انجمن های گفتگوی بهبودی

Please login or register.

لطفا برای ورود نام کاربری و رمز عبورتان را وارد نمایید
جستجوی پیشرفته  

اخبار:

تنهایی جایی است که دیگری را از دست میدهی. یگانگی هنگامی است که خود را در میابی



ایام ، پیامهای روز و خبرهای مهم تالار

یادمان باشد :
اگر خطای گذشته را نمی توان جبران کرد ،دست کم اثر آن را با مهربانی در حق کسی دیگر می توان کمرنگ و کمرنگتر نمود . زیرا امروز ما فهمیده ایم که : کردارمان است که چرخه تقدیرمان را به حرکت در می آورد .

.
به خاطر دارم زمانی که در اوج نا امیدی به سر می بردم خداوند مرا با یکی از برنامه های دوازده قدمی آشنا کرد و در این راه مسیر زندگی ام تغییر کرد.
بدون شک یکی از دلایلی که باعث پایبندی من در این داستان شد ،  نبود هیچگونه انگیزه انتفاعی در افراد قدیمی تر بود . در ابتدا با بدبینی، اندکی بعد با شک و تردید و تعجب و در انتها با درک اینکه اینجا با تمام دنیا متفاوت است با این مسئله روبرو شدم. برنامه به من روشی ساده اما نه چندان آسان را پیشنهاد کرد و در گام پایانی مرا موظف به رعایت مسائل مطرح شده در یازده گام قبلی نمود و متعهد به رساندن این پیام به آنانیکه درد می کشند و در انتظار راهی برای درمانند. پس از چندی با یکی از روشهایی که برای رساندن این پیام توسط تعدادی از همدردانم در محیط های مجازی راه اندازی شده بود آشنا شدم. مهمترین مسله ای که در روزهای اول با آن روبرو بودم احساس عدم امنیت در این مکانها بود چرا که رعایت ستنها در این محیط بسیار مشکل و عملا غیر ممکن به نظر می رسید پس از چندی دریافتم حضور خداوند در این مکان مثل بقیه جاها پر رنگ است و او به گونه ممکن هدایتگر ماست. افرادی که به این مکان می آیند مثل افرادی که به جلسات می ایند رنج کشیده اند و مورد عنایت خداوند، خدمتگزاران نیز وظایف سنگینی به عهده دارند و در مورد خدمتگزارن این تالار تا آنجا که بنده مطلعم یهترین تلاش را برای حفظ امنیت تالار می نمایند.

باستحضار کاربران عزیز می رساند گزارشهائی در مورد ارسال پیغامهای خصوصی غیر مرتبط از سوی بعضی از کابران به خدمتگزاران تالار رسیده است... امنیت تالار و کم کردن هزینه خسارات احتمالی به کابران مهمترین دغدغه خدمتگزارن تالار می باشد و در صورت تکرار این موضوع حساب کاربری، کاربر متخلف حذف می گردد.

