انجمن های گفتگوی بهبودی

بهبودی در راس است ... => مشارکت می کنم... => نويسنده: فرید در 05 سپتامبر 2010، 09:57:54 am

عنوان: مشارکت روزانه
رسال شده توسط: فرید در 05 سپتامبر 2010، 09:57:54 am
یک احساس عجیبی دارم
.
یه اضطراب گنگ که از خداوند می خوام اونو برطرف کنه و منو به مسیر درست هدایت کنه. کارا درست پیش نمی ره، این هشداریه که باید به اون توجه کنم و ایراد کارو پیدا کنم. خدایا راهنمائیم کن.
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: فرید در 07 سپتامبر 2010، 07:54:16 am
سلام به همه دوستان دیده و نادیده
.
بعضی از روزا یه بی تفاوتی سراغم میاد که نه می تونم بگم خوبه و نه بد، به هر جهت اسمش روشه ... بی تفاوتی ... از خداوند تقاضا می کنم مسیر صحیح را به من نشون بده و کمک کنه راه خدمت کردن بهتر و خالی تراز خودخواهی را پیدا کنم.
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: فرید در 08 سپتامبر 2010، 10:20:05 am
سلام به همه دوستان دیده و نادیده
امروز حالم چندان خوب نیست و بازم اون اضطاب گنگ و قدیمی در وجودم هست، صبح تا الان سعی کردم که بیشتر وقت خودم را صرف خدمت به دیگران کنم. البته الان از صبح بهترم دیشب سر کلاس یک نکته ای را به بچه ها گفتم که حقیقتاً امروز به اون اعتقاد راسخ پیدا کردم. امیدوارم توی اینده نزدیک این موضوع بدل به باور و ایمانی قوی برام بشه. اون مطلب این بود که هر وقت فاصله بین آگاهی ما(دانش) و عملکردمون فاصله میفته یعنی دانشمون بیشتر از عملکردمون باشه علاوه بر اینکه حرفامون روی دیگران تأثیر چندانی نداره خودمون هم حال چندان خوبی نداریم و الان یه مقداری این اتفاق برای منم افتاده، از دوستان خوبم التماس دعا دارم.
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: faranak_so در 08 سپتامبر 2010، 10:29:58 am
سلام به همه دوستان خوبم

امروز با دخترم چند روزي ميرم مسا فرت دلم واسه همتون تنگ ميشه  برام دعا كنيد توي اين مدت به اون آرامشي كه ميخوام برسم...
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: فرید در 08 سپتامبر 2010، 10:33:01 am
انشاءالله سفر به شما و دخترتون خوش بگذره و پس از بازگشت پر انرژی و سرحال تر به زندگی ادامه بدهید. برای ما هم دعا کنید.
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: faranak_so در 08 سپتامبر 2010، 11:16:56 am
مرسي آقا فريد اميدوارم شما هم به آرامش برسيد و مثل هميشه من و ساير بچه هاي تالار ار دانشتون بهره ببريم در ضمن پيشاپيش عيد فطر رو به شما و خانواده محترمتون و ساير بچه هاي تالار تبريك ميگم.
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: malihe در 09 سپتامبر 2010، 01:49:34 pm
سلام دوستای خوبم
چندروزه نمیدونم چمه ؟؟حالم بده...همش خودموسرزنش میکنم ..عصبی شدم باکوچیک ترین حرفی اشک توچشام جمع میشه همش میخوام تنهاباشم...
باخداحرف میزنم ولی نمیدونم چی ازش بخوام...انگارهیچی نمیخوام....
برام دعاکنید..گذشترورهاکنم...برام دعاکنین ببخشم ...میگم بخشیدم ولی دوست دارم اونکسیکه منوعذاب دادخودش عذاب بکشه...میدونم خداهیچکاری روبی جواب نمیزاره ویه روزی به سزای کاراش میرسه ..دعاکنین بسپارم به خداوخودموعذاب ندم...
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: فرید در 12 سپتامبر 2010، 02:39:22 pm
سلام به تمامی دوستان دیده و نادیده ام
موضوعی است که چند وقته حقیقتاً فکرم را به خودش مشغول کرده و چون تصمصم گیری در خصوص امری بسار مهمه، سردرگم و گاهی بابت اون کلافه ام. از خداوند راهنمائی می خوام تا بهترین کار ممکن را انجام بدهم. مدتیه یک کمی توی خدمت کردن سست شدم. از خداوند می خوام واقعاً قدرت و توان خدمت کردن را بهم بده و در این راه استوار ترم کنه. رنجش های کمتری دارم اما ترسهام اینروز ها به شدت داره زیاد می شه و متنوع که این خودش یه زنگ خطره، تعدادی از غرایز اصلی زندگیم مثل امنیت مالی و اجتماعی گاهی به شدت تهدید می شه که از این بایت ترس زیادی دارم. خدایا ایمان مرا به خودت بیشتر کن. در بدترین شرایط از رحمت تو ناامید نشدم. این حالت را در من حفظ کن و قویترش کن.

.
خدایا براستی که تو را دوست می دارم.
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: افق در 12 سپتامبر 2010، 03:53:22 pm
چقدر دوست داشتم که الآن کسی توی تالار بود تا باهاش حرف می زدم. اما حیف که کسی نیست.
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: فرید در 14 سپتامبر 2010، 04:11:54 pm
سلام به دوستان دیده و نادیده ام
.
خدا به خاطر اینکه یک روز دیگه را هشیار بودم سپاس می گم و بابت تمام محبت هایی که در حقم داشته ممنونشم. یه مقداری بهش نزدیک شدم و از این بابت احساس ویژه ای دارم. امروز بازم دارم حس می کنم که مردم را خیلی دوست دارم و این برام احساس ارزشمندیه. رنجشهام کمتر شده و ترسهام هم کمتر شده. واقعاً خدا را شکر.

.
خدایا از صمیم قلب دوستت دارم.
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: فرید در 15 سپتامبر 2010، 03:41:38 pm
خداوند را به خاطر اینکه یکروز دیگه را هوشیار بودم سپاسگزارم فردا اولین روز از ششمین سال هوشیاری منه، اتفاقی که کوچک نیست ، خدایا ازت ممنونم و ازت این فرصت را می خوام که بتونم به بندگانت خدمت کنم و گرهی را از کار این دنیا باز کنم . امروز درکی از زندگی و بهبودی دارم که بابت آن صمیمانه خدا را شکر می گم. روزی که هوشیار شدم فکرمی کردم که زندگی ام خوب بشه اما تا این حدش را انتظار نداشتم. خدایا شکرت. از تمام کسانی که دراین سالها منو یاری کردن سپاسگزارم و دست همشونو می بوسم.
.
خدایا از صمیم قلب دوستت دارم.
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: Eliza1987 در 21 سپتامبر 2010، 08:38:51 am
Ba salam va tashakore faravan
namayeshe mataleb chandan khana nist;rahi hast ke nahveye namayesh ro behtar kard?
emruz hese khod kam bini shadidi peyda kardam shayad be khatere mize kare jadide ya shauyad vaghean kheng shodam.....?
tamayol be khedmat to vojodam kheyli zeyade ama aman az tars... :-[
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: رضا - بیل در 21 سپتامبر 2010، 09:09:39 am
مدیریت محترم فرزندان الکلی ها و معتادان گمنام تالار بهبودی ...
.
ورود شما را به تالار بهبودی خوش آمد می گویم و از طرف خودم و دیگر مدیران برایتان آرزوی موفقیت و بهروزی دارم ...
.
.
 
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: فرید در 21 سپتامبر 2010، 10:42:08 am
(http://image.pixfa.net/images/07359885861233148887.jpg)

سلام دوستان چون گلم، با اینکه بسیار گرفتارم و فرصت اینکه وقتی را با شما سپری کنم ندارم، بدانید و آگاه باشید که در قلب من جای دارید. در ضمن به مدیر قسمت فرزندان الکلی ها و معتادان گمنام خوش آمد می گم. انشاءالله شمع وجودتون همیشه روشن و منور باشه.
ارادتمند همتون - فرید
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: mahtab در 22 سپتامبر 2010، 09:53:40 am
سلام دوستان .امروز یه عالمه کار دارم که باید انجام بدم ودرضمن باید دانشگاه هم برم ونتیجه مهمانی روبگیرم واسم دعاکنید که اگه خواست خداباشه موافقت کنند تا از اینهمه مسافت وراه دور رفتن راحت بشم .
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: فرزانه در 22 سپتامبر 2010، 12:29:18 pm
سلام به یاران خوب تالار
اول خدارو بخاطر دادهاش و نداد هاش شکر میکنم - دوم تولد شش سالگی آقا فرید  رو تبریک میگم- سوم
ورود مدیر محترم  گروه  فرزندان الکلی ها و معتادان گمنام را تبریک میگم.
چهارم خیلی دوستتون دارم
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: افق در 23 سپتامبر 2010، 11:44:53 am
هر روز وقتی به این تالار می آیم بیشتر و بیشتر احساس خشنودی می کنم که با بچه های این تالار آشنا شدم.
وقتی مطالب تالار رو می خونم احساس می کنم چقدر این بچه ها رو دوست دارم و قلبم سرشار از مهر و محبت و عشق می شه.
همتون رو از صمیم قلب دوست دارم و از خدا شاکرم که من رو با همه شماها آشنا کرد.
 :-* :-*
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: mahtab در 25 سپتامبر 2010، 09:54:04 am
سلام دوستان .امروز دخترم رفت مدرسه دعاکنید واسش که موفق باشه و مشکلی واسش پیش نیاد وتومدرسه ای که ثبت نامش کردم بمونه .خودم هم محتاج دعای همه ی شماعزیزان هستم .
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: فرید در 25 سپتامبر 2010، 10:53:27 am
سلام به تمام دوستان
.
بعضی اوقات از اینکه چرا من دچار چنین بیماری مهلکی شدم ناراحت می شم و به خدا کمی گلایه می کنم البته اغلب لحظاتی اینجوری هستم که خالیم امروز هم از اون روزهاست . البته وقتی به ماهیت این ترس ها نگاه می کنم متوجه می شم که این ترس ها پوچه اما یه اضطراب گنگ و قدیمی در من هست که هر وقت این غرایزم تهدید می شه خیلی شدید و دردآوره، پروردگارا خودم را با همه بدیها و خوبی ها به دستان پر قدرت تو می سپارم و امیدوارم مرا به مسیر درست که همانا مسیر خدمت به بندگانته هدایت کنی، توی یه همچین لحظه هایی هم می دونم هیچ ملجاء و مأمنی غیر تو ندارم خدایا ترس منو بگیر و توجه من را به سمت آن چیزی که می خوای باشم معطوف کن.
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: malihe در 29 سپتامبر 2010، 12:27:56 pm
سلام دوستای خوبم

خداروشکر امروز حالم خوبه...انرزی های مثبتم زیاده..این روزا حالم خیلی بهتره ومیدونم همش به لطف خدا ودوستای خوبیه که خداوند جلو راهم قرار داده،...همیشه فکر میکردم تنهام ولی امروزمیدونم که تنها نیستم دوستای خیلی خوبی مثل شما دارم که همتون به نحوی با مشکلات درگیرین منو درک میکنین ...همتون دلای پاکی دارین وسرشار از آرزوهای پاکین...

خیلی دوستتون دارم تولحظات قشنگتون برای منم دعا کنید...
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: فرید در 30 سپتامبر 2010، 07:58:21 am
سلام به همه دوستان خوبم
.
خدا را سپاسگزارم که یک روز دیگه هشیار بودم، شاید گذر زمان این اتفاق بزرگ را تا حدی عادی کرده باشه اما این قضیه مثل زندگی کردن ماهی توی آبه یعنی وقتی من بهبودی ام را از دست بدهم خواهم مرد، به هر جهت بابت این قضیه از خداوند ممنونم. بابت درک متقابلی که در زندگی خانوادگی بین من و اعضاء خانواده خصوصاً همسرم وجود داره شکر. زندگی حقیقتاً با تمام سختیاش برای من صحنه جذابیه و چون این هیجان بدون هیچ گونه مخدر یا محرکی وجود داره بایدم از خدا تشکر کنم.

.
خدایا تو را از صمیم قلب دوست دارم
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: افق در 02 اكتبر 2010، 09:33:09 am
سلام به همه دوستان
یک راهنمایی و مشارکت نیاز دارم.
در فامیل ما پسری نوجوان 16 ساله هست که توسط یک خانواده در مسجد محل پیدا شد و به فرزند خواندگی آن خانواده در‌آمد.
زن و شوهر این خانواده مسن بودند و نتونستن نیازهای عاطفی این بچه رو برآورده کنند.
در ضمن اعضای فامیل به خاطر اینکه این بچه سر راهی بود اصلا نمی گذاشتن فرزندانشان با او بازی کنند.
خلاصه این بچه در اوج بی محبتی بزرگ شد و در سن 12 سالگی متوجه شد که فرزند این خانواده نیست.
.
.
حالا به مواد مخدر اعتیاد پیدا کرده مخصوصا کراک و به نظرم حشیش.
برای تهیه موادش به دزدی و قرض گرفتن پول هم گرایش پیدا کرده.
یکی از اقوام تازه وارد (مرد) سعی داره تا با او رابطه عاطفی برقرار کنه که بهش کمک کنه از این مخمصه خارج بشه. چون هیچکس فکر این بچه نیست. واقعا همه می گن اون که از ما نیست که نگرانش باشیم.
اگه پیشنهادی دارین لطف کنین و ارائه بدین تا بتونیم به این بچه کمک کنیم.
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: فرید در 05 اكتبر 2010، 08:39:21 am
سلام به همه عزیزان همدرد و همراه
.
دیشب رفتم جلسه و در طی اون یک ساعت و نیم جلسه اتفاقاتی بسیار مهم افتاد وقتی وارد شدم یکی از بچه ها نشسته بود و داشت از تجربه اش می گفت، افکارم خیلی شلوغ بود و مثل یه ترمینال شلوغ و پر رفت و آمد . همه رقم فکری میومد و می رفت . مثبت و منفیش هم فرقی نداشت خلاصه دست به دامن خدا شدم و سعی کردم با دعا کردن تمرکز کنم، تأثیر موقتی داشت.مشارکت سخنران تموم شد و نوبت به مشارکت دوستان رسید یک عضو با بیست روز پاکی(که البته بعد از شش سال پاکی تازه لغزش کره بود) مشارکتی کرد که باعث لرزش تمام اعضاء بدنم شد وناگهان حس کردم دوباره می تونم خدا را لمس کنم. پیام خداوند از زبان اون همدردم جاری شد و منو با خودش برد، خدایا شکرت هیچ چیز مثل داشتن یک زندگی معنوی منو راضی نمی کنه و امروز احساس می کنم باتزم منو در ابتدای مسیر زیبای دیگه ای قراردادی . واقعاً احساس خوبی دارم و خدا را به خاطر این احساس سپاس می گم. بعضی وقتها انسان مدتها چیزی را به زیون میاره و علاقه هم داره که به اون عمل کنه اما نمی تونه. اتفاق دیشب برای من آگاهی نبود بلکه یه تجربه معنوی بود . خدا را شکر
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: mahtab در 06 اكتبر 2010، 08:40:04 am
خدایا سلام .
بهبودی سلام
دوستان سلام .خوشحالم که خونه بهبودی  اجازه ورود دوباره روبهم داد.خیلی بده کلید داشته باشی امانتونی براحتی در خونت روباز کنی ،امیدوارم هیچ وقت پشت در بسته نمونم .
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: mahtab در 06 اكتبر 2010، 08:42:29 am
سلام خدا جون
سلام بهبودی
وسلام یاران
خوشحالم که خونه بهبودی یه بار دیگه درش رو به روی من باز کرد وامیدوارم که هیچ وقت پشت درای بسته نمونم
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: pari در 07 اكتبر 2010، 12:49:49 pm
امروز حقیقتآ میشه حضور پاییز رو احساس کرد. هوای بارونی. بارون نم نم میثباره و هوا پر از تازگی شده. حس میکنم وقتی بارون میباره دعا ها زودتر مستجاب میشه.برای همتون دعا میکنم.
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: pari در 10 اكتبر 2010، 11:07:00 pm
چقدر حال عجیبی دارم. دلم میسوزه برای خودم که مدت ها خودمو نادیده گرفتم تا جایی که از اونچه که بودم چیزی باقی نموند.دلم برای خودم تنگ شده. یک سال به خودم وقت دادم که به من همیشگیم برگردم و حتی بهتر بشم. و قول دادم تا آخر عمرم این منو فراموش نکنم.برام دعا کنید.خیلی خوشحالم که با دوستای اینجا آشنا شدم.شما حقیقتن برای همراهی آفریده شدید.ممنون از همتون :'(
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: فرید در 11 اكتبر 2010، 08:56:44 am
سلام به همه همدردان و همراهان
.
حقیقتش من شغل پر استرسی دارم که بعضی از روزا به طرز وحشتناکی خسته کننده و خرد کننده است، برخورد های زیاد و اجتناب ناپذیر . امروز هم همینجور شروع شد. البته بابت برخورد امروز به هم نریختم چون اگه اینجوری باشه من هر روز قاطی ام. به هر جهت در تعامل با دیگران انتظاراتی وجود داره چه از طرف من و چه اونها که راستش تمایز قائل شدن بین حق و ناحقش سخته، از خدا کمک می خوام که راه درست را بهم نشون بده فردا هم به مدت دو روز می خوام برم مأموریت البته خوشبختانه این سری همسرم و خترم و البته پدر و مادرم هم باهام هستن و شاید اولین باریه که مأموریت اینقدر بهم می چسبه.
.
همتونو دوست دارم.
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: رضا - بیل در 11 اكتبر 2010، 09:10:06 am
فرید عزیز ، مدیر محترم الکلی های گمنام تالار بهبودی ...
.
.
امیدوارم سفر خوبی را در پیش داشته باشی و به تو و خانواده محترمت هم خوش بگذره ...
.
.
خسته نباشی...
.
من که از نزدیک کارتو دیدم می دونم که چقدر درگیری تو کارت زیاده ، می دونم که با چه کسانی برخورد داری ...
.
ولی خداوند به اندازه ظرفیتت و صبرت به تو سخت گیری می کنه ...
.
.
بازم خسته نباشی...
 
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: pari در 11 اكتبر 2010، 12:42:04 pm
براتون آرزوی پیروزی، شادی ف و آرامش میکنم که به یقین خوشبختی جز این نیست.
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: malihe در 11 اكتبر 2010، 01:14:02 pm
منم ازخدا میخوام که سفر خوبی داشته باشین ودر کنار عزیزانتون بهتون خوش بگذره
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: mahtab در 14 اكتبر 2010، 12:37:50 pm
سلام دوستان عزیز.ازشما میخوام دعاکنید تا نتیجه زحمات یکساله حسابداریم بدون مشکل باشه وایرادی نداشته باشم .
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: افق در 14 اكتبر 2010، 01:11:09 pm
مهتاب عزیزم
نگران نباش .اگه تو هستی با این همه تلاش حتما درست هست. اگه اشکالی هم باشه حتما قابل رفع و کوچیک :D
برات دعا می کنم و از خدا می خواهم که بهترین چیزها رو برات فراهم کنه
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: malihe در 14 اكتبر 2010، 05:01:32 pm
سلام مهتاب جون من  ازته  دلم برات دعا میکنم وتوهم اینقدبه خودت سخت نگیربسپاربه خدا...توکه میدونم کارتو درست انجام میدی...

پس نگران چی هستی عزیزم...

بچه های عزیز بهبودی برا منم تو لحظات قشنگتون دعاکنید...خیلی دوستون دارم :-*
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: pari در 14 اكتبر 2010، 10:55:17 pm
خیلی خسته ام........
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: malihe در 15 اكتبر 2010، 06:41:29 pm
خسته نباشی پری جون ;) :)
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: mahtab در 16 اكتبر 2010، 08:24:32 am
سلام دوستان .مرسی که باهام همراه بودین وشماهم خسته نباشین .خدارو شکر مشکل چندانی نداشتم .اما یه عالمه کار تایپی رو باید انجام بدم وتا چند روز دیگه تحویل بدم .
این روزا هانا اصلا به درساش توجهی نمیکنه وتوقع داره من پا به پاش درس بخونم که متاسفانه این کار ممکن نیست اگه راهی به نظرتون میرسه راهنماییم کنید .
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: افق در 16 اكتبر 2010، 09:00:15 am
مهتاب عزیزم.
حسابی خوشحالم که توی حسابهات مشکل خاصی پیش نیامد. خدا رو شکر.
هنوز کتابهای مورد نظرت رو پیدا نکردم که برات بفرستم اما سعیم رو می کنم که این کار رو بکنم. در ضمن کتابهای مربوط به دوره بلوغ خیلی می تونه بهت کمک کنه
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: فرزانه در 16 اكتبر 2010، 09:51:46 am
سلام به دوستان خوب و با فهم و درک تالار.
امروز حالم خوبه ولی با اینکه شنبه س اما خسته ام-
یکی از دوستانم در روز مرگی ست براش دعا کنید از حالت در بیاد بیشتر بخاطر همین احساس خستگی کردم.
دلم میخواد میتونستم خیلی از کارایی که تو فکرم انجام میدادم اما میدونم که امکانش نیست.
یکمی هم با دخترم کلاهمون توهم رفته و یک هفته ایست که فقط تماس گرفته برا پول شهریه ش و بعد از واریز اون به حسابش فقط پیام داد (مرسی)
آدم به این دوره و زمونه و بچه هایی که بخاطرشون تا دیر وقت کار میکنی و خسته میشی و آخرش تا پول لازم نداشته باشن خبری ازشون نیست ازش شدیدا دلخورم- چون حرمت خانوده مرا جلوی دوستش شکست و بعد از رسیدن به شیرازهم خانواده اون دختر به تعارف خشک و خالی هم نکردن.
 برای دخترم متاسفم که دوستانی به این بی معرفتی انتخاب کرده .و داعا میکنم خیلی زود متوجه اشتباهش شود.
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: وحید - ط در 18 اكتبر 2010، 09:32:10 am
سلام دوستان اسم من وحید است و این اولین مشارکت روزانه ام میباشد ،راستش نمیدونم چی بگم فقط خواستم یک چیزی نوشته باشم تا ترسم بریزه امیدوارم کمکم کنید تا کنارتون بمونم و از تجربیات تون استفاده کنم از رضا اینترنت هم تشکر میکنم که این فرصت رو در اختیارم گذاشت.تقدیم به اونایی که کنارم نیستن اما حس بودنشون بهم شوق زیست میده.
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: فرید در 18 اكتبر 2010، 09:40:20 am
به وحید عزیزم خوش امد می گم و امیدوارم بتونیم با در اختیار گذاشتن تجاربمون بهبودیمون را تداوم ببخشیم
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: افق در 18 اكتبر 2010، 11:18:20 am
منم به دوست عزیزمون وحید خوشامد می گم
برات آرزوی موفقیت و زندگی سرشار از بهبودی رو دارم
خوشامدی
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: رضا - بیل در 18 اكتبر 2010، 11:20:43 am
سلام دوستان اسم من وحید است و این اولین مشارکت روزانه ام میباشد ،راستش نمیدونم چی بگم فقط خواستم یک چیزی نوشته باشم تا ترسم بریزه امیدوارم کمکم کنید تا کنارتون بمونم و از تجربیات تون استفاده کنم از رضا اینترنت هم تشکر میکنم که این فرصت رو در اختیارم گذاشت.تقدیم به اونایی که کنارم نیستن اما حس بودنشون بهم شوق زیست میده.
.
.
.وحید عزیز :
به شما خوش آمد میگم ورودتونو به این تالار و از اونجایی که مقارن با تولد اقا و سرورمون علی این موسی الرضا هم شده اونو خوش یومن می دونم...
.
.
امیدوارم که سالهای سال قدم به قدم با هم بریم حرم و بیایم ...
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: malihe در 18 اكتبر 2010، 11:43:36 am
سلام آقا وحید
منم ورودتونو به تالارخوشامد میگم وامیدوارم لحظات خوبی رو توتالاربگذرونین...

ازطرف عضوکوچولوی تالار ملیحه :)
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: غلامرضا در 18 اكتبر 2010، 11:47:48 am
پیغمبری هیچکی به ما سلام هم نکرد ، اینهمه تبریک ؟
ما که حسادتمون دوباره عود کرد ...
.
نه امتیاز می دین که آدم تشویق شه ، نه احوال پرسی می کنیم ، این چه اوضاعیه ...
.
.
بخدا قابل نداره ، امتیاز نمی خواد بدین ، شرمندتون می شم ...


.
آره بخدا ، زحمت نکشید ...
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: وحید - ط در 19 اكتبر 2010، 11:41:22 am
من به دوست حسودمون سلام میکنم و یک امتیاز بهش میدم وکمکش میکنم که اسمشو کامل کنه رضا کودکس(رضا کودکستانی) دوست دارم :P :P
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: وحید - ط در 19 اكتبر 2010، 12:04:30 pm
اگر نمیتوانی خورشید باشی ،ستاره باش اما درخشان ترین ستاره ها، با بردن و باختن اندازه نگیر خود را ،هر آنچه هستی (سعی کن بهترینش باشی ) و همیشه در خاطر داشته باش دشمن بهترین شدن به خوب بسنده کردن است.
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: فرزانه در 20 اكتبر 2010، 11:11:20 am
با سلام
 امروز کمی اشفته ام-و بخاطر دوستم که با همسرش مشکل داره . برام دعا کنید
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: malihe در 20 اكتبر 2010، 11:17:16 am
سلام دوستای خوبم
من امروزمیخوام خداروشکرکنم بخاطرروزقشنگی که دوباره بم هدیه داد...من هیچوقت قدر روزامو نمیدونم قدر نفس هایی که میکشم..قدرکساییکه توزندگیم هستن...قدرخیلی ازچیزا...من حتی قدرخودمم نمیدونم...ولی خدایا امروز باتمام وجودم شکرت میکنم...
خدایا کمکم کن...
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: افق در 21 اكتبر 2010، 08:58:45 am
سلام به همه دوستان بهبودیم
دلم برای همتون توی این چند روز تنگ شده بود.
.
متأسفانه من از کارم بیرون آمدم. به خاطر دانشگاه رفتنم پاره وقت می رفتم و دیروز مدیر شرکت گفت به علت کسادی بازار دیگه نمی خواد بیای. :'( :'(
حالا دیگه مثل گذشته به اینترنت دسترسی ندارم و نمی تونم به تالار زیاد سر بزنم
بابت این مسئله خیلی ناراحت هستم
برام دعا کنین که یک کار خوب پیدا کنم و جایی که به اینترنت دسترسی داشته باشم.
همتون رو دوست دارم
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: وحید - ط در 21 اكتبر 2010، 09:10:24 am
ماهی ها چقذر اشتباه میکنند ،قلاب علامت کدامیین سوال است که بدان پاسخ میدهند؟ آزمون زندگی ما پر از قلابهایست که وقتی اسیر طعمه هایش میشویم تازه می فهمیم ماهی ها بی تقصیرند !!!! حسد،کینه،خشم،لذت،غرور،انزجار،انتقام،ترس،شهوت،.......ماامروز اسیر کدامین قلاب (طعمه)خواهیم شد؟
سلام صبح بخیر. گفتم سر صبح یکم بترسونمتون شاید حواستون جمع بشه.
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: malihe در 21 اكتبر 2010، 11:54:56 am
:-*سلام افق جون ناراحت نباش عزیزم... ما همه خیلی برات دعا میکنیم.... :-*
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: malihe در 22 اكتبر 2010، 12:57:37 pm
سلام دوستای خوبم....
فقط امروز میخوام بگم خوبم...خداروشکر!!!
وامیدوارم همه شما خوب باشین ...التماس دعا
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: mahtab در 23 اكتبر 2010، 09:31:40 am
افق عزیزم مطمئنم تولایق کار بهتری هستی وخدا بهترینها رو برات رقم میزنه .انشالله وبزودی بهمون خبر یه کار عالی با درآمد عالی ومناسب باروحیه ات رو میدی
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: وحید - ط در 23 اكتبر 2010، 09:46:56 am
 ;D ;D ;D سلام صبح همه دوستان بخیر . امروز احتمالا تا 2هفته دیگه دست رسی به اینتر نت نخحواهم داشت چون من کارمندم و در ماه دو هفته باید برم ماموریت ازتون میخوام برام دعا کنید چون توی این 2هفته باید با چند مصرف کننده زندگی کنم البته 8 ماهه که خدا کمکم کرده اما دعا کردن دوستام هم خیلی مهمه دوستان ان ایی متوجه هستند که چقدر سخته جلوت مصرف کنند و تو فقط نگاه کنی به هر حال شاید اینم یکی از امتحانهای سخت باشه . ممکنه این درخواست بزرگی باشه اما پررویی مکنم و میگم که خوشحال میشم تو این مدت با پیامک دادن خوشحالم کنید شمارمو رضا بیل داره در پایان ..... خدایم را دوست دارم چون وفادار ترین است و شاید به رسم همین وفا داریست که دوستانم را به او می سپارم . با تشکر ..... وحید
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: فرید در 23 اكتبر 2010، 09:53:28 am
انشاءالله در پناه خداوند باشی و برای اون مصرف کننده ها هم دعا می کنم که با دیدن شاهدی مثل شما بهبود پیدا کنند. خدا به همراهت و منتظر حضورت هستیم.
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: mahtab در 23 اكتبر 2010، 11:39:01 am
سلام دوستان .چند روزه سرما خوردم وحالم خوب نیست واسم دعاکنید زودتر خوب بشم چون حوصله هیچ کاری رو ندارم
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: فرید در 23 اكتبر 2010، 11:42:27 am
انشاءالله خدا زودتر تهم شما را شفا بده هم بنده را چون منم گلوم متورم شده و درد می کنه
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: arghavan در 23 اكتبر 2010، 07:31:47 pm
سلام دوستانه خوب وعزیزم
بلاخره تنبلی رو کنار گذاشتمو اومدم تالار.وقتی نوشته هاتونو میخونم احساس تعلق به جمع دارم  واینکه تنها نیستم .
دوستان عزیزم خیلی خیلی دوستون دارم واز همتون به خاطر حضورتون تشکر میکنم ....اره به خاطر اینکه شما هم با غم و غصه ها ومشکلاتی مثل من دست و پنجه نرم میکنید وصادقانه مشارکت میکنید ازتون متشکرم
بهمن ماه امتحان ارشد دارم 1ماه از مهرمیگذره ومن خوب استفاده نکردم.از خداوند میخوام که بهم انگیزه و پشت کار درس خوندن بده
یه تصمیم....فردا رو میرم سالن مطالعه و8 ساعت درس میخونم . برام دعا کنید که دراین تصمیمم موفق باشم
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: malihe در 23 اكتبر 2010، 07:49:30 pm
سلام ارغوان جون خیلی خوش اومدی به تالار ،امیدوارم لحظات خوبی رو توتالاربگذرونی....ماهم دوستت داریم
وبدون وقتی خودت بخوای حتما موفق میشی عزیزم...
:-*
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: افق در 25 اكتبر 2010، 09:02:00 am
سلام به همه دوستان بهبودی
خیلی خیلی دلم برای همتون تنگ شده بود.
امروز قراره یک اتفاقی برای من بیافته که توی آینده من خیلی خیلی تأثیر داره. از همتون می خوام برام دعا کنین. دعا کنین تا خدا راه درست رو به من نشون بده.
واقعا به دعای همتون احتیاچ دارم
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: فرید در 26 اكتبر 2010، 11:25:17 am
سلام به تمام دوستان گرامی
.
چند روزه که فرین جونم حالش خوب نیست، دیشب خودم و خانمم تقریباً تا صبح نتونستیم بخوابیم. دخترم را خیلی دوست دارم ولی از اینکه بیمار شده شاکی نیستم فقط بعضی وقتها مثلا دیشب که چشماش بسته بود و گریه می کرد یه خورده دلم می گیره ولی توی همون لحظات هم به خدا تکیه می کنم و از همه چیز هایی که بهم داده من جمله همین عشقی که نسبت به فرزندم و همسرم دارم تشکر می کنم. همه تون را دوست دارم با اینکه خسته ام از بی خوابی و کار زیاد. خدا را هم خیلی دوست دارم.
.
قربون همتون - فرید
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: malihe در 26 اكتبر 2010، 12:22:23 pm
سلام آقا فرید
 ایشاله هرچی زودترحالش خوب شه...بچه ها خیلی پاک ومعصومن وخدا خیلی اونارو دوست داره...
من براش دعا میکنم که هرچی زودترحالش خوب شه...
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: faranak_so در 26 اكتبر 2010، 12:31:34 pm
اميدوارم هر چه زودتر فرين عزيز حالش خوب بشه و در كنار پدر و مادر مهربونش از زندگي لذت ببره.حتما براش دعا ميكنم.
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: رضا - بیل در 26 اكتبر 2010، 12:37:24 pm
منم برای ایشون آرزوی سلامتی و بهروزی کامل رو دارم ، و از خداوند برای پدر و مادرش صبر مسالت دارم ...
.
.
موفق ، پیروز و بهروز باشی...
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: mahtab در 26 اكتبر 2010، 12:45:51 pm
سلام به همگی
حالا که واسه فرین جون دعامیکنین واسه منم دعاکنین چون چند روزه که سردرد رهام نمیکنه .
این ذکر مسکن خوبیه :یا من اسمه دواءوذکره شفاء......یا سریعا الرضا
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: فرید در 26 اكتبر 2010، 01:14:56 pm
سلام به همه دوستان باور کنید یا نه از این همه ابراز محبت شما خستگی از تنم رفت و پلکهام سبک شدن و قلبم آروم گرفت از اینکه دوستان به این نازنینی دارم برای همتون بالاخص مهتاب عزیز دعا می کنم و امیدوارم خدا کمک کنه همه مریضا از بستر بلند بشن و زندگی شیرینی را آغاز کنن این قطعه شعریه که تازه خوندم و خیلی بهم لذت داد تقدیم به همه شما :

ONCE I KNEW THE DEPTH WHERE NO HOPE
WAS AND DARKNESS LAY ON FACE OF ALL THINGS.
THEN LOVE CAME AND SET MY SOUL FREE.
ONCE I FRETTED AND BEAT MYSELF AGAINST
THE WALL THAT SHUT ME IN. MY LIFE WAS WITHOUT
A PAST OR FUTURE, AND DEATH A CONSUMMATION
DEVOUTLY TO BE WISHED,
BUT A LITTLE WORD FROM THE FINGERS OF ANOTHER FELL
INTO MY HANDS THAT CLUTCHED AT EMPTINESS,
AND MY HEART LEAPED UP WITH THE RAPTURE OF LIVING.
I DO NOT KNOW THE MEANING OF DARKNESS,
BUT I HAVE LEARNED THE OVERCOMING OF IT

 

به عمق نومیدی رسیده بودم و تاریکی چتر خود
بر همه چیز کشیده بود که عشق از راه رسید و
روح مرا رهایی بخشید.
فرسوده بودم و خود را به دیوار زندانم می کوبیدم.
حیاتم تهی از گذشته و عاری از آینده بود و مرگ
موهبتی بود که مشتاقانه خواهانش بودم.
اما کلامی کوچک از انگشتان دیگری ریسمانی شد
در دستانم، به آن ورطه پوچی پیوند خورد و قلبم با شور زندگی شعله ور شد.
معنای تاریکی را نمی دانم، اما آموختم که چگونه بر آن غلبه کنم.

کوچکترین همراه شما- فرید
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: فرزانه در 26 اكتبر 2010، 03:34:31 pm
سلام به دوستان خوب تالار.
ازاینکه فاصله هامون اکثرا از هم دور ولی دل و فکر مون اینقدر بهم نزدیکه به هیجان میام و قتی میبینم همه برای سرحال شدن فرین کوچولوی تالار از صمیم قلب دعا میکنن یه لذت خاص بهم دست میده.
 دیشب برا برگردوندن پسرم از باشگاه ورزشی  رفتم دنبالش توراه بهم گفت بیا بیمارستان دوستم تشنج کرده و اوردنش اونجا راهمو کج کردم رفتم اونجا تو راه گاهی افکار اینکه نکنه پسرمنه نتونسته بگه که اتفاقی براش افتاد و نخواسته من ناراحت بشم کمی مرا ترساند اما با توکل بخدا و دعا برای سلامتی دوستش خودم رسوندم بیمارستان و تا 1.5 شب اونجا بودم و پسرم موند پیشش و خودم برگشتم . تو مسیر راه خیلی خلوت بود و بازم ترس اومد سراغم که نکنه بدونن تنهام بخوان مزاحم بشن اما بازم با یه نفس عمیق خدارو کنارم دعوت کردم و با ارامش کامل رسیدم خونه.
خدارو شکر اون پسر بهتره و مرخص شده وپسر خودمم رفته  سرکلاس-
امروز و در این لحظه خدارو بخاطر همه چیزایی که بهم هدیه کرده سپاسگزارم و خیلی دوستش دارم.
همتونو دوست دارم دیده و ندیده
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: mahtab در 27 اكتبر 2010، 08:35:10 am
سلام دوستان
مدتیه که نمیتونم بنویسم نه اینکه خودم نخوام یه نیروی درونی نمیزاره .واسم دعاکنید توانش روپیدا کنم
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: رضا - اینترنت در 27 اكتبر 2010، 09:34:03 am
سلام
.
 
دوستان عزیزان و یاران صمیمی
.
فرزانه ، مدیریت محترم بخش کودا یا همون وابستگان امروز قلبش درد می کرده ، خصوصا بعد از چند سری که این موضوع رو داشته یک خورده ....
.
بیشتر براش دعا کنید ...
.
 
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: malihe در 27 اكتبر 2010، 10:15:13 am
سلام

ایشاله زودترحالشون خوب شه... :(ناراحت شدم....
من حتما براش دعا میکنم
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: افق در 27 اكتبر 2010، 11:03:03 am
منم برای دوست خوبم فرزانه دعا می کنم.
می دونم زود زود خوب می شه
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: فرید در 27 اكتبر 2010، 11:31:38 am
مصیبتی نیست که نتواند موهبت شود و موهبتی نیست که نتواند مصیبت شود(ریچارد باخ) برای خواهر عزیزم فرزانه آرزوی سلامتی عاجل و کامل دارم.
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: faranak_so در 27 اكتبر 2010، 12:12:05 pm
من ديروز براي اولين بار صداي گرم و دلنشين فرزانه جون رو شنيدم و در اون چند دقيقه اي كه با هم صحبت كرديم احساس كردم سالها ست كه همديگر رو مي شناسيم ودر همون لحظه خدا رو شكر كردم كه با اين سايت و دوستاي بهبودي آشنا شدم و اميدوارم فرزانه عزيز هم هر چه زودتر خوب بشه حتما براش دعا ميكنم...
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: mahtab در 28 اكتبر 2010، 08:12:42 am
خیلی خیلی دوستون دارم  و از پزشکان نیرو درمانی سپاسگذارم : مدیر بیمارستان بهبودی
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: malihe در 28 اكتبر 2010، 12:02:40 pm
سلام دوستای خوبم
امروز حس عجیبی دارم...یخرده اعصابم بهم ریختست..یکم ازیخرده بیشتر...نمیدونم دلیلش چیه؟؟؟
همش میگم کاش فلان نمیشد...کاش اونطوری میشد...خودمو تو ای کاش ها دارم عذاب میدم....نمیخوام اینطوری باشم....
میخوام آروم باشم...
درسام زیاده...آرامشم کم...خدا فقط این ترمو بایدبخیربگذرونه...
همه آدما وهمه چیز حالموخراب میکنه واعصابمومیریزه بهم ،بجزاین تالاروبچه هاش....

ازتون میخوام واسم دعا کنید...خیلی دوستتون دارم...
:-*
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: mahtab در 30 اكتبر 2010، 08:24:35 am
خدایا به امیدتو روزم رو آغاز میکنم .کمکم کن تا مشکلات منو از پا درنیارن .دیروز کارتون پینوکیو رو بادخترم میدیدم یه لحظه احساس کردم اون قسمتی که پینوکیو میره توشهر احمقا واسه اینکه از دست درس خوندن رها بشه وبعد وقتی عاجز میشه فرشته میادونجاتش میده اما بعد از یه مدت دیگه دوباره روباه مکار وگربه نره اونو گول میزنن وباز باهاشون میره .خلاصه احساس کردم من هم مثل پینوکیو میمونم واون دوتا بدجنس هم همیشه باهام هستن ودائم گولم میزنن اما فرشته مهربون همیشه به دادم میرسه .یه چیز دیگه هم کشف کردم دقیقا هانا هم همینطوره وقتی که میخواد درس بخونه آروم وقرارنداره ویه نیروی درونی وسوسه اش میکنه واسه بازیگوشی . حالا کی وکجا به ساحل انسانیت برسم خدا میدونه ؟
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: فرزانه در 30 اكتبر 2010، 08:53:14 am
سلام به دوستای خوبم. از محبت های بی دریغتون اشک شوق تو چششمم حلقه زده - ممنون بخاطر همه چیز-
همتون خیلی مهربون و باصفایید.
حالم بهتر شدو مرخصم کردن اومدم خونه - کمی منشائ عصبی داره- و این قلب ما هم گاهی برامون ناز میکنه تا یکمی بهش توجه کنیم

از صمیمیتتون،مهربونیتون، همدریتون و دعاتون از صمیم قلب( قلب نه چندان سالمم)تشکر میکنم.

اردتمندتون فرزانه
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: malihe در 30 اكتبر 2010، 09:21:52 am
سلام فرزانه جون خیلی خوشحالم که حالتون بهترشده....
ازخدا میخوام همیشه بهتون سلامتی وآرامش بده...
دوستت دارم :-*
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: فرید در 30 اكتبر 2010، 10:26:45 am
درود به همه دوستان
.
پس از هر سربالائی سرازیری هست و مسلماً هیچ مصیبتی نیست که پایان نیابد، انگار حال فرزانه و مهتاب بهتره، خدا را شکر. فرین جون منم حالش خوب شده، خدا را شکر. خیلی خوشحالم که توی همون لحظات تاریک و سخت هم شما و من به یاد خدائیم. بچه ها واقعاً برای ما معجزه رخ داده که اینجوری به فکر هم هستیم و یاد خدا هم در دلمون زنده است. انشاءالله در روزهای پیش رو اوضاع خوبی داشته باشید. واقعاًما و سرنوشتتون برای من مهمه برای همتون بهترین چیزها را ارزو می کنم و امیدوارم روز به روز همه ما به خداوند نزدیک تر بشیم.
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: فرزانه در 01 نوامبر 2010، 08:53:48 am
 سلام - امروز رو بخاطر اینکه خیلی اروم و ارامش دارم از خدا سپاسگزارم- مدتها بود که این ارامش رو نداشتم و خدارو همینجا و همین الان سپاسگزارم و برای تمام داده های بموقع و ارامبخشش شکر میکنم -
خدای مهربونم دوست دارم و بخاطر چیزایایی که خودت بهتر میدونی ممنونم.
دوست دارم امروزم مثل روزای دیگه تنهام نذاری
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: malihe در 01 نوامبر 2010، 10:05:08 am
سلام دوستای خوبم
این روزا توشرایط بدی قرار گرفتم...اصلا نمیدونم چرا اینطوری شد...شایدخدامیخواد ازهرجهت منو قوی کنه ...نمیدونم فقط تصمیم گیری برام خیلی سخت شده...درون خودم یه جنگ بزرگ به پاشده...یه جنگ جهانی!!!!هیچ کدومم کوتاه نمیان...
من اینجا از دستشون کلافم :-\ ???
...واقعا نمیدونم بایدچیکارکنم.راستش میدونم چیکارکنم ولی دلم راضی نمیشه...دوباره گیرافتادم...تازه داشتم به شرایط جدیدم عادت میکردم که شرایط دیگه ای پیش اومدآخه مگه من چقدر توانایی برای تغییرخودم دارم !!!
..برام خیلی دعا کنید
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: فرید در 01 نوامبر 2010، 01:14:49 pm
درود به تمام دوستان
.
خدا را سپاس میگم که هشیارم و در بهترین موقعیتی که می تونم باشم قرار دارم. یه اتفاقی صبح افتاد که بعث شد به خودخواهی خودم بیشتر پی ببرم. واقعا خداوند را به خاطر این درکی که از زندگی دارم سپاس می گم. واقعا احساس خوبیه وقتی که نواقصت را شناسائی می کنی و متوجه می شی که گاه واقعاً چقدر بی دلیل حالت خراب می شه. خدایا حسادت و خودخواهی من را بگیر، من آماده ام که هر کاری لازمه انجام بدم. خودم را به دستان پر قدرت تو می سپارم . یکی دو روز هم بود که نتونسته بودم بیام تالار برای دوستانم بهترین چیزها را از خدا می خوام و امیدوارم که مشکلاتتون حل بشه.
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: فرید در 02 نوامبر 2010، 08:33:21 am
درود به تمام دوستان
.
امروز رنج زیادی را متحمل می شم و پس از 5/5 سال که از هشیاریم می گذره یکی از عواقب زندگی قبلیم خیلی آزارم می ده و اصلاً حال جسمی خوبی ندارم. اما خدا را شکر که حتی با وجود این حال خراب هنوزم سرپا هستم و سرکارم اومدم. از خداوند اول سپاسگزارم به خاطر تمام نعماتی که بهم داده و دوم کمک می خوام که این درد نتونه سد راه من بشه برای خدمت به بندگانش. خیلی عجیبه با این که جسمم رنجوره ولی روحم در عذاب نیست و از کسی کیه ای به دل ندارم. خدایا در مقابل خواسته های تو سر تعظیم فرود می آورم و عشقم را نثار تو و تمام همدردان و همراهان می کنم.
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: فرزانه در 02 نوامبر 2010، 08:35:25 am
سلام - وقت همگی بخیر و خوشی
حالم خوبه- خداروشاکرم بخاطر امروزم- ممنونم ازش و بازم میخوام دست نوازشش و رو سرم بذاره.
برای دوستی مشکلی پیش اومده براش دعا کنید حل بشه . فدای دل دریاییتون
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: faranak_so در 02 نوامبر 2010، 08:37:30 am
اين روزها خيلي كارم زياد شده و حسابي خسته ميشم و احساس ميكنم واقعا دارم كم مي يارم . تو اين چند سال زندگي به من جنگيدن رو ياد داد و زماني كه خدا فرزندم رو به من هديه داد سختي هاي زندگي مرا چنان كرد كه تمام سعي خود را كنم كه فرزندي لايق و قابل احترام تحويل جامعه دهم و از اين بابت خدا را شاكرم . خداي عزيزم دوستت دارم . خدايم متشكرم براي همه داده ها و نداده هايت. خداي نازنينم مرا هيچ زماني تنها نگذار چون هميشه و همه جا به تو محتاجم و كمكم كن هميشه و در همه حال صبور باشم و آرامشم رو از دست ندم.
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: pari در 07 نوامبر 2010، 03:42:44 am
خیلی شبها حدود ساعتهای 3-4 صبح میام به تالار و میبنم هیچ کس نیست.خودم هستم و خودم.میدونید حس خونه ای رو داره که خودش و همه ساکنانش رو دوست داری اما یه وقتی میای میبینی هیچ کس خونه نیست.جای همشون خالیه برات.
برای همتون آرزوی شادی و آرامش میکنم. :)
امروز خداوند منو با انسانی رو به رو کرد که به من فهموند چقدر تفاوت کردم با قبلم.چقدر دیدم متفاوت شده.خداوند به من امروز نشون داد که تنها باید بهش اعتماد کرد.تنها ازش بخوام که به من نشون بده.
امروز انسانی رو دیدم که به من نشون داد تجربه های سخت و دردناکم چقدر به من کمک میکنه در زندگی.و چقدر مسولیتم بیشتره نسبت به خودم وقتی چنین تجربه های سختی داشتم.درسته با داشتن اون تجربه ها زندگی برام بسیار سخت خواهد شد.نمیتونم ازش بگردم و بگم اتفاقی نیافتاده.اما میتونم بگم که امروز این هوشیاری به در من خورد و میدونم که به کارم میاد بارها و بارها.
خدایا شکرت.
خدایا من و تمام دوستانم رو در مرحله هایی بالاتر از هوشیاری نسبت به این جهان هستی قرار بده و این مراحل رو برای ما پویا و جاودان کن.
میدونم با داشتنشون زندگی برای ما سخت تر از همیشه خواهد شد و در هر مرحله پیدا کردن دوستانی همراه و همفکر برامون سخت تر میشه.اما خدایا مارو به مراحل بالایی از هوشیاری هدایت کن.و تو خودت در کنار ما باش و دستامون رو رها نکن تا این توهم رو پیدا نکنیم که تنهاییم و از  پیمودن این مراحل ناامید بشیم.
آمین
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: mahtab در 07 نوامبر 2010، 09:25:55 am
سلام دوستان
دیشب توکتابام دنبال یه مطلب میگشتم که چشمم افتاد به یه دستنوشته بتارخ 12/8/86که یک دوست واسم نوشته بود این تاریخ مال زمانیه که همایش نارانا ن درمشهد برگزارشده بود ومن دوستی پیدا کردم که درسای زیادی یاد گرفتم وتواون سفر تجربیات زیادی هم کسب کردم .حالا که به اون موقع فکر میکنم میبینم چقدر تغییر کردم هم خوب وهم بد .یه لحظه دلم گرفت اون همه شر وشور واشتیاق به زندگی ،اون همه تکاپو وامید به زندگی ...........وحالااینقدر سکوت ...............چراانقد عوض شدم خودمم نمیدونم
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: malihe در 08 نوامبر 2010، 10:35:24 am
سلام دوستای خوبم
این روزا حال خوب خیلی کم به سراغم میاد2روز خوبم از یه طرف 10 روز دارم سعی میکنم خوب باشم و10 روز خیلی حالم بده ویه چندروز دیگه هم که تو ماه میمونه تو شک وگنگم ونمیدونم چی میخوام....نمیدونم چرا اینقد خستم...حال زندگی کردن ندارم..خیلی بی حوصلم...وقتی میبینم چقدر دیگران برای زندگیشون شوق وذوق دارن تعجب میکنم  واسه چی اینقد انگیزه دارن از یه طرف میگم منم یه روزی داشتم ...خیلی هم ذوق داشتم....
ولی الان باهزاران تلاش وبا کمک دوستای بهبودی وجلساتو اینا یه چند روز خوبم...بازم خداروشکرهمون چندروزم غنیمته...
همین که کسانی رو تو زندگیم دارم وبه حرفام گوش میدن ودرکم میکنن غنیمته وبابتش خدارو شکرمیگم...همین که خدارو دارم به همه چی می ارزه
این روزا واقعا فقط دارم تلاش میکنم حالم خیلی بد نباشه...بد باشه مهم نیست ...
دوستای خوبم خیلی دوستتون دارم برام دعا کنید
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: فرید در 08 نوامبر 2010، 12:43:11 pm
سلام به همه دوستان
.
خدا را به خاطر یک روز دیگه که هشیار بودم سپاسگزارم و ازش کمک می خوام که بنده خوبی باشم. تنها دو روز به خدا اعتماد کردم بی قید و شرط و پیامش رسید، در مقابل عظمتت سر تعظیم فرود می اورم معبود من. نه به خاطر آن پیام بلکه به واسطه تابلویی که از عظمت خودت در برابر چشمانم ترسیم کردی و به خاطر یقینی که امروز دارم و اعتمادی که به تو دارم. عزیزان یک هفته ای نیستم و برای کاری به سفر میرم محتاجم به دعای خیرتون گام مهمی را می خوام در زندگی بردارم.
.
همتون را دوست دارم
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: غلامرضا در 10 نوامبر 2010، 07:56:14 am

گاهی نمی‌دونم حال خرابمو کجا ببرم
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: pari در 11 نوامبر 2010، 12:23:17 am
دلم میخوا برم یه جایی و مدتی از محیط فعلیم دور باشم.اما راستش موقعیتش هست اما من توان رفتن ندارم.یعنی انرژی اینو ندارم که برم اونجا.دلم میخواد یه گوشه ای آروم بشینم و حتی حرف هم نزنم.عروسی دوستم هم هست اما شاید نرم.نمیدونم...نمیدونم چه دردی گرفتم که اینطوری شدم.فقط دلم میخواد مثل یه مجسمه یه جا بشینم و جوم نخورم.!

رنج تلخ است ولي وقتي آن را به تنهايي مي کشيم
 تا دوست را به ياري نخوانيم،
براي او کاري مي کنيم و اين خود دل را شکيبا مي کند
طعم توفيق را مي چشاند
و چه تلخ است لذت را "تنها" بردن
و چه زشت است زيبايي ها را تنها ديدن
و چه بدبختي آزاردهنده اي ست "تنها" خوشبخت بودن
در بهشت تنها بودن سخت تر از کوير است
در بهار هر نسيمي که خود را بر چهره ات مي زند
 ياد "تنهايي" را در سرت زنده ميكند
"تنها" خوشبخت بودن خوشبختي اي رنج آور و نيمه تمام است
" تنها" بودن ، بودني به نيمه است
و من براي نخستين بار در هستي ام رنج "تنهايي" را احساس کردم

دکتر علی شریعتی
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: pari در 11 نوامبر 2010، 12:26:56 am
هرگز امید را از کسی نگیر.شاید این تنها دارایی او باشد.
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: فرزانه در 11 نوامبر 2010، 08:45:42 am
سلام-برا برادرم فرید دعا میکنم که: انشالله سفرت پرخیر و برکت و با سلامتی کامل برگردی و بهترین نتیجه رو از سفر کاریت بگیری.(امین)
و سلام به ددوستان خوب تالار.
امروز را میخواهم برای دوستم دعا کنید که حالش بهتر بشه-
برامنم دعا کنید که بتونم بعضیها رو بپذیرم
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: faranak_so در 11 نوامبر 2010، 09:32:55 am
فرزانه جون هم براي دوستت وهم براي خودت سفارشي دعا ميكنم چون نديده خيلي دوستت دارم .شما هم قول بده براي من دعا كني چون اين روزها يه كو چولو ريختم بهم وخيلي مضطرب و پريشونم.خداي مهربونم بهم آرامش بده  كمكم كن شرايطم رو قبول كنم.خداوندا!راه را مي داني ياري رسان را مي شناسي. من طريق انجام آرزويم را به حكمت الهي ات مي سپارم و در آرامش منتظر بهترين نتيجه هستم.
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: وحید - ط در 11 نوامبر 2010، 09:39:09 am
سلام به همه
امروز صبح پسرمو بردم برسونم دانشگاه آومد نشست پشت فرمان توی راه خیلی می ترسیدم اما شروع کردم به ترازنامه گیری از ترسم جوابی که در آومد خیلی برام جالب بود برای همین گفتم مشارکت کنم .من متوجه شدم که پسرم نسبت به اون موقع که خودم همسنش بودم ترسو تره ،دریده نیست،(البته نه به معنی زشتش)،خیره نیست ،اعتماد به نفس کمتری داره ،همینجوری داشت از خودم خوشم میومد که به آخر تراز نامه رسیدم و متوجه شدم پسرم در مورد یک مطلب از من جلو تره و اون هم اینه که از اون موقع های من عاقل تره!!!!!!!؟
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: افق در 11 نوامبر 2010، 10:11:17 am
منم برای همه دوستام که خیلی دوستشون دارم و برام عزیز هستند دعا می کنم
برای ملیحه جونم که حالش هر روز خوب و خوب تر بشه و سرشار از ذوق و شوق زندگی بشه
برای پری جونم که بتونه محیط امن و پر از آرامشی برای خودش ایجاد کنه
برای فرید برادر عزیزم که سفر پر برکتی داشته باشه
برای غلامرضا که حال خرابی سراغش نیاد
برای دوست عزیزتر از جانم فرزانه و دوستش که خیر و خوشی و آرامش و پذیرش توی زندگیشون برقرار باشه.
برای فرانک گلم و آرزوهاش
و برای تمام دوستانی که توی این تالار هستند و نیستند و توی بهبودی من چه با خوبیهاشون و چه با بیماریهاشون کمک کردند
منم محتاج دعای همه شما هستم
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: فرزانه در 11 نوامبر 2010، 10:16:56 am
داشتم مشارکتا رو میخوندم دیدم یکی از دوستان  نوشته که امروز یه اضطراب گنگ دارم - منم بخاطر مورد قضاوت قرار گرفتن دیروز کمی ناراحت شدم و برایم مطالب گنگ بود اما دوست خوبم اگر کمی منصف بود میدونست اشکال کارش کجاست و برای رهایی از اون برزخی که خودش درست کرده کسی دیگه رو مقصر نمیکرد.
برا خودم و براش دعا میکنم که هردومون بپذیریم انچه را که نمیتوانیم تغییر دهیم.
بابت دعای شما هم ممنونم- فرانک جون منم خیلی دوستت دارم و از راه دور دست مهربونتو میبوسم.
به پسر اقا وحیدم تبریک میگم و از خدا براش اعتماد به نفس بالاتر و ایمان قوی تری رو میخوام

ارادتمندتان فرزانه
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: وحید - ط در 11 نوامبر 2010، 01:06:42 pm
سلام فرزانه .
ممنون از دعا کردنت و به یاد بودنت دیروز من سلام رسوندم ولی این رضای........ (این چند نقطه یعنی دستتون بازه هر چی خواستین می تونین بذارین ;D ;D ;D) سلام منو نرسوند منم امیدوارم موفق باشی
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: malihe در 11 نوامبر 2010، 11:43:44 pm
سلام دوستای خوب ومهربونم
امشب اصلا حالم خوب نیست ... خیلی بد دلم گرفته....اینقدحالم بده که مشارکت برام سخته!!....
 
خدایا کمکم کن
 :'( :'( :'( :'( ...
 
 :'(
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: pari در 12 نوامبر 2010، 02:35:27 pm
از ته دلم برای همتون لحظه هایی پر از شادی و آرامش آرزو میکنم که به یقین خوشبختی جز این نیست.
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: فرید در 13 نوامبر 2010، 08:27:02 am
درود به همه دوستان
.
خداوند را به خاطر اینکه بار دیگر اومدم به تالار و شما را از طریق نوشته هاتون حس می کنم و دوست دارم سپاسگزارم. بازهم خداوند جلوه ای دیگر از وجودش را برایم هویدا کرد، گرچه ایمانم ایمان کاغذی بود ولی بازهم سپاس به خاطر بینشی که خداوند بهم داد. امروز قابلیت دوست داشتن دیگران در وجودم هست و خوش بینم بازهم شکر و بازم خوشحالم از اینکه یک بار دیگه در جمع دوستانم.
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: mahtab در 13 نوامبر 2010، 08:31:56 am
سلام به همه ی دوستان مخصوصا آقا فرید که وقتی نیستی واقعا جات خالیه .

دوستان خوبم مشکلات زیادی دارم اما امیدم به خدا رو ازدست ندادم .دلم میخواد شما هم دعام کنید تا مشکلاتم زودتر حل بشه .
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: افق در 13 نوامبر 2010، 08:38:29 am
سلام به دوستان بهبودی عزیزم
سلام به آقا فرید و امیدوارم سفرتون پر خیر و برکت بوده باشه خوشحالم که صحیح و سالم هستین
برای تو مهتاب عزیزم هم دعا می کنم و محتاج دعای همه دوستان هستم
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: وحید - ط در 13 نوامبر 2010، 08:53:49 am
در عمیق ترین دردها شکرگزار باش که درد نشانه احساس است و احساس نشان وجود داشتن ،یعنی زندگی که بزرگترین فرصت است هنوز مال توست ;D ;D
سلام صبح شنبه و شروع اول هفته خوب را برای همه دوستان آرزو میکنم ،باز هم رضا بیل عصبانی میشود  >:( >:( >:( (یک فیلم جدید هم رنگیه،هم جنگیه  ;D)اما دلیلشو متوجه نشدم که منظورش کدوم رای گیریه؟؟؟
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: رضا - بیل در 13 نوامبر 2010، 09:43:49 am
در عمیق ترین دردها شکرگزار باش که درد نشانه احساس است و احساس نشان وجود داشتن ،یعنی زندگی که بزرگترین فرصت است هنوز مال توست ;D ;D
سلام صبح شنبه و شروع اول هفته خوب را برای همه دوستان آرزو میکنم ،باز هم رضا بیل عصبانی میشود  >:( >:( >:( (یک فیلم جدید هم رنگیه،هم جنگیه  ;D )اما دلیلشو متوجه نشدم که منظورش کدوم رای گیریه؟؟؟
.
.
.برای اینکه حضرت طین دسته دار ، دقت نداری
شما باید بعنوان مدیر انجمن وقتی وارد تالار می شی ، ابتدا به سراغ نوشته های مدیران تالار بری نه اینکه اول وارد مشارکت های مردم بشی و مردم رو کنترل کنی ...
.
 
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: افق در 16 نوامبر 2010، 07:57:42 am
سلام
فقط می تونم بگم برام دعا کنین خیلی
مرسی
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: فرید در 16 نوامبر 2010، 08:04:29 am
سلام خدمت تمام دوستان
.
خدا را شکر می کنم که با تمام مشکلات موجود هوشیارم و زندگی ام به خوبی جریان داره، برای افق عزیز دعا می کنم که اگه مشکلی داره خدا مشکلش را برطرف کنه و اگه خواسته ای داره خدا حاجتش را برآورده کنه. به همه شما درود می فرستم که همراه من هستید و به من کمک می کنید مخصوصاً برادر عزیزم رضا که هر وقت شرایط خوبی از لحاظ احساسی ندارم بهم کمک می کنه، به هر روی ایمان دارم شرایطی را که فعلا در حال گذار از اون هستم شرایطی است برای محکم شدن بیشتر ایمانی که به خدا پیدا کردم. امروز این را متوجه شدم که رابطه ام با خدا شرطی نیست بابت همین شکر.
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: وحید - ط در 16 نوامبر 2010، 08:54:29 am
منم سلام میکنم به تمام دوستان و روز قشنگی برای همه آرزو میکنم .برای دوستمون افق دعا میکنم واز خدا می خوام کمکش کنه تا حضور خدا بیشتر در کنارش حس کنه .
رضا بیل هم مشارکت نمیکنه تا با هم کلکل کنیم.فرید جان تو چطوری ؟خوبی؟چه خبر؟ بی صدا شدی ؟
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: فرزانه در 16 نوامبر 2010، 09:27:50 am
سلام- اول عید قربان بر همه دوستان تالار مبارک باشه = ایشاالله اگر پنج شنبه به تعطیلی خوردید برید یجایی بهتون خوش بگذره و از دوسه روز تعطیلی لذت ببرید.
امروز حالم جور خاصی است منتظر میهمانی عزیز هستم- برام دعا کنید ایشالله بتونم  محیطی اروم  رو برا میهونم آماده کنم تا بهش خوش بگذره - این مهمونم خیلی عزیزه.

فدای همتون-
راستی وحید - ط جان این آقا رضا - بیل ...... چند نقطه ای احتمالا یادش رفته بگه والا حتما سلامتون رو میرسوند- البته بی سلام عزیزید و محترم عیدتونم مبارک
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: mahtab در 18 نوامبر 2010، 08:44:06 am
سلام دوستان خوبم
خوشحالم واسه اینکه کنار فرزانه جون هستم وجای همتون خالیه مخصوصا کنار دریاش ,البته من وفرزانه حسابی یادتون کردیم وامیدوارم که هرچه زودتر یه برنامه ریزی درست داشته باشیم تا همه بتونیم لحظاتی رو  کنارهم باشیم .البته اگه کوسه های بوشهر تا اون موقع منو نخورده باشن
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: وحید - ط در 18 نوامبر 2010، 09:14:39 am
سلام صبح همه دوستان بخیر .
اولا یک دلسوزی بکنم برای کوسه های بوشهر.خدا به دادشون برسه قبل از اینکه گیر دوستان ما بیفتن.
دوم عید دیروز را به همه تبریک میگم .
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: فرزانه در 18 نوامبر 2010، 10:04:24 am
سلام - ممنون از لطفتون - منم کنار دریا دنبال پدر ژپتو میگشتم که یه نهنگ گفت  برو تالار الان آنلاینه
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: وحید - ط در 20 نوامبر 2010، 09:21:26 am
سلام مثل همیشه صبح شنبه خوب و هفته پر باری رو برای همه بچه های سایت آرزو میکنم . اول بگم در مورد عکس ها رضا اشتباهی راهنمایی میکنه تا کسی نتونه موفق بشه دوم من 48 سال ندارم و کمترم سوم نادون هم نیستم :P :P :P
شب جمعه تولد پسر بزرگم بود که جای همه خالی بود خیلی خوش گذشت.(از کیک ش رضا بیل هم خورد) کلی رقصیدیم خندیدیم البته خانوادگی بود ولی خیلی حال داد ;D ;D
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: فرید در 20 نوامبر 2010، 01:26:33 pm
سلام به همه دوستان خوبم
.
سپاسگزار خداوند هستم به خاطر الطاف بی کرانش و بابت هر آنچه در زندگی ام اتفاق می افته ممنونم، اما رفقا راستش را بخواهید دارم درد بسیاری را تحمل می کنم، از بابت تهدید برخی از غرایزم درد می کشم. تلاش خودم را برای زندگی می کنم، اما روزگار سختی پیش رو دارم. شکر، ایمانم را از دست ندادم و به بزرگی خداوند درود می فرستم. از همه شما تشکر می کنم که سنگ صبورم هستید و بیشتر از همه از همسرم تشکر می کنم که در این روزگار سخت شریک خوبیه.
.
همه شما را از صمیم قلب دوست دارم خدا را از همه بیشتر
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: روزیتا در 20 نوامبر 2010، 09:06:43 pm
امشب حالم خیلی بده بد جوری ناراحتم چون هیچ چیزی براتون ندارم که از خوشحالیام بگم تازه امشب انقدر حالم بده که فقط میخوام با یکی حرف بزنم چرا نمیتونم منم مشارکت کنم این چرا ها؟ داره منو میکشه پس دیگه توی مشارکت نمیام چون من مثل شما ها توانای ندارم چیزی ندارم که بگم همش قصه به درد تون نمیخوره ولی برای شما ها دعا میکنم هر روز خوشحال تر وباانگیزه بیشتر به زندگیتون ادامه بدید برام دعا کنید :'( :'( :'( :'(
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: pari در 21 نوامبر 2010، 01:46:01 am
امشب حالم خیلی بده بد جوری ناراحتم چون هیچ چیزی براتون ندارم که از خوشحالیام بگم تازه امشب انقدر حالم بده که فقط میخوام با یکی حرف بزنم چرا نمیتونم منم مشارکت کنم این چرا ها؟ داره منو میکشه پس دیگه توی مشارکت نمیام چون من مثل شما ها توانای ندارم چیزی ندارم که بگم همش قصه به درد تون نمیخوره ولی برای شما ها دعا میکنم هر روز خوشحال تر وباانگیزه بیشتر به زندگیتون ادامه بدید برام دعا کنید :'( :'( :'( :'(
روزیتا عزیزم.ما اینجا اومدیم که همه چیزو با هم قسمت کنیم.نه فقط اینکه غمهارو برای خودمون نگه داریم و شادیهارو برای کس دیگه بیان کنیم.اینکه اسمش رفاقت نیست.مشارکت نیست عزیز دلم.
همه ما روزهای سختی رو گذروندیم و هنوز بعضیهامون داریم میگذرونیم.و همه ما روزهایی داشتیم که همین حس تو رو داشتیم.برای من اینطور بوده.و عزیزم این نشونه خوبیه.اینکه خسته شدی از گفتن از غمها.منم این حسو تجربه کردم و بعد از اون شروع کردم به شاد بودن.سعی کردم با هر تلاشی برای خودم بسازمش.نمیگم تمام شاید شدم.نه.اما اوضاع خیلی بهتر شده.
این جمله از یک بزرگی هستش بهت میگم و یادت باشه همیشه:کسی به دیگران کمک میکنه .خودش نیاز به کمک داره.
و واقعا اینطوره.پس دیگه از این حرفها نزن.بیا و مشارکت کن.و اونچه دلت میخواد بگو.نه اونچه که میخوای باشه.عزیزم نزار ذهنت با استفاده از وقایع گذشته برای احساست حکم صادر کنه.و بگه بهت:روزیتا چون فلان اتفاق برات افتاد الان باید این حس رو داشته باشی.نه.رها شو و بزار روحت احساست رو تعیین کنه.
روزیتای عزیز بیا و مشارکت کن.با بچه ها صحبت کن.چند قسمت داریم برای صحبت با خدا.با خدا صحبت کن.تا اونجا که میتونی دربارش حرف بزن.حتی اگه چند ماه طول بکشه.بریزش بیرون.هر وقت دیگه حرفی برای گفتن نداشتی.اون وقت اتفاق جدیدی باید بیافته.
مراقب خودت باش عزیزم.
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: فرید در 21 نوامبر 2010، 10:50:09 am
این دعا در قدم یازدهم کتاب 12 قدم 12 سنت الکلی های گمنام آمده است که به دعای قدم یازدهم مشهور است . (( خدایا مرا راه صلح خودت بنما؛ تا آنجا که نفرت وجود دارد، بتوانم محبت را موجب شوم- آنجا که گناه وجود دارد، بتوانم روح بخشش را موجب شوم- آنجا که عدم توافق وجود دارد، هماهنگی را موجب شوم- آنجا که خطا وجود دارد، حقیقت را موجب شوم- آنجا که تردید هست، ایمان را موجب شوم- آنجا که سایه ها هستند، نور را موجب شوم- آنجا که غم وجود دارد، شادی را موجب شوم- خدایا به من اعطا کن تا به جای آنکه تسلی داده شوم، به دیگران آسایش برسانم- درک کنم تا درک شوم- محبت کنم تا مورد محبت واقع شوم- کسی که وجود خودش را فراموش کند به وجود خویش پی می برد- با بخشیدن است که مورد بخشیده شدن قرار می گیریم و با وداع گفتن دار فانی است که به زندگی جاودانه دست می یابیم. آمین ))
.
خداوند مرا از مرز نابودی بازگرداند و نجات داد برای شنیدن آنچه درد دیگران است، امروز درد تمام دوستان درد من است، چگونه می توانم آسوده بخوابم آنگاه که همسایه ام، همراهم، همدردم و ... خواب بر چشمانش ندارد. امروز با دیدن غم دیگران بی تفاوت از کنارشان نمی گذرم. من رسالتی در این دنیا دارم گاه هیچ کاری از دستم بر نمی آید اما در همان لحظات چشمانم را می بندم و دست به دعا بر می دارم، خواهر گرامی اینجا جائی است که هر چه از دردهای خود بگوئی گوش شنوا هست و خستگی در این مسیر امری عادیست، من نیز گاهی خسته می شوم و ناامید. اما در همان لحظات تاریک و سیاه همیشه ندائی می رسد و سروشی از غیب خبر خوش می آورد، که آنگاه که هیچ کس با تونیست من با توام، این ندای پروردگارم است که باز مرا به برخواستن ترغیب می کند و می گوید پشت در انسانی است که من او را برای دستگیری به سراغت فرستاده ام نهیبم می زند که یادت هست چگونه از بستر بلندت کردم و به بالا رسانیدم، اکنون نوبت توست که دست دیگران را بگیری از رحمت خداوند ناامید نشوید و دستانتان را دراز کنید خدا درهمین نزدیکی است شاید در همسایگی دلتان اما غباری روی نور او را پوشانیده است غبار از دل بتکانید خدا نمایان می شود.
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: فرید در 22 نوامبر 2010، 09:34:18 am
سلام به همه دوستان
.
خدا را شکر امروز حالم بهتره و اضطراب و دلهره کمتری را دارم به خاطر همین مطلب سپاسگزار خداوند هستم. یکی از بهترین هدایائی که در برنامه به من عطا شد این بود که حس سپاسگزاری در من تقویت شد و این مسأله خودش به مرور زمان باعث امید بیشتر و ایمان افزون تری برای من شد، گرچه این چیزی که الان هستم به هیچ وجه شکل کاملی از یک انسان خوب نیست. اما هر چی که باشم از اون چیزی که قبلا بودم بهترم. همه شما را دوست دارم و از اینکه برای من دعا کردید و با صحبتتاتون بهم کمک کردید ممنونم. التماس دعا
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: mahtab در 22 نوامبر 2010، 10:43:52 am
سلام دوستان عزیز
خدا روسپاس که دوستان خوبی دارم واز اینکه وارد انجمنی شدم که بهترین چیزی رو که بهم نشون دادن صداقتشون بوده .یه تشکر مخصوص به فرزانه جونم که یه فرشته ی به تمام معنا ست ومن رو شرمنده کرد با محبتاش . وخوشحالم که همیشه تو انتخاب دوستام بهترینها رو گزینش میکنم .مسافرت خوبی بود وبه من کلی آرامش داد با اینکه اولین بار بود که با هم روبرو میشدیم اما مثل این بود که سالها همدیگه رو میشناختیم وبا هم خیلی راحت بودیم .جای تمام بچه ها واقعا خالی بود
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: faranak_so در 23 نوامبر 2010، 09:40:21 am
مهتاب عزيز اميدوارم هميشه از لحظه لحظه زندگيت لذت ببري چون لايق بهترينها هستي. مطمئن بودم دراين سفر در كنار فرزانه جون بهت خوش ميگذره چون غير از اين از فرزانه مهربون و دوست داشتني و خونگرم انتظار نمي رفت .اين روزها نميدونم چم شده حوصله هيچ كاري رو ندارم ماه ديگه امتحان مهمي دارم واسم دعا كنيد كه بتونم فكرمو متمركز كنم وخوب درس بخونم چون قبولي در اون امتحان نقش مهمي در آينده ا م داره .همتون رو دوست دارم.
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: فرید در 23 نوامبر 2010، 02:24:31 pm
سلام می گم به همه رفقا و آرزوی بهترین لحظه ها را براتون دارم، کوتاه میگم حالم خوب نیست، التماس دعا دارم، به خدا ایمان دارم و مطمئنم برنامه بهم کمک می کنه، در ضمن همه شما را دوست درام
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: فرید در 24 نوامبر 2010، 09:56:06 am
سلام به همه رفقا
.
سپاسگزار خداوند هستم که یک روز دیگه را هوشیار بودم، بابت درک جدیدی که دارم از زندگی و خداوند پیدا می کنم ممنونم، به کمک دوستان و با راهنمائیهاشون بهترم، امروز هم اضطراب دارم ولی میزان آن خیلی کمتر از دیروزه، لحظات خوبی را براتون آرزو می کنم و امیدوارم تعطیلات بهتون خوش بگذره، در مقابل عظمت خداوند سر تعظیم فرود می آورم و برای خدمت گزاری به بندگانش اعلام آمادگی می کنم، خدایا مسیر صحیح را بهم نشون بده و راه خدمت را برام هموار کن.
.
همتون را دوست دارم
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: MAHE MAN در 24 نوامبر 2010، 11:38:21 am
سلام دوستان -من تازه واردم.ميخام راهنماييم كنيد وقتي يه عزيز كه ازت دلخوره و ازش دلخوريد نميخاد به حرفتون گوش بده بايد چيكار كنم. مشكل تو دلخوريهاست كه كهنه موند شده .
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: رضا - بیل در 24 نوامبر 2010، 11:43:15 am
سلام خانوم عزیز
.
آیا شما دسترسی به جلسات خانومها داری؟
.
آدر کدوم شهر زندگی می کنی ؟
.
می تونی از طریق پیام خصوصی که در منوهای بالا تعبیه شده جواب بدی ...
.
من در خدمت شما هستم و دیگر مدیران خوشحال می شن که بتونن کمکت کنن...
 
.
مدی سابت
رضا - بیل
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: MAHE MAN در 24 نوامبر 2010، 12:02:26 pm

سلام آقاي بيل
من نمي تونم به انجمن ها و جلسات برم. مشكل دارم.
اين ژيام خصوصي هم كه گفتيد رفتم ولي مثل باكس ايميلم ميمونه.   چي كار كنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: رضا - بیل در 24 نوامبر 2010، 12:09:20 pm
وارد پیغامهای خصوصی که شدید :
 
در سمت راست شما گزینه ای وجود دارد به نام : پیغام جدید
 
روی اون که کلیک کنید پنجره ای باز می شه
شما میتوانید در قسمت بالای پنجره و در منوی به :
بنویسید :
مثلا رضا -
و خودش تمام رضا - رو می آره که شما میتونید انتخاب کنید کدوم یکی است
 
موضوعتونو می نویسید و
پیامتونو در پنجره وسط که سفیده قرار میدید
ارسال پیام را فشار می دیده
تا بتونیم اطلاعت مورد نیاز شما را برای تان به آدرس خودتون ارسال کنیم ...
.
.
در خدمتتونم :
رضا - بیل
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: افق در 24 نوامبر 2010، 12:58:13 pm
سلام به دوست تازه واردم
.
بهت خوشامد گویی می کنم
در ضمن امکان داره چون با explorer وارد می شی به مشکل برخوردی اگه با برنامه firefox وارد بشی گزینه پیام خصوصی رو بالای صفحه می بینی.
اما می تونم یک راهنماییت کنم. اگه برنامه firefox نداری اسم یکی از افراد رو که تمایل داری باهاش صحبت کنی کلیک کن دقیقا روی خود اسم. یک صفحه باز می شه به نام مشخصات آن فرد. روی گزینه ارسال پیام خصوصی کلیک کن.
صفحه ای باز می شه.
اگه خواستی پیام بنویس و کلیک کن
وگرنه اگه گوشه سمت راست نگاه کنی گزینه پیام جدید هست و می تونی پیامهایی که برات ارسال شده رو ببینی.
اما بهت توصیه می کنم حتما برنامه firefox رو نصب کنی
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: mahtab در 27 نوامبر 2010، 02:14:05 pm
یارب از ابر کرامت برسان بارانی
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: mahtab در 28 نوامبر 2010، 10:03:07 am
خدایا  تو ابر کرامت رو همیشه می بارونی  اما من همیشه روسرم چتر اجبار قرار داره
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: فرزانه در 28 نوامبر 2010، 11:22:27 am
سلامبه دوستان خوب تالار- به دوست عزیزم و تازه واردمون ماه من تبریک میگم برا ورودش به سایت- به مهتاب گلم سلام مخصوص دارم به افق و فرانک دوستای خوبمم سلام گرممو میرسونم - برای اقا فرید برادر بسیار خوبم دعا میکنم که هرچه زودتر حالش خوب خوب بشه .
هفته گذشته بسیار خوب تعطیلاتو پشت سر گذاشتم اول اینکه تولد سه قلوهای خواهر شوهرم بود و خیلی خوش گذشت و همون شب تولد 8 سالگی همسرم بود که خانوادش بمحض فهمیدن که مصادف بود با تولد سه قلوها شادی زیادی کردن و کنارش اشک ریختن و خوشحالی زاید الوصفی بود- و خدارو بخاطر این روزها ی عزیز که کرمش رو هدیه کرده ممنونم -
خوشحالم بخاطر اینکه اون رنجشاها دیگه اذیتم نمیکنه و به این باور رسیدم که واقعا نمیدونم چقدر دیگه برای خوب زندگی کردن وقت دارم و خدا چندتا دیدن خورشید رو بهم دوباره هدیه خواهد کرد.
پس زندگی میکنم- و بدلم هیچ کینه ای رو راه نمیدم و اول خودم را میبخشم و بعد دیگرون رو-

10 آذرم تولدم- اصلا آذر مناسبتای خوبیه - 1- تولد پاکی همسرمه- تولد خودم - و تولد سه قلوها ی بعد از 9سال انتظار-که این سه تا بچه به زندگیشون یه حال و هوای دیگه دادن- اول برا سلامتی خودتون و بعد برا سلامتیشون دعا کنید.
راستی از لطف بچه ها هم که برا تولدم تبریک فرستادن ممنون و برات از صمیم قلب ارزوی سعادت و خوشبختی دارم
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: malihe در 28 نوامبر 2010، 10:19:53 pm
سلام دوستای عزیزم....خیلی دوستتون دارم ودلم براتون تنگ شده بود...زیاد حال وهوای خوبی نداشتم ونمیتونستم مشارکت کنم ولی خداروشکر خیلی حالم خوبه
امشب از اون شباست که واقعا خوبم واین خوب بودنو مدیون خدای مهربونم هستم واز صمیم قلب ازش تشکر میکنم ودوستش دارم...
واقعا این روزا دارم وجود خدارو احساس میکنم وهرلحظه ازش تشکر میکنم وازش میخوام مثل همیشه همراهه من باشه واز من حمایت کنه
فرزانه جون تولدت بهت تبریک میگم وواقعا از حسای خوبت خوشحال شدم وآرزو میکنم همیشه لحظات خوبی رو تو زندگیت ببینی...
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: فرزانه در 29 نوامبر 2010، 08:26:55 am
امروز از خدای مهربون بخاطر داده های خوبش ممنونم- حالم خوبه و از خدا میخوام دوستای خوب تالار و در پناه خودش داشته باشه و بهمشون سلامتی بده- و برای خانواده ام نیز دعا میکنم که اونارو به بهترین راه و مصلحت خودش راهنمایی کنه -
دوستتون دارم- از ملیحه جون هم ممنونم
بخدا احساسم وقتی میام تو تالار خیلی خوب میشه- و یجور خاص دوستتون دارم-
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: فرید در 29 نوامبر 2010، 09:19:00 am
سلام می کنم به تمام دوستان و به زندگی
.
سپاس می گم خداوند را به خاطر یک روز دیگه هوشیاری و ازش کمک می خوام که تا پایان شب هوشیار باشم، از تمام دوستانم به خاطر بذل توجهشون در این مدتی که من مشکل داشتم سپاسگزارم، راستش با مشورتهایی که با دوستان مختلف انجام دادم به این نتیجه رسیدم که درسته که بخش اعظمی از مشکل من روحانی است، اما من یک مشکل جسمی هم دارم که باید حتما با متخصصین این امر در مورد ان صحبت کنم تصمیم گرفتم که به پزشک مراجعه کنم ، برای همتون بهترین چیزها را آرزو می کنم و از خداوند تشکر می کنم که حتی در سیاهترین لحظات در این چند روز فرصت خدمت را از من نگرفت و تونستم بازهم در مسیر بهبودی باشم. برای همتون بهترین چیزها را از خدا میخوام.
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: faranak_so در 30 نوامبر 2010، 08:43:24 am
نمي دونم چرا اين روزها تا اين حد حساس شدم و با هر تلنگري اين اشكهاي لعنتي مجال هر نوع فكر كردني رو ازم مي گيره.خداي مهربونم اصلا از خودم راضي نيستم اصلا دلم نمي خواد تو افكار منفي ام غرق بشم و تسليم سختي هاي روزگار...و دوست ندارم اميدم رو از دست بدم. خداي مهربونم كمكم كن در برابر مشكلات سر تسليم فرود نيارم.خدا جون ميدونم نمي تونم چيزي رو به زور ازت بخوام بر اين مسئله آگاهم كه بدون رضاي خودت هيچ چيزي امكان پذير نيست پس خدايم بر تو توكل مي كنم .دلم ميخواد محكم تر و استوار تر از اين باشم.خداي خوبم مثل هميشه روزي هزار بار اين جمله رو با خود تكرار مي كنم بريز بر سرم مشكلات رو ولي تنهام نذار. دوستاي خوبم بيشتر از هميشه به دعاي خيرتون محتاجم.
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: فرید در 01 دسامبر 2010، 12:55:02 pm
سلام به تمام دوستان
.
و سلام به زندگی که هنوز جریان دارد، امروز با اینکه صبح یه درگیری کوچک داشتم بسیار روز خوبی بوده و اساسا دیروز بعد از چندین روز احساسات منفی به لطف دعای شما دوستان و رحمت خداوند حالتم تغییر کرد و مجددا به مسیر بهبودی بازگشتم. حال خوبی دارم امروز روز تولد دخترمه و بسیار احساس خوبی دارم وجود این بچه هم یکی از معجزات بزرگ زندگی من بوده الان مشارکت فرانک را خوندم براش دعا می کنم که حضور خدا در زندگیش پر رنگ تر بشه و خدا مشکلاتش را حل کنه، از خدای بزرگ برای همه شما بهترین لحظات را آرزو می کنم و در این لحظات روحانی رای همه شما دعا می کنم و از خدا می خوام مشکلات همه را حل کنه و باز این لیاقت را به من بده که شاید وسیله ای بشم که گره ای از مشکلات خلق خدا  باز کنم.
.
در پناه حق باشید
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: فرزانه در 01 دسامبر 2010، 02:14:43 pm
(http://www.pic4ever.com/images/onion049.gif)

امروز خدا رو شکر و سپاس میگم و از درگاهش رفع مشکلات دوستان بهبودی و تالار و بعد تمام بندگان در بند مشکل را میخوام
این شکلک هارو گذاشتم یکمی بخندید

(http://www.pic4ever.com/images/hexer.gif)
این ....... میخوادمارو بترسونه

اینم گروه ارکست امشب که میخوان برم بزنن و بخونن- بچه های تالار هستن

(http://www.pic4ever.com/images/123.gif)

اینم بریک منم تو جشن

(http://www.pic4ever.com/images/orjnfq.gif)

اینم فیلم مستند مهتابه که داشتن کوسه ها میخومردن  من نجاتش دادم
(http://www.pic4ever.com/images/shrk.gif)
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: افق در 01 دسامبر 2010، 04:23:34 pm
فرزانه جونم
خیلی باحال بود
بازم مثل همیشه گل کاشتی
مخصوصا فیلم مستند مهتاب
کلی خندیدم
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: افق در 01 دسامبر 2010، 04:27:01 pm
خیلی خوشحالم برای آقا فرید
و دعا می کنم برای همه دوستانم از جمله فرانک عزیزم
شما هم منو توی این روزها از دعای خیرتون بی نصیب نزارین
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: افق در 02 دسامبر 2010، 07:59:54 am
صبحه
الان آخرین سوال قدم سه رو داخل تالار جواب دادم
چند جلسه به تمام شدن قدم سه توی کلاسهای خانگی قدمم مونده
چقدر خوشحالم که دارم قدم برم می دارم. قدمهایی برای بهبودی. قدمهایی که هر روز منو سرشار از انرژی می کنه.
.
شکرگزار خداوند هستم. چقدر مهربونه. چیزهای خوبی به آدم می ده اما قبلش دردی می ده که وقتی آن چیز خوب رو پیدا کردی دو دستی بگیریش و ولش نکنی.
.
توی دوره دانشجویم توی بهزیستی کارورزی می رفتم. پنجشنبه ها کلاس های معتادان توی آنفی بهزیستی برگزار می شد. به خاطر رشته تحصیلیم رفتم ببینم چه خبره. موقع ورود یک خوشامد گو با مهربونی بغلم کرد. چقدر به نظرم یک جوری آمد و شاید توی دلم می گفتم یعنی چی؟ منظورشون از این کار چیه؟ شاید به نظرم مسخره آمد.
.
چند سال گذشت. امسال شد.
دلم پر بود و سراسر عجز. دیگه از خودم خسته شده بود. خسته خسته. برام دیگه مهم نبود بیمارم رو تغییر بدم یا ندم. دوست داشتم خودم تغییر کنم. انگار منو وسط یک بهشت نشوندن اما دست و پاهام رو بستن می گن حق نداری از هیچی استفاده کنی. حس بدی هست وقتی تشنه ای، جلوت آب باشه اما تو نتونی بخوری
عاجز آمدم توی جلسه
عاجز از خود
خوشامد گو بغلم کرد
چه حس خوبی. چه آغوش گرمی. اینقدر با عشق در بغل گرفته نشده بودم. چقدر من به این آدمها نزدیکم و چقدر بعد از دعای آرامش پایان جلسه به آغوششون نیاز داشتم.
.
اون روز بود که فهمیدم در آغوش گرفتن خوشامد گو مسخره نیست. یک عشقه. عشقی که فقط ما درکش می کنیم.
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: رضا - بیل در 02 دسامبر 2010، 08:05:09 am
(http://www.pic4ever.com/images/onion049.gif)

امروز خدا رو شکر و سپاس میگم و از درگاهش رفع مشکلات دوستان بهبودی و تالار و بعد تمام بندگان در بند مشکل را میخوام
این شکلک هارو گذاشتم یکمی بخندید

(http://www.pic4ever.com/images/hexer.gif)
این ....... میخوادمارو بترسونه

اینم گروه ارکست امشب که میخوان برم بزنن و بخونن- بچه های تالار هستن

(http://www.pic4ever.com/images/123.gif)

اینم بریک منم تو جشن

(http://www.pic4ever.com/images/orjnfq.gif)

اینم فیلم مستند مهتابه که داشتن کوسه ها میخومردن  من نجاتش دادم
(http://www.pic4ever.com/images/shrk.gif)
.
.
جان شا عکس بریک فرزانه رو باید تو اینترنت پخش کنیم
.
بعد از مدتها یک دل سیر خندیدم....
.
ضمن اینکه طفلکی مهتاب ....
.
خیلی نامردین ....
.
خدا نکرده اون مادر عروسمه ها ....
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: malihe در 02 دسامبر 2010، 12:38:50 pm
سلام دوستای خیلی مهربون ودوست داشتنی من

این روزا درگیری فکریم زیاده ولی خداروشکرمیکنم که هنوز ایمانم به خدا پابرجاست وبهش تکیه دارم ومطمئنم که کمکم میکنه...
درسام زیاده وموقع امتحاناست یخرده تنبلی اومده سراغم ودرس نمیخونم ...همین جا از خدا میخوام بهم توانایی بده ونقصامو ازم دور کنه که بتونم درسمو بخونم...

