که خود را کامل تر بشناسیم. بنابراین رفتار خود و دلایل انجام آن را بررسی می کنیم. بدون توجیه رفتارمان سعی می کنیم تشخیص دهیم کدام نیاز ضروری، با ترسی در وجود ما بوده که به خاطر آن ما آن گونه رفتار کردیم، در نظر گرفتن شرایطی که تحت آن شرایط آن اعمال از ما سر زده به ما کمک می کند، برای مثال، در مواقع بروز عدم اعتماد تجربه هایی وجود دارند. ممکن است با کسانی و با وقایعی سروکار داشته ایم که خارج از کنترل ما بوده و خطرناک بوده اند توجیهاتی که در موقعیت های نامناسب و در برخورد با الکلی ها، یادگرفته ا یم کمک خوبی بودند. اما حالا آنها ما را از یک زندگی شاد همراه با آسایش دور می کنند. ما می توانیم این توجیهات را بشناسیم. بدون اینکه خود را به خاطر اینکه از این توجیهات استفاده کرده ایم تحقیر کنیم. محرم راز ما گاهی اوقات می تواند به ما کمک کند که ماهیت واقعی اشتباهاتمان را بشناسیم. هنگام مشورت ممکن است کشف کنیم که به فکر و تمرکز بیشتری نیاز داریم. در هر صورت بهترین کاری را که می توانیم انجام بدهیم، انجام می دهیم و به جلو می رویم (ادامه می دهیم)
وقتی قدم پنجم را کامل کردیم، کاری سخت را به اتمام رسانده ایم و چیزهای تازه ای را درباره خودمان و رفتارهایمان آموخته ایم. بیشتر ما بعد از برداشتن این بارها، احساس خلاصی و آرامش می کنیم. می فهمیم که در ضعف های انسانی خود تنها نیستیم و آنطور که قبلاً باور داشتیم بدترین انسان دراین دنیا نیستیم، خواه این اعترافات یک آرامش بزرگ را حاصل کند یا فقط یک شروع کوچک از یک پذیرش باشد. قدم پنجم ما را به خدا نزدیکتر می کند و به ما کمک می کند به خدا و دیگران در این سفر معنوی مان اعتماد کنیم.
خارج شده است

mira

  • میرا
  • بازوی نارانان | آلانان
  • بابا حرفه ای
  • ***
  • امتیاز: +173/-3
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 950
  • من چنینم که نمودم ، دگر ایشان دانند...

