انجمن های گفتگوی بهبودی

Please login or register.

لطفا برای ورود نام کاربری و رمز عبورتان را وارد نمایید
جستجوی پیشرفته  

اخبار:

از تو حرکت ...
.
.
زمانی که اسباب بازی بچه ای شکسته می شود ، آنها با اشک اسباب بازیشان را می آورند تا تعمیرش کنیم ، من روئیای از دست رفته خودم را پیش خدا می برم زیرا او دوست من است . اما بجای رها کردن آن در آرامش و تنهایی سعی می کنم به او کمک کنم از طریقی که می دانم در آخر روئیا هایم را بدست می آورم  و فریاد می زنم "چرا اینقدر آهسته ؟" ، او جواب می دهد : " فرزندم ، چگونه می توانم این کار را بکنم ، زمانی که تو نخواهی ؟"
.
قانون #62



ایام ، پیامهای روز و خبرهای مهم تالار

یادمان باشد :
اگر خطای گذشته را نمی توان جبران کرد ،دست کم اثر آن را با مهربانی در حق کسی دیگر می توان کمرنگ و کمرنگتر نمود . زیرا امروز ما فهمیده ایم که : کردارمان است که چرخه تقدیرمان را به حرکت در می آورد .

.
به خاطر دارم زمانی که در اوج نا امیدی به سر می بردم خداوند مرا با یکی از برنامه های دوازده قدمی آشنا کرد و در این راه مسیر زندگی ام تغییر کرد.
بدون شک یکی از دلایلی که باعث پایبندی من در این داستان شد ،  نبود هیچگونه انگیزه انتفاعی در افراد قدیمی تر بود . در ابتدا با بدبینی، اندکی بعد با شک و تردید و تعجب و در انتها با درک اینکه اینجا با تمام دنیا متفاوت است با این مسئله روبرو شدم. برنامه به من روشی ساده اما نه چندان آسان را پیشنهاد کرد و در گام پایانی مرا موظف به رعایت مسائل مطرح شده در یازده گام قبلی نمود و متعهد به رساندن این پیام به آنانیکه درد می کشند و در انتظار راهی برای درمانند. پس از چندی با یکی از روشهایی که برای رساندن این پیام توسط تعدادی از همدردانم در محیط های مجازی راه اندازی شده بود آشنا شدم. مهمترین مسله ای که در روزهای اول با آن روبرو بودم احساس عدم امنیت در این مکانها بود چرا که رعایت ستنها در این محیط بسیار مشکل و عملا غیر ممکن به نظر می رسید پس از چندی دریافتم حضور خداوند در این مکان مثل بقیه جاها پر رنگ است و او به گونه ممکن هدایتگر ماست. افرادی که به این مکان می آیند مثل افرادی که به جلسات می ایند رنج کشیده اند و مورد عنایت خداوند، خدمتگزاران نیز وظایف سنگینی به عهده دارند و در مورد خدمتگزارن این تالار تا آنجا که بنده مطلعم یهترین تلاش را برای حفظ امنیت تالار می نمایند.

باستحضار کاربران عزیز می رساند گزارشهائی در مورد ارسال پیغامهای خصوصی غیر مرتبط از سوی بعضی از کابران به خدمتگزاران تالار رسیده است... امنیت تالار و کم کردن هزینه خسارات احتمالی به کابران مهمترین دغدغه خدمتگزارن تالار می باشد و در صورت تکرار این موضوع حساب کاربری، کاربر متخلف حذف می گردد.