از فرزانه جون بخاطر عکسای بامزش  :-*واز افق جون بخاطر تجربه قشنگش  :)واز مهتاب جون بخاطر فرار دلیرانش سپاسگذارم ;[/ ;

اون گروه ارکستم خیلی براش زحمت کشیدیم منو پری داریم گیتارشو میزنیم وآقا فرید خوانندشه...وآقا رضا هم بله داره ......
[/color]
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: افق در 04 دسامبر 2010، 10:11:45 am
سلام به همه دوستان عزیزم
.
می خواستم برام دعا کنید
امروز می خوام اگه خدا بخواد توی جلسه قدم یک خدمت بگیرم.
دعا کنید اگه قسمتم هست و صلاح این خدمت نصیبم بشه
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: فرید در 04 دسامبر 2010، 11:33:19 am
سلام به تمام رفقای خوبم
.
سپاسگزار درگاه خداوند هستم به خاطر یک روز دیگه که هوشیار بودم و کمک می خوام که این هوشیاری را تا آخر شب تداوم بدم. حال خوبی را تجربه می کنم که جای شکر داره علی رغم تمام مشکلات نعمتهای خوبی در زندگی دارم که بابتش سپاسگزارم. همسرم واقعا همراهمه و مهربونه و ... خیلی صفات پسندیده داره ، ساعت چهار صبح بود از خواب بیدار شدم دیدم فرین را روی پاش گذاشته چون نا آرومی می کرده و توی همون حال خودش هم خوابش برده بود صبحی باهاش صحبت کردم گفت از سر شب همینجوری بوده، حقیقتا خدا را به خاطر وجود زنهای فوق العاده توی زندگیم، مثل مادرم، همسرم و مادر همسرم سپاسگزارم. خدایا کمکم کن در مورد این آدما و همچنین بقیه اعضای خانواده ام مخصوصا پدرم حقشون را ادا کنم، خدایا کمکم کن خدمتگزار خوبی برای بقیه بنده هات هم باشم و بتونم با صداقت خدمت کنم و خالی از ارضاء حس خودخواهی، خدایا کمکم کن که حق مهربانی خودت را هم ادا کنم، امروز صبح نقص بدگوئی راجع به دیگران در وجودم فعال بود اما خیلی زود متوجه شدم و راجع بهش دعا کردم ، در خصوص انجام وظائفم در منزل هم یه کمی تنبلی می کنم از خدا می خوام در این مورد هم کمکم کنه. برای همه دوستان آرزوی موفقیت و بهبودی بیشتر دارم برای افق هم در انجام خدمت بهتر دعا می کنم.
.
درپناه حق باشید
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: فرزانه در 04 دسامبر 2010، 01:43:50 pm
سلام - دوستان خوبم- اون تصاویرو گذاشتم یکمی بخنید چون روز تولدم بود و همه لطف کرده بودید و برام تبریک فرستاده بودین.
روز خوبی رو شروع کردم-
همسر یکی از دوستان بهبودیم در شهرم متاسفانه در اثر مصرف بیش از حد قرص فوت کرده و امروز فهمیدم و متاثرشدم-

خدارو بخاطر همه چیزهایی که بهم داده ممنونم و شکر میگم - همتون رو دوست دارم-
برای افقم ارزوی خدمتی شایسته را دارم- و برای بقیه بچه های تالار موفقیت روز افزون.
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: فرید در 06 دسامبر 2010، 08:16:46 am
سلام به زندگی و به تمام دوستان
.
خدا را شکر که هوشیارم و بهترین وضعیت ممکن را دارم، با وجود سرما خوردگی و مشکل همیشگی دستگاه گوارشیم از زندگی احساس رضایت دارم. برای همسر دوست فرزانه طلب آمرزش می کنم و برای خانواده اش صبر بدترین چیز در خصوص مرگهای اینچنینی قضاوت تلخ اجتماع در خصوص اون فرد و خانوادشه. خانواده از طرفی داغ از دست دادن عزیزش را داره و از طرف دیگر نگاه های سنگین جامعه را ، از خداوند توان و انرژی می خوام که در مسیر خودش گام بردارم و این آلام جسمی در روند خدمتم تأثیر نگذاره. برای همتون بهترین آرزوها را دارم.
.
درپناه حق باشید
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: فرید در 08 دسامبر 2010، 08:16:25 am
زندگی سلام
.
کمی دلم گرفته ، امروز صبح وقتی از منزل عازم محل کارم بودم ، شهر کودکیم زا دیگر نمی توانستم ببینم. از فراز آن کوهی که هر روز سرازیر می شوم، دیدم هاله ای از غبار و دود بر روی زاینده رود زیبا چنبره زده، از اصفهان زیبا با آنهمه عمارت باشکوه و مردم پر جنب و جوش هیچ هویدا نیود، توان نوشتن نیست اشک دیدگانم را تر کرده، خدایا باران رحمتت را بر شهر ما و کوچه هایش ببار چشم انتظاریم ...
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: فرید در 11 دسامبر 2010، 08:12:09 am
سلام به همه دوستان
.
خداوند را سپاسگزارم به خاطر یک روز دیگه که هوشیار بودم و ازش تقاضا می کنم، کمکم کنه تا پایان روز این شرایط را داشته باشم، دو سه روز گذشته همسرم و دخترم باهم بیمار شدن و تقریبا تمام اوقات داشتم ازشون نگهداری می کردم، البته فشار جسمس و روحی شدیدی بهم وارد شد، اما احساس می کنم که این لحظات نعماتی هستند از جانب خداوند. خدمت به انسانهایی که بی نهایت دوستشان داری، همینجا از خدا برای همه بیمارا طلب شفای عاجل می کنم. حالم خوبه با وجود اینکه خسته ام. ترسام خیلی کمتره نسبت به یکی دو هفته گذشته و این خودش جای سپاسگزاری ویژه داره، یک برنامه جدیدی دارم که از خداوند برای پیشبردش کمک می خوام.
.
در پناه حق باشید
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: افق در 11 دسامبر 2010، 08:22:24 am
سلام
سلام به همه دوستام
دوست دارم مشارکت کنم اما ...................
حالم خوبه و می بینم خدا داره چطوری بهم کمک می کنه. حتی بعضی وقتها که فکر می کنم نمی یاد به کمکم بازم اونجاست و خودش بدون اینکه من بخوام همه چیز رو، رو به راه می کنه آنطوری که من برای خودش باقی بمونم. ازش خیلی خیلی ممنونم و سعی می کنم به خاطر این همه محبتش شکرگزارش باشم.
خدایا من تو آغوش تو هستم. توی این آغوش گرم و پر محبت. نزار که خودم از این آغوش خارج بشم.
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: mahtab در 11 دسامبر 2010، 09:19:06 am
سلام دوستانفکر کنم کلاس دوم یا سوم ابتدایی بودم  .عاشق کتاب خوندن بودم وچون احساس بزرگی میکردم ترجیح میدادم کتابای بابام رو بخونم تا کتاب قصه برخلاف الانم ..بابام کتابای زیادی توکتابخونه اش داشت که اکثرشون مذهبی بود ومن تواین کتابا یه کتاب روخیلی دوست داشتم چون داستانهای قشنگ اما ترسناکی داشت اسم اون کتابی رو که واسه دوستام میخوندم داستانهای شگفت از عبدالحسین دستغیب بود که آخرش هم عکسای شهادتش رو گذاشته بودن .وقتی کسی خونه نبود ومن میخواستم از توقفسه ی کتابا یه کتاب واسه خوندن بردارم اگه چشمم به دستغیب می افتاد از شدت وحشت وترس میخکوب میشدم ..باخودم میگفتم چطوری دستش غیب شده نکنه حالا ظاهربشه وقلبم از ترس  وایمیساد .این ماجرا مدتها ادامه داشت ومن یه روز تصمیم گرفتم واسه خلاص شدن از این ترس کتاب رو جلد بگیرم واینم بگم انقد مغرور بودم که حاضر نبودم از کسی سوال کنم دستغیب یعنی چی ...تقریبا یک ماه پیش داشتم کتابارو مرتب میکردم که چشمم افتاد به یه جلد آشنا وقتی بازش کردم داستانهای شگفت بود دلم خیلی گرفت والبته بعدش کلی به کارای بچگیم خندیدم .
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: فرید در 12 دسامبر 2010، 09:38:15 am
سلام به همه دوستان و سلام به زندگی
.
سپاسگزار درگاه خداوندم به خاطر یک روز هوشیار دیگه و بازم ممنونم از اینکه فرصت خدمت را بهم داده، راستش دو سه روز که خانمم و دخترم به شدت بیمارند و دارم ازشون پرستاری می کنم، البته با کمک های بی شائبه مادر همسرم که واقعا در اینجا ازش تشکر می کنم. از ساعت 3 صبح بیدار بودم و دخترم سرش روی شونه ام بود و آروم می گرفت و هراز گاهی به خانمم هم سری می زدم، توی این لحظات یک حس سپاسگزاری از خداوند درونم شکل می گیره و بابت نعمات اینچنینی ممنون خدا می شم و تازه می فهمم چقدر دوستشون دارم. این بزرگترین معجزه زندگی منه، حال خودم از لحاظ جسمی اصلا خوب نیست، همسرم و فرزندم به شدت بیمارند اما یک حس سپاسگزاری و عشق بی اندازه ای درونم شکل گرفته واقعا سپاسگزار خدا هستم.
.
در پناه حق باشید
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: faranak_so در 12 دسامبر 2010، 11:06:02 am
امروز از صبح بارون قشنگي مي باره و وباتمام وجودم بوي خاك رو حس ميكنم وهوا بوي تازگي و طراوت مي ده .واسه امروزم خدا رو شكر ميكنم واسه همه داده ها و نداده هايش واسه حضور پدر ومادر خوبم وحمايتشون وبه خاطر وجود دخترم كه با ديدنش تموم مشكلاتم يادم مي ره.بهترين نعمتي كه خدا به من داده اين است كه خودش رو از من نگرفته در زندگيم حضور داره و جاري است و اين نعمت رو به من داده كه هنوز بتونم دستش را روي شانه هايم حس كنم .
خدا روشكر ميكنم به خاطر تمام لطفهايي كه به من كرده و اميدوارم در زندگيم هيچ وقت كاري نكنم كه روزي وقتي به گذشته نگاه مي كنم از آن پشيمان باشم.
از خداي خوبم هم ميخوام كه آقا فريد و خانمشون و فرين كوچولو رو شفا بده.
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: malihe در 12 دسامبر 2010، 01:28:12 pm
سلام دوستای خیلی خوبم
یه 10 روز نبودم و واقعا دلم براتون تنگ شده بود ...امروز واقعا خدا روشکر میکنم واز ش میخوام بهم توفیق بده که همیشه تو جمع شما دوستای مهربونم باشم...
یه تصمیم بزرگی دارم تو زندگیم میگیرم و واقعا منو درگیر کرده ...ازتون میخوام برام دعا کنید.
برای فرین کوچولو وهمسر آقا فریدم دعا میکنم که هرچه زودتر حالشون بهتر بشه....
خیلی دوستتون دارم بچه ها.... :-*
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: وحید - ط در 13 دسامبر 2010، 12:08:06 am
منم برای دوست عزیزم فرید دعا میکنم البته ساعت 12 شبه و هچ کس هم توی تالار نیست چقدر خوب بود اگه یکی بود با هاش حرف میزدم اما این دفعه نه از نداری و کم بودهام بلکه از چیز های خوبی که دارم و نمیبینم خیلی دلم میخواد سپازگذاریم بیشتر از این چیزی بشه که انجام میدم دلیل این حال امشب هم اتفاقی بود برام افتاد و یهو همه چیز یجور دیگه شد .اون اتفاق هم این جوری بود که دامادمون رفت بیمارستان برای عمل جراحی گوشش و خدارو شکر همه چیز خوبه و حالش رضایت بخشه اما اتفاق مهم اینه که من فقط کارهایی رو انجام دادم که برنامه بهم یاد داده و ابته خدا هم کمکم میکنه که بتونم انجام بدم ولی همنجوری که داشتیم با هم (خانوادگی) صحبت میکردیم دامادمون گفت من افتخار میکنم که وحید کنارمه چون واقعا این ادم ،ادم گذشته نیست(اینم بگم که خواهرم و شوهرش دو تا از بزرگترین منتقدان من بودن حتی موقع غذا خوردن ) نمیدونم چطور حالمو توصیف کنم فقط بگم دارم پرواز میکنم.
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: pari در 13 دسامبر 2010، 12:49:06 am
خیلی براتون خوشحالم آقا وحید. :)
منم دیشب یه تجربه ای برام پیش اومد که خیلی بهم کمک کرد.واقعا حس غریبی بود.اونقدر تحت تاثیر گذاشت منو که گریه کردم حسابی.خیلی برام خوب بود.
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: رضا - بیل در 13 دسامبر 2010، 08:05:02 am
دوستان عزیز:
بهتون تبریک میگم و از اینکه این حال قشنگ رو دارین خوشحالم ...
.
.
پیشنهاد ن اینه که اگه گم نامی تون زیر سوال نم یره مثل وحید با طین دسته دار ، مشارکتتون و تجربه تون همراه هم باشه تا بقیه هم معجزات خداوند رو ببینن.
.
البته یکی از این معجزات خود وحیده که من متاسفانه هر روز اونو میبینم 0با توصیف هر دو هفته در میون )
.
.
.
موفق و پایدار باشید و از دعاهای خیرتون منو هم محروم نکنین...
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: faranak_so در 13 دسامبر 2010، 10:08:47 am
امروز از صبح برف شديدي شروع به بارش كرده وهمه جا سفيد پوش شده  و همه خوشحالن غير از من چون امروز قرار بود با دخترم تعطيلات رو برم مسافرت ولي با اين اوضاع جوي....فكر كنم بايد برنامه سفر و كنسل كنم حالا نميدونم جواب دخترم رو چي بدم فكر كنم بايد ده تا آدم برفي واسش درست كنم تا كوتاه بياد و رضايت بده.
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: سجاد در 13 دسامبر 2010، 10:10:26 am
دوستان سلام امروز احساس خوبی دارم اینو روزخوبو ازخداوند دارم وخیلی خوشحالم خوشحالی خودم رو با شما تقصیم میکنم
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: سجاد در 13 دسامبر 2010، 10:13:30 am
سلام فرید جان

دوست عزیز ازاینکه میخواهی دستمو بگیری وبه دردام گوش کنی ممنونم
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: افق در 13 دسامبر 2010، 10:16:37 am
سلام به دوستان خوبم
برای همتون خوشحالم
خیلی خیلی خیلی
وقتی این مشارکت ها رو می خونم کلی تو دلم می خندم و شادی تمام وجودم رو می گیره.
.
فرانک جان دعا کن تهران هم بارندگی بشه. من حاضرم تعطیلات نرم اما برف رو ببینم.
شنیدم که اصفهان بارندگی هست. امیدوارم که آقا فرید به خاطر این بارندگی بیشتر از هر روز سرزنده بشه و دوباره بتونه زاینده رود رو با همه صفاش ببینه
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: سجاد در 13 دسامبر 2010، 10:47:49 am
میتونم بهتون کمک کنم دوست عزیز
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: فرید در 14 دسامبر 2010، 01:40:29 pm
سلام به همه دوستان
.
سپاس می گم پروردگار را به خاطر هوشیاری امروز و ازش کمک میخوام در مسیری که خودش می خواد باشم و بازیگری باشم در صحنه نمایشی که او کارگردانی می کنه، خوب امروز روز خیلی خلوتیه و بچه ها هم خیلی کم به تالار سر زدن. اما یه چیز مهم را توی یه همچین لحظاتی متوجه می شم : این که خدا در همه شرایط و جاها همراه ماست و حتی اون لحظه هایی که احساس تنهائی می کنیم در نزدیکی ماست و منتظره صداش کنیم. یه درگیری لفظی کوچک دیشب که بین من و همسرم رخ داد باعث شد که امروز خیلی به هم نزدیکتر بشیم و خیلی از حذفائی را که شاید مدتها بود توی دلمون نگه داشته بودیم برای هم گفتیم خدا را شکر که وقتی ازش کمک خواستم حتی یه اتفاق بد را بدل به یک اتفاق میمون کرد.
.
در پناه حق باشید
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: malihe در 14 دسامبر 2010، 02:36:44 pm
سلام به دوستای عزیزم
امروز از خدا  به خاطر روز قشنگی که بهم هدیه داد سپاسگذارم وازش میخوام همیشه همرام باشه وتو همه کارها وتصمیم ها وحتی صحبتام کمکم کنه وطوری من وزندگیمو پیش ببره که خودش میخواد .....
همتونو خیلی دوست دارم...برام دعا کنید
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: وحید - ط در 17 دسامبر 2010، 09:48:45 am
سلام به همه دوستان تالار
خدمت همه عزیزان عارضم که این چند روزه که ادارجات خصوصی و عمومی و غیره تعطیل بود بیشتر اعضا گم و گور شده بودن از جمله رضا بیل (البته این یکی مثل کش تونبانه تا ولش میکنی در میره)  ;D ;D :P :P این نشون میده که حیات تالار به حیاط خلوت اداره جات بسته است و این یعنی خطر .
از این گذشته دوتا مطلب رو میشه یاد اوری کرد اول اینکه به دوستامون بگم نترسین تو  خونه هم فعالیت کنین(هر چند که فردا که مطلب رو بخونین همه میگین نه بابا عمرا اگه ما از کسی بترسیم >:( >:( مخصوصا رضا عزیز و ز.ز دوستداشتنی ;D ;D :P) دوم اینکه استفاده شخصی از امکانات یک اداره جبران خسارت داره >:( >:(

اما به هر شکل آدم دلش برای همه تنگ میشه :'(

                                                                                                                                    -----((( پارازیت)))----- 
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: malihe در 18 دسامبر 2010، 10:30:51 am
سلام دوستای خیلی خوبم
این روزا درسام خیلی منو درگیر کرده وزیاد نمیتونم به تالار بیام ....خیلی دلم براتون تنگه.... :'(  دلم برای خودمم انگار تنگ شده این روزا اینقد تو ذهنم افکار مختلف هست که کمتر به ملیحه توجه میکنم...از خدا میخوام کمکم کنه ...بهم آرامش بده ...ترسام دوباره منو دور زدن وزیاد شدن از خدا میخوام دوباره ودوباره ترسا واسترسامو ازم بگیره ...
برام خیلی دعا کنید هم برای درسام ...هم برای آرامشم...همتونو از صمیم قلب دوست دارم....
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: malihe در 20 دسامبر 2010، 11:13:04 am
سلام دوستای خوبم
امیدوارم که حال همتون خوب باشه...من امروز یخرده ناراحتم ...راستش یه بحثی با مادرم داشتم وبدون اینکه هیچ حرفی بزنم مامانم خیلی سرزنشم کرد وکلی انتقاد کرد.....نمیدونم شاید واقعا اینقد بدم...راستش الان که دارم این پیامو مینویسم اشک تو چشام جمع شده...چرا هیچوقت مورد تایید خونوادم مخصوصا مامانم نبودم...همیشه دوست داشتم واسشون خوب باشم ولی اونا هیچوقت منو تایید نکردن....شاید حق دارن ...همه میگن پدر ومادرا خیلی بچه هاشونو دوست دارن ولی یعنی من هیچوقت هیچ چیز مثبتی نداشتم که فقط یدونه از اون بهم بگن...همیشه میخواستم خوب باشم میخواستم برای اونا بهترین دختر باشم ولی هیچوقت نتونستم ،،،دختر بدی نبودم هیچکی تا حالا بهم نگفته بد...ولی واسه مامانم اینا هیچوقت خوب نبودم:'(میدونم حتما مشکل از منه ...اونا خوبن...پدر ومادرن.!!!!! :'( :'( :'( :'(ولی امروز خیلی دلم شکست خیلی!!!!!
خیلی دوستتون دارم بچه ها ...خیلی زیاد ....از ته دلم حس میکنم که شما درکم میکنید وهمین خیلی خوشحالم میکنه...
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: pari در 20 دسامبر 2010، 06:35:33 pm
سلام دوستهای عزیزم
دیشب با کسی که مدتها بهش وبسته بودم خداحافظی کردم.مدتها تنها مثل دو تا دوست بودیم.اما بلاخره تموم شد.بهم گفت من میخوام از تو فاصله بگیرم.و دیگه ارتباطمون از این هم کمتر میشه.منم گفتم هر وطر که مایلی.من اعتراضی ندارم.بعد هم از لیستم مسنجرم دلیتش کردم تا اسمشو نبینم.
دیشب خیلی گریه کردم.خیلی زیاد.و عجیب اینکه دوستی که نمیخواد وارد انجمن بشه به شدت با حرفهاش دلخورم کرد.و چون حالش خوب نیست درکش میکردم و سعی کردم باهاش مدارا کنم. و خودم داشتم از گریه خفه میشدم.
اما امروز به چیزهای دیگه ای فکر کردم.
به دوستایی که دارم
به ملیحه عزیزم که مثل خواهر دوسش دارم :-*
به اقا فرید که مثل یه برادر بزرگ کمکم کرده ^-^
به افق عزیزم که حس روحانی خاصی بهم میده :-*
به آقا رضا که همش از من ایراد میگیره  C:-)
به مهتاب عزیزم که میدونم خیلی سختکوشه :-*
به فرانک عزیزم که هر چند ماه یه پیام بهم میده ;)اما خیلی خیلی شادم میکنه با پیامش ;D :-*
به اقا وحید که با لهجه با مزه ای مینیسن ;D
به فرزانه خانوم که ندیده و صحبت نکرده باهاشون دوسشون دارم :-*
به آقای مدیر فنی که خیلی بهشون زحمت میدم :)
به همه و همه دوستانم توی تالار
و حتی خارج از تالار
مثل سیدای عزیزم،که همدرد و همراه همیم :-*
به مجتبی عزیز که همنورد گروه کوهمه و خیلی هوای منو داره و همیشه سعی میکنه منو بخندونه ;D
به امیر علی که واقعا توی این مدتی که با تالار آشنا نشده بودم به شدت ازم حمایت کرد ^-^
به همه و همه دوستان نزدیکم
دیدم خدا چه انسانهای بزرگی رو در زندگی من قرار داده.کسانی که از جون و دل سعی میکنن به من کمک کنن.آدمهایی که مهربونی در اعماق وجودشونه.و لذت میبرم از بودن در کنارشون.
و حس کردم خیلی هم تنها نیستم.و دوستان زیادی دارم.دوستان خیلی خوب.
امروز مثل دیشب غمگین نیستم.غمگین نیستم اصلا.
با خودم تکرار میکنم اونچه باید اتفاق بیافته میافته. این بهم توان میده که به زمان اعتماد کنم.
دوستای خوبم همراهم باشید و برام دعا کیند.امیدوارم بتونم منم همراه خوبی باشم برای شما.و یه دوست خوب :)
ممنونم از همتون ^-^ :-*

عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: malihe در 20 دسامبر 2010، 10:12:55 pm
الهی من قربون خواهرعزیزم بشم :-*2
دوستت دارم وبرات از ته دلم آرزوی موفقیت میکنم....
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: رضا - بیل در 21 دسامبر 2010، 07:22:28 am
سلام دوستهای عزیزم
دیشب با کسی که مدتها بهش وبسته بودم خداحافظی کردم.مدتها تنها مثل دو تا دوست بودیم.اما بلاخره تموم شد.بهم گفت من میخوام از تو فاصله بگیرم.و دیگه ارتباطمون از این هم کمتر میشه.منم گفتم هر وطر که مایلی.من اعتراضی ندارم.بعد هم از لیستم مسنجرم دلیتش کردم تا اسمشو نبینم.
دیشب خیلی گریه کردم.خیلی زیاد.و عجیب اینکه دوستی که نمیخواد وارد انجمن بشه به شدت با حرفهاش دلخورم کرد.و چون حالش خوب نیست درکش میکردم و سعی کردم باهاش مدارا کنم. و خودم داشتم از گریه خفه میشدم.
اما امروز به چیزهای دیگه ای فکر کردم.
به دوستایی که دارم
به ملیحه عزیزم که مثل خواهر دوسش دارم :-*
به اقا فرید که مثل یه برادر بزرگ کمکم کرده ^-^
به افق عزیزم که حس روحانی خاصی بهم میده :-*
به آقا رضا که همش از من ایراد میگیره  C:-)
به مهتاب عزیزم که میدونم خیلی سختکوشه :-*
به فرانک عزیزم که هر چند ماه یه پیام بهم میده ;) اما خیلی خیلی شادم میکنه با پیامش ;D :-*
به اقا وحید که با لهجه با مزه ای مینیسن ;D
به فرزانه خانوم که ندیده و صحبت نکرده باهاشون دوسشون دارم :-*
به آقای مدیر فنی که خیلی بهشون زحمت میدم :)
به همه و همه دوستانم توی تالار
و حتی خارج از تالار
مثل سیدای عزیزم،که همدرد و همراه همیم :-*
به مجتبی عزیز که همنورد گروه کوهمه و خیلی هوای منو داره و همیشه سعی میکنه منو بخندونه ;D
به امیر علی که واقعا توی این مدتی که با تالار آشنا نشده بودم به شدت ازم حمایت کرد ^-^
به همه و همه دوستان نزدیکم
دیدم خدا چه انسانهای بزرگی رو در زندگی من قرار داده.کسانی که از جون و دل سعی میکنن به من کمک کنن.آدمهایی که مهربونی در اعماق وجودشونه.و لذت میبرم از بودن در کنارشون.
و حس کردم خیلی هم تنها نیستم.و دوستان زیادی دارم.دوستان خیلی خوب.
امروز مثل دیشب غمگین نیستم.غمگین نیستم اصلا.
با خودم تکرار میکنم اونچه باید اتفاق بیافته میافته. این بهم توان میده که به زمان اعتماد کنم.
دوستای خوبم همراهم باشید و برام دعا کیند.امیدوارم بتونم منم همراه خوبی باشم برای شما.و یه دوست خوب :)
ممنونم از همتون ^-^ :-*
.
.
.
پری عزیز :
منم این تحول روحانی رو بهت تبریک می گم و امیدوارم در این راه شگرف باز هم همدیگر رو ملاقات کنیم ....
.
.
موفق و موئد باشی....
.
.
دوستدارت :
رضا - بیل
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: pari در 21 دسامبر 2010، 10:39:02 am
.
.
.
پری عزیز :
منم این تحول روحانی رو بهت تبریک می گم و امیدوارم در این راه شگرف باز هم همدیگر رو ملاقات کنیم ....
.
.
موفق و موئد باشی....
.
.
دوستدارت :
رضا - بیل
ممنون آقا رضا. حتما در این راه به راهنمایی های شما و همه دوستانم احتیاج دارم.
ممنون از شما :)
اینبار از من ایراد نگرفتین ;)
معلومه دارم دختر خوبی میشم ;) ;D
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: افق در 21 دسامبر 2010، 11:15:32 am
التماس دعا
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: رضا - بیل در 21 دسامبر 2010، 12:46:40 pm
ممنون آقا رضا. حتما در این راه به راهنمایی های شما و همه دوستانم احتیاج دارم.
ممنون از شما :)
اینبار از من ایراد نگرفتین ;)
معلومه دارم دختر خوبی میشم ;) ;D
.
.
.تو دختر خوبی بودی ، ما عجله داشتیم که به جمع ما بپیوندی پری عزیز
.
.
این اتفاق افتاد اونم به وقت خودش ....
.
خدا رو شکر ....
.
از دور دست و روی ماه تمام کسانی که در این راه خالصانه خدمت می کنند رو می بوسم
خاک پای تمام عزیزان
.
.
کلب آستان مقدس علی ابن موسی الرضا المرتضی
.
غلامرضا
.
.
رضا - بیل
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: mahtab در 22 دسامبر 2010، 11:13:35 am
خدایا زندگیم رو در دست بگیر خیلی دارم خدایی میکنم ،خسته شدم اما حاضرنیستم عاجزیم رو قبول کنم .کمکم کن 
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: فرید در 22 دسامبر 2010، 11:41:00 am
سلام به همه دوستان و سلام به زندگي
.
از اينكه خداوند يه روز ديگه بهم فرصت داده هوشيار باشم سپاسگزارم و از اينكه در جمع شما هستم خوشحالم. والله هارد سيستمم سوخته و عملا دسترسي به تالار ندارم والان هم يكي از دوستان لطف كرد و به من اجازه داد چند دقيقه از سيستمش استفاده كنم، اما اين سوختن كاميوترم يه حسن داشت و من متوجه شدم با وجود اينكه همه شما را خحيلي دوست دارم ولي وابستگي به تالار ندام و اين يه پوئن مثبته. اون چيزي كه در من جريان داره يه عشقه كه نسبت به همه شما دارم و هميشه براتون بهترين ها را دعا مي كنم. اين روزا حال روحانيم خوبه خدا را شكر، وقتي مشاركت پري را هم خوندم خيلي خوشحال شدم و بهش تبريك مي گم بابت درك جديدش.
.
در پناه حق باشيد
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: pari در 23 دسامبر 2010، 10:45:39 am
سلام دوستهای عزیز
امروز خداروشکر حالم بهتره..
حسم بهم گفت آواتارمو توی سایت عوض کنم.دیگه نمیخواستم اون اواتار رو داشته باشم.شاید این نشونه خوبی باشه.حسم بهم میگه که خیلی چیزهارو تغییر بدم.از دکور اتاقم تا لباس پوشیدنم و مدل موهام. حسی درونمه که دنبال تغییر اوضاعه.
جدیدا شبها زودتر میخوابم و دیگه تا پنج صبح بیدار نیستم و صبح ها زودتر بیدار میشم.خیلی خوبه.اوضاع بهتره.خدا رو شکر میکنم.بهش میگم خدایا من به اعتماد تو رها کردم و رها شدم.پس تو هم کمکم کن.و این جمله تاکیدی رو تکرار میکنم:"اکنون که شرایط کهنه گذشتهو چیزهای فرسوده گذشته را کنار می گذارم و در واقع چشمهایم را میشویم و به طرزی دیگر به همه چیز نظر می افکنم.باشد که نظم الهی در جسم و روح و امورم جاری شود."اثر دوم از چهار اثر فلورانس اسکاول شین"
برای همتون از ته دلم ارزوی شادی و آرامش دارم که به یقین خوشبختی جز این نیست. :rose: :) :rose:
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: فرید در 23 دسامبر 2010، 01:42:25 pm
سلام به همه دوستان و سلام به زندگی
.
خدا را شکر می کنم که امروز را هم هوشیار بودم. امروز یه خورده حال جسمیم خوب نبود و علی رغم کارای زیادی که داشتم ناچار شدم خونه بمونم، اما یه اتفاق جالب اینکه بنده هیچ جا بدون عهد و عیال نمی رم و بنابراین و بالاخص بافتخار دوستمون وحید طین که بنده را با عنوان ز.ز خطاب می کنند عیالات مروبطه پردیس خانم را با خودم آوردم تالار، و خودم به عنوان اولین نفر از روی احترام و البته یه خورده ای هم ترس  :D بهش خوش آمد می گم.
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: افق در 23 دسامبر 2010، 02:01:03 pm
من هم به نوبه خودم به خانم آقا فرید خوش آمد  می گم.
خوش آمدید
 :rose:
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: malihe در 23 دسامبر 2010، 08:25:55 pm
]سلام به دوستان عزیزم
خدارو شکر میکنم به خاطر همه چیز....به خاطر حال خوب بچه ها ...بخاطر حال خوب پری عزیزم وحال خوب خودم...بخاطر زندگی...بخاطر آرامش
پری جونم بهت تبریک میگم واز ته دلم برات خوشحالم... :-* O:-) :bravo: :rose:
به خانم آقا فرید هم خوشامد میگم وامیدوارم لحظات قشنگی در تالار بگذرونه... :love:
همتون از صمیم قلبم دوست دارم :love:
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: رضا - بیل در 25 دسامبر 2010، 07:40:17 am
سلام به همه دوستان و سلام به زندگی
.
خدا را شکر می کنم که امروز را هم هوشیار بودم. امروز یه خورده حال جسمیم خوب نبود و علی رغم کارای زیادی که داشتم ناچار شدم خونه بمونم، اما یه اتفاق جالب اینکه بنده هیچ جا بدون عهد و عیال نمی رم و بنابراین و بالاخص بافتخار دوستمون وحید طین که بنده را با عنوان ز.ز خطاب می کنند عیالات مروبطه پردیس خانم را با خودم آوردم تالار، و خودم به عنوان اولین نفر از روی احترام و البته یه خورده ای هم ترس  :D بهش خوش آمد می گم.

.
.
.
فرید عزیز :
آمدن عهد و عیال حضرت عالی  :hurrah:  را به تالار بهبودی تبریک میگم
امیدوارم که همونجوری که شما پشتی بان ما بوده اید ، ایشان هم بتونن از تجربیاتشون کنار یک دوست الکلی ما رو بهره مند کنند  :muniment:
راهنمای من همیشه این مطلب رو بکار می برد :
ما مانند انسانهایی هستیم که پایشان را از دست داده است و دیگر آن را هرگز باز نخواهد یافت و هیچ گونه درمانی که بتواند ما را به حالت عادی باز گرداند هنوز پیدا نشده است
صفحه 61 کتاب بزرگ الکلی های گمنام
و می گفت یک پای ما روابط اجتماعی و زندگی در اون و یک پای دیگر ما همسران ما هستند که دکتر باب در این باره می گه :
اینطور به نظر می رسه که ما الکلی ها بنحوی خاصیت انتخاب بهترین زنان دنیا رو داریم ( فرید جون عکس این موضوع امکان نداره ها ، اشتباه نشه ... ;D ) ، حالا چرا باید آنها مورد شکنجه ما قرار گیرند مطلبی است که من جوابی برایش ندارم ...
صفحه 199 کتاب بزرگ الکلی های گمنام
حالا ما در اثر کارکردن دوازده قدم ، کم کم شروع می کنیم اون پاهای از دست رفته مان رو باز یابی کنیم و به کمک آنها راه بریم ولی اگر در کارهای خدماتی وارد نشویم ، پای روابط اجتماعی ما لنگ می زنه و اگر همسرمان هم نتواند پا در پای ما قدم کار کنه ، مطمئنا باز هم رشد این برنامه و تاثیر اون در زندگی باعث عدم هماهنگی در ما میشه و باز هم شروع به لنگ زدن میکنیم ....
.
یادم کهعلی عامری حتی زنشو برای دیدن راهنماش به آمریکا فرستاده بود ، وقتی ازش سوال کردم چرا :
گفت چون راهنما کسی است که به طور مستقیم در زندگی من دخیل است و روابط خانوادگی ما بطور مستقیم بروی اون تاثیر می ذاره
.
.
می خواستم با گفتن این نمونه بهت بگم که چقدر این برنامه و تاثیر اون در روند بهبودی ما مهمه ....
.
.
بازم ورود ایشونو به تالار تبریک می گم و امیدوارم که لحظات خوب و پر باری رو در کنار دیگر مدیران و کاربران تالار داشته باشند
..
.
با تشکر :
رضا - بیل
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: mahtab در 25 دسامبر 2010، 08:39:53 am
سلام به همه ی دوستان گلم
من هم به پردیس خانم تبریک وخوشامد میگم بخاطر شهامت همسرتون آقا فرید
قابل توجه بقیه ی آقایون مخصوصا آقارضا
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: فرید در 25 دسامبر 2010، 09:21:27 am
سلام به همه دوستان و سلام به زندگی
خدا را سپاس می گم به خاطر یه روز دیگه که هوشیار بودم و از الطاف بی پایان همه رفقا نسبت به بنده و همسرم تشکر می کنم، امیدوارم همانگونه که تا به حال در این مسیر از راهنمائی و تجارب شما استفاده نموده ام پس از این نیز ما را از محبت های خود بی نصیب نگذارید.
.
در پناه حق
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: رضا - بیل در 25 دسامبر 2010، 12:12:09 pm
سلام به همه ی دوستان گلم
من هم به پردیس خانم تبریک وخوشامد میگم بخاطر شهامت همسرتون آقا فرید
قابل توجه بقیه ی آقایون مخصوصا آقارضا
.
.
.
بخدا مهتاب ما هم سعی و تلاشمون هست از فرزانه بپرس
زن ما از اونهایی است که مغز اونو جویده ، بقیه که جای خود دارند ...
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: pari در 25 دسامبر 2010، 01:07:36 pm
من هم به همسر آقا فرید خوش آمد میگم.خوش اومدید پردیس خانوم :-*
دختر کوچولوتون کی عضو تالار میشه پس؟ :) :-*

دوستان عزیزم دیروز رفتم کوه.دو تا قله رو زدیم.واقعا برای من حس خیلی خوبی به همراه داشت.من چند مدت بود که دیگه مداوم کوه نمیرفتم.بخاطر این و فشارهای عصبی که برام پیش اومد و اینکه تقریبا بیش از یک سایز لاغر شدم آخرین باری که برنامه حرفه ای رفتم و یک ماه پیش بود خیلی اذیت شدم.و تا قله هم نرفتم .دقیقا همن مسیری بود که دیروز رفتم.و من و البته همه دوستان به قله اول هم نرسیدیم.به علت کمبود وقت برگشتیم.اما دیروز 12 نفر بودیم. تا قله اول همه رفتیم.اما بعد از اون یکی از آقایون موند و نتونست بیاد و چهار نفر دیگه دو تا خانوم و دو آقا آروم تر و از یه مسیر دیگه حرکت کردن به سمت قله. من و شش تا ازآقایون رفتیم تا قله.وقتی رسیدیم یکی از آقایون گروه که سالها کوه نوردی کردن و با وجود سنشون هنوز از ما جوون ترن گفتن که تا به حال امکان نداشت این مسیر رو بتونیم توی این زمان طی کنیم.حتی وقتی با تیم منتخب بودیم. و من خیلی خیلی خوشحال شدم. :D
اول مسیر از خدا خواستم که کمکم کنه تا به قله برسم. و کمکم کرد تا برسم به جایی که تا به حال نرفته بودم.جایی که بالاتر از اون چیزی نبود.بی نظیر بود.و من باز هم یقین پیدا کردم به اونچه در من در حال تغییره. و خدایی که در اون بالا بیشتر و بیشتر از همیشه احساسش میکردم. :) :rose:
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: malihe در 25 دسامبر 2010، 03:01:13 pm
سلام دوستان عزیزم
بخاطر امروز از خدای مهربونم تشکر میکنم...بخاطر همه کسانیکه تو زندگیم قرار داده ازش تشکر میکنم...بابت کسانیکه نخواسته تو زندگیم باشن هم ازش تشکر میکنم....
من حس میکنم هرچقدر هم از خدا تشکر کنم بازم کمه ولی سعی میکنم به اندازه توانم ازش تشکر کنم.... O:-)


همتون خیلی دوست دارم وبه دعاهای تک تک شما محتاجم... :rose:
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: pari در 26 دسامبر 2010، 11:20:28 am
دوستهای عزیزم
امروز یه حس عجیبی درونم حس میکنم.یه حس شادی در درونم.یه ذوقی درون قلبمه که نمیدونم برا چیه و از کجا اومده.فقط میدونم خیلی خوبه. و از خدا بخاطرش تشکر میکنم و ازش میخوام که از من نگیرتش و همیشه توی قلبم حفظش کنه.ممنون خدای مهربونم و ممنو دوستان خوبم :) :rose:
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: mahtab در 26 دسامبر 2010، 02:05:43 pm
پری عزیزم دعاکن اون شعله ای که میگی در قلب من هم روشن بشه مدتهاست اجازه ورود نور به قلبم رو نمیدم
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: pari در 26 دسامبر 2010، 02:09:53 pm
پری عزیزم دعاکن اون شعله ای که میگی در قلب من هم روشن بشه مدتهاست اجازه ورود نور به قلبم رو نمیدم
برات از ته دلم دعا میکنم عزیزم.تو هم بهش اجازه بده تا به قلبت بتابه.منم بهش سعی کردم اجازه بدم.اولش ازش ترسیدم.گاهی یه ترسی ازش میاد سراغم.فکر میکنم ترس از شکستن باشه اما سریع فکرمو ازش منحرف میکنم.و به خودم میگم مهم اینه الان چی هستی.
حتما برات دعا میکنم مهتاب عزیزم
برات شادی و آرامش رو ارزو میکنم که به یقین خوشبختی جز این نیست. :-*
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: مینا در 27 دسامبر 2010، 01:37:09 pm
سلام به همه امروز خیلی عصبانیم از دست بیمارم که کوهی از توقع وهیچ وقت راضی نمی شه  میدونم اینکه من هم الان از دستش عصبانیم به خاطر توقع ام ولی  دیگه یه جایی کار از این حرف ها می گذره و دلم خیلی میشکنه اینجور موقع ها به خودم میگم دنیایی که معلوم نیست تا کی قرار مال تو باشه ارزش نداره که بخوای توشه راهت رو پر از رنجش کنی  نمی دونم چی بگم دلم خیلی گرفته واز آیندم خیلی می ترسم ولی از یک چیز مطمئنم که پر سود ترین و با امنیت ترین سرمایه گذاری به خدای خوبم -ولی ....
برام دعا کنید که بتونم بدون وابستگی زندگی کنم .
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: malihe در 27 دسامبر 2010، 04:42:29 pm
سلام دوستای عزیزم
امروز یخرده فکر گذشته منو بهم ریخت وانرزیمو ازم گرفت ...ولی خداروشکر تونستم سریع نقصمو پیدا کنم وروش زوم نکنم تاخودش از بین بره...
خداروشکر روزای خوبی رو دارم میگذرونم...روحیم خیلی بهتر شده...هرچند امتحانام یخرده منو درگیر کرده ولی بازم روزای خوبی رو دارم...
برای مینا ومهتاب عزیزم دعا میکنم ...برای تک تک بچه ها دعا میکنم ..
.برای پری خواهر عزیزم که همیشه پر انرزی باشه... :-*
برای آقا فرید برادر خوبم که تو کاراش موفق باشه... :rose:
برای آقا رضا...آقا وحید..برادرای خوبم....
.افق جون وفرزانه جون ...برای فرانک جونم...خواهرای عزیزم. :love:
.برای رزیتای عزیزم که ازش خبر ندارم وامیدوارم هرجاهست سالم وسرحال باشه..برای همه ی بچه هایی که تو این تالار عضو هستن. از ته دلم دعا میکنم..
واز صمیم قلبم برای همه آرزوی موفقییت میکنم واز خدا میخوام به همه آرامش وشادی فراوانی ببخشه....به یاد همتون همیشه هستم به یاد من باشید وبرام دعا کنید...
دوستتون دارم :love: :rose:

عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: مینا در 28 دسامبر 2010، 11:06:07 am
سلام به همه
منم امروز حالم خیلی بهتر خدا رو شکر میکنم که حتی توی روزهای غمگین وسخت هم برامون پیامی نهفته داره -وقتی  دیروزاز سر کار رفتم خونه همه تلاشم رو کردم که حالم رو به بقیه انتقال ندم واز خودم ممنونم -ملیحه جان ازت مچکرم که برام دعا کردی از اونجایی که اعتقاد من به  دعا یک انرژی عظیم + لطفا همیشه این کارو برام بکن .
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: mahtab در 28 دسامبر 2010، 12:23:15 pm
خیلی خیلی به دعاتون نیازمندم بازم التمس دعا دارم ازهمه تون ودوستون دارم
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: malihe در 28 دسامبر 2010، 02:19:50 pm
سلام دوستان عزیزم
خیلی این روزا به دعاهاتون نیاز دارم خیلی برام دعا کنید...
مینا جان حتما برات همیشه دعا میکنم توهم برام خیلی دعا کن...خستم کلافم...از دست خیلی ها عصبانی ام >:(به دعات نیاز دارم

خدایا ازت ممنونم
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: mahtab در 29 دسامبر 2010، 08:53:08 am
خدایا مارا به راه راست هدایت کن .خدایا چرا دنیا انقدر پر ازحسادت بخل خودخواهی حق خوری ودشمنیه .بیچاره دوستم صبح تماس گرفته بودومیگفت دیروز یکی از صمیمی ترین دوستاش اومده به شوهرش گفته که خانمت قبل از ازدواج خیلی مشکداشته وآدم سالمی نبوده ؟خیلی واسش ناراحت شدم یه آدم چقدر باید دروجودش رذالت تلنبارشده باشه که بتونه به راحتی زندگی دوتا جوون روبهم بریزه .بعضی وقتا از این دنیا بدجوری متنفر میشم خیلی دنیای الکییه 
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: pari در 29 دسامبر 2010، 10:37:15 am
مهتاب جون متاسف برای این اتفاق.دنیا الکی نیست.ما ادمها الکی هستیم.چند روز پیش توی ماشین نشستم.آقایی اومد نشست گفت همین الان اون سمت یه ماشین تصادف کرده یه خانومی داره میمیره همه نگاش میکردن.اگه برش میگردوندند به پهلو نمیمیرد اینطوری میمیره.گفتم تویی که میدونستی چرا انجامش ندادی.عین مترسک وایستادی و حالا میگی بقیه داشتن تماشا میکردن عین مترسک.باورم نمیشد مهتاب که آدمی میتونه در مقابل مرگ یه انسان دیگه بی تفاوت باشه. >:D >:(
دعا میکنم دوستت زندگیش رو به راه بشه.یه هاله شومی داره انسانها رو در بر میگیره. :(
اما من در این بین.دوستانی رو میبینم که هنوز به اسناسنیتشون پای بندن و شما دوستان خوبم توی این تالار هستین.برای همتون شادی و آرامش آرزو میکنم که به یقین خوشبختی جز این نیست. :) :rose:
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: فرید در 29 دسامبر 2010، 03:43:54 pm
salam be hameye doostay khobam
khoda ra shokr ke emrooz ham hoshyar boodam do se roozeie mosaferatam alanam az khone yeki az doostam omadam talar ye sari bezanam baratoon behtarin ha ra arezoo mikonam be omid didar
dr panah hagh
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: pari در 29 دسامبر 2010، 08:29:26 pm
سلام دوستهای عزیزم.
امشب کمی دلم گرفته.یه حس بغض روحانی دارم.دلم میخواد مثل گذشته عود و شمع روشن کنم و با نوای موسیقی سنتی مست مست بشم.اما یه جای کار میلنگه.الان فقط توی اتاقم تنهام.اما قبلا توی خونم تنها بودم.یادش بخیر.گاهی دلم برای اون استقلالم تنگ میشه.یه چنین شبهایی دلم میخواست تنهای تنها باشم.
میدونم فردا صبح حالم خوب میشه.و پر انرژی و شاد میشم مثل روزهای گذشته.
براتون شاید و آرامش آرزو میکنم که به یقین خوشبختی جز این نیست. :) :rose:
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: malihe در 30 دسامبر 2010، 12:57:12 am
سلام دوستای عزیزم
یه حس عجیب وگنگی دارم...نمیدونم دقیقا چمه...شایدم میدونم و دوست ندارم که بدونم...یجورانکار.نمیخوام باشه ولی ....بهرحال حال عجیبی دارم
الان که اومدم تالار حس کردم چقدر این تالار وبچه هاشو دوست دارم چقدر وقتی فقط خودم آنلاین بودم دلم گرفت...واقعا عجیبه با اینکه هیچکدوم از بچه هارو ندیدم بجز یکی دوتا که فقط عکسشونو دیدم  حس  صمیمیت وآشنایی عجیبی دارم...کاش لا اقل یکی آنلاین بود :( :'(

برای همتون آرزوی موفقیت میکنم وهمتونو ازصمیم قلبم دوست دارم O:-) :-*
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: faranak_so در 30 دسامبر 2010، 09:50:44 am
سلام به همه دوستان خوبم
پري جون حسابي منو شرمنده كردي اول صبحي اشك شوق رو به چشمام آوردي ممنونم عزيزم :love:
خدا رو شكر ميكنم به خاطر امروزم بخاطر وجود دوستاي خوبي كه تا حالا از نزديك نديدمشون ولي از راه دور به هم نيرو ميديم تجربه ميديم و تو سختي هامون با هم همدردي ميكنيم و تو شاديهامون همديگه رو سهيم ميكنيم .و مهمتر از اينكه مائيكه در زمان مشكلات و لحظه هاي سختي كه در زندگي داشتيم از خدا دور بوديم امروزه در تمام لحظه هاي زندگيمون چه خوب و چه بد  خدا رو ياد مي كنيم .واقعا با تمام وجود احساس مي كنم خدا در اين تالار حضور داره و صدامون رو مي شنوه.خداي عزيزم دوستت دارم و ازت ميخوام كه به همه دوستاي همدردم كمك كني و تنهاشون نذاري.
به پري خوبم و مليحه عزيز عشق و شادي رو هديه كني و اميدوارم هيچوقت گل خنده از لب هاي قشنگشون دور نشه O:-)
اميدوارم فرزانه مهربونم ومهتاب گلم و مينا جون و افق عزيز لحظه هايي سرشار از عشق و آرامش رو در زندگيشون داشته باشن  :rose::
 و براي آقا رضا و آقا فريد و آقا وحيد هم لحظه هايي سرشار از مو فقيت آرزو ميكنم و اميدوارم  :مثل هميشه در كارشون موفق و در تالار فعال باشن و ما ازدانشو انرژي مثبتشون بهره ببريم :bravo:
همه تون رو دوست دارم
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: فرید در 31 دسامبر 2010، 12:23:03 pm
سلام به همه دوستان و سلام به زندگی
.
بعد از چند روز که به همراه عیال و فرین جون رفته بودیم یه مسافرت کاری :D و البته بیشتر تفریحی امروز صبح برگشتم و دیدم چقدر اصفهان هوا سرد شده، بچه ها من همیشه بی پرده حرفامو می زنم ، ترسای من زیاد شده و یه کمی از خدا فاصله گرفتم توی قلبم یه احساس گنگی هست که نمی تونم توضیحش بدم، چند تائی رنجش دارم که حقیقتا باعث آزارم می شن، ولی با همه این اوصاف به طور کلی از زندگی راضی ام و هنوز می تونم به خدا و بندگانش عشق بورزم. خدایا آماده ام که برات کاری بکنم. خودت مسیر را برام روشن و هموار کن تا درک بهتری از حقایق داشته باشم. مسیر درست خدمت کردن را برام نمایان کن و در پایان از همه نعماتی که بهم دادی مثل همسرم، دخترم، پدر و مادرم، بقیه خانوادم، دوستان خوبم چه توی این تالار و چه جاهای دیگه، به خاطر سلامتی و خیلی چیزای دیگه که حتی توان به زبون اوردنشون را ندارم ازت ممنونم، واقعا و از صمیم قلب دوستت دارم و چند وقتیه که شرمندتم به خاطر اینکه احساس می کنم دینی را که بهت دارم ادا نکردم. التماس دعا دوستان
.
درپناه حق باشید
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: افق در 01 ژانویه 2011، 09:38:27 am
سلام به همه دوستان خوبم
خدا رو شکر می کنم به خاطر اینکه من رو توی این جلسات آورد و من رو با بچه های بهبودی آشنا کرد.
هر وقت حس قربانی شدن ازم گرفته می شه سرشار از شادی و نشاط می شم.
دیروز تونستم خیلی حرفهام رو بزنم بدون ترس، و بدون احساس گناه.
شب شاد شاد بودم و ساعتها توی خیابون قدم زدم و شادیم رو با طبیعت تقسیم کردم.
.
توی حرفهام خیلی نقص داشتم. خیلی جاها حرفهای اشتباهی زدم اما در کل از خودم راضی بودم که مغلوب حس گناه و ترس نشدم. می دونم خدا بهم کمک می کنه تا اشتباهاتم رو توی کلامم هم از بین ببرم.
.
از خدا به خاطر همه چیزش شکر. به خاطر مشکلاتی که سر راهم گذاشت تا مجبور بشم به رشد خودم فکر کنم. و به خاطر همه زیباییهایی که دور و برم قرار داده

برای همتون هفته ای سرشار از آرامش و یاد خدا رو خواستارم
 :rose: :rose: :rose:
 :love: :love: :love:
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: malihe در 01 ژانویه 2011، 01:32:06 pm
سلام دوستای مهربونم
دیشب دوباره یسری از خاطرات گذشته اشکمو در اورد وحالمو بد کرد ولی خداروشکر زیاد روش زوم نکردم گذاشتم بیان وبرن...ولی خیلی بده ،ضربه های روحی آدمو داغون میکنه وتا مدتها آزار دهنده است...از خدا میخوام کمک کنه این زخم عمیقی که تو دلم هست هرچه سریعتر بهبود پیدا کنه که هر از چند گاهی دردش منو عذاب نده....
خدایا ازصمیم قلبم بخاطر داده ها ونداده هات
 ازت سپاسگذارم و :rose: :)
راستش بچه ها اینجا خیلی آرومم میکنه...مشارکتا ...پیاما وشوخی ها خیلی بهم انرزی میده...یه شوق خاصی بهم میده ..همتونو دوست دارم برام دعا کنید :love: :rose:
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: فرید در 01 ژانویه 2011، 07:08:58 pm
سلام به دوستان و سلام به زندگی
سپاسگزار درگاه خداوند هستم به خاطر یک روز دیگه هوشیار، از خدا به خاطر درکی که از خودش و زندگی دارم سپاسگزارم. به خاطر داشتن دوستان خوب در برنامه ممنونم و از اینکه خدا نعمات زیادی را بهم داده تشکر می کنم. برای دوستان بهترین ها را آرزو دارم و دعا می کنم خدا مشکلات همه را برطرف کنه.
در پناه حق
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: فرید در 02 ژانویه 2011، 01:20:22 pm
سلام به زندگي و سلام به همه دوستان
.
سپاسگزار درگاه خداوند هستم به خاطر يك روز ديگه كه هوشيار بودم و بابت دركي كه امروز از زندگي دارم تشكر مي كنم، امروز قصد دارم تشكر كنم از تمام دوستان اين تالار كه با بودنشون در لحظات مختلف به من اميد دادند و كمكم كردند، فرق نمي كنه از كدوم انجمن و از چه جنسي و چه سن و سالي اينجا يك جاي ديگه از دنياست، جائي كه مردمانش هنوز مي تونن همديگه را دوست داشته باشن بدون هيچ چشمداشتي، خدا را شكر كه شما ها را دارم. دست تك تك شما را مي بوسم به خاطر تمام زحماتي كه براي من كشيديد و به خاطر تمام دعاهايي كه برام كرديد و به خاطر همه عشقي كه نثارم كرديد، در مقابل عظمت شما دوستان كه براي پيام هاي خوبي از جانب خداوند بوديد سر تعظيم فرود مي آورم و از اين طريق به خالق همه مان كرنش مي كنم.
.
در پناه حق
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: malihe در 02 ژانویه 2011، 01:23:05 pm
سلام دوستای عزیزم

وقتی میبینم دوستام  آنلاینن ..انرزی میگیرم. : :rose:.این روزا یکم قاط زدم ذهنم درگیره ::)ولی خوبم خداروشکر واز خدای مهربونم سپاسگذارم وعاشقانه دوستش دارم...
فقط از خدا میخوام این روزا بیشتر هوامو داشته باشه وکمکم کنه راه راست ودرست انتخاب کنم ...راهی که خودش برام درنظر گرفته...

عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: pari در 02 ژانویه 2011، 03:54:31 pm
سلام
امروز یه روز آروم و سرد زمستونیه.من هم مثل روزی که درش هستم سرد و زمستونیم.آروم ،بی هیچ تکانی و لرزه ای.مثل یه درخت توی یه دشت بزرگ که بی حرکت سر جاش ایستاده.کی میتونه بگه حالش بده؟ کی میتونه بگه حالش خوبه.گاهی یه پرنده ای میاد و روی شاخه هاش میشینه و بعد میره.حس بدی نیست.آروم و بی هیچ حرفی.سکوت...سکوت...سکوت

(http://i.picasion.com/pic37/4716990181731e031f057c7379f9bf8f.gif)
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: faranak_so در 03 ژانویه 2011، 09:01:03 am
سلام دوستان خوبم اين روزها زياد حالم خوب نيست خيلي استرس دارم و حسابي فكرم درگيره يه عالمه درس دارم و دو روز ديگه امتحان دارم بچه ها برام دعا كنيد قبول بشم چون نتيجه اش خيلي برام مهمه.
در ضمن به آقا رضا خسته نباشيد ميگم و تشكر بابت رحمت زيادي كه در تا لار ميكشن به خصوص بابت مطا لب جامع و مفيدي كه در قسمت (آنچه در مورد اعتياد بايد بدانيم) در تالار قرار دادن اميدوارم در تمام مراحل زندگيشون موفق بشن و خدا شما رو در اين راه ياري كنه.
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: افق در 03 ژانویه 2011، 09:24:49 am
فرانک عزیزم امیدوارم امتحانت رو عالی بدی و این حال بدیت سریع سریع خوب بشه. :-*
مواظب خودت باش

برايم دعا كن

چشم های تو گلهای آفتابگردانند

به هر كجا نگاه كنی

خدا آنجاست...

 
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: رضا - بیل در 03 ژانویه 2011، 09:30:10 am
سلام دوستان خوبم اين روزها زياد حالم خوب نيست خيلي استرس دارم و حسابي فكرم درگيره يه عالمه درس دارم و دو روز ديگه امتحان دارم بچه ها برام دعا كنيد قبول بشم چون نتيجه اش خيلي برام مهمه.
در ضمن به آقا رضا خسته نباشيد ميگم و تشكر بابت رحمت زيادي كه در تا لار ميكشن به خصوص بابت مطا لب جامع و مفيدي كه در قسمت (آنچه در مورد اعتياد بايد بدانيم) در تالار قرار دادن اميدوارم در تمام مراحل زندگيشون موفق بشن و خدا شما رو در اين راه ياري كنه.
.
.
.
فرانک عزیز
.
از لطفی که شما نسبت به  بنده دارید تشکر می کنم
.
امیدوارم در این راه شگرف ، کار کوچک ما نقطه پرگاری باشد در وسع وجود که بتواند چراغ راه علاقمندان بهبودی گردد.
.
.
شرمنده که توان ما در همین اندازه بود و بس....
.
.
از دعای خیرتان مارابی نصیب نگردانید ....
 
.
 
با تشکر :
رضا - بیل
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: رضا در 04 ژانویه 2011، 11:43:10 am
سلام .خدا را شكر ميكنم بخاطر باكي امروز از خدا ميخام اين نعمتشو از ما دريغ نكنه

:rose: :rose: :rose:
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: pari در 04 ژانویه 2011، 11:48:16 am

نقل قول
سجاد:
سلام به دوستان امروز روز خوبی رو شروع کردم شکر خدا حالم خوبه

خیلی خوشحالم که این احساس رو داری :)
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: رضا در 04 ژانویه 2011، 12:11:46 pm
من طبس مسافر هستم جلسات اينجا را گرفتن-برام دعا كنيد 
 :rose:
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: pari در 04 ژانویه 2011، 12:12:29 pm
خدا رو شکر میکنم بابت امروز. بابت حس زندگی که در درونم قرار داده.بعد از مدتها بر مبنای اینکه چه کاری رو دوست دارم و چه کاری شادم میکنه رفتار میکنم.بدون اینکه بخوام به عوامل دیگه ای فکر کنم که منو ازش باز میداره.و فکر میکنم دوبراه دارم بر میگردم به چند سال قبلم.و اینو خیلی دوست دارم.دارم بر میگردم به روحیه در لحظه در اون موقعیت زندگی کردنم.شاد بودن و تفریح در زمانش و جدی بودن و کار کردن در زمانش هر چیز در جای خود و لذت بردن از هر کدوم تا اعماق وجود.
خوشحالم که دوستانی دارم در اینجا که بهم نشون میدن در راه درست هستم یا نه.و بهم نشون میدن که چقدر پیشرفت کردم.و این منو واقعا خوشحال میکنه.خوشحالم
نه اینکه چیزی برای ناراحت بودن نیست.الان تفاوت در اینه که دیدم رو نسبت بهش عوض کردم.سعی میکنم رنجش رو در وجودم به جا نزارم.و ازش رد بشم.
برای همتون شادی و آرامش آرزو میکنم
برای فرانک و ملیحه عزیزم هم آرزو میکنم که امتحاناشون رو خوب بدن.
اونچه از دستتون بر میاد انجام بدین و برای اونچه از دستتون ساخته نیست نگران نباشید و توکل کنید.این چیزیه که سعی میکنم توی زندگیم به کار بگیرم.در خیلی موارد بهم آرامش میده و بهترین نتیجه رو برام به همراه داره.
امیدوارم برای شما هم مفید باشه.فقط سعی کنید در مواقعی که استرس دارید بیانش کنید.خیلی خیلی کمک میکنه.
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: رضا - اینترنت در 04 ژانویه 2011، 02:15:02 pm
نقل قول
سلام .خدا را شكر ميكنم بخاطر باكي امروز از خدا ميخام اين نعمتشو از ما دريغ نكنه

دوست عزیز ، این حال خوبو به تو و نیروی برترت برای یک روز دیگه زنده بودن تبریک میگم ....
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: رضا - اینترنت در 04 ژانویه 2011، 02:16:29 pm
نقل قول
من طبس مسافر هستم جلسات اينجا را گرفتن-برام دعا كنيد 

دوست عزیز ، ورود شما رو به تالار خودتون تبریک می گم و از شما می خوام که بازهم ما رو حمایت کنید ...
 
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: arghavan در 04 ژانویه 2011، 03:24:19 pm
به نام خدا
سلام خدمت دوستای عزیزم
خدارو شکر میکنم بخاطر ارامشی که امروز دارم .بخاطر اینکه سر در گم نیستم ..چند وقته که وسوسه دارم  به کسی که بهش وابستم زنگ بزنم ودوباره رابطمو شروع کنم  از خداوند میخوام در مقابل این وسوسه به من قدرت واگاهی بده.
برنامه های زندگیمو مرتب کردم وتصمیم گرفتم تو هر دوره زمانی روی یه کار تمرکز کنم تا  از اشفتگی رها بشم ...تا الان این کار به اروم شدن ذهنم کمک کرده وحتی کاراییمو بالا برده چون قبلا فقط به کارهای زیاد انجام دادن فکر میکردم و خیال بافی میکردم وعملا هیچ کاری انجام نمیدادم  اما الان کارهای بیشتری انجام میدم ....اما  باز هم وسوسه بهم میگه از تنبلیته  تو اگه میخاستی میتونستی یه سری کارها رو حذف نکنی  وباز هم حاله خوبی  داشته باشی ...شاید دیگران بتونن اما من فعلا تو این زمان ومکان نمیتونم یه برنامه مدون 12ساعته رو اجرا کنم ...ازتون میخام برام دعا کنید تا به انچه درسته دست پیدا کنم  وبه تشخیص خودم درباره زندگی خودم مصمم باشم .م
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: malihe در 04 ژانویه 2011، 03:59:55 pm
امروز میخوام خدا رو شکر کنم ...ازش واقعا ممنونم بخاطر همه چی....



                                                         ...خداجونم میبوسمت ودوستت دارم :rose: :love:
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: فرید در 05 ژانویه 2011، 10:28:26 am
سلام به همه دوستان و سلام به زندگي
.
خدا را سپاس مي گم براي يك روز هوشيار ديگه و ازش كمك مي خوام كه بتونم نقشي را كه خودش برام در نظر گرفته بهتر ايفا كنم، امروز حال جسمي چندان تعريفي ندارم توي محل كار اكثر بچه ها دچار سرما خوردگي شدن و شايد منم سرما خورده باشم ولي بازهم خدا را شاكرم. حقيقتا چند تا برنامه براي آينده دارم كه از خداوند مي خوام افكار منو در مورد اين مسائل به مسير درست هدايت كنه و از شما دوستان هم التماس دعا دارم. در پايان هم مي خواستم يك تشكر ويژه از دوست و برادر بزرگوارم رضا بكنم به خاطر زحمت زيادي كه براي تالار مي كشه و بي تكلف به خود من كه خيلي كمك كرده و احساس مي كنم يه برادر معنوي بسيار خوبه برام، كلام حق است كه اگر از مخلوق خدا تشكر نكنيم در واقع ناسپاسي از خدا كرده ايم. پس با آواز رسا و بلند مي گم رضا جون ممنون به خاطر همه خوبي هات و به خاطر محبتهايي كه در حقم روا داشتي
:-*
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: mahtab در 05 ژانویه 2011، 11:59:19 am
خداوندا
اگه میشه کمکم کن
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: malihe در 05 ژانویه 2011، 07:01:48 pm
سلام دوستای عزیزم
میخوام خدارو شکر کنم بخاطر اینکه کمکم کرد امروز با آرامش درسمو بخونم فرداساعت 2 امتحان سختی دارم..ولی .نگران نیستم چون از خدا خواستم همرام باشه و یه لحظه هم تنهام نذاره....بهش اعتماد دارم فقط از شما میخوام برام دعا کنید خدا بیشتر هوامو داشته باشه

ازخدا میخوام کمکم کنه بتونم امشب کتاب تموم کنم وفردا صبح یه دوره داشته باشم ... :pray: خدای مهربونم آرامش بی نهایت ویه تمرکز خیلی قوی بهم بده :pray:

برای مهتاب عزیزم هم  دعا میکنم :-*
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: arghavan در 05 ژانویه 2011، 07:35:08 pm
خدایا ازت سپاس گذارم که همواره به یادمی هرچند من از تو غافل میشوم.
خداوندا راه را برمن بگشا که من فرزند بیمار تو هستم  وبرای انتخاب مسیر درست از سلامت عقل برخوردار نیستم.
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: فرید در 06 ژانویه 2011، 08:31:46 am
سلام به دوستان و سلام به زندگي
.
سپاسگزار خداوندم به خاطر يك روز هوشيار ديگه و ازش به خاطر تمام نعمتي كه بهم داده ممنونم، حقيقتا احساس خوبي دارم ديشب بعد از جلسه رفتم و به يكي از دوستام كه چشماشو عمل كرده بود سري زدم توي اون لحظات متوجه شدم كه خداوند تا چه حد در احساسات من تغيير ايجاد كرده و به واسطه اون تغييرات امروز زندگي برام بسيار زيبا شده، واقعا از اينكه مي تونم آدما را بدون چشمداشت و بي تكلف دوست داشته باشم و بهشون خدمت كنم خوشحالم. از خداوند ممنونم كه منو با برنامه آشنا كرد به جرات مي گم شايد اين فرخنده ترين اتفاق زندگي من بوده و به واسطه همين آمدن به برنامه اتفاقات ميمون و مباركي در زندگي ام رخ داده. خدايا به خاطر همه چيز ممنونم.
.
در پناه حق
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: سجاد در 06 ژانویه 2011، 09:46:48 am
سلام به تمام دوستان بهبودي  :bravo:شكر خدا امروز بهترين روز زندگيمه  O:-)اينقدر حالم خوبه كه ميخوام برواز كنم اين حال خوبي رو از نيروي برترم دارم الاهي شكر دوست دارم حال خوبيمو باهمه دوستان عزيزم تقصيم كنم  :love: :-* :-* :-*دوستون دارم :hurrah: :hurrah: :hurrah:
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: افق در 06 ژانویه 2011، 10:34:13 am
سلام به دوستان بهبودی
منم امروز خیلی سرحال هستم و این رو اول از همه از خدا دارم و بعد از دوستان بهبودیم.
خدا رو به خاطرش شکر می کنم.
برای شما دوست عزیز هم خیلی خیلی خوشحال هستم که اینقدر شاد هستین. منم همراه شما در این شادی شرکت می کنم :rose: :hurrah: :hurrah:
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: mahtab در 06 ژانویه 2011، 11:07:44 am
من هانا هستم و از مامانم خواستم اینجا مطلب بنویسم
امتحاناتم شروع شده وتا حالا سه تاشوامتحان دادم وهرسه تاشوبیست گرفتم .
برام دعاکنید بقیه نمره هام بیست بشه  :pray: :pray: :pray:
خیلی دوستون دارم مخصوصا خاله فرزانه وخاله فرانک :-* :-* :-*
تقدیم به فرشته های مهربون :rose: :rose:  :love: :love:
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: فرید در 06 ژانویه 2011، 11:13:35 am
سلام هانا خانم
.
خوش اومدي خانم من برات آرزوم مي كنم كه همه نمره هاتو توي اين امتحان و امتحاناي بعدي بيست بگيري دختر گل :-*خوب شد تو اومدي لااقل يه كم اين مشاركتاي مامانت خوشحال شدن
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: pari در 06 ژانویه 2011، 11:35:24 am
سلام هانای عزیز :)
اول بگم که چقدر اسمت خوشکله
بعد هم دعامیکنم امتحاناتو خوب خوب بدی عزیزم :pray:
یه چیز خصوصی هم بهت میگم بین خودمون باشه: خیلی دلم میخواد یه دختر کوچولو داشته باشم.یه فرشته کوچولو.مثل خودت که فرشته کوچولوی مامانتی :)
 :-*
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: افق در 06 ژانویه 2011، 12:39:41 pm
سلام عزیزم  :-*
خوبی
منم برات آرزو می کنم که امتحاناتت رو عالی بدی :pray: :pray:
عالی عالی
.
دیگه می بینم تالار داره خانوادگی می شه. خیلی جالب و خوبه :)
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: malihe در 06 ژانویه 2011، 11:17:57 pm
خدایا شکرت ...امتحان خوبی بود :yummy:

مدیون مهربونیاتم خدا......چطوری ازت تشکر کنم....واقعا دوستت دارم


عظمتت هر روز به من بیشتر نمایان میشه....شرمندتم :-[ :-[

فقط میتونم سکوت کنم  :-Xهمین...هیچی نمیتونم بگم زبونم عاجزه در برابر عظمتت. :-X..فقط از ته دلم میتونم بگم ممنونم ازت که همیشه هوامو داری :rose: :pray:
اینو از ملیحه کوچولوت قبول کن
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: arghavan در 06 ژانویه 2011، 11:29:24 pm
سلام به خداي مهربون ودوستا ي عزيزم
اشادي شما به منم انرزي داد0
هاناي عزيز براي تو هم دعا ميكنم كه همه امتحانات بيست شه
دوستون دارم برام دعا كنيد :love: :love: :love:
 :rose: :rose: :rose:
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: فرید در 08 ژانویه 2011، 08:07:32 am
سلام به دوستان و سلام به زندگي
.
خدا را سپاس مي گويم به خاطر يك روز ديگه كه هوشيار بودم، در كل احساس رضايت از زندگي چيزيه كه در اكثر مواقع در وجود من هست و اين براي كسي چون من كه يكي از بزرگترين مشكلاتم در زندگي احساس عدم رضايت بوده جاي سپاسگزاري ويژه داره، خدايا شكرت. دارم حركتي را شروع مي كنم كه در قبالش از خدا كمك مي خوام. از تمامي دوستان التماس دعا دارم. براي همتون بهترين ها را از خدا مي خوام.
.
در پناه حق
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: افق در 08 ژانویه 2011، 08:54:55 am
سلام به تمامی دوستام

یک حس دوگانه ای دارم. هم گرفته هستم هم خوشحال. دلیل هر دوتاش رو می دونم. هر دوش از وجود خودم ناشی می شه. هم حال بدیم و هم خوشحالیم. دلیل خوشحالیم اینه که دارم یاد می گیرم بندهای دورم رو چطوری پاره کنم. هنوز دورم خیلی طنابه که دست و پام رو بسته. اما خوبیش اینه که یک وسیله تیز برای پاره کردنشون پیدا کردم. البته باید حواسم باشه که با این وسیله به کسی آسیب نرسونم.
برام حسابی دعا کنین
همتون رو دوست دارم. :rose: :rose: :rose: :rose: :rose:
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: وحید - ط در 08 ژانویه 2011، 10:49:47 am
سلام به همه دوستان بهبودی.
صبح شنبه خوبی رو برای همه آرزومندم و امیدوارم که تا آخر هفته اوضاع بر وقف مراد باشه به رضا بیل(بابا قاسم برزگر  :D ;D)هم سلام میکنم و از راه دور دسته بیلش رو میبوسم :)) :)) و میگم خدا قوتت بده پدر جان .هانای عزیز هم نمیدونم چندسالشه اما معلومه که از اون ایش پاه های دوست داشتنیه  :bravo:براش دعا میکنم که موفق باشه ودر زیر سایه پدر مادرش شاد :D
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: faranak_so در 08 ژانویه 2011، 11:36:28 am
سلام به همه دوستان خوبم
خداي مهربونم بابت تموم مهربونيات ممنونم ازت ميخوام كه نزديكتر از هميشه كنارم باشي  :pray:
هاناي عزيزم خيلي دوستت دارم اميدوارم همه نمره هات بيست بشه اميدوارم قدر مامان خوبتو بدوني چون بهترين مامان دنيا رو داري :love: :love: :love: :love: :love: :love: :love: :love:
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: وحید - ط در 08 ژانویه 2011، 01:59:49 pm
این دفعه من مهتابو با فرانک اشتباه گرفتم.ببخشید :'( :'( :'(اینهارو هم تقدیم میکنم به هانای عزیزم :love: :-* :rose: :bravo: :bravo: :bravo: :bravo:بخاطر نمره های بیستش.
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: رضا - بیل در 08 ژانویه 2011، 03:17:05 pm
من هانا هستم و از مامانم خواستم اینجا مطلب بنویسم
امتحاناتم شروع شده وتا حالا سه تاشوامتحان دادم وهرسه تاشوبیست گرفتم .
برام دعاکنید بقیه نمره هام بیست بشه  :pray: :pray: :pray:
خیلی دوستون دارم مخصوصا خاله فرزانه وخاله فرانک :-* :-* :-*
تقدیم به فرشته های مهربون :rose: :rose: :love: :love:
.
.
.
مهتاب عزیز و هانای مهربان
.
.
منم به نوبه خودم به شما بریک می م و امیدوارم که شاهد مووفقیت بیشتری برای هر دوتون باشیم ....
 :rose: :rose: :rose: :rose: O:-) :bravo: :bravo: :bravo: :bravo:
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: arghavan در 08 ژانویه 2011، 10:21:12 pm
سلام به دوستاي عزيزم وخداي حاضر بين ما
دوسه روزه كه سرما خوردم  ونتونستم ئبيرون برم واسه همين  دلم گرفته .ويه جورايي هواي گريه دارم .
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: pari در 09 ژانویه 2011، 02:53:34 am
سلام به دوستاي عزيزم وخداي حاضر بين ما
دوسه روزه كه سرما خوردم  ونتونستم ئبيرون برم واسه همين  دلم گرفته .ويه جورايي هواي گريه دارم .
ارغوان جون ایشالله زود زود خوب بشی.مایعات زیاد بخور.همیشه میگم تنها درمان سرماخوردگی سوپ گرم.شیر گرم و استراحته.
امیدورم زود خوب بشی. :)
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: افق در 09 ژانویه 2011، 07:52:21 am
سلام
داره برف میاد. برف
من عاشق برفم مخصوصا توی شب یا سحر وقتی که نوری وجود داشته باشه و آدم ریزش برف رو تو نور می بینه. خیلی وقت بود که بارش برف رو ندیده بودم
خدایا ازت ممنونم خیلی خیلی :pray: :pray: :pray:
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: فرید در 09 ژانویه 2011، 09:52:21 am
سلام به دوستان و سلام به زندگي
.
سپاسگزار درگاه خداوندم به خاطر يه روز هوشيار ديگه، راستش دوستان ترس امروز بزرگترين نقش را در عرصه زندگي من داره بازي مي كنه. حقيقتا ريشه اون را هم پيدا كردم اما نمي دونم چرا توان اعتماد كردن به خدا را ندارم، اگه هر چيز ديگه اي غير از اينكه بتونم به خدا اعتماد كنم را امروز سرلوحه كارام قرار بدم مي دونم كه شكستم حتميه، خدايا كمكم كن رابطه خودم را با تو ترميم كنم ازت در مورد كاري كه قراره انجام بدم ياري مي خوام و چون در لحظاتي خطير از زندگيم بهم ثابت شده كه تو بهترين را برام مي خواهي تقاضا نمي كنم آنچه ميل و اراده منه بانجام برسه دعا مي كنم آنچه خواست توست محقق بشه، اما يه انتظارم در مقابلش دارم كه به من قدرت دركش را بدي. براي دوستانم بهترين آرزوها را از درگاه خداوند دارم.
.
در پناه حق
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: افق در 09 ژانویه 2011، 10:21:18 am
 دوستت دارم 
 یا
 ندارم
 میخواهمت
 یا
 نمیخواهم
ریشه در صداقت داره
و خواسته هایی روشن
 ...
چه گونه باور داری دیگران
 را
 که نمیدانی چه میخواهند و چه نمیخواهند
.....
و مهم تر از آن
و چگونه باور داری خودت
را
وقتی نمی دانی چه می خواهی و چه نمی خواهی
.
اما می دانم که
نمی دانم
که
تو را
باور دارم
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: malihe در 09 ژانویه 2011، 12:42:38 pm
سلام دوستای خوب ومهربونم

امروز واقعا خدارو شکر میکنم بخاطر روز قشنگی که به من هدیه داد...ازخدا میخوام به من شایستگی اینو بده که قدر این روزامو بدونم و درست از وقت ها وثانیه هام استفاده کنم

بچه های این تالار اینقد دوست دارم که اصلا این دوست داشتن قابل وصف نیست...همه مثل خواهر وبرادرای من هستن :love:

این روزا درگیر درسا وامتحانام کمتر میتونم به تالار سربزنم ولی برای همتون ازصمیم قلبم دعا میکنم برای من دعا کنید .... :pray:
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: علی در 09 ژانویه 2011، 12:50:59 pm
سلام دوستان منم خدارو شکر می کنم روز خوبی داشتم در جمع شما هستم و خدا را شکر به خاطر امروز.برام دعا کنید :bye:
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: malihe در 10 ژانویه 2011، 12:09:25 am
سلام دوستای خیلی خوبم

نمیدونم باز زده به سرم...ولی نمیخوام حرفی بزنم...راستش اصلا نمیدونم چی باید بگم فقط از خدای مهربونم میخوام بهم آرامش بده ...فقط میخوام مثل همیشه همرام باشه وازم حمایت کنه...به قول پری خواهر عزیزم فردا همه چی درست میشه !!!میدونم ...پس نگران حالم نیستم ومیدونم فردا درست میشه.....
 :pray: :pray: :pray: :pray:
 :rose:

در پناه خدا باشید  :bye:



عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: وحید - ط در 10 ژانویه 2011، 08:04:36 am
سلام یه همه دوستای تالار.
مشهدم داره برف میاد  :bravo: :bravo: :hurrah: :hurrah: ;D ;D وقتی دیدم داره بف میاد همه خدارم شکر کردم هم از افق عزیز پیش خودم تشکر کردم و الان هم در تالار تشکر میکنم چون خبر اومدن برفو اون داد و گفت تهران داره برف میاد امروز اینجا داره برف میاد این کلمه رو خیلی تکرار میکنم چون برف و برف اومدنو خیلی دوست دارم  :hurrah: :hurrah: تازه از اون مهم تر دوستم وضع پولیش خوب میشه !!!!!؟؟؟ چرا؟؟؟اون رفیقم کیه؟؟؟؟ باشه الان جواب میدم :muniment: :muniment:تو تالار نگاه کنین رضا بیل (بابا قاسم برزگر) نیست از خودتون پرسیدین چرا؟؟ من میگم !!! نگران نباشید چون بیلشو برداشته رفته برف پشت بوم ارو بندازه  :)) :)) :)) :)) :)) البته به این حس مسئولیت باید احسنت گفت :bravo: :bravo: :bravo: رضا جون دوست داریم(این جمله جند بار تکرار شود لطفا) :love: :rose: :hurrah: :hurrah: :hurrah: :hurrah:
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: افق در 10 ژانویه 2011، 08:30:10 am
امروز خدا رو شکر می کنم
به خاطر نعمتهایی که داره از آسمون نازل می کنه.
هر روز چیزهایی برای شاد بودن وجود داره. مهم اینه که ما آنها رو پیدا کنیم.
خدا یا شکرت :pray: :pray:
اینجام حسابی برف می یاد. روی زمین هم نشسته. عالی عالی
.
.
آقا وحید  نوشتتون خیلی باحال بود. از طرف ما هم به آقا رضا خسته نباشید بگین. بلاخره شما می بینیدشون. :D
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: رضا - بیل در 10 ژانویه 2011، 09:27:36 am
سلام یه همه دوستای تالار.
مشهدم داره برف میاد  :bravo: :bravo: :hurrah: :hurrah: ;D ;D وقتی دیدم داره بف میاد همه خدارم شکر کردم هم از افق عزیز پیش خودم تشکر کردم و الان هم در تالار تشکر میکنم چون خبر اومدن برفو اون داد و گفت تهران داره برف میاد امروز اینجا داره برف میاد این کلمه رو خیلی تکرار میکنم چون برف و برف اومدنو خیلی دوست دارم  :hurrah: :hurrah: تازه از اون مهم تر دوستم وضع پولیش خوب میشه !!!!!؟؟؟ چرا؟؟؟اون رفیقم کیه؟؟؟؟ باشه الان جواب میدم :muniment: :muniment: تو تالار نگاه کنین رضا بیل (بابا قاسم برزگر) نیست از خودتون پرسیدین چرا؟؟ من میگم !!! نگران نباشید چون بیلشو برداشته رفته برف پشت بوم ارو بندازه  :)) :)) :)) :)) :)) البته به این حس مسئولیت باید احسنت گفت :bravo: :bravo: :bravo: رضا جون دوست داریم(این جمله جند بار تکرار شود لطفا) :love: :rose: :hurrah: :hurrah: :hurrah: :hurrah:
.
.
.ای اراذل توطئه چی
من صبح آدم تالار و داشتم آمار رو نگاه می کردم و مطالب رو بررسی می کردم که به مدت دو ساعت برق رفت ...
.
ببین این معتادان چه قضاوتهایی می کنن.
.
.
وحید جون بازم اگه تو برف خونه رو نمی ندازی به ما بگو ، برای تو آب نداره برای ما نون که داره .... :)) :))
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: malihe در 10 ژانویه 2011، 10:50:19 am
سلام دوستای عزیز ومهربونم

خدارو واقعا سپاس میگم بخاطر بارون قشنگی که دیشب تاحالا آسمون شهرمون رو پاک ودل انگیز کرده.... :pray:

از این همه صمیمیت تو تالار لذت میبرم...آقا وحید-ط وآقا رضا-بیل کولاک کردن ...بعد از اون برف کولاکش اینا بودن. :D..خیلی بامزه وباحالین. :yummy:..امیدوارم همیشه شاد وخندان باشید.. :bravo: :bravo:
 :)
 :rose:


عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: رضا - بیل در 10 ژانویه 2011، 12:43:01 pm
سلام دوستای عزیز ومهربونم

خدارو واقعا سپاس میگم بخاطر بارون قشنگی که دیشب تاحالا آسمون شهرمون رو پاک ودل انگیز کرده.... :pray:

از این همه صمیمیت تو تالار لذت میبرم...آقا وحید-ط وآقا رضا-بیل کولاک کردن ...بعد از اون برف کولاکش اینا بودن. :D ..خیلی بامزه وباحالین. :yummy: ..امیدوارم همیشه شاد وخندان باشید.. :bravo: :bravo:
 :)
 :rose:
.
.
ملیحه عزیز
.
اینا رو این وحید اسنمشو گذاشته کودک درون .... ;D
.
.
پیرمرد با اون دندونهای فلزیش خجالت نمی کشه  :)) :)) :))
.
.
شما  هم زیاد سخت نگیر .
.
.
خدا رحمت کرده که تو پنل های این آقا ننشستی ، دلقک بازی اونجا دیده داره ....
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: افق در 10 ژانویه 2011، 07:37:01 pm
سلام به همه دوستان بهبودی
.
چقدر صبحها خوبه. وقتی صبح زود از خواب بیدار می شم می دونم دیگه دور و بر ساعت 7 -8 که می شه یواش یواش بچه های تالار پیداشون می شه. برای من که......... اینجا یک صفایی داره.
اما از پنج- شش بعد از ظهر به بعد دیگه همه سر خونه و زندگیشون هستن. خیلی موقعها تنهایی حتی توی این تالار


در مورد این مشارکت هزارتا حرف می شه زد. هزارتا. همش رو خودم می دونم.
اما الان فقط دوست داشتم حسم رو بگم
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: pari در 10 ژانویه 2011، 11:33:35 pm
سلام دوستای خوبم..
اینجا هوا بارونیه و خیلی خیلی سرد...امروز چشمهای منم بد جوری بارید.اما الان  :D هستم.
کاش اینجا هم برف بباره.دلم میخواد برم و ساعت ها زیر دونه های سفیدش بمونم.شاید منم سفید سفید بشم به سفیدی برف :)
ایشالله همیشه شاد باشید :D
منم اقدامی کردم.که به امید خدا راه جدیدی برام باز خواهد شد در ادامه راه زندگیم.از انجامش حس خوبی داشتم.انشالله که تا پایانش خیر خواهد بود.منو وقت دعا فراموش نکنید. :pray:
ولی یکی به من نگفت این قاسم برزگر کیه؟ ??? ???
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: علی در 11 ژانویه 2011، 11:45:59 pm
سلام به دوستان خوبم خدا رو شکر به خاطر امروز.به خاطر شما عزیزان من امروز قبل از ظهر زیاد حالم خوب نبود امروز صبح دیر رفتم سر کار .ولی برگشتن سری به تالار زدم از تجربه دوستان استفاده کردم حالم عالی شد.امروز عصر هم جلسمون بعداز هیجده روز تعطیلی استارت خورد خدتا روشکر خوب بود همه اعضا راضی بودن.حال و احساس خوبی دارم بینتون تقسیمش می کنم خودتون ضربش کنین.فردا برام یه ماموریت کاری پیش اومده باید برم شهرستان برام دعا کنین دلم براتون تنگ میشه :bye:
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: رضا - بیل در 12 ژانویه 2011، 07:58:21 am
سلام به دوستان خوبم خدا رو شکر به خاطر امروز.به خاطر شما عزیزان من امروز قبل از ظهر زیاد حالم خوب نبود امروز صبح دیر رفتم سر کار .ولی برگشتن سری به تالار زدم از تجربه دوستان استفاده کردم حالم عالی شد.امروز عصر هم جلسمون بعداز هیجده روز تعطیلی استارت خورد خدتا روشکر خوب بود همه اعضا راضی بودن.حال و احساس خوبی دارم بینتون تقسیمش می کنم خودتون ضربش کنین.فردا برام یه ماموریت کاری پیش اومده باید برم شهرستان برام دعا کنین دلم براتون تنگ میشه :bye:
.
.
.از لطف بینهایتت ممنونم
.
.
منتظریم تا از سفر به سلامت بر گردی و بتونیم از تجربه های زیبات استفاده کنیم ....
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: فرید در 12 ژانویه 2011، 08:49:20 am
سلام به دوستان و سلام به زندگي
.
سپاسگزار درگاه خداوندم به خاطر يك روز ديگه كه هوشيار بودم، حقيقتا دوستان اين چند روز اوقات مباركي بود براي من به درك جديدي رسيدم كه فكر مي كنم تمام دردهايي كه توي چند ماه گذشته كشيدم ارزشش را داشت، خدايا ممنونم خدايا دارم ميام به سمتت بدن هيچ شرطي، دارم براي بار پنجم قدم چهارم را كار مي كنم از خدا كمك مي خوام در اين امر حياتي منو تنها نذاره، مي خوام اونچه سد راه بين من و خودش شده را از سر راه بردارم، از دوستان هم التماس دعا دارم.
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: mahtab در 13 ژانویه 2011، 09:39:04 am
سلام دوستان امروز ساعت 3امتحان  دارم والان فهمیدم که باید کارت ورود به جلسه رو باید باشماره صندلی میگرفتم والبته شماره صندلی رو وقتی میدن که تسویه حساب کرده باشیم .واسم دعاکنید اجازه ورود به جلسه رو پیدا کنم
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: malihe در 13 ژانویه 2011، 11:43:57 am
سلام دوستای خوبم

خیلی ذهنم آشفته است ...درسام خیلی سنگینه ومن درگیر ...از خدا میخوام بهم تمرکز حواس بده ...اصلا تمرکز ندارم ذهنم اینقد درگیر همه چی هست که شبا اصلا خوابم نمیبره...

