انجمن های گفتگوی بهبودی

هدایا... => عکسها و خاطرات => نويسنده: رضا - بیل در 17 اكتبر 2010، 12:51:11 pm

عنوان: فیلمهای زیبا به سلیقه من ....
رسال شده توسط: رضا - بیل در 17 اكتبر 2010، 12:51:11 pm
در اینجا فیلمهایی که به نظر من جالب آمده قرار می دم .
همرا با :
مختصری از خود فیلم
عکس
و یک نقد کوچک در صورت امکان ...
.
.
رضا - بیل
عنوان: آقای بروکس
رسال شده توسط: رضا - بیل در 17 اكتبر 2010، 12:52:04 pm
آقای بروکس (http://1pezeshk.com/archives/2009/06/mr-brooks.html)نوشته شده توسط فرانک مجیدی (http://1pezeshk.com/archives/author/faranak/) در تاریخ ۸ تیر ۱۳۸۸   فرانک مجیدی: یکی از هنرهایی که خدا را شکر، هرگز در فیلم‌های ایرانی شاهدش نیستیم، پرداخت شخصیت‌های چند لایه و گنجاندن نیمه‌های پنهان در کاراکترهاست. کاریش هم نمی‌شود کرد! اما سینمای امروز جهان می‌تواند نمونه‌های خوبی را به ما نشان دهد که بیننده بعد از تماشای فیلم احساس کند به شعورش احترام گذاشته شده، یک فیلم خوب دیده و از تناقض‌ها لذت برده است. امروز می‌خواهم راجع به فیلمی صحبت کنم که شاید در ژانرش برترین نباشد، اما یک فیلم خوب است و می‌شود دیدنش را توصیه کرد. «آقای بروکس» (http://www.imdb.com/title/tt0780571/) به کارگردانی بروس اِی. اوانز و محصول سال ۲۰۰۷٫
آقای ارل بروکس( کوین کاستنر)، یک مرد محترم و موفق و خانواده دوست است. او همسری خوب و همراه به اسم اما( مارج هلگنبرگر) و دختری جوان به اسم جین( دانیله پانابیکر) دارد، مالک خانه‌ای زیباست و اخیراً مرد سال شناخته شده. اما، ورای تمام این خوبی‌های آقای بروکس، یک بیمار روانی شیزوفرنیک است و او در این شخصیت دوم یک…
فیلم «آقای بروکس» در ژانر فیلم‌های جنایی قرار می‌گیرد و از همین‌جا باید بگویم که به دلیل برخی صحنه‌های بسیار خشن یا نامناسب، مسلماً دارای محدودیت سنی برای تماشاست. صحنه‌های خشن فیلم، بسیار کوبنده و قاطع تصویر می‌شود و بقدری سریع اتفاق می‌افتد که اصلاً نمی‌توان از آنها چشم برداشت. بار اصلی فیلم، روی ستاره‌اش کوین کاستنر قرار دارد. همه‌ی ما کاستنر را با فیلم درخشان «با گرگ ها می‌رقصد» به یاد می‌آوریم. این فیلم به کاستنر فرصتی برای درخشش یک‌تنه می‌دهد. او مردی است که هرگز مشکلات روانی خود را در بُعد اجتماعی زندگیش بروز نمی‌دهد و در نهایت، آن شخصیت غیر اجتماعیش را تنها برای خود و دوست خیالیش، مارشال، نگاه می‌دارد. او باهوش است، اشتباه نمی‌کند، مدرکی به جا نمی‌گذارد، اما زندگی او را به شیوه‌ی خودش تنبیه می‌کند. دختر او، درست مثل خود اوست و مهر پدری او باعث می‌شود این موضوع را نپذیرد. من شخصاً شیفته‌ی بازی کاستنر زمانی‌که فهمید دخترش هم راه او را پیش گرفته شدم. سکانس نیمه‌پایانی فیلم که واقعاً عالیست و حقیقت آینده‌ی آقای بروکس را در خود نهفته است.
(http://www.1pezeshk.com/wp-content/pics/tabestan/mr_brooks_movie_poster.jpg)
سینمای امروز، نسل جدیدی از شخصیت‌های غیر اجتماعی را ارائه کرده است. شخصیت‌هایی که لبخندی گرم و درخشان دارند، محترم و دوست‌داشتنی‌اند، تیک عصبی ندارند، گرسنه و زخم‌خورده و رانده شده نیستند، اما بینهایت خطرناک و بی‌رحمند. آقای بروکس، قاتل فیلم «بچه‌ی اشتباهی» و کاراکتر آنتونی هاپکینز در «شکستگی» و تام کروز در «جانبی» نمونه‌هایی شاخص هستند. همین رویه‌ی غیر قابل انتظارشان است که آنها را ترسناک‌تر از آدم بدهای رو و تابلو می‌کند و در گامی جلوتر، ضد قهرمان‌هایی دوست‌داشتنی می‌سازدشان. یکی از جذابیت‌های فیلم هم برای ما آن است که آقای بروکس برای تسکین خودش، یکی از جملات معروفی که دکتر شریعتی آن را ترجمه کرده زمزمه می‌کند:« خداوندا! به من توان بده بپذیرم آنچه را که نمی‌توانم تغییر دهم …» (شاید عین جمله‌ی معروف را ننوشته‌باشم، با عرض معذرت!)
البته فیلم خالی از اشکال نیست. برای شروع، این نامی که برای فیلم انتخاب شده، حداقل این فکر را در خود من به وجود آورد که این یک فیلم طنز آدام سندلر با شوخی‌های آنچنانی‌اش هست! از این گذشته، فیلم تنها در چند روز محدود زمان حال می‌گذرد. اینکه آقای بروکس چرا به چنین راهی کشیده شد، چرا با کسی رازش را در میان نمی‌گذارد، تولد شخصیت مارشال… همه سئوالاتی بی جواب می‌مانند.
در این فیلم، مجموعه‌ای از ایرانی‌ها همکاری دارند. خانم«یاسمین دلاوری» در نقشی فرعی بازی دارد. «سام نظریان» در تیم تهیه‌کنندگان است و البته موثرترین عنصر هموطن ما در فیلم که اثری درخور در فیلم دارد«رامین جوادی»است که آهنگساز فیلم بوده و گفتن ندارد که او آهنگساز سریال زیبای «فرار از زندان» هم هست.
فیلم «آقای بروکس» در میان چند فیلمی که اخیراً دیدم جذاب و دوست‌داشتنی بود، بخاطر کوین کاستنر محبوبش و داستان متناقضش. می‌شود از شخصیت ارل بروکس لذت برد، اما بشرطی که فقط بعنوان تماشاگر از شیوه‌ی زندگی او لذت ببری!
عنوان: پاسخ : فیلمهای زیبا به سلیقه من ....
رسال شده توسط: mahtab در 09 نوامبر 2010، 12:35:19 pm
کازابلانکا
كارگردان: مايكل كورتيز

بازيگران: همفری بوگارت . اينگريد برگمن . پل هنريد . كلود رنس . دولی ويلسون
درباره کازابلانکا چه ميتوان گفت؟ فيلمی که بارها و بارها مورد تحسين کارشناسان سينمايی واقع شده و اکنون که بيش از نيم قرن از ساخت آن می گذرد، همچنان زيبا و جاودانه است. داستان روان و جذاب فيلم از ابتدا محسور کننده است.

تصاويری جالب و بديع از کازابلانکا، شهری که شايد تا قبل از ساخته شدن اين فيلم دارای شهرت آنچنانی نبود، آغازگر فيلم ميباشد. "سرهنگ اشتراسر" (کنرادفايت) يکی از افسران ارشد نازی است که به خاطر انجام ماموريت مهمی وارد کازابلانکا می شود. او می خواهد از خروج مبارزی اهل چک بنام "ويکتورلازلو" (پل هنريد) که از زندان نازيها گريخته و قصد دارد از طريق اين شهر به آمريکا بگريزد، جلوگيری نمايد. استراسر در فرودگاه با استقبال "سروان رنو" (کلود رنس) رييس شهربانی کازابلانکا روبرو می شود. کازابلانکا اکنون مستعمره فرانسه آزادبوده و جزو مناطق اشغال شده آلمانها محسوب نمی شود. در کازابلانکا همه از کاباره "ريک" سخن می گويند. بنابراين انتظار ما چندان زياد نيست تا به کاباره ريک برويم. اولين بار که چهره ريک (همفری بوگارت) را می بينيم در پشت ميزش نشسته و به دربان کاباره اشاره می کند که چه کسانی مجاز به ورود می باشند. چرا که او يک قمارخانه به اصطلاح مخفی در کاباره اش دارد‼

بالاخره لازلو از راه می رسد. مبارزی که زنی زيبا بنام "الزا" (اينگريد برگمن) او را همراهی می کند. با وارد شدن الزا نگاه "سام" (دولی ويلسون) نوازنده کاباره به او می افتد و بی درنگ او را ميشناسد. وقتی لازلو جهت صحبت با کسی برای لحظاتی از همسرش جدا می شود، الزا سام را نزد خود فرا می خواند و از او می خواهد تا ترانه جاطره انگيز "همچنان که زمان ميگذرد "را برايش بخواند. سام ابتدا قبول نمی کند ولی با اصرار الزا آن را اجرا می کند. لحظاتی بعد هيجان به اوج می رسد. ريک وارد سالن شده و پس از مکثی کوتاه با عصبانيت به طرف سام رفته و فرياد می زند: سام! مگه بهت نگفته بودم هيچوقت اين آهنگ را نزن! سام با اشاره سر الزا را نشان می دهد. لحظه جاودان تاريخ سينمای رمانتيک شکل می گيرد و نگاه ريک و الزا در هم گره می خورد و آتش عشقی که چند سال پيش خاموش شده بود دوباره شعله ور می شود.

  الزا همسرش لازلو را به ريک معرفی می کند. اولين سنت شکنی ريک خوردن مشروب با مهمانان است که باعث تعجب سروان رنو می شود. وقت رفتن فرا می رسد و ريک الزا را با نگاهش بدرقه می کند.

اکنون شب از نيمه گذشته و کاباره تعطيل است. اما ريک با دنيايی از خاطرات قديمی و يادآوری آنها دست و پنجه نرم می کندو روی به مشروب آورده است. سام برای تسکين دادن به او نزدش می رود و ريک از او می خواهد تا آن ترانه خاطره انگيز را برايش بخواند.

يکی از بهترين فلاشبکهای تاريخ سينما رقم می خورد و ما با ريک به سالهای نه چندان دور در پاريس می رويم. ريک و الزا سوار بر ماشين از مناظر مختلف عبور می کنند. آنها عاشق و دلباخته همديگر هستند. الزا هيچ وقت از گذشته خود به ريک چيزی نمی گويد اما می داند که ريک بخاطر سابقه ای که در آمريکا داشته نمی تواند به کشورش بازگردد.خوشی آندو چندان طولانی نيست زيرا آلمانها فرانسه را اشغال کرده و هر لحظه به پاريس نزديک می شوند. اسم ريک در ليست سياه گشتاپوست. بنابراين ريک بايد هر چه سريعتر پاريس را ترک کند. او با الزا قرار می گذارد تا به اتفاق هم به سوی مارسی بگریزند. اما در آخرين لحظه و در ايستگاه قطار خبری از الزا نيست. سام حامل پيامی از طرف الزاست: ريک من متاسفم از اين که نميتوانم با تو بيايم و ... . ريک گيج ومنگ نامه را مچاله کرده و سوار قطار می شود...

الزا وارد کافه می شود. ريک منتظر اوست اما آنقدر با طعنه و تند با او صحبت می کند که الزا با ناراحتی ترکش می کند. کارشکنی ها برعليه لازلو شروع می شود. او سخت به دنبال پروانه خروج می گردد. غافل از اينکه رابط آنها را نزد ريک به امانت گذاشته و خود کشته شده است. سرانجام لازلو پی می برد که اجازه خروجش در دستان ريک است و سعی ميکند او را راضی کند اما اين کار ساده ای نيست. در يک ميهمانی گوشه ای از آنچه که آلمانها از آن وحشت دارند اتفاق می افتد. در کاباره ريک ارکستر موزيک حماسی آلمان را ميزند و سربازان و افسران آلمانی با صدای بلند آن را همراهی می کنند اما ناگهان لازلو وارد شده و از ارکستر ميخواهد تا "مارسيز"را بنوازد. صحنه ای بديع و بيادماندنی اتفاق می افتد و همه کسانی که در کاباره هستند برخاسته و سرود ملی فرانسه را با شور خاصی می خوانند. اين کار به تعطيل شدن کاباره ريک می انجامد. لازلو شبها جهت برگزاری جلسات نهضت مقاومت به طور مخفيانه در کازابلانکا رفت و آمد می کند و اين بهترين فرصت برای الزا است تا نزد ريک رفته و او را متقاعد کند. او ابتدا با خواهش و التماس از ريک می خواهد تا برگه های خروج را به او بدهد اما وقتی با بی تفاوتی ريک روبرو می شود به رويش اسلحه می کشد غافل از اين که ريک بيدی نيست که از بادها بلرزد. الزا عذرخواهی کرده و باز هم با گريه التماس می کند. ريک او را آرام کرده و درقبال برگه ها پيشنهاد عجيبی می دهد. بهای بدست آوردن برگه خروج تنها يک چيز است: خود الزا! او بايد برای ريک باشد. الزا و ريک قرارهايشان را می گذارند.

روز سرنوشت فرا می رسد. ريک با ارائه برگه های خروج سروان رنو را متقاعد می کند تا فرودگاه را برای پرواز آماده کند. در اين اثنا سرهنگ استراسر با شنود تلفنی از قضيه با خبر شده و سريع عازم فرودگاه می شود. در فرودگاه همه به هم ميرسند. ريک به طرف سروان رنو اسلحه کشيده و از او می خواهد تا همکاری کند. اما استراسر از راه می رسد. ريک با گلوله ای او را که در حال تماس با برج مراقبت است از پا در می آورد. همه چيز طبق نقشه پيش رفته و هواپيما آماده پرواز است. در حاليکه الزا منتظر است تا بر طبق نقشه عمل شود با صحنه عجيبی روبرو می شود.

ريک او و لازلو را برای رفتن بدرقه می کند. الزا اندکی مقاومت کرده و ناباورانه به ريک نگاه ميکند. اما ريک او را راضی به رفتن ميکند.

وداعی دوباره برای ريک و الزا رقم می خورد: چشمان اشکبار الزا، نگاه سرد و بی تفاوت لازلو و چهره درهم اما مصمم ريک. هواپيما پرواز ميکند و ريک و الزا برای هميشه از هم جدا می شوند. در فضای مه گرفته فرودگاه تنها ريک و سروان رنو باقی مانده اند که با گفتگويی دوستانه درباره آينده در غبار محومی شوند.

و اين پايان حماسه کازابلانکاست...     

در تاريخ سينمای کلاسيک فيلمهای معروف بسياری وجود دارد، فيلمهايی پر محتوا، فيلمهايی با جلوه های هنری يا اصالت هنری و با اهميت سياسی بيشتر. فيلمهای ديگری هم هستند که احتمالا ما در رده بندی بهترين فيلمهای تاريخ سينما بالاتر از کازابلانکا قرار می دهيم. ولی وقتی قرار است دست روی فيلمهايی بگذاريم که شخصا دوستشان داريم و راحت تر بگويم وقتی پيش يک دوست صميمی اعتراف می کنيم دير يا زود حرفمان به اين چند کلمه آشنا می رسد:

ـ من واقعا ديوونه کازابلانکا هستم.

ـ منم همينطور 

کازابلانکا فيلمی است که معيارهای عادی را تغيير داد:

بيشتر از خود "همفری بوگارت" عمر کرد، در زمان تغيير سليقه ها به حياتش ادامه داد و به تمامی کسانی که می خواستند با رنگی کردن آن زيباييشو از بين ببرند، دهن کجی کرد. کازابلانکا جهش کرد تا دل کسانی را که چند دهه بعد از ساخته شدنش به دنيا آمده بودند را ببرد. دير يا زود و معمولا قبل از ۲۱ سالگی همه اين فيلم را می بينند و البته به فيلم محبوبشان هم تبديل می شود. واقعا حرف نداره ...!

 

در سال ۱۹۹۲ کازابلانکا ۵۰ سال داشت. در تاريخ سينما ۵۰ سال زمان طولانی است، زيرا سينما خودش فقط ۱۰۰ سال قدمت دارد. ولی در مقايسه با زمان اين فقط يک لحظه است.

بعضی از عوامل سازنده فيلم هنوز در قيد حياتند اما ستاره ها همه دارفانی را وداع گفته اند. آخرين بازيگر فيلم هم ”کرت بوا“ (همان جيب بری که به مسافران هشدار می داد مواظب جيب برها باشند!) بود که در سال ۱۹۹۲ درگذشت.

و اما در مورد خود فيلم:

صحنه های کليدی فيلم در حقيقت همانهايی هستند که ورود غير منتظره "الزا" را به کافه "ريک" تعقيب می کنند. در بين فيلمهای کلاسيک کمتر فيلمی را می توان پيدا کرد که با تماشای مکرر آن احساساتان نسبت به تماشای فيلم برای نخستين بار بيشتر شده باشدو کازابلانکا از همين دست فيلمهاست که خودش را پس از چند بار تماشا نشان می دهد!



وقتی برای اولين بار به تماشای فيلم می نشينيم هيچ چيز از رابطه عاشقانه بين ريک و الزا در پاريس نمی دانيم، پس جريان را به سادگی دنبال می کنيم. هنوز مجبوريم اين رابطه عاشقانه را ( که ظاهرا موضوعی فرعی به نظر می رسد) را رمز گشايی کنيم. ما متوجه می شويم که اين رابطه معنايی دارد ولی کاملا آن را نمی فهميم. اما بعداْ در زمانی که فيلم رو به جلو می رود ما خاطرات پاريس را تجربه می کنيم. آنگاه به عمق احساسات الزا پی می بريم و در آخر فيلم به نتيجه گيری ميخکوب کننده اش می رسد.

اما برای بار دوم که فيلم را نگاه می کنيم هر کلمه ای که بين ريک و الزا ردوبدل می شود و هر چيز کوچکی که در رفتار و نگاهشان مشاهده می شود برای ما با يک دنيا نيش و کنايه همراه می شود. هنگامی که برای اولين بار فيلم را نگاه می کنيم به اندازه کافی خوب به نظر می رسد، اما برای بار دوم محشر است.

در حقيقت ذات اين فيلم طوری است که تماشای مکرر را طلب می کند. اگر شخصی را می توانيد پيدا کنيد که تا بحال اين فيلم را نديده است، کنارش بنشينيد و با همديگر فيلم را تماشا کنيد. متوجه می شويد که حواس شما به فيلم بيشتر از حواس دوستتان است. البته دوست شما آدم بی احساس و زمختی نيست! ولی نمی تواند مثل شما متوجه تلخی خاصی بشود که پشت هر نگاهی وجود دارد و به تدريج هم پررنگ می شود و با هر كلمه ای افزايش می يابد.

 

عنوان: پاسخ : فیلمهای زیبا به سلیقه من ....
رسال شده توسط: غلامرضا در 10 نوامبر 2010، 07:52:43 am
تکه ای از فیلم بابا شمل :
.
.
به جان یکی یک دانه ام حرف زدن در این ملک از نان گرفتن و نفت خریدن هم سخت تر است .همه اش باید این ور و آن ور حرف را پایید که به دماغ للـه باشی بر نخورد . بدبختی هم اینجاست که دماغ للـه باشی به قدری بزرگ است که هر جا سنگ بیندازی آخر به دماغ للـه باشی می خورد .

.

[رضا گنجه ای - با نام مستعار بابا شمل]
عنوان: پاسخ : فیلمهای زیبا به سلیقه من ....
رسال شده توسط: رضا - اینترنت در 10 نوامبر 2010، 09:18:50 am
شاهزاده ایران: ماسه‌های زمان نام فیلم سینمایی است که در پایان ماه مه ۲۰۱۰ در سینماهای جهان به نمایش درآمده‌است.    این فیلم برپایه یک بازی ویدیویی به همین نام ساخته شده وجیک جینلهال نقش اول آن است       داستان فیلم       «الموت» شهری است زیبا و باستانی که شاهدختی به نام «تهمینه» بر آن فرمانروايی می‌کند.
«گرسیو» (گرسیوز)، ولیعهد امپراتور ایران، به پیشنهاد «نظام»، وزیر شاه، به شهر الموت حمله کرده و آن شهر مقدس را پس از هزار سال تسخیر می‌کند. کاهنان الموت قرن‌هاست خنجری در خفا نگاه می‌دارند که هرکس به این خنجر اسطوره‌ای دست یابد، می‌تواند زمان را به عقب برگرداند و سرنوشت جهان را تغییر دهد.
این خنجر قدرت این را نیز دارد که جهان را به نیستی بکشاند، چرا که شن و ماسه‌ای که درون این خنجر قرار دارد قابلیت کنترل زمان را دارد. بنابراین کاهنین الموت خنجر را مخفی نگاه می‌دارند تا بدست نااهل نیفتد. اما اینک با تسخیر شهر بدست سپاه امپراتور ایران، خنجر طی ماجراهایی تصادفا بدست «دستان»، پسرخوندهٔ امپراتور ایران می‌افتد.
 
در جشنی که به افتخار این پیروزی صورت می‌گیرد، شاهنشاه ایران بطور مرموزی توسط ردایی طلسم‌شده به قتل می‌رسد، و درباریان انگشت اتهام را بسوی دستان دراز می‌کنند، چرا که او ردا را بر تن شاه کرده بود. اما او که بی‌گناه است، متواری می‌شود.
 تهمینه نیز به منظور پس گرفتن خنجر از قصر گریخته، و او را تعقیب می‌کند.
 دستان بزودی پی به قدرت هولناک خنجر می‌برد، و سعی می‌کند «نظام» را خبردار کند. نظام تنها کسی است که دستان به او اعتماد دارد. اما هنگام ملاقات با او متوجه می‌شود که نظام در قتل شاه دست داشته است. دستان باز متواری می‌شود، و مجبور می‌شود با تهمینه متحد شود.
نظام، مامورین مخفی بنام حشاشین را برای قتل آنان می‌فرستد که در فن جادو و نیروهای اهریمنی خبره‌اند. دستان متوجه می‌شود که نه تنها نظام قصد جانش را کرده بوده، بلکه بکمک حشاشین قصد دارد با روان‌کردن توفان شن و ماسه (که توسط همان خنجر آغاز می‌شود) سرزمین و تمدن جهانیان را نابود گردانیده، و حکومتی نو بر جهان روا کند.
دستان به‌کمک دوستان تازه یافته‌اش متوجه می‌شود که رسالت اصلی او این است که خنجر باستانی را، که رمز پایداری جهان است، از دست دشمنان دور نگاه داشته، و نظام را در این راه رسوا کند.
 اما او رفته رفته عاشق تهمینه می‌شود، در این بین، مامورین حشاشین موفق به ربودن خنجر می‌شوند، و تهمینه و دستان مجبور می‌شوند به الموت بازگردند، تا جلوی استفاده خنجر توسط نظام را بگیرند.
 دستان خود را مخفیانه به گرسیو (ولیعهد) می‌رساند و بی‌گناهی خود را به او ثابت می‌کند، و بدین ترتیب به او ثابت می‌کند که پدرشان (شاهنشاه) را نکشته، اما در همین هنگام نظام گرسیو را کشته و خنجر را برداشته و به زیر شهر در مکانی مرموز می‌رود، جایی که نیروهای هستی‌بخش جهان از آن ساطع شده، و جایی که خنجر قادر است جهان را نابود گرداند.
در رویارویی نهایی فیلم، دستان در لحظه آخر مانع از فنا شدن جهان می‌گردد.
او به خنجر دست یافته و زمان را به عقب به زمان تسخیر الموت بازگردانیده، و باعث تغییر سرنوشت وقایع می‌شود.
        [font=2  zar]Prince of Persia-The Sands of Time Movie Photos [/font][/b]                   
 
   
 
   
(http://www.img2.desicolours.net/2009/august/prince_of_persia_the_sands_of_times_02.jpg)
 
(http://www.img2.desicolours.net/2009/august/prince_of_persia_the_sands_of_times_01.jpg)
 
(http://www.img2.desicolours.net/2009/august/prince_of_persia_the_sands_of_times_03.jpg)
 
(http://www.img2.desicolours.net/2009/august/prince_of_persia_the_sands_of_times_04.jpg)
 
(http://www.img2.desicolours.net/2009/august/prince_of_persia_the_sands_of_times_05.jpg)
 
(http://www.img2.desicolours.net/2009/august/prince_of_persia_the_sands_of_times_06.jpg)
 
(http://www.img2.desicolours.net/2009/august/prince_of_persia_the_sands_of_times_07.jpg)
 
(http://www.img2.desicolours.net/2009/august/prince_of_persia_the_sands_of_times_08.jpg)
 
(http://www.img2.desicolours.net/2009/august/prince_of_persia_the_sands_of_times_09.jpg)
 
(http://www.img2.desicolours.net/2009/august/prince_of_persia_the_sands_of_times_10.jpg)
 
(http://www.img2.desicolours.net/2009/august/prince_of_persia_the_sands_of_times_11.jpg)
 
(http://www.img2.desicolours.net/2009/august/prince_of_persia_the_sands_of_times_12.jpg)
 
(http://www.img2.desicolours.net/2009/august/prince_of_persia_the_sands_of_times_13.jpg)
 
(http://www.img2.desicolours.net/2009/august/prince_of_persia_the_sands_of_times_14.jpg)
 
(http://www.img2.desicolours.net/2009/august/prince_of_persia_the_sands_of_times_15.jpg)
 
(http://www.img2.desicolours.net/2009/august/prince_of_persia_the_sands_of_times_16.jpg)
 
(http://www.img2.desicolours.net/2009/august/prince_of_persia_the_sands_of_times_17.jpg)
 
(http://www.img2.desicolours.net/2009/august/prince_of_persia_the_sands_of_times_18.jpg)
 
(http://www.img2.desicolours.net/2009/august/prince_of_persia_the_sands_of_times_19.jpg)
 
(http://www.img2.desicolours.net/2009/august/prince_of_persia_the_sands_of_times_20.jpg)
 
(http://www.img2.desicolours.net/2009/august/prince_of_persia_the_sands_of_times_21.jpg)
 
(http://www.img2.desicolours.net/2009/august/prince_of_persia_the_sands_of_times_22.jpg)
 
(http://www.img2.desicolours.net/2009/august/prince_of_persia_the_sands_of_times_23.jpg)
 
(http://www.img2.desicolours.net/2009/august/prince_of_persia_the_sands_of_times_24.jpg)
 
(http://www.img2.desicolours.net/2009/august/prince_of_persia_the_sands_of_times_25.jpg)
 
(http://www.img2.desicolours.net/2009/august/prince_of_persia_the_sands_of_times_26.jpg)
 
(http://www.img2.desicolours.net/2009/august/prince_of_persia_the_sands_of_times_27.jpg)

عنوان: پاسخ : فیلمهای زیبا به سلیقه من ....
رسال شده توسط: رضا - بیل در 11 نوامبر 2010، 08:48:35 am
رت باتلر(سوت زنان): چی شده؟ جنگ شده؟
اسکارلت : آقا شما باید حضورتون رو اعلام می کردین!
رت باتلر : در کشاکش اون صحنه درام!؟
اسکارلت : شما یک جنتلمن نیستین.
رت باتلر : شما هم یک بانوی متشخص نیستین
اسکارلت : شما چقدر بی ادبین
رت باتلر : تعارفات رو شما شروع کردین.

بربادرفته - ویکتور فلمینگ (http://www.solomou.blogspot.com/)

پ.ن : سكانس هاي ابتدايي فيلم جائيكه رت باتلر پس از دعواي اسکارلت با اشلی از پشت مبل بيرون مي آيد .
عنوان: مساله اين است ....
رسال شده توسط: رضا - بیل در 13 نوامبر 2010، 09:52:17 am
مساله اين است .... (http://solomou.blogspot.com/2010/11/blog-post_2067.html)         کسی که گفته ترجیح می دهم خوش شانس باشم تا یک آدم خوب، نگاه عمیقی به زندگی داشته.

