انجمن های گفتگوی بهبودی

Please login or register.

لطفا برای ورود نام کاربری و رمز عبورتان را وارد نمایید
جستجوی پیشرفته  

اخبار:

عشق نخستین گام به سوی خداست و تسلیم آخرین گام .... و این دو گام کل سفر است



ایام ، پیامهای روز و خبرهای مهم تالار

یادمان باشد :
اگر خطای گذشته را نمی توان جبران کرد ،دست کم اثر آن را با مهربانی در حق کسی دیگر می توان کمرنگ و کمرنگتر نمود . زیرا امروز ما فهمیده ایم که : کردارمان است که چرخه تقدیرمان را به حرکت در می آورد .

.
به خاطر دارم زمانی که در اوج نا امیدی به سر می بردم خداوند مرا با یکی از برنامه های دوازده قدمی آشنا کرد و در این راه مسیر زندگی ام تغییر کرد.
بدون شک یکی از دلایلی که باعث پایبندی من در این داستان شد ،  نبود هیچگونه انگیزه انتفاعی در افراد قدیمی تر بود . در ابتدا با بدبینی، اندکی بعد با شک و تردید و تعجب و در انتها با درک اینکه اینجا با تمام دنیا متفاوت است با این مسئله روبرو شدم. برنامه به من روشی ساده اما نه چندان آسان را پیشنهاد کرد و در گام پایانی مرا موظف به رعایت مسائل مطرح شده در یازده گام قبلی نمود و متعهد به رساندن این پیام به آنانیکه درد می کشند و در انتظار راهی برای درمانند. پس از چندی با یکی از روشهایی که برای رساندن این پیام توسط تعدادی از همدردانم در محیط های مجازی راه اندازی شده بود آشنا شدم. مهمترین مسله ای که در روزهای اول با آن روبرو بودم احساس عدم امنیت در این مکانها بود چرا که رعایت ستنها در این محیط بسیار مشکل و عملا غیر ممکن به نظر می رسید پس از چندی دریافتم حضور خداوند در این مکان مثل بقیه جاها پر رنگ است و او به گونه ممکن هدایتگر ماست. افرادی که به این مکان می آیند مثل افرادی که به جلسات می ایند رنج کشیده اند و مورد عنایت خداوند، خدمتگزاران نیز وظایف سنگینی به عهده دارند و در مورد خدمتگزارن این تالار تا آنجا که بنده مطلعم یهترین تلاش را برای حفظ امنیت تالار می نمایند.

باستحضار کاربران عزیز می رساند گزارشهائی در مورد ارسال پیغامهای خصوصی غیر مرتبط از سوی بعضی از کابران به خدمتگزاران تالار رسیده است... امنیت تالار و کم کردن هزینه خسارات احتمالی به کابران مهمترین دغدغه خدمتگزارن تالار می باشد و در صورت تکرار این موضوع حساب کاربری، کاربر متخلف حذف می گردد.