 :-\ :(

خدای مهربونم بهم کمک کن !یخرده ذهنمو خلوت کن !خدایا من بهت این روزا خیلی احتیاج دارم از همیشه بیشتر وبیشتر...پس نذار یه لحظه هم ازت دور بشم  :pray:


مهتاب جون درکت میکنم وامیدوارم برات مشکلی پیش نیاد وراحت بری وامتحانتو بدی... :pray:
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: فرید در 14 ژانویه 2011، 04:28:03 pm
سلام به دوستان و سلام به زندگی
.
سپاسگزار درگاه خداوند هستم به خاطر یه روز دیگه که هوشیار بودم و ازش برای ادامه روز کمک می خوام، الان که دارم این مطالب را می نویسم دخترم پشت سرم در حال شیطونی کردنه از بابت اینکه خدا این نععمت بزرگ را به من و همسرم داد ممنونم و ازش کمک می خوام برای ادامه زندگی و برنامه های که برای اینده دارم، در یه موردی هم وسوسه فکری دارم، از خدا کمک می خوام در چنین لحظاتی در زندگی من حلول کنه و خودش مشکل را حل کنه.
.
در پناه حق
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: pari در 14 ژانویه 2011، 08:50:07 pm
دوستهای خوبم..
سلام
امروز مادربزرگم دو تا دیگ بزرگ آش نزری پخت.و توی خونشون مراسم زیارت عاشورا بود.منم رفتم تا کمکشون کنم در پختن آش و آماده کردن وسایل نزری روی سفرشون..وقتی دیگ آش رو هم میزدم برای همتون دعا کردم. :)

عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: علی در 14 ژانویه 2011، 11:07:38 pm
سلام پری  منم روز خوبی رو داشتم امیدوارم نذر مادربزرگت قبول بشه تو هم به آرزوهات برسی من هم برات دعا میکنم :pray:
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: malihe در 14 ژانویه 2011، 11:19:14 pm
سلام دوستای گلم

فردا صبح امتحان سختی دارم....خیلی برام دعا کنید ازخدای مهربونمم میخوام همرام باشه ویه لحظه هم تنهام نذاره چون سر این امتحان خیلی بهش احتیاج دارم...چون خیلی خوب بلد نیستم...یعنی اعتراف کنم تنبلی کردم ونخوندم.. :-[ :-\

 :pray:
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: فرید در 15 ژانویه 2011، 03:31:16 pm
سلام به همه دوستان و سلام به زندگي
.
اصفهان الان آسمون قشنگي داره و برف البته به صورت پراكنده مي باره، خدا را شكر از خداوند تقاضا مي كنم رحمتش را از آسمون شهر ما دريغ نكنه برف بباره. ما كه يادمون مياديه روزي گنبداي فيروزه اي نصف جهان زير برف چه منظره چشم نوازي داشت اما اين بچه هاي امروز بندگان خدا اين تصاوير يا در عكسها يا در خاطرات بزرگتر ها جستجو كردن. به هر جهت خدايا سپاس به خاطر همه نعمتهات، خدايا ازت تقاضا مي كنم مشكلات تمام بچه هاي اين تالار و تمام بندگان گرفتارت را مرتفع كني، خدايا كمكم كن دركم از زندگي بهتر بشه  و وظايفم را در زندگي بهتر انجام بدم.
.
در پناه حق
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: mahtab در 16 ژانویه 2011، 08:37:42 am
سلام دوستان
دلم خیلی خیلی واستون تنگ شده بود
این روزا امتحان دارم اما نمیتونم بخونم انحراف فکری شدیدی پیدا کردم
کلی بدهکاری دارم
وخلاصه خیلی درگیرم برام حسابی دعا کنید
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: وحید - ط در 16 ژانویه 2011، 08:51:26 am
سلام دوستان صبح همه بخیر .
امروز مجددا ماموریت من شروع میشه و تا تاریخ 11/11نیستم  :'(میدونم دل همتون برام تنگ میشه  :Dاما اکشال نداره تحمل کنین دیگه کاریش نمیشه کرد :D :never:.به یاد همه هستم واقعا بعضی مواقع دلم میخواد همونجا شروع کنم به مشارکت کردن و درد دل کردن  :oاما متاسفانه به اینترنت دست رسی ندارم به امید روز های بهتر . :pray: :pray: :rose:
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: فرید در 16 ژانویه 2011، 10:58:07 am
سلام به دوستان و سلام به زندگي
.
خدا را سپاس مي گم به خاطر هوشياري و به خاطر همه نعماتش، ديشب برف مي باريد و خيلي حس وي‍ه اي داشتم البته يه فاصله 40 كيلومتري بين منزل و محل كارمه و امروز يه كمي دير اومدم سر كار، صحنه هاي خوبي نديدم توي مه و يخبندان حدود 50 تا 60 خودرو باهم تصادف كرده بودند كه همينجا از خداوند مي خوام صدمه جاني وارد نشده باشه، ولي واقعا خدا را به خاطر نعمتي كه ديشب بر ما باريد سپاس مي گم، مي خواستم در همينجا يه تشكر وي‍ژه از همسرم بكنم به خاطر زحماتي كه مي كشه و عشقي كه نثار زندگي مي كنه و از خدا مي خوام يه مقداري به وضعيت زندگي از لحاظ مالي سر و سامون بده تا بتونم لا اقل مقداري از خجالت همسرم دربيام. التماس دعا
.
در پناه حق
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: malihe در 16 ژانویه 2011، 01:37:09 pm
سلام دوستای مهربون وخوبم....
 دیشب شب قشنگی بود تا صبح برف بارید وحالا تموم شهر سفیدپوش شده ...وقتی داشتم میرفتم دانشگاه خیلی لذت بردم رو تموم درختا برف بود شبیه درختای کریسمس شده بود وبه نظرم واقعا همه جا رویایی وقشنگ شده ...
واقعا خدای مهربونم رو بخاطر این همه زیبایی ونعمت سپاسگذارم  :pray::rose: :
فردا هم دوباره امتحان دارم این امتحانا واقعا خستم کرده هیچ ترمی به اندازه این ترم آرزو نکردم که هرچی زودتر امتحانم تموم شه...نمیدونم چرا اینقد برام سخت گذشته :weariful:

امیدوارم خدا به همه ما  آرامش ،صبر ،پول ;) ،نمره عالی ،سلامتی وشادی فراوانی رو ببخشه. :pray:..دوستتون دارم :rose:
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: علی در 16 ژانویه 2011، 01:55:15 pm
سلام دوست خوب. قدر این لحظاتو بدون. خیلیها دوست دارن جای تو باشن از جمله خود من دوست دارم یه بار دیگه به دانشگاه برگردم تا تمام کم کاریهامو جبران کنم من به دلیل اینکه معدلم زیر 12 است نمی تونم ارشد شرکت کنم فقط د. آزاد میتونم که هزینه اش بالا است .در زمان حال زندگی کن .لطف خدا رو هیچوقت فراموش نکن تو میتونی با بهترین نمرات قبو شی نمیدانم شاید هم نمیخوای ..خواستن توانستن است
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: pari در 16 ژانویه 2011، 03:13:25 pm
به همتون که برف دارید حسودی میکنم  :doubt:
 :D
امروز دکور اتاقمو عوض کردم تا از فردا برنامه ای که ریختم رو اجرا کنم.باید خوب پیش برم.و ازش تخطی نکنم.
خدا کمکم کنه که موفق بشم :pray:
اول راه جدید زندگیم هستم و خیلی خوشحالم از این بابت.خیلی هیجان زده هستم.خیلی یاد :)
برای همتون شادی و ارامش آرزو میکنم. :rose:
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: افق در 16 ژانویه 2011، 03:38:45 pm
سلام به همه دوستانم
.
برای همتون آرزوی روزهای خوبی رو دارم
برای ملیحه جونم که نمره هاش عالی بشه
برای پری جونم که توی برنامه جدیدش موفق باشه
و برای اقا وحید که دوره مأموریتش رو به خوبی سپری کنه
برای آقا فرید که مشکلاتش به خوبی حل بشه
و برای علی اقا که بتونه ادامه تحصیل بده و به آن چیزهایی که می خواد برسه.
وبرای مهتاب عزیزم که هر چه زودتر مشکلاتش حل بشه.
.
از همتون می خوام برای من هم دعا کنید تا بتونم قضاوتهام رو کنار بزارم و قدم چهارم رو به خوبی بردارم

عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: farhad-farhad در 17 ژانویه 2011، 12:58:06 pm
سلام دوستان همدرد
من یک راهنمای تازه گرفتم .راستش حرف هایی بهم زد که ناراحت شدم .دیدم چقدر در خودم فرو رفتم چقدر از برنامه دور شده ام .چقدر از بهبودی دور شده ام
فقط پاک بوده ام . خیلی شرمنده خودم شدم .بچه ها برام دعا کنید می خوام از امروز دوباره رو بهبودیم  کار کنم می خوام رشد کنم
خدایا تو که پاکی رو به من هدیه دادی کمکم کن بهبودی رو هم با کمک دوستام بدست بیارم

خدایا مرا ببخش
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: malihe در 17 ژانویه 2011، 04:38:30 pm
سلام دوست خوب. قدر این لحظاتو بدون. خیلیها دوست دارن جای تو باشن از جمله خود من دوست دارم یه بار دیگه به دانشگاه برگردم تا تمام کم کاریهامو جبران کنم من به دلیل اینکه معدلم زیر 12 است نمی تونم ارشد شرکت کنم فقط د. آزاد میتونم که هزینه اش بالا است .در زمان حال زندگی کن .لطف خدا رو هیچوقت فراموش نکن تو میتونی با بهترین نمرات قبو شی نمیدانم شاید هم نمیخوای ..خواستن توانستن است

سلام دوست عزیز
ممنون از راهنمایی شما....درسته حق باشماست ما همیشه قدر لحظاتی که داریم را نمیدونیم ...
ولی مگه میشه کسی دوست نداشته باشه ونخواد نمره خوبی بگیره...من میخوام ولی یکم این ترم تو یه درگیری روحی وفکری بودم که خیلی منو خسته کرد اینقد خسته که دیگه نایی برای فکرکردن به مسائل کوچیک روهم ندارم  :weariful: چه برسه درس که نیاز به تمرکز وفکر قوی داره...من تموم سعیمو میکنم ولی واقعا احتیاج به استراحت طولانی همراه با آرامش کامل دارم برای همین میخوام زودتر امتحانام تموم شه....

بهرحال بازم ممنون :rose: وبراتون آرزوی موفقیت میکنم...امیدوارم بتونیین تحصیلاتتون ادامه بدین وموفق باشید :pray:
برای افق مهربونم دعا میکنم ...برای پری عزیزم  O:-)امیدوارم خدا به همه ما کمک کنه وبهمون آرامش بده...
 :bye:
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: علی در 17 ژانویه 2011، 10:51:56 pm
سلام دوستان. خداوند رو شکر میکنم یه روز خوب دیگه بهم هدیه کرد ازش ممنونم . از خودم تشکر میکنم از کودک درنم . از چشمام از انگشتانم  از شماها که منو راهنمایی میکنین . نمیدانم اشک شوقه یا دلتنگی بعضی وقتا مطالب شماها رو میخونم اشکام  جاری میشن .امروزم روی هم رفته روز خوبی برام بود با راهنمام تماس تلفنی داشتم .در محل کارم هم خوب بودم برام دعا کنید دچار خود محوری نشم بین شمام خوشحالم احساس خوبی دارم :hurrah:     
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: malihe در 18 ژانویه 2011، 10:58:08 pm
سلام دوستای مهربونم


خیلی خوشحالم :D...امتحانم تموم شد................ :hurrah: :hurrah: :hurrah: :hurrah: :hurrah: 8) :P
 :bravo: :bravo:
خدایا شکرت :pray: :pray: :pray: :pray: :pray: :pray: :pray:
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: mahtab در 19 ژانویه 2011، 10:15:10 am
سلام به دوستان عزیزم
هانا امتحاناش تموم شده وحالا نوبت منه
دیروز امتحان مباحث جاری داشتم اما امتحان ندادم نمیدونم چرا توان رفتن نداشتم .فردا هم اموربین الملل دارم واز همه مهمتر روز جمعه یه امتحان دارم که برام خیلی حیاتیه
نیاز به دعای همتون دارم وخیلی خیلی دوستون دارم گرچه زیاد بیان نمیکنم .
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: farhad-farhad در 19 ژانویه 2011، 11:45:09 am
سلام دوستان همدرد
به خودم قول دادم زود از خواب بیدار شم ولی امروز دوباره نشد
می خام به کاری که دوست دارم بپردازم تنبلی نمیذاره واین حالمو خراب میکنه
برام دعا کنید تا ترس هام وتنبلی هام کمرنگ بشه دیشب تراز قدم ده رو تا نصفه گرفتم ودیگه حوصلم نذاشت

امروزم رو میسپارم به خداوند

عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: pari در 19 ژانویه 2011، 11:53:10 am
سلام دوستان همدرد
به خودم قول دادم زود از خواب بیدار شم ولی امروز دوباره نشد
می خام به کاری که دوست دارم بپردازم تنبلی نمیذاره واین حالمو خراب میکنه
برام دعا کنید تا ترس هام وتنبلی هام کمرنگ بشه دیشب تراز قدم ده رو تا نصفه گرفتم ودیگه حوصلم نذاشت

امروزم رو میسپارم به خداوند
سلام منم به خودم قول دادم که زود بیدار بشم.اما میدونم که یهو نمیشه.چون من همیشه عین جغد :Dشبها بیدار بودم و روزها میخوابیدم.الان سه روزه که تصمیم گرفتم.روز اول موفق نشدم.دیروز ده و نیم بیدار شدم و امروز نه و نیم.و فردا احتمالا هشت و نیم.اگه شب قبل از ساعت یازده بخوابیم صبح ها زود و راحت بیدار میشیم و همچنین اگه زود شام بخوریم صبح زودتر میتونیم بیدار بشیم.البته از یه حدی زودتر برای من اماکن نداره.این دیگه خصوصیت منه که نمیتونم قبل از هشت بیدار بشم.از بچگی اینطور بودم.خیلی برام سخته.همیشه موقع مدرسه ها مشکل داشتم.دانشگاه بهتر بود چون کلاسهام دیرتر شروع میشد.
شب هم نیت کنید که صبح فلان ساعت بیدار بشید.خیلی تاثیر داره.
آرزو میکنم موفق بشید.
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: pari در 19 ژانویه 2011، 11:56:33 am
خدا رو شکر میکنم...
فکر میکنم کمی از توانایی هام داره بهم برمیگرده.امیوارم تا اخرش بهم برگرده.چون باید از استعدادهام استفاده کنم.
حس خوبی دارم.و سعی میکنم نزارم حس های بد بهم قلبه کنه.البته گاهی بهش اجازه میدم بیاد و بره.اما نمیزارم بمونه در وجودم.
برای همتون آرزو مینم که شاد و آروم باشید.برای مهتاب عزیزم هم دعا میکنم که امتحاناتشو با موفقیت پشت سر بزاره.
کلی آرزو های خوب برای همتون دارم :)
موفق باشید
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: faranak_so در 19 ژانویه 2011، 12:51:34 pm
سلام دوستان خوبم اين چند روزه كه نبودم خيلي دلم براتون تنگ شده بود

مهتاب جون خيلي دوست دارم وبرات دعا ميكنم كه امتحانات رو خوب بدي و مثل مليحه جون وهانيه گلم راحت بشي :pray:

اين روزها گرچه جواب امتحانمو نگرفتم و خيلي نگرانم ولي بازم خدا رو شكر ميكنم .خداي مهربونم خيلي دوستت دارم و خودم ودختر نازنينم رو به خودت مي سپارم.
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: farhad-farhad در 19 ژانویه 2011، 10:17:24 pm
با حفظ شئونات ورعایت اخلاق در این بخش مشکلاتم را با دوستان همدردم مشارکت میکنم تا ارام وسبک شوم


عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: farhad-farhad در 19 ژانویه 2011، 10:23:54 pm
سلام دوستان همدرد
می خوام فردا زود بیدار شوم وبه کارهام برسم برام دعا کنید که بتونم  بیدار شوم و به اون کاری که علاقه دارم بپردازم وتنبلی وترس مانع من نشوند
این روزها نقص غبطه به سراغم اومده  و ازارم میده
امروز که گذشت روز خوبی برام نبود احساس تنهایی میکردم دلسوزی به حال خود وغبطه رهام نمیکرد

برای بچه های همه انجمن ها دعا میکنم که فردا روز خوبی براشون باشه شما هم برای من دعا کنید
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: malihe در 20 ژانویه 2011، 06:38:41 pm
سلام دوستای خوبم

امشب یه حس عجیبی دارم ...یه حس گنگ ،یه حس پوچی نمیدونم چمه...نمیدونم باز چی میخوام...دلم انگار گرفته ...میخوام قدم 4 کارکنم میترسم از شروع کردنش...میترسم از یاد آوری گذشته ها ...ولی خیلی چیزا هست که باید بنویسم باید آروم شم..دقیقا 5ماهه که ذهنم پراز سواله..شبا اصلا نمیتونم آروم بخوابم...بعضی شبا از خواب میپرم از یسری از خوابها عذاب میکشم خوابای گذشته میبینم خوابای خوب ولی دردناک :-\ الان که دارم این پیامو میدم گلومو بغض شدیدی گرفته ...دوست دارم یه عالمه گریه کنم دوست دارم با گریه هام تموم غم هامو بشورم واز بین ببرمشون ...ولی نمیشه ..باید بنویسم...امشب مینویسم ...باید از کجا شروع کنم از 20_19 سالگیم...نه از 5سالگی ....من که تموم غصه هام مربوط به یکی دوساله ...چی بنویسم...چی بگم..

خدایا کمکم کن... :pray:
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: sara در 21 ژانویه 2011، 02:14:03 am
سلام:
مليحه جان برات دعا ميكنم آروم بشي و آروم بموني..دوست دارم خانومي...بنويسشون ...بنويس ...حتي از يك سالگي...اميدوارم با نوشتنشون احساس آرامش بهت دست بده...برات بهترين شب ها با قشنگ ترين رويا ها رو آرزو دارم :-*
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: sara در 21 ژانویه 2011، 02:18:17 am
امشب يكم حالم بده چون با مادرم بد حرف زدم...فردا ازش عذر خواهي ميكنم...يكم هم دلتنگم براي كسي كه قول دادم بجاي وابسته بودن بهش دلبسته باشم...راستش دلم براش تنگ شده...و البته از خدام بخاطر يك روز پاكي ديگه متشكرم...دوستان برام دعا كنيد تا بتونم قدم ها رو بدون ترذيد و ترس شروع كنم و ادامشون بدم...مرسي :rose:
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: malihe در 21 ژانویه 2011، 10:56:26 am
سلام سارا جون

خیلی خیلی ممنون از لطف قشنگت. :-*..منم برات دعا میکنم که به آرامش برسی وبتونی راحت وابستگیتو رها کنی. :pray:..

راستی عزیزم ورودتو به تالار بهبودی خوشامد میگم وامیدوارم لحظات خوبی رو در اینجا داشته باشی :rose: :rose: :rose: :rose: :rose:
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: farhad-farhad در 21 ژانویه 2011، 07:57:07 pm
سلام همدرد
فردا شنبه است و می خوام کاری کنم کارستون می خوام بزنم بیرون .مطمئنم خدا هم کمک میکنه ومنو تنها نمیذاره هفته هایی که گذروندم هفته های خوبی نبودند وسخت گذشت و رنج زیادی بردم وخیلی هم ترسو وخود محور بودم
برام دعا کنید بتونم اون چیزی باشم که خدا می خواد

خدایا فردا رو به تو میسپارم
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: افق در 22 ژانویه 2011، 12:32:56 am
ساعت 12:31 دقیقه نیمه شب هست و به قولی 00:31
یعنی شنبه شده
امروز باید کاری رو انجام بدم.
احتیاج به دعای همه شما دوستانم دارم. :pray: :pray:
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: فرید در 22 ژانویه 2011، 02:10:51 pm
سلام به دوستان و سلام به زندگي
.
سپاسگزار درگاه خداوندم به خاطر يه روز ديگه كه هوشيار بودم، بسيار خرسندم از اينكه باز يه بار ديگه به صورت فعال مي تونم در محضر دوستان باشم ، يه مقدار گرفتاريهاي پيراموني زندگيم زياد شده از دوستان التماس دعا دارم، براي تمامي ذفقا بهترين ها را آرزو مي كنم و اميدوارم همه در پناه خداوند صحيح و سالم باشند.
.
در پناه حق
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: farhad-farhad در 23 ژانویه 2011، 08:22:55 am
سلام دوستان همدرد
الا ن حدود ساعت 8 صبحه ومن بیدارم اومدم تو تالار که از شما تشکر کنم که برام دعا کردید
دوستان من حالا که ایمان اوردید خدا به حرفتون گوش میکنه تورو خدا دعاکنید خدا نقص هام روهم کمرنگ کنه ومن هم بتونم رشد کنم
از خدا می خوام امروز برای همه بچه های بهبودی روز خوب وپر باری باشه برای من هم همین طور

خدا یا من تسلیمم
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: mahtab در 23 ژانویه 2011، 10:44:59 am
سلام
دیروز آخرین امتحانم رو دادم وبااینکه مطالب رو کامل بلد بودم اما نمیتونستم روی کاغذ بیارم ازبسکه تمرین حل کردم نمیتونم تشریحی جواب بدم اما یهکی از همکلاسیام که از اون پسر درس خوناست خیلی بهم کمک کرد واقعا واسم ناجی بود برام دعاکنید که همه ی درسامو نمره بیارم یه جورایی از حسابداری خسته شدم .دیشب دخترم میگفت مامان اگه درست تموم بشه دوباره ادامه میدی گفتم نمیدونم .بهم گفت مامان ادامه بده برو ادبیات بخون ،خیلی برام عجیب بود همیشه بهم میگفت از دانشگاه متنفرم چون تو همیشه داری میری دانشگاه وهیچ وقتی واسه من نمیزاری ..من هم یک لحظه به خودم گفتم اگه قرار باشه اینبار ادامه بدم حتما میرم دنبال اون چیزی که دوست دارم 
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: malihe در 25 ژانویه 2011، 11:42:52 pm
سلام به همه دوستای خوبم...
روزاوشبای سختی رو دارم میگذرونم...این روزا دارم مینویسم از گذشته ها!!ازخاطرات تلخ وشیرین...خیلی  سخته ولی برای آخرین بار دارم مرورشون میکنم ومینویسم ...شاید وتنها شاید فراموش بشن...  :(
غمگینم...یه غم عجیبی تو دلم اومده انگار....مثل روزای اول جدایی ولی نمیزارم به من قدرت بگیره ...من قوی تر از اونم وخدا هوامو داره ...ازم حمایت میکنه...
خدایا شکرت :pray: :pray:

التماس دعا دوستان  :rose:
 
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: pari در 26 ژانویه 2011، 11:00:17 am
سلام دوستهای خوبم
این روزها سرم خیلی شلوغه...البته من این حالتو دوست دارم. :)
سعی میکنم روزهای خوبی برای خودم بسازم.خودمو شاد کنم.مثلا امروز میخوام یه کارامل خوشمزه درست کنم.چون یاد بچگی هام می افتم با طعمش :)
اما یه چیزی خیلی فکرمو مشغول کرده این روزه و اون اینه که چرا دستم نمک نداره!!!! ???
از خدا برای همه شادی و آرامش می خوام و ازش میخوام که مارو در جهت درست زندگی هدایت کنه. :pray:
دوستون دارم :) :rose:
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: farhad-farhad در 26 ژانویه 2011، 05:55:06 pm
سلام دوستان همدرد
چند روزه که کتاب چگونگی عملکرد ان ای رو دارم دوباره می خونم و دارم بسطش میدم به تمام زندگیم چون روزهای اول پاکی فقط برای مواد می خوندمش.
میبینم چقدر کتاب زیبا نوشته شده ودر تمام زندگی من خودشو نشون میده ومن چقدر عاجز هستم وخدا چقدر بزرگوار
می بینم اگر دستور العمل کتاب رو که به زبان ساده هم هست رو اگر گوش کنم چقدر زندگیم بهتر میشه
کتاب رو در قطع کوچک تهیه کردم وهمیشه همرام دارمش
تازگی راهنمایی پیدا کردم مهربان وبزرگوار که احساس میکنم خدا اونو سر راهم گذاشته
برای همه شما دعا میکنم شما هم برای من دعا کنید
شاید شد واگر نشد هم کاش یاد بگیرم حتما حکمتی هست

خدا کمکم کنه به خانوادم خسارت نزنم وبه خودم
یاد بگیرم خدمت کنم و....
خدایا کمکم کن خودم رو دوست داشته باشم
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: pari در 28 ژانویه 2011، 10:03:06 pm
سلام دوستهای خوبم...
چقدر عصبیم...چقدر خسته ام...چقدر غصه دارم...
دلم میخواد گریه کنم...دلم میخواد آغوشی بود تا پناه این لحظه هام باشه...هر چقدر به دور و برم نگاه میکنم کسی نیست...هیچ کس و من تنهای تنها توی این بیغوله گیر افتادم...
امروز اتفاقات عجیبی برام افتاد...
یکی از دوستان دانشگاهم از شهرشون اومد و با هم رفتیم پیش یکی ازدوستام که بچه دار شده و از ازدواجش بهش سر نزده بودیم.کارت عابر بانکم سوخته بود!!! و من مقدار خیلی زیادی پول همراه نداشتم.باید از شهرمون کرایه ماشین میدادم و میرفتم یه شهر دیگه خونه دوستم واز اونجا میرفتم یه شهر دیگه که جشن سالروز تاسیس گروه کوهنوردیمون بود.و جالبه در تمام مسیر من فقط هزار تومن کرایه دادم در صورتی که باید حدود دوازده تومن کرایه ماشین میدادم.اما تمام مسیر دوستامو دیدم!!!و همینطور برای دوستم و دخترش هم تونستم یه گلدون گل خیلی زیبا و یه عروسک خیلی خوشگل بخرم!!!!و نمیدونم چرا همه بهم تخفیف میدادن یا قیمت پایین تر از اونچه من تصور میکردم بود!!!!!
به هر حال حس غریبی بود.چون وقتی داشتم از خونه راه میافتادم گفتم خدایا یه بار پولم کم نیاد خجالت زده بشم. اونها که نمیدونن تو حسابم پول هست!!!
خیلی جالب بود...
بعد هم رفتم جشن گروه.اما اونجا هم خوب بود...
توی مراسم چهار تا خانوم بودیم..وقتی میخواستیم عکس دسته جمعی بگیریم خانومها گفتن هر کس پشت همسرش وایسته.من تنها خانومی بودم که کسی رو نداشتم که پشتش بمونم توی عکس.حس خوبی نبود.گرچه این انتخاب منه و کسی و برای همراهی مناسب ندونستم اما حس غریبی بهم دست داد.چون یهو خانومها به من نگاه کردن.نمیدونم چرا حس بدی پیدا کردم.خوب مگه چیه که من تنهام...من مشکلی ندارم اما این فشارهای بیرونی باعث ازارم میشه.این فشارها از همه هست.حتی نزدیک ترین کسانم میگن چرا اینقدر سخت گیری...آخه آدمی که هنوز نمیدونه چطور باید حرف بزنه چطور میدونه که همسر بودن یعنی چی....خوب من اون چیزی که میخوام رو در این آدم ها نمیبینم..نه اشتباه نکنید نه پول میخوام نه قیافه آنچنانی...اما یه چشمه غنی انسانیت میخوام.یه روح  خیلی بزرگ..اما نیست.همه به دو جلسه نرسیده نا امیدم میکنن..خسته ام....
خیلی خسته ام....چرا آدمها نمیتونن به انتخاب من احترام بزارن..چرا فکر میکنن من زیاد سخت گیرم...همه فکر میکنن من فلان موقعیت آنچنانی رو میخوام...نه من تنها انسانی رو میخوام که انسان باشه و کنارش آروم بگیرم و من هم این حسو درش به وجود بیارم...اما نمیخوام دیگه دنبالش بگردم..دیگه تلاشی براش نخواهم کرد..راستش اونقدرها هم برام هم نیست.اما نمیدونم چرا برای بقیه اینقدر مهمه..حتی سرپرست گروه میگفت دیگه ازدواج کن!!!!
نمیدونم عصبیم..چرا یه ماشین ندارم...یا یه خونه مستقل ندارم...چرا از دستشون دادم...یه بار دوستم بهم گفت آدم اون چیزهایی که لیاقتش رو نداشته باشه از دست میده و شاید هرگز به دستشون نیاره...اون روز خیلی از دستش عصبی شدم..اما امروز دیدم راست میگه..شاید من لیاقتشو نداشتم...یا شاید......نمیدونم!!! :(
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: pari در 28 ژانویه 2011، 11:42:36 pm
و در ادامه روز شگفت انگیزم باید بگم متوجه شدم که کسی یه سری از اطلاعات رو از روی سیستمم و همینطور از گوشیم پاک کرده ... >:(دارم میترکم از عصبانیت...
و جالب اینه وقتی مچش گرفته شد توی چشمم نگاه میکنه میگه دلم خواست...چرا بعضی ها اینقدر بی فهمن...موندم واقعا
میدونید خیلی من احمقم چون خودم به یه سری اصول پایبندم فکر میکنم همه اینطورن...چقدر احمقم من...
 >:( >:(
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: malihe در 28 ژانویه 2011، 11:56:57 pm
سلام دوستای خوبم
منم مثل پری خیلی بهم ریختم ...امروز با ماشین بابام تصادف کردم البته آخرش یه لحظه حواسم پرت داداش کوچولوم شده ماشین کشیده شد به تیره برق...
اعصابم بهم ریخت ...دیگه بهم نمیدن...نمیخواستم بابام ناراحت شه....اشکم داره در میاد...نمیدونم چرا اینقد حساس شدم..با اینکه بابام خیلی دعوام نکرد...
ولی خیلی ناراحت شدم :( :'(از خودم بدم میاد
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: فرید در 29 ژانویه 2011، 08:30:05 am
سلام به دوستان و سلام به زندگي
.
سپاسگزار درگاه خداوندم به دليل يكي روز ديگه كه هوشيار بودم، همچنين به دليل نعمات ديگه اي كه بهم داده از خداوند قدرت درك خواست خودش را مي خوام و اينكه مسير خدمت كردن به همنوعانم را برام روشن و خالي از خودخواهي بكنه، اين حقيقتا براي من موضوع مهميه چون دوستان من در واقع خيلي خدمت كردم اما اين خدمات تأثير لازم را ناشته و اينجاست كه مشخص مي شه خدمتهائي كه من انجام دادم به خودخواهي آغشته بوده، بنابراين بدون اينكه راجع به خودم قضاوت كنم از خدا كمك مي خوام، توي بعضي از ترسام يخ زدم از خداوند ياري مي خوام كه از اين ترسها جدا شم و بتونم درمسير روشنائي حركت كنم، همه دوستان را از صميم قلب دوست دارم و بهترين آرزوها را براشون دارم.
.
در پناه حق
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: pari در 29 ژانویه 2011، 09:34:04 am
سلام دستان عزیز
بعد از یه روز پر از تنش دوباره یه روز دیگه آغاز شد...یه روز آروم..و من درسی که لازم بود رو از دیروز گرفتم و روی سیستمم و روی موبایلم رمز گذاشتم و فکر میکنم زودتر از اینها باید این کارو میکردم.اطلاعاتم هم ریکاوری میکنم و دوباره برش میگردونم.اونچه ناراحتم میکنه فقط اینه که چرا واقعا یه انسان اینقدر نسبت به حریم دیگران بی توجه میشه.حقیقتا چرا؟
مهم نیست...
امروز روز اول هفته هستش و میخوام هفته ای پر از شادی و ارامش رو برای خودم بسازم.مثل هفته قبل و این هفته سرم از هفته قبل شلوغ تر خواهد بود :D :weariful:
اما خوشحالم از این شلوغی چون دوباره به من حس زنده بودن میده...
برای همتون شادی و آرامش آرزو میکنم و خوشحالم که خداوند دوباره این حس شادی رو در دل من قرار داده در این صبح زیبای زمستونی...
دستون  دارم و براتون شادی و آرامش آرزو میکنم...
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: malihe در 29 ژانویه 2011، 01:20:53 pm
سلام به دوستای خوبم
خداروشکر میکنم واقعا بخاطر همه چی...دیشب واقعا یه لحظه بهم ریخته بودم ولی الان فکر میکنم میبینم خداروشکر خسارت جانی نداشته کسی چیزیش نشده مخصوصا داداشم که تو ماشین بود همین برام کافیه...وواقعا خداروشکر میکنم وهمین جا اعتراف میکنم که دیشب یه لحطه نقص ناسپاسی سراغم اومد وهمین باعث شد بهم بریزم...ولی درس بزرگی گرفتم از این ماجرا وهمین برام خیلی ارزشمنده

همتون خیلی دوست دارم وامیدوارم اونطوری که آقا فرید بهمون لطف داشتن وخیلی جاها بهمون کمک کردن ماهم بتونیم به دوستانمون خدمت کنیم که اقا فرید بدونه که زحماتش بی فایده نبوده.... :rose: :rose:
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: علی در 29 ژانویه 2011، 10:55:17 pm
سلام دوستان خیلی وقته مشارکت نکردم .. احساسم بهم میگه تو باید مشارکت کنی چون بیماری... خدا رو شکر به خاطر امروز و این لحظه که در جمع شما هستم  بعضی وقتا نیازه من به گذشته ام یه نیگاهی بندازم تا یادم نره چه دربدریهایی کشیدم به خاطر بیماری اعتیاد. به خاطر نداشتن آرامش. یادمه قبل از اعتیادم توی ایام عید بود بابام یه جفت کفش نو برام خریده بود من از خوشحالی با همون کفشا تا صبح خوابیدم شایداز فقر بود یا از بیماری من که ناخودآگاه از روی نقص عمل میکردم .بازم یادمه  مصرف مواد چقدر منو منزوی کرد چقدر ترور شخصیتی شدم زمانی  بزگترین آرزوی من شده بود قطع مصرف. میگفتم خدایا کمکم کن بذارم کنار دیگه آدم خوبی میشم دیگه پدر ومادرم رو اذیت نمیکنم بله لطف خدا شامل حال من شد من دوباره متولد شدم . اما امروز ناشکرم کنترل میکنم قضاوت میکنم. جواب تلفن مادرمو نمیدم ترس دارم  . من بعداز دوازده قدم انجمن تازه فهمیدم چقدر از خودم دورم  معنی چگونگی عملکردو حالا درک میکنم یادمه قدم نه  جبران خسارتی از مادرم داشتم راهنمام گفت برو پیشانی مادرتو ببوس وازش دلجویی کن من تنها کاری که کردم فقط تونستم پیشونیشو ببوسم دیگه بغضم گرفت نتونستم حرف بزنم....چگونگی عملکرد صداقت میخواد زندگی در حال تغییر است ومن در مقابل تغییرات واکنش نشان میدم البته با کار کرد قدمهای جدید بهبودی جدیدی تجربه میکنم از اینک مطالبمو خوندین ممنون قربون چشاتون برم  ;)  برام دعا کنین :pray: :pray: :pray: ..[/i][/size]
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: pari در 29 ژانویه 2011، 11:21:31 pm
آقای علی چقدر مشارکتتون حس خوبی به من داد...
منم امروز به این فکر میکردم که یه روزی یه لحظه ارامش آرزوم بود اما الان دو روزه بخاطر پاک کردن یه سری اطلاعاتم ناراحتم.البته بخاطر اطلاعات نیست اصلش.بخاطر اینه که چقدر میتونه یه انسان کم فهمی بکنه.بعد یه انسان دیگه از جانب اون بیاد و با قضاوت اشتباهاش بیشتر منو ناراحت کنه و بگه ببین چکار کردی ازت متنفر شده ??? :o
اون اطلاعات منو پاک کرده بعد اون از من متنفر میشه.عجیبه.شاید نسبت بهم حس خوبی نداشته باشه.اما من براش توضیح دادم که فرایند این چیه....من بهش گفتم که باید با یه مشاور صحبت کنه.دیگه چکار می تونم بکنم.راستش برام مهم نیست کسی ازم متنفر باشه.وقتی کاری نکردم، باید از چی ناراحت باشم!!! :o
منم گفتم اگه به همین کلمه متنفر فکر کنی میفهمی چقدر مشکل در اون ادم هست اون وقت بهتر میتونی قضاوت کنی...
من از کسی متنفر نیستم...از هیچ کس...شاید باید باشم!!!!اما نیستم... ???
در هر صورت خوشحالم که خداوند به من این قدرتو داده که گاهی سکوت کنم و بزارم زندگی اونچه لازم هستش رو در زمان خودش به یک انسان یاد بده تا بفهمه که کجا قضاوت اشتباهی کرده...
خدایا شکرت...بخاطر این سکوتی که به من دادی و میدونی تا کجا برای من عزیزه...
دکتر شریعتی یه جمله قشنگی داره میگه: تنهایی همون حس مجهول بودنه.این نیست که کسی دورت نباشه.اینه که کسی کشفت نکرده باشه...درد مجهول بودن...بعد انسانی که به اندازه یک ساعت هم با من حرف نزده کامل بیاد و به من چنین جملاتی بگه :)
جز لبخند چیزی ندارم.... :)
خداوندا شکرت بخاطر دوستان خوبی که اینجا دارم و بخاطر تمام لحظه هایی که منو در راه درست هدایت میکنی...دوست دارم..
دوستهای خوبم خیلی خیلی دوستون دارم..شاد و اروم باشید.. :)
راستی تولد آقا رضا یادتون نره...به هر حال مدیر سایت هستنو....دیگه باقیشو که میدونییییید.... ;) :D ;D
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: sara در 30 ژانویه 2011، 12:18:19 am
نميدونم چرا ولي يكدفعه دلم خواست مشاركت كنم
خدا رو شكر كه شما هستين ...خدا رو شكر كه اين جمع هست...خدا رو به خاطر اين همه صداقت شكر....
امشب يكم در درونم تنهام...دقيق نميدونم چرا...ميخوام بگم همتون رو يه دنيا دوست دارم و برام مهمين...خدا رو شكر
كه مليحه جون و داداشش هر دو سلامتن...خدا رو شكر كه پري جون آروم شد و فقط ناراحت شد و متنفر نشد
خدا رو شد كه علي عزيز آرامشش رو به دست آورده و از اون مهمتر بهترين و ارزشمند ترين مخلوق خدا رو شاد كرده
و بهشون آرامش داده...لذتي كه به مادرتون هديه كردين خيلي ارزشمنده...من يه جورايي دلم واسه خودم سوخت
و بهتون غبطه خوردم...واقعا بهتون تبريك ميگم...و اما جاي داره از فرهاد عزيز تشكر كنم كه اينجا رو به من معرفي كرد
و يكي از بزرگترين هديه هاي زندگيم رو به من داد...شايد بزرگترينشون رو تا الان...از افق عزيزم ممنونم كه هوام رو داره
و تنهام نميذاره...و از غلامرضا عزيز كه بسيار به من لطف داشته...از همتون از تك تك تون ممنونم...
از همه دوستاني كه من هنوز توفيق آشنايي باهاشون رو نداشتم ولي با حضورشون يه دنيا همدردي و اميد و عشق رو به ارمغان ميارن
همتون رو دوست دارم و آرزوي روز هاي شادتر ، پربارتر،آگاه تر و پاك تر رو براتون دارم. :rose: :rose: :rose:
 
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: samira در 30 ژانویه 2011، 01:16:40 am
به نام خدا
سلام به همه دوستان خوب من به پيشنهاد پري جون اينجام اميدوارم بتونم دوست خوبي باشم نميدونم بايد از كجا شروع كرد ولي ازتون ميخوام برام دعا كنن كه به ارامش برسم اعتقاد دارم تنها كسي كه ارامشو به ادم ميده خداست واينكه ما اين ارامشو نداريم مقصر خودمونيم چون دوريم خيلي دور بعضي وقتا به خدا ميگم خدايا چرا منو فراموش كردي ولي واقعا خدا اين كا رو نكرده اين من بودم كه فراموش كردم :unforgive:
نميدونم بايد از كجا شروع كنم و براتون توضيح بدم ولي ازتون ميخوام كمكم كنيد كه به اون ارامش برسم :pray:
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: sara در 30 ژانویه 2011، 04:44:27 am
سلام سميرا جون..خوش اومدي....ورودت رو به تالار تبريك ميگم و برات آرزوي شادي و آرامش ميكنم
سعي كن با دوستامون ارتباط برقرار كني دوستاي باتجربمون ما رو دوست دارن و كمكمون ميكنن
منم با اينكه خودمم تازه واردم در خدمتت هستم...موفق باشي 
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: faranak_so در 30 ژانویه 2011، 12:21:58 pm
خدايا تورا شكر ميگويم كه منو براي ادامه زندگي انتخاب كردي.
خدايا كمكم كن ارزش هاي خودم رو فراموش نكنم .خدايا صبرمو بالا ببر
خدايا شكرت بابت تموم سختيهايي كه تو زندگي به من دادي
از خداي خودم ممنونم كه با اين همه گله وشكايتي كه ازت ميكنم بازم هوامو داري و منو تحمل ميكني.
خدايا دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: malihe در 30 ژانویه 2011، 12:53:06 pm
سلام به همه ی دوستای خوب ومهربونم
مشارکت های شما به من انرزی میده وحس میکنم تنها نیستم وکسانی هستن که درکم میکنن وبا حرفاشون بهم آرامش میدن...آرزو میکنم همه در پناه خداوند مهربون همیشه آرامش داشته باشید

سمیراجون خیلی خوش اومدی ...مطمئن باش اینجا میتونی دوستای خیلی خوبی پیدا کنی وباهاشون به نیروی برترت نزدیک ونزدیک تر بشی وآرامش واقعی تو زندگیت سرشار بشه...
مطمئنم این اتفاق برای همه ما می افته تنها کافیه که بخواهیم وبرای رسیدن به اون یسری سختی ها رو تحمل کنیم
:)


خدای مهربونم همراهمون باش واز ما حمایت کن.... :pray: :pray:
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: فرید در 30 ژانویه 2011، 04:17:14 pm
سلام به دوستان و سلام به زندگي
.
خداوند را سپاس گزارم به خاطر هوشياري امروز و به خاطر تمام نعماتي كه به من ارزاني داشته و براي ادامه روز از او طلب ياري دارم، امروز دارم يه جلسه كارگاهي 12 قدم جديد را توي منطقه اي كه واقعا بچه هاي درد كشيده اي داره شروع مي كنم، از خداوند مي خوام كه در اين راه پشتيبانم باشه و تقاضا مي كنم اراده و خواست خودش را در اين كارگاه جاري كنه، خداي مهربونم خداي خوبم از صميم قلب دوستت دارم و در مقابلت اظهار خاكساري مي كنم. من را يك لحظه به حال خودم وانگذار هر چقدر هم كه نسبت به مسائل پيرامونم آگاه بشم بنده ناچيز توام. همه شما دوستان را دوست دارم و بهترين ها را براتون آرزو دارم.
.
در پناه حق
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: samira در 31 ژانویه 2011، 12:32:35 am
سلام دوستان خوبم اومدم بگم امروز خيلي حالم خوبه و احساس ميكنم ترس و اضطرابم كمتر شده نميدونم چرا ولي خيلي حس خوبيه :)
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: pari در 31 ژانویه 2011، 09:29:00 am
سلام سمیرای عزیزم..خوشحالم که این حسو داری...خیلی خوشحالم :) :hurrah:

و سلام دوستان خوبم
امروز واقعا یه روز زیبای زمستونیه...قطره های  بارون روی درخت ها مونده و تلالوی کم سوی خورشید باعث درخشیدنشون میشه...واقعا زیباست ..هوا بوی بارون کوه رو میده...عطر زمین نم خورده و عطر تازگی ...چقدر دلم هوای کوه کرد...دشت رویایی من حما الان خیلی زیبا شده...
براتون شادی و آرامش آرزو میکنم...
و از خدای بزرگم میخوام منو از مسیر وصلش دور نکنه...و منو به داشته هام مغرور نکنه..و حسرت اونچه ندارم رو به دلم نندازه...
شکرت خدای بزرگم بخاطر این همه زیبایی...
دوستای خوبم خیلی دوستون دارم...
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: faranak_so در 31 ژانویه 2011، 10:38:19 am
سلام دوستان خوبم
امروز از صبح بارون قشنگي مي باره و هوا بوي تازگي و طراوت مي ده ميتونم بگم يه جورايي بوي عيد و فصل بهارو ميده.
 خداي مهربونم اين روزها بيشتر از هميشه نزديكم باش و تنهام نذار.كمكم كن راهي رو انتخاب كنم كه به نفع خودم ودخترم وزندگيم باشه اميدوارم هيچوقت از تصميمي كه گرفتم پشيمون نشم .همتون رو دوست دارم
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: shilan در 31 ژانویه 2011، 06:59:25 pm
سلام دوستان مطالبتون خیلی جالب بود واقعا ریشه ی مشکلم رو پیدا کردم دقیقا این قدمها واین درسها در رفع همین یک مشکل ما خلاصه نمیشه برای تمام زندگی لازمه وحیاتیه پاک کردن اندیشه.. پاک کردن دل ...
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: malihe در 01 فوریه 2011، 12:41:25 pm
سلام دوستای خوبم

راستش چند روز نیستم بخاطر این تعطیلات وبابت این یخرده ناراحتم ولی خوب اینم یه فرصتیه برای اینکه ببینم چقدر تونستم رو وابستگیم کار کنم ...خیلی دوستتون دارم دلم برای همتون خیلی تنگ میشه ...خیلی برام دعا کنید منم براتون دعا میکنم :pray:

 :bye:

عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: وحید - ط در 01 فوریه 2011، 01:14:33 pm
سلام بچه ها من اومدم :Dاز اینکه این مدت به یادم نبودین خیلی خوشحالم  :'( :'( چون منم به یاد شما ها نبودم دروغ چرا ؟  :lie: :lie: ولی فقط با یکی از بچه های سایت تماس تلفنی داشتم که خیلی ازش تشکر میکنم  :rose: :bravo: و از اون مهم تر اینه که توی تماسامون با یک کلمه جنان تنبیه شدم که تصمیم گرفتم روی رفتارم مجددا تمرکز کنم.از این که با شما ها آشنا شدم خدارو شکر میکنم خدا به همه ی ما کمک کنه مخصوصا فرید عزیز .و با آرزوی نشکستن دسته بیل رضا قهرمان (بابا قاسم برزگر) :)) :)) :)) :P :P :P :D
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: pari در 01 فوریه 2011، 11:46:40 pm
خوش اومدید آقا وحید..جای خنده هاتون اینجا خالی بود... :D
امشب یه حس روحانی خاصی دارم...خدارو شکر میکنم که هر جایی که ممکنه اشتباه کنم.همه چیزو واضح بهم نشون میده...این نیرو رو در چشمانم قرار میده که ببینم نشونه هارو...خدایا ممنونم ازت...نورت رو بر راهم بتابون.چون من بدون تو هیچ چیزی نمیبینم.

یه سکوت عمیقی درونمه....یه سکوت دوست داشتنی...
حسم مثل این عکسه...کاش اونجا بودم...

(http://up.iranblog.com/images/n8ojh8lx6g27z3q7fny.jpg)
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: samira در 01 فوریه 2011، 11:56:15 pm
ممنون پري جون براي همهتون ارزوي ارامش ميكنم خداواندا قدرت بده رسيدن به تو را تويي كه بزرگترين ارزوي :love:
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: وحید - ط در 02 فوریه 2011، 02:09:12 am
سلام بچه ها الان ساعت 2شبه الان از هیئت اومدم و تا تونستم برای همه بچه های تالار مخصوصا اونهایی که اسمشون تو یادم بود دعا کردم البته اگه دعای من گیرا باشه یا اصلا دعاهام به اون بالا برسه نمیدونم من فقط کار خودم انجام دادم بقیه دیگه با خودشه مسئله ای که فکرمو مشغول کرده اینه که امشب نتونستم گریه کنم نمیدونم چرا ولی نشد برای همین احساس میکنم این مجلس بهم حال ندادولی امیدوارم اونهاییی که امشب دست به دامنشون شدم حرفامو شنیده باشن و شفاعت کنن از این موجود بی دست و پا و عاجز برام دعا کنید بچه ها :pray: :pray:                                                                            ( :rose: :rose: :rose: :rose: :rose: :rose: :rose(
این گل ها رو تقدیم میکنم به صاحب امشب و بهش میگم که صادقانه دوستتدارم  O:-)
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: افق در 03 فوریه 2011، 08:41:41 am
در صورت هر گونه سوال نسبت به انتقال این مطلب پیام خصوصی گذاشته شود تا توضیحات لازم داده شود.
در پناه خدا
با تشکر
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: افق در 03 فوریه 2011، 08:47:28 am
سلام اقا وحید.
بابت اینکه به فکر بچه های تالار هستید خیلی ممنون و از اینکه برامون دعا کردین. مطمئن هستم خدا حرفهای شما رو شنیده و به اونها گوش داده و همین برای ما یک دنیا ارزش داره.
منم خیلی وقتها وقتی هیات می رم گریم نمی گیره. خیلی وقتها. وقتی می بینم زنهای دیگه چطور زجه می زنند یک جوری می شم. به خودم می گم حتما دلت پاک نیست، حتما ائمه رو دوست نداری و هزار تا سوال.
اما یک چیز رو تو خودم خوب می دونم اینکه من نمی تونم زیاد گریه کنم.
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: faranak_so در 03 فوریه 2011، 11:47:16 am
سلام آقا وحيد خوش اومدين اين مدت كه نبودين جاتون خيلي خالي بود. التماس دعا ممنون كه برامون دعا كرديد اميد وارم منو يادتون نرفته باشه  :doubt: يا نكنه دوباره منو با مهتاب جون اشتباه گرفته باشيد البته زياد فرقي نمي كنه چون هر دومون از خدا يك خواسته داريم ....
اميدوارم خدا صداتون رو شنيده باشه و حاجت روا بشيد O:-)
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: farhad-farhad در 03 فوریه 2011، 11:08:11 pm
سلام
احساس میکنم دارم از ارزوهام ورویاهام دور میشم
وهدف هام دیگه مهم نیستند این منو ازار میده
برام دعا کنید
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: pari در 04 فوریه 2011، 09:44:49 pm

سلام دوستان خوبم...
این روزها سرم شلوغه.گاهی حس میکنم تمام اونچه باید انجام بدم رو نمیتونم انجام بدم...در حال طی کردن مسیرم هستم.مسیری که انتخابش کردم و به هیچ چیز و هیچ کس اجازه نمیدم که منو ازش منحرف کنه.به هیچ نگرانی و به هیچ سختی اجازه دخالت در تصمیمی رو نمیدم.
این روزها یه چیزهایی به صورت فلش فلش از ذهنم عبور میکنن.نمیدونم علتش چیه! گاهی خوب نیست..و منو ناراحت میکنه.اما همیشه اینطور نیست.
خداروشکر میکنم کارم خیلی خوب پیش میره و خدا رو از این بابت شکر میکنم...خیلی هم شکر میکنم...گرچه از شکر کردن میترسم...چون هر چیزی که بخاطرش شکر گذار بودم از من گرفته شد..اما میخوم یکبار دیگه امتحان کنم.گرچه همین الان هم که در حال نوشتنش هستم باز هم ترسیدم از این شکر گذاری...اما.....خدایا شکرت.
دوستان خوبم برای همتون شادی و آرامش آرزو میکنم.و از خدا میخوام که بهترینهارو برای هممون به وجود بیاره...
شکرت خدای مهربونم
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: malihe در 04 فوریه 2011، 10:31:57 pm
سلام دوستای خوبم
خیلی این روزا بهم ریختم ...نمیدونم چرا اعصابم خرده ...الکی باهمه دعوا میکنم ونمیزارم کسی باهام بحث کنه ... حس میکنم نقصام خیلی فعال شدن.و به من قدرت پیدا کردن.....
خسته شدم انگار ..توقعاتم زیاد شده از همه ...میخوام همه باهام اونطوری رفتار کنن که دوست دارم بخاطر همین همرو مواخذه میکنم
خدایا کمکم کن خیلی این روزا بهت احتیاج دارم :pray:
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: وحید - ط در 04 فوریه 2011، 11:45:18 pm
سلام بچه ها.
امشب دوباره خدا بهم توفیق داد که برم هیئت دوشب قبل رو نتونستم برم چون کلیه هام مشکل پیدا کردن (سنگ کلیه )خیلی درد داشتم  :'( :'( اما الان خدارو شکر بهترم آخر مجلس هم همه ی بچه های تالار رو دعا کردم مخصوصا فرانک عزیز که اسمشو اوردم و با مهتاب اشباه نگرفتم اسمهایی رو که گفتم فرزانه بود دیگه ملیحه، فرانک، مهتاب، افق البته افق رو اول از همه گفتم همیتطور شوهر گل شو نرگس بود و فرید عزیز رضا بیل (بابا قاسم برزگر )جواد عزیز ،مند حسین خودمون ،پری ،علی عزیز و چون اسمی یادم نیومد بقیه رو کلی گفتم حالا هر چند که من خودم بیشتر از همه شما محتاج دعا هسنم اما برای اولین بار برای خودم و خانواده ام چیزی نخواستم  امیدوارم خدا قبول کنه در آخر اینو صادقانه میگم واقعا به دعای همتون احتیاج دارم . :pray: :pray:


                                                                                                                                                 ------(((پارازیت)))------
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: فرید در 05 فوریه 2011، 08:35:01 am
سلام به همه دوستان و سلام به زندگي
.
خدا را شكر مي كنم به خاطر اينكه يك روز ديگر را هوشيار بودم و ازش كمك مي خواهم كه در ادامه روز منو ياري كنه، دو روز گذشته را با دوستان و خانواده بيرون بودم و با اينكه برف آمده بود و هوا به شدت سرد بود جاي شما خالي خيلي بهمون خوش گذشت. واقعا خدا را به خاطر داشتن دوستان خوب شكر مي گم، دوستاني كه فقط انسان را به خاطر وجود خودش دوست داشته باشن بسيار كم هستند و من خوشبختانه به جز دوستان زيادي كه در برنامه دارم چند دوست خانوادگي همينجوري هم دارم. دعا مي كنم براي يكي از دوستانم كه درد بزرگي را در زندگي تحمل مي كنه. اميدوارم خداوند در بهترين مسير هدايتش كنه و پشتيبانش باشه. براي دوستم وحيد هم دعا مي كنم كه بسار انسان مهربان و دوست داشتنيست خدا شفاي عاجل عنايت كنه. براي تمامي دوستانم در تالار آرزوي موفقيت دارم و از خداوند مي خوام اگر كسي مشكلي پيش روش هست مشكلاتش را مرتفع كنه، همه شما دوستان را از صميم قلب دوست دارم.
.
در پناه حق
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: malihe در 05 فوریه 2011، 12:46:58 pm
سلام دوستای خوبم
امروز خداروشکر میکنم بخاطر هوشیاری که بهم داد ومیتونم نقصاموتشخیص بدم ..میتونم اشتباهات خودمو بپذیرم وسعی دارم که اونارو تکرار نکنم
واقعا از خداوند ممنونم بخاطر دوستانی که جلو راه من قرار داد تا راه درست پیدا کنم وباصحبتاشون نذارن من از مسیر منحرف بشم...
خدایا ممنونم ازت
واسه آقاوحید مهربان هم دعا میکنم که حالشون بهتر وبهتر بشه  :pray:


خدایا ممنونم ازت
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: farhad-farhad در 07 فوریه 2011، 08:02:35 am
چقدر قضاوت دیگران برام مهمه چقدر از اینکه چی فکر میکنند میترسم چقدر ...
اگه میتونستم خودم باشم چی میشد وچقدر راحت تر میتونستم زندگی کنم .الان صبح زوده میخوام برم به کارهام برسم ولی یه کوچولو دلم گرفته واحساس تنهایی میکنم احساسی که هر از گاهی میاد وشما ها خوب میدونید چی میگم
دوست خوب بهبودیم وراهنمام از دیشب جواب بهم نمیده .تا که یه کوچولو شکایت میکنم میگه تو نبایستی به من وابسته شی منم بهش وابسته نیستم .ولی بودنش زندگی منو تغییر داد ومن خیلی از حرف هایی که یه عمر تو دلم نگه داشتم رو بهش میگم الان ازش دلخورم ولی نمی خوام باشم
دوستان بهبودی  عزیز وهمدرد برای من دعا کنید مشکلاتم حل شه ومنم بتونم سر پا وایسم وبتونم رشد کنم و ارامش تو زندگیم پهن شه
امروز خیلی روز سختیه نمیدونم چرا
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: علی در 07 فوریه 2011، 08:50:06 pm
سلام دوستان همدرد چند روزی نتونستم بهتون سر بزنم خیلی دلم براتون تنگ شده بود تعطیلات مهمون داشتم شنبه ویکشنبه هم خیلی روزای کاری شلوغی داشتم ولی دلم همش توی تالار بود خدا روشکر که این فرصتو بهم داد تا دوباره بیام در کنار شماها لحظات خوبی از زندگی رو تجربه کنم من این روزای خوب رو با هیچی عوض نمیکنم  :bye: :bye:
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: pari در 08 فوریه 2011، 12:15:07 am

برای تمام شما شادی و آرامش آرزو میکنم...
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: فرید در 08 فوریه 2011، 10:43:49 am
سلام به زندگي و همه دوستان
.
خدا را سپاس مي گم به خاطر هوشياري و تمام نعماتي كه بهم داده، از خدا توان مي خوام كه در مسير درست حركت كنم و به حال بندگان خدا مفيد باشم. التماس دعا
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: mahtab در 08 فوریه 2011، 10:48:32 am
خدایا آن ده که آن به
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: pari در 08 فوریه 2011، 11:56:26 am
سلام دوستان خوبم...
این روزها حس خاصی دارم.حی میکنم دلم میخواد استراحت کنم.اما چون خیلی کار دارم نمیتونم با خیال راحت این کارو انجام بدم.باید به کارهام برسم و اگه انجامشون ندم هم خیلی استرس میگیرم.چون خیلی وقت ندارم.
در هر صورت میخوام برم به یه منطقه کوهستانی پیش یکی از دوستانم و چند روزی بمونم پیشش.احتمالا دو سه روزی نباشم.فکر میکنم نیاز هست که برم.
براتون بهترین هارو آرزو میکنم.امیدوارم همیشه شاد باشید.
خیلی دوستون دارم...
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: عرفان در 08 فوریه 2011، 11:58:54 am
سلام به همه دوستان، من الان 23 روز هست به جمع گرم شما هستم و واقعا خدا رو شكر مي كنم.
من در اين 23 روز نوع ديگري از زندگي رو تجربه كردم كه خيلي برام جالب بود اما .....
نمي دونم تو اين بخش مي تونم مشكلمو مطرح كنم و از شما راهنماي بخوام يا نه؟
من از اينكه روش زندگي، طرز تفكر تغييرات زيادي كرده خوشحالم ولي يك وابستگي شديد و مفرط (كه نميشه اونو عشق ناميد) نسبت به يك نفر پيدا كردم كه واقعا وقت و ذهن منو مشغول خودش كرده. نمي خوام فكرمو بهش مشغول كنم اما نميشه!!
وقتي به گذشته خودم نگاه مي كنم خيلي از مسائل و مشكلاتي كه برام بوجود اومده بخاطر فرار ازن وضعيت بوده. يعني براي اينكع خودمو از اين وابستگي خلاص كنم به راه حلي دست مي زدم كه مشكلاتمو چند برابر كرده بود.
از همه شما مي خوام كه منو راهنمايي كنيد چگونه از وابستگي عاطفي خلاص شوم
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: فرید در 08 فوریه 2011، 12:14:15 pm
به شما خوش آمد مي گم والبته تبريك به لحاظ اين درك جديد انشائالله خداوند در ادمه اين مسير هدايتگر همه ما باشه
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: malihe در 08 فوریه 2011، 09:21:22 pm
سلام دوستان عزیزم
امشب خیلی استرس دارم :fear: امشب شب عجیبیه
از خدا میخوام بهم کمک کنه ....امشب در هر لحظه کنارم باشه ومن حضورش رو احساس کنم
وای خوای مهربونم خیلی استرس دارم کمکم کن همراهم باش وازمن حمایت کن ...کمکم کن کلامم کلام تو باشه ورفتارم طوری باشه که تو میپسندی  :-\دوستت دارم خدای مهربونم وجزتو کسیو ندارم کمکم کن... :pray: :pray: :pray: :pray: :pray: :pray:
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: faranak_so در 10 فوریه 2011، 11:41:23 am
سلام دوستان خوبم
خدا رو شكر ميكنم بابت امروزم خداي خوبم خيلي دوستت دارم و ممنون از اينكه هميشه هوامو داري...
خدا رو شكر ميكنم به خاطر حضور دوستان خوبم در تالار امروز بعد مدتها اكثر خانمهاي تالار حضور دارن به خصوص فرزانه عزيز كه اين مدت خيلي جاي خاليش احساس ميشد....
همه تون رو دوست دارم....
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: pari در 11 فوریه 2011، 02:33:26 pm
سلام دوستاي خوبم..
من اين چند روز جايي هستم كه كوهستانيه.امروز بارون ميباره و زيبايي كوه هزار برابر شده...اينجا خيلي زيباست...جاي همتون خاليه..وقتي عظمت اينجا رو ديدم برا يهمتون دعا كردم..كه مثل كوه قوي و استوار باشيد..
فعلا اينجا موندگار شدم..خيلي زيباست اينجا
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: faranak_so در 13 فوریه 2011، 12:42:36 pm
پري عزيز با وجود اينكه اين روزها جاي خا ليت در تالار احساس ميشه ولي اميدوارم حسابي بهت خوش بگذره و از لحظه لحظه سفرت لذت ببري و به اون آرامشي كه مي خواي برسي :love:
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: علی در 13 فوریه 2011، 03:59:02 pm
سلام دوستای خوبم منم برا دوستمون پری روزای خوبی رو ارزو میکنم .برای همه شما هم  همینطور برای شما که یه جورایی باعث آرامش من هستید دست منو میگیرید . خدا رو شکر میکنم به خاطر پاکی دوستان من امروز برام تولد دیگری بود از یکی از آشناهام جبران  خسارت کردم احساس خوبی دارم . واینا همه از برکات برنامه دوازده قدمی معتادان گمنام است و لطف خدای مهربون از خدا میخوام کمکم کنه اسیر هوای نفس نشم   :bravo: :pray: :pray:
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: pari در 13 فوریه 2011، 04:49:00 pm
ممنون ازهمه ..خوب بود..
دلم برای همتون تنگ شده بود.خوشحالم که برگشتم.دوباره پای سیستمم..پای کارم و کتابهام.دلم تنگ شده بود برای همه ی اینها..
براتون بهترین لحظه ها رو آرزو میکنم..
به آقای علی هم تبریک میگم...
منم شادی باید چیزی رو به کسی بگم...اما فکر میکنم با گفتنش بیشتر از نگفتنش بهش خسارت میزنم..کاش میدونستم چکار باید بکنم...خدا منو میبخشه؟؟چیزی غیر از این برام مهم نیست.
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: malihe در 13 فوریه 2011، 11:14:10 pm
سلام دوستای مهربونم
فردا دارم میرم مشهد دلم خیلی برای همتون تنگ میشه
 راستش این روزا تالار اون شور واشتیاق قبلو نداره انگار همه رفتن دنبال زندگیهاشون ...یکم بابت این ناراحتم ولی امیدوارم دوره ای باشه واین مسئله حل شه
بهر حال برام دعا کنید وحلالم کنید ...خیلی دوستتون دارم تا پنج شنبه نیستم ولی همواره ودائما به یادتون هستم وبرای تک تک بچه ها دعا میکنم...
:pray:
 :bye: :bye:
خدانگهدار


عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: علی در 15 فوریه 2011، 07:13:29 am
سلام دوستای خوبم چند روزه اینترنتم خراب شده از سیستم محل کارم استفاده میکنم به خاطر همین نمیتونم براتون مطلب ارسال کنم از این بابت جبران خسارت میکنم هفته آینده قراره دانش آموزامو ببرم اردوی راهیان نور مناطق جنگی جنوب ترسی اومده سراغم برام دعا کنین :pray: :pray: :pray: :pray:
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: pari در 16 فوریه 2011، 11:22:21 am
سلام دوستان خوبم...
امروز صبح که از خواب بیدار شدم ابرهای خیلی سیاهی تمام آسمون رو گرفته بودنن.دلم گرفت.
این روزها یه ترسی در وجودمه نمیدونم از چیه.یهو درونم یه شدت احساس ترس میکنم.خیلی برام عجیبه چون معمولا از چیزی نمیترسیدم.!!
جدیدا خیلی تنبل شدم.مثل همیشه به کارم و درسم اهمیت نمیدم.باید با شوق بیشتری انجامشون بدم.
اما خدا رو شکر میکنم که کلا حالم بد نیست.
برام دعا کنید...
لحطه های شاد و آرومی براتون آرزو میکنم.
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: فرید در 17 فوریه 2011، 08:54:32 am
سلام به دوستان و سلام به زندگي
.
سپاسگزار درگاه خداوندم به خاطر يه روز ديگه كه هوشيارم و ازش براي ادامه مسيرم طي اين روز كمك مي خوام. مي خواستم توي اين مجال يه تشكر ويژه از تمامي دوستان داشته باشم كه در زمانهايي كه حالم خوب نبوده به من با دعا هاشون و نظراتشون كمك كردم، همچنين از خانواده و بالاخص همسرم به خاطر تمام فداكاري هاش و مهمتر از همه از خالقم به خاطراينكه منو روي دستان خودش حمل كرد و به من توان دوباره داد براي زندگي بهتر، چند هدف دارم در زندگي كه از خداوند تقاضاي كمك دارم و از دوستان التماس دعا. براي همه شما ارزوي بهترينها را دارم و اميدوارم بهترينها براتون رقم بخوره.
.
درپناه حق
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: افق در 17 فوریه 2011، 10:05:36 am
سلام به همه دوستانم
دارم می رم به یک سفر
یک سفر مقدس و مهم
از چند نظر برام خیلی مهمه، اینکه یک دوست رو می بینم که عاشقانه دوستش دارم (خیلی خیلی خیلی) و اینکه دارم یک سفر روحانی انجام می دم.
از همتون می خوام برام دعا کنید
همتون رو دوست دارم ومی بوسمتون
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: فرزانه در 17 فوریه 2011، 11:17:45 am
سلام بچه های خوب- ممنون بخاطر همه چیز- بخاطر دعاهای خالصانتون-
برای افق عزیزم دعا میکنم که بهترین سفرش رو انجام بده و بهترین هدیه خدا رو دریافت کنه
- امروز حالم خدارو شکر خوبه و خدارو بخاطر همچیز شکر میکنم  :hurrah: :hurrah: :hurrah: :hurrah:
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: pari در 17 فوریه 2011، 02:25:31 pm
افق عزیز ارزو میکنم سفر خیلی خیلی خوبی داشته باشی.
فرزانه جون برای شما هم خوشحالم که حالتون خوبه.
جای ملیحه و آقا وحید خالیه.افق هم جاش خالی میشه این چند روز.
امروز حالم کمی بهتره.
وقتی میترسم و نگران میشم.به خودم میگم تو که یکبار نهایت سیاهی رو پشت سر گذاشتی.دیگه از چی می ترسی و این بهم حس خوبی میده تا کمتر بترسم.
برای همتون آرزو های خوب دارم
و از خدا میخوام این شکی که از مسیرم توی دلم اومده رو از بین ببره و بهم نشونه هاشو نشون بده که در حال رفتن در مسیر درست هستم.

عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: malihe در 17 فوریه 2011، 04:13:16 pm
سلام دوستای خوبم
من اومدم :D :D
برای همتون خیلی دعا کردم :pray: :-*
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: sedighe در 17 فوریه 2011، 07:35:13 pm
        ملیحه جان خوشحالم که اومدی جاتون خالی بود کلی صفا و صمیمیت با خودتون اوردید امیدوارم بهتون خوش گذشته باشه   : :love: :-*
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: sedighe در 17 فوریه 2011، 07:47:45 pm
             مشکلات عین بارون میباره و منهم درست مثل کوه وایسادم  قدرت تحملم عجیب زیاد شده  در این موقعیت من بهتر میتوانم بهبودیم و ایمانم بخداوند را محک بزنم احساس میکنم در مراقبت خداوندم.....
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: ATA در 17 فوریه 2011، 10:04:47 pm
به نام خدا
خدارو شكر ميكنم به خاطر امروز كه مواد مخدري مصرف نكردم
از اينكه خودمو تو جمع باعشق شما مي بينم
بي نهايت خوشحالم و اميدوار
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: malihe در 17 فوریه 2011، 11:34:57 pm
ممنونم نرگس جون ....تو خیلی لطف داری عزیزم .... :-* :-* :-* :-* :-* :-*

بخاطر صبر وتحمل زیادت بهت تبریک میگم وامیدوارم همیشه در پناه خداوند مهربون شاد وسرشار از آرامش باشی... :love:

ATAعزیز خیلی خوش اومدی وبخاطر پاکیت هم بهت تبریک میگم.. :rose: :rose:
 :rose: :rose:
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: علی در 18 فوریه 2011، 01:26:58 am
سلام دوستان منم برا افق آرزوی سفری خوش  رو دارم به ملیحه هم خوش اومد میگم. من این روزا فک میکنم فقط تو این مدت از دوازده قدم فقط قدم یک رو رعایت کردم یعنی مواد مصرف نکردم دیگه کارایی انجام میدم که با سلامت عقل جور درنمیاد ویا اینکه زندگیمو نمیسپارم و خیلی سریع توی نتیجه کار دخالت میکنم دوست دارم همه چی بر وفق مراد من باشه حالتی از انتظار منو احاطه کرده انتظار چیزی که از بیرون حال منو خوب کنه. یه تلفن ..یه مسیج. وقتی هم وارد تالار میشم انتظار دارم برام پیام خصوصی بذارن یا اینکه منو تایید کنن در طول روز یه لحظه میبینی سرشار از انرژی هستم اما با یه احساس تفاوت یه کنترل قضاوت ...فیس..تمام این انرژی هدر رفته من بیانگیزه  شدم..... :pray: :pray: :pray:
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: sedighe در 18 فوریه 2011، 11:55:42 am
 سلام دوستان ....امروز ترس و اضطراب ام کم شده ولی احساس یاس و نا امیدی اومده سراغم پذیرش هحچکس و هیچ چیز را ندارم گاهی درونم غوغاست  مشکلم اینه که چرا نمیرم جای خداوند کلافه میشم که چرا نمیتونم خدایی کنم  از روش هایقبلی استفاده کنم ؟ لازمه که از دعای ارامش استفاده کنم و برای عملکردش تلاش کنم
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: mahtab در 19 فوریه 2011، 09:05:52 am
سلام به همه دوستان عزیزم
ویه سلام ویژه به فرزانه جون وخانم افق  .میدونم که حسابی بهتون خوش میگذره وجایس من حسابی خالیه .روزای سختی روپشت سر گذاشتم وبه قول حافظ

 زاهد از کوچه رندان به سلامت بگذر
  تاخرابت نکند صحبت بدنامی چند
ای کاش من هم میتونستم مثل بقیه اجازه بدم دیگران هم درحل مشکلاتم کمکم کنن اما نمیدونم چرا تنها مشکلات رو بدوش کشیدن درد لذت بخشیه برام
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: pari در 19 فوریه 2011، 04:04:14 pm
سلام دوستان خوبم...
امیدوارم همتون خوب باشید...
این روزها یکم بی حوصله شدم.آخه یکم کارهام سبک شده حوصلم سر میره.
امروز آگهای های استخدام رو نگاه میکردم.بیشترش بانکها بودن و همشون هم لیسانس مدیریت و حسابداری و اقتصاد و ریاضی میخواستن.خیلی حالم گرفته شد.رفتم یه رشته ای خوندم که هیچ جا براش کار نیست. :( :(
خدا بزرگه :pray:
برای همتون شادی وآرامش آرزو میکنم.
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: pari در 22 فوریه 2011، 08:13:09 pm
سلام دوستای خوبم...
خیلی حالم گرفتست امروز..شنیدم کی از دوستانم که خیلی خیلی همیشه به من محبت داشت از همسرش جدا شده. :'( خیلی ناراحتم.خودشو مدتیه ندیدم در حد پیام با هم ارتباط داریم.خیلی دلم گرفت.میخوام گله کنم.
چرا ما آدم ها اینقدر فراموشکاریم.یادمون میره چقدر برای یه انسان تلاش کردیم.چقدر دوستش داشتیم.چرا دو سال نامزدی بس نیست برای اینکه بفهمی نمیخوای طرفو.چرا وقتی رفتی زیر یه سقف و دیگه همیشه میتونی با کسی که دوستش داری باشی از یاد میبری.یادت میره که چقدر دوستش داشتی.
کسی که نزدیک دریا زندگی میکند بعد از مدتی دیگر صدای آن را نمیشنود.این است قصه تلخ عادت.
برای همتون آرزو میکنم هیچ وقت گرفتار عادت نشید و همیشه صدای دریایی که کنارتون زندگی میکنه رو بشنوید.هر چند شاید گاهی صداش طوفانی یا غمگین باشه...
آه....
 :(
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: malihe در 22 فوریه 2011، 10:19:06 pm
سلام دوستای مهربونم
راستش این روزا خیلی درگیرم داره اتفاقاتی تو زندگیم می افته ..اتفاقات مهم...ازخدامیخوام که بهم کمک کنه و ازته دلم ازش ممنونم
حس میکنم خدا خیلی هوامو داره ..امشب بخاطر همین موضوع اشک تو چشام جمع شدوبه خدا گفتم خدایا من چطوری میتونم این همه خوبی ومهربونیتو جبران کنم  :-\من اونقدر بنده خوبی برای خدا نبودم که اینقد بهم لطف داره وهر روز داره بهم خوبی هاشو بیشتر نشون میده ولی خدایا ازت میخوام بهم کمک کنی اون کسی بشم که تو میخوای درسته تا حالا اونی که تومیخواستی نبوم ولی ازت میخوام کمکم کنی قدر اون کسهایی که تو زندگیم قرار دادی رو بدونم .....دوستت دارم خدای مهربونم :pray: :-[ :)

دوستان عزیزم دلم خیلی براتون تنگ شده وعذر منو بخاطر این روزا بپذیرید وبرام دعا کنید.. O:-) :love:
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: sara در 23 فوریه 2011، 01:17:35 am
سلام دوستان خوبم :
پري جونم من واقعا نميدونم چرا شايد ما ياد نگرفتيم خوبي ها و بدي ها رو در كنار هم ببينيم ... شايد ياد نگرفتيم دوران نامزدي، دوراني است واسه
شناخت بيشتر نه فقط دوران گل خريدن و حرف هاي عاشقانه زدن.من نميدونم و قضاوت نميكنم ولي شايد صلاح خدا بوده كه اين اتفاق بيفته شايد اگه
ادامه پيدا ميكرد خيلي بدتر از الان ميشد و شرايط سخت تري پيش ميومد.ولي در هر صورت خيلي سخته و من براي دوست شما و همينطور همسر سابقش
دعا ميكنم كه بتونن اين بحران رو طي كنند و در اون به رشد و آگاهي برسند :pray: :pray:
مليحه جونم واقعا برات خوشحالم  :-* خدا هواي بنده هاش رو داره و خيلي مهربونه تنها چيزي كه از ما ميخواد اينه كه صادق باشيم و
 انسان ها رو دوست داشته باشيم با بينش و آگاهي و بدونيم كه هست و هوامون رو داره
همتون رو دوست دارم دوستاي مهربونم .   
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: افق در 23 فوریه 2011، 01:08:55 pm
سلام به همه
من آمدم
دلم برای همتون تنگ شده بود.
توی این سفر خیلی چیزها بدست آوردم
و با آدمهای مهربونی مواجه شدم و دیدم چقدر خدا من رو دوست داره و چقدر دوستان خوب و زیبایی جلوی روم قرار می ده.
فرزانه برای من حکم یه مادر مهربون داشت که تونستم بهش اعتماد کنم. مادری که می تونست من رو تو آغوش بگیره و منم با آرامش همه حرفهام رو بهش بزنم. چیزی که سالها دنبالش بودم.
ازش حسابی ممنون هستم و همچنین از خانواده خیلی خیلی مهربونش که واقعا یک جو صمیمی رو برام ایجاد کردند. دیگه این یکی دو روز آخر فکر می کردم توی شهر خودم هستم.  :rose: :rose:
خدا رو بابت همش شکر می کنم.

اما چند تا اعتراف:
کاش فرزانه من رو به فرزندی قبول می کرد چون مادر خیلی مهربونی هست :indfferent:
بوشهر اصلا کوسه نداشت اینها همش ترفندهای فرزانه بود برای اینکه کسی خونشون نره. پس به نظر من یک تور بزاریم برای عید بریم خونشون. حسابی خوش می گذره ها :indfferent: :indfferent:


عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: sedighe در 23 فوریه 2011، 01:34:14 pm
 سلام افق جان جای شما توی تالار خالی بود خوشحالم که اومدی کلی صفا و صمیمیت با خودتون سوغاتی اوردید خوشحالم که بهتون خوش گذشته . :rose: :rose: :love:
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: sara در 23 فوریه 2011، 04:13:20 pm
سلام افق عزيز خوش اومدي ! ما هم دلمون برات تنگ شده بود جات اينجا خالي بود.خوشحالم كه حسابي خوش گذشته
و خوشحالم كه به هدف هايي كه  ميخواستي و دنبالش بودي رسيدي و يك خاطره زيبا و سرشار از عشق به خاطراتت اضافه شد .
عيد كه برناممون پره قراره بيايم خونه شما ، تازه نامزدي هم دعوتيم ولي خب من پايم بوشهرم ميريم ;)
چي از اين بهتر كلي هم خوش ميگذره.بذار من برم كوسه هاش پيدا خواهند شد :D
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: فرید در 24 فوریه 2011، 12:09:55 pm
سلام به همه دوستان و سلام به زندگي
.
خداوند را سپاسگزارم به خاطر يك روز ديگه كه هوشيار بودم و به خاطر تمام نعماتي كه بهم داد، يه هفته اي بود كه فرين جونم حالش خوب نبود و بالطبع حال منو خانم هم زياد تعريفي نبود، يكي دو روزي هم هست كه خودم ناخوشم ولي پشت تمام اين ناخوشي ها حسي از سپاسگزاري تمام وجودم را فرا گرفته و حضور خداوند را در زندگيم احساس مي كنم، حال بهتري دارم و ترس زيادي توي زندگيم وجود نداره، خدا را شكر. براي همه دوستان بهترين ها را از خداوند مي خوام، اميدوارم حوائج همه دوستان در صورتي كه بهشون اسيبي نمي رسونه برآروده بشه.
.
در پناه حق
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: فرزانه در 24 فوریه 2011، 12:51:01 pm
سلام به دوستان خوب و مهربون و باصفای تالار- از خوشحالی شما خوشحال میشم و به هیجان میام و  در مشکلاتتون حتما براتون دعا میکنم که به هبترین وجه ممکن خداوند مهربان راه حلش رو جلو پاتون قرار بده.
اینترنتمون خرابه و  عذاب اوره اون تو تالار  مخصوصا نوشتن که الان وارونه مینویسه و کلی مشکل دارم برا نوشتن.
اگر  براتون جور شد من خوشحال میشم بیاید بوشهر- تا عید هوا خوبه  و الان هوا بسیار مطبوع و لطیف بود.
هرکسی دوست داشت بیاد  دوتا پا از اونا دوتا چشمم از من ( فقط یارانه هاتون رو بیارید ) ;D ;D ;D :hurrah: :hurrah: :hurrah: :hurrah:
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: pari در 24 فوریه 2011، 07:40:21 pm
فرزانه جون شما جنوبی ها خیلی گرمین.از حرف زدنتون پیداست.منم جنوب به دنیا اومدم.همه میگن به شمالی ها نرفتم.مثل جنوبی هام.امیدوارم مثل شما گرم باشم.وقتی حرف جنوب میشه یاد غروبهای قشنگش میافتم.با بوی سمبوسه های تندش ...وااای دلم قینج رفت :delicious: :D
ایشالله خدا بخواد برنامه دارم یه سفر برم بندرعباس با یه تور گردشگری...دلمون که خیلی چیزها میخواد تا ببینیم خدا چی میخواد ;)
امروز هم خوشحالم...هم استرس دارم...یه تصمیم گرفتم.که میترسم برام دردسر بشه.یعنی سختم بشه.چون دفعا قبل یکم اذیت شدم...اما با امید خدا...ازش خواستم اگه قسمته جور بشه...حالا که جور شد حتما قسمته...
خیلی دوستون دارم.
شاد و آروم باشید
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: علی در 24 فوریه 2011، 08:02:50 pm
سلام دوستان. من دیروز از اردوی راهیان نور برگشتم خیلی خوب بود آرامش خاصی داشت  قسمت شد حتما برید مااروند کنار. شلمچه. دهلاویه و هویزه رفتیم جاتون خالی رو خاکای شلمچه براتون دعا کردم امروز هم اومدم بندر عباس یه خورده کار داشتم اینترنتم خراب شده مجبور شدم بیام کافی نت بهتون سربزنم بازم خوشحالم بین شمام از خداوند بزرگ تشکر میکنم منو پاک کرد وبا شما آشنا. دوستان شاید شما باور نکنید یا بعضیا تون درکم نکنید ولی من شاید ده سال با مصرف مواد مخدر زندگیم تباه شد ویه روز خوش هم تجربه نکردم ولی این روزها روزای پر کشیدن منه روزای رهایی از بند مواد خدایا ازت ممنونم خیلی دوستت دارم هرچه خیر وصلاح منه همونو بهم بده من ظرفیت ندارم..... 
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: malihe در 25 فوریه 2011، 12:20:27 am
سلام به دوستای عزیزم
دلم برای همتون خیلی تنگ شده وبا مشارکت هاتون انرژی میگیرم واز حالتون باخبر میشم ...برای علی آقا هم خیلی خوشحالم که دارن روزای خوبی رو پشت سر میزارن .انشاله  همیشه خوش باشن
..برای فرین جون هم دعا میکنم هرچی زودتر بهتر بشه وخونواده مهربونش روخوشحال کنه...
برای همه دوستان مهربونم هم دعامیکنم .. :pray:
.درسته این روزا کمتر هستم ولی همیشه بیادتون هستم ودوستتون دارم :rose: :love:
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: sara در 26 فوریه 2011، 04:57:37 am
سلام دوستاي مهربونم :
چقدر اينجا خوبه واقعا بهم آرامش ميده. شما حرفاتون مشاركتاتون همه برام يه دنياست..

اين روزا يكم اوضاع بهم ريخته ولي وقتي اينجا ميام  وقتي كه مشاركت ميكنم و خودم رو تويه اين جمع حس ميكنم انرژي ميگيرم
دعا ميكنم فرين جون زودتر خوب خوب بشه. فرزانه جونم كه قربونش برم خيلي خون گرم و مهربونه چشم ما سهام عدالتمون
رو هم مياريم  ;)  براي پري جونم دعا ميكنم كه بهترين تصميم رو گرفته باشه و به بهترين شكل ممكن عملي بشه
از علي آقا هم ممنونم و بسيار خوشحالم كه احساسات خوبي رو تجربه ميكنن.احساس رهايي خيلي احساس قشنگيه
براي مليحه جون هم خوشحالم و اميدوارم بهترين روز هاي زندگيش رو سپري كنه.
همتون رو دوست دارم خيلي زياد. خدايا هواي ههمون رو داشته باش :rose: :rose: .
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: faranak_so در 26 فوریه 2011، 10:06:01 am
سلام دوستان خوبم
خدا رو شكر ميكنم كه منو با اين تالار و بچه هاي خوبش آشنا كرد واسه همتون خوشحالم ....
واسه افق عزيز كه سفر بهش خوش گذشته و از نزديك فرزانه خوب و مهربونو زيارت كرده
 براي خواهر خوبم مهتاب خوشحالم كه همه واحداشو با موفقيت پاس كرده به فرزانه جون خواستني و خونگرم خودم واسه معدل 18/5 تبريك ميگم قابل توجه دانشجوي هاي مجرد تالار..... اميد وارم در همه مراحل زندگيت موفق باشي :bravo: :bravo:
براي پري جون و مليحه خوبم و آرامششون خوشحالم و بهترينها رو براشون آرزو دارم به علي آقا هم خسته نباشيد مي گم اميدوارم هميشه اين حس خوب رو داشته باشه و پاكيش هزار ساله...
براي برادر خوبم فريد و فرين گلم دعا ميكنم اميدوارم هر چه زودتر حالش خوب بشه و به دوست خوبمون ATA عزيز بابت پا كيش تبريك ميگم وازش مي خوام كه براي تموم عزيزاني كه از بيماري اعتياد رنج ميبرن دعا كنيد كه اونها هم به اون آرامشي كه شما دارين برسن.
به سارا جون و نرگس جون هم خوشامد ميگم اميدوارم كه از تجربيات هم بهره ببريم اي واي اصل كاريو يادم رفت :dizzy:به آقا رضا مدير محترم تالار هم خسته نباشيد ميگم و از زحماتي كه براي تالار ميكشن ممنونم.در ضمن به مدير فني تالارهم خدا قوت ميگم دست گلش درد نكنه. همتون رو دوست دارم.

عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: فرید در 27 فوریه 2011، 08:46:03 am
سلام به همه دوستان و سلام به زندگي
.
خداوند را سپاسگزارم به خاطر يك روز هوشيار ديگه و ازش براي ادامه روز كمك مي خوام، امروز وقتي بعد از دو سه روز به تالار سري زدم و ديدم كه مثل سابق روح زندگي و عشق بازم هم جاري شده خيلي انرژي گرفتم و با اينكه حال جسمي زياد مناسبي ندارم اما وجودم سرشار از انرژي شد، براي همه شما بهترين ها را از خداوند خواستارم، دمسير بهبودي در قدم خاصي قراردارم كه از خداوند براي عبور موفقيت آميز از اين قدم براي خودم و دوستانم كمك مي خوام، از حمايتها و دعاهاي همه دو ستان براي خودم و خانواده ام سپاسگزارم. از اينكه خداوند مرا با انسانهاي مهربان و صميمي مثل شما آشنا كرد ممنونم.
.
درپناه حق
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: فرزانه در 28 فوریه 2011، 08:29:20 am
سلام به دوستانی که وقتی اسمتونو تو تالار میبینم انگار برنده جایزه چند میلیاردی شدم و لبخندم بی اراده کشدار میشه.
چقدر شماها مهربونید.
از دوستان خوبم تشکر میکنم - دیروز خیلی خسته بودم و از ساعت سه که رفتم خونه تا ساعت 7 به کمک خواهر همسرم که جا داره ازش تشکر کنم آشپزخونه رو مرتب کردیم  و یکمی برای اومدن سال جدید خودمونو آماده میکنیم. و برام دعا کنید که یه مشکلی برام پیش اومده با مید به خدا ودعای صمیمانه شما حل بشه.
دیشب واقعا توانم کم شده بود و احساس میکردم یه چیزی رو قفسه سینمه و نمیتونستم نفس بکشم و بغض کرده بودم  اومدم خونه، همسرم دراز کشیده بود تا منو دید گفت که چته؟ گفتم احساسم خیلی بده دلم میخواد گریه کنم. اونم گفت به احساست احترام بذار .چی اذیتت میکنه اما اونجوری که دلم خواست اشکم دراومد و بعد احساسم بهتر شد و از همسرم بخاطر اینکه اجازه داد  کنارش گریه کنم ممنونم.
البته حالم الان واقعا خوبه.
از اینجا برای برادر عزیزم فرید آقا و دختر مهربون و مملش فرین دعا میکنم برای دوستان افق-مهتاب و ملیحه و پری و سارا و فرانک و آقارضا و علی و بقیه بچه های تالار از اعماق وجودم دعا
میکنم و دلم میخواد همیشه خداوند هدیه روزانشون رو بهشون هدیه بده و خوشحالشون کنه.
اگر اسم کسی  از قلم افتا که افتاده ببخشید.

دوستتون دارم خیلی گلین
همیشه در قلب منید
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: sedighe در 28 فوریه 2011، 10:42:08 am
سلام دوستان ...امروز دلم برای یک دونه برادرم تنگ شده به بچه هاش زنگ زدم تا اروم بشم  اگر ان عزیز امروز زنده بود مطمئنم که پیام بهبودی را میگرفت چون عاشق حقیقت بود و من یک برادر aa داشتم و انوقت من و ان چقدر خوشبخت بودیم در حال حاضر من تنها کسی هستم که توی مسیر بهبودیم گاهی دوستانم که همسر و برادر یا اقوام شون توی برنامه هستند غبطه میخورم   امروز خداوند را شکر میکنم که در این مسیر قرار گرفتم و دوستانی چون شما دارم 
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: علی در 28 فوریه 2011، 11:59:57 am
سلام دوستان امروزم روز خیلی خوبی برام بود خدارو شکر میکنم. اگرچه خیلی این روزها مشغله کاریم زیاده.ولی وظیفه من خدمت هست من به کارم به عنوان کار نگاه نمیکنم به عنوان خدمت به همنوعم نگاه میکنم به خاطر همین همکارام بعضی وقتا بهم میگن چرا اینقدر خودتو درگیر کارا میکنی ولی نمیدونین من یه آدم تنبل . بی فکر راحت طلب هستم که اگه لحظه ای خودمو رها کنم تمام نواقصم گل میکنن اشتغال فکری میگیرم و بهم میریزم مشارکتاتونو خوندم انرژی گرفتم برام دعا کنین :pray: :pray: :pray: :rose: :rose: :rose: :rose: :rose: :rose: :rose: :rose: :rose: :bravo: :bravo: :bravo: :bravo: :bravo: 
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: malihe در 28 فوریه 2011، 02:46:43 pm
سلام به دوستای مهربونم
خدارو بابت این روزایی که بهم هدیه داد سپاسگذارم وازش میخوام بهم کمک کنه قدر داده هاشو بدونم


دوستتون دارم وبرای همتون دعا میکنم برای منم دعا کنید............. :pray:
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: sara در 01 مارس 2011، 01:21:08 am
 سلام دوستان مهربونم
ابعد از حدود يه هفته كه خيلي درگير بودم و پر از ترس....امروز آرومم...احساس خوبي دارم
احساس ميكنم يك بار از روي دوشم برداشته شده...خوشحالم كه كار درست رو انجام دادم و ترس هايي رو كه احاطم كرده
بودن رها كردم ...وسوسه هايي رو كه همراهش بود...خوشحالم كه تونستم...خوشحالم كه نيروي برتري هست كه تويه اين
شرايط ميشه بهش تكيه كرد و ازش كمك خواست..پديده جالبيه و شگفت انگيز مخصوصا براي من كه يك مدت همه چي رو
رها كرده بودم ....خوشحالم كه جلسه اي هست ، انجمني ، دوستاني و يك آغوش اطمينان بخش
همتون رو دوست دارم و بهترين ها رو براتون آرزو ميكنم.
 
