انجمن های گفتگوی بهبودی

Please login or register.

لطفا برای ورود نام کاربری و رمز عبورتان را وارد نمایید
جستجوی پیشرفته  

اخبار:

اين خانه تاريك نيست! در بيرون از اين خانه تاريك، آفتاب هميشه در حال نور افكني ميباشد، فقط  كافي است که درها و پنجره ها را بگشایی تا نور به درون بیاید



ایام ، پیامهای روز و خبرهای مهم تالار

یادمان باشد :
اگر خطای گذشته را نمی توان جبران کرد ،دست کم اثر آن را با مهربانی در حق کسی دیگر می توان کمرنگ و کمرنگتر نمود . زیرا امروز ما فهمیده ایم که : کردارمان است که چرخه تقدیرمان را به حرکت در می آورد .

.
به خاطر دارم زمانی که در اوج نا امیدی به سر می بردم خداوند مرا با یکی از برنامه های دوازده قدمی آشنا کرد و در این راه مسیر زندگی ام تغییر کرد.
بدون شک یکی از دلایلی که باعث پایبندی من در این داستان شد ،  نبود هیچگونه انگیزه انتفاعی در افراد قدیمی تر بود . در ابتدا با بدبینی، اندکی بعد با شک و تردید و تعجب و در انتها با درک اینکه اینجا با تمام دنیا متفاوت است با این مسئله روبرو شدم. برنامه به من روشی ساده اما نه چندان آسان را پیشنهاد کرد و در گام پایانی مرا موظف به رعایت مسائل مطرح شده در یازده گام قبلی نمود و متعهد به رساندن این پیام به آنانیکه درد می کشند و در انتظار راهی برای درمانند. پس از چندی با یکی از روشهایی که برای رساندن این پیام توسط تعدادی از همدردانم در محیط های مجازی راه اندازی شده بود آشنا شدم. مهمترین مسله ای که در روزهای اول با آن روبرو بودم احساس عدم امنیت در این مکانها بود چرا که رعایت ستنها در این محیط بسیار مشکل و عملا غیر ممکن به نظر می رسید پس از چندی دریافتم حضور خداوند در این مکان مثل بقیه جاها پر رنگ است و او به گونه ممکن هدایتگر ماست. افرادی که به این مکان می آیند مثل افرادی که به جلسات می ایند رنج کشیده اند و مورد عنایت خداوند، خدمتگزاران نیز وظایف سنگینی به عهده دارند و در مورد خدمتگزارن این تالار تا آنجا که بنده مطلعم یهترین تلاش را برای حفظ امنیت تالار می نمایند.

باستحضار کاربران عزیز می رساند گزارشهائی در مورد ارسال پیغامهای خصوصی غیر مرتبط از سوی بعضی از کابران به خدمتگزاران تالار رسیده است... امنیت تالار و کم کردن هزینه خسارات احتمالی به کابران مهمترین دغدغه خدمتگزارن تالار می باشد و در صورت تکرار این موضوع حساب کاربری، کاربر متخلف حذف می گردد.