اما در پایان و خطاب به همه عزیزان، اعتماد یکی از اصول زیربنائی بهبودی است اما ما باید بدانیم که در زمان و مکان مناسب به افرادی که احساس می کنیم زیربنای روحانی محکمی در زندگیشان دارند اعتماد کنیم.
.
اوایل فکر می کردم به همه افرادی که 12 قدم رو کار کردند چه زن و چه مرد می تونم اعتماد کنم. فکر می کردم کسی که مُهر 12 قدمی رو خورده یعنی انتهای اعتماد ولی :
بعدها فهمیدم که اینطور نیست. درسته که 12 قدم اصول روحانی هست که به هر انسانی کمک می کنه تا روحانیت رو توی خودش پرورش بده، اما واقعیتش این هست که باید این اصول رو زندگی کرد نه اینکه فقط آنها رو آموزش دید.
فهمیدم که بیماری ما انسانها به شکلهای مختلف خودش رو نشون می ده و انکار و توجیه یکی از قوی ترین قسمتهای اون هست. متوجه شدم که این من هستم که به دیگران اجازه می دم که از من سوء استفاده کنند و احساسات من رو به بازی بگیرند.
فهمیدم که من هم باید اصولی رو رعایت کنم و حواسم به دورو برم باشه، چشمهام رو باز کنم و مسئولیت اعتماد رو به گردن دیگران نندازم، حماقت و بی ملاحظه گی به خرج ندم و بعد اسمش رو اعتماد بزارم و در انتها توقع داشته باشم کسی از این نوع اعتماد (بی مسئولیتی) من سوء استفاده نکنه.
ضمن اینکه متوجه شدم :
اعتماد یکی از اصول زیربنایی برای زندگی می باشد. در صورتی که هیچ گونه اعتمادی در بین انسانها وجود نداشته باشد هیچ انسانی نمی تواند از انسان دیگر برای دریافت کمک یاری بگیرد.
در انجمنهای 12 قدمی انسانهای درد کشیده ای وجود دارند که عجز آنها در مقابل نقصهایشان آنها را به اینجا کشیده است. 12 قدم به انسانها کمک می کند تا اصول روحانی را دریافت کرده و در جهت کاهش نقصهای خود گام بردارند. هنگامی که ما در قدم 4 شروع به نوشتن ترازنامه می کنیم بعد از مدتی متوجه می شویم که این خود ما بوده ایم که وسایلی فراهم کرده ایم تا دیگران از اعتماد ما سوء استفاده کنند.
در بسیاری از زمانها ما می خواستیم که مسئولیت کارهای خود را به عهده نگیریم و این اشتباهات رو به گردن دیگران بیاندازیم. ما می خواستیم به همان گونه که راحت تر هستیم (بدون تلاش و تفکری) کاری رو انجام بدهیم و در انتها اگر نتیجه متناسب با خواسته ما نبود، دیگران را محکوم می کردیم و می گفتیم آنها از اعتماد ما سوء استفاده کردند، آنها رفتار صادقانه ما را ندیدند و... . اما یادمان رفته بود که این خود ما بودیم که برای فرار از کوچکترین تنش همه چیز را به دیگران واگذار کرده بودیم، ما سعی نمی کردیم خودمان رو به زحمت انداخته، احساساتمان رو کنترل کنیم، دعا کنیم تا راه درست را دریابیم، ما فقط می خواستیم راحت باشیم.
و در انتها باید توجه بشود قرار گرفتن برچسب 12 قدمی بر روی یک فرد به معنی این نیست که آن فرد خالی از نقص شده و ما احساس کنیم که می توانیم بدون در نظر گرفتن بسیاری از اصول به آن فرد اعتماد کنیم. این اعتماد چیزی جزء حماقت نیست و دوباره ما را در چرخه ای از رنجش می اندازد، رنجشی که ما مسئولیت رفتار اشتباه خودمان را به گردن 12 قدم انداخته ایم.
.
اینها تجربه هایی بود که من بدست آوردم
.
خدمتگزاران انجمنهای گفتگوی بهبودی

نویسنده موضوع: تولد دوست مهربانمون بازوی محترم نارانان میرای عزیز  (دفعات بازدید: 5405 بار)

shilan

  • کاربر نیمه فعال
  • **
  • امتیاز: +86/-0
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 201
  • خدایا همونی که می خوام کاش منم همونی بشم که میخوای

پیشاپیش 4 دی تولد دوست خوب و مهربانمون میرای عزیز رو تبریک میگم
امیدوارم همیشه پر از عشق .امید. و شادی باشید
 :birthday: :birthday: :hurrah: :hurrah: :rose: :rose: :rose: :rose: :rose: :rose:
خارج شده است
با نگاهی که در آن شوق بر آرد فریاد...با سلامی که در آن نور ببارد لبخند...دست یکدیگر را بفشاریم به مهر..