امتياز نهايي - وودي آلن (http://www.solomou.blogspot.com/)
عنوان: پاسخ : فیلمهای زیبا به سلیقه من ....
رسال شده توسط: mahtab در 13 نوامبر 2010، 11:59:23 am

دکتر ژیواگو

يوري ژيواگو زماني که ده ساله است مادرش را از دست مي دهد. سرپرستي اش را اقوام نزديک به عهده مي گيرند. به مسکو مي رود و در دانشگاه مشغول تحصيل رشته پزشکي مي شود. همچون مادرش طبع هنري دارد و شعر مي گويد. عاشق تانيا مي شود که سال ها مثل خواهر و برادر در يک خانه با هم زندگي کرده ان و هول هولکي ازدواج مي کند. کشور در آستانه يک انقلاب قرار دارد. بلشويک ها بين مردم اعلاميه پخش مي کنن، تظاهرات برپا مي کنن و شعار آزادي، عدالت و نان سر مي دهند. نيروهاي تزار همه را به برف و خون مي کشند! حتي به زنها و بچه ها رحم نمي کنن. دختري زيبا به نام لارا که با مادرش زندگي مي کند به يک جوان انقلابي به نام پاشا دلبسته است. يوري ژيواگو و لارا اولين بار سوار بر يک قطار شهري به طور اتفاقي از کنار هم رد شدن. هر دو به يک اندازه از ديدن زيبايي ها زندگي شهري لذت مي بردن. البته اصلا روحشان خبر ندارد که قرار است در آينده عاشق همديگر شوند. مادر لارا که بيوه است از مردي به نام کاماروفسکي خوشش مي ياد. يک آدم پر نفوذ و پولدار که دوست شوهرسابقش است و در ضمن انقلابي ها را احمق خطاب مي کند. کاماروفسکي به عنوان يک مرد هوس باز از لارا بيشتر خوشش مي ياد. در ضمن با ازدواج لارا و پاشا مخالفت کرده و در يک فرصت مناسب به لارا تجاوز مي کند. مادر لارا که متوجه علاقه کاماروفسکي به دخترش شده خود کشي مي کند. دکتر ژيواگو براي اولين بار و با قصد معالجه مادر لارا به خانه آنها مي آيد. پاشا در يکي از تظاهرات زخمي مي شود. هفت تيري را براي مخفي کردن به لارا مي دهد. لارا با همان هفت تير در يک مهماني سعي مي کند که انتقام تجاوز کاماروفسکي را بگيرد. تيرش به خطا مي رود. پاشا همان جوان انقلابي که از بورژواهاي خوشگذران متنفر است با شهامت تمام لارا را از مهماني بيرون مي برد. دکتر ژيواگو هم در آن مجلس است و هر دو را تحسين مي کند. به زودي جنگ جهاني اول شروع مي شود و دکتر ژيواگو و پاشا هر دو به جبهه اعزام مي شوند. دکتر ژيواگو همسرش تونيا را ترک مي کند و پاشا نيز لارا و فرزند تازه به دنيا آمده اش را. برادر ناتني دکتر ژيواگو که او نيز انقلابي است با هدف ايجاد اخلال در کار ارتش تزاري و شکست روسيه داو طلب اعزام به جبهه مي شود. پاشا در جنگ زخمي و اسير آلمان ها مي شود. لارا که از سرنوشت او بي اطلاع است به جبهه مي آيد و در يک بيمارستان صحرايي دستيار دکتر ژيواگو مي شود. اين مدت طولاتي همکاري موجب مي شود که علاقه آتشيني بين آنها شکل بگيرد. البته هنوز شک دارند و کاري نمي کنند که مجبور شوند به همسر و شوهر خود بعد ها دروغ بگويند. جنگ تمام مي شود. لارا نااميد از پيدا کردن همسر مفقود الاثرش به روستاي دور افتاده يورياتين در منطقه اورال باز مي گردد. دکتر ژيواگو هم به مسکو مي رود. انقلابي ها به تدريج قدرت را در دست مي گيرند و براي او و خانواده اش که تاحدودي مرفه هستن مشکلات زيادي ايجاد مي کنند. آنها به ناچار سوار بر قطار در يک سفر طولاني به منطقه اورال مي روند تا در مزرعه شخصي خود زندگي کنند. دکتر ژيواگو سر راه پاشا را مي بيند که با نام مستعار استرلنيکف مشغول تعقيب و تار و مار کردن افراد وفادار به نظام سلطتني است. انقلابي ها خانه ويلايي مزرعه را به نام ملت مصادره کرده ان. مجبور مي شوند در کلبه اي ديگر ساکن شوند. دکتر ژيواگو که يک جنتلمن، شاعر و روشنفکر است کم کم از زندگي در مزرعه حوصله اش سر مي رود. به پيشنهاد خانواده به روستاي يورياتين مي رود تا از کتابخانه آنجا استفاده کند. در کتابخانه لارا را مي بيند. به لارا مي گويد که همسرش پاشا را ديده است. اينکه او فقط به اعدام ضد انقلابي ها فکر مي کند و اصلا نگران لارا و فرزندش نيست. رابطه عاشقانه آنها آغاز مي شود. دکتر ژيواگو بين مزرعه، جايي که تونيا هست، و روستاي يورياتن، جايي که لارا هست، از يک سو با تعهد و وظيفه اخلاقي و از يک سو با عشق و محبت راستين دست و پنجه نرم مي کند. تونيا خبر ندارد. زماني که قرار است فرزند دومش را به دنيا بياورد دکتر ژيواگو تصميم مي گيرد که به يورياتين برود و براي هميشه با لارا خداحافظي کند و همه چيز را براي تونيا اعتراف کند. لارا به مقدار فراواني آبغوره مي گيرد. تو رو خدا از پيشم نرو و از اين حرفا. هنگام بازگشت از يورياتين پارتيزان هاي ارتش سرخ دکتر ژيواگو را به زور با خود مي برند و نمي گذارند سراغ همسرش ،تونيا، برود. چند سال بعد در فرصتي مناسب از دست انقلابي ها فرار مي کند. اما خبري از تونيا و فرزندانش نيست. همگي به مسکو رفته اند و حکومت جديد آنها را از کشور تبعيد کرده است. خوشبختانه هنوز لارا در يورياتين است. زندگي دوباره شيرين مي شود. تا اينکه سر و کله ويکتور کاماروفسکي پيدا مي شه. آدم منافقي که پس از پيروزي بلشويک ها به جاه و مقام جديدي رسيده و مي خواد به دکتر ژيواگو به عنوان يک فراري براي خروج از شوروي کمک کنه. لارا و دکتر ژيواگو کمک کاماروفسکي را رد مي کنن و او را با اردنگي از خانه بيرون مي اندازن. بعد از مدتي دکتر ژيواگو و لارا براي فرار از دست مردم فضول روستا به مزرعه مي روند و در خانه ويلايي که اکنون به يک قصر يخي تبديل شده است در تنور گرم شعر و عاشقي مي سوزند. دوباره کاماروفسکي پيداش مي شه. اصرار مي کنه که جون هر دوي شما در خطره. در ضمن خبر دستگيري استرلنيکف به خاطر تصفيه حساب هاي درون حزبي رو مي ده و اينکه پاشا يا همون استرلنيکف خودکشي کرده. دکتر ژيواگو به خاطر حفظ جون لارا اونو ترغيب مي کنه که با کاماروفسکي از کشور فرار کنه و خودش بعدا پشت سرشون بياد. لارا از دکتر ژيواگو حامله شده. اما اين دو تا باز همديگر رو گم مي کنن. سال ها بعد برادر تانتي دکتر ژيواگو که يکي از ژنرال هاي ارتش سرخ شده براي برادرش تو بيمارستان کار پيدا مي کنه و اونو از شر تعقيب انقلابي هاي تندرو خلاص مي کنه. دکتر ژيواگو که ناراحتي قلبي داره سوار بر قطار شهري قيافه لارا رو که کنار خيابون قدم مي زنه تشخيص مي ده. به سرعت پياده مي شه و دنبالش مي دوه. مي خواد داد بزنه لارا لارا! اما يک سکته ناقص مي کنه. يه کم ديگه که مي دوه دومين سکته رو مي کنه و وسط خيابون زير مجمسه يک انقلابي کمونيست جون مي ده بدون اينکه حرفش رو بزنه . لارا هم که متوجه حضورش نشده به راهش ادامه مي ده. اما وقتي که با خبر مي شه مي ياد در تشيع جنازه شرکت مي کنه و بعدش در دوران حکومت استالين مخوف گم و گور مي شه. برادر ناتني هم بالاخره روزي دختر دکتر ژيواگو و لارا رو پيدا مي کنه. دختري که ذوق هنري داره و ساز مي زنه و اصلا نمي دونه که شاعر معروف، دکتر ژيواگو، پدر اون بوده.
 

 

عنوان: پاسخ : فیلمهای زیبا به سلیقه من ....
رسال شده توسط: رضا - بیل در 13 نوامبر 2010، 12:01:47 pm
آقا محسن دربندي:  ما كاري به حكم نداريم... حكم رو كاغذ مال
محكمه است... اصليت حكم مال خداست كه ما و منش ريخته و
گلريزون مي كنيم... واسه كسي كه آزاد مي شه از اين چارديواري...
كه همه ي دنيا چارديواريه... كرم مرتضي علي، يه مرد كه واسه
شرف و ناموسش دوازده سال رو كشيده وجدانش بالاتر از اين پول
هاست كه كاغذه... سلامتي سه تن: رفيق و ناموس و وطن. سلامتي
سه كس: زندوني و سرباز و بي كس... سلامتي باغبوني كه
زمستونشو از بهار بيشتر دوست داره... سلامتي آزادي... سلامتي
زندونياي بي ملاقاتي... (موسيقي تيتراژ)
[ اعتراض- مسعود كيميايي ]
عنوان: عکس های دیدنی از پشت صحنه سریال قهوه تلخ
رسال شده توسط: رضا - بیل در 16 نوامبر 2010، 01:51:38 pm
عکس های دیدنی از پشت صحنه سریال قهوه تلخ
 
(http://www.salijoon.info/mail/890819/ghahve/ik788vovl4l2ecvcj2r0.jpg)
 
(http://www.salijoon.info/mail/890819/ghahve/nhzabyclz81yka8ms1w.jpg)
(http://www.salijoon.info/mail/890819/ghahve/ghahveye-talkh-(15).jpg)
(http://www.salijoon.info/mail/890819/ghahve/veiviwgirb9t3u2vzi2.jpg)
(http://www.salijoon.info/mail/890819/ghahve/64_890503_L600.jpg)
(http://www.salijoon.info/mail/890819/ghahve/ghahveye-talkh-(13).jpg)
(http://www.salijoon.info/mail/890819/ghahve/ghahveye-talkh-(14).jpg)
(http://www.salijoon.info/mail/890819/ghahve/ghahveye-talkh-(3).jpg)
(http://www.salijoon.info/mail/890819/ghahve/ghahveye-talkh.jpg)
(http://www.salijoon.info/mail/890819/ghahve/ghahveye-talkh-(10).jpg)
(http://www.salijoon.info/mail/890819/ghahve/12_890516_L600.jpg)
(http://www.salijoon.info/mail/890819/ghahve/13_890516_L600.jpg)
(http://www.salijoon.info/mail/890819/ghahve/14_890516_L600.jpg)
(http://www.salijoon.info/mail/890819/ghahve/24_890421_L600.jpg)
عنوان: میزان تحصیلات بازیگران معروف سینما
رسال شده توسط: رضا - اینترنت در 18 نوامبر 2010، 08:51:04 am
میزان تحصیلات بازیگران معروف سینما !!!                      

  (http://www.talab.ir/user_files/L128985606283.jpg) (http://www.talab.ir/user_files/L128985606283.jpg)
پوریا پورسرخ:متولد۵۶ در تهران.دکترای فیزیولوژی گیاهی
 
  لاله اسكندری: متولد 51 در تهران. لیسانس گرافیك
 
  مهناز افشار: متولد 56 در تهران. دیپلم تجربی
 
  پژمان بازغی: متولد 53 در تهران. لیسانس صنایع
 
  عسل بدیعی: متولد 56 در تهران.لیسانس تغذیه
 
  زیبا بروفه: متولد 54 در تهران. لیسانس حقوق قضایی
 
  ماهایا پتروسیان: متولد 48 در تهران. لیسانس تئاتر
 
  پارسا پیروزفر: متولد 51 در تهران. لیسانس نقاشی
 
  هانیه توسلی: متولد 58 در همدان.دانشجوی رشته نمایش نامه نویسی
 
  هدیه تهرانی: متولد 51 در تهران.دیپلم
 
  بهناز جعفری: متولد 53 در تهران. لیسانس ادبیات نمایشی
 
  رامبد جوان: متولد 50 در تهران.دیپلم
 
  چكامه چمن ماه: متولد 59 در تهران.دیپلم مجسمه سازی
 
  لیلا حاتمی: متولد 51 در تهران. تحصیل در مهندسی برق و ادبیات مدرن فرانسه را در سوییس نیمه كاره رها كرد
 
  مجید حاجی زاده: متولد 58 در تهران.تحصیل در رشته میكروبیولوژی را رها كرد و هم اكنون تئاتر می خواند
 
  میترا حجار: متولد 55 در تهران.دیپلم
 
   (http://www.talab.ir/news_cats_82.html)
امین حیایی[/url]: متولد 49 در تهران. تحصیل در رشته كامپیوتر را رها كرد
 
  شهاب حسینی: متولد 52 در تهران. تحصیل در رشته روانشناسی را رها كرد
 
  شهرام حقیقت دوست: متولد 51. كارشناس رشته تئاتر
 
  رضا داوود نژاد:متولد 59 در تهران. تحصیل در رشته حقوق را رها كرد
 
  سام درخشانی: متولد 59 در تهران.تحصیل در رشته نمایش را رها كرد
 
  بهرام رادان: متولد 58 در تهران. لیسانس مدیریت بازرگانی
 
  حبیب رضایی: متولد 48 در مشهد. لیسانس مدیریت بیمارستان
 
  بهاره رهنما: متولد 52 در تهران.لیسانس ادبیات فارسی و حقوق قضایی.دانشجوی فوق لیسانس در رشته نمایش
 
  مریلا زارعی: متولد 53 در تهران. لیسانس مهندسی صنایع قضایی
 
  فقیهه سلطانی: متولد 53 در تهران.لیسانس ادبیات نمایشی
 
  رامبد شكرآبی: متولد 51 در تهران. دیپلم ریاضی
 
  رضا شفیعی جم: متولد 50 در تهران. لیسانس نقاشی
 
  غزل صارمی: متولد 57 در تهران.دیپلم
 
  میلاد صدر عاملی: متولد 61. دانشجوی رشته مهندسی نساجی
 
  امیر حسین صدیق: متولد 51  در نیشابور. دیپلم بازیگری
 
  لادن طباطبایی: متولد 49 در تهران.لیسانس بازیگری
 
  شبنم طلوعی: متولد 50 در تهران. دیپلم
 
  پرستو صالحی: متولد 56 در تهران. لیسانس
 
  رزیتا غفاری: متولد 51 در تهران. لیسانس كارگردانی سینما
 
  شقایق فراهانی: متولد 51 در تهران. لیسانس نقاشی
 
  گلشیفته فراهانی: متولد 62 در تهران. دانشجوی رشته موسیقی
 
  نگار فروزنده: متولد 57 در تهران.دیپلم
 
  حدیث فولادوند: متولد 56 در تهران.فوق دیپلم
 
  علی قربان زاده: متولد 57 در تهران.دیپلم
 
  شبنم قلی خانی: متولد 56 در تهران. فوق لیسانس رشته تئاتر
 
  ترانه علیدوستی: متولد 63 در تهران. دیپلم
 
  مهتاب كرامتی: متولد 50 در تهران. لیسانس میكروبیولوژی
 
  نیكی كریمی: متولد 50 در تهران. دیپلم تجربی
 
  مانی كسراییان: متولد 55 در شیراز. لیسانس بازیگری
 
  باران كوثری: متولد 64 در تهران. دیپلم موسیقی
 
  كامبیز كاشفی: متولد 56 در تهران. دیپلم
 
  محمد رضا گلزار: متولد 54 در تهران.لیسانس مكانیك سیالات
 
  پوپك گلدره: متولد 50 در تهران. لیسانس روانشناسی
 
  سروش گودرزی: متولد 53 در تهران. لیسانس كامپوتر
 
  لادن مستوفی: متولد 51 در شهسوار. لیسانس كارگردانی
 
  مرجان محتشم: متولد 48 در تهران، رها کرده دبیرستان
 
  یكتا ناصر:متولد 57 در تهران.لیسانس مهندسی محیط زیست[/size][/font][/b]
عنوان: پاسخ : فیلمهای زیبا به سلیقه من ....
رسال شده توسط: رضا - بیل در 30 نوامبر 2010، 08:37:15 am
سریال خانه صدام (House Of Saddam) ، سریال ۴ قسمتی جالبی است که در سال ۲۰۰۸ ارائه گردید . این سریال به زندگی خصوصی و سیاسی صدام حسین، دیکتاتور و رهبر حذب بعث عراق پرداخته است.خانه صدام، به کارگردانی “الکس هولمز” و بر اساس فیلمنامه ای است که وی با همکاری“استیون بوچارد” نوشته است.داستان زنگی صدام حسین تا زمان دستگیری و اعدام.
.با زیرنویس انگلیسی
بازیگر نقش صدام در این فیلم بر عهده “ایگال ناعور” بازیگر سرشناس اسراییلی است که عراقی تباراست ، اما متولد “کفعاتائیم” در اسراییل است و ایفای نقش ساجده همسر صدام نیز بر عهده “شهره آغداشلو” بازیگر هالیوودی ،اما ایرانی الاصل است.
این سریال محصول مشترک BBC و HBO است .
عنوان: عکسهای دیدنی از آخرین فیلم هری پاتر + فرش قرمز
رسال شده توسط: رضا - بیل در 01 دسامبر 2010، 09:42:12 am
عکسهای دیدنی از آخرین فیلم هری پاتر + فرش قرمز   
 
(http://celebfa11.files.wordpress.com/2010/11/harry-potter-and-the-deathly-hallows-part-1-2010.jpg?w=640&h=947)
 
 
  فیلم سینمایی «هری پاتر و یادگاران مرگ: قسمت 1» در اولین هفته اکران در سطح جهانی 1/330 میلیون دلار به دست آورد.
هفتمین فیلم مجموعه «هری پاتر» در بازار آمریکای شمالی در 4125 سینما 1/125 میلیون دلار فروخت و در سطح بین‌المللی نیز در 19 هزار سینما در 91 کشور به فروش خیره‌کننده 205 میلیون دلار دست پیدا کرد.
فروش سه روز اول «هری پاتر و یادگاران مرگ: قسمت 1» 23 درصد بیشتر از افتتاحیه «هری پاتر و جام آتش» رکورددار قبلی این مجموعه بود. «جام آتش» نوامبر سال 2005 در اولین هفته اکران 7/102 میلیون دلار به دست آورد.

با این حال، با توجه به افزایش قیمت بلیت‌های سینما تعداد تماشاگران هر دو فیلم در هفته اول نمایش تقریبا برابر بوده است. «یادگاران مرگ»، «جام آتش» همین طور «هری پاتر و سنگ جادو»، اولین فیلم مجموعه در نخستین هفته اکران حدود 16 میلیون بلیت فروش داشتند.
برادران وارنر اوایل اکتبر اعلام کرد برنامه‌های خود را برای نمایش سه‌بعدی «هری پاتر» جدید در سینماها لغو کرده و این فیلم را تنها با فرمت دوبعدی به نمایش درمی‌آورد. با این حال، «یادگاران مرگ» در 239 سینمای آیمکس روی پرده رفت و حدود 4/12 میلیون دلار از فروش هفته اول فیلم در این سینماها حاصل شد.
«هری پاتر و یادگاران مرگ: قسمت 1» همچنین در فهرست بهترین فروش افتتاحیه فیلم‌ها در بازار آمریکای شمالی در رده ششم قرار گرفت. فیلم سال 2008 «شوالیه تاریکی» با 4/158 میلیون دلار فروش از این جهت رکورددار است.
هفتمین فیلم «هری پاتر» در سطح بین‌المللی بیشترین فروش را با 8/21 میلیون دلار در بریتانیا داشت و در آلمان هم 8/21 میلیون دلار فروخت. فروش این فیلم در استرالیا 8/14 میلیون دلار و در ژاپن و روسیه به ترتیب 14 و 3/12 میلیون دلار بود.
«یادگاران مرگ» جمعه در اولین روز نمایش در آمریکای شمالی 2/61 میلیون دلار به دست آورد و با فروش روز اول خود در فهرست بهترین افتتاحیه‌های تاریخ سینما در رده پنجم قرار گرفت. تازه‌ترین فیلم «هری پاتر» در نمایش‌های نیمه‌شب 24 میلیون دلار فروخت.
«هری پاتر و یادگاران مرگ: قسمت 1» را دیوید ییتس فیلمساز بریتانیایی کارگردانی کرده و بازیگران اصلی فیلم‌های قبلی شامل دانیل رادکلیف، اما واتسن، روپرت گرینت نقش‌های خود را تکرار کرده‌اند. «محفل ققنوس» و «شاهزاده دورگه» فیلم‌های پنجم و ششم این مجموعه را هم ییتس ساخت.
«یادگاران مرگ» که آخرین کتاب مجموعه موفق «هری پاتر» نوشته جی. کی. رولینگ است، ژوئیه 2007 به بازار آمد و با 784 صفحه حجیم‌ترین کتابی است که رولینگ تاکنون نوشته است. حجم کتاب ساخت دو فیلم سینمایی را برای برادران وارنر اجتناب‌ناپذیر کرد. «هری پاتر و یادگاران مرگ: قسمت 2» تابستان بعد به طور سه‌بعدی اکران می‌شود.
شش فیلم اول «هری پاتر» در دنیا حدود 4/5 میلیارد دلار فروش داشتند. دو فیلم اول مجموعه شامل «هری پاتر و سنگ جادو» و «هری پاتر و تالار اسرار» را کریس کلمبوس و فیلم سوم «هری پاتر و زندانی آزکابان» را آلفونسو کوارون ساخت. فیلم چهارم «هری پاتر و جام آتش» را نیز مایک نیوئل کارگردانی کرد.
 
 
مراسم فرش قرمز سری آخر هری پاتر با نام «هری پاتر و هدیه های مرگبار»    پنجشنبه شب 11 نوامبر در لندن برگزار شد...
 
 
(http://www.seemorgh.com/images/iContent/1389-12/Emma-Watson-on-the-Harry-Potter-and-the-Deathly-Hallows-Part-1-red-carpet_gallery_primary.jpg)
 
 
(http://www.seemorgh.com/images/iContent/1389-12/Daniel-Radcliffe-on-the-Harry-Potter-and-the-Deathly-Hallows-Part-1-red-carpet_gallery_primary.jpg)
 
 
(http://www.seemorgh.com/images/iContent/1389-12/Daniel-Radcliffe-Emma-Watson-and-Rupert-Grint-on-the-Harry-Potter-and-the-Deathly-Hallows-Part-1-red-carpet_gallery_primary.jpg)
 
 
(http://www.seemorgh.com/images/iContent/1389-12/3Emma-Watson-on-the-Harry-Potter-and-the-Deathly-Hallows-Part-1-red-carpet_gallery_primary.jpg)
 
 
(http://www.seemorgh.com/images/iContent/1389-12/3Daniel-Radcliffe-on-the-Harry-Potter-and-the-Deathly-Hallows-Part-1-red-carpet_gallery_primary.jpg)
 
 
(http://www.seemorgh.com/images/iContent/1389-12/4Emma-Watson-on-the-Harry-Potter-and-the-Deathly-Hallows-Part-1-red-carpet_gallery_primary.jpg)
 
 
(http://www.seemorgh.com/images/iContent/1389-12/Daniel-Radcliffe-on-the-Harry-Potter-and-the-Deathly-Hallows-Part-1-red-carpet_gallery_primary.jpg2.jpg)
 
 
(http://www.seemorgh.com/images/iContent/1389-12/Rupert-Grint-on-the-Harry-Potter-and-the-Deathly-Hallows-Part-1-red-carpet_gallery_primary.jpg)
 
 
(http://www.seemorgh.com/images/iContent/1389-12/Emma-Watson-on-the-Harry-Potter-and-the-Deathly-Hallows-Part-1-red-carpet_gallery_primary.jpg2.jpg)
 
 
(http://www.seemorgh.com/images/iContent/1389-12/Ralph-Fiennes-on-the-Harry-Potter-and-the-Deathly-Hallows-Part-1-red-carpetEm_gallery_primary.jpg)
 
 
   
 
 
 
عنوان: نکاتی زیبا از فیلمهای زیباتر
رسال شده توسط: رضا - اینترنت در 05 دسامبر 2010، 07:59:17 am
Don’t Move (http://razibahrami.wordpress.com/2010/12/04/dont-move/)

 
 
  (http://razibahrami.files.wordpress.com/2010/12/take-that.jpg?w=480&h=314) (http://razibahrami.files.wordpress.com/2010/12/take-that.jpg)
ایتالیا (پنلوپه کروز):
زندگی من همیشه همینطوری بوده، سرشار از نشانه های کوچکی که انتظار من رو نمی کشند.
 
  ده فرمان (The Ten Commandments) (http://razibahrami.wordpress.com/2010/12/01/%d8%af%d9%87-%d9%81%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-the-ten-commandments/)
 
  (http://razibahrami.files.wordpress.com/2010/12/13.jpg?w=498&h=319) (http://razibahrami.files.wordpress.com/2010/12/13.jpg)
رامسس خطاب به نفرتیتی:
تو مال من خواهی شد همچون سگ ام … اسب ام … و شاهین ام. جز اینکه من تو را بیشتر از آنان دوست خواهم داشت و کمتر از آنها به تو اعتماد دارم !

 
  در بارانداز (On the Waterfront) (http://razibahrami.wordpress.com/2010/11/29/%d8%af%d8%b1-%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d8%a7%d9%86%d8%af%d8%a7%d8%b2-on-the-waterfront/)
 
  (http://razibahrami.files.wordpress.com/2010/11/122.jpg?w=491&h=374) (http://razibahrami.files.wordpress.com/2010/11/122.jpg)
تری (مارلون براندو):
تو نمی فهمی. من می تونستم یه حریف قدر باشم، می تونستم به جای احمق کودنی که الان هستم واسه خودم کسی باشم.‏
 
  88 دقیقه ( 88Minutes ) (http://razibahrami.wordpress.com/2010/11/27/88-%d8%af%d9%82%db%8c%d9%82%d9%87-88minutes/)
 
  (http://razibahrami.files.wordpress.com/2010/11/121.jpg?w=456&h=305) (http://razibahrami.files.wordpress.com/2010/11/121.jpg)
من فهمیدم که گذشت زمان باعث التیام زخم نمیشه با وجود این در بهترین حالت دردش رو کم و کمتر میکنه .
 
  اد وود (Ed Wood) (http://razibahrami.wordpress.com/2010/11/26/%d8%a7%d8%af-%d9%88%d9%88%d8%af-ed-wood/)
 
  (http://razibahrami.files.wordpress.com/2010/11/12.jpg?w=509&h=360) (http://razibahrami.files.wordpress.com/2010/11/12.jpg)
رویاها ارزش مبارزه کردن رو دارن چرا زندگی رو صرف ساختن رویاهای دیگران بکنیم.
 
  کد داوینچی (The Da Vinci Code) (http://razibahrami.wordpress.com/2010/11/25/%da%a9%d8%af-%d8%af%d8%a7%d9%88%db%8c%d9%86%da%86%db%8c-the-da-vinci-code/)
 
  (http://razibahrami.files.wordpress.com/2010/11/11.jpg?w=491&h=247) (http://razibahrami.files.wordpress.com/2010/11/11.jpg)
پروفسور لانگدون (تام هنکس):
تو میگی که از تاریخ متنفری! هیچ کس از تاریخ متنفر نیست، مردم از تاریخ زندگی خودشون متنفرن .
 
