انجمن های گفتگوی بهبودی

Please login or register.

لطفا برای ورود نام کاربری و رمز عبورتان را وارد نمایید
جستجوی پیشرفته  

اخبار:

چنان انسان باش و چنان زندگي كن كه هر انساني چون تو باشد و همچون تو زندگي كند ، اين زمين به بهشت خدا ماند.
؛فيليپس بروكز؛



ایام ، پیامهای روز و خبرهای مهم تالار

یادمان باشد :
اگر خطای گذشته را نمی توان جبران کرد ،دست کم اثر آن را با مهربانی در حق کسی دیگر می توان کمرنگ و کمرنگتر نمود . زیرا امروز ما فهمیده ایم که : کردارمان است که چرخه تقدیرمان را به حرکت در می آورد .

.
به خاطر دارم زمانی که در اوج نا امیدی به سر می بردم خداوند مرا با یکی از برنامه های دوازده قدمی آشنا کرد و در این راه مسیر زندگی ام تغییر کرد.
بدون شک یکی از دلایلی که باعث پایبندی من در این داستان شد ،  نبود هیچگونه انگیزه انتفاعی در افراد قدیمی تر بود . در ابتدا با بدبینی، اندکی بعد با شک و تردید و تعجب و در انتها با درک اینکه اینجا با تمام دنیا متفاوت است با این مسئله روبرو شدم. برنامه به من روشی ساده اما نه چندان آسان را پیشنهاد کرد و در گام پایانی مرا موظف به رعایت مسائل مطرح شده در یازده گام قبلی نمود و متعهد به رساندن این پیام به آنانیکه درد می کشند و در انتظار راهی برای درمانند. پس از چندی با یکی از روشهایی که برای رساندن این پیام توسط تعدادی از همدردانم در محیط های مجازی راه اندازی شده بود آشنا شدم. مهمترین مسله ای که در روزهای اول با آن روبرو بودم احساس عدم امنیت در این مکانها بود چرا که رعایت ستنها در این محیط بسیار مشکل و عملا غیر ممکن به نظر می رسید پس از چندی دریافتم حضور خداوند در این مکان مثل بقیه جاها پر رنگ است و او به گونه ممکن هدایتگر ماست. افرادی که به این مکان می آیند مثل افرادی که به جلسات می ایند رنج کشیده اند و مورد عنایت خداوند، خدمتگزاران نیز وظایف سنگینی به عهده دارند و در مورد خدمتگزارن این تالار تا آنجا که بنده مطلعم یهترین تلاش را برای حفظ امنیت تالار می نمایند.

باستحضار کاربران عزیز می رساند گزارشهائی در مورد ارسال پیغامهای خصوصی غیر مرتبط از سوی بعضی از کابران به خدمتگزاران تالار رسیده است... امنیت تالار و کم کردن هزینه خسارات احتمالی به کابران مهمترین دغدغه خدمتگزارن تالار می باشد و در صورت تکرار این موضوع حساب کاربری، کاربر متخلف حذف می گردد.

اما در پایان و خطاب به همه عزیزان، اعتماد یکی از اصول زیربنائی بهبودی است اما ما باید بدانیم که در زمان و مکان مناسب به افرادی که احساس می کنیم زیربنای روحانی محکمی در زندگیشان دارند اعتماد کنیم.
.
اوایل فکر می کردم به همه افرادی که 12 قدم رو کار کردند چه زن و چه مرد می تونم اعتماد کنم. فکر می کردم کسی که مُهر 12 قدمی رو خورده یعنی انتهای اعتماد ولی :
بعدها فهمیدم که اینطور نیست. درسته که 12 قدم اصول روحانی هست که به هر انسانی کمک می کنه تا روحانیت رو توی خودش پرورش بده، اما واقعیتش این هست که باید این اصول رو زندگی کرد نه اینکه فقط آنها رو آموزش دید.
فهمیدم که بیماری ما انسانها به شکلهای مختلف خودش رو نشون می ده و انکار و توجیه یکی از قوی ترین قسمتهای اون هست. متوجه شدم که این من هستم که به دیگران اجازه می دم که از من سوء استفاده کنند و احساسات من رو به بازی بگیرند.
فهمیدم که من هم باید اصولی رو رعایت کنم و حواسم به دورو برم باشه، چشمهام رو باز کنم و مسئولیت اعتماد رو به گردن دیگران نندازم، حماقت و بی ملاحظه گی به خرج ندم و بعد اسمش رو اعتماد بزارم و در انتها توقع داشته باشم کسی از این نوع اعتماد (بی مسئولیتی) من سوء استفاده نکنه.
ضمن اینکه متوجه شدم :
اعتماد یکی از اصول زیربنایی برای زندگی می باشد. در صورتی که هیچ گونه اعتمادی در بین انسانها وجود نداشته باشد هیچ انسانی نمی تواند از انسان دیگر برای دریافت کمک یاری بگیرد.
در انجمنهای 12 قدمی انسانهای درد کشیده ای وجود دارند که عجز آنها در مقابل نقصهایشان آنها را به اینجا کشیده است. 12 قدم به انسانها کمک می کند تا اصول روحانی را دریافت کرده و در جهت کاهش نقصهای خود گام بردارند. هنگامی که ما در قدم 4 شروع به نوشتن ترازنامه می کنیم بعد از مدتی متوجه می شویم که این خود ما بوده ایم که وسایلی فراهم کرده ایم تا دیگران از اعتماد ما سوء استفاده کنند.
در بسیاری از زمانها ما می خواستیم که مسئولیت کارهای خود را به عهده نگیریم و این اشتباهات رو به گردن دیگران بیاندازیم. ما می خواستیم به همان گونه که راحت تر هستیم (بدون تلاش و تفکری) کاری رو انجام بدهیم و در انتها اگر نتیجه متناسب با خواسته ما نبود، دیگران را محکوم می کردیم و می گفتیم آنها از اعتماد ما سوء استفاده کردند، آنها رفتار صادقانه ما را ندیدند و... . اما یادمان رفته بود که این خود ما بودیم که برای فرار از کوچکترین تنش همه چیز را به دیگران واگذار کرده بودیم، ما سعی نمی کردیم خودمان رو به زحمت انداخته، احساساتمان رو کنترل کنیم، دعا کنیم تا راه درست را دریابیم، ما فقط می خواستیم راحت باشیم.
و در انتها باید توجه بشود قرار گرفتن برچسب 12 قدمی بر روی یک فرد به معنی این نیست که آن فرد خالی از نقص شده و ما احساس کنیم که می توانیم بدون در نظر گرفتن بسیاری از اصول به آن فرد اعتماد کنیم. این اعتماد چیزی جزء حماقت نیست و دوباره ما را در چرخه ای از رنجش می اندازد، رنجشی که ما مسئولیت رفتار اشتباه خودمان را به گردن 12 قدم انداخته ایم.
.
اینها تجربه هایی بود که من بدست آوردم
.
خدمتگزاران انجمنهای گفتگوی بهبودی

نویسنده موضوع: داستانهای از عجز و مواد در جامعه امروز ...  (دفعات بازدید: 9231 بار)

رضا - بیل

  • رضا - اینترنت
  • نمایندگان انجمن ها
  • کاندیدای خدمت در تالار
  • ******
  • امتیاز: +374/-13
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 3,690
  • <:::: ردپاهایم راپاک می کنم،تا کسی نفهمدکه...::::>
    • الکلی ها و معتادان گمنام
پاسخ : داستانهای از عجز و مواد در جامعه امروز ...
« پاسخ #15 : 01 دسامبر 2010، 09:13:15 am »

 
 
   
رسوايی کشيش ايتاليايی او را به خودکشی واداشت!
کشيش متهم به فساد اخلاقي در شمال ايتاليا به زندگي خود خاتمه داد...
         گزارش پایگاه اطلاع رسانی پلیس به نقل از خبرگزاری "آنسا" حاکی است، یک کشیش متهم به فساد اخلاقی در شمال ایتالیا خودکشی کرد.

این کشیش 51 ساله، که در یکی از کلیساهای شهر "برگامو" در شمال ایتالیا مشغول فعالیت بود، ظهر روز گذشته خود را به زیر چرخ های قطار مسیر ونیز- میلان پرتاب کرد و به زندگی خود پایان داد.

بر اساس این گزارش، ماه آوریل تصاویری از دوربین مخفی در تلویزیون ایتالیا پخش شد که در آن روابط غیر اخلاقی این کشیش با یک پسر جوان به نمایش گذاشته شده بود.

 گفتنی است، پس از پخش تصاویر رسوایی اخلاقی، کشیش از کار برکنار شده بود تا آنکه دیروز پلیس جسد او را از زیر چرخ های قطار بیرون آورد.           گردآوری: گروه خبر سیمرغ
خارج شده است
ثمره کوشش های عاشقانه ، در محصول آن است که موسم آن همیشه به وقت خود فرا می رسد ...
کتاب پایه "آبی" معتادان گمنام - پیش گفتار
.
.
آدرس وبلاگ :
.
http://www.behboodi.org

رضا - بیل

  • رضا - اینترنت
  • نمایندگان انجمن ها
  • کاندیدای خدمت در تالار
  • ******
  • امتیاز: +374/-13
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 3,690
  • <:::: ردپاهایم راپاک می کنم،تا کسی نفهمدکه...::::>
    • الکلی ها و معتادان گمنام
پاسخ : داستانهای از عجز و مواد در جامعه امروز ...
« پاسخ #16 : 01 دسامبر 2010، 09:51:38 am »

 
 
   
آزار جنسی دختر 9 ساله جلوی چشم همسر در مشهد!
آن روز بابا با عجله رفت اما دیگر از او خبری نشد و دوست پدرم در این چند روز جلوی چشم همسرش مرا آزار و اذیت کرد و تازه می‌خواست مرا در اختیار مشتریان موادمخدر که به خانه او رفت و آمد داشتند قرار دهد....
                دخترک لاغر‌اندام که چشمان معصومش در باتلاق کبود بدبختی گرفتار شده بود در دایره اجتماعی کلانتری شهید نواب صفوی مشهد افزود: ۱۰ روز قبل پدرم مرا همراه خود به خانه یکی از دوستانش که از او مواد مخدر می‌خرید برد و گفت: دخترم این جا منتظر باش و با بچه‌های عمو بازی کن، زود برمی‌گردم. من که قول داده بودم دختر خوبی باشم صورتش را بوسیدم و گفتم فقط زودتر بیا تا به خانه برگردیم.

ناگهان متوجه شدم در خانه باز مانده است. من خیلی سریع بیرون آمدم و پا به فرار گذاشتم. هوا خیلی تاریک بود و می‌ترسیدم جایی بروم. برای همین هم جلوی یک مغازه‌شیرینی فروشی نشستم و از ترس و وحشت گریه می‌کردم که ماشین پلیس را دیدم و از ماموران کمک خواستم.

او را عمو صدا می زدم و فکر می‌کردم چون به من و پدرم کریستال می دهد، آدم خوبی است، اما از روزی که توی خانه اش زندانی شدم و او با حرکات و رفتار زشت خود آزارم می داد، فهمیدم آدم کثیف و بی رحمی است.من ۱۰ شبانه روز در خانه دوست پدرم ناله کردم و اشک ریختم تا این که بالاخره موفق شدم از آن جا فرار کنم و خودم را نجات دهم.

دختربچه ۹ ساله که پدرش او را در قبال خرید مقداری موادمخدر به یکی از دوستان قاچاقچی خود فروخته است در بیان داستان بغرنج زندگی اش گفت: پدرم به موادمخدر اعتیاد دارد و مادرم نیز ۲ سال قبل به خاطر قاچاق تریاک دستگیر شد و به زندان افتاد. من نتوانستم مثل دوستانم درس بخوانم و بعد از زندانی شدن مامان، زن غریبه‌‌ای که به خانه ما رفت و آمد داشت مرا به کریستال معتاد کرد.

الان یک شبانه روز است که «کریس» مصرف نکرده‌ام و انگار آتش به جانم افتاده! دخترک لاغر‌اندام که چشمان معصومش در باتلاق کبود بدبختی گرفتار شده بود در دایره اجتماعی کلانتری شهید نواب صفوی مشهد افزود: ۱۰ روز قبل پدرم مرا همراه خود به خانه یکی از دوستانش که از او مواد مخدر می‌خرید برد و گفت: دخترم این جا منتظر باش و با بچه‌های عمو بازی کن، زود برمی‌گردم. من که قول داده بودم دختر خوبی باشم صورتش را بوسیدم و گفتم فقط زودتر بیا تا به خانه برگردیم.