رضا - بیل

  • رضا - اینترنت
  • نمایندگان انجمن ها
  • کاندیدای خدمت در تالار
  • ******
  • امتیاز: +374/-13
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 3,690
  • <:::: ردپاهایم راپاک می کنم،تا کسی نفهمدکه...::::>
    • الکلی ها و معتادان گمنام

میرای عزیز
تولدت مبارک
مطمئن هستم که روح تو هم مانند سالی که با ما گذراندی پر از تجربیات زیبای بهبودی دوستان شده است
.
امیدوارم که در تمام لحظه های زیبای زندگیت آفتابی باشی در باران زیبای بهاری...
.
 
« آخرين ويرايش: 24 دسامبر 2011، 09:04:13 pm توسط افق »
خارج شده است
ثمره کوشش های عاشقانه ، در محصول آن است که موسم آن همیشه به وقت خود فرا می رسد ...
کتاب پایه "آبی" معتادان گمنام - پیش گفتار
.
.
آدرس وبلاگ :
.
http://www.behboodi.org

افق

  • عضو انجمن هموابستگان گمنام (CODA)
  • کاندیدای خدمت در تالار
  • **
  • امتیاز: +246/-5
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 1,244

میرای عزیز
تولدت رو بهت تبریک می گم :hurrah: :hurrah:
و امیدوارم که بهترین روزها در انتظارت باشه
شرافت واقعی این نیست که بهتر از کس دیگری باشیم، بلکه این است که از آنچه سابقا بوده ایم، بهتر شویم
خارج شده است
خداوند را سپاس باد. وقتی من در محاصره بودم، او محبتش را بطرز شگفت انگیزی به من نشان داد. من ترسیده بودم و فکر می کردم که دیگر از نظر خداوند افتاده ام، اما وقتی نزد او فریاد برآوردم او دعای مرا شنید و مرا اجابت فرمود

سامان

  • تازه وارد
  • *
  • امتیاز: +16/-0
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 55
  • * ماییم که از باده ی بی جام خوشیم *

             

                                                                  میرای عزیز                 :rose:  تولدت مبارک   :rose:








                                                         
« آخرين ويرايش: 25 دسامبر 2011، 03:25:33 am توسط سامان »
خارج شده است
***در ترس یک امنیت منحرف وجود دارد***

sedighe

  • منشی(مدیر)انجمن
  • کاندیدای خدمت در تالار
  • *****
  • امتیاز: +348/-1
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 2,690
  • پروردگارا ..بمن بردباري، فروتني و تسليم عنايت فرما

                                                       سلام ميرا جان : تولدت مبارك ... :birthday: :birthday:دوستت دارم  :love:و بهترين ها را برايت آرزو ميكنم در كنار خانواده و با آنها شاد و سلامت باشي .  :rose: :rose: :rose: :rose:
خارج شده است
مگر ميشود زندگي مرا به هم ريخته آفريده باشد ؟  خداي  دانه هاي  انار !!!!!

sara

  • بازوی CODA
  • بابا حرفه ای
  • ***
  • امتیاز: +168/-3
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 783
  • من چنینم که نمودم ، دگر ایشان دانند...

سلام میرا جان:
منم تولدتون رو با یه دنیا عشق و از ته دلم تبریک میگم....ازتون خیلی چیزا یاد گرفتم و صحبت هاتون یه جاهایی واقعا
برام الهام بخش بوده. امیدوارم همیشه در کنار خانوادتون شاد موفق سلامت آروم و سرشار از عشق باشین.
دوستون دارم.
 
شمع نداره ولی از طرف تک تکمون کادو داره به پاس بودنتون...
 
خارج شده است
براي بدست آوردن چيزي كه تاكنون بدست نياورده اي ، بايد كسي شوي كه تاكنون نبوده اي.
"گابريل گارسيا ماركز"

ممكن است كسي را اشتباه زنداني كنند ولي اشتباهي ازاد نمي كنند.به راستي كه حكمتي در ازادي ما بوده است و چه زيباست اين حس مقدس...

pari

  • کاربر فعال
  • ***
  • امتیاز: +138/-2
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 728

تولدتون مبارک
خارج شده است
تنها شیطانهایی که در جهان وجود دارند،آنهایی هستند که در قلب های ما به جست و خیز مشغولند.در آنجاست که باید بجنگیم.
"مهاتما گاندی"

mahtab

  • کاربر نیمه فعال
  • **
  • امتیاز: +132/-1
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 495
  • من چنینم که نمودم ، دگر ایشان دانند...

