انجمن های گفتگوی بهبودی

Please login or register.

لطفا برای ورود نام کاربری و رمز عبورتان را وارد نمایید
جستجوی پیشرفته  

اخبار:

وقتی که فکر می کنی که به تو چطور می گذرد ، تو واقعا در کثافت غرق شده است
قانون #62



ایام ، پیامهای روز و خبرهای مهم تالار

یادمان باشد :
اگر خطای گذشته را نمی توان جبران کرد ،دست کم اثر آن را با مهربانی در حق کسی دیگر می توان کمرنگ و کمرنگتر نمود . زیرا امروز ما فهمیده ایم که : کردارمان است که چرخه تقدیرمان را به حرکت در می آورد .

.
به خاطر دارم زمانی که در اوج نا امیدی به سر می بردم خداوند مرا با یکی از برنامه های دوازده قدمی آشنا کرد و در این راه مسیر زندگی ام تغییر کرد.
بدون شک یکی از دلایلی که باعث پایبندی من در این داستان شد ،  نبود هیچگونه انگیزه انتفاعی در افراد قدیمی تر بود . در ابتدا با بدبینی، اندکی بعد با شک و تردید و تعجب و در انتها با درک اینکه اینجا با تمام دنیا متفاوت است با این مسئله روبرو شدم. برنامه به من روشی ساده اما نه چندان آسان را پیشنهاد کرد و در گام پایانی مرا موظف به رعایت مسائل مطرح شده در یازده گام قبلی نمود و متعهد به رساندن این پیام به آنانیکه درد می کشند و در انتظار راهی برای درمانند. پس از چندی با یکی از روشهایی که برای رساندن این پیام توسط تعدادی از همدردانم در محیط های مجازی راه اندازی شده بود آشنا شدم. مهمترین مسله ای که در روزهای اول با آن روبرو بودم احساس عدم امنیت در این مکانها بود چرا که رعایت ستنها در این محیط بسیار مشکل و عملا غیر ممکن به نظر می رسید پس از چندی دریافتم حضور خداوند در این مکان مثل بقیه جاها پر رنگ است و او به گونه ممکن هدایتگر ماست. افرادی که به این مکان می آیند مثل افرادی که به جلسات می ایند رنج کشیده اند و مورد عنایت خداوند، خدمتگزاران نیز وظایف سنگینی به عهده دارند و در مورد خدمتگزارن این تالار تا آنجا که بنده مطلعم یهترین تلاش را برای حفظ امنیت تالار می نمایند.

باستحضار کاربران عزیز می رساند گزارشهائی در مورد ارسال پیغامهای خصوصی غیر مرتبط از سوی بعضی از کابران به خدمتگزاران تالار رسیده است... امنیت تالار و کم کردن هزینه خسارات احتمالی به کابران مهمترین دغدغه خدمتگزارن تالار می باشد و در صورت تکرار این موضوع حساب کاربری، کاربر متخلف حذف می گردد.

