انجمن های گفتگوی بهبودی

Please login or register.

لطفا برای ورود نام کاربری و رمز عبورتان را وارد نمایید
جستجوی پیشرفته  

اخبار:

زندگي مانند كودكي است كه اگر مي خواهيد به خواب نرود ، پيوسته بايد او را سرگرم كنيد.
؛ولتر؛



ایام ، پیامهای روز و خبرهای مهم تالار

یادمان باشد :
اگر خطای گذشته را نمی توان جبران کرد ،دست کم اثر آن را با مهربانی در حق کسی دیگر می توان کمرنگ و کمرنگتر نمود . زیرا امروز ما فهمیده ایم که : کردارمان است که چرخه تقدیرمان را به حرکت در می آورد .

.
به خاطر دارم زمانی که در اوج نا امیدی به سر می بردم خداوند مرا با یکی از برنامه های دوازده قدمی آشنا کرد و در این راه مسیر زندگی ام تغییر کرد.
بدون شک یکی از دلایلی که باعث پایبندی من در این داستان شد ،  نبود هیچگونه انگیزه انتفاعی در افراد قدیمی تر بود . در ابتدا با بدبینی، اندکی بعد با شک و تردید و تعجب و در انتها با درک اینکه اینجا با تمام دنیا متفاوت است با این مسئله روبرو شدم. برنامه به من روشی ساده اما نه چندان آسان را پیشنهاد کرد و در گام پایانی مرا موظف به رعایت مسائل مطرح شده در یازده گام قبلی نمود و متعهد به رساندن این پیام به آنانیکه درد می کشند و در انتظار راهی برای درمانند. پس از چندی با یکی از روشهایی که برای رساندن این پیام توسط تعدادی از همدردانم در محیط های مجازی راه اندازی شده بود آشنا شدم. مهمترین مسله ای که در روزهای اول با آن روبرو بودم احساس عدم امنیت در این مکانها بود چرا که رعایت ستنها در این محیط بسیار مشکل و عملا غیر ممکن به نظر می رسید پس از چندی دریافتم حضور خداوند در این مکان مثل بقیه جاها پر رنگ است و او به گونه ممکن هدایتگر ماست. افرادی که به این مکان می آیند مثل افرادی که به جلسات می ایند رنج کشیده اند و مورد عنایت خداوند، خدمتگزاران نیز وظایف سنگینی به عهده دارند و در مورد خدمتگزارن این تالار تا آنجا که بنده مطلعم یهترین تلاش را برای حفظ امنیت تالار می نمایند.

باستحضار کاربران عزیز می رساند گزارشهائی در مورد ارسال پیغامهای خصوصی غیر مرتبط از سوی بعضی از کابران به خدمتگزاران تالار رسیده است... امنیت تالار و کم کردن هزینه خسارات احتمالی به کابران مهمترین دغدغه خدمتگزارن تالار می باشد و در صورت تکرار این موضوع حساب کاربری، کاربر متخلف حذف می گردد.