 
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: shilan در 02 مارس 2011، 11:56:50 am
دلم  براتون خيلي تنگ شده بود براي احساسي كه اينجا هست و جاي ديگه پيدا نميشه  :)
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: علی در 02 مارس 2011، 01:36:56 pm
سلام دوستان. امروزم خدا رو شکر میکنم تونستم بهتون سر بزنم.خدا روشکر به خاطر تمامی نعمتاش. چند روزه سیستمم خراب شده نمیتونم وصل بشم به اینترنت. تا حالا سه با ویندوز عوض کردم  بازم نشد.... مجبورم از سیستم محل کارم استفاده کنم . چند وقته توی قدمم درجا زدم چسبیدم به کارم از خدا میخوام فرصتی بهم بده  بتونم رو خودم کار کنم چون من بدون برنامه هیچی نیستم
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: arghavan در 03 مارس 2011، 11:41:25 am
سلام به خداي خوبم و دوستاي عزيزم.
خدارو شاكرم .بلاخره درسم تموم شد واز استرسها وترسهاش  راحت شدم .
 . از خداوند ميخوام كه  مثل هميشه بهم كمك كنه  تا تويه اين مرحله از زندگيم پخته تر عمل كنم و صبور باشم .م
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: pari در 04 مارس 2011، 01:16:36 am
سلام دوستان خوبم...
برای همتون شادی و آرامش آرزو میکنم.خوشحالم که دوستان همیشه مطالب تالار رو تازه نگه میدارن.من این روزها گرفتار سیستم ویوسی شدم بودم.طفلی بدجور مریض شده بود.الان حالش بهتره...
منم گمونم ویروسی شدم.این روزها خیلی حس خستگی دارم.دلم میخواد خیلی استراحت کنم...نمیدونم این حس خستگی از کجا میاد!!
آرزو میکنم شما همیشه شاد و پر انرژِی باشید...
همتون رو دوست دارم...گرچه کم هستم این دورو بر...چه کنیم...به قول آقا وحید که میگه بهم فراری...
با بهترین آرزوها برای شما..
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: sedighe در 07 مارس 2011، 01:47:57 pm
   سلام دوستان   امروز خیلی خوشحالم . امیدوارم شما هم شاد و سلامت باشید
    میخواستم با گرفتن تراز . خانه تکانی درونی انجام دهم متوجه شدم که هیچ رنجشی از هیچکسی در قلبم وجود ندارد .حتی کسانی که تصور میکردم  با من دشمنی دارند در روز های پایانی سال سعی میکنم اگر باری روی دوشم هست به زمین بگذارم و با خودم به سال 90 نبرم   برای بهبودیم ....عزیزانم ....همدردانم .....دوستان در تالار دعا میکنم که سال خوبی در پیش داشته باشید  :love: :love: :pray: :pray:
                                        پروردگارا دیگر نمی توانم تک و تنها به جدال با زندگی ادامه دهم         
                                                       به کمک تو و عشق تو نیاز دارم 
                                                         همه گناهان مرا ببخش
                                                        قلبم را از پلیدیها پاک گردان 
                                           راه ارامش سلامتی و نیک بختی را به من نشان بده
                                            قلبم...را مملو از عشق حتی نسبت به دشمنانم ..
                                                               بگردان.....امین
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: علی در 08 مارس 2011، 04:20:20 pm
سلام دوستان خدا روشکر امروز هم روز خوبی داشتم باوجود مشکلاتی که در طول روز برام پیش میاد ولی با کمک خداوند. ابزار برنامه وشما دوستان به راحتی قابل حل هستند. خدارو شکر که اون اشتغال فکری کمرنگ شده.چند وقتی از جلسات دور بودم حال و احساس خوبی رو تجربه نمیکردم دو روز پیش سنت هشتم رو کار کردم. ممنون خدای من :pray: :pray: :pray: :pray: :pray: :pray: خدای من بچه های تالار هرچه دوست دارن بهشون بده چون خیلی چیزا به من یاد دادن :rose: :rose: :rose: :rose: :rose: :rose: :rose: :rose: :rose: :rose: :bravo: :bravo: :bravo: :bravo: :bravo: .
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: pari در 08 مارس 2011، 08:51:30 pm
سلام دوستان خوبم...
خوبید؟؟
امیدوارم خوب باشید...
من کمی بهترم...یکم بد بودم..و بخاطرش باید از چند نفر جبران خسارت کنم...اما نمیدونم کی قراره از من جبران خسارت بشه.
این روزها adsl ام قطه.خیلی مشکل دارم برای اومدن توی تالار و مطلب گذاشتن.نمیتونم اون چیزهایی که میخوام رو بزارم اینجا.خیلی مطالب جدید دارم.حتی نمیتونم صفحه ایمیل هامو باز کنم.
هر دم از این باغ بری میرسد...
اما یه درسی گرفتم از این روزهایی که حالم بد شد...افق گفت بهم خودخواهیه که بخوایم همیشه حالمون خوب باشه و بد نشه...
به این نتیجه رسیدم که یه دفتر بردارم و هر وقت حالم بد شد توش بنویسم.هر چیزی که به مغزم رسید.مطمئنم بعدش به دردم میخوره.
برای همتون شادی و آرامش آرزو میکنم.
موفق باشید
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: MAHE MAN در 09 مارس 2011، 08:23:12 am
سلام دوستهای خوبم
وقتی ساده ترین چیزی که برای هر آدمی ضروریه و برای شما نیاز .... پاسخ داده نمی شه چیکار می کنید.
احترام و کمی محبت خواسته زیادیه؟
چرا همسر بیمار من براش سنگینه که به من احترام بگذاره؟
همیشه نظرات متکبرانه اون رو بر تمام قسمتهای زندگی احساس می کنم و اصلا نظرات من در نظر گرفته نمی شه؟..........
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: faranak_so در 09 مارس 2011، 08:51:09 am
عزيزم اين تنها مشكل شما نيست خيلي از خانمها از اين مسئله رنج ميبرن .ولي يادت نره اين شگرد اكثر آقايونه .....دست بالا ميگيرن كه پايين نيفنن و با اين رفتار مستكبرانه شون ميخوان اعتماد به نفس خانمها رو از بين ببرن البته اين شامل همه آقايون نميشه  ;) قابل توجه آقايون تالار لطفا زود جبهه نگيرين خصوصا آقا وحيد....
دوست خوبم سعي كن اعتماد به نفس تو از دست ندي و ارزش هاي واقعي خودتو ببيني محكم تر ازهميشه قد علم كن سرت رو بالا بگير و به فردا بنگر فردا با همه زيبايي و مشكلات و رازهايش در انتظار توست آنقدر قوي باش و محكم كه اين مشكلات كوچك نتونن به شما و زندگيتون آسيب برسونن در ضمن عزيزم هيچوقت خودت رو دست كم نگير.... :love: :love: :love:
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: sara در 10 مارس 2011، 02:07:37 am
سلام دوستاي مهربونم
 
امروز خيلي خوبم . احساس هاي جالبي دارم.آرومم ، خوشحالم ، اميدوار ، پرانرژي ، خوش بين و البته كمي نگران
برام عجيبه انگار يادم رفته بود همچين احساس هايي هم وجود دارن...الان حس ميكنم در يك سرمستي ام
سرمستي كه تا حالا حسش نكردم و اگرم كردم يادم نمياد...يادمه يك مشاور بهم گفت وقتي به ارامش نياز داشتي
تصور كن رويه مخت يك سطل رنگ سفيد ميريزي و روش با قلمو آبي آسماني بزرگ مينويسي
آروم باش ،تو ارزشمندي منه خدا كنارتم وهوات رو دارم
الان همين احساس رو دارم انگار نيروي برترم بهم ميگه نترس پيش برو ، به من اعتماد كن به ابزار هام به دوستاي بهبوديت
به راهنمات كه صدا  من رو با كلماتي سرشار از عشق و خلوص بهت ميرسونن مطمئن باش. همونطوري كه تا الان هوات رو
داشتم بازم پشتيبانت خواهم بود.
ازتون ممنونم هيچكدوم از اينا بدون وجود ارزشمند شما و خواست نيروي برتر امكان پذير نبود.
دوستون دارم. اميدوارم شاد ، سلامت و آروم باشين.
 :rose: :rose: :rose: 
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: فرزانه در 10 مارس 2011، 09:19:01 am
سلام به دوستان خوب تالار- امروز رو بخاطر بهترینهایی که خداوند مهربون بهم داده ممنونشم و ازش سپاسگزاری میکنم.
حالم خوبه- توی یه تغییر اساسی در خودم هستم. و چقدر احساس خوبی دارم . کمی برایم مشکل محل کار بوجود اومده که میدونم حق گفته ام و احساسم بد نشده هرچند که از حرف من خوششان نیامد و در حال توجیه هستند اما بازم حرفم را زدم و لی بمذاقشان خوش نیامد.
خدارو شکر برا همچی
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: mahtab در 10 مارس 2011، 10:03:06 am
سلام به همه دوستان عزیز تالار
خوشحالم که همه خوب وسلامتید
با اینکه میدونم نباید روی مشارکت بچه ها مشارکت کنم اما طاقت نیاوردم ومیخوام به ماه من بگم عزیزم خودت رو باور کن بپذیر که توبی نظیری وبی نیاز از محبت دیگران .وقتی خدا جای تمامی نداشته هات باشه دیگه احساس کمبود نمیکنی که بخوای محبت رو از مردت گدایی کنی ..بیا واز لغتنامه ذهنت درخواست محبت ونیاز به دوست داشته شدن از طرف همسرت رو خط بزن .خودت خودت رو دوست بدار واسه خودت زندگی کن وفکر کن حضور خارجی نداره وفقط یه سایه است رو زندگیت که باید تحملش کنی .
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: sedighe در 10 مارس 2011، 01:50:34 pm
                             
             یادمان باشد از امروز خطایی نکنیم                   گر که در خویش شکستیم صدایی نکنیم                         
             
               
            پر پروانه شکستن هنر انسان نیست                 گر شکستیم ز غفلت . من و مائی نکنیم
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: فرزانه در 12 مارس 2011، 01:17:34 pm
سلام دوستان خوبم - یک سوال برام پیش اومده که منظور نرگس جون از 12 قدمی  و سنت کارکرده که گمنامیی رو رعایت نکرده کیه ؟؟؟؟؟؟؟
و اونکه قدم دومه و باورش از بین رفته  اون کیه؟؟؟؟؟؟
خواهش میکنم  راهنماییی کنید
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: sedighe در 12 مارس 2011، 02:56:54 pm
    سلام فرزانه جان.....این اتفاق توی سایت نیفتاده بلکه ......در جلسات اتفاق افتاده .و علتش نواقص مثل خشم و کینه و انتقامه من سعی کردم آن رهجو را که با من مشارکت کرده دوباره جذب برنامه کنم ...بنظر من ما هر قدمی که کار میکنیم سعی کنیم در زندگی و وجودمان پیاده کنیم ....ما با کارکرد قدمها مسئولیت و تعهد ایجاد میکنیم....و با کار کرد سنتها  ....مسئولیت و تعهد در برابر همدردانمان
 وووووووووووونارانان پیدا میکنیم .......نمیخواستم مشارکت کنم ولی فکرم حسابی مشغول شد ....از خداوند میخواهم که بما کمک کند
   
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: pari در 14 مارس 2011، 01:37:33 am
سلام دوستهای خوبم...
ساعت یک و بیست و هفت بامداده...
بارون خیلی شدید میباره..خیلی شدید..همونطوری که من خیلی دوست دارم.
و چشمهای منم از آسمون تقلید کرده...
و شاید دلم...
نمیدونم.
دیگه مثل قدیمها جلوی اشکهامو نمیگیرم.میزارم بباره و حس خوبی پیدا میکنم وقتی باریدنش تموم میشه...
امشب داشتم به این فکر میکردم واقعا تنهایی ادمها تا کجاست.دیدم انتهایی نداره.گرچه من همیشه از تنهایی لذت میبرم.اما گاهی حس میکنم دلم میخواست کسی باشه کنارم.مثل امشب..کسی که گوش بده و آزار نده...اما به کی میشه اعتماد کرد که سر روی شونش بزاری و از دردهات برات خنجر نسازه؟؟!! شاید همه اینطور نباشن.اما وقتی کسی که تا انتهای وجود تو و همه بهش اعتماد داشتن اینطور بود.از بقیه چه انتظاری میشه داشت؟؟
خوب نمیشه انتظاری داشت.
البته به جز دوستایی که اینجا دارم.که همه دوستان واقعا منو کمک کردن.ممنونم از همتون.شاید اگه با اینجا آشنا نشده بودم.یه بلایی سر خودم آورده بودم.یا اگه نیاورده بودم.یه بلایی سرم اومده بود.
.
من و خود من تا آخرش با همیم... ;)
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: faranak_so در 14 مارس 2011، 09:23:11 am
سلام دوستان خوبم .امروز خيلي حالم بده وخيلي مضطربم ديشب اصلا نتونستم بخوام وخيلي استرس دارم تا دو ساعت ديگه يه جلسه مهم دارم برام دعا كنيد كه حقم ضايع نشه واين اشكهاي لعنتي پايين نيادو بتونم حرف بزنم و از حقم دفاع كنم .خدا جون ازت ميخوام كه امروز با من باشي وتنهام نذاري و كمكم كني .اميدوارم هر چي كه به صلاح من و دخترم و زندگيمه برام پيش بياد . قول بدين برام دعا كنيد .همتون رو خيلي دوست دارم اين مشاركت بهم كمك كرد خيلي سبك بشم.
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: افق در 14 مارس 2011، 09:51:31 am
فرانک عزیزم
میدونم در هر لحظه خدا باهات هست
و نمی زاره حق بنده ایش پایمال بشه
این وضعیت را به خدا بسپار تا خودش به بهترین نحو به اون سروسامان بده.
برات دعا می کنم که بهترین چیزها برات بوجود بیاد و قوی و استوار بتونی از حقت دفاع کنی
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: mahtab در 14 مارس 2011، 10:11:43 am
ای بابا آسمون که بارونیه به شدت
آسمون آبی چشمای قشنگتون هم بارونیه فکر کنم به زودی تو انجمن سیل بیاد .
فرانک برات حسابی دعا میکنم که امروز جلسه ات با موفقیت همراه باشه
وپری عزیز توهم دقیقا تنهاییت به وسعت تنهایی منه با این تفاوت که من حتی به خودم هم اجازه نمیدم به حریم تنهاییم راه پیدا کنه
.
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: malihe در 19 مارس 2011، 02:46:31 pm
سلام دوستای عزیز خودم
وای نمیدونین چقدر دلم براتون تنگ شده بود یه دوره درگیر بودم یه دوره دیگه هم اینترنتم قطع بود نتونستم بیام ولی حسابی به یاد همتون بودم :rose: :yummy:
 ....امیدوارم همتون خیلی خیلی خوب باشید من روزای خوبی رو شکر خدا دارم پشت سر میزارم وبابت این روزها خدارا سپاسگذارم...
برای همتون سال خوبی رو آرزو میکنم وسال جدید رو پیشاپیش به همتون تبریک میگم ....
دوستتون دارم  :love: :love:
 :bye:


عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: sara در 21 مارس 2011، 04:50:21 am
سلام دوستاي گلم . سال نوتون مبارك. اميدوارم سال عالي اي رو در پيش داشته باشيم. سرشار از عشق ، سرشار از آگاهي ،
سرشار از آرامش و دوستي و بركت.بعنوان يكي از كوچكتر هاي تالار وظيفه خودم دونستم كه عيد رو به شما بزرگواران تبريك بگم
و اينكه موقع تحويل سال و الان كه دارن اذون ميدن همتون رو از ته دل دعا كردم
خنده هاتون از ته دل و گريه هاتون از سر شوق
 :rose: :rose: :rose:
نيروي برترم همه دوستانم رو به تو ميسپارم مثل هميشه هوامون رو داشته باش :pray: ..
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: pari در 21 مارس 2011، 04:58:34 pm
سلام دوستهای خوبم امروز روز اول عیده...
خوشحالم...چند سالی بود که این حسو نداشتم وقتی عید میشد.راستش وقتی سال تحویل میشد هیچ حسی نداشتم.اما امسال خوشحالم.
یه تصمیماتی گرفتم برای امسال.و همشونو نوشتم.میگن نوشتن ضمانتی برای انجام دادنه.و منم این ضمانتو دادم.
تصمیم گرفتم تفکرات منفی رو از خودم دور کنم و شروع کنم به درست و مثبت فکر کردن.میخوام به هیچ فکر منفی اجازه ندم در من رخنه کنه.و میخوام به همه چیز مثبت نگاه کنم.
میخوام یه لیستی از جملاتی که واقعا روی من تاثیر گذاشته و جملاتی که باید باورم بشه رو بنویسم و بچسبونمش جلو میز تحریرم.این طوری هر روز میتونم بهش نگاه کنم.
میخوام توی این سال خیلی کار کنم.خیلی تلاش کنم.و از زمانم مفید استفاده کنم.
میخوام امسال تمرین کنم که شخصیت مستقلم رو مستحکم تر کنم.و حتی با داشتن یه رابطه احساسی استقلالم رو حفظ کنم.طوری که در هر لحظه بتونم تنها و بی نیاز زندگی کنم.میخوام طوری زندگی کنم که هیچ وقت غافل گیر نشم.دیگه از یه درد زمین نخورم.میخوام دیگه درگیر ماجراهای پیچیده نشم.
میخوام در لحظه زندگی کنم.به رویاهام فکر کنم.بهشون انرژی بدم  و برای رسیدن بهشون تلاش کنم.خوب راستش من هر چیزی که تا به حال خواستم رو بدست آوردم.فکر میکنم باید واقع بینانه تر نگاه کنم و ببینم هر چه که واقعا خواستم و براش تلاش کردم رو بدست آوردم.پس باز هم میتونم.البته چیزهایی هم دارم که نمیخواستمشون.و فکر میکنم برای رفتنشون باید بخوام که برن.و با تمام وجود بهشون بگم من نمی خوامتون.
فکر میکنم این واقعا روش خوبی براش باشه.
 :)
سالی پر از خیر و برکت و شادی و آرامش برای همتون آرزو میکنم...امیدوارم سال تحویل سال نود و یک ببینم که همون شادیم و سالی پر از خوبی و خوشی داشتیم. :)

عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: علی در 21 مارس 2011، 09:38:08 pm
سلام دوستان خوب  من امسال واین عید دومین سالی بود که معنی درست بهار وعید رو احساس میکنم احساس خوبی دارم همتونو دوست دارم  ایام بکام عیدتان مبارک :rose: :rose: :rose: :rose: :rose: :rose: :rose: :rose: :rose: :rose: :rose: :rose: :rose: :bravo: :bravo: :bravo: :bravo: :bravo: :bravo: :bravo:
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: علی در 25 مارس 2011، 03:29:18 pm
بنام خدا سلام دوستان خدارو شکر میکنم که یه روز دیگه رو اجازه داد من زندگی کنم خدا روشکر به خاطر نعمت پاکی و بهبودی.دوستان این عید با عید دوسال پیش برا من یکی خیلی فرق داره دیگه اون روزای که من از جمع فراری بودم تموم شد دیگه قرار نیست من به بهانه روزای تعطیل عید از زیادی مصرف برم توی توهم  دیگه قرار نیست من از خماری دست پیش این اون دراز کنم. بله همه اینایی .که دارم از انجمن معتادان گمنام است و قدمهای دوازده گانه وشما دوستان واز همه مهمتر خدمت در انجمن. خدمت است که حال منو خوب میکنه خدایا شکرت  :pray: :pray: :pray: :pray: :pray: :pray: :pray: :rose: :rose: :rose: :rose: :rose:
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: mahtab در 28 مارس 2011، 11:34:38 am
سلام دوستان عزیز .
عید رو به همتون تبریک میگم وامیدوارم سال جدید رو به بهترین شکل ممکن شروع کرده باشین
تقریبا دوهفته است که هانا شیرازه ومن رو تنها گذاشته ،روز دوم عید یکی از دوستام اومد خونمون چون با همسرش دعواش شده بود خیلی واسش ناراحت شدم ،خیلی عجیب نیست که بعضی از مردا انقد ربی عاطفه وبیشعورند،واسه دوستم دعا کنید که بتونه واسه زندگیش تصمیم درستی بگیره ‍
پنج فروردین هم تولدم بود ودوستام واسم یه تولد حسابی گرفتند وهمه چیز عالی بود فقط جای هانا خالی بود
امسال با بودن دوستم در کنارم قلبا فهمیدم که عید لحظه ایه که توش ظلم ودرد ورنج نباشه
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: فلیکا در 28 مارس 2011، 02:50:48 pm
مهتاب جون من هم برای دوستتون دعا میکنم امیدوارم آینده ی خوبی در انتظارش باشه  :pray:
در ضمن تولدتون رو هم بهتون تبریک میگم :birthday: :-*
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: فلیکا در 28 مارس 2011، 09:44:35 pm
سلام دوستان.راستش من به خاطر خودم چیزی نمینویسم.این بار به خاطر یکی از دوستان بهبودی مینویسم.
سارا جون از من خواسته تا یک سلام مخصوص به همتون برسونم و بگم که دلش خیلی براتون تنگ شده.
من هم امیدوارم خودش زود تر بتونه بیاد و دلتنگیش برطرف بشه.
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: pari در 29 مارس 2011، 01:23:41 am
سلام مهتاب عزیز تولدتو بهت تبریک میگم گرچه یه چند روز دیر شده.ببخشید به هر حال.
تبریک تبریک :rose: :rose:
همیشه شاد و آروم باشی :)
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: sedighe در 29 مارس 2011، 08:04:46 am
 مهتاب عزیز .....سلام وتولدت مبارک  :birthday:برایت آرزوی سلامتی و شادی میکنم .  :rose: :rose: :rose: :rose: :rose: :rose: :rose: :rose: :
                                                                                                           
                                                                                                           :love: :love:
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: faranak_so در 29 مارس 2011، 09:40:27 am
سلام دوستان خوبم

سال نو رو به همه اعضاي انجمن تبريك ميگم اميدوارم سال نود سال خوبي براي همتون باشه و در اين سال جديد به همه آرزوهاي قشنگتون برسيد.... آرزومنده آرزوهاتونم : :rose:
خداي خوبم در سال جديد به تو توكل ميكنم و ازت ميخوام مشكلاتم رو حل كني و مسير موفقيت رو برام هموار كني : :pray:
مهتاب عزيزم تولدت رو بهت تبريك ميگم و يك دنيا شادي و آرامش و خوشبختي رو برايت آرزو ميكنم و اميدوارم در زندگي به هر چي كه دوست داري برسي چون لايق بهترينهايي... :love: :love: :love: :love: :love: :love: :love: :love: :love: :love: :love: :love: :love: :love: :love: :love: :love: :love: :love: :love: :love: :love: :love: :love: :love: :love:
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: mahtab در 29 مارس 2011، 10:23:20 am
سلام دوستان عزیزم ازهمتون بخاطر اینهمه لطف ومهربانی سپاسگزارم وقلبا همتون رو دوست دارم
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: sara در 29 مارس 2011، 02:34:54 pm
سلام دوستای خوب و مهربونم
دلم برای همتون تنگ شده بود .
 
 :rose: :birthday: :rose: مهتاب عزیز و گرامی من هم تولدتون رو تبریک میگم همراه با بهترین آرزو ها برای شما و دختر گلتون
واسه علی آقا هم خوشحالم که روز های خوبی رو همراه با شادی سپری میکنن امیدوارم همیشه حال خوبی داشته باشن.
از فلیکا عزیز هم ممنونم که پیغام من رو رسوندش
امیدوارم آقا وحید هم تا الان کمر دردشون خوب شده باشه و یه استراحت حسابی کرده باشن..
راستش دیروز یکی از بهترین روز های عمرم رو داشتم...شاید بهترین بهترینشون...چقدر داشتن یه خواهر بزرگتر مهربون و مورد اعتماد
خوبه و لذت بخش . احساس آرامشی که از وجودش ، از بودنش ، از عشق خالصانش بوجود میاد غیرقابل توصیفه
ازت ممنونم افق عزیز با تمام وجود. از مهربونیت از برخورد خوبت از صمیمی بودنت از خونگرمیت از همراهیت از صداقتت
از احساس شگفت انگیزی که بهم هدیه کردی.یه دنیا سپاسگزارم.
 :rose: :-* :rose:
 الان قم هستم ، واسه تک تکتون از ته دل دعا میکنم و و میخوام به همه چیزهایی که دوسش دارین و باعث پیشرفت ، رشد ،شادی و آگاهیتون میشه
و به صلاحتون هستش برسین. نیروی برتر من به هممون بصیرت و آرامش بده.و بهترین ها رو بهمون عطا کن
همتون رو دوست دارم خیلی زیاد :rose:.
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: افق در 29 مارس 2011، 02:58:19 pm
سلام به همه دوستان خوبم
به مهتاب جونم که عید رو و همچنین تولدش رو بهش تبریک می گم. امیدوارم امسال رو به خوبی و خوشی به پایان برسونه و به خیلی از آرزوهاش که صلاحش هست برسه.
براش و برای همه دوستانم شادی رو آرزو می کنم.
تولدت مبارک مهربون :hurrah: :hurrah: :birthday:

منم دیروز یک روز عالی رو داشتم. خواهر عزیزم رو دیدم. کلی با هم بودیم و بهمون خوش گذشت. عالی عالی بود. براش بهترینها رو ارزو می کنم. با همدیگر یکی از بچه های تالار رو دست انداختیم اما می دونم آن فرد بزرگوار تر از اینه که از دست دو تا دختر شیطون ناراحت بش.
برای هر دوشون بهترین ها رو آرزو می کنم.

راستی می بینم بچه ها یواش یواش دارن از تعطیلات بر می گردن و تالار دوباره داره شلوغ می شه. داشتیم دیگه دق می کردیم بابا.
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: وحید - ط در 30 مارس 2011، 02:48:21 pm
سلام بچه ها من اومدم :hurrah: :hurrah:
اولا عید رو به همه تبریک میگم  :bravo: :bravo: و برای همه صادقانه و از ته دل بهترین آرزو هایی رو که دارین براتون خواستارم  :pray: :pray:.امیدوارم که این سال،سال رسیدن به خوبی ها باشه .
دوم اینکه اون کسی رو که افق و دوستش دست انداختند من مظلوم بودم . :'( :'( داستان هم از این قرار بود من میخواستم از تهران بجای مشهد برم کرمان اما بلیط هواپیما گیرم نیومد مجبور شدم با اتوبوس برم اما تا رسیدن به کرمان دو تا بچه شر و نامرد حسابی سرخم کردن  :'( :'( اما همین که به فکرم بودن کلی خوشحالم کرد  :love: :love: :rose: :rose:
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: فرید در 31 مارس 2011، 10:08:44 pm
سلام به همه دوستان و سلام به زندگی
.
مدت زیادی بود که از شما ها بی خبرم اما باد همه شما در دلم هست، سال نو درا با یه کمی تأخیر به همتون تبریک می گم و از خداوند آرزوی بهترین ها را برای همه دوستان در سال جدید دارم.
.
در پناه حق
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: shilan در 01 آوریل 2011، 11:49:00 am
سلام مهتاب جان فکر میکنم میذاشتم سال دیگه تبریک میگفتم آبرو مندانه تر بود  :birthday:تولدت مبارک دوست خوبم امیدوارم بهترین روزها و ساعت ها رو داشته باشید :love:
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: sara در 01 آوریل 2011، 03:01:08 pm
سلام دوستاي مهربونم
 راستش ميخوام برنامه ريزي كنم. كاري كه خيلي وقتا انجام دادم و بهش عمل نكردم. نشده نتونستم. و هميشه بعد از شكستش كلي دپرس شدم و بهم ريختم
ولي ميخوام انجامش بدم. بايد به كارام نظم بدم ، هدفهام رو الويت بندي كنم ، زماني كه روزانه ميخوام بهشون اختصاص بدم رو تعيين كنم
و سعي كنم اين دفعه بهش عمل كنم. راستش جديدا ميترسم اين كار رو بكنم انگار شكستش برام تثبيت شده و روحيم رو ميگيره ولي ميخوام انجامش بدم
چون مقطع مهمي از زندگيم هستش و  همچنين ميتونم از الان تمرين كنم كه تويه آيندم هم بتونم انجامش بدم.
ميترسم ولي دوست دارم انجامش بدم. از همتون ميخوام برام دعا كنين.
و از نيروي برترم ميخوام ترس ها و نا اميديم رو تويه اين راه ازم بگيره.
همتون رو دوست دارم. ممنون از توجهتون
 :rose: :rose: :rose:
 
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: عباس در 02 آوریل 2011، 07:56:32 pm
سلام دوستان من عباسم برام دعا کنید یه کار خوبی برام فراهم شده،دعا کنید کارم جور بشه.باتشکر از همه.
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: sara در 05 آوریل 2011، 01:09:29 am
سلام دوستان
 
براي آقا عباس دعا ميكنم كه كارشون خوب پيش بره .
 
بي قيد و شرط دوست بداريم. نذاريم كودك درونيمون باور كنه كه بخاطر چندتا مسئله  مثل درس كار خوب همسر خوب شرايط اقتصادي خوب و.. ارزشمند و قابل اعتماده
 ازش بت نسازيم و خواهش ميكنم هيچوقت به بچه اي اين ها رو القا نكنيم ، شرطيش نكنيم. بهش بفهمونيم اون هرچي كه هست بهترين يا حتي بدترين ما دوستش داريم يك فرد
ارزشمنده و هميشه ميتونه رومون حساب كنه.
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: علی در 05 آوریل 2011، 04:27:34 pm
سلام دوستان من اول خدا رو شکر میکنم به خاطر امروز.احساس تنهایی و دلتنگی میکنم خدایا کمکم کن :pray: :pray: :pray: :pray:
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: فرزانه در 06 آوریل 2011، 09:06:15 am
سلام دوستان خوبم- خدارو شکر برای امروز- حالم خوبه و برای همتون از صمیم قلبم دعا میکنم که روزها و ساعات ودقایق خوبی را خدای مهربون براتون رقم بزنه.
دوستتون دارم
برای علیآقا دعا میکنم که با احساس نزدیک بودن با خدا از دلتنگیهاش و تنهاییاش کم بشه.
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: فرید در 06 آوریل 2011، 10:06:13 am
سلام به همه دوستان و سلام به زندگی
.
خدا را سپاس می گم به خاطر زندگی و آنچه در آن رخ می ده، درود می فرستم به تمام دوستان به خاطر گل وجودشون و به این دلیل که هستن و بهترین تکیه گاهن، از محبت هایی که در چند وقتی که حضور نداشتم به بنده داشتن ممنونم و بهترین ها را در این آغاز سال براشون آرزو می کنم. هوای نمناک بارانی بسیار مطبوع و دل انگیز اصفهان حال غریبی را صبح بهم داد و یه لحظه احساس نزدیکی بیشتری با خالقم داشتم، موردی هست که ذهنم را به خودش مشغول کرده و باید طی همین یکی دو روزه تصمیم مهمی را در اینخصوص بگیرم از خدا راهنمائی و کمک می خوام.
.
التماس دعا
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: ali_smt در 06 آوریل 2011، 11:42:22 pm
سلام به تمامی یارانم
این روزها احساس ترسی تمام وجودم رو طی شبانه روز احاطه میکنه که قدرت عمل رو از من سلب میکنه و چون سیم ارتباطیم با خدا قطع میشه و ایمانم متزلزل شده خلاء تمام وجود ناتمامم رو دربر میگیره و از اونجایی که من پر از غرورم این غرور باعث عدم تمسک به راه نجاتم میشه -ترس از مشارکت، از بی پولی، کار، امنیت اجتماعی،رنجش های بازگو نشده قدم 4 و... عدم اتکاء به نیروی مافوق هم مشکلی که چون نمی تونم اعتماد کنم و بسپارم اون افکار علی که هر بار مو رو به تنم سیخ میکنه و ترس از عمل به اونها میگه باید بازگو بشن.
خدایا.. ترسهام رو به تو میسپارم و ازت میخوام کمکم کنی تا ترسهام رو بنویسم
ازت راهی میطلبم راهنمایم باش.. خدایا ... ازت امان میخواهم امانم بده... خدایا این خشم و نفرت و از من دور کن خصوصا نفرت از مهران و خانواده اش این ترس ها رو ازمن بگیر و شهامتی بده تا صادقانه اقرار کنم.
خدایا 24 ساعت دیگه پاک نگهم دار.
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: علی در 08 آوریل 2011، 01:50:52 pm
سلام دوستان منم خدا رو شکرمیکنم به خاطر امروز احساس خوبی دارم اینکه زندانی مواد نیستم ودیگه قرار نیست از درد اعتیاد بمیرم :bravo: :bravo:   
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: sedighe در 08 آوریل 2011، 02:09:12 pm
سلام دوستان .....خداوندرا شکر میکنم بخاطر همه چیز ..نعمت هایی که درش غرق هستم و چشم بصیرت همه آنها را ندارم . من امروز برای همدردی مادری رفتم . که بتازگی فرزندش را در راه اعتیاد از دست داده .و تحت تاثیر قرار گرفتم و فکرم مشغول شد . واقعا تحمل این شرایط سخته   برایش دعا میکنم که از این حالت در بیاد و آرام بشه . برای تمام عزیزان در عذاب دعا میکنم که هر چه زودتر به پاکی برسند و به انجمن راه پیدا کنند . و اعتیاد بیشتر از این قربانی نگیرد .....
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: malihe در 09 آوریل 2011، 02:05:32 pm
سلام دوستای مهربونم
خیلی دلم برای همتون تنگ شده ،برای این تالار .... :(

بخاطر همه ی این روزا از خدای مهربونم سپاسگذارم وواقعا به دعاهای پاک شما دوستای مهربونم نیازمندم منو فراموش نکنید به زودی زود دوباره برمیگردم وحضورمو تو این تالار پر رنگ میکنم :yummy: :D

خیلی دوستتون دارم
 :love: :love: :love: :love: :love: :love: :rose: :rose: :rose: :rose: :rose:
 :bye:
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: sara در 11 آوریل 2011، 03:52:56 am
خدا مهربونه دمت گرم. احتمالا الان تعجب ميكني ولي براي اولين بار بهت ميگم كه روز خوب نه ، عالي اي رو گذروندم. واقعا ممنونم.
امروز رو با انرژي مثبت شروع كردم. تصميم گرفتم بخندم بدوم شاد باشم و با كسي دعوا نكنم و انرژي منفي ندم. صبح فكر نميكردم بشه ولي شد
استادم رو تحمل نكردم بلكه سعي كردم به خوبياش نگاه كنم به شوخ طبعيش به دلسوزيش و جالب اينكه درسش رو راحت تر ياد گرفتم.
دوستام رو شاد كردم و يه نفر يه عالمه من رو تحويل گرفت و حرفاي خوب بهم زد و بهم گوشزد كرد كه داري يه اپسيلون به آدم شدن نزديك ميشي
اولين بار بود كه حس كردم از كنار من بودن ناراحت نيست و استرس نداره و مزاحمش نيستم. همچنين مليحه عزيزم كه خيلي بهم لطف داشتش و از ته دلم براش سعادتمندي خواستارم..
عصرم كه يه جلسه قدم توپ داشتم و كلي چيز ياد گرفتم.
بعدش هم رفتم جلسه عمومي و اونجا هم حس كردم پيامي رو كه بايد ميگرفتم.در ضمن كلي هم ذوق كردم چون بهم خدمت دادن و من رو لايقش دونستن
اميدوارم بتونم خالصانه و با عشق و از روي اصول و آگاهي خدمت كنم.
و در نهايت اومدم خونه يك ساعت و نيم به حرفاي برادرم گوش كردم و سعي كردم بدون قضاوت بشنومش و حرفش رو قطع نكنم جالبيش اينه كه اسه اولين بار ازم تشكر كرد
يه تشكر بخاطر خودم و گوش دادنم نه بازي پلي استيشن و... .
خدايا فقط ميتونم بگم ازت ممنونم ، بهم توفيق بده كه اين انرژي رو در وجودم حفظ كنم.
همتون رو دوست دارم و برام يك هديه خيلي بزرگين به دعاهاتون احتياج دارم و بهترين ها رو براتون آرزو ميكنم.
 :rose: :rose: :rose:   
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: فرید در 12 آوریل 2011، 02:17:05 pm
سلام به همه دوستان و سلام به زندگي
.
سپاسگزار درگاه خداوند هستم به خاطر يك روز ديگه كه هوشيار بودم و به خاطر اينكه كمكم كرد تا از وابستگي مخربي كه به نيكوتين حدود 4 ماهي بود مجددا در من عود كرده بود رها بشم، واقعا از خدا ممنونم، مجموعه اتفاقاتي كه در زندگي من در يك ماه اخير رخ داده جالب بوده و قدرت و عظمت خداوند رابيشتر هويدا كرده برامف بازهم به خاطر اينكه به من فرصت داد تا بهش نزديك بشم ازش ممنونم، به خاطر خانواده خوبي كه دارم همسر و دختر مهربانم و تمام دوستان خوبي كه خدا به من داده سپاسگزاري مي كنم. مرحله مهمي را پشت سر گذاشتم و با تمام وجود دريافتم كه ايمان بي عمل مرگ است و همچنين زندگي روحاني تئوري نيبست، از خداوند مي خواهم در پيشبرد اهدافم به من كمك كند تا چون گذشته شاهدي باشم براي همدرداني كه هنوز در رنجند، تشكر ويژه از تمام دوستاني كه در اين مدت در اين تالار زحمت كشيده و مطلب مي گذارند و با مطالبشان راه را به امثال من نشان مي دهند.
.
يا حق
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: فرزانه در 12 آوریل 2011، 02:38:47 pm
سلام به دوستان خوب و عزیز و صمیمیم.
برای همه شما ارزوی داشتن بهترین اوقات رو دارم - برای سارای مهربون ودوست داشتنیم دعا میکنم همچنان به انرژی مثبت دادن و مثبت گرفتن ادامه بده و نتیجه ش رو بزودی خواهد دید- براش دعا میکنم که یاد بگیره شنونده خوبی باشه و کتاب هنر خوب شنیدن رو بخونه و بیشتر با رمز و راز گوش دادن پی ببره. برای علی اقا دعا میکنک تا بتونه قدم 4 رو صادقانهشروع به نوشتن کنه و از ترساش نترسه- برای ملیحه گلم دعا میکنم بهش خوش بگذره - و برای برادر خوب و باارزشم اقا فرید از صمیم قلبم دعا میکنم که در پناه خدا باشه و کانون زندگیش روز بروز گرم و گرمتر باشه و از زندگیش بهترین خاطرات رو توی دل خانوادش حک کنه.
 برای دوستانم افق و مهتاب و آقا رضا هم دعا میکنم و براشون ساعات خوبی رو ارزو میکنم- مهتاب رو مدتی نمیبینم بیاد تو تالار دلم براش تنگ شده-
خیلی حرف زدم از خودمم بگم یکمی خسته ام از کار روزانه و سرو کله زدن با دانشجوهام و فارغ التحصیل کردنش هم افتاده گردن ما و کلی وقتمون گرفته میشه و وقت خوردن چای هم نداریم. خلاصه خیلی جسما خسته ام-
برای همه دوستانی که اسمشونرو نیاوردم ارزوی بهترینها رو براشون دارم و از خدا میخوام به وقتش پر بارشون بکنه و مشکلاتشونو را از دوششون برداره آمین
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: mahtab در 13 آوریل 2011، 01:21:47 pm
سلام دوستان
دلم واسه همتون تنگ شده وباید بگم که همه ی شما رو با تمام وجودم دوست دارم وبیادتون هستم الان به شدت بارون میاد وهوا یه جورایی عجیب شاعرانه است
امروز میخوام از یکی از دوستان تالار تشکر کنم بخاطر لطفی که در اول سال 89به من داشت وبا راهنماییش به من کمک کرد تا برنامه منظمی برای سال قبل داشته باشم اهدافم روبنویسم وبرنامه ریزی کنم تا در زمان مشخصی نتیجه بگیرم .باید بگم 80
درصد برنامه ای که نوشته بودم رو تونستم عملی کنم واین رو مدیون راهنمایی های آقای رضابیل هستم
از خدا میخوام بهترینها رو واسه خودش وخانوادش رقم بزنه . .
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: رضا - بیل در 13 آوریل 2011، 11:19:19 pm
سلام دوستان
دلم واسه همتون تنگ شده وباید بگم که همه ی شما رو با تمام وجودم دوست دارم وبیادتون هستم الان به شدت بارون میاد وهوا یه جورایی عجیب شاعرانه است
امروز میخوام از یکی از دوستان تالار تشکر کنم بخاطر لطفی که در اول سال 89به من داشت وبا راهنماییش به من کمک کرد تا برنامه منظمی برای سال قبل داشته باشم اهدافم روبنویسم وبرنامه ریزی کنم تا در زمان مشخصی نتیجه بگیرم .باید بگم 80
درصد برنامه ای که نوشته بودم رو تونستم عملی کنم واین رو مدیون راهنمایی های آقای رضابیل هستم
از خدا میخوام بهترینها رو واسه خودش وخانوادش رقم بزنه . .
.
.
ممنونم دوست خوب و مهربانم ...
.
تو لیاقت بهترین ها رو داری ...
.
امیدوارم که امسال هم با برنامه ریزی منظم سالانه ای که داری ، بتونی نه تنها اون بیست درصد گذشته رو جبران کنی که آمار رو به بالای نود درصد برسونی ...
.
بازم از لطفت ممنون و از اینکه در دعای خیرت منو هم شریک کردی ، یک دنیا سپاس...
 
هانیه گل رو هم از طرف من ببوس و برای اونم سال خوبی رو آرزو دارم ...
.
امسال سال منه ، سال خرگوشه ، می خوام ببینم امسال برای من چه تفاقی می افته
.
.
ترازنامه ام رو مرتب کنم ، حتما برای شما دوستان و یاران همیشگی میزارم ؛ شاید نقطه عطفی بشه که دعاهای شما هم شامل حال ما شد ...
.
از همه شما عزیزان سپاسگذارم ...
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: افق در 13 آوریل 2011، 11:40:08 pm
خیلی دوست دارم مشارکت کنم
فکر می کنم یک دنیا حرف برای بچه های این تالار دارم
بچه هایی که از صمیم قلب دوستشون دارم
همشون و همشون رو
تا حالا قسمت شده سه تا از بچه های تالار رو با اینکه از شهرهایی بودند که با من خیلی فاصله داشتند رو ببینم.
چقدر همشون به من لطف دارن
و چند تا از اعضاء تالار هستند که حسابی بهم کمک می کنند.
امیدوارم که لایق این همه محبت باشم.
رفتم مقوا خریدم. تصمیم دارم حالا که ترم آخر دانشگاه هستم برای همه بچه های همکلاسیم یک خط یادگاری با قلم بنویسم. نمی دونم قسمت می شه که دوباره دانشجو بشم یا نه اما تمام سعیم رو می کنم که بشه.
بازم می گم
همتون رو دوست دارم خیلی زیاد
این روزها به دعای همتون احتیاج دارم این رو هم خیلی خیلی زیاد

عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: pari در 14 آوریل 2011، 12:54:05 am
سلام
مدتی هستش مشارکت نکردم.چیزی نداشتم بگم.حرفی نداشتم بزنم.
مدتیه حس میکنم  چشمام  می خواد بباره اما نمیباره!!
یه بار سنگینی رو روی شونه هام حس میکنم که نمیدونم برای چی هستش.هر چه سعی میکنم کمش کنم نمیشه انگار پشتم داره خم میشه.
اما در کل خوبم.
قدم چهارم رو دارم جواب میدم.جواب هاش از توی سیستمم پاک شد و دوباره دارم بهش جواب میدم.خیلی برام سخت هستش دوباره جواب دادن بهشون.البته به تمامش پاسخ نداده بودم.حالمو خراب میکنه.
امیدوارم بتونم از عهدش بر بیام.انگار دندم تو قدم چهارم گیر کرده. :D
برای همتون بهترین ها رو آرزو میکنم.
شاد و آروم باشین

عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: علی در 14 آوریل 2011، 04:42:13 pm
سلام دوستان منم خدا روشکر میکنم به خاطر امروز به خاطر شما دوستان و به خاطر همه داشته ها ونداشته هام دوستان من چند روزی دنبال تهیه کاری برا شرکت در مسابقه  ای بودم امروز کارم تموم شد فرستادمش استان .. ولی خیلی زود یادم رفت که من زندگیمو سپردم دست خدا. وخیلی زود برا خودم نتیجه گیری کردم(من که کارمو کپی نکردم من زحمت کشیدم دیگران کپی میکنن من باید اول بشم) این افکار حال منو خراب میکنه یادم رفت که هدفم چی بود  بله بیماری من  هرگز منو رها نمیکنه اون حتی صبح زود زودتر ازمن بیدار میشه وبهم میگه بیدار نشو ده دقیقه دگه بخواب .. وقت هست خسته ای اصلا نرو سر کار تو که دیروز خیلی کار انجام دادی. زنگ بزن بگو حالت خوب نیستوو بعدش بگیر بخواب..... خدایا  کمکم کن که خواستتو بپذیرم همتونو دوست دارم :pray: :pray: ر..
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: فرزانه در 17 آوریل 2011، 12:29:00 pm
سلام به دوستان خوب تالار-
از اینکه مشارکت دوستانم رو خوندم  خوشحال شدم همینکه مهتاب و آقا رضا و افق و علی آقا رو تواین صفحه دیدم ذوق زده شدم گفتم منم مشارکتی کرده باشم.
برای دوستانم از صمیم قلبم دعا میکنم برای مهتاب مهربونم  آقا رضا برادر باگذشت و خسته گی ناپذیرم و برای افق گلم و برادر خوبم علی دعا میکنم خصوصا برا علی آقا که نزاره تنبلی و سستی جلوی فعالیتهای روزانه شو بگیره چون این بیماری رو منم داشتم و گاهی اوقات دلم نمیخواد برم سرکار و از دیدن محل کارم حالم بد میشه اما چکنیم که باید بریم تا زودتر بازنشسته بشیم.
از اینجا برای تمامی دوستان خوب تالار دعای خیر میکنم و ایشالله همشون سالم و باگذشت و مهربونو ثروتمند قلبی روحی و جیبی باشند. :bye: :bye: :bye:
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: malihe در 17 آوریل 2011، 03:56:03 pm
سلام دوستای مهربونم
خیلی دوستتون دارم این روزا کمتر وقت میکنم سری به تالار بزنم ولی بیاد همتون همیشه هستم وبرای همتون از صمیم قلبم آرزوی بهترین ها رو دارم ....
راستش این روزا ذهنم خیلی درگیره ... حساسیت هایی سراغم اومده که امیوارم بتونم باهاشون کنار بیام واونارو به حد تعادل برسونم .... :rose:

خیلی دوست دارم یه عالمه بنویسم تا خالی شم ولی باید برم دانشگاه .... :( خیلی هم خوابم میاد اصلا حوصله اش نیست  :tired:
برام خیلی دعا کنید منم براتون دعا میکنم :pray:
 :bye:
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: malihe در 17 آوریل 2011، 03:59:16 pm
تازه یه گلایه دارم چند روز نبودما ...... :never: :never:
شدم کاربر نیمه فعال
خیلی ممنون :thinking: :doubt: :unforgive: :unforgive: :unforgive: :unforgive:
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: رضا - بیل در 17 آوریل 2011، 10:20:02 pm
تازه یه گلایه دارم چند روز نبودما ...... :never: :never:
شدم کاربر نیمه فعال
خیلی ممنون :thinking: :doubt: :unforgive: :unforgive: :unforgive: :unforgive:
.
.
الهی فدات ، قرار بود که با فرزانه هماهنگ بشم که تو رو به عنوان بازوی کودا قبول بکنه ، مگه خودتم همین رونمی خواستی ؟
.
.
گفتیم کمی قدمهاروجدی تر کار کن و هم اینکه تو اون قسمت فعالیت کن...
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: فرید در 18 آوریل 2011، 09:26:20 am
سلام به همه دوستان و سلام به زندگي
.
سپاسگزار درگاه خداوند هستم به خاطر هوشياري امروز و به خاطر تمام نعمتهائي كه در زندگي به من داده، هر چه در برنامه جلوتر مي رم زواياي تازه اي از زندگي براي من روشن مي شه. همين امروز صبح متوجه شدم كه اگر چند چيز خوب در كنار يك رخداد بد بصورت همزمان در زندگي من باشند، فكر من بيشتر پيرامون اون مشكل حركت مي كنه و بنابراين مشخصه كه من آمادگي جذب مطالب بد را هنوز به شكل قوي در درون خودم حمل مي كنم و باز متوجه شدم كه اين ترسها تا چه حد بر روي من و زندگي ام تأثير گذارند، خدايا ترسم را از مشكلاتي كه دارم بگير و توجه من را به سمت آن چيزي كه برايم مقدر كردي و آن كسي كه من بايد امروز به او كمك كنم معطوف كن.
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: faranak_so در 18 آوریل 2011، 10:06:30 am
سلام به همه دوستان خوبم
خدا رو شکر میکنم که امروزه با آشنایی با برنامه و انجمن خودم رو خیلی به خدا نزدیکتر احساس میکنم و میتونم مشکلاتم رو به خودش بسپارم.این روزها برای تصمیم گیری کمی گیج شدم ترس های زیادی سراغم اومده lموقعيت جديد شغلي بهم پيشنهاد شده میدونم که مشکلات زیادی سر راهم قرار  داره ولی به خاطر دخترم حاضرم تموم سختی ها رو به جون بخرم .از
 خدای مهربونم می خوام که بهم کمک کنه و همواره مسیر درست زندگی رو بهم نشون بده.خدا جون خودم و دختر نازنینم رو به خودت می سپارم کمکم کن.ميخوام كه حضورتو در زندگيم پر رنگ تر ببينم
راستی آقا رضا منم ممکنه یه مدت نتونم بیام به تالار نیام ببینم شدم کاربر نیمه فعال... :doubt: :doubt: :never: :thinking:
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: رضا - بیل در 18 آوریل 2011، 01:46:45 pm
سلام به همه دوستان خوبم
خدا رو شکر میکنم که امروزه با آشنایی با برنامه و انجمن خودم رو خیلی به خدا نزدیکتر احساس میکنم و میتونم مشکلاتم رو به خودش بسپارم.این روزها برای تصمیم گیری کمی گیج شدم ترس های زیادی سراغم اومده lموقعيت جديد شغلي بهم پيشنهاد شده میدونم که مشکلات زیادی سر راهم قرار  داره ولی به خاطر دخترم حاضرم تموم سختی ها رو به جون بخرم .از
 خدای مهربونم می خوام که بهم کمک کنه و همواره مسیر درست زندگی رو بهم نشون بده.خدا جون خودم و دختر نازنینم رو به خودت می سپارم کمکم کن.ميخوام كه حضورتو در زندگيم پر رنگ تر ببينم
راستی آقا رضا منم ممکنه یه مدت نتونم بیام به تالار نیام ببینم شدم کاربر نیمه فعال... :doubt: :doubt: :never: :thinking:

سلام ...
.
مگه شما هم دوست دارید تو انجمن های دوازده قدمی به عنوان بازوی منشی اون قسمت فعالیت داشته باشید ...
.
ضمن اینکه کار جدیدتو بهت تبریک می گم ، ترس نشانه عقله و خوشحالم از اینکه کار جدیدی با شرایط عالی بهت پیشنهاد شده ...
.
امیدوارم که به تو و دختر تون اون چیزی که بهتره تعلق بگیره ...
.
خادم کوچک بزرگواران تالار
.
رضا - بیل
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: sara در 19 آوریل 2011، 01:57:13 am
سلام دوستان خوبم :
اول از همه خدا رو شكر ميكنم كه هر لحظه داره به واسطه انجمن و اعضاي مهربونش و اتفاقات كوچيك و بزرگي كه در مسيرم قرار ميده
آگاهم ميكنه اتفاقاتي كه خيلي وقتا برام بي مفهوم بود و گذارا ازش رد ميشدم ولي الان حداقلش اينه كه ميتونم ببينمشون
براي همتون دعا ميكنم كه بهترين ها نصيبتون بشه :pray: .
از ساعت 6 عصر دارم عربي ميخونم هنوز نصفش مونده خسته شدم ..چقدر مزخرفه... همش قوانيني كه با هم قاطي ميشه و كلي استثناء داره
من نميدونم با اين همه استثنا ديگه چه قاعده اي داره :thinking: 
فكراي عجيبي تويه ذهنم يه فرصتي ميخوام كه تجزيه تحليلش كنم ببينم واقعا چه خبره تويه كلم
برام دعا كنيد . دوستون دارم :rose: :rose:
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: عرفان در 19 آوریل 2011، 03:41:12 pm
سلام به همه دوستان
واقعا از صميم قلب خوشحالم كه در جمع شما هستم. دوستاني مثل شما دارم كه در مي توان بهشون اميدوار بود. دوستاني كه همگي دوران پاكي رو دارند تجربه مي كنند و در حال گسترش اين پاكي هستند.
به اميد موفقيت همه شما
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: افق در 19 آوریل 2011، 03:57:12 pm
سلام به همه دوستان بهبودی
دارم تصمیم مهمی در زندگیم می گیرم. یک مقدار ترس در وجودم هست. این ترس بیشتر به خاطر تصوراتی که از برخورد طرف مقابلم در ذهنم می سازم هست. خوشحالم دوستانی مثل شما رو دارم. توی این مدت خیلی بهم کمک کردین. همین که اینجا رو دارم و برنامه در کنارم هست امیدوار می شم، که می تونم به دل این ترس هم برم.
یکی دیگه از چیزهایی که می ترسم این هست که عصبانی بشم و حرفهایی بزنم که درست نباشه. از خدا میخوام بهم قدرت بده که بتونم کلامهایی رو به زبان بیارم که خواست اون هست. بتونم با کمال احترام، اما محکم و بدون ترس حرف بزنم.
خدایا یک چیز دیگه هم ازت می خوام. اینکه بتونم با تمام قدرت قدم بردارم اما در نهایت بتونم به خواست تو تن بدم و خودم خدایی نکنم. بهم درک این مطلب رو بده.
برام دعا کنید.
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: فلیکا در 19 آوریل 2011، 05:06:46 pm
سلام به همه ی دوستان خوبم به خصوص افق جون.
من با تمام وجودم از خدا میخوام که کمکتون کنه و کارتون درست پیش بره.
امیدوارم اونجا عصبانی نشین اما اگر شدین حتما قبل از اینکه حرفی بزنین یه لیوان آب سرد بخورین یا حتی اگه شد یکم جاتون رو تغییر بدین مثلا از حالت نشسته بایستین یا بر عکس.
امیدوارم موفق باشین  :rose:
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: عرفان در 20 آوریل 2011، 09:12:45 am
[color=navy]خداوندا حال كه راه زندگي را به من اموختي مدد كن تغيير كنم دست از لذت جويي بردارم پاك باشم مثل روز اول پاك پاك تمنا دارم از عشق خودت به من بنوشان تا ... (سالها دل ما طلب جام جم از ما ميكرد انچه خود داشت ز بيگانه تمنا ميكرد)[/color]
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: فرزانه در 21 آوریل 2011، 10:26:43 am
 سلام به باغ پرگل و نهال های تالار.
سلام به دوستان خوبم - چندر ورزی حال جسمی بد بود و حال روحیم از اون بدتر- خیلی غصه دار دوستام بودن و از اول هفته خدا نصیب کسی نکنه پشت سر همخبرای بد از همکارامو و فوت دوتا از بچه هاشون و خواهرو مادر و ... خلاصه امروز هم که آخر هفته بود تومسیر دانشگاه اتوبوس دانشگاه با یه ماشین سوزاکی کابین دار شاخ به شاخ شدند و راننده اون ماشین متاسفانه بدلیل خواب بودن  به رحمت خدا رفت- ما هم سر صحنه تصادف رسیدیم و کلی ناراحت شدم هرچند راهنمای من میگفت تا صحنه های قشنگ هست چرا به صحنه های ناراحت کننده نگاه میکنید. و اما ماجبور بودیم چون همکارم برای کمک پیاده شده بودن.
اینهم از آخر هفته مون.
امروز تولد پسرمه و میشه 12 ساله و دستاشو برای شام و تولد دعوت کرده و اصرار که براشون هاد داگ درست کن منم سفارش دادم تا ببینم بچه ها خوششون میاد یانه/
همتونو دوست دارم برای دوستانم خصوصا افق - ملیحه و فرتنک گلم - علی و مهتاب و رضا وفرید( آقایون وخانها) دعا میکنم و براشون صحت و سلامت و سربلندی میخوام .
فدای همتون - فرزانه
این خبرا ناراحتم کرده بود که مشارکت کردم ببخشید :-X :-X :-X :-X :-X :-X :-X :-X :-X :-X :-X :( :( :( :(

معذرت میخوام - قربونتون برم
راستی ملیحه جون شدی بازوی قدمهای کودا- تبریک بهت میگم-
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: علی در 21 آوریل 2011، 05:22:41 pm
سلام دوستان من خدا رو شکر میکنم بخاطر امروز به خاطر تمام نعمتهاش. خدا روشکر که امروز برده مواد مخدر نبودم دستم دراز نبود تو جنگل نبودم تو اجتماع بودم به دوستم فرزانه بگم که برات لحظات آرامی آرزومندم تولد فرزندت رو بهش تبریک بگو از طرف من واینا همه حقیقت هستند وما ناچاریم بپذیریم وبزرگترین کمک خودت میتونی به خودت بکنی دوستان من به واسطه مصرف مواد خیلی دردا رو متحمل شدم  خیلی ترور شخصیتی شدم ولی باز خدارو شکر که من زنده موندم  برام دعا کنین
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: mira در 21 آوریل 2011، 05:55:17 pm
نمی تونم عشق به این عظمت رو مجسم کنم...مگه چند بار می شه یکی رو برای همون اشتباه بخشید و مجددا هشدار داد و عاشقانه دستشو گرفتو اشکاشو پاک کرد و انرژی دوباره برای به پا خواستن به او بخشید....من مشارکت مادرانی رو گوش کردم که عاشقانه فرزنداشونو دوست داشتند ولی با تکرار مسائل گذشته موهای بچشونو دور دست پیچیده بودند و دور اتاق می چرخوندند و کتکشون می زدند....سه روز گذشته لحضات خاصی رو داشتم....تکرار دوباره راهی که بارها و بارها از اون ضربه خورده بودم...توصیف فهمیدن و به خود اومدنش در توان من نیست...فقط می گم امروز صبح حالت کودکی رو دارم که به خاطر اشتباهش تنبیه شده و از این تنبیه کاملا راضیه....و اگه خیلی ساکته و تو خودشه داره با اون شناخت جدیدش کنار می آد..چقدر کم خودمو می شناسم...از صبح تا حالا دارم فکر می کنم چطور ازش تشکر کنم..گریه ام گرفته ..ممنونم...همین
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: sara در 21 آوریل 2011، 09:33:42 pm
سلام به همه دوستان عزيزم
خدا رو شكر ميكنم كه امروز هم به من كمك كرد پاك باشم و خسارت نزنم به كسي.
منم تولد پسرتون رو بهش تبريك ميگم فرزانه عزيز .بچه ها خيلي هادداگ دوست دارن مطمئنا كلي كيف خواهند كرد.
براي دوستانتون هم نميدونم چي بگم اميدوارم خدا خودش بتونه آرامشون كنه و بهشون صبر بده. خيلي سخته ديدن همچين اتفاقاتي
ولي يه چيزي كه من خودم برام پيش مياد اينه كه حس ميكنم چقدر زود دير ميشه. چقدر راحت از دست ميره و چقدر من در عشق
ورزيدن در دوست داشتن اطرافيانم عقبم و اينكه اگه يه روزي برام اتفاق بيفته حسرت خواهم خورد يا رنجش هام غلبه خواهد كرد .
واقعا نميدونم كدوم احساسم غالب ميشه.براي علي آقا هم دعا ميكنم كه با قدرت پيش برن و بهترين چيز ممكن براشون رقم بخوره.
براي ميرا عزيز هم خوشحال كه اينقدر با ديد زيبايي نگاه ميكنه... واسه منم دعا كن...منم حس ميكنم خيلي گم شدم و بايد كم كم بفهمم
كيم و كجام و اين كسي كه پشت يه عالمه ترس و انكار پنهان شده كيه...
از مديران محترم تالار هم تشكر ميكنم كه من رو قابل دونستن و بازوم كردن اميدوارم بتونم در حد توانم صادقانه خدمت كنم.
همتون رو دوست دارم و دعا ميكنم كه هميشه شاد سلامت آگاه و آروم باشين
خدايا هواي ههمون رو داشته باش. :pray:
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: sedighe در 22 آوریل 2011، 01:23:52 pm
خدا را بخاطر امروز وهمه نعمتهای بیشمارش سپاسگزارم . :pray: امروز خیلی خوشحالم و روز فراموش نشدنی برایم هست . عزیزی بعد از مدتها به دیدنم آمده و درکنارش بهترین روز ها را دارم و حالا اعتماد و امیدواری من به برنامه بیشتر شده چرا که مطمعنم خداوند مهربان طرحهای بهتر و زیباتر برایم در دست  داشته  و  دارد و من بی جهت نگران بودم ......... خدایا شکرت  :pray:
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: sedighe در 22 آوریل 2011، 03:23:30 pm
    سارا جان انتخاب شما را به عنوان بازوی کودا تبریک میگویم امیدوارم در همه مراحل زندگیت موفق باشی . :rose:
   
    فرزانه جان  تولدت عزیزتون را  تبریک میگویم . برای شما و عزیزان تان   سلامتی .شادی و بهترین ها را  از خداوند میخوام  :rose:هردوتان را دوست دارم و خوشحالم که در کنارتان هستم .  :love: :love:
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: pari در 23 آوریل 2011، 04:32:35 pm
سلام دوستان خوبم
چند روزی بخاطر یه کار مهم رفته بودم جایی.و نتونستم به تالار سر بزنم.دلم برای همتون نگ شده بود.
برای همتن شادی و آرامش آرزو میکنم :rose:
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: malihe در 24 آوریل 2011، 12:07:19 am
سلام دوستای خوبم
یخرده دلم گرفته ،،،احساس تنهایی میکنم ...راستش یه لحظه هم دیدم اسمم تو لیست مدیران تالار نیست :nome: ??? هم بیشتر دلم گرفت حس عجیبی بهم دست داد حس کردم شما رو هم از دست دادم... :-X :-X
ولی ازته دلم دعا کردم برای شما ،برای خودم ،برای همسرم ،برای خونوادم ،دوستام ....
از خدا میخوام بهم آرامش خاطر بده ... :pray: :pray: :pray:
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: pari در 24 آوریل 2011، 09:55:51 pm
سلام دوستان خوبم
چند روز پیش اتفاقی برای من افتاد که میخوام براتون تعریف کنم.چون حسی که درش بود روی من تاثیر زیادی داشت.
من با گروهی کار میکردم که سرپرستمون مردی بود سی و چند ساله که از همسرش جدا شده بود بخاطر مشکلات سلیقه ای.که کاملا قابل درک بود.من حدود سه سال هستش که با این گروه آشنا هستم.و ایشون رو هم به طبع میشناختم و میدونستم درگیر مسئله جدایی هستن.و میدیدم که چقدر اعصابشون داغونه.بعد از مدتی از هم جدا شدن.حدود یک سال و نیم قبل ایشون با خانومی توی گروه آشنا شدن که خیلی به هم علاقه پیدا کردن البته بیشتر از سمت خانوم.خوب تفاوت سنی اونها هم کم نبود.و به این خاطر و بخاطر گذشته این آقا مورد قضاوت خیلی از بچه ها قرار میگرفتن.و پشتشون خیلی حرف ها گفته میشد.حتی یکی از دوستان صمیمی من که اصلا ازش انتظار نداشتم هم ازشون گله میکرد.اما به نظر من ارتباط اونها در چارچوب بود و مشکلی نداشت که به هم علاقه دارن چه اشکالی داره وقتی تا این حد با هم مچ هستن.
من براشون خوشحال بودم چون میدیدم روحیات این آقا چقدر عوض شده چقدر آروم شدن و....
من در مقابل بچه ها ازشون حمایت میکردم بدون اینکه اونها خبر داشته باشن.تا اینکه با هم ازدواج کردن.حدود دو ماه قبل اتفاقی افتاد که من همین چند روز پیش ازش مطلع شدم.کسی درباره من به ایشون زنگ زده بود و یه مسائلی رو که خیلی تعجب بر انگیز بود مطرح کرده بود.و ایشون در جواب بهشون گفتن.شما میدونید دارید درباره کی حرف میزنین.این خانومو من سه ساله میشناسم و کاملا با روحیاتش آشنا هستم و خیلی از من حمایت کردن.و من هم از همه جا بی خبر چند روز پیش مطلع شدم که چه اتفاقاتی در پس پرده افتاده بود!!!!
اون روز که این صحبت ها رو شنیدم .روز یادی افتادم که در مقابل دوست صمیمیم ازشون حمایت کردم و نذاشتم کسی دربارشون بد بگه.و حالا این زن و شوهر اینطوری از من حمایت کردن.
وقعا حس خوبی بود حس اینکه چقدر روشم درسته.حس اینکه دارم راه درستی میرم راه قضاوت نکردن آدمها و حمایت کردن از چیزی که درسته.ایستادن مقابل حرف های خاله زنکی و اجازه ندادن به اینکه به کسی تهمت زده بشه.
شاید باروتون نشه اون شب چقدر حس روحانی خاصی داشتم.خدا رو بغل کردم و ازش تشکر کردم بخاطر این حس روحانی.
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: وحید - ط در 28 آوریل 2011، 09:21:24 am
سلام صبح همه دوستان بخیر .
امروز میخوام بعد از مدت ها مشارکت کنم ....! مشارکت کنم بخاطر یکی از عزیز هایی که توی این تالار باهاش آشنا شدم و صادقانه به او .......... نمیدونم چی بگم  واقعا بعضی مواقع توی انتخاب کلمات درمانده میشم فقط بدون صادقانه ، پاک ، برادرانه ......نمیدونم  چطور علاقه مندی دوستانه مو نشون بدم منو ببخش اگه نمیتونم با کلمات بازی کنم منوببخش اگه دیروز ازرده خاطرت کردم من فقط توقعی که از یک دوست دارم رو گفتم و اگه باعث بغضت شدم شرمندم البته برای رفع سوتفاهم دوستان دیگه هیچ موضوع خلاف یا خاصی نبود من فقط خواستم به دوستیهامون البته همه ی ماها بیشتر دقت کنیم ولی اصلا نمیخواستم ناراحتت کنم باز هم ازت میخوام که منو ببخشی و این مطلبو توی مشارکت کردم که ازت جبران خسارت کرده باشم و بگم که به روحیه لطیف و شکننه ای که داری احترام میزارم و برای دوستیمون ارزش قائلم مثل تو دوست خوب و با گذشتم صادقانه بگم دیشب بعد از خوندن پیامت تا صبح خوابم نبرد چون احساس میکردم بد جوری خودتو با خودت درگیر کردم و من فقط مخواستم ........ چی بگم ..... :'( :'(
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: hourieh در 02 مه 2011، 07:47:10 am
با سلام به دوستهای خوبم
دیروز بهترین هدیه رو توی این مدت از همسرم گرفتم.
بزرگترین مشغله فکری که بعد از بچه دار شدن دنبالم بود و رهام نمی کرد این بود که توی مسائل مربوط به بچه داری تنهام و همسرم در این مورد حمایت لازم رو از من نمی کنه.
البته شایدم من خیلی پر توقع بودم.
به هر حال دیروز همکارام برنامه ریخته بودن که برای 5شنبه و جمعه برن تفریح.
و من با ترس و نا امیدی به همسرم تماس گرفتم و ناباورانه دیدم که با روی خیلی باز و با درک و البته بدون منت و غر زدن قبول کرد برای اولین بار من برم تفریح و همسرم بچه رو به عهده بگیره........
البته همسرم خیلی بامحبته ولی این یکی برای من خیلی ارزشمند تر بود چون فکرم رو عوض کرد . احساس کردم که بدون ترس از اینکه بچه اذیت نشه و مشکلی براش نباشه من هم میتونم لحظاتی رو برای خودم تفریح کنم.
خیلی خوشحال شدم و همینجا  پیشاپیش ازش تشکر می کنم.
شاید این بهترین هدیه و بهترین لطفیه که در آستانه روز معلم از همسرم گرفتم.
:love: :love: :love: :love: :love: :love: :love: :yummy: :yummy: :yummy: ;) ;) ;) ;)
متشکرم که درکم کردی که من هم لحظاتی رو بدون دقدقه استراحت و تفریح کنم.
 
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: mahtab در 02 مه 2011، 08:30:22 am
سلام دوستان خوبم .امروز خیلی خوشحالم  چون فرانک عزیزم رفت سرکاری که خیلی بهش علاقه داشت .دیروز هم  معلم کلاس سوم ابتداییم رو دیدم وخیلی خوب بود چون سالها آرزوی دیدنش رو داشتم .آرزو میکنم همه ی اون معلمهایی که بهم کمک کردند تا خودم رو پیدا کنم موفق وموید باشن .انشالله که منم به آرزوم برسم وطعم معلمی رو بچشم
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: فرزانه در 05 مه 2011، 08:02:58 am
سلام و صبح همگی بچه های تالار بخیر و نیکی.
امروز رو از خداوندم  بخاطر داده های خوبش ممنونم
روز معلم رو به تمام راهنماها- مدیران و دوستان  تالار تبریک میگم .
برای فرانک آرزوی  موفقیت برای مهتاب آرزوی تدریس ( البته همنیجوری داره تو تالار تدریس میکنه))
 و برای حوریه عزیزم تعطیلاتی خوب و با نشاط و برای همسر حوریه خانم بچه داری خوب رو از خدا  میخوام - البته جا داره که به حوریه خانم روز معلم را شدیدا تبریک بگم
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: daruosh در 05 مه 2011، 06:13:13 pm
سلام خسته نباشید خدا را سپاسگزارم بابت اینکه هیچگونه مخدری مصرف نمیکنم . یه چند روز دارم به تولد 4سالگی  با راهنمام به مشکل خوردم مغزو دل و قلب و همه کائنات میگن عوض کن  ولی نقص دلسوزی میگه نه. از خدا میخوام مثل همیشه مسیر و نشونم بده تا تصمیم اشتباه نگیرم . دعام کنید
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: فرزانه در 09 مه 2011، 08:59:54 am
سلام به دوستان خوبم - صبح بخیر
اول بهداریوش برادر خوبم پیاپیش 4سالگیشو تبریک میگم و براش ارزوی زندگی در پاکی جسمی و روحی رودارم.مستدام باشی
برای دوستان بهبودیم از اعماق وجودم دعا میکنم و براشون روزهایی با صحت و سلامت و خدمت را ارزو میکنم.
کمی سردرگمم- حرفی رو که باید بزنم زدم و ارامشی خاصی برام بوجو.د آمد ولی طرف مقابلم احساس میکنم غافلگیر شد و حدسشم نمیزد که من اطلاع دارم. کمی بخوش پیچید ولی چیزی نگفت.
روزهای مثل همی رو سپری میکنم.
برام دعا کنید آروم بشم هیچوقت دلم نمیخواد کسی رو برنجونم ولی بقول یکی از دوستان بهبودی یکوقتی طرف مقابلمون یه تو گوشی نرمی لازم داره.
قربان همه شما- فرزانه
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: daruosh در 09 مه 2011، 10:32:56 pm
برو بچ سلام خسته نباشید خوبم و خسته از کار روزانه  که بابتش از خدا سپاسگزارم. از خدا میخوام که هیچکدوم ازما رو تو تصمیم گیری هامون تنها نذاره و کمک کنه که سر لوحه زندگیمون گفتار نیک پندار نیک و کردار نیک باشه. خدایا کمک کن که دوست داشته باشیم که دوستمون بدارند
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: mahtab در 10 مه 2011، 08:06:52 am
خدایا روزم را با بندگی تو آغاز می کنم .
سلام دوستان عزیزم
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: فرید در 10 مه 2011، 08:51:59 am
درود به همه دوستان و درود به زندگي
.
خداوند را سپاسگزارم به خاطر تمام نعمتهائي كه به من داده و به خاطر مسافرت خوبي كه با خانواده و دوستان عزيزم رفتيم. جلوه هائي از حضور خداوند در زندگيم را در اين سفر مشاهده كردم، برخي از رفتارهاي غلط من اصلاح شده بود و تونستم لذت بسياري از با هم بدن ببرم، خدا را شكر. شمال را هم كه مثل هميشه دوست دارم مخصوصا اين چند روزه آب و هوا خيلي خوب بود و كلي حال كرديم توي جنگل و البته شبا توي پلاژ روبروي دريا. خدايا برگشتم هفته آينده مي خوام با بچه ها قدم شش را شروع كنم بازم مثل هميشه ازت كمك مي خوام كه در برداشتن اين قدم به من ياري برسوني.
.
بدرود
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: افق در 10 مه 2011، 11:33:45 am
سلام به همه دوستان بهبودیم
اول از همه باید خدا رو شکر کنم.
چون می بینم خیلی حواسش بهم هست تا کارها به بهترین شکل انجام بشه. همون دعایی که کردم و ازش خواستم که کمکم کنه.
خیلی کارها رو اگه حواسم نبود که انجامش بدم، حتما الان توی چاله بزرگی افتاده بودم، اما خدا رو شکر که خدا آنها رو از طریق فرستاده هاش بهم یادآوری کرد و نگذاشت که اشتباه کنم.
.
امروز باید کاری انجام بدم که شاید جراتش رو تا الان نداشتم. اما باید انجامش بدم.
از صبح گاهی دلهره سراغم می یاد و کل بدنم یخ می کنه. و گاهی خوبم.
از همه دوستانم می خوام که برام دعا کنند که این مسئله هم به خوبی و خوشی (البته شاید به خوشی ظاهری نباشه) حل بشه.
التماس دعا از همتون
امروز تو دعاهاتون حواستون به منم باشه :pray: :pray: :pray: :pray: :pray:
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: daruosh در 10 مه 2011، 09:23:35 pm
بچه ها سلام دوست داشتم از حال خوبی که نزدیک 4 سالگی حرف بزنم اما خوب نیستم.
 بی انصاف 4_5 تا مریضی با هم گرفتم و طبق معمول ترسیدم . از خدا می خوام کمکم کنه
واز شما میخوام برام دعا کنید
دلم گرفته ,خسته ام و درد هم امونم و بریده فقط از خدا صبر میخوام و تحمل چون مطمئنم که همه چی درست میشه .
ندیده دوستتون دارم
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: sedighe در 10 مه 2011، 11:12:16 pm
 سلام دوستان .خداوند را بخاطر نعمت های بیشمار و حمایت اش شکرگذلرم . حضورش را حس میکنم . و ازش همچنان کمک میخواهم . :pray:
   
   افق جان برایت دعا میکنم که خداوند کمک ات کنه . و روز به روز از شادی و موفقیت ات مشارکت کنی .  :pray:

  برای دوستمون  daruosh  دعا میکنیم که سلامتی اش را هرچه زودتر بدست بیاره .  :pray:  پیشا پیش تولد 4 سالگی تان را تبریک میگم .  :rose: :bravo:
 
     به آقا فرید خوشامد میگم .  :rose: :rose:خوشحالم که بهتون خوش گذشته . اینجا هم جای شما خالی بود .وجود شما در تالار بما انرژی
                                                                                                                                                                میده .   
                                                                 
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: فرزانه در 11 مه 2011، 09:37:35 am
بچه هاسلام
امروز روزم با یادخدا شروع کردم- با دوستان بهبودی تماس داشتم از همشون ممنونم
اینجا از برادران خوبم اقا رضا-بیل- آقا فرید و آقا وحید خیلی تشکر میکنم -
تولد آقا داریوش رو تبریک میگم و بهش میگم صد سال اولش سخته  نگران نباش - بیماری جسمی خوب میشه فقط بیماریتم بسپار بخدا .
از صمیم قلبم برای دوست خوبم آقا داریوش دعا میکنم برای افق مهربونم دعا میکن که از این جاده پر پیچ و خم هم رد بشه و موفق بشه فقط باید ایمان داشته باشی که موفق میشی و کارت درسته و خدا کنارته
فدای همتون بچه های گل تالار
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: pari در 11 مه 2011، 10:47:09 am
سلام دوستهای خوبم
روز و لحظتون بخیر
برای تک تک شما آرزوی شادی و ارامش میکنم.آرزوی احساس کردن لحظه ای که بهتون میگه هیچ کوله بار پر فشاری روی شونه هاتون نیست.
خیلی دوستون دارم...
دوستهای خوبم این هفته جمعه تست تیم منتخب هیئت کوهنوردی استانمون هستش برای اعزام به خارج از کشور و صعودهای داخلی سنگین.سرپرست گروهمون من رو در یک توفیق اجباری قرار دادن و اسم منو نوشتن برای تست.
امیدوارم بتونم از عهدش بربیام.اکثر کسانی که میان تو تست بیش از هفت هشت سال تجربه دارن  و اکثرضشون بالای ده پانزده سال و کلاس های آموزشی زیادی شرکت کردن.من چنین تجربه زیادی ندارم.اما خوب اگر هم موفق نشم میتونم خیلی چیزها یاد بگیرم فکر میکنم تجربه خوبی باشه برام.
البته دلم میخواد برگزیده بشم :Dاما اگر نشد هم مطمئنن تجربه بزرگی برام خواهد بود.
برام دعا کنید...
میدویند خیلی از خدا ممنونم که این موقعیتها رو برای من فراهم میکنه...ازش ممنونم
از شما دوستهای خوبم هم ممنونم که همیشه همراهم بودین..
شاد و آروم باشید :) :love:
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: mahtab در 11 مه 2011، 11:05:53 am
سلام پری عزیزم انشالله که انتخاب بشی وبتونی هم از کوه مرد نظر بالابری وهم اینکه بر تمام قله های پیروزی زندگیت بایستی
فرزانه جون توقسمت مشارکتش نوشته بود برادران خوبم .......
یک لحظه منوبیاد افسانه سه برادر انداخت
برادرانم ليوبي ،شانكفي ، كوانيو
دست در دست يكديگر داده ايد تا كشور را دوباره سامان ببخشيد

ميدانم چه رنجهايي در اين راه كشيده ايد مي دانم
من هر روز غروب بر فراز تپه هميشه سبز دهكده

به اميد بازگشتتان به دوردستها خيره مي شوم
نمي دانيد چقدر دلتنگتان هستم

اكنون مدتي است كه گلهاي سفيد بازشدن اما شما هنوز بازنگشته ايد
به نسيم گفته ام تا بوي گلهاي سپيد را برايتان بياورد

به نسيم گفته ام تا غبار سختيها را از چهره هاتان بزدايد
مرا بيش از اين منتظر نگذاريد برگرديد

با پيروزي برگرديد با پيروزي

البته آقارضا (لیوبی)آقا فرید (شانگفی)وآقا وحید (کوانیو) فرزانه هم همون خواهری که برفراز قله ها ایستاده البته به اتفاق پری
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: فرید در 11 مه 2011، 12:20:20 pm
بابا ايول حالا شانگفي كدوم يكي بود مي دونيد كه من يه خورده سنم رفته بالا ، هوش چنداني هم كه ندارم احتمالا اون كلفت و خنگه كه نبود. البته فرقي هم نمي كنه. ممنون از مهتاب عجب شعري بود نوستالژيك، پر از خاطره تو يه آن بردم به سالهاي سال قبل و زمان از دست رفته. ولي امروز را عشقست كه با عيال و فرين جون و شما رفاق و بقيه خانواده خوشيم بهتر از هر روز ديگه اي.
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: فرزانه در 11 مه 2011، 12:23:03 pm
حتما توهم مهتاب سر قله کوه هستی- افق طلایی هم که اونور مهتابه و خلاصه همون داریم سریال بازی میکنیم دیگه
- و به پری دریایی تالار که حالا باید بهش بگیم پری کوهی و کوهنورد تبریک میگم
پیشاپیش حک اسمتو در لیست منتخبین در خارج از کشور تبریک و تهنیت میگم
باور داشته باشی موفق میشی
از حالا اسمتو تو لیسته حساب کن و برا خودت طرز خبر دانشو بهت تصور کن
تخیل قیچی ذهنه - موفق باشی
تورو خدا تو تیم قای سواری هم ثبت نام کن بلکه اینجوری بیای تو دریا خوراک کوسه های ما بشی شدیدا گشنشونه بچه های تالار گولم نمیخورن بیام این بچه کوسه هامو دلی از عزا دربیارن

قربون دختر کوه نورد خارجیم برم
HOw are you
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: malihe در 11 مه 2011، 07:00:07 pm
سلام سلام سلام
کسی اینجا نیست ؟؟؟؟/چرا دیگه کسی منو دوست نداره :-X :-\میدونم تقصیر خودمه نیستم ولی به جون عزیزترین کسام همیشه بیاد همه ی شما هستم
خیلی دلم تنگ شده ،دوست دارم دوباره مثل قبل بیام تو تالار ولی اصلا وقتشو ندارم جدیدا هم که درگیر امتحانام وضعیتم بدتر شده ...
خیلی وقت بود مشارکت نکرده بودم ته دلم یه سنگینی رو احساس میکنم چند روزه منو بیحال کرده ،حس میکنم حرفای زیادی دارم که باید بزنم ویا بنویسم تا تخلیه بشم ولی برای اونم فرصت نمیشه ....
بهر حال  از دوری شما خیلی دلتنگم وحسرت جمع دوستانه شمارو  میخورم واز خدا میخوام دوباره منو به شما نزدیک کنه...
برام دعا کنید دوستتون دارم  :pray: :love: :love:
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: رضا - بیل در 11 مه 2011، 09:13:03 pm
سلام دوستهای خوبم
روز و لحظتون بخیر
برای تک تک شما آرزوی شادی و ارامش میکنم.آرزوی احساس کردن لحظه ای که بهتون میگه هیچ کوله بار پر فشاری روی شونه هاتون نیست.
خیلی دوستون دارم...
دوستهای خوبم این هفته جمعه تست تیم منتخب هیئت کوهنوردی استانمون هستش برای اعزام به خارج از کشور و صعودهای داخلی سنگین.سرپرست گروهمون من رو در یک توفیق اجباری قرار دادن و اسم منو نوشتن برای تست.
امیدوارم بتونم از عهدش بربیام.اکثر کسانی که میان تو تست بیش از هفت هشت سال تجربه دارن  و اکثرضشون بالای ده پانزده سال و کلاس های آموزشی زیادی شرکت کردن.من چنین تجربه زیادی ندارم.اما خوب اگر هم موفق نشم میتونم خیلی چیزها یاد بگیرم فکر میکنم تجربه خوبی باشه برام.
البته دلم میخواد برگزیده بشم :D اما اگر نشد هم مطمئنن تجربه بزرگی برام خواهد بود.
برام دعا کنید...
میدویند خیلی از خدا ممنونم که این موقعیتها رو برای من فراهم میکنه...ازش ممنونم
از شما دوستهای خوبم هم ممنونم که همیشه همراهم بودین..
شاد و آروم باشید :) :love:

(http://noorportal.net/uploads/1389-11/89-11-25-1/22.jpg)
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: sara در 11 مه 2011، 09:48:23 pm
سلام دوستان مهربونم
اول از همه خدا رو شكر ميكنم بخاطر حال خوبي امروزم ...بعد 1 هفته و نيم تقريبا دارم از گنگي درميام و ترسام تا حدودي كم شده
خدايا ممنونم ازت و در كنارش از دوستان گل همدردم كه كلي انرژي ميدن و كلي به حال خوبي من كمك كردن.قربون همشون برم
افق عزيزم برات دعا ميكنم بهترين تصميم ها رو بگيري و بهت ايمان دارم. :pray:
آقا داريوش تولد 4 سالگي شما رو هم تبريك ميگم هم به خودتون و هم به خانوادتون . اميدوارم زودتر خوب بشين و شمع هاي كيكتون رو فوت كنين :birthday:
آقا فريد جاتون خالي بود خوشحالم كه سفري پر خاطره و سلامت رو تجربه كردين.
ملي پوشان پيروز باشيد :D ...بله... پري جونم اين اورست رو كه فتح كردين ياد اين قله اي هم كه قرار بود با هم فتحش كنيم بيفت...
بيا دنبالم بريم فتحش كنيم... البته اون موقع سرت شلوغ ميشه ديگه.. اميدوارم وقت داشته باشي امضا بدي... اميدوارم هميشه قله هاي موفقيت رو
در سراسر زندگيت با شادي و انرژي و سرشار از آرامش يكي يكي فتح كني.... :love: :love:
فكر كنم سن من به اين كارتون قد نميده..ولي خب من پايه ام يه نقشي هم اون وسط تويه سرياله به من بدين...نقشم نبود به عنوان شناگر
آزاد ميام با كوسه ها يه گپي ميزنيم :thinking:
مليحه جونم من يكي كه خيلي دلم برات تنگ شده بود خانومي :love: .. كلا امتحانا حال آدم رو ميگيره وقتي آدم خودش هم حالش زياد خوب نباشه
ميشه قوز بالا قوز . برات دعا ميكنم و خيلي خوشحال شدم كه مشاركتت رو ديدم .اميدوارم سرت خلوت تر بشه و فكرت آروم تر.
جات هميشه تويه قلب ماست.
بازم از همتون ممنونم بخصوص از فرزانه جون ، افق عزيزم ، ميرا مهربون و رضا_بيل محترم.
دم همتون گرم... خيلي دوستون دارم... خدايا هواي هممون رو داشته باش :pray: 
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: افق در 11 مه 2011، 11:43:33 pm
نقل قول
سلام سلام سلام
کسی اینجا نیست ؟؟؟؟/چرا دیگه کسی منو دوست نداره :-X :-\میدونم تقصیر خودمه نیستم ولی به جون عزیزترین کسام همیشه بیاد همه ی شما هستم
خیلی دلم تنگ شده ،دوست دارم دوباره مثل قبل بیام تو تالار ولی اصلا وقتشو ندارم جدیدا هم که درگیر امتحانام وضعیتم بدتر شده ...
خیلی وقت بود مشارکت نکرده بودم ته دلم یه سنگینی رو احساس میکنم چند روزه منو بیحال کرده ،حس میکنم حرفای زیادی دارم که باید بزنم ویا بنویسم تا تخلیه بشم ولی برای اونم فرصت نمیشه ....
بهر حال  از دوری شما خیلی دلتنگم وحسرت جمع دوستانه شمارو  میخورم واز خدا میخوام دوباره منو به شما نزدیک کنه...
برام دعا کنید دوستتون دارم  :pray: :love: :love:

ملیحه عزیزم سلام
خوبی؟
ما هم همیشه به یاد تو هستیم.
خیلی روزها به یادت می افتم و دعا می کنم که توی زندگی جدیدت سرشار از شادی باشی.
برات بهترین ها رو آرزو می کنم
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: mahtab در 12 مه 2011، 12:17:27 pm
(http://tehranpic.net/download.php?img=547372)
قابل توجه آقا فرید        از سمت راست شانگفی ،لیبوبی واون عاقله کوان یو (آقا وحید ) ;)
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: فرید در 12 مه 2011، 03:27:13 pm
درود به دوستان و درود به زندگي
.
خداوند را سپاس مي گم به خاطر يك روز ديگه كه هوشيارم و بابت تمام مهرباني هاش ازش ممنونم. به خاطر اينكه يك بار ديگه تونستم در زندگي به يك تجربه روحاني ديگه دست پيدا كنم خيلي خوشحالم و از خدا سپاسگزار. امروز به اين نتيجه رسيدم كه هستش و هر وقت كه ما بهش اجازه بديم كار مي كنه، خدايا تسليمم، نگراني ها و ترسهام را به تو مي سپارم و ازت مي خوام بعنوان وسيله و در هر جا كه صلاح مي دوني از من استفاده كن، براي همه دوستان، همدردان و همراهانم آرزوي موفقيت دارم و از خداوند مي خوام مشكلاتشون را مرتفع كند و هر خواسته اي را كه به آنها لطمه نمي زنه برآورده كنه. آخر هفته خوبي را براي همتون آرزومندم.
.
يا علي
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: daruosh در 12 مه 2011، 05:12:30 pm
سلام سلام سلام از لحاظ جسمی خوب نیستم وازتون میخوام برام دعا کنید
ولی حالم خوبه چون نزدیک تولدم و امسال اولین سالیه که بدون وابستگی به سیگار تولدم و جشن میگیرم
از خدا ممنونم از تمام کسایی که کمکم کردن تشکر میکنم.
دیروز نیومدم حالم بد بود خدا رو شکر بابت اینکه هستم .ندیده دوستتون دارم
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: رضا - بیل در 12 مه 2011، 08:13:59 pm
سلام سلام سلام از لحاظ جسمی خوب نیستم وازتون میخوام برام دعا کنید
ولی حالم خوبه چون نزدیک تولدم و امسال اولین سالیه که بدون وابستگی به سیگار تولدم و جشن میگیرم
از خدا ممنونم از تمام کسایی که کمکم کردن تشکر میکنم.
دیروز نیومدم حالم بد بود خدا رو شکر بابت اینکه هستم .ندیده دوستتون دارم
.
.
داریوش عزیز:
منم پیشاپیش تبریک می گم تولد چهارسالگی ات رو و امیدوارم که هر سال بتونیم در این تالار جشن پاکی برای تو و دیگر اعضای عزیز داشته باشیم .
.
میگن آهن برای اینکه پرداخت بخوره باید گداخته بشه
در این صورته که نرم می شه
و می گن برای اینکه کسی رو جزو بیماران اعتیادی بشمار بیارن باید دو تا خاصیت دیگه داشته باشه
1)- سرعت در به انجام رسیدن کاری یا هموون شکست زمان
2)- لذت جویی در کاری که داره انجام می ده
حالا تو خودت بخوان حدیث مفصل از این مجمر....
.
امیدوارم که بتونیم از تجربیاتت توقسمت قدمهای معتادان گمنام هم به عنوان تجربه ای جدید استفاده کنیم ...
.
ارادت مند و کوچکترین عضو تالار بهبودی ...
.
رضا - بیل
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: sedighe در 13 مه 2011، 12:56:13 am
سلام دوستان . من امروزم با غم و اندوه سپری شد . توی گذشته سیر میکردم . چون سالگرد از دست دادن تنها برادرم بود که تنها 2 سال بامن تفاوت داشت و خیلی وابسته اش بودم . مطمئنم که اگر بودش الان من یک برادر aa داشتم . الکل زندگی اش را آشفته و تباه کرد. و پیام انجمن .بهش نرسید .روحش شاد  .  :rose:در حال حاضر حالم بهتره  و خدارا شکر میکنم که در تالار من برادرانی دارم که پاک اند و بهبودی دارند برای همه شون دعا میکنم که توی پاکیشون بمونند .شما هم برای بهبودی من دعا کنید  :pray:
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: daruosh در 13 مه 2011، 10:00:34 am
سلام  نرگس جان من هیچوقت نمیدونم احساس خواهر به برادر چطوریه ولی میخوام بگم رو من حساب کن
بیماری داره فشار میاره .ی با راهنمام مشکل دارم و میگه نر سر جلسه قدم
ولی اینو نوشتم که بگم به هر تلاشی که بشه میرم چون احتیاج دارم یادگیری
ولی جان خودم هیچی مثل دعای شما جو اب نمیده.
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: sedighe در 13 مه 2011، 05:05:08 pm
ممنونم آقا داریوش من پیشاپیش تولد 4 سالگی شما را تبریک میگم   :birthday::rose: دعا میکنم برای سلامتی جسمی و هر مشکلی که دارید  :pray:از خدا میخوام که همیشه شما را شاد و موفق ببینم . بقول ژاپنی ها اگر ما همه چیزمون را در زندگی از دست دادیم ولی امیدمان را از دست نمیدهیم . ایمان به خداوند مهربان را از دست نمیدهیم . خوشحالم که برادرانی چون شما ...آقا رضا و آقا فرید و دیگر عزیزان دارم . همیشه پاک و سلامت و موفق باشید  :pray:بهترین ها را برایتان آرزو میکنم .
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: daruosh در 14 مه 2011، 09:10:41 pm
سلام و خسته نباشید . بچه ها امروز باز خراب کردم و بعد از چند وقت از نقص خودخواهی
استفاده کردم و حق به جانبی من باعث تخریب کس دیگری شد . هنوز این غرور لعنتی نمی زاره
بپذیرم از خدا میخوام کمکم کنه و این نقص ها رو درونم کمرنگ کنه
دیروز جلسه قدم خیلی  خوب بود و نکات جدیدی به اگاهیم اضافه شد و یکی از نکاتی درباره خودم فهمیدم این بود که یکی از احساسات
مخربی که باعث  حرکت نکردن میشه احساس قربانی شدن منه از خدا عاجزانه میخوام کمک کنه که تواناییهای خودمو ببینم
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: daruosh در 16 مه 2011، 12:24:56 am
سلام و خسته نباشیدفردا دارم میرم یه سری ازمایش بدم ببینم تاوان راه اشتباهی که چندین سال رفتم چیه .
بچه ها واسم دعا کنید که اوضاع بر وفق مراد نیست . دوست داشتم امشب یه جوری میشد گذشتمو یادم بره
یادم بره کی بودم از کجا امدم  چیکار کردم. بچه ها . نمی ترسم چون قدم سوم این اجازه رو نمیده
   برام دعا کنید . :bye: :bye: :bye:
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: فرزانه در 16 مه 2011، 02:28:01 pm
سلام به دوستان خوب و عزیز و همه فن حریف تالار
اول به پری گلم موفقیتشو تبریک میگم - میدونستم موفق میشه و براش دعا کردم.
برای برادر خوبم داریوش هم از صمیم قلبم دعا میکنم که بیماری رو شکست بده و با دمپایی بیفته تو وقتش و کلی بزندشو از وجودش بیرونش کنه - کمک خواست ما هستیم با اون کفشهای نو تیز پاشنه بلند :weariful: :weariful: :weariful:
خلاصه تولد داریوش عزیزو تبریک میگم- میدونم هدیه تولدتو را بزودی میگیری و هیچیز نیست جز بهبودی و سلامتی ومبارزه با بمیاریهای جسمی
موفق و موید باشید.
ااز اینجا از کنار ابی خلیج همیشه فارس برای دوست خوبم و خواهر مهربانم افق و نرگس دعا میکنم برای سرندی پیتی هم دعا میکنم خودش میدونه کی رو میگم.
برای دوستانم مهتاب خانم - میرا- و مریم گلی و برادرام فرید و رضا و وحید و... همهدعا میکنم
دلم میخواد جور بشه برم مشهد پیش بچه ها خیلی هوایی شدم دعا کنید جور بشه :pray: :pray: :pray: :pray: :pray: :pray: :pray: :pray:
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: pari در 16 مه 2011، 06:17:50 pm
سلام دوستان خوبم
امروز برگشتم..
تست خیلی عالی بود...14 ساعت کوه نوردی و سنگ نوردی.فقط بیتست دقیقه وقت ناهار داشتیم.
9 نفر مجاز شدیم.6 تا آقا و سه تا خانوم.البته فقط سه تا خانوم جرات کردن شرکت کنن :D که ما بودیم.
خوشحالم...امتیازم در رتبه سوم بود.بالاتر از 5 تا آقا :P ;Dتجربه خوبی بود...حس شادی میکنم از موفقیتم. :hurrah: :hurrah:
 :-[
برای همه شما شادی و آرامش آرزو میکنم دوستان خوبم...
وقتی تست میدادم یاد شما بودم ???
 :)
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: daruosh در 16 مه 2011، 10:36:21 pm
سلام دوستای خوبم .اول از همه به پری عزیز بابت موفقیتی که بدست اورده تبریک و ارزوی پیروزی های بیشتر میکنم
امروز بالاخره پا گذاشتم روی ترسم . ورفتم ازمایشهامو دادم  دیگه چارهای هم جز سپردن ندارم
حالم خیلی خوب  چون 8 روز دیگه شمع تولدمو فوت میکنم :birthday: :birthday: :birthday:
هرسال دم تولدم که میشه اتفاقهایی میفته که نمی دونم مارک خوب یا بد روش بزارم
از خدا میخوام مثل همیشه هر دردی که میده  توان تحملش رو هم بده
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: فرید در 17 مه 2011، 08:37:19 am
درود به دوستان و درود به زندگي
.
سپاسگزار درگاه خداوندم به خاطر يك روز هوشيار ديگه و از خدا بابت تمام نعماتش ممنونم. به دوست خوبم داريوش تبريك مي گم و از خداوند براش آرزوي سلامتي و بهبودي توامان دارم. براي پري عزيز بسيار خوشحالم و اميدوارم كه قله هاي موفقيت را يكي پس از ديگري فتح كنه، اما فراموش نكنيم خدا آن بالاها نيست خدا در درون ماست و براي رسيدن به او سفر به اوج قله ها نياز نيست بلكه سفر به درون الزامي است. دو حركت مهم در چند روز آينده در پيش دارم از خدا طلب كمك مي كنم و از شما التماس دعا.
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: فرزانه در 17 مه 2011، 09:15:09 am
سلام و صد سلام به دوستان خوبم
حالم خوبه- خدارو شکر برای تمام لحظات خوبی که بهم میده.
دیروز هرچی پول داشتم رفتم خرید خونه و خرید کردم به انتظار اینکه همسرم خرجی خونه رو بده و آخه دیدم پول گرفته منم جو زده شدم و باقی مانده توجیبمو خرید کردم و اومدم خونه - صبح بهش گفتم یکمی پول بده که تو جیبم هیچی نیست گفت حماقت کردی جیبتو خالی کردی من پول ندارم ( البته با خنده میگفت) گفتم حالا یه کرمی کن و یکمی پول بده بنده نوازی کن  و خلاصه دست کرد تو جیبشو 5هزار تومن داد گفتم وجدانا خجالت نمیکشی اونم گفت نه( کلی خندیدیم). منم گفتم تا من باشم جیبم خالی بشه- اومدم بیام سرکار خیلی صدام زد اما من دیرم میشد- بعدم براش اس ام اس دادم که دیشب دفترچه های قسطمو ورق میزدم میدم هنوز بدهکار مهربونیاتم.
بهم جواب داد چاکرتیم مهربون.
سعی میکنم کسی رو نرنجونم - احساس کردم کمی ناراحت شد که نتونسته پول بیشتر بهم بده- منم با پیامم ازش تشکر کردم.
همتون رو دوست دارم برام دعا کنید که اگه جور بشه برا یکروزم شده برم مشهد.
برای برادر خوبم آقا فرید دعا میکنم که خداوند بهترین هارو سر راهش قرار بده.
داریوش جان کیک تولدتو سفارش دادی؟ ندادی تا سفارش بدیما :hurrah: :hurrah: :hurrah: :birthday: :birthday: :birthday: :birthday: :birthday:
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: sara در 17 مه 2011، 11:54:26 am
سلام به همه دوستان خوبم
خيلي خوشحال شدم پري جون و بهت تبريك ميگم ...يه تبريك ويژه براي پيشي گرفتن از اون 5 تا آقا :bravo: :P ا...
خدايي خسته نباشي 14 ساعت كوهنوردي خيليه.اميدوارم همواره همينطوري موفق و شاد باشي.
خدا رو شكر آقا داريوش كه حالتون خوبه اميدوارم از نظر جسمي هم بيماري رو پرتش كنين بيرون و سريعتر خوب بشين. :pray:
براي آقا فريد هم دعا ميكنم كه بهترين تصميم ها رو بگيرن و كارهاشون توام با موفقيت باشه
فرزانه جون قدمتون رو چشم.دعا ميكنم سفرتون هرچه سريعتر جور بشه و سعادت اين رو پيدا كنم كه از نزديك ببينمتون
براي ميرا عزيز مهتاب جون فرانك جون مليحه عزيزم نرگس جون و همه و همتون يه دنيا شادي و آرامش از خدا ميخوام
همتون رو دوست دارم..
خدايا عشقت رو در ما جاري كن و هوامون رو داشته باش  :pray:
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: mahtab در 17 مه 2011، 12:00:17 pm
من هم میگم آمین
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: mira در 17 مه 2011، 05:10:03 pm
((خدايا عشقت رو در ما جاري كن و هوامون رو داشته باش))
مرسی سارا برای دعای قشنگت و خیلی به دلم نشست...شاید به خاطر اینه که خیلی بهش نیاز دارم
از فرزانه عزیز هم برای اون عاشقانه هایی که نوشته ممنونم
آقا فرید عزیز براتون صمیمانه از خدا بهترین ها رو می خوام
داریوش جان...نگران توان و تحملت در سختی ها نباش..گاهی وقتی به گذشته برمی گردم به خودم می گم : واقعا..واقعا من این مراحل رو گذروندم..هر بار که مشکل جدیدی پیش می اومد می گفتم  : دیگه تحمل این یکی رو ندارم..اگه اینجام ..اگه دارم اینها رو برای تو دوست عزیز می نویسم..حتما تحملش رو داشتم
و پری جان حالا با هر انگیزه ای که کوه میری...حتما ادامه بده...شاید حالا خیلی تاثیرش رو در زندگیت خیلی احساس نکنی ولی در آینده (به شرط تداومش )حتما خواهی دید. من بخش زیادی از استقامتم رو مدیون کوه نوردی های گذشته هستم
.
.
فرزانه جان من اعتراف می کنم تنها ایرانی هستم که تا به حال مشهد نرفتم....میشه می خوای بری ولایت سارا با من هم هماهنگ کنی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: daruosh در 17 مه 2011، 08:02:02 pm
نبود  7روز دیگه
درود به شما رفقای باحال و با معرفت و خسته نباشید. میگم امروز دردام کمتر بود  نگو به خاطر دعای یه سری دل شکسته است
 ازتون ممنونم و امید وارم خدا شمکلات رو از سر راهتون برداره و به همتون سلامتی بده
امروز تعطیل کردم واز تنبلی سر کار نرفتم خدایی خیلی حال داد خیلی وقت بود میخواستم بیماری نمیذاشت  :D :D :D کلی هم به خودم حال دادم  هی رفتم جلوی اینه به خودم تبریک گفتم  :bravo: :bravo: :bravo:
براتون هرچی که ارزو دارید رو ارزو میکنم
در دعاها اینقدر حرف میزنیم که صدای او را نمیشنویم.
خاموش بودن را بیاموزید ان گاه خواهید شنید
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: daruosh در 18 مه 2011، 09:29:11 pm
سلام و همگی خسته نباشید  امشب میخوام خدا رو شکر کنم فقط بابت پاکیم :pray: 
واز ش عاجزانه میخوام هیچوقت طول پاکیم با هیچ کس کم و زیاد نشه :pray:
 یکی از دوستام و شنیدم که لغزش کرده براش دعا کنید  :pray:
خدایی خیلی حالم خوب و خوشحالم  ایشالا تولد شماها رو شاهد باشم :rose:
نبود 6روز دیگه :birthday
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: pari در 18 مه 2011، 11:22:51 pm
سلام به همه دوستان :)
به همه تبریک میگم و برای همه شما بهترین آرزو ها رو دارم.برای آقای داریوش...فرزانه جون و افق عزیز که رفتن مشهد..چشم آقا رضا روشن. :D
برای آقا فرید و میرای عزیز ..فرانک عزیزم که هر چند مدت با یه پیام قشنگ منو شاد میکنه برای ملیحه عزیزم که اومد شهرما و نگفت یه سر به دوستم بزنم ;)
برای فلیکا و سارای عزیز.برای آقا وحید که جای خالیشون خیلی حس میشه..برای علی آقا که یه حالی از ما نمیپرسه ;) برای مهتاب عزیزم و نرگس جون و همه دوستای خوبی که اینجا دارم و بهشون مدیونم آرزوی شادی و ارامش دارم.
این روزها بخاطر اینکه کمی مشغول بودم کمتر تونستم در تالار مطلب بزارم.چون چند روز در هفته نیستم.اما همیشه به یادتون هستم.امشب میخوساتم براتون عکس های کوهم رو بزارم.اما مثل اینکه سرعتم پایین هستش و آپلود نمیشه عکس هام.باز هم شرمنده آقا رضا شدیم.