آن روز بابا با عجله رفت اما دیگر از او خبری نشد و دوست پدرم در این چند روز جلوی چشم همسرش مرا آزار و اذیت کرد و تازه می‌خواست مرا در اختیار مشتریان موادمخدر که به خانه او رفت و آمد داشتند قرار دهد.

فرشته ادامه داد: دیشب دلم خیلی گرفته بود و دعا می‌کردم راه فراری پیدا کنم.

ناگهان متوجه شدم در خانه باز مانده است. من خیلی سریع بیرون آمدم و پا به فرار گذاشتم. هوا خیلی تاریک بود و می‌ترسیدم جایی بروم. برای همین هم جلوی یک مغازه شیرینی‌فروشی نشستم و از ترس و وحشت گریه می‌کردم که ماشین پلیس را دیدم و از ماموران کمک خواستم.

این دختر کوچک در پایان با چشمان گریان گفت: از تمام باباها و مامان‌ها خواهش می‌کنم مراقب باشند تا معتاد نشوند و بچه‌های خود را دوست داشته باشند. درخور یادآوری است با پی‌گیری‌های کارشناس اجتماعی کلانتری شهید نواب صفوی مشهد و به دستور مقام قضایی، دخترک ۹ ساله به سازمان بهزیستی تحویل داده شده است و تحقیقات پلیس برای دستگیری متهمان پرونده ادامه دارد.        گردآوری: گروه خبر سیمرغ
خارج شده است
ثمره کوشش های عاشقانه ، در محصول آن است که موسم آن همیشه به وقت خود فرا می رسد ...
کتاب پایه "آبی" معتادان گمنام - پیش گفتار
.
.
آدرس وبلاگ :
.
http://www.behboodi.org

رضا - اینترنت

  • کاندیدای خدمت در تالار
  • *******
  • امتیاز: +233/-5
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 1,864
  • آی فلانی ، رسم همه خوبان این است ؟..
    • وبلاگ الکلی ها و معتادان گمنام
پاسخ : داستانهای از عجز و مواد در جامعه امروز ...
« پاسخ #17 : 02 دسامبر 2010، 11:42:45 am »

من و همسرم حدود 7 سال قبل بطور عاشقانه زندگی مشترکمان را شروع کردیم وآن زمان او در یکی از شرکت های خصوصی مشغول به کار بود.
ما در دو سال اول زندگ ی مشترکمان ، زندگی بسیار شیرین ودوست داشتنی ای را داشتیم ونسبت به همدیگر نیز عشق می ورزیدیم که پس از دو سال متوجه تغییراتی در رفتار وی شدم .
آره ، بعد از مدتی فهمیدم که همسرم معتاد می باشد اما نمی دانستم که معتاد به چه موادی می باشد .
یکسال بعد از آن در حالی که سومین سال ازدواجمان نیز گذشته بود از یکی از دوستان همسرم فهمیدم که اوبه دلیل اعتیاد به کراک مدت دوماهی است که از محل کارش اخراج شده است.
خیلی برایم سخت وناگوار بود چرا که از سویی همسرم رابسیار دوست داشتم واز سویی دیگر فرزند دوم مان نیز در راه بودواین برایم بسیار سخت وناگوار بود.
اوایل به روی خودم نیاوردم اما کم کم مسائل مالی ومشکلات آن به دلیل بیکاری همسرم داشت مارا از پای در می آورد، بعد از اون دیگه کاری درست وحسابی پیدا نکرد ، بجز آنکه هر از گاهی برای مدتی کوتاه در جایی کار می کرد وبعد از آن اخراج می شد.
روز به روز وضعمان بدتر می شد وکم کم همسرم با بالا رفتن مصرفش روبه فروش وسایل منزل کرد که با مقاومت من روبرو می شد وگهگاهی هم با کتک زدنم به هدف خود می رسید.
باورم نمی شد که همسرم واقعا همان فردی باشد که در اوایل ازدواجمان با وی آشنا شده بودم چرا که دیگه اعتیاد اورا از پای در آورده بود واز سویی او دیگر پدر دو فرزندم بود.
خیلی از شبها به منزل نمی آمد و نمی دانم در کجا می خوابید چون از هر دوست وآشنایی در زمان غیبتش از منزل سراغش را می گرفتم اظهار بی اطلاعی می کرد.
من که عرصه را بر خود تنگ دیدم به این فکر افتادم که خودم به سرکار بروم ونان آور منزل شوم به همین دلیل با یک شرکت خدماتی شروع به کار کرده وبا هماهنگی آن شرکت به نظافت منازل وآپارتمانها می پرداختم .
در آمد کارم کم وسخت بود اما هزینه منزل وفرزندانم را می توانستم پرداخت کنم وگهگاهی شوهرم که متوجه می شد من از کارم دارای مبلغی پول هستم با کتک کاری واعمال فشار هرچه که داشتم از من می گرفت وخرج مصرف خود می کرد.
خلاصه زندگی به کام من وفرزندانم نبود اما چه قدر سخت بود که همسرم را با آن وضع می دیدم او دیگه از سویی عادت کرده بود به گرفتن پول از من واگر پولی نبود کتکش برای من بود و از سویی دیگه به دامی افتاد که راهی برای فرار نداشت.
یک روز از بیرون وارد منزل شد که بچه ها خوابیده بودند ومن هم از خستگی ومریضی افتاده بودم که او را دیدم وبلافاصله پس از وارد شدنش از من طلب مبلغی پول کرد.
اما من هیچ پولی در بساط نداشتم و به همسرم گفتم که ندارم ، آماده کتک خوردن بودم که گفت: حالا که بچه ها خوابند بیا تا یک کار مناسب وپور در آمدی برات سراغ دارم.
گفتم کارش چیه؟ او جواب داد با پیمان کارش هم صحبت کردم گفت که همسرت را بیار سرکار.
گفتم : بذارش برای فردا ، امروز هم خسته هستم وهم مریضم که او درجواب گفت:پیمانکار شرکت گفته اگر همسرت را همین الان بیاری سرکار استخدامش می کنیم ولی اگر فردا باشد کسی دیگر استخدام می شود.
هرچه از همسرم پرسیدم نگفت کارش چیست؟ فقط گفت که ، کار مناسب وپردر آمدمی باشد.
بالاخره با لباس پوشیدن وآماده شدنم با هم رفتیم بیرون و مرا به یک ساختمان نیمه کاره در حال ساخت که تقریبا متروکه نیز بوده برده وگفت : توهمین جا باش من میروم پایین وبر می گردم.
اون رفت پایین ساختمان وبعد از یکی دو دقیقه دیدم با چهار جوان در حال صحبت کردن می باشد.
خیلی تعجب کردم اما وقتی که کنجکاوشدم متوجه شدم او مقداری پول از هرکدامشان گرفته ورفت.
من در کمال تعجب رفتم به سمت پله ها که به یکباره یکی از آن جوانها با چشمانی براق جلوی مرا گرفت وگفت کجا ؟ گفتم می خواهم با همسرم بروم منزل ، اون جوان گفت: همسرت پولش را گرفت و رفت وتو باید خواسته ما چهار نفر را جواب بدی .
گفتم : منظورت را متوجه نمی شوم.
او گفت: خودت را نزن به اون راه که به یکباره دیدم دنیا جلوی چشمانم سیاه شده بود. دیگه همه چیز را فهمیده بودم، او مرا فروخته بود. او شرف و آبرویم را به حراج گذاشته بود.
باورم نمی شد که همسرم مرا مثل یک حیوان بفروشد ،توفکربودم که دیدم هرچهار نفری دارندمثل گرگ به من حمله می کنند من هم که شدیدا هم وحشت کرده وهم ترسیده بودم جیغ می کشیدم .بعد از مدتی کوتاه از جیغ وداد من واز شانس من ویاری خدا بعد از پاره شدن لباس من و یکی از آن جوانان ماشین پلیس که از آن کنار ساختمان خرابه می گذشت متوجه می شود وبه دادم رسیده وآن چهار جوان را هم دستگیر می کند / تابناک
خارج شده است
مامیآموزیم که درزندگی تضادها،جزئی اززندگی هستندویادمی گیریم که به جای فرار،آن هاراحل کنیم.آن هاقسمتی ازدنیای واقعی ماهستند.مامی آموزیم که بامشکلات احساسی برخوردنکنیم
مابامسائلی که پیش میآیندروبرومی شویم وسعی نمیکنیم که آنهارابه زورحل کنیم.ماآموخته ایم هرراه حلی که عملی نیست روحانی هم نیست

رضا - بیل

  • رضا - اینترنت
  • نمایندگان انجمن ها
  • کاندیدای خدمت در تالار
  • ******
  • امتیاز: +374/-13
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 3,690
  • <:::: ردپاهایم راپاک می کنم،تا کسی نفهمدکه...::::>
    • الکلی ها و معتادان گمنام
رتبه 79 کنکور سراسري هشت سال معتاد بود
« پاسخ #18 : 07 دسامبر 2010، 10:27:18 am »

          رتبه 79 کنکور سراسري هشت سال معتاد بود
     من بيهوشي را انتخاب کرده بودم       

  انتخابی از روزنامه اعتماد

 
     