اما در پایان و خطاب به همه عزیزان، اعتماد یکی از اصول زیربنائی بهبودی است اما ما باید بدانیم که در زمان و مکان مناسب به افرادی که احساس می کنیم زیربنای روحانی محکمی در زندگیشان دارند اعتماد کنیم.
.
اوایل فکر می کردم به همه افرادی که 12 قدم رو کار کردند چه زن و چه مرد می تونم اعتماد کنم. فکر می کردم کسی که مُهر 12 قدمی رو خورده یعنی انتهای اعتماد ولی :
بعدها فهمیدم که اینطور نیست. درسته که 12 قدم اصول روحانی هست که به هر انسانی کمک می کنه تا روحانیت رو توی خودش پرورش بده، اما واقعیتش این هست که باید این اصول رو زندگی کرد نه اینکه فقط آنها رو آموزش دید.
فهمیدم که بیماری ما انسانها به شکلهای مختلف خودش رو نشون می ده و انکار و توجیه یکی از قوی ترین قسمتهای اون هست. متوجه شدم که این من هستم که به دیگران اجازه می دم که از من سوء استفاده کنند و احساسات من رو به بازی بگیرند.
فهمیدم که من هم باید اصولی رو رعایت کنم و حواسم به دورو برم باشه، چشمهام رو باز کنم و مسئولیت اعتماد رو به گردن دیگران نندازم، حماقت و بی ملاحظه گی به خرج ندم و بعد اسمش رو اعتماد بزارم و در انتها توقع داشته باشم کسی از این نوع اعتماد (بی مسئولیتی) من سوء استفاده نکنه.
ضمن اینکه متوجه شدم :
اعتماد یکی از اصول زیربنایی برای زندگی می باشد. در صورتی که هیچ گونه اعتمادی در بین انسانها وجود نداشته باشد هیچ انسانی نمی تواند از انسان دیگر برای دریافت کمک یاری بگیرد.
در انجمنهای 12 قدمی انسانهای درد کشیده ای وجود دارند که عجز آنها در مقابل نقصهایشان آنها را به اینجا کشیده است. 12 قدم به انسانها کمک می کند تا اصول روحانی را دریافت کرده و در جهت کاهش نقصهای خود گام بردارند. هنگامی که ما در قدم 4 شروع به نوشتن ترازنامه می کنیم بعد از مدتی متوجه می شویم که این خود ما بوده ایم که وسایلی فراهم کرده ایم تا دیگران از اعتماد ما سوء استفاده کنند.
در بسیاری از زمانها ما می خواستیم که مسئولیت کارهای خود را به عهده نگیریم و این اشتباهات رو به گردن دیگران بیاندازیم. ما می خواستیم به همان گونه که راحت تر هستیم (بدون تلاش و تفکری) کاری رو انجام بدهیم و در انتها اگر نتیجه متناسب با خواسته ما نبود، دیگران را محکوم می کردیم و می گفتیم آنها از اعتماد ما سوء استفاده کردند، آنها رفتار صادقانه ما را ندیدند و... . اما یادمان رفته بود که این خود ما بودیم که برای فرار از کوچکترین تنش همه چیز را به دیگران واگذار کرده بودیم، ما سعی نمی کردیم خودمان رو به زحمت انداخته، احساساتمان رو کنترل کنیم، دعا کنیم تا راه درست را دریابیم، ما فقط می خواستیم راحت باشیم.
و در انتها باید توجه بشود قرار گرفتن برچسب 12 قدمی بر روی یک فرد به معنی این نیست که آن فرد خالی از نقص شده و ما احساس کنیم که می توانیم بدون در نظر گرفتن بسیاری از اصول به آن فرد اعتماد کنیم. این اعتماد چیزی جزء حماقت نیست و دوباره ما را در چرخه ای از رنجش می اندازد، رنجشی که ما مسئولیت رفتار اشتباه خودمان را به گردن 12 قدم انداخته ایم.
.
اینها تجربه هایی بود که من بدست آوردم
.
خدمتگزاران انجمنهای گفتگوی بهبودی

نویسنده موضوع: مادرم...  (دفعات بازدید: 1529 بار)

ایلیاEiliya

  • بابا حرفه ای
  • ****
  • امتیاز: +137/-5
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 785
  • من چنینم که نمودم ، دگر ایشان دانند...
مادرم...
« : 10 نوامبر 2010، 08:57:11 am »

مادر

 

 


وقتی که تو 1 ساله بودی، اون(مادر) بِهت غذا ميداد و تو رو می شست! به اصطلاح، تر و خشک می کرد
تو هم با گريه کردن در تمام شب از اون تشکر می کردی!

وقتی که تو 2 ساله بودی، اون، بهت ياد داد تا چه جوری راه بری.
تو هم اين طوری ازش تشکر می کردی، که، وقتی صدات می زد، فرار می کردی!

وقتی که 3 ساله بودی، اون، با عشق، تمام غذايت را آماده می کرد.
تو هم با ريختن ظرف غذا ،کف اتاق،ازش تشکر می کردی!

وقتی 4 ساله بودی، اون برات مداد رنگی خريد.
تو هم، با رنگ کردن ميز اتاق نهار خوری، ازش تشکر می کردی!

