انجمن های گفتگوی بهبودی

Please login or register.

لطفا برای ورود نام کاربری و رمز عبورتان را وارد نمایید
جستجوی پیشرفته  

اخبار:

    ما هرگز به خاطر اتـــكا به آفـــــريدگارمان از كسي عذر نمي خواهيم.
ما توانائي آن را يافته ايم تا به آنها كه مي گويند : روحانيت از آن ضعفاست لبخند بزنيم.



ایام ، پیامهای روز و خبرهای مهم تالار

یادمان باشد :
اگر خطای گذشته را نمی توان جبران کرد ،دست کم اثر آن را با مهربانی در حق کسی دیگر می توان کمرنگ و کمرنگتر نمود . زیرا امروز ما فهمیده ایم که : کردارمان است که چرخه تقدیرمان را به حرکت در می آورد .

.
به خاطر دارم زمانی که در اوج نا امیدی به سر می بردم خداوند مرا با یکی از برنامه های دوازده قدمی آشنا کرد و در این راه مسیر زندگی ام تغییر کرد.
بدون شک یکی از دلایلی که باعث پایبندی من در این داستان شد ،  نبود هیچگونه انگیزه انتفاعی در افراد قدیمی تر بود . در ابتدا با بدبینی، اندکی بعد با شک و تردید و تعجب و در انتها با درک اینکه اینجا با تمام دنیا متفاوت است با این مسئله روبرو شدم. برنامه به من روشی ساده اما نه چندان آسان را پیشنهاد کرد و در گام پایانی مرا موظف به رعایت مسائل مطرح شده در یازده گام قبلی نمود و متعهد به رساندن این پیام به آنانیکه درد می کشند و در انتظار راهی برای درمانند. پس از چندی با یکی از روشهایی که برای رساندن این پیام توسط تعدادی از همدردانم در محیط های مجازی راه اندازی شده بود آشنا شدم. مهمترین مسله ای که در روزهای اول با آن روبرو بودم احساس عدم امنیت در این مکانها بود چرا که رعایت ستنها در این محیط بسیار مشکل و عملا غیر ممکن به نظر می رسید پس از چندی دریافتم حضور خداوند در این مکان مثل بقیه جاها پر رنگ است و او به گونه ممکن هدایتگر ماست. افرادی که به این مکان می آیند مثل افرادی که به جلسات می ایند رنج کشیده اند و مورد عنایت خداوند، خدمتگزاران نیز وظایف سنگینی به عهده دارند و در مورد خدمتگزارن این تالار تا آنجا که بنده مطلعم یهترین تلاش را برای حفظ امنیت تالار می نمایند.

باستحضار کاربران عزیز می رساند گزارشهائی در مورد ارسال پیغامهای خصوصی غیر مرتبط از سوی بعضی از کابران به خدمتگزاران تالار رسیده است... امنیت تالار و کم کردن هزینه خسارات احتمالی به کابران مهمترین دغدغه خدمتگزارن تالار می باشد و در صورت تکرار این موضوع حساب کاربری، کاربر متخلف حذف می گردد.

