انجمن های گفتگوی بهبودی

Please login or register.

لطفا برای ورود نام کاربری و رمز عبورتان را وارد نمایید
جستجوی پیشرفته  

اخبار:

براي خلق كردن بايد از همه قيد و بندها رها شد‏‏، وگرنه خلاقيت تو چيزي جز تقليد و نسخه برداري نخواهد بود!  فقط يك نسخه ي بدل! تو فقط هنگامي ميتواني خلاق باشي كه فرديت خويشتن را دريابي



ایام ، پیامهای روز و خبرهای مهم تالار

یادمان باشد :
اگر خطای گذشته را نمی توان جبران کرد ،دست کم اثر آن را با مهربانی در حق کسی دیگر می توان کمرنگ و کمرنگتر نمود . زیرا امروز ما فهمیده ایم که : کردارمان است که چرخه تقدیرمان را به حرکت در می آورد .

.
به خاطر دارم زمانی که در اوج نا امیدی به سر می بردم خداوند مرا با یکی از برنامه های دوازده قدمی آشنا کرد و در این راه مسیر زندگی ام تغییر کرد.
بدون شک یکی از دلایلی که باعث پایبندی من در این داستان شد ،  نبود هیچگونه انگیزه انتفاعی در افراد قدیمی تر بود . در ابتدا با بدبینی، اندکی بعد با شک و تردید و تعجب و در انتها با درک اینکه اینجا با تمام دنیا متفاوت است با این مسئله روبرو شدم. برنامه به من روشی ساده اما نه چندان آسان را پیشنهاد کرد و در گام پایانی مرا موظف به رعایت مسائل مطرح شده در یازده گام قبلی نمود و متعهد به رساندن این پیام به آنانیکه درد می کشند و در انتظار راهی برای درمانند. پس از چندی با یکی از روشهایی که برای رساندن این پیام توسط تعدادی از همدردانم در محیط های مجازی راه اندازی شده بود آشنا شدم. مهمترین مسله ای که در روزهای اول با آن روبرو بودم احساس عدم امنیت در این مکانها بود چرا که رعایت ستنها در این محیط بسیار مشکل و عملا غیر ممکن به نظر می رسید پس از چندی دریافتم حضور خداوند در این مکان مثل بقیه جاها پر رنگ است و او به گونه ممکن هدایتگر ماست. افرادی که به این مکان می آیند مثل افرادی که به جلسات می ایند رنج کشیده اند و مورد عنایت خداوند، خدمتگزاران نیز وظایف سنگینی به عهده دارند و در مورد خدمتگزارن این تالار تا آنجا که بنده مطلعم یهترین تلاش را برای حفظ امنیت تالار می نمایند.

باستحضار کاربران عزیز می رساند گزارشهائی در مورد ارسال پیغامهای خصوصی غیر مرتبط از سوی بعضی از کابران به خدمتگزاران تالار رسیده است... امنیت تالار و کم کردن هزینه خسارات احتمالی به کابران مهمترین دغدغه خدمتگزارن تالار می باشد و در صورت تکرار این موضوع حساب کاربری، کاربر متخلف حذف می گردد.

اما در پایان و خطاب به همه عزیزان، اعتماد یکی از اصول زیربنائی بهبودی است اما ما باید بدانیم که در زمان و مکان مناسب به افرادی که احساس می کنیم زیربنای روحانی محکمی در زندگیشان دارند اعتماد کنیم.
.
اوایل فکر می کردم به همه افرادی که 12 قدم رو کار کردند چه زن و چه مرد می تونم اعتماد کنم. فکر می کردم کسی که مُهر 12 قدمی رو خورده یعنی انتهای اعتماد ولی :
بعدها فهمیدم که اینطور نیست. درسته که 12 قدم اصول روحانی هست که به هر انسانی کمک می کنه تا روحانیت رو توی خودش پرورش بده، اما واقعیتش این هست که باید این اصول رو زندگی کرد نه اینکه فقط آنها رو آموزش دید.
فهمیدم که بیماری ما انسانها به شکلهای مختلف خودش رو نشون می ده و انکار و توجیه یکی از قوی ترین قسمتهای اون هست. متوجه شدم که این من هستم که به دیگران اجازه می دم که از من سوء استفاده کنند و احساسات من رو به بازی بگیرند.
فهمیدم که من هم باید اصولی رو رعایت کنم و حواسم به دورو برم باشه، چشمهام رو باز کنم و مسئولیت اعتماد رو به گردن دیگران نندازم، حماقت و بی ملاحظه گی به خرج ندم و بعد اسمش رو اعتماد بزارم و در انتها توقع داشته باشم کسی از این نوع اعتماد (بی مسئولیتی) من سوء استفاده نکنه.
ضمن اینکه متوجه شدم :
اعتماد یکی از اصول زیربنایی برای زندگی می باشد. در صورتی که هیچ گونه اعتمادی در بین انسانها وجود نداشته باشد هیچ انسانی نمی تواند از انسان دیگر برای دریافت کمک یاری بگیرد.
در انجمنهای 12 قدمی انسانهای درد کشیده ای وجود دارند که عجز آنها در مقابل نقصهایشان آنها را به اینجا کشیده است. 12 قدم به انسانها کمک می کند تا اصول روحانی را دریافت کرده و در جهت کاهش نقصهای خود گام بردارند. هنگامی که ما در قدم 4 شروع به نوشتن ترازنامه می کنیم بعد از مدتی متوجه می شویم که این خود ما بوده ایم که وسایلی فراهم کرده ایم تا دیگران از اعتماد ما سوء استفاده کنند.
در بسیاری از زمانها ما می خواستیم که مسئولیت کارهای خود را به عهده نگیریم و این اشتباهات رو به گردن دیگران بیاندازیم. ما می خواستیم به همان گونه که راحت تر هستیم (بدون تلاش و تفکری) کاری رو انجام بدهیم و در انتها اگر نتیجه متناسب با خواسته ما نبود، دیگران را محکوم می کردیم و می گفتیم آنها از اعتماد ما سوء استفاده کردند، آنها رفتار صادقانه ما را ندیدند و... . اما یادمان رفته بود که این خود ما بودیم که برای فرار از کوچکترین تنش همه چیز را به دیگران واگذار کرده بودیم، ما سعی نمی کردیم خودمان رو به زحمت انداخته، احساساتمان رو کنترل کنیم، دعا کنیم تا راه درست را دریابیم، ما فقط می خواستیم راحت باشیم.
و در انتها باید توجه بشود قرار گرفتن برچسب 12 قدمی بر روی یک فرد به معنی این نیست که آن فرد خالی از نقص شده و ما احساس کنیم که می توانیم بدون در نظر گرفتن بسیاری از اصول به آن فرد اعتماد کنیم. این اعتماد چیزی جزء حماقت نیست و دوباره ما را در چرخه ای از رنجش می اندازد، رنجشی که ما مسئولیت رفتار اشتباه خودمان را به گردن 12 قدم انداخته ایم.
.
اینها تجربه هایی بود که من بدست آوردم
.
خدمتگزاران انجمنهای گفتگوی بهبودی

