انجمن های گفتگوی بهبودی

Please login or register.

لطفا برای ورود نام کاربری و رمز عبورتان را وارد نمایید
جستجوی پیشرفته  

اخبار:

تنها چیزی که از فردا می دانیم ، اینست که خداوند ، قبل از خورشید بیدار است



ایام ، پیامهای روز و خبرهای مهم تالار

یادمان باشد :
اگر خطای گذشته را نمی توان جبران کرد ،دست کم اثر آن را با مهربانی در حق کسی دیگر می توان کمرنگ و کمرنگتر نمود . زیرا امروز ما فهمیده ایم که : کردارمان است که چرخه تقدیرمان را به حرکت در می آورد .

.
به خاطر دارم زمانی که در اوج نا امیدی به سر می بردم خداوند مرا با یکی از برنامه های دوازده قدمی آشنا کرد و در این راه مسیر زندگی ام تغییر کرد.
بدون شک یکی از دلایلی که باعث پایبندی من در این داستان شد ،  نبود هیچگونه انگیزه انتفاعی در افراد قدیمی تر بود . در ابتدا با بدبینی، اندکی بعد با شک و تردید و تعجب و در انتها با درک اینکه اینجا با تمام دنیا متفاوت است با این مسئله روبرو شدم. برنامه به من روشی ساده اما نه چندان آسان را پیشنهاد کرد و در گام پایانی مرا موظف به رعایت مسائل مطرح شده در یازده گام قبلی نمود و متعهد به رساندن این پیام به آنانیکه درد می کشند و در انتظار راهی برای درمانند. پس از چندی با یکی از روشهایی که برای رساندن این پیام توسط تعدادی از همدردانم در محیط های مجازی راه اندازی شده بود آشنا شدم. مهمترین مسله ای که در روزهای اول با آن روبرو بودم احساس عدم امنیت در این مکانها بود چرا که رعایت ستنها در این محیط بسیار مشکل و عملا غیر ممکن به نظر می رسید پس از چندی دریافتم حضور خداوند در این مکان مثل بقیه جاها پر رنگ است و او به گونه ممکن هدایتگر ماست. افرادی که به این مکان می آیند مثل افرادی که به جلسات می ایند رنج کشیده اند و مورد عنایت خداوند، خدمتگزاران نیز وظایف سنگینی به عهده دارند و در مورد خدمتگزارن این تالار تا آنجا که بنده مطلعم یهترین تلاش را برای حفظ امنیت تالار می نمایند.

باستحضار کاربران عزیز می رساند گزارشهائی در مورد ارسال پیغامهای خصوصی غیر مرتبط از سوی بعضی از کابران به خدمتگزاران تالار رسیده است... امنیت تالار و کم کردن هزینه خسارات احتمالی به کابران مهمترین دغدغه خدمتگزارن تالار می باشد و در صورت تکرار این موضوع حساب کاربری، کاربر متخلف حذف می گردد.