اما در پایان و خطاب به همه عزیزان، اعتماد یکی از اصول زیربنائی بهبودی است اما ما باید بدانیم که در زمان و مکان مناسب به افرادی که احساس می کنیم زیربنای روحانی محکمی در زندگیشان دارند اعتماد کنیم.
.
اوایل فکر می کردم به همه افرادی که 12 قدم رو کار کردند چه زن و چه مرد می تونم اعتماد کنم. فکر می کردم کسی که مُهر 12 قدمی رو خورده یعنی انتهای اعتماد ولی :
بعدها فهمیدم که اینطور نیست. درسته که 12 قدم اصول روحانی هست که به هر انسانی کمک می کنه تا روحانیت رو توی خودش پرورش بده، اما واقعیتش این هست که باید این اصول رو زندگی کرد نه اینکه فقط آنها رو آموزش دید.
فهمیدم که بیماری ما انسانها به شکلهای مختلف خودش رو نشون می ده و انکار و توجیه یکی از قوی ترین قسمتهای اون هست. متوجه شدم که این من هستم که به دیگران اجازه می دم که از من سوء استفاده کنند و احساسات من رو به بازی بگیرند.
فهمیدم که من هم باید اصولی رو رعایت کنم و حواسم به دورو برم باشه، چشمهام رو باز کنم و مسئولیت اعتماد رو به گردن دیگران نندازم، حماقت و بی ملاحظه گی به خرج ندم و بعد اسمش رو اعتماد بزارم و در انتها توقع داشته باشم کسی از این نوع اعتماد (بی مسئولیتی) من سوء استفاده نکنه.
ضمن اینکه متوجه شدم :
اعتماد یکی از اصول زیربنایی برای زندگی می باشد. در صورتی که هیچ گونه اعتمادی در بین انسانها وجود نداشته باشد هیچ انسانی نمی تواند از انسان دیگر برای دریافت کمک یاری بگیرد.
در انجمنهای 12 قدمی انسانهای درد کشیده ای وجود دارند که عجز آنها در مقابل نقصهایشان آنها را به اینجا کشیده است. 12 قدم به انسانها کمک می کند تا اصول روحانی را دریافت کرده و در جهت کاهش نقصهای خود گام بردارند. هنگامی که ما در قدم 4 شروع به نوشتن ترازنامه می کنیم بعد از مدتی متوجه می شویم که این خود ما بوده ایم که وسایلی فراهم کرده ایم تا دیگران از اعتماد ما سوء استفاده کنند.
در بسیاری از زمانها ما می خواستیم که مسئولیت کارهای خود را به عهده نگیریم و این اشتباهات رو به گردن دیگران بیاندازیم. ما می خواستیم به همان گونه که راحت تر هستیم (بدون تلاش و تفکری) کاری رو انجام بدهیم و در انتها اگر نتیجه متناسب با خواسته ما نبود، دیگران را محکوم می کردیم و می گفتیم آنها از اعتماد ما سوء استفاده کردند، آنها رفتار صادقانه ما را ندیدند و... . اما یادمان رفته بود که این خود ما بودیم که برای فرار از کوچکترین تنش همه چیز را به دیگران واگذار کرده بودیم، ما سعی نمی کردیم خودمان رو به زحمت انداخته، احساساتمان رو کنترل کنیم، دعا کنیم تا راه درست را دریابیم، ما فقط می خواستیم راحت باشیم.
و در انتها باید توجه بشود قرار گرفتن برچسب 12 قدمی بر روی یک فرد به معنی این نیست که آن فرد خالی از نقص شده و ما احساس کنیم که می توانیم بدون در نظر گرفتن بسیاری از اصول به آن فرد اعتماد کنیم. این اعتماد چیزی جزء حماقت نیست و دوباره ما را در چرخه ای از رنجش می اندازد، رنجشی که ما مسئولیت رفتار اشتباه خودمان را به گردن 12 قدم انداخته ایم.
.
اینها تجربه هایی بود که من بدست آوردم
.
خدمتگزاران انجمنهای گفتگوی بهبودی

نویسنده موضوع: ارتباط با خدا  (دفعات بازدید: 22903 بار)

افق

  • عضو انجمن هموابستگان گمنام (CODA)
  • کاندیدای خدمت در تالار
  • **
  • امتیاز: +246/-5
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 1,244
داستان ما و خدا
« پاسخ #15 : 02 ژانویه 2011، 10:00:01 am »

خدا: بنده ي من نماز شب بخوان و آن يازده رکعت است.

بنده: خدايا !خسته ام!نمي توانم.

خدا: بنده ي من، دو رکعت نماز شفع و يک رکعت نماز وتر بخوان.

بنده: خدايا !خسته ام برايم مشکل است نيمه شب بيدار شوم.