شروعی پر از بزرگ شدن را برایت آرزومندم میرای عزیزم
تولدت مبارک
خارج شده است
من کسی نیستم ،توکیستی؟؟؟اگر توهم مانندمن کسی نیستی ،مایک زوج میشویم .مبادا این راز را باکسی درمیان نهی ،ماراتبعید خواهند کرد ...

علی

  • بازوی N.A
  • کاربر نیمه فعال
  • ***
  • امتیاز: +40/-0
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 174
  • خدایا به خاطر نجات ورهایی شکرت
    • پشته

میرای عزیز تولدت مبارک
پاک وشاد باشید
:rose: :rose: :rose: :bravo: :bravo: :bravo:
خارج شده است
به خدا گفتم بهم همه چیز بده تا از پاکی ام لذت ببرم
..گفت بهت پاکی دادم تا از همه چیز لذت ببری

افق

  • عضو انجمن هموابستگان گمنام (CODA)
  • کاندیدای خدمت در تالار
  • **
  • امتیاز: +246/-5
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 1,244

میرای عزیز
خیلی خاطره جالب و باور نکردنی بود
چیزی که آدم اصلا به ذهنش نمی رسه که هنوز وجود داشته باشه
ازت بخاطر مشارکت این خاطره و حس زیبایی که درونم ایجاد کردی واقعا ممنونم
همیشه بهترین ها رو برات آرزو دارم
شاد باشی
خارج شده است
خداوند را سپاس باد. وقتی من در محاصره بودم، او محبتش را بطرز شگفت انگیزی به من نشان داد. من ترسیده بودم و فکر می کردم که دیگر از نظر خداوند افتاده ام، اما وقتی نزد او فریاد برآوردم او دعای مرا شنید و مرا اجابت فرمود

sara

  • بازوی CODA
  • بابا حرفه ای
  • ***
  • امتیاز: +168/-3
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 783
  • من چنینم که نمودم ، دگر ایشان دانند...

چقدر قشنگ بود.خيلي. چه روح هاي با عظمتي
اميدوارم زندگيتون همواره سرشار از لحظات و خاطرات زيبا باشه.
 
خارج شده است
براي بدست آوردن چيزي كه تاكنون بدست نياورده اي ، بايد كسي شوي كه تاكنون نبوده اي.
"گابريل گارسيا ماركز"

ممكن است كسي را اشتباه زنداني كنند ولي اشتباهي ازاد نمي كنند.به راستي كه حكمتي در ازادي ما بوده است و چه زيباست اين حس مقدس...

shilan

  • کاربر نیمه فعال
  • **
  • امتیاز: +86/-0
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 201
  • خدایا همونی که می خوام کاش منم همونی بشم که میخوای