اعضاء در تجربیات، نیرو و امید یکدیگر شریک می شوند
یک تجربه کارآمد:
بعد از تکمیل قدم چهارم، راهنمایم پیشنهاد کرد قبل از شروع قدم پنجم مدتی روی آن قدم (قدم چهارم) توقف کنیم. او گفت ما می توانیم قدم پنجم را از هر طریقی که من مایل بودم، انجام دهیم. او راه هایی را که به وسیله آنها با دیگران قدم پنجم را پیموده بود به من نشان داد. تصمیم گرفتم شیوه خود را با خواندن قدم چهارم برای او آغاز کنم. هر بار قسمتی از آن را برای او می خواندم. هر هفته ما همدیگر را برای یک یا دو ساعت می دیدیم، به این کار ادامه دادیم تا بالاخره من تمام آن را برای او خواندم.
در آن هفته ها که ترازنامه ام را برای او می خواندم، احساسات مختلفی پیدا می کردم گاهی هیجان زده، گیج یا غوطه ور در افکارم، گاهی آسوده و گاهی مبهوت به خانه باز می گشتم. سالهای زیادی را صرف کمک گرفتن از روشهای تخصصی کرده بودم اما هیچ وقت تا این اندازه حمایت و پذیرش شخصی را تجربه نکرده بودم. نمی توانستم باور کنم که کسی داوطلبانه این همه وقت را با من بدون داوری، عیب جوئی و با اظهار نظر سپری کند. این اولین تجربه من با عشق بلاشرط بود. می خواستم جبران تمام زمانی را که او با من حرف زده بود بکنم. خواستم او را به یک ناهار دعوت کنم. یا به او هدیه ای بدهم اما فهمیدم که این کار لزومی ندارد. تجربه من در قدم پنجم تمام آنچه را که جلسات (الانان) می گوید ثابت کرد: عشق بلاعوض، گوش کردن و حاضر بودن برای خدمت به کسانی که می خواهند روش زندگی الانان را یاد بگیرند.
از آن تجربه سودمند هنوز چیزهای زیادی از اهداف اساسی بهبودیم را می آموزم: صبر، داوری از انزوا و کناره گیری. این تجربه به من صبر و پذیرش بیشتری از دیگران و خودم را به من یاد داد. این تجربه به من یاد داد چطور بین خودم و احساساتم ارتباط برقرار کنم. این تجربه به من یاد داد چطور یک رابطه اعجاب انگیز را با یک قدرت مافوق که من ترجیح می دهم آن را خدا بنامم. برقرار کنم. خودم را در ارتباط بیشتری با مردم می بینم. قادر هستم که به دیگران اجازه بدهم زندگی کنند بدون اینکه آنها را نصیحت کنم حتی وقتی مشکلی بزرگ و خطری در خانه هست.
هر وقت احساس می کنم که فریب خورده ام، عصبانی هستم یا سرگردانم. روی قدم چهارم کار می کنم، این کار به من کمک می کند تا سهم خودم را در این بلوا و آشوب ببینم. با تجربه و زمان می فهمم که قدمهای چهارم و پنجم به من کمک می کند که خصوصیات انسانها را که من و همه مردم داریم. قبول کنم. از اینکه نیاز به تکامل و انسان شدن در من پیشرفت می کند احساس راحتی و آسودگی می کنم. می دانم که خدا جوابها را نشانم خواهد داد. دیگرنیازی نیست تا در زوایای مختلف زندگی به خودم بقبولانم که تنها هستم. وقتی قدمهای چهارم و پنجم را برداشتم (الانان) یک اساس معنوی جهت بهبودی ام در من پایه ریزی کرد. این شالوده مرا به سوی یک بیداری معنوی سوق می داد.
خارج شده است

mira

  • میرا
  • بازوی نارانان | آلانان
  • بابا حرفه ای
  • ***
  • امتیاز: +173/-3
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 950
  • من چنینم که نمودم ، دگر ایشان دانند...

بیشتر از این مجبور نیستم اسرارم را نگهدارم
قدم پنجم برای من تجربه فروتنی بود. اعتراف اشتباهاتم به خدا، به خودم و دیگران به من اجازه داد تا از تمام رازهایم که باعث شده بودند از یک زندگی همراه با آرامش دور شوم. خلاصی یابم. اعتراف به خدا به این معنی بود که با یک قدرت برتر در مورد کارهایی که انجام داده ام و باعث شده به دیگران ضرر برسانم، مشارکت کنم. اعتراف به خودم به این معنی بود که من بیشتر از این اشتباهاتم را انکار نمی کنم. اعتراف به یک انسان دیگر به این معنی بود که اسرار من بیرون ریخته شده بود و می توانستم دلایل مشکلاتم را با کمک فرد دیگری بهتر بیابم.
چون گروه خانواده من جزوه راهنما بودن را قبلاً مطالعه کرده بود. متوجه شدم که نقش یک راهنما چقدر مهم است. به خصوص وقتی من روی این قدم کار می کردم شنیده بودم که دیگران راجع به اینکه چطور آنها کسی را انتخاب کردند صحبت می کنند. من به دنبال کسی بودم که قوی باشد.
به کارگیری قدم پنجم در زندگیم کار آسانی نبود. وقتی روی این قدم با راهنمایم کار می کردم احساس می کردم که خدای من درست همان جا و با من بود به اعترافات من گوش می داد. آسان ترین راه برای پیمودن این قدم این بود که راهنمایی داشته باشم که مشتاق باشد به حرفهای من گوش بدهد. بدون او قدم پنجم من کامل  نمی شد. یکی از مزیتهای این قدم آگاهی تدریجی من از این واقعیت بود که من تا چه حد پیشرفت کرده ام. به وسیله اعتراف اشتباهاتم و یادگیری از تجربیاتم، بیشتر از این مجبور نبودم اسرارم را با قربانی کردن آرامشم در دل نگهدارم.
خارج شده است

mira

  • میرا
  • بازوی نارانان | آلانان
  • بابا حرفه ای
  • ***
  • امتیاز: +173/-3
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 950
  • من چنینم که نمودم ، دگر ایشان دانند...