اما در پایان و خطاب به همه عزیزان، اعتماد یکی از اصول زیربنائی بهبودی است اما ما باید بدانیم که در زمان و مکان مناسب به افرادی که احساس می کنیم زیربنای روحانی محکمی در زندگیشان دارند اعتماد کنیم.
.
اوایل فکر می کردم به همه افرادی که 12 قدم رو کار کردند چه زن و چه مرد می تونم اعتماد کنم. فکر می کردم کسی که مُهر 12 قدمی رو خورده یعنی انتهای اعتماد ولی :
بعدها فهمیدم که اینطور نیست. درسته که 12 قدم اصول روحانی هست که به هر انسانی کمک می کنه تا روحانیت رو توی خودش پرورش بده، اما واقعیتش این هست که باید این اصول رو زندگی کرد نه اینکه فقط آنها رو آموزش دید.
فهمیدم که بیماری ما انسانها به شکلهای مختلف خودش رو نشون می ده و انکار و توجیه یکی از قوی ترین قسمتهای اون هست. متوجه شدم که این من هستم که به دیگران اجازه می دم که از من سوء استفاده کنند و احساسات من رو به بازی بگیرند.
فهمیدم که من هم باید اصولی رو رعایت کنم و حواسم به دورو برم باشه، چشمهام رو باز کنم و مسئولیت اعتماد رو به گردن دیگران نندازم، حماقت و بی ملاحظه گی به خرج ندم و بعد اسمش رو اعتماد بزارم و در انتها توقع داشته باشم کسی از این نوع اعتماد (بی مسئولیتی) من سوء استفاده نکنه.
ضمن اینکه متوجه شدم :
اعتماد یکی از اصول زیربنایی برای زندگی می باشد. در صورتی که هیچ گونه اعتمادی در بین انسانها وجود نداشته باشد هیچ انسانی نمی تواند از انسان دیگر برای دریافت کمک یاری بگیرد.
در انجمنهای 12 قدمی انسانهای درد کشیده ای وجود دارند که عجز آنها در مقابل نقصهایشان آنها را به اینجا کشیده است. 12 قدم به انسانها کمک می کند تا اصول روحانی را دریافت کرده و در جهت کاهش نقصهای خود گام بردارند. هنگامی که ما در قدم 4 شروع به نوشتن ترازنامه می کنیم بعد از مدتی متوجه می شویم که این خود ما بوده ایم که وسایلی فراهم کرده ایم تا دیگران از اعتماد ما سوء استفاده کنند.
در بسیاری از زمانها ما می خواستیم که مسئولیت کارهای خود را به عهده نگیریم و این اشتباهات رو به گردن دیگران بیاندازیم. ما می خواستیم به همان گونه که راحت تر هستیم (بدون تلاش و تفکری) کاری رو انجام بدهیم و در انتها اگر نتیجه متناسب با خواسته ما نبود، دیگران را محکوم می کردیم و می گفتیم آنها از اعتماد ما سوء استفاده کردند، آنها رفتار صادقانه ما را ندیدند و... . اما یادمان رفته بود که این خود ما بودیم که برای فرار از کوچکترین تنش همه چیز را به دیگران واگذار کرده بودیم، ما سعی نمی کردیم خودمان رو به زحمت انداخته، احساساتمان رو کنترل کنیم، دعا کنیم تا راه درست را دریابیم، ما فقط می خواستیم راحت باشیم.
و در انتها باید توجه بشود قرار گرفتن برچسب 12 قدمی بر روی یک فرد به معنی این نیست که آن فرد خالی از نقص شده و ما احساس کنیم که می توانیم بدون در نظر گرفتن بسیاری از اصول به آن فرد اعتماد کنیم. این اعتماد چیزی جزء حماقت نیست و دوباره ما را در چرخه ای از رنجش می اندازد، رنجشی که ما مسئولیت رفتار اشتباه خودمان را به گردن 12 قدم انداخته ایم.
.
اینها تجربه هایی بود که من بدست آوردم
.
خدمتگزاران انجمنهای گفتگوی بهبودی

نویسنده موضوع: به خدا گفتم....  (دفعات بازدید: 3126 بار)

malihe

  • کاربر نیمه فعال
  • **
  • امتیاز: +97/-0
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 434
  • سکوت من ،فریاد بلند دوست داشتن توست...
به خدا گفتم....
« : 02 فوریه 2011، 08:10:56 pm »


گفتم: چقدر احساس تنهایی می‌كنم...
 
گفتی: فانی قریب...

     .:: من كه نزدیكم... (بقره/۱۸۶) ::.

گفتم: تو همیشه نزدیكی؛ من دورم... كاش می‌شد بهت نزدیك شم...

گفتی: و اذكر ربك فی نفسك تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال...

     .:: هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با خوف و تضرع، و با صدای آهسته یاد كن... (اعراف/۲۰۵) ::.

گفتم: این هم توفیق می‌خواهد...!!!

گفتی: ألا تحبون ان یغفرالله لكم ...

     .:: دوست ندارید خدا ببخشدتون...؟؟؟!!! (نور/۲۲) ::.

  گفتم: معلومه كه دوست دارم منو ببخشی...

گفتی: و استغفروا ربكم ثم توبوا الیه...

     .:: پس از خدا بخواید ببخشدتون و بعد توبه كنید... (هود/۹۰) ::.

گفتم: با این همه گناه... آخه چیكار می‌تونم بكنم...؟؟؟     
 
گفتی: الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده...

     .:: مگه نمی‌دونید خداست كه توبه رو از بنده‌هاش قبول می‌كنه...؟؟؟!!! (توبه/۱۰۴) ::.
گفتم:ندارم دیگه روی توبه...