اما در پایان و خطاب به همه عزیزان، اعتماد یکی از اصول زیربنائی بهبودی است اما ما باید بدانیم که در زمان و مکان مناسب به افرادی که احساس می کنیم زیربنای روحانی محکمی در زندگیشان دارند اعتماد کنیم.
.
اوایل فکر می کردم به همه افرادی که 12 قدم رو کار کردند چه زن و چه مرد می تونم اعتماد کنم. فکر می کردم کسی که مُهر 12 قدمی رو خورده یعنی انتهای اعتماد ولی :
بعدها فهمیدم که اینطور نیست. درسته که 12 قدم اصول روحانی هست که به هر انسانی کمک می کنه تا روحانیت رو توی خودش پرورش بده، اما واقعیتش این هست که باید این اصول رو زندگی کرد نه اینکه فقط آنها رو آموزش دید.
فهمیدم که بیماری ما انسانها به شکلهای مختلف خودش رو نشون می ده و انکار و توجیه یکی از قوی ترین قسمتهای اون هست. متوجه شدم که این من هستم که به دیگران اجازه می دم که از من سوء استفاده کنند و احساسات من رو به بازی بگیرند.
فهمیدم که من هم باید اصولی رو رعایت کنم و حواسم به دورو برم باشه، چشمهام رو باز کنم و مسئولیت اعتماد رو به گردن دیگران نندازم، حماقت و بی ملاحظه گی به خرج ندم و بعد اسمش رو اعتماد بزارم و در انتها توقع داشته باشم کسی از این نوع اعتماد (بی مسئولیتی) من سوء استفاده نکنه.
ضمن اینکه متوجه شدم :
اعتماد یکی از اصول زیربنایی برای زندگی می باشد. در صورتی که هیچ گونه اعتمادی در بین انسانها وجود نداشته باشد هیچ انسانی نمی تواند از انسان دیگر برای دریافت کمک یاری بگیرد.
در انجمنهای 12 قدمی انسانهای درد کشیده ای وجود دارند که عجز آنها در مقابل نقصهایشان آنها را به اینجا کشیده است. 12 قدم به انسانها کمک می کند تا اصول روحانی را دریافت کرده و در جهت کاهش نقصهای خود گام بردارند. هنگامی که ما در قدم 4 شروع به نوشتن ترازنامه می کنیم بعد از مدتی متوجه می شویم که این خود ما بوده ایم که وسایلی فراهم کرده ایم تا دیگران از اعتماد ما سوء استفاده کنند.
در بسیاری از زمانها ما می خواستیم که مسئولیت کارهای خود را به عهده نگیریم و این اشتباهات رو به گردن دیگران بیاندازیم. ما می خواستیم به همان گونه که راحت تر هستیم (بدون تلاش و تفکری) کاری رو انجام بدهیم و در انتها اگر نتیجه متناسب با خواسته ما نبود، دیگران را محکوم می کردیم و می گفتیم آنها از اعتماد ما سوء استفاده کردند، آنها رفتار صادقانه ما را ندیدند و... . اما یادمان رفته بود که این خود ما بودیم که برای فرار از کوچکترین تنش همه چیز را به دیگران واگذار کرده بودیم، ما سعی نمی کردیم خودمان رو به زحمت انداخته، احساساتمان رو کنترل کنیم، دعا کنیم تا راه درست را دریابیم، ما فقط می خواستیم راحت باشیم.
و در انتها باید توجه بشود قرار گرفتن برچسب 12 قدمی بر روی یک فرد به معنی این نیست که آن فرد خالی از نقص شده و ما احساس کنیم که می توانیم بدون در نظر گرفتن بسیاری از اصول به آن فرد اعتماد کنیم. این اعتماد چیزی جزء حماقت نیست و دوباره ما را در چرخه ای از رنجش می اندازد، رنجشی که ما مسئولیت رفتار اشتباه خودمان را به گردن 12 قدم انداخته ایم.
.
اینها تجربه هایی بود که من بدست آوردم
.
خدمتگزاران انجمنهای گفتگوی بهبودی

نویسنده موضوع: لغزش  (دفعات بازدید: 3256 بار)

لیلیان

  • تازه وارد
  • *
  • امتیاز: +4/-0
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 5
  • من چنینم که نمودم ، دگر ایشان دانند...
لغزش
« : 07 فوریه 2011، 11:19:15 am »

دوستان بهبودی سلام
من یه سوال دارم از کسانی که وابستگان رو کار کردند .
وقتی یک معتاد بعد از پاکی به هر شکلی مواد مصرف کنه می گن لغزش کرده . خوب حالا این لغزش برای یک وابسته چیه ؟ چه زمانی میشه گفت که یک وابسته لغزش کرده ؟ آیا فعال شدن نقص ها یا حال بدیها دلیل لغزش یک وابسته است ؟
من به شدت توی این مساله گیج شدم . اگر تجربتونو در اختیارم بذارین ممنون می شم
خارج شده است