  زیبایی خطرناک (Dangerous Beauty) (http://razibahrami.wordpress.com/2010/11/22/%d8%b2%db%8c%d8%a8%d8%a7%db%8c%db%8c-%d8%ae%d8%b7%d8%b1%d9%86%d8%a7%da%a9-dangerous-beauty/)
 
  (http://razibahrami.files.wordpress.com/2010/11/phyomcdgznl0ca_1_m.jpg?w=360&h=398) (http://razibahrami.files.wordpress.com/2010/11/phyomcdgznl0ca_1_m.jpg)
مارکو: از بوسه من خوشت نیومد ؟
ورونیکا: کاش گناه نبود تا کاملاً لذت میبردم …
مارکو: ما گناه میکنیم تا خدا بخشنده بمونه …

 
  باشگاه مشت ‌زنی (Fight Club) (http://razibahrami.wordpress.com/2010/11/19/%d8%a8%d8%a7%d8%b4%da%af%d8%a7%d9%87-%d9%85%d8%b4%d8%aa%e2%80%8c%d8%b2%d9%86%db%8c-fight-club/)
 
  (http://razibahrami.files.wordpress.com/2010/11/01.jpg?w=480&h=360) (http://razibahrami.files.wordpress.com/2010/11/01.jpg)
تایلور داردن (براد پیت)
شخصيت تو به شغلت نيست
به پولی که توی بانک داری نيست
به اون ماشينی نيست که می رونی
به محتويات داخل کيف پولت نيست
به اون لباس ارتشيت نيست
تو يه آشغال پر از ادا و اصولی
 
  بوی خوش زن (Scent of a Woman) (http://razibahrami.wordpress.com/2010/11/14/%d8%a8%d9%88%db%8c-%d8%ae%d9%88%d8%b4-%d8%b2%d9%86-scent-of-a-woman/)
 
  (http://razibahrami.files.wordpress.com/2010/11/1.jpg?w=283&h=429) (http://razibahrami.files.wordpress.com/2010/11/1.jpg)
زن ها … تا حالا به زن ها فكر كردی؟ كی خلقشون كرده؟ خدا بايد يه نابغه بوده باشه.
 
  پیشنهاد بی‌شرمانه (Indecent Proposal) (http://razibahrami.wordpress.com/2010/11/12/%d9%be%db%8c%d8%b4%d9%86%d9%87%d8%a7%d8%af-%d8%a8%db%8c%e2%80%8c%d8%b4%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86%d9%87-indecent-proposal/)فرستاده شده: نوامبر 12, 2010 توسط razibahrami در Uncategorized (http://razibahrami.wordpress.com/category/uncategorized/)
 
2 (http://razibahrami.wordpress.com/2010/11/12/%d9%be%db%8c%d8%b4%d9%86%d9%87%d8%a7%d8%af-%d8%a8%db%8c%e2%80%8c%d8%b4%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86%d9%87-indecent-proposal/#comments)
  (http://razibahrami.files.wordpress.com/2010/11/0.jpg?w=522&h=293) (http://razibahrami.files.wordpress.com/2010/11/0.jpg)
دیانا (دمی مور): منو دوست داری؟
دیوید (وودی هارلسون): دارم.
دیانا: هنوز؟!
دیوید: برای همیشه!
عنوان: جملات زیبا از فیلمهای زیبا تر
رسال شده توسط: رضا - اینترنت در 05 دسامبر 2010، 08:05:28 am
Walk The Line (http://razibahrami.wordpress.com/2010/11/10/walk-the-line/) 

 
 
  (http://razibahrami.files.wordpress.com/2010/11/81.jpg?w=491&h=323) (http://razibahrami.files.wordpress.com/2010/11/81.jpg)
جانی کش موقعی که برای خواندن در زندان درخواست میده …
مدیر زندان: جانی طرفدارهای تو مردم کلیسا هستند …. مسیحیا ! اونا نمیخوان تو یک مشت قاتل و تجاوزگر رو با خوندنت شاد کنی ….
جانی کش : خب! پس حتما طرفدارهای من مسیحی نیستند!
  پدر خوانده 3 (The Godfather III) (http://razibahrami.wordpress.com/2010/11/08/%d9%be%d8%af%d8%b1-%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%86%d8%af%d9%87-3-the-godfather-iii/)
 
  (http://razibahrami.files.wordpress.com/2010/11/101.jpg?w=480&h=341) (http://razibahrami.files.wordpress.com/2010/11/101.jpg)
 
وقتي كه بخوان اذيتت كنن … چيزي رو كه دوس داري ازت مي گيرن !
 
  عشق و مرگ (Love and Death) (http://razibahrami.wordpress.com/2010/11/06/%d8%b9%d8%b4%d9%82-%d9%88-%d9%85%d8%b1%da%af-love-and-death/)
 
  (http://razibahrami.files.wordpress.com/2010/11/11.gif?w=392&h=314) (http://razibahrami.files.wordpress.com/2010/11/11.gif)
اعدامم فردا ساعت 8 و نیم صبح بود، اما وکیلم با توجه به نفوذی که در دستگاه قضایی داشت رایزنی‌های بسیاری انجام داده بود و طفلکی زحمت زیادی کشیده بود تا اینکه نهایتا موفق شد نیم ساعت تخفیف بگیره و قرار شد منو ساعت 9 صبح اعدام کنن.
 
  لئون (Léon) (http://razibahrami.wordpress.com/2010/11/04/%d9%84%d8%a6%d9%88%d9%86-leon/)
 
  (http://razibahrami.files.wordpress.com/2010/11/8.jpg?w=498&h=225) (http://razibahrami.files.wordpress.com/2010/11/8.jpg)
لئون:اين گلدون تنها دوستمه،هميشه سبزه، ساکته، مثله خودمه؛ ريشه نداره.
ماتيلدا: اگه واقعاً دوستش داری تو زمين بکارش تا ريشه داشته باشه.
 
  بوسه فرانسوی (French Kiss) (http://razibahrami.wordpress.com/2010/10/31/%d8%a8%d9%88%d8%b3%d9%87-%d9%81%d8%b1%d8%a7%d9%86%d8%b3%d9%88%db%8c-french-kiss/)
 
  (http://razibahrami.files.wordpress.com/2010/10/89.jpg?w=491&h=276) (http://razibahrami.files.wordpress.com/2010/10/89.jpg)
عشق همیشه به این معنی نیست که باید به معشوق برسی گاهی اوقات باید از یک نفر بگذری تا بهش برسی.
 
  دشمنان مردم (Public Enemies) (http://razibahrami.wordpress.com/2010/10/29/%d8%af%d8%b4%d9%85%d9%86%d8%a7%d9%86-%d9%85%d8%b1%d8%af%d9%85-public-enemies/)
 
  (http://razibahrami.files.wordpress.com/2010/10/88.jpg?w=464&h=261) (http://razibahrami.files.wordpress.com/2010/10/88.jpg)
جانی دپ به باجه دار بانک : بدو هر چی پول تو بانکه بریز تو این ساک.
مشتری بانک : بیا منم یه چند دلاری دارم اینم بگیر ولی ما رو نکش.
جانی دپ : نه نه اصلا این پوله تو ! من فقط پوله بانکو میدزدم.
 
  Happy Birthday Dear Winona Ryder (http://razibahrami.wordpress.com/2010/10/29/happy-birthday-dear-winona-ryder/)
 
  (http://razibahrami.files.wordpress.com/2010/10/87.jpg?w=450&h=267) (http://razibahrami.files.wordpress.com/2010/10/87.jpg)
Winona Ryder was born on 10/29/1971
Congratulations for Kaiser Niknam
 
  آپوکالیپتو (Apocalypto) (http://razibahrami.wordpress.com/2010/10/27/%d8%a2%d9%be%d9%88%da%a9%d8%a7%d9%84%db%8c%d9%be%d8%aa%d9%88-apocalypto/)
 
  (http://razibahrami.files.wordpress.com/2010/10/86.jpg?w=349&h=341) (http://razibahrami.files.wordpress.com/2010/10/86.jpg)
اينجا جنگل پدران من است . پدر من در اين جنگل شكار ميكرد و من هم شكار ميكنم و پسر من هم شكار خواهد كرد.
 
  سینما پارادیزو (Cinema Paradiso) (http://razibahrami.wordpress.com/2010/10/26/%d8%b3%db%8c%d9%86%d9%85%d8%a7-%d9%be%d8%a7%d8%b1%d8%a7%d8%af%db%8c%d8%b2%d9%88-cinema-paradiso/)
 
  (http://razibahrami.files.wordpress.com/2010/10/84.jpg?w=430&h=273) (http://razibahrami.files.wordpress.com/2010/10/84.jpg)
سینما پارادیزو فیلمیست ایتالیایی به کارگردانی جوزپه تورناتوره و با بازی فیلیپ نوآره در سال 1988 ساخته شده است .سينما پاراديزو درامي عاشقانه است. قدرتمند و تاثيرگذار است. فیلم درمورد سانسور و عشق است. فیلم با یك فلاش بك آغاز می شود. خبر مرگ آلفردو را به سالواتوره كارگردان معروف می دهند و او با این خبر به دوران كودكی خویش پرتاب می شود. سالواتوره ی كوچك كه او را توتو صدا می زنند، دیوانه وار عاشق سینماست. پاتوق هر روزه او آپاراتخانه ی سینما پارادیزوست و دوست همیشگی او آپاراتچی سینما،آلفردو. ما شاهد بزرگ شدن سالواتوره هستیم. او ما را در شادی، غم، عشق، رنج حود سهیم می کند. تمام زندگی کودکی سالواتوره در سانسور خلاصه شده و در سكانس پایانی فیلم وقتی که مردی شده است در سالن كوچك نمایش استودیو به تماشای فیلمی می نشیند. فیلم همان صحنه های عاشقانه ای است كه آلفردو – وقتی او بچه بود – از فیلم ها بریده و برای او نگه داشته است. صحنه ها یكی پس از دیگری به هم چسبیده شده اند. فصلی از سینما در چند تكه فیلم چند ثانیه ای، خلاصه شده است که تاثیرگذار و حسرت بر انگیز است.
موزیک این فیلم را انیو موریکونه آهنگ‌ساز برجسته ایتالیایی ساخته است که بسیار مناسب و به جا در فیلم استفاده شده است و حتی کمک بسیاری برای لمس کردن لحظات زندگی سالواتوره به بیننده می کند. این فیلم در ۶۲ مراسم اهدای جایزه اسکار موفق به کسب اسکار بهترین فیلم غیر انگلیسی‌زبان شد.
این پست برای علی نعمتی نوشته شد.
  مسیر سبز (The Green Mile) (http://razibahrami.wordpress.com/2010/10/25/%d9%85%d8%b3%db%8c%d8%b1-%d8%b3%d8%a8%d8%b2-the-green-mile/)
 
  (http://razibahrami.files.wordpress.com/2010/10/83.jpg?w=442&h=331) (http://razibahrami.files.wordpress.com/2010/10/83.jpg)
جان کافی (مایکل کلارک دانکن):
خیلی خسته ام رییس، خسته از تنها سفر کردن، تنها مثل یه چلچله زیر بارون خسته از اینکه هیچ وقت رفیقی نداشتم پهلوم باشه و ازم بپرسه از کجا اومدم، به کجا میرم یا چرا! آنقدر خسته ام از اینکه آدما همدیگه رو اذیت میکنن، خسته از تمام درد هایی که تو دنیا حس میکنم و می شنوم، هر روز دردهام بیشتر میشه درد تو سرم مثل خرده های شیشه ست، تمام مدت. می تونین بفهمین؟
عنوان: قهوه تلخ و رابطه اش با هزاردستان
رسال شده توسط: ایلیاEiliya در 13 دسامبر 2010، 09:32:20 am
قهوه تلخ و رابطه اش با هزاردستان
 
 

 
 
پس از سریال جاودانه «داییجان‌ ناپلئون»، این مجموعه جزء معدود آثاری است كه پیر و جوان به ستایش آن برخاسته‌اند.
قهوه تلخ

احمد طالبی نژاد از منتقدان سینما چندی پیش دریادداشتی که منتشر کرده به تمجید از سریال قهوه تلخ پرداخت. وی دریادداشت خود نوشته بود:

 

رودربایستی را كنار بگذاریم و برای مهران مدیری و یارانش كه موفق ‌شده‌اند در این شرایط، سریالی استثنایی تولید كنند و از راهی غیرمتعارف پا به خانه میلیون‌ها ایرانی بگذارند، كلاه از سر برداریم. خوشبختانه یا متاسفانه من تاكنون با مدیری حتی در حد یك سلام و علیك ساده هم آشنایی نداشته‌ام، بنابراین خواهش می كنم این ستایشنامه را بر حسب نان قرض دادن نگذارید.

 

«قهوه تلخ» به عنوان یك اتفاق فرهنگی و هنری در این شرایط آنقدر قابلیت دارد كه یك صاحب قلم به دفاع از آن برخیزد.
رودربایستی را كنار بگذاریم و برای مهران مدیری و یارانش كه موفق ‌شده‌اند در این شرایط، سریالی استثنایی تولید كنند و از راهی غیرمتعارف پا به خانه میلیون‌ها ایرانی بگذارند، كلاه از سر برداریم. خوشبختانه یا متاسفانه من تاكنون با مدیری حتی در حد یك سلام و علیك ساده هم آشنایی نداشته‌ام، بنابراین خواهش می كنم این ستایشنامه را بر حسب نان قرض دادن نگذارید

به جرات می گویم پس از سریال جاودانه «دایی جان‌ ناپلئون»، این مجموعه جزء معدود آثاری است كه پیر و جوان به ستایش آن برخاسته‌اند. متنی تحقیق‌شده، زیبا، پرنكته و پر از اشاره به اوضاع زمانه، طراحی صحنه و فضاسازی خوب- گیرم كه لوكیشن كاخ احمدشاه و ابزار و وسایل آن نقش عمده‌ای در جذابیت بصری كار دارند - و از همه مهم‌تر بازی درخشان برخی بازیگران از جمله سیامك انصاری، هرچند تیپ او شباهت فراوان به تیپ پیشین‌اش در سریال شب‌های برره دارد، خود مدیری، بازیگر نقش همسر شاه، برزو ارجمند و دیگر بازیگران، به اضافه كارگردانی فهیمانه مدیری، این مجموعه را به اثری دلپذیر، زیبا، سرگرم‌كننده و هشداردهنده تبدیل كرده است.


منبع : تبیان
عنوان: پاسخ : فیلمهای زیبا به سلیقه من ....
رسال شده توسط: ایلیاEiliya در 13 دسامبر 2010، 09:47:58 am
هزينه 20 ميليارد توماني مختارنامه
ديروز، امروز، فردا" با دو مجري

تلويزيون در هفت روز
 
 
مختار نامه

مختار نامه

مجزا شدن معاونت امور مجلس و استان‌هاي سازمان صدا و سيما، تغيير برخي مديران، اعلام 20 ميليارد تومان براي ساخت سريال "مختارنامه"، تهيه‌كننده شدن خاله شادونه و نصب بزرگترين راديوي جهان در ساختمان شهداي راديو از نكات خواندني هفته گذشته سازمان صدا و سيما بوده است.

به گزارش خبرگزاري مهر، محمدحسين صوفي، معاون صدا هفته گذشته در جمع مديران و برنامه‌سازان شبكه‌هاي راديويي توجه به كيفيت و محتواي برنامه‌ها را امري مهم دانست و تأكيد كرد بايد به دنبال توليد و پخش برنامه‌هايي باشيم كه عاري از خرافات و اشكالات محتوايي است.

- زهره سادات هاشمي مدير باشگاه راديويي جوان در گفتگويي اعلام كرد يكي از سياست‌هاي ما تقدير از پيشكسوتان راديو در مراسمي با عنوان "آيين آفرين" است، اما به دلايل خاص، گاهي موفق نشديم اين مراسم را به طور ماهانه برگزار كنيم. هفته گذشته از سرور پاك‌نشان گوينده پيشكسوت راديو تقدير به عمل آمد.

- تاجبخش فنائيان عضو اتاق فكر تئاتر تلويزيوني سيما هدف از تاسيس اين اتاق را جذب مخاطب خاص و عام به سوي تله تئاتر دانست و گفت: مخاطبان خاص و عام بايد از ظرفيت‌هاي اين هنر بين‌المللي استفاده كند. آنچه در حال حاضر تله‌تئاتر از آن رنج مي‌برد اين است كه تماشاگر آن چنان كه بايد با آن ارتباط برقرار نمي‌كند، حتي اساتيد و دانشجويان تئاتر، مخاطب دائمي تله‌تئاتر نيستند.

- حسين سهيلي‌زاده هفته گذشته در گفتگو با خبرگزاري‌ها اعلام كرد مجموعه تلويزيوني "سراب" را براي شبكه يك كليد زده كه 70 درصد از بازيگران آن غير چهره و بيشتر دانشجو هستند. البته خبر اين مجموعه به صورت كامل از طريق روابط عمومي شبكه يك در اختيار خبرگزاري‌ها گذاشته نشده است.

- شعله شريعتي، فيلمنامه‌نويس مجموعه "خانه بي‌پرنده" در گفتگو با خبرگزاري مهر تاكيد كرد در اين سريال سعي داشته ديالوگ‌ها روان باشد تا براي مخاطبان جذابيت لازم را پيدا كند و از سوي ديگر كارش را با گذاشتن فلاش بك در اين پروژه راحت نكرده است.

- فقيه سلطاني، بازيگر در گفتگويي اعلام كرد با بيان اينكه از زماني كه بازيگري را شروع كرده است، فيلم و سريال تاريخي كمي در كارنامه‌ خود دارد، اما اميدوار است از اين پس در كارهاي تاريخي بيشتري بازي كند.

- بزرگترين راديوي جهان كه طرحي برگرفته از راديوهاي قديمي است، در ساختمان شهداي راديو نصب شد.

- محمد آقازماني، مدير گروه ورزش شبكه سه در گفتگويي درباره‌ انتقاد برخي باشگاه‌ها به نحوه‌ي گزارش‌ گزارشگران سيما، اظهار كرد: من مرتب روي كار گزارشگران سيما نظارت مي‌كنم و در جلسات مختلف عملكرد آنها را مورد بررسي قرار مي‌دهم، اما تاكنون گزارشي را كه بتوان از آن بوي تخريب استشمام كرد، مشاهده نكرده‌ام.

وي ادامه داد:اعتراض به گزارش‌هاي ورزشي هميشه وجود داشته است، اما سوء‌تفاهم‌ها معمولا با گفت‌وگو حل شده است. من از مديران محترم باشگاه‌ها تقاضا دارم تا موارد ابهامشان را دقيقا مطرح كنند تا ما بررسي كنيم. در صورت بروز تخلف قطعا برخورد مي‌كنيم.

- سري جديد برنامه‌ "ديروز، امروز، فردا" با اعمال تغييراتي و اضافه شدن محمدحسين رنجبران به عنوان مجري جديد در كنار وحيد يامين‌پور از شبكه سه به روي آنتن رفت.

- رضا استادي، روابط عمومي سريال "مختارنامه " اعلام كرد هزينه‌ سريال تاكنون 20 ميليارد تومان بوده كه براي 40 قسمت آن هزينه شده است.

- مليكا زارعي (خاله شادونه) تهيه‌كننده شد. او مجموعه "خانه باحال خان" را براي شبكه آموزش تهيه مي‌كند.

- بابك نظري، كارگردان انيميشن "شكرستان" ضمن گلايه از بي‌توجهي مديران به انيميشن اعلام كرد چهار قسمت از اين مجموعه به صورت نسخه سينمايي به زودي روي پرده سينماهاي فرانسه و چند كشور اروپايي ديگر مي‌رود.

- طبق آخرين تحولات انجام شده در صداوسيما معاونت امور مجلس و استان‌هاي صداوسيما به دو بخش جدا و با اهداف و فعاليت‌هاي جداگانه تقسيم شده است. معاونت استان‌ها مانند سابق توسط كيومرث طهماسبي اداره مي‌شود و معاونت مجلس به زير مجموعه حوزه قائم مقام رياست صداوسيما منتقل شده كه توسط سيدرمضانعلي موسوي مقدم اداره مي‌شود.

-علي اصغر جعفري كه پيش از اين مدير كل حوزه رياست سازمان صداوسيما بود، به جاي مهدي فرجي رئيس بسيج سازمان صداوسيما شد. همچنين رضا شاكري جايگزين جعفري در مديريت كل حوزه رياست سازمان صداوسيما شده است.
عنوان: پاسخ : فیلمهای زیبا به سلیقه من ....
رسال شده توسط: ایلیاEiliya در 13 دسامبر 2010، 09:48:49 am
گلزار به‌جای سوسانو در فیلم"شش نفر زیر باران"!
 
 

 محمد رضا گلزار
در حالی که علی عطشانی از حضور بازیگر نقش «سوسانو» در فیلم تازه خود خبر می‌داد اما فیلمبرداری این فیلم در حالی آغاز شده که نه تنها سوسانویی در کار نیست که باز هم این گلزار است که یاری‌رسان عطشانی در جلب گیشه خواهد بود.

شبکه ایران: علی عطشانی فیلمساز جوان ایرانی تاکنون دو فیلم بلند به نام‌های «پوست موز» و «دموکراسی تو روز روشن» را کارگردانی کرده که از میان این دو فیلم تنها «دموکراسی...» بوده که مجال اکران یافته که این فیلم هم به دلیل محتوای نه چندان جالب آن و البته خطی بودن سیر حوادث، چنان که باید در جلب مخاطب موفق نبود.

عطشانی به تازگی کارگردانی فیلمی با عنوان «شش نفر زیر باران» را آغاز کرده که امیرعلی محسنین نگارش سناریوی آن را برعهده داشته و تهیه‌کنندگی فیلم هم برعهده سیدمحسن طباطبایی‌پور بوده‌است. جالب اینجاست که عطشانی پیش از شروع فیلمبرداری این اثر مدام از حضور بازیگر نقش «سوسانو» جلوی دوربین این فیلم حرف می‌زد اما فیلمبرداری این فیلم در حالی آغاز شده که نه تنها سوسانویی در کار نیست که به لحاظ داستانی هم این اثر هیچ ماده خام دست اولی در اختیار ندارد.
علی عطشانی فیلمساز جوان ایرانی تاکنون دو فیلم بلند به نام‌های «پوست موز» و «دموکراسی تو روز روشن» را کارگردانی کرده که از میان این دو فیلم تنها «دموکراسی...» بوده که مجال اکران یافته که این فیلم هم به دلیل محتوای نه چندان جالب آن و البته خطی بودن سیر حوادث، چنان که باید در جلب مخاطب موفق نبود.

شاید به همین دلیل باشد که عطشانی یک بار دیگر به سراغ محمدرضا گلزار رفته و یکی از نقش‌های اصلی «شش نفر زیر باران» را به او داده بلکه به این واسطه هم که شده، بتواند حواشی پیرامون این پروژه را افزایش داده و مخاطبان را برای تماشای فیلمش ترغیب کند. با این حال باید عنوان کرد که عطشانی در «دموکراسی...» هم علیرغم داشتن بازیگرانی مثل گلزار و صرف هزینه فراوان برای حضور این بازیگران در فیلم، در نهایت چیزی بیشتر از یک فیلم متوسط به دست نیاورد؛ چنانکه به سختی می‌توان آن را در زمره آثار مطرح سال جای داد.

نیکی کریمی، محمدرضا فروتن و مهتاب کرامتی دیگر بازیگران اصلی «شش نفر زیر باران» هستند و فیلمبرداری فیلم حدودا پنج روزی است که آغاز شده؛ خبرها همچنین حکایت از آن دارد که مجری همیشه ناراضی سابق سیما یعنی رضا رشیدپور که طی سال‌های اخیر در تمامی حوزه‌ها به طریقی وارد شده و از بازیگری گرفته تا روزنامه‌نگاری را نیز تجربه کرده، در این فیلم ایفای نقش می‌کند!

منبع : تبیان
عنوان: فیلم بادبادک باز
رسال شده توسط: رضا - بیل در 18 دسامبر 2010، 12:29:07 pm
(http://lh5.ggpht.com/_F2mXAmmZDvM/TQOzlNQ9UYI/AAAAAAAACGo/M6M9toQdF6w/s512/TKR_074.jpg)
   
  فقط یک گناه وجود دارد ، فقط یکی. آن هم دزدی ست. هر   گناه ِ دیگری صورت ِ دیگر دزدی ست. وقتی مردی را بکشی ، زندگی را از او دزدیده ای.   حق زنش را برای داشتن شوهر دزدیده ای. همینطور حق بچه هایش را برای داشتن پدر. وقتی   دروغ بگویی ، حق طرف را برای دانستن راست دزدیده ای. وقتی کسی را فریب بدهی ، حق   انصاف و عدالت را دزدیده ای. می فهمی؟ چیزی زشت تر از دزدی   نیست.
 
There is only one sin, only one. And   that is theft. Every other sin is a variation of theft….When you kill a man, you   steal a life. You steal his wife’s right to a husband, rob his children of a   father. When you tell a lie, you steal someone’s right to the truth. When you   cheat, you steal the right to fairness
عنوان: پاسخ : فیلمهای زیبا به سلیقه من ....
رسال شده توسط: رضا - اینترنت در 04 ژانویه 2011، 08:16:51 am
            اخراجی   های 3 (http://nmobile.ir/shop/2010/12/%d8%a7%d8%ae%d8%b1%d8%a7%d8%ac%db%8c-%d9%87%d8%a7%db%8c-3/)          فیلم اخراجی های ۱/۵ معروف به اخراجی های ۳ قرار بود که جای اخراجی های   ۲ پخش شود اما به دلیل لو رفتن داستان پخش نشد و اخراجی های ۲ روی پرده رفت   .

داستان این فیلم متفاوت با دو قسمت دیگر نوشته شده است
سالها از زمان   جنگ گذشته و زمان حال است که در یک برنامه تلویزیونی فیلمی از شهادت داش مجید پخش   می شود و به دنبال آن مصاحبه های زنده از افراد حاضر در فیلم که همان برادران   اخراجی هستند و دردسر های شیرین و بازگویی حقایق تلخ در قالب طنز .
کفتر بازی   بایرام و فست فود زدن امیر دودو و بیمارستان دکتر مامانی گوگوری و شیمیایی شدن بیژن   بزغاله و موسسه مالی اعتباری حاجی گرینوف و جمع کردن منشیان دختر دور و ورش و…. این   صحنه ها را از دست ندهید .

 
حتما این فیلم را تماشا کنید
 
(http://iran-onlineme.com/01222.jpg)
 

(http://iran-onlineme.com/0222.jpg)

عکس بالا متعلق به فیلم میباشد(مصاحبه بایرام با   خبرنگار تلویزیون )
خنده دارترین و با معنی ترین کار مسعود ده نمکی
عنوان: پاسخ : فیلمهای زیبا به سلیقه من ....
رسال شده توسط: رضا - بیل در 05 مارس 2011، 12:40:21 pm
    مرتضي (محمرضا فروتن): قرارمون بود ،  قول دادي
مينا (ترانه عليدوستي): قرار چيه ،  وضع عوض شده
مرتضي : قرار اون چيزيه که اگر وضع  هم عوض شد پاش وايسي
عنوان: پاسخ : فیلمهای زیبا به سلیقه من ....
رسال شده توسط: mahtab در 06 مارس 2011، 10:15:20 am
در فیلم «زنده باد زاپاتا»، دو فوق ستاره بزرگ حاضر در فیلم، یعنی مارلون براندو و آنتونی کوئین، دیالوگ‌های ماندگار و صحنه‌های زیبای متعددی خلق می کنند.

از جمله درجایی از فیلم زاپاتا و جمعی از روستائیان محروم که زمین‌هایشان را از دست داده‌اند، به ملاقات رییس جمهور می‌روند و از اوضاع نابسامان خویش و ظلم و جور زمینداران بزرگ شکایت می‌کنند. زاپاتای جوان وقتی بی‌تفاوتی رییس جمهور را می‌بیند لب به شکایت باز می‌کند. رییس جمهور هم که از شهامت و جرات و جسارت او عصبانی شده، روی کاغذ دور اسم زاپاتا را خط می‌کشد تا او را به خاطر بسپارد!