خدا: بنده ي من قبل از خواب اين سه رکعت را بخوان

بنده: خدايا سه رکعت زياد است

خدا: بنده ي من فقط يک رکعت نماز وتر بخوان

بنده: خدايا !امروز خيلي خسته ام!آيا راه ديگري ندارد؟

خدا: بنده ي من قبل از خواب وضو بگير و رو به آسمان کن و بگو يا الله

بنده: خدايا!من در رختخواب هستم اگر بلند شوم خواب از سرم مي پرد!

خدا: بنده ي من همانجا که دراز کشيده اي تيمم کن و بگو يا الله

بنده: خدايا هوا سرد است!نمي توانم دستانم را از زير پتو در بياورم

خدا: بنده ي من در دلت بگو يا الله ما نماز شب برايت حساب مي کنيم



بنده اعتنايي نمي کند و مي خوابد



خدا:ملائکه ي من! ببينيد من آنقدر ساده گرفته ام اما او خوابيده است چيزي به اذان صبح نمانده، او را بيدار کنيد دلم برايش تنگ شده است امشب با من حرف نزده

ملائکه: خداوندا! دوباره او را بيدار کرديم ،اما باز خوابيد

خدا: ملائکه ي من در گوشش بگوييد پروردگارت منتظر توست

ملائکه: پروردگارا! باز هم بيدار نمي شود!

خدا: اذان صبح را مي گويند هنگام طلوع آفتاب است اي بنده ي من بيدار شو نماز صبحت قضا مي شود خورشيد از مشرق سر بر مي آورد

ملائکه:خداوندا نمي خواهي با او قهر کني؟

خدا: او جز من کسي را ندارد...شايد توبه کرد...


بنده ی من تو به هنگامی که به نماز می ایستی من آنچنان گوش فرا میدهم که انگار همین یک بنده را دارم و تو چنان غافلی که گویا صد ها خدا داری.
خارج شده است
خداوند را سپاس باد. وقتی من در محاصره بودم، او محبتش را بطرز شگفت انگیزی به من نشان داد. من ترسیده بودم و فکر می کردم که دیگر از نظر خداوند افتاده ام، اما وقتی نزد او فریاد برآوردم او دعای مرا شنید و مرا اجابت فرمود

افق

  • عضو انجمن هموابستگان گمنام (CODA)
  • کاندیدای خدمت در تالار
  • **
  • امتیاز: +246/-5
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 1,244
اثبات وجود خدا
« پاسخ #16 : 03 ژانویه 2011، 10:34:20 am »

مردی برای اصلاح سر و صورتش به آرایشگاه رفت در بین کار گفت و گوی جالبی بین آنها درگرفت.
آنها در مورد مطالب مختلفی صحبت کردندوقتی به موضوع خدا رسید
آرایشگرگفت:من باور نمی کنم که خدا وجود دارد.
مشتری پرسید: چرا باور نمی کنی؟


آرایشگر جواب داد: کافیست به خیابان بروی تا ببینی چرا خدا وجود ندارد؟ شما به من بگو اگر خدا وجود داشت این همه مریض می شدند؟ بچه های بی سرپرست پیدا میشد؟ اگر خدا وجود داشت درد و رنجی وجود داشت؟ نمی توانم خدای مهربانی را تصور کنم که اجازه دهد این همه درد و رنج و جود داشته باشد.
مشتری لحظه ای فکر کرد اما جوابی نداد چون نمی خواست جر و بحث کند. آرایشگر کارش را تمام کرد و مشتری از مغازه بیرون رفت. به محض اینکه از مغازه بیرون آمد مردی را دید با موهای بلند و کثیف و به هم تابیده و ریش اصلاح نکرده ظاهرش کثیف و به هم ریخته بود.
مشتری برگشت و دوباره وارد آرایشگاه شد و به آرایشگر گفت:میدونی چیه! به نظر من آرایشگرها هم وجود ندارند.
آرایشگر گفت: چرا چنین حرفی میزنی؟ من اینجا هستم. من آرایشگرم. همین الان موهای تو را کوتاه کردم.
مشتری با اعتراض گفت: نه آرایشگرها وجود ندارند چون اگر وجود داشتند هیچکس مثل مردی که بیرون است با موهای بلند و کثیف و ریش اصلاح نکرده پیدا نمی شد.
آرایشگر گفت: نه بابا! آرایشگرها وجود دارند موضوع این است که مردم به ما مراجعه نمیکنند.
مشتری تاکید کرد: دقیقا نکته همین است. خدا وجود دارد. فقط مردم به او مراجعه نمیکنند و دنبالش نمی گردند.
برای همین است که این همه درد و رنج در دنیا وجود دارد . . .
.
برگرفته از www.mohammadlovehidden.blogfa.com/