دوستهای خوبم قدم چهارم رو امشب تمام کردم.البته بدون راهنما.باید سوالات رو به دوستان بدم.اما بلاخره شهامت نوشتنش و تمام کردنش رو پیدا کردم.خوشحالم از این بابت...این روزها حس سبکی میکنم.حس میکنم چیز بزرگی از روی دوشتم برداشته شده و از این بابت حس سبکی میکنم.این روزها میتونم بیشتر با خودم خلوت کنم.به خودم به روحم برسم.هر موقع دلم خواست بخندم و برقصم و هر وقت خواستم با صدای بلند هق هق بزنم...
خدا رو شکر میکنم که بهم توانی داد تا بتونم بهرت با چیزهایی که برام پیش میاد کنار بیام...از حضورش ممنونم...
از همه شما هم ممنونم که بی قید و شرط دوستان خوبی هستشن برای من.گرچه نتونستم خیلی مواقع این دین رو خوب ادا کنم.اما از همتون ممنونم.
از خدا میخوام این صبر و شکیبایی رو در من پاینده کنه...
از همتون میخوام برام دعا کنید...رویاهای زیادی دارم...میخوام بهشون برسم...به امید خدا و دعای شما...
ممنون
شاد باشید دوستان خوبم.
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: daruosh در 19 مه 2011، 05:55:01 pm
سلام به گل روی ماه همتون  خسته نبااشید
نبود 5 روز دیگه 
امروز ش 3 سال و 11 ماهو 25 روز که مواد ترک کردم و 4 ماه و 20 روز هم سیگار و خدارو شکر
 خدایا کمک  کن   که بقیه عمرمونه رو خوب و سالم زندگی کنیم
 ندیدمتون ولی خیلی دوستت ون دارم تولد جواد رو هم تبریک میگمو امید وارم موفق باشه
 برای همه ارزوی سلامتی میکنم
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: daruosh در 20 مه 2011، 10:13:37 am
سلام بچه های گل
روز تعطیلتون امید وارم خوش بگذره به ما که  خوب گذشت
یه پدری دارم از ساعت 6 صبح انقدر سر صدا کرد  و کتر ی و سماور و قوری و کوبید به در دیوار نذاشت بخوابیم الان اومد خیلی متوقعانه گفت شما یه روز جمعه رو هم نمی ذارید ادم راحت باشه ;D ;D ;D
 الانم حالم خوبه فقط ارامش دارم زیاد >:( >:( >:( >:(
 یعنی به جون مادرم دارم راست میگم اگه الان بیرون بودم یکاری میکردم  حسابی نوازشم بدن
خدارو شکر که بالا خره سحر خیز شدیم با بدبختی ;) ;)
وای خدایی هیچی انرزیم و پایین نمیاره چون
نبود4 روز دیگه  به مولا فردا نمی دونم چی میشه ولی امروز همه رو دوست دارم
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: pari در 20 مه 2011، 11:56:11 am
یکی از دوستان جمله ای در قسمت عکس هایی از جنس خاطره در جواب عکس هایی که از کوه گذاشته بودم یک چنین جمله ای برام نوشتن:

در زندگی دانستم تمام چیزی که کسی احتیاج دارد یک کوله پشتی است و تعدادی دوست.

متاسفانه خاطرم نیست کدوم یکی از دوستان این جمله زیبا رو نوشتن.لطفا هر کسی که لطف کردن این جمله زیبا رو نوشتن.بهم بگن این جمله از چه کسی بوده.
واقعا ممنون
فکر میکنم لطف کردن دوستان و در هنگام ادغام مطالب حذفش کردن.چون وقتی سرچ هم کردم چیزی پیدا نکردم.
ممنون
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: فرید در 21 مه 2011، 08:52:04 am
درود به همه دوستان و درود به زندگي
.
سپاسگزار درگاه خداوندم به خاطر يه روز هوشيار ديگه و ازش به خاطر همه چيز مخصوصا رابطه خوبي كه الان بين و من و خودش هست ممنونم. از همه دوستان به دليلي اينكه هستند و با بودنشون براي من پيامهاي زيبائي دارند تشكر مي كنمۀ يه كمي ذهنم درگيره و گيجم به خاطر كثرت كارهام از خدا كمك مي خوام براي اينكه بتونم به افكارم سر و سامان بدم. يه كلاس جديد دارم از اين هفته شروع مي كنم از خدا مي خوام هر چه بيشتر خودخواهي را از من بگيره و كمكم كنه در جريان انتقال تجربياتم خواست خودش مد نظرم باشه و بتونم يه چيز تازه و به درد بخوري به دنيا اضافه كنم.
.
ياعلي
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: shilan در 21 مه 2011، 01:20:39 pm
سلام دوستان سلام...
بازم يه مدت نبودم دلم برا همه شما يه ذره شده بود ..اين روزا حال و هواي غريبي دارم وتحمل و قرار يك جا موندن ندارم حتي كنار يار و ديارم هم آرام نميمونم و دلم ميخواد در سفر باشم مدام...يك ساعت اشك و نگراني و آرام در خود فرو رفتن وساعتي بعد خنده و شوخي با ببچه ها و انرژي فوق العاده اي كه حس ميكنم..يك ساعت حوصله هيچ كسو ندارم و ساعت بعدي دلم برا همه كسايي كه دوستم دارن تنگ ميشه ..گاه فكر ميكنم اي كاش از اول نبودم و اگه نبودم هيچ اتفاقي نمي افتاد حتي خيلي چيزا بهتر ميشد كسي نبود كه مادرشو نگران كنه هم خانه اي نبود كه مشكلي ايجاد كنه و...اين روزها خودم هم برا خودم غريبم..فكر مي كنم بودنم مفيد نيست ....نمي دونم چرا ..دارم سعي ميكنم بهترين روحيه رو برا انجام وظايفم در خودم ايجاد كنم ولي اصلا به نحو ديوانه كننده اي روحيه ام متغيره و پايدار نيست فقط ميدونم هر جوري شده خوشحالم ناراحتم دلم گرفته نگرفته حالم بده يا خوب من بايد درس بخونم كه حداقل مفيد نيستم از ميزان ضرر بودنم كم كنم اين روزا اصلا نميتونم اشكامو كنترل كنم الان تو سايت دانشگاهم كه دارم مينويسم فقط دارم دعا ميكنم اين اشكا اينجا نياد و اين بغض كه تو روز چند بار تكرار ميشه نتركه نميدونم...
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: malihe در 21 مه 2011، 02:24:42 pm
سلام دوستای عزیزم

همتون خیلی دوست دارم وحس میکنم تنها کسایی که حس واقعی منو متوجه میشن وبه من انرژی زندگی رو میدن شماها هستید..
پری عزیزم از اینکه به یادم بودی ازت تشکر میکنم وبهت تبریک میگم بابت شهر زیبایی که در اون زندگی میکنی ...واقعا خوشبحالت  :rose: :delicious: خودت که در جریان بودی خیلی دوست داشتم ببینمت ولی شرایط اصلا محیا نبود هم برای من هم برای خودت....بهر حال منو ببخش چون سعادت دیدنتو نداشتم :-[

شیلان عزیزم حستو کاملا میفهمم راستشو بخوای منم یجورایی مثل خودتم ...برات خیلی دعا میکنم واز اینکه هر از چندگاهی باپیامت بهم یاد اوری میکنی که هنوز امیدی هست ازت ممنونم :pray:
خدایا میخوام تو این مشارکت ازت درخواست کنم زندگی من و تموم بچه هایی که تو این تالار هستن رو باوجود گرم ومهربونت آروم کنی واز  ما تو  شرایط سخت حمایت کنی  :rose:دوستت داریم ومحتاج عشق بی پایان تو هستیم .... :pray: :pray:
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: mira در 21 مه 2011، 04:37:55 pm
مدتها بود حالت درجا زدن داشتم . هیچ احساس رشدی نداشتم حس آزاردهنده ای بود. با راهنمای خودم مشکل داشتم  کلافه بودم  . انگار به هیچ جا وصل نبودم حس می کردم تنها رها شدم ، اطمینانم رو به خیلی چیزها از دست داده بودم مسیرم رو میشناختم ولی به نظرم می اومد راههای مختلفی به اون مسیر میره و من نمی دونستم باید از کجا برم سر در گم بودم...
در کارگاهی که در شهرمون برگزار شد کسی رو که می خواستم پیدا کردم در تماسی که باهاش داشتم راهنمایی هایی به من کرد که اولین بار بود می شنیدم و خیلی برام جالب بود...البته از شهر ما خیلی دوره  ولی مهم نیست برام.....می خواهم از اول شروع کنم همه چیز رو.... فقط امیدوارم این راهنمای نازنین منو به عنوان رهجو قبول کنه فعلا قراره سه ماه با هم در تماس باشیم...به من گفت قدم چهار برام زوده و من هم پذیرفتم...مدتها بود در جلسات شرکت نمی کردم  ولی این بار احساس می کنم با آگاهی و تجربه ای بالاتر می خواهم آغاز کنم و از این بابت کلی ذوق زده ام..
اینو عمیقا حس کردم که میگن : هرگاه درد یکنواختی از درد تغییر بیشتر می شه اونوقت تغییر رو آغاز می کنیم فکر کنم من حالا مصداق این جمله باشم....

*************
شیلان و ملیحه عزیز....دوست دارم براتون چیزی بنویسم که آرومتون کنه...اونقدر حس قشنگی بهتون بده که کمی از اون حالت خارج بشید....یا حداقل زمان پایدارتری رو در آرامش بگذرونید  . ولی کلمه ای براش ندارم.... میخوام براتون بگم چقدر خوب درکتون می کنم ولی مطمئنم اینها رو می دونید که ماها که اینجا هستیم همه در خیلی از احساساتمون با هم مشترکیم..و فهمیدن و درک کردن همدیگه ساده ترین چیزی هست که می تونیم به هم بدیم .
دوستتون دارم ..
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: daruosh در 21 مه 2011، 05:56:30 pm
خدا رو شکر که یک روز دیگه بدون مصرف هیچگونه ماده مخدری گذشت  امروز روز های خوبی رو میگذرونم  با تمام مشکلاتی که یک معتاد داره و اکثرا میدونید امروز هم هیچ مخدری در زندگی من جای نداشت و ارزو میکنم که خداوند همونطور که مواد و سیگار رو از من گرفت  از همه بگیره و هیچ جنبنده ای به مخدرات احتیاج نداشته باشه
امروز شدم3 سال و 11 ماه 27 روز
به عبارتی نبود  3 روز دیگه  :bravo: :bravo: :bravo: :bravo: :bravo: :bravo: :bravo:
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: فرزانه در 22 مه 2011، 09:03:11 am
سلام  به دوستان خوبم
از اینجا تشکر میکنم از بچه های خوب و گل مشهدو تشکر مخصوص دارم از دوستانی که زحمتشون دادم و کلی خسته شون کردم.
 از اینجا دستان گرم و پر محبت بچه های تالار و میفشارم و از تک تکشون تشکر میکنم
از سارای عزیزم با اون انرژی بالا و داداش گلش که فکر میکردم دانشجوی و دیدم از پسر خودم کوچیکتره و کلی خندیدیم و مادر مهربونو خانمش تشکر خاص دارم
دارم میرم حرم و خیلی حالم خوبه
خدای مهربون بخاطر همچیز ازت ممنونم
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: فرید در 22 مه 2011، 09:29:01 am
درود به دوستان و درود به زندگي
.
خداوند را سپاسگزارم به خاطر يه روز ديگه كه هوشيار بودم و ازش به خاطر تمام نعماتي كه بهم داده ممنونم، امروز سالروز تولد شناسنامه اي منه، 35 سال پيش توي يه همچين روزي پا به عرصه گيتي گذاشتم و بزرگترين هديه زندگي ام يعني حق حيات را از خداوند گرفتم. ديشب وقتي از جلسه برگشتم ديدم رفقا اومدن خونه و يه سورپرايز كوچولو برام داشتن . از اونا و همسرم تشكر ويژه دارم و از خداوند هم به خاطر تمام خوبي هاش من جمله داشتن همين دوسستاي خوب و خانواده مهربون ممنونم. اين دو روزه خيلي سرو شلوغه از خدا مي خوام وظايفم را به بهترين شكل انجام بدم براي همتون بهترين ها را ارزومندم.
.
يا حق
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: mostafa در 22 مه 2011، 11:22:54 am
سلام به همه دوستان
این اولین مشارکت من در این سایت است.واقعا خیلی خشحالم و سرشار از انرژی هستم.خداوندا ازت سپاسگذارم که دیشب باز هم مرا مورد لطف وعنابت خود قرار دادی.خدایا کمکم کن امروز در راستای خدمت بهتر قدم بردارم.خدایا از تو عاجزانه میخواهم امروز هم کنترل زندگی مرا بدست بگیری.خدای مهربان من از اینکه تو را پیدا کردم بخودم میبالم و دوستت دارم.خدایا بهم نشان بده که چطور این همه انرژی که امروز بهم دادی رو با دیگران قسمت کنم. :bravo:
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: malihe در 22 مه 2011، 02:12:55 pm
سلام


تولد آقا فرید ...برادر خوب ومهربونم که من واقعا بهش مدیونم رو بهش تبریک میگم وامیدوارم همیشه زندگی شاد وآرومی رو داشته باشن ....


....تولدت مبارک.... :love: :love: :love: :love: :love: :love: :love: :love: :rose: :rose: :rose: :rose: :rose: :rose: :rose: :rose: :rose: :rose: :bravo: :bravo: :) :) :) :) :love: :love: :love: :love: :love: :love: :love: :love: :love: :love:
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: افق در 22 مه 2011، 02:38:18 pm
آقا فرید منم تولدتون رو بهتون تبریک می گم و سالهای سرشار از پاکی رو براتون آرزو می کنم.
شما واقعا توی این مدت با راهنماییهاتون به من کمک کردین امیدوارم منم بتونم فرد مفیدی باشم.
تولدتون مبارک  :bravo: :bravo: :bravo:
.
.
به اآقا رضا هم تولدشون رو تبریک می گم و همین جا از همه زحماتی که برای تالار و برای راهنمایی های من کشیدند ازشون ممنونم
تولد شما هم مبارک  :bravo: :bravo: :bravo:
می گفتید آمده بودم مشهد براتون کادو می آوردم. بد شد که دستخالی آمدم
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: daruosh در 22 مه 2011، 03:24:29 pm
مبارک باشه تولدت اقا فرید
دلم گرفته و خسته ام از این نامردیه رو زگار  بچه ها دیگه کم اوردم هر دو کلیه ام رو از دست دارم میدم و باید تا یه مدتی بیمارستان باشم خوبه شما ها هستید ادم با یکی حرف بزنه از فردا نیستم تو این مدت خیلی خوشحال بودم به دو دلیل یکی این که کامپیوتر یاد گرفتم از اون مهمتر دو ستای خوب و با معرفت و جدیدی پیدا کردم
 من پس فردا تولدمه :'( :'( :'( خوشحالم اره خوشحالم حتما یه هدیه است :'( :'( :'( امون نمیده  ببخشید دوست داشتم همتون رو دعوت کنم بهتون حد اقل یه شیرینی وسعم میرسید :'( :'( :'(
 به خدا تون بگید دمش گرم  اگه واقعا خداست بگو از اون بالاها یه سر به ما پابرهنه ها بزنه
تولدم رو تو بیمارستان میگیرم  :'( :'( :'(کشکی تلفن یکی دو تا تون رو داشتم
داریوشم و معتاد 3 سال و 11 ماه 28 روز مواد
4 ماه و 20 روز نیکوتین
 برام دعا کنید
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: sara در 22 مه 2011، 09:15:45 pm
سلام به همه دوستان خوبم
منم تولد پدر و همسر با احساس تالار آقا فريد رو بهشون تبريك ميگم اميدوارم هميشه در كنار خانوادتون شاد موفق و پيروز باشيد
اين آقا رضا هم خوب آب زيركاهي هستش... رو نميكنه...جلسه هم نمي ياد از زير شيريني دادن در بره...باشه  :thinking:
تولدتون مبارك آقا رضا و من از همينجا باز هم به خاطر اينكه من رو با اين دنياي شگفت آشنا كردين و جلوه جديدي از زندگي رو بهم نشون دادين
واقعا ازتون سپاسگزارم.
آقا داريوش نميدونم چي بگم....برادر خوبم دعا ميكنم كه همچين اتفاقي نيفته و شما هرچه سريعتر خوب بشين و برگردين. تولدتون رو خيلي تبريك ميگم
خدايي دمتون گرم با اين همه اراده و پاكي. من مطمئنم اون بالاييه خودش يه جوري كادو تولدتون رو ميده من مطمئنم..خدايا بزرگترين لطف هات رو
به آقا داريوش عزيز عطا كن.
اينم يه كيك تولد تقديم به همتون اميدوارم سال هاي سال پاك شاد موفق آروم و زنگي سرشار از عشقي داشته باشين.
 
(http://www.pic.iran-forum.ir/images/tfiuxi9imctufaum4m2.jpg)
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: رضا - بیل در 22 مه 2011، 10:14:23 pm
درود به دوستان و درود به زندگي
.
خداوند را سپاسگزارم به خاطر يه روز ديگه كه هوشيار بودم و ازش به خاطر تمام نعماتي كه بهم داده ممنونم، امروز سالروز تولد شناسنامه اي منه، 35 سال پيش توي يه همچين روزي پا به عرصه گيتي گذاشتم و بزرگترين هديه زندگي ام يعني حق حيات را از خداوند گرفتم. ديشب وقتي از جلسه برگشتم ديدم رفقا اومدن خونه و يه سورپرايز كوچولو برام داشتن . از اونا و همسرم تشكر ويژه دارم و از خداوند هم به خاطر تمام خوبي هاش من جمله داشتن همين دوسستاي خوب و خانواده مهربون ممنونم. اين دو روزه خيلي سرو شلوغه از خدا مي خوام وظايفم را به بهترين شكل انجام بدم براي همتون بهترين ها را ارزومندم.
.
يا حق
.
.
دوست و برادر عزیزم فرید جان:
این سی و پنج سال که چیزی نیست ، من بالای سیصد و پنجاه سال عمر با عذت رو برای تو و خانواده محترمت خواستارم .
.
تولدت رو به تو و خانواده ات تبریک می گم ...
 
.
 
دو روز دیگه هم نوبت ماس...
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: رضا - بیل در 22 مه 2011، 10:17:28 pm
سلام به همه دوستان خوبم
منم تولد پدر و همسر با احساس تالار آقا فريد رو بهشون تبريك ميگم اميدوارم هميشه در كنار خانوادتون شاد موفق و پيروز باشيد
اين آقا رضا هم خوب آب زيركاهي هستش... رو نميكنه...جلسه هم نمي ياد از زير شيريني دادن در بره...باشه  :thinking:
تولدتون مبارك آقا رضا و من از همينجا باز هم به خاطر اينكه من رو با اين دنياي شگفت آشنا كردين و جلوه جديدي از زندگي رو بهم نشون دادين
واقعا ازتون سپاسگزارم.
آقا داريوش نميدونم چي بگم....برادر خوبم دعا ميكنم كه همچين اتفاقي نيفته و شما هرچه سريعتر خوب بشين و برگردين. تولدتون رو خيلي تبريك ميگم
خدايي دمتون گرم با اين همه اراده و پاكي. من مطمئنم اون بالاييه خودش يه جوري كادو تولدتون رو ميده من مطمئنم..خدايا بزرگترين لطف هات رو
به آقا داريوش عزيز عطا كن.
اينم يه كيك تولد تقديم به همتون اميدوارم سال هاي سال پاك شاد موفق آروم و زنگي سرشار از عشقي داشته باشين.
   
(http://www.pic.iran-forum.ir/images/tfiuxi9imctufaum4m2.jpg)
 

سارای عزیز ، منم از این همه لطفت ممنونم
.
ضمن اینکه خوشحالخ از اینکه این راه شگرف رو تو هم دنبال م یکنی و از آن لذت می بری....
.
انشاء الله تولد شش ماهگی شما رو هم من زنده باشم و چیپت رو تقدیمتون کنم ...
.
باعث افتخار منه ...
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: sedighe در 22 مه 2011، 10:43:36 pm
سلام دوستان خدا را بخاطر یک روز خوب دیگه شکر میکنم . امروز با تور خانمها به اطراف شهرم رفتم . سفر شاد دوستانه و بیاد ماندنی بود جای خانمهای تالار خالی .........از مشکلی که برای برادر خوبمون  آقا داریوش پیش اومده ناراحت شدم برایش دعا میکنم که هرچه زودتر سلامتی اش را بدست بیاره.......ما هیچگاه از درگاه خدا نا امید نمیشویم  و همچنان کمک میخواهیم :pray: :pray: :pray: :pray: :pray: :pray
 
 تولدت مبارک . :bravo: :bravo: :bravo: :bravo: :rose: :rose: :rose:
 
 
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: mahtab در 23 مه 2011، 09:51:35 am
سلام دوستان انشالله که همیشه خوش خبر باشین وهمش تولد داشته باشین
نمیدونم تو عالم ذر این آقایون تالار باهم قرارداد داشتن که پشت سرهم به دنیا بیا ن دیروز آقا فرید امروز آقارضا وفکرکنم فردا آقا داریوش .به هرحال تولد این سه گل نوشکفته  ;)را به همه ی دوستان وخانواده هاشون تبریک میگم
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: mira در 23 مه 2011، 11:35:05 am
آقا فرید عزیز صمیمانه تولدتون رو تبریک می گم و از خداوند براتون بهترینها رو آرزو دارم ....و فکر کنم سورپرایز شدنتون بهترین هدیه تولد ت از طرف خانواده و پاکی حالای شما زیباترین هدیه از طرف خداوند برای شماست..تولدتون مبارک

آقا رضا تولدتون مبارک....و همراه این پیام تبریک ،  تشکر منو برای زحمات بسیار زیادی که برای سایت می کشید رو بپذیرید ...شاید یکی از بهترین هدایا برای شما آگاهی از تاثیرمثبتی باشه که وجود اینجا برای کسانی که به دنبال چنین جایی بودن گذاشته....جایی که بدون ترس از قضاوت شدن راحت میتونی در باره نقصهات صحبت کنی ...فقط کافیه بگی مشکلی داری دهها دست برای کمک بسوی تو دراز می شه......و از اون بالاتر دنیایی که مردمانش گوش کردن رو بلدند چون فهمیدند که گاهی تمام نیاز انسان داشتن دو گوش شنواست....تولدتون مبارک

داریوش عزیز روز تولدتون رو تبریک می گم و برای شما از خداوند در این روز و روزهای دیگه خواهان صبر و آرامش هستم و فکر کنم بدست آوردنش برای شما زیباترین کادو تولد باشه...تولدتون مبارک

عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: فرزانه در 23 مه 2011، 03:26:48 pm
بخدا اين خرداد عجب ماهيه ها؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
تولد برادر خوب آقا فريد رو تبريك ميگم و انگار از حسودي ،آقا رضا هم بدنيا اومده تولد ايشون رو در روز سوم خرداد روز آزادي خرمشهر تبريك ميگم.
تولد براد خوبم كه فكر كنم فردا باشه آقا داريوش را تبريك ميگم و براش از خدا سلامتي رو درخواست ميكنم. :pray: :pray: :pray: :pray: :pray: :pray: :pray: :pray:
غصه نخور همچي رو براه ميشه و ژيش كرم خدا دور نيست - ديروز توي حرم عجب همتون يكباره اوميدن تو فكر و قلبم و براتون دعا كردم يكي دونفر يادم رفت ولي قبل از كه از حرم بيام بيرون يادم اومدم برگشتم و سلام همتون را به آقا امام رضا (ع) رسوندم.
از اينجا از خانوده آقا رضا و آقا وحيد  و ساري گلم تشكر ميكنم كه در سفرم به مشهد مرا شرمنده كردن و سفر بسيار خوبم رو مديونشون هستم- وفقط نديدن افق جان دمقم كرد ولي باز ما قبلا همديگر و ديده بوديم ولي صفاش به اين بيشتر ميشد كه افق جان هم بلطشون رديف ميشد.
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: رضا - بیل در 23 مه 2011، 06:06:41 pm
سلام دوستان انشالله که همیشه خوش خبر باشین وهمش تولد داشته باشین
نمیدونم تو عالم ذر این آقایون تالار باهم قرارداد داشتن که پشت سرهم به دنیا بیا ن دیروز آقا فرید امروز آقارضا وفکرکنم فردا آقا داریوش .به هرحال تولد این سه گل نوشکفته  ;) را به همه ی دوستان وخانواده هاشون تبریک میگم
.
.
مهتاب عزیز سلام
.
من هم به عنوان یکی از اون سه نو گل شکفته  :birthday: ازت تشکر می کنم ، فکر کنم پارسال بود که تو فال منو گرفتی و گفتی ...
.
بگذریم ...
.
ممنونم از اینکه به فکر من بودی ( جدا از بحث راهنمایی و رهجویی بود ها )، گاهی اوقات وقت داشتی و دلت خواست و موقعیت میسر بود و امکانش فراهم و مطابق طبعت بود ، یک تماس بگیر ، خدا خول بهت می دم که قهرش نیاد ...
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: فرزانه در 24 مه 2011، 09:35:34 am
روز مادرو به همه دوستان تبريك ميگم-
و امروزاولين روزي بود كه صداي گرم و مهربون ميرا رو شنيدم و روز زن رو بهم تبريك گفت و خوشحالم كرد.منهم به همه روز مادر رو تبريك ميگم.
حالم خيلي خوبه و خدارو شكر ميكنم
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: افق در 24 مه 2011، 10:51:07 am
منم روز زن و روز مادر رو به همه خانومهای تالار تبریک می گم.
خدا رو شکر می کنم که توی مسیر بهبودی هستم و دوستان خوبی مثل شما دارم که حسابی هوام رو دارین.
دلم گرفته. می دونم چرا.
چند تا کار نیمه تمام دارم که باید تمامش کنم. یک مقدار توی رفتن به جلسات کوتاهی می کنم امیدوارم بتونم به این تنبلی و عدم برنامه ریزی غلبه کنم و به کارهام به بهترین صورت سروسامون بدم.
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: sedighe در 24 مه 2011، 08:46:41 pm
سلام دوستان ..خدا راشکر میکنم بابت امروز و این جاییکه قرار گرفتم ( در مسیر بهبودی) معلوم نشد  من با این همه بیماری چطور فرزندانم را بزرگ کردم .؟؟ و امروز این عزیزان  از من بقدری قدر شناسی کردند که من شرمنده شدم .تنها میتوانم برایشان دعا کنم .  :pray:و به دستان مهربان و توانای خداوند بسپارم شان . امروز  از وجودشان لذت میبرم .و انرژی میگیرم . :love: :love: :-*
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: sedighe در 24 مه 2011، 09:35:31 pm
سلام خدمت برادر گرامی آقا رضا ......سپاسگزارم بابت همه زحمات و حمایتها ی شما از ما خانواده ها ...از صمیم قلب تولدتان را تبریک میگم  :birthday: . امیدوارم همیشه  شاد ..سلامت ..و موفق باشید  :pray:. از برادر خوبم آقا فرید بابت زحمات و راهنمایی ها شون تشکر میکنم . :rose:تولدتان را به شما و خانواده محترم تبریک میگم  :birthday: بهترین ها را برایتان آرزو میکنم .  شاد باشید 
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: وحید - ط در 25 مه 2011، 10:50:34 am
سلام بچه ها من اومدم  :hurrah: ;Dاولا روز زن رو به همه تبریک میگم (البته خانموها) اینم بگم که بخاطر این روز من فکر کردم تعطیلیه دیروز تهران بودم چند تا کار اداری داشبم اما یادم نبود که روز پدر تعطیله نه روز مادر به زبان ساده تر متاسفانه از اینکه خانمها جزو آمار نیستند خیلی خیلی شرمنده و خوشحالم  :)) :)) :)) ;D ;D ;D :bravo: :bravo: :bravo: :P :P ::) ::) ::) ::) خلاصه هرچی میخواین شما (خانمها)برای خودتون کلاس بزارین اما......!!!!؟؟؟؟
از اینکه دیر رسیدم و در مورد سفر نامه افق و خواهرشششششش به همراه دوستشششششش فرزانه نتوانستم بطور زنده و مستقیم گزارش تهیه کنم خیلی ناراحت هستم  :'( :'(اما یک مطلب خیلی خوشحالم میکنه :)) :)) ;D :bye: :bravo: اون اینه که همه در هنگام مراجه به شهر های خودشون کلی اذیت شدن و با لب و لوچه آویزون ،خسته و داغون رسیدن خونه که این جای بسی خنده و شادی و پای کوبی عده ای از اعضای مظلوم واقع شده در تالار هست و احتمالا خواهد بود (به جمله خواهد بود توجه کنید)
از اینکه دوباره برگشتم میدونم که همتون خوشحالید  :yummy: :yummy: :love: :love: .چکار کنم دیگه فروتنم خوشحال باشید . :o :oخوبه :( :(
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: فرزانه در 25 مه 2011، 11:03:06 am
آقا وحيد خوشآومدي- - روز زن رو منم به خانواده شما تبريك ميگم.
احتمالا از ترس خريد كادوي روز زن و اينكه اگه دست خالي بري حتما برتميگردونن همون شهري كه كار ميكني يادت نبوده تعطيل نيست و همه جا به يومن روزمادر به كارو زندگي مشغولن  .
خيلي خوشحال نباش به همه ما خوش گذشت
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: mahtab در 25 مه 2011، 12:23:41 pm
بازم به همهی خانم های با مرام تالار تبریک میگم وباید خدمت آقاوحید  عرض کنم که خدا از روز ازل  آقایون  روتعطیل آفرید ازهمه چیز ،باورنداری یه نیگاه به خودت بنداز باورت میشه بمیرم واسه خانمت که خدا عجب عتیقه ای نصیبش کرده انشالله خدا صبر جمیلش بده . همینکه خدا مارو مرد خلق نکرد باید شب وروز به درگاهش دعای شکر بجابیاریم واز اونجاییکه بهشت زیر پای مادران عزیزو گرامی ومهربان ولایق هست من خیلی جستجوکردم ببینم جای آقایون کجاست .بعد جاشو پیدا کردم دوست داشتین حتما برین تجربه کنید پیداش میکنین .اول کفش همسر یا مامانتونو بردارین بعد وارونه اش کنین یه جاهایی از اون کفش ممکنه فرورفتگیهایی داشته باشه خوب دقت کنید اون سنگریزه ها وگل ولایی که ته کفش جامونده ،شک نکنید ممکنه خودتون باشید  .البته اینوبگم همینکه خانمها باشما برروی بهشت عدن  قدم میزنن باید خیلی سپاسگذار باشید
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: وحید - ط در 25 مه 2011، 02:02:38 pm
بابا یکی پیدا شه این مهتابو از برق بکشه  :)) :)) ;Dبدجوری داغ کردده  :o :oاحتمالا فیوزش بیشتر از حد مجاز جریان داشته پلاتینش چسبونده  ::) :Pفقط مهتاب جون زودتر از شدت جریان کم کن ممکنه پلاتینت خال بندازه  :never: :never:

شماها هرچی میخاین داد و بیداد کنین اشکالی نداره  :'( :'(چون روز مادر تعطططططططییییییل نیست :nome: :nome:میگی نه برگرد به دیروز  :muniment: :muniment: :muniment:هیچ اتفاق مهمی برای کسی نبود اون کادو ها هم فقط از طرف مردا خریده میشه تا از جنگ و دعوا مخصوصا جلوی بچه ها جلو گیری کنن این فروتنی آقایونه  :D ;) :never:متاسفانه از جانب بعضی از خانمها از جمله شما البته روم به دیوار(دیفال) درک نمیشه  :never: :indfferent:ولی اشکالی نداره چون ما آقایون آخر مرامو و معرفتو و پذیرشو .....دیگه جونم واست بگه خلاصه اینجورییاست. :bye: :yummy: :hurrah:من برات دعا میکنم  :pray: :pray:تا با قدمها بیشتر آشنا بشی و بتونی اونهارو زندگی کنی این خیلی مهمه اگر کمک خواستی حتما با کمال میل حاضرم تجربه خودمو در اختیارت بزارم ا ::) :Pلبته اول باید خودت بخوای چون فقط خودت میتونی به خودت کمک کنی.من برات دعا میکنم اما به عنوان پیشنهاد موقع شروع قدمها با خودت تکرار کن که من میتونم من میتونم الان تکرار کن درست میشه  :pray: :pray:انشاالله یاد میگیری تا با واقیت های زندگی کنار بیای .موفق باشی :bravo: :bravo: :bravo: :hurrah: :hurrah: :hurrah:
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: فرید در 25 مه 2011، 03:15:34 pm
درود به دوستان و درود به زندگی
.
سپاسگزار درگاه خداوند هستم به خاطر یه روز هوشیار دیگه . از تمام دوستان به دلیل ابراز لطفشون نسبت به بنده تشکر می کنم و برای همه آرزوی موفقیت می کنم. تولد برادر عزیزم رضا را هم با یک روز تاخیر بهش تبریگ می گم و امیدوارم که عمر با عزت داشته باشه. در مورد مشارکتای دوستان هم دعا می کنم که انسان ستیزی از هر دو نوع زن ستیزی و مرد ستیزی به پایان برسه. به دوستان بزرگوار که اساتید من هستند یاد آور می شم که در بین تمام شوخیهای جورواجور این سبکی یه سری رنجش عمیق خوابیده که باید اونها را دریافت. برتری انسانها نزد خداوند پرهیزکاری آنهاست و نه هیچ چیز دیگه.
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: sara در 25 مه 2011، 03:39:41 pm
روز مادر تموم شد و من...مهم نيست...فقط منو ببخش ...نميدونم تويه دلت چي ميگذره.... فقط ميدونم شرمنده ام
ولي نميتونم... نتونستم... برام دعا كنيد يه عالمه لطفا  . همتون رو دوست دارم
و براتون يه عالمه آرامش و شادي رو آرزومندم.
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: mira در 25 مه 2011، 09:38:28 pm
راهنمای جدیدم به من گفته حتما باید مشارکت کنم  ، کاری که هیچگاه تمایلی به انجامش نداشتم..اولین بار در جلسه ای که در شهر مجاور ما بود به سختی دستم رو بالا گرفتم و حرف زدم جدا برام سخت بود...صدای خودم تو گوشم می پیچید و برایم ناآشنا بود ..از صحبتی که کرده بودم راضی نبودم ولی بی اندازه از شهامتی که نشون داده بودم خوشهال بودم....راضی نبودم چون بیشتر از اینکه بخواهم حرف دلم رو بزنم دربند کلمات بودم ....همون کاری که قبلا می کردم من برام پیش اومده بود که در جمعهای بزرگ متنی رو بخونم و اصلا برام سخت نبود ...ولی اینجا باید از خودم می گفتم کاری که هیچگاه انجامش نداده بودم...
امروز من مشارکت کردم باز هم برایم بلند کردن دستم سخت بود...دیگه وقت مشارکت به آخر رسیده بود ...با خودم گفتم : میرا همین حالا وقتشه خواهش می کنم ..همین حالا...و این بار اونقدر همه چیز قشنگ و زیبا بود که نمی تونم توصیفش کنم...من برای اولین بار با قلبم حرف زدم . و این عالی بود .....برای من خیلی قشنگ بود و دوستش داشتم...می شه گفت فقط در لحظات بعد از مشارکتم بود که خودمو جزیی از جمع دونستم همیشه بین من و بقیه اعضای انجمن یک فاصله بود . و اینو من ایجاد کرده بودم و برای همین مدتها بود به جلسات نمی رفتم ..و حالا این فاصله برداشته شده ...و من خیلی خوشهالم
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: وحید - ط در 26 مه 2011، 01:17:04 am
سلام الان ساعت یک شبه و من از حرم اومدم برای بیشتر بچه ها دعا کردم مخصوصا اونایی که بهشون اس ام اس دادم و گفتم که خواسته هاشونو از خدا به زبون بیارن البته من فقط خودمو یک وسیله میدونم نه بیشتر سو تفاهم نشه امیدوارم همه به خواسته ها شون برسن  :pray:اما دلیل اصلی مشارکتم خوندن مشارکت دوست عزیزم فرید بود که مثل همیشه حق با ایشونه من همینجا از همه ی دوستان مخصوصا خانومهای تالار عذر خواهی میکنم و امیدوارم که خسارتی به کسی نزده باشم مثل همیشه منظور من فقط شوخی و خنده بود اما دسته جمعی نه اینکه بخوام کسی رو از خودم برنجونم دوست عزیزم مهتاب هم اگر ناراحت شده صادقانه معذرت خواهی میکنم و اگه ناراحت شده هر راهی رو که نشون بده برای جبرانش حاضرم طی کنم و مهمتر از همه این که اصلا بحث زن ستیزی و مرد ستیزی به هیچ عنوان منظور من نبوده و نه هست.مطالب من فقط یک شوخی ساده بود تمام بچه هایی که با من تماس بیشتری دارن اینو خوب میدونن.باز هم با کمال افتخار از اینکه اشتباهمو پذیرفتم و اقرار کردم از همه معذرت خواهی میکنم .


                                                                                                                          ----((( پارازیت)))-----
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: سامان در 26 مه 2011، 09:48:09 am
سلام به همگی
با اینکه چند روزی بیشتر نیست که باهاتون آشنا شدم اما احساس خوبی رو اینجا تجربه کردم.....ممنونم از شما دوستای خوبم و تمامیه خدمتگزاران عزیز
امشب بعد از جلسه بهبودی به امید خدا عازم 1 مسافرت به شمال کشور هستیم
خدایا کمکمون کن که هم خوش بگذرونیم هم باعث رنجیده خاطر شدن کسی نشیم
خیلی زود برمیگردم و میبینمتون
واسمون دعا کنید
همتونو دوست دارم
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: فرید در 26 مه 2011، 10:01:59 am
درود به دوستان و درود به زندگی
.
خداوند را سپاس می گم به خاطر یه روز هشیار دیگه و برای تمام دوستانم آرزوی موفقیت و بهروزی روزافزون می کنم. مدتیست که ارتباطم با خدا بهتر شده و بابت این موضوع سپاسگزارم. شاید به نظر نیاد ولی این موهبت بزرگیست. از خدا می خوام بهتر بتونم در مسیر خدمت به بندگانش قدم بردارم و بتونم چیزای بهتری به این دنیا اضافه کنم. همه را دوست دارم و دعاتون می کنم.
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: mahtab در 26 مه 2011، 10:42:46 am
سلام به دوستان عزیزوخوبم+ آقا وحید
از اینکه دعام میکنی ممنونم من همیشه ودر همه حال محتاج دعای همه هستم .خدا رو شکر که کلمه ی قدم تو ایران باب شد تا شما اون رو عصا کنید وبزنید توسر دیگران ..پدر بزرگ عزیزم شماواسه ی همه ی ما محترم هستید وباید بگم دلیلی برای ناراحت شدن نمیبینم 
هیچ آدابی وترتیبی مجوی                            هرچه میخواهد دل تنگت بگوی
 
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: faranak_so در 27 مه 2011، 11:13:46 pm
سلام دوستان خوبم این مدت که نبودم دلم براتون تنگ شده بود
خدایا شکر می کنم و به خاطر داشته هام که نعمته و نداشته هام که حکمت توست از تو سپاسگزارم.
از اینکه این موقعیت شغلی رو برام فراهم کردی که بتونم روی پای خود بایستم و استقلال مالی داشته باشم سجده شکر به جای می یارم و مطمئنم که همیشه مراقبم هستی و تنهام نمی زاری و باور دارم که با این قدمی که برداشتم آینده روشنی رو برای خودم و فرزندم رقم زدم.خدایا کمکم کن و به من پذیرش بده و صبر در مقابل مشکلاتی که شاید در پیش رو داشته باشم همیشه حامی من باش که صبورانه و مستحکم قدم بردارم و پایه های یک زندگی شاد و آرام رو برای خود و تنها دخترم پایه ریزی کنم.خدایا زمانی که دلتنگ و نگرانم بامن باش و در سخت ترین شرایط دستهای گرمتو روی شو نه هام بزار.در خلوت و تنهاییم سکوت می کنم و فقط به ندای درونم گوش می کنم و در مسیری که تو برایم هموار می کنی قدم میگذارم.و از دوستان خوبم فرزانه جون و برادر خوبم آقا وحید پری عزیز که در این مدت به یاد من بودن ممنوم و آرزوی بهترینها رو براشون دارم.واز دوست عزیز و خوبم مهتاب جون بی نهایت سپاسگزام که در این شراط سخت و تنهایی منو تنه نذاشت و با صدای گرم و مهربون و دلنشینش وبا حرفهای امید بخش و آرامش دهنده اش خیلی به من کمک کرد.مهتاب عزیزم برات دعا میکنم و صادقانه از خدامیخوام بهترنهارو برای تو دوست خوبم ودختر گلت هانیه جون رقم بزنه در ضمن از همینجا بابت مطالب مفید و ارزنده . جامع و کاملی که نوشته بودی تشکر میکنم باور کن مهتاب جون با خوندن اونا خستگی از تنم در رفت.
در ضمن تولد آقا رضا و آقا فرید رو تبریک می گم و آرزوی 100 سال عمر با عزت رو براشون دارم و برای آقا داریوش هم آرزوی شفای عاجل دارم
.
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: sara در 27 مه 2011، 11:21:58 pm
سلام به دوستان خوبم
من امروز ميدانم هيچ چيز تغيير نميكند جز خود من . هيچكس مسئول شاد كردن من نيست جز خود من. ممكن كسي
من واقعي را نپذيرد ولي خود من اگر او را نپذيرم او چه كند كجا رود. اگر او را نپذيرم چگونه كمكش كنم ؟ چگونه تغييرش دهم؟
اگر افكارش را نشنوم و به آنها بها ندهم. ولي من و او به تنهايي نخواهيم توانست يك قدرت برتر ميخواهد يه عشق يك عظمت و يك پشتيبان
كسي كه بفهمد تو را و بفهمد مرا. كسي كه از او نترسيم و با عشق پذيرايش شويم. من امروز تو را ميپذيرم. و ملتمسانه از تو درخواست دارم
كه احساسات افكار و كردار مرا در دست خودت بگيري به قول يكي از دوستان كه برام اس ام اس زده بود و حرفش بسيار به دلم نشست
اينكه بيش از اين نميخواهم و نميتوانم ديوانه بمانم و اين مقدور نيست جز با تو.
من امروز از همه شما ممنونم كه تويه اين راه من رو همراهي ميكنيد و و تجربيات و عشق خودتون رو كه همان
صداي اوست از ته دل عرضه ميداريد. خيلي دوستون دارم و هزاران بار ممنونم.
 :rose: :rose: :rose:
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: sedighe در 28 مه 2011، 12:43:49 am
 سلام دوستان خدا را  شکر میکنم که امروز دیگه احساسات منفی در وجودم کم شد و رابطه هایم بهبود پیدا کرده ولی گاهی افراط و تفریط در رابطه هام وجود داره که برای بهبودیم دعا میکنم .  :pray:
  ملیحه جون خوشحالم که اومدی تالار جایت خالی بود . از مهتاب جان و میرای عزیز . و .شیلان عزیزم  که با تماس خودتون بمن انرژی دادید . ممنونم برای همگی شما عزیزان سلامتی و شادی آرزو میکنم . و همتون را دوست دارم و احساس تعلق میکنم  :love: :rose: 
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: mostafa در 28 مه 2011، 12:16:34 pm
سلام به همه بچه های گل تالار
امروز هم مثله روزهای قبل بسیار پر انرژی و سرشار از عشق خداوندم و با تلفنی که فرید جان زد این انرژی چند برابر شد.
خدایا ازت بینهایت سپاسگزارم.منو از چه زندگی پر از نفرت و کینه و غرور و خود پرستی به چه عشقی رسوندی.تنها جمله که برا سپاسگزاری میتونم بگم اینه:خدایا تو رو بیشتر از اونی که منو دوست داری دوست دارم.
بچه ها همتون رو وحشتناک دوس دارم.این انرژی خداوندی رو تقسیم میکنم بین همتون چه اونایی که آنلاین هستن و حتی اونایی که آفلاینن.
تقدیم به همه با عشق :rose: :rose: :rose: :rose: :rose: :rose: :rose: :rose: :rose: :rose: :rose: :rose: :rose: :rose: :rose: :rose: :rose:
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: malihe در 28 مه 2011، 01:40:05 pm
سلام دوستای عزیز خودم
قلبا از خدا میخوام حال همگیتون خوب باشه ودر آرامش محض باشید .....دیروز تولدم بود [ :yummy:روز خوبی بود ...اولین تولدی بود که کنار همسرم بودم وواقعا بابت جشن تولد منو غافلگیر کرد  :-[ازش واقعا ممنونم واز خدا میخوام کمکم کنه که قدر خوبی هاشو بدونم واینقد اذیتش نکنم :-[ :pray: :pray:
 :pray:
نرگس جون ممنونم ازت منم خوشحالم از اینکه دوستای خوبی مثل شما ها دارم :-* :-* :-* :-* :-*



عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: افق در 28 مه 2011، 01:53:16 pm
ملیحه عزیزم
تولدت مبارک :hurrah: :hurrah: :hurrah: :birthday: :birthday: :birthday:
امیدوارم سالهای شادی رو کنار همسرت داشته باشی
شایدم یک دو سال دیگه با چند تا بچه :o 8)
.
در هر صورت امیدوارم کانون خانواده ات همیشه گرم و پر از مهر و محبت و به سوی سعادت باشه
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: malihe در 28 مه 2011، 02:00:00 pm
ملیحه عزیزم
تولدت مبارک :hurrah: :hurrah: :hurrah: :birthday: :birthday: :birthday:
امیدوارم سالهای شادی رو کنار همسرت داشته باشی
شایدم یک دو سال دیگه با چند تا بچه :o 8)
.
در هر صورت امیدوارم کانون خانواده ات همیشه گرم و پر از مهر و محبت و به سوی سعادت باشه

فدات شم من  :-* :-*

حالا چرا نفرینم میکنی دوسال دیگه با چند  تا بچه  ??? :o :o ;D ;D :P ;) ;)



منم از خدا برای شما دوست وخواهر مهربونم آرامش وسلامتی رو از خداوند خواستارم ...
خیلی خیلی ممنونم O:-) :-* :love: :rose: :rose: :rose: :rose: :rose: :rose:
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: فرید در 28 مه 2011، 02:11:21 pm
منم تولد ملیحه عزی را بهش تبریک می گم و امیدوارم از خدا عمر با عزت بگیری و در کنار خانواده و همسرت روزها و سالهای خوبی را سپری کنی  :birthday:
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: sara در 28 مه 2011، 02:16:52 pm
سلام
منم تولدت رو تبريك ميگم مليحه جون. يه عالمه.حالا آقاتون كادو چي داد؟ ;)
( اگه صرقف داره ما هم يه دستي بالا بزنيم واسه خودمون ;) :D )
البته ديگه ديره تا آخر ماه راهي نيس. چقدر خوب !!!چقدر خردادي داريم تويه تالار ....همينه كه انقدر تالار باحاليه ديگه ;) :D
افق جان 2 سال ديگه چند تا بچه ... مخم سوت كشيد :o :o :o د.. بيخيال بذار بچه زندگيش رو بكنه
اين كيك رو هم با يه دنيا عشق تقديمت ميكنم مليحه جونم. اميدوارم همواره در كنار همسر محترمت شاد سلامت موفق و آروم باشي :-*   
(http://www.pic.iran-forum.ir/images/rkuwu7fps10otfmubhdh.jpg)
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: malihe در 28 مه 2011، 02:26:11 pm
آقا فرید وسارای مهربونم خیلی خیلی ممنونم ..... :rose: :rose: :rose: :rose:

آره خیلی خوب بود سارا جان ....میصرفه دستی بالا بزن منم همراهیت میکنم وباهات میام برای خواستگاری :D :D 8) :rose: :rose: :rose: :rose:
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: daruosh در 28 مه 2011، 06:46:38 pm
سلام به بچه های خوب و دوست نداشتنی تالار
 نمی دونم شاید متوقع شدم وبه حق خودم قانع نیستم ولی
 دلم گرفته تازه از بیمارستان اومدم و خدای مهربون هدیه 4 سالگی مو داد و هر دو کلیه مو گرفت و دیالیزی شدم
 شدم بیماریه خاص!
خدارو شکر تو این چند روز خیلی مردم دوستم داشتند اینقدر دلشون به حالم سوخته . تا میدیدنم میگفتند اخی طفلکی !
خستهام و شکستم نمیدونم میتونم دوباره بیام یا نه  میتونم پاک بمونم یا نه میتونم یانه شکستم داغونم هیچکس نیست و تنهام ومهم نیست  چون دیگه اگار باختم خدایا
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: ایلیاEiliya در 28 مه 2011، 07:07:28 pm
سلام به بچه های خوب و دوست نداشتنی تالار
 نمی دونم شاید متوقع شدم وبه حق خودم قانع نیستم ولی
 دلم گرفته تازه از بیمارستان اومدم و خدای مهربون هدیه 4 سالگی مو داد و هر دو کلیه مو گرفت و دیالیزی شدم
 شدم بیماریه خاص!
خدارو شکر تو این چند روز خیلی مردم دوستم داشتند اینقدر دلشون به حالم سوخته . تا میدیدنم میگفتند اخی طفلکی !
خستهام و شکستم نمیدونم میتونم دوباره بیام یا نه  میتونم پاک بمونم یا نه میتونم یانه شکستم داغونم هیچکس نیست و تنهام ومهم نیست  چون دیگه اگار باختم خدایا
.
.
سلام به کاربر خاص تالار
.
بچه ها تولد چهار سالگی تونو بهتون تبریک گفتن ولی شما حتی یک سر هم تکون نداددی که ما بفهمیم آره یا نه
.
دوست عزیز ، این جلسات مربوط به کسانی است که می خواهند مرد باشند و ار بچگی بیرون بیایند (متن صریح قدم ششم ) این حق به اختیار به شما داده شده
می توانید پاک بمانید و تجربیاتتان را به ما شریک شوید و یا دوران روایی لغزش را انتخاب کنید
در هر صورت من به شما تبریک مجدد چهار سالگی را گفته و امیدوارم که بازم تجربیات شم رو در تالار (البته نه به صرف جلب محبت و یا داشتن بیماری خاص که ارزش آن به اندازه ثانیه ثانیه پاکی ات نیست ) داشته باشیم ...
.
ممنون و با تشکر ...
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: daruosh در 28 مه 2011، 08:27:46 pm
سلام به ایلیای زود رنج
 چگونه ایی,  خوبی , اوضاع ردیفه, میخوای بگی قدم کار کردی ولی این بچه میگه من مشکل دارم  با این کار کرد
نه دوست عزیز توی جایی که محبت فروشی ست و شرطی من جایی واسه خودم نمیبینم
یک لحظه پیش خودت فکر نکردی که شاید فقط شاید یه اشتباه تایپی باشه این یعنی میلنگه دوست عزیز قدم 6 مت
یعنی اینکه من در برابر حقیقت هنوز واکنش نشون میدم وتوانایی تحمل یه ادم بیمار رو ندارم . یعنی نمی پذیرم  و قضاوت میکنم
(راستی پیام خصوصی تالار مال چه کاریه؟)
 
من هم تو و هم بچه های ندیده تالار رو دوست دارم چون تو این مدت هیچ کدو مشون با نا صداقتی حرف نزدند
 این بچه 11 روز تو بیمارستان بود و هیچ تماسی با بیرون نداشت
من روز تولدم مطمئن بودم اولین کسایی که بهم تبریک میگن شماهایید
برات متاسفم دوست خوبم الان اینقد ر حال ندارم که به زور نشستم پشت کامپیوتر
کاشکی یه چند دقیقه صبر میکردی شاید درستش میکردم
بچه ها از همگی معذرت میخوام به خدا هواسم نبود
ایلیا جان من از شما هم غذر میخوام نمیدونستم جلساتتون اختصاصیه
 سعی میکن مزاحم شما نشم و باز هم ببخشید
دوستون دارم
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: ایلیاEiliya در 28 مه 2011، 09:23:28 pm
سلام به ایلیای زود رنج
 چگونه ایی,  خوبی , اوضاع ردیفه, میخوای بگی قدم کار کردی ولی این بچه میگه من مشکل دارم  با این کار کرد
نه دوست عزیز توی جایی که محبت فروشی ست و شرطی من جایی واسه خودم نمیبینم
یک لحظه پیش خودت فکر نکردی که شاید فقط شاید یه اشتباه تایپی باشه این یعنی میلنگه دوست عزیز قدم 6 مت
یعنی اینکه من در برابر حقیقت هنوز واکنش نشون میدم وتوانایی تحمل یه ادم بیمار رو ندارم . یعنی نمی پذیرم  و قضاوت میکنم
(راستی پیام خصوصی تالار مال چه کاریه؟)
 
من هم تو و هم بچه های ندیده تالار رو دوست دارم چون تو این مدت هیچ کدو مشون با نا صداقتی حرف نزدند
 این بچه 11 روز تو بیمارستان بود و هیچ تماسی با بیرون نداشت
من روز تولدم مطمئن بودم اولین کسایی که بهم تبریک میگن شماهایید
برات متاسفم دوست خوبم الان اینقد ر حال ندارم که به زور نشستم پشت کامپیوتر
کاشکی یه چند دقیقه صبر میکردی شاید درستش میکردم
بچه ها از همگی معذرت میخوام به خدا هواسم نبود
ایلیا جان من از شما هم غذر میخوام نمیدونستم جلساتتون اختصاصیه
 سعی میکن مزاحم شما نشم و باز هم ببخشید
دوستون دارم
.
.
خواهش می کنم دوست عزیز
حق انتخاب با شماست و هیچکس رو بهزور وادار به انجام کاری نم یکنند و ...
ضمن اینکه من فکر می کردم از تاریخ 31/اریبهشت تا امروز ه 7/خرداد ماهه فقط 8 روز رد شده (اونم به شرطی که امروز رو رد شده بگیری) ولی مثل اینکه اشتباه حساب کردم و همون یازده روز شما درسته ...
.
ما هم خوبیم دوست من ، و دعای روزانه ما این است که هر روز را بهتر از روز قبل بگردان ، ای گرداننده روز و شب
.
بهر حال دوست من ، قدم کار کردی ناز شستت ، دوس داری بازم کار کنی ، دمت گرم ، ولی اینکه که فکر کنی اینجا بازا مکاره اس و تو کار خرید و فروش و برج و بوس و تالار بیفتی ، فکر کنم کمی اجحاف در حق خودت و دیگران کرده ای ...
.
ضمنا محض خوش آمد گویی شما عرض کنم که ما عمریه قدم ها مون می لنگه و در این مورد من مقاله کاملی نوشتم ، که وام گرفته از صفحه 61 کتاب الکلی ها منباب لنگش و لنگیدن و چوب و عصا و از این جور چیزهاس که تو خوشت می آد ...
.
راستی تالار خصوصی که پرسیده بودی برای چه کاریه ، من باب ادب خدمتتون عرض می کنم که جایی است برای جابجایی حرفهای ناگفتنی که حرمت هر دو طرف رو نگه داشته باشه توش ، نه اینکه ...، خداوند انشاء الله تمام دوستان این ردیف رو به راه راست هدایت کنه که صداقت با خود اولین قدمه و ادعا ، آخرین قسمت سنگ محک لغزش ...
.
امیدوارم که زودتر سرحال بیایی که با این اوضاعی که تو داری فقط اعصاب خودتو خراب می کنی و نظر من اینه که فقط چهار سال پاکی تو اسمیش می کنی ، نه رسمی ...
.
داریوش عزیز :
اینجا جایگاه دعوت از حضور خداونده برای کسانی که بهش نیاز دارند ، نه مکان خصوصی
مکان خصوصی پیش راهنما است ، و اینجا مکانی است که بهتر بتونیم تجربیاتمونو رد و بدل کنیم و نه هتک حرمت کردن و تیراندازی کردن و بمب و تو پ کار گذاشتن ...
.
امیدوارم که بازم خبرهای خوبی ازت بشنوم ...
دوست عزیز قدم کارکرده دل نازک من ...
.
با تشکر...

عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: pari در 28 مه 2011، 11:27:20 pm
سلام
سلام به همه دوستان خوبم
دلم برای همتون تنگ شده بود دل تو دلم نبود که امروز برسم و به تالار سر بزنم.خیلی دوستون دارم.
این هفته جاتون خالی یه برنامه دو روزه داشتیم از زنجان شروع کردیم و از کوه رسیدیم به ماسوله.جای همتون خالی بود..حس آرامش زیادی بهم داد.گرچه خاطراتی رو برام زنده کرد که گریم انداخت اما برای همیشه ازش خدا حافظی کردم...
دوستهای خوبم برام دعا کنید.چون فهمیدم هیچ کس در این دنیا جز خدا نمیتونه به داد ما برسه...و به هیچ کس جز اون نمیتونی پناه ببری و اعتماد کنی.وقتی دیگه هیچ کاری نمیتونی برای زندگیت بکنی، زانو به زمین میزاری و میگی خدا دیگه نمیتونم کمکم کن دستمو بگیر...
فکر میکنم اینکه دارم مداوم مثل یه سال قبل میرم کوه بهم کمک میکنه..
بیست این ماه یه تست دیگه برگزار میکنه هیئت کوهنوردی.برای اینکه دوباره اطلاع رسانی بشه و دوستان جدید و دوستانی که در سری قبل مشروط و یا حذف شدن بتونن دوباره شرکت کنن.گفتن اجباری نیست اما ما هم میتونم شرکت کنیم و ازش استفاده کنیم.اما سرپرست گروهی که همیشه باهاشون میرم که خودشون هم جزئ مربی ها هستن گفتن حتما باید برم :-\ :-\
 ;D ;D
خوب میرم :-\ :D
البته ما انتخاب شدین فقط یکبار دیگه باید دوزاده سیزده ساعت راه بریم ::)
انشالله بتونم این سری امتیازهای بهتری بگیرم. :D
خیلی دوستون دارم دوست های خوبم...
تولد آقا فرید ،آقا رضا و ملیحه عزیزم رو بهشون تبریک میگم.ببخشید دیر شد :-[
به تالار سر نزدم وگرنه...میدونید که تبریک تولد از دستم در نمیره :D
برای همه شما آرامش و شادی آرزو میکنم....
موفق باشید :)
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: daruosh در 28 مه 2011، 11:58:07 pm
خدارو شکر که پاکم و محبت هم به شرط از کسی نمیخوام 
 میدونم چند وقت اینجا فعالیت میکنی 4 نفر میشناسنت و چندتایی مطلب از این و اون نوشتی
 میدونم اهل خراب کردن ادمایی و ادم قویی هستی
 نمیگم چطوری و تو چه وضعیتی پاک موندم و سختی کشیدم چون  تو از جنس پا برهنه ها نیستی
 هر کسی که پاک به هر نحوی مورد احترام ونه من ونه تو حق بی احترامی به زحمتی که کشیبده رو نداریم تحت هخر شرایطی
  اره قدم کار کردم چون به محض اینکه اشتباهم رو دیدم  در صدد جبرانش بر اومدم ولی شما؟...؟
 عیبی نداره خصلت بیماری من هم همینه
اوووووه از کسی داری ایراد میگیری که سراسر ایراد خیلی دیر اومدی  من به عنوان یک انسان از شما انتقاد کردم که اگه صبور تر بودی بهتر بود
بهت طعنه زدم چون چون برام تو این حال بدم ارزوی لغزش کردی
 ولی داستان شما از اون مطلب چند وقت پیشه دوست عزیز
 من اگر شما رو به هر دلیلی ناراحت کردم پوزش میخوام  این هفته هم تولدم رو تو جلسه خونگیم  میگیرم خواستید اذرس بدم تشریف بیاریدیادتون باشه دوست من من و تو قاضی خوبی نیستیم
 شما مارو پیش خودت خراب شده حساب کن من راضیم والا
تو اوج ناراحتی ودرد مینویسم چون با توهینی که به پاکیم کردی نشون دادی شما از اونهایی هستی که باید بیشتر دوستتون داشت
از خرید و فروش حرف زدید و بازاره مکاره خیلی فکر کردم چی بگم به این نتیجه رسیدم که
 هر اتفاقی که توی زندگی میفته  چه خوب و چه بد  وقتی تحمل میکنی یعنی کارت درست بوده و درست رفتی
 و اگه اتفاقات هر روزت یه جور نبود تو بهبودی هستی و اگر امروز راجب اتفاق هفته قبل حرف زدی یعنی
شک تا موقعی که عضو تالار باشم از تجربهای که کردم خواهم گفت  فعلا حالم مساعد نیست ولی طولی نمیکشه
 ولی کاش میرفتی با یکی دو نفر که دیالیز میکنن یه گپی میزدی یکم اگاهی کسب میکردی
به من توصیه نکن چون دارمو انجام میدم
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: ایلیاEiliya در 29 مه 2011، 06:10:59 am
خدارو شکر که پاکم و محبت هم به شرط از کسی نمیخوام 
 میدونم چند وقت اینجا فعالیت میکنی 4 نفر میشناسنت و چندتایی مطلب از این و اون نوشتی
 میدونم اهل خراب کردن ادمایی و ادم قویی هستی
 نمیگم چطوری و تو چه وضعیتی پاک موندم و سختی کشیدم چون  تو از جنس پا برهنه ها نیستی
 هر کسی که پاک به هر نحوی مورد احترام ونه من ونه تو حق بی احترامی به زحمتی که کشیبده رو نداریم تحت هخر شرایطی
  اره قدم کار کردم چون به محض اینکه اشتباهم رو دیدم  در صدد جبرانش بر اومدم ولی شما؟...؟
 عیبی نداره خصلت بیماری من هم همینه
اوووووه از کسی داری ایراد میگیری که سراسر ایراد خیلی دیر اومدی  من به عنوان یک انسان از شما انتقاد کردم که اگه صبور تر بودی بهتر بود
بهت طعنه زدم چون چون برام تو این حال بدم ارزوی لغزش کردی
 ولی داستان شما از اون مطلب چند وقت پیشه دوست عزیز
 من اگر شما رو به هر دلیلی ناراحت کردم پوزش میخوام  این هفته هم تولدم رو تو جلسه خونگیم  میگیرم خواستید اذرس بدم تشریف بیاریدیادتون باشه دوست من من و تو قاضی خوبی نیستیم
 شما مارو پیش خودت خراب شده حساب کن من راضیم والا
تو اوج ناراحتی ودرد مینویسم چون با توهینی که به پاکیم کردی نشون دادی شما از اونهایی هستی که باید بیشتر دوستتون داشت
از خرید و فروش حرف زدید و بازاره مکاره خیلی فکر کردم چی بگم به این نتیجه رسیدم که
 هر اتفاقی که توی زندگی میفته  چه خوب و چه بد  وقتی تحمل میکنی یعنی کارت درست بوده و درست رفتی
 و اگه اتفاقات هر روزت یه جور نبود تو بهبودی هستی و اگر امروز راجب اتفاق هفته قبل حرف زدی یعنی
شک تا موقعی که عضو تالار باشم از تجربهای که کردم خواهم گفت  فعلا حالم مساعد نیست ولی طولی نمیکشه
 ولی کاش میرفتی با یکی دو نفر که دیالیز میکنن یه گپی میزدی یکم اگاهی کسب میکردی
به من توصیه نکن چون دارمو انجام میدم
.
.
حالا درس شد ، این حرف حسابه دوست عزیز
.
من و تو بچه دیروز نیستیم که انتظار داشته باشیم خلاء تنهایی مونو توسط دیگرون پر گنیم ...
.
من قلبا تو رو دوس دارم و دوس دارم ببینم که رشد می کنی و تو این تالار می تونیم از تو استفاده کنیم و مطالب که از این ور و اونور نوشتم به درد تو می خوره ...
.
بهر حال من الانم دوستانی دارم که منتظر کلیه  اند و خیلی خیلی بهتر از اون کسی که تو حاشیه کاره دارم این موضوع رو حس م یکنم
.
انسانهای سالمی که بیماری اعتیاد ندارن
کسانی که با زن و فرزندانشون دارن زندگی م یکنن
.
.
امیدوارم که رجش هات همین جا تموم بشه و بجای اون اصول روحانی برنامه در سراسر زندگیت روشن بشه ...
.
و ممنونم از لطفت .
.
که ما رو دوس داری
و دعوت م یکنی بیایم
.
آدرس بده ، حتما خدمت می رسم ، تهرانی دیگه نه ؟
.
.
ممنونم ...
.
.
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: وحید - ط در 29 مه 2011، 09:25:23 am
سلام به دوستان عزیز تالار .
مشارکت های دوستان رو میخوندم ،مطالب دوستان نظرمو جلب کرد خیلی جالب بود ما معتاد ها چقدر افکارمون مثل هم هست و چقدر راحت میتونیم با نیات و مقاصد هم ارتباط بر قرار کنیم اما اشکال کار اینجا ست که ما فکر میکنیم فقط خودمون زرنگیم ،زبون بازیم،.... والا دیگران هم زرنگن بابا جون داستان هایی که این دوستمون سر هم میکنه دیگه نخ نما شده اگه خواستی به خودم بگو سناریو برات بنویسم مهشر که رضا بیل که هیچ هر کی دیگه بخونه با صدتا سرعت بره تو دیوار( ما خودمون اینکاره ایم داداش)

یک پشنهاد همراه با تاکید لطفا سرتو بنداز پایین تجربتو تقسیم کن اینجا بی در و پیکر نیست ----(((پارازیت)))----
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: mira در 29 مه 2011، 12:51:26 pm
ملیحه عزیز
من همین حالا تو مشارکت خوندم که تولدت بوده...دیروز فرصت نکردم که مشارکت رو بخونم و از این بابت متاسفم...
به نظرت اگر حالا صمیمانه روز قشنگ تولدت رو بهت تبریک بگم خیلی دیر شده ؟
من خودم عاشق روز تولدم و خیلی روز تولد خودمو دوست دارم و همچنین از سورپرایز شدن و غافلگیری که دیگه نپرسید ...فوق العادست .
خوشهالم که برای تو اینطور بوده و زیباتر اینکه در کنار همسرت بودی .
نگران قدرشناسی از همسرت نباش همین که اینجا بیانش کردی ، یعنی محبت و توجه اش رو دیدی و ازش متشکری .
بهترینها رو برات می خوام .
قربانت.......میرا.......((.آخرین فرد تالار که تولدت رو تبریک گفت ))
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: mahtab در 29 مه 2011، 01:17:35 pm
ملیحه عزیز وبانمک تالار تولدت رو بهت تبریک میگم وواست بهترینها رو آرزو میکنم
واسه برادرم داریوش هم دعا میکنم که هرچه زودتر وضعیت جسمانی بهتری پیدا کنه ،چون بیماری جسمی خیلی سریع روی روحیه هم تاثیر میزاره وشرایط سختی ایجاد میکنه ،اما مطمئنم که خدا حتما در کنار مشکلات صبر و آرامشش رو هم قرار میده .، برات دعا میکنم که خدا خودش سلامتی رو بهت برگردونه .
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: malihe در 29 مه 2011، 02:26:51 pm
مهتاب عزیزم خیلی خیلی ممنونم .... :rose: :-* :-* :-* :-*

از تبریک  وپیام  زیبای میرا هم تشکر میکنم وبراش در تموم لحظات شادی وآرامش میخواهم ....خیلی دوستتون دارم :rose: :rose: :rose: :-* :-* :-* :-* :-* :-* :-* :-*
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: فرید در 29 مه 2011، 04:24:20 pm
درود به دوستان و درود به زندگی
.
خداوند را سپاسگزارم به علت یک روز هوشیار دیگه و بابت تمام نعماتش ازش تشکر می کنم. دوست دارم دو جمله از کتاب بزرگ الکلی های گمنام نقل کنم : ((اکثر ما احساس می کنیم که احترام به عقاید مردم و تحمل نقاط ضعف دیگران ، به ما این قابلیت را خواهد داد که در کمک به آنها مفیدتر باشیم. کتاب بزرگ الکلی های گمنام ص51)) و ((حرف رمز ما ، عشق به مردم و تحمل است. کتاب بزرگ الکلی های گمنام ص114)) بدون شک همه ما جدای از بیماریهائی که داریم انسان هستیم و دارای کاستی ها و محاسنی. یکی از مسائلی که من در طی حدود 6 سالی که در برنامه ام آموختم این بود که به جای قضاوت دیگران نیازهایشان را ببینم و در آنجا که کاری از من ساخته است وارد عمل شوم. این هدفی است که به عقیده من خداوند برای دنبال کردن آن به من زندگی دوباره بخشید. قیل و قال و بگو مگو ما را به جائی نمی رساند. گاهی اوقات زیاده از مشکلات گفتن ما را به ورطه این می برد که مجددا احساس قربانی بودن را تجربه کنیم، احساسی که مدتهای مدید زمان بسیاری از زندگیمان را صرف آن کردیم. ما مخلوق دستان پرتوانی هستیم که انتظار دیگری از ما دارد. یکی از روشهای کارکرد قدم دوازدهم و رساندن پیام به دردمندان دیگر از طریق مشارکتهای امیدبخش و سازنده است. شکی نیست که برخی زمانها دردهائی داریم که نیاز داریم از آن با دیگران صحبت کنیم، اما آستانه این مشارکتها کجاست، آیا ما پس از چند سال توان این را یافته ایم که از حاملان پیام بهبودی شویمیا کماکان در فکر رنجها، خواسته ها، آرزوها و حسرتهای خود هستیم. راهنمای اول من سرمشق بزرگی در زندگی من بود با وجود ابتلا به هپاتیت c و درمان طاقت فرسائی که داشت مفهوم از خود گذشتگی را به من یاد داد او آنچه را داشت بی غل و غش و بدون چشمداشت در اختیار ما گذاشت، معجزه بزرگ در مورد او این بود که درد را حس نمی کرد و پس از یک سال و نیم درمان بهبود پیدا کرد، خداوند او را در پناه خود حفظ کند. 
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: daruosh در 29 مه 2011، 07:13:49 pm
خدارو شکرکه امروز  هم بدون مصرف هیچ گونه ماده مخدری گذشت  یه روزی وارد بنامه انجمن معتادان گمنام شدم گفتند اینجا 5 فاکتور مه رو باید هر روز رعایت کنی و اون  5 فلکتور
1- اینکه خودت رو تو شرایط  قرار نده که مصرف نکنی
2- احساس تفاوت نکن
3-روی اصل روحانی پذیرش تمرکز کن
4- فرصتاشتباه به دیگران بده
5 دوست داشته باش
 این 5 فاکتور روی یه اصلی استوار بود و اون صبر صبر صبر صبر صبر بود
 بهم گفتند یک عمر جوری زندگی کردی که نباید میکردی
 حالا بیا یه مدت یه جوری زندگی کن که باید زندگی میکردی ومن شروع کردم یه زندگی جدید رو. سخت شد هر روز از رو ز قبل سخت تر
 یه زندگی پر از سر بالایی حالا که سخت تر شده ولی خوب خدارو شکر یه نموره قوی شدم (ببخشید به اسمها اشاره میکنم)
فرید از اصل روحانی اعتماد گفت.malihe از اصل روحانی قدر شناسی گفت. mahtab از  اصل رو حانی سپردن گفت. 
ممنونم که تو جایی قدم گذاشتم که خواسته یا نا خواسته حرف دل زده میشه
ولی میخوام برگردم به روزهای اول پاکیم که با چه شور و شوقی جلسه میرفتم البته نه با مواد
میخوام صبر کنم  از خدا میخوام کمکم کنه تا یواش یواش به سر کارم  برگردم و کارم رو از دست ندم چون
مثل همیشه اوضاع خرابه , بچه ها برام دعا کنید و ممنون
و باز هم صبر صبر صبر صبر ...
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: sedighe در 29 مه 2011، 07:50:15 pm
سلام دوستان ..خدا راشکر میکنم که در مسیر بهبودی قرار گرفتم ..کمی آرامش دارم و خوشحالم به دلیل اینکه به ضعف اخلاقی :منفعت طلبی و  خود خواهی ام پی بردم و این من را به بهبودی نزدیک میکنه و این را مدیون  دوست عزیزم هستم .4 رنجشی که من سالها در ان مانده بودم زحمت کشیده و من را عبور داد .ازش تشکر میکنم و براش دعا میکنم .برای همه دوستان در تالار هم دعا میکنم و دوستون دارم . راستش جدیدا دیگه بجای عشق و امید دوستان کشمکش و بحث دارند . همگی شاد باشید .
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: رضا - بیل در 29 مه 2011، 08:05:00 pm
سلام دوستان ..خدا راشکر میکنم که در مسیر بهبودی قرار گرفتم ..کمی آرامش دارم و خوشحالم به دلیل اینکه به ضعف اخلاقی :منفعت طلبی و  خود خواهی ام پی بردم و این من را به بهبودی نزدیک میکنه و این را مدیون  دوست عزیزم هستم .4 رنجشی که من سالها در ان مانده بودم زحمت کشیده و من را عبور داد .ازش تشکر میکنم و براش دعا میکنم .برای همه دوستان در تالار هم دعا میکنم و دوستون دارم . راستش جدیدا دیگه بجای عشق و امید دوستان کشمکش و بحث دارند . همگی شاد باشید .
.
.
ممنونم نرگس عزیز
گاهی گمان نمی کنی ولی می شود
گاهی نم یشود که نمی شود که نمی شود
.
الان وقتی است که باید نشود
این ها همه تجربیات بهبودی هستن
به شرط اینکه تو اون چند تا شرط رعایت بشه
در راستای مسیر روحانی باشه
توش رنجش و کبر و غرور نباشه
قصد خورد کردن و خراب کردن کسی نباشه
و از همه مهمتر توش سازندگی و پیام رهایی باهش
.
من فکر می کنم توشون هس ....
.
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: فرید در 30 مه 2011، 01:15:50 pm
درود به دوستان و درود به زندگی
.
خداوند را سپاس به خاطر هوشیاری امروز. امروز فرین جونم سه تا واکسن زده و احتمالا شب تب کنه و یه خورده اذیت می شه، برای دختر عزیزم دعا می کنم دوستان این بچه خیلی از شبها روی شونه ام می خوابه و من احساس می کنم بخشی از قلبمه که ازم جدا شده و به همین دلیل بسیار راحت به بدن من می چسبه، هر وقت ازش می نویسم یه بغض غریبی گلوم را می گیره. وجود این موجود نازنین در زندگی من یه موهبته، یه معجزه است. می گن خیلی از زنها و مردها پس از بچه دار شدن به دلیل مشکلات بچه از هم دور می شن ولی در مورد من و همسرم قضیه بر عکسه این بچه خیلی بیشتر ما را به هم نزدیک کرده و عشقمون را خیلی بیشتر کرده، خدایا بابت این آشیانه پر مهر سپاسگزارم و ازت تقاضا می کنم به زندگی همگان رنگ شادی ببخشی.
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: mira در 30 مه 2011، 01:29:28 pm
آقا فرید هر چند که مدتهاست به نگارش شما که سراسر احساس و عشق در اون جریان داره عادت کردم ولی این یکی حسابی منقلبم کرد...اون احساس شما از یکی شدنتون با فرین کوچولوی ناز...اونجور در آغوش گرفتن و حس کردنش....می خوام بگم ....نه دیگه بهتر چیزی نگم متن شما بی اندازه گویاست
فقط اجازه بدین بابت این احساس بهتون تبریک بگم... :rose: :rose: :rose: :rose: :rose: :rose: :rose: :rose: :rose:
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: shilan در 30 مه 2011، 03:07:25 pm
سلام دوستان مهربونم سلام به قلباي پاك ومهربون همتون
دير اومدم ولي امروز حس ميكنم يه كم بهتر از دفعه قبل اومدم ميرا جان از همدرديت واقعا ممنون
با وجودي كه تا حالا با شما صحبت نكردم ولي خيلي صميمي نوشته بوديد خوشحالم و خدا رو شكر ميكنم به خاطر وجود
دوستان مهربان تالار..راستي شما آخرين نفر تالار نيستيد كه تبريك گفتيد من ديرتر رسيدم  :-[ولي ميخوام از عمق وجودم تولد دوستي رو تبريك بگم
كه اولين نفر اينجا باهاش آشنا شدم وسلام گرمشو هرگز فراموش نميكنم شرمنده مليحه جان انقدر دير ..ولي خداييش خيلي دوستت دارم هميشه
به يادت هستم و بهترين و پاكترين و آرامترين روزا رو برات از خدا ميخوام... :birthday: :-*
راستي آقا داريوش دعا ميكنم هميشه سر حال باشيد منم يكي دو روزه دارم واژه ي صبرو تمرين ميكنم
ولي راستشو بخواين به خصوص برا آدم كم صبري مثل من كه يه شبه انتظار داره همه چي حل شه
و به همه آرزوها ودنياي آرمانيش برسه صبر تمرين سختيه و آقا فريد احساستون رو خوندم ياد اين شعر افتادم كه مادرم هميشه برام
ميخونه :كنار آشناي تو من آشيانه ميكنم ...فضاي آشيانه را پر از ترانه ميكنم ...كسي
سوال ميكند به خاطر چه زنده اي ...ومن براي زندگي تو را بهانه ميكنم...  ..
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: daruosh در 30 مه 2011، 05:40:42 pm
خوب دیالیزی شدن درد کمی نیست که بشه به راحتی باهاش کنار اومد ولی خدا رو شکر دارم سعیم رو میکنم  یکی از دلیل ها هم اینه که
 تحت هیچ شرایطی به احساسات خوب بد درونم عادت نمیکنمو سعی میکنم امروزم با فردا فرق کنه
 امروز به این فکر میکردم که باید سر کار رفتنم رو شرع کنم سخت میدونم ولی از خماری بد تر نیست  باید فقط مثل همیشه اغول صبر بعد دستم تو دست یکی دیگه باشه و سوم اینکه حرکت کنم  امروز مهم نیست که خوب بشم دارم یه زندگی جدید رو تجربه میکنم پس باید حرکت کنم  فقط حرکت رو به جاو ترسام مثل همیشه واسادن خدایا به داد برس که عقب افتادم
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: نگار در 30 مه 2011، 08:56:35 pm
باسلام دوستان عزیزم .خوشحالم به جمعتون پیوستم .منو بپذیرین خواهش میکنم تنهام نزارین ومن رو یاری کنید .سرشار از انرزی وعاشق هیجان هستم هفت ساله که این مسیر رو دنبال میکنم وبهبودی اون چیزیه که  همیشه دنبالشم .
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: افق در 30 مه 2011، 09:11:35 pm
باسلام دوستان عزیزم .خوشحالم به جمعتون پیوستم .منو بپذیرین خواهش میکنم تنهام نزارین ومن رو یاری کنید .سرشار از انرزی وعاشق هیجان هستم هفت ساله که این مسیر رو دنبال میکنم وبهبودی اون چیزیه که  همیشه دنبالشم .