اما در پایان و خطاب به همه عزیزان، اعتماد یکی از اصول زیربنائی بهبودی است اما ما باید بدانیم که در زمان و مکان مناسب به افرادی که احساس می کنیم زیربنای روحانی محکمی در زندگیشان دارند اعتماد کنیم.
.
اوایل فکر می کردم به همه افرادی که 12 قدم رو کار کردند چه زن و چه مرد می تونم اعتماد کنم. فکر می کردم کسی که مُهر 12 قدمی رو خورده یعنی انتهای اعتماد ولی :
بعدها فهمیدم که اینطور نیست. درسته که 12 قدم اصول روحانی هست که به هر انسانی کمک می کنه تا روحانیت رو توی خودش پرورش بده، اما واقعیتش این هست که باید این اصول رو زندگی کرد نه اینکه فقط آنها رو آموزش دید.
فهمیدم که بیماری ما انسانها به شکلهای مختلف خودش رو نشون می ده و انکار و توجیه یکی از قوی ترین قسمتهای اون هست. متوجه شدم که این من هستم که به دیگران اجازه می دم که از من سوء استفاده کنند و احساسات من رو به بازی بگیرند.
فهمیدم که من هم باید اصولی رو رعایت کنم و حواسم به دورو برم باشه، چشمهام رو باز کنم و مسئولیت اعتماد رو به گردن دیگران نندازم، حماقت و بی ملاحظه گی به خرج ندم و بعد اسمش رو اعتماد بزارم و در انتها توقع داشته باشم کسی از این نوع اعتماد (بی مسئولیتی) من سوء استفاده نکنه.
ضمن اینکه متوجه شدم :
اعتماد یکی از اصول زیربنایی برای زندگی می باشد. در صورتی که هیچ گونه اعتمادی در بین انسانها وجود نداشته باشد هیچ انسانی نمی تواند از انسان دیگر برای دریافت کمک یاری بگیرد.
در انجمنهای 12 قدمی انسانهای درد کشیده ای وجود دارند که عجز آنها در مقابل نقصهایشان آنها را به اینجا کشیده است. 12 قدم به انسانها کمک می کند تا اصول روحانی را دریافت کرده و در جهت کاهش نقصهای خود گام بردارند. هنگامی که ما در قدم 4 شروع به نوشتن ترازنامه می کنیم بعد از مدتی متوجه می شویم که این خود ما بوده ایم که وسایلی فراهم کرده ایم تا دیگران از اعتماد ما سوء استفاده کنند.
در بسیاری از زمانها ما می خواستیم که مسئولیت کارهای خود را به عهده نگیریم و این اشتباهات رو به گردن دیگران بیاندازیم. ما می خواستیم به همان گونه که راحت تر هستیم (بدون تلاش و تفکری) کاری رو انجام بدهیم و در انتها اگر نتیجه متناسب با خواسته ما نبود، دیگران را محکوم می کردیم و می گفتیم آنها از اعتماد ما سوء استفاده کردند، آنها رفتار صادقانه ما را ندیدند و... . اما یادمان رفته بود که این خود ما بودیم که برای فرار از کوچکترین تنش همه چیز را به دیگران واگذار کرده بودیم، ما سعی نمی کردیم خودمان رو به زحمت انداخته، احساساتمان رو کنترل کنیم، دعا کنیم تا راه درست را دریابیم، ما فقط می خواستیم راحت باشیم.
و در انتها باید توجه بشود قرار گرفتن برچسب 12 قدمی بر روی یک فرد به معنی این نیست که آن فرد خالی از نقص شده و ما احساس کنیم که می توانیم بدون در نظر گرفتن بسیاری از اصول به آن فرد اعتماد کنیم. این اعتماد چیزی جزء حماقت نیست و دوباره ما را در چرخه ای از رنجش می اندازد، رنجشی که ما مسئولیت رفتار اشتباه خودمان را به گردن 12 قدم انداخته ایم.
.
اینها تجربه هایی بود که من بدست آوردم
.
خدمتگزاران انجمنهای گفتگوی بهبودی

نویسنده موضوع: خدمت : نياز، تفنن يا ...  (دفعات بازدید: 1478 بار)

فرید

  • منشی(مدیر)انجمن
  • کاربر فعال
  • *****
  • امتیاز: +132/-2
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 603
  • زندگي سعادتمند تنها در عشق حقيقي خلاصه مي شود
خدمت : نياز، تفنن يا ...
« : 15 ژانویه 2011، 09:20:20 am »