من یک تعهد فردی ایجاد کردم
برای من اجرای دو قسمت اول قدم پنجم یعنی اعتراف به خدا و خودم مشکل نبود. قسمت سوم یعنی اعتراف به دیگران برای من مشکل بود. اعتراف به خدا و خودم خصوصی بود. اعتراف به یک انسان دیگر موضوعی عمومی بود. من تمام مدت زندگیم را در حالی گذرانده بودم که رفتارهایم را پنهان می کردم. حالا خودم را در موقعیتی دیدم که ناگهان مجبور بودم یک انسان بالغ شود. من مجبور بودم همانند بچه ای که مدتها نقش قربانی را ایفا می کرد ناگهان جهشی به بزرگسالی داشته باشم. با توجه به این نکته فهمیدم که قبل از انجام قسمت سوم، کارهای زیادی در پیش دارم. به اطلاعات بیشتری نیاز داشتم تا به وسیله آنها و برای رشد کردن بتوانم تکنیک هائی را یاد بگیرم. به این نیاز داشتم که قبل از شروع به اعتراف به انسانهای دیگر، روی خود چندین تمرین انجام دهم. باید می فهمیدم که صبر و تحمل دو یاور من بودند.
یکی از تمرینهای من این بود که یک تعهد فردی را برای خودم ایجاد کنم. تصمیم گرفتم دوازده قدم را بخوانم و یاد بگیرم و بعد آنها را تمرین کنم. این تصمیم به این معنی بود که من یک تعهد اولیه را برای خودم ایجاد کردم و این هدف را دنبال کردم. نمی خواستم فراموش کنم که چه کار می کنم. نمی خواستم به طرف حس اشتباه از خود راضی شدن و فراموش کردن هدف وقصدم در برنامه برسم.
فهمیدم که نمی توانم تمام برنامه را خودم به تنهایی انجام دهم.این برنامه فقط با دیگران قابل اجرا بود. می دانستم که انجام این کار بصورت فردی حتماً کاری بی نتیجه است. تصمیم گرفتم و تعهدی برای خودم ایجاد کردم تا به صورت منظم در جلسات (الانان) شرکت کنم و تمرین روزانه خواندن کتابهای (فقط برای امروز در الانان و شهامت عوض شدن) را ادامه دهم. لازم بود اطلاعات بیشتری کسب کنم و از دیگر اعضاء الانان کمک بخواهم. به مشارکت با دیگران نیاز داشتم. همانطور که به کار کردن با یک راهنما احتیاج داشتم. در این صورت می توانستم همه چیز را در نظر داشته باشم. در مدت پنج سال نتوانستم راهنمایی که مناسب نیازهای من باشد پیدا کنم. ولی این مسئله باعث نشد که جستجو را کنار بگذارم. در این مدت من روی برنامه ام به خوبی کار می کردم.
در نتیجه کار روی برنامه ام یاد گرفتم که برای آنچه خداوند به من ارزانی کرده شکرگزار باشم. برای اینکه شکرگزاری خود را نشان بدهم، می دانستم که باید آنچه را که این برنامه به من داده بود به آن بازگردانم. کارهایی را شروع کردم و وظایفی را در جلسات گوناگون پذیرفتم و نماینده گروه شدم به طوری که توانستم در سطح ناحیه هم خدمت کنم. روزی ممکن است این کارها مرا به سمت خدمت در سطح جهانی سوق دهد.
وقتی توانستم معنی واقعی (الانان) را درک کنم، توانستم خودم را به عنوان یک شخص بالغ بپذیرم. بعد توانستم قسمت سوم قدم پنجم را اجرا کنم. به خدا، خودم و دیگران اعتراف کردم.
خارج شده است

mira

  • میرا
  • بازوی نارانان | آلانان
  • بابا حرفه ای
  • ***
  • امتیاز: +173/-3
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 950
  • من چنینم که نمودم ، دگر ایشان دانند...