گفتی: الله العزیز العلیم غافر الذنب و قابل التوب...

     .:: (ولی) خدا عزیزه و دانا، او آمرزنده‌ی گناه هست و پذیرنده‌ی توبه... (غافر/۲-۳ ) ::.
گفتم: با این همه گناه، برای كدوم گناهم توبه كنم...؟؟؟

گفتی: ان الله یغفر الذنوب جمیعا...

     .:: خدا همه‌ی گناه‌ها رو می‌بخشه... (زمر/۵۳) ::.

گفتم: یعنی بازم بیام؟ بازم منو می‌بخشی...؟؟؟

گفتی: و من یغفر الذنوب الا الله...

     .:: به جز خدا كیه كه گناهان رو ببخشه...؟؟؟ (آل عمران/۱۳۵) ::.

گفتم: نمی‌دونم چرا همیشه در مقابل این كلامت كم میارم...!!! آتیشم می‌زنه؛ ذوبم می‌كنه؛ عاشق می‌شم! ...  توبه می‌كنم...

گفتی: ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین...

     .:: خدا هم توبه‌كننده‌ها و هم اونایی كه پاك هستند رو دوست داره... (بقره/۲۲۲) ::.

ناخواسته گفتم: الهی و ربی من لی غیرك...     

گفتی: الیس الله بكاف عبده...

     .:: خدا برای بنده‌اش كافی نیست...؟؟؟ (زمر/۳۶) ::.

گفتم: در برابر این همه مهربونیت چیكار می‌تونم بكنم...؟؟؟

گفتی:یا ایها الذین آمنوا اذكروا الله ذكرا كثیرا و سبحوه بكرة و اصیلا هو الذی یصلی علیكم و ملائكته لیخرجكم من الظلمت الی النور و كان بالمؤمنین رحیما...
 
.:: ای مؤمنین! خدا رو زیاد یاد كنید و صبح و شب تسبیحش كنید... او كسی هست كه خودش و فرشته‌هاش بر شما درود و رحمت می‌فرستن تا شما رو از تاریكی‌ها به سوی روشنایی بیرون بیارن... خدا نسبت به مؤمنین مهربونه... (احزاب/۴۱-۴۳) ::.
:pray: :pray: :pray:
خارج شده است
لذت دوستی با پابرهنگان در این است که مطمئنی ریگی به کفش ندارند.....

sedighe

  • منشی(مدیر)انجمن
  • کاندیدای خدمت در تالار
  • *****
  • امتیاز: +348/-1
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 2,690
  • پروردگارا ..بمن بردباري، فروتني و تسليم عنايت فرما
پاسخ : به خدا گفتم....
« پاسخ #1 : 03 فوریه 2011، 10:52:07 pm »

خدا یا ترا میخواهم  همچون عاشقی که معشوقش را میخواهد ...........همانند فقیری که نیازمند..طلاست............................یا غریقی که یک نفس را میطلبد... :pray:
خارج شده است
مگر ميشود زندگي مرا به هم ريخته آفريده باشد ؟  خداي  دانه هاي  انار !!!!!

sedighe

  • منشی(مدیر)انجمن
  • کاندیدای خدمت در تالار
  • *****
  • امتیاز: +348/-1
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 2,690
  • پروردگارا ..بمن بردباري، فروتني و تسليم عنايت فرما
پاسخ : به خدا گفتم....
« پاسخ #2 : 27 فوریه 2011، 08:56:09 pm »

   با من بمان............
بامن بمان وقتی که ظلمت شب از راه میرسد
  وقتی که هیچ یاوری نیست  .......و اسایش گریخته است
  خداوندا......ای یاور بی کسان با من بمان ....در هر لحظه به حضور تو نیاز مندم...
  چه چیزی جز لطف تو میتواند  .ترسها را در هم بشکند..
  چه کسی جز تو میتواند راهنما و پناه من باشد...
  در روزهای ابری و افتابی بامن بمان...
  از هیچ دشمنی نمی هراسم چون تو در کنار من ای...
  انجا که تو هستی...
  اشکها سوزنده نیستند ....مرگ هم تلخ نیست....
  اگر با من بمانی....همیشه پیروزم ...
خارج شده است
مگر ميشود زندگي مرا به هم ريخته آفريده باشد ؟  خداي  دانه هاي  انار !!!!!

malihe

  • کاربر نیمه فعال
  • **
  • امتیاز: +97/-0
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 434
  • سکوت من ،فریاد بلند دوست داشتن توست...
پاسخ : به خدا گفتم....
« پاسخ #3 : 28 فوریه 2011، 01:22:18 am »

هنوز...
             ..خدا بهم بگو دلیل گریه هامو ....