اما در پایان و خطاب به همه عزیزان، اعتماد یکی از اصول زیربنائی بهبودی است اما ما باید بدانیم که در زمان و مکان مناسب به افرادی که احساس می کنیم زیربنای روحانی محکمی در زندگیشان دارند اعتماد کنیم.
.
اوایل فکر می کردم به همه افرادی که 12 قدم رو کار کردند چه زن و چه مرد می تونم اعتماد کنم. فکر می کردم کسی که مُهر 12 قدمی رو خورده یعنی انتهای اعتماد ولی :
بعدها فهمیدم که اینطور نیست. درسته که 12 قدم اصول روحانی هست که به هر انسانی کمک می کنه تا روحانیت رو توی خودش پرورش بده، اما واقعیتش این هست که باید این اصول رو زندگی کرد نه اینکه فقط آنها رو آموزش دید.
فهمیدم که بیماری ما انسانها به شکلهای مختلف خودش رو نشون می ده و انکار و توجیه یکی از قوی ترین قسمتهای اون هست. متوجه شدم که این من هستم که به دیگران اجازه می دم که از من سوء استفاده کنند و احساسات من رو به بازی بگیرند.
فهمیدم که من هم باید اصولی رو رعایت کنم و حواسم به دورو برم باشه، چشمهام رو باز کنم و مسئولیت اعتماد رو به گردن دیگران نندازم، حماقت و بی ملاحظه گی به خرج ندم و بعد اسمش رو اعتماد بزارم و در انتها توقع داشته باشم کسی از این نوع اعتماد (بی مسئولیتی) من سوء استفاده نکنه.
ضمن اینکه متوجه شدم :
اعتماد یکی از اصول زیربنایی برای زندگی می باشد. در صورتی که هیچ گونه اعتمادی در بین انسانها وجود نداشته باشد هیچ انسانی نمی تواند از انسان دیگر برای دریافت کمک یاری بگیرد.
در انجمنهای 12 قدمی انسانهای درد کشیده ای وجود دارند که عجز آنها در مقابل نقصهایشان آنها را به اینجا کشیده است. 12 قدم به انسانها کمک می کند تا اصول روحانی را دریافت کرده و در جهت کاهش نقصهای خود گام بردارند. هنگامی که ما در قدم 4 شروع به نوشتن ترازنامه می کنیم بعد از مدتی متوجه می شویم که این خود ما بوده ایم که وسایلی فراهم کرده ایم تا دیگران از اعتماد ما سوء استفاده کنند.
در بسیاری از زمانها ما می خواستیم که مسئولیت کارهای خود را به عهده نگیریم و این اشتباهات رو به گردن دیگران بیاندازیم. ما می خواستیم به همان گونه که راحت تر هستیم (بدون تلاش و تفکری) کاری رو انجام بدهیم و در انتها اگر نتیجه متناسب با خواسته ما نبود، دیگران را محکوم می کردیم و می گفتیم آنها از اعتماد ما سوء استفاده کردند، آنها رفتار صادقانه ما را ندیدند و... . اما یادمان رفته بود که این خود ما بودیم که برای فرار از کوچکترین تنش همه چیز را به دیگران واگذار کرده بودیم، ما سعی نمی کردیم خودمان رو به زحمت انداخته، احساساتمان رو کنترل کنیم، دعا کنیم تا راه درست را دریابیم، ما فقط می خواستیم راحت باشیم.
و در انتها باید توجه بشود قرار گرفتن برچسب 12 قدمی بر روی یک فرد به معنی این نیست که آن فرد خالی از نقص شده و ما احساس کنیم که می توانیم بدون در نظر گرفتن بسیاری از اصول به آن فرد اعتماد کنیم. این اعتماد چیزی جزء حماقت نیست و دوباره ما را در چرخه ای از رنجش می اندازد، رنجشی که ما مسئولیت رفتار اشتباه خودمان را به گردن 12 قدم انداخته ایم.
.
اینها تجربه هایی بود که من بدست آوردم
.
خدمتگزاران انجمنهای گفتگوی بهبودی

نویسنده موضوع: مشارکت روزانه  (دفعات بازدید: 231703 بار)

sedighe

  • منشی(مدیر)انجمن
  • کاندیدای خدمت در تالار
  • *****
  • امتیاز: +348/-1
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 2,690
  • پروردگارا ..بمن بردباري، فروتني و تسليم عنايت فرما
پاسخ : مشارکت روزانه
« پاسخ #1380 : 07 اكتبر 2016، 08:36:16 am »


   سلام دوستان  :rose: خدا را تا بینهایت برای هوشیاری امروزم شکر میکنم ،
   احساس خوبی دارم ، رابطه ام با خودم بهتر شده ، جنگ و کشمکش درونی تموم شده ، سعی میکنم خسارتهایم را جبران کنم . مراقبم که خسارت نزنم و هرجا که هستم یک فرد مفید باشم. کمتر به گذشته فکر میکنم . قادر هستم که تا حدی خودم و رفتارم را کنترل کنم . و این باعث رضایت از خودم میشه .
   از خدا میخوام که برای رها کردن بعضی از عادتها و روشهای قبلی کمکم کنه . تمایل بهشون ندارم اما ناگهان اتوماتیک کار میکنن . تجربه امروز من رها کردنه ،
   رها کردن هر آنچه که اصولی و درست نیست  :pray:
خارج شده است
مگر ميشود زندگي مرا به هم ريخته آفريده باشد ؟  خداي  دانه هاي  انار !!!!!