اما در پایان و خطاب به همه عزیزان، اعتماد یکی از اصول زیربنائی بهبودی است اما ما باید بدانیم که در زمان و مکان مناسب به افرادی که احساس می کنیم زیربنای روحانی محکمی در زندگیشان دارند اعتماد کنیم.
.
اوایل فکر می کردم به همه افرادی که 12 قدم رو کار کردند چه زن و چه مرد می تونم اعتماد کنم. فکر می کردم کسی که مُهر 12 قدمی رو خورده یعنی انتهای اعتماد ولی :
بعدها فهمیدم که اینطور نیست. درسته که 12 قدم اصول روحانی هست که به هر انسانی کمک می کنه تا روحانیت رو توی خودش پرورش بده، اما واقعیتش این هست که باید این اصول رو زندگی کرد نه اینکه فقط آنها رو آموزش دید.
فهمیدم که بیماری ما انسانها به شکلهای مختلف خودش رو نشون می ده و انکار و توجیه یکی از قوی ترین قسمتهای اون هست. متوجه شدم که این من هستم که به دیگران اجازه می دم که از من سوء استفاده کنند و احساسات من رو به بازی بگیرند.
فهمیدم که من هم باید اصولی رو رعایت کنم و حواسم به دورو برم باشه، چشمهام رو باز کنم و مسئولیت اعتماد رو به گردن دیگران نندازم، حماقت و بی ملاحظه گی به خرج ندم و بعد اسمش رو اعتماد بزارم و در انتها توقع داشته باشم کسی از این نوع اعتماد (بی مسئولیتی) من سوء استفاده نکنه.
ضمن اینکه متوجه شدم :
اعتماد یکی از اصول زیربنایی برای زندگی می باشد. در صورتی که هیچ گونه اعتمادی در بین انسانها وجود نداشته باشد هیچ انسانی نمی تواند از انسان دیگر برای دریافت کمک یاری بگیرد.
در انجمنهای 12 قدمی انسانهای درد کشیده ای وجود دارند که عجز آنها در مقابل نقصهایشان آنها را به اینجا کشیده است. 12 قدم به انسانها کمک می کند تا اصول روحانی را دریافت کرده و در جهت کاهش نقصهای خود گام بردارند. هنگامی که ما در قدم 4 شروع به نوشتن ترازنامه می کنیم بعد از مدتی متوجه می شویم که این خود ما بوده ایم که وسایلی فراهم کرده ایم تا دیگران از اعتماد ما سوء استفاده کنند.
در بسیاری از زمانها ما می خواستیم که مسئولیت کارهای خود را به عهده نگیریم و این اشتباهات رو به گردن دیگران بیاندازیم. ما می خواستیم به همان گونه که راحت تر هستیم (بدون تلاش و تفکری) کاری رو انجام بدهیم و در انتها اگر نتیجه متناسب با خواسته ما نبود، دیگران را محکوم می کردیم و می گفتیم آنها از اعتماد ما سوء استفاده کردند، آنها رفتار صادقانه ما را ندیدند و... . اما یادمان رفته بود که این خود ما بودیم که برای فرار از کوچکترین تنش همه چیز را به دیگران واگذار کرده بودیم، ما سعی نمی کردیم خودمان رو به زحمت انداخته، احساساتمان رو کنترل کنیم، دعا کنیم تا راه درست را دریابیم، ما فقط می خواستیم راحت باشیم.
و در انتها باید توجه بشود قرار گرفتن برچسب 12 قدمی بر روی یک فرد به معنی این نیست که آن فرد خالی از نقص شده و ما احساس کنیم که می توانیم بدون در نظر گرفتن بسیاری از اصول به آن فرد اعتماد کنیم. این اعتماد چیزی جزء حماقت نیست و دوباره ما را در چرخه ای از رنجش می اندازد، رنجشی که ما مسئولیت رفتار اشتباه خودمان را به گردن 12 قدم انداخته ایم.
.
اینها تجربه هایی بود که من بدست آوردم
.
خدمتگزاران انجمنهای گفتگوی بهبودی

نویسنده موضوع: قدمهای دوازده گانه آلانان - قدم سوم  (دفعات بازدید: 3872 بار)

mira

  • میرا
  • بازوی نارانان | آلانان
  • بابا حرفه ای
  • ***
  • امتیاز: +173/-3
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 950
  • من چنینم که نمودم ، دگر ایشان دانند...