رضا - بیل

  • رضا - اینترنت
  • نمایندگان انجمن ها
  • کاندیدای خدمت در تالار
  • ******
  • امتیاز: +374/-13
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 3,690
  • <:::: ردپاهایم راپاک می کنم،تا کسی نفهمدکه...::::>
    • الکلی ها و معتادان گمنام
پاسخ : لغزش
« پاسخ #1 : 07 فوریه 2011، 11:28:14 am »

دوستان بهبودی سلام
من یه سوال دارم از کسانی که وابستگان رو کار کردند .
وقتی یک معتاد بعد از پاکی به هر شکلی مواد مصرف کنه می گن لغزش کرده . خوب حالا این لغزش برای یک وابسته چیه ؟ چه زمانی میشه گفت که یک وابسته لغزش کرده ؟ آیا فعال شدن نقص ها یا حال بدیها دلیل لغزش یک وابسته است ؟
من به شدت توی این مساله گیج شدم . اگر تجربتونو در اختیارم بذارین ممنون می شم
.
.
دوست عزیزم :
به خانواده های اعتیادی مانند نارانان  آلانان و یا فرزندان آنان ناراتین و آلاتین ، لغزشو به چی م یگن ؟
.
تا بحال فکر کردی ؟
.
جواب سوالت در این نکته است ...
خارج شده است
ثمره کوشش های عاشقانه ، در محصول آن است که موسم آن همیشه به وقت خود فرا می رسد ...
کتاب پایه "آبی" معتادان گمنام - پیش گفتار
.
.
آدرس وبلاگ :
.
http://www.behboodi.org

لیلیان

  • تازه وارد
  • *
  • امتیاز: +4/-0
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 5
  • من چنینم که نمودم ، دگر ایشان دانند...
پاسخ : لغزش
« پاسخ #2 : 07 فوریه 2011، 11:32:42 am »

مسلما جواب شما کاملترین جواب بود اما برای کسی که این انجمن ها رو شرکت کرده باشه . متاسفانه من نمی دونم اونا به چی میگن لغزش  :thinking:
خارج شده است

رضا - بیل

  • رضا - اینترنت
  • نمایندگان انجمن ها
  • کاندیدای خدمت در تالار
  • ******
  • امتیاز: +374/-13
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 3,690
  • <:::: ردپاهایم راپاک می کنم،تا کسی نفهمدکه...::::>
    • الکلی ها و معتادان گمنام
پاسخ : لغزش
« پاسخ #3 : 07 فوریه 2011، 11:37:19 am »

مسلما جواب شما کاملترین جواب بود اما برای کسی که این انجمن ها رو شرکت کرده باشه . متاسفانه من نمی دونم اونا به چی میگن لغزش  :thinking:
.
.
ممنونم از حسن لطفت ،
به کسی که مدت زمانی مصرف مواد /الکل  نیکوتین نداشته ،میگن پاک که اصطلاح کامل تر اون هوشیاری است (Sobrity(
.
حالا من مثلا 5 ساله هوشیرم و در این جا هوشیار به کسی گفته می شه که افکار و احساساتش تحت تاثیر الکل و یا هر عنصری که مشاعر و احساسات را از حالت طبیعی خارج کنه نبتشه
.
.
حالا تو به من بگو می تونی وابستگی هاتو اسم ببری و هوشیاری تو مدت زمانشو به ما اعلام بکنی ؟
.
.
متوجه شدی ؟
اگه نیاز به توضیح داره در خدمتم ....
خارج شده است
ثمره کوشش های عاشقانه ، در محصول آن است که موسم آن همیشه به وقت خود فرا می رسد ...
کتاب پایه "آبی" معتادان گمنام - پیش گفتار
.
.
آدرس وبلاگ :
.
http://www.behboodi.org

sara

  • مدیر انجمن
  • بابا حرفه ای
  • *****
  • امتیاز: +168/-3
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 783
  • من چنینم که نمودم ، دگر ایشان دانند...
پاسخ : لغزش
« پاسخ #4 : 19 فوریه 2011، 02:55:59 am »