محیا

  • کاربر نیمه فعال
  • **
  • امتیاز: +24/-0
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 165
  • و خدا هست دگر غصه چرا
پاسخ : مشارکت روزانه
« پاسخ #1381 : 07 اكتبر 2016، 09:27:34 am »

سلام دوستان صبح پاییزی و جمعتون بخیر. خدا رو شکر میکنم بابت امروزم. دیروز تو جلسه بودم و خدا خواست تا من دوباره خدمت بگیرم. خدا رو شکر میکنم بابت شرایطی که فراهم آورد تا بتونم این خدمتو بگیرم. خدایا ازت میخوام کمکم کنی تا از هموابستگیم دست بردارم. خدایا این تأییدطلبی رو ازم بگیر. برام جالبه که همکارا و دوستا الان دیگه اخلاق من دستشون اومده اما من گاهی برای به دست آوردن تأییدشون دارم از باورا و رفتارای خودم دست می کشم تا اونا خوششون بیاد حالا از این ور بوم افتادم و تعادلم رو نمیتونم حفظ کنم. اومدم اینجا اقرار کنم که من به شدت تحت تأثیر و هموابسته یکی از همکارام هستم. از دست خودم عاجزم و نمیتونم کنارش خودم باشم و گاهی به قول راهنمام از گوشت خودم میکنم. حتی گاهی خنده هام مصنوعیه و فقط برای همراهی کردن باهاشه. خدایا عااااااااااااااااااااااااااااااااااااجزم از اینکه خودم باشم و انعطاف پذیر باشم بتونم و این توانایی رو داشته باشم در هر موقعیتی اصول رو پیاده کنم. نیروی برتر مهربانم از تو تمنا میکنم کمکم کنی تا در هر موقعیت و وضعیتی بتونم تشخیص بدم که راه درست چیه و اصول چی میگه و چگونه این اصول رو اجرا کنم و انجام بدم؟ خدایا از تو شهامت میخوام تا طبق اصول رفتار کنم و از هیچ کس و هیچ چیز نترسم و هموابستگی که ازش عاجزم رو به خودت میسپارم. خدایا من اعتراف میکنم که برخی شخصیتا برای من نیروی برترن در صورتی که خودم میدونم چه نقصها و کمبودهایی در درونشون هست مثل خودم. و اونا هم مصل من یه انسانند پر از کمبودها و نقصها. تنها کسی که میتونم بهش اعتماد کنم راهنمام هست که میتونه بگه رفتار من بر مبنای اصول هست یا نه. خدایا کمکم کن تا از این پندار که برخی ها ممکنه نیروی برتر باشند دست بکشم و تنها به خودت و راهنمای عزیزم اعتماد کنم. از بابت آگاهی امروزم سپاس ازت مچکرم که میفهمم صریع کجا حالم بد میشه و با مشارکت و با استفاده از ابزارا متوجهشون میشم.
خارج شده است
عمق نگرانی های ما فاصله ما را از خدا نشان می دهد.

محیا

  • کاربر نیمه فعال
  • **
  • امتیاز: +24/-0
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 165
  • و خدا هست دگر غصه چرا
پاسخ : مشارکت روزانه
« پاسخ #1382 : 19 اكتبر 2016، 06:24:03 am »

سلام دوستان محیا هستم یه هموابسته. خدا رو شکر می کنم بابت این همه داشته ها. خدا رو شکر میکنم بابت سلامتیم. بابت عشقی که به خودم میدم به خاطر شناختن حدو مرزهام. خدا رو شکر میکنم بابت موفقیتهام در زمینه شغلیم.
اینجا میخوام به خاطر یکی از موفقیتهام از نیروی برترم تشکر کنم. دست کشیدن از شخصیت پردازی. افراد رو به خاطر رفتارشون و نه وجود و شخصیتشون میبینم. مقایسه نمی کنم. این توانایی در سایه به کار بردن ابزارهای برنامه برام حاصل شده. سپاسگزاری میکنم از نیروی برتر مهربانم.
اما آرامش ذهنم رو سپاس میگم. سلامتی جسمی ام رو، پیشرفتم در ورزش و خیلی موارد دیگه.
اما بخشی از مشارکتم هم در مورد نقصاییه که با هاشون درگیر بودم. شکستن گمنامی خودم و دیگران، قضاوت برخی جاها. و بییییییییییییییییییییییییییی هدفی. روزهایی که دارم سپری میکنم خیلی بی هدف دارن پیش میرن. در مورد یکی از هدفهام هنوز به نتیجه نرسیدم و نمیدونم شرایط بعد چه خواهد شد. بیشتر ترس از آیندست که مانع از حرکت من میشه. همش فکر میکنم اگه اون اتفاقی که من میخوام نیفته چی میشه. حاصل ززحماتم از بین میره. از نیروی برترم عاجزانه میخوام که اگه صلاحه که من دنبال کنم این هدفو شرایط و زمینشو برام فراهم کنه. و منو از این بی هدفی دور کنه و از این تنبلی و تن پروری. نیروی برتر عزیزم منو از قضاوت همه رها کن و بهم کمک کن تا واقعا خودم رو قدر بدونم کمک کنم با خودم عاقلانه و از روی سلامت عقل رفتار کنم. از نیروی برترم می خوام تا ایثارو یادم به. از خود گذشتگی کجا و چه مفهومی داره. مرز بین خودخواهی و دیگر خواهی چیه؟؟؟؟؟ممنون از همه دوستان التماس دعا دارم. روزتان شاد و سرشار از یاد پروردگار مهربان.
« آخرين ويرايش: 19 اكتبر 2016، 06:27:05 am توسط محیا »
خارج شده است
عمق نگرانی های ما فاصله ما را از خدا نشان می دهد.