خدا ازت میخوام یادش نیوفتم....
خارج شده است
لذت دوستی با پابرهنگان در این است که مطمئنی ریگی به کفش ندارند.....

sara

  • بازوی CODA
  • بابا حرفه ای
  • ***
  • امتیاز: +168/-3
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 783
  • من چنینم که نمودم ، دگر ایشان دانند...
پاسخ : به خدا گفتم....
« پاسخ #4 : 04 ژوئن 2011، 02:20:41 am »

به خدا گفتم: خدای من، دقایقی بود در زندگانیم که هوس می کردم سر سنگینم را
که پر از دغدغه ی دیروز بود و هراس فردا، بر شانه های صبورت بگذارم،
آرام برایت بگویم و بگریم، در آن لحظات های تو کجا بود؟
گفت: عزیزتر از هر چه هست، تو نه تنها در آن لحظات دلتنگی، که در تمام
لحظات بودنت برمن تکیه کرده بودی، من آنی خود را از تو دریغ نکرده ام
که تو اینگونه هستی، من همچون عاشقی که به معشوق خویش می نگرد،
با شوق تمام لحظات بودنت را به نظاره نشسته بودم.

گفتم: پس چرا راضی شدی من برای آن همه دلتنگی، اینگونه زار بگریم؟
گفت: عزیزتر از هر چه هست، اشک تنها قطره ای است که قبل از آنکه فرود آید
عروج می کند، اشکهایت به من رسید و من یکی یکی بر زنگارهای روحت ریختم
تا باز هم از جنس نور باشی و از حوالی آسمان، چرا که تنها اینگونه می شود
تا همیشه شاد بود.
گفتم: آخر آن چه سنگ بزرگی بود که بر سر راهم گذاشته بودی؟
گفت: بارها صدایت کردم، آرام گفتم از این راه نرو که به جایی نمی رسی،
تو هرگز گوش نکردی و آن سنگ بزرگ فریاد بلند من بود که عزیزتر از هر چه هست
از این راه نرو که به ناکجاآباد هم نخواهی رسید
گفتم: پس چرا آن همه درد در دلم انباشتی؟
گفت: روزیت دادم تا صدایم کنی، چیزی نگفتی، پناهت دادم تا صدایم کنی،
چیزی نگفتی، بارها گل برایت فرستادم، کلامی نگفتی، می خواستم برایم بگویی
و حرف بزنی. آخر تو بنده ی من بودی چاره ای نبود جز نزول درد که
تنها اینگونه شد تو صدایم کردی.
گفتم: پس چرا همان بار اول که صدایت کردم درد را از دلم نراندی؟
گفت: اول بار که گفتی خدا آن چنان به شوق آمدم که حیفم آمد بار دگر خدای تو را نشنوم،
تو باز گفتی خدا و من مشتاق تر برای شنیدن خدایی دیگر، من می دانستم تو بعد
از علاج درد بر خدا گفتن اصرار نمی کنی وگرنه همان بار اول شفایت می دادم.

گفتم: مهربانترین خدا، دوست دارمت ...
گفت: عزیزتر از هر چه هست من دوست تر دارمت ...
خارج شده است
براي بدست آوردن چيزي كه تاكنون بدست نياورده اي ، بايد كسي شوي كه تاكنون نبوده اي.
"گابريل گارسيا ماركز"

ممكن است كسي را اشتباه زنداني كنند ولي اشتباهي ازاد نمي كنند.به راستي كه حكمتي در ازادي ما بوده است و چه زيباست اين حس مقدس...

sara

  • بازوی CODA
  • بابا حرفه ای
  • ***
  • امتیاز: +168/-3
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 783
  • من چنینم که نمودم ، دگر ایشان دانند...
پاسخ : به خدا گفتم....
« پاسخ #5 : 04 ژوئن 2011، 02:29:30 am »