         
      بنفشه سام گيس[/font][/color]
      گروه اجتماعي؛ رتبه 79 کنکور سراسري، رشته حقوق، 8 سال اعتياد... مي گويد؛   «کارتون پينوکيو را ديده ايد؟ داستان پينوکيو داستان يک معتاد است. پينوکيو   که از چوب ساخته شده بود به داشته هايش باور نداشت و به همين دليل آنقدر   عذاب کشيد. ولي زماني که خودش را باور کرد شد آدمي از گوشت و پوست و   استخوان...»
    حالا دو سال و يک ماه و 21 روز است که پاک است. وقتي از آن 8 سال حرف مي   زند مي گويم کاش آدم ديگري به جاي او بود. اما چه فرقي مي کند؟ او به جاي   ديگري، ديگري به جاي او. مي گويد در طول آن 8 سال انسانيت اش از دست رفته   است. چهره اش که همواره به لبخند گشاده است مرا به شک مي اندازد. در اثنايي   که از آن 8 سال تعريف مي کند صدايش را از دست مي دهم و در ذهنم مي بافم که   هنگام اعتياد چه شکلي داشته است؟ خيالاتم پوچ مي شود. هيچ تصوري برايم   ممکن نيست. در ذهنم در چهره هاي خيابان خوابي که ديده ام دنبال او مي گردم.   پيدايش نمي کنم، دوباره به صدا برمي گردم و به روبه رو نگاه مي کنم. روبه   روي من مرد 28 ساله يي نشسته که 2 سال و يک ماه و 21 روز است که دچار هيچ   وسوسه يي نشده است. براي 8 سال مصرف ترياک بهره سنگيني پرداخته است و در   يکي از آن معدود لحظاتي که مي توانسته به خود فکر کند از ادامه اين مبادله   شوم دست شسته است. پايان مبادله، انتخابي خودخواسته است اگرچه بسيار دشوار.   مي تواند پايان راه يک معتاد باشد. پايان راه براي معتادي که آخرين راه   اعتياد يعني خوردن ترياک را برگزيده است...
    اجازه بدهيم «او» در اين گفت و گو «او» بماند. پيشنهاد دادم که اسم مستعار   برايش بگذارم. گفت؛ «اگر يک معتادي گفت وگو را خواند و خواست با من ارتباط   بگيرد چه بهتر که با واقعيت روبه رو شود تا دروغ. من، واقعيت هستم و اسم   مستعار، دروغ.» تفاوتي نمي کند. «او» مي تواند همان معتادي باشد که شب ها   در کنج ديوارهاي کوچه تان چمباتمه زده و شما فروغلتيدنش به روي زمين را   انتظار مي کشيد از بس که در بي حواسي است. «او» همسايه من و شماست. شايد   حتي من يا شما. «او» هميشه هست. همانا که ترياک و هروئين و حشيش و کراک   هميشه هست. براي «او» ارزش قائل شويم. «او» از فرط بيهوشي به نشاني اشتباهي   راه برده است. تاريکي، سوي نگاه را مي دزدد و چشم به اشتباه، سراب معبري   رو به گشايش مي بيند در آن هجمه سياهي. که سنگلاخي بيش نيست رو به بن بست.   قدم هاي اول که بر سنگلاخ مي آيد وسوسه گشايش همچنان در ذهن است. نيمه هاي   رو به پايان است که پشيماني مي آيد و اگر سياهي مجالي براي انديشيدن بدهد،   انديشه يي به بازگشت. بازگشت، حق «اوست».
    ---    امروز حتي ساده ترين آدم ها هم مي دانند که مضرات موادمخدر چيست، آدم هايي   با فقر فرهنگي زياد ديده ام که از عواقب مصرف موادمخدر اطلاع دارند. اما   هميشه اين سوال براي من بوده که چرا اين جوان نازنين راهي را انتخاب مي کند   که مي داند با او چه خواهد کرد. شما بگوييد شما که پاک بوديد چرا به سراغ   موادمخدر رفتيد؟
    به ساده ترين بيان مي توانم بگويم که من با جمعي آشنا شدم که مواد مصرف مي   کردند. من امروز از جايگاه يک معتاد صحبت مي کنم. از تجربه شخصي ام حرف مي   زنم و فکر مي کنم که امروز شما با آنتي تز خودتان روبه رو هستيد. با کسي که   سال ها به روشي زندگي کرده که شما آن روش را مطرود مي دانيد. گفت وگو با   اين آنتي تز اين مزيت را دارد که شما سعي مي کنيد ديگرمثل او نباشيد. مساله   بسيار ساده است. من در شرايطي قرار گرفتم که باعث شد بيهوشي را انتخاب   کنم. اما ريشه ها جاي ديگري است. ما نمي توانيم همواره به عنوان نجات غريق   عمل کنيم. بايد ببينيم که چرا اين افراد در آب غرق مي شوند.
    چند سالتان بود که با مواد آشنا شديد؟
    اول سيگار مي کشيدم. تابستاني که مي رفتم سوم راهنمايي.
    يعني حدود 15 سالگي، از چندسالگي اولين تجربه مواد را داشتيد؟
    در دبيرستان اتفاق افتاد اما به صورت تفنني.
    کودکي تان چگونه گذشت؟
    در سنين کودکي مدتي در محله جامي با مادربزرگم زندگي مي کردم. چند همبازي   ارمني داشتم که همگي احساساتي انساني داشتيم و فکر مي کرديم که هيچ چيزي   نمي تواند ما را از هم جدا کند. وقتي به 7 سالگي رسيدم قرار شد که به مدرسه   بروم. مادربزرگم پرسيد کدام مدرسه برويم گفتم همين مدرسه يي که همبازي هاي   ارمني ام مي روند. رفتيم مدرسه مريم. من توي صف ايستاده بودم که يک خانم   معلم ارمني با صورت مهرباني مرا از صف بيرون کشيد و پرسيد که چرا مثل بقيه   بچه ها روپوش سفيد نپوشيده ام. در ليست نگاه کرد و اسم و فاميل مرا ديد و   پرسيد که آيا مسلمان هستم و من پاسخ مثبت دادم. اولين بار بود که چنين   سوالي از من پرسيده مي شد. به من گفت که متاسف است و نمي توانند مرا در اين   مدرسه ثبت نام کنند. من و همبازي هايم هيچ کدام نمي توانستيم بپذيريم که   چرا من حق ندارم در مدرسه آنها باشم. من انزوا را در 7 سالگي شناختم. کم کم   دست به خودسانسوري زدم. دست به قضاوت راجع به خودم. فکر مي کردم معلم ها   دشمن من هستند. اين تفکر کم کم در من ريشه پيدا کرد. احساس گناه مي کردم.   البته هيچ وقت شرمنده نمي شدم چون هيچگاه به من ياد ندادند که خودم را نقد   کنم. مي رفتم به اتاق و در را مي بستم و به خدا التماس مي کردم که از من   انتقام نگيرد. اين ترس ها به بقيه بخش هاي زندگي من هم راه پيدا کرد و من   کم کم اعتمادم را به حواس خودم از دست دادم، آنقدر پاسخ هايي که مي شنيدم   با آنچه که خودم درک مي کردم در تعارض بود که کم کم حواس خودم را رها کردم و   از ديگران درباره خودم نظر مي خواستم. 
  آيا مصرف سيگار و موادمخدر به نياز شما نسبت به تاييد از سوي اطرافيان جواب مي داد که به سمت آن کشيده شديد؟ 
  در مدرسه دوستاني داشتم که نقاط اشتراک زيادي با هم داشتيم. رفتارهاي من در   حالي در خانه تقبيح مي شد که از طرف دوستانم تحسين مي شد و من کم کم احساس   مي کردم که چقدر به تحسين آنها نياز دارم. آن گروه سيگار مي کشيدند و من   با وجود آنکه بلد نبودم و لذتي هم از سيگار نمي بردم شروع کردم به سيگار   کشيدن. اگر سيگاري نمي شدم احتمال بسيار کمي بود که به طرف مواد کشيده شوم.   ما کم کم با هم بزرگ شديم. تجربه هاي جديدي پيدا کرديم. با آدم هاي جديدي   آشنا شديم و دوستان بزرگتر از خودمان را شناختيم، البته مدارسمان از هم جدا   شد ولي روابط مان را حفظ کرديم. آن زمان تحمل محيط مدرسه و خانه براي من   بسيار سخت بود، فکر مي کردم که به شدت کنترل مي شوم، پس ترجيح مي داديم که   از مدرسه فرار کنيم. يک بار در دبيرستان پدرم را صدا کردند و به او گفتند   که من 500 ساعت غيبت غيرموجه دارم. 
  اولين مواد مصرفي تان چه بود؟ 
  اولين تجربه ام حشيش بود. 
  در خانه هم بروز نمي داديد؟ 
  اصلاً همه کارمان را بيرون انجام مي داديم. 
  اين «بيرون» کجا بود؟ 
  مي رفتيم در سالن هاي آتاري که کسي کاري به کارمان نداشت. 
  در طول مدت 8 سال چه عاملي شما را به سمت مصرف مواد جذب مي کرد؟ 
  من در زمان اعتياد افکار خيلي بدي داشتم. احساس گناه مي کردم. به من مي   گفتند تو آدم بي غيرتي هستي. پيش هر پزشکي که مي رفتم در نسخه اش علاوه بر   داروها مي نوشت «يک جو غيرت». من فکر مي کردم که فاقد شهامت و غيرت هستم.   فکر مي کردم که آدم عياش و لذت طلبي هستم. هر بار که ترک مي کردم و دوباره   مصرف مي کردم به سختي خودم را مي زدم. تا اين حد از خودم بدم مي آمد اما   زماني که مطالعه درباره ماهيت بزه و جرم و اعتياد را شروع کردم احساس کردم   که بخشي از علل اعتيادم دست خودم است اما ارجاع بيروني هم دارد و ترک   اعتياد فقط با شهامت و اراده من ممکن نيست. کم کم با انجمن هايي آشنا شدم و   در آنجا به من گفتند که من بيمار هستم بدين ترتيب بار سنگيني از دوش من   برداشته شد چرا که به مرور متوجه شدم که من دچار بيماري هستم و نواقص   اخلاقي دارم که باعث مي شود مجدداً مواد مصرف کنم. وقتي به اين واقعيت واقف   شدم براي سم زدايي به يکي از کمپ ها رفتم و با کمک معتاديني که در آنجا   مشغول خدمت بودند پاک شدم. اواخر زمستان دو سال پيش. 
  وقتي که نوجوان بوديد و مصرف تفنني مواد را آغاز کرديد هيچ فکر مي کرديد که در بزرگسالي اعتياد گرفتارتان کند؟ 
  ما خودمحور هستيم. اين خودمحوري در تمام شئون زندگي ماست. ما فکر مي کنيم   اين اتفاق براي ما نمي افتد. درس نمي گيريم. من که در کودکي اعتمادم را به   حواسم از دست داده بودم وقتي يک معتاد را مي ديدم به چشمم اعتماد نداشتم.   دچار اختلال حواس شده بودم و فکر مي کردم که اين اتفاق براي من نمي افتد.   اوايل مصرف هم فکر مي کردم تفريحي است و اين بي قراري و حال بد با همان پک   اول، برطرف مي شود. اما بعدها مي گفتم که بد نيست دوباره سري بزنم و کم کم   مصرف مواد شد واکنش من. يعني حالم بد بود. مواد مي کشيدم حالم خوب مي شد.   معلم با من دعوا مي کرد، در خانه از من انتقاد مي شد، دچار شکست عاطفي مي   شدم، براي جبران تمام اين موارد فوراً به سراغ مواد مي رفتم. البته اوايل   ميزان مصرفم کمتر بود ولي اولين باري که به تنهايي رفتم مواد خريدم و به   تنهايي مصرف کردم ديگر معتاد شده بودم. 
  چندسالتان بود؟ 
  سال سوم دبيرستان بودم. آن زمان ترياک را جايگزين حشيش کردم. ترياک مي   خوردم و نيازي به کشيدنش نداشتم. صبح يک مقدار و عصر يک مقدار مي خوردم. 
  فکر مي کنيد که بدانيد در بدن شما چه اتفاقي مي افتاد که عصر وادار مي شديد ترياک بخوريد؟ 
  همه چيز در مغز من بود. در ذهن من بود. ترس و نداشتن آزادي بيان باعث شد که   همه چيز را در ذهنم حل کنم. به مرور آدم درونگرايي شدم. شايد داشتن آزادي   عقيده خيلي مهم نباشد. اما من به زندگي خودم نگاه مي کنم و احساس مي کنم   اگر اين حق را داشتم و عقيده ام را ابراز مي کردم هيچگاه به سراغ مواد نمي   رفتم. 
  قصد اين را نداريد که تمام تقصيرها را متوجه اطرافيان بدانيد؟ 
  DNA قابل انکار نيست اما بعد از آن همه چيز اکتسابي است. من نسبت به   اطرافيانم بي اعتماد شده بودم. مسائل را در خودم حل مي کردم. دوستانم به من   پيشنهاد دادند که مواد مصرف کنم. مصرف کردم و حالم خوب شد.   
  اولين بار که به تنهايي مواد خريديد چه اتفاقي شما را براي خريد مواد تحريک کرد؟ 
  احساس خماري کردم. تا آن زمان با دوستانم پول مي گذاشتيم و مواد مي خريديم و   قصدمان اين بود که دور هم باشيم. ولي کم کم منزوي شديم و به مواد نياز   داشتيم. صبح ها که بيدار مي شدم دست و پايم درد مي کرد و حالت هاي خماري   عارض مي شد. ديدم که مجبورم ماده مصرفي ام را تهيه کنم. بدون مواد نمي   توانستم حرکت کنم. هنوز هم وقتي در يک فيلم مي بينم که از يک معتاد ماده   مصرفي اش را گرفته اند حالم بد مي شود. من براي اينکه آدم خوبي باشم به   ماده مخدر نياز داشتم. مثلاً امروز تصميم مي گرفتم بروم خانه و پسر خوبي   باشم. بدون ماده مخدر نمي توانستم پسر خوبي باشم. به جز احساس نشئگي و   احساس خماري تمام احساسات به مرور در من کشته مي شد. طوري که هنوز بعد از   دو سال احساس گرسنگي ندارم و از حجم غذايي که مي خورم متوجه مي شوم که چقدر   غذا خورده ام. 
  ظرف دو سال گذشته که پاک بوده ايد چند بار پيش آمده که وسوسه شويد و مواد مصرف کنيد؟ 
  وسوسه کلمه ساده يي نيست. وسوسه، به آن شکلي که مدنظر شماست، اينکه بيايم بيرون و بخواهم مواد تهيه کنم؟ خير. وسوسه نمي شوم. 
  پيش آمده که در جمعي قرار بگيريد که مصرف مي کنند و به شما هم تعارف کنند و   شما هم فکر کنيد که بعد از دو سال پاک بودن، با يک بار مصرف اتفاقي نمي   افتد؟ 
  سعي مي کنم ديگر در اين جمع ها نباشم. به مرور همه چيز عوض مي شود.   روانشناسان هم به اين نتيجه رسيده اند که مشکل، مصرف مواد نيست. بلکه علت   آن نواقص اخلاقي است که در عموم آدم ها هست. 
  با اين 8 سالي که پشت سر گذاشتيد چه تعريفي از اعتياد داريد؟ 
  اعتياد توسل به مواد است، آدم به ماده يي خارج از خودش متوسل مي شود تا   حالش از نقطه يي به نقطه ديگر صعود کند. البته بيماري اعتياد را نمي شود   تعريف کرد ولي مهم اين است که اين بيماري نياز به مراقبه دايمي دارد تا   لحظه يي که انسان زنده است. در واقع مي توان گفت که اين بيماري علاج ناپذير   است. 
  به خاطر همان وسوسه؟ 
  وسوسه نيست. ممکن است اتفاق بيفتد که من دوباره به روش گذشته فکر کنم. 
  يعني از نظر رواني دوباره دچار مشکل بشويد؟ 
  وقتي دوباره همان آدم بشوم. من آن آدم بودم و مواد مصرف مي کردم. وقتي   دوباره آن آدم بشوم احتمال اين هست که دوباره مواد مصرف کنم و مسلماً حال   خوبي نخواهم داشت. 
  چند بار تصميم به ترک گرفتيد؟ 
  شايد بيش از 50 بار. صبح ها روزنامه را بر مي داشتم و دنبال آگهي مراکز ترک   اعتياد مي گشتم و دارو مي گرفتم و با هر نسخه هم به عملم اضافه مي شد. من   از پزشکان ترک اعتياد تزريق را ياد گرفتم. چون آمپولي به من داده بودند که   بايد در بازويم تزريق مي کردم. پزشکان ترک اعتياد مرا با دارو و مخدرهاي   شيميايي آشنا کردند. 
  خانواده هم متوجه اعتياد شما شد؟ 
  به مرور. ولي خانواده انکار مي کند. 
  که بچه من معتاد نشده. 
  و بعد هم از اقوام پنهان مي کند. به همين دليل کسي نمي تواند کمکي بکند و   خانواده تصميم به کمک مي گيرد و تجربه خانواده هم خيلي محدود است. 
  واقعاً شايد بزرگترين کمک به معتاد اين است که کمکش نکنيم. دخالت هاي   خانواده، قضيه را بدتر مي کند. من به کمک خانواده تصميم به ترک گرفتم.   پزشکاني را به من معرفي کردند، پيش پزشک مي رفتم و ناموفق بودم چون مساله   اين نبود. من يک آدم بدرفتار بودم و بايد اين افکار عوض مي شد. 
  چه زماني به اين نتيجه رسيديد که افکارتان بايد عوض شود تا مواد را کنار بگذاريد؟ 
  متوجه شدم که ايرادي در افکار من هست. متوجه شدم که علت هايي بيرون از من   وجود دارد که من آنها را نمي توانستم تغيير بدهم اما خوشبختانه من در اين   ميان مقصر بودم و «من» را مي توانستم تغيير بدهم. مي دانستم اما راهش را   بلد نبودم. در واقع راه ديگري بلد نبودم. وضعيت من به مرور بدتر مي شد. از   زمان دانشگاه دارو هم به ترياک اضافه شده بود. در تمام طول روز و شب   داروهاي مسکن و خواب آور مي خوردم. ديگر نمي خوابيدم. بي خوابي هاي دو يا   سه هفته يي را تجربه مي کردم و آرزو مي کردم که فقط 10 دقيقه بتوانم   بخوابم. هر چقدر مواد مصرف مي کردم خوابم نمي برد. کم کم نااميد شده بودم.   چون فکر مي کردم هيچ چيزي نمي تواند به من کمک کند. فکر مي کردم با رفتن به   دانشگاه مسائل حل مي شود. ولي متوجه شدم که من اين مشکل را با خودم به   مکان ها و زمان ها مي برم. مي دانستم روش من غلط است. اما پس به چه روشي   زندگي کنم. هيچ کتابي، هيچ فلسفه يي به من کمک نمي کرد. 
  چطور در دانشگاه قبول شديد؟ 
  زماني که کنکور دادم فقط ترياک مصرف مي کردم. ترياک آن حالت توهم و پريشاني و آشفتگي را کمتر ايجاد مي کند. 
  پس سال هاي آخر دبيرستان هنوز در آن هوشياري بوديد که مي توانستيد هدفتان را براي آينده انتخاب کنيد؟ 
  بله من فکر مي کردم که به زودي ترک مي کنم. فکر مي کردم اين مواد به من   تمرکز مي دهد، به من وام مي دهد. تلقي من اين بود که هر موقع اراده کنم مي   توانم مواد را کنار بگذارم. وارد دانشگاه که شدم تصميم به ترک گرفتم. پيش   پزشکان متعدد رفتم اما تمام نسخه ها شبيه به هم بود. هيچ داروي جديدي وجود   نداشت. 
  شما تنها فرزند خانواده بوديد؟ 
  يک برادر کوچک تر از خودم دارم. 
  خانواده نمي ترسيد که او هم معتاد شود؟ 
  خودم هم ترس داشتم. براي همين هر چه مي توانستم کمتر به خانه مي رفتم تا کمتر او را ببينم. چهره ام ديگر تغيير کرده بود. 
  آن زمان که اعتياد داشتيد خودتان را خوشبخت مي دانستيد يا آدم هايي که پاک بودند و مواد مصرف نمي کردند؟ 
  من فکر مي کردم به کمک مواد مي توانم به آستانه شهود برسم. فکر مي کردم   مردم همه محروم هستند و فکر مي کردم اين لذت براي من آفريده شده و هر کسي   لياقتش را ندارد. فکر مي کردم آنها که مصرف نمي کنند آدم هاي بي عرضه يي   هستند که هيچ چيزي از زندگي نمي دانند. برايم باعث تعجب بود که اينها براي   چه زنده اند. آن شيوه زندگي برايم قهرمانانه بود. فکر مي کردم آدمي هستم که   به همه چيز پشت کرده ام و آدم هايي را که کار مي کردند و اميد و هدف   داشتند آدم هاي احمقي مي دانستم که به ماهيت پوچ زندگي واقف نيستند. زماني   براي من حشيش مقدس بود. بچه هايي را که بعد از مصرف حشيش مي خنديدند دوست   نداشتم. بچه هايي را دوست داشتم که بعد از مصرف حشيش حرمت آن را حفظ مي   کردند. 
  اگر اين افکار را داشتيد چرا به سراغ ترک مي رفتيد؟ 
  زمان هايي که عملم بالا مي رفت ترک مي کردم تا بعد از 10 ، 15 روز با عمل پايين تري شروع کنم. 
  پس از اعتياد پشيمان نبوديد؟ 
  پشيماني زماني شروع شد که مواد ديگر به من جواب نمي داد. خسته شده بودم. در   برابر مواد عاجز شده بودم. نمي توانستم در کلاس هايم حاضر شوم. آنچه که   فکر مي کردم به من کمک مي کند داشت مرا نابود مي کرد. مواد چهره واقعي خودش   را به من نشان داده بود. احساساتم را از دست داده بودم. طرد شده بودم.   چهره ام تغيير کرده بود و مي ترسيدم در يک سري مکان ها رفت و آمد کنم. در   واقع موجوديتم به خطر افتاد. دچار ورشکستگي عاطفي شدم و تمام کساني را که   دوست داشتم از دست دادم. کمک را خيلي سخت مي پذيرفتم و باورم نمي شد که آدم   ها بتوانند به من کمک کنند.   
        [/font]