محیا

  • کاربر نیمه فعال
  • **
  • امتیاز: +24/-0
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 165
  • و خدا هست دگر غصه چرا
پاسخ : مشارکت روزانه
« پاسخ #1383 : 25 اكتبر 2016، 06:20:23 am »

سلام دوستان محیا هستم یه هموابسته. خدا رو شکر میکنم این صفحه هست و من بهش دسترسی دارم. راستش یه کم دچار سردرگمی شدم. من هنوز نتونستم یه تغییر موقعیت رو در یکی از همکارانم بپذیرم. اما او هم رفتاراش خیلی تغییر کرده پذیرش رفتارهای متناقضش برام خیلی سخته. البته این به هموابستگی من بر میگرده که من چقدر هموابسته این شخص هستم و چقدر وابسته به تأییدش هستم. اما بهتره بپذیرم که اون در موقعیت یکسانی با من نیست. شاید من تو این موقعیت مثل او رفتار نمی کردم اما دلیل نمیشه که اون هر طور که دوست داره رفتار نکنه. پس بهتره بپذیرم که اشکالی نداره و این منم که مراقب خودم خواهم بود. من از بایدها گریزانم و نبایدها. پس تلاش میکنم خودم باشم و زیر بار بایدها و نبایدها نرم. خدا رو شکر میکنم. خدای مهربانم که هستی و بی هیچ چشمداشتی منو دوست داری.ازت ممنونم. خواهش میکنم بهم اون شهامت رو بده تا خودمو تغییر بدم . خدای عزیزم مهربونم خواست و اراده خودت رو در زندگیم جاری کن. ممنونم که هستید دوستان. خدایا به خاطر همه داشته ها و نداشته ها ازت ممنون و سپاسگزارم.
خارج شده است
عمق نگرانی های ما فاصله ما را از خدا نشان می دهد.

محیا

  • کاربر نیمه فعال
  • **
  • امتیاز: +24/-0
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 165
  • و خدا هست دگر غصه چرا
پاسخ : مشارکت روزانه
« پاسخ #1384 : 01 نوامبر 2016، 11:05:21 pm »

سلام دوستان. خوبین؟ راستش من اصلا رو به راه نیستم. احساس ناامیدی و افسردگی سراغم اومده. خودم رو دوست داشتنی نمیبینم. با پذیرش خودم مشکل دارم. نمیتونم بپذیرم که نیروی برتر من انسانها نیستند. این انسان میتونه هر طور که دوست داره رفتار کنه و اگر من هموابسته ی او باشم مثل یه عروسک دست سازم. که با حرکت اون تکون میخورم و حرکت میکنم. از خدا میخوام کمم کنه تا قطع وابستگی داشته باشم. عاجز از هموابستگیم, نیروی برتر حامی و مهربانم دستم رو بگیر و منو ازین هموابستگی نجات بده. الان حدود یک ماهی میشه که احساس بی تعادلی دارم. احساسات این روزهام منجی گر بودن, دوست داشتنی نبودن, بی هدف بودن و بیهوده زندگی کردن, ناتوان بودن و احساس شکست داشتن. برام دعا کنید تا بتونم ازین هموابسنگی که دارم دست بکشم و برگردم به زندگی با حضور و همراهی نیروی برترم.
خارج شده است
عمق نگرانی های ما فاصله ما را از خدا نشان می دهد.