با سلام و احترام :
نظر شما متين و درسته.ولي چيزي كه هست اينه كه، من وابسته به يك فرد، ابعاد بيماريم گسترده است مثلا دلسوزي بيجا، كنترل كردن شخص ،
 قضاوت كردن در موردش ،اون رو به عنوان نيروي برترم قبول كردن يا برعكس اينكه من خودم رو نيروي برترش بدونم ، حسادت نسبت به افرادي كه
 جايگاهشون پيش اون فرد از من بالاتره ، محبت خواستن بيش از اندازه از اون فرد، خودم رو فراموش كردن و حمايت همه جانبه از اون فرد و خيلي چيزهاي ديگه.اين ها جنبه هاي بيماري منه .نتيجه اي كه من بهش رسيدم اينه كه ممكنه در خيلي از موارد من اين حالات رو ابراز نكنم و در فكرم باشه و
خودم رو آزار بده.سوالي كه هست اينه كه آيا اين هام براي من لغزش حساب ميشه ؟ من كه ابرازشون نكردم؟  جواب من اينه كه اين ها فكر
 من رو مشغول كرده و آزارم ميده و اگه در مقابلش راهي 
نداشته باشم من رو دوباره به اون رابطه سوق خواهد داد به اينكه واقعا اون فرد رو كنترل كنم و يا با التماس ازش بخوام برگرده و نيروي برترم بشه..
پس اين فكر هاي منم لغزش محسوب ميشه و من فكر ميكنم فرد هوشياري كه وابسته به مواد و الكل بوده هم پس از يك لغزش فكري كه يا بهش توجه نكرده
و يا در برابرش راهكاري نداشته و به دنبال تعديل و رفعش نرفته به لغزش رسيده.  .
اين ها نظرات منه ولي خب خيلي دوست دارم اين بحث ادامه پيدا كنه و با تجربه هاي كودا و الانان هم بيان و نظراتشون رو ابراز كنن.
ممنونم :rose: :rose: :rose:
« آخرين ويرايش: 19 فوریه 2011، 03:05:24 am توسط sara »
خارج شده است
براي بدست آوردن چيزي كه تاكنون بدست نياورده اي ، بايد كسي شوي كه تاكنون نبوده اي.
"گابريل گارسيا ماركز"

ممكن است كسي را اشتباه زنداني كنند ولي اشتباهي ازاد نمي كنند.به راستي كه حكمتي در ازادي ما بوده است و چه زيباست اين حس مقدس...

mira

  • میرا
  • بازوی نارانان | آلانان
  • بابا حرفه ای
  • ***
  • امتیاز: +173/-3
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 950
  • من چنینم که نمودم ، دگر ایشان دانند...
پاسخ : لغزش
« پاسخ #5 : 27 آوریل 2011، 08:18:05 pm »

سارا و لیلیان عزیز

بسیاری از مازمینه های بیماری رو در خودمون داریم ولی زند گی با یک مصرف کننده و یا قرار گرفتن در وضعیت دشوار باعث نمود ظاهری عوامل بیماری شده، که شاید تا به حال فرصت نشون دادنشون به این وضوح  نبوده ( البته این فقط یکی از دلایل پیدایش این وضعیته )
نگاه اکثریت ما به مسائل احساسیه  ، یا به قول بچه های انجمن نفسانی و جسمانی عمل می کنیم...رفتاری که بعضا نام  فداکاری و ایثار و.... به خود می گیره ودر جامعه به غلط ارزش خطاب می شه
ورود به انجمن برای همه ما موجبات شناخت خودمون و نقصهامون و پیدا کردن دلایل بسیاری از مسائل  و مشکلاتمون بود.
من در انجمن یاد گرفتم ، اون همه رسیدگی های خستگی ناپذیر، دلسوزی ها ، مراقبت ها ، چیزی جز سرویس نا بجا نیست....و یا کنترل کردن چیزی نیست جز کنترل شدن...من اینجا و نه هیچ جای دیگه یاد گرفتم که وقتی کنترل می کنم در حقیقت دارم کنترل می شم .
دوستان عزیز مطالبی که در بالا مطرح کردم چند مثال کوچیک بود...حرفی رو که می خوام بگم اینه که من وقتی متوجه واکنشهای اشتباه خودم می شم ...وقتی با عوارض رفتار و برخورد نادرست خودم مواجه می شم و به اون پی می برم....زمانی که  می فهمم با این رفتارهای مقابله ای کلیشه ای به جایی نخواهم رسید ، اگر تکرارش کنم ، یعنی فاصله گرفتن و منحرف شدن از مسیر درست یعنی لغزش .....