سلام نگار جان
خوشحالم که تو جمع ما هستی
امیدوارم که بتونیم از تجربه های سازنده ات استفاده کنیم و ما رو در آنها شریک کنی
و ما هم بتونیم دوستان خوبی برات باشیم
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: mira در 30 مه 2011، 10:03:43 pm
نگار عزیز
ورودت رو به تالار تبریک میگم
گفتی 7 ساله که تو برنامه ای...پس سرشاری از تجربیات ارزشمند
امیدوارم از اون هیجان و شور و علاقه ای که در وجودت هست بخشی رو به سایت اختصاص بدی
منتظر نوشته های قشنگت هستم
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: فرید در 31 مه 2011، 08:46:44 am
درود به دوستان و درود به زندگی
.
خداوند را سپاسگزارم به خاطر یک روز هوشیار دیگه، برای دوستان آرزوی سلامتی و بهروزی دارم و به دوستمون نگار هم خوش آمد می گم و امیدوارم که از تجاربش در انجمن بهره مند بشیم.
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: shilan در 31 مه 2011، 02:56:17 pm
سلام نگار جان
خوش اومدي اينجا واقعا هيچ كس تنها نيست....
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: نگار در 31 مه 2011، 04:28:43 pm
باسلام مجدد به دوستانی که من رو بااغوش باز قبول کردند ومن از اینکه ازمن استقبال کردین سپاس گزاری میکنم وامید وارم بتونم اونطور که باید بهتون سرویس بدم  ومن هم از تجربیاتتون استفاده کنم دیگه احساس تنهایی در گروهتون نمی کنم خیلی دوستتون دارم از سر عشق ونیاز. 
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: daruosh در 31 مه 2011، 05:16:09 pm
ورود نگار رو تبریک میگم
کار ما نیست شناسایی گل سرخ
کار ما شاید این است که
 در افسون گل سرخ شناور باشیم
 خدا انگار کار شو با من شرو ع کرده  قاطی یه سرس ادم افتادم که بدی کردن بلد نیستند دروغ نمیگن ,بی توقع هر کاری از دستشون بر میاد انجام میدن, همینطوری با صادقانه ترین احساس دوست دارند و من بلد نیستم و فقط یاد گرفتم و ای داد بیداد. خدایا به داد برس به داد برس که زندگی با کسانی شروع شده که وقتی سرشون داد بزنی دست نوازش به سرت میکشن
لری بگم باید برم جلو با تمام دانشی که تو سه علم ثابت شده دارم  باید تازه یاد بگیرم بچه ها سخت یه ادم منفی قاطی ادمهای خوب باشه  ولی جام همینجاست درست اومدم و خوشحالم همتون رو دوست از سر بی توقع بودن
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: افق در 31 مه 2011، 08:14:01 pm
سلام به همه دوستان بهبودی
امروز با تمام ترسی که داشتم یک کار رو انجام دادم
ته دلم خیلی مقاومت در مورد انجام این کار بود اما به گفته راهنمام و راهکاری که از بقیه دوستان بهبودی گرفته بودم باید انجامش می دادم
پس با همه ترس انجامش دادم
ته ماجرا دوست داشتم به نفع من تمام بشه
یکسری حسها درگیر این حسم هست که باید بررسی بشه
اما طرف مقابلم از کارم ناراحت شد و کلی احساس گناه بهم داد.
الان دلم گرفته
جالبه قبلا نمی دونستم چرا دلم می گیره چون اصلا خودم رو نمی شناختم.
وقتی ازم کسی می پرسید چرا دلت گرفته جوابی نداشتم چون واقعا نمی فهمیدم، تنها چیزی که بهم حکمفرما بود یک حس بود
اما الان می دونم چرا دلم گرفته
ترس
ترس از قضاوت طرف مقابلم، ترس از فکرهایی که الان داره تو ذهنش در موردم می کنه، ترس از انجام کاری که کردم و در کل وابستگی
به هر طریق دلم می خواد بدونم تو ذهن اون چی میگذره، الان آرومه یا نه (البته رنجشش از من برام مهمه) و چون دسترسی به این ندارم که به این مسئله پی ببرم و نمی تونم کاری بکنم که دلیل براش بیارم (کاری که همیشه انجام می دادم تا دیگران رو از خودم راضی نگه دارم) این دل گرفتگی برام ایجاد شده.
از خدا می خوام بهم کمک کنه حقی رو ناحق نکنم
دل کسی رو به ناحق نشکونم
اما بتونم حق خودم رو بگیرم
از خدا می خوام نقصهام رو بهم نشون بده
درسته دارم کار درست رو انجام می دم، اما می دونم نیتهای مختلفی توی ذهنم هست که بعضیهاش تو مسیر بهبودی نیست، بعضی از این نیتها اشتباهه هرچند کارم درسته
خدایا بهم نقصهام رو نشون بده
و من رو همیشه در راه بهبودی نگه دار
آمین
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: sedighe در 01 ژوئن 2011، 01:08:34 am
خدا را شکر میکنم بخاطر همه چیز . ..... بیماری اعتیاد و مصرف و مریضی همسرم شاید به تازگی من را دچار نا امیدی و انزوا کرده . فقط تنها کسانی که میخواهم ببینم و از دیدنشان لذت میبرم فرزندانم هستند . فکر میکردم که خیلی قوی شده ام به میرا جان گفتم من آدم اهنی شده ام ولی امروز این قدرت را در خودم نمی بینم .خدایا نیازمند قدرت تو هستم تا بتوانم حقیقت امروزم را بپذیرم و باز هم با شرایطم کنار بیایم . دوستان من همیشه به دعای شما نیازمندم .تک تک شما را دوس دارم و براتون دعا میکنم .   
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: sara در 01 ژوئن 2011، 01:41:44 am
سلام دوستاي خوبم
الان احساس فوق العاده اي دارم... امشب بعد از يك سال و چهارماه رفتم نشستم پاي سنتورم...فوق العاده بود از ساعت 10 تا همين الان
داشتم سنتور ميزدم... فكرش رو نميكردم بتونه انقدر حال منو خوب كنه... من پنج ماه بيشتر كلاس نرفتم.. دو سه قطعه هم بيشتر بلد نيستم بزنم
و تنها چيزي كه روش تسلط دارم يك شعر از سعدي هستش كه ميگه:
جانا هزاران آفرين        بر جانت از سر تا قدم           صانع خدايي كين وجود      آورده بيرون از عدم
ميزد به شمشير جفا        مي رفت و مي گفت از قفا       سعدي بناليدي زما            مردان ننالند از الم
 
 خود مضراب گرفتن دستم ... خود مضراب ها رو حتي بي هدف به سنتور زدنم هم آرامش شگرفي رو بر وجودم حاكم كرد... از صبح دلم گرفته بود و
با نشريه خوندن و دعا كردن تا حدودي آروم شدم ولي اين سنتوره چيز ديگه اي بود خدايي . كاش يه فرصت بدست بيارم و بتونم ادامش بدم و بيشتر ياد بگيرم الان كه تاثيرش رو ديدم سعي ميكنم ديگه نذارمش كنار و همين قدر خودم داشته باشمش... الان ميفهمم چقدر دلم براش تنگ شده بود.
از خدام بخاطر اينكه يك روز ديگه من رو هوشيار و پاك نگه داشت و هوام رو داشت ممنونم. از خودم ممنونم كه امروز ميتونم تا حدودي سارا رو شاد كنم
و با ابزارهاي برنامه ، با وجود شما و با حرفاتون و با توجه كردن بهش از حال بدي برون بكشمش.
براي افق عزيزم دعا ميكنم كه قلبش سرشار از آرامش بشه و دع هاي خودش به بهترين نحو مستجاب بشه.
به آقا داريوش يه آفرين ميگم به خاطر اراده شگرفشون... واقعا جاي آفرين داره...من دياليزي زياد ديدم كه خيلي سريع روحيشون و رو ميبازن و خانه نشين و افسرده ميشن واسه همين واقعا بهتون تبريك ميگم و خوشحالم كه اين براتون تغيير مسير زندگي بوده نه نقطه پايان. اميدوارم همواره موفق باشين
به نگار عزيز هم دوباره خوش آمد ميگم و اميدوارم لحظات خوبي رو اينجا داشته باشن
براي نرگس جون هم دعا ميكنم كه خداوند از عظمت خودش قدرتي بهشون ببخشه بيشتر از هميشه .قدرتي كه با يقين و آرامش توام باشه.
از ميرا عزيز تشكر ميكم كه اين روزا خيلي به من لطف داشتن و خيلي چيزا ازشون ياد گرفتم.
و همچنين از آقا فريد كه حرفاي سرشار از عشقشون و همچنين راهنمايي هاي دقيقشون خيلي روم تاثير داره.
همتون رو دوست دارم و بهترين ها رو براتون از خدا ميخوام. :rose: :rose: :rose:
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: pari در 01 ژوئن 2011، 04:26:46 pm
امروز سرم درد میکرد و دراز کشیده بودم یهو چشمم به دیوان حافظم افتاد...شعرهای حافظ خیلی بهم آرامش میده...پا شدم و دیوان رو گرفتم دستم..
چشمامو بستم و گفتم اینه شرایط من شما چی میگن حضرت حافظ...
دیوان رو باز کردم این غزل اومد...
خیلی بهم آرام داد مخصوصا این چند بیتی که پر رنگ تره...

یوسف گمگشته بازآید به کنعان غم مخور   
   کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور
ای دل غمدیده حالت به شود دل بد مکن   
   وین سر شوریده بازآید به سامان غم مخور

گر بهار عمر باشد باز بر تخت چمن   
   چتر گل در سر کشی ای مرغ خوشخوان غم مخور
دور گردون گر دو روزی بر مراد ما نرفت   
   دایما یک سان نباشد حال دوران غم مخور

هان مشو نومید چون واقف نه‌ای از سر غیب   
   باشد اندر پرده بازی‌های پنهان غم مخور

ای دل ار سیل فنا بنیاد هستی برکند   
   چون تو را نوح است کشتیبان ز طوفان غم مخور
در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم   
   سرزنش‌ها گر کند خار مغیلان غم مخور
گر چه منزل بس خطرناک است و مقصد بس بعید      
هیچ راهی نیست کان را نیست پایان غم مخور

حال ما در فرقت جانان و ابرام رقیب   
   جمله می‌داند خدای حال گردان غم مخور
حافظا در کنج فقر و خلوت شب‌های تار   
   تا بود وردت دعا و درس قرآن غم مخور
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: sara در 02 ژوئن 2011، 11:11:12 am
اين شعر منو برد به قبلا... به زماني كه تصميم گرفته بودم شعر حفظ كنم يا دمه اولين شعري كه حفظ كردم اين بود....
امروز كه ديدمش خيلي برام جالب بود و آرامش بخش.. و با تمام خوشحالي فهميدم هنوزم ميتونم از حفظ بخونمش
ممنون پري جون... اميدوارم هميشه شاد آروم و سلامت باشي :rose: :rose: :rose:
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: daruosh در 02 ژوئن 2011، 12:13:01 pm
سلام و همگی خوب ها خسته نباشند
 بچه ها بعد از چند رو ز گذشتن از تولدم چند دقیقه پیش ردیف شد که تو جلسه تولدم رو بگیرم اخه تا یه ساعت پیش قرار بود شب برم بیمارستان تا اینکه از بیمارستان زنگ زدن گفتند ساعت 1 بیا خیلی خوشحالم واز خدا ممنونم
 دوست دارم یه پیام امید بدم و از خدا کمک میخوام واسه یه مشارکت صادقانه ازتون میخوام برام دعا کنید
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: mahtab در 02 ژوئن 2011، 12:39:28 pm
باسلام به همه ی بچه های خوب تالار
خدایا لحظه های خوب وروزها وماههاوسالهای خوبی رو به همه ی ماعطا فرما
داریوش عزیز بازم تولدت مبارک وخیالت راحت باشه که خدا آرامش رو درقلب وجسم وروحت تزریق میکنه وتوبهترینهای زندگیت  رو مشارکت میکنی
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: سامان در 02 ژوئن 2011، 04:00:10 pm
سلام
وقت همگیتون بخیر....   از دیشب سیگار و ترک کردم
یکمی بی قرارم.....

به داریوش تولدشو تبریک میگم    و   از پری هم بخاطر راهنماییاش ممنونم
دارم میرم 1 زنگ بزنم به راهنمام و صداشو بشنوم میدونم که تاثیر مثبتی داره
برام دعا کنید...1 بار قبلنا سیگار و ترک کرده بودم اما لغزش کرده بودم       برام دعا کنید که بتونم مصرفش نکنم
همتونو دوست دارم
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: سامان در 03 ژوئن 2011، 01:16:29 pm
سلام......ممنونم که به فکرمید و برام پیام میگذارید
به کمک شما دوستای خوبم و راهنمام امروزم سیگار نکشیدم....یکم نگرانم و از لحظه خارج میشم اما میدونم که شکل بیماری نمیخواد اجازه بده که توی لحظه بمونم
برام دعا کنید خب؟
ممنونم از همتون
حرف دلتون و درداتونو من میفهمم همینجور که شماها حرف منو میخونید
شاید تو شهرا و کشورای مختلفی باشیم اما هیچ کدوم از اینا باعث نمیشه که همدرد بودنمونو احساس نکنیم ..حتی جنسیتمون
همتونو بعنوان کسایی که درد منو میفهمن دوست دارم و اگر دروغ نگفته باشم برنامه ی زندگیمو در کنار شما تنظیم کردم...تا آخر عمر
پاینده باشید و سربلند
(خیلی برام دعا کنید) :love: :rose: :love:
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: sedighe در 03 ژوئن 2011، 10:08:27 pm
سلام به همه دوستان خوبم . خداوند را بخاطر آرامش امروزم شکر میکنم .احساس خوبی دارم . و پیامی که از برادرم فرید عزیز گرفتم این هست که برای آرامش همسرم هم دعا کنم . و ازش ممنونم چون وقتی برای او دعا میکنم خودم احساس بهتری دارم . شیلان جان از اینکه آنلاین هستی خوشحالم .خیلی دوستت دارم برام دعا کن چون صداقت و قلب پاکی داری . و همین باعث موفقیتت میشه .همه بچه های تالار را دوست دارم و برای تک تک تون آرزوی بهترینها را دارم .
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: فرزانه در 03 ژوئن 2011، 10:38:35 pm
سلام به دوستان خوبم
شب بخیر اول تولد داریوش رو تبریک میگم بعد هم برای دوستان خوبم آرزوی بهترین ها رو دارم
اومدم پیش دخترم شهری که دانشجویه- این ماه کلا مارکپولو بودم
برای همتون آرزوی سعادت و تندرستی دارم
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: سامان در 03 ژوئن 2011، 11:20:21 pm
سلام به همتون
امروز 1 زجر گنده بخاطر رفتار 1 عضو بلانسبت قدیمی کشیدم....
خیلی حالم بده.....حق دارم که حال بد داشته باشم که!!!!!
من نماینده یکی از گروه های بهبودیم...اما 1 عضو ناسازگار و مریض و .....................خیلی دلم میخواد بدترین فحشا رو نصیبش کنم اما بخاطر اینکه رسم ادب و بلد شدم میگذرم ازش
خدا کمکش کنه...بیماریش یچیزی شبیه مرضه
مسولیت خدماتیم اجازه نمیده که خیلی رفتارا رو بکنم.......شما هم که وقتی بتون احتیاج دارم نیستید
باشه بابا..........نه میخوام دعا کنید برام نه چیزی
امروزم روز دومه قطع نیکوتینمه
دارم دیوونه میشم
خدافظ
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: سامان در 04 ژوئن 2011، 12:24:50 pm
سلام دوستان
عزیزان من...بزرگواران
شمایی که فکر میکنید با اصول آشنا هستید...اگر من مشارکتی میکنم لطفا جواب مشارکت منو با پند و اندرز ندید
اگر کسی فکر میکنه میتونه راهنماییم کنه من کوچیکشم هستم اما این کار صحیح نیست که کسی بخواد فکر کنه از اصول خبر داره و میتونه نصیحت کنه...خواهش میکنم از این ببعد کسی به مشارکت من رجوع نکنه(البته با عرض معذرت از تمامی دوستای خوبم) چون 1 پیغام خصوصی به دستم رسید که متوجه شدم اینجا هم ممکنه اعضایی باشن که معنی گمنامی رو ندونن...حالا با هر اندازه پاکی یا سنت و مفاهیم
موفق باشید
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: daruosh در 04 ژوئن 2011، 05:00:53 pm
 خدا رو شکر میکم بابت پاکی امروزم
 از خدا میخوام اگه چیزی یاد میگیرم لیاقتش رو داشته باشم راستش دیروز جلسه قدم داشتم چیزای خیلی خوبی دستگیرم شد
 از خدا میخوام که بتونم انتقال بدم و دیگران هم استفاده کنم
خدایا کمک کن این غرور و منیت رو کنار بزارم و دریچه ذهنم رو باز کنم
ازت میخوام کمکم کنی از این خونه نشینی خلاص بشم خیلی اذیت میشم
شرایط سختی رو از لحاظ فیزیکی سپری میکنم توانایی و تحمل میخوام واز همه بیشتر صبر صبر صبر
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: sara در 04 ژوئن 2011، 05:21:15 pm
سلام دوستان خوبم
راستش يك ساعتي داشتم ارسال هام رو بررسي ميكردم. از آخر رفتم به اول. چقدر جالب بود. چقدر مخوف شروع شده بود ولي كم كم
شروع كرده بود به پيشرفت و ديدم چقدر درطول اين 128 روز نگرشام تغيير كرده و پيشرفت داشتم . و چقدر امروز آگاه ترم و ميدونم
چقدر چيز ياد نگرفته دارم
چقدر ميتونم آگاه تر بشم و رشد كنم اگه قوي باشم و درد كشيدنش رو تحمل كنم.آگاهي همراه با درد مسلما ارزشش خيلي بيشتره.
امروز خوشحالم كه ميتونم يك خدا داشته باشم كه در طول روز باهاش ارتباط برقرار كنم و جلوش زانو بزنم و ابراز عجز كنم و شكرگزارش باشم
واسه تك تك لحظاتي كه من رو پاك نگه ميداره.يك خداي مهربون توانا و دوست داشتني. ديگه حق خودم ندونم كه به خودم توهين كنم گرچه هست ولي
الان ته دلم يه چيزي ايجاد شده كه ميگه تو خودت مهمي و خودت بايد خودت روو بپذيري و دوست داشته باشي ..دوست دارم بيشتر تويه اين زمينه
 پيشرفت كنم و حال خودم رو نگيرم...امروز خوشحالم كه ميتونم سهم خودم رو در اشتباهات و مشكلاتم ببينم و اينكه باور دارم كه هيچي به اندازه افكار
 خود من و بيماري خود من بهم صدمه نزده.خدايا شكرت... همينجا يك بار ديگه از راهنمام و همتون تشكر ميكنم خيلي زياد.
امروز اگه سارايي هست با لطف بيكران خداونده كه يك بار ديگه براي پاك بودن انتخابش كرد و در اين راه چشم ازش بر نميداره... با لطف عشق
و محبت بي دريغ شما دوستانم هستش... با كمك هاي از ته دل راهنمام هستش... با برنامه اي هست كه آگاه ميكنه كه بنيادي داره شگرف براي پيشرفت و آگاهي ... و تلاش هاي خود سارا كه امروز ميتونه بگه حداقل تسليم وسوسه هاش نميشه و يكم پوست كلفت تر شده و ميتونه مراقبت كنه و دوست بداره...
خداوندا بخاطر لطف شاياني كه به من ارزاني داشتي از تو ممنونم كمكم كن در راه تو و با عشق تو باقي بمانم و بتوانم فردي آگاه و مفيد باشم و
تا حدي كه در توانم هست بندگانت را با قدرت تو ، عشق تو و راه تو ياريشان دهم :pray:
همتون رو دوست دارم.خدايا بزرگ من تو ما را انتخاب كرده اي پس خود هوايمان را داشته باش و هدايتمان كن
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: nasser در 05 ژوئن 2011، 03:00:53 am
سلام دوستان با کمک شما 20 روز پاک هستم با توجه به اینکه هنوز در ترک جسمانی هستم و می دانم برای پاک شدن باید این دردها را تحمل کنم فقط میخواستم اگر تجربهای دارید در این تایم پاکی من مرا راهنمایی کنید
دوستدار همتان
ناصر
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: daruosh در 05 ژوئن 2011، 10:00:44 am
سلام بچه امید وارم روز تون پر از شادی باشه
 به ناصر تبریک میگم وامیدوارم پاک ی رو اولویت اول زندگیش قرار بده
 ازش ممنونم چون مشارکتش یادم انداخت که کی هستم وچقدر خدا من رو دوست داره
 واباید سپاسگزار باشم
 که امروز بزرگترین داشته هام جلسه ودوستان بهبودی هستندو شما  روزهای اول چقدر خوبه هر روز جلسه,و تلفن به دوستای بهبودی وتجربه زندگی جدید
  اروز قوی ترم چون مشکلاتم بیشتر شده
اخه میگن خدا به هرکس به اندازه توانش در میده وامروز من میبینم که چقدر توانم زیاد شده خدارو شکر
بعد از چند وقت بلاخره تنها از خونه زدم بیرون  میدونم که خدا کمکم میکنه  لا مذهب این خونه نشینی از صد تا نقص بدتره
 از خدا میخوام که این نقص اجباری و بگیرها خدایا کمک کن به اگاهیم اضافه کنم تا بتونم ایمان قوی تری به تو داشته باشم
 وکمتر احساس نیاز کنم
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: shilan در 05 ژوئن 2011، 11:55:25 am
یه سلام باحال به همه ی دوستای مهربونم
خدا رو شکر به خاطر روزهای آرامش ...آرزو میکنم تو روزهای سختم هم بتونم آرام عبور کنم
گر چه من تحملم خیلی کمه ولی این روزها دارم روش کار میکنم یه چند روزه رفتم تو حس آهنگهای آرام
و سنتی تاثیرشون روی روحم عالی بوده از هیجان ها و احساسات ناگهانیم کم کرده در عوض روحم رو لطیفتر و آرامتر از همیشه میکنه
چند تا چیزو فهمیدم نباید تو زندگیم کنار بذارم یا ازشون دور بشم مثل طبیعت   ادبیات هنر  حالا
نقاشی  موسیقی یا هر چیزی که احساس رو پرواز میده و در کنارش هیجان هم لازمه
که من بیشتر تو ورزشا از دویدن و ورزش های گروهیه باحال و پر تحرک مثل بسکتبال لذت میبرم بعد تازه فکر میکنم در کنار این
موارد هست که به روح آرامی میرسم که میتونه فکر کنه و ارتباطش رو با خدا و دوستانش و خانوادهاش
به زیبایی و درستی برقرار کنه برای همه دوستان آرزوی بهترین لحظه ها رو دارم
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: سامان در 05 ژوئن 2011، 02:32:30 pm
ناصر جان .. خیلی زود دستمزد تلاشتو نقد از نیروی برترت میگیری عزیزم...بت تبریک میگم
منم حال و روزم خوبه خدا رو شکر...امروزم بعد از 3 سال و خورده ای نیاز به مواد مخدر ندارم و احساسات و عواطفم تقریبا حالت تعادل نسبی رو دارن.
چند روزه که ترک نیکوتیم کردم و 1 عامل باعث نگرانیم شد... چون کلاس قدم داشتم و ذهنم درگیر سم زداییه نیکوتین بود و نگران بودم که نتونم سرویس لازم رو به رهجوهام بدم...به همین خاطر با راهنمام هماهنگی کردم و سعی کردم این چند روز و از توی بغل نیروی برترم بیرون نیام و خوشبختانه موثر واقع شد
امروز هم ترک نیکوتینم هم به خدماتی که تو انجمن دارم به اندازه کافی رسیدگی میکنم و هم بهبودی شخصیمو توی جلسات بهبودی پی گیری میکنم
خوشحالم از اینکه مشارکتهای زیباتونو میبینم ..  باعث انرزی و انگیزه درونم میشید
موفق باشید
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: nasser در 06 ژوئن 2011، 12:38:48 am
سلام دوستان
با تشکر از سامان و داریوش به خاطر همدردی امروز حالم خوب است در جلسه بودم و یادی از همه دوستان کرده ام
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: فرید در 06 ژوئن 2011، 09:22:08 am
درود به دوستان و درود به زندگی
.
خداوند را به خاطر یک روز هوشیار دیگه سپاسگزارم و ازش بخاطر تمام نعماتی که در زندگی عطا کرده ممنونم. به دوستمان ناصر تبریک می گم به خاطر شهامتی که خدا بهش داده و در مسیری است که مطمئنا عاقبت آن خیر خواهد بود و ازش ممنونم که در این موقعیت و با وجود مشکلات جسمی به ما امید می ده که این مسیر همچنان ادامه داره، براتی تمامی دوستان که مشکلات و بیماری دارن دعا می کنم خداوند به گونه مقتضی خودش موانع را مرتفع کنه، در پایان از خداوند تقاضا می کنم امروز هم در مسیری باشم که بتونم چیز تازه ای به زندگی اضافه کنم.
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: سامان در 06 ژوئن 2011، 11:03:31 am
سلام
خداوند رو سپاسگذارم
از خداوند میخوام که امروزم در اختیارش باشم
انصافا وقتی مشارکتهای شما دوستان رو میخونم از سر صبح احساس میکنم که به هیچ عنوان تنها نیستم
حال و روزم مساعده
الان روز ششم ترک نیکوتینمه اما نسبتا از روزهای گذشته بهترم
ممنونم از تمام بچه هایی که این شرایط رو بوجود آوردن که هر موقع نیاز بود بیایم اینجا و از تجربیات هم استفاده کنیم
خدایا شکرت
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: daruosh در 06 ژوئن 2011، 12:31:44 pm
داریوشم یه معتاد
خدارو شکر که پاکم از هر مخدری واز مدد میخوام که پاکیم با پاکی هیچ کس کم یا زیاد نشه
بچه ها میخوام برم سراغ عمل دستم چون از این به بعد باید  یه رو ز درمیون برم بیمارستان واسه دیالیز
یکم نگرانم ودلهره دارم و ترس یقه ام کرده از خدا طبق معمول کمک میخوام واسه حرکت کردن چون میدونم ترس های من قوی تر و تنها کسی که میتونه کمکم کنه خداست ازتون میخوام منم  تو دعاهاتون یاد کنید :pray: :pray: :pray:
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: mahtab در 06 ژوئن 2011، 02:56:37 pm
سلام دوستان خوبم .
همیشه به محض اینکه وارد تالار میشم میام قسمت مشارکت چون دوست دارم از حال بچه ها خبردار بشم حس دوست داشتن حس غریبیه که نمیشه توصیفش کرد ..همتون رو دوست دارم حتی اونهایی که فقط یکبار میان ومیرن دلم میخواد خدا بهترینها رو به همتون هدیه کنه مخصوصا نعمت سلامتی .وقتیداریوش از دردش صحبت میکنه ناراحتش میشم .من قبلا توبیمارستان یه مدت کار میکردم ویکی از قسمتهایی که زیاد سر میزدم بخش دیالیز بود میدونم که لحظات سختی رو باید پشت سربزاری اما مطمئنم که خدا خودش کمکت میکنه تا بتونی به زندگی عادی برگردی .همیشه توسختترین شرایط ایمان آدما محک میخوره وتو تا حالا تونستی باکمکش این مراحل رو طی کنی از حالا به بعدشم ناراحت نباش خدا بزرگتر از اون چیزیه که در تصور من وتو
میگنجه خودش به استقبالت میاد با آرامش .توهم مثل سامان خودت رو در آغوش خداوند رهاکن تا آرامش روبهت هدیه بده
برات دعا میکنم دوست عزیز .
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: sedighe در 06 ژوئن 2011، 05:23:37 pm
 سلام دوستان .خداوند را شکر میکنم بخاطر همه چیز و آرامشی که امروز دارم .خوشحالم که دوستان خوبی چون شمادارم خدا را شکر امروز آقا فرید را آنلاین می بینم . امروز تا ظهر زوز شلوغی داشتم  که مطمءن نبودم کارهایم ردیف شود ( تضاد ایجاد شده بود ) ترسها که همیشه آماده اند بامن حرف میزدند که چیکار میکنی؟ چطوری؟ تنهایی مگه میشه؟  واااااای ؟ ولی من نیروی برتر و خداوند .قدم به قدم اگر بخواهم همراه من خواهند  بود و خوشحالم که تا این ساعت همه کارهایم بخوبی انجام شد .همه شما را با هر مشکلی که دارید به دستان توانا و مهربان خداوند می سپارم .و بهترینها را برایتان آرزومندم .  :pray:
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: سامان در 07 ژوئن 2011، 02:36:47 pm
خدایا سپاسگذارتم
امروز روز هفتمه که نیکوتین مصرف نمیکنم از این بابت خیلی  خوشحالم
امروزم پناهم تویی  .   کمکم کن امروزم پامو از آغوشت بیرون نکشم
زندگیم به روال ساده ش جریان داره 
در کنار همدردام احساس امنیت میکنم
خلاصه اینکه همه چیز سر جاشه
ممنونم ازت
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: nasser در 07 ژوئن 2011، 02:53:46 pm
سلام دوستان با عشقم
با توجه به اینکه در ابتدا راه هستم اما از مشارکتهای شما نیرو میگیرم با وجود اینکه از شما خیلی دور هستم اما خودم را نزدیک شما احساس میکنم  و داریوش عزیز را بخاطر اینکه پدرم چندین سال است هفته ای 2 بار دیالیز می کند درک میکنم و برایش من ناچیز دعا میکنم و بداند معجزه ای در راه است
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: mahtab در 08 ژوئن 2011، 09:47:22 am
سلام دوستان خوب وصمیمی
یه مشکل کاری دارم ازتون میخوام دعام کنید بتونم نتیجه مثبتی بگیرم .
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: سامان در 08 ژوئن 2011، 02:08:47 pm
سلام
مهتاب جان برات آرزوی موفقیت میکنم
داریوش جان برات آرزوی سلامتی میکنم عزیز
امروز یکم حال و روزم مساعد نیست    تاوان بعضی از اشتباهات گذشتمو هنوز دارم پس میدم
یه زمانی بخاطر سوء مصرف مواد مخدر دچار  یه سری مشکلات جسمی شدم که هنوز دارم بخاطرشون درد میکشم اما با تمام این احوال امروزم مواد مخدر و نیکوتین مصرف نکردم  خدایا شکرت.
درد جسمم روحمو داره آزار میده
برام دعا کنید
همتون موفق باشید
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: nasser در 09 ژوئن 2011، 01:55:36 am
سلام همه دوستان
امروز احساس یکنواختی و بی تنوعی در زندگی میکردم ولی همه اینها میگذرد و با کمک شما دوستان خوب هستم و میدانم مشکلات همیشه در زندگی حتی بزرگتر از قبل وجود خواهد داشت .برای سامان و مهتاب دعا میکنم
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: shilan در 09 ژوئن 2011، 09:18:38 pm
شب ارزوهاست بهترین ارزوها رو برا همه دوستانم دارم دوستتون دارم خیلی...
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: shilan در 10 ژوئن 2011، 12:37:25 pm
سلام به همگی
گاهی مثل الان یه دفعه هیجانی میشم  حس جالبیه ولی جدیدا از این هیجان یه
کم میترسم چون اکثر اوقات بعدش یه دفعه فروکش میکنه وتو خودم میرم
اکثرا این دو احساس پشت سر هم اتفاق می افته دارم سعی میکنم  هیجان رو کم کنم آرامشو جایگزینش کنم
 
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: nasser در 10 ژوئن 2011، 03:12:57 pm
سلام دوستان امروز نمیدانم چرا خیلی مضطربم و یک غم بزرگی در دلم احساس میکنم و رنجش هایی که از بعضی ها دارم خیلی برای من بزرگ می شوند و انها خیلی به من کلیک شدهاند و نمیتوانم انها را از ذهنم بدر کنم و حتی در ذهنم احساس انتقام امده است لطفا دوستان راهنماییم کنید   
تا بتوانم انها را ذهنم بیرون کنم 
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: sedighe در 10 ژوئن 2011، 05:07:48 pm
سلام دوستان خدا را شکر میکنم که اینجا قرار گرفتم . و آرامشی که دارم . هفته ای که گذشت برای من شلوغ و پر مسئولیت بود . ترسها میخواست مانع حرکتم بشود .من با استفاده از اصول برنامه مثل صبوری . در لحظه و حال بودن ...برنامه ریزی و اولویت بندی و پاسخ دادن به ترسها ..تماس با راهنما ...دعا و سپردن به خدا توانستم با موفقیت هفته خوبی را پشت سر بگذارم از اینکه خداوند همراهم بوده سپاسگزارم . برای همگی شما سلامتی و موفقیت از خدا میخواهم . شاد باشید .
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: payam در 11 ژوئن 2011، 12:21:00 am
سلام
خیلی حالم گرفته
بنا به دلایلی که باعث مشکلات رابطه ای بین منو راهنمام بوجود امد
میخوام راهنمام رو عوض کنم ولی بهش وابسته هستم
لطفآ واسم دعا کنید . که بهترین راه رو پیدا کنم .
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: nasser در 11 ژوئن 2011، 01:50:41 am
سلام دوستان پاکم
ناصر معتاد
امروز از اول صبح حالم خیلی خوب نبود شاید برای اینکه  اولین روز بود بعد از ترک جسمانی میخواستم از خانه بیرون بروم و به یک میهمانی دعوت شده بودم من که همیشه برای این جور مجالس باید از قبل مواد می کشیدم  اما وقتی رفتم زیبا تر از همیشه انرا حس کردم و دیگر اینکه از یکی خیلی رنجش داشتم که با کمک یکی از دوستان این تالار که به من ایمیل زده بود ارام گرفتم و از او تشکر می کنم
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: سعيد..021 در 11 ژوئن 2011، 11:29:32 am
سلام به دوستان.من سعيد تازه واردم.با اينجا اشنا نيستم.ولي بشدت نياز به يه همدرد دارم.ديگه خسته  شدم.ميخوام مثل ديگران راحت زندگي كنم
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: pari در 11 ژوئن 2011، 01:24:11 pm
سلام به همه دوستان...
امیدوارم خوب باشید
امروز بعد از حدود یک هفته اومدم به تالار
دلم برای همتون تنگ شده بود...
امروز میخوام از همه دوستانی که توی این مدت دردمو بهشون منتقل کردم معذرت بخوام.تمام دوستانی که تلاش میکردن تا منو متوجه اشتباهم کنن اما من در خیال خاطرات خوبم حرف هاشون رو قبول نمیکردم.
ازآقا فرید،آقا رضا،مهتاب افق فرانک میرای عزیزم...از فرزانه جون و اقا وحید و همه دوستانی که به هر نحوی اذیتشون کردم و جز ناراحتی براشون چیزی نداشتم.
توی این هفته اتفاقاتی برام افتاد که همه چیز رو برام روشن کرد.روزهای آسونی نبود اما پر از چیزهای خوب بود.تجربیات گرونی که گرچه خالی از درد و ضرر نبود اما هویت انسانهایی رو برام روشن کرد که بویی از راستی نبردن...از خدا براشون طلب کمک میکنم...
توی این هفته دوباره به اون پری که اجازه نمیداد کسی حقوقش رو زیر پا بزاره دست پیدا کردم.طوری که کسی که بهش وابسته بودم بهم گفت حس میکنم دیگه نمیشناسمت چقدر فرق کردی.چقدر خطرناک شدی...
درسته از نظر جسمی و روحی توی این مدت طولانی خیلی ضرر کردم.و حالا در شرف یک ضرر بزرگ مالی هستم که این انسان باعثش شده اما برای اینکه این اتفاق نیافته هر کاری میکنم...هر کاری...هر کاری...
از همه شما ممنونم که یا اینکه مثل یک انسان بی عقل در مقابل صحبت هاتون مخالفت میکردم یه دوست خوب برام بودین و کمکم کردین...
خدا رو شکر میکنم که به سادیگم رحم کرد و همه چیز رو واضح و رشون بهم نشون داد...
سکوت میکنم چون میدونم جواب این کار غیر انسانی رو خواهند داد...چون این دنیا اونقدر ها هم که فکر میکنن بی درو پیکر و بی صاحب نیست...
به خدا اعتماد دارم...
اعتماد کردم و بهم معجزه نشون داد...اعتماد کردم و بهم هویت انسانی رو نشون داد که میپرستیدمش...گرچه شاد نیستم از اینکه روحی اونطور بزرگ به چنین جایگاهی رسیده و با اینکه منو به بدترین چیزها نفرین کرد من براش دعا خواهم کرد چون میدونم از عذابش ناراحت خواهم شد...چون اون یک انسان هستش و من هم یک انسانم...
باز از همتون ممنونم
برام دعا کنید....
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: nasser در 11 ژوئن 2011، 01:45:42 pm
سلام فرید
من در اغاز پاکی هستم 25 سال مواد کشیدهام اما الان که میخواهم زندگی کنم میبینم بدون مواد سخت است بله مواد تنهاییها را پر میکند اما میتوان همیشه تنها زندگی کرد مواد مشکلات را کوچک میکند اما میتوان مشکلات را حل کرد زندگی بدون مشکل زندگی نیست من وقتی میگویی 6 سال پاک هستم درکت میکنم و با خود میگویم ایا من که هنوز 1 ماه پاکی ندارم ایا میتوانم سه ماه پاک باشم و رک بگویم بدبختی هستم که از ده سالگی مواد کشیده است و خیلی تحت تاثیر مواد هستم اما همین چند روز که پاک هستم زندگی کرده ام شاید بگویی احساسات اول پاکی است درست میگویی اما من تازه وارد میبایست از تو نیرو بگیرم و بدان بعضی اضطرابها واقعی نیستند بلکه خود ساخته هستند چون ما بعنوان معتاد بیشتر مواقع شاعر مسلک هستیم برایت همه دعا میکنیم
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: daruosh در 12 ژوئن 2011، 09:32:44 am
سلام و خسته نباشید بچه ها ی گل و دوست داشتنی تالار  من به عنوان یک معتاد در حال بهبودی حرف میزنم
یکم گله دارم که امید وارم به من خرده نگیرید چون ادمی هستم که رک حرفم رو میزنم و مطمئن هستم به مزاج
بعضی ها خوش نخواهد امد ولی حر فام صادقانه است  و اغراق نیست که بگم در زمان مشارکت به این توانایی
رسیدم که صادق باشم و بدون نقاب حرف بزنم. اینجا شده محل عقده گشایی برخی افراد که فکر میکنند خیلی
میدونند و میتونند نظر خودشون رو هر جور که میتونند نظر شون رو تحمیل کنند مثال خواستید بالای 20مورد رو نوشتم
و50مورد رو خوندم هر زمان اراده کنیدبهتون ارائه میکنم. اینجا فقط یک سری افراد حق اظهار نظر دارند اگه کوچک ترین
اشتباهی صورت بگیره مورد حملات بی امان قرار میگیری اگه تازه وارد باشی چنان با ابزار های برنامه واست شمشیر
 میکشن که نگو و نپرس منظورم همه نیستند خدایی نکرده چرا افرادی هستند که صادقانه تجربه خودشون رو میدند
 ومن هم استفاده بهینه بردم.ادم خیلی مهمی نیستم . من 4 سال پیش همه جنگ های خودم رو کردم اصرار
وپافشاری رو ی حرفام ندارم. ولی ایا واقعا اعضای تازه وارد مهمترین عضو انجمن ما نیستند از برکت همونه این
 انجمن داره قوی میشه برام مهم نیست که جواب بدید خرده بگیرید یا هرچیز دیگه اگه چیزهایی که گفتم درست نیست
 به بحث بزارید ببینیم درست هست یا نه کافی در مورد یه موضوع اظهار نظر کنی  ببینید سیل انتقادها از شما صورت میگیره
هیچ کس در این دنیا کامل نیست چه برسه به من که معتادم
تا زمانی که بتونم و اجازه داشته باشم نظر خودم وتجربه خودم رو میدم مادامی که این راه را دنبال میکنم از هیچ چیز واهمه نخواهم داشت
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: sedighe در 12 ژوئن 2011، 11:58:27 am
سلام به همه دوستان .چند روزیه که پذیرش دیگران و شرایطم را ندارم .دوباره طلبکار و وایسته شدم . یادم رفته که من نمیتونم دیگران و شرایط را تغییر بدهم . راستش به خودمم هم سخت میگیرم مرتبا خودم را قضاوت و سرزنش میکنم فکر میکنم توانایی ام کم شده . از طرفی شرایط زیبایی دارم که باید در این شرایط خودم را بیشتر به خداوند وصل کنم .شرایط زیبای من اینه که 2 گروه رهجو دارم که یک گروه قدم 3 و گروه دیگر قدم 11 هستند . و من در امکانات روحانی قرار دارم . از خدا میخواهم کمکم کند که از  این اقیانوس معنویات که جلوی رویم قرار داده و و من درک نمیکنم و شاید دیگر  هرگز این موقعیت را پیدا نکنم .بتوانم برای بهبودی و رشد ام بهره برداری کنم . و نیمه پر لیوان را ببینم . بتوانم از این موقعیت بهترین بهره و استفاده را ببرم . همیشه نیازمند دعا های شما هستم .  :pray:
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: علی در 12 ژوئن 2011، 12:28:35 pm
سلام دوستان منم خدا روشکر میکنم به خاطر امروز به خاطر هدیه پاکی. خدا رو شکر که از اون اعتیاد فعال نجات پیدا کردم وامروز دارم زندگی میکنم  واز زندگیم لذت میبرم مشکلات هست ولی خدایی بزرگ هم هست که کمکم کنه .اوایلی که وارد برنامه شدم نمیدونستم بیماری بنام بیماری اعتیاد دارم اومده بودم دردای جسمی را طی کنم و کنار برم ولی نشستم گوش دادم و یاد گرفتم چیزی که خیلی به من کمک کرد مشارکت صادقانه دوستان بود ومیگن توی یه جلسه ای مشارکت رفت روی مشارکت(رقابتی) اولی گفت من زمان مصرف روزی صد گرم مصرف میکردم دومی گفت من روزی دویست گرم خلاصه سومی گفت من چهارصد گرم ودوست آخری دید مقدار به تناژ رسید گفت نامردا شما کجا بودین من داشتم از خماری می مردم این من باب مزاح بود خلاصه من فهمیدم بیماری اعتیاد لاعلاج کشنده وپیشرونده است وسهم من فقط کارکرد قدم واز همه مهمتر عملکردبرنامه است بیماری مال منه ومن باید روش کار کنم واجازه ندم که اون روی من کار کنه. من شاید فکرای خوبی داشته باشم ولی خرده فکر زیاد دارم که منو از هدفم دور میکنه. دوستان من هیچی بلد نبودم. برنامه خیلی چیزا رو به من داد خدایا شکرت :pray:
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: nasser در 12 ژوئن 2011، 01:45:34 pm
سلام
منهم از مشارکت داریوش خیلی خوشم امد می خواستم بگم من بعنوان یک معتاد خیلی بدبخت خیلی عجزها دارم که میبایست انها را با شما درمیان بکذارم وقتی شما دوستان را حتی با ارتباط  ازرا دور صمیمی ببینم انها را از وجودم خالی میکنم و به ارامش میرسم اینجا جای وقت گذرانی و سزگرمی نیست چونکه سایتهای زیادی برای غیر از ما وجود دارد  دو سوال و دو تجربه در مورد فصل معتاد کیست میخواستم لطفا راهنماییم کنید شما را از راه دور میبوسم
1.بیماری مارا از مردم جدا کرده بود و فقط
------------------------------------------------
2.بعضی اوقات نشئه هایمان حال خوبی داشت اما کارهای
--------------------------------------------
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: shilan در 13 ژوئن 2011، 05:13:07 pm
سلام دوستان خوبم
امروز سکوت کردم افکار مختلف هر ساعت از ذهنم میگذشت میذاشتم بگذرن فقط داشتم شناساییشون
میکردم متوجه شدم بیشترشون از وابستگیه  بعضیاشون از ترس بعضیاشون هم
شعار
مدتهاست از شخصیت شعاری خودم فاصله گرفته بودم باز هنوز آثارش هست شخصیتی که
نمیخواد ساده و روان نگاه کنه همه چیز
رو پیچیده میکنه بی خودی هنوز اقدام نکرده حرف میزنه  امروز همش فکر اینکه چقدر از وقتی اومدم تالار اشتباه کردم
فکر اینکه افراطها باعث شد چه چیزهایی رو از دست بدم آزارم میده تنها چیزی که امروز در وجودم فکر میکنم مثبته اینه
که در برابر چیزایی که تو ذهنم میاد واکنش نشون ندم وبپذیرم که همینم 
من میفهمم همش از دیوانگیه وباید در همین سکوت نگه دارم
یه مدت بود تا حدودی خودم رو بخشیده بودم اما الان صادقانه
میگم نمیتونم ببخشم من از دست این شیلان خسته شدم دیگه دیگه
حوصله اش رو ندارم نمیخوامش دیگه نمیخوامش...نمیدونم شاید سکوت
درمان دردم باشه ...
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: سامان در 13 ژوئن 2011، 05:23:10 pm
سلام
منم سپاسگذارم از خداوند مهربان
مدتیه که احساسات عجیب و تازه ای رو دارم واسه اولین بار تجربه میکنم
بعد از قطع یک وابستگی یه سری احساس جدید رو واسه اولین بار دیدم که حتی نتونستم واسشون اسم انتخاب کنم
به جلسه رفتم،مشارکت کردم،با راهنمام در موردشون صحبت کردم و از دوستان تجربه گرفتم و خوشحالم که هنوزم رعایت این اصول کاربرد داره.
ارتباط قدیم من از روی ترس و نگرانی بود که معمولا باعث بوجود آمدن وابستگی به افراد،شخصیتها ، یه سری احساسات و ... شده بود که هنوزم بعضیاشون وجود دارن اما یک ارتباط قلبی شاید چاره درد من بود
الان نسبتا راضیم که دلداده بعضی افرادم و از حضورشون لذت میبرم و به وجودشون افتخار میکنم
من شما دوستای خوبم رو خیلی دوست دارم
موفق باشید
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: sara در 14 ژوئن 2011، 12:50:58 am
سلام به دوستان خوبم
راستش امروز بعد از يك هفته و نيم احساسم بهتر بود. واقعا روزاي سخت و ناشناخته اي بودن. بيماري من داشت خودش رو بيشتر از هر زمان
 ديگه اي به رخم ميكشيد. هم از نظر روحي هم جسمي. امروز دليل اصلي بهتر شدن حالم هنوز برام مشخص نيست. شايد بخاطر اين بود كه امتحانا
تموم شد استرسش برداشته شد شايد بخاطر اين بود كه صبح از شدت درد بعد از هفت ماه 2 تا قرص آرامش بخش خوردم(اميدوارم اين نباشه چون واقعا ديگه
نميخوام شروعش كنم)..نميدونم.
 اين روزا از نظر روحي با لطف بچه ها سعي ميكردم كاملا دشارژ نشم يه تشكر ويژه دارم از شيلان عزيزم و افق عزيز. خيلي با خدا حرف زدم
.يكي ديگه از چيزايي كه بهم كمك ميكنه تجديد پاكي روزانه است. اينكه هر روز با يك دوست به عجزاي مشتركت اعتراف كني و بسپاريش به خدا خيلي
 آرامش بخشه.از همين جا ازش ممنونم كه درخواستم رو قبول كرد و احساس نيازم رو درك كرد. از خدام ممنونم كه اين روزا هوام رو داشت .
اين روزا حرف يكي از دوستان كه بهم گفت بايد تويه قدم ها جاري باشي و سعي كني
 پيشرفت كني چون قدم ها تكميل كننده همديگه هستند و در واقع يك پروسه است كه هر كدوم رويه ديگري تاثير مستقيم ميذاره و تكميلش ميكنه  رو
 دركش كردم...شايد قبل اين حال بدي نميفهميدم منظورش رو...ولي ديدم سكون تويه اين راه واقعا ميتونه براي من مشكل ساز باشه...اميدوارم حالا
بتونم جلسات قدم و جلسات حضوريم رو منظم كنم كه من بالواقع به هر دو اينها بسيار نياز دارم و بتونم بيشتر تمركز كنم.
يه تشكر ويژه دارم از همتون كه واسم دعا كردين. دوستون دارم.
خداوندا كمكم كن كسي باشم كه تو ميخواهي. و گيرنده هام رو تنظيم كن.
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: pari در 15 ژوئن 2011، 12:36:54 am
سلام...
امشب چقدر فریباست...من کنار پنجره ام...مهتاب بر بام آسمان...عطر اطلسی های حیاطمان فضا را پر کرده...و نسیم خنکی عطرش را به نوازش من میاورد...
چه حس غریبانه ایست...شادیست...عرفان است...آرامش است و کمی دلتنگی...و شاید یاد اینکه تنها اینجا ایستاده ام...
کمی خالیست...جایی که نمیدانم که به کجا رفت!!
دوستش دارم .آرامم.گرچه گاهی این غم مرا مهمان مسافر های کوچکی میکند که بر گونه هایم جاری میشوند...عیبی ندارد...شاید گوشه ای از درخشش مهتاب را امشب برگونه هایم مهمان باشند...
خدایا شکرت...
آرزو میکنم شبی اینچنین را دیگر بار ببینم با روح و جسمی سالم و پاک و سپید و یاری که یاری را خواهد دانست...


(http://up.iranblog.com/images/0glxzl81xwpiqvaeovv.jpg)

عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: shilan در 15 ژوئن 2011، 09:21:28 am
سلام دوستان مهربونم
پری این تصویری که گذاشتی میبرم تو رویا...خیلی رویاییه
روز پدر رو پیشاپیش به همه پدران مهربان تالار تبریک میگم به خصوص
آقا فرید که واقعا نامه هاشون به دخترشون سرشار از
عشق و احساس هست ..
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: علی در 15 ژوئن 2011، 04:54:23 pm
سلام دوستان
خدارو شکر میکنم  که این فرصت رو بهم داد تا دوباره زندگی کنم وباآشنایی با برنامه انجمن ازر زندگیم لذت ببرم چیزی که منو توی برنامه نگه داشت مشارکت عجزام و اقرار به عجزام بوده تا یادم نره از کجا اومدم و چه گرفتاری داشتم برگردم به گذشته دوستان من یادمه اینقدری که مشکل مکان برای مصرف داشتم برا تهیه خود مواد و پولش نداشتم من یادمه وقتی میرفتم مواد مصرف کنم توی خونه ساقی پسری داشت خیلی منو اذیت میکرد مثلا از پشت سر چیزی پرت میکرد  ومن با خاری وخفت این رفتارو تحمل میکردم شاید ما خودمون توی خونه قند نداشتیم ولی من براشون قند میگرفتم. مادرم هر چه جون میداد نمیرفتم نون بگیرم ولی برا اونا ساعتها توی صف نونوایی وای میستادم به خاطر اینکه مواد مصرف کنم برا اینکه از خماری نمیرم فکرم بهم میگفت تو اگه مصرف نکنی می میری. رزق وروزیت کم میشه. اونایی که مصرف نمیکنن(عذر میخوام آدم نیستن)یادمه یه بار یه قدمگاهی پنج کبلومتری شهرمون بود پابرهنه رفتم اونجا توبه کردم دیگه موادمصرف نکنم برگشتان توی راه دوستامودیدم نشستن دارن مصرف میکنن خیلی زود یادم رفت هدفم چی بوده وراحت نشستم ومواد مصرف کردم خدارو شکر توی برنامه مخصوصا قدم اول به من فهموند که مشکل من مواد مخدر نیست... :pray: :pray:  
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: faranak_so در 17 ژوئن 2011، 06:12:55 pm
سلام دوستان خوبم این مدت که نبودم دلم واستون خیلی تنگ شده بود.روزهایی رو به یاد می آورم که به دلیل گرفتاری های متعدد و افکار منفی زیاد از حالت خوشی و معمولی روزمره خارج شده بودم و تنها چیزهایی که در زندگی می دیدم غم و نارحتی ها و گرفتاری ها بود ار کوچک ترین کارهای روزمره هم کلافه و خسته بودم وفقط با گریه تسکین پیدا میکردم ولی امروزه با توکل و ایمان به خدا تونستم به بسیاری از مشکلاتم غلبه کنم هیچ زمان فکر نمی کردم در چنین موقعیتی قرار بگیرم که زندگیم را از این رو به آن رو کند البته در خیلی از مواقع کم میارم و مشکالت زیادی سر راهم قرار میگیره ولی مهمتر از هرچیز که برام خیلی ارزش داره آرامشه که برای رسیدن به آرامش حاضرم تموم سختی ها رو به جون بخرم واز مهتاب جون و آقا وحید خیلی ممنونم که در این شرایط سخت خیلی کمکم کردم و بیشتر این آرامشی که دارم مدیون اونا هستم.امیدوارم در زندگی بهترینها براشون رقم  بخوره.در ضمن روز پدر رو به پدران خوب تالار آقا وحید آقا رضا وبرادر خوبم آقا فرید تبریک میگم امیدوارم همیشه سایه شون بالای سر بچه های گلشون باشه.همتون رو دوست دارم برام دعا کنید براتون دعا میکنم.
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: sara در 18 ژوئن 2011، 01:36:06 pm
سلام به دوستان خوبم
امروزخيلي خوشحالم . امروز وجودم حسش بهتره. اين سه روز واقعا تمرين خوبي بود واسه من .سخت بود

ولي نتيجه اش اين مقاومته به همش مي ارزيد.
لب به قليون نزدم واي داشتم ميمردم از خماري. جلو چشمت بكشن و تو حتي يه پك هم نزني.2بارش رو خودم

براشون چاق كردم .داشتم ديوونه مي شدم.
من مواد نكشيدم مطمئنا دردش خيلي بيشتر از اين هست. تازه ميفهميدم اقا وحيد كه قبلا ها ميگفتن بايد چند روزي

رو با يك عده مصرف كننده باشم يعني چي.
رفته بودم تويه جنگل گريه ميكردم بيماريم ميگفت تو كه براي كنار گذاشتن اين نيومدي تويه برنامه احساس نيازم داشت خفم

ميكرد.اون احساس سنگيني و آرامشي كه دست ميداد.
 خلاها خودشون رو با تمام وجود نشون ميدادن.. گفتم حالا قليون رو نميكشم ولي خب من كه وابسته مشروب

نيستم يكم...به خودم تلنگر زدم كجا ميري سارا ، يادت رفته
 سلامت عقل نداري آيا اين واقعا مطابق اصول برنامه اي كه كار ميكني مطابق قدم 2 هست كه از يه چيزي

فرار كني وابستگي رو يه جور ديگه تكرارش كني بخواي با
 چيزي غير روحاني پرش كني بعدم انتظار بهبودي داشته باشه. حرف يكي از دوستان يادم ميومد كه ميگفت روح ما

پذيرش هيچگونه وابستگي ناسالمي رو نداره
شروع كردم به سپردن با تمام وجودم خودم رو به خداوند تازه باهاش آشنا شدم سپردم گفت من در برابر اينا هيچ

قدرتي ندارم.فقط خودت من رو حفظم كن
و بعد شروع كردم به توجه به محيطي كه درونش بودم توجه به پيام هايي كه ميتونستم بگيرم.اون موقع بودي كه

فكرم باز شد و كلي چيز ياد گرفتم در مورد انرژي ها و چاكراه ها
ديشب برگشتم .خسته بودم ولي خوشحال و آروم.اومدم تالار شكه شدم يه عشق عظيم رو دريافت كردم خستگيم و

خواب آلودگيم به كلي از بين رفت...احساس فوق العاده اي بود واقعا از همتون ممنونم
خدايا ممنونم از اين همه عشق از اين همه قدرتت از اين همه محافظتت . خدايا هميشه و هميشه هممون رو در پناه

خودت بگير.
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: sedighe در 18 ژوئن 2011، 02:40:55 pm
سلام دوستان . خداوند را شکر میکنم که توی این جایگاه قرار گرفتم بخاطر آرامشی که دارم . من با 2 گروه رهجوی قدم 3 و 11 هستم . همش صحبت از اراده خداوند و مراقبه و سپردن به خداست . تراز گیری شبانه هست . منهم تازگیها به غیر از مراقبه بقیه روز را ساکتم وقتی تنهام به هیچ چیزی فکر نمیکنم . کارهایم را سرعت و نظم بیشتری انجام میدم . اکثرا به هیچ چیز فکر نمیکنم . به خودم میگم بسه دیگه نمیخواد فکر کنی از بس فکر کردی به اینجا رسیدی و عمرتو با فکر کردن تلف کردی مگه تغییر نمیخوایی ؟ پس لطفا فکر نکن . نمیدانم این اتفاق عجیب کدوم یکی از نواقص منه ؟ بگذارم همینطور کله ام خاموش باشه ؟ آخه مگه من بدون نقصم  میشه ؟ دوست دارم دوستانی که میخونن نظر بدهند مخصوصا آقا فرید آنلاین اند فرید جان فرصت شد . نقصا را بگو  :rose:.همه را دوست دارم و ممنونم   :rose:
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: mostafa در 19 ژوئن 2011، 01:46:54 am
سلام به همه دوستان
الان که در حال نوشتن هستم ساعت 1.5 نیمه شب است.روز بسیار بدی رو گذروندم فقط پاک بودم که آنهم لطف خداوند بوده.ازبسیاری از نقصها استفاده کردم.اصلا خدمتی نکردم حتی به خودم.مراقبه نداشتم.و مراتب سپاسگزاریم خیلی کم بود.اما بخاطر همینها هم سپاسگزاره خداوندم.چون حداقل فهمیدم که چقدر خودخواهانه رفتار کردم.در برنامه یاد گرفتم که خودم را ببخشم والان این کار را انجام میدهم.وبه جای کینه ورنجش از خودم تمام وجودم را از عشق خداوند پر میکنم و از او میخواهم بهم کمک کند که امروزی زیبا وپر انرژی برای خودم بسازم.ومطمئنم که همین طور میشود
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: سامان در 20 ژوئن 2011، 12:29:17 am
سلام
خوشحالم که دوباره اومدم تالار
چند وقتی خیلی گرفتار بودم
خداوند هنوزم حمایت میکنه و واسه من شکلش تو این چند روزه بسیار جالب بوده.
تو این چند روزه گروه انتخابات داشت و همه چیز بدون دخالت من به بهترین شکل جور شد
  جلسه کمیته و اون اتفاقی که افتاد و یمقدار دل منو رنجوند
از خدا میخوام بم کمک کنه و به هممون کمک کنه
موفق باشید
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: mahtab در 20 ژوئن 2011، 08:22:19 am
سلام دوستان خوبم
به شدت سرما خوردم واصلا حوصله کار کردن رو ندارم برام دعاکنید زودتر خوب بشم
موفق باشید
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: shadi در 21 ژوئن 2011، 12:13:32 am
سلام دوستان.من شادی هستم یک دردمند وابسته.                   
دیروز به جمع گرم شما ملحق شدم. به خاطر این نعمت از خدا ممنونم
امروز لحظات سختی رو گذروندم.سخت مثل هر روز یا هر لحظه ای که من با یک انتخاب مواجه میشم.همیشه تصمیم گیری بیشترین استرس رو بهم وارد میکنه.هنوز دلم میخواد وقتی میخوام کفش و لباس بخرم مامانم باهام بیاد! تا مدتها بعد از ازدواج زنگ میزدم از مامانم نظر میخواستم که امروز واسه ناهار چی درست کنم یا برای فلان مهمونی کدوم لباسم مناسبه!
وابستگیه من به مامانم قدرت تصمیمگیری و حق انتخاب و اعتمادبنفس رو از من گرفته.
و به جایی رسیدم که حتی برای اتخاذ تصمیمات حیاتی در مورد بچه های خودم هم ناخوداگاه طبق خواسته او عمل میکنم.
مشارکت کردن اینجا چه حس خوبی داره! فکرشم نمیکردم اینهمه ارومم کنه
خلوص شرط استجابت دعاست.مخلص همتونم
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: sedighe در 21 ژوئن 2011، 01:00:02 am
سلام شادی جان خوش اومدی . :rose: :rose: :rose:امیدوارم ساعات و روزهای خوب و پرباری را اینجا داشته باشی و بتوانیم با تبادل تجربیاتمان به رشد برسیم .  :rose: :love:
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: sedighe در 21 ژوئن 2011، 04:18:32 pm
 سلام دوستان خوبم ....مدتی در شهرمان شاهد بودیم که جلسات یکی بعد از دیگری بسته میشوند  .و این باعث ناامیدیمان میشد .بالاخره بعد از مدتی انتظار . چند روز پیش یک جلسه الانان در شهرمان تشکیل و استارت خورد . من ترس و نگرانی داشتم چرا چون سنت دومم را که میگوید خداوند صاحب جلسات و کارگردان آن هست رافراموش کرده بودم . وقتی در یک جمع آرام خدمتگزاران انتخاب شدند و همه چیز عالی پیش رفت در مقابل خدای خودم شرمنده شدم و برای بهبودیم دعا کردم . حتی چند نفر تازه وارد به اولین جلسه الانان هدایت شده بودند آنها خسته از اعتیاد و بیماری گیج و سردر گم به دنبال راه نجات و دریافت کمک آمده بودند .  با دیدن تازه واردان نور امید و شادی در قلبمان حس کردیم  جلسه جان تازه ای گرفت .حضور خداوند را با تمام وجودم حس میکردم  اشک شوق در چشمانم بود .  ایمان و اعتمادم به خدای مهربان بیشتر شد و آنروز تماما روز شکر گذاری من بود . هنوز عشق و جذابیت و آرامشی که در جلسه دریافت کردم با من است . .خداوند را شکر میکنم و سپاسگزارش ام . :rose:   
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: علی در 21 ژوئن 2011، 07:46:27 pm
سلام دوستان . خدارو شکر میکنم به خاطر یه روز پاکه دیگه.دوستان من فکر نمی کردم زندگییه بدون مواد مخدر لذت بخش باشه یا حتی زمان مصرفم برای من این امکان داشته باشه بدون مواد بتونم زندگی کنم چون حتی صادقانه کوششهای من برای قطع مصرف جواب نمی داد  ومن دوباره و دوباره مصرف میکردم کاملا نا امید شده بودم همیشه گریه میکردم جوون بودم  احساس پیری و انتظار مرگ رو میکشیدم من با فکر خودم به جایی نرسیدم جزء اینکه مصرفم چندین برابر میشد تا اینکه خدای مهربون دست منو گرفت پیامو  از یکی از فرشتگانش گرفتم نمیدونم چه کار خوبی کرده بودم خدای من شاید اشکای مادرم . شایدم اون دستی که بلند کردم توی صورتش. که  چرا اینقدر منو کنترل میکنی شایدم دروغایی که گفته بودم شاید اون بی احترامی هایی که به پدرم کرده بودم منو نجات داد دوستان من داشتم موادو میخوردم و توقع داشتم خوب زندگی کنم میگفتم همه معتادن پدرم منو دوست نداره هیشکی توجهی به من نمیکنه. به خاطر همینه که من معتاد شدم ولی برنامه دید منو نسبت به زندگی عوض کرد من امیدوار شدم کارای بی عقلیم کمتر شد جلسه رفتم همونطور که روی نابودی خودم وقت میذاشتم روی بهبودیم وقت گذاشتم خدا روشکر من هم نجات پیدا کردم همه تونو دوست دارم   
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: pari در 22 ژوئن 2011، 05:01:18 pm
سلام دوستان خوبم
این مدت بخاطر اینکه چند روز رو در طول هفته نیستم.کمتر تونستم با شما باشم و براتون مطالب جدید بزارم.که بخاطرش عذاب وجدان دارم :D
اما وقتی هستم سعی میکنم چیزی که در توانم هست رو براتون انجام بدم...
منم خوبم شکر ;)
مراقب خودتون باشید
شادی و آرامش براتون آرزو میکنم :rose:
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: pari در 23 ژوئن 2011، 11:34:26 pm
سلام دوستان خوبم
هر زمان حس تنهایی میکنم نه کسی تو سایت هست، نه حتی یکی از دوستام تو یاهو مسنجرم آنلاینه و نه هیچ دسوتی سری به جی تاکش میزنه!!!
ای بابا...
الان هم یکی از زمانهایی هستش که خیلی حس تنهایی میکنم...
البته کسی که بهش وابستگی دارم تو مسنجر آنلاینه اما نیمخوام باهاش حرف بزنم.چی بگم.بگم وای حس تنهایی میکنم ;D خنده داره واقعا :doubt:
دوباره امشب فکرم داشت میرفت سمت و سوی منفی.سمت اینکه آی من این مشکل رو دارم آی فلان اتفاق برام افتاده.آی دوست صمیمیم موقعیت کاری منو تصاحب کرده.آی چرا برنامه کوه فردام کنسل شده بخاطر بارون و....
اما جلوی خودمو گرفتم.توی این مدت یه کتاب خیلی خوب خوندم.این یکی از بهترین کتابهایی هستش که خوندم.حتما تهیه کنید و بخونید. به درد همه ما میخوره.مهارت در بازی زندگی از انتونی رابینز
یه جمله ای درش بود.نوشته بود مغز شما چنان آفریده شده و چنان کار میکنه که به سوالی که ازش بپرسید جواب میده.و هر فکری بکنید دلایل اون رو براتون حاضر میکنه.مثلا اگر یک سوال منفی بپرسید حتما جواب میگیرید و اگر سوال مثبت بپرسید باز هم جواب میگیرید.شما هر سوالی که بپرسید جواب خواهید گرفت.این چیزی هستش که اویزیه گوشم کردم.برا همین سعی میکنم سوال های مثبت بپرسم.و بیخود گله نکنم.
همچنین در این کتاب گفته شده بود سوالات میتونن شما رو نابود کنن.سوالی مثل اینکه چرا من اینقدر بدبختم.پس در سوالهایی که میکنید از خودتون دقت کنید.
و مطلبی هم راجع به 7 روز روزه گرفتن از تفکرات منفی نوشته بود و روند ایجاد تحول در زندگی...
دوستان عزیزم من کتاب زیاد خوندم اما این کتاب واقعا عالی هستش.لطفا تهیه کنید و بخونید حتما دید جدیدی بهتون خواهد داد.
در این کتب از کسانی که تفکرات منفی به شما میدن هم صحبت شده بود.یکی از دوستان صمیمی من خیلی از بدشانسی حرف میزنه.حتی وقتی اتفاقی برای من می افته میگه تو چقدر بد شانسی :oعجیبه چون من اصلا چنین حسی نسبت به خودم ندارم.اصلا با شانس داشتن و نداشتن ارتباطی ندارم.یعنی چی شانس ??? ???گاهی میگم فلان مورد عدالت نبود.یا حقم نبود اما هرگز نمیگم چه بد شانسم!!!!
اتفاقا یه روزی هم رفتم یه شهر دیگه که دوستم رو ببینم.همینکه دیدمش و سوار ماشین شدم که بریم.ماشینش بنزین تمام کرد!!!یکی از دوستان که همراهمون بود گفت اخی طفلک چه بد شناسی :o ???میدونید وقتی بنزینش تمام شد چی به ذهنم اومد؟اینکه اگر الان راه می افتادیم شاید اتفاق بدی برامون قرار بود بیافته و اینطوری ازش نجات پیدا کردیم.
البته در همه موارد انقدر تفکرم مثبت نیستها  :D
خوب چقدر حرف زدم.اینم از تنهایی و بی همصحبتیه دیگه... :D به این روز می افتیم که از داشته و نداشته حرف میزنیم...خدا نصیب کسی نکنه :)
آخی دلم برای خودم سوخت ;D
شاد و آروم باشید همیشه...
دوستون دارم
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: nasser در 24 ژوئن 2011، 01:41:16 am
سلام دوستان مهربان
امروز بعد از 46 روز پاکی به جلسه بهبودی رفتم و حالم خیلی خوب شد چون من بعد از 8 ماه پاکی لغزش کرده بودم و ان 3 سال طول کشید خجالت میکشیدم اما امروز با راهنمایم رفتم و احساس بهتری دارم
دوستدار همتان
ناصر معتاد
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: علی در 25 ژوئن 2011، 10:37:11 pm
سلام دوستان خدارو شکر به خاطر هدیه پاک دوران مصرف مواد ترس منو خیلی اذیت میکرد ترس از خماری. ترس از دستگیری که توی برنامه یاد گرفتم که یه نقصه و ریشه بیماریه منه.من زمان مصرف مسافرکشی بین شهری میکردم از ترس خماری مواد همراه خودم برمیداشتم به پلیس میرسیدم  میلرزیدم واین ترسها روی من تاثیر گذاشته همین چند روز پیش رفتم بندر به همون پلیس راه که رسیدم ترس عجیبی اومد سراغم امروزاز بیماری اعتیاد نمی ترسم که لاعلاج کشنده وپیشرونده است من عاجزم باید جلسه برم قدم کارکنم چون مواد مخدر منو نکشت ولی بیماری اعتیاد منو میکشه  
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: sedighe در 26 ژوئن 2011، 12:15:45 pm
خداوند را شکر میکنم بخاطر همه چیز و آرامشی که امروز دارم .سلام دوستان خوبم چند روزی سیستمم از کار افتاده بود و ارتباطم با شماها قطع بود . قابل پیش بینی نبود وگرنه مرخصی میگرفتم  . ولی مثل اینکه روحم در سایت بهبودی پرسه میزد . مخصوصا روز جمعه .........اینجا همانند جلسات بمن آرامش میده برای همدیگه دعا میکنیم  از خدا میخوام به همه تون سلامتی و آرامش عطا کند .همه شما را دوست دارم .و برای. شاد باشید :love: :rose: :rose:
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: mahtab در 28 ژوئن 2011، 09:31:54 am
چه دریایی میان ماست،
.
.
خوشافریاد زیر آب

 
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: shilan در 28 ژوئن 2011، 10:52:38 am
هر روز و هر ساعت و ثانیه دارم با خودم حرف میزنم
و تازه درک کردم که هر عملکردی هست منشا اون همین صحبت های ساده هر روزه با خودمه
پس چرا جواب سوالای خودم و حرفامو با عشق و امید ندم
به خصوص وقتایی که خیلی خسته ام
همیشه میگفتم تو اصلا همین طوری زود خسته میشی پشتکار نداری
دیروز تغییرش دادم به همین سادگی گفتم خوشحالم که خسته ای نشونه خوبیه
این یعنی تو داری تلاش میکنی ..این یعنی داری جلو میری آفرین
یا وقتی از برنامه م جا میموندم از دوستم یاد گرفتم بگم
 شیلان نرسیدی تمومش کنی ولی راضیم ازت دیدم تو همه تلاشتو کردی تازه
دارم درک میکنم چرا وقتی غمگینم آهنگ غمگین گوش بدم
و بیشتر در غم فرو برم؟چه کاریه شیلان؟خب بذار شاد گوش بدم میدونم آهنگای غمگین رو هم خیلی دوست دارم ولی باید بذارمشون برا روزایی که حالم بهتره وباهاشون بهم نمیریزم و
 جو عوض کنم
چطور وقتی تو خونه بچه ها غمگینند با خرید دو تا شاخه گل
با یه جک یا آهنگ شاد جو رو عوض میکنم؟چطور بچه ها بهم میگن پیک شادی این
پیک شادی چرا دلش غمگین باشه؟شیلان تو میتونی دنیای درونت رو به همین
سادگی مدیریت و شاد کنی این دنیای توست شیلان..پس
حالا که یاد گرفتی از دوستانت پس بسازش شاد و ازاد..
چرا که نه؟
اینا اگه نمیتونه شرایط رو تغییر بده ولی حداقل بهش دامن نمیزنه
و مشکل امروزمو به فردا نمیکشونه..خدایا
امیدوارم ..امیدوارم چون خدایی مثل تو دارم و دوستانی مثل آب زلال
خدایا ممنونتم به خاطر همه همه شون
  شادی رو به قلبهای تک تک ما هدیه کن
....
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: sara در 29 ژوئن 2011، 01:20:19 am
سلام دوستان مهربون و عزيزم
دلم براي مشاركت كردن تنگ شده بود...اين روزا حالم خوبه...يه لحظه هايي ميشه كه خدام رو بيشتر از هميشه حس ميكنم...امروز داداشم باعث شد يه بار ديگه يادم بياد كه چه برنامه بزرگي رو دارم كار ميكنم...كسي كه يه روزايي بهم ميگفت ازت متنفرم سارا...امروز اومده بود تويه بغلم و گريه ميكرد..بعدش كه يكم آروم شد و سر به سر هم گذاشتيم...گفتش سارا تو خيلي عجيبي مثه آدماي عادي نيستي گفتم چرا گفت آدماي عادي حال خوب و بدشون متغيره يه مدت ثابت نيستن  ولي تو چند ماه خيلي عصبي  بعدش باز يه مدت آروم ميشي تعادل نداري ولي خب بهرحال همينطوري بمون...و ازم تشكر كرد و گفت گريه كرده سبك شده...اون در حد خودش اينطوري برداشت كرده بود...ولي من خدام رو شكر كردم كه امروز تونستم تا حدودي خودم رو كنترل كنم...خشمم تا حدودي بسپارمش به نيروي برتر و حداقل بروزش ندم و به ديگران خسارت نزنم...اينكه تونستم يكم اعتمادش رو بدست بيارم...و تا حدودي خود آگاهي پيدا كنم و با بي عقلي و عدم سلامت خودم كارها رو انجام ندم و حداقل يه چند دقيقه اي مكث كنم...فكر كنم...مشورت كنم...و بعد تصميم بگيرم...اصلا همين كه ميتونم حال بديه و يا افكاري كه درگيرم كرده و يا حتي قدر داني رو مشاركتش كنم خودش خيلي هستش..خدايا ممنونم از عشقت...هنوز خيلي ضعيفم ولي كم كم دارم تغيير ميكنم...اونم با همه لطف هاي تو  برنامه دوستاي عزيزم راهنماي گلم و براي اولين باز يكم به خودم بها ميدم و ميگم تلاش هاي خودم...سخته ها ولي به قول يكي از دوستان تو وقتي ما رو آفريدي به خودت آفرين گفتي حالا من حق ندارم تحقيرش كنم...نه ديگران رو ...و نه خودم رو...
خدا ميگويد : من سالهايي را كه ملخ ها زده بودند به تو باز خواهم گرداند...تو خودت را باور كن و در پي رفع آفات باش...
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: mahtab در 29 ژوئن 2011، 12:26:55 pm
سلام دوستان خوب
شیشه عینکم شکسته ومجبور شدم عوضش کنم البته یه کم شماره چشمم ضعیفتر شده وعینک جدید خیلی اذیتم میکنه .کی از عاجزیای من همین ضعیفی قدرت دیده که گاهی وقتا حسابی حالم رو میگیره ..بنظرم مشکل خیلی بزرگیه .از عمل کردن چشم هم میترسم .خیلی حس بدیه وغیر قابل توصیف فکر کنم اونایی که عینک دارن حال منو بهتر میفهمن .به هرحال خدارو شکر که بدتر از این نیست حالا همون مقداری رو هم که میبینم جای شکر داره .
محتاج دعای همه ی شما عزیزان هستم عید خوبی رو پشت سر بزارین انشاالله
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: sedighe در 29 ژوئن 2011، 10:15:19 pm
سلام دوستان خوبم خدا را شکر حال و احساس خوبی دارم .  از اطراف انرژی مثبت میگیرم .  از اینکه رهجوهایم خدمت گرفتند خوشحالم . .

 
  دیشب  پسرم ناراحت بود چون دسته کلیدشو گم کرده بود  من گفتم  به خدا بسپار پیدا میشه . لبخندی ناباورانه زد . امروز دسته کلیدش پیدا
 
 شد . گفت که چقدر  با اعتماد گفتی پیدا میشه  واقعا به خدا سپردی ؟ گفتم . بله . با هم خندیدیم اون منو  را در آغوش  گرفت  و همدیگه را بوسیدیم  .

 در آستانه عید مبعث و این  روز بزرگ برای بهبودیم  و  برای سلامتی فرزندان عزیزم و شما دوستان خوبم دعا میکنم .  :pray:

   
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: shilan در 30 ژوئن 2011، 12:49:30 am
درست لحظه ای که کارام زیاد میشه
اون موقع که حساب و کتابام غلط از آب در می آد
درست همون موقع است که ذهنم باز برمیگرده ذهنی که در تمام مدت زندگیش
خیلی کم در حال زندگی کرده باز اگر هر روز برا بهبودیم
وقت جدا نذارم و روی بهبودی فکر نکنم و تو زندگیم
قدم ها رو عملی نکنم باز تمایل داره منو بکشونه
به نگرانی ..نگرانی پشت نگرانی..هزار تا اگه ..هزارتا اما ...
باز برم میگردونه به سر خط..
نه ..این بار رهاش نمیکنم و باز بهش درساشو یاد آور میشم تا
بتونه خودشو از گذشته و نگرانی آینده رها کنه
شیلان این همه کار و فکر تو قدما پس کجا رفت خب بذار
یاد آوری کنم تا باز بتونی قدم ها رو با امید جاری کنی تو زندگیت
شیلان یاد گرفتی که فقط برای امروز زندگی کنی این درس اول بود :rose:
شیلان یاد گرفتی که  اشتباه کردن تو مسیر طبیعی هست ولی در اشتباه موندن و غم خوردن خودش اشتباه هست :rose:
شیلان یاد گرفتی برای ساعت های استراحتت با کودک درونت ارزش بذاری چون اگه 
شیلان کوچولو شاد و قانع از جواب سوالاش نباشه شیلان بزرگه هر گز نمیتونه عملکرد مناسبی داشته باشه :rose:
شیلان یاد گرفتی به افکار منفی که میدونم هر روز تو مغزت هجوم میبرن بها ندی
انقدر پر امید باشی که جایی برای افکار منفی نمونه :rose:
شیلان بازم یاد گرفتی نیروی برتری هست که کنار تو هست و دوستت داره پس ایمانت کو
ایمان به بودنش در کنارت حس حضورش از چی میترسی وقتی تو آغوشش هستی :rose:
شیلان یاد گرفتی تو تکه ای از خدایی  :rose:
شیلان بازم بگم..امروز تو همین مسائل کوچیک باید بتونی قدما رو اجرا کنی تادر بالا پایین های فردا هم که خیلی مهمتره بتونی اجرا کنی
 ..حالا وقتشه ببینم چطوری این آموخته ها رو
عملی میکنی ..شیلان خدا هست عشق هست
به قول دوستان فردا هست و امید و امید..
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: sara در 30 ژوئن 2011، 02:59:14 am
چقدر كيف ميكنم وقتي ميبينم دوستام سرحال و خوشحالن...خدا رو شكر
منم خوبم...امروز يه رنجش كوچيك پيش اومد كه اميدوارم هرچه زودتر بخشيده و فراموش بشه ...به خودت ميسپارمش خداي مهربونم
عيد رو به همتون تبريك ميگم بهترين ها رو براتون ميخوام
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: سامان در 30 ژوئن 2011، 08:36:11 am
دل از دریا بریدن کار ما نیست
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: shilan در 30 ژوئن 2011، 09:30:15 am
سلام دوستان مهربونم
منم عید رو به همه تبریک میگم امیدوارم ساعات خوبی داشته باشید
فکر میکنم بیش از همیشه نیاز دارم به سکوت و خوندن تجربیاتتون .. :rose:
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: somaye در 30 ژوئن 2011، 11:55:48 am
سلام دوستان
خوشحالم که جایی را پیدا کرده ام که در هر ساعتی از شبانه روز که به جلسات نیازمند میشم میتواند نیازم را براورده کند و از اینکه عضوی از این تالار هستم خدا را سپاسگذارم
امروز روز عید مبعث است و من این عید را به تمامی شما دوستانم تبریک عرض میکنم امیدوارم تعطیلات اخر هفته خوبی داشته باشید
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: somaye در 30 ژوئن 2011، 11:59:58 am
سلام دوستان
خوشحالم که جایی را پیدا کرده ام که در هر ساعتی از شبانه روز که به جلسات نیازمند میشم میتواند نیازم را براورده کند و از اینکه عضوی از این تالار هستم خدا را سپاسگذارم
امروز روز عید مبعث است و من این عید را به تمامی شما دوستانم تبریک عرض میکنم امیدوارم تعطیلات اخر هفته خوبی داشته باشید :love:
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: sara در 03 ژوئیه 2011، 02:25:36 am
جالبه يه سري گمگشته ها پيدا شده يه سري پيدا بوده ها گمگشته...مال من اينطوريه...يا كلا شده؟؟؟
 ??? ??? ???
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: rahman در 03 ژوئیه 2011، 06:18:49 pm
سلام به همه دوستان
امروز حال بسيار خوبي داشتم...همه چي آرومه..
همه دوستاي گل و نازنين را دوست دارم
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: pari در 03 ژوئیه 2011، 08:14:05 pm
میشه یکی بگه این نمره منفی ها بخاطر چیه؟؟؟!!!!
حداقل بگین خودمون هم بفهمیم مشکل کجاست ???
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: nasser در 03 ژوئیه 2011، 09:46:48 pm
سلام دوستان پاکم
از اینکه مکانی است در روزهایی که نمی توانم به جلسات بروم احساسم را بگویم خوشحالم هر چند امروز جنگ با مواد بیشتر داشتم اما خوشحالتر که این احساس به من کفت ایا ارزش انرا دارد که دوباره مواد بکشم به چه قیمتی و مواد بعد از سالیان طولانی به تو چه داد.بخدا هر روز برای من معجزه است منیکه نمیتوانستم
حتی 1 ساعت بدون مواد زندگی کنم من خودم را در انباری خانه ام زندانی میکردم  و زن و بچه ام را نمیدیدم .برای من دعا کنید تا همیشه پاک زندگی کنم و از خدا توقعی زیادی ندارم وبه داشته هایم راضی هستم باشد تا خدا همیشه تکیه گاهم باشد.
و به دوستانم بگویم منفی های زندیگیمان ساخته خودمان است ومن کوچک دعا میکنم تا مثبت های زندگیتان پر بار شوند.
ناصر معتاد
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: sedighe در 04 ژوئیه 2011، 11:47:31 pm
سلام دوستان . حال و احساس خوبی ندارم . بیمارم دوباره درد سر درست کرده . در پمفلت الانان آمده ما در کنار مصرف کننده بحران ایجاد نمی کنیم و جلوی بحران ها هم نمی ایستیم  شاید یک بحران منجر به رسیدن به آخر خط و پاکی بشه .دعا میکنم  :pray:و به دعای شما عزیزان نیاز دارم .  من خسته از بحران ام  :weariful:   عاجزم در برابر دیگران  . عاجزم . عاجز .
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: rahman در 05 ژوئیه 2011، 07:42:18 am
سلام به همه دوستان عزيز...

توي زندگي آدم به افراد زيادي بر مي خوره و باهاش ارتباط برقرار مي كنه و تجربه امروز من اينه كه به همه نبايد اعتماد كرد و بخواهي روش حساب كني...

روز خوبي را شروع كردم از خدا مي خوام بهم كمك كنه بتونم همينطوري ادامه بدم...همتونو دوست دارم :hurrah:

عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: nasser در 05 ژوئیه 2011، 02:04:32 pm
سلام دوستان مهربانم
به کسی که اعتماد میکنید از کسی که دوستش دارید یگ گام جلوتر است همانطور که دوستمان گفت به همه کس نمیتوان اعتماد کرد و  با کسی میتوان دوست شد که از من معتاد بهتر باشد یادمان باشد ملاک بهتر مدت پاکی نیست چه بسا یک دوست با پاکی کمتر بهبودی بیشتری داشته باشد
امروز من تا الان احساس خوبی دارم و این احساس به همه شما تقسیم میکنم
ناصر معتاد
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: علی در 05 ژوئیه 2011، 02:19:03 pm
سلام دوستان. منم خداروشکر میکنم به خاطر یه روز پاک به خاطر همه نعمتهاش.خداروشکر که دیگه مشکلات زندگی توجیهی برای مصرف مواد و اعتیاد دوباره نیست. من یه زمانی با هوای ابری مشکل داشتم حتی با چهار فصل سال مشکل داشتم میگفتم هواسرده و باید مصرف کنم .عید است بعد از سیزده ترک میکنم.من همچه مریضی دارم و نمی توانم ترک کنم و.... خدارو شکر امروزه همه اینها هستن ولی مصرف مواد هیچ نقشی تو زندگی من نداره با کارکرد قدمهای انجمن به این آگاهی رسیدم که من هم حق دارم یه زندگی سالم داشته باشم چند روز پیش داشتم هندوانه میخوردم یکی از دندونام که وضعیت خوبی نداشت افتاد خداروشکر که سیب نبود وگرنه فکم می افتاد بله اینه داستانه منه عاجز.... :rose:
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: rahman در 06 ژوئیه 2011، 11:54:07 am
sسلام دوستان عزيز...

يه چند روزيه پدرم فوت كرده...حالم بده....بالا و پائين مي شه....

ولي با كمك راهنما تونستم حالمو متعادل نگه دارم و به خانوااده ام آرامش بدم و كمكشون كنم...

پدرم ادم مذهبي و خوبي بود.....تا اخرين لحظات زندگيش نتونستم ازش جبران خسارت كنم...يه كمي حالمو همين مسئله بد مي كنه....روحش شاد...

ولي وقتي فوت كرد فهميدم چه آدم خوبي در نظر مردم بوده...موفق باشيد
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: رضا - اینترنت در 06 ژوئیه 2011، 12:26:52 pm
sسلام دوستان عزيز...

يه چند روزيه پدرم فوت كرده...حالم بده....بالا و پائين مي شه....

ولي با كمك راهنما تونستم حالمو متعادل نگه دارم و به خانوااده ام آرامش بدم و كمكشون كنم...

پدرم ادم مذهبي و خوبي بود.....تا اخرين لحظات زندگيش نتونستم ازش جبران خسارت كنم...يه كمي حالمو همين مسئله بد مي كنه....روحش شاد...

ولي وقتي فوت كرد فهميدم چه آدم خوبي در نظر مردم بوده...موفق باشيد
.
.
دوست من
تسلیت صمیمانه مرا از صمیم قلب بپذیر
و بدان که برای او پاکی تو بیشتر از هر چیز دیگری ارزشمند است ...
.
پاک باش و شاکر تا بتوانی سپاسگذار و صمیمانه فردی باشی که می توانی از او جبران خسارت کنی ...
.
عضو کوچکی از اعضای تالار بهبودی
.
رضا - اینترنت
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: sedighe در 07 ژوئیه 2011، 07:57:13 am
سلام دوستان خوبم ....ضمن عرض تسلیت به آقا رحمان و آرزوی سلامتی برای ایشان و خانواده محترمشان :rose: . امروز احساس بهتری دارم . از افق عزیز و میرای عزیز هم تشکر میکنم . امروزه  وقتی در شرایطی قرار میگیرم که خارج از کنترل من است دعا میکنم و می سپارم ....اتفاقات و مشکلات پیش می آیند مهم این است که من در این اتفاقات چگونه نقشی دارم ؟ و امروز من توانایی انتخاب برای واکنشم را دارم .مشورت میکنم  دعا و مراقبه میکنم که همانند قبل با مسائل روبرو نشوم و اشتباهی را تکرار نکنم .از خداوند میخواهم امروز با من و شما باشد تا روز خوبی داشته باشیم .  :rose:
 
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: mira در 07 ژوئیه 2011، 11:25:40 am
سلام دوست عزیز
صمیمانه از دست دادن پدرتون رو تسلیت میگم
پاکی شما و موفقیتتون در زندگی حتما از آرزوهای پدر برای شما بوده
با تلاش در این راه میتونید باعث آرامش روح پدر باشید .
براتون صبوری وآرامش آرزو می کنم .
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: sara در 08 ژوئیه 2011، 01:01:40 am
سلام آقا رحمان
منم درگذشت پدرتون رو بهتون تسليت ميگم. و مطمئنم پاكي و ديدن موفقيت هاي شما و تلاش هاتون روح ايشون رو
سرشار از شادي و آرامش بيشتري خواهد كرد.اين اتفاق مسئوليت هاي شما رو بيشتر ميكنه و من صميمانه آرزو ميكنم
آرامش و صبر و روشن بيني و پذيرش رو براتون.
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: فرید در 09 ژوئیه 2011، 01:55:12 pm
sسلام دوستان عزيز...

يه چند روزيه پدرم فوت كرده...حالم بده....بالا و پائين مي شه....

ولي با كمك راهنما تونستم حالمو متعادل نگه دارم و به خانوااده ام آرامش بدم و كمكشون كنم...

پدرم ادم مذهبي و خوبي بود.....تا اخرين لحظات زندگيش نتونستم ازش جبران خسارت كنم...يه كمي حالمو همين مسئله بد مي كنه....روحش شاد...

ولي وقتي فوت كرد فهميدم چه آدم خوبي در نظر مردم بوده...موفق باشيد
.
شب بودوماه واختر و شمع ومن وخیال                                     خواب از سرم به نغمه مرغی پریده بود

در گوشه اتاق فرو رفته در سکوت                                               رویای عمر رفته مرا پیش دیده بود

درعالم خیال به چشم آمدم پدر                                                کز رنج چون کمان قد سروش خمیده بود

موی سیاه او شده بود اندکی سپید                                                     گویی سپیده از افق شب دمیده بود

یاد آمدم که در دل شبها هزار بار                                                 دست نوازشم به سر و رو کشیده بود

از خود برون شدم به تماشای روی او                                              کی لذت وصال بدین حد رسیده بود

چون محو شد خیال پدر از نظر مرا                                              اشکی به روی گونه زردم چکیده بود(زنده یاد سهراب سپهری)
.
با تمام وجود به شما تسلیت عرض می کنم و امیدوارم خداوند مهربان به شما و خانواده گرامیتان صبر و سلامتی مسئلت بدارد، جای خالی پدر هرگز پر نخواهد شد اما زندگی در جریان است و بار دیگر زیبائی هایش را به شما نشان خواد داد، در پناه خداوند پاک، شاد و پایدار باشید
.
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: فرید در 09 ژوئیه 2011، 02:06:54 pm
درود به دوستان و درود به زندگی
.
خداوند را سپاسگزارم که هوشیارم، این روزها فرصت کمتری دارم تا در خدمت دوستان باشم و از محضرشون استفاده کنم اما همین که هر از گاهی فرصت پیدا می کنم و یه سری می زنم و مطالب دوستان را می خونم خوشحال می شم، از خدا ممنونم به خاطر اینکه مسیر زندگی منو تغییر داد و امروز به گونه ای زندگی می کنم که احساس رضایت درونی دارم، امیدوارم دیگرانی هم که در این زندگی با من شریکند در کنار من همین احساس را داشته باشند. برای دوستان بهترین آرزوها را دارم و امیدوارم خداوند به گونه ممکن خویش مشکلات را مرتفع کند> از صمیم قلب همه شما را دوست دارم و برای همه دوستان دعا می کنم.
یاعلی
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: nasser در 09 ژوئیه 2011، 10:03:52 pm
سلام دوستان عزیزم
چند روزی هست مشارکت نکردم.نمیدانم ما اگر چند روز احساسمان را نگوییم به  حالت اضطراب و سردگمی گرفتار میشویم من که همینطورم و باید از اعتیادمان فراموش نکنیم از اینکه امروز مواد نکشیدم خوشحالم و همتان را دوست دارم
ناصر معتاد
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: pari در 09 ژوئیه 2011، 10:24:49 pm
سلام دوستان خوبم...مدتی هستش مشارکت نکردم...
هفته قبل در اولین جلسه حضوریم رو در جلسات نارانانان داشتم.(بخاطر اینکه اینجا جلسات کودا برگزار نمیشه)خوب همه جور برخوردی دیدم.کسانی که کنجکاو به من نگاه میکردن.اونهایی که زیاد از من خوششون نیومده بود(آخه من چهرم یکم مغروره)و کسانی که منو در آغوش گرفتن و بهم خوش آمد گفتن.چند تا از خانومهایی که اونجا بودن حس خیلی خوبی بهم میدادن.از اون شخصیتهایی که من بسیار دوست دارم.
به عنوان تازه وارد باید در جلسه صحبت میکردم.که چند جمله ای حرف زدم.چیزی که در جلسه حضور داشت محبت بین اعضا بود.وقتی دعای آرامش رو در انتهای جلسه با هم خوندیم فکر کردم که واقعا بر روی من اثر گذاشته.امیدوارم باز هم در جلسات شرکت کنم.و بی اعتمادی باعث نشه که ازش سر باز بزنم...چون میخوام درمان بشم و هر کاری براش میکنم....
این هفته در کلاس فشرده دو روزه پزشکی کوهستان شرکت کردم.واقعا عالی بود.روحیم عوض شد.چون به واسطه سرپرست گروهمون که مدیر جلسه بود کارهایی باید انجام میدادیم که به من شوق زندگی داد.
یکی از مدرسهامون کسی هستش که چند تا از هشت هزار متری های دنیا رو رفته.و عضو تیم هیمالیا نوردی ایران هستش.من قبلا فیلم مستندی از صعودشون رو که در تلویزیون پخش شده بود دیده بودم.واقعا شادی بزرگی بود روبه رو شدن با ایشون.با اون شخصیت و منش بزرگشون.و اطلاعات خیلی خیلی عالیشون...
به امید خدا میخوام سال آینده اگر خدا یاری کرد در تست هیمالیا شرکت کنم.از خدا میخوام این راه رو برام باز کنه.این چیزیه که بعد از مدتها حس میکنم بهش علاقه دارم...خدا رو چه دیدی شاید من هم روزی چهارده،هشت هزار متری رو صعود کردم...و شاید هم روزی در همین کوهستان جان به خدا سپردم...
خدا رو شکر میکنم که حس زنده بودن رو در من زنده میکنه.حس اینکه هنوز هستم.خدا رو شکر میکنم که بیماری وابستگیم بهتر شده.و میتونم از در قدرت در برابر شخصی که بهش وابسته هستم در بیام.خدا رو شکر میکنم که انسانهایی رو در راه من میگذاره تا بتونم بیشتر و بیشتر ازشون یاد بگیرم....
و خدا روشکر میکنم به خاطر شما و حضورتون...
دوستتون دارم و برای همه شما شاید و آرامش آرزو میکنم...
گرچه گاهی بخاطر مشکلات بی قرار میشم اما سعی میکنم آرامشم رو حفظ کنم...چون میدونم این حفظ آرامش رمز همه خوشبختی هاست...و رمز بهبود پیدا کردن...
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: amirreza در 10 ژوئیه 2011، 08:32:31 am
سلام خدارا سپاسگذارم
داشتن خدمت به تنهایی دلیل بهبودی نیست .4سال و نیم هست که پاکم. خدمتهای مختلف داشتم و الان  منشی اداری یک هیئت نمایندگان هستم .ولی چند وقتی است که به دام یک رفتار زشت اخلاقی گرفتار شدم . من شبها تا دیر وقت قمار بازی می کنم و صبحها اصلا حالم خوب نیست این رفتارم ادامه دار شده و دیگر کلافه ام کرده .با راهنمایم مشورت می کنم ولی با اولین تماس وسوسه می شوم و باز روز از نو .امروز می فهم خلا من را هیچ چیز جز اصول روحانی برنامه و خداوند پر نخواهد کرد . برای من دعا کنید امشب نروم.
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: rahman در 10 ژوئیه 2011، 10:48:43 am
سلام دوستان عزيز..
از همه دوستاني كه به خاطر فوت پدرم بهم تسليت گفتند تشكر مي كنم...زندگي در جريان است با همه خوبيها وبدي ها...