وقتی که 5 ساله بودی، اون، لباس شيک به تنت کرد تا به تعطيلات بری.
تو هم، با انداختن(به عمد) خودت تو گِل، ازش تشکر کردی!

وقتی که 6 ساله بودی، اون، تو رو تا مدرسه ات همراهی می کرد.
تو هم، با فرياد زدنِ: من نمی خوام برم!، ازش تشکر می کردی!

وقتی که 7 ساله بودی، اون، برات وسائل بازی بيس بال خريد.
تو هم، با پرت کردن توپ بيس بال به پنجره همسايه کناری، ازش تشکر کردی!

وقتی که 8 ساله بودی، اون، برات بستنی خريد.
تو هم، با چکوندن(بستنی) به تمام لباست، ازش تشکر کردی!

وقتی که 9 ساله بودی، اون، هزينه کلاس پيانوی تو رو پرداخت.
تو هم، بدون زحمت دادن به خودت برای ياد گيری پيانو، ازش تشکر کردی!

وقتی که 10 ساله بودی، اون، تمام روز رو رانندگی کرد تا تو رو از تمرين فوتبال به کلاس ژيمناستيک و از اونجا به جشن تولد دوستانت، ببره.
تو هم، ازش تشکر کردی،با بيرون پريدن از ماشين، بدون اينکه پشت سرت رو هم نگاه کنی !

وقتی که 11 ساله بودی، اون تو و دوستت رو برای ديدن فيلم به سينما برد.
تو هم، ازش تشکر کردی، ازش خواستی که در يه رديف ديگه بشينه!

وقتی که 12 ساله بودی، اون تو رو از تماشای بعضی برنامه های تلوزِيِون بر حذر داشت.
تو هم، ازش تشکر کردی، صبر کردی تا از خونه بيرون بره!

وقتی که 13 ساله بودی، اون بهت پيشنهاد داد که موهاتو اصلاح کنی.
تو هم، ازش تشکر کردی، با گفتن اين جمله: تو اصلاً سليقه ای نداری!

وقتی که 14 ساله بودی، اون، هزينه اردو يک ماهه تابستانی تو رو پرداخت کرد.
تو هم،ازش تشکر کردی، با فراموش کردن، نوشتن يک نامه ساده !

وقتی که 15 ساله بودی، اون از سرِ کار برمی گشت و می خواست که تو رو در آغوش بگيره(ابراز محبت کنه).
تو هم، ازش تشکر کردی، با قفل کردن درب اتاقت!(نمی ذاشتی که وارد اتاقت بشه
!)

وقتی که 16 ساله بودی، اون بهت ياد داد که چطوری ماشينش رو برونی(رانندگی ياد داد).
تو هم، ازش تشکر می کردی، هر وقت که می تونستی ماشين رو بر می داشتی و می رفتی!

وقتی که 17 ساله بودی، وقتيکه اون منتظر يه تماس مهم بود.
تمام شب رو با تلفن صحبت کردی و، اينطوری ازش تشکر کردی!

وقتی که 18 ساله بودی، اون ، در جشن فارغ التحصيلی دبيرستانت، از خوشحالی گريه می کرد.
تو هم، ازش تشکر کردی،اينطوری که، تا تموم شدن جشن، پيش مادرت نيومدی!

وقتی که 19 ساله بودی، اون، شهريه دانشگاهت رو پرداخت، همچنين، تو رو تا دانشگاه رسوند و وسائلت رو هم حمل کرد.
تو هم، ازش تشکر کردی، با گفتن خداحافظِ خشک و خالی، بيرون خوبگاه، به خاطر اينکه نمی خواستی خودتو دست و پا چلفتی نشون بدی!!(به اصطلاح، بچه مامانی
!!)

وقتی که 20 ساله بودی، اون، ازت پرسيد که، آيا شخص خاصی(به عنوان همسر) مد نظرت هست؟
تو هم، ازش تشکر کردی با گفتنِ: به تو ربطی نداره!!

وقتی که 21 ساله بودی، اون، بهت پيشنهاد خط مشی برای آينده ات داد.
تو هم، با گفتن اين جمله ازش تشکر کردی: من نمی خوام مثل تو باشم!