نویسنده موضوع: مشارکت روزانه  (دفعات بازدید: 249771 بار)

محیا

  • کاربر نیمه فعال
  • **
  • امتیاز: +24/-0
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 165
  • و خدا هست دگر غصه چرا
پاسخ : مشارکت روزانه
« پاسخ #1365 : 19 اوت 2016، 10:55:12 pm »

سلام دوستان. خوبین؟ حال من افتضاحه. با امروز چند روزه که احساس بی ارزشی سراغم اومده. احساس میکنم حتی تو روابط نزدیک خانوادگی هم اونقدر که مایه میذارم دریافت نمی کنم. البته شاید نقص توقع من هم درگیر شده ولی هر چیه خیلی منو دوباره به هم ریخته. از اینکه این احساس اومده و ول کنم نیست عاجزم. خدایا عاجزم از دست این احساس و به شدت و فوق العاده احساس ناتوانی می کنم. از اون روزی که نماز صبحم قضا شده به خودم گیر دادم که حتما یه اشتباهی ازت سر زده دیگه به این فکر نمیکنم که سه چهار شبه ساعت 2 و 3 خوابیدم اون وقت توقع دارم به موقع واسه نماز هم بیدار شم. البته یه مسایلی تو همون روزا اتفاق افتاد که من بابتشون هنوز گیج و گنگم. و نمیدونم چی شد و من کجا بودم؟ هنوز نمیدونم چرا اینقدر عزت نفسم خدشه دار شده؟ چه رفتاری باید میکردم و انجام ندادم. احساس میکنم رفتارایی که داشتم از روی عشق نبود و از روی ترس بود. دوست داشتم توی یه جمعی باشم، اما  به خاطر خودخواهی یکی دو نفر  نتونستم برم تو اون جمع. البته من به اون یکی دو نفر قول داده بودم که اون شب رو باهاشون باشم. تو این چند روز تو مقایسه هم رفتم. از دست پدر و مادرم رنجش گرفتم که چرا منو ندیده گرفتن و با مادرم رفتار جالبی نداشتم با اینکه از سفر برگشته بود. برام دعا کنید دوستان.
خارج شده است
عمق نگرانی های ما فاصله ما را از خدا نشان می دهد.

محیا

  • کاربر نیمه فعال
  • **
  • امتیاز: +24/-0
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 165
  • و خدا هست دگر غصه چرا
پاسخ : مشارکت روزانه
« پاسخ #1366 : 28 اوت 2016، 06:15:34 am »

سلام دوستان محیا هستم یه هموابسته. حس و حالم بد نیست اما زیادم رو به راه نیستم. خدا رو شکر میکنم که تو برنامم و میتونم نفس بکشم. دیروز تو جلسه بچه ها میگفتن شما میتونید برید و از یه متخصص کمک بگیرین اگه تو برنامه جوابی برای مسأله زندگیتون پیدا نکردین, اما راستش من میتونم بگم بالای ۹۰درصد برنامه براب من پاسخگو بوده. خدا رو شکر که تو جلسه و انجمن هستم. فک میکنم اگه جلسات نبود چه اتفاقی میفتاد و اگه برنامه رو نداشتم چقدر به مشکل برمیخوردم. همیشه فک میکنم چرا برنامه رابطه منو حتی با مذهب خیلی بهبود بخشید, چون برنامه عقلم رو سالم میکنه و در واقع هر چه که عقل سالم بهش حکم میکنه مذهب هم به همون حکم میکنه. خدا رو شکر بابت درک و دریافت امروزم. یکی از هموابسته هام که از عزیزان من هم هست با هام قهره و جواب سلاممو حتی نمیده. هر از گاهی از کوره در میرم و توقعم درگیر میشه که چرا مردم چرا این مسأله منو ندارن و خیلی راحت مورد حمایت هم هستند. یکی از ترسام اینه که نکنه یه روز این عزیزمن نباشه و اون موقع من پشیمون و حسرت زده با خودم بگم کاش حضورشو فقط دوباره درک میکردم. نمیدونم اما ایشون خواسته های منطقی ازم ندارن و خیلی نقص توقعشون در مورد من درگیره. از خدا میخوام یه راهی رو بهم نشون بده که درست و اصولی هست. بارها بابتش مشورت کردم با راهنما مشارکت کردم با متخصصای دیگه تو این زمینه اما بیفایدست. توصیه اونا موقتیه, یعنی تا مدت خاصی جواب میده. و بعدش باز همون آش و همون کاسست. خدایا تو خودت فرموده ای که پذیرش داشته باشم. سخته پذیرش این موقعیت اما عاجزانه ازت میخوام کمکم کنه تا بتونم بپذیرم اون چه رو که نمیتونم. بابت یه سری موفقیتا هم به خودم تبریک میگم که همش لطف پروردگار و نیروی برترم بوده و هست. از اینکه بهم توانایی انم بعضی حرکتا رو داده. خدایا شکرت.
خارج شده است
عمق نگرانی های ما فاصله ما را از خدا نشان می دهد.

محیا

  • کاربر نیمه فعال
  • **
  • امتیاز: +24/-0
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 165
  • و خدا هست دگر غصه چرا
پاسخ : مشارکت روزانه
« پاسخ #1367 : 29 اوت 2016، 07:57:29 pm »