   
خارج شده است
ثمره کوشش های عاشقانه ، در محصول آن است که موسم آن همیشه به وقت خود فرا می رسد ...
کتاب پایه "آبی" معتادان گمنام - پیش گفتار
.
.
آدرس وبلاگ :
.
http://www.behboodi.org

رضا - بیل

  • رضا - اینترنت
  • نمایندگان انجمن ها
  • کاندیدای خدمت در تالار
  • ******
  • امتیاز: +374/-13
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 3,690
  • <:::: ردپاهایم راپاک می کنم،تا کسی نفهمدکه...::::>
    • الکلی ها و معتادان گمنام
پاسخ : داستانهای از عجز و مواد در جامعه امروز ...
« پاسخ #19 : 07 دسامبر 2010، 10:28:52 am »

        انـجـمـن حـمـايـت و يـاري آسـيـب            ديـدگـان اجـتـمـاعـي
           
        احــيــا         ارزشــهــا
                        گزارش         كارگاه آموزشي
         "آزارهاي          جنسي كودكان"
 
       
 
       
در          تاريخ 23 و 24 آبانماه 1380 در محل انجمن حمايت          و ياري آسيب ديدگان اجتماعي(احياء ارزشها)          كارگاهي به منظور آشنايي با آزارهاي جنسي          كودكان برگزار گرديد. در مراسم افتتاحيه          اين كارگاه خانم فاطمه فرهنگ خواه عضو          هيئت مديره اين انجمن به تشريح خدمات و نوع          فعاليتهاي اين انجمن پرداخت.
ايشان          كودك را در فرهنگ ملي و ديني ما هديه اي          الهي بر شمرد كه محبت، ملايمت، مراقبت،          رشد و تعالي او از وظايف خانواده و جامعه          است، اما اينكه بر خلاف اين فرهنگ و تلقي          جامعه، كودك از سوي والدين و يا نزديكان در          خانواده اش، و يا سايرين در جامعه مورد سوء          استفاده و آزار قرار مي گيرد نشان از يك          مسئله و مشكل اجتماعي دارد.
وي          گفت : قلت آمار و آشكار نبودن اين آسيب          اجتماعي را نبايد خوش بينانه به حساب عدم          وجود اين مشكل در جامعه گذاشت، چرا كه          كودكان نه زباني براي فرياد دارند و نه          امكان و توان زيادي براي شكايت يا دسترسي          به رسانه‌ها. همچنين به دليل خانوادگي و          خصوصي تلقي شدن مشكل در بسياري از موارد،          مراجع و مراكز دولتي(بيمارستانها، مراكز          آموزشي، نيروي انتظامي) تمايل چنداني به          گزارش موارد كودك آزاري به مراكز قضايي          ندارد. وي افزود: حتي در صورت گزارش چنين          مواردي با توجه به تعريف ويژه اي كه از          ولايت و قيموميت والدين به خصوص ولايت پدر          بر فرزند وجود دارد، و همچنين به دليل تيره          بودن مرز تأديب و تنبيه، قضات حاضر نيستند          بدون وجود شاكي خصوصي چنين جرايمي را مورد          بررسي قرار دهند. در ادامه ايشان خاطرنشان          كرد كه تمام ابهامات و موانع طرح شده در          مورد آزارهاي جسمي، فيزيكي و جرايم، مشهود          و عمدي است و اگر كودك آزاري روحي‌ـ رواني          همچون تهديد، فشار، بي مبالاتي والدين را          نيز مورد توجه قرار دهيم عمق فاجعه را          بيشتر حس خواهيم كرد.
در          ادامه خانم دكتر شهين عليايي زند، استاد          دانشگاه علامه طباطبايي، از كودكان جامعه          به عنوان مظلوم ترين قربانيان آزارهاي          جنسي نام برد و به نقش تشكلهاي غير دولتي          (N.G.Os ) در استفاده از نيروهاي فرهيخته و          ايفاي نقش مؤثر در كاهش آسيبهاي اجتماعي          اشاره كرد. وي اظهار داشت ”صحبت          نمودن درباره مسائل جنسي كودكان امري          دشوار است، اما صحبت نكردن در اين باره          بسيار غير منصفانه است” .
دكتر          عليايي زند به ريشه هاي تاريخي آزارهاي          جنسي اشاره كرد و عنوان داشت كه سوء          استفاده جنسي از كودكان به صورت رسمي و          غيررسمي از ديرباز تا كنون وجود داشته          است: در ميان بابليان و روم باستان پيش كش          نمودن زيبارو ترين دختران به معابد مرسوم          بود و اين اقدام تضميني براي جايگاه رفيع          والدين دختر در بهشت فرض مي شد. كورتيزانها          در دربار ونيز، زنان حرمسراي دربار شاهان          ايران، امردان ترك و رومي، توريسم جنسي(كه          دردنياي كنوني پررونق ترين بازار را بعد          از تجارت مواد مخدر داراست)، و ازدواجهاي          تحميلي كه براي آشتي دو طايفه صورت مي گيرد          از ديگر نمونه هاي تاريخي و معاصر سوء          استفاده هاي جنسي رسمي و غير رسمي است.
وي          سپس با اشاره به فراواني بيشتر آزارهاي          جنسي در سنين بين 5 تا 5/6 سالگي، به ذكر          مباني تئوريك در اين زمينه وتشريح مسئله          از ديدگاه روانشناسي رشد پرداخت و به          مطالعه اي ايراني اشاره كرد كه توسط خود          ايشان انجام يافت و اظهار داشت: بررسي 99          مورد سوء استفاده جنسي در ايران نشان مي          دهد كه در 73% از موارد، سوء استفاده به          ترتيب توسط پدر، برادر و دايي صورت مي گيرد.          در 27% از موارد نيز دوستان پدر و همسايه ها          اقدام به اين عمل نموده‌اند. اين اتفاق          بيشتر در خانواده هاي سهل انگار و مستبد روي          مي‌دهد. به عنوان مثال در خانواده هاي سهل          انگار آزار جنسي بيشتر از سوي همسايه ها و          افراد غريبه رخ مي دهد. برطبق اظهارات          افراد آزار ديده در 48% از موارد، به نظر مي          رسد مادران از وقوع اين مسئله آگاهي          دارند، اما در خانواده هايي كه پدر مستبد          است و مادر دچار ضعف اعتماد به نفس و          انفعال، معمولا اقدام مثبتي در جهت          جلوگيري از تكرار اين مسئله صورت نمي گيرد.
دكتر          عليايي زند اشاره كرد كه اعتقاد به عدم          وجود ميل جنسي در كودك و مفيد بودن محيط          خانواده به هر شكلي، دو باور افسانه          اي است كه به هيچ وجه صحت ندارد و          كودكاني كه بد سرپرست هستند بايد از          خانواد ه جدا شده و تحت حمايت قرار گيرند.
وي          ادامه داد: امروزه اگر چه كسب هويت در          بسياري از زمينه ها به تأخير افتاده است،          اما هويت جنسي به دليل ارتباطات اجتماعي          متنوع و تغذيه زودتر كسب شده و متأسفانه          فاصله ميان كسب هويت جنسي و بلوغ، وازدواج          فرد طولاني تر مي شود. وي در ادامه اظهار          داشت كه سوء استفاده هاي جنسي از كودك سبب          مشكلات متعددي نظير اضطراب، ترس،          بيقراري، افت تحصيلي، گوشه گيري، ضعف          اعتماد به نفس و عزت نفس وي شده و در صورت          وقوع مكرر، كودك مفعول به فاعل بزهكار          مبدل مي شود. آماري كه در زمينه روسپيان          موجود است نيز نشان مي دهد كه اغلب آنان در          زمان كودكي مورد سوء استفاده جنسي قرار          گرفته اند. علاوه بر آن، اين مسئله در          آينده موجب بروز مشكلاتي در زندگي زناشويي          و روابط ناموفق عاطفي و جنسي فرد آزار ديده          با همسرش مي گردد. در ادامه جلسه به نشانه          شناسي و رفتارهاي پيشگيرانه در مورد اين          مسئله اشاره شد.
                 نشانه‌هاي          سوء استفاده جنسي از كودك
 