خارج شده است
خداوند را سپاس باد. وقتی من در محاصره بودم، او محبتش را بطرز شگفت انگیزی به من نشان داد. من ترسیده بودم و فکر می کردم که دیگر از نظر خداوند افتاده ام، اما وقتی نزد او فریاد برآوردم او دعای مرا شنید و مرا اجابت فرمود

افق

  • عضو انجمن هموابستگان گمنام (CODA)
  • کاندیدای خدمت در تالار
  • **
  • امتیاز: +246/-5
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 1,244
پاسخ : ارتباط با خدا
« پاسخ #17 : 05 ژانویه 2011، 11:30:55 am »

به خدا گفتم : بیا جهان را قسمت کنیم, آسمون واسه من ابراش مال تو, دریا مال من موجش مال تو, ماه مال من خورشید مال تو
[/size]


خدا خندید وگفت : تو انسان باش ، همه دنیا مال تو ...من هم مال تو
[/color]
« آخرين ويرايش: 05 ژانویه 2011، 11:36:08 am توسط افق »
خارج شده است
خداوند را سپاس باد. وقتی من در محاصره بودم، او محبتش را بطرز شگفت انگیزی به من نشان داد. من ترسیده بودم و فکر می کردم که دیگر از نظر خداوند افتاده ام، اما وقتی نزد او فریاد برآوردم او دعای مرا شنید و مرا اجابت فرمود

افق

  • عضو انجمن هموابستگان گمنام (CODA)
  • کاندیدای خدمت در تالار
  • **
  • امتیاز: +246/-5
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 1,244
پاسخ : ارتباط با خدا
« پاسخ #18 : 12 ژانویه 2011، 09:26:38 am »

آه ای خدا دستم بگیر
ای آگه از سر زمین
ای بی پناهان را پناه
ای ماه شبهای سیاه
ای ماه شبهای سیاه
.
گر بی پناهم
تو تکیه گاهی
بر دل زارم
تنها گواهی
.
ای همدم من
غرق گناهم
در پیش رویت
من رو سیاهم
.
آه ای خدا دستم بگیر
ای آگه از سر زمین
ای بی پناهان را پناه
ای ماه شبهای سیاه
ای ماه شبهای سیاه
.
« آخرين ويرايش: 12 ژانویه 2011، 09:36:49 am توسط افق »
خارج شده است
خداوند را سپاس باد. وقتی من در محاصره بودم، او محبتش را بطرز شگفت انگیزی به من نشان داد. من ترسیده بودم و فکر می کردم که دیگر از نظر خداوند افتاده ام، اما وقتی نزد او فریاد برآوردم او دعای مرا شنید و مرا اجابت فرمود

افق

  • عضو انجمن هموابستگان گمنام (CODA)
  • کاندیدای خدمت در تالار
  • **
  • امتیاز: +246/-5
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 1,244
پاسخ : ارتباط با خدا
« پاسخ #19 : 12 ژانویه 2011، 09:36:00 am »