امروز حال خوبي دارم..از خدا سپاسگزارم به خاطر همه لطفي كه در حق من كرده و موفقيتهايي كه به دست آوردم...
امروز يه كمي ترس از آينده گهگاهيي حالمو بالا و پائين مي كنه...ولي مطمئنا با زندگي در كنار خدا همه چيز به خوبي پيش خواهد رفت...
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: علی در 10 ژوئیه 2011، 10:56:26 am
سلام دوستان سه چهار روزه دندون درد دارم برام دعا کنید :pray: :pray:
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: mira در 10 ژوئیه 2011، 07:06:45 pm
سلام ...
سلام به همه دوستانی که به یادم بودند و برام پیغام گذاشتند
سلام به اون دوستانی به یادم بودند و برام پیغامی نگذاشتند
و سلام به دوستانی که نه به یادم بودند و نه برام پیغام گذاشتند ...

- بعد از مدتها شهرهای مختلف گشتن یک راهنما گرفتم با یک گروه دیگه کار می کنم فدم سه هستند و من قدم اول ولی فعلا کنارشون هستم ..گوش می کنم ..سوالاتمو می پرسم و جدا سعی می کنم با این وضعیت کنار بیام ...مهم اینه که من واقعا برای اون چیزی که خواستم تلاشمو کردم و اگر نشد چیزی که من دنبالش بودم حتما دلیل داشته و واقعا سعی می کنم که با بچه ها ارتباط بر قرار کنم ولی در جلسه دوم تنها کسی که فکر کنم عاشق من شده پسر کوچولوی 3 ساله یکی از رهجوهاست....

-   دیشب با دخترم در باره موضوعی صحبت میکردم مسئله ای که می دونستم ناراحتش کرده و صحبت کردن در این باره براش سخته در بین صحبتها یکباره چشمهای ناز و قشنگش پر اشک شد

اگر این اتفاق چند ماه قبل می افتاد اصلا و به هیچ وجه برام قابل تحمل نبود..به هیچ صورتی قادر نبودم این صحنه رو تحمل کنم...حاضر بودم بدترین اتفاقها برام بیفته ولی ناراحتی بچه هامو نبینم مخصوصا اشک دخترم رو

دیشب این معجزه اتفاق افتاد....کنارش نشستم  دستای نازشو تو دستم گرفتم...گذاشتم اشکهاش سرازیر بشند...به آرومی بغلش کردم...گفتم که چقدر دوستش دارم و همیشه کنارش هستم..

دردی که تو قلبم پیچیده بود رو آروم کردم و با خدا حرف زدم و گفتم که باور دارم که کنارمون هستی و این اتفاق با ظاهری تلخ حتما نتیجه قشنگی داره..اینو باور دارم
من حقیقتا به هم نریختم...یعنی واقعا من اینقدر تغییر کردم؟ من اشکهای دخترم رو دیدم و بعد تونستم بخوابم؟

حالا این بزرگترین عشق زندگیم اینجاست ..نزدیکم نشسته ...همینطور که تایپ میکنم گاهی نگاهش می کنم و نمی تونم لبخند نزنم....
نگاهم می کنه میگه چیزی شده؟...
می گم  : نه...
باز هم میگه اتفاقی افتاده ؟
 می گم بله
میگه چی؟
می گم: بی اندازه دوستت دارم .
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: sedighe در 10 ژوئیه 2011، 10:33:05 pm
سلام دوستان خوبم ...دارم سعی میکنم تحت تاثیر اتفاقاتی که اطرافم میگذرد قرار نگیرم چون عاجزم .....خشکم زده ..و نمیتونم به دعا بنشینم .
   ولی حداقل میتونم امیدوار باشم ....میتونم منتظر معجزه  باشم ....میتونم  از وجود عزیزانم لذت ببرم و عاشق شان باشم ... الان فصل آلبالوست
 میتوانم مربای آلبالو درست کنم  :delicious:. رنگ فوق العاده زیبایی داره . دیگه نمی خواهم   خودم را به در و دیوار بکوبم . یا مثل اسب عصاری نومیدانه و بی هدف بچرخم . از خدا میخوام کمکم کند تا بتونم بهش وصل بشوم .  :pray:
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: افق در 11 ژوئیه 2011، 09:03:20 am
سلام به همه دوستان
مدتهاست که مشارکت نکردم
اما امروز خیلی دوست دارم که حرف بزنم
چند روز پیش با کسی مواجه شدم که خیلی چیزها رو بهم نشون داد. هنوز فکرم مشغول این مسئله هست که چطوری خدا مسائل رو داره بهم نشون می ده و این برام خیلی جالب بود.
در حین اینکه آرامشم رو به خاطر بعضی مسائل بهم زد اما یه آرامش درونی هم برام ایجاد کرد.
.
امروز یکی از کارهایی که مدتها زمین گذاشته بودم رو شروع کردم. منتظر نتیجه اولیه اش هستم. از دوستان تقاضا دارم برام دعا کنند تا این کار زمین نمونه و بتونم ادامه اش بدم
همتون رو دوست دارم
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: mahtab در 11 ژوئیه 2011، 12:21:12 pm
سلام خدای خوبم ودوستان عزیزم
امروز میخوام ازشما درخواست کنم که واسم دعاکنید این غرور وخودخواهی که در وجودمه بره کنار چون از دستش خسته شدم اما نمیدونم چرا بد جوری بهم چسبیده ورهام نمیکنه .واینکه خدا بهترینها رو از نظر جسمی وکاری برام رقم بزنه .
دوستتون دارم وموفق باشین
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: rahman در 12 ژوئیه 2011، 08:05:49 am
سلام دوستان عزيز...

زندگي بسيار عالي و خوبي دارم ..همه چي آرومه...

از زندگي لذت مي برم...ديشب يه اتفاقي شبيه معجزه برام افتاد...خداراشكر...خدا بيشتر از آنچه انتظارش را داشتم بهم داده..همه دوستان را دوست دارم.
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: sedighe در 12 ژوئیه 2011، 08:21:57 am
سلام دوستان ...بتازگی زندگیم پر از تنش شده . چون قادر به حل مشکلات نیستم میخواهم آمروز آنها را رها کنم کمتر تحت تاثیر قرار گیرم . میدانم که تنها نیستم و خداوند در زندگیم حضور دارد الان دارم میروم جلسه تا بیشتر به گروهم و خدایم نزدیک  شوم . من امروز تقریبا رها هستم چیزی که نمیتوانم تاب بیاورم رنج فرزندانم هست . از خدا میخواهم کمکم کند همراهم باشد تا بتوانم روزی بدور از نقص ها داشته باشم .
  عزیزانم را به خدا می سپارم و همچنین شما را و دوستتان دارم . 
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: افق در 12 ژوئیه 2011، 05:08:25 pm
سلام به همه دوستان بهبودیم
خوشحالم که دارم یواش یواش حداقل نقصهام رو می شناسم. قبلا اگه حالم بد می شد نمی فهمیدم چرا. یه سردرگمی و یه حالت گنگی بهم دست می داد. اما امروز حداقل می دونم علت حال خرابیم کجاست و تا حدودی متوجه می شم که کدوم نقصم فعال شده
خوشحالم که توی این برنامه قرار دارم و بابتش از خدا ممنونم
دیروز از دوستان خوبم خواستم برای کاری که توی دستم هست برام دعا کنند. خدا رو شکر مرحله اولیه این کار انجام شد و یه بار عظیم از روی دوش من برداشته شد.
از خدا می خوام بهم کمک کنه تا بتونم بقیه مراحلش رو هم سریعتر انجام بدم.
.
برای پیدا کردن کار چند جا اقدام کردم. برام دعا کنید که اونجایی که صلاحم هست که توش قرار بگیرم نصیبم بشه.
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: nasser در 12 ژوئیه 2011، 08:42:29 pm
سلام دوستان عزیز
نمیدانم امروز حالم خوب نبود چند روز پیش کمر درد داشتم و رفتم پیش دکتر و چند تا دارو داد ازجمله دیکلوفنالک.از دیروز که نخوردم مثل روزهای 
 ترک جسمانی هستم
تعجب کردم چقدر بدن من بی جنبه است و به هر چیزی در مدت کم عادت میکند
همتون را دوست دارم
ناصر   
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: nasser در 12 ژوئیه 2011، 11:51:05 pm
سلام دوستان
الان از خانه پدرم میایم دیالیزی است رفتم دیدم حالش خراب است و تنگی نفس شدیدی دارد به یک احساس بدی گرفتار شدم انگار که خیلی بهش بد کردم نمیدانم چرا امروز بد اوردم و حالم خیلی خراب بود و همش در انتظار اتفاق بدی بودم که ان هم رخ داد
به دعای شما عزیزان محتاجم
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: rahman در 14 ژوئیه 2011، 10:15:42 am
سلام بر دوستان عزيز....

حالم خوبه و عاليه.....ديروز باشگاه سنگين تمرين كردم يه كمي كمرم درد مي كنه....راستي من دو ساله مريض نشدم...بررسي كه كردم ديدم به دليل اينه كه توي اين مدت دو سال ورزش مي كردم...چند روز پيش داشتم دفتچه بيمه ام را تمديدشو نگاه مي كردم ديدم دقيقا دو ساله كه مريض نشده ام....خدار ا بابت اين شكر مي كنم...

الان وقتي جايي مي رم و حرف از مواد يا الكل مي شه و من مي گم من يه روزي اين كاهر بودم باورشون نمي شه...بابت اين هم ممنونشم
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: فرزانه در 14 ژوئیه 2011، 12:06:09 pm
سلام بدوستان خوبم
خدارو برای لحظه های شیرین و تلخش میستایم وتشکر میکنم.
دوسه روز است که خبر برکناری رئیس واحدمان مطلع شدم و بسیار دلگیرم این شخص بسیار خدادوست و پاکدامن و با صداقت بود و من برایش احترام خاصی قائل بودم وهستم - بسیار منطقی و جا افتاده و ایشان مرا 17 سال پیش وارد دانشگاه کردند و حقوقم را و خیلی از داشته های زندگیم را مدیونش هستم.
میدانم هرگز به سایت نخواهد آمد و هرگز نوشته ام را نمیخواند اما دوروزاست که بسیار غمگین و دلمرده هستم و بسیار برایم سخت است.
برایش دعا میکنم که هرجا هست و هرجا میرود خدا همیشه پشتیبانش باشد.
به دوست خوبم افق جان هم تبریک میگم.
برای دوست تازه وارد آقا ناصر هم دعای خیر میکنم و انشالله هرچه زودتر حال پدر ایشان بهبود یابد.
دستان پر تلاش دوستانم را میفشارم و خسته نباشی میگویم.
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: pari در 14 ژوئیه 2011، 01:23:28 pm
سلام به همه دوستان خوبم
این روزها استرس هام کمتر شده...کارم به لطف خدا داره خوب پیش میره و اگر اینطور پیش بره تا چند ماه اینده اوضاع خیلی خوب میشه.
فقط یک مساله فکرمو مشغول کرده.اولی اینکه چند روز پیش یکی از دوستان دبیرستانمو دیدم که خیلی با هم صمیمی بودیم.و خیلی دوستم داشت.وقتی دانشگاه قبول شدیم تو دو تا شهر مختلف از هم دور شدیم.و شاید سالی یه بار همدگیرو میدیدم.در زمان تحصیل ازدواج کرد.که راستش وقتی با من دربارش مشورت کرد اصلا نظر خوبی نداشتم راجع بهش.و بعد از ازدواج مشکلات زیادی براش پیش اومد.از طرف شوهرش و بیشتر خانواده شوهرش.تا اینکه ایندفعه که دیدمش گفت مخدر مصرف میکنه و مشروب میخوره.و طوری به این کار اشتغال پیدا کرده که بخاطر اینکه کسی نفهمه سعی میکنه جایی سفر نره.زیر چشماش افتاده و شادابیشو از دست داده.فکرم مشغولشه.الان که اوضاش با شوهرش خوب شده کمترش کرده.اما میترسم بهش ادامه بده.براش دعا کنید.اون دختر خیلی خوبیه.خیلی خوب.

عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: sedighe در 14 ژوئیه 2011، 01:44:09 pm
سلام دوستان خوبم ....خدا را شکر میکنم روز خوبی را شروع کردم . حال و احساسم خوبه . زندگیم آروم شده . و این را مدیون اصول 12 قدم و دوستانی که در این آشفتگی به من کمک کردند هستم . اینکه میگن بهبودی درد داره واقعا درسته و من این درد را حس کردم  تا تونستم  به پذیرش برسم و کمتر تحت تاثیر قرار گیرم . خدا را شکر که بحران تموم شد . ولی این طوفان خرابی هایی به همراه داشت . که به دستان توانا و مهربان خداوند می سپارم . و برای شما عزیزان هم بهترین ها را از خدا میخواهم  :pray:
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: sara در 14 ژوئیه 2011، 02:03:57 pm
سلام دوستان خوبم
ديروز خيلي روز خوبي بود يه سورپرايز و يه تولد ..حقيقتا خوشحال شدم كه اون فرد خوشش اومد و گفت كه تولد خوبي داشته و
يه جورايي ما رو به اسب جماعت ترجيه داد :D ... شب خونشون موندم و شب تا صبح حرفايي بينمون مطرح شد كه كه خيلي وقت بود راكد مونده
بود...محبت و سپاسگزاري اظهار شد و البته يه جورايي عذرخواهي و دلجويي كه شايد از ترس هر دومون پشت گوش مينداختيمش...
خدا رو شكر امروز برناه اين جرات رو به من داد كه برم جلو و حرفام رو بزنم و محبت كنم بدون خجالت و ترس از واكنش اون...حقيقتا ميديدم چقدر قبلا
بيهوده تلاش ميكردم ...تلاش كه نه سراسر كنترل و چقدر آسيب زا بوده... ديدم راه هاي ديگه اي هست كه دريچه قلب افراد باز ميشه...فقط صبر ميخواد و توجه
به نشونه ها...و البته كمي شجاعت و صداقت...
 صبر ...اين روزا بايد خيلي تمرينش كنم...
تمرينش كنم كه وقتي خسته ام و يا عصبي در لحنم و ارتباطم با اون شخص مشخص نباشه و البته با كنايه زدن و تحقير كردن ابراز نشه...
شرايط جوري هست كه كوچيكترين آتويي باعث ريزش انتقادها و دعوا ها ميشه...
پس من بايد سهم خودم رو ايفا كنم كه پذيرشم رو بالا ببرم و يه جورايي بهونه ندم ...سخته .....هيچوقت انقدر مطيع نبودم... ولي حالا بايد باشم تا كي نميدونم...وگرنه عذاب وجدان
من رو ميكشه....
خدايا در هر صورت خيلي باحالي ممنون كه با سپردن به خودت ديروز با اينكه نشد همه چي سر برنامه و دقيق پيش بره ولي به بهترين نحو ممكن انجام شد و مشكلي پيش نيومد
 
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: فرید در 14 ژوئیه 2011، 07:19:55 pm
درود به دوستان و درود به زندگی
.
بسیار خرسند می شم زمانهای اندکی را که فرصت می کنم به تالار بیام و دوباره عطر وجود شما را با خوندن مطالبتون احساس کنم، البته در موقعیت بنده دیگه شاکی شدن از اینکه چرا کسی حالی از ما نمی پرسه مفهومی نداره، بماند که غالب اوقات رفقای گرمابه و گلستان ایام قدیم گوش هاشون هم خاموشه :D ولی به روی عزیزان به یاد شما نیستم چون نیاز به این کار نیست و همه شما در جائی امن در خانه دلم قرار دارید. برای همه دوستان دعا می کنم خدا بهترین ها را در زندگی بهشون عطا کنه، از خداوند به خاطر روال جدیدی که در زندگی در پیش پایم گذاشته ممنونم، واقعا در رویا هم تصور چنین روزهائی را نداشتم. اساسا در دیروز زندگی ام چنین درکی برایم محال بود، اگر در همسایگی خدا لحظاتی می آرامید بنده را نیز دعا کنید. همه را دوست دارم این موهبتی بسیار عظیم است.
.
یا علی
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: افق در 14 ژوئیه 2011، 08:02:22 pm
سلام به همه دوستان بهبودی
این هفته برام واقعا هفته پرباری بود. از خدا به خاطر تک تک لحظه هاش شکر
معجزات خدا یکی پس از دیگری توی زندگیم جلوه می کرد.
و دیروز کاری که دوست داشتم برام جور شد
و امروز اولین روز کاریم رو شروع کرد.
توی مکانی سرشار از عشق و محبت
که فکر می کنم اگه بتونم از توانایی هام استفاده کنم قابلیت این رو داره که محلی بشه برای حرکت به سوی مسیری که عاشقانه سالها دنبالش بودم
صبح ده دقیقه به هفت از خونه زدم بیرون
ساعت هفت و پنج دقیقه رسیدم به نیمه راه
دیدم کار ساعت هفت و نیم شروع می شه. محل کارم نزدیک محله ای هست که هم رودخونه داره و هم کلی درخت. تصمیم گرفتم ادامه راه رو پیاده برم. کلی از طبیعت استفاده کردم. بوی زغال، بوی درختا
همه چیز محشر بود
از خدا به خاطر همه چیزهایی که بهم داد
همه چیزش
تشکر می کنم
همتون رو دوست دارم
.
.
.
سال پیش این موقع با هیچ کدوم از شما آشنا نبودم، یه آدم درب و داغون با کلی فشار روحی و فکرهای جور واجور
همتون بهم کمک کردین
دستم رو گرفتین
و همتون توی ساختن این لحظات شاد یاریم دادین. پس الان همتون شریک این لحظات هستین. شما برای من روحهایی هستید که در اطراف این معجزات قدم می زنید.
با تمام وجود از تک تکتون تشکر می کنم و دوستتون دارم :rose: :rose: :rose: :rose:
.
چند وقت پیش که پیش مشاورم رفته بودم، مشاورم از این همه تغییر من تعجب کرده بود.
همه اینها رو مدیون برنامه و شما دوستان هستم. برنامه داره من رو با خود واقعیم آشنا می کنه.
امیدوارم شما هم هر روز شاهد معجزات خدا باشید
و شادی در لحظه لحظه ساعات زندگیتون وارد بشه و من از شادی شما سرشار از لذت بشم.
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: nasser در 14 ژوئیه 2011، 08:52:12 pm
سلام دوستان
اول از همه از دوستانی که برایم ایمیل می فرستند تشکر میکنم
احساس خیلی خوبی ندارم شنبه یک دادگاه دارم برایم دعا کنید نمیدانم خانه نشین شده ام و با مردم نمیتوانم ارتباط برقرار کنم از دوستان اگر راهکاری دارند برایم بفرستند
ناصر معتاد
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: nasser در 15 ژوئیه 2011، 08:45:55 pm
سلام همدردان
چند روزی هست پدرم تنگی نفس شدیدی دارد حالش خوب نیست برایش دعا کنید و همچنین فردا یک دادگاه دارم دعا کنید به خیر بگذرد
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: mahtab در 16 ژوئیه 2011، 09:08:18 am
چند تا مسافرت یک روز9ه داشتم که به شدت منو از نظر جسمی خسته کرده دوتا مسافرت کوتاه دیگه هم پیش رو دارم اما اصلا توان رفتنش رو ندارم ومجبور به رفتنم .برام دعاکنید که راحت بگذره وبه خوبی تموم بشه .فردا تولد امام موعوده وازش میخوام به همه ی ما کمک کنه واینکه یه عیدی خوب بگیریم .انشالله همه ی مریضا وبابای ناصر وعموی من  هم خوب بشن
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: sara در 16 ژوئیه 2011، 03:35:57 pm
سلام دوستان خوبم
الان ميخوام پاشم برم جلسه نارانان...احساس ميكنم به يه جلسه ...يه دعاي آرامش دست جمعي...يه جمع صادق ...نياز دارم
اميدوارم گيرنده هام فعال باشه پيام هايي دريافت كنم كه پاياني باشه بر اين حال بدي گنگ...همتون رو دوست دارم
برام دعا كنين
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: علی در 16 ژوئیه 2011، 07:14:44 pm
سلام دوستان من بابت یه روز پاک دیگه خدا روشکر میکنم یکی دو روزی مسافرت بودم از اینکه توی جمعتون هستم احساس خوبی دارم
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: فائزه در 16 ژوئیه 2011، 11:14:52 pm
ممكن بودالان اينجانباشم
اونقدراون روز عصباني بودم كه مي تونستم همه چي روتموم كنم ولي نكردم
نمي خواستم بميرم ولي مي خواستم يه ماهي دورباشم از اينجا
جايي كه نه كسي روبشناسم ونه كسي منوبشناسه
رها رها رها . . .
اگه ميكردم
تولديكي ازعزيزترين آدماي يه سال گذشته م رو(شايد) بهم مي زدم

ولي فهميدم بهترين لحظه هام با دوستامه
مي دونم اون اتا ابد برام نميمونن ولي تا وقتي هستن قدرشونو وقدر دوستيمونو مي دونم
بااين كه مشكلم حل نشد وهنوز رنج ميكشم ازش ولي دوستام هستن وهنوز ميتونم باهاشون خوشحال باشم
وهنوز شايدخدايي هرازگاهي...()
فقط به اميداونا مي مونم
واقعاخسته م
و ا ق ع ا خ س ت ه م
...
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: sara در 17 ژوئیه 2011، 01:21:36 am
سلام دوستان خوبم
خب مثه اينكه قسمت نبود من برم جلسه. رفتم اونجا خبري نبود به يك نفر كه شمارش رو داشتم اس ام اس زدم گفت يك سال و نيم
هستش كه اونجا جلسه برگزار نميشه...ولي خب همين اقدام هم تا حدودي به من ارامش داد...خدا رو شكر
آريفا عزيزم ممنونم بخاطر يادآوري قشنگت...يادآوري مسير پيموده شده ...دوست دارم... اميدوارم ،اميدهايي پيدا كني خيلي بزرگتر از دوستات...
حقيقتا لايق بهترين هايي.....
 :rose: :rose: :rose:
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: فائزه در 17 ژوئیه 2011، 01:18:39 pm
چقدراينجارودوست دارم
همه مثل همند رنج كشيده و همديگرو درك مي كنند
كسي از ابراز دلتنگياش و رنج هاش خجالت نمي كشه
همه به هم اعتماد دارن وصادقند
همه براي شنيدن درد ودل هاي هم ديگه حاضرند
براي همه ي اين عزيزان بهترين آرزوهارومي كنم
 :pray: :rose:
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: sedighe در 18 ژوئیه 2011، 07:36:09 am
سلام دوستان خوبم . خدا را بخاطر یک روز قشنگ دیگه شکر میکنم . اوضاع آرومه . و من احساس سپاسگزاری از خداوند را دارم . یکبار دیگه باز مانده شدم چون خداوند کنارم بود . هفته گذشته در جلسه مثل یک بمب منفجر شدم و گفتم دوستان زندگی با معتاد و بدون برنامه 12 قدم خیلی سخته . >:(و دفعه بعد در همان جلسه فقط سپاسگزاری کردم . نقص های فعال ام را به خدا می سپارم  :pray:. و روز خوبی را برای شما عزیزان آرزومندم .
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: sara در 19 ژوئیه 2011، 02:38:23 am
سلام دوستان مهربونم
سارا هستم يك وابسته...(چقدر دلم تنگ شده واسه جلسه)و
در همين لحظه حالم خوبه و بخاطرش از خدا ممنونم...
ديشب 2 ساعت بيشتر نخوابيدم ..صبح رفتم مدرسه چيزي ديدم كه انتظارش رو نداشتم(از ته دلم آرزو ميكنم اين يه سكو پرتاب باشه براش...پرتاب به اوج آسمونا)و ..
.ظهر داشتيم ميومديم يه ماشين اومد تق زد به ما
منم كه سرم محكم خورد به شيشه و چشام آلبالو گيلاس ميديد...ولي خب خدا رو شكر فقط ماشين داغون شد و كسي آسيب  نديد
عصر داشتم از كلاس برميگشتم تويه خواب و بيداري راه ميرفتم كه يهو صداي ترمز اومد بعد تازه فهميدم يه پژو قرار بوده بخوره به من...
خلاصه كه راننده سرش رو اورد بيرون و يه چندتا فرياد نثار ما كرد...اومدم خونه ديگه نا نداشتم... خوابيدم تا يه ساعت پيش...
خلاصه كه كلكسيوني بود امروز..اين روزا يكم ترس اومده سراغم و خيلي افكارم منفي شده در مورد درس در مورد روابط در مورد خودم چه بسا اتفاقات امروز هم
ريشش همين افكار من باشه...خدا رو شكر ديشب و امروز صبح مشاركتشون كردم و تا حدودي رها شدم...تصميم دارم از همين الان دوباره مثبت نگاه كنم
وبا انگيزه پيش برم و زياد به ترسايي كه مياد و احتمالا برهه اي و غير واقعي هستش بها ندم...
قدماتو كار كن دختر كه بدون قدم و اصول روحاني پاك موندن و پاك فكر كردن سخت ميشه...
همتون رو دوست دارم و براتون لحظه هاي سرشار از شادي و آرامش رو آرزو ميكنم

     مشعل ایمانم را روشن خواهم کرد و از دره ی سیاه ناامیدی خواهم گذشت
وقتی خدا است جایی برای ترس نیست
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: فائزه در 19 ژوئیه 2011، 05:14:16 am
سلام دوستان مهربونم
سارا هستم يك وابسته...(چقدر دلم تنگ شده واسه جلسه)و
در همين لحظه حالم خوبه و بخاطرش از خدا ممنونم...
ديشب 2 ساعت بيشتر نخوابيدم ..صبح رفتم مدرسه چيزي ديدم كه انتظارش رو نداشتم(از ته دلم آرزو ميكنم اين يه سكو پرتاب باشه براش...پرتاب به اوج آسمونا)و ..
.ظهر داشتيم ميومديم يه ماشين اومد تق زد به ما
منم كه سرم محكم خورد به شيشه و چشام آلبالو گيلاس ميديد...ولي خب خدا رو شكر فقط ماشين داغون شد و كسي آسيب  نديد
عصر داشتم از كلاس برميگشتم تويه خواب و
بيداري راه ميرفتم كه يهو صداي ترمز اومد بعد تازه فهميدم يه پژو قرار بوده بخوره به من...
خلاصه كه راننده سرش رو اورد بيرون و يه چندتا فرياد نثار ما كرد...اومدم خونه ديگه نا نداشتم... خوابيدم تا يه ساعت پيش...
خلاصه كه كلكسيوني بود امروز..اين روزا يكم ترس اومده سراغم و خيلي افكارم منفي شده در مورد درس در مورد روابط در مورد خودم چه بسا اتفاقات امروز هم
ريشش همين افكار من باشه...خدا رو شكر ديشب و امروز صبح مشاركتشون كردم و تا حدودي رها شدم...تصميم دارم از همين الان دوباره مثبت نگاه كنم
وبا انگيزه پيش برم و زياد به ترسايي كه مياد و احتمالا برهه اي و غير واقعي هستش بها ندم...
قدماتو كار كن دختر كه بدون قدم و اصول روحاني پاك موندن و پاك فكر كردن سخت ميشه...
همتون رو دوست دارم و براتون لحظه هاي سرشار از شادي و آرامش رو آرزو ميكنم

     مشعل ایمانم را روشن خواهم کرد و از دره ی سیاه ناامیدی خواهم گذشت
وقتی خدا است جایی برای ترس نیست
چه روزي داشتي يه بخشي شم كه تقصيرمنه
واي خداروشكركه اتفاقي برات نيفتاده خداروخيلي شكر
 :pray:
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: sedighe در 19 ژوئیه 2011، 02:43:51 pm
سلام دوستان خوبم . خدا را بخاطر امروزم شکر میکنم . شاکر وسپاسگزارم که این روشن بینی را بهم داد تا نقص هایم را ببینم و شهامت اقرارش را هم داده . چند روزه که نقص انتقاد و سرزنش ام فعال شده . که زیر بنایش کنترل ...قضاوت .. مقایسه .  ترس . عدم پذیرش . خشم و نامهربانی . خود بزرگ بینی برای دیگران . و خود کم بینی برای خودم .ریشه اش یک سری نواقص و نواقصی که از این دو تولید میشه . و من را تبدیل به کمپانی نقص میکنه . برای برطرف شدن شدنشان دعا میکنم .و آنها را به دستان توانای خداوند می سپارم .
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: افق در 19 ژوئیه 2011، 08:08:30 pm
سلام به همه دوستان بهبودی
فردا مجبورم برای یکسری از مسائل مالی کسی رو که مدتهاست ندیدم رو دوباره ببینم
برام این موضوع یک مقدار سخته
دعا کنید که به خیر و خوبی تموم بشه  :pray: :pray:
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: faranak_so در 20 ژوئیه 2011، 10:45:27 am
 دوستان خوبم سلام. خدارو شکر می منم که یه فرصت دیگه بهم داد که دوباره تو جمع شما باشم.خدا رو شاکرم که بیشتر از همیشه دوستون دارم و دلم براتون تنگ شده و بهترینها رو از خدا براتون می خوام.این روزها حالم خیلی بهتره کمی خسته ام ولی احساسم خوبه ممنون خدا و حمایتهاش هستم .برام دعا کنید که تو مسیر جدیدی که خدا برام تعیین کرده موفق بشم. گاهی وقتها خیلی احساس خستگی میکنم از مشکلاتم از درد هام و از وابستگیهام و بازم خدا کمکم میکنه که سر پا بایستم .خدایا کمکم کن که هیچوقت فراموشت نکنم و فقط و فقط از تو یاری بخوام .خدا جون تنهام نذار و با من باش.
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: rahman در 20 ژوئیه 2011، 12:04:27 pm
سلام دوستان....
به خاطر مرگ دادشي يه كمي حالم بد شد..چون آدم خوبي بود...

همه چيز زندگي عالي و خوبه خدا را شكر
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: pari در 22 ژوئیه 2011، 10:17:53 am
سلام...
دیشب اتفاقی برام افتاد...تمام سود دو هفته اخیرم رو در چند ثانیه از دست دادم...قیمتها به طرز عجیبی حرکت کردن.خیلی ناراحت شدم.اعصابم داغون شد..رفتم که بخوابم فکرش اصلا راحتم نمیزاشت آخه خیلی برای بدست آوردنش تلاش کرده بودم و بدون اینکه تقصیر من باشه اینطوری شد.راستش گریه کردم.حس کردم روزها تلاشم تمامش بر باد رفته...به خدا گفتم ببین هر وقت بخاطر چیزی شکر کردم اینطوری همش نابود شده.آخه منکه از راه درست روز و شب براش تلاش کردم.
یاد شادی افتادم که هر روز از موفقیتم داشتم.
امروز صبح بیدار شدم.اومدم پای سیستم و دیدم ضرری ندارم!!!!!!!!!!!!! تمام پول به حسابم برگشته.تقصر شرکت بود و این ضرر رو جبران کرده.
باورم نمیشد هی چشامو مالیدم و نگاه کردم.واقعا به حسابم برگشته بود این پول.خیلی پیش خدا شرمنده شدم :-[

عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: فرید در 22 ژوئیه 2011، 07:52:16 pm
درود به دوستان و درود به زندگی
خدا را سپاس می گویم که هوشیارم و بابت تمام نعمتهائی که خدا بهم داده ممنونم، شرایطی پیش آمده که نمی تونم فعلا به طور دائم در کنار دوستان باشم و تنها به صورت موردی و هر از گاهی که فرصت پیش بیاد به زیارت شما می ایم، به هر جهت در قلبم برای همه شما ارزوی پیروزی دارم و امیدوارم روزگار به کامتان باشد
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: علی در 23 ژوئیه 2011، 03:05:28 pm
سلام دوستان خداروشکر به خاطر همه چیزایی که بهم داده
خداروشکر که یه کیبورد گیرم اومد تونستم بازم مشارکت کنم
دیروز پسر داییم اومده بود پیشم با خانمش قهر کرده بود الکلیسمه
میگفت زنگ بزن به خانمم بگوبرگرده خونه من گفتم فایده نداره تو باید الکل بذاری کنار
بلاخره تماس گرفتم خانمش گفت تنها شرط من اینه که دیگه مشروبات الکلی نخوره
منم به پسر داییم گفتم قبول نکرد گفت آدم سالم توی این دنیا وجود نداره ومن میخورم چون اعصاب ندارم
از شما میخوام براش دعا کنید چون اونم بیماره برای منم دعا کنید تا خواست و اراده اش را بپذیرم دیروز جلسه کمیته شهری داشتیم من بعنوان منشی هییت اونجا خدمت دارم
یکی از نمایندگان از من انتقاد کرد خدایش بهم ریختم پذیرشم اومد پایین اگرچه من کارمو انجام میدم
ولی اون دنبال بهانه بود ولی من باید بپذیرم که تنها خودمو میتونم تغییر بدم امروزم تولدم بود اول مرداد
موفق باشید :pray: :pray:
 
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: sedighe در 23 ژوئیه 2011، 10:18:10 pm
سلام دوستان . خدا را شکر که روز خوبی داشتم . از 6 صبح تا حالا دارم می دوم . امشب نه میتونم مطلب روزانه  ام را بگذارم  نه مسواک بزنم و نه میتونم تراز امروزم را بنویسم . فقط میدونم بیمارم و افراطی عمل میکنم . امروز صبح کلاس قدم داشتم ظهر . 20 . نفر مهمان داشتم که چند تاشون خارجی بودند و باید سنگ تموم میگذاشتم . تا وقتی به کشورشون میروند خاطره خوبی با خودشون ببرند و بعدش هم باید به جاهایی برای دیدن میبردمشون و بعد  باید میرسوندمشون . که رسوندم و رویهم رفته به همه خوش گذشت .  ولی من هنوز بهبودی ندارم . تعادل در کار و برنامه . و زندگیم ندارم . از خداوند میخواهم که بهم کمک کنه  تا به تعدل برسم .
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: فائزه در 23 ژوئیه 2011، 11:01:20 pm
نميدونم اين شك وعدم ايمان كه سه چهارماهه منو گرفته خطرناكه وبايدازش بترسم يانه؟
نمي دونم اين چيزي كه اسمشوگذاشتم تعادل درسته يانه؟
امروز فليكا يه جرقه جديدزدتو ذهنم
من كه دائم شاكيم از آدمايي كه تغييرنمي كنن
واونارومانعي براي تغييرخودم مي دونم
شايد اونام براي تغييرموانعي دارن
شايد اوناهم اين حس ياسي كه من بعدازيه تغييركوچولو دريه رابطه اي احساس ميكنم بعدازتغييرتوشيوه زندگي شون حس ميكنن وبي خيال ميشن
مثل من
شايداين تسلسلي كه من احساس ميكنم رواوناهم احساس ميكنن
چه بايدكرد؟؟؟
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: pari در 24 ژوئیه 2011، 03:12:13 am
سلام دوستان خوبم...
الان ساعت سه و ده دقیقه بامداده....
حس غریبی دارم.فردا قراره یه تماس مهم باهام گرفته بشه.خیلی براش نگرانم.استرس دارم.کلا من با صحبت کردن به صورت تلفنی مشکل دارم.با نوشتن همیشه راحت ترم.گرچه شاید باید از این تماس خوشحال باشم.
برام دعا کنید که خدا راهی که باید رو به من نشون بده و حرفی که باید رو در دهان من قرار بده...
برام خیلی دعا کنید...
ممنون
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: rahman در 24 ژوئیه 2011، 01:27:49 pm
سلام به همه دوستان عزيز

امروز از زندگي راضيم....همه چي خوبه...

بعضي وقتها دوست دارم برم دنبال دوستايي كه 5 سال پيش تركشون كردم به خاطر اين كه اونا مصرف كننده بودند...از خدا مي خوام بهم كمك كنه توي مسير باشم...همهتونو دوست دارم

عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: pari در 25 ژوئیه 2011، 05:57:50 pm
سلام دوستان خوبم...
این روزها حس غریبی دارم.یه حس روحانی.حتی از دیدن یه عکس حسی اشک تو چشمام جمع میشه.ناراحتی نیست.یه حس روحانی و قشنگه.نمیدونم چیه.اما خیلی دوسش دارم.اونقدر که میخوام باشه حالا حالاها...
خدا رو شکر میکنم بابت روزهایی که دارم...
ممنون از شما
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: sedighe در 25 ژوئیه 2011، 10:09:47 pm
سلام دوستان خوبم . خدا را شکر میکنم بخاطر آرامشی که دارم . بزرگترین ترس من ترس از بیماری عزیزانم بود که خدا را شکر امروز کم شده . به محض اینکه ترسه میاد دعا میکنم و عزیزانم را به دستان پر مهرش می سپارم و از ترس عبور میکنم . و یه خدا نزدیک می شم .برای همگی شما دوستان خوبم آرزوی سلامتی و شادی میکنم .  :pray:
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: sedighe در 25 ژوئیه 2011، 10:21:11 pm
  مدتها بود که امتیازم تکون نمیخورد مثل اینکه برق گرفته باشه روی 137 خشکش زده بود . امروز دوستان لطف کردند و از استاپ در اومد . ممنون
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: mahtab در 26 ژوئیه 2011، 09:34:48 am
نرگس جون من حاضرم تمام امتیازی رو که تاحال گرفتم باعشق بهت تقدیم کنم چون  ارزشش رو داری
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: علی در 26 ژوئیه 2011، 11:36:14 am
سلام دوستان خدارو شکر میکنم به خاطر این فرصتهای خوب.
حالم خوبه احساس خوبی دارم. مدتیه تالار مطلب جدید نداره یه جورایی سوت وکور هست.
احساسم بد میشه چون من تشنه تغییر هستم
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: mira در 26 ژوئیه 2011، 11:48:39 am
علی آقا تولدتون مبارک
[/size][/color]
 :rose: :rose: :rose: :rose: :rose: :rose: :rose:
علی آقاروز قشنگ تولدتون رو بارها و بارها تبریک می گم
زیباترین آرزوهامو براتون دارم...امدروارم روزهای شاد و آرامی در پیش رو داشته باشید
ما یاد گرفتیم از خدا چیزی جز صلاحمون رو نخواهیم  ، من هم همین رو از خدا براتون می خواهم
 :rose: :rose: :rose: :rose: :rose: :rose: :rose:
(( می دونم برای تبریک گفتن کمی دیر شده و امیدوارم این تبریک کوچیک رو با اینکه تاخیر بزرگی داشته از من بپذیرید ))
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: rahman در 26 ژوئیه 2011، 01:54:52 pm
سلام دوستان عزيز....
خداوند بهم لطف داره هر ثانيه....هر روز و هر ماه....

ديروز درب يه نيسان باز شد و زد شيشه عقب ماشينمو شكوند....اومدم بيرون ديدم گفت بيا بريم واست تعويضش كنم...رفتيم،طرف 40 تومن پياده شد دلم واسش سوخت ولي به هر حال بايد مي داد...

خداوند داره يه چيزهايي بهم مي ده يعني داده....اميدوارم جنبشو داشته باشم...خدا خودت بهم كمك كن...مغرور نشم... :pray: :pray: :pray: :pray: :pray: :pray: :pray: :pray: O:-) :birthday: :hurrah: :indfferent: :muniment: :unforgive: :bravo: ;D :'( :)) :lie: :love: :tired: :sleep: :delicious: :sickening: :rose: :rose: :rose: :rose: :rose: :rose: :rose: :rose:
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: pari در 26 ژوئیه 2011، 02:46:29 pm
امروز استرس دارم...
آیا دروغ گفتم به کسی؟
آیا به خودم دروغ گفتم؟
آیا تصویر ناراحت کننده ای رو درونم تجسم کردم؟
آیا نگران چیزی هستم که هنوز اتفاق نیافتاده؟
آیا باز در حال خیال پردازی هستم؟
آیا....
حالا که درست فکر میکنم میبینم برای این استرس دارم که سعی کردم چیزی رو از کسی پنهان کنم.سعی دارم ازش نهان کنم.چون دونست این مساله از جانب اون ممکنه به من صدمه بزنه.دارم پنهان کاری میکنم.کاری که ازش بدم میاد.روح من بسیار رک و راسته.بی هیچ سیاستی و این پنهان کاری من رو آزار میده.

میسپرمش به خدا...
خداوندا آرامش عطا فرما تا بپذیرم آنچه را که نمیتوانم تغییر دهم
و تغییر دهم انچه را که میتوانم
و بینشی عطا فرما تا تفاوت این دو را بدانم.
آمین...
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: افق در 26 ژوئیه 2011، 03:34:32 pm
سلام
علی آقا منم تولدتون رو بهتون تبریک می گم و روزهای سرشار از بهبودی رو براتون آرزومندم
تولدتون مبارک :birthday: :bravo: :birthday: :bravo:

ببخشید که دیر شد
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: sedighe در 26 ژوئیه 2011، 10:18:25 pm
سلام علی آقا تولدتان را به شما و  خانواده محترمتان تبریک میگم .  :birthday: :rose: :rose: :rose: :rose:و بهترین ها را از خداوند برایتان آرزومندم . :pray:
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: sara در 27 ژوئیه 2011، 12:35:15 am
سلام علي آقا ...منم تولدتون رو خيلي تبريك ميگم...و ببخشيد كه خيلي دير شد..
.اميدوارم تك تك روزاتون پر از شادي زندگي سعادت سربلندي و آرامش و پاكي باشه.... :hurrah: :birthday: :hurrah:
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: mahtab در 27 ژوئیه 2011، 11:24:40 am
بعضی وقتا حس مبهم وگنگی پیدا میکنم مثل همین الان .نه به زمین تعلق دارم ونه به آسمون ،احساس تهی بودی گیج بودن میکنم .حوصله هیچ چیزی روندارم دنبال هیچ راهی نیستم به هیچ چیز فکرنمیکنم ..احساس خستگی ندارم ودارم .بی هدف شدم ،بدبین وسواسی بی تفاوت .احساس  بیهودگی این زندگی والکی بودنش .احساس بی ثمربودن همه ی تلاشی که میکنم دچارتکرار روزمرگی شدم همه چیز برام دلزده شده تکراری وخسته کننده شده .هیچ هیجانی نیست هیچ چیز لذتبخشی نیست .میخندم بخاطر دیگران حرف میزنم بخاطر دیگران کار میکنم بخاطر دیگران برخلاف تمام اون چیزی که دوست دارم . آرزوهام یادم رفته ،نوشتن یادم رفته کتاب خوندن یادم رفته ،نقاشی کشیدن یادم رفته ،همه چیز از یادم رفته حتی فکر کردن .

میدونم که هزاران باراین سوال رو ازت پرسیدم وهیچ وقت جوابی نشنیدم
فلسفه خلقت من چی بود ؟نمی شد درصورت تمایلم من به دنیا می آوردی نه به اجبار ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: علی در 27 ژوئیه 2011، 01:10:25 pm
سلام به دوستان خوبم از همه دوستانی که
تولدمو تبریک گفتن صمیمانه تشکر میکنم
خدا روشکر که شماها هستین و این باعث میشه من بیشتر احساس ارزش کنم
خودمو دوست داشته باشم  و از خدا میخواهم هرچه صلاح من  هست
هر چه مصلحت من هست در زندگیم پیاده کنه. چون من خواستار اگاهی از اراده اون هستم
احساس خوبی دارم  همتونو دوست دارم  :rose:
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: shilan در 27 ژوئیه 2011، 07:30:30 pm
همیشه برا تبریک تولد دیر میرسم..تولدتون مبارک علی آقا امیدوارم هر روزتون از روز قبل قشنگتر و پر بارتر باشه :rose:
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: shilan در 27 ژوئیه 2011، 10:50:33 pm
امشب عجیب دلم هوای دو تا از دوستان دبیرستانم رو کرده دوستانی که هر وقت یادشون می افتم دلم پر عشق و امید میشه هر شب با هاشون قرار دارم هر جا باشیم ساعت 11 شب آسمون رو نگاه کنیم ویاد هم باشیم هر چند بی هیچ نشانه و بهانه ای هم من همیشه یادشون هستم و مطمئنم اونا هم همین طورند...امشب خیلی دلم هوای قلبای با صفاشون رو کرده ...خیلی.. :rose: :rose:
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: sara در 30 ژوئیه 2011، 12:47:01 am
سلام دوستاي خوبم
يكم حالم امشب گرفته است...نميدونم اين طبيعيه يا نه ترس...نه ترس نه احساس بي پناهي ...
جالبه حس ميكنم خيلي از حسام فقط يه پوسته روشون رو گرفته كه كافيه كوچكترين خراشي بخوره كه من رو اسير خودشون بكنن...
خدا رو شكر امروز ميتونم با اصول برنامه با دعاي آرامش با پذيرش و كنترل نكردن و سپردن حداقل واكنش هام رو كنترل كنم
ولي ضعيفم واقعا ضعيف كوچكترين اتفاق از نظر روحي بهمم ميريزه و برام درگيري ذهني ايجاد ميكنه...
بازم كرمش رو شكر كه فهميدم هنوز خيلي ناشناختم واسه خودم و پر از رنجشايي كه دنبال يه بهونن تا روحم رو تسخير كنن...
برام دعا كنين ممنون كه به مشاركتم گوش كردين...همتون رو دوست دارم و بهترين ها رو براتون ميخوام
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: mahtab در 30 ژوئیه 2011، 08:25:29 am
خدایا توبهترینی پس بهترینها روتو زندگی  برای من وتمام دوستانم  رقم بزن
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: shilan در 01 اوت 2011، 10:59:25 am
الان یه جمله ای شنیدم که خیلی جا خوردم ..حقیقت رو گفت ولی برام درد داشت..
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: علی در 01 اوت 2011، 11:18:56 am
خدا را شکر به خاطر یه روز پاکه دیگه چند وقتیه مشارکت نکردم احساس میکنم پر از دردم
نمیدونم چمه یه خلع .اشتغال فکری شدید. حوصله تراز گرفتن ندارم همش تراز ذهنی میگیرم
نواقصم اذیتم میکنن
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: فلیکا در 01 اوت 2011، 04:01:16 pm
سلام.خیلی وقت بود که کامپیوترم خراب شده بود و نمیتونستم بیام. توی این مدت خیلی لحظات خاصی برام پیش اومد که واقعا دلم حوس میکرد بیام و مشارکت کنم. بیشترین باری که حسرت خوردم لحظه ای بود که کسی که عاشقشم براش یه مشکل پیش اومده بود و برای اولین بار ازم خواست تا براش دعا کنم. توی اون لحظه خیلی به قلب های پاکتون نیاز داشتم. دلم میخواست یکی بهم بگه که مشکلی براش پیش نمیاد و من میتونم خندش رو باز هم بشنوم.بهرحال خدا رو خیلی خیلی شاکرم که بخیر گذشت.قرار بود پدرش رو عمل کنن و دکترا گفته بودن احتمال زنده موندنش خیلی کمه. وقتی شنیدم بخیر گذشته خیلی خیلی خوشحال شدم.
الان هم با اینکه مدت زیادی گذشته دلم میخواست بنویسمش.دلم میخواست احساسم رو بگم.راستش روی دلم مونده بود.
خدایا بخاطر نعمت هایی که هر لحظه به ما میدی ممنونم.به خودم میبالم که تو خدای منی.دوست دارم :-*
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: sara در 02 اوت 2011، 02:14:56 am
سلام دوستان خوبم
اين روزا نقص تنبلي و عدم برنامه ريزي در من بيداد ميكنه ..فكر و احساسي كه احتمالا من خودم دارم كشش ميدم...عدم توجه به ابزار نوشتن  ..نميدونم چرا وقتي ميخوام بنويسم انقدر در بند كلمات گم ميشم...اونقدر كه بيخيالش ميشم همش در حال قضاوت كردن نوشته هاي خودمم...واسه همينه چند وقتيه از اين ابزار فاصله گرفتم...اشكال نداره هرچي بوده گذشته...از امروز فقط براي امروز برنامه دارم و بهش عمل ميكنم...فقط براي امروز مينويسم هرچي كه اومد بدون قضاوت بدون جمله بندي...يه ذهن خالي راحت تر ميتونه بپذيره تغييرات و چيزاي جديد رو
طولاني مدت برنامه ريزي نميكنم...كردم ...قدرتش رو نداشتم ولش كردم...ولي هرچيري براي امروز امكان پذيره...
خدايا كمكم كن راهم ،هدفم مطابق چيزي باشه كه تو ميخواي...ممنون كه به مشاركتم گوش كردين همواره سرشار از آرامش و شادي باشين
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: علی در 03 اوت 2011، 09:09:02 am
سلام به همه خداروشکر میکنم به خاطر نعمتهاش. به خاطر هدیه پاکی.
  امروز روزمو بد شروع کردم خدایا کمکم کن این موضوع به خوبی حل بشه ترس عجیبی دارم 
     :pray: :pray: از خودم رنجش گرفتم خدایا آخرین پناهم تویی دوستت دارم
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: shilan در 03 اوت 2011، 02:31:40 pm
سلام به همه دوستان مهربونم
اولین سالی هست که ماه رمضان با شما همراهم خیلی خوشحالم آخه با همه وجودم اینجا رو دوست دارم  میخوام بگم دوستان مهربونم سر سفره های افطار و سحر بیاین برای هم دعا کنیم چون  دعای صادقانه ی دوست در حق دوست حتما مستجابه دوستتون دارم ....داشتم صبح به عکسایی که این چند روزه با گوشیم گرفته بودم نگاه  میکردم برام جالب بود چون با وجودی که تو روزای متفاوت و همین جوری تو قدم زدن هام گرفته شده بودن ولی همه یه چیز مشترک بود اونم تابش آفتاب رو گلبرگ های گلها بود بعضی از گلها انگار با تابش افتاب شفاف شده بودن و نور رو عبور داده بودن و تو عکس دیگه گلهای دیگری که تو آفتاب میدرخشیدن بود خلاصه جلوه ی آفتاب تو هر کدومشون یه جور خاص بود و متفاوت ..یه چیز برام خیلی جالب بود اینکه هر گلی با توجه به هویتی که داشت و خصوصیتی که داشت به نور واکنش نشون میداد و هر کدوم زیبایی خاص خودش رو ایجاد میکرد و اینکه میدیدم تو بعضی عکسا گلی که ازش عکس گرفته بودم خیلی هم خاص نبود و چیز خاصی نداشت اما این تابش آفتاب بود که اونو خاص و زیبا میکرد انقدر که آدم هوس میکرد ازش عکس بگیره ....خدایا همچون آفتاب بر قلبهای من و دوستانم بتاب ....
 :rose: :rose:
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: فائزه در 03 اوت 2011، 09:36:29 pm
ممنونم ازخداكه ديروز يكي از اصولموكه مدتي بود خودموزده بودم به اون در و وانمودمي كردم كه فراموشش كردم روبهم يادآوري كرد
ديگه اينكه خيلي حس داغوني داشتم ديروز بااينكه شايد رفتارم منطقي نبود ودليل ناراحتيم مهم نبود ولي يه چيزايي بهم يادآوري شدبااينكه تلخه ولي چه ميشه كرد؟حقيقت تلخه
درك معني ناتوراليسم اونجوركه اون برام گفت دوباره برام تكرارشد
ماه رمضون اومده ومن خيلي دوسش دارم خودمم توماه رمضون به دنيااومدم  شايدفرصتي باشه براي تجديدايمان
امروز هم از اون روزابود
عدالت؟جبرواختيار؟???
ذهنم خسته ترازاونه كه فكركنم دوباره به اين سوالاي تكراري كه به قول فاطمه جوابشونوشايدروسنگ قبرم برام بنويسن
دركل خيلي وقته  احساس ميكنم ذهنم داره سابيده ميشه به يه چيز سفت يه سنباده
احساس 45ساله بودن ،بودن وسط يه بيابون، تنها ،بي كسي
حسايي كه اين روزا دارم
نه دل در دست محبوبي گرفتار
نه سردركوچه باغي برسردار
ازاين بيهوده گرديدن چه حاصل
پياده ميشوم،دنيا،نگه دار . . . 
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: ایلیاEiliya در 04 اوت 2011، 04:31:13 am
ممنونم ازخداكه ديروز يكي از اصولموكه مدتي بود خودموزده بودم به اون در و وانمودمي كردم كه فراموشش كردم روبهم يادآوري كرد
ديگه اينكه خيلي حس داغوني داشتم ديروز بااينكه شايد رفتارم منطقي نبود ودليل ناراحتيم مهم نبود ولي يه چيزايي بهم يادآوري شدبااينكه تلخه ولي چه ميشه كرد؟حقيقت تلخه
درك معني ناتوراليسم اونجوركه اون برام گفت دوباره برام تكرارشد
ماه رمضون اومده ومن خيلي دوسش دارم خودمم توماه رمضون به دنيااومدم  شايدفرصتي باشه براي تجديدايمان
امروز هم از اون روزابود
عدالت؟جبرواختيار؟???
ذهنم خسته ترازاونه كه فكركنم دوباره به اين سوالاي تكراري كه به قول فاطمه جوابشونوشايدروسنگ قبرم برام بنويسن
دركل خيلي وقته  احساس ميكنم ذهنم داره سابيده ميشه به يه چيز سفت يه سنباده
احساس 45ساله بودن ،بودن وسط يه بيابون، تنها ،بي كسي
حسايي كه اين روزا دارم
نه دل در دست محبوبي گرفتار
نه سردركوچه باغي برسردار
ازاين بيهوده گرديدن چه حاصل
پياده ميشوم،دنيا،نگه دار . . .
.
mi ne volas logxi.mi estas tre lace
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: rahman در 04 اوت 2011، 12:24:17 pm
سلام دوستان....حالم عاليه...همه چي خوبه.....

زندگي زيباست...بيشتر از آنچه انتظارش را داشتم دريافت كردم...ازش ممنونم
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: فائزه در 06 اوت 2011، 03:44:08 pm
این شهر
شهر قصه های مادر بزرگ نیست
که زیبا و آرام باشد
آسمانش را
هرگز آبی ندیده ام
من از اینجا خواهم رفت
و فرقی هم نمی کند
که فانوسی داشته باشم یا نه
کسی که می گریزد
از گم شدن نمی ترسد
...
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: shadi در 06 اوت 2011، 11:24:26 pm
سلام همه همدردای من
که بعد از خدا دلگرمی و امیدم تک تک شما هستین.تا هر وقتی که من مغرور و خودخواهم فکر میکنه به تنهایی از پس تمام مشکلاتش برمیاد   
من بی اراده و ضعیفم از جایی که یک ساله توش گیر کردم حتی یک قدم مورچه ای هم جلو نمیام! اگرم گاهی با هزار جون کندن یه نیمچه تکونی به خودم میدم انقدر جوگیر میشم که سه سوته بر میگردم سرخونه اولم. تازه صد رحمت به خونه اول!
تازه دارم معنای عجیب و غریب لغزش رو درک میکنم. اصلا دلم نمیخواست اینو بگم. دوستداشتم با افتخار سرم رو بالا میگرفتم و میگفتم دارم طعم بهبودی رو میچشم اما تا حلا ازون همه مشارکتهای ساختگی هیچی عایدم نشده جزینکه خودمو گول بزنم و تو خیلاتم از شادی  شخصیتی بسازم که هرگز نبوده. گفتم لغزش. آره خیلی دردناکه. به ظاهر همون خطاییه که بارها و بارها انجامش دادم و آب تو دلم تکون نخورده. پس چی میشه که تکرار مجددش بعد از فقط چند روز پاکیه واقعی اینجوری بهمریخته و دپرسم میکنه؟ دلیلش مشخصه: اول اینکه اونوقتا نمی دونستم دارم به خودم و دیگران خسارت میزنم.بعدشم فکر میکردم همه چی تحت کنترلمه. میگفتم همینجوری که تصمیم گرفتم ازین مسیر برم هر موقع بخوام برمیگردم. کنجکاوی و هیجان طلبی و علاقه به ماجراجویی باعث شد تو کشف این مسیر مثلا ناشناخته از دام ها و خطرات غافل بشم.  فکرشم نکرده بودم انقدر زود به تاریکیه شب بربخورم و بعد بیفتم تو مرداب لجن وابستگی! نمیتونستم تصور کنم تو جنگلی که دارم واردش میشم تا با نغمه شورانگیز پرنده های خوشاب ورنگش مشکلات زندگیم رو فراموش کنم  مارهای سمی و درنده های گوشتخوار و موجودات خون آشامی پشت هر درخت کمین کردن!
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: shadi در 06 اوت 2011، 11:24:45 pm
سلام همه همدردای من
که بعد از خدا دلگرمی و امیدم تک تک شما هستین.تا هر وقتی که من مغرور و خودخواهم فکر میکنه به تنهایی از پس تمام مشکلاتش برمیاد   
من بی اراده و ضعیفم از جایی که یک ساله توش گیر کردم حتی یک قدم مورچه ای هم جلو نمیام! اگرم گاهی با هزار جون کندن یه نیمچه تکونی به خودم میدم انقدر جوگیر میشم که سه سوته بر میگردم سرخونه اولم. تازه صد رحمت به خونه اول!
تازه دارم معنای عجیب و غریب لغزش رو درک میکنم. اصلا دلم نمیخواست اینو بگم. دوستداشتم با افتخار سرم رو بالا میگرفتم و میگفتم دارم طعم بهبودی رو میچشم اما تا حلا ازون همه مشارکتهای ساختگی هیچی عایدم نشده جزینکه خودمو گول بزنم و تو خیلاتم از شادی  شخصیتی بسازم که هرگز نبوده. گفتم لغزش. آره خیلی دردناکه. به ظاهر همون خطاییه که بارها و بارها انجامش دادم و آب تو دلم تکون نخورده. پس چی میشه که تکرار مجددش بعد از فقط چند روز پاکیه واقعی اینجوری بهمریخته و دپرسم میکنه؟ دلیلش مشخصه: اول اینکه اونوقتا نمی دونستم دارم به خودم و دیگران خسارت میزنم.بعدشم فکر میکردم همه چی تحت کنترلمه. میگفتم همینجوری که تصمیم گرفتم ازین مسیر برم هر موقع بخوام برمیگردم. کنجکاوی و هیجان طلبی و علاقه به ماجراجویی باعث شد تو کشف این مسیر مثلا ناشناخته از دام ها و خطرات غافل بشم.  فکرشم نکرده بودم انقدر زود به تاریکیه شب بربخورم و بعد بیفتم تو مرداب لجن وابستگی! نمیتونستم تصور کنم تو جنگلی که دارم واردش میشم تا با نغمه شورانگیز پرنده های خوشاب ورنگش مشکلات زندگیم رو فراموش کنم  مارهای سمی و درنده های گوشتخوار و موجودات خون آشامی پشت هر درخت کمین کردن!
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: SiavasH در 06 اوت 2011، 11:29:20 pm
سلام دوستان
خیلی خوشحالم که به جمع شما پیوستم
دوستون دارم :rose: :rose:
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: sedighe در 07 اوت 2011، 12:41:55 am
سلام آقا سیاوش . ما هم خوشحالیم که به جمع مان پیوستید خیلی خوش آمدید . امیدوارم  ارامشی که میخواهید اینجا بدست آورید و از تجربه هایتان ما را بهرمند کنید .  :rose:

   سلام دوستان  .  مدتی است که جای دوستان مان آقا فرید و فرزانه جان خالی ست امیدوارم که هر کجا هستند زیر سایه خداوند موفق و موئید . سلامت و شاد باشند .  :rose:
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: افق در 07 اوت 2011، 04:12:02 pm
سلام به همه دوستان بهبودی
از خدا به خاطر روزهای قشنگی که نصیبم کرده سپاسگزارم
منم از اینکه هر روز داره به تعداد افراد بهبودی اضافه می شه خوشحالم
امیدوارم زندگی همتون سرشار از شادی و بهبودی باشه
.
.
داره تقریبا یک سال می شه که با بچه های این سایت و برنامه آشنا شدم. این روزها خیلی وقتها وضعیت خودم رو با پارسال مقایسه می کنم و می بینم که چقدر اوضاع تغییر کرده. و چقدر من چیزهای جدیدی رو از وجود خودم شناختم.
باز هم خدا رو بابت همه این روزها شکر می کنم
و ازش ممنونم که شماها رو سر راه من قرار داد
.
چند تا نقص در من هست که خیلی آزارم می ده ازتون می خوام که برام دعا کنید تا بتونم کمرنگشون کنم
و اینکه برام دعا کنید بتونم جلسات رو برم
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: مسعودی در 08 اوت 2011، 10:14:42 pm
سلام سلامی از صمیم قلب به درد کشیده ها
چند وقتیه که در مورد بازگشت سلامت عقل و چگونگی ان فکر میکنم و الان بعد از چهار سال و نه ماه تجربه میگه نه یه دفه نمیشه

چرا باید ازیه سوراخ چند بار نیش خورد ؟
جواب : چون خودم نمی خوام قبول کنم باید همنشینم رو درست انتخاب کنم ارتبات داشتن با ادمای کوته فکر و نادان اثر خودشو میذاره!

اینه که هنوز خیلی مشکل تو زندگیم دارم خدا کمکم کنه و شکرش. :rose:
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: somaye در 09 اوت 2011، 06:37:20 pm

سلام میکنم به شما دوستان خوبم
امروز روز خیلی خوبی داشتم و از خدای خوبم به خاطر این روز سپاسگزارم
خیلی خوشحالم که دوباره تونستم وارد سایت بشم و خوشحالتر که تونستم مشارکت کنم
تو دعاهاتون مرا فراموش نکنید
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: somaye در 10 اوت 2011، 07:22:35 pm
سلام دوستان
امروز روز زیاد خوبی نداشتم نقصهام پررنگ شده بودند و منو تحت تاثیر خودشون قرار داده بودند و داشتند روزم را خراب میکردند خدا را شکر میکنم که عضوی از برنامه بهبودی هستم و
با استفاده از ابزارهای برنامه به حال بدی اجازه موندن نمیدهم
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: sara در 10 اوت 2011، 08:54:25 pm
سلام دوستان خوبم
خدا رو شكر ميكنم كه يك بار ديگه اينجام ... ديروز نقص عدم پذيرش در من خيلي فعال بود.. هرجوري بود خودم رو كشوندم و مامان رو دست تنها نذاشتم خدا رو شكر ولي خب احساس ميكردم درونم خيلي تنهاست ... يكم هم جسمم حالش بده كه ازتون ميخوام برام دعا كنين.
خدا رو شكر كه برنامه هست ، راهنما هست ، دوستان بهبودي هستن با وجود اين نعمات هيچي سخت نيست...خدا رو شكر كه روز و ارتباطاتم رو به بهترين نحوي كه خودش ميدونه سر و سامون ميده
همتون رو دوست دارم لحظه هاتون سرشار از بهبودي و آرامش... :rose: :rose: :rose: :rose: :rose:
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: فائزه در 11 اوت 2011، 12:05:03 am
چقدرسخته همرنگ جماعت شدن وازاون سخت تراينكه نخواي همرنگشون بشي ومجبورشي تحمل كني وهرگونه توهين و...پذيراباشي كه پا روي اصول اخلاقيت نذاري
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: سامان در 14 اوت 2011، 03:02:42 am
سلام به همگی
بعد از مدتها گه خودمو بخاطر اون بحث کذایی ممنوع المشارکت کرده بودم باز تصمیم گرفتم که در بین شما باشم
شاید من درک مناسبی از نحوه چگونگی استفاده از دستورالعملهای سنتها را بلد نبودم و یا بخاطر اینکه گفتارم شفاف نبود باعث سو ء تفاهم شد اما خب مجددا از نمامی دوستانی که احیانا با نوع گفتارم باعث آزردگی خاطرشون شدم عذر میخوام.
.
.
به لطف خدای مهربون مجددا شروع به ادامه تحصیل کردم و سعی میکنم تمام شب رو به درس خوندن بگذرونم و در حد توانم تلاشمو بکنم.
زندگیم وارد مرحله جدیدی شده و  با اینکه چیزی به  4 سالگیم نمونده اما این احساس که هنوزم یک تازه واردم و اصول اولیه انجمن هنوز برای من لازم الاجراست احساس خوشایندی رو درونم بوجود میاره.
تمام شب که در حال خوندن درس هستم این سایتو باز نگه میدارم و زمانیکه احساس خستگی کردم با یک استکان چای خودمو مهمان تجربیات شیرین شما میکنم و از تجربه هایی که توی قسمتهای مختلف تالار قرار دادید استفاده میکنم و مجددا تجدید قوا میکنم واسه تمرکز روی درس خوندن.
.
امتحانم نزدیکه...   ازتون میخوام برام دعا کنید
همین که احساس میکنم حتی یکیتون به درخواست دعای من آمین گفته احساس موفقیت رو از درون تجربه میکنم.
خیلی ممنونم از همتون
موفق و سربلند باشید
 :rose:
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: ایلیاEiliya در 14 اوت 2011، 04:46:52 am
سلام به همگی
بعد از مدتها گه خودمو بخاطر اون بحث کذایی ممنوع المشارکت کرده بودم باز تصمیم گرفتم که در بین شما باشم
شاید من درک مناسبی از نحوه چگونگی استفاده از دستورالعملهای سنتها را بلد نبودم و یا بخاطر اینکه گفتارم شفاف نبود باعث سو ء تفاهم شد اما خب مجددا از نمامی دوستانی که احیانا با نوع گفتارم باعث آزردگی خاطرشون شدم عذر میخوام.
.
.
به لطف خدای مهربون مجددا شروع به ادامه تحصیل کردم و سعی میکنم تمام شب رو به درس خوندن بگذرونم و در حد توانم تلاشمو بکنم.
زندگیم وارد مرحله جدیدی شده و  با اینکه چیزی به  4 سالگیم نمونده اما این احساس که هنوزم یک تازه واردم و اصول اولیه انجمن هنوز برای من لازم الاجراست احساس خوشایندی رو درونم بوجود میاره.
تمام شب که در حال خوندن درس هستم این سایتو باز نگه میدارم و زمانیکه احساس خستگی کردم با یک استکان چای خودمو مهمان تجربیات شیرین شما میکنم و از تجربه هایی که توی قسمتهای مختلف تالار قرار دادید استفاده میکنم و مجددا تجدید قوا میکنم واسه تمرکز روی درس خوندن.
.
امتحانم نزدیکه...   ازتون میخوام برام دعا کنید
همین که احساس میکنم حتی یکیتون به درخواست دعای من آمین گفته احساس موفقیت رو از درون تجربه میکنم.
خیلی ممنونم از همتون
موفق و سربلند باشید
 :rose:
.
آمین
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: mahtab در 14 اوت 2011، 09:19:07 am
سلام دوستان خوب نماز وروزه هاتون قبول .یکی از دوستان نیاز شدیدی به دعای خالصانه ی شما داره حتما حتما واسش دعاکنید تا بهترینها وسش رقم بخوره .واسه من هم دعا کنید تا زودتر خوب بشم   روزجمعه وشنبه بستری بودم بخاطر کلیه درد  .انقدر حالم بد بود که فکر میکردم دارم میمیرم وقتی ازبیمارستان اومدم بیرون ونور خورشید رو دوباره حس کردم از ته قلبم از خداسپاسگزاری کردم واسه اینکه دوباره میتونم راه برم
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: nasser در 14 اوت 2011، 03:04:17 pm
سلام دوستان
چند وقت هست نبودم و یکی ان سفر مکه بوده است الان که مشارکتهای شما را خواندم سبک شدم و برای سامان ارزوی موفقیت و  برای مهتاب دعا میکنم هر چه زودتر از لحاظ جسمانی بهبود یابد
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: افق در 14 اوت 2011، 03:30:30 pm
سلام به همه دوستان بهبودیم
برای مهتاب عزیزم آرزو می کنم که خوب بشه و دیگه پاش به بیمارستان نرسه و برای دوستش هم دعا می کنم که مسئله ای که براش پیش اومده به بهترین نحو ممکن سرو سامان پیدا کنه و خدا همراهش باشه.
.
خوشحالم که آقا ناصر و آقا سامان رو دوباره می بینم و براش هر دو بهترین ها رو آرزو دارم و اینکه اهدافی که در پیش می گیرید موفق باشید
.
این روزها من رو هم از دعاتون بی نصیب نزارین
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: shadi در 16 اوت 2011، 10:54:29 pm
سلام به عزیزترین دوستانم
مشارکتهای قشنگتون رو خوندم و از ته دل برای همه دعا کردم.
تو این ماه انگار همه چی با صفاتر از قبل میشه تالار هم ازین قاعده مستثنا نیست.برای من رمضان فرصت خوبیه برای تمرین نه گفتن.وقتی میبینم قدرتشو دارم یواش یواش اعتماد بنفس له شده ام رو دارم دوباره به دست میارم.ولی هنوز ترس و تردید گاهی میان سراغم. اول به حمایت نیروی برتر و بعد به راهنمام خیلی احتیاج دارم. از یک نفر خیلی رنجش دارم بار سنگینیه که نفسم رو بند آورده. برام دعا کنید.
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: SiavasH در 17 اوت 2011، 10:46:33 pm
سلام  به دوستان واقعی و حقیقی
حقیقتش من لغزش کردم  خیلی حالم گرفتست نمیدونم چیکار کنم،جلسه هم دیگه نمیرم
از خدا میخام که کمکم کنه منم راهو پیدا کنم دوستتون دارم   :-\
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: sara در 17 اوت 2011، 11:27:52 pm
سلام دوستان عزيزم
امروز حقيقتا حال خيلي خوبي دارم...يه بار ديگه خدا معجزه سپردن بهش رو بهم نشون داد...
خوشحالم كه تويه اين جمع هستن...يكي از بزرگترين معجزه هاي بهبودي كه الان تويه زندگيم هست
همين آرامشه ...همين كه در كنار دوستان بهبوديم به آرامش ميرسم واسم يه دنياست....
همين اعتمادي هستش كه از حرفاي شما بوجود مياد همين گوش كردن فعال و دعا براي پذيرش...
خدا رو شكر ميكنم كه من رو تويه اين برنامه وارد كرد...دستم رو گرفت و هدايتم كرد...
واسه اقا سياوش دعا ميكنم كه هرچه سريعتر دوباره تويه مسيرشون برگردند و روزهاي سرشار از پاكي رو پيش رو داشته باشن...
چند وقتيه فرزانه جان و آقا فريد كمتر ميان تويه سايت اميدوارم هرجا كه هستن زندگيشون سرشار از آرامش باشه...
حقيقتا اين حال خوبي كه الان دارم رو انكار نميكنم  اميدوارم ادامه داشته باشه و ميدونم اين رو مديون وجود گرم تك تكتون هستم
واسه همتون بهترين ها رو ميخوام...همواره پاك آروم شاد و موفق باشين
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: sedighe در 18 اوت 2011، 08:14:31 am
سلام دوستان خوبم  ، خدا را شکر میکنم برای آرامشی که دارم . بخاطر وجود شما دوستان عزیزم . ......
 مدتی بود که نا امید بودم . ترس از آینده داشتم .  نارضایت و قدر نشناس شده بودم . خود محور شده بودم . با این احساس ها داشتم منفجر میشدم . ولی با این حال با راهنما و دوستان بهبودی در تماس بودم . و این باعث شد که صبر کنم . و این مشکلات یک قدم منو به خدا نزدیک کرد . و این تامل باعث شد که من در این شرایط درست انتخاب کنم و درست تصمیم بگیرم . لازم هست که من وصل به نیروی برترم باشم  .   به خودم اعتماد نکنم .    و بقول آقا فرید به خداوند اعتماد کنم . بیشتر دعا کنم . 
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: mahtab در 18 اوت 2011، 08:55:44 am
خدایا رسیدم به یه مرحله ای از زندگی که نه هیچ چیز حالم رو خوب میکنه ونه هیچ چیز حالم رو خراب .یه حالت اشباع شدگی انقدر ظرف وجودیم پرشده از بی تفاوتی که جا واسه هیچ چیزی نزاشته .فکر میکنم به نهایت نهایت نهایت حال خرابی رسیدم نمیدونم چه اسمی باید براش پیدا کنم فقط میدونم که حس خیلی بدی هست احساس میکنی توهوامعلقی .

 ..
التماس دعا دارم
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: nasser در 18 اوت 2011، 02:20:56 pm
سلام دوستان همدردم
حقیقت اینست بعد از 100 روز پاکی وسوسه یکبار مصرف به سرم امده است از دوستان عزیزم خواهشمند راهنمائیم کنند
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: sedighe در 20 اوت 2011، 11:32:48 pm
سلام دوستان خوبم : حالم خوب نیست . پذیرش ندارم . همسرم مصرفشو تغییر داده و اصلا حالش خوب نیست .  زندگیم راکد شده . انگیزه ام را از دست داده ام . ترس ندارم . و سعی میکنم از اصول برنامه استفاده کنم .... ولی خسته ام .... :weariful: خسته ........برای آرامش از دست رفته دعا میکنم . و به خدا میسپارم . نیازمند دعای شما عزیزان هستم .
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: mahtab در 21 اوت 2011، 09:12:23 am
برات دعامیکنم که آرامش به زندگیت برگرده وهمسرت باخواست خدا عاجز بشه وترک کنه .وخستگی از وجودت بیرون بره .خدا جای تمامی نداشته های ماست در تمامی شرایط
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: sara در 21 اوت 2011، 06:24:21 pm
سلام دوستان خوبم : حالم خوب نیست . پذیرش ندارم . همسرم مصرفشو تغییر داده و اصلا حالش خوب نیست .  زندگیم راکد شده . انگیزه ام را از دست داده ام . ترس ندارم . و سعی میکنم از اصول برنامه استفاده کنم .... ولی خسته ام .... :weariful: خسته ........برای آرامش از دست رفته دعا میکنم . و به خدا میسپارم . نیازمند دعای شما عزیزان هستم .
:pray: :pray:  :pray: :pray: :pray: :pray: :pray:
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: افق در 21 اوت 2011، 09:29:35 pm
سلام به همه دوستان بهبودی
برای تک تکتون دعا می کنم (دعای آرامش) و اینکه خداوند بهترین طرح الهی رو براتون تو این شبها رقم بزنه. :pray: :pray: :pray:
التماس دعا از همتون دارم و اینکه خداوند بهم کمک کنه که بتونم قدمها رو به خوبی درک کنم و اجراشون کنم
ازش بینش و بصیرت می خوام
و همینطور پشتکار
همتون رو دوست دارم و به دستان پرمهر خدا می سپارم
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: افق در 25 اوت 2011، 07:01:31 pm
خدا رو بابت خیلی از آگاهیهایی که بدست آوردم شاکرم.
چند روزه که انرژیم کاهش پیدا کرده
علتش رو می دونم
یه جمله از افلاطون خوندم و این شامل خیلی از حال بدی های من می شه
من هیچ راه مطمئنی را به سوی کامیابی نمی شناسم، اما راهی را می شناسم که به ناکامی می رسد: گرایش به خشنود ساختن همگان
از همه می خوام برام دعا کنن :pray:
.
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: pari در 27 اوت 2011، 06:27:47 pm
سلام دوستان
مدتی هستش بخاطر مشغله زیاد از سایت و جلسات و حتی خودم دور بودم.بخاطر این مساله و بخاطر اینکه این روزها اتفاقات زیادی برام پیش اومد حالم مثل قبلا خوب نیست.گیجم و گنگ.استرس زیادی از این دارم که نکنه دوباره وابسته بشم.حس میکنم دارم وسواسی باهاش برخورد میکنم.اونقدر این استرس در من گاهی زیاد میشه که ترجیه میدم فاصله بگیرم از اطرافیانم و برم به کنج تنهایی خودم.که میدونم این هم نشانه ای از بیماری هستش.اما نمیتونم تخیص بدم دارم وابسته میشم یا نه.خوب وابستگی سالم هم اگر داشته باشم رها شدن ازش دردناکه.اصلا علاقه داشتن به یک انسان و از دست دادنش دردناکه...خوب چرا آدم باید زمینه این درد رو برای خودش بسازه.ما که نمیدونیم یه رابطه چقدر قراره طول بکشه.و هر چیزی بلاخره یه روز تموم میشه.و ما وارد یک رابطه میشیم به امید شادی ها در حالی که میدونیم یه روزی با درد تمام خواهدشد.
نمیدونم...اگر شما حرفی دارید در این مورد لطفا بهم بگین...
من عاطفم نسبت به ادمها خییل زیاده.فرقی نمیکنه دختر و پسر.پیر و جوون...علاقه زیادی بهشون پیدا میکنم.نمیدونم واقعا با این عاطفه زیاد چه کار کنم.خوب این هم به اندازه وابستگی ناسالم میتونه بهم صدمه بزنه.
مدتیه با خدا حرف نزدم...فکر کنم منتظره تا برم پیشش...
برام دعا کنید دوستان خوبم
دوستون دارم
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: رضا - اینترنت در 27 اوت 2011، 07:10:42 pm
خدا رو بابت خیلی از آگاهیهایی که بدست آوردم شاکرم.
چند روزه که انرژیم کاهش پیدا کرده
علتش رو می دونم
یه جمله از افلاطون خوندم و این شامل خیلی از حال بدی های من می شه
من هیچ راه مطمئنی را به سوی کامیابی نمی شناسم، اما راهی را می شناسم که به ناکامی می رسد: گرایش به خشنود ساختن همگان
از همه می خوام برام دعا کنن :pray:
.
من امروز نوشته ای از بیل دبلیو را می خواندم که نوشته بود ،
چرا دوازده قدم نمیتوانست مرا از افسرگی غیر قابل تحمل نجات دهد ؟ و می گوید : ناگهان جواب را پیدا کردم ، هموارده عیب اصلیم این بود که برای پرستیژ، امنیت و اطمینان به مردم و شرایط وابسته بودم ...
وقتی نتوانستم به آنها دست یابم ، از آن جا که دارای آرزو ها و خصوصیات شخصیتی کمال طلبانه ای بودم ، برای دست یابی به آنها وارد جنگ می شدم و وقتی با شکست مواجه می شدم افسردگیم به دنبال آن می آمد .
حال می بایستی وابستگی های غلط عاطفی به انسانها و شرایط را قطع کنم . فقط آنوقت بود که می توانستم مثل فرانسیس عشق بورزم .
RezaBill
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: pari در 28 اوت 2011، 12:02:24 am
من امروز نوشته ای از بیل دبلیو را می خواندم که نوشته بود ،
چرا دوازده قدم نمیتوانست مرا از افسرگی غیر قابل تحمل نجات دهد ؟ و می گوید : ناگهان جواب را پیدا کردم ، هموارده عیب اصلیم این بود که برای پرستیژ، امنیت و اطمینان به مردم و شرایط وابسته بودم ...
وقتی نتوانستم به آنها دست یابم ، از آن جا که دارای آرزو ها و خصوصیات شخصیتی کمال طلبانه ای بودم ، برای دست یابی به آنها وارد جنگ می شدم و وقتی با شکست مواجه می شدم افسردگیم به دنبال آن می آمد .
حال می بایستی وابستگی های غلط عاطفی به انسانها و شرایط را قطع کنم . فقط آنوقت بود که می توانستم مثل فرانسیس عشق بورزم .
RezaBill
این هدیه ای بود که امشب دریافت کردم.این علت اینه که از افسردگی رها نمیشم.
این روزها یه معضل دیگه ای هم پیدا کردم.دوستی دارم که برام خییل عزیزه و دوستان زیادی داره.مدام خودم رو با دوستاشن مقایسه میکنم.از این دختر زیباترم..نیستم...موفق ترم...نیستم...واای...و به این از یادم میره که حتما چیز خاصی دارم بیشتر از بقیه که براش ویژه هستم...ای بابا...نمیدونم چم شده...
اما این جمله واقعا هدیه بزرگی بود...مثل یه جرقه...ممنون آقا رضا
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: sedighe در 28 اوت 2011، 12:32:32 am
 سلام دوستان ...خدا را شکر میکنم برای همه چیز .......حرکت با وجود ترسها و نومیدی همان شهامتی است که به ما داده شده .
 مشکلات من را به خدا نزدیک تر و وادارم میکند که دعا کنم و کمک بخواهم  و این حرکت است . دعا میکنم برای دیدن نواقصم ....برای عزیزانم..     برای شما دوستان خوبم ...........
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: shilan در 29 اوت 2011، 09:09:30 am
عجب بارونيه چقدر دلم هوس بارون كرده بودببار بارون ببار..
  نگهبان در دانشگاه ميگه سرما مي خوري چرا بدون چتر اومدي بيا چتر منو ببر گفتم چتر تو خونه بود ممنون آخه نميدونه منو بارون رفيقيم و چقدر دلم واسه بارون تنگ شده بود ..نه چتري نه رفتن زير سقفي دلم مي خواد با همه وجودم حست كنم
 آقا مغازه داره صدا ميزنه دخترم...تو فكراي خودم بودم نگاه كردم ميگم بله ميگه از رو جدول برو ميخنده ميگه شديم   ستاد اطلاع رساني راهها..
ميگم آخه ميخوام بيام اون طرف خيابون ميگه اين يه تيكه رو ديگه بايد شنا كني ..ميزنم تو آب چه كيفي داره خيلي به بارون احتياج داشتم جدا..هنوزم تموم لباسام خيسه ولرز گرفتم و جورابام تو كفشام غرق شدن اما عاشقتم بارون ببار و بذار با همه وجودم حست كنم...خيلي بهت احتياج داشتم ببار.. ..
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: shilan در 30 اوت 2011، 12:33:52 pm
سلام دوستان مهربونم
یه چند روزه این وسوسه داره دیوانه ام میکنه هر ساعت باهاش درگیرم هر ساعت
پسش میزنم باز برمیگرده وسوسه اینکه دروغ بگم و به انتظار پایان بدم
تا حالا شده از خودتون بترسید؟ این روزا دارم نتیجه ی تک تک افکار اشتباه قبلی رو میبینم
درست تمام اتفاقاتی که ازشون میترسیدم داره پشت هم اتفاق می افته
برا همینه از وسوسه دروغ انقدر ترسیدم که دیدم هیچ راهی نیست جز اینکه
قبل اینکه این فکر باعث یه اشتباه مجدد بشه تنها راهش اینه که یه جوری خنثی بکنمش و تنها راه خنثی کردنش این بود که برخلاف میلم بیام
و اینجا اعترافش کنم تو ذهنم می اومد یعنی میخوای بری اعتراف کنی که میخوای دروغ بگی خجالت داره
این اعتراف درد داره   آره ولی از درد اینکه کار غلطم رو انجام بدم
کمتره حداقل اگه دردش یکیه عاقبتش شاید یکی نباشه البته به خودم هیچ اطمینانی
تو این ساعت ها ندارم ...
 انقدر قویه که جدا ازش میترسم میترسم که مثل همیشه کار دستم بده
شاید خیلی مسخره باشه ولی من از افکار خودم میترسم دیگه..
افکاری که مدتهاست هر وقت جاده اصلی سخت میشه سریع منو میبره وهزار مسیر فرعی نشونم میده
جاده خاکی هایی که همیشه به عنوان میانبر استفاده میکردم حالا میدونم
میدونم که هرگز میانبر نبودن فقط هی از مسیر اصلی دور و دورترم کردن
از افکارم میترسم میترسم از اشتباه از این همه وسوسه های مختلف
...  :fear: :-\
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: pari در 08 سپتامبر 2011، 11:17:08 am
سلام
دوستان خوبم
امروز بعد از یک سال و نیم تلاش و بی خیالی طی کردن.روز اول پاکیم هستش.میدونم از امروز نمیخوام هیچ ارتباطی با عامل وابستگیم داشته باشم.حتی کاری که با هم داشتیم هم دیشب قطع کردم.حتی کاری که مثلا برام خیلی مهم بود.
در این راه امید به خدا دارم.امید به لطفش.چون میدونه در چه وضعیتی چنین تصمیمی گرفتم.
اما دیگه نمیتونستم این فشار رو تحمل کنم.این جملاتی که بهم میگفت و اعتماد به نفسی که روزها برای داشتنش تلاش میکردم رو از بین میبرد.این آخرین حد توانم بود.آخرین حد استانه ای.اوضاع از این بدتر که نمیشه.
فقط دلم به خدا بنده.فقط دلم به خودش گرمه...
به امید خدا...
در اولین روز پاکیم.
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: sedighe در 08 سپتامبر 2011، 10:24:22 pm
 خدا را شکر میکنم که سلامتی ام را دوباره بدست آوردم  :pray: . برای من پیامی به همراه داشت  که بیشتر از این از خودم مراقبت کنم . خدا را شکر . برای سلامتی شما هم دعا میکنم .  :pray:
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: sara در 10 سپتامبر 2011، 11:34:16 am
سلام میکنم به همه دوستای خوبم
دلم واسه اینجا تنگ شده بود .چند وقتیه اینترنتم خرابه و نرفتم دنبال درست کردنش.
خدا رو شکر میکنم بخاطر نعمت هاش رشدایی که میده و چیزهایی که میخواد یاد بگیرم و حالا با احساس های مختلفی که به وجود میاد
یه وقتایی سخته یه وقتایی نیاز به تفکر داره یه و.قتایی صبر...یه وقتایی حرکت و در انزوا نموندن
از خدا میخوا میخوام هرطور که خودش صلاح میدونه  بیهودگی که درگیرش شدم نجاتم بده
حالا یا با خدمت تویه انجمن یا جای دیگه
کم کم دارم به این بیت ایمان میارم
گر نگهدار من انست که من میدانم
شیشه را در بغل سنگ نگه میدارد
 
همتون رو دوست دارم و بهترین ها رو براتون میخوام.برام دعا کنین
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: سهراب1 در 12 سپتامبر 2011، 10:03:28 am
بانام نیروی برنر"سهرابم معتاد
اولا"شکرگذار نیروی برترهستم که تا به امروز 33روزه که پاکم باوجودیکه دیشب تا حد مصرف پیش رفتم اما با مکثی که کردم خداوند مرا هدایت کرد و با دوستان بهبودی تماس گرفتم(کاری که قبلنا اصلا" نمیتونستم انجام بدم).بازم خدا رو شکر که مواد نزدم///و امروز که ایمیلامو باز کردم دعوتنام ای از شما دریافت کردم.من اصلا" نام کاربری و رمز عبورم را فراموش کرده بودم چنر بار خواستم وارد سایت بشم اما از بس افکارم درگیر بود که نتونستم//باز هم خدا را شکر میکنم و از شما هم بسیار ممنونم.
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: rahman در 14 سپتامبر 2011، 08:50:52 am
سلام دوستان...
امروز حال و احساس خوبي ندارم ..ديشب با يكي درگيري لفظي پيدا كردم و خيلي ناراحتش كردم و خودمم حالم بد شد....در صورتي كه ابتداي بحث نداي درونم مي گفت پاشو برو پاشو برو..محل را ترك كن ولي گوش ندادم و هي كشش دادم تا اين كه حال بدي پيدا شد...

واقعا بعضي وقتها نمي دونم چيكار بايد كرد اگه خسارت زدن به ديگران و جيران خسارت زياد بشه ديگه معني نداره...اول ناراحت مي كنم بعد مي رم جبران خسارت...