       
ذكر          اين نكته مفيد است كه اگر سوء استفاده از          كودك تنها يكبار صورت گرفته باشد علائمي          متفاوت از سوءاستفاده‌هاي مزمن خواهد          داشت. ابتدايي ترين علامت در كودكان ترس و          دوري گزيني است. هنگامي كه اولين بار چنين          تجربه اي اتفاق مي‌افتد، كودك هراسان و          مضطرب مي گردد. ‌ اگر عامل سوء استفاده          فردي آشنا باشد و كودك قبلا روابطي گرم و          صميمي با وي داشته است، ممكن است بصورت          ناگهاني تغييراني در اين روابط ديده شود،          مثلا كودك خود را از وي مخفي كرده و از ديدن          او هراسان مي شود. در نگاه كودك ترس مشهود          است و گاه اين ترس بصورت كلامي نيز بيان مي          شود. تلاش مي كند تا نگاه خود را از صورت          شما برگيرد. اختلال در خواب و كابوس‌هاي          شبانه يكي ديگر از نشانه ها است. گاه در          كودكان خردسال نشانه هايي از بازگشت نيز          ظاهر مي شود. شب ادراري يكي ديگر از علائم          است. اين نوع كودكان نسبت به سابق زودرنج          تر شده و به سرعت به گريه مي‌افتند، گويا          همواره بغضي از يك زخم عميق در گلو دارند.          شكايت‌هاي جسماني نظير دل درد، سرد درد،          تب و حالت تهوع نيز از علائم متداول است.          گاه حالت تهوع نشأت گرفته از اضطراب،          دلشوره، و بي قراري است. يكي ديگر از          علائم، حساس شدن كودك به بدن خود به ويژه          هنگام تعويض لباس است وكنجكاويهاي جنسي          بيشتري در مقايسه با گذشته نشان مي دهند.          همچنين نسبت به روابط نزديك زن و مرد حساس          مي شود.
تكرار          اين رويداد تغييراتي را در شخصيت كودك سبب          مي شود: در خود فرورفتگي، تغييراتي در          عملكرد تحصيلي، استمناء و انتخاب دوستان          بزرگسال ازجمله اين علائم مي باشند.          مشغوليت ذهني كودك وي را گوشه نشين كرده و          روابط اجتماعي او را كاهش مي دهد. از سوي          ديگر ناتواني كودك در تمركز حواس موجب          كاهش عملكرد و افت تحصيلي وي مي شود. اگر          كودك از هوش معمولي برخوردار است، معاشرت          وي با دوستاني كه فاصله سني زيادي با ا و          دارند بايد جدي گرفته شود(البته كودكان          تيزهوش معمولا كمتر با همسالان خود دوستي          كرده و بيشتر دوستاني با سن بالاتر را          ترجيح مي دهند). آن عده از پسراني كه بصورت          حرفه اي و دائمي مورد سوء استفاده قرار مي          گيرند، غالبا كنترل مدفوع را از دست داده،          و هنگام راه رفتن درد شديد و دفع خون را          تجربه مي كنند.
                 رفتارهاي          پيشگيرانه
 
       
پس          از سنين 3 يا 4 سالگي از استحمام با كودكان          خودداري كنيد.
والدين          از خوابانيدن كودك در بستر خويش خودداري          كنند.
از          بوسيدن لبهاي كودك بپرهيزيد.
از          دست زدن به اندامهاي تناسلي كودك خودداري          كنيد
از         بكارگيري واژه هاي مستهجن و نامگذاريهاي         نامناسب در مورد اندامهاي جنسي كودكان         پرهيز كنيد
به         تفاوتهاي فردي كودكان در زمينه تمايلات         جنسي توجه كرده و حساس باشيد
مهارت          در تصميم گيري و جسارت “نه گفتن” را در          كودك خود با تقويت اعتماد به نفس او رشد          دهيد
با         فرزندان خود رفتاري قاطع و توأم با محبت و         ملايمت داشته باشيد
از         توقعات نامتناسب با سن كودك و واگذاري         مسئوليتهاي بزرگسالان به كودك يا نوجوان         خود بپرهيزيد
به         تغييرات ناگهاني در ميزان و شيوه ارتباط         كودكتان با ديگران حساس باشيد
                رفتارهاي         هشداردهنده پدر
 
       
1.          پرخاشگري بسيار و استبداد پدر
2.          سلطه گري پدر با همسر
3.          روابط عاطفي سرد پدر با مادر
4.          پرخاشگري پدر با پسر و روابط سرد عاطفي با          وي
5.          استفاده مرتب و مداوم الكل از سوي پدر
6.          سابقه هنجار شكني پدر
7.          عدم اقبال پدر در روابط نزديك زناشويي با          همسر
                رفتارهاي         هشداردهنده مادر
 
       
1.          انفعال مادر و نشان ندادن واكنش هاي مناسب          و به موقع در برابر رفتارهاي سوء
2.          نداشتن اعتماد به نفس و توان تصميم گيري          مناسب
3.          روابط عاطفي سرد با دختر
                 مسائل         حقوقي در زمينه آزارهاي جنسي كودكان
 
       
آنچه          كه در جامعه حائز اهميت است و متأسفانه          مورد غفلت قرار گرفته است، مسئله بزه          ديدگي كودكان در فرآيند عدالت كيفري است.          فرآيند عدالت كيفري (مجموعه قوانين و          مقررات مصوب و مدون كه از لحظه دستگيري فرد          تا مرحله صدور حكم و اجراء را در برمي          گيرد، بنام فرآيند عدالت كيفري موسوم است).
آز          انجا كه كودكان داراي شرايطي خاص هستند،          نيازمند حمايتي خاص مي باشند. ضروريات و          حداقل‌هايي كه لازم است براي حمايت از          حقوق كودك وجود داشته باشد، و به هيچ وجه          جنبه تشريفاتي ندارد عبارتند از:
1.          تدوين و تصويب قانون جامع خاص كودكان
2.          وجود فصل مجزايي در اين قانون تحت عنوان          سوء استفاده از كودك كه بصورت خاص موارد          خشونت بر عليه كودك را تعريف نموده و          مجازات هر يك را معين نمايد. اهميت اين          تعاريف، خصوصا تعريف سوء استفاده جنسي از          كودك از آنجاست كه بدينوسيله مي توان آنچه          را كه اعمالش نسبت به فرد بزرگسال مصداق          خشونت يا سوء استفاده جنسي نيست، اما در          مورد كودكان (به دليل تأثيرات كوتاه مدت يا          دراز مدتش) سوء استفاده تلقي مي شود، مشخص          كرد. به عنوان مثال لازم نيست كه حتما آن          عمل خاص در مورد كودك انجام بگيرد تا سوء          استفاده جنسي تلقي شود. لازم است قانون          تمايز ميان اين نوع آزارها را در كودك و          بزرگسال به صراحت مشخص نمايد.
3.          به وجود آمدن دادگاههاي خاص اطفال با          استانداردها و ضوابط مشخص اين نوع دادگاه          ها كه متخصصاني چون روانپزشك، روانشناس،          ومددكار اجتماعي را به خدمت بگيرد.
4.          ايجاد پليس مخصوص كودكان كه در كشورهاي          پيشرفته يكي از رموز مهار و كنترل آسيبها          بر عليه كودكان است.
5.          تدوين آئين دادرسي خاص كودكان زيرا كه          لازم است آئين دادرسي به جرايم كودكان و          بزرگسالان كاملا متفاوت باشد. يكي از          ويژگي هايي كه لازم است در اين نوع آئين          دادرسي لحاظ شود، مسئله فوريت رسيدگي به          جرايمي است كه عليه كودكان صورت مي گيرد.
6.          آموزش قضات و روزآمد شدن اطلاعات آنان. به          عنوان مثال يكي از مسائلي كه قانون فعلي بر          سر راه اثبات جرم آزار جنسي نسبت به كودك          ايجاد مي كند مسئله اثبات جرم از طريق          شهادت چهار گواه عادل است. نقص اين قانون          از آنجا مشخص مي گردد كه عموما چنين جرمي          در ملا عام اتفاق نمي افتد كه بتوان آن را          از طريق شهادت چهار تن گواه عادل اثبات          نمود و با وجود سيستم هاي تشخيصي نظير          پزشكي قانوني لزوم وجود چنين ادله اي          منتفي مي گردد. تشخيص مواردي اينچنين،          مصداقي است بر ضرورت وجود قضاتي آگاه با          افكاري روشن و امروزي.
7.          در كشورهاي پيشرفته بسياري از كودكان          روسپي كه به رغم تحمل آزارهاي جسماني و          رواني، براي حفظ بقاي خود و خانواده خويش          ناچار از خودفروشي هستند، هم مجازاتهايي          رسمي را متحمل شده و هم به شيوه هاي          غيررسمي نظير طرد، آزار و اذيت . . . مجازات          مي گردند. متأسفانه در اكثر موارد عاملان          امر و مشتريان اين كودكان يا مجازات نشده و          يا مجازاتي به مراتب كمتر از اين كودكان را          متحمل مي شوند. بنابراين لازم است از          كودكاني كه از سر اجبار به خود فروشي پناه          آورده اند جرم زدايي شده و علت قضيه پيگيري          و رفع شود و مجازات مشتريان و عاملان اين          قضيه تشديد گردد.                   
خارج شده است
ثمره کوشش های عاشقانه ، در محصول آن است که موسم آن همیشه به وقت خود فرا می رسد ...
کتاب پایه "آبی" معتادان گمنام - پیش گفتار
.
.
آدرس وبلاگ :
.
http://www.behboodi.org

رضا - بیل

  • رضا - اینترنت
  • نمایندگان انجمن ها
  • کاندیدای خدمت در تالار
  • ******
  • امتیاز: +374/-13
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 3,690
  • <:::: ردپاهایم راپاک می کنم،تا کسی نفهمدکه...::::>
    • الکلی ها و معتادان گمنام
پاسخ : داستانهای از عجز و مواد در جامعه امروز ...
« پاسخ #20 : 13 دسامبر 2010، 08:17:06 am »

مجازات مرد اسید پاش : کوری توسط پزشکی قانونی
مجازات مرد اسید پاش : کوری توسط پزشکی قانونی[/t][/t][/t][/t][/t][/t]
                       
چشمان جنایتکار 29 ساله که   در اجرای دسیسه ای شوم مردی را هدف اسیدپاشی قرار داده بود، با حضور   متخصصین پزشکی قانونی کور خواهد شد....
              این جنایت هولناک هنگامی رخ داد که دو خواهر برای قتل همسران‌شان آدمکش اجیر کردند.