  گفتم «آن غير ممكن است»، خداوند پاسخ داد «همه چيز ممكن است»

برای تمام چيزهای منفی كه ما بخود می‌گوييم، خداوند پاسخ مثبتي دارد،

گفتم «هيچ كس واقعاً مرا دوست ندارد»، خداوند پاسخ داد «من تو را دوست دارم»

گفتم «من بسيار خسته هستم»، خداوند پاسخ داد «من به تو آرامش خواهم داد»

گفتم«من توان ادامه دادن ندارم»، خداوند پاسخ داد «رحمت من كافی است»

گفتم «من نمی‌توانم مشكلات را حل كنم»، خداوند پاسخ داد «من گامهای تو را هدايت خواهم كرد»

گفتم«من نمی‌توانم آن را انجام دهم»، خداوند پاسخ داد «تو هر كاری را با من می‌توانی به انجام برسانی»

گفتم «آن ارزشش را ندارد»، خداوند پاسخ داد «آن ارزش پيدا خواهد كرد»

گفنم «من نمی‌توانم خود را ببخشم»، خداوند پاسخ داد «من تو را ‌بخشیده ام»

گفتم «من می‌ترسم»، خداوند پاسخ داد «من روحی ترسو به تو نداده ام»

گفتم «من هميشه نگران و نااميدم»، خداوند پاسخ داد «تمام نگرانی هايت را به دوش من بگذار»

گفتم «من به اندازه كافی ايمان ندارم»، خداوند پاسخ داد «من به همه به يك اندازه ايمان داده ام»

گفتم «من به اندازه كافی باهوش نيستم»، خداوند پاسخ داد «من به تو عقل داده ام»

گفتم «من احساس تنهايی می‌كنم»، خداوند پاسخ داد «من هرگز تو را ترك نخواهم كرد»
« آخرين ويرايش: 04 ژوئن 2011، 02:34:52 am توسط sara »
خارج شده است
براي بدست آوردن چيزي كه تاكنون بدست نياورده اي ، بايد كسي شوي كه تاكنون نبوده اي.
"گابريل گارسيا ماركز"

ممكن است كسي را اشتباه زنداني كنند ولي اشتباهي ازاد نمي كنند.به راستي كه حكمتي در ازادي ما بوده است و چه زيباست اين حس مقدس...

فائزه

  • تازه وارد
  • *
  • امتیاز: +15/-0
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 33
  • mi ne volas logxi.mi estas tre lace.
پاسخ : به خدا گفتم....
« پاسخ #6 : 05 ژوئن 2011، 05:38:16 pm »

آي اوستا كريم
صداموميشنفي؟
كجايي؟
بابا انصافتوشكر
داشتيم...؟
به معرفتت نداشتيم
...
خارج شده است
کولی ایجاچه می کنی؟که دراین غربت غریب/ماندنت راقرارنه،مردنت رامزارنیست...

sara

  • بازوی CODA
  • بابا حرفه ای
  • ***
  • امتیاز: +168/-3
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 783
  • من چنینم که نمودم ، دگر ایشان دانند...
پاسخ : به خدا گفتم....
« پاسخ #7 : 12 ژوئن 2011، 03:00:55 am »

