انجمن های گفتگوی بهبودی

Please login or register.

لطفا برای ورود نام کاربری و رمز عبورتان را وارد نمایید
جستجوی پیشرفته  

اخبار:

عشق چنان از احترام سرشار است که آزادی را هدیه می کند. و اگر عشق آزادی به همراه نیاورد، عشق نیست؛ چیز دیگریست



ایام ، پیامهای روز و خبرهای مهم تالار

یادمان باشد :
اگر خطای گذشته را نمی توان جبران کرد ،دست کم اثر آن را با مهربانی در حق کسی دیگر می توان کمرنگ و کمرنگتر نمود . زیرا امروز ما فهمیده ایم که : کردارمان است که چرخه تقدیرمان را به حرکت در می آورد .

.
به خاطر دارم زمانی که در اوج نا امیدی به سر می بردم خداوند مرا با یکی از برنامه های دوازده قدمی آشنا کرد و در این راه مسیر زندگی ام تغییر کرد.
بدون شک یکی از دلایلی که باعث پایبندی من در این داستان شد ،  نبود هیچگونه انگیزه انتفاعی در افراد قدیمی تر بود . در ابتدا با بدبینی، اندکی بعد با شک و تردید و تعجب و در انتها با درک اینکه اینجا با تمام دنیا متفاوت است با این مسئله روبرو شدم. برنامه به من روشی ساده اما نه چندان آسان را پیشنهاد کرد و در گام پایانی مرا موظف به رعایت مسائل مطرح شده در یازده گام قبلی نمود و متعهد به رساندن این پیام به آنانیکه درد می کشند و در انتظار راهی برای درمانند. پس از چندی با یکی از روشهایی که برای رساندن این پیام توسط تعدادی از همدردانم در محیط های مجازی راه اندازی شده بود آشنا شدم. مهمترین مسله ای که در روزهای اول با آن روبرو بودم احساس عدم امنیت در این مکانها بود چرا که رعایت ستنها در این محیط بسیار مشکل و عملا غیر ممکن به نظر می رسید پس از چندی دریافتم حضور خداوند در این مکان مثل بقیه جاها پر رنگ است و او به گونه ممکن هدایتگر ماست. افرادی که به این مکان می آیند مثل افرادی که به جلسات می ایند رنج کشیده اند و مورد عنایت خداوند، خدمتگزاران نیز وظایف سنگینی به عهده دارند و در مورد خدمتگزارن این تالار تا آنجا که بنده مطلعم یهترین تلاش را برای حفظ امنیت تالار می نمایند.

باستحضار کاربران عزیز می رساند گزارشهائی در مورد ارسال پیغامهای خصوصی غیر مرتبط از سوی بعضی از کابران به خدمتگزاران تالار رسیده است... امنیت تالار و کم کردن هزینه خسارات احتمالی به کابران مهمترین دغدغه خدمتگزارن تالار می باشد و در صورت تکرار این موضوع حساب کاربری، کاربر متخلف حذف می گردد.