وقتی که 22 ساله بودی، اون تو رو، در جشن فارغ التحصيلی دانشگاهت در آغوش گرفت.
تو هم،ازش تشکر کردی،ازش پرسيدی که: می تونی هزينه سفر به اروپا را برام تهيه کنی!

وقتی که 23 ساله بودی، اون، برای اولين آپارتمانت، بهت اثاثيه داد.
تو هم، ازش تشکر کردی،با گفتن اين جمله، پيش دوستات،:اون اثاثيه ها زشت هستن!

وقتی که 24 ساله بودی، اون دارايی های تو رو ديد و در مورد اينکه، در آينده می خوای با اون ها چی کار کنی، ازت سئوال کرد.
تو هم با دريدگی و صدايی(که ناشی از خشم بود)فرياد زدی:مــادررر،لطفاً!!

وقتی که 25 ساله بودی، اون، کمکت کرد تا هزينه های عروسی رو پرداخت کنی، و در حالی که گريه می کرد بهت گفت که: دلم خيلی برات تنگ می شه.
تو هم ازش تشکر کردی، اينطوری که، يه جای دور رو برای زندگيت انتخاب کردی!

وقتی که 30 ساله بودی، اون، از طريق شخص ديگه ای فهميد که تو بچه دار شدی و به تو زنگ زد.
تو هم با گفتن اين جمله ،ازش تشکر کردی، ''همه چيز ديگه تغيير کرده!''

وقتی که 40 ساله بودی، اون، بهت زنگ زد تا روز تولد يکی از اقوام رو يادآوری کنه.
تو هم با گفتن''من الان خيلی گرفتارم'' ازش تشکرکردی!!

وقتی که 50 ساله بودی، اون، مريض شد و به مراقبت و کمک تو احتياج داشت.
تو هم با سخنرانی کردن در مورد اينکه والدين، سربار فرزندانشون می شن، ازش تشکر کردی!!

و سپس، يک روز، اون، به آرامی از دنيا ميره. و تمام کارهايی که تو(در حق مادرت) انجام ندادی، مثل تندر بر قلبت فرود مياد!
اگه مادرت،هنوز زنده هست، فراموش نکن که بيشتر از هميشه بهش محبت کنی
...و، اگه زنده نيست، محبت های بی دريغش رو فراموش نکن و به راحتی از اونها نگذر...هميشه به ياد داشته باش که به مادرت محبت کنی و اونو دوست داشته باشی، چون، در طول عمرت فقط يه مادر داری!!!!!

تقدیم به همه مادرهاي عزيز از جمله مادر مهربان و دوست داشتنی خودم

 

خارج شده است
هي فلاني مي داني ؟ مي گويند رسم زندگي چنين است...

مي آيند.... مي مانند.... عادت مي دهند.... ومي روند.

وتو در خود مي ماني و تو تنها مي ماني

راستي نگفتي رسم تونيز چنين است؟.... مثل همه فلاني ها....؟

وحید - ط

  • پارازیت
  • کاربر نیمه فعال
  • **
  • امتیاز: +96/-5
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 153
  • قلم و رنگ در اختیار توست ،چرا بهشت را نقاشی نمیکنی
    • بهبودی
پاسخ : مادرم...
« پاسخ #1 : 10 نوامبر 2010، 11:29:22 pm »

من یک مادر پیر دارم که یک طرف بدنش بخاطر سکته فلج شده و به کمک فرزنداش احتیاج داره و خوشبختانه من همیشه خوشحال می شم که بهش کمک کنم .من اعتقاد دارم که پیران خانواده سرمایه ها و برکت روزی آن خانواده هستند.
خارج شده است
هستی تو معرف توست نه گفته تو!!!

pari

  • کاربر فعال
  • ***
  • امتیاز: +138/-2
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 728
پاسخ : مادرم...
« پاسخ #2 : 10 نوامبر 2010، 11:47:49 pm »

واقعا فکر میکنید چون کسی مادره حتما یک فرشتست؟؟!!
خارج شده است
تنها شیطانهایی که در جهان وجود دارند،آنهایی هستند که در قلب های ما به جست و خیز مشغولند.در آنجاست که باید بجنگیم.
"مهاتما گاندی"

malihe

  • کاربر نیمه فعال
  • **
  • امتیاز: +97/-0
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 434
  • سکوت من ،فریاد بلند دوست داشتن توست...
پاسخ : مادرم...
« پاسخ #3 : 11 نوامبر 2010، 11:00:38 am »