سلام دوستان. خوبین؟ محیا هستم یه هموااااااااااااااااااابسته. راستش دوباره والد درونم شروع کرده به غرغر کرن. میگه تو کندی، تو ضعیفی، پیشرفت نداری، نه تنها درجا نمیزنی که داری پسرفت میکنی.از دست غرغراش ناراحتم. امروز تو باشگاه وقتی مربی میخواست که کتار بقیه چند تا ضربه بزنم نمیتونستم. نه اینکه بلد نباشم نه. اینقدر مشغول کنترل بقیه بودم که نمی تونستم بزنم و ضربه هامو داغون میکردم. اومدم اینجا اعتراف کنم که بابا من یه عاجزم عاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااجز از هموابستگی. ترسهام از قضاوت اینقدر شدیده که هیچی نمیفهمم موقع توضیح مربی. یاد دانش آموزایی افتادم که بارها قضاوتشون کردم بدون اینکه بفهمم دلیل این رفتاراشون چیه. یاد کودکی خودم میفتم که من کودک که داشتم با آزمون و خطا رشد می کردم چقدر سرزنش شدم و باهام به شدت برخورد شده. اعتماد به نفسی که در من مضمحل شده. خدایا من خیلی خوب میفهمم و شایدم خیلی خوب اجرا میکنم اما توی تنهایی. این ترس رو ازم بگیر این ترس فلج کننده که ناشی از قضاوته. شاید بقیه هم مثل من باشند و شاید هم از من ضعیف تر باشند اما اینقدر اعتماد به نفسشون خوبه. البته دقیقا همین جمله منو میبره تو مقایسه و من بهتره باز خودمو مشاهده کنم. بهتره که قضاوت نکنم. کودک درون من خیلی نیاز به حمایت داره. نیاز به توجه نیاز به محبت و عشق. دوست دارم به خودم این عشقو بدم. دوست دارم بر طبق میلش پیش برم. حالا میفهمم که چرا جلسه یکی از قوی ترین ابزارهای برنامست. جلسه به نظر من بهترین ابزاریه که برنامه به ما معرفی کرده. چرا که مشارکت میکنی و خودتو بیرون می ریزی. از هیچکی ترسی نداری از هیچ قضاوتی نگران نیستی و بقیه به جای اینکه قضاوتت کنن گرم تو رو در آغوش میگیرن. و این توصیه راهنمامه که هفته ای چند جلسه رو برم. خلأیی که درونم هست رو هیچ چیز نمیتونه پر کنه به جز جلسات و تمرکز بیشتر روی خودم. خدایا به خاطر چشم بینایی که بهم دادی و ادراکی که در برنامه بهش رسیدم ازت سپاسگزارم. خدایا بابت اینکه میدونم هیچ مسأله ای لاینحل نیست و تو این جهان که همه چیز رو به پیشرفته چه به لحاظ دانشی و چه به لحاظ تکنولوژیکی و چه از هر جهتی و یکی یکی مسائل لاینحل دارن حل میشن حتما برای سؤالات ذهن من هم پاسخی هست. خدایا کمکم کن تا بتونم مسائلمو شناسایی کنم و بفهمم درون لایه های شخصیتی من چه خبره؟ چرا که میگن درست فهمیدن مسأله نیمی از اون مسأله رو حل می کنه. از اینکه این صفحه هست از خدا سپاسگزارم. دوست دارم این دفعه بتونم تو باشگاه خودم باشم و نترسم. برم تو دل ترسام و این نیاز داره به این که من بتونم تو بخشای دیگر زندگیم هم جسارت و شهامت تغییر خودمو داشته باشم. اینجا برای همه دوستان دعا میکنم. از خدا میخوام بهترینا رو به اونا ببخشه و عطا کنه. از خدا میخوام کمک کنه تا طعم آرامش رو تجربه کنیم. آرامشی که توش از تلافی کردن، قضاوت کردن، غیبت کردن و بقیه نقصا به دور باشیم.
« آخرين ويرايش: 29 اوت 2016، 08:03:18 pm توسط محیا »
خارج شده است
عمق نگرانی های ما فاصله ما را از خدا نشان می دهد.

محیا

  • کاربر نیمه فعال
  • **
  • امتیاز: +24/-0
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 165
  • و خدا هست دگر غصه چرا
پاسخ : مشارکت روزانه
« پاسخ #1368 : 31 اوت 2016، 06:29:20 pm »

سلام دوستان محیا هستم یه هموابسته. خدا رو شکر میکنم بابت امروز و بابت این لحظه. امروز صبح خواب موندم و نتونستم نشریاتمو بخونم. اما الان که داشتم نشریه میخوندم متوجه شدم که نیاز به مشارکت دارم. راستش تعداد جلسات تو شهر ما معدوده و من دقیقا این روزا کلاس دارم. اما تلاشم اینه که هر هفته حداقل یه جلسه رو برم. خدا رو شکر میکنم. حس و حالم خوبه. امروز صبح که داشتم میرفتم باشگاه زنگ زدم تا با راهنمام در مورد جلسه قبل باشگاه مشارکت کنم اما را هنمام جواب نداد و من شروع کردم با خودم به گفتگوی مثبت داشتن. دیشب مربیم بهم پیام داد و من در عوضش چن تا پیام براش فرستادم. از اونروز انگار که از مربی هم رنجش دارم بهش پیام نداده بودم اما وقاتی که اون پیام داد من هم به پیامش جواب دادم نه یک پیام که سه تا پیام. و وقتی وضعیت خودمو مشاهده کردم دیدم چقدر بیماریم فعاله هموابستگی رو میگم. دوست دارم و همین جا دعا میکنم بتونم از این هموابستگی هر چه دورتر بشم. خدا رو شکر میکنم که متوجه اون حس خلأ شدم و به خودم تلقینهای مثبت کردم تو باشگاه شروع کردم به زمزمه کردن آهسته با این کلمه ها که تو بینظیری تو حرف نداری تو عالی هستی. حس و حالم دگرگون شد و فهمیدم که اگه من واقعا آماده دریافت انرژی باشم اونم از نوع مثبتش اثر گفتگوهای خودم خیلی بیشتره. طبق همون قانون روانشناسی که اثر تشویق و تلقینات مثبت از طرف خود انسان چندیدن برابر زمانیه که از دیگری میشنوم. خدا رو شکر میکنم و امروز واقعا این انرژی مثبته تو فضای باشگاه پیچیده بود و احساس میکردم نیروی جاذبه ام فوق العاده شده بود. خدا رو شکر بابت آگاهی امروزم بابت داشته هام بابت برنامه هایی که سر راهم قرار میگیره و داره منو به جلو هدایت میکنه. خوشحالم و از خدا میخوام تا آرامشو هر چه بیشتر وارد زندگیم کنه. یه نقصی که دارم هم اینه که در برابر غیبت کردن هموابسته هام و عزیزام و یا دوستان نزدیک عاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااجزم. از اینکه وقتی غیبت میکنن من هم تأییدشون میکنم. عااااااااااااااااااااااااااااااااااااجزم از دست هموابستگی خودم. برای بیماریم دعا میکنم برای هموابستگیم. امروز عاااالی بود به خیلی از برنامه هام رسیدم و کارهایی برای مراقبت از خودم انجام دادم. خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااییا شکرررررررررررررررررت. امروز بابت همه چیزش شکر. بابت زندگیم بابت پذیرشم. بابت اشتیاقم بابت جاذبه ام که همه لطف و عنایت خودت بود.
خارج شده است
عمق نگرانی های ما فاصله ما را از خدا نشان می دهد.

محیا

  • کاربر نیمه فعال
  • **
  • امتیاز: +24/-0
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 165
  • و خدا هست دگر غصه چرا
پاسخ : مشارکت روزانه
« پاسخ #1369 : 03 سپتامبر 2016، 10:01:41 pm »

سلام دوستان. محیا هستم یه هموابسته. از خدا میخوام کمکم کنه تا بتونم درست و اصولی رفتار کنم. دوستان برام دعا کنید تا بتونم بسپارم به خدا
خارج شده است
عمق نگرانی های ما فاصله ما را از خدا نشان می دهد.