  Hello my favorite God O’ lord:
 you are fully aware that since I left divine court as bare and crying child and came to earthy world with a heavy of responsibility and to be tied in chains of this world   I am burning in the flames of the paints for being away from you I am full of grief and my eyes is full of weeps. With a broken feather I have  woven the cloth of virtue and emotion and positioned myself on the roof of the world at the white summit of the love and knowledge.
After that unique illuminations and intuitions and those promises and swears!
سلام خداي خوب و خواستني ام
مي داني از وقتي از آسمان و آغوش قرب تو عريان و گريان و با کوله بار سنگين مسئوليت به اين برزخ فرود آمدم و زنجيري زندان زمين شدم از درد دوري و داد بي تو يي بي دود و عود مي سوزم . فقط بغضم و بارون ،اشکم و آه با پري شکسته ، پيرهن پاک پرهيز را يافتم و بر تن کردم . و به لطفت “ميانه عقل و دل” را برگرفتم و بر بالاي بام دنيا بر” قله ي “سپيد عشق و علم “محمل” گزيدم .  بعد از آن” اشراف و اشراق” بي نظير و آن قول و قرار و قسم ها !
Now my dear if you want to see me my home is a river full of my tears into which my broken boat is sailing toward  you the creator we can begin from the end point after descending ascending is possible with a heart full of suffer still one can have smile on lip My dearest Assist me to sacrifice what I have all my life so taht  perhaps I can fill the cup of sentences with a ray of light and quench your thirst servants in the hot and burning desert of this earthy world and let them to drink to satiety with the desire of your love so that they are not to be charmed by mirage or wandered My favorite  :
assist me without  raising any question about their faith without any espectation from them  to be expectation from them to be sympathized with others to be helpful for resolving their difficulties because your affection is nested in the heart of any body    So I like any body even one who dosent like me If any body annoy me break my heart or suffer me I swear it that I will not be affected and never to agonize any body because you ask me to do good deed even against any bad deed done by others and this is the worthiest   reaction my dearest I know that only by the bond of your grace I can return to you so for reaching you I should be kind with your created beings because the mood and responsibility of my school is to make sacrifice and to  desire good things for all people so  I should be very affectionate toward all your servants to serve as a salve to all broken tired and sorrowful hearts I will be a light on thedarkroad of the world Iwillquench thirsts with water rather than address I lead people to the destination rather than funs Once I will pollinate seven skies with the aroma of your love O God I want to help me to be such a servent that one day you look at me and to tell  your self  honorably well done  I feel  proud of my best creation and once your angels will find the mystery of my love to you  Now my favorite I in this earthy world  promised my self  to carry this heavy burden of Responsibility  and to make effort to get destination I may fail or I may cheered up I  know that if you assist your weak  servent  landed in the earthy world I can solve all difficulties and that heavy burden will become so light for mer Know that I am worry about your decision Do you accept me?    Do you take my pour hands to give me power to move? I an waiting for a day to die and awake while have no nightmare of the world  and once again  reborn  That day I will to you.
 اکنون اي محبوب من اگر خواستي به ديدنم بيايي “خانه ام رودي است از اشک هايم که با زورق و” محملي شکسته “به سوي تو روانم”  آري” مي توان در نهايت هم آغاز شد “  مي توان بعد از هبوط و سقوط ” صعود ” نمود.  مي توان دل خون بود و خنديد !
* عزيز ترين من : ياري ام ده تا همه هستي ام را ،شيره جانم را در جام جمله و جرعه اي نور بريزم و بر تشنگانت در اين کوير سوزان بنوشانم و آنها را از عطش عشق تو سيراب سازم.  تا ” مباد که اسير سراب و سوال گردند.”
 * محبوب من : ياري ام ده تا بدون اينکه از ايمان افراد بپرسم و بدون اينکه بدردم بخورند همدل و همدردشان باشم . زيرا ” در سويداي هر انساني ” روح تو ” خانه گزيده .” پس همه را دوست دارم حتا آنانکه مرا دوست نمي دارند يا روزي مرا شکستند و روحم را سخت آزردند و يا جانم را ربودند. بعد از اين به تو سوگند که “نه برنجم نه هرگز برنجانم” زيرا تو خود خواسته اي که : حتی پاسخ بدي را با خوبي ” بدهم و اين شايسته ترين برخورد است .
 *  عزيز ترينم ! ميدانم که تنها با ” ريسمان مهر” مي توان به آغوشت باز گشت . “پس براي اينکه به تو برسم بايد به خلقت برسم ” زيرا مسئوليت مکتب من عشق است و ايثار پس : مهر مي ورزم و مرحم مي شوم بر قلبهاي غمگين و شکسته و خسته ، چراغ مي شوم بر جاده تاريک دنيا تشنگان را آب ميدهم نه آدرس مردم را به مطلوب مي رسانم و نه به مطلب روزي هفت آسمان را از “عطر عشق “تو گرده افشاني مي کنم .
* مهربانا ! مي خواهم به لطفت آنچنان شوم که : روزي عاشقانه بر من بنگري و ببالي و بگويي : ” آفرين بر نيکوترين خلقت من ” و ملائک روزي “راز تکريم ” مرا دريابند اکنون اي محبوب : من در اين “محمل ” کمر همت بر “حمل “اين کوه امانت بسته ام . يا ” مي شکنم يا مي شکفم ” مي دانم که اگر بر اين بنده فرود آمده ات ياري رساني “کوه “، ” کاه ” خواهد شد . بدان که نگاهم نگران به نگاه لطف توست که آيا مرا پذيرايي ؟  آيا دستان نا توان مرا با دست قدرت خود توان و گرما مي بخشي ؟؟؟  به اميد روزي که بميرم و از کابوس دنيا برخيزم و دگر بار در آغوش قرب تو متولد شوم .
خارج شده است
براي بدست آوردن چيزي كه تاكنون بدست نياورده اي ، بايد كسي شوي كه تاكنون نبوده اي.
"گابريل گارسيا ماركز"