سلام به تمامي دوستان گرامي و همدردان، بالاخص مديران محترم انجمن هاي گفتگوي بهبودي
.
مطلبي كه در ذيل مي خوانيد، حاصل گفتگويم با دوست و برادر بزرگوارم رضا است و خداي نكرده قصد جسارت به محضر دوستان را ندارم پس بر من ببخشائيد اگر قدر ادبياتم تند است.
.   
بسياري از ما با درد بسيار در خصوص مشكلي كه برايمان پيش آمده بود و قاعدتا اين مشكل اختيار زندگي را از دستمان خارج كرده بود از سر درد و استيصال و در لحظه اي كه ديگر شايد خودمان فكر مي كرديم در آخر راه است با يكي از برنامه هاي دواده قدمي آشنا شديم، وقتي به يكي از اين برنامه ها آمديم متوجه شديم كه نظامي كه بر اينجا حاكم است قدري با ديگر مكان ها متفاوت است و با واژگاني برخورد كرديم كه برايمان قدري غريب بود و احتمال مي داديم كه كاربرد چنين مطالبي تنها در قصه هاست. تركيب هاي واژگاني چون عشق بلا عوض، خدمت به همدرد، كمك يك همنوع به همنوع، خدمتگزار خداوند و ... اغلب ما گمان مي برديم كه چنين مسائلي در حد شعار باشد، اما زماني كه به برنامه وارد شديم دريافتيم اينجا اتمسفر متفاوتي دارد و مردمانش از جنس ديگري هستند، از اين رو بود كه جذب شديم. درست است كه درد بسيار ما را به برنامه مان آْورد اما سوالي دارم آيا تنها اين درد ما را در حالت نسبتا خوبي كه امروز هستيم قرار داد يا برنامه يا بهتر بگويم راه حلي كه قديمي تر ها با عشق در اختيار ما گذاشتتند... بگذاريد در اينجا به پاراگرافي از كتاب بزرگ الكلي هاي گمنام اين روحاني ترين كتاب تمام برنامه هاي دوازده قدمي بياندازيم : ((ما مانند مسافران کشتی شکسته ای هستیم که لحظه ای قبل نجات یافته اند و دموکراسی ، یگانگی و شادی ، همگی را از خدمه جزء تا ناخدا در بر گرفته است . اما برخلاف احساس مسافران کشتی ، خوشحالی جستن از آن مهلکه ، پس از مشغول شدن به زندگی روزمره ، در ما فروکش نمی کند و مصیبت مشترکی که ما تجربه کرده ایم یکی از عواملی است که مانند سیمان ما را محکم بهم می آمیزد . اما این خود به تنهایی هرگز نمی توانست بدانگونه که اکنون بهم متصل هستیم ، ما را در کنار هم قرار دهد.
            بزرگترین دلیل همبستگی ما ، راه حل مشترکی است که پیدا کرده ایم .
            ما در این راه بطور کامل با یکدیگر توافق داریم و برادرانه و با هماهنگی دست در دست هم در حرکت هستیم و این است پیام بزرگی که در این کتاب به مبتلایان بیماری الکلیسم هدیه می کند .))
آري اين درد مشتركي كه ما را به يكديگر رساند درد عزيزي بود اما دليل كافي براي در كنار هم ماندنمان نيست، ما به چيزي فراتر نياز داريم و آن از طريق دراختيار گذاشتن تجاربمان به همديگر ميسر است. آنچه در روزهاي ابتدائي Bill.W (بنيان گزار الكلي هاي گمنام) را كمك نمود كه هوشياري خود را تداوم بخشد نه دانش و آگاهي بود كه از برنامه بدست آورده بود، نه اعتبار اجتماعي اش بود، نه مال بود و نه هيچ چيز ديگر در تجربه غريبش پس از شش ماه هوشياري هنگاميكه به اوهايو مي رود و كارهايش بدرستي انجام نشد و زمانيكه در راهروي هتل همهمه بار وسوسه اش نمود زانوانش لرزيد و دست پر قدرت خداوند در همان لحظه او را از اين مساله آگاه كرد كه تنها چيزي كه مي توانددر اين لحظه و شايد هر لحظه اي ديگر تو را از اين وسوسه كشنده رهائي بخشد كمك به يك الكلي ديگر است و به راستي اگر آن 100 نفر اعضا الكلي هاي گمنام مثل بسياري از ما رفتار مي كردند آيا فكر مي كنيد امروز چيزي به نام برنامه هاي دوازده قدمي وجود داشت كه هر يك از ما به واسطه كاركرد قدمهاي دوازده گانه آن از مرگ رها شويم. ما تمامي گامها را بر مي داريم تا در آخرين گام كه حاصل و چكيده تمامي قدمهاست با بيداري روحاني حاصل از برداشتن قدمهاي قبلي اين اصول را در تمامي موارد زندگي به كار بنديم و اين پيام را به ساير همدردانمان برسانيم، اين ماحصل تمام تلاش ماست و نه دستيابي به جايگاه اجتماعي بالاتر، درس خواندن، ازدواج كردن، پول در آوردن و ... البته تمامي اينها جزء حقوق ابتدائي هر انساني هستند و بدن شك اگر كسي به صورت صحيح در برنامه قدم بردارد تمامي اين مسائل و بيشتر از آن محصولات جانبي هستند كه خداوند به ما ارزاني مي دارد، اما سوال اينجاست كه وقتي ما به دنبال ارضاي هواي نفس خود گام بر مي داريم تكليف ايثار چيست؟ ايثاري كه ديگران براي ما انجام دادند و ما را از مرگ نجات دادند، يكي از با نمك ترين لطيفه هايي كه در برنامه شنيده ام اين است كه خيلي از وقتها كه از بعضي دوستان سوال مي كنيم فلاني چه خبر كم پيدائي دگر در جلسات تو را نمي بينيم پاسخ مي دهد به دنبال اولويتهاي زندگي هستم رفيق عزيزم، خواهر خوبم، برادر بزرگوارم يك سوال آيا در زمان گذشته حتي يك بازه زماني كوچك را سراغ داري كه به خاطر اولويتهايمان وابستگي مان( به هر چيزي كه بود از قبيل الكل، مواد مخدر، پرخوري و ...) را چند روزي تعطيل كنيم، اگر چنين بوده اي پس بي رودربايستي خودت را اينجا معطل نكن بازهم نظر دوستان را به قسمت دوم قدم اول جلب مي كنم كه ما به دليل عجزمان در برابر مشكلي كه داشتيم اختيار زندگي از دستمان خارج شده بود و اگر هستند افرادي كه مي گويند نه ما با داشتن مشكلات عديده عنان زندگيمان هم در دستمان بود كلاهمان را به نشاني احترام در مقابلشان بر مي داريم، من از خودم مي گويم با دنيائي از درد در اتاقي نيمه روشن در بيمارستاني حدود شش سال پيش چشمانم را گشودم و بي اختياز گفتم خدايا كمكم كن و چه صميمانه و بي تكلف كمكش را از طريق بندگاني خالص كه چون من اولويت اول زندگيشان كسب مال و خواندن درس و به گردش بردن خانواده و ... نبود به من عرضه كرد. درود به بزرگي خداوند و آن دستان پرمهري كه مرا از مرگ نجات داد. پس از آمدنم به برنامه تا مدتي از همان الگوي صحيح استفاده كردم و براحتي ثمرات ايثار را در زندگي ام مشاهده كردم خدمت به زندگي من جهت و مقصد داد و از نگراني هايم رهايم كرد، اين چرخشي عظيم در افكار و، ايده ها، احساسات و اعمال من بود، شايد پس از مدتي دچار فراموشي مي شويم و با خودخواهي كر مي كنيم كه تمامي اين موفقيتها حاصل تلاش خودمان بوده است و از اين روست كه اين فكر در سرمان رشد مي كند كه به من چه كه ديگران چه مي كنند و چه بر سرشان مي آيد؟ من وظايف مهمتري دارم، پس درسم چه مي شود، جواب صاحب كارم را كه مي دهد، امورات بچه ها را كه انجام مي دهد، قسط وام را چه كسي پرداخت مي كند و ... اصلا بهتر است آنها كه مشكل دارند بروند بميرند. آيا اين رفتاري بود كه قديمي تر ها با ما كردند؟ اسف بار تر زماني است كه حتي اين افكار هم در مخيله ما نيست و ما دچار سردرگمي آنقدر اشتغال فكري داريم كه عاقبت در ميان افكار خود غرق خواهيم شد، پس : 1- ماخدمت مي كنيم به دليل انكه به آن نياز داريم، مثل آب، اكسيژن و غذا ما اگر خدمت نكنيم حتما در آينده مرگي محتوم خواهيم داشت( چه جسماني و چه روحاني) مساله دوم اهميت خدمت گروهي است كه متاسفانه در چند هفته اخير به كلي ما در اين تالار از آن باز مانده ايم در اينجا بگذاريد بخشي از سنت پنجم كتاب 12 قدم و 12 سنت الكلي هاي گمنام را با هم بخوانيم : ((دلیل دیگری برای یگانه بودن هدف وجود دارد و آن تناقض بزرگ الکلی های گمنام می باشد و آن اینست، که ما می دانیم تنها در صورتی هوشیار باقی می مانیم که آن را به دیگران ببخشیم. فرض کنیم عده ای از اطباء درمان سرطان را یافته باشند، این افراد وجداناً خود را موظف می دانند که چنین پیروزی را در راه خدمت با همه انسانها به کار برند و چنانچه قصوری از این عمل نمایند، صدمه و زیانی مستقیماً به ایشان وارد نخواهد شد. برای ما واقعیت امر چنین است که در اثر غفلت در واگذاری و سهیم کردن بهبودی خود با دیگران، خود را به مخاطره می اندازیم. با توجه به این شرایط مشکل، جهت حفظ و بقاء خود، وظیفه و محبت حاکم بر آن است، که مهم ترین مأموریت ما رساندن پیام الکلی های گمنام به کسانی باشد، که هنوز نمی دانند راه نجاتی وجود دارد.)) يعني اگر همانگونه كه يك فرد با خدمت نكردن بهبودي اش در خطر است يك گروه نيز با كوتاهي درخدمت از اين مساله مستثني نيست، بسياري از دوستان ما در حاليكه اصلا حال خوبي نداشتند با يك كليك پايشان به اين دنيا باز شد و اگر اهتمام تمامي دوستان قديمي تر در براه انداختن اين فضاي بهبودي مجازي نبود چه نتيجه اي در اثر آن كليك به وجود مي آمد : هيچ ... پس 2- گروه ما خدمت مي كند براي اينكه به خدمت نياز دارد، خدمت اصلي ترين بودجه اين گروه است براي ادامه حيات.  خدايا به من كمك كن به آنچه مي گويم عمل كنم.
.
در پناه حق
« آخرين ويرايش: 07 مارس 2011، 02:21:36 pm توسط فرید »
خارج شده است
موفقيت نيز ناشي از آغازگري و ابتكار، پشتكار و بيان روشن عشق و محبت ژرف قلبي است.((آنتوني رابينز)) .