محیا

  • کاربر نیمه فعال
  • **
  • امتیاز: +24/-0
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 165
  • و خدا هست دگر غصه چرا
پاسخ : مشارکت روزانه
« پاسخ #1370 : 05 سپتامبر 2016، 07:29:10 am »

سلام دوستان محیا هستم یه هموابسته. اوضاعم زیاد جالب نیست. احساس میکنم نمیتونم حرکت کنم. فک کردن زیاد به مسایل زندگی و کنترل کردن بعضی هاشون خیلی باعث میشه اهدافم رو فراموش کنم یا توانایی ادامه بعضی هاشونو نداشته باشم. اما هر چی فک میکنم من تو ابعاد مختلف زندگیم هدف دارم. این هدفا کوچیک و بزرگ برام باارزشن و دوست دارم بهشون برسم حالا اگه به یکی نمیرسم دلیل نمیشه بقیه رو هم بذارم کنار. برنامه به من یاد داد که زندگی پر از انتخابه. لحظه به لحظه این تویی که انتخاب می کنی و برنامه اینقدر منو قوی میکنه که بتونم انتخاب کنم و اگه هم نتونستم بهم ابزار میده میگه برو یا زنگ بزن یا نشریه بخون یا مراقبه و سکوت کن تا صدای خدا رو بشنوی. برنامه منو توانمند میکنه تا بشناسم انگیزه های خودمو و دست از سر بقیه بردارم.
تو یه جریانی این بیماری موزی باعث شد تا من نه بگم البته تا جایی که نه گفتم اتفاقا از روی بهبودیم بود و به این دلیل نه گفتم چون نمیخواستم مورد سوء استفاده قرار بگیرم. اما درست یکی دو روز بعد اون جریان من هم در موقعیتی قرار گرفتم که دست به سوءاستفاده زدم و این جریان در مورد همون شخص بود و او حالش خراب شد و بهم اعتراض کرد و من فهمیدم که منم شناگر ماهری هستم. خدا رو شکر میکنم بابت این باز شدن ذهنم. خدا رو شکر میکنم احساس می کنم عملکردم بهتر شده نسبت به قبل. توی زندگی تو عرصه های مختلف وقتی آزمون میدم بعدش با قدرت بیشتری و با روند بهتری کارو ادامه میدم. احساس میکنم اگه از آزمایشهایی که در مسیر بهبودی سر راهم قرار می گیره هم سربلند بیرون بیام و عزت مندانه رفتار کنم و عزت نفس داشته باشم، یعنی خودم باشم چه دیگران تحویلم بگیرند یا نه و به عبارت خیلی کاملتر تأییدطلبی رو بذارم کنار قطعا بعدش عملکردم فوق العاده میشه. خدا رو شکر میکنم و ازش توفیق عملکرد بیشتر میخوام. امیدوارم نیروی برتر عزیزم اگه من تصمیم به جبران خسارت گرفتم و با خودم به این تعهد درونی رسیدم که دیگه به کسی خسارت نزنم کنارم باشه و همونطور که خودش گفته تو قرآن اگه به فکر توبه و جبران باشی بدی ها رو هم به نیکی تبدیل میکنه، باشه. همه چیز رو به دستای مهربون و قشنگش میسپارم و ازش تمنا دارم بهم کمک کنه بدونم کجا و چه جوری نه بگم. ازش میخوام کمکم کنه بتونم رهجو بگیرم، جلسات رو ادامه بدم. اهدافمو پیگیری کنم و قوی و محکم باشم. خدایا بابت این صفحه ازت ممنونم.
« آخرين ويرايش: 05 سپتامبر 2016، 07:32:17 am توسط محیا »
خارج شده است
عمق نگرانی های ما فاصله ما را از خدا نشان می دهد.

محیا

  • کاربر نیمه فعال
  • **
  • امتیاز: +24/-0
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 165
  • و خدا هست دگر غصه چرا
پاسخ : مشارکت روزانه
« پاسخ #1371 : 06 سپتامبر 2016، 07:54:49 pm »

سلام دوستان محیا هستم یه هموابسته. بابت یه روز دیگه از نیروی برتر مهربان و حامی ام سپاسگزارم. خدا رو شکر میگم که به ابزارهای برنامه دسترسی دارم. خدای عزیززم برترین وجودی که منو بدون اینکه به من نیازی داشته باشی دوستم داری و حامی و مراقبم هستی. از اینکه هستم و ارم زندگی میکنم ازت ممنونم. امروز روزی با گذشت چندین سال از حضورم در برنامه میدونم و اینو به خوبی درک کردم که وقتی رفتاری از روی اجبار ازم سر میزنه یعنی اینکه من دارم حدومرزمو نادیده می گیرم و اجازه میدم که دیگران وارد مرزهای من بشند. امروز یاد گرفتم که به وجود الهی خودم احترام بگذارم و اونو دست مایه ی سوء استفاده دیگران نکنم.
یه اتفاقی داره تو خونه میفته و احتمالا یه تغییراتی رخ بده. من خیلی تلاش کردم که این اتفاق که فکر می کنم به ضرر هممونه اتفاق نیفته. اما وقتی برمیگردم و سرجای خودم می ایستم  و تلاش میکنم که به خدا بسپارم به این نتیجه میرسم که ممکنه این عقل من باشه که فک میکنه این قضیه به ضرره و شاید تماما خیر و نیکی هست. من نمیدونم و آینده رو ندیدم و اون رو به دستان توانمند خدای مهربونم میسپارم. و قطعا او میدونه که چی به ضرر و چی به سود ما هست. شاید این بهترین اتفاق ممکن در این زمانه. خدا رو شکر میکنم بابت سپردن که یادم داده. خدایا در این وقت زیباب اذان ازت عاجزانه تمنا دارم که کمک کنی به خانواده ام که بهترین تصمیم رو بگیرن. خدایا برای پدر مهربونم دعا میکنم و اونو به دستای رحیم و مهربان تو میسپارم و همچنین مادر عزیزم رو بهش کمک کن تا به پذیرش برسه.
خارج شده است
عمق نگرانی های ما فاصله ما را از خدا نشان می دهد.

محیا

  • کاربر نیمه فعال
  • **
  • امتیاز: +24/-0
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 165
  • و خدا هست دگر غصه چرا
پاسخ : مشارکت روزانه
« پاسخ #1372 : 08 سپتامبر 2016، 12:16:59 pm »