محیا

  • کاربر نیمه فعال
  • **
  • امتیاز: +24/-0
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 165
  • و خدا هست دگر غصه چرا
پاسخ : مشارکت روزانه
« پاسخ #1385 : 14 دسامبر 2016، 06:31:35 am »

سلام دوستان محیا هستم یه هموابسته. یه سردرگمی سراغم اومده. از اینکه دارم قضاوت می کنم خسته شدم از قضاوت اطافیانم....
برام دعا کنین...
خارج شده است
عمق نگرانی های ما فاصله ما را از خدا نشان می دهد.

محیا

  • کاربر نیمه فعال
  • **
  • امتیاز: +24/-0
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 165
  • و خدا هست دگر غصه چرا
پاسخ : مشارکت روزانه
« پاسخ #1386 : 04 ژانویه 2017، 10:55:03 pm »

سلام دوستان. محیا هستم یه هموابسته و عاجزم به تمام معنا. از دست نقصهام کلافم. یه پیامی داره برام تکرار میشه و اون اینه که من خودم رو دوست ندارم و نپذیرفتم. از نیروی برترم عاجزانه میخوام کمک کنه که حالا که تو قدم 8 هستم و باید کم کم آماده شم برای قدم نه و جبران خسارت بتونم از اولین کسی که خسارتهام رو جبران میکنم خودم باشم. خودم رو ببخشم و با خودم مهربان باشم و خودم رو دوست داشته باشم. ذهنم اینقدر شلوغه دوستان. در حال مطالعه اصلا متوجه نمیشم که چی میخونم یهو میبینم دو صفحه خوندم بدون اینکه متوجه چیزی شده باشم. دوستان مسأله من اینه که من دارم از نقص ظاهرسازی استفاده میکنم و واقعا آنچه که هستم رو نشون نمیدم و این چن تا دلیل داره. اول ترس از نپذیرفته شدن توسط دیگران.  دوم ترس از قضاوت اونها. سوم نداشتن تمرکز بر روی رفتار، افکار و احساساتم و نادیده گرفتن اونها. چهارم ترس از مورد سوء استفاده قرار گرفتن. پنجم نپذیرفتن خودم با همه خوبی ها، کمی ها و کاستی و تلاش برای رفتار کردن طبق میل دیگران.  و .................
اینجا یه سؤال و یه در خواست از نیروی برترم دارم. خدایا من تا کی باید این شرایطو تحمل کنم؟ خدایا من میخوام نسبت به خودم رئوف و مهربون باشم. چی کار کنم خدای عزیزم؟ و اینکه ازت درخواست دارم کمکم کنی تنهایی نمیتونم. بارها در مورد این مسأله مشارکت کردم به راهنمام زنگ زدم. اما دیگه بهم جواب نمیده. خدایا کمکم کن تا عزت نفس از دست دادم رو بتونم به دست بیارم. خدایا تا کی من باید تو این شرایط دست و پا بزنم. خودت کمکم کن تا بفهمم وقت عمل. بسه دیگه آگاه شدن. وقت عملکرد داشتنه. خدایا من رو از حق به جانب بودن رهام کن. من خیلی دارم از این نقص استفاده میکنم. کنترل میکنم. توقعم شدیدا فعال شده. خودت دستمو بگیر. محتاج مراقبت و حمایت تو نیروی برترم هستم.
خارج شده است
عمق نگرانی های ما فاصله ما را از خدا نشان می دهد.

محیا

  • کاربر نیمه فعال
  • **
  • امتیاز: +24/-0
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 165
  • و خدا هست دگر غصه چرا
پاسخ : مشارکت روزانه
« پاسخ #1387 : 05 اوت 2017، 10:28:03 pm »