قدم سوم
تصمیم گرفتیم که اراده و زندگی مان را به پروردگاری که خود درک می کردم بسپاریم.
در قدم اول فهمیدیم که بسیاری از مشکلات ما در نتیجه تلاشهای غیرمؤثر ما برای اداره زندگیمان بوده است. در قدم دوم به این باور رسیدیم که نیروی برتر می تواند ما را با سلامت عقل حفظ کند. طبیعتاً قدم بعدی متوسل شدن به آن نیرو برای کمک بود. بعضی از اعضاء این سه قدم را مختصر کرده و می گویند: «من نمی توانم، خدا می تواند پس به او اجازه می دهم.» مسلماً اگر تلاشهای قبلی ما بیهوده باشد و اگر معتقد باشیم که قدرتی برتر می تواند به ما کمک کند، منطقی است که به آن نیرو اجازه عمل می دهد.
اولین بخش قدم سوم «تصمیم گیری» به ما نشان می دهد که ما چندین انتخاب داریم. و وقتی آماده ایم، تصمیم می گیریم.
هر کسی با توجه به آمادگی خود بر روی این قدم کار می کند و در بعضی مواقع چندین بار به قدمهای اولیه باز می گردد تا برای برداشتن گام بعد آماده شود. هیچ کس ما را مجبور نمی کند که برخلاف میلمان عمل کنیم ما خواسته ایم که این چنین باشیم چرا که روش زندگی که تنها بر اراده شخصی مان استوار بوده نه رضایت بخش و نه آرامش دهنده بود.
ما چه تصمیمی گرفته ایم؟ از ما خواسته شده که اراده و زندگیمان را به خداوندی که درک می کردیم بسپاریم. تعداد کمی از ما قادریم به سرعت همه چیز زندگیمان را به او واگذار کنیم. این تصمیم گیری تنها قبول تلاش کردن است. برای روشن شدن این بخش از قدم سوم یکی از اعضاء این چنین مطرح می کند: سه قورباغه بر روی یک برگ زنبق نشسته بودند. یکی از آنها تصمیم به پریدن گرفت. چند قورباغه آنجا باقی مانده اند؟ پاسخ 3 است. چرا که قورباغه فقط تصمیم پریدن گرفته است ولی هنوز نپریده است.
ما اغلب مجبوریم که یک مشکل با یک شخص را در یک موقعیت در نظر گرفته و بر روی آن کار کنیم تا بتوانیم به خدا بسپاریمش. اغلب اوقات معتادان در زندگی ما اشخاصی هستند که باید آنها را رها کنیم. در قدم اول یاد گرفتیم که در برابر الکل و الکلی عاجزیم و نمی توانیم او را کنترل کنیم یا تغییر دهیم. بنابراین باید خواسته مان را به خواست خداوند برای تغییر الکلی تبدیل کنیم. وقتی ما بسیاری از مشکلاتمان را به خداوند بسپاریم، احساس آسودگی می کنیم.
وابستگی به نیروی برتر عدم وابستگی ما را به عقاید، خواسته ها و نظریات دیگران افزایش می دهد. دیگر نیاز نیست که در دنیای بیرون به دنبال خود باشیم تا به ما اعتبار دهند. خواستار کمک بودن از یک نیروی برتر، نشان دهنده این موضوع است که نمی توانیم به تنهایی عمل کنیم و به ما این اطمینان را می دهد که تنها نیستیم.
برای برخی از ما که می خواهند کمک شویم اما هنوز متقاعد نشده ایم که خدا کسی است که می تواند به ما کمک کند بخش آخر قدم سوم «آنطور که خداوند را درک کردیم» آزادی انتخاب را در ما تقویت می کند. همانطور که در قدم دوم آزاد بودیم تا خدایی را که فهمیده بودیم تعریف کنیم وحتی مجبور نبودیم که از کلمه خدا استفاده کنیم. می توانیم به دنبال یک قدرت برتر، آگاهی برتر و یا عشق گروهی باشیم. آنچه مهم است این است که ما اراده و خواستمان را جمع می کنیم تا خوب باشیم و اعتقاد داشته باشیم که قدرت برتر، حال هرچه که می خواهیم تعریفش کنیم ما را در راه راست هدایت می کند.