ممكن است كسي را اشتباه زنداني كنند ولي اشتباهي ازاد نمي كنند.به راستي كه حكمتي در ازادي ما بوده است و چه زيباست اين حس مقدس...

sedighe

  • منشی(مدیر)انجمن
  • کاندیدای خدمت در تالار
  • *****
  • امتیاز: +348/-1
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 2,690
  • پروردگارا ..بمن بردباري، فروتني و تسليم عنايت فرما
پاسخ : به خدا گفتم....
« پاسخ #8 : 12 مارس 2014، 07:33:09 pm »

     "وما اصابكم في مصيبة فيما كسبت ايديكم"  "و هر مصيبتي كه به شما برسد به سبب دست آورد خود شماست"

      خدايا ..شرمسارم كه ترا نشناختم  ، عدالتت را زير سوال بردم و همه ي تقصيرات را به گردنت انداختم !!!  منو ببخش  :pray:
« آخرين ويرايش: 12 مارس 2014، 07:46:52 pm توسط sedighe »
خارج شده است
مگر ميشود زندگي مرا به هم ريخته آفريده باشد ؟  خداي  دانه هاي  انار !!!!!

sedighe

  • منشی(مدیر)انجمن
  • کاندیدای خدمت در تالار
  • *****
  • امتیاز: +348/-1
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 2,690
  • پروردگارا ..بمن بردباري، فروتني و تسليم عنايت فرما
پاسخ : به خدا گفتم....
« پاسخ #9 : 19 مارس 2014، 09:37:41 pm »


   خدايا مخاطب خاص من تويي .....

   تو كه هميشه به داد دلم  مي رسي ....

    آنجا كه خسته ام ....

   آنجا كه دل شكسته ام ...

   آنجا كه از همه  ي عالم و آدم گسسته ام ...

    هميشه تو  !!!  تو همان دستي هستي كه ميگيري دستم را ....

    مي گيري غبار غمها را ...

     با  نور اميدت   دلم را روشن ميكني ...

      خدا يا سپاس .. :pray:
خارج شده است
مگر ميشود زندگي مرا به هم ريخته آفريده باشد ؟  خداي  دانه هاي  انار !!!!!

sgte84uxm

  • کاربر نیمه فعال
  • **
  • امتیاز: +2/-0
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 227
  • من چنینم که نمودم ، دگر ایشان دانند...
    • nop520
Sister Xinyi Zhang a strong denial of love special
« پاسخ #10 : 01 مه 2016، 02:33:43 pm »

"three men".
< p > information times October 28,hogan sito ufficiale, reported television drama "Three Dads" in Zhejiang Province and Shenzhen satellite TV hit, although from the title of the play, "Daddy" significantly compared to upstage,tn pas cher, but see the viewers will feel, the law Tao Yutong zhangxinyi plays very eye-catching. Tao Yutong in the play work and love are very strong,hogan outlet, but returned to reality, zhangxinyi said,hogan outlet, "I love special counseling,hogan sito ufficiale, love what is good."
Sister Xinyi Zhang: a strong denial of love special.
< p > called "elder sister" zhangxinyi privately careless, the image on the screen most and "two", "nervous" hook. But in the "three men" as Tao Yutong, compared to her previous role, but many serious serious. When it comes to Tao Yutong domineering, but Xinyi Zhang said, "Tao Yutong is not so domineering. When I got the script. Don't want to bring her to her domineering stage, is the kind of borrowing power to do evil. She came up because she did not get her husband's care, so the mood, pretending to be divorced with her husband, a scare, the results of her husband is really divorced with her. Her career is a good time to give up career, for her husband gave birth to a child, in fact, I think this does not mean that she is a career as a heavy woman,louboutin pas cher, she is still in the family and love based." Asked about the reality of love will not occasionally strong performance,hogan sito ufficiale, zhangxinyi also denies: "actually, I don't want the (strong),hogan sito ufficiale, I love special counseling, love what are good."
Related Articles:
 