یک نفر بار بزرگی را از دوشم برداشت
بخش اول قدم پنجم یعنی اینکه ما به خدا اعتراف کردیم. از آنجایی که خداوند همه چیز را می داند، مطمئن بودم که هیچ چیز را راجع به خودم نمی توانم از او پنهان کنم. ولی با وجود اینکه او میداند. لازم بود اشتباهاتم را به او اعتراف کنم. انجام این کار برای خودم مهم بود.
قسمت بعدی قدم پنجم درباره اعتراف به خودمان است. در توجیه رفتارهای خودم می توانستم خیلی چیره و زبردست باشم و همه چیز را حتی برای خودم روسفید قلمداد می کردم. وقتی که ترازنامه ای از رفتارهای خوب و بد نوشتم، مجبور شدم حقیقت را راجع به خودم بدانم.
اعتراف به خودم کار ساده ای نبود، اما بدتر از آنهم در راه بود من می بایست که اشتباهاتم را به یک انسان دیگر اعتراف می کردم. قسمت آخر قدم پنجم واقعاً دشوار بود. به من یاد داده شده بود که نگذارم دیگران از مشکلات من سر در بیاورند. تربیتم به من می گفت که اجازه ندهم دیگران چیزی راجع به من بدانند وگرنه آنها مرا دوست نخواهند داشت و حالا قدم پنجم از من خواست که درست همین کار را انجام دهم.
در جلسات (الانان) به من پیشنهاد شد که برای قدم پنجم یک نفر را انتخاب کنم به کسی احتیاج داشتم که برنامه (الانان) را می فهمید کسی که تشخیص می داد من چه کاری را انجام می دهم، اعضا به من پیشنهاد کردند که کسی را انتخاب کنم که به او اعتماد دارم و می دانم که آنچه از من شنیده به دیگران نمی گوید. به من گفته شد که قدم پنجم برای اینکه مرا از نظر روحی در وضعی بهتر قرار دهد برنامه ریزی شده است نیاز داشتم آنقدر راجع به خودم بگویم تا تمام عده های دلم خالی شود. زمان و مکان برای قدم پنجم خیلی مهم بود. احتیاج داشتم طوری با طرف مقابلم وقت را تنظیم کنم که هر دو وقت کافی داشته باشیم.
همچنین لازم بود مطمئن شوم که ما به اندازه کافی محرم اسرار یکدیگر بوده و این رابطه گسیخته نمی شود. وقتی بروی قدم پنجم کار کردم فهمیدم چیزهایی را که من نسبت به خودم وحشتناک می دیدم، آنطور که فکر می کردم بزرگ و پراهمیت نبودند، در نهایت شخص مقابل می گفت: «من هم همین کار را کردم» یا «به یاد آن موقعی می افتم که این کار را تجربه کردم». عمل به قدم پنجم یک تجربه معنوی برایم محسوب می شد. یاد گرفتم که آنطور که فکر می کردم انسان بدی نیستم. اغلب دریافتم که من نیز مانند یک انسان طبیعی اشتباهاتی کرده ام. به عبارت دیگر، توانستم با صدای بلند درباره چیزهایی که باعث احساسات گناهکارانه و مملو از ترس در من می شد، اعتراف کنم صحبت کردن درباره آنها با یک شخص دیگر از بزرگی و اهمیت آن می کاست. در قدم چهارم و پنجم چیزهای خوبی درباره خودم آموختم. نقص های شخصیتی من به همراه بینشی که کسب کرده بودم، آمدند تا ترسهایم را از وجودم خارج سازند. ترسی که من از انجام قدم چهارم و پنجم داشتم، همانند تمیز کردن خانه ام بود. وقتی من دری را باز می کردم. اگر یک چیزی مهیب با چشمانی بزرگ در حالیکه در تاریکی وجود داشت می دیدم. می توانستم به شدت درب را ببندم. با دیدی عمیق فهمیدم هر آنچه که قبلاً آنجا بوده، هنوز هم هست. ترسم بیشتر می شد. بالاخره وقتی شهامت لازم را بدست آوردم و درب را باز کردم. می توانستم جارویی را با خود ببرم و ضربه ای محکم به هیولا بزنم. وقتی آن را در روشنایی دیدم، فهمیدم که آن یک جاروی نظافت و گردگیری کهنه ای بود در حالیکه دو دکمه بزرگ بالای آن نصب شده بود. حالا اگر حتی آن را به عقب هل می دادم. به من حمله نمی کرد می توانستم با او باشم فراگیری قدم پنجم احساس آزادی به من بخشید. احساس می کنم بار سنگینی از دوشم برداشته شده و احساس پاکی شدیدی می کنم. مشارکت در قدم پنجم، در عزت نفسم به من واقعاً کمک کرد.
خارج شده است