وقتی تصمیمی را که در قدم سوم از ما خواسته شده می گیریم، با سؤالاتی پیرامون چگونگی انجام آن روبرو می شویم. به همان اندازه که درکهای متفاوتی از خدا داریم روش های زیادی برای رها کردن زندگی و خواسته هایمان وجود دارد. اکثراً لازم می دانند که ازخدای فهمشان کمک بخواهند. برای آنهایی که دارای زمینه ی مذهبی هستند مفهوم نماز راحت تر است. برخی دیگر ممکن است نماز خواندن را کاری دشوار بدانند. مفهوم نماز به عنوان صحبت با نیرویی برتر ممکن است مؤثر باشد. بار دیگر، در الانان ما آزادیم قدرت برترمان را آنطور که می خواهم انتخاب کرده و تصمیم بگیریم که چگونه با این قدرت ارتباط برقرار کنیم. به خاطر داشته باشیم که خواستار کمک بودن از قدرت برتر به معنای گرفتن نتایجی خاص نیست که ما دوست داریم بوقوع بپیوندد. سپرده خواسته و زندگیمان به خداوند به معنای گذاشتن نتیجه در دستان خداونداست.
می توانیم صحبت کردن با خدا را تمرین کنیم. بعضی از اعضاء فکر می کنند که شروع کردن روز و به پایان رساندن آن با آرامش نماز بسیار مفید است. برخی دیگر مستقیماً از خداوند می خواهند که برای آن روز، زندگی و اراده شان به خدا سپرده شود. اگر ما به اندازه کافی مطمئن نباشیم می توانیم از خدا بخواهیم که به ما اطمینان دهد، اگر در به زبان آوردن اندیشه مان مشکلی داشتیم می توانیم دعایی مشابه کنیم یا تنها یگوییم «خدایا، به من کمک کن» ما می توانیم از دعاهای خاص استفاده کنیم. «خدا، امروز در فعالیتهایم به من کمک می کند و مرا از بیهودگی بین دیروز و فردا باز می دارد.» دیگری در صبح میگوید «خداوندا! من و تو روز خوبی را خواهیم داشت و اگر روزمان آنچنان خوب نبود، می دانم که توکمک خواهی کرد».
دیگری می گوید: «خداوندا! کمک کن تا زندگی درستی داشته باشیم» در حالی که دیگری با یک کلمه یا جمله ای ساده می گوید: «امروز با من باش» «راهنمائی ام کن» «کمک کن» یا خدایا «متشکرم» در همه این دعاها ما بر خودمان تمرکز کرده ایم و خواستار کمک هستیم.
مشکلات را می توانیم به نوع دیگری نیز به خداوند بسپاریم و آن هم با نوشتن و گذاشتن آن در جایی خاص است برخی یک جعبه مخصوص خدا دارند که در آن دعاها و یا پیشنهادات خود را نگه می دارند. این امر یک فایده دارد و آن این است که چند ماه بعد می توانیم همه آنها را دوباره ببینیم. گاهی ما دچار یک حیرت شادی بخش می شویم چرا که متوجه می شویم که مشکلاتمان ناپدید شده و همه آنها را فراموش کرده ایم.
مثل دو قدم اول، قدم سوم می تواند برایمان آرامشی عظیم به ارمغان آورد و مسئولیت مشکلات و کسانی را که دوست داریم را از دوشمان بردارد. همانطور که در این برنامه رشد می کنیم و با چالشهای جدیدی روبرو می شویم، خودمان را بیشتر به اصول پایه نزدیک می بینیم. قدمهای اول، دوم و سوم آمادگی ما را برای عمل کردن به بهبودیمان با قدمهایی که بر می داریم، کامل می کند. ما می دانیم که نمی توانیم هرچیز و هرکس را در زندگی مان تحت کنترل خود درآوریم و می فهمیم که خداوند امید ماست برای سلامت و آرامش ذهن، و اراده زندگیمان را به خداوندی می سپاریم که خود درک می کنیم.
خارج شده است