پری جون واقعا مادر یه فرشته است حتی اگر اونطوری که ما دوست داریم ومیخواهیم نباشه...
مادر بشی متوجه میشی...
میدونی چه عذابی میکشه وقتی یه بچه 9 ماه به اون سختی حمل میکنه...وقتی بعدازبدنیا اومدنش  شبها نمیخوابه تاصبح ،،اگرم بخوابه طوری میخوابه که با کوچکترین صدای فرزندش ازخواب میپره وبهش شیر میده...تا 2سال اول زندگی واقعا مادر تمام زندگیشو برای بچش میزاره...
 تموم زندگیش وامیدش خوشبختی فرزندشه...
حتی اگه درکمون نکنه...حتی اگه اونطوری  که ما انتظار از یه مادر داریم باهام رفتارنکنه بازم قلبش برامون میزنه...حتی کسی مارو خیلی خیلی زیاد دوست داشته باشه وخیلی مرام ومعرفت برامون بذاره وخیلی هم درکمون کنه هیچوقت نمیتونه مثل مادر برامون دل بسوزونه ومعرفت داشته باشه...اینو قبول داری که بامعرفت تر از مادر نیست؟؟؟؟هرچقدرم فرزنداش بهش بدی کنن ولی بازم براشون دعا میکنه وعاقبت بخیری اونهارو میخواد...
حالا کجاهستن اونایی که ادعای عشق ومعرفت میکردن وما تموم زندگیمونو فداشون کردیم؟؟؟؟دوستایی که خیلی مثلا هوامونو داشتن ودرکمون میکردن کجاهستن؟؟؟؟؟؟؟/؟
« آخرين ويرايش: 11 نوامبر 2010، 11:01:58 am توسط malihe »
خارج شده است
لذت دوستی با پابرهنگان در این است که مطمئنی ریگی به کفش ندارند.....

pari

  • کاربر فعال
  • ***
  • امتیاز: +138/-2
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 728
پاسخ : مادرم...
« پاسخ #4 : 12 نوامبر 2010، 02:46:34 pm »

پری جون واقعا مادر یه فرشته است حتی اگر اونطوری که ما دوست داریم ومیخواهیم نباشه...
مادر بشی متوجه میشی...
میدونی چه عذابی میکشه وقتی یه بچه 9 ماه به اون سختی حمل میکنه...وقتی بعدازبدنیا اومدنش  شبها نمیخوابه تاصبح ،،اگرم بخوابه طوری میخوابه که با کوچکترین صدای فرزندش ازخواب میپره وبهش شیر میده...تا 2سال اول زندگی واقعا مادر تمام زندگیشو برای بچش میزاره...
 تموم زندگیش وامیدش خوشبختی فرزندشه...
حتی اگه درکمون نکنه...حتی اگه اونطوری  که ما انتظار از یه مادر داریم باهام رفتارنکنه بازم قلبش برامون میزنه...حتی کسی مارو خیلی خیلی زیاد دوست داشته باشه وخیلی مرام ومعرفت برامون بذاره وخیلی هم درکمون کنه هیچوقت نمیتونه مثل مادر برامون دل بسوزونه ومعرفت داشته باشه...اینو قبول داری که بامعرفت تر از مادر نیست؟؟؟؟هرچقدرم فرزنداش بهش بدی کنن ولی بازم براشون دعا میکنه وعاقبت بخیری اونهارو میخواد...
حالا کجاهستن اونایی که ادعای عشق ومعرفت میکردن وما تموم زندگیمونو فداشون کردیم؟؟؟؟دوستایی که خیلی مثلا هوامونو داشتن ودرکمون میکردن کجاهستن؟؟؟؟؟؟؟/؟
موافق نیستم.
میدونی اون مادری که بچشو توی شکمش پیش فروش میکنه فرشتست؟
اون مادری که دخترشو وادار میکنه که به هر چیزی تن بده فرشتست؟
مادری که توی شب زمستون بچه نوزادشو میزاره دم در یه خونه فرشتست؟
مادری که بچشو توی یه اتاق زندانی کرده و سالها در اتاقو به روش باز نکده و به حد زنده موندن بهش غذا داده.یه بچه 10 ساله ای که از کم غذایی به اندازه بچه 5 ساله بود.نمیتونست راه بره و نمیتونست حرف بزنه و هیچ چیز از محیط بیرونش نمیدونست فرشتست؟
مادری که میدونه معتاده و با اون حال بادار میشه و بچه معتاد به دنیا میاره فرشتست؟
اینها همه بخشی از چیزهایی هستش که اتفاق افتاده و من اسنادشو دارم.
اینقدر آرمانی به همه چیز نگاه نکین.چون مادره اینطوره.چون پدره اونطوره.چون خواهره..چون برادره...
من راستش این دید احساسی رو دوست ندارم.من عادلانه نظر میدم درباره چیزی حتی اگه با عرف سازگار نباشه و خیلی دردناک باشه.چون این حقیقته.
مادر ها هم انسانن مثل همه.خیلی از اونها محبتشون به فرزندشون بی انتهاست و در لحظات سختی میبینی که روی هیچ کس جز اونها نمیتونی حساب کنی.اما فرشته نیستن.(میتونید معنا و خصوصیات فرشته بودن رو مطالعه کنید در مباحث دینی و عرفانی)و این حقیقت که خیلی از اونها حتی انسان هم نیست.
من از مادر خودم تشکر میکنم که همیشه همراه من بوده و بیشتر از خودم همیشه برام نگران بوده.و از من حمایت کرده .همیشه و خوشحالم که مادرم جوونه چون میتونم چیزهایی رو باهاش در میون بزارم که هیچ کس فکرشو نمیکنه بتونه به مادرش بگه.و همیشه خدارو به این خاطر شکر میکنم. و امیدوارم اگه روزی مادر شدم برای بچم مادر خوبی باشم.
« آخرين ويرايش: 12 نوامبر 2010، 02:50:44 pm توسط pari »
خارج شده است
تنها شیطانهایی که در جهان وجود دارند،آنهایی هستند که در قلب های ما به جست و خیز مشغولند.در آنجاست که باید بجنگیم.
"مهاتما گاندی"