اما در پایان و خطاب به همه عزیزان، اعتماد یکی از اصول زیربنائی بهبودی است اما ما باید بدانیم که در زمان و مکان مناسب به افرادی که احساس می کنیم زیربنای روحانی محکمی در زندگیشان دارند اعتماد کنیم.
.
اوایل فکر می کردم به همه افرادی که 12 قدم رو کار کردند چه زن و چه مرد می تونم اعتماد کنم. فکر می کردم کسی که مُهر 12 قدمی رو خورده یعنی انتهای اعتماد ولی :
بعدها فهمیدم که اینطور نیست. درسته که 12 قدم اصول روحانی هست که به هر انسانی کمک می کنه تا روحانیت رو توی خودش پرورش بده، اما واقعیتش این هست که باید این اصول رو زندگی کرد نه اینکه فقط آنها رو آموزش دید.
فهمیدم که بیماری ما انسانها به شکلهای مختلف خودش رو نشون می ده و انکار و توجیه یکی از قوی ترین قسمتهای اون هست. متوجه شدم که این من هستم که به دیگران اجازه می دم که از من سوء استفاده کنند و احساسات من رو به بازی بگیرند.
فهمیدم که من هم باید اصولی رو رعایت کنم و حواسم به دورو برم باشه، چشمهام رو باز کنم و مسئولیت اعتماد رو به گردن دیگران نندازم، حماقت و بی ملاحظه گی به خرج ندم و بعد اسمش رو اعتماد بزارم و در انتها توقع داشته باشم کسی از این نوع اعتماد (بی مسئولیتی) من سوء استفاده نکنه.
ضمن اینکه متوجه شدم :
اعتماد یکی از اصول زیربنایی برای زندگی می باشد. در صورتی که هیچ گونه اعتمادی در بین انسانها وجود نداشته باشد هیچ انسانی نمی تواند از انسان دیگر برای دریافت کمک یاری بگیرد.
در انجمنهای 12 قدمی انسانهای درد کشیده ای وجود دارند که عجز آنها در مقابل نقصهایشان آنها را به اینجا کشیده است. 12 قدم به انسانها کمک می کند تا اصول روحانی را دریافت کرده و در جهت کاهش نقصهای خود گام بردارند. هنگامی که ما در قدم 4 شروع به نوشتن ترازنامه می کنیم بعد از مدتی متوجه می شویم که این خود ما بوده ایم که وسایلی فراهم کرده ایم تا دیگران از اعتماد ما سوء استفاده کنند.
در بسیاری از زمانها ما می خواستیم که مسئولیت کارهای خود را به عهده نگیریم و این اشتباهات رو به گردن دیگران بیاندازیم. ما می خواستیم به همان گونه که راحت تر هستیم (بدون تلاش و تفکری) کاری رو انجام بدهیم و در انتها اگر نتیجه متناسب با خواسته ما نبود، دیگران را محکوم می کردیم و می گفتیم آنها از اعتماد ما سوء استفاده کردند، آنها رفتار صادقانه ما را ندیدند و... . اما یادمان رفته بود که این خود ما بودیم که برای فرار از کوچکترین تنش همه چیز را به دیگران واگذار کرده بودیم، ما سعی نمی کردیم خودمان رو به زحمت انداخته، احساساتمان رو کنترل کنیم، دعا کنیم تا راه درست را دریابیم، ما فقط می خواستیم راحت باشیم.
و در انتها باید توجه بشود قرار گرفتن برچسب 12 قدمی بر روی یک فرد به معنی این نیست که آن فرد خالی از نقص شده و ما احساس کنیم که می توانیم بدون در نظر گرفتن بسیاری از اصول به آن فرد اعتماد کنیم. این اعتماد چیزی جزء حماقت نیست و دوباره ما را در چرخه ای از رنجش می اندازد، رنجشی که ما مسئولیت رفتار اشتباه خودمان را به گردن 12 قدم انداخته ایم.
.
اینها تجربه هایی بود که من بدست آوردم
.
خدمتگزاران انجمنهای گفتگوی بهبودی

نویسنده موضوع: قدمهای دوازده گانه آلانان - قدم اول  (دفعات بازدید: 4736 بار)

mira

  • میرا
  • بازوی نارانان | آلانان
  • بابا حرفه ای
  • ***
  • امتیاز: +173/-3
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 950
  • من چنینم که نمودم ، دگر ایشان دانند...