افق

  • عضو انجمن هموابستگان گمنام (CODA)
  • کاندیدای خدمت در تالار
  • **
  • امتیاز: +246/-5
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 1,244
پاسخ : خدمت : نياز، تفنن يا ...
« پاسخ #1 : 15 ژانویه 2011، 08:03:36 pm »

راهنمای من بارها بهم گفته که باید خدمت کنی.
خیلی توی خدمت کردن در جلسات کوتاهی می کنم
و حتی در رفتن به جلسات عمومی
.
روز پنجشنبه یک مقدار از نظر روحی بهم ریخته بودم. رفتم جلسه کودا. اما بازم زیاد حالم خوب نشد. تصمیم گرفتم برم بازار برای خرید. اول خیلی حوصله خرید نداشتم. اما یکی از دوستانم زنگ زد. با هم اتاقیش مشکل پیدا کرده بود. مدتی هست که با هم صمیمی شدیم. در حد مشارکت گرفتن از هم. وقتی سعی کردم با ابزارهای برنامه راهنماییش کنم در حد توانم و وقتی برام اسمس زد که کلی حالش بهتر شده آنقدر روحیه گرفتم که بقیه روزم از این رو به آن رو شد.
.
تالار در خیلی از مواقع برای من تکمیل کننده روابطم بوده. تکمیل کننده قدمهام. تکمیل کننده خدمت. و خیلی چیزهای دیگه. از بین برنده خیلی از وسوسه هام و خیلی از اشتباهاتم.
.
وقتی توی تالار می یام و با بچه های بهبودی مواجه می شم کلی روحیه می گیرم. و البته این حرف همه بچه ها هست که من بارها شنیدم
.
منم حرف آقا فرید رو قبول دارم.
و
اینکه مدتی هست که تالار یک ذره راکد شده. شاید این یک هفته که آقا رضا نباشه این مسئله کاملا مشخص بشه که چقدر ما داریم کم کاری می کنیم. همه ما.
شاید یکی از دلایلش امتحانات باشه. اما چیزی که جالبه اینه که ما همه توی دوران امتحان به تمرکز احتیاج داریم و توی مشارکت ها دیده می شه که جالب تر از همه حالمون هم توی این موقع به خاطر فشار عصبی ناشی از امتحان بدتر از زمانهای دیگه شده.
احتمالا اگه بتونیم خدمت بکنیم می تونیم روحیه بالاتری داشته باشیم برای همه کارهامون. دلیل ورود ما به جلسات ایجاد همین روحیه و کاهش بیماریمون هست.
امیدوارم که منم بهتر بتونم خدمت کنم.
خارج شده است
خداوند را سپاس باد. وقتی من در محاصره بودم، او محبتش را بطرز شگفت انگیزی به من نشان داد. من ترسیده بودم و فکر می کردم که دیگر از نظر خداوند افتاده ام، اما وقتی نزد او فریاد برآوردم او دعای مرا شنید و مرا اجابت فرمود