mira

  • میرا
  • بازوی نارانان | آلانان
  • بابا حرفه ای
  • ***
  • امتیاز: +173/-3
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 950
  • من چنینم که نمودم ، دگر ایشان دانند...

اعضاء در تجربیات، نیرو و امید یکدیگر شریک می شوند.
قبل از آمدن به الانان به یاد می آورم که در حال تصمیم گیری خرید دو بلوز بودم، به سادگی نمی توانستم تصمیم بگیرم حتی یک تصمیم کوچک، وقتی به قبل نگاه می کنم، چیزهای زیادی را به خاطر می آورم که تنها به یک تصمیم گیری ساده نیاز داشت اما به نظر بسیار پیچیده بود. به الانان آمدم و بر روی قدمها کار کردم. از من خواسته شد تا تصمیم بگیرم که اراده و زندگیم را به خداوند بسپارم. بیشتر مایل بودم زندگی ام را واگذار کنم و می دانستم که در زندگی نیاز به کمک دارم. رها کردن خواسته هایم اکنون معنای دیگری داشت. آرزو می کردم که اگر خداوند طبق خواسته من عمل کند. زندگیم را به او بسپارم.
سپس این جمله را شنیدم «خواسته و زندگیمان را به خداوندی که خود درک کرده ایم بسپاریم» کلمه «مراقبت» مورد تأکید من بود. از یکی از اعضاء الانان شنیدم که کلمه «مراقبت» به معنای «عشق و توجه» است. این مشخصه به من کمک کرد که فکر کنم شاید من می توانم اراده و زندگی ام را به عشق و توجه خداوندی بسپارم که او را درک کرده ام.
زندگی و ارده ام را به چه کسی می سپردم؟ خدایی که من می شناختم برایم بسیار مهم بود. من از زمان کودکی با پدر و مادرم به کلیسا می رفتم. دو خواهر کاتولیک و یک برادر داشتم که آنها به کلیساهای مختلفی می رفتند.
در خانواده مان متوجه شدیم که با این که خداوند یکی است اما مذاهب مختلف است.
قدم سوم از من خواست که هرگاه خدا را درک کردم کارهایم را به او بسپارم، لازمه این امر این بود که اعتقادات خود را محک بزنم. نیاز بود که رابطه خود را با خدا حفظ کنم بنابراین می بایست در روح خود کاوش می کردم. با اینکه وقتی خردسال بودم به کلیسا می رفتم فهمیدم که این قدم در مورد کلیسا نیست و در مورد مذهب خاصی نیز نیست بلکه در مورد روابط شخصی با یک قدرت برتر، قدرتی برتر از خودمان که من نام آن را خدا می گذارم است.
تصور من از خدا عوض شد. همچون یک کودک، خدا را می دیدم که بر روی یک تخت نشسته و پایین به من نگاه می کند و تمام کارهایی را که فکر می کردم اشتباه است می بیند، او را در حال لبخند زدن به خود نمی دیدم.
به نظر من نگاهی که او به من می کرد نگاهی از سر دلسوزی بود درست مثل نگاهی که بزرگترها به من می کردند. من از شش بچه دیگر کوچکتر بودم سعی می کردم کارها را به نحو احسن انجام دهم اما به نظر می رسید که از انجام درست آنها که شادی خانواده را همراه دارد ناتوانم.
امروز خداوندی که درک کرده ام بسیار متفاوت است. او یک خدای عاشقانه است. دیگر فکر نمی کنم که او از طریق مردم دیگر مرا قضاوت می کند. به نظر من، او بسیاری از مشخصات انسانی را دارد. می دانم که او بی قیدو شرط مرا دوست دارد. می دانم که به من این امتیاز را می دهد که خودم تصمیم بگیرم. گاهی کار اشتباهی انجام می دهم و او پیامدهای آن اشتباه را به من نشان می دهد تا بتوانم آنها را تجربه کنم. حس می کنم گاهی به من اشتیاق نگاه می کند و سرش را تکان می دهد و لبخندی می زند و می گوید «پس کی یاد می گیری؟»
می دانم که همیشه با من است. یکبار از کسی شنیدم که آنها خداوند را بر شانه راستشان حمل می کنند بنابراین تصمیم گرفتم که من نیز این کار را انجام دهم. در شرایط دشوار وقتی نیاز به امنیت دارم. می توانم دستم را بر شانه راستم بزنم و گرمای او را احساس کنم. خدای من شوخ است او اجازه می دهد که دنیای من بامزه باشد. وقتی شرایط سخت پیش می آید او جبران می کند. خدای من صبور است بخصوص وقتی کاری اشتباه را دوباره انجام می دهم.
می توانم همه چیز را به او بسپارم و سپس باز پس گیرم. برای من خداوند فهیم و مهربان است. او به من نگاه می کند و تلاش می کند بارگاهش مرا مشتاق ساخته تا خود را به او بسپارم. او مردم را می فرستد تا مرا در آغوش گیرند و رفتار دیگری انجام دهند که نشانگر عشق خداست. او به دعای من پاسخ می دهد. گاه به گاه به من امتیاز کمک به دیگران را می دهد. یاد گرفته ام که به او گوش دهم و به او فرصت دهم تا در زندگی ام کار کند. یاد گرفته ام که او به من کمک می کند تا چیزهایی را انجام دهم، که تا به حال فکر نمی کردم هرگز قادر به انجام آنها باشم.
امروز که زندگی و اراده ام را به خدایی که خود درک کرده ام، سپرده ام راحت هستم. الانان و بسیاری از دوستان الانان کمک می کنند تا من چه وقت تصمیم به انجام کاری بگیرم.
خارج شده است

mira

  • میرا
  • بازوی نارانان | آلانان
  • بابا حرفه ای
  • ***
  • امتیاز: +173/-3
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 950
  • من چنینم که نمودم ، دگر ایشان دانند...