قدم اول:
ما اقرار کردیم که در مقابل الکلی عاجزیم و اختیار زندگیمان از دستمان خارج است.
عده زیادی از ما وقتی به الانان می آئیم ناامید و مأیوس هستیم. می خواهیم راهی پیدا کنیم تا بتوانیم شخص الکلی را ترک دهیم. عده ای دیگر در خانه الکلی زندگی می کردند و یا شریک الکلی خود را ترک کرده اند و مدت زمان زیادی با الکلی در حال مصرف زندگی نمی کنند. ما شاید تا زمانی که شروع به شناختن مشکلات آشنا در زندگی خودمان و روابطمان نکنیم، نمی توانیم نگاه درستی راجع به زندگی با وجود یک الکلی داشته باشیم.
اگر جزء آن دسته نباشیم که بحران ها و دردها، ما را به جستجوی کمک وادار کند به طور داوطلبانه وارد درهای الانان نمی شویم. اولین کلام از این قدم مفهوم بسیار مهمی را در برنامه بهبودی الانان بیان می کند، ما تنها نیستیم. در اولین جلسات ما صحبت این مطلب را درک می کنیم. همانطور که خوش آمد الانان می گوید: ما بعنوان کسانی که با الکلی زندگی می کنیم یا می کرده ایم مشکل الکلیسم را آن طور می فهمیم که شاید تعداد کمی آن را بفهمند. ما هم تنها بوده ایم و همه کارهایی که انجام می دادیم بی نتیجه بود، اما در الانان کشف کردیم که هیچ موقعیتی حقیقتاً ناامید کننده نیست و این امید وجود دارد که ما بتوانیم خرسندی و یاحتی شادی را در شرایطی که شخص الکلی در حال مصرف است یا نیست بدست آوریم. فقط شنیدن این کلمات ممکن است به ما کمک کند که احساس کنیم که برای ما هم راه امیدی است.
وقتی می فهمیم که مصرف شخص دیگری زندگیمان را تحت تأثیر قرار داده، ممکن است بخواهیم همه چیز را گردن مشروبخواری او بیندازیم. ما مطمئن هستیم چیزها و کارهای زیادی وجود دارند که می توانیم بگوییم و یا انجام دهیم تا الکلی ترک کند. بنابراین مشکلات ما حل خواهد شد. وقتی که شخص الکلی در حال مصرف بود عقیده نداشتیم در مقابل الکل عاجزیم. نمی دانستیم الکلیسم یک بیماری است و عده ای از ما سعی می کردیم همه امور را در دست خودمان بگیریم. ممکن است مشروب او را دور ریخته باشیم بهانه تراشی، عیبجویی، سرزنش، مجازات و التماس نیز کرده باشیم. گاهی احساسات خود را پنهان می کردیم و یا از روبرو شدن با الکلی اجتناب می کردیم. فکر می کردیم که با این کارها باید الکلی ترک کند. ما ممکن بود گول طرح های ناتمام الکلی را بخوریم تلفن های او را جواب دهیم و اشتباهات او را بپوشانیم. مهم نبود چه می کردیم زندگی ما بهتر نمی شد و الکلی نیز تغییری نمی کرد. بنابراین برای برداشتن اولین قدم و پذیرفتن عجز در مقابل الکلیسم احتیاج داشتیم که بفهمیم الکلیسم یک بیماری است.
پزشکان معتقد هستند که الکلیسم یک بیماری پیشرونده است که می توان مهار کرد اما درمان شدنی نیست و بیماری است که در تمام مدت عمر در شخص وجود دارد. اولین نشانه آن غیرقابل کنترل بودن آن است. ولی الکلی آرزو دارد که بتواند نوشیدن الکل را کنترل کند. در مدت زمانی که الکلی مشروبخواری میکند این تمایل افزایش پیدا می کند. بعضی از الکلی ها سعی می کنند خانواده شان را متقاعد کنند که بطور تفننی مصرف می کنند. یعنی فقط در تعطیلات آخر هفته می خورند و در وقت های دیگر استفاده نمی کنند. اجبار برای مصرف معمولاً  عود می کند. تنها راه جلوگیری از این بیماری مصرف نکردن است. بسیاری از الکلی ها در خلال رفتارهای گوناگون با موفقیت به بهبودی می رسند. برنامه الکلی های گمنام معمولاً برنامه مؤثر و قابل اجرایی است. تجربه به ما نشان داده است که قادر نیستیم مشروب خوردن کس دیگری را متوقف کنیم. این انتخاب شخصی خود الکلی است. الکلیسم یک بیماری خانوادگی است. و آن بدین معناست که الکلی بودن یکی از اعضاء خانواده باعث می شود که همه اعضای خانواده بیمار شوند. چرا این اتفاق می افتد؟ الکلیسم مثل بیماری قند، فقط جنبه جسمی ندارد بلکه در وابستگان نیز ایجاد می شود و بسیاری از نشانه های الکلیسم در رفتار الکلی وجود دارد. افرادی که با اشخاص الکلی زندگی می کنند تحت تأثیر رفتار آنها قرار می گیرند. سعی می کنند الکلی را کنترل کنند، مسئله را جبران و یا پنهان کنند، آنها اغلب خود را مقصر می دانند و به خود لطمه می زنند، عاقبت خودشان مضطرب می شوند. در جلسات الانان ما تجربه هایی را در مورد عاجز بودن در مقابل الکلیسم می شنویم، می شنویم که ما باعث الکلی شدن فرد دیگری نیستیم، نمی توانیم او را درمان کنیم و قادر نیستیم او را کنترل کنیم. یاد می گیریم تمرکز و توجه را به سوی خودمان برگردانیم. همچنین نگاه کردن به نقش سهم خودمان در مشکلاتمان، سخت است.
پذیرش قدم اول باعث شد که ما از مسئولیتهای غیرممکن رها شویم. ما سعی می کردیم بیماری الکلیسم و شخص الکلی را درک کنیم، با پیدا شدن آرامش در زندگی، ما باید افکار مخرب و شاید ترسناک خودمان را عوض می کردیم. باید از نو یاد می گرفتیم که از خودمان مراقبت کنیم.
وقتی که ما روی شخص الکلی و رفتار او تمرکز می کنیم ممکن است در برآورده کردن نیازهای اولیه و یا پوشانیدن اشتباهات شخص دیگری افراط کنیم ممکن است به خود کم بینی دچار شویم و عقیده نداشته باشیم که ما مستحق صرف وقت برای خودمان هستیم. مهم نیست که قضاوت خوب یا بدی از خود داشته باشیم درهر حال ما همیشه در ترک دادن شخص دیگری شکست می خوریم.در الانان ما کمک پیدا خواهیم کرد. ما در گذشته اشخاصی بودیم که مسئولیت های سنگینی مانند نگاه داشتن خانواده، شغل و شاید دنیا را به دوش کشیده بودیم در حالیکه همیشه الکلی در زندگی ما هرج و مرج و بی نظمی ایجاد می کرد. (در واقع همیشه مدیر بودیم) چطور می شود که شخصی که این همه مسئولیت را به عهده داشت حالا اینگونه عاجز باشد؟ درالانان ما در می یابیم که زمام امور زندگی از دست ما خارج است زیرا سعی می کنیم افراد وموقعیت ها را کنترل کنیم. ما ممکن است سخت متقاعد شویم که به جلسات بیائیم اما وقتی سرانجام به الانان می رسیم آماده هستیم برای چیزهای جدیدی سعی و کوشش کنیم. باید بپذیریم، کارهایی که انجام داده ایم و یا نداده ایم نمی تواند مشروبخواری شخص دیگری را متوقف کند. حالا چطور می توانیم به شخص الکلی کمک کنیم؟ در الانان یاد می گیریم چیزهایی را که نمی توانیم تغییر دهیم بپذیریم (یعنی الکل) و تغییر دهیم چیزهایی را که می توانیم (یعنی خودمان)
بهبودی یعنی اینکه یاد بگیریم توجه مان را روی خودمان متمرکز کنیم. زمانی که به عقب بر می گردیم و زندگیمان را نگاه می کنیم عجز خود را در مقابل الکلیسم می شناسیم. وقتی که از کنترل کردن مردم رفتارهایشان و یا الکلی ها دست برداشتیم. بار زیادی از دوش ما برداشته شد و آنوقت شروع به کشف توانائیهایی که در ما وجود داشت کردیم و یاد گرفتیم فقط می توانیم زندگی خودمان را اداره کنیم. کم کم زمام امور زندگیمان را در دست گرفتیم و شروع کردیم مسیر بهبودی خودمان را ببینیم.
در الانان یاد می گیریم که ارتباط سالمی با همه پیدا کنیم. قدم اول طریق برقراری ارتباط صحیح را با مردمی که در مقابل آنها عاجزیم، یادآوری می کند. وقتی سعی می کنیم دیگران را کنترل کنیم توانایی اداره کردن زندگی خودمان را از دست می دهیم، ولی در الانان یاد می گیرم رابطه خوب و صحیحی با خودمان داشته باشیم. قدم اول یک شروع درست در مسیر بهبودی ما است.
خارج شده است