رفتار بعضي وقتهاي من كه قدم كار كردم آيا بابد با يكي كه قدم كار نكرده يكي باشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
نمي دونم...خودمم نمي دونم

از خدا مي خوام بهم كمك كنه..وسلام
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: فرزانه در 14 سپتامبر 2011، 04:36:23 pm
سلام دوستان خوبم- از بیوفایی های خودم عذر خواهی میکنم -خیلی گرفتار بودم ولی تا 15 مهر همینجور کارم زیاده تا ببینمی یکمی کار و دانشجو و ثبت نامها کمتر بشه بتونم بیام توی تالار.
به دوست خوبم رحمان میگم که ما هم قدم کار کردیم ولی فرشته و بی عیب نیستیم - همیشه قدمها به دادمون نمیرسه چون هرچی هم ندای دلمو نهیب میزنه ما گوش نمیدیم.
خیلی برام پیش اومده که بجای مبارزه سکوت کردم و خود خوری و خسارت بخودم و مانع خسارت بدیگری شدم البته این هم خوب نیست ولی خدا کنه تجربه ای بشه برای اینکه حماقت نکنیم.
چند روزه مشکلی توی خونه پیش اومده که قبلا هم بوده اما یکمی شدت گرفته و باعث ناراحتی پسرم شده وکلی از صمیم قلبم ناراحتم.
برایمون دعا کنید که راه را درست بریم.
فدای همه بچه های باصفای تالار
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: mahtab در 18 سپتامبر 2011، 08:27:47 am
سلام دوستان عزیزم .
تبریک میگم فرانک جون
این روزا دارم تصمیمات مهمی میگیرم .دارم مسیر زندگیم رو تغییر میدم .میدونم مشکلات زیادی سر راهم هست برام دعا کنید تا توان مقابله با اونها رو پیدا کنم ...
خیلی نیازمند دعاهاتونم .
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: sara در 19 سپتامبر 2011، 11:28:30 pm
سلام ميكنم به همه دوستان خوبم
چند روز رفته بودم مسافرت .خدا رو شكر در كل سفر خوبي بود ..ولي واقعا گيجم ...احساس ميكنم محدوديتام رو رعايت نكردم منتها اين بار زيركانه و اب زير كاه...حمايت ناسالم كردم،پرتوقع بودم،صداقت نداشتم...ازهمه بيشتر احساس گناهه كه در من هستش بخاطر من با كس ديگه اي تندي و بد رفتاري شد ...نميدونم واقعا گيجم...نميدونم عكس العمل درست چي ميتونست باشه...خب اخه يه كاري رو انجام ميدي چند بار نه اينكه واكنش نشون نميدن بلكه تشويقت هم ميكنن وقتي خيالت جمع شد كه اين انجام دادنش مشكل نداره يكدفعه قاطي ميكنن و تهديدا شروع ميشه و همه وجودت رو ميبرن زير سوال...كاش حالا خود ادم رو محكوم كنن و بهش بگن...ميزنن شخصيت يكي ديگه رو تخريب ميكنن و نميدونن با اين كارشون بيشتر احساس گناه در ادم زنده ميشه و احساس فرار... خوبي ميكنن آخرش همه زحمت هاشون رو با يه رفتار ميبرن زير سوال...
توضيحم كه هيچي... مطابق معمول... اعتراف ميكنم هميشه گيج و گنگ بودم هيچ وقت نفهميدم چه معيارها و قوانيني درخانوادمون حاكمه...
يك ارزش كه تا چند وقت پيش حاكم بوده و روي روال يك دفعه بدون هيچ مقدمه اي ميشه گناه كبيره و ضد اون حاكم ميشه و ميشه ارزش...
همواره در زندگيم گيج بودم ...اگه يك رفتاري رو 10 بار انجام دادم در هركدوم از اين 10 بار ترس و انتظار يه واكنش پيش بيني نشده رو داشتم
و قربونش برم اين احساس گناهم كه كلا منو همراهي كرده از همون كودكي تا به حال...
ديگه واقعا خسته شدم از اين همه ترس داشتن و در قبال يك رفتار هزارتا واكنش متفاوت ديدن...خسته شدم از اين همه ناپايداري و
بي ثباتي...نميدونم شايدم من ظرفيتم پايينه و بايد مثه فنر انعطاف پذير باشم...
همتون رو دوست دارم.ممنونم كه حرفام رو خوندين.خوشحال ميشم بهم تجربه بدين. :rose: :rose: :rose:
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: shilan در 25 سپتامبر 2011، 12:45:20 pm
سلام دوستان مهربانم
حكايت تلخي هست به قول دكتر شريعتي
شگفتا ..وقتي كه بود نميديدم
وقتي كه گفت نميشنيدم
وقتي ديدم كه نبود
وقتي شنيدم كه نگفت...
گر چه خدا رو شاكرم كه حداقل اين روزها دارم چشامو باز ميكنم كه ببينم كه بشنوم كه درك كنم كه عمل كنم
كه قدر خورشيد رو وقتي تو آسمون ميدرخشه بدونم نه وقتي ابر شد ...قدر بارون رو وقتي هست بفهمم نه وقتي خورشيد تابيد...چند شب پيش با برادر زاده كوچيكم حرف ميزدم ليوانش شكست ديدم همين طور بي خيال گذاشتش توي كابينت و رفت صداش كردم و  اروم  بهش گفتم اين اشكال نداره عمه ولي سعي كن كه مراقب باشي نشكنه
بدون اينكه اصلا از شكستن ليوانش ناراحت باشه با خنده گفت مادربزرگم دوباره برام مي خره ..ديدم دقيقا اشتباه منو
داره ميكنه اون فكر ميكنه فرصتها هميشه هست برا همين قدر فرصتهاشو نميدونه برا اينكه تا حالا از دست رفتن فرصت رو نچشيده اصلا دلم نميخواد يه روزي اين از دست رفتن فرصت رو بفهمه كه دير باشه برا همين بهش گفتم عصري با هم ميريم يه ليوان ديگه ميخريم ولي بايد مراقبش باشي چون شايد يه روزي مادربزرگت ديگه نتونه برات بخره اون وقت ديگه ليوان نداري..با تعجب نگاهم كرد واقعابراش تعريف نشده بود به مادرم گفتم كه اگر دوباره شكست زود براش نگير چون عادت ميكنه فكر ميكنه فرصتها هميشگي هستن ضربه ميخوره مادرم گفت راست ميگي تا حالا به اين مورد   
فكر نكرده بودم .من خودم وقتي كوچيك بودم اينو متوجه نشدم هي فرصت ها از دست ميرفت و برام مهم نبود فكر ميكردم باز فرصت ديگري هست منم مثل برادرزاده ي كوچولوم فكر ميكردم حتي تا وقتي بزرگ شدم همين باور باهام بود خيلي دير فهميدم ..اين روزها تو انجمن ياد گرفتم حالا ديگه ميدونم فرصتهام هميشگي نيست  از خدا مي 
   :rose:... خوام كمكم كنه تاديگه اين اشتباه فكري رو نكنم
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: shadi در 25 سپتامبر 2011، 08:55:15 pm
سلام   خیییییییییییییییییییییییییلی گیجم! :dizzy: :o 
از وقتی قدمها رو شروع کردم با کمک راهنمام کارکردن مشکلاتم ده برابر شده! از آخرین لغزشم پنجاه روز گذشته و خودم حدس میزنم نقصی که کم کم داره خودشو تو وجودم نشون میده غرور هست  وااااااااااااااااااای باورم نمیشه من انقدر بیجنبه باشم که واسه چند روز پاکی طوری خودم رو گم کنم که حاضر بشم به  O:-)هایی که دستمو گرفته بودن پشت کنم!
اونم به خاطر پاکی ای که با ایمانی به سستی یک تار مو وصل شده به وزنه ای به سنگینی وسوسه! :fear:
خدایا منو ببخش :pray:  خدایا منو نگه دار :pray:
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: mahtab در 26 سپتامبر 2011، 08:20:50 am
سلام دوستان عزیز وصبح همه بخیر .
چندسالی میشه که حسابداری شرکتی رو که الان میخوام ازش خداحافظی کنم رو انجام میدادم .یه جورایی به اتاقم ،کامپیوترم وهمه ی وسایل اینجا وابسته شدم .کم کم دارم وسایلم رو جمع میکنم وشاید تا یک ماه دیگه از اینجا رفتم .دخترم در حال حاضر شیراز ه وروز اول مدرسه  کنارش نبودم .حس عجیبی دارم میدونم ترس نیست اما بیقرارم میخوام برم تودل ناشناخته ها ..
خدایا با من همراه باش بازهم میخوام تنهای تنها با مشکلات مقابله کنم .ایکاش میتونستم مثل دیگران باشم وقسمتی از مشکلاتم رو با دیگران تقسیم کنم اما نمیتونم .نیروی درونیم اجازه نمیده .
ازهمه ی دوستان التماس دارم وهمه ی شما رو دوست دارم .از آقا رضا ،آقا فرید ،فرزانه جون ،فرانک عزیز ،ملیحه مهربونم ،خانم افق ،سارای عزیز ،پری دریایی ،میراخانم ،نرگس جونم وآقا وحید وتمام دوستانی که تو این مدت با من همراه بودن وبرای همیشه قسمتی از قلب و ذهنم رو تصرف کردن تشکر میکنم وبرای همه آرزوی سلامتی وسربلندی دارم 
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: pari در 26 سپتامبر 2011، 11:28:47 am
از خودم بدم میاد
از همه متنفرم
از زندگی حالم به هم میخوره...
کاش کاری که لازم بود رو یک سال قبل انجام میدادم
هیچ راه رهایی نیست در این زندگی
خسته ام
تب زده و پریشان
تنها
و تنها تر...
تنها تر و تنها تر
و تنها تر و تنها تر....
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: sara در 26 سپتامبر 2011، 10:18:10 pm
مهتاب جون خدا پشت و پناهتون اميدوارم در كنار دخترتون  موفق سلامت آروم و سرشار از عشق باشين. :rose: :rose: :rose:
گاه گاهي بهمون سر بزنيد دلمون براتون تنگ ميشه.
پري عزيزم
ميفهمم دعا ميكنم براي تو و براي خودم ... :pray:
آشنايان ره عشق در اين بحر عميق غرقه گشتند و نگشتند به آب آلوده....
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: shilan در 27 سپتامبر 2011، 07:21:22 pm
سلام دوستان مهربانم
اومدم بنویسم روزهای خیلی سختی رو  گذروندم
روزایی که تصمیمات بزرگی رو گرفتم و عملی کردم تصمیماتی که به قول پری دوست خوبم
باید خیلی زودتر از اینها میگرفتمش و چون دیر شد خیلی چیزا رو از دست دادم ولی خدا رو شکر میکنم که
یه بخشی هر چند کوچک رو تونستم تغییر بدم برا بقیه مواردی که
به خاطر دیر تصمیم گرفتن و دیر عمل کردن از دست رفته بود درد کشیدم گریه کردم و به قول دعای آرامش بعد از این سوگواری
پذیرفتمش ..حرفای دوستمون مهتاب هم برام خیلی جالب بود چون این هفته منم یه خداحافظی رو داشتم
و دقیقا میفهمم چه حسی داره ..البته از این خداحافظی خیلی راضیم چون بعدش
یه سلام بود به یه خونه تازه ویه زندگی تازه..دوستتون دارم و این احساسات مشترک دلگرمم میکنه مطمئنم
خدا هوای همه ی ما رو داره چون همدیگر رو تنها نمیذاریم:rose:
 
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: e_a_56 در 28 سپتامبر 2011، 04:58:30 am
سلام دوستان
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: sedighe در 04 اكتبر 2011، 01:10:02 pm
 سلام دوستان خوبم خدا را شکر میکنم بخاطر آرامشی که دارم و آگاهی هایی که بدست آوردم . من در تمام مشکلات و مسائلی که این مدت برایم و خانواده ام پیش آمد  ، هرگز امیدم را از دست ندادم . از مسیر بهبودی خارج نشدم  . ضعف و ترس کمتری داشتم . مدام سعی میکردم که تکرار اشتباه نکنم . و مدام سهم و حرکتم را جستجو میکردم ... دعا و مشورت میکردم امروز که مشکلات اصلی را پشت سر گذاشته ام  . ایمان  و اعتمادم به نیروی برتر بیشتر شده . ترسی از آینده کمتر شده .  و خدا را بیشتر در کنارم حس میکنم . و خواست خداوند برایم اهمیتش بیشتر شده . باز هم بهش توکل میکنم . جلو میروم ... باورم اینه که  نیروی عظیمی در درون من و زندگیم کار میکنه .پس  اراده و زندگیم را بخدا میسپارم  همه شما را دوست دارم و به خدا میسپارم . :rose:
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: sara در 05 اكتبر 2011، 02:50:08 am
سلام ميكنم به همه دوستان خوبم
خدا رو شكر كه دوستان دوباره اومدن و تالار شلوغ شده
خدا رو شكر ميكنم كه اينجام نفس ميكشم و ميخوام و انگيزه تغيير درونم هست...ديگه آدمي نيستم كه يه جا نشسته باشه بي هدف ديگه از ديدن نميترسم از ديده نشدن نميترسم از اينكه وابسته نباشم نميترسم
همه اينا سخت بود ولي شدني و هنوز خيلي راه داره واسه پيشرفت...
يادم مياد تقريبا 2 سال پيش چندتا خواب ميديدم كه همش تكرار ميشد...نميدونم دوستان وقتي مديا پليرشون باز ميكنن تا حالا از حالت هاي نمايش warp رو انتخاب كردن يا  ديدن يا نه...داستان خواب  منم دقيقا همين بود...يه فضا عمدتا قهوه اي كه وسطش يه دايره سياه هستش كه با سرعت هرچه تمامتر داري توش فرو ميري و سقوط ميكني گاهي سرعتت آهسته ميشه و بعدش سريعتر از قبل سقوط ميكردم و هيچ جايي براي گرفتن هيچكسي براي كمك كردن و حتي هيچ صدايي واسه داد زدن نبود فقط 2تا رنگ و احساس سقوط تا بي نهايتي كه هيچوقت تمومي نداشت...از اين خواب متنفر بودم...هميشه بعدش تپش قلب داشتم انقدر كه بايد يه 7-8 دقيقه اي رو تويه تختم ميموندم و بعد بلند ميشدم....خدا رو شكر ميكنم كه امروز اين خواب ها نيست...خدا رو شكر ميكنم كه امروز قوي شدم...خدا رو شكر ميكنم كه اينجام كنار يه سري افراد كه سعي ميكنن خودشون باشن و به ديگران هم ياد بدن ارزش وجودي خودشون رو درك كنن...
همتون رو واقعا دوست دارم و بهترين ها رو براتون ميخوام....
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: زهرا در 05 اكتبر 2011، 04:01:19 am
کسی تو تالار نیس :(
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: shadi در 05 اكتبر 2011، 10:38:09 pm
                      خدایا! سلام
            امشب میخوام مشارکتم برای تو باشه.
            میخوام از خودم برات بگم. ازخودم که خیلی شبیه خودتم.
            هرچند                          تو اون بالایی و من این پایین
                                              من کوچیکم و تو بزرگ
                                              تو قدرتمندی و من ضعیف
                                              من پر از نقصم   تو کامل
                                              تو دانا و حکیمی  من جاهل
                                              من بداخلاقم کینه توزم خودخواهم...
                                              تو مهربون و بخشند و ....
             ای بابا! اینکه همش شد تفاوت! پس شباهتش کجا بود!
             ولی من مطمئنم یه کوچولو شبیهتم.
             اگه نبودم اینهمه دوست نداشتم    :love:
             لطفا کمکم کن بیشتر مثل تو باشم  :pray:
                                             
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: shadi در 07 اكتبر 2011، 04:25:30 pm
سلام دوستای گلم
روز جمعه تون بخیر
امروز برای من یک روز پاکه. یک روز بدون نیکوتین. دیروز تصمیم گرفتم ترکش کنم. دعا کنید بتونم.در طول یک هفتهء گذشته هر روز به خاطر زیاده روی سردرد بودم.چون به طور خیلی ناگهانی ارتباطم با شخصی که وابستش بودم و به شدت بهش احساس نیاز میکردم کاملا قطع شد. روزای سختی بود. وسوسه های زیادی اومد سراغم اما میدونستم هیچی نمیتونه جای خالی اونو واسم پر کنه. سیگارم نتونست. خودمو خفه کردم ولی نتونست. دیروز برای نمیدونم چندمین بار از خودم خجالت کشیدم. توی همون پارکی که دوازده سال پیش وقتی از مدرسه فرار میکردم برای اولین بار ریه هام رو با دود آشنا کردم  روی پاکت سیگارم نوشتم دیگه نمیکشم و انداختمش دور. از خدا میخوام کمکم کنه تا هر روز فرصت فقط 24 ساعت پاکی رو بهم هدیه کنه. تا چهارده مهر برای همیشه تاریخ رهایی من از نیکوتین باقی بمونه.
                                                                                                                          عاشقتونم :rose:
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: sedighe در 07 اكتبر 2011، 06:53:15 pm
 چند روزه که نومیدی و ترس باعث بهم خوردن آرامشم شده  . ترس از آینده دارم . بیماری اعتیاد قدرتش خیلی زیاده ...و من در مقابلش عاجزم ....عاجز  از خداوند میخوام که کمکم کنه تا بیشتر بهش نزدیک بشم . تا بلکه آرامش بگیرم ...
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: Zendegy در 13 اكتبر 2011، 09:55:02 pm
امروز اصلا" حال خوشی نداشتم ....
فکرم خیلی مشغوله ....
احساس می کنم همش در حال تلف کردن و کشتن وقتم
هستم ...
شاید منتظرم ....!!
منتظرم ببینم واسم چی پیش میاد !!!
با اینکه امروز رو مرخصی گرفتم ولی هروقت مرخصی میگیرم به گند کاریام بیشتر اضافه می شه ...  :sickening:
بعد از عمری زندگی هنوز یاد نگرفتم از وقتم و از ثانیه هام چطور استفاده کنم ....!!! :unforgive:
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: Zendegy در 14 اكتبر 2011، 08:53:06 am
سلام ....
صبح زیبای جمعه همتون بخیر ....
اونم توی فصل پاییزه دل انگیز .....
ولی من که روز خوبی رو ندارم ....
خیلی احساس تنهایی می کنم ...
توی روزی که می شد این هوای فوق العاده رو دادش توی ریه ها !!!! ... دارم فکر می کنم که تا روز کاری بعدم چطور ثانیه هام رو تلف کنم !!! :tired:
بالاخره بعد از چند وقت کسی رو که یه مدت زیادی بهش خیلی وابسته بودم دیدم ....
کجا ؟!
توی خواب ....!!!
ولی از درد تنهاییم نکاست ...
راستی این تنهایی یه خوبی داره !!!
حالا فقط من موندم و خدا ....
فقط من و اون ....
درسته که رابطه من بااون هم همچین خوب نیست ولی همیشه بهترین دوست و یاور من مونده و می مونه ... انشاا... .
امیدوارم که همه شما دوستای خوبم همیشه در پناه خدای مهربون موفق باشید و بتونید راه درستی رو که توش قرار گرفتید محکم محکم ادامه بدید ...
راستی یه پست مشارکت روزانه دیگه همه بعد این میزارم اگه دوست داشتید بخونیدش ... واقعا" که حرف دل من و خیلی های دیگست ... همینطور شما .... :bye:
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: shadi در 14 اكتبر 2011، 08:50:24 pm
سلام دوستان....... بازم منم شادی.......یک دردمند وابسته

سه شنبه صبح بعد از کلاس رفتم خرید. بعدازظهرش رفتم پیش مشاورم. چهارشنبه صبح امتحان داشتم. عصرش واسه خواهرم خواستگار اومد. پنجشنبه صبح تا بعد از ظهر اسباب کشی داشتم و با اینکه آش و لاش بودم سر شب رفتم ورزش و کلی دویدم ! امروزم از صبح تا همین الان با کمک همهء اهل خونه مشغول نظافت و جابجایی وسایلم بودیم. روزهای مفیدی داشتم.
همیشه انجام کارای سنگین و خستگی بیش از حد بهم احساس خوبی میده. روزی که خودم رو خسته نکنم فکر میکنم هدرش دادم! 
من نمیدونم این احساسم طبیعیه یا نه؟  ??? شایدم یکی از علائم وابستگی باشه؟  هر کی میدونه لطفا راهنمایی کنه....

 امروز میدونم که دیگه تنها نیستم.
 دوستایی دارم که میتونم بهشون اعتماد کنم و در لحظات حساس زندگی ازشون کمک بخوام... فقط کافیه بخوام!
از خوهرم بخاطر اینکه دوسال قبل بهم گفت شنیده جلساتی برای وابسته تشکیل میشه ممنونم. 
از سارا جون بخاطر اینکه منو با این سایت و تالار آشنا کرد واقعا سپاسگذارم
همینطور بخاطر اینکه افق عزیز و فرزانه خانوم مهربان رو به من معرفی کرد.
با اینکه این دو نفر رو یکبار بیشتر ندیدم چهره های زیبا و صمیمی شون همیشه تو ذهنمه و دلم واسشون تنگ میشه
خیلی وقته کسی از اعضا رو از نزدیک ندیدم و در آغوش نگرفتم.........کاش جلسات دوباره برگذار بشه  :pray:.... بهشون نیاز دارم


عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: shilan در 14 اكتبر 2011، 10:51:03 pm
salam dustane pakam
emshab aslan harfam nemiad...faghat umadam talar vase khatere inke dobare ba masire behbudim ertebat begiram ...
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: sedighe در 15 اكتبر 2011، 09:56:15 pm
 سلام دوستان خوبم : خدا را شکر میکنم برای فرصتی که امروز بمن داده .
 رنجشهای قدم 5 را با رهجوهام کار میکنم .  روی نقش ها و نواقص شان متمرکز شده ام و تحت تاثیر قرار گرفتم .
 چون همه این نقش ها و نواقص را من داشته ام . برای همین احساس خوبی ندارم .
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: Zendegy در 16 اكتبر 2011، 08:10:00 pm
خیلی دلم گرفته ....
و دیگر هییییچ ...........
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: Zendegy در 16 اكتبر 2011، 08:49:13 pm
ای خدای مهربون من ...
خیلی دلم گرفته ....
همیشه از سالها پیش ...
خیلی پیش ...
دوست داشتم بمیرم تا اینکه شاید تو رو از نزدیک ببینم ...
ای کاش میشد قبل از اینکه اینقدر آلوده به گناه های عجیب و غریب بشم ...
قبل از اینکه توی این وضعیت بیافتم ...
اون موقعی که خیلی گناهام کمتر از الآن بود ..
می تونستم بیام و تو رو از نزدیک ببینم ...
ببینم حقیقتی رو که هر کسی یه جوری ازش تعریف می کنه ....
یکی با ترس و یکی با لرز ، یکی دنبال پاداشه و یکی هم ...
ولی من فقط دوست دارم بیام پیشت تا ببینمت ....
تا از این همه امتحان راحت شم ....
نه فقط به خاطر ترس از امتحان و زندگی ....
فقط به خاطر دیدن تو ...
حتی اگه اون یه لحظه ... لحظه ای باشه که تو داری می گی حاضر نیستی قیافه این بندت رو ببینی .. لحظه ای باشه که می گی ببریدش ته جهنم ....
ترسم از اینه که اگه برم ته جهنم ... دیگه تو رو ندارم .... دیگه تا ابد هیچ وقت نمی تونم امید حتی یه لحظه با تو بودن رو داشته باشم ....
خیلی دلم برات تنگ شده ...
ای کاش ...
ای کاش ...
بازم می شد مثل قدیما ....
آآآآآه ه ه ه ه ه .....
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: sara در 17 اكتبر 2011، 01:40:45 am
سلام دوستان خوبم

حس ميكنم بعد از چند روز حرف زدن و باز چند روز گوش كردن و فكر كردن.دوباره داره اون تمايله اون احساس خوبه توم بوجود مياد واسه تغيير و واسه نوشتن واسه دوباره حس كردن بهبودي و ديدن نشانه ها ...خدا رو واقعا شكر...ازش ميخوام قدرت بده و اين حال خوب رو در حين حركت و روبرو شدن با زندگي هم در من حفظ كنه ...بهترين ها رو واستون ميخوام....
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: sedighe در 17 اكتبر 2011، 09:45:56 am
 سلام دوستان : همیشه با مشکلات جسمی ام  ترسها هم به دنبال مریضی می آمدند  . امروز خدا را شکر میکنم که من دیگه  تنها نیستم  . چرا که  زندگیم تحت مراقبت خداوند و نیروی برتر  قرار داره و  ترسی ندارم . خداوند خودش نیرو های کمکی اش را به بهترین صورت می فرسته . و از من مراقبت میکنه و از من میخواهد که در این امر به او کمک کنم . خداوند واقعا بنده نوازه . شکرش . :pray: برای همگی شما آرزوی سلامتی و آرامش میکنم .
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: shilan در 17 اكتبر 2011، 10:51:31 pm
سلام دوستان مهربونم
از کدوم حس و حال این روزهام بگم..از لغزش..از حماقت..از اشتباه..از دیوانگی..احساس گناه..برگشت..جاده خاکی..تا مرز ریسک رفتن و برگشتن..اعتراف..بازم بهبودی..درد گذشته..مقاومت در مقابل وسوسه..شکستن پرهیز...حس شکست ...غرور..حس تنهایی...
دلم واسه خدا تنگه..دلم واسه پاکی یه ذره شده..امروز میتونستم حداقل چیپ 30 روز رو بگیرم ولی ...امروز دست دوستمو گرفتم و با هم رفتیم جلسه ..اصلا فکر نمی کردم یه روزی با هم خونهایم بتونم در مورد جلسه بگم چه برسه با هم بریم جلسه ..از صبح تا ظهر با هم حرف زدیم با هم نشریات و کتاب های انجمن رو خوندیم خندیدیم و گریه کردیم دل هر دومون تنگ بود واسه یه ارتباط متعادل با اطرافمون با دوستانمون برای دوست داشتن و دوست داشته شدن اونم به شیوه صحیح ..اونم مثل من..خوشحالم که دوباره برگشتم پیشتون دوستان پاکم خوشحالم که خدا با همه عهد شکستنهامو گناهام یه فرصت دیگه از امروز بهم داد ..راستی امروز خدمت گرفتم این اولین خدمتم هست حس هیجان خوبی داشت به خصوص وقتی با نشریات برمیگشتم خونه و اینکه دیگه لازم نیست پنهان کنم به جاش میتونم حتی با دوستم در مورد بهبودی صحبت کنیم
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: shilan در 18 اكتبر 2011، 12:09:20 am
دلم براتون تنگه دوستان چقدر دلم تنگه واسه همتون چقدر این ساعت جاتون خالیه هیچکس آنلاین نیست 
مطمئنم هرگز دوست خوبی نبودم ولی به همون اندازه هم مطمئنم که دوستتون دارم..
و از همراهیاتون ممنونم از دوست ورزشکارم گرفته تا نرگس مهربون با اون لهجه شیرینش و آقا رضا و خواهر کوچکتر وبزرگترم.
حتی دوستانی که من باهاشون صحبت نکردم ولی دارم نوشته هاشون رو می خونم
به قول اخبار بالای صفحه جمله قشنگی بود که
سخت است دلتنگ قاصدک بودن در جاده ای که بادی نمی وزد..
 :rose:
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: Zendegy در 18 اكتبر 2011، 12:45:26 pm
یه اتفاقی برام افتاده ...
یه درخواستی ...
یه چیزی ...
....
نمی دونم ... باید شاد باشم ....!!!
نمی دونم شاید هم باید گریه کنم !!
خیلی دلشوره دارم ....
فقط منتظرم ببینم چی پیش میاد و چطور پیش میره ...
خدا کنه که توی راه بدی قرار نگیرم ...
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: shilan در 18 اكتبر 2011، 01:57:58 pm
دوستان من نمیدونم چطور وارد این چت عمومیتون بشم
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: یاس در 18 اكتبر 2011، 02:10:51 pm
سلام دوستان خدا رو شکر بالاخره موفق شدم . از صبح تا حالا نمیتونستم مشارکت کنم ولی یالاخره تلاشم به ثمر نشست . این روزها از نیروی برترم از خدام خیلی دور شدم . عجیب احساس تنهایی میکنم . زندگیم شده همش کار و کار و کار . شدیداً دارم به خودم خسارت میزنم و نمیدونم باید چیکار کنم . توی حلقه دعاتون توی جلسات ، توی مراقبه هاتون با خدا از منم اگه دوست داشتین یادی بکنین.
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: shilan در 18 اكتبر 2011، 05:47:41 pm
سلام به همگی
می خوام بگم واقعا موافقم با حرف دوست خوبم..فکر کردن و حس حضور
خدا دل رو باز میکنه و به قلب شادی و امید میده گر چه خیلی اشتباه کردم
ولی بالاخره بین خیر و شر تونستم خیر رو انتخاب کنم
یه مقدار مثل همیشه دیر ولی از برگشتنم خوشحالم و از بودن در جمع پاکتون خوشحالم
و از حضور تک تکتون خدا رو شکر میکنم..
دوستتون دارم شاد و آرام باشید :rose:
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: shilan در 18 اكتبر 2011، 06:33:40 pm
فکر کنم سوتی دادم قلب و دل چه فرقی داره :) ;)
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: علی در 19 اكتبر 2011، 12:09:37 pm
سلام دوستان خدا روشکر به خاطر یه روزه پاکه دیگه.
خدا روشکر به خاطر دوستانی چون شما بی شما من مرده ای متحرکم
خدا رو شکر بعد از مدتی سیستمم درست شد تونستم به شما سر بزنم ارشد قبول شدم اونم ازاد
ولی ترس دارم تو هزینه اش کم بیارم ولی با هر کی مشورت کردم
گفتش برو فرصت ازدست نده راهنمام میگه برو بخون
دوستان برام دعا کنین دوستتون دارم
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: shilan در 19 اكتبر 2011، 09:02:59 pm
جالبیش اینه که کلاس زبان هم امروز رفتم استاد میگه :there is only one happiness in life ;
to love and be love...تنها یک سعادت در زندگی وجود دارد حس دوست داشتن و دوست داشته شدن :rose:
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: Zendegy در 20 اكتبر 2011، 05:32:15 pm
سلام دوستان خوبم ...
منم زندگی ..... ........ ........ یه بدبخت بیچاره ....
یکی که قبلا" یه جور دیگه بود و ولی حالا ...
حالا مجبوره که خیلی چیزهایی رو که نباید بشنوه و ببینه ... ببینه و بشنوه !!!
امروز برای دومین بار مجبور شدم از کسی که خیلی دوسش داشتم ....
کسی که خیلی خاطرش برام عزیز بود ...
کسی که خیلی واسم مهم بود ...
بازم هم یه چیز جدید بشنوم ...
خیلی بد بود ...
خیلی بد ...
اصلا" فکرشو نمی کردم برای موندن کنار من همچین چیزی رو شرط کنه ...
به مخیلم هم نمی گنجید ...
یه بار دیگه هم همچین چیزی گفته بود ... ولی من ازش گذشته بودم ...
من داشتم گریه می کردم و اون حرفش رو تکرار می کرد ....!!!
///... (آخه اون قبلا" بدجوری بیمار بود) .... ولی به امید خدا رو به بهبودیه ...///
اینکه ببینید کسی رو که دوسش دارید می خواد تمام زندگیتون رو بگیره ... تمام هستی تون رو ... تمام شرف و آبروتون رو ...
فقط به خاطر یک لحظه ...
به خاطر یه لحظه کثیف و پلید ...
ای خدا خودت کمکم کن ..
کمکم کن تا توی این وضعیت الآنم ..
وضعیتی که با تنهاییم .... با مشکلاتم .... اینطور درگیرم ...
حالا که این وضع جدید هم بهم فشار میاره ...
به تصمیم خوب برای خودم بگیرم ...
خودت به عزیز منم کمک کن ...
من که باز هم این رو به حساب بیماریش ...
به حساب وابستگی های مسخرش ...
به حساب ندونم کاریش ...
به حساب ....
گذاشتم ...
شاید این دفعه دیگه نباید چشمام و می بستم تا مثل یه انگل بهم نگاه بشه ..
مثل یه آدم که فقط به درد پایین ترین مرحله زندگی و دون ترین مرحله اون می خوره ...
خدایا تو که تا حالا تو دنیا منو از این چرندیات حفظ کردی ...
بقیه اش رو هم خودت حفظ کن ....
خیلی تنهام ... خیلی ...
ای کاش می شد بمیرم ...
 
[/size]
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: Zendegy در 21 اكتبر 2011، 10:03:11 am


سلام دوستان همدرد زندگی ...
صبح جمعه همتون به خیر ...

خیلی روز و شبای سختی رو می گذرونم ....
خیلی سخت ...

دیشب ساعتای 3 برگشتم خونه ....
داشتم می مردم ...
داشتم می مردم ...

می خواستم یه سر بیام توی سایت ببینم کسی هست یا نه که دیدم متاسفانه دسترسی به اینترنت هم ندارم ..
خیلی اوضام خراب بود ولی صبح خدا رو شکر یه مقدار بهتر شدم ...

دیگه هیچ راهی واسم نمونده ...
باید یه کاری کنم ...
یه کار بزرگ ....
شاید اینجوری بشه یه مقدار راحت شد ... یا شایدم با خواست خدا کلا راحت شم ...

می خوام برم و بکشمش ....
آره منظورم همون قتله !!!

همون کسی رو که خیلی بهش وابسته شدم ...
همون کسی که توی یه مدت به اندازه چندین سال از عمرمو گرفت و له شدم ....
بس که جوش زدم و استرس کشیدم ... شاید آدم شه !!!
امروز توی برنامم دارم که برم و کار رو تموم کنم ...

به خودش هم گفته بودم که اگه بخوام بکشمت (البته توی دلم) یه روز می رم قبرستون (البته این اسم واسش جفاست و واقعا باید گفت آرامستان ) ... و اونجا کارتو توی دلم تموم می کنم ...
آخه موقعی که تازه کار بهبودیش رو شروع کرده بودیم بعضی وقتا می بردمش اونجا تا یه تکونی به وجدانش .. به مغز گندیدش بخوره ...

هیچ وقت صدای داد زدن و نعره کشیدناش توی قبرستون ....
موقعی که تنهایی از من دور می شد و می رفت اون دور دورا تا راحت باشه ...
از گوشم بیرون نمیره ...

درست مثل کسی که بچه ش مرده ....!!
واقعا هم که اوضاع افتضاح اون روزش از مردن بچه هاش هم بدتر بود ...
آره ... باید برم ...
برم سر قبر همون بچه ها ...
همون جایی که می رفتیم ...
قبر همون بچه نازی که هم اسم خودش بود ...
همونی که واسش گل می زاشتیم و حمد و سوره می خوندیم ...
یه شمع ببرم و ...
همونجا دفنش کنم ...........................
همونجا ...........
دیگه تحملم تموم شده ...
دیگه نمی تونم ..
مردم از بس توهین شنیدم و تحقیر شدم ...
و این طور مثل یه آدم پست باهام رفتار کرد ...
دیروز حالش خیلی بد بود ...
واسه من نه ....

فقط واسه اون دعا کنید ...


[/size]
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: رضا - بیل در 21 اكتبر 2011، 04:08:47 pm


سلام دوستان همدرد زندگی ...
صبح جمعه همتون به خیر ...

خیلی روز و شبای سختی رو می گذرونم ....
خیلی سخت ...

دیشب ساعتای 3 برگشتم خونه ....
داشتم می مردم ...
داشتم می مردم ...

می خواستم یه سر بیام توی سایت ببینم کسی هست یا نه که دیدم متاسفانه دسترسی به اینترنت هم ندارم ..
خیلی اوضام خراب بود ولی صبح خدا رو شکر یه مقدار بهتر شدم ...

دیگه هیچ راهی واسم نمونده ...
باید یه کاری کنم ...
یه کار بزرگ ....
شاید اینجوری بشه یه مقدار راحت شد ... یا شایدم با خواست خدا کلا راحت شم ...

می خوام برم و بکشمش ....
آره منظورم همون قتله !!!


همون کسی رو که خیلی بهش وابسته شدم ...
همون کسی که توی یه مدت به اندازه چندین سال از عمرمو گرفت و له شدم ....
بس که جوش زدم و استرس کشیدم ... شاید آدم شه !!!
امروز توی برنامم دارم که برم و کار رو تموم کنم ...

به خودش هم گفته بودم که اگه بخوام بکشمت (البته توی دلم) یه روز می رم قبرستون (البته این اسم واسش جفاست و واقعا باید گفت آرامستان ) ... و اونجا کارتو توی دلم تموم می کنم ...
آخه موقعی که تازه کار بهبودیش رو شروع کرده بودیم بعضی وقتا می بردمش اونجا تا یه تکونی به وجدانش .. به مغز گندیدش بخوره ...

هیچ وقت صدای داد زدن و نعره کشیدناش توی قبرستون ....
موقعی که تنهایی از من دور می شد و می رفت اون دور دورا تا راحت باشه ...
از گوشم بیرون نمیره ...

درست مثل کسی که بچه ش مرده ....!!
واقعا هم که اوضاع افتضاح اون روزش از مردن بچه هاش هم بدتر بود ...
آره ... باید برم ...
برم سر قبر همون بچه ها ...
همون جایی که می رفتیم ...
قبر همون بچه نازی که هم اسم خودش بود ...
همونی که واسش گل می زاشتیم و حمد و سوره می خوندیم ...
یه شمع ببرم و ...
همونجا دفنش کنم ...........................
همونجا ...........
دیگه تحملم تموم شده ...
دیگه نمی تونم ..
مردم از بس توهین شنیدم و تحقیر شدم ...
و این طور مثل یه آدم پست باهام رفتار کرد ...
دیروز حالش خیلی بد بود ...
واسه من نه ....

فقط واسه اون دعا کنید ...


.
منم براتون دعا میکنم ،
آمین ...
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: Zendegy در 21 اكتبر 2011، 07:13:19 pm
باران می بارد امشب ...
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: shilan در 23 اكتبر 2011، 10:54:33 pm
سلام دوستان خوبم
یه چند روزه همش توی تالار هستم می نویسم و می خونم
تجربیاتتون رو خوندم خیلی چیزا برام یاد آوری شد خیلی چیزای جدید هم یاد گرفتم
باز برام یاد آوری شد که هرگز نباید دور از ابزارها و مراقبت از خودم باشم
توی جمع گرمتون حس آرامش امنیت میکنم حس اینکه
یه عالمه دوست مهربون و خوب داری خیلی قشنگه
الان داشتم یه جمع بندی میکردم دیدم تو کارام درس خوندنم کم هست باید بیشترش کنم
سریع به یه دوستم زنگ زدم و باهاش قرار درسی گذاشتم
ساعات جلسه و کلاس و ..رو هم تنظیم کردم خوشحالم
واسه اینکه فردا یه دوست رو میبینم برای دیدنش هیجان دارم ;) ;)
دیشب داشتم می خوندم که نوشته بود
موفقیت یعنی برنامه. تلاش. جمع بندی .ارزیابی . اصلاح.
و بعد دوباره تلاش..فکر میکنم یه چند روز تا دوباره رو دور درس خوندن بیفتم گرم بشم
طول بکشه کمتر برسم بیام تالار..
دوستتون دارم خیلی زیاد..ازتون یک دنیا ممنونم..
اگه لایق باشم دعا میکنم و ممنون میشم با دل های پاکتون برام دعا کنید..
 :rose: :rose:
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: mahtab در 26 اكتبر 2011، 09:24:33 am
سلام دوستان عزیز.
نیازمند دعای همه ی شما عزیزان هستم
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: یاس در 26 اكتبر 2011، 01:47:03 pm
مهتاب نازنینم سلام
به قول دوست خوبم شیلان اگه لایق باشم ، چشم حتماً دعات میکنم .
شما هم من رو از دعاهاتون بی بهره نزارین .
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: e_a_56 در 26 اكتبر 2011، 05:52:51 pm
سلام دوستان دعام کنید که محتاجم
 دعاتون میکنم
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: یاس در 27 اكتبر 2011، 09:34:55 am
مرا بسپار در یادت به وقت بارش باران ، نگاهت گر به آن بالاست و در رقص دعا قلبت مثال بید میلرزد .
 دعایم کن که من محتاج محتاجم .
نمیخواهم دعایت آب و نانم رو فزون سازد ، دعایی کن کز این هجر و غم و دوری ز اصل خود و تنهایی میان این همه تنهای همچون من رها گردم ...
دعایم کن که من محتاج محتاجم .
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: علی در 27 اكتبر 2011، 08:28:50 pm
سلام دوستان..خدا روشکر به خاطر یه روز پاک دیگه یه یه روز جمع شده فردا دارم سه ساله میشم احساس خوبی دارم
و از خداوند ممنونم که کمکم کرد نمردم از شما دوستان هم ممنونم بهم کمک کردین
عنوان: مشارکت می کنم
رسال شده توسط: e_a_56 در 30 اكتبر 2011، 12:46:17 am
سلام دوستان پاک ازنیروی برترم سپاسگذارم که یارای روبرو شدن با مشکلات را به من داده ولی این یک حقیقت است که هنوز هم در بعضی مواقع به شکل افراطی یا تفریطی با آنها روبرو میشوم
مشکل مسکن دارم در دوران تلخ اعتیادی 2تا منزل و یک مغازه را به دلیل عدم سلامت عقل از دست دادم اگه بگم امروز گاهی که یادم میاد حسرتشون رو نمیخورم نا صادقی کردم، خیلی وقتا که به یادشون میفتم و وضعیت فعلیم رو میبینم احساسات بدی مثل حقارت رو تجربه میکنم.
نیروی برتر میدونم هستی، حامی منی و رد پاتو جای جای زندگیم لمس کردم ازت میخوام کمکم کنی تا متعهد مسؤلیت پذیر باشم و ازتو عاجزانه استدعا دارم تا قدرت پذیرش خواست و اراده ات رو به من ضعیف بدی. آمین
محتاج دعای شما عزیزان همدرد هستم. دعاتون میکنم. احسان
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: mahtab در 30 اكتبر 2011، 09:48:48 am
سلام دوستان عزیزم .این روزها با اینکه حرفهای زیادی برای گفتن ونوشتن دارم اما یه نیروی درونی اجازه ی بیانشون رو بهم نمیده .منتظرم تامشکلات حل بشن وکار دیگه ای ازدستم برنمیاد فقط باید صبور باشم وبخدا بسپارم ازشما میخوام که باز هم من رو دعا کنید
تورو خدا تو دعاتون فراموشم نکنید
دوستون دارم وبخدا میسپارمتون
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: sara در 30 اكتبر 2011، 10:55:02 pm
سلام دوستان عزیزم .این روزها با اینکه حرفهای زیادی برای گفتن ونوشتن دارم اما یه نیروی درونی اجازه ی بیانشون رو بهم نمیده .منتظرم تامشکلات حل بشن وکار دیگه ای ازدستم برنمیاد فقط باید صبور باشم وبخدا بسپارم ازشما میخوام که باز هم من رو دعا کنید
تورو خدا تو دعاتون فراموشم نکنید
دوستون دارم وبخدا میسپارمتون

دعا ميكنم كه به بهترين نحو پيش بره... :pray: :pray: :pray:
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: رضا - بیل در 31 اكتبر 2011، 05:11:57 am
سلام دوستان عزیزم .این روزها با اینکه حرفهای زیادی برای گفتن ونوشتن دارم اما یه نیروی درونی اجازه ی بیانشون رو بهم نمیده .منتظرم تامشکلات حل بشن وکار دیگه ای ازدستم برنمیاد فقط باید صبور باشم وبخدا بسپارم ازشما میخوام که باز هم من رو دعا کنید
تورو خدا تو دعاتون فراموشم نکنید
دوستون دارم وبخدا میسپارمتون
.
.
آمین...
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: e_a_56 در 01 نوامبر 2011، 01:17:33 am

سلام دوستان پاک من. سلام هدیه های خداوندی
جوان بودم وخام و سرکش، میخواستم وارد کوچه ای شوم، به سر کوچه که رسیدم دیدم پیر مردی در حال خارج شدن از آن کوچه است، خطاب به من گفت جوانک نرو بن بست است بی تفاوت و بدون آنکه لحظه ای تأمل کنم به راه خود ادامه دادم به ته کوچه که رسیدم دیدم که پیر مرد درست میگفت. کوچه بن بست بود برگشتم. اما تا دوباره به سر کوچه رسیدم، پیر شده بودم. جوانکی را دیدم که قصد رفتن به کوچه را داشت!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: sedighe در 02 نوامبر 2011، 07:07:06 pm
 سلام دوستان : خدا را شكر ميكنم بخاطر آگاهي و آرامشي كه امروز دارم . 3 سالي ميشه كه مشكلي و در نتيجه احساس بدي برايم بوجود آمده بود . من خيلي براي حل اش تلاش كردم و موفق نشدم نهايتا وقتي خسته و عاجز شدم  رهاش كردم و به خداوند سپردم كه خودش ......و.
 ديگه حتي كنترل هم نكردم . ديروز اتفاق جالبي افتاد كه در نتيجه اون مشكل خود به خود برطرف شد . امروز ايمان به سپردنم بيشتر شده .
 اعتمادم بيشتر شد . خدا را بابت اين اصول و معجزاتش شكر ميكنم .
 صحبت ديگرم اينه كه دلم براي دوستان در تالار تنگ شده بود .  افق عزيزم كه آنلاين شد انرژي گرفتم . تك تك دوستان در اين تالار را دوست دارم . برايشان دعا ميكنم و آرامشم را مديون تجربيات قشنگ شان ميدونم .و منتظر حضور گرمشون هستم .  :rose:
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: pari در 02 نوامبر 2011، 10:54:49 pm
سلام به همه
امروز که بعد از مدتها به تالار اومدم دیدم چقدر دلم برای اینجا و همه شما تنگ شده...
دلم میخواد همتون خوب خوب باشید
منم بد نیستم شکر
دارم میرم به پیش رو و امروز رو میبینم نه گذشته ای که آزارم داد و یا آینده ای که ناپیداست...
برام دعا کنید وقتی این پیامم رو میخونید چون میدونم دلهای مهربون شما به خدا بسیار نزدیکه
دوستون دارم...
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: shilan در 02 نوامبر 2011، 11:51:03 pm
سلام به همه ی دوستان مهربونم
یک هفته تجربیات باور نکردنی ..خدا رو خیلی شکر ..امشب دیگه خیلی عجیب و با حال بود اصلا فکر نمیکردم..فقط می خوام با همه وجودم بگم مرسی مرسی..ممنون از خدا که هر ثانیه هوای همه ی ما رو داره..ممنون از دوست و خواهر خوبم که این سری با هم یه چند تا از آهنگ هایی که منو غرق وابستگی میکرد حذف کردم و به جاش به من صدای یکی از بچه های بهبودی رو داد ممنونم خواهر کوچکترم به خاطر بودنت به خاطر..ممنون از خواهر دیگرم که بخشید درست لحظه ای که فکر می کردم با اعتراف اشتباهم همه چی تموم شد باور نکردنی بود..ممنونم نرگس جان واسه امشب هرگز هرگز فراموش نمی کنم..ممنون از رفیقم که با وجود کارهای زیادی که داشت به دیدارم اومد با 2 شاخه رز سفید واقعا دیدار  قشنگی بود  ..ممنون از دوستان تالار که در نبودنم به یادم بودند از دوست خوبم یاس از علی آقا که زمان جلسه اینترنتی رو گفتن  ممنون ملیحه جان شعرت خیلی به موقع بود یه مدت هست از دوست ورزشکارم بی خبرم امید که در هر موقعیتی هست شا دو آرام باشه مهتاب جان مطمئنم که خدا همراهتون هست و هر چی خیره براتون اتفاق می افته ممنون آقا رضا جدی تر از
همیشه به حرفهاتون فکر کردم ممنون از دوستان خوبم e-a-56 و zendegy...خلاصه من نمیدونم امشب چه طوری تشکر کنم..دوستتون دارم یک دنیا.. :rose: :rose:
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: افق در 04 نوامبر 2011، 12:39:35 pm
سلام به دوستان خوبم
خدا رو شکر که امروز توی جمعتون هستم و دوباره توی تالار اومدم
این جند وقت نتونسته بودم پشت کامپیوتر بشینم
براتون بهترینها رو آرزو می کنم و دعا می کنم مسئله های زندگی همتون به زودی حل بشه
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: e_a_56 در 09 نوامبر 2011، 06:37:43 pm
سلام خدارو سپاسگذارم . بعد از چند روز که هم حال مزاجیم بد بود و هم یه مشکل باعث شده بود کمی درگیری فکری داشته باشم، امروز احساساتم متعادله.
نه حالم کاملاً خوب شده و نه مشکلی که عرض کردم از بین رفته ولی چی شده که احساساتم متعادل شده؟ یه تراز احساسات واسه راهنمام خوندم . یه بار دیگه اقرار صادقانه داشتم، یه بار دیگه مفهوم سپردن رو به کار گرفتم و سعی کردم که تسلیم باشم. چقدر این اصول بسیار ساده ی ما زیباست. چقدر اتفاقات روحانی با وصل بودن به اصول قابل در ک است .
نیروی برترم از تو منونم که لیاقت این را دارم که یک NA ای باشم . بابت راهنما و دوستان بهبودیم منونم. ممنونم که این فرصت را به من داده ای تا امروز بوم زنگی ام را با رنگهای متفاوت رسم کنم و چون گذشته بوم زندگی من فقط از رنگهای سیاه و سفید تشکیل نشده

                                                                                                                                احسان
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: sara در 10 نوامبر 2011، 12:15:30 am
salam dustane khubam khoda ro shokr mikonam ke injam delam vase inja va tajrobehash o vase tak taketun tang shode.rastesh emruz baad az 4 sal ye dafe delam khast beram haram  hichi barnamerizi nashode bud vali engar khodesh hame chiz ro radif kard va ba yeki az dustan 2taei raftim.khosh gozasht arameshe ajibi dasht ehsas kardam khode niroye bartar in ro khaste bud...khoda ro vaghean shokr tak taketun toye fekram budin va baratun az tahe delam aramesh shadi va salamat ro khastam.baad az haram ham khoda khodesh lotf kard ke baade 2 mah beram yek jalase behbudi va beyne entekhab shodehash gharar begiram.vaghean azash mamnunam jalase nematiye ke adam vaghti ye modat azash dure kambudesh ro vaghean hes mikone. Zendegim dare yekam avaz mishe sharayete jadid tajrobe haye jadid omidvaram az pasesh bar biam va roshd konam. Hamatun ro dust daram baram doa konin dar panahe hagh
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: e_a_56 در 13 نوامبر 2011، 02:06:35 pm
سلام از نیروی برترم شاکرم بابت تمام توجهاتی که به من داره وبابت اینکه شماها رو به من داده
موضوع مشارکتم ترسه یه کار جدید واسم داره درست میشه توی یه شهر دیگه، ترس دارم و توی همین موقعیتی که هستم با تمام مشکلاتی که دارم، احساس امنیت بیشتری میکنم (ترس از ناشناخته ها) هنوز در موردش با راهنمام صحبت نکردم چون همین الان این خبر رو بهم دادن.
نیروی برتر، من که به حامی بودن و مهربانیت ایمان دارم. کمکم کن. عاجزانه از درگاهت تقاضا دارم آنجه به صلاح من میدانی را رقم بزنی و مقاومت مرا در برابر تغییر بشکنی و قدرت پذیرش خواست و اراده ات را به من عاجز بدهی.

                                                                آمین
محتاج دعای شما دوستان هستم. دعاتون میکنم.
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: sedighe در 30 نوامبر 2011، 08:14:10 am
سلام دوستان خوبم : خدا را شكر ميكنم و خوشحالم كه همدرداني دارم و جايي براي بيان احساساتم ...احساس خوبي ندارم چون مشكلاتي كه سالها من را به ستوه آورده بودند همچنان  وجود دارند .....و احساس ميكنم كه تحت فشار زندگي قرار گرفته ام و راه گريزي ندارم ....با اينكه ابزارها توي دستم و راه حل ها پيش رويم قرار داره .....ولي ترسها ...شك...و دودلي هم هست ...سالها در اثر نا آگاهي در شرايط نا امن زندگي كرده ام ..با اضطراب و وحشت زندگي كرده ام ....ميخواسته ام كه  زنده بمانم  ....ولي امروز ميخواهم زندگي كنم  و ميدانم كه من شايستگي امنيت و آرامش را دارم ....من چطورميتوانم  رفتار هاي نادرست و بيمارگونه ديگران را متوقف كنم ؟؟و چطور ميتوانم تحت تاثير نباشم ..؟؟آخه من اينجا هستم .....
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: فرزانه در 01 دسامبر 2011، 02:16:23 pm
سلام و درودبردوستان خوب تالار.
امروز بعداز بيشاز دوسهماه تونستم با هر كلنجار با كامپوتر و سايت اينجا آنلاينبشم- حرف برا گفتن و مشاركت زياد دارم اما فقط ازتونميخوام برام دعا كينيد كه كارهايي كه در پيش دارم باكمك مهرخدواند روبراه بشه.
امورز تولدم بود- تولد من و فرين دخترگل آقافريد. ژارسال تو سايت قسمت مشاركتها كلي انيميشن وتبريك گذاشتيمو كلي بچههاي تالار به ذوق اومدن -
ازاونهاييكه بهم زنگ زدن و تبريك گفتنم و يادم بودن ممنونم.
همتونو و دوست دارم- خواهر كوچيك شما فرزانه
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: فرزانه در 01 دسامبر 2011، 02:20:56 pm
براي ياد آوري 10 آذر پارسال ارزش اينوداره كه به صفحه10 مشاركت بريد وكلي لبخند بزنيد
هركاري كردمنتونستممطلبو را بيارم اينجا تصاويرش منتقل نميشد.
ممنون برامدعاكنيد.
.
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: mahtab در 12 دسامبر 2011، 09:26:33 am
دلتنگ همهی ی شما عزیزانم ومحتاج دعاتون
تولدت مبارک فرزانه ی عزیزم
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: sara در 17 دسامبر 2011، 11:56:15 pm
سلام دوستان : خدا را شكر ميكنم كه اين فرصت به من داده شده تا بتونم درست انتخاب كنم و درست عمل كنم ...
 اين روزها حالم خوب نيست ...چرا كه دوباره همسرم يك اتوبوس ديگه از روي ما رد كرد ....دوبارهله شديم  ....دوباره يك ضربه ديگه به پسرم زد ....
  مشكل اقتصادي بوجود آورده ....آرامش مون را به هم زده ..دوباره نگراني ترس و استرس ....
 از خدا ميخوام كه اونو در مسير درستي  (بهبودي)قرار بده ..از خداي مهربون كمك ميخوام  ....ميخوام راه و جهت را بما  نشون بده ....
 ميخوام از خواست و اراده اش با اطلاع بشم ...(يك پيام) . ..به دعاي شما عزيزان نياز دارم ..
دلتنگ همهی ی شما عزیزانم ومحتاج دعاتون
تولدت مبارک فرزانه ی عزیزم

دعا ميكنم مشكلتون حل بشه به بهترين نحو...
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: faranak_so در 03 ژانویه 2012، 05:04:52 pm
سلام دوستان خوبم دلم برای تک تک تون تنگ شده هرچند تالار حال و هوای همیشه رو نداره و جای خیلی از بچه ها خالیه...این روزها مشکلات مثل آوار رو سرم خراب شده ولی بازم خدا رو شکر که باز هم توانم رو از دست ندادم و به لطف و معجزه الهی امیدوارم .خدایا به کمکت نیاز دارم خدایا راه رو گم کرده ام هدایتم کن خدای خوبم ترس هام رو ازم بگیر و این ترس و نگرانی رو ازم دور کن .نیازمند دعای همتون هستم و مرسی که هستید .همتون رو دوست دارم
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: sedighe در 04 ژانویه 2012، 07:46:28 pm
 سلام دوستان خوبم :  من از نيرو تجربه و اميد تك تك تان استفاده كردم و  تشكر ميكنم ....سلامت جسمي ندارم ...دارم از خودم مراقبت ميكنم ...هنوز نتونستم كه ترس و نگراني آينده را رها كنم ...از خدا كمك ميخام و شكر ميكنم ...نيازمند دعاي شما عزيزان هستم و منهم براي تك تك تان دعا ميكنم .و بخدا مي سپارمتان ......به اميد روزهاي بهتر ...
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: sara در 05 ژانویه 2012، 01:50:13 am
سلام ميكنم به همه دوستان خوب و مهربانم
 
خدا رو شكر....نميدونم الان دقيقا چرا ولي خدا رو شكر....
خدا رو شكر به خاطر اينكه امروز يك دوست كه چند روزي بود ازش خبر نداشتم بهم اس ام اس داد....
خدا رو شكر بخاطر راهنماي خوبم و عشقش....خدا رو شكر واسه يكي از دوستام كه هنوز حواسش بهم هست....
خدا رو شكر كه صبح بهمون كمك كرد كه به ديگران كمك كنيم
حتي اگه كمك كردنمون در حد برف ماشيناشون رو تكوندن و اب جوش آوردن بود
كه چرخ ماشينشون كه يخ كرده بود رو راه بندازه
خدا رو شكر كه هنوز ديگران مهمن....خدا رو شكر كه هنوز اين خصوصيت تويه من باقي مونده
شايد من بلد نيستم شايد من نميخوام يك سري افراد رو بپذيرم شايد من نميتونم
ولي همين كه الان فكر ميكنم و ميبينم هنوز مهم بودن
انسان ها در وجودم نمرده خدا رو هزار مرتبه شكر
 نميدونم اين چند روزه چم شده همش دارم ميپيچم دور خودم
انگيزه هيچ كاري رو ندارم....انگار هدفام رو از تويه وجودم كشيدن بيرون و تهي تهي شدم....انگار انگيزه هام رفته
انگار تويه پيله خودم گير كردم....كاش ميدونستم چمه...از صبح انقدر داد زدم سر ديگران كه داره
انقدر پذيرشم پايين بوده كه خودم رو هم عاصي كرده...اين حال رو تجربه كردم
نميخوام توش بمونم ميدونم چقدر عواقب داره برام از خدا ميخوام دست و پام رو باز كنه
بهم عمل بده بذاره حركت كنم و حال بديم رو از بين ببرم....
امشب در جهتش كاري كردم سعي كردم تنها نمونم سعي كردم عشق بدم هم به كودك درونم هم به بقيه
نميدونم ميخوام سالم عمل كنم ولي نميدونم چقدر حالم رو خوب ميكنه چقدر ميتونه موثر يباشه
و باز هم خدا رو شكر كه امروز در همين حد هم تونستم باشم و بدتر نكردم...
خدايا خودمو همه دوستانم تويه تالار رو همه دوستام تويه بيرون رو  راهنمام رو خواهرم رو خانوادم رو
اصلا همه بنده هات رو ( خودت شاهدي كه هيچوقت دوست نداشتم از كسي متنفر باشم) به دستان پر مهر خودت ميسپارم
و دعا ميكنم هرچيزي كه براشون بهترين هستش پيش بياد....
ااگه لايق بودم من رو هم تويه دعاهاي زيباتون سهيم كنين....
 
عنوان: مشاركت روزانه
رسال شده توسط: faranak_so در 09 ژانویه 2012، 08:19:56 pm
سلام دوستان خوبم.خدايا ممنونم كه امروز فرصت زنده بودن رو بهم دادي كه بتونم بيام و حرف بزنم.امروز خيلي از بيمارم رنجش دارم وخيلي دلم شكسته و لي ميخوام رهاش كنم ورفتاراشو باي بيماريش كذاشتم فقط ميتونم براش دعا كنم .خدايا بيشتر از هميشه به عشقت و حمايتت نياز دارم تنهام نذار وبا من باش خدايا ازت ميخوام كه اجازه ندي فراموشت كنم خدايا دستامو بكيرفقط تويي كه ميتوني كه آرومم كني .خدايا شكرت به خاطر مهربونيات و همه دوستان خوبي كه نديده دوستشون دارم.
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: mahtab در 10 ژانویه 2012، 10:11:08 am
سلام دوستان عزیز
دلم واستون حسابی تنگ شده  همیشه بیادتونم ودوستون دارم .فرانک عزیزم تونیمه ی گمشده ی منی از خدا میخوام هیچ وقت ناراحت وغمگین نباشی عزیزم .سلامتی نرگس جون رو ازخدا میخوام وموفقیت روز به روز سارا رو
وباز هم نیاز مند دعای همه ی شما عزیزانم هستم
 
عنوان: مشاركت
رسال شده توسط: faranak_so در 10 ژانویه 2012، 01:52:58 pm
مهتاب عزيز منم با تمام وجودم برات دعا ميكنم كه مشكلاتت حل بشه واز خدا ميخوام كه دنيا شادي و آرامش رو بهت هديه كنه.براي نركس عزيز هم آرزوي شفاي عاجل دارم نركس جون دلم براي مشاركتهات تنك شده هميشه با خوندن اونا حس خوبي بهم دست ميده واراده صبر وايمانت رو تحسين ميكنم.فرزانه عزيز ومهربونم وبري وافق دوستاي خوبم وبرادر خوبم آقا رضا جقدر جاتون خاليه اميدوارم تالار به روزهاي قبل بركرده دلم براي همتون تنك شده.
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: daruosh در 15 ژانویه 2012، 10:36:07 pm
درود به همه دوستان و خسته نباشید خیلی وقت بود نیومده بودم  تو انجمن خیلی دل تنگ بودم و دوست داشتم بیام اما... دوست دارم باز هم مثل روزهای اولی که عضو شدم حضور مداومی داشته باشم. هفته پیش تولد یک سالگی رهایی از نیکوتین رو گرفتم و از خدا سپاگزارم.
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: sara در 16 ژانویه 2012، 02:06:47 am
سلام ميكنم به همه دوستان خوبم
اول تولد آقا داريوش رو تبريك ميگم و براشون پاكي بي تاريخ و دل خوش همراه با سلامتي رو از خدا ميخوام.
دوم ميخوام دعا كنم واسه همه دوستام نرگس جون افق مهربان فرانك جان مهتاب عزيز پري عزيز مليحه مهربونم
كه كلي دلم براش تنگ شده فرزانه جون آقا رضا آقا فريد حوريه جون شيلان عزيزم ميرا نازنين آقا سامان علي آقا
و تك تك دوستانم كه هميشه در قلبم هستند دعا ميكنم هرچي كه به صلاحتون هست هر آرزو يي كه دارين
محقق بشه كه حقيقتا لايق بهترين هايين.
 
اين روزا خودم احساسم شده شبيه نوارقلب ميره بالا بالا بالا بعد يك دفعه سقوط ميكنه ته دره.....خدا رو شكر ميكنم كه امروز فرصت ديدن اين حال رو دارم
فرصت اينكه توش نمونم....خدا رو شكر كه الان آرومم و نسبت به چند ساعت قبل حس بهتري دارم ...
ازش ميخوام راه رو نشونم بده ...يه سري تصميمات هست كه بايد گرفته بشه ميخوام خودش افرادي رو كه بتونن بهم آگاهي بدن رو سر راهم بذاره
 ازش ميخوام اين نوسانات رو بگيره تا بتونم بهتر فكر كنم ....دوستتان دارم و به دعاهاتون نياز و اعتقاد دارم....
عنوان: مشاركت روزانه
رسال شده توسط: faranak_so در 17 ژانویه 2012، 06:15:30 pm
خدايا از ته دل عاجز و خسته ام خيلي دلم واسه دختر كوجولوم تنك شده .خدايا با تمام مشكلاتي كه دارم باورت دارم و با تمام وجود حست مي كنم و ميدونم كه هستي و صدامو ميشنوي خدايا خواست و اراده ات رو بر من جاري كن و به من عزت نفس و قوت قلب و صبر بده كمكم كن بتو نم فراموش كنم و ببخشم تا بخشيده بشم.sara جون به خاطر احساس خوبي كه داري بهت تبريك ميكم و از خداي خوبم ميخوام كه هميشه  زندكي آروم و شادي داشته باشي.مهتاب عزيزم از صميم قلبم برات دعا ميكنم كه بتو ني تصميم درستي در زندكيت بكيري جون لايق بهترينهايي...
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: علی در 24 ژانویه 2012، 10:12:14 pm
سلام دوستان. من خدا روشکر میکنم به خاطر هدیه پاک زندگی کردن
به خاطر آرامشی که بهم داده. خدارو شکر به خاطر انجمن و شما دوستان
 خدایا عاجزم در برابر بیماریم کمکم کن از اینکه تونستم بعد مدتها مشارکت کنم خوشحالم
ممنون که خوندین :rose:
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: فرید در 27 ژانویه 2012، 08:08:50 pm
درود به دوستان و درود به زندگی
.
سپاسگزار پروردگار هستم به خاطر یک روز دیگه که هوشیار بودم . مدت زیادی می شه که لیاقت خدمت و حضور دائمی در این محیط را ندارم و حقیقتا دلم هوا شما را کرده و مطمئنم که من هم در گوشه ای از قلب شما جا دارم. به لطف پروردگار زندگی در جریانه و در کنار خانواده و دوستانم خوشحال و راضی هستم. از این فرصت استفاده می کنم و از خداوند به خاطر تمام محبتهاش سپاسگزارم از اینکه با اومدنم به برنامه فرصت تجربه حیاتی جدید را که حتی در خواب هم تصورش را نداشتم برایم فراهم کرد، از خداوند یاری می خوام که بتونم بهتر در مسیر خدمت به همنوعانم قدم بردارم. برای همه شما دوستان قدیمی و جدیدم آرزوی موفقیت و بهروزی دارم.
.
در پناه خداوند شاد باشید
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: mahtab در 28 ژانویه 2012، 09:18:35 am
باز هم سلام
این روزها درگیر اتفاقاتی هستم که باعث شده حسابی سردر گم وگیج باشم .یه موقعیت کاری واسم پیش اومده که تو دوراهی قبول کردن یا ردش موندم .حس عجیبی نسبت به موقعیتم دارم وباز با اراده خودم نه خداوند دارم همه چیز رو سبک سنگین وحلاجی میکنم .این روزها تنهایی من به وسعت یک اقیانوسه .این روزها همه چیز به نظر عادی میاد اماچیزی در درون من از همیشه غیر عادی تر عمل میکنه.هرچه زمان میگذره من به همه چیز بی تفاوتتر میشم واین خیلی خطرناکه چون نه شادی برام اهمیتی داره ونه غمی .کودک درونم برخلاف گذشته مطیع وسازگارشده وهرچه که والددرونی میگه بی چون وچرا قبول میکنه و اجازه ی نفس کشیدن نداره .نسبت به خودم خیلی سختگیرتر شدم وفقط دور خودم دارم میچرخم
ازشما دوستان خوب ومخلصم میخوام که واسم دعاکنید تا از این کلافگی رها بشم .دوستون دارم 
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: sedighe در 01 فوریه 2012، 08:13:45 am
سلام دوستان خوبم : اول صبح احساس بدي داشتم ...مثل يك كلاف سر در گم و بيشتر نا اميد بودم  ..انگار غريب و تنها بودم .حتي دعا هايم هم نمي تونست زياد احساسم را عوض كنه ...دنبال يك راه حل مي گشتم ...مطلب 10 دي از كتاب شهامت عوض شدن را نوشتم و پس از ارسالش احساس كردم پيامي خداوند برايم فرستاد يكبار ديگه سعي كردم واقعيت زندگيم را بپذيرم و شكر گزار باشم ..در اين لحظه آرامش بهم برگشته  و احساس خوبي دارم ...روز خوب و شاد داشته باشيد 
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: mahtab در 06 فوریه 2012، 08:44:42 am
سلام دوستان عزیز م روزجمعه داشتم تلویزیون نگاه میکردم  باخودم گفتم چی میشد دختری به نام نل رو مثل اون موقع ها پخش میشد .باورتون نمیشه همینکه کانال روعوض کردم دیدم قسمت اول نل رو داره نشون میده توهمون لحظه رفتم به دنیای کودکیهام چقدر لذت بخش بود همیشه بعد ازمدرسه به محض اومدن به خونه اولین کاری که میکردم روشن کردن تلویزیون بود هنوز هم همین عادت رودارم تازخواب پامیشم یا به محض رسیدن توخونه اول تلویزیون وبعدش سراغ یخچال رفتن .فکرمیکنم خیلی
خیلی نیاز داشتم که بچگی کنم وخودم رودریابم .واین خواست خدابود به دخترم زنگ زدم وبهش گفتم که این کارتون رونگاه کنه .نمیدونم چرا تموم شخصیتای دختر کارتونی همیشه دنبال مامانشون میگشتن مثل حنا ,نل,کوزت,حاج زنبورعسل و...دلم واسه دخترم تنگ شده خیلی زیاد واسه همهی دوستامم همینطور حتی واسه شماعزیزان ملیحه سارا فرانک افق نگار فرزانه حوریه پری فرید رضا نرگس شیلان میرا وحید علی  محمدحسین واون اسم خارجیه که نمیتونم تلفظش کنم جان دوئوهمه ی بچه های این تالار  که اسمتون یادم نیست اماتوقلبم هستید .دلتنگی حس عجیب وعارفانه ای هست که همه حسش میکنن وقابل توصیف نیست چون وسعت داره وبی انتهاست .
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: faranak_so در 09 فوریه 2012، 11:42:38 pm
این روزها خیلی دلم تنگه وخیلی پریشونم و با اینکه با تموم وجودم حضور خدا رو تو زندگیم حس میکنم و با تموم صبر و ایمانی که همیشه دارم کم آوردم وخدایا از اعماق وجودم فریاد میزنم که در برابرت عاجزم و با تموم سعی و تلاشم نمیتونم هیچی رو تغییر بدم بیمارم بعد 6 ماه پاکی دوباره برگشت سر خونه اول خدایا دارم دیونه میشم کلی چراااااااااااااااااااا؟ تو دلمه.خدایا مثل همیشه بهت میگم بریز بر سرم مشکلات رو ولی صبر و طاقت رو ازم نگیر خدا جون کمکم کن بتونم تحمل کنم  خیلی حالم بده.دوستان خوبم خیلی نیازمند دعاهاتون هستم.
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: daruosh در 10 فوریه 2012، 10:16:41 pm
دوستان درود به شما
امید وارم که روزهای تعطیلی شادی رو پشت سر بگذارید. حال روز خوبی دارم و از این بابت خدا رو شکر میکنم .   امروز تونستم یه پست جدید در مورد پذیرش در وب سایت خودم بزارم .  راستش خیلی خوشحالم از اینکه جایی هست میتونم دونسته های خودم رو بدون هیچ توقعی  به منحصه ظهور  بزارم شاید بدرد یک نفر بخوره. همین یه نفر هم ما رو دعا کنه کار ما راه میفته . این رو هم مدیون شما  و دوستان بهبودی هستم که ازنداشتن اگاهی یا زیز صفر بودن من رو به اینجا رسوندین که اگاهی  هام رو امروز ازش استفاده کنم . امیدوارم شما دوستان هم یه سری به وب سایت من بزنید و در مورد پستها نظراتتون رو بگید که ایراداتش رو بتونم  کمتر کنم یعنی یازم ازتون درخواست کمک دارم و امیدوارم کمکم کنید
 ادرس وبhttp://barg90.blogfa.com
 ممنون که گوش کردید
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: mahtab در 15 فوریه 2012، 09:20:54 am
سلام دوستان دلم واسه همه شما تنگ شده ومحتاج دعاهاتونم
فرانک عزیزم خودت رودریاب بعضی چیزها ارزش حتی فکر کردن رو نداره چه برسه به غصه خوردن واسشون
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: sedighe در 19 فوریه 2012، 10:05:55 pm
 دوستان : سلام و درود به همه شما ...نميتونم احساسم را بيان كنم ..گيج شده ام ..2 روزه كه سكوت را به هرچيزي ترجيح ميدهم .ودلم ميخواد رابطه ام را با دنيا قطع كنم ..نميخوام تلفنم  زنگ بزنه ...چند روز پيش از طريق تلفن خبردار شدم كه همسر خواهرم كه پسر دايي ام هم ميشه .  بدليل ايست قلبي در گذشته ..اون بعد از برادرم برايم يك برادر هم بود . برام غير قابل قبوله....من هنوز بيمارم و پذيرش واقعيت را ندارم . از خدا ميخوام كه بشما سلامتي و بمن پذيرش بده ...
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: sedighe در 28 فوریه 2012، 10:24:57 pm
 سلام دوستان خوبم : خدا را بخاطر وجود شما و تالار بهبودي شكر ميكنم ...كه وقتي از مسير بهبودي خارج ميشم دوباره بمن كمك ميشه تا برگردم . گاهي ترس از آينده خواهرم و فرزندانش همه وجودم را ميگيره ميخوام براشون خدايي كنم  و فراموش ميكنم كه آنها خدايي مهربون دانا و توانا دارند .  وقتي سعي ميكنم  واقع بين باشم مي بينم  من فقط به عنوان يك خواهر و خاله فقط ميتونم  كنارشون باشم و بهشون بگم كه شما تنها نيستيد  و خداي مهربون هم محافظ و مراقب شماست ...اين عزيزان را بخدا مي سپارم و براي بهبودي خودم هم از خدا كمك ميخوام .دوستون دارم ..شاد باشيد .  :love:
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: فرید در 29 فوریه 2012، 09:09:36 pm
درود به دوستان و درود به زندگی
.
خداوند را سپاسگزارم که امروز را هم هوشیارم و در مسیری مقدر و با رضایت در حرکتم. کسب نگرشی نو که حاصل کارکرد قدم ها و بودن در برنامه است بزرگترین موهبتی است که به من ارزانی شده و به خاطر آن یک حس سپاسگزاری دائمی در درونم شکل گرفته است. خداوند را سپاسگزارم که با وجود همه مشکلات هنوز هم شوق کمک به دیگران در قلبم وجود دارد. خدا به خاطر بغض هایی که گاه و بیگاه با دیدن رنج دیگران گلویم را می گیرد شکر می کنم. خدا را سپاس می گویم که پشت این بغض ها گیر نمی کنم و اگر کاری از دستم بر بیاید انجام می دهم. این یعنی اینکه من جزئی از جریان زندگی هستم . احساس تعلق بزرگترین هدیه امروز زندگی من است. با اینکه کمتر فرصت می کنم به تالار بیایم اما بدانید که جائی در قلبم هست که همه دوستان در آن جای دارند.
.
فکر من باش که من فکر توام.
.
یا علی مدد
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: mehdi در 01 مارس 2012، 01:36:07 am
با سلام به دوستان عزیز . امروز برای خونه تکونی و نظافت جهت سال جدید به همسرم کمک کردم و با همدیگه خیلی از کارامونو انجام دادیم با اینکه از سر کار اومده بودم و خسته بودم ولی تا همین الان که ساعت یک ونیم بعدازنیمه شبه داشتیم نظافت میکردیم و از این بابت خیلی خوشحالم و خدا را شکر میکنم
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: sara در 01 مارس 2012، 08:30:41 pm
سلام ميكنم به همه دوستان خوبم
خدا رو شكر ميكنم كه اينجام و يه بار ديگه مشاركت ميكنم.....خدا رو شكر زندگي همونطوري كه بايد داره پيش ميره تا حدود زيادي....
ترس و استرس هست ولي طبيعيه نه زياد نه كم  البته نوسان داره الان 3 4 روزيه بيشتر محركه و انگيزه براي پيشرفت ميده....
خواهرم فردا امتحان داره همينجا واسش دعا ميكنم كه يكي از بهترين امتحاناتش رو بده و سرشار از ضشادي و موفقيت از جلسه بياد بيرون...
از خدا ميخوام بهم قدرت بده قدر خودم خانوادم دوستام و همه اطرافياني كه بهم عشق ميدن و اميد رو بيشتر بدونم 
و بهم كمك كنه و توانمندم كنه براي تلاش بيشتر
همتون رو دوست دارم و براتون بهترين ها رو ميخوام ...... :rose: :rose: :rose: :rose:
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: somaye در 06 مارس 2012، 09:25:22 pm

سلام دوستان خوبم
خوشحالم که دوباره اومدم تو این تاالر و دارم مشارکت میکنم.
خدا را سپاس به خاطر روزهایی که عالی سپری میشوند.
از خدا ممنون هستم که  امروز هو به من اجازه زنده بودن و زندگی داده است
همتون را به دستان پرتوان خدا میسپارم روزهایی سرشار از شادی و بهبودی داشته باشید
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: رامک در 07 مارس 2012، 09:18:59 pm

یه وقتایی چه خوشحالی
یه وقتایی دلت تنگه
یکی حرفاتو می فهمه
یکی انگار از  سنگه
چه آسون بهترین می شی
چه آسونتر یه بیهوده
چرا سردرگمی امروز
تا بوده همین بوده
واسه دلتنگی های تو
یکی با گریه بیداره
یکی چشماشو می بنده
میره و تنهات میزاره
با اینکه خسته ای شاید
ازین دنیای پر از سختی
یه احساسی بهت میگه
چه بی اندازه خوشبختی


خداوند را شکر بخاطر لطف بی پایانش که حتی وقتی میتونست  از بدی های که من به دیگران کردم مچم را بگیرد و خرابم کند باز هم دستم را گرفت و از منجلاب کشید بیرون
من این روزا که پاکم حضور خداوند رو بیشتر از هر چیزی تو زندگیم احساس میکنم باور کنید من کسی بودم که به خاطر معتاد شدنم   خداوند رو ناشکری میکردم و حتی چندین بار به خدا  بد و بیراه میگفتم و  وجودشو انکار میکردم ولی بازم خداوند منو تنها نذاشت و لطفشو از من دریغ نکرد
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: افق در 07 مارس 2012، 10:53:27 pm
سلام به دوستان عزیزم
خیلی وقته اینجا مشارکت نکردم
یه چند روزی بود که دوباره اعتماد به نفسم نسبت به ارتباط برقرار کردن با آدمها کم شده و ترس میاد سراغم و این باعث تزلزل توی روابطم با اطرافیانم می شد
یه حسی داشتم که چقدر رشد کردم؟
الان داشتم مطالبی که از روز اول توی سایت گذاشتم رو می خوندم
مروری بر گذشته و افکارم
دیدم اون موقع چقدر درد داشتم
و الان چقدر مشکلات و مسائلم به کمک خداوند و راهنمایی دوستان و تلاش خودم حل شده
حس خوبی اومد سراغم و دوست داشتم اون رو مشارکت کنم.
از همه دوستان می خوام که برام دعا کنن
از خداوند به خاطر همه چیز سپاسگزارم
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: sedighe در 08 مارس 2012، 12:18:54 am
سلام ...و شب همگي بخير ... : تراز نامه امشبم بد نيست .....خدا را شكر ميكنم كه اون رضايت را از امروزم دارم ...اميدوارم رضايت خداوند را هم بدست آورده باشم . امروز  خدمت در جلسه ....و كارگاه سنت داشتم  و بعدش در خدمت خانواده بودم ...بالاخره آخر شب جسدم را پاي سيستم آوردم  تا از شما دوستان خوبم  انرژي بگيرم ...از خداوند سپاسگزارم ...همه شما را به دستان توانا و مهربانش مي سپارم . ممنون كه مشاركتم را خونديد ... 
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: رامک در 09 مارس 2012، 12:46:37 pm
دلیل تنهاییم را تازه فهمیدم
وقتی محبت کردم و تنها شدم،
وقتی دوست داشتم و تنها ماندم...
 
دانستم;

باید تنها شد و تنها ماند تا خدا را فهمید


سلام
امروز برام روز قشنگی بود  صبح که از خواب پا شدم شروع صبح  رو با دعا کردن شروع کردم برای من دعا کردن صبح خیلی تاثییر گذار است و همیشه صبحها سعی میکنم قبل رفتن به بیرون یه جمله و یا یه شعر امید وار کننده بخونم بنظر من شروع صبح خیلی توی بقیه روز تاثیر داره واسه همین سعی میکنم تا میتونم صبح رو قشنگ شروع کنم اول صبح با دوش گرفتن تنبلی رو از خودم دور میکنم بعد با دعا کردن گناه کردن رو دور میکنم بعدم با خوندن جملات قشنگ انرژی میگیرم که برم محل کارم و این سه مطلب رو هر روز تکرار میکنم و همیشه شروع خوبی دارم  واقعا بگم ارامش قشنگی توی زندگیم نقش بسته و خداوند رو بخاطر همه خوبی هاش سپاس گذارم باور کنید من کسی بودم که به خاطر اینکه صبح ها نمیتونستم از رخت خواب بیدار شم بارها سر کارم نمیرفتم و برام این یه مشکل بزرگ بود خوشحالم که تونستم به این مشکل برزگ تنبلی قلبه کنم
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: رامک در 11 مارس 2012، 11:21:35 pm
کوله بارم بر دوش، سفری باید رفت،
سفری بی همراه،
گم شدن تا ته تنهایی محض،
یار تنهایی من با من گفت:
هر کجا لرزیدی،
از سفرترسیدی،
تو بگو، از ته دل
من خدا را دارم...


عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: mahtab در 12 مارس 2012، 09:12:24 am
سلام دوستان
این روزها برای من روزهای غریبیست .این روزها من مهتاب همیشگی نیستم به آینه که نگاه میکنم خودم را نمیشناسم
با خودم غریبه هستم وفرسنگها دور از خودم
.این روزها اعتقاداتم صفر ایمانم صفر یقینم صفر  بی باور بی باور .
این روزها سنگ شدن را بیشتر احساس میکنم
من سنگ شدن راباصبورشدن اشتباهی گرفته ام
این روزها روزهای عجیبیست .هرچه بیشتر به دعا نیازمند میشوم کمتر خدا را میخوانم
این روزها نمیدانم چه میخواهم
غرق شدم در دریای بیکران تنهایی
آیا این روزها
کسی هست برای نجاتم دعاکند؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: sara در 12 مارس 2012، 07:42:47 pm
سلام دوستان
این روزها برای من روزهای غریبیست .این روزها من مهتاب همیشگی نیستم به آینه که نگاه میکنم خودم را نمیشناسم
با خودم غریبه هستم وفرسنگها دور از خودم
.این روزها اعتقاداتم صفر ایمانم صفر یقینم صفر  بی باور بی باور .
این روزها سنگ شدن را بیشتر احساس میکنم
من سنگ شدن راباصبورشدن اشتباهی گرفته ام
این روزها روزهای عجیبیست .هرچه بیشتر به دعا نیازمند میشوم کمتر خدا را میخوانم
این روزها نمیدانم چه میخواهم
غرق شدم در دریای بیکران تنهایی
آیا این روزها
کسی هست برای نجاتم دعاکند؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 اصلي ترين واقعيت زندگي امروز ما اطمينان از ورود خالق مان به قلب ها و زندگي ما به صورت معجزه آسا است ، او انجام كارهايي

رادر ما و در زندگي ما آغاز كرده است كه خود به تنهايي قادر به انجام آنها نبوده ايم . ( الكلي هاي گمنام )        :rose: :rose: :pray: :pray: :pray: :pray: :pray: :rose: :rose:
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: رامک در 12 مارس 2012، 09:49:34 pm
سلام دوستان
این روزها برای من روزهای غریبیست .این روزها من مهتاب همیشگی نیستم به آینه که نگاه میکنم خودم را نمیشناسم
با خودم غریبه هستم وفرسنگها دور از خودم
.این روزها اعتقاداتم صفر ایمانم صفر یقینم صفر  بی باور بی باور .
این روزها سنگ شدن را بیشتر احساس میکنم
من سنگ شدن راباصبورشدن اشتباهی گرفته ام
این روزها روزهای عجیبیست .هرچه بیشتر به دعا نیازمند میشوم کمتر خدا را میخوانم
این روزها نمیدانم چه میخواهم
غرق شدم در دریای بیکران تنهایی
آیا این روزها
کسی هست برای نجاتم دعاکند؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

سلام برات از ته دلم دعا میکنم  اینکه این احساسو داری برای خیلی ها بیگانه نیست باور کن منم بعضی وقتا از خودم از زندگی از همه متنفر میشم و از همه چیز دور میشم انقدر که میشینم یه گوشه به تنها بودنم فکر میکنم ولی با تمام این حالات به اینفکر میکنم که خوبی و بدی های جزیی از زندگی هست اصلا معنی زندگی یعنی همین و به خودم میگم زندگی یه امتحانه و یه راه کار دیگم دارم البته روی من یکی که جواب داده هر وقت خیلی زندگی فشار میاره بهم میرم یه سری به قبرستان میزنم انجا خیلی ارومم میکنه و بهم میفهمونه دنیا ارزش سخت گرفتن نداره  و درباره تنها بودن ناراحت نباش دلهای تنها به خدا نزدیک تره !  :rose: :rose: :rose: :rose: :rose: :rose:

بهترین چیزی که در توان داری به دنیا هدیه کن ، حتی اگر کوچک باشد

زیرا در اخر در میابی زندگی هر آنچه هست ، میان تو و خدای توست
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: رامک در 12 مارس 2012، 10:31:14 pm
سلام

امشب حس قشنگی دارم  جلسه شرکت کردم جلسه اداری بود برای تایین کردن خدمتگذاران جدید ! خیلی دلم میخواست برای خدمت کردن شرکت کنم ولی افسوس که مدت پاکیم کمتر از اون چیزیه که بتونم خدمت کنم ولی توی دلم یه امید بهم میگفت باید پاک بمونم تا بتونم  برای سه ماهه بعدی به امید خداوند خدمت گذار دوستان همدردم باشم باور کنید هیچی مثل خدمت کردن بهم ارامش نمیده حتی خدمت کردن های کوچک برام ارامشی داره که اندازه نداره ! من تو زندگی قبلی همیشه واسه کسانی کاری رو انجام میدادم که یه جوری به سودم باشه ولی تو جسله یاد گرفتم با عشق به همه هم نوع هام خدمت کنم  و به این جمله ایمان پیدا کردم:

تنها زندگی ارزشمند هست که صرف دیگران شود
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: حسین فردین در 14 مارس 2012، 05:16:27 pm
سلام به همه دوستان
من از خدا ممنونم که امروز پاکم
و
هر روز یه جایی جدید رو برای دنبال کردن بهبودیم دنبال میکنم
حالو احساسم خوبه
کمی تا با این تالار اشنا بشم سر در گمم
از خداغ میخام کمکم کنه بتونم اینجا فعالیت داشته باشم
مر30
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: faranak_so در 14 مارس 2012، 05:27:38 pm
به دوست خوبمون فردین خوشامد میگم به خاطر احساس خوبی که دارید بهتون تبریک میگم از خدا میخوام که همیشه پاک بمونید و از زندگیتون لذت ببرید .
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: tanha در 15 مارس 2012، 10:50:16 pm
امروز خدا رو براي همه چيزهايي كه به من داده شكر مي كنم.

امروز ترس عظيمي در زندگيم بود واون منو تا بي كرانه ها بردوبه من ياد اوري كرد كه سلامت عقل هنوز   پيدا نكردم.

من امروز به يك جلسه شكر كذاري دعوت شدم ودر اونجا بود كه ديدم كه چقدر به ارزوهام رسيدم وخدا را شكر كردم
وحال وهوايي كه اونجا داشتم رو ي ارامش وباورهاي من موثر بود وديدم هنوز خداوند منو دوست داره
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: mahtab در 18 مارس 2012، 01:06:26 pm
بوی عیدی، بوی توپ، بوی کاغذ رنگی
بوی تند ماهی دودی وسط سفره نو
بوی یاس جانماز ترمه مادربزرگ

با اینا زمستونو سر میکنم...
با اینا خستگیمو در میکنم ...

شادی شکستن قلک پول
وحشت کم شدن سکه عیدی از شمردن زیاد
بوی اسکناس تا نخورده لای کتاب
وفکر قاشق زدن یه دختر چادر سیاه
شوق یک خیز بلند از روی بته های نور
برق کفش جفت شده تو گنجه ها

با اینا زمستونو سر میکنم...
با اینا خستگیمو در میکنم ...

عشق یک ستاره ساختن با دولک
ترس ناتموم گذاشتن جریمه های عید مدرسه
بوی گل محمدی که خشک شده لای کتاب.
بوی باغچه، بوی حوض، عطر خوب نذری
شب جمعه پی فانوس توی کوچه گم شدن
توی جوی لاجوردی هوس یه آبتنی

با اینا زمستونو سر میکنم...
با اینا خستگیمو در میکنم..
میدونم که این شعرو قبلا توی قسمت اشعار گذاشته بودم اما تمام حس عید رو فقط این ترانه بهم میده
سال عجیب وغریبی روپشت سر گذاشتم بادردها ورنجها وشادیها وغمهای فراوان
اما هنوزهم ایستاده ام
فکر کمنم ایستادن وادامه دادن تنها راهییه که باید دنبال کنم
دوستان عزیزم سال بسیار خوبی روواستون آرزو میکنم
نگار رضا وحید فرید یاس پری افق ماه من فرزانه فرانک رامک محمدحسین فردین فراری ملیحه ابی سارا نرگس شیلان و جان وخلاصه همه بچه های عزیز این تالار که اسمشون رو الان توذهنم نیست روز وروزگار خوشی واستون از خدا میخوام ومحتاج دعاهاتون هستم تولحظه تحویل سال 
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: حسین فردین در 18 مارس 2012، 05:37:25 pm
سلام به همه
من از خدا ممنونم که هیچ دودی تو زندگیم نیست
من امروز خیلی خوشحالم
چون فردا به لطف  خدا و کمک شما 4 سال از ذلت و خفتم میگذره
و من با بت این خیلی خوشحالم
و
خدا رو سلولی شکر میکنم
بابت تمام لحظات و کمکهاش
مر30
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: sara در 18 مارس 2012، 10:38:13 pm
اول سلام ميكنم به همه دوستان خوبم اميدوارم روزاي پايان سال رو به خوبي بگذرونين.
 
يكم حالم بده....دارم كنترل ميكنم پدرم رو در فكرم و صبحم با يه آدم بيمار سر و كار داشتم كه خدا رو شكر از سرم باز شد.
نميدونم حساس شدم نگراني هاي الكي درگيرم ميكنه ولي باز هم خدا رو شكر ميكنم كه مقطعيه و مثه قبل درونش گير نمي افتم
همتون رو دوست دارم برام دعا كنين
 :rose: :rose: :rose: :rose: :rose:   
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: sara در 22 مارس 2012، 01:13:02 am
سال جديد رو به همه دوستان خوبم و كاربران محترم سايت تبريك ميگم
از خدا ميخوام سالي سرشار از بركت تندرستي شادي و موفقيت داشته باشين و به تك تك ارزوهاي قشنگتون برسين
 :rose: :rose: :rose: :rose: :rose: :rose:
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: jeiransadeghi در 22 مارس 2012، 07:51:40 pm
سلام به دوستان  :bravo: همدردم عید سعید باستانی رو به شما عزیزان تبریک وتهنیت میگویم :yummy: امیدوارم درسال 91بااعتماد به نفس ویاری خداوند مهربان سلامت و عاقبت بخیر باشید :love:   
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: sedighe در 22 مارس 2012، 10:41:28 pm
 سلام دوستان : خدا را شكر ميكنم براي آگاهي هايي كه بدست آوردم اميدوارم كه اين آگاهي ها تبديل به عملكرد بشه ....
  قبل از عيد نوروز  تونستم يك ليست اولويت و برنامه ريزي براي خريد و كارهايم  تهيه كنم  همين باعث تعادل و آرامش امروزم شده ....در سال جديد تصميم گرفته ام كه تعادلي در همه زمينه ها برقرار كنم ..تعادل در كار و استراحت ....تعادل درخدمت در خانه و انجمن ....تعادل در خوردن .تعادل در خريد و مخارج  ....و در كل قبل از هر تصميم و حركتي با كمي تامل ارزيابي كنم و از خودم چند تا سوال داشته باشم ..تا بتونم بهترين انتخاب را داشته باشم ....از خدا ميخواهم كه در اين راه بهم كمك كنه .....
عنوان: پاسخ : مشارکت روزانه
رسال شده توسط: sara در 23 مارس 2012، 01:36:05 am