دخترم برای من دو میراث گذاشت
یک میراث گربه سیاهی بود که همیشه هنگام غذا خوردن دوست داشت در کنارش باشم. دیگری گروه الانان بود. گروه الانان بهترین هدیه بود، هدیه ای که به هنگام از دست دادن دخترم همراه من بود. این گروه همچنین در غم از دست دادن پسرم که سالها پیش فوت کرد نیز به من کمک کرد.
نه ماه بعد از اینکه دخترم مرا به اولین جلسه الانان آورد، خودکشی هفتم او باعث مرگش شد. او به من گفت که الکلی بوده و در حال بهبودی است. او فکر می کرد الانان به من کمک خواهد کرد. کمک و دوستی که من از دوستان الانان دریافت کردم مرا در طول روزهای سخت یاری می کرد.
من چیز بیشتر می خواستم، می خواستم دوباره خوشحال شوم، واقعاً می خواستم بدانم که چگونه باید بر روی این برنامه کار کنم. یک خانم در گروه ما یک روز بعد از جلسه به من گفت که اصول بسیار مهم هستند، به خانه رفتم و تمام کتب و جزوه هایی را که داشتم خواندم. باز هم نتوانستم این اصول را پیدا کنم. جلسه بعد تصمیم گرفتم که از او بپرسم آیا می شود او در گروه همراه من باشد. او جواب مثبت داد و مرا خوشحال کرد.
او را هر هفته در زمان خاصی می دیدم، اوایل او با من صحبت می کرد و از ناراحتی و عصبانیتی که در اثر مرگ فرزندانم داشتم حرف می زدیم و می نوشتیم بعد از اینکه ذهنم از این ناراحتی ها خالی شد شروع به کار بر روی قدمهای مختلف کردیم.
ما در حدود 8 ماه بر این مراحل کار کردیم. این احساسات، اندیشه ها و مشکلاتم را یادداشت می کردم سپس آنها را با او در میان می گذاشتم. می خواستم بدانم که کدام قدم و کدام اصول یا شرایطی که برایم پیش آمده همخوانی دارد و می تواند مرا کمک کند. به خواندن و مطالعه در مورد آلانان ادامه دادم البته رفتن به جلسات را نیز ادامه دادم.
ناگهان، کسی از من خواست که راهنمای او شوم به او گفتم که می توانیم امتحان کنیم. حدود 12 سال پیش بود. او هنوز هم دوست من است. در حالی که به مشکلات مردم گوش می دادم، بر روی قدمها نیز کار می کردم. آنها بخشی از اندیشه های روزانه من شدند، وقتی به بقیه، آنچه را که آموخته بودم. یاد می دادم. در واقع قدمها بخش زنده ای از زندگی من شدند.
آنچه برایم مهم تر شد سپردن اراده و زندگیم به خداوند بود که در واقع قدرت برتر است. همچنین باید مشکلات افرادی را که همراه آنان بودم را نیز به قدرت برتر آنها می سپردم. قدرت کافی برای حل مشکلات آنها را نداشتم.
می توانستم قدم اول را به خاطر آورم و آن را تمرین کنم. به این ترتیب دیگر نگران نبودم که چه کنم و چگونه آن را انجام دهم. هر وقت کاری می کردم به نظر درست می آمد. حتی در زندگی شخصی ام آزاد بودم که هرکاری بکنم، اندیشه، آرزو و فرصت های خود را به قدرت برتر داده بودم بنابراین قدم سوم برایم مهم بود.
اصولی که از سه قدم اولیه یاد گرفته بودم اکنون مرا راهنمایی می کرد تا یک مشکل خاص را برطرف کنم. اصلی که از قدم اول یاد گرفتم صداقت بود، من می بایست با صداقت مشکلم را جستجو می کردم تا بتوانیم با واقعیت روبرو شوم. امید اصلی بود که از قدم دوم بدست آوردم. می دانستم که قدرتی برتر از خودم راه درست را برای رهسپار شدن به من نشان می دهد.
قدم سوم اصل ایمان را به من یاد داد. معتقد هستم که خداوند می تواند در شرایط دشوار به من کمک کند. این سه قدم اولیه قدمهای «پذیرش» هستند آنها پایه کار کردن بر دیگر قدمها هستند.
وقتی بر روی قدم دوم کار کردم این باور را پیدا کردم که قدرتی برتر از من وجوددارد. قدم سوم از من خواست تا تصمیمی بگیرم که آیا وقتی خدا را درک کردم زندگی و اراده ام را به او بسپارم یا خیر.
با آنکه به قدرت برتر اعتقاد داشتم کمی احساس ترس می کردم و به نظر آمادگی کامل برای تصمیم گیری نداشتم فهمیدم که درک خوبی از قدرت برتر نداشته ام و باید درک بهتری داشته باشم تا بتوانم زندگیم را به او بسپارم.
معتقد بودم در طول راه زندگی، من کارهایی را انجام داده بودم که خداوند مرا تنبیه، طرد و یا نقد کند. حقیقتاً اعتقاد داشتم که خداوند می خواهد من رنج بکشم و بدبخت باشم تا تاوان اشتباهاتم را بپردازم. فکر می کردم خداوند برای من وقتی ندارد و من باید تنها زنده بمانم و وجود داشته باشم، این آنچه بود که من معتقد بودم.
در الانان فهمیدم که می توانم هر مفهومی که می خوام از قدرت برتر داشته باشم. تصمیم گرفتم درک قبل خود را از خدا دور بریزم و با شرایط جدیدی شروع کنم پس محتاطانه با او صحبت کردم ابتدا از طریق دعا و تفکر این ارتباط را برقرار کردم. راهنمایم مرا راهنمایی و تشویق می کرد و من از فرصتهایم استفاده می کردم وقتی در این ارتباط جدید و خاص احساس راحتی و امنیت کردم دوباره مفهوم قدرت برتر را برای خود تعریف کردم. به یک نتیجه ساده و زیبا رسیدم. خداوند بهترین دوست من است. ما با هم حرف می زنیم، می خندیم و حتی با هم گریه می کنیم می توانستم همه چیز را به خدا بگویم، او رؤیاها موفقیتها و دارایی های مرا می دانست.
می دانست چه می خواهم و برایم آنچه را می خواستم فراهم می کرد و با مهربانی و شوخ طبعی، اراده خود را به من نشان می داد. وقتی سؤال دارم می دانم که فقط باید بپرسم.
خداوند هیچ گاه در درون من احساس اشتباه یا کودنی نمی گذارد به من چندین انتخاب می دهد و وقتی اشتباه کردم از نظر او مهم نیست. ما تنها به هم نزدیکتر می شویم. خدا من همیشه برای من وقت دارد و باعث می شود در من احساس خاصی ایجاد شود.
کار کردن در قدم سوم نه تنها مفهوم درک من از خدا را تغییر داد بلکه زندگی مرا نیز عوض کرد. من دوستی پیدا کردم که همیشه برای من وقت خواهد داشت من خداوند قابل درکم را پیدا کردم. وقتی او را فهمیدم، تصمیم سپردن اراده و زندگیم به او آسانتر شد.
خارج شده است