حمله مرموز به راننده تاکسی
12   مرداد 88 اهالی محله‌ای در حوالی قم صدای فریادهای دلخراش یک راننده تاکسی   را شنیدند که از مردم کمک می‌خواست. آنها همان موقع دو سرنشین یک   موتوسیکلت را نیز در حال فرار دیدند.

دقایقی بعد پیکر نیمه‌جان   «علیرضا» - 25 ساله - که قربانی اسیدپاشی شده بود، به بیمارستان انتقال   یافت، اما او بینایی هر دو چشمش را از دست داده و صورت و دست‌هایش نیز بشدت   سوخته بود. پس از اینکه مرد مصدوم در نخستین تحقیقات خانواده همسرش را به   عنوان عامل اسیدپاشی معرفی می‌کرد، قاضی «مصطفی برزگر گنجی» - دادستان   عمومی و انقلاب استان قم - دستور رسیدگی ویژه به پرونده را صادر کرد.

اعتراف‌های تکان‌دهنده خواهرزن
مرد   مصدوم با اشاره به اختلاف‌های خانوادگی‌اش گفت: «سه سال پیش با همسرم   «مژده» ازدواج کردم، اما متأسفانه در این مدت دائم با بهانه‌جویی و   ناسازگاری‌هایش زندگی را تلخ کرده است. با این حال به خاطر آینده دختر   کوچک‌مان با او مدارا می‌کنم. حالا هم مطمئنم نقشه اسیدپاشی از سوی خانواده   همسرم طراحی شده و تقاضای دستگیری و مجازات عاملان جنایت را دارم.»

قاضی   ناصر عتباتی - بازپرس شعبه سوم دادسرا - پس از دریافت این شکایت، دستور   احضار همسر شاکی را صادر کرد، اما وی در بازجویی‌ها با ابراز بی‌اطلاعی از   ماجرا، آزاد شد، غافل از این‌که با دستور بازپرس، به‌طور نامحسوس تحت‌نظر   قرار دارد.

سرانجام کارآگاهان در ادامه تحقیقات به رابطه مخفیانه   دو خواهر با 2 مرد جوان پی بردند. پس از بازداشت چهار متهم، بالاخره «مینا»   لب به اعتراف گشود و گفت: «من و خواهر کوچکترم هیچ دلخوشی از شوهران و   زندگی‌مان نداشتیم، به همین خاطر تصمیم گرفتیم آنها را از سر راه برداریم.   بنابراین ابتدا نقشه قتل آنها را در تصادف ساختگی طراحی کردیم، اما با ترس   از این‌که ممکن است قطع نخاع یا زمینگیر شوند، از اجرای این نقشه منصرف   شدیم، چرا که نمی‌خواستیم یک عمر از دو مرد معلول نگهداری کنیم. از آنجا که   می‌دانستم پس از مرگ همسرم، ثروت زیادی نصیبم خواهد شد، دو مرد جوان را   اجیر کردم تا شوهر خود و همسر خواهرم را از پا درآورند. طبق نقشه قرار بود   اول شوهرخواهرم هدف اسیدپاشی مرگبار قرار بگیرد و سپس شوهرم به قتل برسد،   اما وقتی اجرای نقشه مرگ «علیرضا» ناکام ماند، از ادامه نقشه منصرف شدیم.

قصاص و زندان مجازات عاملان جنایت
دو   مرد اجیر شده پس از دستگیری با تأیید اظهارات «مینا» ادعا کردند از سوی دو   خواهر اغفال شده‌اند.بدین‌ترتیب «مجتبی» - 25 ساله - به اتهام مباشرت در   اسیدپاشی و رابطه نامشروع، «مینا» - 28 ساله - مژده - 25 ساله - و «ابوذر» -   20 ساله - به اتهام معاونت در اسیدپاشی و رابطه نامشروع با قرار بازداشت   موقت روانه زندان شدند و پس از صدور کیفرخواست پرونده در اختیار هیأت قضایی   شعبه اول دادگاه کیفری استان قم قرار گرفت.

در حالی که قربانی   اسیدپاشی در جلسه دادگاه خواستار قصاص مرد اسیدپاش بود، 3 قاضی پرونده به   اتفاق آرا مجتبی را به قصاص عضو - نابینایی کامل هر دو چشم -، پرداخت دیه و   10 سال زندان، ابوذر و مینا - خواهر زن - را نیز هر یک به سه سال زندان و   شلاق محکوم کرد.

پرونده ماجرا با اعتراض متهمان در اختیار شعبه 11   دیوان‌عالی کشور قرار گرفت که پس از بررسی‌ها حکم سه متهم اصلی را تأیید و   همسر قربانی را از اتهام معاونت در جرم تبرئه و به اتهام رابطه نامشروع به   شلاق محکوم کردند. بدین‌ترتیب پرونده جنایتکاران با دستور دادستان قم به   اجرای احکام دادسرا فرستاده شد.

به گفته قاضی گنجی، به دنبال اصرار   شاکی مبنی بر اجرای حکم قصاص، از متخصصین پزشکی قانونی خواسته شد بر نحوه   اجرای مجازات نظارت کنند تا طبق حکم دادگاه، هر دو چشم عامل اسیدپاشی   به‌طور کامل نابینا شود.           گردآوری: گروه خبر سیمرغ
[/td][/tr][/table][/td][/tr][/table]
خارج شده است
ثمره کوشش های عاشقانه ، در محصول آن است که موسم آن همیشه به وقت خود فرا می رسد ...
کتاب پایه "آبی" معتادان گمنام - پیش گفتار
.
.
آدرس وبلاگ :
.
http://www.behboodi.org

رضا - بیل

  • رضا - اینترنت
  • نمایندگان انجمن ها
  • کاندیدای خدمت در تالار
  • ******
  • امتیاز: +374/-13
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 3,690
  • <:::: ردپاهایم راپاک می کنم،تا کسی نفهمدکه...::::>
    • الکلی ها و معتادان گمنام
اوباما سیگار را ترک کرد
« پاسخ #21 : 13 دسامبر 2010، 09:07:02 am »

اوباما سیگار را ترک کرد
اوباما سیگار را ترک کرد
          [/t][/t][/t][/t][/t][/t]
كاخ‌سفيد خبر ترك سيگار رييس جمهور آمريكا را منتشر كرد...
          به گزارش ايسنا، در گزارش كاخ سفيد آمده است كه «باراك اوباما» رييس جمهور آمريكا در اقدامي باور نكردني سيگار كشيدن را ترك كرد.

بر   اساس اين گزارش كه در خبرگزاري رويترز هم منتشر شده است، «باراك اوباما»   در 9 ماه گذشته اصلا لب به سيگار نزده و تلاش مي‌كند تا اين عادت را براي   هميشه ترك كند.

همچنين پزشكان براي ترك دادن وي، جويدن آدامس را به رييس جمهور آمريكا پيشنهاد كرد.         گردآوری: گروه خبر سیمرغ
[/td][/tr][/table][/td][/tr][/table]
خارج شده است
ثمره کوشش های عاشقانه ، در محصول آن است که موسم آن همیشه به وقت خود فرا می رسد ...
کتاب پایه "آبی" معتادان گمنام - پیش گفتار
.
.
آدرس وبلاگ :
.
http://www.behboodi.org

رضا - اینترنت

  • کاندیدای خدمت در تالار
  • *******
  • امتیاز: +233/-5
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 1,864
  • آی فلانی ، رسم همه خوبان این است ؟..
    • وبلاگ الکلی ها و معتادان گمنام
پاسخ : داستانهای از عجز و مواد در جامعه امروز ...
« پاسخ #22 : 20 دسامبر 2010، 10:24:23 am »

اعتیاد، سومین مشکل بزرگ کشور
 
  آسيب‌ها - گروه اجتماعی:
  در دنیای امروز، اعتیاد پس از بحران‌های هسته‌ای، جمعیت و محیط زیست،   چهارمین بحران بزرگ دنیاست. البته در ایران اعتیاد پس از فقر و بیکاری،   سومین مشکل بزرگ کشور به حساب می‌آید.
  سردار اسماعیل ******************** مقدم در جشنواره سراسری سازمان‌های   مردم نهاد برتر در عرصه مبارزه با مواد مخدر افزود: با سازوکارها و   نگاه‌های سنتی نمی‌توان با مواد مخدر مبارزه کرد.
  وی با اشاره به خاطراتش از دوران دفاع مقدس، اظهار داشت: جبهه مبارزه با   مواد مخدر، جبهه‌ای بسیار پیچیده‌تر از دفاع مقدس و تخریب‌های ناشی از آن،   بيشتر است.
  دبیرکل ستاد مبارزه با مواد مخدر ضمن اعلام این مطلب گفت: کاسته شدن تعداد   معتادان و درمان آنان به عنوان بیمار، اقدامات اجتماعی و فرهنگی زیادی   می‌خواهد و ستاد مبارزه با مواد مخدر با همکاری دیگر دستگاه‌های مرتبط با   این ستاد، کارهای خوبی در این زمینه انجام داده و در حال حاضر، آمار مراجعه   معتادان به مراکز درمانی، بسیار خوب شده است و امیدواریم در پایان سال،   کارنامه ملموسی در این زمینه قابل ارائه باشد.
  وی افزود: هر کدام از معتادان که کارت درمان و ترک اعتیاد بگیرند، تحت تعقیب انتظامی و قضایی قرار نمی‌گیرند.
  ******************** مقدم با اعلام این که براساس آمار، 21درصد موادمخدر   از افغانستان به ایران می‌آید، گفت: جمهوری اسلامی ایران در صف مقدم مبارزه   با موادمخدر قرار دارد و در اجلاس اخیر مبارزه با موادمخدر در سازمان ملل   نیز بر این نکته تاکید شد.
  وی افزود: امسال پلیس مرزی به 2برابر افزایش می‌یابد تا در مقابله با ورود مواد مخدر، اقدامات بیشتری صورت گیرد.
  ******************** مقدم از افزایش 50درصدی کشف مواد مخدر خبر داد و گفت:   این افزایش به دلیل شدت گرفتن اقدامات امنیتي و موثر بودن آن در مبارزه با   ورود مواد مخدر بوده است.
  وی اقدامات ایران برای درمان معتادان مواد مخدر را مناسب توصیف کرد و   افزود: به اعتقاد مجامع بین‌المللی مسئول در مبارزه با مواد مخدر، اقدامات   ایران در درمان و اصلاح معتادان بسیار مطلوب بوده است و از این نظر، ایران   می‌تواند الگوی مناسبی برای جامعه بین‌المللی باشد.
  وي با بيان اين كه مواد مخدر و اعتيادآور جديدي به كشور وارد مي‌شود كه   جوانان از عواقب آن بي‌خبر هستند، خاطرنشان كرد: بايد اقدامات پيش‌گيرانه   را تقويت كنيم و از راه‌هاي فرهنگي نيز درصدد برگرداندن معتادان به جامعه و   درمان آنها هستيم از اين رو مواد كم خطر را جايگزين مواد مخدر پرخطر   كرده‌ايم.
  مدل بی‌نظیر مبارزه ایران
  نماینده سازمان ملل نيز طي سخناني در اين جشنواره گفت: سازمان ملل بهاي   اقدامات سنگين ايران در مبارزه با مواد مخدر را مي‌داند. ‌مدل برنامه‌هاي   مبارزه با مواد مخدر ايران در كل منطقه بي‌نظير است.
  آربيتريو در همايش تجليل از سازمان‌هاي مردم‌نهاد نمونه فعال در امر مبارزه   با مواد مخدر، ايران را يكي از پيشتازترين كشورها در امر كشفيات مواد مخدر   خواند و گفت: سازمان ملل از بهاي سنگين اقدامات ايران مثل تعداد زيادي   شهيد و هزينه منابع و اعتبارات زياد آگاه است.
  وي سياست‌هاي ايران در مبارزه با مواد مخدر را موفق و مورد توجه بسياري از   كشورها دانست و گفت: تنها يك رويكرد متوازن بين كاهش عرضه و تقاضا   مي‌تواند، مؤثر واقع شود.                    
خارج شده است
مامیآموزیم که درزندگی تضادها،جزئی اززندگی هستندویادمی گیریم که به جای فرار،آن هاراحل کنیم.آن هاقسمتی ازدنیای واقعی ماهستند.مامی آموزیم که بامشکلات احساسی برخوردنکنیم
مابامسائلی که پیش میآیندروبرومی شویم وسعی نمیکنیم که آنهارابه زورحل کنیم.ماآموخته ایم هرراه حلی که عملی نیست روحانی هم نیست