خاطره ی خیلی قشنگی بود
منو یاد خاطره ی دو تا تولد انداخت اولیش خوابگاه بودم..
قرار بود یکی از بچه ها کیک درست کنه یکی دیگه شمع و وسایل بخره منم کادو رو بخرم و یه جوری
معطلش کنم کلاسم که تموم شد سریع رفتم گادو رو خریدم گذاشتم تو کیفم وبرگشتم در کلاس دوستم
داشتم فکر می کردم حالا چطوری معطلش کنم با هم برگشتیم خوابگاه تو راه سعی می کردم در هر مغازه ای نگهش دارم دیگه داشتم کم می آوردم ازون طرف هم بچه ها هی پیام میدادن که حالا نیاریش هنوز کیک آماده نشده
بعد خودش گفت خیلی خسته ام سرم درد میکنه اینو که گفت کلی خوشحال شدم گفتم پس تا رسیدیم
خوابگاه بگیر بخواب گفت آره حتما این کارو می کنم پیام دادم به بچه ها که ما داریم میرسیم فقط کیک
رو ببرید طبقه پایین سرش درد می کنه من سعی می کنم هر جوری شده بخوابه تا بتونید تزیین کنید
خلاصه رسیدیم خوابگاه بوی کیک توی راه پله هم پیچیده بود خوشحال بودم که انقدر درگیر سردردش
بود متوجه بوی کیک نشد من هی تلقین می کردم که فقط سردرد با خواب حل می شه
می رفتم تو اتاق و می اومدم تا مطمئن شدم خوابش برد رفتم پایین دیدم به بچه ها چه کرده اند..در زدیم
بچه های همه اتا قها رو جمع کردیم  بچه ها با گوشی هاشون اهنگ گذاشتن و یکی از دوستان
فیلم می گرفت چراغ رو روشن نکردیم با سر و صدای بچه ها بالای سرش بیدار شد
هنوز چهره اش توی اون لحظه کامل یادمه سرش رو با روسری بسته بود به خاطر سر درد و تا چند دقیقه مات
و مبهوت شده بود نگاهمون میکرد خیلی خوشحال شد همیشه میگه اون بهترین تولد من بوده..
یکی دیگه اش بازم یکی از هم کلاسیامون بود و بازم من مسئول این شده بودم که معطلش کنم
این دفعه دیگه خیلی سخت بود قرار بود بچه ها توی سلف کیک رو بذارن از کلاس که در اومد
بچه ها گفتن نذاری بیاد سلف تا بگیمیه لحظه نگاه کردم دیدم در سلف ایستاده.. زمان بین دو کلاس بود دویدم
بهش گفتم یه لحظه صبر کن نرو سلف من یه کم اشکال شیمی دارم کمکم می کنی
مونده بود من با این عجله چه اشکال شیمی دارم ؟ بریم کتابخونه؟گفت بریم
رفتیم کتابخونه حالا من جزوه شیمی رو گذاشته بودم جلوم هر چی ورق میزدم سوال پیدا نمی کردم
آخرش دیدم چاره ای نیست ازش خواستم یکی از تمرین ها رو برام توضیح بده
خلاصه انقدر سوال پرسیدم تا زمانی که بچه ها پیام دادن که بیا..وقتی پیام رسید یه نفس راحت کشیدم
گفتم اخیش..دوستم گفت چی شد گفتم هیچی حالا بریم نهار بخوریم گفت دیره الان استاد میاد سر کلاس
گفتم یه لحظه بریم غذا هامونو بگیریم برای بعد کلاس..خلاصه رفتیم سلف..
اونم خیلی تولد قشنگی بود ..البته من دیگه از اون به بعد مسئولیت معطل کردن رو به عهده
نمی گیرم کار خیلی سختیه :rose: ;)
خارج شده است
با نگاهی که در آن شوق بر آرد فریاد...با سلامی که در آن نور ببارد لبخند...دست یکدیگر را بفشاریم به مهر..

hfgh7w8er

  • تازه وارد
  • *
  • امتیاز: +0/-0
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 47
  • من چنینم که نمودم ، دگر ایشان دانند...
    • pqr307
The charm of a smile
« پاسخ #12 : 13 آوریل 2016، 10:46:25 pm »