mira

  • میرا
  • بازوی نارانان | آلانان
  • بابا حرفه ای
  • ***
  • امتیاز: +173/-3
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 950
  • من چنینم که نمودم ، دگر ایشان دانند...

اعضاء در تجربیات، نیرو و امید یکدیگر شریک می شوند
قدم اول برای من سخت ترین چیزی بود که بپذیرم.
عجز در برابر الکل؟ یک قوطی آبجو؟ یک بطری ودکا؟ موضوع اصلی اینها بودند – چیزهای بیهوده و بی جان. چطور می توانستم در حالیکه زنده بوده و یک انسان هستم در برابر یک بطری الکل عاجز باشم؟ چطور می توانستم بپذیرم که یک بطری الکل بر من غالب است و دوباره و دوباره به من آسیب می زند؟ در قبال آن اینطور احساس کردم که عجز خود را در برابر یک ظرف سوپ یا هر چیز غیرجاندار دیگر پذیرفته ام. این موضوع به اقتدار من ضربه می زند و بر علیه عقایدم بود. عجز در برابر الکل؟ از الکل متنفرم؟ الکل مادر مرا از یک زن منطقی و خوب به زنی تبدیل کرد که دیوانه وار در حال فریاد کشیدن و نفرین کردن بود. الکل باعث شد تا همسرم در عرض هفت سال پنج شغل را از دست بدهد و در طول 2 ماه 2 تصادف بوجود آورد. از بوی و مزه آن متنفر بودم از نگاه کردن به آن بیزار بودم. اما فکر می کردم می توانم از پس آن برآیم فقط بخاطر اینکه من برنده باشم نه الکل. این موضوع میسر نشد تا اینکه صفحه 76 کتاب «فقط برای امروز در الانان» را خواندم که مرا تکان داد. پذیرفتم که این قدم به معنای هوشیاری فرد نمی باشد. این قدم به معنای صادقانه پذیرفتن چیزهایی است که ما نمی توانیم تغییرشان دهیم. پذیرفتم که در برابر الکل که نهایت تلاش را می کردم، عاجز هستم. این امر مرا آزاد ساخت تا بر روی چیزهایی کار کنم که می توانستند تغییر یابند. این به معنای گفتن این جملات به نیروی برترم است: «من به تنهایی نمی توانم آن را انجام دهم. من به کمک تو نیاز دارم». خواندن آن متن مانند دیدن نوری بود. بالاخره توانستم نسبت به خودم صادق باشم. در برابر الکل عاجز بودم. در برابر الکل عاجز هستم و عاجز خواهم بود. پذیرش من باری را از دوشم برداشت. مجبور نبودم مدام در حال جنگ و تلاش کردن باشم. من می توانستم بر روی همه چیز مثل خودم، آزادی ام و ذهنم که درگیر افکار بیمارگونه بود، کار کنم. قبل از آمدنم به الانان هرگز نمی توانستم قدم اول را بپذیرم. بعد از اینکه بیش از 20 ماه به الانان آمدم، فهمیدم که بسیار آسان است تا این قدم را بگویی و آن را باور کنی. قبل از این زندگی ام غیرقابل اراده شده بود.  بارها و بارها از الانان و تمرین این قدم سپاسگزار هستم. زندگی ام دقیقاً همان زندگی است که به آن توجه می کنم و به بهترین شیوه ای که می توانم اداره اش می کنم. قبل از آمدنم به الانان هیچ قسمتی از قدم اول را نمی پذیرفتم. من فکر می کردم سالم هستم و اگر تنها می توانستم نوشیدن فرد الکلی را متوقف کنم، همه چیز درست می شد. همانطور که شروع به مطالعه و تمرین قدم اول می کردم، فهمیدم که پذیرفتن بخش اول آن آسانتر از بخش دومش است. من انسانی با بصیرت هستم. همچنانکه به قدم اول و کلمه الکل نگاه می کردم، یک بطری ویسکی را مجسم می کردم. سپس فردی را که از بطری می نوشد را مجسم می کردم. من می توانستم ببینم که الکل در فرد جاری می شود و او را به یک الکلی مبدل می سازد. هنگامی که او می نوشید، می توانستم ببینم که در برابر الکلی عاجزم، و یاد گرفتم که تا هر زمان که بطور انجامد در برابر او عاجزم. سپس تجسماتم به من نشان داد که بطری، فردی که از آن می نوشد، و الکلی که شخص می نوشد از او به من و از من به اعضاء خانواده ام و همراهانم (دوستانم) سرایت می کند. من می توانستم ببینم که همگی ما در یک دریای الکل شنا میکنیم، بعد بیرون می آییم و خود را تکان می دهیم و بیماری را به سایرین منتقل می کنیم. مدتی بطور انجامید تا پذیرفتم که اگرچه من الکل مصرف نمی کنم، اما بیماری می توانست از من سرچشمه گیرد و بر دیگران تأثیر گذارد.
هرچه زمان می گذشت من چیزهایی بیشتری یاد گرفتم، تشخیص دادم که هر کسی که در تماس با من بود می توانست تحت تأثیر بیماری الکلیسم که از من سرایت می کرد، باشد. واکنش های من به دیگران همانند روش های عکس العملم به نوشیدن بود. شروع کردم که بفهمم چطور واکنش هایم، زندگی ام را غیرقابل کنترل کرده بود. دیدم که چطور نقش ایثارگرانه من از دیگران سلب مسئولیت کرده و حس اقتدار و توانایی شان را تضعیف کرده بود. دیدم که چطور این عمل را نه تنها نسبت به الکلی بلکه به تمام افراد خانواده ام اعمال می کردم. بالاخره فهمیدم که زندگی ام غیر قابل کنترل شده بود، چرا که آنقدر مشغول مراقبت از دیگران بودم که هیچ وقتی برای مراقبت از خود نداشتم. پوشاک خوبی برای اعضاء خانواده ام می خریدم چون آنها باید لباسهای خوبی می پوشیدند، اما هیچ وقت باعث نمی شد که خود را بهترین ببینم، ترتیب رفتن به دکتر و مراقبت های دندانپزشکی را برایشان فراهم می کردم اما برای خودم غفلت می کردم. من نمی فهمیدم که همه این چیزها نادرست است. به آرامی متوجه می شدم و بالاخره توانستم قدم اول را درک کنم. فهمیدم که من هم بیماری دارم که از تماسم با افراد الکلی در زندگی ام، نشأت گرفته است. امروز می دانم که در برابر همه اسمها، اشخاص، مکان ها و چیزهای دیگر عاجزم.
من فهمیدم که در برابر خودم عاجز نیستم. من مسئول خودم هستم. من مسئول شادی دیگران نیستم و آنها هم مسئول من نیستند. می دانم که هیچ شخص دیگری نمی تواند احساسات مرا کنترل کند. هیچ فردی یا هیچ چیز دیگری نمی تواند مرا خشمگین، غمگین و خوشحال کند. مگر من اجازه انجام آن را به آنها بدهم امروز فهمیدم که در برابر الکل عاجزم و اینکه زندگی ام غیرقابل کنترل است. من می دانم که با کمک الانان و نیروی برترم، که او را خدا می نامم، زندگی ام بیشتر قابل اداره کردن می شود.
خارج شده است