رضا - اینترنت

  • کاندیدای خدمت در تالار
  • *******
  • امتیاز: +233/-5
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 1,864
  • آی فلانی ، رسم همه خوبان این است ؟..
    • وبلاگ الکلی ها و معتادان گمنام
پاسخ : داستانهای از عجز و مواد در جامعه امروز ...
« پاسخ #23 : 18 آوریل 2011، 01:52:04 pm »

      فريب ۲ چشم!  خراسان - مورخ دوشنبه 1390/01/29 شماره انتشار 17813
نويسنده: غلامرضا تديني راد        مثل همه که فکر مي کنند عاشق شده اندمن هم عاشق شده بودم و حرف هيچ کس را قبول نداشتم. بيچاره پدرم با چشماني گريان مي گفت: دختر جان! تو هنوز ۱۶ ساله هستي و ممکن است نتواني خوب و بد را از هم تشخيص بدهي، اين را بدان پسري که با هم ارتباط عاطفي برقرار کرده ايد لايق تشکيل زندگي مشترک نيست و من در اين باره تحقيقات کاملي انجام داده ام!زن جوان در دايره اجتماعي کلانتري امام رضا(ع) مشهد افزود: متاسفانه من دلم را باخته بودم و براي رسيدن به پسر مورد علاقه ام لحظه شماري مي کردم. خانواده ام که خيلي نگرانم بودند در برابر تهديدهايم کوتاه آمدند و به خواستگاري محمود پاسخ مثبت دادند. جشن نامزدي ما با شادي و خوشحالي برگزار شد ولي پس از گذشت چند روز فهميدم مرد روياهايم به کراک اعتياد دارد. من با شرمندگي موضوع را به خانواده ام اطلاع دادم و مهر طلاق در حالي روي صفحه شناسنامه ام خورد که هنوز يک ماه از جشن عقدکنان مان نگذشته بود.اين شکست از نظر روحي و رواني خيلي برايم گران تمام شد و به توصيه پدرم ادامه تحصيل دادم. اما چه فايده که دوباره مرتکب اشتباه شدم و دومين شکست سياه در دفتر زندگي ام ثبت شد. ماجرا از اين قرار است که در مراجعه به يک عکاسي با شاگرد مغازه آشنا شدم. او با نگاه خود دلم را لرزاند و ما در کمتر از چند روز با هم رابطه عاطفي برقرار کرديم. والدينم که نگران آينده ام بودند به محض اطلاع از موضوع تشويقم کردند از اين پسر جوان بخواهم هر چه زودتر به خواستگاري ام بيايد. حدود ۴ ماه از آشنايي مان گذشت و مراسم خواستگاري برگزار شد. من با موافقت خانواده ام به عقد اين پسر جوان در آمدم و حتي پدرم کمک مالي خوبي براي تشکيل زندگي مان کرد ولي افسوس که باز هم راه زندگي ام به بن بست رسيد.متاسفانه در مدت کوتاهي متوجه شدم شوهرم به کريستال و مواد روان گردان اعتياد دارد. او هر موقع از اين مواد زهرماري استفاده مي کند دچار توهم شديدي مي شود به طوري که مي ترسم در خانه بمانم و امنيت جاني ندارم.زن جوان گفت: کمکم کنيد مي خواهم طلاق بگيرم اما خانواده ام اجازه نمي دهند و مي گويند اگر از شوهرت جدا بشوي ديگر نمي توانيم جلوي دوست و آشنا سرمان را بالا بگيريم و براي حفظ آبروي مان هم که شده بايد بسوزي و بسازي. من دوباره چون مراقب نگاهم نبودم فريب چشم هايم را خوردم و خودم را بدبخت و بيچاره کردم و الان در شرايط بسيار بدي قرار دارم. اميدوارم هيچ دختري به اين سرنوشت دچار نشود!
خارج شده است
مامیآموزیم که درزندگی تضادها،جزئی اززندگی هستندویادمی گیریم که به جای فرار،آن هاراحل کنیم.آن هاقسمتی ازدنیای واقعی ماهستند.مامی آموزیم که بامشکلات احساسی برخوردنکنیم
مابامسائلی که پیش میآیندروبرومی شویم وسعی نمیکنیم که آنهارابه زورحل کنیم.ماآموخته ایم هرراه حلی که عملی نیست روحانی هم نیست

ایلیاEiliya

  • بابا حرفه ای
  • ****
  • امتیاز: +137/-5
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 785
  • من چنینم که نمودم ، دگر ایشان دانند...

اولین زنی که رییس گروه مواد مخدر شد، کیست؟ +عکس       
نخستین زنی که به عنوان رییس گروه مواد مخدر دستگیر شده، در مکزیک است.
به گزارش برنا به نقل از سایت شبکه دهلی، “اندینا آرلانو فلیکس” اولین زنی است که گروهی از قاچاقچیان مواد مخدر با نام تی جوانا را رهبری می کند.
این گروه یکی از خشن ترین و قدرتمند ترین گروه های مواد مخدر در مکزیک است که با بسیاری از کشورهای جنوبی و مرکزی آمریکا در ارتباط است.
این گروه بیشتر در قاچاق کوکائین و دیگر مواد مخدر فعالیت می کند و این مواد را به آمریکا می فرستد.
 

این زن مکزیکی سرپرست و مغز متفکر این گروه است که چندی پیش یکی از نشریات این کشور به زندگی نامه وی پرداخت و اعلام کرد که وی به اسم هایی مثل “لاجفا”، “لامادرینا” و یا “لانارکومامی” شهرت دارد. بر اساس گزارش ها، وی همچنین تجهیزات و مقدمات پول شویی را در این گروه فراهم می آورد.
خارج شده است
هي فلاني مي داني ؟ مي گويند رسم زندگي چنين است...

مي آيند.... مي مانند.... عادت مي دهند.... ومي روند.

وتو در خود مي ماني و تو تنها مي ماني

راستي نگفتي رسم تونيز چنين است؟.... مثل همه فلاني ها....؟

ایلیاEiliya

  • بابا حرفه ای
  • ****
  • امتیاز: +137/-5
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 785
  • من چنینم که نمودم ، دگر ایشان دانند...
پاسخ : داستانهای از عجز و مواد در جامعه امروز ...
« پاسخ #25 : 10 اكتبر 2011، 05:55:25 am »

بازداشت 4 مددکار در پرونده مرگ جوان شیشه‌ایبازداشت 4 مددکار در پرونده  مرگ جوان شیشه‌ای    4 مددکار کمپ ترک اعتیاد به اتهام ضرب‌وشتم جوان شیشه‌ای بازداشت شدند.

    اول مهرماه سال‌جاری بازپرس شهریاری کشیک قتل، در جریان مرگ مرموز پسر 30‌ساله‌ای قرار گرفت آثار ضرب و شتم روی بدن او دیده می‌شد و مسئولان بیمارستان اطلاع داده‌بودند که قربانی در اثر ضرب‌وشتم و ضربه به سرش به‌کام مرگ فرورفته است.
با توجه به مرموز بودن مرگ پسر جوان بررسی‌های پلیسی و قضایی آغاز شد. در نخستین مرحله از بررسی‌ها برادر قربانی گفت: برادرم مدت‌ها بود که در دام اعتیاد به شیشه گرفتار شده بود. حتی مدتی هم در کمپ بستری بود اما نتوانست ترک کند.
روز حادثه در خانه بود و باز هم شیشه کشید. پس از آن با کمپ تماس گرفتم و از آنها خواستم که به‌دنبال برادرم بیایند و او را با خود ببرند. وی افزود: روز حادثه برادرم خیلی شیشه کشیده بود و حالت عادی نداشت. همه ما را با چاقو تهدید می‌کرد و ما خیلی ترسیده بودیم. آن روز 4‌مددکار کمپ به‌دنبال برادرم آمدند و او را سوار بر خودرو کردند تا به کمپ ببرند اما بعدا شنیدیم که در بین راه برادرم با چاقو آنها را تهدید می‌کند و بعد از اینکه به زمین‌می‌خورد مددکاران او را به بیمارستان می‌رسانند.
پس از اظهارات برادر قربانی خانواده وی به دادسرای جنایی مراجعه کردند و به طرح شکایت از مددکاران پرداختند و مدعی شدند که آنها باعث مرگ پسرشان شده‌اند.این در حالی است که بازپرس شهریاری پرونده را به پزشکی‌قانونی فرستاد تا علت مرگ قربانی مشخص شود. پزشکان اعلام کردند که او در اثر ضرب‌وشتم به کام مرگ فرورفته و بازپرس جنایی دستور احضار 4‌مددکار کمپ را صادر کرد. آنها روز گذشته در شعبه اول دادسرای جنایی تهران حاضر شدند و خود را بی‌گناه دانستند.
یکی از آنها گفت: آن روز برادر قربانی با کمپ تماس گرفت و ما به مقابل در خانه آنها رفتیم تا او را برای ترک به کمپ ببریم. برادرش می‌گفت خیلی شیشه کشیده و حالت عادی ندارد. وقتی قربانی سوار برخودرو شد چاقویی از جیبش در آورد و به سمت ما گرفت. حالت عادی نداشت و مرتب خود را به در می‌کوبید. وقتی از خودرو پیاده شد ناگهان پایش لیز خورد و سرش به جدول خورد. ما فقط سعی داشتیم او را آرام کنیم و اصلا اتهام ضرب‌وشتم را قبول نداریم.
به گزارش خبرنگار همشهری، بازپرس جنایی برای هر 4 پسر جوان به اتهام ضرب و شتم قرار قانونی صادر کرد و آنها روانه بازداشتگاه شدند. تحقیقات درباره مرگ مرموز جوان شیشه‌ای ادامه دارد تا زوایای پنهان این پرونده آشکار شود.
خارج شده است
هي فلاني مي داني ؟ مي گويند رسم زندگي چنين است...

مي آيند.... مي مانند.... عادت مي دهند.... ومي روند.

وتو در خود مي ماني و تو تنها مي ماني

راستي نگفتي رسم تونيز چنين است؟.... مثل همه فلاني ها....؟

رضا - بیل

  • رضا - اینترنت
  • نمایندگان انجمن ها
  • کاندیدای خدمت در تالار
  • ******
  • امتیاز: +374/-13
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 3,690
  • <:::: ردپاهایم راپاک می کنم،تا کسی نفهمدکه...::::>
    • الکلی ها و معتادان گمنام
پاسخ : داستانهای از عجز و مواد در جامعه امروز ...
« پاسخ #26 : 10 اكتبر 2011، 10:24:13 am »

قتل فجیع کودک به خاطر رابطه نامشروع مادر
جمعه ۱۵ مهر ۱۳۹۰ ساعت ۱۱:۴۷قتل کودک به دست مرد معتاد از راز زندگی زنی پرده‌ برداشت که برای گذران زندگی‌اش مجبور به انجام اعمال خلاف اخلاق شده بود.
   
قتل کودک به دست مرد معتاد از راز زندگی زنی پرده‌ برداشت که برای گذران زندگی‌اش مجبور به انجام اعمال خلاف اخلاق شده بود.

پسر بچه ۲.۵ ‌ساله با ضربات مشت و لگد مردی کشته‌شد که برای برقراری رابطه با مادر به محل زندگی او رفته بود.

۱۶   مهر سال گذشته خادم امامزاده‌ای در ورامین به ماموران پلیس خبر داد چند زن   و مرد بدون داشتن جواز برای دفن جسدی به قبرستان مراجعه کرده‌اند.

زمانی   که ماموران به محل رسیدند متوجه شدند دو زن و یک مرد در حال دفن جسد کودکی   هستند که جسم خون‌آلودش نشان می‌دهد دچار جراحات عمیقی شده‌است. ماموران   بازپرس جنایی را در جریان قرار دادند و به دستور او هر سه متهم بازداشت   شدند و جسد کودک نیز به پزشکی قانونی انتقال یافت.

زمانی که پلیس   متهمان را مورد بازجویی قرار داد هر کدام از آنها ادعایی را مطرح کردند و   در نهایت دچار تناقض‌گویی شدند و یکی از متهمان به نام بلقیس جزییات قتل   ابوالفضل، کودک ۲.۵ ساله را فاش کرد.