HTML template smile Charm< br / > leaflets in the south of a small town under the train,hogan outlet online, in June the south hot as fire, to her first feeling is at home than the heat of the hotter. Her hand carrying a suitcase behind, carrying a big bag. At a loss to the crowd in the shuttle, and finally out of the train station, she was looking anxiously looking at the crowd, looking for someone to meet her. At this time,hogan sito ufficiale, the eyes of a small leaf fixed in an age of similar to her boys, I saw the boy came to her smile. Her heart is beating drum,hogan roma outlet, thought is he? Handsome, that smile is like a magic, so she could not live with a smile. However boy but she brushes past and lobular blushing don't overdo, hope the boys did not see her shame smile. When she was very anxious, the phone rang, it is to meet her people call, pick up her people say, something can not come, tell her how to go, take a few road car. At this moment her mood suddenly become very depressed. Leaflet is just after all the college students, due to the excellent academic record, and a number of large companies rushing to her to, and she only choose the south this small company, she is want to experience their own experience, did not think of to just met a ruandingzi. She had no choice but to ask the car, after several twists and turns that came to the company gave her a place to live, living environment looks very simple, but she was very tired, lying in bed soon fell asleep. In a daze, she had a dream, dream dream in the railway station to meet the boy hurtle she kept smiling the next day she came to the company report, the competent smile to her welcomed and personally took her familiar environment, meet my new colleague. Just then they heard someone arguing with the security guard. Director and her curiosity through to see, see security stopped her in the train station to meet the boy, when her eyes and the boy four eyes relative,montblanc plume pas cher, leaflets heart thump jump badly. The boy was looking at the leaf with a smile, the same smile, with the same charm, so that she can not resist. She is like a deluded boy like to go, but then a figure blocking her line of sight. The figure ran to the boy and security explained: he came to me. This storm is over, so that the small leaf is confused and confused,hogan outlet online, why does she feel the old boy smiling at her? Is it my love to be here? That night,golden goose saldi, lying in bed lobular vacillating how can't sleep,hogan outlet online, my mind kept flashing that smile. Did she fall in love with the boy, and in love with his beautiful smile? The feeling of love at first sight is like this? Hey! She sighed and sat up, picked up a novel,air max pas cher, and casually saw the dawn. Early in the morning, she heard a knock at the door. She ran to open the door, dear! She almost fainted, tortured her with a smile on her face. She thought she was dreaming, so she rubbed his eyes. When she opened her eyes again, she could hear her heartbeat clearly, and the boy was standing in front of her. TwoRelated Articles:
 
 
   Dialogue b
 
   Concentrat
 
   I think _4
 
 
   I climbed mountains, turned over several hills, trees ripped clothes, was raised on the mountain stone tripping feet, it seems that this blind and sentimental attachment, only to meet you, Gesang flower. See you in the desolate expanse of heaven and earth, bloom soft loess ground.
خارج شده است

hfgh4q5rrr

  • کاربر نیمه فعال
  • **
  • امتیاز: +1/-0
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 217
  • من چنینم که نمودم ، دگر ایشان دانند...
    • tuv752
It's easy to have happiness, it's easy to refuse t
« پاسخ #13 : 07 مه 2016، 04:04:49 pm »

It's easy to have happiness, it's easy to refuse temptation
  & nbsp; & nbsp; & nbsp; & nbsp; & nbsp; refuse temptation not simple presumably each people have experienced the feeling of happiness. In fact, happiness is a can let a person forget all the troubles and worries; a can resolve your heart all the unhappiness and hatred; a can make people forget the hearts of all the bad things "stuff". A smile, a greeting,hogan outlet, a little help, which for us is a kind of happiness. Want to have true happiness is very simple: as long as you more than usual to praise others, to care for others, to help others, and others will be to you a enough to printed on the heart of that to make you feel proud words - "thank you". When you hear someone speak to you, you will feel very happy, will be in a good mood, happy. Of course,louboutin soldes, when others help you free, you will also feel very happy,nike tn soldes, and can not help but to help you say: "thank you""!/>           
   
  & nbsp; & nbsp; & nbsp; & nbsp; & nbsp; you can reject some small temptation,hogan roma outlet, but it does not mean you can resist some temptations greater,air jordan pas cher, perhaps you will it get distracted by, is it to pull away, even as the general dead. It is not easy to want to resist the temptation,hogan outlet online, or in today's society those corrupt officials come from? They just can't afford to power,scarpe hogan outlet, money and beauty and temptation!
            the temptation is a heaven in your exam questions,hogan sito ufficiale, always there will be large)Related Articles:
 