سالها می‌گذرد و سرانجام بعد از مبارزات بی‌شمار، دهقانان به رهبری زاپاتا پیروز می‌شوند و حقشان را می‌گیرند. البته بعد از مدتی اطرافیان زاپاتا و از جمله برادر او (با بازی آنتونی کوئین)، اسیر جاه و مقام و ریاست می‌شوند و از مردم فاصله می‌گیرند. باز هم تعدادی از دهقانان برای شکایت به ملاقات زاپاتا می‌روند. این بار در صحنه‌ای دیگر از فیلم زاپاتای میانسال را می‌بینیم که بر جای همان رییس جمهور سابق نشسته‌است. اما در پاسخ به مردم، زاپاتا هم درست همانند همان رییس جمهور قبلی سعی می‌کند که با وعده و وعید، مردم را از سر خویش بازکند و برگرداند، اما در همان حال، جوانکی پر دل و جرات، شبیه همان فریادهای دیروز زاپاتا را بر سر او می‌کوبد. زاپاتا که از شجاعت و صراحت او عصبانی شده بود، اسمش را می‌پرسد و بر روی برگه کاغذ، دور اسم او خط می‌کشد تا سر فرصت حقش را کف دستش بگذارد!، اما ناگهان درست در همین لحظه، به یاد ماجرای خودش با رییس جمهور سابق می‌افتد. پس قلم را روی میز می‌گذارد و اسلحه‌اش بر می‌دارد و به همراه دهقانان برای احقاق حق آنها و کوتاه کردن دست مبارزان سابق و زورگویان جدید، از جمله برادرش از قصر خارج می‌شود…

برادر زاپاتا از آن دسته انقلابیونی بود که احساس می‌کرد مردم بخاطر سوابق و مبارزاتش به او بدهکارند! او خودش را ژنرال می‌دانست و به خودش حق می‌داد که بر مال و جان و ناموس مردم دست درازی کند و وقتی اعتراض زاپاتا را شنید سابقه مبارزاتی‌اش را به رخش کشید و گفت:«من هم مثل تو زحمت کشیدم. هر قدر که تو جنگیدی، من هم جنگیدم. اما الان باید از مردم ده گدایی کنم! من ژنرالم و مثل ژنرالها رفتار می‌کنم.»

و زاپاتای افسرده، وقتی حال و روز برادرش را دید در برابر مردم ساده روستایی چیزی برای گفتن نداشت جز اینکه:«شما همیشه دنبال رهبر گشتین. دنبال آدمهایی قوی و بی‌عیب. همچین آدمی نیست. همه آدمها مثل خودتون عوض می‌شن!»

عنوان: پاسخ : فیلمهای زیبا به سلیقه من ....
رسال شده توسط: رضا - بیل در 08 مارس 2011، 05:07:50 pm
«ماریا اشنایدر» بازیگر فيلم  «آخرین تانگو در پاریس» درگذشت                                                                                  ایلنا:  «ماریا اشنایدر» بازیگر فرانسوی که   بیشترین شهرتش برای بازی در مقابل «مارلون براندو» در فیلم کلاسیک «آخرین   تانگو در پاریس» (ساخته سال 1972 برناردو برتولوچی)، پس از طی یک دوره   بیماری در 58 سالگی درگذشت. اشنایدر زمانی که در این فیلم بازی می کرد 19   سال داشت. به گزارش ایلنا به نقل از خبرگزاری فرانسه فیلم «آخرین تانگو در   پاریس» که داستان آن درباره آشنایی یک دختر فرانسوی با یک مرد میانسال   آمریکایی است، برای برتولوچی و براندو نامزدی جایزه اسکار را به ارمغان   آورد و باعث شهرت جهانی اشنایدر شد.
 مراسم خاکسپاری اشنایدر در آرامگاه   معروف «پر لاشز» (Pere Lachaise) در پاریس برگزار خواهد شد. «فردریک   میتران» وزیر فرهنگ فرانسه ضمن ستودن این بازیگر از او به عنوان یک «هنرمند   بزرگ» یاد کرد. اشنایدر در دهه 1970 با اعتیادش به مواد مخدر مبارزه کرد و   بعد ها خودش را بار دیگر در دنیای سینما احیا کرد و در چند فیلم سینمایی   به ایفای نقش پرداخت، از جمله در فیلم «مسافر» که جک نیکلسون هم در آن بازی   کرده بود، و اقتباس سینمایی رمان «جِین اِیر» نوشته «شارلوت برونته» که در   سال 1996 ساخته شده بود.
 او آخرین نقش سینمایی اش را در سال 2008 و در فیلم فرانسوی «مشتری» بازی کرده بود.
.
.
.

عنوان: بهرام رادان در "اینسپشن" کریستوفر نولان بازی کرده است؟
رسال شده توسط: رضا - بیل در 10 مارس 2011، 12:10:48 pm
بهرام رادان در "اینسپشن" کریستوفر نولان بازی کرده است؟[/font][/color]
.
.
                             به گزارش آخرین نیوز، در پروفایل بهرام   رادان در سایت IMDB نام فیلم اینسپشن به کارگردانی کریستوفر نولان به عنوان   یکی از فیلم‌هایی که رادان در آن بازی کرده، آورده شده است. در بخش مربوط   به بازیگران اینسپشن هم نام رادان را می‌بینیم.   
(http://caffecinema.com/images/stories/Iran-Review1/bahramradan2.jpg) (http://www.akharinnews.com/)

نام   بهرام رادان، که پروفایلش در سایت معتبر IMDB نسبت به دیگر بازیگران   ایرانی کامل‌تر است، در صفحه مربوط به بازیگران فیلم اینسپشن هم آورده شده   است. حتی نام شخصیت او در این فیلم نیز قید شده، OJAN.
از   طرفی در نسخه‌های موجود فیلم اینسپشن اثری از بهرام رادان نیست. این‌که   رادان در فیلم بازی کرده و بعد از آن نقشش حذف شده، یا اینکه قرار بوده   بازی کند و این اتفاق رخ نداده دیگر مشخص نیست.
لینک مربوط به پروفایل بهرام رادان:
http://www.imdb.com/name/nm1367819/
لینک مربوط به لیست کامل بازیگران فیلم اینسپشن:
http://www.imdb.com/title/tt1375666/fullcredits#cast
 
منبع: کافه سینما
 
عنوان: پاسخ : فیلمهای زیبا به سلیقه من ....
رسال شده توسط: رضا - بیل در 12 مارس 2011، 07:08:19 pm
پیشنهاد بی‌شرمانه    از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد    پرش به: ناوبری (http://forum.behboodi.org/#mw-head), جستجو (http://forum.behboodi.org/#p-search)       
        (http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/e/ea/Picto_infobox_cinema.png)    پیشنهاد بی‌شرمانه  (http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/e/ea/Picto_infobox_cinema.png) (http://forum.behboodi.org/wiki/%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Picto_infobox_cinema.png)[/t] 
  (http://upload.wikimedia.org/wikipedia/fa/thumb/8/84/Indecent_proposal.jpg/200px-Indecent_proposal.jpg) (http://forum.behboodi.org/wiki/%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Indecent_proposal.jpg)
پوستر ارجینال فیلم[/t] 
  کارگردان[/t] 
آدریان لین (http://forum.behboodi.org/wiki/%D8%A2%D8%AF%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%86_%D9%84%DB%8C%D9%86)
  تهیه‌کننده[/t] 
شری لنسینگ (http://forum.behboodi.org/w/index.php?title=%D8%B4%D8%B1%DB%8C_%D9%84%D9%86%D8%B3%DB%8C%D9%86%DA%AF&action=edit&redlink=1)
  نویسنده[/t] 
جک انگلهارد (http://forum.behboodi.org/w/index.php?title=%D8%AC%DA%A9_%D8%A7%D9%86%DA%AF%D9%84%D9%87%D8%A7%D8%B1%D8%AF&action=edit&redlink=1)
آمی هولدن جونز (http://forum.behboodi.org/w/index.php?title=%D8%A2%D9%85%DB%8C_%D9%87%D9%88%D9%84%D8%AF%D9%86_%D8%AC%D9%88%D9%86%D8%B2&action=edit&redlink=1)
  بازیگران[/t] 
دمی مور (http://forum.behboodi.org/wiki/%D8%AF%D9%85%DB%8C_%D9%85%D9%88%D8%B1)
رابرت ردفورد (http://forum.behboodi.org/wiki/%D8%B1%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%AA_%D8%B1%D8%AF%D9%81%D9%88%D8%B1%D8%AF)
وودی هارلسون (http://forum.behboodi.org/wiki/%D9%88%D9%88%D8%AF%DB%8C_%D9%87%D8%A7%D8%B1%D9%84%D8%B3%D9%88%D9%86)
سیمور کاسل (http://forum.behboodi.org/w/index.php?title=%D8%B3%DB%8C%D9%85%D9%88%D8%B1_%DA%A9%D8%A7%D8%B3%D9%84&action=edit&redlink=1)
الیور پلات (http://forum.behboodi.org/w/index.php?title=%D8%A7%D9%84%DB%8C%D9%88%D8%B1_%D9%BE%D9%84%D8%A7%D8%AA&action=edit&redlink=1)
بیلی باب تورنتون (http://forum.behboodi.org/w/index.php?title=%D8%A8%DB%8C%D9%84%DB%8C_%D8%A8%D8%A7%D8%A8_%D8%AA%D9%88%D8%B1%D9%86%D8%AA%D9%88%D9%86&action=edit&redlink=1)
  موسیقی[/t] 
جان باری (http://forum.behboodi.org/wiki/%D8%AC%D8%A7%D9%86_%D8%A8%D8%A7%D8%B1%DB%8C)
  فیلم‌برداری[/t] 
هاوارد آترتون (http://forum.behboodi.org/w/index.php?title=%D9%87%D8%A7%D9%88%D8%A7%D8%B1%D8%AF_%D8%A2%D8%AA%D8%B1%D8%AA%D9%88%D9%86&action=edit&redlink=1)
جولی مونرو (http://forum.behboodi.org/w/index.php?title=%D8%AC%D9%88%D9%84%DB%8C_%D9%85%D9%88%D9%86%D8%B1%D9%88&action=edit&redlink=1)
  تدوین[/t] 
جو هاتشینگ (http://forum.behboodi.org/w/index.php?title=%D8%AC%D9%88_%D9%87%D8%A7%D8%AA%D8%B4%DB%8C%D9%86%DA%AF&action=edit&redlink=1)
  توزیع‌کننده[/t] 
پارامونت پیکچرز (http://forum.behboodi.org/wiki/%D9%BE%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%85%D9%88%D9%86%D8%AA_%D9%BE%DB%8C%DA%A9%DA%86%D8%B1%D8%B2)
  تاریخ انتشار[/t] 
۷ آوریل (http://forum.behboodi.org/wiki/%DB%B7_%D8%A2%D9%88%D8%B1%DB%8C%D9%84)، ۱۹۹۳ (http://forum.behboodi.org/wiki/%DB%B1%DB%B9%DB%B9%DB%B3_(%D9%85%DB%8C%D9%84%D8%A7%D8%AF%DB%8C))
  مدت زمان[/t] 
۱۱۸ دقیقه
  زبان[/t] 
انگلیسی (http://forum.behboodi.org/wiki/%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86_%D8%A7%D9%86%DA%AF%D9%84%DB%8C%D8%B3%DB%8C)
  بودجه[/t] 
۳۸ میلیون دلار
  پس از[/t] 
نردبان یاکوب (http://forum.behboodi.org/w/index.php?title=%D9%86%D8%B1%D8%AF%D8%A8%D8%A7%D9%86_%DB%8C%D8%A7%DA%A9%D9%88%D8%A8_(%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85)&action=edit&redlink=1)
  پیش از[/t] 
لولیتا (http://forum.behboodi.org/w/index.php?title=%D9%84%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%AA%D8%A7_(%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85)&action=edit&redlink=1)
  صفحه در وب‌گاه IMDb (http://www.imdb.com/title/tt0107211)[/t]
عنوان: پاسخ : فیلمهای زیبا به سلیقه من ....
رسال شده توسط: رضا - بیل در 12 مارس 2011، 07:08:53 pm
پیشنهاد بیشرمانه (به انگلیسی (http://forum.behboodi.org/wiki/%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86_%D8%A7%D9%86%DA%AF%D9%84%DB%8C%D8%B3%DB%8C): Indecent Proposal) یک فیلم درام (http://forum.behboodi.org/wiki/%D8%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85) آمریکایی به کارگردانی آدریان لین (http://forum.behboodi.org/wiki/%D8%A2%D8%AF%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%86_%D9%84%DB%8C%D9%86) است که در سال ۱۹۹۳ (http://forum.behboodi.org/wiki/%DB%B1%DB%B9%DB%B9%DB%B3_(%D9%85%DB%8C%D9%84%D8%A7%D8%AF%DB%8C)) ساخته شده‌است . فیلم چندان مورد استقبال منتقدین قرار نگرفت و جایزه تمشک طلایی (http://forum.behboodi.org/wiki/%D8%AA%D9%85%D8%B4%DA%A9_%D8%B7%D9%84%D8%A7%DB%8C%DB%8C) را به عنوان بدترین فیلم سال برنده شد.
 
    فهرست مندرجات[نهفتن (http://forum.behboodi.org/#)] 
  • ۱ نقش‌ها
  • ۲ داستان
  • ۳ منبع
  • ۴ پیوند به بیرون
  [ویرایش (http://forum.behboodi.org/w/index.php?title=%D9%BE%DB%8C%D8%B4%D9%86%D9%87%D8%A7%D8%AF_%D8%A8%DB%8C%E2%80%8C%D8%B4%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86%D9%87&action=edit&section=1)] نقش‌ها 
بازیگرنقش
دمی مور (http://forum.behboodi.org/wiki/%D8%AF%D9%85%DB%8C_%D9%85%D9%88%D8%B1)دیانا مورفی
رابرت ردفورد (http://forum.behboodi.org/wiki/%D8%B1%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%AA_%D8%B1%D8%AF%D9%81%D9%88%D8%B1%D8%AF)جان گیج
وودی هارلسون (http://forum.behboodi.org/wiki/%D9%88%D9%88%D8%AF%DB%8C_%D9%87%D8%A7%D8%B1%D9%84%D8%B3%D9%88%D9%86)دیوید مورفی
سیمور کاسل (http://forum.behboodi.org/w/index.php?title=%D8%B3%DB%8C%D9%85%D9%88%D8%B1_%DA%A9%D8%A7%D8%B3%D9%84&action=edit&redlink=1)آقای شاکلفورد
الیور پلات (http://forum.behboodi.org/w/index.php?title=%D8%A7%D9%84%DB%8C%D9%88%D8%B1_%D9%BE%D9%84%D8%A7%D8%AA&action=edit&redlink=1)جرمی
بیلی باب تورنتون (http://forum.behboodi.org/w/index.php?title=%D8%A8%DB%8C%D9%84%DB%8C_%D8%A8%D8%A7%D8%A8_%D8%AA%D9%88%D8%B1%D9%86%D8%AA%D9%88%D9%86&action=edit&redlink=1)
 
 [ویرایش (http://forum.behboodi.org/w/index.php?title=%D9%BE%DB%8C%D8%B4%D9%86%D9%87%D8%A7%D8%AF_%D8%A8%DB%8C%E2%80%8C%D8%B4%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86%D9%87&action=edit&section=2)] داستان  زوجی جوان که به شدت عاشق هم بودند برای فرار از مشکلات مالی حاضر می‌شوند پیشنهاد میلیونر (http://forum.behboodi.org/w/index.php?title=%D9%85%DB%8C%D9%84%DB%8C%D9%88%D9%86%D8%B1&action=edit&redlink=1) سالخورده‌ای را قبول کرده تا زن جوان در قبال گرفتن یک ملیون دلار یک شب را با او بگذراند. این هماغوشی سبب پشیمانی شوهر جوان می‌شود. آنها فکر می‌کردند که می‌توانند چنین مسئله‌ای را به راحتی فراموش کنند ولی این طور نمی‌شود و مرد جوان دچار نوعی حسادت به میلیونر می‌شود تا جایی که این اختلاف آنها را وا می‌دارد از یک دیگر جدا شوند. در همین اثنا علاقه‌ای بین زن جوان و میلیونر مسن پدید می‌آید که این امر موجب می‌شود زن کم کم همسرش و عشق به او را فراموش کند و (به نوعی خیانتبار) به سمت مرد بیگانه رود. که البته در انتها مرد میلیونر متوجه می‌شود که هنوز عشقی عمیق بین زن و مرد جوان وجود دارد و در حالی که در آستانه ازدواج با زن جوان قرار دارد با زیرکی و بدون اینکه زن جوان متوجه شود، کاری می‌کند که زن از ازدواج با وی پشیمان شده و به نزد شوهر سابقش برگردد.
عنوان: پاسخ : فیلمهای زیبا به سلیقه من ....
رسال شده توسط: رضا - بیل در 12 مارس 2011، 07:10:25 pm
پیشنهاد بی شرمانه
(http://blog.babaktavakoli.com/wp-content/uploads/2011/02/indecent_proposal2.jpg)
یک مونولوگ بسیار به یاد ماندنی در فیلم پیشنهاد بی شرمانه هست که هر بار دیدمش متاثر شدم و شاید چندین و چند بار آنرا به دقت گوش کردم و کلماتش را به خاطر سپردم. فضای فیلم غیر اخلاقی است داستان خیانت است و زر و زور داستان انسان بی هویت غرب است و بی اساس بودن اخلاقیاتش. اگرچه پایان نسبتاً خوبی دارد. فیلم قدیمی است محصول سال ۱۹۹۳ است که به عبارتی دیگر ۱۸ سال از تولید آن می گذزد اما من ۵ یا ۶ سال قبل فیلم را دیدم. ظاهرا فیلم در بدست آوردن نظر منتقدان اقبالی نیافت و جایزه تمشک طلایی (بدترین فیلم) را گرفت.
….
یادم می آید هنگامی که جوان بودم ، داشتم از جایی برمی گشتم از دیدن یک فیلم یا یک جای دیگر.
در مترو نشسته بودم . دختری در مقابل من نشسته بود.
پیراهنی پوشیده بود که دکمه هایش تا گردن بسته شده بود.
او زیباترین دختری بود که تا آن زمان دیده بودم
من خجالتی بودم، وقتی دختر به من نگاه می کرد من نگاهم را به سمت دیگری می گرداندم
و وقتی من نگاهش می کردم او هم نگاه از من برمی گرداند.
مترو به جایی رسید که باید پیاده می شدم، پیاده شدم و درها بسته شدند.
و هنگامی که قطار در حال راه افتادن بود آن دختر مستقیم به من نگاه کرد
و لبخندی بسیار باورنکردنی نثارم کرد.
خیلی ناراحت کننده بود در آن لحظه می خواستم درهای قطار را بشکنم.
من به مدت دو هفته هر شب می آمدم آنجا. اما دخترک پیدایش نشد.
این خاطره ۳۰ سال پیش است و من فکر نمی کنم  روزی بگذرد و من  به آن دختر فکر نکنم
من نمی خواهم این اتفاق دوباره بیفتد.
عنوان: پاسخ : فیلمهای زیبا به سلیقه من ....
رسال شده توسط: رضا - بیل در 12 مارس 2011، 07:13:20 pm
این فیلم رو عیال بنده اون اوائل کار که آمده بود دنبال بود و گرفت و نم یدونم چی شد .
من از همون اول باهاش حال نکردم ، چرا ، نمی دونم ، ولی می دونم که خیلی خانوم میلانی قابل احترامه ، ولی تو این فیلم فاته خونده بود ...
.
.
.
 نقد فیلم آنش بس از خودم(http://forum.behboodi.org/images/smilies/looksmiley.gif)
(http://i4.tinypic.com/24c8b5u.jpg)

فیلم آتش بس، از دیدگاه های مختلف قابل تحلیل است و پیش از هر چیز، به عنوان یک فیلم سینمایی، تحت مباحث ساختاری می گنجد و می توان میزان موفقیت فیلمساز را در اجرای فرمی که برگزیده و قرادادهایی که بنا نهاده بررسی کرد. از زاویه روابط بینامتنی نیز فیلم آتش بس، با دیگر آثار کارگردان، یعنی فیلم هایی چون دو زن، نیمه پنهان، زن زیادی و واکنش پنجم قابل بررسی است. از سوی دیگر، فیلم حاضر، دارای ژرف ساختی روانشناسانه است که از کار لوچیاکا پاکیونه، نویسنده کتاب «شفای کودک درون» (یا کودک شب های درون) تأثیر گرفته است. پس طبیعتا می توان پیروزی نویسنده را از این دیدگاه بررسی کرد.
هم چنین می توان نسبت فیلم تهمینه میلانی را با گرایش فمنیسمی اش سنجید. به ظاهر آتش بس به عنوان آتش بسی در دفاع فمنیسمی از زن و رویکردی به روابط عقلانی بین زن و مرد، در مسیر اعتلای خانواده و نه گسست و فروپاشی رقابت آلود جنسی، معرفی شده است و آن را گامی در اعتدال بخشی و رهایی از دگم های زنانه فیلساز دانسته اند. در پایان، فیلم مدعی است که اثری آموزشی برای بالا بردن سطح فکر افراد جامعه است.
از نظر ساختاری، فیلم آتش بس، کاری به ظاهر مدرن است. اما موشکافی درونه فیلم نشان می دهد که در پس آن، ساختارهای فیلم های آموزشی ایدئولوژیک دوران استالین، فیلم های دوران انقلاب فرهنگی چین، گروه چهار نفره و آثار آموزشی انقلاب های چپ خفته است و این بار در خدمت شعارهای لیبرالیستی، مدرن و پر ایدئولوژی پنهان فیلم درآمده است.
ویژگی این ساختار، رها کردن گریبان روایت از ظرایف شخصیت پردازی و داستان گویی کلاسیک، رهایی از کشمکش ها، تعلیق و پردازش عمیق روابط و مناسبات جزئی است؛ البته لیستم های غیر روایی در سینمای مدرن نیز، با استفاده از فاصله گذاری و ایده های پسادراماتیک، خویش را از قید و بند روش قدیمی داستان سرایی رهانیده اند و افق های جدیدی را در روایت غیر کلاسیک تجربه کرده اند؛ اما مشخصه سینمای تبلیغی بلوک شرق، با آثار هنری مدرن یا پست مدرن، و سطحی نگری و ساده انگاری تبلیغی آن است. در واقع، تنها در این فرم یک یا چند ایده تبلیغی بر بستر ایدئولوژی مورد دفاع دارید و با گزینش موضع یک دانای کل و صدای همه چیز دان، قطعی و یقین آلوده می کوشید. با خطابه، سخنرانی های یک طرفه، مونولوگ ذهنی، تأکیدهای تصویری، صحنه چینی سرد است در خدمت تبلیغ، و انواع شگردها و ساختارهای ساده انگارانه و یک جانبه ما را نسبت به احکام تان قانع سازند؛ ما را هدایت کنید؛ به ما آموزش بدهید و ما را به راه آورید آتش بس درست چنین اثری است. از این نظر، شیوه کار خانم میلانی را به فیلمفارسی شبیه دانسته اند. عده ای این شباهت را چون دلیلی برای ابتذال ساختاری فیلم های تبلیغی ایدئولوژیکی ساده انگار فیم میلانی ذکر کرده اند و عده ای هم آن را یک هوشمندی نیت دار، در خدمت انتخاب آگاهانه و ارادی ساختن گونه فیلم های تأثیر گذار آموزشی برای ارتقای آگاهی مخاطبان ارزیابی کرده اند. به عقیده من، هر چند شباهتی میان آثار خانم میلانی با ساختارهای فیلمفارسی پیش از انقلاب وجود دارد؛ ولی فیلمسفارسی دارای عناصر سرگرم کننده و روایت های عاطفی ویژه خود بود و فیلمی چون آتش بس، هرگز به آن گرما و تأثیر خوبی که اکشن، زد و خورد، بزن و بکوب، ساز و ضرب، درس های اخلاقی و پایان خوش را چنان با هم می آمیخت که اشک به چشمان تماشاگر ساده لوح می آورد، دست نیافته است. و از این نظر، گاهی عقب تر از نمونه های لذت انگیز فیلمفارسی سرهم بندی شده، قرار دارد. تهمینه میلانی بی تردید تحت تأثیر شخصیت پردازی یکسویه و کشمکش های ملو دراماتیک با پس زمینه ای اجتماعی است؛ لیکن خامه دستی او در همه این زمینه ها، کاملاً قابل اشاره است نابه جا بودن رفتار آدم ها، غیر منطقی بودن شخصیت ها، کسب و کار، منش اخلاقی و باورها و نیز تناقض آمیز بودن موقعیت و منشأ طبقاتی و فرهنگ قهرمان های فیلم، نکته ای نیست که از چشم ها پنهان بماند.
نکته دیگری که میلانی به سبک خود افزوده، حالت آموزشی است؛ چیزی که در برنامه های تلویزیونی برای زوج های جوان، با حضور روانشناسان مبرز، بسیار جذاب تر از آنچه در آتش بس وجود دارد، سر و سامان می یابد؛ برای مثال این مسئله در برنامه هزار راه نرفته جذاب تر به نمایش در آمده است؛ علاوه بر آنکه در این گونه برنامه های تلویزیونی، کارشناس روانشناسی، آدمی عالم و واقعی، و نه آتیلا پسیانی است که نقش او مضحکه یک روانشناس واقعی است، زیرا روانشناس ماهر، پیش از هر چیز، نسبت به واژه خود موضعی جانبدارانه دارد و میان جنس مرد و زن فرقی قائل نیست؛ اما آتیلا پسیانی در نقش روانشناس، برابر مرد موضعی کاملاً محکوم کننده و برابر زن، حالتی تأیید گر دارد و تنها از شیرین کاری های قهرمان زن تعجب می کند؛ شیرین کاری هایی که در نقاط مختلف فیلم، کاملاً قابل محکوم کردن و نفی است! در ویژه نامه های تبلیغی آتش بس آمده است:
«لوچیا کاپاکیونه» از نویسندگان و روان شناسان معروف آمریکایی است که هم روانشناسی را در دانشگاه های معتبر آمریکا تدریس می کند و هم به کار روان درمانی می پردازد. وی در هالیورد مشاور والت دیسنی بوده است. مهم ترین کتاب او شفای کودک درون است که به زبان های مختلف دنیا ترجمه شده و در ایران نیز «گیتی خوشدل» آن را به فارسی برگردانده است. میلانی می گوید: چندی پیش در سفری که به خارج کشور داشت، هنرمندی موضوع این فیلم را نه به صورتی که در فیلم وجود دارد، برای او مطرح می کند و به او می گوید. فکر می کند که این موضوع، سوژه خوبی برای زوج های جوان باشد. میلانی پس از این، از طریق همین هنرمند، با زنی ایتالیایی با نام کاپاکیونه آشنا می شود که کتابی با عنوان کودک شب های درون نوشته و میلانی تصمیم می گیرد، بر اساس این کتاب، فیلمی با موضوع طنز بسازد.
به اعتقاد میلانی، در آتش بس، این موضوع فیلم بود که به او نشان داد، قالب فیلم باید چگونه باشد؛ مانند فیلم دیگه چه خبر؟ که درباره سنت و مدرنیته بود. میلانی می گوید: «در فیلم آتش بس، صرفا قصد خنداندن تماشاگر را نداریم و هدف ما پول درآوردن و بیزنس نیست، بلکه بالا بردن سطح فکر افراد جامعه است».
حال آیا آتش بس، اثری است که سطوح فکر افراد جامعه را بالا می برد؟
در حقیقت نقد فیلم را از همین آخرین جمله کارگردان درباره فیلم می آغازیم. آتش بس چه می گوید که طرز فکر افراد جامعه باید با آن بالا برود؟ این ارتقای فکر، به چه صورت و به وسیله چه نیروی بالا برنده ای تحقق می یابد؟ به وسیله فیلمنامه و حرف هایی که از زبان شخصیت بیرون می آید یا با قدرت تأثیر یک اثر هنری و ساختار مستحکم و مؤثر، و فرم خاص آن؟ آیا اساسا فیلم ها قدرت بالا بردن سطح فکر افراد جامعه را دارند؟
بدیهی است که مواد آموزشی، در صورت جذب و عمل، جامعه را بیدارتر و آگاه تر می کنند آیا آتش بس فیلمی آموزشی است یا اثری سینمایی که هدف آن، طنز، تفریح، لذت و سرگرمی است؟ فیلم آتش بس، با مراجعه یک زن جوان به روانشناس و شرح ماجرای خود و همسر کارخانه دار جوان و امروزی اش و بحران های زندگی زناشویی آن دو آغاز می شود. در جای جای فیلم، گفت وگوی این دو، شرح رویدادها و عدم آگاهی کودک درون، اجازه دادن به سرکشی های کودکانه، نظیر لجبازی، پنهان کاری، زورگویی و کنترل آنها، موجب وقوع بحران شده است. آنان می خواهند خود را بر دیگری تحمیل کنند و بالاخره مرد و زن در پی مشورت با روانشناس، دوره ای از تنها ماندن موقت را تجربه می کنند تا با کودک درون خود آشتی کنند و ضمنا افراد بالغ، حقوق طرف مقابل را به رسمیت بشاسند.
در سکانس پایانی، لحظه ای در حضور روانشناس آنان، نوع اخطار و مکالمه قبلی را تکرار می کنند؛ اما این بار همه چیز یک شوخی است. آنها بالغ شده اند و فیم به خوبی و خوشی پایان می یابد.
به ظاهر این فیلم شایسته تصوری است که کارگردان درباره آن تبلیغ کرده است و می تواند با سیمای آموزشی خود، طرز فکر زوج های جوان را ارتقاء دهد. افراد میان سالی را به فکر وادارد و به افراد سالخورده اطمینان ببخشد که اشتباهات آنان تکرار نخواهد شد. اما به نظر من، تا زمانی که خود کارگردان، از علم (روانشناسی) به عنوان ابزاری در خدمت نگاه ایدئولوژیک خود سود می جوید و به مدعای خود، در این فیلم بررسی علمی و بی طرفانه بحران یک زوج مدرن، بدون پیشداوری وفادار نیست، باید گفت که ضروری است ایشان نخست سطح فکر خود را بالا ببرند و از بهره جویی ابزاری از علم، به دلخواه خود چشم بپوشند و سپس منادی رجوع به متخصص و ارج نهادن به امدادهای علمی برای نجات زندگی هایی شوند که بحران های آن زاده خود جهان مدرن است. دلایل من برای ضرورت تغییر طرز فکر همراه با پیشداوری خانم میلانی، تا جایی که به فیلم های او بستگی دارد، گوناگون است.
دوستداران سینمای ایران به یاد دارند که تهمینه میلانی، مهم ترین بخش شهرت خود را مدیون برداشت های فمنیسمی اش است که در فیلم های خود، به تبلیغ آنها می پردازد. وقتی او دو زن، نیمه پنهان، زن زیادی، واکنش پنجم و... را می ساخت، بسیاری از منتقدان، به دلیل شعارهای روشنفکرانه قهرمانان آثار او، چشم بر ضعف های بنیادین می بستند. میلانی از همان فیلم ها، با پند از تأثیر در افکار مخاطبان، و به ویژه قشر متوسط مدرن، شروع به تبلیغ فمنیسم کرد و آن را پنهان هم نکرد. بالاخره انسان آزاد است که اندیشه های مختلف را تجربه و باوری را حمل کند که با همه شعور، تأمل و تفکرش، به درستی اش معترف می شود.
نقد اندیشه و درستی و نادرستی تفکر یک فیلم، نکته دیگری است. هدف من در اینجا این است که تهمینه میلانی چیزی را آموزش می داد که خود به صحت آن پایبند نبود و حقیقتی را عَلَم می کرد که ناگریز، همه جا باید کم و کاست و ضعف آن را با جعل و تحریف پر کند. بدتر اینکه برای اثبات حقانیت برداشت زنانه از جهان، به افراد جاهلی متوسل گردد و فراموش کند که جاهل با زنی درست همان سیمای مبتذل زندگی مردانه است که مردان متفکر، خود از آن تبری می جویند. سویه فیلمفارسی وار آثار میلانی، با این اَکشن انطباق دارد.
اما بی باوری به آنچه میلانی، خود مدعی آموزش آن است از آنجا رخ می نمایاند که او با تحریف وضع مردان برابر زنان، با ارائه چهره ای یکسویه، سیاه، مطلقا ستم گر و بیماروار از مردان و چشم فرو بستن به زندگی و انواع مشکلات مردان، آثارش را به تبلیغ تفکری دگم بدل می سازد. بی تردید سلطه، خشونت و جبر مردان و عدم تساوی در حقوق انسانی، به اندازه عدم توجه به تفاوت زنان و مردان، مذموم و فاجعه آمیز است؛ نه در ایران، بلکه در همه جهان، ما به دلیل جاهلیت و عدم اجرای فرامین آسمانی، با ستم بر زنان که برخاسته از جهل، خرافه و زورگویی جنس مذکر است. چیزی که طی قرن های متمادی، تفکر فئوداری و ارباب و رعیتی پروده شده و به سختی از اذهان قبیله ای زدوده می شود. نخستین مبشر ضرورت زدودن این تفکر جاهلی مردان، اسلام و پیامبر آن حضرت محمد9 بوده که با ارتقای زن به یکی از وجوه هستی، نشاندنش در کنار نماز، با برترین معنا، فرم، زبان و کلام، زن را فرا برده است. حال خانم میلانی که تازه به میدان دفاع از زنان گام نهاده، به شیوه ای دل مشغول دفاع است که در اصل تحقیر زن است. ساختن چهره ای مردانه از زن و نیاز دفاع او به تحریف واقعیت همه مردان، حقارت بار است، زیرا او نشان می دهد که با واقع گرایی، عقل، منطق و استدلال، نمی توان از زن دفاع کرد و باید به جعل پرداخت؛ در حالی که ستم بر زنان و دیدن انواع فشارها بر مردان، آن قدر در جهان ما وسعت دارد که نیازی به تصویر یک جانبه و ساختگی نداریم.
در فیلم آتش بس نیز این مشکل وجود دارد. شخصیت پردازی ها به گونه ای است که از تماشای برابر و بی طرفانه موقعیت مرد و زن جلوگیری می کند.
روانشناسی در این فیلم، یک مجسمه تأیید زن و تکذیب مرد است. او برابر کنش های خطا آلود زن، تنها تعجب می کند؛ اما به مرد مدام اندرزهای ریز و درشت، دال بر ضرورت تغییر می دهد. از قرار این فیلم، ساخته شده تا مردان خود را تغییر دهند؛ چه تغییری بر این که اگر همسرشان را یا مرد غریبه ای در اتومبیل شخصی اش دیدند و مرد سرگرم تماشای عاشقانه زن و زن در حال لبخند دلفریب بود و بعد زن همه ماجرا را پنهان کرد و با آرتیست بازی فیلم های ارزان بهاء سر شوهرش کلاه گذاشت و به بلاهت بارترین وجه، با رخت شویی او را فریب داد. مرد «غیرت» کهنه را کنار بگذارد؛ چشم بر هم نهد و اگر تا آخر عمر در ذهنش پرسشی هولناک داشت، آن را ندیده بگیرد. این راه حل خانم میلانی برای بالا بردن طرز فکر زنان است. بدیهی است همه این فضای جعلی امری پوچ است. مردان هزاران بار، همسران شان را در اتومبیل هایی می بینند که خانم ها را به مقصد می رسانند و هرگز آنها را مورد بازجویی قرار نمی دهند که چرا اتوبوس سوار نشده و سواری سوار شده؛ مردان به همسران شان که شریف اند و برای گرداندن چرخ زندگی به جان می زنند، اعتماد دارند و زنان هم در برابر پرسش مردان، با صداقت حرف راست را می گویند، زیرا کاسه ای زیر نیم کاسه ندارند. این واقعیت با واقعیت جعلی فیلم آتش بس، زمین تا آسمان فرق دارد. مهم تر از این تناقض فیلم است. پسر جوان امروزی فیلم، هرگز رفتارهایی ندارد که کارگردان برای او در نظر گرفته است؛ در نتیجه روانشناسی فیلم، نه علم که یک جعل در خدمت ایدئولوژی فمنیسمی است. خانم میلانی خود نیازمند آموزش و واقع بینی است.
عنوان: پاسخ : فیلمهای زیبا به سلیقه من ....
رسال شده توسط: رضا - بیل در 12 مارس 2011، 07:27:16 pm
>(http://www.seemorgh.com/images/rab10.jpg)(http://www.seemorgh.com/culture/desktopmodules/icontent2/showimage.aspx?id=11350&t=y&w=200&h=300&type=1).