در مورد اون سوالی که مطرح کرده بودید ..آیا فکرهای اشتباهی که عملی نشه باز هم لغزش به حساب می آد می خوام مثال بسیار ساده ای بزنم....من احساس حسادت نسبت به دوستی دارم...و یا از شخصی متنفرم...درسته که بر ضد اون کاری انجام نمی دم..و یا حسادتم رو ابراز نمی کنم....اما داشتن این قبیل از احساسات و افکار ( حتی فقط در حد فکر ) یعنی هنوز پیام اصلی رو نگرفتم یا درک نکردم و باز هم دارم به مسائل با دید اشتباه نگاه می کنم...و اینکه گاهی می دونم  که رفتارم درست نیست یا فکرم اشتباهه ولی توان تغییرش رو ندارم...خوب این تلاش می خواد و خواستن و رشد یعنی همین

و در خاتمه : اینها همه نظرات شخصی منه...
و اینکه توضیح این مطلب باید بسیار کاملتر و گسترده تر بیان بشه من بیشتر از این فرصت تایپ نداشتم .



خارج شده است

behrouz

  • تازه وارد
  • *
  • امتیاز: +0/-0
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 2
  • من چنینم که نمودم ، دگر ایشان دانند...
پاسخ : لغزش
« پاسخ #6 : 18 مارس 2012، 05:10:42 pm »

سلام دوستان
در رابطه با این سوال من وقتی به خودم نگاه میکنم میبینم که سالهای سال است به خاطر مواجه نشدن با احساساتم و سرکوب آنها شروع میکنم به کنترل دیگران، قضاوت کردن، حسادن، مصرف نیکوتین و....یعنی هر کاری را انجام میدهم که با خودم مواجه نشوم، اولین چیزی که من درک کردم دیدم که احساساتی در من وجود داره اعم از خوب یا بد که من قادر به درکشون و قادر به مواجه شدنشون نیستم و برای فرار از این مساله مثلا سیگار میکشم چه خوشحال باشم( احساسات خوب) و چه ناراحت (احساسات بد) من با احساساتم نمیتونم مواجه شوم و دست به دامن چیز دیگری میشوم این درک من بود شاید احساسات تازه اولین لایه مواجه با خودم باشه من چون هیچ وقت به لایه های دیگری دسترسی نداشتم نمیتونم چیزی بگم اما برای من اگر بخواهم مسیر بهبودی را بروم میبایست سعی کنم به جای خفه کردن، انکار کردن و نادیده گرفتن احساساتم، باهاشون صادقانه مواجه شوم و اگر دردی هم داره بکشم بجای اینکه بخوام با چیز دیگری مثل سیگار سرپوش بزارم حال اگر در این مسیر اگر زمانی پیش بیاد که من با احساسی مواجه شوم و نخوام و یا نتونم مواجه شوم و درک کنم و برم سیگار بکشم یا س..ک..س داشته باشم و کارای دیگه از نظر من لغزش کردم.
خارج شده است
 

این صفحه در 0.204 ثانیه 21 نمایش داده شد.