mira

  • میرا
  • بازوی نارانان | آلانان
  • بابا حرفه ای
  • ***
  • امتیاز: +173/-3
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 950
  • من چنینم که نمودم ، دگر ایشان دانند...

سؤالات قدم سوم
تصمیم گرفتیم که اراده و زندگی مان را به پروردگاری که خود درک می کردیم بسپاریم.
برای شروع یک ارتباط مناسب بین ما و خدای قابل درکمان سؤالات و پیشنهادات زیادی است که می بایست در یک گروه بحث کنیم.
1-         در مورد سپردن زندگی به قدرت برتر چه احساسی دارید؟
2-         چگونه می دانیم که نیرویی مافوق چه کسی یا چه چیزی است؟
3-         آیا خواستار سپردن مشکلاتم به نیروی مافوق هستم؟ چه چیز مرا آرزومند این امر می کند؟
4-         چگونه می توان فکر کردن، سعی کردن و ملاحظه کردن را متوقف و  در واقع تصمیم جدی گرفت؟
5-         آیا در طول زندگیم به هنگام تصمیم گیری دچار مشکل شده ام؟ مثالی بزنید.
6-         اگر قادر به تصمیم گیری در این مورد نیستم چه چیز مرا از تصمیم گیری باز می دارد؟
7-         آیا به نیروی برترم توکل می کنم تا از من مراقبت کند؟
8-         قدم سوم چگونه به من کمک میکند تا از شرایطی که دیگران برایم به وجود آورده اند در امان باشم؟
9-         آزار دادن دیگر مردم یا مسئول دانستن مشکلات با افراد دیگر چه پیامدهایی دارد؟
10-       زمانی که شعار «رها کن و به خدا بسپار» را قبول داریم و زندگیمان را به خدا می سپاریم آیا از پیامهایی که دریافت می کنیم اطاعت می کنیم؟
11-       چگونه می توانم موقعیتی را واگذار کرده و نتایج آن را رها کنم؟
12-       چگونه می توانم از بازپس گرفتن اراده ام جلوگیری کنم؟
13-       وقتی کسانی که دوستشان دارم برایم تصمیمی می گیرند که دلم نمی خواهد باید چه کنم؟
14-       چگونه می توانم کاری کنم همانطور که من راه زندگیم را پیدا کرده ام افرادی که دوستشان دارم نیز راه زندگیشان را پیدا کنند؟
15-       باید چه کنم تا دیگران را همانطور که خدا می بیند، ببینم؟
16-       چگونه می توانم اراده خداوند را در اعمال و کلماتی که به دیگران خطاب می کند مثل الکلی، معتاد بکار برم؟
خارج شده است