 
 
رابرت ردفورد برای ما ایرانیان چهره بسیار آشنایی است او در بازی فیلم پیشنهاد بی شرمانه بسیار خوش درخشید همه کسانی که این فیلم را دیده اند معتقدند برای ساعتها به فکر واداشته شدند ٰ، فیلم بانگاهی روانشناسانه به مسئله زندگی دو زوج جوان می‌پردازد که ظاهرا عاشقانه همدیگر را دوست دارند . واردشدن مردی دیگر با بازی درخشان رابرت ردفورد حقیقتی تلخ را برای آنان آشکار می سازد .

بیوگرافی

رابرت ردفورد، بازیگر، كارگردان و تهیه كننده آمریكایى است كه مخاطبان سینما، كما بیش با شیوه بازیگرى و كارگردانى‌اش، آشنایى دارند. ردفورد در بازیگرى با به نمایش گذاشتن ویژگى‌هاى دوران نوجوانى و جان بخشى به چندین شخصیت سینمایى مختلف، به شهرت رسید.
از جمله فیلم‌هاى معروف او مى توان به «كاسباى بزرگ»، «نیش»، «بوچ كسیدى و ساندنس كید»، «تعقیب»، «جاسوس بازى» و «همه مردان رئیس جمهور» اشاره كرد. او در طول دوره حرفه اى‌اش كه نزدیك به پنج دهه بوده است، شصت و پنج فیلم سینمایى و مجموعه تلویزیونى در مقام بازیگر، هفت تجربه كارگردانى و بیست و پنج فیلم به عنوان تهیه كننده دارد. این سینماگر همانند وارن بیتى، كلینت ایستوود، مل گیبسون، ریچارد آتنبورو و كوین كاستنر، از دریافت كنندگان جایزه اسكار است. او علاوه بر دریافت جایزه اسكار، نامزدى دریافت این جایزه و دریافت چندین جوایز بین المللى دیگر از جمله بافتا، امى و گلدن گلوب را دركارنامه حرفه‌اى خود به ثبت رسانده است .
رد فورد همچنین مؤسس جشنواره فیلم ساندنس است. جشنواره‌اى كه از فیلم‌هاى مستقل حمایت مى‌كند. او هنرمندى است كه در عرصه سیاست نیز حضور داشته و در فعالیت‌هاى زیست محیطى نیز شركت مى‌كند. چارلز رابرت ردفورد جونیر ۱۸ آگوست ۱۹۳۶ در سانتا مونیكاى كالیفرنیا در آمریكا دیده به جهان گشود. او پس از سال ها مطالعه هنر در اروپا و آمریكا، در آكادمى آمریكایى هنرهاى نمایشى ثبت نام نمود. حاصل مطالعات او، كارگردانى نمایش «داستان بلند» (۱۹۵۹) بود كه در برادوى روى صحنه رفت. او پس از ایفاى نقش در چندین درام تلویزیونى در دهه ۱۹۶۰ كه مطرح ترین آن مجموعه هایى با عنوان« آلفرد هیچكاك معرفى مى كند»، «منطقه گرگ و میش» و «جاده ۶۶» بود به شهرت رسید، پس از آن بازى در یكى از معتبرترین نمایش هاى آن زمان به نام «پا برهنه در پارك» باعث شد ردفورد در اواسط دهه ۱۹۶۰ به بازیگرى مطرح تبدیل شود و همین مسأله پیشنهادات زیاد سینمایى رابراى او به ارمغان آورد. فیلم «تعقیب» و نسخه سینمایى «پا برهنه در پارك» از جمله فیلم‌هایى است كه خاطره آنها در اذهان مخاطبان سینما به یادگار مانده است. نقطه عطف دوره بازیگرى او زمانى بود كه در درام وسترن «بوچ كسیدى و ساندنس كید» (۱۹۶۹) با پل نیومن همبازى شد. همان طور كه این اثردر زمره شاهكارهاى سینمایى آن سال به شمار مى‌رفت، ردفورد نیز پس از آن یكى از محبوب‌ترین ستاره هاى هالیوود لقب گرفت.
بدین ترتیب بعد از این فیلم، بازى در فیلم‌هایى موفق چون «مسابقه دهنده اسكى» (۱۹۶۹) و «كاندیدا» (۱۹۷۲) را تجربه كرد. سپس در سال ۱۹۷۳ در فیلم «شیوه‌اى كه بودیم» در كنار باربرا استریسند و در فیلم «نیش» با نیومن نقش‌آفرینى نمود. این فیلم ها علاوه بر آنكه با استقبال فراوانى از مخاطبان مواجه شده بودند، نظر منتقدان را نیز جلب نمودند. فیلم «نیش» جایزه اسكار بهترین فیلمبردارى را در آن سال دریافت كرد و ردفورد براى نقش آفرینى در آن، نامزد دریافت این جایزه شد. سایر فیلم‌هاى این بازیگر مستعد سینما در دهه ۱۹۷۰ شامل «گاسباى بزرگ» (۱۹۷۴) ، «والدو پپر بزرگ» (۱۹۷۵» و «سه روز از كوندور»(۱۹۷۵) بودند، اما موفقیت آنها تحت الشعاع اعتبار فیلم «همه مردان رئیس جمهور» (۱۹۷۶) قرار گرفتند. این فیلم گزارشى از انحطاط حكومت رئیس جمهور آمریكا، ریچارد نیكسون بود و رد فورد و داستین هافمن نقش دو گزارشگر واشنگتن پست را در آن ایفا مى‌نمودند. فیلم «همه مردان رئیس جمهور» در چهار رشته جایزه اسكار دریافت كرد و در چهار رشته نیز نامزد دریافت این جایزه سینمایى شد. بدین ترتیب وضعیت بازیگرى ردفورد پس از این فیلم بیش از پیش تثبیت شد. او در دهه ۱۹۸۰ نیز در فیلم‌هایى از جمله «طبیعى» (۱۹۸۴) و «خروج از آفریقا» (۱۹۸۵) درخشید. فیلم اول در چهار گروه نامزد دریافت جایزه اسكار شد و فیلم دوم نیز كه ردفورد در آن با مریل استریپ همبازى بوده هفت جایزه اسكار براى عوامل سازنده آن به ارمغان آورد و در چهار گروه نیز نامزد دریافت این جایزه شد. رد فورد در حالى این موفقیت‌ها را در كارنامه شغلى اش به ثبت رساند كه پس از آن در فیلم هاى بعدى اش در دهه ۱۹۹۰ و دهه اول قرن بیست و یكم، نتوانست به آن سطح از موفقیت‌ها دست یابد؛ به طورى كه فیلم‌هاى «كفش‌هاى كتانى» (۱۹۹۲) ، «نجواى اسب» (۱۹۹۸) ، «جاسوس بازى» (۲۰۰۱) و«پاك كردن» (۲۰۰۴) آن چنان كه باید، توجه سینماگران را جلب نكردند و ایفاى نقش ردفورد نیز چندان با استقبال تماشاگران روبرو نشد.
اگر چه ردفورد بیشتر به بازیگرى مشهور است، اما موفقیت حرفه‌اى او تنها در بازیگرى‌اش خلاصه نشد، بلكه در سال هاى اوج بازیگرى‌اش، با فیلم «مردم عادى» (۱۹۸۰) موفقیت‌هایش را در حیطه كارگردانى نیز آغاز كرد. افتخاراتى كه این فیلم براى عوامل آن از جمله ردفورد به ارمغان آورد، چهار جایزه اسكار بود؛ این در حالى است كه فیلم «مردمان عادى» در دو گروه نیز نامزد دریافت این جایزه شد. ردفورد با دریافت جایزه اسكار بهترین كارگردانى، فیلم بعدى‌اش «جنگ میلا گرو بینفیلد» را در سال ۱۹۸۸ مقابل دوربین برد. این فیلم نیز موفق به دریافت یك جایزه اسكار شد. دیگر ساخته‌هاى موفق او شامل «رودخانه اى از میانش مى‌گذرد» (۱۹۹۲) و «نمایش كوییز» (۱۹۹۴) هستند كه فیلم«رودخانه‌اى از میانش مى‌گذرد» در یك گروه جایزه اسكار دریافت كرد و در دو رشته نیز نامزد دریافت این جایزه شد. فیلم « نمایش كوییز» نیز در چهار گروه نامزدى دریافت جایزه اسكار را از جمله بهترین كارگردانى در كارنامه حرفه‌اى عوامل سازنده‌اش به ثبت رساند. او در میان آثار موفقش، فیلم‌هایى چون «نجواى اسب»، «افسانه بگر ونس» (۲۰۰۰) و «شیرها براى بره‌ها» (۲۰۰۷) دارد كه با انتقاداتى روبرو شدند. سبك كارگردانى ردفورد با برداشت‌هاى بلند و تفكر برانگیز و در آمیختن احساس در موضوع اصلى فیلم شناخته مى شود؛ به طورى كه مخاطب طولانى‌تر شدن روایت كنایه آمیز داستان را مشاهده مى‌كند. رابرت ردفورد در سال ۱۹۸۰ انستیتو و جشنواره فیلم ساندنس را تأسیس نمود. این جشنواره كه سالانه در شهراوتا، آمریكا برگزار مى‌شود، هر تابستان كارگاهى را براى فیلمسازان جوان فراهم مى كند. تا سال ۱۹۹۰ جشنواره فیلم ساندنس به عنوان فرصتى براى نمایش استعداد‌هاى جوان، در زمره جشنواره‌هاى بین المللى فیلم قرار گرفت و نام ردفورد نیز بیش از پیش بر سر زبان‌ها افتاد.

فیلم شناسی:

( 1961)تحت تعقیب در جنگ
( 1965) وضعیت نا امید کننده اما نه جدی
( 1965) اسرار دیزی کلاور
( 1966)تعقیب

این ملک مصادره شده
( 1966)
پابرهنه در پارک
( 1967)
بوچ کاسیدی و ساندنس کید
( 1969)
اسکی باز سراشیب
( 1969)
به آنها بگو ویلی بوی اینجاست
( 1969)
فاس کوچک و هالسی بزرگ
( 1970)
الماس مسروقه
( 1972)
کاندیدای انتخابات
( 1972)
جرمیا جانسون
( 1972)
آن طور که بودیم
( 1973)
نیش
( 1973)
گتسسبی بزرگ
( 1974)
والد پپر بزرگ
( 1975)
سه روز کندور
( 1975)
همه مردان رئیس جمهور
( 1976)
پلی در دور دست
( 1977)
سوار کار الکتریکی
( 1979)
بروبیکر
( 1980)
مردم عادی
( 1980 – فقط کارگردانی )
طبیعی
( 1984)
دور از آفریقا
( 1985)
عقاب های قانونی
( 1986)
هاوانا
( 1990)
جنگ میلاگرو بنفیلد
( 1988 – فقط کارگردانی )
متخصصین
( 1992)
رودخانه ای از میانش می گذرد
( 1992 - کارگردان وراوی )
پیشنهاد بی شرمانه
( 1993)
مسابقه حضور ذهن
( 1994 فقط کارگردانی )
از نزدیک و شخصی
( 1996)
نجوا گر اسب
( 1998 – بازیگر و کارگردان )
آخرین قلعه
( 2001)
افسانه بگرونس
( 2000 – فقط کارگردانی )
جاسوس بازی
( 2001)
روشنگری
( 2004)
زندگی ناتمام
( 2005)
تار شارلوت
( 2006 – فقط صدا )
شیرها برای بره ها
( 2007 – بازیگر و کارگردان )
بالای دکل
( 2007 – بازیگر و کارگردان )
پروژه جکی رابینسون
( 2008)



گردآوری : گروه فرهنگ و هنر سیمرغ
(http://www.seemorgh.com/images/rab1.jpg)
(http://www.seemorgh.com/images/rab2.jpg)
(http://www.seemorgh.com/images/rab4.jpg)
(http://www.seemorgh.com/images/rab6.jpg)
(http://www.seemorgh.com/images/rab7.jpg)
(http://www.seemorgh.com/images/rab9.jpg)
(http://www.seemorgh.com/images/rab8.jpg)
(http://www.seemorgh.com/images/rab12.jpg)
(http://www.seemorgh.com/images/rab3.jpg)
 
عنوان: پاسخ : فیلمهای زیبا به سلیقه من ....
رسال شده توسط: رضا - اینترنت در 12 مارس 2011، 07:44:23 pm
هشت ظاهر متفاوت ان هاتوی Anne Hathaway در هشت اسکار !
(http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/95709.jpg)در یک شب پر از شادی و هیجان انگیز ، مجری مراسم اسکار Anne Hathaway عالی ترین مراتب تشکر خود را به طرفدارانش ، بزرگان عالم موسیقی و طراحان افسانه ای مد تقدیم کرد. حال در اینجا هشت سال حضور او در مراسم اسکار را شاهد باشید...       .  .    در هشتاد و سومین سالگرد مراسم اسکار بیشترین تعداد میهمانان تا آن زمان حضور داشتند. در این مراسم خانم مجری با لباسی قرمز با گل هایی بزرگ و به همان رنگ، رژ لبی قرمز و موهایی که به آرامی از پشت سر بسته شده بود ، ظاهری عامه پسند و کاملا به دور از مد روز داشت. لباس او طرحی از Valentino بود.   
(http://www.seemorgh.com/images/iContent/1389-16/anne.jpg)
  Anne در دومین حضورش عالی بود. لباسی محصول Givenchy که توسط Rachel Zeo طراحی شده بود، به تن داشت. لباس Anne در آن شب با پارچه ای ابریشمی نازک به حالتی لول خورده و هماهنگی اش با کفشهایی براق که طرحی از Brian Atwood بود ظاهری دوست داشتنی برایش به وجود آورده بود.       
(http://www.seemorgh.com/images/iContent/1389-16/3-6-2.jpg)
  Anne در این شب با ظاهری نسبتا مردانه وارد شد. کت و شلواری که به تن داشت طرحی از Lavin بود، که البته به اندازه کفشهایی که پوششی بسیار براق داشت و توسط Brian Atwood طراحی شده بود به چشم نمی آمد.
   
(http://www.seemorgh.com/images/iContent/1389-16/an.jpg)
 
  این بار Anne با ظاهری شبیه به شاهزاده ها قدم به صحنه گذاشت. در لبه های لباسش یراق براقی دوخته شده بود که بسیار هماهنگ با گردن بند Tiffany او بود، و کفشهای براقش این ظاهر اشرافی را کامل می کرد. لباس Anne طرحی از Vivienne Westwood بود.
   (http://www.seemorgh.com/images/iContent/1389-16/5-4-1-1.jpg)  در این مراسم اسکار قبل از سخنرانی Oprah Winfrey ، Anne با حرکاتی آرام برای نماش طراحی خاص لباسش که توسط De La Renta آماده شده بود، برای دریافت جایزه روی صحنه آماده شد.در قسمت یقه لباس طرحی مانند قفلهای کوچک کار شده بود.جواهر آلات او طرحی از Tiffany بود.     (http://www.seemorgh.com/images/iContent/1389-16/annn.jpg)  Anne تلاش کرد تا برگزار کننده مراسم James Franco را مورد توجه حاضرین در سالن قرار دهد.این بانو در آن شب لباسی به رنگ قرمز که طرحی از Versace بود برتن داشت، این لباس در قسکت گردن کاملا باز بود و دنباله کوتاهی داشت.
 
(http://www.seemorgh.com/images/iContent/1389-16/7-2-1-1.jpg)
 
 Anne در مراسم یکی مانده به آخر ظاهری بسیار آراسته داشت.لباسی که توسط Giorgio Armani طراحی شده بود، با پارچه ای براق و هماهنگی آن با زیور آلات ( دست بند Tiffany و گوشواره های Tanzanite) و کفشهای Armani به واقع کامل بود.
   (http://www.seemorgh.com/images/iContent/1389-16/anee.jpg)     برای آخرین حضورش، لباسی بلند با آستین هایی بلند ( طرحی از Tom Ford) پوشیده بود، موهایش را از پشت بسته بود و آرایش مشکی چشمانش را با این طراحی هماهنگ کرده بود.       
(http://www.seemorgh.com/images/iContent/1389-16/annnn.jpg)
 
 
عنوان: چه سریال‌هایی در راهند؟!
رسال شده توسط: رضا - بیل در 02 آوریل 2011، 11:17:04 pm
سریال محبوبتان به پایان رسیده و دیگر پخش نمی‌شود؟ بازیگری که دوستش داشتید، دیگر در سریالی بازی نمی‌کند؟ نگران نباشید، فصل پخش قسمت‌های نخستین آزمایشی سریال‌ها یا pilotها (http://en.wikipedia.org/wiki/Television_pilot) در آمریکا شروع شده است و به احتمال زیاد مطابق با سلیقه خود به زودی سریال‌هایی را پیدا خواهید کرد.
شبکه‌های تلویزیونی با استخدام بازیگرهای موفق و یا نویسندگان و تهیه‌کنندگان مشهور و امتحان ‌پس داده در پی آن هستند تا سریال‌های موفق خلق کنند.
بعضی از این pilotها آنقدر ضعیف خواهند بود که از همان اول اجازه پخش به آنها داده نمی‌شود، بعضی‌ها پخش می‌شوند، اما توجه مردم را به خود جلب نمی‌کنند، ولی برخی هم با نظر مساعد مردم و رؤسای شبکه‌ها مقدمه‌ای می‌شوند برای ساخت فصل اول سریال، معدودی هم می‌شوند سریال‌های چندفصلی.
بر اساس برآورد «ورایتی»، تنها یک چهارم Pilotها شانس تبدیل به سریال را پیدا می‌کنند.
شما می‌توانید در اینجا (http://www.tvguide.com/News/Pilots-Wonder-Woman-1030441.aspx) و اینجا (http://www.obsessedwithfilm.com/features/20-tv-pilots-we-want-to-see.php) فهرست بسیار جالبی از این Pilotها را پیدا کنید.
من فقط به برخی از آنها اشاره می‌کنم:
آلکاتراز، محصول شبکه فاکس: پنجاه سال پیش، گروهی از زندانیان از زندان آلکاتراز ناپدید شده‌اند، اما ناگهان در حال حاضر سر و کله‌شان پیدا می‌شود و توسط FBI دستگیر می‌شوند. جی جی آبرامز این سریال را تهیه می‌کند و در آن جورج گارسیا (هرلی سریال لاست) را در کنار بازیگرانی مثل سارا جونز (Sons Of Anarchy) خواهید دید. از انجا که تهیه‌کنندگان و بازیگران خوبی دارد، بخت زیادی برای موفق شدن دارد، اما این نگرانی وجود دارد که با پریزین بریک مقایسه شود.
(http://www.1pezeshk.com/cip/pictures/ef54ce239580b28764892a02c02ff956.jpg)
فرشتگان چارلی، تولیدشده توسط شبکه ABC: این یکی، بازسازی سریال محبوب دهه هفتاد به همین نام است، داستانش هم این است که شخص  پولداری به نام چارلی سه خانم جذاب را استخدام می‌کند تا به مبارزه با جرم و جنایت در میامی بپردازند!
این سریال مثل فیلم‌هایش که چند سال پیش پخش شد، شاید پاپ‌کورنی از اب دربیاید ولی خوب، سوژه مأموران خوش بر و روی بزن بهادر و زرنگ، همیشه مخاطب خاص خودش را جمع می‌کند!!
(http://www.1pezeshk.com/cip/pictures/9e5289a6c1f7ec49dde2d1ea64505ad6.jpg)
NBC و سریال گریم: داستان فیلم در جهانی می‌گذرد که در آن شخصیت‌های داستان‌های برادران گریم، وجود خارجی دارند. البته فقط یک کارآگاه می‌تواند آنها را ببیند! داستان فیلم می‌تواد در آن واحد نقطه قوت و ضعف‌اش باشد!
(http://www.1pezeshk.com/cip/pictures/094de20cbbbab7f13a6704c8b2fabaa0.jpg)
سریال هللویا از شبکه ABC: اگر مثل من برای جان لاک سریال لاست، دلتان تنگ شده، انگیزه‌ای برای دیدن این Pilot خواهید داشت. داستان این سریال درباره شهر کوچکی در تنسی است که در آن نیروهای خیر و شر با هم در حال مبارزه هستند. تهیه کننده این سریال مارک چری (Desperate Housewives) است.
(http://www.1pezeshk.com/cip/pictures/07aeabc0f8f9455e7b1bb58e8e80c526.jpg)
روزی روزگاری شبکه ABC: پسری، شهر کوچکی به نام Storybrook که در ان افسانه‌ها، واقعی هستند، اهالی شهر به نفرین ملکه خبیث آن گرفتار هستند.
(http://www.1pezeshk.com/cip/pictures/2aeb1b47728d42aeeecc5124dc6a3310.jpg)
فرد مورد علاقه شبکه CBS: متن این یکی را هم جی جی آبرامز نوشته است و در آن مایکل امرسون (همان بن لاینس سریال لاست)، شخصی را استخدام می‌کند تا اقدامات باندهای تبه‌کاری را عقیم بگذارد.
(http://www.1pezeshk.com/cip/pictures/68f0867a69660e18cb947429919a451b.jpg)
«پو»ی شبکه ABC: در این سریال شخصیت و واقعیت تاریخی ادگار آلن پو (نویسنده مشهور)، دستکاری شده و او در قالب نخستین کارآگاه خصوصی در بوستون سال‌های ۱۸۴۰ دیده می‌شود! با اینکه معلوم نیست چه نیازی به کشیدن پای پو، وسط این سریال است، اما شاید این ایده حسابی بگیرد!
(http://www.1pezeshk.com/cip/pictures/20e6fc1e8323996ffa8cbf7b0bcdce76.jpg)
REM شبکه NBC: داستان این سریال جالب است. کاراگهی بعد از یک تصادف اتوموبیل، درمی‌یابد که در آن واحد در دو دنیا زندگی می‌کند. در یکی پسرش در آن تصادف مرده و در دیگری همسرش!
(http://www.1pezeshk.com/cip/pictures/367e895979ff64e2ccdd97d1e66270f8.jpg)
SMASH شبکه NBC: یکی از تهیه‌کنندگان این سریال استیون اسپیلبرگ است و داستانش در مورد یک گروه است که تصمیم می‌گیرند نمایشی در برادوی در مورد مریلین مونرو بدهند.
(http://www.1pezeshk.com/cip/pictures/56b34d2e51993b378d0f6fbaf65c9d86.jpg)
تماس یا TOUCH شبکه فاکس: دلتان برای جک سریال ۲۴ (کیفر ساترلند) تنگ شده؟ در این سریال او در نقش پدری بازی می‌کند که درمی‌یابد پسر درخودمانده‌اش (مبتلا به اوتیسم‌)، توانایی باورنکردنی پیشبینی آینده را دارد.
(http://www.1pezeshk.com/cip/pictures/c0a354da049780db81d962f669d177de.jpg)
 

 
  خوب! این از معرفی خیلی مختصر Pilotها.
اما خیلی خوب است که در همینجا یک سریال اینترنتی به نام اعتراف یا Confession را به شما معرفی کنم، در این سریال کیفر ساترلند (جک سریال ۲۴) در نقش یک قاتل حرفه‌ای بازی می‌کند. هر قسمت این سریال، تنها ۵ تا ۹ دقیقه است و در آن ساترلند نزد یک کشیش به گناهانش اعتراف می‌کند و هر بار فلش‌بک‌ای به گذشته زده می‌شود و خاطرات او نمایش داده می‌شود.
(http://www.1pezeshk.com/cip/pictures/087f282d677e7e27c697d67fea068e1e.jpg)
قاتل بر این باور است که کسانی که کشته، واقعا مستحق این سرنوشت بوده‌اند. ساترلند که پیش از این هم در سریال ۲۴، هم تجربه بازی در نقش کاراکتری داشته که بارها در تنگنای قضاوت اخلاقی و عملگرایی قرار گرفته است، این بار هم از این  لحاظ نقشی مسابه دارد. اما این بار شخصیتی که بازی می‌کند، بیشتر وجه تیره‌ای دارد، برخلاف جک بائری‌ای که همیشه پاک از حوادث بیرون می‌آمد!
سریال به صورت آنلاین از سایت Hulu.com (http://www.hulu.com/the-confession) قابل مشاهده است. تا لحظه نگارش این سطور ۳ قسمت از این سریال پخش شده است و به زودی ۲ قسمت دیگر هم در سایت قرار داده می‌شوند.
من این سریال را نتوانستم ببینم و گرچه می‌شود علیرغم پخش استریم این سریال، با برنامه‌های سریال را دانلود کرد، اما سرعت فعلی اینترنت‌ام جوابگو نیست. اگر کسی لینک سرراستی (مثلا در رپیدشیر یا هات فایل و امثال آن) دارد، لطفا دریغ نکند و با ما به اشتراک بگذارد.
 