سلام دوستان. محیا هستم. خدا رو شکر میکنم که اینجا هست. خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااایا شکرت. شاید دیگه کمتر کسی به این صفحه سر بزنه. اما یکی از آرام بخش ترین مکانهای دنیا برای من اینجاست. خدا رو شکر که هنوز اینجا رو دارم. نمیدونم این پیامم رو کی میخونه. ولی همین جا از خدای عزیز و نیروی برتری که اینجا پیداش کردم براش آرزوی آرامش دارم. برم سر اصل مطلب. راستش دلم خیلی گرفته. احساس دلتنگی شدیدی دارم. حس ناامیدی . افسردگی دارم. حس مقایسه برام شدیدا کار میکنه. پوست روانیم خیلی نازک شده. شدیدا احساس یکنواختی دارم. و همش داره برام اتفاقای به ظاهر ناخوشایند میفته. از این فضا و جو زندگی خسته شدم و دوست دارم یه مدت از همه چیز و همه کس دور بشم. میدونم که مشکل اصلی من با خودمه. نمیدونم چرا اینقدر از خودم و برنامه دور شدم . احساس غربت دارم. احساس میکنم هیچ چیز تو دنیا دیگه منو خوشحالم نمیکنه. احساس سرخوردگی دارم. اومدم اینجا به نیروی برترم بگم عاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااجزم از دست خودم. از این دلتنگی و افسردگی. از این همه مقایسه بی جا و به جایی نرسیدن. از این همه مسیله جورواجور تو زندگیم. خدایا من که میدونم حتما یه رشد بزرگی پشت سر این اتفاقات در زندگی من وجود داره. خدایا اگه صلاحه مسافرتم جور شه خودت جورش کن. خدایا کسالت و بیماری مامانمو به خودت میسپارم. کمک کن تا به مرحله عمل جراحی نرسه. خدایا کمک کن تا بتونم فقط برای امروز زندگی کنم و از آینده ای که نیامده نترسم. خدایا کمکم کن تا بتونم با برنامه زندگی کنم و به جای اینکه همش چرا چرا کنم بگم چگونه و بر مبنای اون عمل کنم. خدایا میدونم زمان زندگی کردن کوتاهه و من فرصت ندارم که با افکار منفی و نمیشه ها روزمو شب کنم. کمکم کن. از معجزات این برنامه و این صفحه اینه که به آخر مشارکتم نرسیده حالم خوب میشه. خدایا شکرت. خدایا کمکم کن تا بتونم طبق برنامه ریزی پیش برم. خدایا مادرمو به دستای مهربون خودت میسپارم. ازت سپاسگزارم که هستی. ممنونم ممنونم خدای بزرگ و معجزه گر من
خارج شده است
عمق نگرانی های ما فاصله ما را از خدا نشان می دهد.

محیا

  • کاربر نیمه فعال
  • **
  • امتیاز: +24/-0
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 165
  • و خدا هست دگر غصه چرا
پاسخ : مشارکت روزانه
« پاسخ #1388 : 12 سپتامبر 2017، 07:59:12 am »

سلام دوستان محیا هستم یه هموابسته. این صفحه داره پر میشه از مشارکتهای من. خدا رو شکر که اینجا هست. راستش از جلسات یه مدتی دور شدم. سطح انرژیم پایینه.  توقعم درگیره. دوباره امسال با یه عده از همکارای پارسالم همکار شدم. تحملشون برام سخته. چون دایم مورد حسادتش واقع میشم و دایم از طرفشان کنترل میشم. دوست دارم امسال قوی تر باشم... همون آدما و همون مسایل میخوام ازشون بگذرم.  شاید هم توقعاتی که از اونا دارم باید از خودم داشته باشم. چن روز هم میخوام باهاشون همسفر بشم. از خدا و نیروی برترم عاجزانه میخوام که کنترلشون نکنم. صبور باشم. نخواهم که همه طبق میل من رفتار کنند، بتونم با احترام باهاشون رفتار کنم و دوسشون داشته باشم.
یک ماهی هست که نتونستم به برنامه هام برسم و همش اونا رو پشت گوش انداختم، پرخوری کردم، گاهی غیبت، گاهی قضاوت و خلاصه خیلی از نقصهام دوباره فعال شدن. ترسها از آینده زیاد شده، در لحظه حال زندگی نمیکنم، نگرانم از انجام برنامه هام عجز شدم... راهنمای میگه دلیل ترسها بی اعتمادیه به خدا... اگه به خدا اعتماد کنم دیگه اینقدر شرایطمو کنترل نمیکنم. بله راستش نمیتونم مسایل رو رها کنم و به خدا بسپارم... ترسها برام کار میکنند، اگه اینطوری نشه، اگه اونطوری بشه... میدونم با هر روز خوب زندگی کردن آینده درخشانی رو خواهم داشت اما در این زمینه هنوز به باور نرسیدم. ازتون میخوام برام دعا کنید تسلیم بشم برای امروز زندگی کنم، پدر و مادرها بسپارم به دستان مهربان و توانایی خداوند و بهش اعتماد کنم. خدایا مراقبم باش، مراقب افکارم، مراقب حرف زدنم، مراقب توقعاتی، و مراقب خود درونی باش... کمکم کنبپذیرم شرایط اکنونم رو و نجنگم و باهاش کنار بیام و بالاخره این شرایط تغییر بدم. خدایا خودت هوام داشته باش. کمک کن تو سفر خوش بگذره و من دست از کنترل و افکار منفی رها بشم
خارج شده است
عمق نگرانی های ما فاصله ما را از خدا نشان می دهد.