امان از این عشق جگر سوز
امان
فغان از این سینه پر سوز
فغان
آه از این عشق که در سینه ما، لانه کرده
خانه ی دلهای پر از آتش ما، ویرانه کرده
قصه این عاشقی و شور و جنون، افسانه کرده
.
آه ای خدا دستم بگیر
ای آگه از سر زمین
ای بی پناهان را پناه
ای ماه شبهای سیاه
ای ماه شبهای سیاه
.
گر بی پناهم
تو تکیه گاهی
بر دل زارم
تنها گواهی
.
ای همدم من
غرق گناهم
در پیش رویت
من رو سیاهم
.
آه ای خدا دستم بگیر
ای آگه از سر زمین
ای بی پناهان را پناه
ای ماه شب های سیاه
ای ماه شبهای سیاه
.
گر دل نوازی
یا دل گدازی
دم بر نیارم
بر هرچه سازی
.
ای وای
از سودای دل
از زاری دل
وای
از سرمستی دل
و بیماری دل
وای
.

گرجان از تن رها شود
مهرت از دل کجا شود
هر روز بی یادت
بی رویت
چگونه زندگی کنم
آخر
بی یاور
بی همدم
چگونه روز و شب به سر برم
خارج شده است
خداوند را سپاس باد. وقتی من در محاصره بودم، او محبتش را بطرز شگفت انگیزی به من نشان داد. من ترسیده بودم و فکر می کردم که دیگر از نظر خداوند افتاده ام، اما وقتی نزد او فریاد برآوردم او دعای مرا شنید و مرا اجابت فرمود

malihe

  • کاربر نیمه فعال
  • **
  • امتیاز: +97/-0
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 434
  • سکوت من ،فریاد بلند دوست داشتن توست...
پاسخ : ارتباط با خدا
« پاسخ #20 : 13 ژانویه 2011، 12:51:19 am »

خدایا این روزا خیلی خیلی بهت احتیاج دارم خیلی کمکم کن.... :pray: :pray: :pray: :pray:
خارج شده است
لذت دوستی با پابرهنگان در این است که مطمئنی ریگی به کفش ندارند.....

افق

  • عضو انجمن هموابستگان گمنام (CODA)
  • کاندیدای خدمت در تالار
  • **
  • امتیاز: +246/-5
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 1,244
پاسخ : ارتباط با خدا
« پاسخ #21 : 20 مارس 2011، 05:19:53 pm »

وقتی که تمام ناراحتی ها و امتحانات به زندگی شما هجوم می آورند، برادران من آنها را بعنوان مزاحم از خود نمی رانند، بلکه دوستانه با آنها خوش آمد می گویند. به یاد داشته باشید که آنها برای آزمایش ایمان شما هستند و باعث صبر و تحمل بیشتر در شما می شوند.
و اگر در مراحل مختلف هر یک از شما نمی دانید که چطور با ناراحتی مقابله کنید، فقط از خدا کمک بخواهید که او به همه انسانها کمک می کند بدون آنکه انسانها احساس حماقت و یا گناه کنند.
خارج شده است
خداوند را سپاس باد. وقتی من در محاصره بودم، او محبتش را بطرز شگفت انگیزی به من نشان داد. من ترسیده بودم و فکر می کردم که دیگر از نظر خداوند افتاده ام، اما وقتی نزد او فریاد برآوردم او دعای مرا شنید و مرا اجابت فرمود

faranak_so

  • کاربر نیمه فعال
  • **
  • امتیاز: +110/-0
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 372
  • برای آغازی دوباره هرگز دیر نیست...!
پاسخ : ارتباط با خدا
« پاسخ #22 : 31 مارس 2011، 09:41:39 am »

گاهي خدا آنقدر صدايت را دوست دارد كه سكوت مي كند تا تو بارها بگويي ( خداي من)  :rose: :rose: :rose:
خارج شده است
یادمان باشد....هیچکس دلیل خوشبختی ما نیست مگر خود ما.....

shilan

  • کاربر نیمه فعال
  • **
  • امتیاز: +86/-0
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 201
  • خدایا همونی که می خوام کاش منم همونی بشم که میخوای
پاسخ : ارتباط با خدا
« پاسخ #23 : 24 ژوئن 2011، 11:25:35 pm »