 
  حالا که صحبت از سریال‌ها به میان آمد، برایتان بگویم که مینی‌سریالی با بازی کیت وینسلت به نام Mildred Pierce هم بسیار جالب است. تا به حال دو قسمت از این سریال پخش شده است. به زودی در مورد این سریال در یک پزشک، خواهیم نوشت!
(http://www.1pezeshk.com/cip/pictures/7438e8ba7acb6f7aa3c0cec591278140.jpg)
اگر در حال دیدن سریال یا سری مستند جالب نسبتا جدیدی هستید که هنوز در ایران زیاد مشهور نشده و خودتان افتخار کشف‌اش را دارید، می‌توانید برای من و بقیه خواننده‌ها در موردش بنویسید. برای ما بنویسید که سریال مورد نظر شما چرا برایتان جالب است و آیا از داستان آن یا بازیگرها یا تکنیک ساخت‌اش خوشتان آمده است.
عنوان: جنسیت و فلسفه یا عشق و فلسفه
رسال شده توسط: رضا - بیل در 12 آوریل 2011، 08:46:45 am
     
دیالوگ های برگزیده از فیلم :
   
جان: صبر کن من تورو می‌رسونم. بشين.
تهمينه: نه. تايم عشق ما به پايان رسيده.
جان: وايسا. نه به عنوان يک عاشق. به عنوان يک راننده تاکسی. کجا می‌رين خانوم.
تهمينه: به زمان گذشته. به يک سال قبل. وقتی که خوشبخت بودم.
جان: تو روز تولد منو ياد داری. وقتی که برای ۳۹ سالگی من ۳۹ شمع هديه آوردی.
 
ـــــــــــــــــــــــــــــ
جان: حالا قلبت تاپ تاپ می‌کنه؟می‌خوام ترا در آغوش بگيرم.
مريم: چرا مردها همه‌اش می‌خوان جسم زن‌رو تسخير کنند؟
جان: برای اين که می‌خوام عشقمو ثابت کنم.
مريم: تصاحب تن، عشقه؟
عنوان: تصاویری دیدنی از پشت صحنه سه فیلم مشهور
رسال شده توسط: رضا - بیل در 12 آوریل 2011، 09:58:43 am
   
     
تصاویری دیدنی از پشت صحنه سه فیلم مشهور
 
[/t] 
   
در صورتی که هر یک از عکس ها باز نشد بر روی آن راست کلیک کرده و گزینه show picture را بزنید
 
تایتانیک:

(http://salijoon.info/mail/900117/ff/behind_the_scenes_640_01.jpg)

(http://salijoon.info/mail/900117/ff/behind_the_scenes_640_03.jpg)

(http://salijoon.info/mail/900117/ff/behind_the_scenes_640_04.jpg)

(http://salijoon.info/mail/900117/ff/behind_the_scenes_640_05.jpg)

(http://salijoon.info/mail/900117/ff/behind_the_scenes_640_07.jpg)

(http://salijoon.info/mail/900117/ff/behind_the_scenes_640_08.jpg)

(http://salijoon.info/mail/900117/ff/behind_the_scenes_640_09.jpg)

(http://salijoon.info/mail/900117/ff/behind_the_scenes_640_10.jpg)

(http://salijoon.info/mail/900117/ff/behind_the_scenes_640_11.jpg)

(http://salijoon.info/mail/900117/ff/behind_the_scenes_640_12.jpg)

(http://salijoon.info/mail/900117/ff/behind_the_scenes_640_13.jpg)

(http://salijoon.info/mail/900117/ff/behind_the_scenes_640_14.jpg)

(http://salijoon.info/mail/900117/ff/behind_the_scenes_640_43.jpg)
 


لیون حرفه ای:

(http://salijoon.info/mail/900117/ff/behind_the_scenes_640_15.jpg)

(http://salijoon.info/mail/900117/ff/behind_the_scenes_640_16.jpg)

(http://salijoon.info/mail/900117/ff/behind_the_scenes_640_17.jpg)

(http://salijoon.info/mail/900117/ff/behind_the_scenes_640_18.jpg)

(http://salijoon.info/mail/900117/ff/behind_the_scenes_640_19.jpg)

(http://salijoon.info/mail/900117/ff/behind_the_scenes_640_20.jpg)

(http://salijoon.info/mail/900117/ff/behind_the_scenes_640_21.jpg)

(http://salijoon.info/mail/900117/ff/behind_the_scenes_640_22.jpg)

(http://salijoon.info/mail/900117/ff/behind_the_scenes_640_23.jpg)

(http://salijoon.info/mail/900117/ff/behind_the_scenes_640_24.jpg)

(http://salijoon.info/mail/900117/ff/behind_the_scenes_640_26.jpg)

(http://salijoon.info/mail/900117/ff/behind_the_scenes_640_27.jpg)

(http://salijoon.info/mail/900117/ff/behind_the_scenes_640_28.jpg)
 


آواتار:

(http://salijoon.info/mail/900117/ff/behind_the_scenes_640_29.jpg)

(http://salijoon.info/mail/900117/ff/behind_the_scenes_640_30.jpg)

(http://salijoon.info/mail/900117/ff/behind_the_scenes_640_31.jpg)

(http://salijoon.info/mail/900117/ff/behind_the_scenes_640_32.jpg)

(http://salijoon.info/mail/900117/ff/behind_the_scenes_640_33.jpg)

(http://salijoon.info/mail/900117/ff/behind_the_scenes_640_34.jpg)

(http://salijoon.info/mail/900117/ff/behind_the_scenes_640_35.jpg)

(http://salijoon.info/mail/900117/ff/behind_the_scenes_640_36.jpg)

(http://salijoon.info/mail/900117/ff/behind_the_scenes_640_37.jpg)

(http://salijoon.info/mail/900117/ff/behind_the_scenes_640_38.jpg)

(http://salijoon.info/mail/900117/ff/behind_the_scenes_640_39.jpg)

(http://salijoon.info/mail/900117/ff/behind_the_scenes_640_40.jpg)

(http://salijoon.info/mail/900117/ff/behind_the_scenes_640_41.jpg)

[/t]
عنوان: خانم روانشناسی که بازیگر شد
رسال شده توسط: رضا - بیل در 22 آوریل 2011، 06:24:32 am
  دوست دارم يك روز به چين بروم و ورزش‌هاي رزمي ياد بگيرم حتي از نقشي كه مرا به اين رويا نزديك مي‌كند نيز خوشم مي‌آيد
در دوره دبيرستان رشته علوم تجربي را انتخاب كرد ولي براي پيش‌دانشگاهي رشته هنر را برگزيد، جالب اين‌كه در دانشگاه به رشته روان‌شناسي رو آورد. مي‌گويد: سه ترم را در دانشگاه روان‌شناسي خواندم و همچنان كه در اين رشته در حال تحصيل بودم وارد بازيگري شدم.


خاطره حاتمي در قرنطينه


شايد كساني كه فيلم «قرنطينه» را ديده‌اند با بازي خوب «خاطره حاتمي» و نقش عجيب او در اين فيلم آشنايي دارند. او در فيلم «قرنطينه» با موهاي تراشيده جلوي دوربين رفت. مي‌گويد: «در اين فيلم مجبور بودم به خاطر نقشم موهايم را از ته بتراشم. بسياري از همكارانم مي‌گفتند كه اگر ما بوديم قبول نمي‌كرديم ولي من معتقد بودم كه اگر بخواهم توانايي خودم را نشان دهم بايد از همين نقش شروع كنم.»
لازم به ذكر است كه خاطره حاتمي در اين فيلم نقش يك دختر سرطاني را بازي مي‌كرد. او كه بازي در نقش «مونا» در مجموعه تلويزيوني «گاوصندوق» آخرين حضورش در تلويزيون بود مي‌گويد: «انسان با خاطرات روان‌شناختي‌اش زندگي مي‌كند. خاطراتي از مكان‌ها، زمان‌ها، اشخاص و حتي اشيا .اين دلبستگي‌ها گاهي براي انسان آن قدر پر رنگ مي‌شوند كه قسمتي از وجودش را در بر مي‌گيرند و گاهي غمگين او را مي‌كنند و گاهي شاد. اصولا انسان‌هاي حساسي، به خاطرات شان وابستگي زيادي دارند.»



روياهاي رزمي حاتمي



از او در مورد آرزوهايش مي‌پرسيم و او در پاسخ مي‌گويد: «هميشه برايم سوال بوده كه يك انسان چه طور مي‌تواند به آن ميزان از تمركز برسد كه بتواند بر روح و جسمش تمركز كند. با توجه به اين‌كه هنرهاي رزمي احتياج به تمركز زياد روحي و جسمي دارند، آرزو دارم كه اين هنرها را ياد بگيرم. دوست دارم يك روز به چين بروم و ورزش‌هاي رزمي ياد بگيرم حتي از نقشي كه مرا به اين رويا نزديك مي‌كند نيز خوشم مي‌آيد.»

گريه كردن بلد نيستم 
اين بازيگر جوان كه به گفته خودش از روحيه حساس و شكننده‌اي برخوردار است سعي مي‌كند در زندگي‌اش شاد باشد و ديگران را شاد كند. مي‌گويد: «به قول بعضي از دوستانم گريه كردن بلد نيستم و دوست ندارم سر هر چيز كوچكي اشك بريزم. به نظرم شاد بودن موثرتر از گريه كردن است چون گريه كردن تقريبا مشكلي را برطرف نمي‌‌كند ولي در كنار شاد بودن مي‌‌توان مشكلات را حل كرد.»

غذاي خانم بازيگر

خاطره حاتمي با آن‌كه بيش از سه ترم رشته روان‌شناسي را ادامه نداده، ولي علاقه زيادي به اين رشته دارد به طوري كه كتاب‌هاي روان‌شناسي زيادي مي‌خواند و علاقه زيادي به نظريات روان‌شناسي دارد تا جايي كه روان‌شناسي در تغذيه او هم تاثيرگذار شده .او علاقه خاصي به خوردن بستني و معجون دارد به طوري كه مي‌گويد: «خوردن معجون مرا شاد مي‌كند.»
او قهوه‌خور قهاري است و از بين غذاها لازانيا را بسیار دوست دارد و يكي از لذت‌هاي دنيا را خوردن لازانيا با پنير و قارچ مي‌داند. اگرچه او بچه تهران است و اكثر تهراني‌ها با غذاهاي سيردار ميانه خوبي ندارند ولي وجود سير را در غذاها بسيار مي‌پسندد و بوي آن را با آدامس يا چاي خشك برطرف مي‌كند.

رانندگي با چاشني موسيقي را دوست دارم
«دوست دارم شب‌ها در خيابان‌هاي تهران رانندگي كنم و اگر اين رانندگي با چاشني موسيقي همراه باشد مانند اين است كه يوگا كار مي‌كنم. همه نوع موسيقي گوش مي‌كنم. پاپ، سنتي، كلاسيك و... و روي سبك خاصي تعصب ندارم. هر وقت احساس كنم كه يك موسيقي مي‌تواند كمكم كند لحظه‌اي درنگ نمی‌كنم حتي اگر نيمه‌هاي شب باشد.»
عنوان: پاسخ : فیلمهای زیبا به سلیقه من ....
رسال شده توسط: mira در 22 آوریل 2011، 05:53:11 pm
فیلمی را که می خواهم در باره اش صحبت کنم کمی قدیمی است ، احتمالا دیدید..امیدوارم حداقل یک نفر ندیده باشه و با خوندن این متن بره دنبالش.....داگویل (DOGVILLE ) محصول 2003 و با بازی بسیار زیبای نیکول کیدمن. ( بقیه رو نمی شناسم ) ( کارگردان : متاسفم )...تمام فیلم در استودیو تصویربرداری شده و صحنه پرداری عجیبی داره که من نظیرشو ندیده بودم....من شیفته نتیجه گیری پایانش هستم...واقعا جای او بودم چکار می کردم؟...وقتی تمامی جنبه های قدرت رو داشته باشم چه کار میکنم با کسانی که باعث آزارم شدند؟...
عنوان: پاسخ : فیلمهای زیبا به سلیقه من ....
رسال شده توسط: رضا - بیل در 22 آوریل 2011، 07:03:27 pm
فیلمی را که می خواهم در باره اش صحبت کنم کمی قدیمی است ، احتمالا دیدید..امیدوارم حداقل یک نفر ندیده باشه و با خوندن این متن بره دنبالش.....داگویل (DOGVILLE ) محصول 2003 و با بازی بسیار زیبای نیکول کیدمن. ( بقیه رو نمی شناسم ) ( کارگردان : متاسفم )...تمام فیلم در استودیو تصویربرداری شده و صحنه پرداری عجیبی داره که من نظیرشو ندیده بودم....من شیفته نتیجه گیری پایانش هستم...واقعا جای او بودم چکار می کردم؟...وقتی تمامی جنبه های قدرت رو داشته باشم چه کار میکنم با کسانی که باعث آزارم شدند؟...
.
.
چون میدونم که به فیلمهای روانشناسی و رواکاوی خصوصا ایده ئو لوژی های فروید این نابغه قرن ، این بزرگ دوران علاقه داری ، رتبه های این فیلم رو با اطلاعات انجمن فیلهمهای حرفه ای دنیا IMDB برات قرار می دم که خاطراتت رو تکمیل کنه و اگه قسمتی رو تو این فیلم جنجالی متوجه نشده بودی و یا فراموشت شده بود مجددا برات یادآور بشه ...
.
.
 نقد و بررسی کامل و جزء به جزء فیلم داگویل، فیلمی برجسته از لارس فون تریر و با بازی نیکول کیدمن   جمعه ، ۳ دی ۱۳۸۹ ، ۱۷:۱۳ | (http://forum.behboodi.org/templates/25/images/emailButton.png)       (http://forum.behboodi.org/images/stories/rooz/0929/og/5307_L_db8fad091f.jpg)
Dogville (داگویل)

ژانر : درام، معمایی، هیجانی
کارگردان : Lars von Trier
نویسنده : Lars von Trier
فروش کل : 1,578,000 دلار
ناشر: Lions Gate Films
تاریخ اکران : 21May , 2003
زمان فیلم : 178 دقیقه
زبان :انگلیسی
درجه سنی :R

امتیاز IMDB به این فیلم : 8
میانگین امتیاز منتقدین : B

 
 
 
 
خلاصه داستان :
داگویل شهر کوهستانی در ایلات متحده است که جمعیت آن بسیار کم است و مردم شهر انسان های ساده اند که به کار خودشان مشغول هستند. تا اینکه در یک شب دختری به نام گریس که از دست تعدادی گانگستر در حال فرار است به این شهر پناه می برد


بازیگران
Nicole Kidman,
Patricia Clarkson,
Jeremy Davies,
Paul Bettany,
Philip Baker Hall
 
نقد و بررسی کامل و جزء به جزء فیلم
Dogville (داگویل)

 
 
در مورد فیلم
داگویل ادبی ترین فیلم تاریخ سینماست یعنی زبان فیلم بسیار به زبان ادبیات نزدیک است و شما هنگام دیدن فیلم حس می کنید که در حال خواندن یک رمان هستید. همانطور که نویسنده، رمان خود را به چند فصل تقسیم می کند لارنس فون تریه هم داگویل را در نه بخش و یک مقدمه روایت می کند. هر بخش دارای عنوانی است که در حقیقت خلاصه داستانش را بیان می کند.همان طور که هر رمان یک راوی یا دانای کل دارد، داگویل نیز دارای یک راوی است که در قسمت هایی از فیلم به روایت داستان می پردازد، راوی داستان حتی به بیان احساسات و افکار درونی شخصیت ها و توصیف صحنه ها می پردازد. صدای راوی بسیار دلنشین است و داستان را به زیبایی روایت می کند، طوری که شما نه تنها از صحبت های او خسته نمی شوید و آن را اضافه نمی دانید بلکه آرزو می کنید که او قسمت های بیشتری از داستان را روایت کند.

داگویل داستان یک جامعه است. کارگردان برای اینکه داستان را روایت کند دست به کار جالبی زده تمام فیلم در یک استودیو در سوئد فیلمبرداری شده . داگویل شهری است که خانه های آن دیوار ندارند و به جای دیوار روی زمین استودیو با رنگ سفید خط های فرضی کشیده شده. بین این خانه های فرضی روی زمین اسم خیابان ها را نوشته اند. شهر یک معدن فرضی هم دارد که در واقع تنها چند تکه چوب بیشتر نیست. حتی شهر یک سگ به اسم موسی دارد که روی زمین کشیده شده است و کنارش نوشته شده است dog. به این ترتیب همه چیز در داگویل فرضی است به جز آدم های شهر. نبودن دیوارها موجب می شود که ما درآن واحد بتوانیم تمام مردم شهر را ببینیم.


خلاصه فیلم

داگویل شهر کوهستانی در ایلات متحده است که جمعیت آن بسیار کم است و مردم شهر انسان های ساده اند که به کار خودشان مشغول هستند. تا اینکه در یک شب دختری به نام گریس که از دست تعدادی گانگستر در حال فرار است به این شهر پناه می برد. روز بعد ساکنان داگویل در یک نشست همگانی به ماندن گریس رای می دهند به این شرط که او بتواند در طی دو هفته همدردی آنها را جلب کند. گریس به یکایک خانه های شهر می رود، در کار روزانه به اهالی کمک می کند. به مدت یک فصل او در داگویل روزگار را به خوشی می گذراند، و حتی به ازای کاری که می کند مزد می گیرد. در این میان به تام دل می بازد. تام هم به ظاهر عاشق اوست.

اول تابستان پلیس از راه می رسد. آنها به جستجوی گریس هستند. با آمدن پلیس مردم داگویل نگران می شوند. از نو در یک نشست همگانی رای می دهند که هر چند گریس می تواند همچنان در داگویل بماند، اما به دلیل خطری که از سوی او متوجه اهالی ست، می بایست سختکوش تر باشد و مزد کمتری بگیرد. کم کم گریس مورد آزار قرارمی گیرد و زن ها از او مثل یک برده کار می کشند ومردها او را وسیله هوسرانی خود می کنند. دست آخر او را مانند یک سگ به زنجیر بسته و همچنان از جسم، زنانگی و نیروی کار او بهره می گیرند.

داگویل غرور گریس و شخصیت او را می خورد. تا اینکه تام، گریس را به گانگسترها لو می دهد. ولی وقتی گانگسترها وارد شهر می شوند متوجه می شویم که رییس گانگستر ها در واقع پدر گریس بوده و دخترش برای اینکه شریک جنایات او نباشد از دستش فرار کرده. به این ترتیب ورق برمی گردد و قدرت به او می رسد. گریس که مردم او را از دختری مهربان به یک سگ تبدیل کرده اند، دندان های خود را به مردم داگویل نشان می دهند و انتقام سختی از آنها می گیرد.


تحلیل فیلم

داگویل تنها در مورد یک شهر کوچک نیست بلکه در مورد کل جامعه امریکا یا حتی کل جامعه بشری است. گریس نماد طبقات پایین جامعه و انسان هایی است که قلب های پاک دارند و از فداکاری و کمک به دیگران هراسی ندارند. مردم شهر نماد طبقات متوسط ویا حتی بالای جامعه (و شاید هم کشورهایی مثل آمریکا) هستند که تنها به خود و زندگی شان (یا منافع ملی خودشان) می اندیشند و دور خود دیوارهای فرضی کشیده اند. این دسته با سگی خود انسان ها بی پناه مثل گریس را استعمار می کنند و فکر می کنند آدم های ضعیف برای خدمت به آنها خلق شده اند و با رفتار های خود آنقدر به آنها فشار می آورند تا آنها به سگ هایی درنده تبدیل کنند. این فیلم به ظالمان هشدار می دهد که اگر روی قدرت به دست این افراد بیافتد انتقام انها سخت خواهد بود و این سگ ها که خود تربیت کرده اند به جان آنها خواهند افتاد...

و چه زیبا و با معناست سکانس پایانی فیلم که می بینیم آدم های شر روی زمین افتاده اند و تبدیل به خط هایی فرضی تبدیل شده اند و موسی سگ شهر که فقظ یک نقاشی روی زمین بود تبدیل به یک سگ واقعی شده و شروع به پارس می کند.

وای به روزی که انسانیت بمیرد و سگ ها جای انسان ها را بگیرند.

داگویل فیلمی بسیار زیباست که فون تریه روی ثانیه، ثانیه آن کار کرده به طوری که مثلا در آخر فیلم ما متوجه می شویم چرا اسم فیلم رداگویل یا روستای سگ است.

در آخر توصیه می کنم حتما تیراژ پایانی فیلم را ببینید که بسیار با معنی و در واقع کامل کننده فیلم است



نقد فيلم

داگويل رمان تصويري نه فصلي است كه توسط لارس فون تريه دانمارکی و بر اساس نمايشنامه‌اي عميق و فلسفي از برتولت برشت ساخته شده است. نمي‌دانم فون تريه چه بلايي بر سر نمايشنامه آورده اما نتيجه شاهكاري مثال زدني است. فيلمي كه بار هرمونتيكش بر ساختار فرماليستي‌اش مي‌چربد و مي‌كوشد انسان را و تنها انسان را در موقعيتي قائم به خلقت و سرنوشت نقد كند. داگويل حرفهاي بسياري دارد و بهتر است براي تحليل آن ابتدا لايه‌هاي داستان ورق بخورد تا بتوان در خلال مسائل پيچيده مطرح شده به نتيجه گيري مطلوبي دست يافت. داگويل نام روستايي در قلب كوهستانهاي امريكاست اما اين اهميت ندارد، بحث امريكا يا قوميت يا ملت خاصي نيست، مسئله مورد نظر جامعه بشري است. لذا داگويل نماينده كل آدمهايي است كه در جهان آفرينش زندگي مي‌كنند اما چگونه؟ آيا آنها واقعاً زندگي مي‌كنند به روشي كه از نظر فلسفي درست و ارزشمند است؟ اين گونه نيست. اين جامعه به ظاهر متمدن و انسان‌زده از داخل در حال انزوال و پوسيدن است. معني لفظي داگويل هم «سگداني» يا «شهر سگها» است از اين رو داستان از يك باغ‌وحش شروع مي‌شود كه حيوانهاي آن دوپا دارند و ناطق هستند. گريس (با بازي نيكول كيدمن) كه نماينده موهبت الهي، پاكي و صداقت است به عنوان يك هديه تصادفي به اين جامعه تقديم مي‌شود، اما انسان آزمند و وحشي با او چه مي‌كند؟ آنها خود را و از پي آن صداقت و افتخار بشري را به لجن م
ي‌كشند و فون تريه به خوبي نشان مي‌دهد كه آدمي بخت خود را ويران كرده و رعايت و نگهداري حدود و موازين انساني در قاموسش نيست. گريس خوبي مي‌كند و بدي مي‌بيند. اين البته في‌نفسه چيز جديدي نيست اما نحوه ارائه آن تغيير كرده است. از طرفي در اين جامعه پرآشوب آيا واقعاً كسي وجود ندارد كه سرش به تنش بيارزد؟ فون تريه ما را گمراه مي‌كند و ابزار اين كار تام است. تام سنبل آدمهايي است كه ارزشها را يا مي‌شناسند و يا وانمود مي‌كنند كه مي‌شناسند و در ميدان عمل تهي و پوشالي هستند. عشقي كه بين او و گريس ايجاد شده تلويحاً عشق انسان وارسته به ارزشهاست اما همين انسان وقتي منافع را در خطر مي‌بيند ارزشها را زير پا مي‌گذارد و از روي غريزه عمل مي‌كند. گويي بدبيني فون تريه (يا برشت) لبه تيزي دارد كه نشان مي‌دهد جامعه بشري تمام شده و اگر خوب وجود داشته باشد از روي اراده و پنداري غريزي و قهقرايي است. درماني وجود ندارد و هرچه هست پليدي است. آدمهاي فيلم ابتدا خود را منزه جلوه مي‌دهند؛ همان چيزي كه تك تك ما در برخوردهاي اوليه انجام مي‌دهيم و از بيان حقايقي تلخ درباره شخصيت خود ابا داريم. با پيشبرد داستان، آدمها كم‌كم چهره عوض مي‌كنند و ديو دروني‌شان از پيله اختفا و دورنگي بيرون مي‌آيد و در انتهاي فيلم متوجه مي‌شويم كه حقيقتاً در يك سگداني زندگي مي‌كنيم. بعد از تماشاي فيلم انسان از خودش منزجر مي‌شود و اولين سوال اين است كه ما كداميك از اين آدمهاي به استحاله رفته هستيم؟

فيلم تنها يك لوكيشن دارد و خانه‌ها و خيابانها با خطوط سفيد مشخص شده‌اند و فيلمبرداري در اغلب سكانسها دستي و روي شانه است. اين كه صحنه‌هاي فيلم شبيه تئاتر است و ديوار و پنجره انتزاعي هستند و ديده نمی شوند چه دليلي دارد؟ قطعاً فون تريه قصد نداشته يك تله‌تئاتر يا به عبارتي سينما‌تئاتر توليد كند. اين كار از روي عمد و به درستي انجام شده است. فون‌تريه مي‌خواهد بيننده در جاي خدا نشسته باشد و از چشم يك الهه به وقايع بنگرد و تحليل بكند. دليلش اين است كه ديوارهاي نمي‌توانند جلوي ديدگان خداوند را بگيرند و او طبق اعتقاد همه اديان توحيدي «ناظر بر اعمال انسانهاست.» پس، ما ديوارها و حتي درختان و مناظر اطراف شهر را نمي‌بينيم. هرچه هست آدمها و روابط بين آنهاست. يكي از سكانسهاي نمادين و عجيب فيلم جاييست كه شهروند كور در خانه نشسته و گريس پنجره را باز مي كند و در پشت پنجره هرچ
ه هست نور و جنگل است (تنها جايي كه در فيلم يك منظره طبيعي مي‌بينيم). اين سكانس به طور استعاري نشان مي‌دهد كه انسانهايي كه نمي‌بينند بيشتر به طبيعت و خاستگاه خود نزديك‌ترند و آنهايي كه چشم دارند تنها نظر بر منظر پليديها انداخته‌اند. هرچند كه با بسته شدن پنجره او لامسه را جايگزين بينايي مي‌كند و به جاي ديدن زشتيها آنها را لمس مي‌نمايد. پدر گريس (با بازي جيمز كان) نماد خود خداست، آن پروردگاري كه جبار است و انسانها را به خاطر زير پا گذاردن درستي و صداقت مستحق عقوبت و عذاب مي‌بيند. ديالوگهايي كه بين گريس و پدرش رد و بدل مي‌شود نشاندهنده اين واقعيت است. در اينجاست كه به قدرت لايزال پدر گريس و اينكه همه چيز بر اساس تصميم و اراده او مي‌تواند تغيير و دگرگوني داشته باشد مي‌توان پي برد. هرچند فيلم از نظر جامعه‌شناسي نيز قابل تامل است و به خوبي نشان مي‌دهد كه محيط و ناهنجاريها چگونه مي‌توانند بر انسان در درجه اول و ارزشهاي او در درجه دوم تاثيرات منفي داشته باشند. در انتهاي فيلم همه آدمهاي بدكار به مجازات مي‌رسند و به جز يك سگ هرموجود زنده‌اي كه در داگويل وجود دارد كشته مي‌شود. اين سگ با خطوط سفيد روي زمين نقاشي شده و در كل فيلم تنها صدايش را مي‌شنويم اما در سكانس انتهايي اين نقاشي بر يك سگ واقعي فيد مي‌شود؛ استعاره از اينكه وقتي شرارت از بين مي‌رود حقيقت و درستي رنگ مي‌گيرد و حيات پيدا مي‌كند. فيلم به طور كلي نقد انسان است. انساني كه نمي‌بايست خود را فراموش بكند و همواره از خالق خود بهراسد. البته توجه به خدا كه در فيلم مشهود است از اعتقادات كارگردان نشات گرفته است؛ كما اينكه مي‌دانيم فون تريه مذهب‌گرا و كاتوليك است. اين روز واقعه و رستاخيزي كه در داگويل به نمايش درآمده قصد دارد نقش عقوبت و مجازات را دو چندان كند اين كار به خوبي به انجام رسيده است. داگويل فلسفه خلقت و زندگي است و اصالت غريزه را نكوهش مي‌كند. در انتهاي فيلم تنها يك سوال باقي مي‌ماند، چه درماني براي اين بيماري فلسفي-اجتماعي وجود دارد؟ فون تريه جواب را به عهده ما گذارده است. داگويل فيلمي ناتوراليستي و ارزش‌مدار است و نوعي دلسوزي براي جنس انسان را نيز در زمينه دارد. بايد فون‌تريه را براي دقت در ميزانسن، نور، دكوپاژ و بازيها تحسين كرد. بايد كوشش كرد كه سرنوشت داگويل براي دنياي واقعي ما (يا داگويل واقعي) تكرار نشود. به اميد آن روز.