سلام دوستان محیا هستم یه هموابسته. خدا رو شکر میکنم بابت یه روز دیگه و یه صبح دیگه و یه فرصت دیگه. امروز هم من میتونم دو تا انتخاب داشته باشم. 1-بپذیرم در مقابل بیماری هموابستگیم عاجزم و نمیتونم بدون استفاده از ابزارها از دامش بیرون بیام. 2- عجزم رو نپذیرم و شروع کنم به چرا چرا کردن و جنگیدن.
چرا مربی منو تحویل نمیگیره؟ چرا رفتارم پدرم با همه ما یکسان نیست؟ چرا رفتار همکارم سودجویانست؟ چرا من مثل دیگران نیستم؟ چرا اعتماد به نفسم اینقدر پایینه؟ چرا نمیتونم خوب ارتباط برقرار کنم؟ چرا پیشرفت و موفقیت خودم رو باور نمیکنم؟ چرا همش سعی میکنم تا خودمو به شکل دیگران درآرم؟ چرا همش فکر میکنم کافی نیستم؟ چرا فکر میکنم من پیشرفتی نداشتم؟ چرا اینقدر کمال طلبم؟ چرا با خودم اینقدر نامهربان، جدی و خشن و سختگیر هستم؟ چرا اینقدر میرم تو مقایسه؟ چرا اینقدر کنترل میکنم؟ چرا اینقدر دوست دارم دیگران هم از دریچه ای که من به دنیا نگاه میکنم نگاه کنند؟ چرا اجازه نمیدم که دیگران از شعور خودشون استفاده کنند؟ چرا اینقدر میخوام به جای همه فکر کنم؟ چرا اینقدر سخت ارتباط برقرار میکنم؟ چرا وقتی پیش دیگرانم اینقدر دچار تکلفم؟ چرا؟ از دست این چراها واقعا عاجزم؟
در واقع برنامه با معطوف کردن ذهن من به بخش عاطفی درونم و آشتی دادن من با خودم و کودک درونم از من خواست به جای والدین سرزنشگری که داشتم نقش یه پدرومادر مهربون رو داشته باشم. بسه دیگه سرزنش هایی که شنیدم، بسه تحقیرها و مسخره کردن خودم، بسه قضاوت خودم، بسه مجازات خودم، الان من دارم یاد میگیرم صداهای والد سرزنشگر درونمو خاموش کنم و به جاش یه والد دلسوز، منطقی و مهربان رو جایگزین کنم. واقعیت ماجرا اینه که من اینقدر درونم از محبت و عشق خالیه و پر از ترس و خشم و سرزنش و رنجشه که همینا دارن دائم بهم برگشت میخورن. برنامه میگه درون خالی از عشقتو پر کن. از عشق، از مهر و از آرامش و از دوست داشتن. .....
تو کتاب نیمه تاریک یه تمرین داده و اونم اینه یه هفته روی توصیه هایی که به دیگران داریم تمرکز کنیم. در واقع اون کسی که به این توصیه ها نیاز داره خودمون هستیم. و انچه که در دیگران میبینیم رو داریم فرافکنی میکنیم. پس بهتره تمرکز رو از روی رفتارهای دیگران پدر، مادر، زمین و آسمون و ... بردارم و به جاش به خودم محبت کنم و مراقب خودم باشم. شهامت پذیرش پیشرفت، پسرفت، رفتارای اصولی و غیراصولی رو داشته باشم و بپذیرم من همینم خوب یا بدی و جود نداره. من در هر لحظه قادرم بهترین تصمیمها رو بگیرم.  مقایسه نکنم. خودم رو فقط و فقط با خودم مقایسه کنم. من بهترین هستم. حتی اگه توی جمعی نتونم به راحتی اظهار نظر کنم. من عااااااالی هستم حتی اگه مورد محبت ویژه دیگران قرار نگیرم. من بی نظیر هستم حتی اگه برای دیگران جذاب نباشم. من مهم خودم هستم . مهم خودم هستم وقتی به این یگانگی با خودم رسیدم وقتی فهمیدم به جای اینکه روحم رو تکه تکه و شرحه شرحه کنم به یه سمت و اونم محبت و توجه به خودم معطوف کردم این یگانگی میتونه خیلی قوی باشه و من رو در هر موقعیتی با امواجی قوی و مثبت همراهی کنه. پس الان از این چندگانگی که دارم عاجزم از نیروی برترم خواهش میکنم و عاجزانه ازش میخوام تا کمکم کنه تا به این یگانگی برسم. خدایا عاجزم و دستهای ناتوانمو به خودت میسپارم. خدایا ای نیروی برتری که از پدر و مارد هم به من مهربانتری و از من به خودم مهربانتری خودت کمک کن تا احساس بی نیازی از دیگران رو درک کنم و دیگران رو کنترل نکنم. خودم باشم. خدایا کمکم کن.
خارج شده است
عمق نگرانی های ما فاصله ما را از خدا نشان می دهد.

محیا

  • کاربر نیمه فعال
  • **
  • امتیاز: +24/-0
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 165
  • و خدا هست دگر غصه چرا
پاسخ : مشارکت روزانه
« پاسخ #1373 : 11 سپتامبر 2016، 05:25:51 pm »

سلام دوستان محیا هستم یه هموابسته. خدا رو شکر میکنم بابت همه داشته هام. راستش الان اصلا حال خوبی ندارم. رفتم تو مقایسه و اینکه به قول راهنمام یه انسانه یا مجموعه ای از انسانها رو نیروی برتر خودم کردم. اومدم کمی مشارکت کنم شاید که آروم بشم. باز هم چراهای زیادی ذهنمو پر کرده. چرا چرا و چرا. دوباره والد درونم شروع کرده به غر زدن و خیلی هم شاکیه. خدایا چرا این صدا درون من خاموش نمیشه؟ چرا اینقدر سرزنش؟ چرا اینقدر کنترل؟ چرا اینقدر انرژی منفی؟ دیروز توی یه جمعی خیلی کارای بی عقلانه کردم. از دیشب یه گفتگوی خیلی شاکیانه درونم هست. احساس می کنم شکست خورده ام. http://forum.behboodi.org/Smileys/behboodi/cry.gif
خارج شده است
عمق نگرانی های ما فاصله ما را از خدا نشان می دهد.

محیا

  • کاربر نیمه فعال
  • **
  • امتیاز: +24/-0
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 165
  • و خدا هست دگر غصه چرا
پاسخ : مشارکت روزانه
« پاسخ #1374 : 14 سپتامبر 2016، 12:45:57 pm »