fgh36h7wrd

  • تازه وارد
  • *
  • امتیاز: +1/-0
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 107
  • من چنینم که نمودم ، دگر ایشان دانند...
    • lmn070
Competition sponsorship agreement _0
« پاسخ #5 : 12 ژوئن 2016، 09:01:01 pm »

1. sponsored the event all necessary expenses, totaling RMB (prepaid yuan. That's the end all payment),louboutin pas cher,
2,veste barbour pas cher. to provide Party A related promotional materials.
 Party A (Gai Zhang): _________ B (Gai Zhang): _________
 competition sponsorship agreement
 signed at: _________ signed at: _________
2. such as unilateral did not fulfill the necessary obligations, which led to the other party has suffered unnecessary losses, the need to make compensation and apology through the relevant channels.
 three, Party B obligations
Sponsorship agreement
1. such as the two sides can not predict the situation and lead to unexpected cancellation or interruption of this event, party a back to Party B related costs (such as the early stage of the relevant publicity costs,golden goose saldi, this part of the cost will not be returned).
 four,golden goose scarpe donna, default
 two,occhiali ray ban outlet, Party A's obligations
 five, this agreement is in three copies, two party A,goyard prix, Party B, the two sides signed into effect.
 Party B: _________
_________ ____ month ____ on _________ ____ ____
2. appoints Party B with the activities of the naming rights,adidas nmd runing pas cher.
 responsible person (signature): _________ responsible person (signature): _________
 first, Party A as the main organizer of this event, Party B as the sole sponsor of this event.
1. for Party B to provide the necessary forms of propaganda,air max soldes, including: A. banners naming B. posters C. publicity publicity D. when the venue layout appropriate publicity (projection subtitles).
 a, B both sides in the spirit of mutual benefit. The common principle of cooperation, through friendly consultation after the game sponsorship agreement reached on the _________.
 on year month
Related Articles:
 
 
   University four years of life
 
   Survey rep
 
   The work w
 
 
   Department of the company in the engineering construction carried out to set off a big upsurge and promoting the construction of production" as the theme of technical contest activities, Download call project all young workers courseware [in one hundred days of the craze in Dagan, work with full enthusiasm into their respective production tasks for ahead of schedule to achieve the established objectives throughout the year.
خارج شده است
 

این صفحه در 0.215 ثانیه 20 نمایش داده شد.