mira

  • میرا
  • بازوی نارانان | آلانان
  • بابا حرفه ای
  • ***
  • امتیاز: +173/-3
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 950
  • من چنینم که نمودم ، دگر ایشان دانند...

واقعیت را قبول کردم
قبول کرده بودم که کنترل زندگیم را از دست داده ام ولی مدت های مدیدی نمی توانستم باور کنم که در مقابل الکل عاجزم، مطمئن بودم که با گفتن «اگر مرا دوست داری هرگز دوباره مصرف نمی کنی» می توانم الکلی ام را وادار به ترک کنم چند جمله دیگر شبیه به این در آن زمان به نظرم معقول می آمد. من خیلی متوقع بودم. متوجه نبودم که توقعات من بیش از حد توان الکلی ام بودند. نمی توانستم که الکلیسم یک بیماری است.
به من می گفت تو نمی فهمی، می گفت که ترک آن به آن آسانی که تو فکر می کنی نیست. سؤاالات سختی مدام مرا دنبال کرده و آرامشم را بهم ریخته بودند؛ اگر عجز خودم را قبول و این وضعیت را رها می کردم چه می شد؟ اگر دیگر سعی نکنم تا مصرف او را کنترل کنم آیا او بیشتر نمی خورد؟ اگر دیگر درباره مصرفش سؤال نکنم آیا فکر نمی کند که دیگر او را دوست ندارم؟ آیا فکر نمی کند که دیگر به او علاقه ندارم و از شخص دیگری خوشم می آید؟ آیا پول بیشتری صرف الکل نخواهد کرد؟
آنچه بالاخره موجب شد تا قدم اول را بردارم این بود که اصلاً فرقی نمی کرد که من کاری بکنم یا نکنم، برای مثال اگر گریه یا التماس می کردم، عصبانی می شدم، یا هر کار دیگر، او باز هم می خورد.
به تدریج اوبدتر شد، مدت زیادی طول کشید تا بفهمم که در مقابل این بیماری عاجزم. روزهایم در الانان به هفته ها و ماهها تبدیل شدند. هرچه بیشتر در جلسات گوش دادم بیشتر فهمیدم که باید «رها کنم و به خدا بسپارم» وباید «زندگی می کردم و می گذشتم زندگی کند» بالاخره این وضعیت را رها کردم و عجزم را قبول کردم.
فهمیدم که اگر اوضاع بهتر نشود دیگر نمی توانستیم با هم باشیم. او به شدت از این بیماری مریض شده بود. هم از نظر جسمی و هم روحی دست از التماس و کنترل برداشتم و این وضعیت را رها کردم. این واقعیت را که قدرت ترک مصرف او را نداشتم قبول کردم. به لطف خداوند و الانان بالاخره همه چیز را درست فهمیدم. الکلی زندگی من به یک برنامه 28 روزه مشاوره رفت و حالا عضو الکلی های گمنام است. مدت 10 ماه است که پاک شده، این 10 ماه از همه جهات بسیار عالی بوده اند. هرچند با وجود پاکی او همه چیز همیشه خوب نیست ولی به لطف الانان من قادر به کنار آمدن با تغییرات هستم.
خارج شده است

mira

  • میرا
  • بازوی نارانان | آلانان
  • بابا حرفه ای
  • ***
  • امتیاز: +173/-3
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 950
  • من چنینم که نمودم ، دگر ایشان دانند...