خدایا کمک کن تا بپذیرم آنچه را که نمیتوانم تغییر دهم
تا تغییر دهم آنچه را که میتوانم تغییر دهم
و بینشی عطا کن تا تفاوت این دو را بدانم
خدایا کمک کن همراه خوبی باشم
خدایا کمک کن کمتر اشتباه کنم
خدایا کمک کن....خیلی امیدوارم به لطفت
به کرمت به همراهیت
خدایا دوستت دارم با من بمون...
« آخرين ويرايش: 24 ژوئن 2011، 11:30:08 pm توسط shilan »
خارج شده است
با نگاهی که در آن شوق بر آرد فریاد...با سلامی که در آن نور ببارد لبخند...دست یکدیگر را بفشاریم به مهر..

shilan

  • کاربر نیمه فعال
  • **
  • امتیاز: +86/-0
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 201
  • خدایا همونی که می خوام کاش منم همونی بشم که میخوای
پاسخ : ارتباط با خدا
« پاسخ #24 : 26 ژوئن 2011، 09:16:14 pm »

خدایا به من روحی شاد و پر انرژی عطا کن
تا شاد باشم و  این شادی را به دوستانم هدیه کنم
خدایا به من اطمینان قلب و روحی آرام بده تا در سختی ها
به یاد تو به نام تو به امید تو بهترین عملکرد را از خود نشان دهم وناله نکنم
 امید به تو را هرگز از یاد نبرم
خیز تا از در میخانه گشادی طلبیم
بر ره دوست نشینیم و مرادی طلبیم
...
چون غمت را نتوان یافت مگر در دل شاد
ما به امید غمت خاطر شادی طلبیم :rose:
خارج شده است
با نگاهی که در آن شوق بر آرد فریاد...با سلامی که در آن نور ببارد لبخند...دست یکدیگر را بفشاریم به مهر..

sara

  • بازوی CODA
  • بابا حرفه ای
  • ***
  • امتیاز: +168/-3
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 783
  • من چنینم که نمودم ، دگر ایشان دانند...
پاسخ : ارتباط با خدا
« پاسخ #25 : 27 ژوئن 2011، 10:57:17 am »

خدايا حست كردم...چقدر محشر بود...ممنونم ازت ..تو بهتريني...تصور اينكه يه روز باهات حرف بزنم هم در مخم نميگنجيد...چه برسه به اينكه در قلبم حست كنم...يادته پارسال چه دادي زدم سر اون روانشناسه...گفتم ميشه اينقدر از خدا حرف نزني و بعد ديگه پيشش نرفتم...حالا من همونم...نه من اون نيستم...چقدر قشنگه اين حس پيشرفت ، چقدر خوبه ساكن نبودن و حركت...
« آخرين ويرايش: 27 ژوئن 2011، 11:43:05 am توسط sara »
خارج شده است
براي بدست آوردن چيزي كه تاكنون بدست نياورده اي ، بايد كسي شوي كه تاكنون نبوده اي.
"گابريل گارسيا ماركز"

ممكن است كسي را اشتباه زنداني كنند ولي اشتباهي ازاد نمي كنند.به راستي كه حكمتي در ازادي ما بوده است و چه زيباست اين حس مقدس...

faranak_so

  • کاربر نیمه فعال
  • **
  • امتیاز: +110/-0
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 372
  • برای آغازی دوباره هرگز دیر نیست...!
پاسخ : ارتباط با خدا
« پاسخ #26 : 21 ژوئیه 2011، 09:40:46 am »

در سخت ترین لحظات در تلخ ترین ساعات و در غمبار ترین روزها در زمانی که قلبهایمان سرشار از غصه ها و تلخی هاست و در لحظاتی که احساس می کنیم در باتلاقی از گناه فرو رفته ایم و تمام سختی ها و مشکلات به کلبه ما رخنه کرده است تنها نام و یاد خداست که آراممان می کند.
خارج شده است
یادمان باشد....هیچکس دلیل خوشبختی ما نیست مگر خود ما.....