mira

  • میرا
  • بازوی نارانان | آلانان
  • بابا حرفه ای
  • ***
  • امتیاز: +173/-3
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 950
  • من چنینم که نمودم ، دگر ایشان دانند...

کارکرد قدم پنجم
چگونگی دقیق خطاهای خود را به پروردگار، خود و یک انسان دیگر اقرار کردیم.
همانطور که آماده می شویم خطاهایمان را بپذیریم، می توانیم شروع به پرسیدن سؤالات ذیل از خودمان کنیم و یا در یک جلسه گروه به کار ببندیم.
1-         اگر ترازنامه اخلاقی قدم چهارم را کامل کرده ام پیرامون مشارکت کردن در مورد گذشته ام با فرد دیگری چه احساسی دارم؟
2-         در چه مواقعی در گذشته، مایل بودم که کاملاً صداقت داشته باشم؟
3-         چه مزایایی ممکن است از اعتراف کردن خطاهایم به دیگران بدست آورم؟
4-         آیا بعد از اعتراف صادقانه خطاهایم، احساس آرامش می کنم؟
5-         چه تجربیاتی را بعد از اعتراف خطاهایم به دست خواهم آورد؟ در این که چه احساسی باید داشته باشم و چه تجربه ای کنم؟
6-         انتظار دارم که چه احساسی به من بعد از اعتراف دست بدهد؟
7-         آیا آماده هستم که این انتظارات را رها کنم و از خدا بخواهم که بهترین نتیجه را به من ارزانی کند؟ چطور می دانم؟
8-         اگر احساس می کنم که آماده نیستم این قدم را بردارم آیا حتیاج بیشتری به کار روی قدم های اول تا چهارم دارم؟
9-         آیا مایل هستم فهرستی از صفاتم را دسته بندی کنم، چیزهایی که می توانم اعتراف کنم چیزهایی که ممکن است آنها را اعتراف کنم و دسته ای که هرگز قادر نخواهم بود اعتراف کنم و سپس با دسته ای که می توانم اعتراف کنم، شروع کنم؟
10-       آیا از این که خطاهایم را به خدا اعتراف کنم می ترسم؟ چرا؟
11-       چه کسی را در این برنامه انتخاب می کنم تا درباه ترسهایم از خدا با او بحث کنم؟
12-       آیا می توانم لیستی از ترس هایم تهیه کنم و آنها را دور بریزم؟ ترسهای من چه هستند؟
13-       چگونه اعتراف کردن به خدا می تواند به من کمک کند؟
14-       می توانم اعتراف کنم که کامل نیستم؟ چطور می توانم سعی کردن برای کامل بودن را رها کنم؟
15-       چطور سعی می کنم که خودم را در خسارتهایی که ممکن است به دیگران زده باشم معاف کنم؟
16-       قدم پنجم را با چه کسی می پیمایم؟ او را بر مبنای چه خصوصیاتی انتخاب می کنم؟ آیا به او اعتماد می کنم؟
17-       آیا خودم آن خصوصیات را دارم؟ آیا آن خصوصیات را در ترازنامه  زیر ستون نکات مثبت خودم قرار می دهم؟
18-       چه چیزی مانع اعتماد کردن من به دیگران می شود؟ آیا می توانم این ترسها را با کس دیگری در میان بگذارم؟
19-       چطور میل من برای کامل بودن مانع از این می شود که باور کنم دیگران می توانند مرا بلاشرط دوست داشته باشند؟ حتی پس از قدم پنجم؟
20-       چطور اعتراف خطاهایم به دیگران توانایی مرا برای دیدن خودم افزایش می دهد؟
21-       چطور خودم را گوشه گیر کرده ام؟ آیا اعتقاد دارم به این که در میان گذاشتن خطاها و مسائلم با دیگران می تواند مرا به راهی که از انزوا خلاص شوم راهنمایی کند؟
22-       چه چیزی هست که من نمی خواهم به دیگران بگویم؟ می توانم از آنجا شروع کنم؟
23-       صادق بودن و اعتراف یک اشتباه نتایج مثبتی دارد؟ چه نتایجی؟
24-       می توانم زمانی را به خاطر بیاورم که کسی یک خطا یا اشتباه را به من اعتراف کرد و من درک کردم و داوری نکردم؟
25-       در انجام این قدم پنجم، چه چیزی راجع به ماهیت واقعی اشتباهاتم آموخته ام؟
26-       راجع به ترس چه چیزی یاد گرفته ام؟ راجع به صداقت؟ راجع به اعتماد؟ راجع به پذیرش؟
27-       بعد از اعتراف به خدا چه احساسی داشتم؟ بعد از اعتراف به خودم؟ بعد از اعتراف به دیگران؟
28-       چه چیزی را رها کرده ام؟ اگر قدم پنجم را تکمیل کرده ام چه احساسی دارم؟ آیا چیزی فرق کرده؟ بهتر شده؟
خارج شده است