«سه» «ن» همه چیز را متفاوت کرد»
وقتی به الانان آمدم درگیر یک رابطه عاطفی عمیق با مردی بودم که بی جهت و به طور غیر منتظره به شدت عصبانی می شد. بخصوص از اینکه هنگام رانندگی کنار او بنشینم خیلی اذیت می شدم. اگر راننده جلویی به محض سبز شدن چراغ حرکت نمی کرد بسیار عصبانی می شد، همینطور اگر ماشینی جلوی ما می پیچید.
اوایل احساس می کردم مطمئناً او از کاری که من کردم یا حرفی که زده بودم واقعاً عصبانی بود یا از این که کاری یا حرفی را نکرده و نزده بودم. مطمئن بودم که تقصیر من است. خوب در این صورت حتماً می توانستم مشکل را حل کنم. حداقل شدت عصبانیت او را که می توانستم کنترل کنم مثلاً من هم عصبانی می شدم و بی ملاحظه گی های خودش را هنگام رانندگی به او یادآوری می کردم مثل خط عوض کردن و راهنما نزدن یا درباره چیزهای دیگر وراجی می کردم تا توجه او را از آنچه اتفاق می افتاد منحرف کنم. فکر می کردم حتماً می توانم کاری بکنم تا احساس گناه خودم را از بین ببرم. فقط چون آنجا بودم فکر می کردم که حتماً من کاری کرده ام که عصبانیت او جرقه زده است.
خارج شده است

mira

  • میرا
  • بازوی نارانان | آلانان
  • بابا حرفه ای
  • ***
  • امتیاز: +173/-3
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 950
  • من چنینم که نمودم ، دگر ایشان دانند...

کسی در الانان سه حرف «ن» را با من درمیان گذاشت:
من باعث آن نیستم، نمی توانم آن را کنترل کنم، نمی توانم آن را درمان کنم.
 به تدریج یک دیدگاه برخورد و رفتار جدید در آگاهی ام رخنه کرد. وقتی فکر کردم متوجه شدم که من آن وضعیت را به وجود نیاورده بودم. من آن ماشین دیگر را نمی رانم و من باعث تحریک هیچگونه خشمی نبودم. دیگر روی خود را به طرف پنجره بر می گردانم و با خود تکرار می کنم «من باعثش نیستم، ما باعثش نیستم» در حین زمزمه کردن ها دلشوره داشتم دلم بالا و پایین می رفت. سرباز زدن از قبول مسئولیت برای بدخلقی های او برایم کاملاً جدید بوده و به من احساس خیلی بدی می داد.
با وجود اینکه کاملاًمتقاعد شده بودم که من باعث رفتار نامناسب اونیستم باز هم میلی غیر قابل کنترل برای کنترل یا درست کردن آنچه اتفاق می افتاد داشتم. یکبار دیگر مجبور بودم بنشینم و احساس بدی که رها کردن بحران های کج خلقی او به من می داد را تحمل کنم. هفته های زیادی رفتار او را زیر نظر گرفتم و متوجه شدم که اصلاً این رفتار برایش مهم نبود. می جوشید و می خروشید و بعد طوری رفتار می کرد که انگار هیچ اتفاق غیرعادی نیفتاده. حتی به نظر نمی آمد که رفتار قبلی من که فوراً خودم را قاطی می کردم تا اوضاع را روبراه کنم و یا سکوت جدیدم را متوجه شده باشد. با آگاهی جدیدم، شروع به بکار بستن این سه «ن» در موارد مختلف دیگر کردم. بعضی وقتها تحمل دل بهم خوردن خودم سختتر از موارد دیگر بود ولی همیشه با به کار بستن این روش از شرایط جدید بخوبی گذشتم. این به من شهامت بررسی جوانب دیگر زندگیم را داد تا کم کم توانستم نقشی را که در شرایط مختلف بازی می کردم، آگاهانه انتخاب کنم، بالاخره یاد گرفتم بگویم این بحران های گاه و بیگاه خلق و خوی مرا ناراحت می کنند. یاد گرفتم که می توان با دو ماشین جداگانه این طرف و آن طرف رفت. تا به امروز هنوز هم سه «ن» را بکار می برم. از الانان به خاطر ابزارهای زیادش بسیار سپاسگزارم.
« آخرين ويرايش: 17 مه 2011، 06:46:39 pm توسط رضا - بیل »
خارج شده است

mira

  • میرا
  • بازوی نارانان | آلانان
  • بابا حرفه ای
  • ***
  • امتیاز: +173/-3
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 950
  • من چنینم که نمودم ، دگر ایشان دانند...