 
   
 
   
 
   Gao Lingfe
 
 
    However, because of the rush to catch up with the registration, and ultimately had to go through the article also bare the bottom of the small daughter to change diapers. Ma Yili also said, have criticized today's young Chinese mothers are lazy to breast feeding, not to bring their children, but the reality is that the whole environment is not enough to understand the mother.
خارج شده است

bg3px3ser

  • تازه وارد
  • *
  • امتیاز: +1/-0
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 132
  • من چنینم که نمودم ، دگر ایشان دانند...
    • hij592
Watching the movie Jiao Yulu thoughts
« پاسخ #11 : 09 ژوئن 2016، 02:51:56 pm »

in mid May, in order to further carry out the party's mass line of educational practice, the unit organized to watch the film "Jiao Yulu". This is my second time to watch this film, for the first time is in college party activists training class, remember when the whole look down, moved to tears, comrade Jiao selfless spirit is how frustrating,hogan roma online, moved ah! Just, taking advantage of the opportunity to look at the next opportunity to review and remember the film moving in every scene. The first act: don't be afraid of difficulties to go to disaster area Jiao to report to the Lankao County Road, surrounded by a group of children, he just put the luggage in the dry food take out, immediately be divided completely,wholesale mac makeup. Because of calamity,chaussure tn pas cher, the children are too hungry,hogan outlet. Thus, the time after the disaster has been difficult to what extent Lankao, Jiao Yulu faces the challenge that much. As the saying goes, disaster cadres, cadres have transferred the, many of these cadres also is clamor to be transferred, this time,adidas yeezy boost 350, he has difficulties, the need to how much courage and dedication. The second act: thorough a gleam of XX Jiao Yulu always personally to the scene to, the basic line to see the situation on the ground, subordinates more than once to persuade him, in the office sit and wait for the Mr. / report, the chain of command. He always smiled and said, "eat someone chewed bread did not taste". So his figure always appears in the first line of the flood, and cadres together in the storm digging a ditch. In the anti wind in the first line, and the old field plant the trees, in the home of the masses, affected the difficulties of the masses to personally send food. Every one, he quickly took out his book and pen, and the grassroots cadres and the masses to talk to the process of understanding the situation recorded. Act III: ransacked the man leave Lankao when salinity is a serious and urgent treatment, but the lack of qualified personnel, the only one from Wuxi East of college students but also for a variety of reasons not stay,zapatillas new balance baratas, carrying luggage to the Huang Ji railway station. Jiao know,golden goose saldi, flew toward the station, to see the students, he thought, give each other a handful of dirt, hope he can remember the place of Lankao, and carefully study this soil is how to manage. Jiao Yulu panting clutching his belly on the ground of the screen, really make me moved, but also touched the college students, and ultimately he chose to leave,hogan outlet. Scene four: selflessly speak first consecration, in Jiao's proposal, the abolition of the cadres of the special supply, of course, including their own. Behind in ways to increase food supply to the cadres, the county standing committee shall not be allowed to enjoy. Body for the county Party Secretary, he did not the slightest airs, extravagance, he eats is Wowotou, pickles, his children and old people like hungry live in poverty. Once home, his wife was going to buy some meat cooking, but on the way home, he gave all the money to a sick people to see a doctor, also borrowed 5 dollars. Results, the whole family did not eat meat that day. Daughter's clothes are too worn out to be ridiculed by classmates, but has not been able to buy a new dress. The fifth act: Despite the pain in Lankao work for more than a year's time, Jiao Yulu could.
 to watch the movie "Jiao Yulu" feelings of experience
Watching the movie "Jiao Yulu" thoughts
Related Articles:
 
 
   Duties of
 
   [couplet knowledge] (three)
 
   High school National Day flag speech
 
 
   At the beginning of the semester is in the class formed a good endeavour, the atmosphere of unity, to help them establish a correct outlook on life, values, seek to develop a suitable for their own life goals, re establishing confidence in learning. Held new Laosheng to exchange experiences, in their own experiences and help the students to have a correct understanding of their own learning, ideological level and ability, in order to better establish a personal goal.
خارج شده است
 

این صفحه در 0.082 ثانیه 20 نمایش داده شد.