سلام دوستان محیا هستم یه هموابسته. خدا رو شکر میکنم بابت داشته های اکنونم. خدا رو شکر میکنم بابت قطع هموابستگیم. هفته گذشته یه مورد دیگه قطع هموابستگی داشتم. خدا رو شکر میکنم بابت برنامه بهبودی، نعمت راهنما و نشریات و جلسات. مدتیه احساس خلأ در من بیداد میکنه و من این خلأ رو با تمام وجود احساس می کنم. نیاز شدید به جلسات دارم. اما خوب دستم از راهنما و نشریات کوتاه نبوده. راستش بیماری این بار به این شکل خودشو بهم نشون میده و اونم اینه که از بی توجهی دیگران بسیار دل آزرده میشم. دیروز که با راهنمام مشارکتش کردم فهمیدم که این خودمم که نسبت به خودم بی توجه و بی محبت شدم. تصمیم گرفتم که امروز بیشتر به خودم عشق و محبت بدم و بیشتر هوای کودک درونمو داشته باشم. من دارم یاد میگیرم که من مسئول بدبختی یا خوشبختی کسی نیستم جز خودم اگه میخوام که حسرتی در دلم نداشته باشم بهتره از حالا به فکر مراقبت از حدومرز زندگی خوم باشم. خدا رو شکر میکنم که تو برنامه کم کم دارم قدرت تشخیص پیدا میکنم و از شک و تردید دور شدم این یکی از دستاوردهای برنامه برای من بوده. و من بابتش خیلی از خدای خودم سپاسگزارم. دوست دارم بتونم تو حوزه های دیگه زندگی هم به یقین برسم و از شک و تردید دور باشم. این نشون میده که من دارم با صداقت با خودم برخورد میکنم و دیگه تعارفی با خودم ندارم. از خدا میخوام تا کمکم باشه بتونم تو همه زمینه ها از شک و تردید بیرون بیام. یکی از بخشهایی که من نیاز به تقویت دارم درون خودم اینه که از رفتارهای ضد و نقیض دوری کنم. به قول راهنمام که میگه طرفت نمیدونه باید با توچه برخوردی داشته باشه؟ از یه طرف محبت زیادی میکنم و حدومرزمو به روش باز میذارم و از طرفی وقتی کار به هم میخوره شروع میکنم به موضع گرفتن و تعیین حدومرز. و البته و قطعا این هم از هموابستگی منه. کسی که حال خوب یا بدش به حال خوب یا بد دیگران گره خورده مثل عروسک خیمه شب بازی میمونه و همه به راحتی میتونن او رو بازی بدن. از خدا میخوام کمکم کنه تا یه دیسیپلین و برنامه برای خودم داشته باشم چه در زندگی و چه در کارم. و اینقدر وابسته به رفتارای دیگران نباشم. یه چیزی هم که باعث شده یه کم تعادلم رو از دست بدم شک و تردیدی هست که در انتخاب یکی از اهداف اصلی زندگیم پیدا کردم. از نیروی برترم میخوام کمکم کنه تا بفهمم اگه دنبال این هدف نرم بهتره چه هدفی رو جایگزینش کنم. نیروی برتر عزیزم کمک کن تا بتوانم بهترین تصمیمها رو بگیرم.
« آخرين ويرايش: 15 سپتامبر 2016، 12:18:21 am توسط محیا »
خارج شده است
عمق نگرانی های ما فاصله ما را از خدا نشان می دهد.

محیا

  • کاربر نیمه فعال
  • **
  • امتیاز: +24/-0
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 165
  • و خدا هست دگر غصه چرا
پاسخ : مشارکت روزانه
« پاسخ #1375 : 23 سپتامبر 2016، 09:08:11 pm »

سلام دوستان محیا هستم یه هموابسته. راستش حالم اصلا خوب نیست. از ظهره دارم پرخوری میکنم. به هم ریختم. یکی از همکارام قراره ا پیشم بره و فکر اینکه دیگه با هم نیستیم منو به هم میریزه. با اینکه این یکی از همکارامه که منو به چالش می کشید همیشه و از نقصاش فوق العاده استفاده میکرد. همیشه فک می کردم چه خوب بود اگه اون نبود اما حالا که نیست خیلی سختمه و فهمیدم که یکی از هموابسته هامه. چند روزیه از اجرای برنامه ها و دنبال کردن اهدافم دور افتادم. فاصله افتاده بین اون منی که پر از شور و شوق و سرزندگی بود با اون منی پر از ترس از آیندست. همش میگم من نمیتونم امسال اصولی رفتار کنم. من یه جاهایی باید اصولمو نادیده بگیرم در صورتی که اصطلاح جدیدی که راهنمام بهم یاد داده اینه که وقتی که غیر اصولی رفتار میکنم و رفتارم بر مبنای عشق نیست انگار که از گوشت خودم میکنم و دارم به خودم آسیب و خسارت میزنم.هر سال تو این ایام نگران اینم که خوب حالا همکارام کیا هستند و چه جور آدمایی و من چطور باید رفتار کنم؟ اولش که همکار پارسالیم گفت نمیام من گفتم که اون حق انتخاب داره و میتونه هر جا که میخواد باشه، اما بعد کم کم حس خلأ درونی من منو به سمت اون کشوند. امروز دوباره حالم به خاطر نه گفتن به یکی از عزیزانم منفی شد. چون هنوز انگار از دست من دلگیره و ازم ناراحته و به خاطر این رفتارم داره سرکوفت میشنوه از شوهرش. اما من هم تا کی باید تاوان رفتارای اشتباه و توقعات اونا رو بدم. من حق انتخاب دارم همونطور که اونا هم حق انتخاب دارند. امسال من با چند تا نه گفتن خودم رو در معرض خصومت و ناراحتی چن نفر قرار دادم. و البته درصدی هم من خودم مقصر بودم. چون برخی از اصول رو رعایت نکردم. از خدا میخوام کمکم کنه تا اگه میخوام اصولی رفتار کنم حتما قبلش با راهنمام هماهنگ باشم. قبل از تصمیمات درست با راهنمام هماهنگ باشم و بدون مشورت باهاش اشتباه رفتار نکنم.
خدا رو شکر میکنم که دستم تو دست راهنماست و برای بهتر شدن رابطم باهاش همین جا دعا میکنم. دوستان من عاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااجزم از دست خودم وقتی که افکار منفی دورم میزنند. وقتی که کمی از برنامه فاصله میگیرم و غیر اصولی رفتار میکنم. وقتی که بیماری هموابستگی منو از زندگی روزمره ام و اهداف و برنامه هام عقب میزنه. وقتی که حس خلأ در من بیداد میکنه. وقتی که پرخوری میکنم. وقتی که علیرغم برنامه هام دارم وزن اضافه میکنم. وقتی که از چشم خوردن و مورد حسادت واقع شدن توسط دیگران میترسم. وقتی که به آینده میرم و به خاطرش میترسم. عاجزم از اینکه از قضاوت دیگران نترسم. عاجزم از اینکه انرژیه ای منفی نفرستم. عاجزم از دست ترسهام. عاجزم از ترس از قضاوت. خدایا عااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااجزم از اینکه نیروی برترم آدما نباشن. خدایا از اینکه مربی و بچه های باشگاه نیروی برترم نباشن عاجزم از اینکه از قضاوتشون نترسم عاجزم. از اینکه شرایط جسمی و روحی و خانوادگی خودمو بپذیرم عاجزم. از اینکه درست انتخاب کنم عاجزم. خدایا سر یه دوراهی گیر کردم. نمیدونم انتخاب درست چیه ازت تمنا دارم پیامتو بهم برسونی که چی کار کنم و چه تصمیمی بگبرم؟ خدایا کمکم کن تا دیگرانو کنترل نکنم و واقعا تمرکزمو بذارم رو خودم. خدایا کمکم کن تا حسادت نخورم و خودم رو تو موقعیت کنترل نذارم. شکر که اینجا هست.
راستش دوستان مدتهاست احساس میکنم که یه حس ناشناخته ای داره درونم منو اذیت میکنه. نمیدونم از کجا داره میاد و چرا فعال شده اما هر چیه رابطمو با نیروی برترم کدر کرده و شفاف نیستم. انگار یه غباریه یه گرفتگی یه انقباض روحانی. از خدا میخوام بهم بفهمونه که این حس داره از کجا میاد. راستش من بعد از برنامه تونستم با آموزه های مذهبی ارتباط بهتر و قوی تری برقرار کنم. دوست دارم این ارتباطات هر روز بهتر و قوی تر  وپایذارتر بشه. این رابطه مذهبی و معنوی رو در کنار رابطه روحانیم به نیروی برترم میسپارم. خدایا کنارم باش و به من این قدرت  رو بده که حضورت رو در کنارم احساس کنم. بهم توان آگاهی و هوشیاری رو بده که لحظه به لحظه حضورت رو درک کنم و بفهمم که در حضور و محضر تو بودن چه حس زیبا و قشنگیه
خارج شده است
عمق نگرانی های ما فاصله ما را از خدا نشان می دهد.