سؤالات قدم اول
ما اقرار کردیم که درمقابل الکلی عاجزیم و اختیار زندگیمان از دستمان خارج است.
1-         آیا من می پذیرم که نمی توانم مشروبخواری و یا رفتار شخص دیگری را کنترل کنم؟
2-         چطور می توانم بفهمم که عادتها، شخصیت و راه های مقابله با مسائل روزمره یک شخص الکلی در نوع خود منحصر به فرد است و با روشهای من فرق دارد؟
3-         آیا من می پذیرم که الکلیسم یک بیماری است؟ این بینش چگونه می تواند نحوه برخورد من را در قبال یک الکلی تغییر دهد؟
4-         در زندگی خود چطور تلاش می کردم دیگران را عوض کنم؟ نتایج این تلاشها چه بود؟
5-         برای اینکه به آن چیزی که می خواهم و یا نیاز دارم برسم، از چه راه هایی استفاده می کردم؟ حالا چه کارهایی بهتر به من جواب می دهد تا به نیازهایم برسم؟
6-         وقتی که شخص الکلی آن طور که می خواهم نیست و از پذیرفتن آن امتناع می کند چه احساسی به من دست می دهد به من چگونه جواب می دهد؟
7-         اگر من سعی کنم عوض کردن شخص الکلی و یا دیگران را متوقف کنم، چه اتفاقی می افتد؟
8-         من چطور می توانم به جای سعی در حل مشکلات دیگران، آنها را رها کنم؟
9-         آیا من در جستجوی راهی سریع برای مشکلاتم هستم؟ آیا چنین راهی وجود دارد؟
10-       در چه شرایطی من احساس مسئولیت بیشتری نسبت به دیگران دارم؟
11-       در چه شرایطی من از رفتار شخص دیگری احساس شرم و پشیمانی می کنم؟
12-       چه عاملی مرا به الانان آورد؟ در آن موقع من امیدوارم بودم چه چیزی را بدست آورم؟
13-       رفتار من، سلامتی من و فرزندان من برای چه کسی بیشتر مهم و مورد توجه بوده است؟ لطفاً چند مثال بزنید.
14-       چگونه می توانم بفهمم که چه وقت زمام امور زندگی از دست من خارج شده است؟
15-       من چطور می توانم از دیگران تأثیر و تصویب بگیرم؟
16-       آیا من وقتی می خواهم بگویم «نه» می گویم بله؟ وقتی این عمل را انجام می دهم، چه اتفاقی در مورد توانائیهای من و اداره زندگیم می افتد؟
17-       آیا من از دیگران به راحتی مراقبت می کنم در حالی که مراقبت از خود را سخت مشکل می دانم؟
18-       وقتی زندگی من خوب پیش می رود (یا به آرامی می گذرد) من چه احساسی دارم؟ آیا به طور مدام دل نگران مشکل هستم؟ آیا در وسط بحران ها بیشتر احساس زنده بودن می کنم؟
19-       چطور می توانم از خودم مراقبت کنم؟
20-       وقتی تنها هستم چه احساسی دارم؟
21-       چه تفاوت هایی بین ترحم و عشق وجود دارد؟
22-       آیا من اصلاً خودم را به طرف اشخاص الکلی و یا بطور کلی اشخاصی که به نظر می آید من باید آنها را درست کنم جذب می شوم؟ چطور تا بحال سعی کرده که آنها را درست کنم؟
23-       آیا به احساسات خود اطمینان دارم؟ آیا می دانم آنها چه هستند؟
خارج شده است

نگین

  • بازوی نارانان | آلانان
  • کاربر فعال
  • ***
  • امتیاز: +116/-3
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 549
  • اصول را به شخصیتها ترجیح دهید...
چکیده قدم اول
« پاسخ #6 : 04 اوت 2012، 10:45:05 am »

من در این قدم فهمیدم که در مقابل رفتار و حرکتهای دیگران عاجزم
فهمیدم که بیمارم و نقصای زیادی دارم
باید با خودم صادق باشم و دیگران را کنترل نکنم
بیماری من از فکر منفی من سرچشمه میگیرد
باید روی خودم تمرکز کنم
برای رسیدن به آرامش باید اصول را به شخصیتها ترجیح دهم
باید هدفم رت هدف خدا قرار دهم
باید به نقصام اقرار کنم
رفتارهای دیگران را بپذیرم
 نباید سرزنش کنم حتی در برابر خودم
باید افراط و تفریط را کنار بگذارم و به دنبال معنویات باشم
خارج شده است
----نارانان سرای آرامش من است----
 

این صفحه در 0.075 ثانیه 25 نمایش داده شد.