A.B

  • تازه وارد
  • *
  • امتیاز: +4/-0
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 34
  • آبی به رنگ آسمان
پاسخ : قدمهای دوازده گانه آلانان - قدم پنجم
« پاسخ #6 : 08 فوریه 2012، 08:28:57 pm »



قدم پنجم
وقتي قدم پنجم را كاركردم بدقت به اين عبارت نگاه كردم:به خداوند،به خودم،ويك انسان ديگر،ترتيب كلمات  خداوند،خودم ،وسپس به انسان ديگر باعث شد به خودم تلنگري بزنم اغلب اوقات از بعضي حقايق زندگي ام به شكلي مبهم آگاه بودم وبه همين دليل تمايل نداشتم اول به خودم اقراركنم (ابتدا بطور مبهم از بعضي از حقايق زندگي ام كه تمايل داشتم به خودم بفهمانم ،آگاه شدم ).با اين وجود هنوز ، نيروي برترم از قبل ،آن افكار را در ذهنم قرار داده بود.اگر سعي در ناديده گرفتن آنها كنم ،مطمئاحذف نخواهد شدچون در ذهنم وجود دارند.هنگام تصميم گيري درمورد زندگي ام سعي مي كنم اين شيوه را بكار ببرم.وقتي مي پذيرم كه خداوند پاسخها را درذهنم از قبل نهاده است .مي توانم براي آگاهي يافتن ازپاسخها اعم از اينكه آنهارا دوست داشته خواهم داشت يا نه ،تمايل داشته باشم .اين امر ممكن است مستلزم صرف وقت وصبر كردن باشد،اما من اعتماد دارم كه پاسخ درون من است وهر وقت زمان آن باشد مشخص خواهد شد.پس من افكارخود را با فرد ديگري كه به او اعتماد دارم در ميان مي گذارم .اين روند به من كمك مي كند تا عملكردي كه براساس پاسخي كه دريافت كرده ام داشته باشم تا حركتي روبه جلو درزندگي ام داشته باشم.
«««هيچ چيز در زندگي وجود ندارد كه باعث مغشوش شدن من شود.باكمك نيروي برترم مي توانم براي هرمشكلي كه با آن مواجه شدم ،پاسخي بيابم .اين آگاهي به من شهامتي درجهت اتمام عملكرد هايم مي دهد كه فقط لازم است تمايل داشته باشم تا پاسخ دريافتي رابپذيرم .
««««««به درونت بنگر !راز واسرار در درون توست »»»»»»    
خارج شده است
چقدر شعر نوشتیم برای باران
غافل از آن دل دیوانه که بارانی بود
کاش دنیای دل ما شبی از این شبها
غرق هر چیز که کی خواهی و می دانی بود
دل اگر رفت شبی کاش دعایی بکنیم
راز این شعر همین مصرع پایانی بود
 

این صفحه در 0.069 ثانیه 20 نمایش داده شد.