shilan

  • کاربر نیمه فعال
  • **
  • امتیاز: +86/-0
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 201
  • خدایا همونی که می خوام کاش منم همونی بشم که میخوای
پاسخ : ارتباط با خدا
« پاسخ #27 : 30 ژوئیه 2011، 05:57:41 pm »

غافلگیرم کردی امروز..کارت درسته جدا.دوستت دارم ...من با چه فکری میام !!اون وقت
تو برام راه باز میکنی؟...انقدر که به خودم میام شرمنده میشم.انقدر که شرمنده میشم و دوباره برمیگردم
به امنیتت به آرامشت با خوبیت تمام مغزمو پاک میکنی به قول دوستم که همیشه میگه راست میگه هوامونو داری
چی بگم امروز جز اینکه ....و خدایی که در این نزدیکیست این جمله رو
هرگز از یاد نخواهم برد ..مرسی خدای من مرسی..اما یه خواسته این روزا باز حالم خیلی متغیره رهام نکن درست مثل امروز که دستمو گرفتی
همراهم بمون...*دلم تو را می خواهد و یک کوچه بی بن بست که در آن با هم قدم بزنیم*
« آخرين ويرايش: 30 ژوئیه 2011، 10:45:37 pm توسط shilan »
خارج شده است
با نگاهی که در آن شوق بر آرد فریاد...با سلامی که در آن نور ببارد لبخند...دست یکدیگر را بفشاریم به مهر..

افق

  • عضو انجمن هموابستگان گمنام (CODA)
  • کاندیدای خدمت در تالار
  • **
  • امتیاز: +246/-5
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 1,244
پاسخ : ارتباط با خدا
« پاسخ #28 : 16 نوامبر 2011، 06:21:57 pm »

امروز صبح باید می رفتم طبق روال اداری همیشه که هیچ وقت به مشکل بر نمی خورد از یک نفر یک امضا می گرفتم
به دوستم اسمس زدم که دارم می رم کجا
اونم برام اسمس زد که مطمئنم که کارت رو به خوبی انجام می دی
تو دلم از اسمسش خندم گرفت
چون من اصلا این مسئله رو کار مهمی نمی دونستم و یه روال عادی می دونستم. گفتم مطمئنم که انجام می شه
رفتم امضا بگیرم
اما کار انجام نشد
تازه بدون اینکه اصلا متوجه بشم چی شده، کار کامل گره خورد و حالم بد شد بدون اینکه مسئله خاصی پیش اومده باشه
موندم چی شده
مجبور شدم دوباره برگردم سر کارم و نامه نگاری جدید انجام بدم
بهش فکر کردم که چی شد، اصلا چی اشکال داشت
بالاخره متوجه شدم
خدا دوباره داشت بهم درس می داد
بهم می گفت
تا من نخوام هیچ چیزی حتی ساده ترین کارها هم انجام نمی شه و تازه بدتر می شه، پس به خودت مغرور نشو و بدون حضور من با اطمینان حرف نزن
همیشه اول به من تکیه و اطمینان کن  بعد به کارهای خودت
خوب درسی خدا بهم داد
دمش گرم
خارج شده است
خداوند را سپاس باد. وقتی من در محاصره بودم، او محبتش را بطرز شگفت انگیزی به من نشان داد. من ترسیده بودم و فکر می کردم که دیگر از نظر خداوند افتاده ام، اما وقتی نزد او فریاد برآوردم او دعای مرا شنید و مرا اجابت فرمود

jeiransadeghi

  • تازه وارد
  • *
  • امتیاز: +3/-0
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 6
  • من چنینم که نمودم ، دگر ایشان دانند...
پاسخ : ارتباط با خدا
« پاسخ #29 : 25 نوامبر 2011، 03:32:35 am »

سلام دوست من  همیشه توقلبم شکرگزارم
خارج شده است
 

این صفحه در 0.076 ثانیه 20 نمایش داده شد.