درباره برتولت برشت

برتولت برشت (۱۰ فوریه ۱۸۹۸ - ۱۴ اوت ۱۹۵۶) نمایشنامه‌نویس و کارگردان تئاتر و شاعر آلمانی بود.او را بیشتر به عنوان نمایشنامه‌نویس و بنیانگذار تئاتر حماسی، و به‌خاطر نمایشنامه‌های مشهورش می‌شناسند. اما برتولت برشت علاوه بر این که نمایشنامه نویسی موفق و کارگردانی بزرگ بود، شاعری خوش‌قریحه نیز بود و شعر‌ها، ترانه‌ها و تصنیف‌های پر‌معنا و دل‌انگیز بسیاری سرود.

او سرودن شعرهایش را در ۱۵ سالگی و پیش از نمایشنامه‌نویسی آغاز کرد و نخستین سروده‌هایش را بین سالهای ۱۹۱۴ تا ۱۹۱۷ سرود و آنها را در نشریات محلی منتشر کرد. در سال ۱۹۱۸، هنگامی که به خدمت سربازی اعزام شد افزون بر کار در بیمارستان نظامی پشت جبهه، سروده‌هایش را همراه با نواختن گیتار برای سربازان می‌خواند و آنها را مجذوب نوای گرم و سرود دلنشین خود می‌کرد.

شعرهای نمایشی برشت را از مهم‌ترین آثار او دانسته‌اند. اینها شعرهایی هستند که به صورت سرود، تصنیف یا ترانه وارد نمایشنامه‌های او شده و به مناسبت‌های موضوعی خاص یا برای غنا بخشیدن به موضوع و افزایش اثرگذاری، به صورت پیش درآمد، میان‌پرده، موخره یا در میان متن آورده‌شده‌اند. این شعرها اغلب طنزآمیز یا هزل‌آمیز هستند و زیر پوستهٔ شوخ‌طبعانهٔ خود مفاهیم بسیار جدی و آگاه کننده داشته و پیام‌رسان ایده‌های نقادانه و اجتماعی برشت هستند. بیشتر نمایشنامه‌های برشت دربرگیرندهٔ یک یا چند سرود، ترانه و شعر است. از آثار او مي‌توان به زندگی گالیله، ننه دلاور و فرزندانش، زن نیک ایالت سچوان، دایره گچی قفقازی، آدم آدم است، ارباب پونیتلا و نوکرش ماتی، مادر، سرود آنکه گفت آری و آنکه گفت نه اشاره كرد.




داگویل و دین
سینمای فون تریر در  فیلم داگویل یک سینمای دینی است. اگرچه بیشتر منتقدان به جنبه‌های سیاسی آن توجه بیشتری کرده‌اند. اما اشارات و نشانه های دینی و مذهبی در فیلم چنان واضح ‌اند که شکی برای بیننده دقیق باقی نمی گذارند.
واژه گریس که نام  قهرمان فیلم است ،  علاوه بر لطافت و شکوه و زیبایی  به معنای بخشش و عفو الهی است که طبق آموزه های مسیحیت(رومن کاتالویک) شامل حال همه، حتی آن هایی که سزاوار نیستند، می شود.(Unmerited favor)مسیحیت پنج فاکتوری را  که هر کدام به تنهایی موجب بخشش و عفو می شود  بیان می کند؛ هر کدام از این "سولوها" که در واژه به معنای  به تنها یی است، به تنهایی بخشش و عفو  را اجتناب ناپذیر می کند، نخستین آن ها "بخشش توسط عفو الهی است"یا"Sola Gracia , Saved by God's Grace" که در تفاسیر مسیحیان به آن اشاره شده است.

اکثریت مسیحیان پا از این فراتر گذاشته و به "از پیش بخشودگی" یا Pre-salvation معتقدند. این که مسیح با تحمل رنجی بی پایان و به جای همه به خاطر بشریت مجازات شده و لاجرم نابخشوده ای وجود نخواهد داشت؛ جهنمی نیست و هر که هر چه انجام بدهد مجازاتی گریبانگیرش نخواهد شد.
در انجیل (Mathew 6:14-15) همچنین از کسانی یاد می شود که به سبب گذشت و رحمت و عفو نسبت به دیگران بخشیده می شوند. فون تریر علاوه بر چالش کشیدن مسئله عفو و سلب مسئولیت از خاطی با شیوه خویش اشاره به  مضمون این نوشته در انجیل دارد که می گوید:" گریس(رحمت و عفو) توسط شهر پذیرفته نشد و این نپذیرفتن منجر به لعنت و نابودی شهر شد."(Gospel Of  Mathew 11:20-24)
فرم خاص داگویل با نگاه محاط از بالاGod like point of view)) به خانه هایی که به سبب نداشتن در و دیوار هرگز نمی تواند رازی را مخفی کند و آگاهی دائمی از آنچه در خفا می گذردو همچنین فرم روایت داستان توسط روایتگری که همه ماجرا را می داند و دانای کل است به این نگاه خداگونه اشاره دارد.

در واقع فون تریر دیوارها را قراردادهای بسیار ابتدایی در حد مرزبندی‌های گچی می داند که هرگز قادر به پنهان کردن رازها و اتفاقات نیستند؛ چشمان خدا همه چیز را می بیند، گریسی که در معدن پنهان شده ،تمام قد آشکار است  و  حتی صحنه  شنیع تجاوز چاک به گریس، در معرض دید کل قرار دارد و یا گریس که در وانت بار در کنار سیب‌ها پنهان شده  از ورای پوشش بار نیز  کاملا مشهود است و به قول متن فیلم: "سیب کاملا رسید ه ای است" که شیطان به خوردنش اغوا می کند، همچنان که آدم و حوا را اغوا کرد.
در تمام متن فیلم، به نخوت و تکبر بارها و بارها هم با واژه مستقیم(Arrogance) و هم به صورت مضمون اشاره می شود. نخوت و تکبر در آموزش‌های مسیحیان بسیار تقبیح می شود و حتی در پاره ای از تعلیمات بدترین گناه محسوب می شود. گریس  از این که با تکبر بزرگ شده ناخشنود است و فرار به داگویل را شرایطی برای مجازات در برابر آن می داند. لزوم قضاوت و برقراری عدالت  نیز از مسائل مهمی است که فیلم مطرح می کند. جمله "قضاوت نکن" از جملات اعتقادی برجسته مسیحیان است که در این فیلم مورد انتقاد و چالش قرار می گیرد.
فیلم فون تریر به ابعاد مختلف  واژه تکبر  و استکبار پرداخته مخصوصا در مکالمه پایانی گریس با پدرش دلایل متکبر بودن گریس بحث و نتیجه گیری می شود، اینکه "تکبر بخشش" به معنای بخشش کسانی است که سزاوار بخشش نیستند و مجازات حق آن‌هاست و از این رو بدترین نوع تکبری است که پدر گریس می شناسد.
مجازات یا بخشش مسئله این است!
فیلم داگویل بی پرده و در صحنه‌های زیادی به حق مجازات  و مسئله مجازات اشاره می کند. مثلا گریس  به سبب این‌که به تام شک کرده خود را مستحق مجازات می داند یا خود را مستحق نان صدقه تام نمی داند چون استخوان سگ را دزدیده و باید تاوان آن را پس دهد. جیسون پسر چاک  کتک را مجازات عادلانه خود مطرح می کند و... تام در سکانش پایانی ترس و ضعف و حقارت خود را خصلت غیر قابل انکار انسانی مطرح می کند که سزاوار مجازات نیست!
اما پدر گریس به او می گوید که نباید دیگران را به سبب آن چه خودش را به خاطر آن نمی بخشید، ببخشد و باید مجازات را اعمال کند؛این که بخشش گریس یک عمل اخلاقی و انسانی نیست بلکه به سبب تکبر او  است.

مانند فیلم های دیگر فون تریر" بس"  در شکستن امواج و "سلما" در رقص در تاریکی  زن قهرمان این  داستان نیز  مسیح وار رنج و مشقت بسیار را می پذیرد. گریس در مقابل تجاوازات پی در پی به روح و جسمش تاب می آورد و حتی رام تر می شود(سمت چپ صورتش را برای سیلی جلو می آورد) اما بر خلاف فیلم های دیگر فون  تریر این رویه را تا انتها ادامه نمی دهد و مجازات متجاوزان  را بر می گزیند. در این فیلم شاید نمایش پدر قدرتمند و گریس، دخترش، اشاره ای به  تثلیث  مسیحیان  هم باشد. پسر مسیح وار است و پدر قدرت مطلق،"خدای گانگستر" عنوان یکی از نقدهای فرانسویان بر این فیلم است که دیدگاه فوق را نقد می کند. پدر، گریس را به این تفکر راهنمایی می کند که بخشش این موجودات سگی عین بی عدالتی است و حق بخشش گناهکاران، بشریت را به خطر می اندازد و سزاوار نیست.

فیلم طولانی داگویل که در یک مقدمه و نه فصل و مدت 177 دقیقه به نمایش در آمد و عده ای آن را خسته کننده و تمام نشدنی خواندند، تلاش می کند تا مخاطب را به جایی ببرد که خود تصمیم بگیرد که باید  این افراد را قضاوت و مجازات کرد و یا نه؟ این که بخشش سگان درنده و دادن فرصت به آن ها آیا موجب تکرار فجایع و جنایات بشری نخواهد شد؟

در مونولوگ گریس با خودش که توسط "جان هارت" روایتگر بیان می شود، نتیجه نهایی گرفته  و حکم صادر می شود. داگویل شهری است لعنت گریبانگیرش می شود  مانند آن چه در آیه انجیل به آن اشاره شد و این به سبب اعمال اهالی آن است. آن ها، خود بخشش را پذیرا نشده اند.
آن‌ها کفران نعمتی چون گریس را در اوج آن کرده اند. گریسی که در" زمان مقدس" برداشت محصول( وفور نعمت‌ها) مورد تجاوز قرار می گیرد! اگر آن ها مجازات نشوند آنچنان که درمونولوگ  گریس می شنویم، ضعف و انحرافشان را درباره دیگری اعمال خواهند کرد و از این رو برای بشریت هم که شده نباید از مجازات آن ها چشم پوشید.
نقشه ای  که  لوکیشن فیلم است و با خطوط گچی نمایش داده می شود در انتهای فیلم از بین می رود. استودیوی خالی نشان از نابودی کامل دارد و نور آتش بر چهره گریس این سوختن و نابودی را تصویر می کند.
فرم خاص صحنه‌های داگویل ، نام و اسامی افراد و خیابان ها  و جزییات صحنه‌ها همگی معنی دار و دقیق اند و این چیزی است که هر فیلمساز مطرح امروز سینما بلد است. این که نام ها  و نشانه ها باید به یاری زبان تصویر، پیام فیلم را القا کنند.
موسیقی فیلم هم موید نگاه دینی فیلم است""Nisi Dominus اثر  آنتونیو ویوالدی با عنوان "مگر خدا" اشاره به آیه(Psalms 126) کتاب مقدس  مسیحیان  دارد که در بخشی از آن  می گوید"جز آن که خدا شهر را حفظ کند ...."
داگویل و سیاست
اگرچه نگارنده این یادداشت داگویل را بیشتر فیلمی دینی و با جهان بینی خاص می داند اما نگاه سیاسی فون تریر در این فیلم غیر قابل انکار است و به قول
Darrel Manson" " نمی توان به سادگی از آن گذشت. با این که ملهم شدن از شیوه نمایش برتولت برشت و نگاه بدبینانه او به انسان، دیدگاه فلسفی فون تریر را به رخ می کشد اما نام‌ها و وقایع به شکل غیر قابل انکاری دیدگاه سیاسی نویسنده را نشان می دهد." الم استریت"، خیابان اصلی داگویل که بر خلاف نامش از درختان نارون بهره‌ای ندارد و مردم داگویل این موضوع  را به روی مبارکشان هم نمی آورند،  همچنین نام خیابانی است که کندی رییس جمهور آمریکا در آن ترور شد. علاوه بر این الم استریت نام مکانی است که کابوس‌های سینمایی در آن جشن گرفته می شد.
توماس ادیسون نام پدر سینما، رادیو ... روشنایی است اما همین توماس ادیسون مانند مردم آمریکا شعور و دانش سیاسی اندکی دارد و در پی آن هم نیست. آن چنانکه هنگام سخنرانی رییس جمهور رادیو را خاموش می کند و کتاب ماجراهای تام سایرش را می خواند! آ نچنان که امکانات روز ، متنوع و تکنولوژیکی مردم آمریکا در بسیاری موارد چیزی به دانش و آگاهی آن ها نیفزوده وبی خبری و خوش خیالی و راحتی   را بر دانستن  آن چه اتفاق می افتد، ترجیح می دهند. در صحنه ای که پلیس به دنبال گریس آگهی جدیدی می آورد هم این نکته شنیده می شود؛ در  پاسخ  پلیس  که می پرسد که  مگر  مردم از آن چه می گذرد بی اطلاعند ،تام پاسخ می دهد که آن ها از رادیو  تنها برای شنیدن موسیقی استفاده می کنند.

مردم داگویل مانند آمریکاییان اهل تجارت(business people) هستند. حتی گریس(رحمت و عفو ) را در قبال خدمات می پذیرند؛ یعنی برای عمل خیر و انسانی هم شروط مادی قائلند. و مهم این که این شرط با بحرانی و حساس شدن شرایط سخت تر می شود و به استثمار و مزدوری بی مواجب منجر می شود. نگاه استثمارگرانه به اندازه ای حاد می شود که گریس را با کمک قلاده سگ داگویل به زنجیر می کشند که آدم را به یاد فیلم" نبرد آخر" لوک بسون و یا "قلعه مالویل" روبر مرل می اندازد که استثمار انسان از انسان در آن به شکل فجیعی  به نهایت می رسد.
عشق تام به گریس  عشقی حقیقی نیست. تام که نماینده قشر روشنفکر جامعه است هم نگاهی کاسبکارانه و سوداگرانه به مسئله گریس دارد. او به دنبال  پیدا کردن قدرت و نفوذ (سیاسی گری ) و  کشف رازهای گریس  و سوژه‌های جدید  برای خلق آثارش است؛ او  که کتاب " افکار پیشرفته در تفکر نقادانه" را می خواند و دوربین تعمدا  آن را نشان می دهد،  به دنبال کشف حقیقت است تا  بتواند به قول روایتگر داستان با تصویر سازی"Illustration" آثارش را خلق کند اما این کار را   برای بشریت انجام نمی دهد  بلکه برای ترقی  و رشد خودش انجام می دهد.
در داگویل آدم‌ها شیشه های ظریف و شکننده‌ای تولید می کنند که به شدت مشابه نمونه ‌های اصلی اند و به سرعت ظریفتر و گول زننده‌تر می شوند اما  به هر حال اصل نیستند و  در جشن چهارم جولای آن که پرچم آمریکا را تکان می دهد افلیجی ناقص العقل است!

این نگاه و اشارات  سیاسی آشکار و دقیق به "سرزمین فرصت‌ها" و برخوردش با تازه واردین، هم در هنگام نمایش فیلم و هم تا امروز  موجب بر آشفتن و ضدیت با فیلم داگویل شده است. حتی "راجر ابرت" که از طرفداران فون تریر بود این فیلم را ایده خوبی خواند که به خطا رفته و معتقد بود که عده کمی این فیلم را برای دومین بار خواهند دید.
منتقدان دیگر هم به شدت فون تریردانمارکی  را به سبب ابن که آمریکا را شخصا ندیده و اما به خود اجازه قضاوت درباره آن را  داده ، سرزنش کردند. قضیه برای حیثیت آن ها آنقدر حیاتی بود که ضعف‌های شخصی فون تریر را به رخ کشیدند تا او را اساسا  محکوم و تحقیر  کنند؛ این که فون تریر فوبیای پرواز دارد و نمی تواند دورتر از دماغش را ببیند و ....یکی از منتقدان آبزرور مستقیما از او خواست و نصیحتش کرد که برای فیلم بعدی زحمت سفر به آمریکا را بر خود هموار کند تا دیگر فیلمی فانتزی نسازد. ابرت هم در نقدش این را یک فیلم ضد آمریکایی فانتزی خوانده بود که به شدت متضاد با داگمای فون تریر است.
"فیلیپ فرنچ" منتقد آبزرور فیلم را آزار دهنده و ساده لوحانه خطاب کرد گو اینکه "کیم نایت" فیلم را شاهکاری می داند.
این که فیلم تقلیدی از "our Town" اثر  تورنتون وایلدر است، انتقاد دیگر به این فیلم بود که فون تریر گفت که هرگز پیش از فیلم با آن آشنایی نداشته است  و یا این که شخصیت‌های داگویل نزدیک به   شخصیت‌های نمایش "دورنمات" با عنوان "دیدار زن پیر" است نظر عده ای دیگر از منتقدان بود."دیوید جانسون" فیلم را بچگانه ، متظاهرانه  و گستاخانه خوانده وبه نظر نویسنده این یادداشت  این‌ها تا حدی واکنش به دیدگاه سیاسی فیلم است تا کلیت فیلم که بی شک  به شدت خلاقانه و متفاوت است.

اگرچه عده‌ای فیلم را با نگاه خوشبینانه‌تری نگاه کردند مثلا "Darrel Manson"  که نگاه دینی فیلم را نگاه برجسته تر آن می داند، معتقد است که نمایش فیلم در کن 2003 درست پیش از حمله آمریکا به عراق که خود "عملی استکبارانه"(Act Of Arrogance) است رخ داد، او می گوید :" در واقع مانند مردم داگویل، ما آمریکایی‌ها فکر می کنیم که می توانیم جلو دار دیگران باشیم و ضعف‌های خود را پنهان کنیم."
همین منتقد همچنین معتقد است  که عکس‌های واقعی  از  دوران رکود اقتصادی آمریکا( که فون تریر به سبب بسته بودن فضای دوران رکود اقتصادی  و ویژگی های خاصش انتخاب کرده) و در تیتراژ پایان فیلم دیده می شود، چهره ای دیگر از آمریکا را نشان می دهد که به شدت  متفاوت از چهره قدرت و موفقیت اوست.
انتقاد‌های بی شمار از فرم فیلم و میزان تاثیر گذاری آن بر مخاطب شده است که فون تریر پاره ای را پاسخ گفته است ؛ در این باب فون تریر در دفاع  از فضای مجازی، بسته و تاریک فیلم  می گوید که با این تمهیدات  تمرکز ببینده از فرعیات به اصل ماجرا معطوف می شود. عده دیگری مثل منتقد آبزرور به "مونو کنتراستی" فیلم ایراد گرفته‌اند که به نظر نویسنده این یادداشت می تواند به سبب نپذیرفتن ایده فیلم باشد  و نه مشکلات نورپردازی. در فیلم بازِی‌های بصری تاثیر گذاری با نور انجام می شود مثل لحظه زیبای کنار کشیدن پرده توسط گریس و چهره  رنگ آمیزی شده او با نور سواحل شرقی! در زمینه سیاه (قابل توجه از نظردیدگاه  سیاسی) و یا تغییر فصل‌ها و فضا با تغییر نور و شرایط گریس در مکان جدید یا انعکاس شعله های  آتش به هنگام مجازات در جهنم خود ساخته  داگویل و .... و یا برف زود هنگامی که نشانه و نمادی از پایان ماجرای داگویل است و سطح استودیو را فرش می کند و یا ماهتاب که لحظه‌ای داگویل و حقیقتش را مکشوف می کند(به مثابه یک روشنگر)...حرکت‌های دوربین هم در این فیلم ویژه و جالب است و در خدمت فیلم است.چرخش بسیار ناگهانی  دوربین از چهره ای به چهره دیگر و یا زاویه ای به زاویه دیگر، که برای سرعت بخشیدن به ریتم فیلم و همچنین القای تحولات و هیجاناتی که در فیلم اتفاق می افتد، انجام می شود.
شخصیت های داگویل اگرچه محدود، نمادهای تیپ‌های انسانی اجتماع بشری اند. مارتا نمادی از کلیسا است.تام نمادی از روشنفکری، ادیسون طبقه ثروتمند و ....نام افراد آن‌چنان که پیشتر اشاره شد اشاراتی غیر مستقیم و حتی مستقیم هستند. نام سگ  چاک و یا فرزندانش که اسامی الهه های  یونانی و بعضا خونخواران تاریخ مثل آشیل است.
فون تریر در پاسخ به کسانی که به  این موضوع  که او   آمریکا راندیده و درباره آن قضاوت کرده ایراد گرفته اند، می گوید که آمریکایی ها باید خوشحال باشند که کسی نگاهش را درباره آنها بیان می کند چنانچه اگرغریبه‌ای  نگاهش را درباره دانمارک به تصویر بکشد، دیدنی خواهد بود و این که آمریکا خود درباره همه دنیا فیلم می سازد مثل فیلم "کازابلانکا" که شاید  هرگز آن را ندیده باشد. فون تریر بی پروا گفته که این فیلم سر آغازی برای فیلم های بعدی او با این نگاه سیاسی است و او از این موضوع ابایی ندارد.
داگویل و انسانیت
اگرچه داگویل به دلایل ذکر شده، جهان بینی دینی و سیاسی فیلمساز را در بر دارد اما به دلایلی نگاهی بشری و انسان دوستانه دارد که فراتر از مذهب مسیحیت و یا جامعه آمریکاست. این که اتفاقات فیلم در زمان رکود اقتصادی و در کوههای کلرادو رخ می دهد و پرچم آمریکا و سرود آمریکا آمریکا که در چهارم جولای خوانده می شود و جورج تاون نزدیکترین شهر به داگویل است و ...... بی شک مستقیما به آمریکا اشاره دارد  اما، گریس انسانی  است که نیاز به حمایت و دوستی و همدلی و انسانیت دارد که از آن محروم است و هرچه تلاش می کند  از آن دورتر می شود.فرار به داگویل به سبب چالش های انسانی و نپذیرفتن ایده‌های گانگستری است؛گریس به دنبال انسان‌تر شدن است و آرمانگرایی او در همان لحظات اول که خود را برای دزدیدن استخوان سگ ملامت می کند آشکار می شود و یا زمانی که وصال تام را فقط در زمان آزادی می خواهد و نه اسارت.در اپیزود چهار وقتی اهالی داگویل به هنگام رای گیری برای او هر کدام تحفه ای گذاشته‌اند حس انسانی دوستی آدم را قلقلک می دهد؛ روایتگر ازدستاورد دوستی در قبال ارائه خدمات و بخشش  سخن می گوید که خیلی زود  در اپیزودی که داگویل دندان‌های تیزش را نشان می دهد رنگ می بازد؛  عشقی که تام می تواند به گریس ببخشد نیز  به هنگاه تجاوز چاک  به گریس رنگ می بازد. تجاوز به گریس  هرگز  واکنشی انسانی را در تام بر نمی انگیزاند. دوستی این آدم‌ها مانند  عشقشان آبکی است  و اساسا آیا دوستی و عشق وجود دارد؟
این نگاه انسانی و پرسشگر از این جهت که داگویل نماد جامعه ای انسانی است که حیوانی عمل می کند قابل توجه و ذکر است.
موسی سگ چاک  یعنی تنها حیوان داگویل ،تنها سزاوار بخشش این جامعه انسانی است چون ناراحتی و تیزدندانی اش به سبب این بوده که گریس غذایش را دزدیده و نامانند دیگران، زیاده‌خواه، استثمارگر و وحشی نبوده و چیزی جز به غیر از حق خویش طلب نکرده است.
شیوه تجاوز حیوانی به گریس که با گذشت زمان حیوانی تر می شود نیز محکوم کننده اسراف انسان  از طبیعت انسانی و زیاده ‌خواهی او در امیال است. داگویل محیطی است که در آن  مراتب انسانی به شدت افول کرده و لاجرم محکوم به نابودی  و فنا است.
به نظر نویسنده این یادداشت، داگویل با وجود اطناب نسبی  در روایت و ریتمی که گاهی کند به نظر می رسد ،مخاطب را متعمدا به جایی می برد که از مجازات و انتقام از اهالی داگویل ناراحت نمی شود. بخشش و عفو این موجودات آنقدر غیر قابل پذیرش است که اگر فیلم به شکلی دیگر تمام می شد، قطعا ببینده را آزار می داد.