محیا

  • کاربر نیمه فعال
  • **
  • امتیاز: +24/-0
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 165
  • و خدا هست دگر غصه چرا
پاسخ : مشارکت روزانه
« پاسخ #1376 : 24 سپتامبر 2016، 07:20:33 pm »

سلام دوستان محیا هستم یه هموابسته. خدا رو شکر میکنم که این صفحه رو دارم. خدایا شکرت بابت داشتن این صفحه. خدایا من اعتماد به نفسم ضعیفه. خدایا عزیزترین وجودی که من رو همینطور که هستم دوستم داری. منو عامل شکست یا پیروزی خودت نمیدونی. هموابسته من نیستی و حتی من اگه بدترین رفتارو هم داشته باشم، باز اگه متوجه بشم که اشتباه کردم منو میبخشی. خدایا من تو  جمع بچه های باشگاه احساس خودکم بینی شدید دارم. چون در حد و اندازه اونا نیستم. هم از نظر بازی و هم از نظر اعتماد به نفس. این دقیقا همون قانون جذبه که میگه  اگه تو عزمتو جزم کنی که به یه هدفی برسی کائنات تو رو تو موقعیتی قرار میده که از رسیدن به هدفت ناامید بشی. وقتی من در سطحی نیستم که بتونم جواب اونا رو بدم پس بهتره که باهاشون همبازی نشم و به اونا هم خسارت نزنم. خدایا عااااااااااااااااااااااجزم از مقایسه کردنم با بقیه قوی. خدایا کمک کن تا بفهمم و بپذیرم که من سطح بازیم پایینه و بهتره با بچه هایی بازی کنم که هم سطح من هستند. خدایا خواهش میکنم راهشو به من نشون بده باید چی کار کنم.
راستش یه موضوع دیگری که خلأ رو در من فریاد میزنه نیازم به تأییدطلبیه دیگرانه. راستش از اهدافم خیلی دور شدم. اصلا به اهدافم فکر نمیکنم. خیلی جلسه لازم شدم. کودک درونم دوباره سرخورده شده. آدم عاقل از یه سوراخ چندبار گزیده نمیشه و این همون دیوانگیه که برنامه ازش یاد میکنه. پس سعی می کنم دیگه وارد اون فضا نشم. و بدون اینکه از بچه ها دلگیر بشم کار خومو انجام بدم. در واقع خودخواهی باعث میشه که من به دیگران خسارت وارد کنم.
خدایا من از دست اعتماد به نفس پایینم عاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااجزم. چرا من به این باور نمیرسم که اون چه که دست دیگرانه بی ارزش و ناپایداره و اونچه که پایداره تو هستی ؟ چرا جای خودشو به چگونه میده. چگونه میتونم به این باور برسم و هیچ کس رو به خودم ترجیح ندم. خدایا دوستت دارم. من نکته رو فهمیدم. الان که به آدمکا و علامتای بالای صفحه نگاه میکنم میبینم اونا مجبورن که اونچه رو که براشون تعریف شدست رو انجام بدن. اما من مجبور نیستم که یه رفتارو تکرار کنم. من در برنامه یاد گرفتم جایگاه خودمو تغییر بدم. خدایا کمکم کن بفهمم هیچ کس باارزش تر از من نیست. هیچ کس. و من فرد محترم، دوست داشتنی، کافی و عااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااالی هستم. خدایا از اینمه این نکته رو بهم یادآوری کردی مچکرم. حالا که فهمیدم میدونم خودت اسبابشو فراهم میکنی تا این اتفاق بیفته و همینجا ازت عاجزانه درخواست میکنم که کمکم کنی به جایگاه خودم برگردم چه در محیط کار و چه در باشگاه.
خدایا کمکم کن تا کنترل نکنم. حسادت نورزم. کودک درونم نیاز به توجه و محبت داره . سعی میکنم کاری رو که دوست داره انجام بدم. رهایش کن تا به دست آوری. همه نقصهامو به دست بزرگ تو میسپارم خدای عزیزم و ازت یاری میجویم.
خارج شده است
عمق نگرانی های ما فاصله ما را از خدا نشان می دهد.

محیا

  • کاربر نیمه فعال
  • **
  • امتیاز: +24/-0
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 165
  • و خدا هست دگر غصه چرا
پاسخ : مشارکت روزانه
« پاسخ #1377 : 28 سپتامبر 2016، 05:38:37 am »

سلام دوستان محیا هستم یه هموابسته. خدا رو شکر میکنم بابت داشته های زندگیم. بابت جلسات. بابت بهبودی.
یه احساس مبهم سرزنشگر آزاردهنده ای چند روزه داره آزارم میده و در حال تکراره. همون صدای والد سرزنشگر. اینکه من کافی نیستم. من مهم نیستم، من بی ارزشم. این حس چند روزه تو درونم موج میزنه. احساس می کنم جایی برای خودم کم گذاشتم. یه احساس خیلی مبهم هست ولی خوب آزاردهندست. الان هم احساس میکن منمیتونم مشارکت کنم. چون واقعا نمیدونم چرا و کجا دلیل این احساسم نهفته است. احساس می کنم وارد یه روابط هموابستگانه بین من و یکی از همکارام شدم. این روابط باعث شده که بخوام طبق میل اون همکارم رفتار کنم. و این داره منو آزار میده. تصمیم گرفتم که بارها خودم باشم اما ترس از تأییدطلبی اجازه نداده که خودم باشم. راستش هفته پیش یه سری توصیه ها به یکی از دوستام اشتم و الان احساس میکنم همونا برای خودم لازمتر هستند. و به قول راهنمام انگار دارم از گوشت خودم میکنم. از اینکه خودم نیستم ارم رنج میکشم. از نیروی برتر مهربانم عاجزانه خواهش میکنم تا منو در برابر این عجزم قوی کنه. و کمکم کنه بتونم خودم باشم بی اینکه دیگرانو قضاوت کنم. ممنون دوستان برام دعا کنید. ممنونم.
خارج شده است
عمق نگرانی های ما فاصله ما را از خدا نشان می دهد.