رضا - بیل

  • رضا - اینترنت
  • نمایندگان انجمن ها
  • کاندیدای خدمت در تالار
  • ******
  • امتیاز: +374/-13
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 3,690
  • <:::: ردپاهایم راپاک می کنم،تا کسی نفهمدکه...::::>
    • الکلی ها و معتادان گمنام
پاسخ : خدمت : نياز، تفنن يا ...
« پاسخ #2 : 19 ژانویه 2011، 09:21:15 am »

از دوستان به خاطر الطافی که به من داشته اند صمیمانه سپاسگذاری می کنم
.
اگر خدای ناکرده به کسی بی احترامی شده جدا عذر می خوام .
.
امیدورام که به بزرگی خودتون ببخشید و ما رو هم در دعای سحرتون یاد کنید
من جا مانده بسی محتاجم
.
.
موفق و موید
.
کلب استان مقدس علی ابن موسی الرضاالمرتضی
غلامرضا
(رضا - بیل)

خارج شده است
ثمره کوشش های عاشقانه ، در محصول آن است که موسم آن همیشه به وقت خود فرا می رسد ...
کتاب پایه "آبی" معتادان گمنام - پیش گفتار
.
.
آدرس وبلاگ :
.
http://www.behboodi.org

mira

  • میرا
  • بازوی نارانان | آلانان
  • بابا حرفه ای
  • ***
  • امتیاز: +173/-3
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 950
  • من چنینم که نمودم ، دگر ایشان دانند...
پاسخ : خدمت : نياز، تفنن يا ...
« پاسخ #3 : 07 مارس 2011، 01:12:06 pm »

تشکر فرید از مطلب بسیار مفیدت ...بسیار بجا بود ....مطمئنم این اجازه رو به من خواهی داد ...می خواهم از این موضوع چند پرینت بگیرم و به تعدادی از دوازده قدمی هایی که بچه های تازه وارد انجمن ما رو تنها را کردند  بچه هایی که برای داشتن راهنما به التماس افتاده اند بدهم...شاید یک تلنگری باشد برایشان....
خارج شده است

alwxbz0ws

  • کاربر نیمه فعال
  • **
  • امتیاز: +2/-0
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 286
  • من چنینم که نمودم ، دگر ایشان دانند...
    • def870
Bless you far away
« پاسخ #4 : 19 آوریل 2016، 03:18:45 pm »

sent you to the airport, my heart was broken. The wind has forgotten my tears, the rain let us hug again. At this time of you, also wearing a yellow card I gave you, in the eyes of a trace of sadness. "Everywhere I go with you, I have become the walls of my memory, I can not resist, there is no place to hide."
Bless you far away
;
 remember a rainy day,scarpe hogan outlet, after school, I did not take an umbrella, a person standing alone at the school gate. It was supposed to go home with you, but in the morning we had a little bit of a quarrel, and now I feel very ashamed, and you must have left me alone. I head down, the in the mind in the non-stop sigh, the original friendship will also crack, how to make up for it? Is in a daze,scarpe hogan outlet, I,chaussure air jordan soldes, but you accidentally appeared ------- side big mouth breathing,hogan sito ufficiale, body slightly shivering,scarpe hogan outlet, holding a wet umbrella. Look,hogan interactive outlet, you're cool. I a time somewhat at a loss, hurried off the coat for you put on, wrap your in the wind numbed and thin body, our hands tightly grip together. This wind,hogan outlet online, the rain, also seems to become very gentle, and it is love.
 some people said that "youth is a painting", let me move is in "painting" met you, just realize the precious friendship.
 far away, you are not like me, in the deep thoughts of each other, for each other with the blessing of the. <
 say goodbye to the good can not cry, but make each other cry even more fierce,hogan rebel outlet, more reluctant to.
< p > remember we accompanied at school, we discuss the problem of fierce; remember I fail in crying silently, you pass that to fill the mind of handkerchief; remember you said to me: "the results represent only in the past, all from today began." So far, this sentence is still always inspire me. We also love to learn, love music, love life every day this all along with yesterday away, and today you, okay?When
Related Articls:
 
 
   Rabbit mushroom _0
 
   Crusoe Robison Robinson drift 16-RESCUE OF PRISONERS F_12 Chapter
 
   Chapter 6 Early History The o
 
 
To start a debate, let's go home and get ready. A listen to is about Chinese hurdler Liu Xiang, the classroom suddenly blasted away the pot, everyone NiYiYan me a language, talking, and agreed tomorrow to launch the PK war.
خارج شده است
 

این صفحه در 0.062 ثانیه 20 نمایش داده شد.