shantiya

  • کاربر نیمه فعال
  • **
  • امتیاز: +64/-0
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 400
  • دوست داشتن یک نفر یعنی دیدن او به همان شکلی که خدا
پاسخ : مشارکت روزانه
« پاسخ #1389 : 01 اكتبر 2017، 04:46:30 pm »

سلام دوستان
خدارا شکر به خاطر نعمت پاکی و در کنار دوستان بهبودی بودن
بخاطر یه سری مسائل کاری از جلسات دور ماندم الان بیماری در اشکال مختلف خودشو داره نشون میده احساس خجالت میکنم برگردم جلسات شاید هم احساس بی تفاوتی باشه. مدتی که از جلسات خانگی دور میشم تا وصل شدن دوباره خیلی زمان میبره البته جلسات قدم را شرکت میکنم و جلسات بهبودی را خیلی کم. خیلی افراط تفریطی هستم یه موقع است که مداوم به جلسه میروم و خدمت میگیرم شاید شش ماه پشت سر هم. یه موقع هم هست مثل الان چند ماهی است جلسه نرفته م دلم برای خدمت کردن و دوستان انجمن تنگ شده از خدا میخام این نقص بی تفاوتی را از من بگیره تا بتوانم تو زندگی و برنامه بهبودی بهتر عمل کنم
با آرزوی شادی و بهبودی ناب برای شما عزیزان
خوشحالم که در کنار شماها هستم
]ممنون
خارج شده است

محیا

  • کاربر نیمه فعال
  • **
  • امتیاز: +24/-0
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 165
  • و خدا هست دگر غصه چرا
پاسخ : مشارکت روزانه
« پاسخ #1390 : 29 نوامبر 2017، 06:14:31 pm »

سلام دوستان محیا هستم یه هموابسته. امروز یکی از همکارام تو مدرسه بی حوصله بود. انگار که با مدیرم یا دوستای دیگم دچار مشکل شده بود، راستش منم تحت تاثیر قرار گرفتم و رفتم تو لاک بی حوصلگی و بی حس و حالی. جو همکاری امروز خیلی سرد و بی روح بود. از اونجا که به قول راهنمام ذهن بیمار من دنبال یه دلیل میگرده تا خودشو برگردونه به فاز غم و افکار منفی، این بهانه به دستش افتاده بود، ضمن اینکه الان چند وقته که دارم از زیر بار یه سری مسیولیتام فرار میکنم، اصلا بهشون که فکر میکنم حالم بد میشه، نمیتونم تصور کنم که دارم اون کارا رو به پایان میرسونم. راستش خیلی موفقیتا هم کسب کردم در این دو سه ماه اخیر اما خوب خیلی موقعا هم برمیگردم به حس و حالی که منو تو فاز و جریان ناامیدی قرار میده، راستش ترسام از آینده خیلی فعاله و یه جورایی منو فلجم میکنه، فلج فکری ...  با ظاهر برام مهم نیست اما عمیق که به جریانات زندگیم نگاه میکنم به این نتیجه میرسم که به خاطر ترسهای فعالم از آیندست. خدا رو شکر میکنم که بالاخره به برنامه وصلم. راستش اعتمادم به خدا خیلی ضعیفه، خیییییییلی ضعیف  دوست دارم قضایامو بسپارم به خدابا تمام وجود  اما عاجزم و ناتوان از این کار، وقتی میگم سپردم باز خودم دست به کار میشم. دلم میخواد بتونم کاملا بسپارم به خدای بزرگم. عاجزانه ازتون میخوام برام دعا کنید که اعتمادم به خدا هر روز بیشتر از دیروز باشه، همچنین بتونم زندگیم رو لحظه به لحظه بسپارم و مراقب خودم باشم. ممنونم که میخونید برام دعا کنید دوستان. برای راهنمام هم دعا کنید که هر جا هستن سالم و سرحال باشند.
خارج شده است
عمق نگرانی های ما فاصله ما را از خدا نشان می دهد.
 

این صفحه در 0.066 ثانیه 20 نمایش داده شد.