محیا

  • کاربر نیمه فعال
  • **
  • امتیاز: +24/-0
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 165
  • و خدا هست دگر غصه چرا
پاسخ : مشارکت روزانه
« پاسخ #1378 : 29 سپتامبر 2016، 06:18:58 pm »

سلام دوستان محیا هستم یه هموابسته. راستش هنوز کمی گیج و سردرگمم و نمیدونم کجا و چرا دچار این سردرگمی شدم. نشریات امروز یه کمی بهم یادآوری کرد که مشکلم کجاست. حالا که همکارم و دوستم مدیرم شده من حد ومرزمو در برخورد باهاش از دست دادم. از طرفی من به خاطر مدیر بودنش دوست دارم بهش احترام بذارم و از طرفی ایشون داره از احترام من سوء استفاده میکنه. از یه طرف دیگه من ترس از دست دادن دارم. از اینکه تأیید مدیر رو از دست بدم. چون ایشون همیشه به نیکی از من یاد کردند چه در حضورم و چه در غیابم و احساس می کنم با این برخوردش منو توی یه دام احساسی و عاطفی انداخته که دوست ندارم بهشون نه بگم و از طرفی با انجام درخواستهای ایشون حال من بد میشه. نمیدونم چرا نمیتونم دست از حمایت ناسالم ایشون بردارم. و تصور اینکه از دست من ناراحت بشه و تأییدم نکنه هم برام سخته و شاید هم از قضاوتش ترس دارم. نمیدونم چی باعث میشه و چه انگیزه ای باعث میشه که من نتونم از ته دل نه بگم و با ترس و لرز و از روی هموابستگی رفتار بکنم. نیروی برتر عزیزم یادمه چه روزهایی که من با تعاریف و انرژی های همین دوستم کلس اعتماد به نفسم بالا میرفت اما حالا که میخوای بهم بفهمونی که اون انرژی دادن ها چیزی مقطعی بوده و ممکنه که روند عکسی داشته باشه و به صورت معکوس عمل کنه. عاجزانه ازت درخواست میکنم که کمکم کنی تا دست از این هموابستگی که احساس میکنم در من خیلی ریشه دار و عمیق شده، بکشم. راستش اون توجهی که من بهتر بود به خودم، علایقم داشته باشم رو از همین شخص دریافت کردم و الان وقتشه که بتونم رو پای خودم بایستم و خودم خودم رو تأیید کنم. از نیروی برتر نازنینم خواهش و تمنا دارم بتونم به خودم احترام بگذارم و برای شخصیت خودم علایقم، دوست داشتنی هام تلاش کنم. و منو از این دام و تله عاطفی و احساسی نجاتم بده. خدایا کمکم کن تا بتونم به این آدم نه بگم. خدایا رفتار قاطعانه رو نشونم بده و کمکم کن از این تله عاطفی و احساسی بیرون بیام.
راستش تو این یه هفته نتونستم اهدافمو دنبال کنم. این هفته از عملکردم راضی نبودم. اما به قول راهنمام بهتره خودمو مشاهده کنم و حتی خودمو قضاوت نکنم. و بدونم محیایی که برای دیگران نسخه پیچی میکنه و به دیگران توصیه میکنه و قضاوتشون میکنه هیچوقت از تکرار خطای دیگران مبرا نیست و هر لحظه ممکنه در معرض نواقص دیگران قرار بگیره و ببینه که چقدر شناگر ماهریه , و اونا رو قضاوت نکنه. محیای اجازه نداره هیچ کس و هیچ کسی رو قضاوت کنه اون حق داره ببینه، مشاهده کنه و مراقب خودش باشه و هرگز یک جانبه به قضاوت نشینه. خدا رو شکر میکنم شاید درس این ماجرا همینه که من داشتم دو تا از همکارام رو قضاوت میکردم و همیشه میگفتم که چرا اینقدر حمایت میکنن. خدای عزیز میدونم که تکرار این داستان اینه که به من بگه هیچگاه غفلت از خود رو جایگزین نواقص دیگران نکن. حواست جمع زندگی خودت باشه. ای نیروی برتر مهربان کمک کن تا از خودم و زندگی ام غافل نشم و بتونم اهدافی رو که انتخاب کردم دنبال کنم. خدای مهربانم من عاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااجزم به همین وسعت عاجزم از این هموابستگی، از تأیید طلبی از قاطعانه رفتار کردن. از قربانی نشدن از تو تله نیفتادن. خدایا خودت توانمندم کن. به تو میسپارم همه چیزو.
خارج شده است
عمق نگرانی های ما فاصله ما را از خدا نشان می دهد.

محیا

  • کاربر نیمه فعال
  • **
  • امتیاز: +24/-0
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 165
  • و خدا هست دگر غصه چرا
پاسخ : مشارکت روزانه
« پاسخ #1379 : 01 اكتبر 2016، 06:10:50 am »

سلام دوستان محیا هستم یه هموابسته. خدااااااااااااااااااا رو خیلی شکر میکنم که الان هستم و دارم اینجا مشارکت میکنم. تنها ابزاری که در این لحظه بهترین ابزار من بود این صفحه است. راستش بابت یه موضوعی که تو مشارکت قبلی مطرحش کردم به یه نتیجه ای رسیدم که آرومم کرده خدا رو شکر. تو یه مطلبی در مورد عزت نفس خوندم و اون این بود که افرادی که عزت نفس بالایی دارن تعاریف و لطف و هدایایی رو که دیگران بهش اهدا میکنن میپذیرند بدون اینکه احساس گناه کنند و خودشون رو شایسته این هدایا میدونن. امام در مورد کسانی که عزت نفس کمی دارند این گونه نیست و من فهمیدم فکری و الگوی رفتار من عزت نفس پایین بود. من چون خودم رو شایسته تعریف و تمجید دیگران نمیدونستم بنابراین یه احساس گناهی داشتم از اینکه چون مدیر همیشه از من تعریف کرده پس من هم باید یه جوری این رفتار و لطف مدیر رو جبران کنم. اما غافل از اینکه این هم خواست خدای بزرگ و مهربون بوده و هست و ایشون وسیله ای بودند که فرستاه بود تا در اون مقطع اعتماد به نفس منو بهبود ببخشند. و ماندن در گذشته و داشتن عذاب وجدان به این دلیل یکی از نقصای منه که منو تو یه تله میندازه. از خدای مهربونم عاااااااااااااااااااااااااااجزانه خواهش میکنم تا کمکم کنه بتونم این آگاهی رو در عملکرم نشون بده و به من کمک کنه تا بتونم عزت نفسمو بهبود ببخشم و خودم رو فرد شایسته ای بدونم. خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااایا شکرت
خارج شده است
عمق نگرانی های ما فاصله ما را از خدا نشان می دهد.
 

این صفحه در 0.073 ثانیه 19 نمایش داده شد.