این زن گفت: ابوالفضل پسر من   است من عاشق فرزندم بودم اما زندگی تلخ من او را هم بدبخت کرد. من با پدر   ابوالفضل چند سال قبل آشنا شدم. هر دو ما معتاد بودیم، به همین خاطر هم   خانواده‌هایمان ما را طرد کردند. اعتیاد شوهرم آنقدر شدید بود که ما   نمی‌توانستیم خودمان را اداره کنیم. به همین خاطر من مجبور شدم کارهای خلاف   بکنم تا خرج مواد شوهرم و غذایمان را دربیاورم. مدتی بعد صاحب فرزندی شدیم   که نامش را ابوالفضل گذاشتیم. اعتیاد شوهرم شدیدتر و شدیدتر شد. من هم   معتاد بودم اما نه به اندازه او. شوهرم هرچند وقت یک‌بار ما را ترک می‌کرد و   می‌رفت. خانه‌ای نداشتم. نمی‌توانستم برای بچه‌ام چیزی بخرم، به همین خاطر   مجبور بودم تن فروشی کنم البته بیشتر با مردی به نام مجتبی بودم و سعی   می‌کردم تا وقتی که مجبور نشده‌ام با فرد دیگری نباشم. آن شب هم برای اینکه   از مجتبی پولی بگیرم و غذا بخورم با او رابطه برقرار کردم. او نیمه‌شب به   خاطر صدای گریه بچه عصبانی شد و پسرم را زد و باعث مرگ او شد.

بررسی‌های   پلیس نشان داد بلقیس با زنی به نام رز که او نیز زنی خلافکار است دوست است   و آنها با هم در یک گاوداری زندگی می‌کردند. آنها نیمه شب‌ها مخفیانه وارد   گاوداری می‌شدند تا شب را به صبح برسانند. آن شب نیز با کمک مجتبی وارد   گاوداری شدند و بعد از اینکه مجتبی مقدار زیادی شیشه مصرف کرد قصد برقراری   ارتباط با بلقیس را داشت که به خاطر گریه‌های ابوالفضل نتوانست و کودک ۲.۵   ساله را به قتل رساند.

مجتبی بعد از اعترافات بلقیس به قتل   ابوالفضل اقرار کرد و گفت: شیشه کشیده‌بودم و تحمل صدا را نداشتم و   گریه‌های ابوالفضل هم خیلی اذیتم می‌کرد. برای اینکه بتوانم او را آرام کنم   سرش داد زدم اما او بیشتر گریه کرد. خیلی عصبی شدم، نمی‌دانم چرا این کار   را کردم، فقط یادم می‌آید خیلی محکم او را زدم و بعد هم پسرک بیهوش شد.   وقتی به خودم آمدم ابوالفضل مرده‌بود. من نمی‌خواستم او را بکشم چون دوستش   داشتم، بچه بانمکی بود.

مجتبی گفت: وقتی ابوالفضل فوت شد بلقیس   خیلی ناراحت بود. او خیلی گریه می‌کرد، ما نمی‌دانستیم باید جسد را چه کنیم   و با پیشنهاد من و کمک رز جنازه را به قبرستان امامزاده‌ای در آن نزدیکی   بردیم و داشتیم زمین را می‌کندیم تا آن را دفن کنیم که یکباره خادم   امامزاده رسید و ما را دید.

او در مورد اینکه چرا جسد را در   گاوداری دفن نکردند گفت: صاحب گاوداری ما را دیده‌بود و امکان اینکه دستمان   روشود زیاد بود، به همین خاطر هم تصمیم گرفتیم در گاوداری کاری نکنیم.   اظهارات مجتبی در مورد وارد آوردن یک ضربه به بدن کودک ۲.۵ ساله درحالی بود   که پزشکی قانونی اعلام کرد؛ ابوالفضل هدف ضربات مهلکی قرار گرفته‌است و   شکستگی عمیقی در ناحیه پیشانی این کودک وجود دارد که نشان‌دهنده برخورد جسم   سخت به صورت اوست. چشم راست این کودک نیز تخلیه شده و شکستگی‌هایی در   منطقه قدامی قفسه سینه این کودک دیده می‌شود.

در آخرین مرحله،   ماموران پلیس رز، دوست بلقیس را مورد بازجویی قرار دادند. او اتهام خود را   قبول کرد و گفت: من در قتل نقشی نداشتم و بعد از قتل وقتی دیدم که دوستم به   درد‌سر افتاده است سعی کردم به او کمک کنم و به‌همین دلیل همراه او رفتم   که جسد را دفن کند.

بلقیس مادر بی‌عاطفه‌ای نبود. هرچند گاهی از   دست بچه خسته می‌شد اما این به خاطر بی‌علاقگی او نبود. به خاطر این بود که   اعتیاد داشت و پولی هم نداشت و پدر بچه‌اش هم به خاطر اعتیادش از او   سوءاستفاده می‌کرد.

با تکمیل تحقیقات و صدور کیفرخواست به اتهام   قتل عمد برای مجتبی و معاونت در قتل برای بلقیس و رز و همچنین اشاره به   زنای محصنه بلقیس پرونده برای رسیدگی به شعبه ۷۱ دادگاه کیفری‌استان تهران   فرستاده شد.

قاضی عزیزمحمدی- رییس دادگاه- بعد از مطالعه پرونده به   خاطر نواقصی که در مرحله تحقیق در این خصوص وجود داشت پرونده را برای   برطرف کردن نواقص به دادسرای ورامین برگرداند و با برطرف شدن این نواقص   مجتبی، بلقیس و رز به زودی محاکمه خواهند شد.
خارج شده است
ثمره کوشش های عاشقانه ، در محصول آن است که موسم آن همیشه به وقت خود فرا می رسد ...
کتاب پایه "آبی" معتادان گمنام - پیش گفتار
.
.
آدرس وبلاگ :
.
http://www.behboodi.org

idh9bhe4u

  • کاربر نیمه فعال
  • **
  • امتیاز: +1/-0
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 270
  • من چنینم که نمودم ، دگر ایشان دانند...
    • qrs631
two degrees to work together to create a "the Great Wall Wan Li"
« پاسخ #27 : 15 مه 2016، 10:18:48 am »

to carry forward the national culture to reproduce the classic history of
,air max pas cher; &nbsp,hogan outlet;
 two degrees to work together to create a &quot,nike air max pas cher;the Great Wall Wan Li"
 star international CEO Song Guangcheng
 star international President Song Guangcheng said: the film and television projects to guide the concept of society has a subtle role in the film and television companies to carry forward the sacred mission of national culture. Star international investment shooting national film projects, while adhering to the national culture 'going out' development strategy. With the excellent director and production team cooperation, based on the Chinese market,hogan outlet online, and for the overseas market, produce excellent quality but also has the characteristics of the Chinese nation outstanding works. "
< p > recently,scarpe hogan outlet, Starlight International and then exposed to film program -- the film preparations for a long time, "the Great Wall" to determine will be directed by the famous Hong Kong director Daniel Lee. 2011 Starlight International Annual masterpiece costumes giant "banquet at Hongmen" and inspirational love movie "living with fashion, have been completed filming were about to in November this year, 10 months and the majority of fans to meet. Director Wang Yuelun's "happy" has also been on the hot shot. As Starlight International 2012 annual drama, "the Great Wall" after three years of careful preparation, has officially entered the countdown stage. It is reported that the film will be together again by Daniel Lee, the famous director, Taiwan's actor lineup set,hogan outlet online, spectacular representation of the world - famous Great Wall.
< p > Song Guangcheng said: "shoot the Hongmen banquet" with CO director Li Rengang is very happy, we on the film ideas and concepts, and ways of doing things are each other's identity. Director Daniel Lee has profound historical knowledge and profound knowledge of literature,golden goose saldi, has the ability to control subjects well. At the same time our hearts "the Great Wall" best director Wan li." And Lee said: "with the starlight international cooperation is very tacit understanding, was also moved by the sincerity of the Starlight International, I also very much like the works of the theme of China's cultural elements, thank you very much for Starlight International again put such a heavy subject matter delivered to me,hogan outlet, is also looking forward to the two sides to cooperate again.
< p > in terms of technology, in order to allow the audience to experience the real sense of the historical monuments of the magnificent and mighty force under siege, "the Great Wall" will also invested heavily to build Xiong Wei magnificent Great Wall picture, stereo reproduction terracotta warriors and horses, Epang palace and built the Great Wall magnificent scene >
< p > starlight international commitment to dig the national culture, will continue to "Mulan", "Banquet" and other traditional historical story onto the big screen, then "Great Wall" will continue to focus on Chinese traditional culture theme.
Starlight International announced plans to jointly create new Daniel Lee "the Great Wall Wanli"
< p > as Starlight International 2012 the centrepiece of the movie "the Great Wall" has entered the preparatory stage, the director finally determined to the famous Hong Kong director by Daniel Lee. This is following the "Starlight International Banquet" after again with director Daniel Lee cooperation. The film will be set on both sides of the three influential Chinese movie star.
Related Articls:
 
 
   Guo Jingming "age 3" start the poster highlights the bloody killing
 
   tore the n
 
   Stephen Ch
 
 
   Wrote: "today is really experience the precious experience, almost 10 years do not take public transportation!" She also stressed, must give his seat to the elderly people. But this article in words but recruited the Korean netizens dislike, many people said "every day we go to work by bus, the bus has to be proud of what?"
خارج شده است

terdd54jer

  • کاربر نیمه فعال
  • **
  • امتیاز: +0/-0
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 168
  • من چنینم که نمودم ، دگر ایشان دانند...
    • mno487
The 2015 year report
« پاسخ #28 : 03 ژوئن 2016، 06:22:30 pm »

one, since the pressure, insist on learning busy charging
The fact that < p > a lot of warning us: a full of unhealthy, evil pressure too healthy, only gain no dedication of organization is not viable. The school set upright brake evil, obey the overall dedication in the key. I think: what kind of president, there is what kind of team; what kind of team, there is what kind of teachers; what kind of teachers, there is what kind of students. As president, I always pay attention to your behavior, exercise self-discipline Sungongfeisi; perform duty dereliction of duty; to be lenient with others do not harbor palliative; not equally closeness is different; adhere to the principle of not sentimental; democracy does not act arbitrarily of vigorous and resolute don't drag mud with water; pragmatic not vanity; introspection not rest on its laurels; bold reform does not follow the beaten track; devoted to the public do not attempt to gain; emphasis on dedication not haggle over every ounce; line depth is not superior; austerity is not extravagant.
< p > Sinlaku typhoon to hit the city,veste barbour pas cher, I stick to the first line of Taiwan; in blood donation and the donation activities, I take the lead; in the implementation of the system,hogan outlet, not to engage in double >
The 2015 year report
 "asked him what so clear, as has the springhead". This year, I took an active part in the RA city "15" primary school principals to improve training, WZ, first president of the new curriculum through knowledge training,hogan outlet, the educational research of primary school teachers "training, listening to the three of the spirit of the 16th National Congress of CPC special report; also according to their own actual situation, formulate the learning plan, learning the four books:" 16 big reports counseling reader ", the primary school teacher education research base", the new curriculum teacher through knowledge training material anthology,scarpe hogan outlet, "mathematics curriculum standard interpretation". By learning and training. The idea of updating, the mind to correct, a clear mind, clear direction, confidence, drive summon. Busy busy stealing awfully!
 in the work practice,sac goyard pas cher, I deeply realize the importance of learning. To want to lead teachers to promote quality education, and actively participate in the teaching reform, really national rejuvenation, social progress and civilization and make due contributions, as the principal must keep on learning, update knowledge, improve theoretical accomplishment. If the principal original understanding, experience alone, even behind the times, the error of the theory to guide practice, not only difficult to handy work,hogan sito ufficiale, more serious is adversely affected by a part of, is a large number of students.
2015 year principal report
 two, personally, establish righteousness devotion
 suosuosuisui, a multitude of things, Hira Fanfan, bustling about. Hard taste cultivated sour, sweet, bitter, hot, difficult trail to travel forward, harvest embodies the collective wisdom and strength. For a year, I try to practice the important thought of "Three Represents", conscientiously implement the party's education policy, the banner of high quality education, relying on United teachers, conscientiously perform their duties, diligent work, pioneering and innovative,golden goose sneakers, seize the opportunity,nmd running pas cher, overcome difficulties, has made gratifying achievements.
Related Articles:
 
 
   
 
   
 
   2015 3.15
 
 
   I would like to take this opportunity, on behalf of Gaotai County Industrial and commercial bureau and all the industrial and commercial administrative personnel to everybody arrival said a warm welcome and by the recognition of the enterprises and individual industrial and commercial households to express my sincere congratulations.
خارج شده است
 

این صفحه در 0.113 ثانیه 20 نمایش داده شد.