ین که تام تنها کسی است که گریس شخصا او را اعدام می کند هم آزار دهنده نیست. تام تزویر بیشتری نسبت به همه داشته، از در عشق درآمده اما دروغ و جنایت و ضعف او از همه بیشتر است و چون از در مصلحی در آمده که ادعای راهنمایی دیگران را دارد اما به شیوه مفسدان و رندان  عمل کرده، مجازاتش شدیدتر است. او نه تنها  مجازات دیگران را می بیند بلکه شخصا تقاص پس می دهد. این موجود به ظاهر قوی از همه ضعیف تر و پست تر است و این که گریس ضعف نفس اورا دریافته  او را عاصی و عصبانی‌ کرده است  ...افراد داگویل در اپیزود آخرین به جای قضاوت درباره خود  و  آن چه با گریس کرده اند به دنبال دفاع از خود هستند از این رو با آن ها اتمام حجت شده، این جا حتی یک نفر نیست که به حق رای بدهد. خوبی این آدمهای خوب به شدت  مخدوش و نسبی است و مانند شاهکار کوبریک، "چشمان کاملاباز  بسته" بر خلاف و حتی متضاد با آن چه می نمایند، هستند. "ورا "مادری فداکار، رقیق القلب و حساس به نظر می رسد اما سنگدلی‌اش تا حدی است که هنگام شکستن‌ها "ثمره‌های" گریس، شیوه‌ای غیر انسانی بر می گزیند(هفت مجسمه گریس که سمبل رابطه او با شهر هم هست و تعداد فرزندان ورا هم  به همین تعداد است).. تام ، بن ، مککوی و بقیه نیز این چنیند. آن ها مانند یهودا پیش از آن که زنگ صبح نواخته شده باشد، سه بار گریس را تکفیر کرده اند.
مسئله عفو مجرمان امروزه از مسائل مهم جنجال برانگیز  در غرب است که همواره ملهم بسیاری از فیلمسازان بوده است. اعدام در بسیاری از ایالات آمریکا و اروپا ممنوع است. بسیاری از قاتلان زنجیره ای در سراسر دنیا حتی آن هایی که از نظر روانی رای به سلامتی نسبی شان داده می شود، هرگز مجازات نمی شوند. روشنفکری هم از مسائل روز جهان است. مصلحان فاسد، ادیبان سوداگری که مانند فیلم قابل ذکر" کاپوتی" انسان ها را فقط به شکل سوژه می نگرند. یا سیاست و اعمال سیاست از طرف جوامعی که به شدت سیاست زدایی شده اند و یا شعور سیاسی ندارند ، در حالی که خود  با مشکلات و ضعف‌های اساسی دست به گریبانند ، اما جلودار جوامع دیگرند و برای دیگران تصمیم می گیرند .

داگویل با حداقل فضا و استفاده بی نظیر از فرم، نجوای گفت و گوها، موسیقی و البته هنرپیشگان قابل(مخصوصا نیکول کیدمن باشکوه در نقش گریس)   این مضامین  و این سوالات را و پاسخ خودش را مطرح می کند.به چالش کشیدن آموزه های دینی میلیون‌ها مسیحی همچنین هجو جامعه و مردم آمریکا بی شک جسارت قابل تاملی است.  جزییات دقیق   فیلم و پیام آن بر فانتزی  و مجازی بودن فضای قیلم می چربد و  ببینده گاهی  آن فضا را  اگرچه بسیار رو و تئاتری  است،  فراموش می کند و سرانجام این که  این  فیلم، مانند تمام فیلم های ارزشمند سینما، آدم را به فکر وا می دارد.

گریس کیست؟
من یا شما ممکن است خود گریس باشیم یا گریس را در اطرافمان دیده باشیم؟


گریس یک انسان ضعیف است . انسان مهربانی که نمی خواهد آزاری به کسی برساند می خواهد در حق همه خوبی کند و در برابر آزاری که به او می رسانند توان برخورد ندارد.
علامه طباطبایی معتقد که مهمترین اصل زندگی انسانها استخدامه انسانها همواره بدنبال استخدام یکدیگر هستند.
نیچه معتقد ماهر گزنباید منکر نظام برده داری بشیم.

جان راجز سرل معتقد ما همه چیز رو بواسطه کارکردی که برای ما داره می شناسیم.

گفته شده که این فیلم در مورد جامعه آمریکاست اما من معتقدم این فیلم بر همه جوامع منطبق است. این فیلم  می تونه روابط جامعه ما رو نشون بده البته ما دنبال استثنائات نیستیم ما بدنیال عمومیت هستیم بطور کل در جامعه شناسی ما با اوسط آدمها یعنی آنچه که عمومیت  داره روبه رو هستیم. داگویل در این فیلم  نام شهر کوچکی  محصور در کوهستان است اما در واقع داگویل سمبلی از جامعه بشری است. داگ ویل (شهر سگ) می خواد به ما بگه که  در باطن آدمها خباثتهای عجیبی وجود داره.

گريس (با بازي نيكول كيدمن) كه نماينده موهبت الهي، پاكي و صداقت است به عنوان يك هديه تصادفي به اين جامعه تقديم مي‌شود، اما انسان آزمند و وحشي با او چه مي‌كند؟ آنها خود را و از پي آن صداقت و افتخار بشري را به لجن مي‌كشند گريس دائم خوبي مي‌كند و بدي مي‌بيند. تام سنبل آدمهايي است كه ارزشها را يا مي‌شناسند و يا وانمود مي‌كنند كه مي‌شناسند و در ميدان عمل تهي و پوشالي هستند. عشقي كه بين او و گريس ايجاد شده تلويحاً عشق انسان وارسته به ارزشهاست اما همين انسان وقتي منافع را در خطر مي‌بيند ارزشها را زير پا مي‌گذارد و از روي غريزه عمل مي‌كند. کار این شهر بجایی می رسه که دست آخر گریس تنها سگ رو زنده می گذاره چون آزاری به او ن نرسونده.
این فیلم نقد انسان است. این فیلم بیان همون صفات منفی است که خدا در قرآن از انسان نموده بینید و تامل کنید.
 
فیلم قواعد سینمایی رابهم زده است و به شکلی تئاترگونه ساخته شده است. با فضای تله تئاتر در 9 بخش با یک مقدمه می باشد اما صحنه نمایش از همه اینها قابل تأمل‌تر است. خانه‌های شهر دیوار ندارند، همین‌طور کلیسا و گاراژ و معدن و آسیاب قدیمی و لانه سگ. همین‌طور که خیابان نارون درخت ندارد و مزرعه سبزیجات. و همه اینها با خطوط گچی و نوشته‌هایی بر سطح صحنه مشخص گردیده‌اند. (و این نما می تواند به شما این را نشان دهد.)


این شهر دیوارنداره همه چیز مشخصه و آدمها وانمود می کنند که درها را باز و بسته می کنند این فیلم می خواد همه چیز رو برای ما عیان کنه گویا که ماداریم زندگی این آدمها را از دید خدا می بینیم نه دری و نه دیواری و نه حجابی.



این فیلم چند نکته جامعه شناسی رو به ما میگه:

همیشه جامعه رو باید در یک نگاه سه بعدی دید: فرد- جامعه- طبیعت
طبیعت ما آدمها به فرمایش علامه طباطبایی و کلی از جامعه شناسان و فیلسوفان بر اساس استخدام یکدیگراست. و اگر جامعه تشکیل می دهیم و شهروند متمدن می شیم بخاطر نفع ما در این بوده که این استخدام رو قانون مند و با برنامه و بطور متفاوت انجام بدیم. در واقع اصل اجتماع تعدیل کننده اصل استخدام است. و ظهور پیامبران در این عالم هم برای کنترل این خصلت بوده است.
خیلی از ما ها دوروبرمون آب نیست و الا شناگر خوبی هستیم.
اگر خیلی عامیانه بگیم انسانها بی جنبه هستند و به قول قرآن (کفورا) پس برای زندگی در اجتماع باید مکانیزمهایی باشه . باید قدرت و قانون بالای سر همه باشه و الا میشه سگستان.
در ارتباطات بین فردی باید مکانیزمهایی رو رعایت کنیم. (هر چند عشق و محبت گاهی نمیگذاره) باید بتونیم برخلاف گریس اعتراض کنیم محکوم کنیم و انسانها رو در شرایطی بگذاریم که حقوق ما رو رعایت کنند. هر فرد فرهیخته و متمدنی در برخورد با کسی که مستخدمانه در برابر او فرمان می بره به طبیعتش بر می گرده . بنابراین ما باید همیشه سیاستهای کنترلی برای آدمهای اطرافمون داشته باشیم.
شما حتما با زن و شوهر هایی برخورد کردید که یکدوم به نفع اون یکی کلی عقب نشسته و طرف دوم داره از این وضعیت حسابی حال می کنه . شاید در میان نزدیکانتون کسانی هستند که در موقعیتهای مختلف و برنامه های خانوادگی بیشترین زحمت رو می کشند و دیگران به جای اینکه بنوعی جبران کنند بیشترین کار و به اینها واگذار می کنند.
شاید اگر طبیعت انسان را بشناسیم او نموقع خوب می فهمیم که باید در جامعه فرمانده- قانون و مجریان قانون وجود داشته باشه و باید یادبگیرم گریس نباشیم چون دست آخر تبدیل به یک انسان افراطی و خشونت گر میشیم و کمر به قتل همه آدمها می دیم ( واینجوریه که آدمهایی رو می بینید که ذهنشون پر از بدبینی و کینه است. آنها در ذهنشون همه رو کشتند.)


منابع :
ویکی پدیا
وبلاگ myfilm
وبلاگ filmsociology
rottentomatoes

IMDB
کاری از گروه نقد فارسی
عنوان: پاسخ : فیلمهای زیبا به سلیقه من ....
رسال شده توسط: mira در 22 آوریل 2011، 08:43:31 pm
( واینجوریه که آدمهایی رو می بینید که ذهنشون پر از بدبینی و کینه است. آنها در ذهنشون همه رو کشتند.)
تشکر....عالی بود
تو نتیجه گیری چند نکته ارزشمند برام بود..بله به همون زبان عامیانه ، انسانها بی جنبه هستند ..پیامبرانی هم که آمدند قوانین اجتماعی وضع کردند که بعدها به غلط جزئی از دین شد...
رعایت کردن مکانیزمهای ارتباط فردی که من از اون به عنوان تکنیک نام می بردم ولی به نظرم مکانیزم کلمه درستیه
شناخت طبیعت انسان..که من براش خیلی ارزش فائلم...شاید و حتما افرادی هستند که قوانین را می دونند ولی توان مقابله ندارند...خوب شاید این از جهل مرکب بهتر باشه....
در پایان..از فیلم خیلی لذت بردم....و باعث شد با این که مدتهاست سعی می کنم کمتر قضاوت کنم ، قضاوتهامو باز هم کمتر کنم....هنوز هم گاهی فکر می کنم من که در روزهای بارونی حتی حشره هایی رو که خیس شدند و نمی تونند پرواز کنند رو می گیرم و جای امنی می زارم آیا واقعا می تونم کار گریس رو انجام بدم ؟


عنوان: پاسخ : فیلمهای زیبا به سلیقه من ....
رسال شده توسط: ایلیاEiliya در 30 آوریل 2011، 03:30:39 pm
مونیکا بلوچی قرار است در فیلم بعدی «بهمن قبادی» به نام « Rhinos Season» بازی کند. فیلم قبلی بهمن قبادی «کسی از گربه های ایرانی خبر ندارد» نام داشت.

(http://www.seemorgh.com/images/iContent/1389-16/monica-bellucci-wearhijab2.jpg)
مونیکا بلوچی این فیلم را فیلمی سیاسی دانست که به جنگ در عراق می پردازد. ظاهرا فیلم داستان عاشقانه ای نیز دارد و او در نقش زنی ایرانی ظاهر می شود.

(http://www.seemorgh.com/images/iContent/1389-16/monica-bellucciwear-hijab.jpg)
فیلمبرداری فیلم چند ماهی است که در ترکیه آغاز شده است.
عنوان: عکس جداگانه از بهرام رادان و هدیه تهرانی در کنار شان پن!
رسال شده توسط: ایلیاEiliya در 05 مه 2011، 02:59:10 am
"شان پن" این بازیگر مطرح سینمای جهانی، 10 روز مانده به انتخابات ریاست جمهوری سال 1384 به ایران آمده بود. این هم 2 عکس جداگانه از بهرام رادان و هدیه تهرانی در کنار شان پن.    (http://myup.ir/images/82414329566670453620.jpg)
  (http://myup.ir/images/06422683417232594772.jpg)
عنوان: تصاویری دیدنی از فرش قرمز هالیوود در دهه 70!
رسال شده توسط: ایلیاEiliya در 07 مه 2011، 04:48:16 pm
تصاویری دیدنی از فرش قرمز هالیوود در دهه 70!
(http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/99630.jpg)
شاید در این عکس ها زرق و برق ‌های امروزی را نبینیم ولی در آن زمان نیز فرض قرمز اهمیت خودش را داشته است. البته آن زمان آرایش های خیلی زیاد و جراحی پلاستیک خیلی باب نبود و مراسم....
ستارگانی که همیشه روی صحنه می‌درخشند، ستارگان محبوب نسل‌های قبلی و حتی نسل جدید. ما همیشه یک جک نیکلسون افسانه ای را در ذهنمان داریم، او یک افسانه بود و هنوز هم هست، اما الان دیگر مثل قبل جوان نیست. اما برای ما جالب است که بدانیم او و دیگر بازیگران مشهور قبلا چه شکلی بودند و چگونه در مراسم مهم ظاهر می‌شدند. شاید در این عکس ها زرق و برق ‌های امروزی را نبینیم ولی در آن زمان نیز فرش قرمز اهمیت خودش را داشته است. البته آن زمان آرایش های خیلی غلیظ و جراحی پلاستیک زیاد باب نبود و مراسم ساده تر و راحت تر برگزار می‌شد. شاید این عکس های سیاه و سفید حتی از عکس های رنگی امروزی زیباتر باشند.
   (http://www.seemorgh.com/images/iContent/1389-16/hollywood-stars01.jpg)    (http://www.seemorgh.com/images/iContent/1389-16/hollywood-stars02.jpg)    (http://www.seemorgh.com/images/iContent/1389-16/hollywood-stars03.jpg)    (http://www.seemorgh.com/images/iContent/1389-16/hollywood-stars04.jpg)    (http://www.seemorgh.com/images/iContent/1389-16/hollywood-stars05.jpg)    (http://www.seemorgh.com/images/iContent/1389-16/hollywood-stars06.jpg)    (http://www.seemorgh.com/images/iContent/1389-16/hollywood-stars07.jpg)    (http://www.seemorgh.com/images/iContent/1389-16/hollywood-stars08.jpg)    (http://www.seemorgh.com/images/iContent/1389-16/hollywood-stars10.jpg)    (http://www.seemorgh.com/images/iContent/1389-16/hollywood-stars11.jpg)    (http://www.seemorgh.com/images/iContent/1389-16/hollywood-stars13.jpg)    (http://www.seemorgh.com/images/iContent/1389-16/hollywood-stars14.jpg)    (http://www.seemorgh.com/images/iContent/1389-16/hollywood-stars15.jpg)    (http://www.seemorgh.com/images/iContent/1389-16/hollywood-stars17.jpg)
عنوان: فیلمهای قاتل
رسال شده توسط: ایلیاEiliya در 09 مه 2011، 05:44:11 am
  (http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/100152.jpg)
قاتل در فیلم‌های ترسناک همیشه شخصیت و وجودی فرا زمینی دارد. او دارای صورتی بسیار ترسناک است و همین طور دارای قدرت فوق العاده ای می‌باشد به طوری که هر چقدر او را کتک بزنید یا...
    فیلم‌های ترسناک همیشه دارای یک سری حرکات، صحنه‌های و جاذبه‌های تکراری برای ترساندن مخاطب دارند اما آیا از آنها اطلاعی دارید ؟ 
1-همیشه قاتل یا شخصیت ترسناک فیلم پشت سر هنرپیشه می‌باشد:
 
(http://www.nezamabad.ir/userfiles/image/%D8%B9%D8%A7%D8%B1%D9%81%DB%8C/z/1A.jpg)
    همیشه در فیلم‌های ترسناک قاتل پشت سر مقتول حضور پیدا می‌کند و او را می‌ترساند بدون اینکه مقتول صورت این فرد را ببیند اما همیشه احساس می‌کند که شخصی پشت سر او است و یا اینکه در تعقیب اوست.
در این لحظات همیشه تپش قلب مقتول بالا می‌رود و جیغ می‌زند و از صحنه فرار می‌کند یا اینکه قاتل بالاخره او را در چنگال خود اسیر می‌کند. 
2. قاتل همیشه شخصی عجیب است:     (http://www.nezamabad.ir/userfiles/image/%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C/2_A.jpg)  قاتل در فیلم‌های ترسناک همیشه شخصیت و وجودی فرا زمینی دارد. او دارای صورتی بسیار ترسناک است و همین طور دارای قدرت فوق العاده ای می‌باشد به طوری که هر چقدر او را کتک بزنید یا به او گلوله شلیک کنید نیز در او اثری نمی‌کند و همیشه از خانواده یا گروه شما هستند که می‌میرند نه قاتل. 
3. همیشه گروهی دوستانه، یا یک خانواده حضور دارند:     (http://www.nezamabad.ir/userfiles/image/%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C/3_.jpg)  در فیلم‌های ترسناک، همیشه گروهی دوستانه متشکل از دختران و پسران جوان یا یک خانواده حضور دارند که در جریان داستان یک یا چند نفر از این اعضا کم کم از گروه حذف می‌شوند و در نهایت همیشه یک یا دو نفر زنده می‌مانند و بر قاتل فائق می‌آیند. 
4. یک خانه مخروبه و قدیمی‌:     (http://www.nezamabad.ir/userfiles/image/%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C/4_.jpg)  گروه در این ژانر فیلم در یک خانه قدیمی ‌و مخروبه ساکن می‌شوند. خانه ای که از شهر کاملا دور و در محوطه بیرون شهری است در یک جزیره، جنگل یا یک شهر دور افتاده. 
5. خونریزی‌های بیش از حد و باور نکردنی وجود دارد:    (http://www.nezamabad.ir/userfiles/image/%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C/5_.jpg)  در این فیلم‌ها شخصیت اصلی داستان یا یکی از هنرپیشه‌ها با وجود خونریزی شدیدی که دارد اما تا آخر فیلم همچنان زنده است و به زندگی خود ادامه می‌دهد. خون این شخصیت‌های همیشه به در و دیوار می‌ریزد و با این جنبه‌های فیلم شخصیت روانی تماشاچیان را هدف می‌گیرد. 
6. زیباترین دختر گروه تنها در برابر قاتل:     (http://www.nezamabad.ir/userfiles/image/%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C/6_.jpg)  زیباترین دختر گروه در برابر قاتل قرار می‌گیرد اما قاتل موفق به قتل او نمی‌شود و او در ابتدا می‌گریزد یا کسی به کمک او می‌آید و قاتل موفق به قتل نمی‌شود.    7. قاتل، هنرپیشه‌های فیلم را عذاب می‌دهد:     (http://www.nezamabad.ir/userfiles/image/%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C/7_.jpg)  قاتل، هنگامی‌ که شخصیت اصلی فیلم را به دام می‌اندازد، او را مورد شکنجه بسیار قرار می‌دهد. به طرز باورنکردنی جنون دارد و از جیغ و فریاد سایرین خوشحال می‌شود. 
8. صمیمی‌ترین دوست هنرپیشه فیلم قاتل است:     (http://www.nezamabad.ir/userfiles/image/%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C/8_.jpg)  معمولا کسی که به او خیلی نزدیک هستید مانند صمیمی‌ترین دوستتان یا اینکه پدر یا مادر خانواده قاتل می‌باشد. شخصی که بسیار در نظر شخصیت اصلی داستان محبوب است.
  9. مقتول داستان همیشه با سلاحی آماده است:     (http://www.nezamabad.ir/userfiles/image/%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C/9_.jpg)  کسی که در داستان مورد حمله یا ضرب و شتم قرار می‌گیرد همیشه با یک سلاح سرد، سلاحی که به نسبت سلاح قاتل ضعیف‌تر است به او حمله ور می‌شود.
  10. وجود عشق در داستان:     (http://www.nezamabad.ir/userfiles/image/%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C/10_.jpg)  همیشه در جریان داستان، دو نفر که عاشق هم هستند به خاطر دیگری تمایل به فداکاری دارند. اگر قرار باشد یکی از آن دو کشته شوند همیشه این مرد یا پسر داستان است که مایل به فداکاری و نجات جان همسر خود است. 
11. راه فرار بسیار سخت است:     (http://www.nezamabad.ir/userfiles/image/%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C/11_.jpg)  اگر شخصیت‌های داستان بخواهند فرار کنند باید از گذرگاه‌ها، پشت بام، زیر زمین یا پارکینگ که خود این فضاها ترس را انتقال می‌دهند عبور کنند.
  12. بچه‌های نورمالی در داستان وجود ندارند     (http://www.nezamabad.ir/userfiles/image/%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C/12_.jpg)  در فیلم‌های ترسناک بسیار دیده می‌شود که فرزند خانواده اقدام به کشتن سایرین می‌کند. اصولا شکل،رفتار، چیزهایی که غیر عادی هستند ترس و ارعاب را برای مخاطبین ایجاد می‌کنند. 
13. معمولا یک کلمه یا راز وجود دارد:     (http://www.nezamabad.ir/userfiles/image/%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C/13_.jpg)  در این فیلم‌ها برای اینکه به هویت اصلی قاتل یا قاتلین پی ببرید یک کد، رمز یا یک ابهامی‌ وجود دارد که شما باید آن را کشف کنید تا بتوانید به قاتل برسید. 
14. وجود یک حیوان در داستان:     (http://www.nezamabad.ir/userfiles/image/%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C/14_.jpg)  همیشه در ژانر فیلم‌های ترسناک یک گربه یا حیوان دیگری حضر دارد که با حضور ناگهانی یا ایجاد صدا باعث ترس بازیگران می‌شود. 
15. کشف جسد یا اجساد:    (http://www.nezamabad.ir/userfiles/image/%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C/15_.jpg)  در جریان این فیلم‌ها، جسدهایی که مخفی شده بودند ناگهان هویدا می‌شوند و ترس چند برابری را به تماشاچی القا می‌کنند.
  16. پلیس همیشه دیر می‌رسد:     (http://www.nezamabad.ir/userfiles/image/%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C/16_.jpg)  پلیس زمانی در صحنه حضور پیدا می‌کند که کار از کار گذشته و تمام شخصیت‌های داستان کشته شده اند و فقط برای جمع آوری اجساد و اعزام آمبولانس می‌رسند.
عنوان: گزارشی از فرش قرمز فیلم «جرم» مسعود كيميايي
رسال شده توسط: ایلیاEiliya در 02 ژوئن 2011، 02:42:52 am
گزارشی   از فرش قرمز فیلم «جرم» مسعود كيميايي 
   سايت "سينماي ما"    پنجمين مراسم فرش قرمز سينماي ايران را به افتخار فيلم «جرم» و مسعود كيميايي   برگزار كرد. اين برنامه شنبه 7 خرداد از ساعت 7.30 تا 10.30 با اسپانسري انحصاري   شركت فرسان قشم نماينده انحصاري محصولات خانگي ميديادر سينمافلسطين برپا شد و پس از   آن فيلم «جرم» با نسخه دوبله براي حاضران نمايش داده شد.
 
پولاد كيميايي، حامد   بهداد، داريوش ارجمند، لعيا زنگنه، شبنم درويش، كيانوش گرامي و اكبر معززي   (بازيگران)، خسرو خسروشاهي، منوچهر اسماعيلي، چنگيز جليلوند (دوبلور)، تورج منصوري   (مدير فيلمبرداري) ، كارن همايون‌فر (آهنگساز)، تينا پاكروان (مجري طرح و مدير   توليد)، محمد داوري (سرمايه گذار)، محمدعلي جناب (دستيار كارگردان و برنامه ريز) و   سارا حمزه (منشي صحنه) از عوامل پشت دوربين «جرم» و مسعود كيميايي در اين برنامه   روي صحنه رفتند و به ابراز احساسات مردم پاسخ دادند.
(http://salijoon.info/mail/900308/bazigaran/pgimg_image1_26_5204.jpg)
(http://salijoon.info/mail/900308/bazigaran/pgimg_image3_26_5204.jpg)
(http://salijoon.info/mail/900308/bazigaran/pgimg_image6_26_5204.jpg)
(http://salijoon.info/mail/900308/bazigaran/pgimg_image7_26_5204.jpg)
(http://salijoon.info/mail/900308/bazigaran/pgimg_image9_26_5204.jpg)
(http://salijoon.info/mail/900308/bazigaran/pgimg_image9_26_5205.jpg)
(http://salijoon.info/mail/900308/bazigaran/pgimg_image4_26_5204.jpg)
(http://salijoon.info/mail/900308/bazigaran/pgimg_image5_26_5204.jpg)
(http://salijoon.info/mail/900308/bazigaran/pgimg_image13_26_5204.jpg) (http://salijoon.info/)
(http://salijoon.info/mail/900308/bazigaran/pgimg_image10_26_5204.jpg)
(http://salijoon.info/mail/900308/bazigaran/pgimg_image14_26_5204.jpg)
(http://salijoon.info/mail/900308/bazigaran/pgimg_image11_26_5204.jpg)
(http://salijoon.info/mail/900308/bazigaran/pgimg_image12_26_5204.jpg)
(http://salijoon.info/mail/900308/bazigaran/pgimg_image12_26_5205.jpg)
(http://salijoon.info/mail/900308/bazigaran/pgimg_image14_26_5205.jpg)
(http://salijoon.info/mail/900308/bazigaran/pgimg_image12_26_5206.jpg)
(http://salijoon.info/mail/900308/bazigaran/pgimg_image13_26_5206.jpg)
(http://salijoon.info/mail/900308/bazigaran/pgimg_image1_26_5206.jpg)
(http://salijoon.info/mail/900308/bazigaran/pgimg_image6_26_5206.jpg)
(http://salijoon.info/mail/900308/bazigaran/pgimg_image5_26_5205.jpg)
(http://salijoon.info/mail/900308/bazigaran/pgimg_image6_26_5205.jpg)
(http://salijoon.info/mail/900308/bazigaran/pgimg_image7_26_5206.jpg)
(http://salijoon.info/mail/900308/bazigaran/pgimg_image8_26_5205.jpg)
(http://salijoon.info/mail/900308/bazigaran/pgimg_image9_26_5206.jpg)
(http://salijoon.info/mail/900308/bazigaran/pgimg_image11_26_5206.jpg)
(http://salijoon.info/mail/900308/bazigaran/pgimg_image10_26_5206.jpg)
(http://salijoon.info/mail/900308/bazigaran/pgimg_image15_26_5205.jpg)
(http://salijoon.info/mail/900308/bazigaran/pgimg_image2_26_5205.jpg)
(http://salijoon.info/mail/900308/bazigaran/pgimg_image2_26_5206.jpg)
(http://salijoon.info/mail/900308/bazigaran/pgimg_image3_26_5206.jpg)
(http://salijoon.info/mail/900308/bazigaran/pgimg_image4_26_5206.jpg)
(http://salijoon.info/mail/900308/bazigaran/pgimg_image7_26_5205.jpg)
(http://salijoon.info/mail/900308/bazigaran/pgimg_image15_26_5204.jpg)

عنوان: پاسخ : فیلمهای زیبا به سلیقه من ....
رسال شده توسط: mira در 04 ژوئن 2011، 09:16:37 pm
فیلم قوی سیاه  BLACK SWAN ) ) با بازی بی نظیر ، شگفت انگیز ، فوق العاده ناتالی پورتمن ، فیلمی بود که دیروز دیدم . حقیقتش نمی دونم بیشتر شیفته بازی پورتمن شدم یا داستان فیلم و یا هر دو
فیلمی که در واقع هیچگاه در طول تماشا کردنش نمی تونید به واقعی بودن صحنه ای که دیدید مطمئن باشید هر زمان که مطمئن بودم به تصویری که دیدم باز هم ادامه فیلم به من ثابت کرد اشتباه کردم..و به چیزهایی که می بینم اعتماد نکنم
توضیح بیشتر نمی دم تا خودتون فیلم رو ببینید... ( شاید هم دیدید )فقط اینکه آخر فیلم رو دوست نداشتم اینکه اگر نتونی خودتو تطبیق بدی باید این عاقبت رو داشته باشی و یا اینکه در جدال بین خیر و شر، نتیجه مرگ سیاهیست و با چنین بهایی برای سپیدی ...
ببینید....قشنگه...