A.B

  • تازه وارد
  • *
  • امتیاز: +4/-0
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 34
  • آبی به رنگ آسمان
پاسخ : قدمهای دوازده گانه آلانان - قدم سوم
« پاسخ #4 : 08 فوریه 2012، 08:34:19 pm »




قدم سوم ازسپردن اراده وزندگيمان به توجه وعشق نيروي برترصحبت مي كند.براي من اين نيرو،حضوري است كه مراهمآنطور كه هستم دوست دارد،ومرا بامهرباني،،درروزهاي خوب وبد يكسان مي پذيرد .پذيرفته ام كه حضور مخرب بيماري الكليسم فرد ديگري برروي زندگي من تاثيرگذاربوده ،من نيازمند نفوذ يك نيروي خير خواهانه هستم كه تحت تاثير اين بيماري نباشد.آنچه من درسپردن اراده وزندگي ام به نيروي برترانجام مي دهم ،مرا پذيراي راهنمائي او مي كند ومشتاق ميشوم مراقبت ورهبري اوراكه نيروي برتر خودم مي باشد بپذيرم .من اين مراقبت راهمچون منبعي ازعشق وحمايت مي بينم  كه مرادرطول زندگي روزمره ام حفاظت مي كند.لازم نيست اورابدست آورم يا  براي اوكاري كنم ،فقط بايد پذيراي او باشم .من ادامه ميدهم تا تمايلي براي تمرين كردن وزندگي كردن داشته باشم بطوريكه غرق در نور،عشق وادراك شوم.
«««وقتي كه قلب خود رابسوي نيرويي كه مرا مملو ازعشق،پذيرش ميكند،باز نگه مي دارم ،مي توانم اين موهبتها رابه ديگران نثار كنم ممكن است نتوانم بطور كامل يا دائم اين كار راانجام دهم ،اما مي توانم پيشرفت خود را فقط براي امروز تشخيص دهم.»»
«««««««موهبت هاي خداوند بهترين دليل براي شرمساري انسان در برابر اوست
خارج شده است
چقدر شعر نوشتیم برای باران
غافل از آن دل دیوانه که بارانی بود
کاش دنیای دل ما شبی از این شبها
غرق هر چیز که کی خواهی و می دانی بود
دل اگر رفت شبی کاش دعایی بکنیم
راز این شعر همین مصرع پایانی بود

نگین

  • بازوی نارانان | آلانان
  • کاربر فعال
  • ***
  • امتیاز: +116/-3
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 549
  • اصول را به شخصیتها ترجیح دهید...
: قدم سوم
« پاسخ #5 : 04 اوت 2012، 10:35:05 am »

ما در عمق وجودمان ایمان بوده ولی رابطه ی ناشی از ایمان از طریق دعا ایجاد میشود
ایمان یعنی هر لحظه که احساس خستگی میکنیم زانو بزنیم و به او بسپاریم و ترسهایمان را کنار بگذاریم
در این قدم باورها و تصورات خودمان را نسبت به خدا عوض میکنیم با دعا کردن شهامتش و اعتماد به نفس خود را بالا ببریم
ما وقتی در آگاه هستیم به خدا وصل میشویم
من کامل نیستم ودر برنامه روح و روانم را میسازم
اراده و خواست خدا برخی جاها با خواست من متفاوت است و من باید خواست خدا را ترجیح بدهمو راضی به اراده خداوند باشم
من افکارم را به خدا میسپارم تا غصه نخورم و کار اشتباه انجام ندهم
خارج شده است
----نارانان سرای آرامش من است----
 

این صفحه در 0.137 ثانیه 20 نمایش داده شد.