 
   Life needs to be strong
 
   Small Nort
 
   If blue is blue, then what is the color of lonelin
 
 
   Time and time again hurt the people who love you, but forced to protect people who do not love themselves. Until the people who love you leave, you will understand, you should go to the protection of the people, the love of the people, is the love you. So began to sad, began to shed tears. Try to find the traces of the people who love you, but can not find, really can not find.
خارج شده است

pe44apbe8

  • کاربر نیمه فعال
  • **
  • امتیاز: +0/-0
  • آفلاین آفلاین
  • ارسال: 242
  • من چنینم که نمودم ، دگر ایشان دانند...
    • ghi554
Chen full case retrial sentencing lawyer said toda
« پاسخ #14 : 03 ژوئن 2016، 08:55:34 pm »

"put our last room ready, but he was not able to come back with his brother sister." Chenyuan Cheng, Wang Chung said the last time, is the last December 29 in Haikou retrial. "At that time, we hope he eldest sister-in-law two people, then he three people back together." The little boy did not wish to come back with his brother's wife, a nasty under, Chen Yuancheng unwell, lying in the hospital for a week.
 January 27th the same day,hogan outlet, Chen has booked a ticket, and in January 30th at 2 pm from Mianyang to Haikou, the Chen Yi and his wife Li Yuqi returned to his brother brought clothes. "The last time I had to give him the clothes he didn't use, and this time he brought him down. Home temperature is low, worry about his brother not to adapt, "so this time specially bought a down jacket.
&quot,tn pas cher;Before
 Chen Man in his hometown of Mianzhu, New Year paintings festival will be held today, thick flavor pumianerlai. Chen man home, the eldest brother Chen Yi a gouache painting, brother Chen Shu wrote some poems, parents arranged the room, bacon, special purchases for the Spring Festival,scarpe hogan outlet, the whole family hope that can meet Chen returns.
 family asked "all forget the pain!"
 "hope for more than 20 years,hogan outlet, and finally to wait until this day!" Was informed that in February 1st the sentencing, Chen Man parents Wang Zhongyi, Chen Yuancheng is very happy.
 received his brother Chen Man will be sentenced in February 1st after the news, the eldest brother Chen Yi looked very happy, in January 27th, he specifically created a water color, and the circle of friends. Chen Man's brother Chen Shude told the news of the trial was brother, wrote several poems.
 bought a bag of water, two days to see the cold upset yesterday we bought him to bed blanket." Wang Zhong said,new balance baratas, they have to pick a room to the chaoyang. On the shelf in the room stood a vintage dual card recorder and a hundred cases of tape, two old man said, which is then Chen man and two brothers all chip in and buy, "we kept,zapatillas new balance baratas, and now can use, read to.
The
< p > monthly 18 is family to Chen man write sends the book day, January 18,hogan outlet, two elderly people and to Chen man to a letter, specially son entrust the >
 occurred in 1992 Hainan murder case crematorium, Sichuan Mianzhu man Chen Man pipansihuan. Chen Man insisted that didn't appeal today. Last February, the Supreme Procuratorate to lodge a protest to the supreme law of rare. Last December 29th, the Zhejiang Provincial High Court retrial case, procuratorate and Lawyer Chen man to prove innocence. This morning,golden goose mid star, Chen man case will be sentenced in Hainan Meilan prison, Chen man attorney Wang Wanqiong analysis, sentenced in prison, Chen man is expected to be acquitted.
Chen full case retrial sentencing lawyer said today is expected to release | yuanjiacuoan
 for today's sentencing, Wang Zhongyi, Chen Yuancheng is full of expectations. "Over the past 20 years, the Spring Festival is the most annoying, they are in the new year, we are in the clearance." Chen Man's absence, always let the elderly parents and brothers and sister in law is difficult to feel the joy of the festival.
Related Articles:
 
 
   Zhengzhou
 
   Insiders Y
 
   
 
 
   I casually on the sofa in the house to sit down, not to the whole people will peremptorily mired, the sofa can be for some years the, I secretly think. Shen teacher looked at it, then said: "this sofa you are sitting in my Grandpa stay...... I have seen him and then said: with profound respect and humility, as well as the desk, bookcase, is his, for decades.
خارج شده است
 

این صفحه در 0.078 ثانیه 18 نمایش داده شد.